رویارویی جادوگر و غزال
روزی هر دو از دلِ سبزی آمدند
با ساقهایی که شعر مینوشتند
و مردمی که با هر لمسِ توپ، نفسشان بند میآمد.
علی کریمی، جادوگر
خداداد عزیزی، غزالِ کوچک تیزپا
هر دو دلِ مردم را فتح کرده بودند
نه با حرف،
با فوتبال.
جادوگر با توپ حرف میزد؛
دریبلهایش جسارت بود و تحقیر حریف،
ریتم بازیاش شبیه خیابان،
بیپروا، سرکش، مردمی.
غزال با سرعت میآمد؛
با انفجار،
با لحظهای که تاریخ را شکافت
و شادی را به اوج برد.
اما زمان فقط ساقها را نمیآزماید؛
روح را هم داوری کرد.
خداداد…
آن غزالِ دوستداشتنی
اندک اندک از خلق فاصله گرفت.
صدایش دیگر شبیه سکوها نبود،
نگاهش رو به بالا بود،
مشغول تملقهای بیادبانه از قدرت،
جایی دور از دردِ همان مردمی
که روزی برایش فریاد میزدند.
معصومیتی که در دویدنش بود
اما در کلامش گم شد.
و علی کریمی…
جادوگر،
هرچه گذشت، مردمیتر شد.
در دل مردم ماند،
نه در قابِ حکومت.
همگام با رنج،
همصدا با خیابان،
بیمحاسبه، بیمصلحت.
انگار هرچه بیشتر از فوتبال دور شد
به حقیقت نزدیکتر شد.
نه فقط جادوگرِ توپ،
که جادوگرِ وجدان.
هر دو روزگاری قهرماندلها بودند
اما قهرمان ماندن
به گل نیست،
به موضع است.
به ریش نیست
به ریشه است
یکی معصومیت را با سرعتش جا گذاشت،
و دیگری
در ایستادن کنار مردم
معصومتر از یک کودک شد.
https://t.me/irantomarrow
روزی هر دو از دلِ سبزی آمدند
با ساقهایی که شعر مینوشتند
و مردمی که با هر لمسِ توپ، نفسشان بند میآمد.
علی کریمی، جادوگر
خداداد عزیزی، غزالِ کوچک تیزپا
هر دو دلِ مردم را فتح کرده بودند
نه با حرف،
با فوتبال.
جادوگر با توپ حرف میزد؛
دریبلهایش جسارت بود و تحقیر حریف،
ریتم بازیاش شبیه خیابان،
بیپروا، سرکش، مردمی.
غزال با سرعت میآمد؛
با انفجار،
با لحظهای که تاریخ را شکافت
و شادی را به اوج برد.
اما زمان فقط ساقها را نمیآزماید؛
روح را هم داوری کرد.
خداداد…
آن غزالِ دوستداشتنی
اندک اندک از خلق فاصله گرفت.
صدایش دیگر شبیه سکوها نبود،
نگاهش رو به بالا بود،
مشغول تملقهای بیادبانه از قدرت،
جایی دور از دردِ همان مردمی
که روزی برایش فریاد میزدند.
معصومیتی که در دویدنش بود
اما در کلامش گم شد.
و علی کریمی…
جادوگر،
هرچه گذشت، مردمیتر شد.
در دل مردم ماند،
نه در قابِ حکومت.
همگام با رنج،
همصدا با خیابان،
بیمحاسبه، بیمصلحت.
انگار هرچه بیشتر از فوتبال دور شد
به حقیقت نزدیکتر شد.
نه فقط جادوگرِ توپ،
که جادوگرِ وجدان.
هر دو روزگاری قهرماندلها بودند
اما قهرمان ماندن
به گل نیست،
به موضع است.
به ریش نیست
به ریشه است
یکی معصومیت را با سرعتش جا گذاشت،
و دیگری
در ایستادن کنار مردم
معصومتر از یک کودک شد.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
(بیداری ستاره)
ای مهربانتر از برگ در بوسههای باران
بیداری ستاره در چشم جویباران
آیینهٔ نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران
بازآ که در هوایت ، خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران
ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران
گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم
بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران
بیگانگی ز حد رفت ، ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران
پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زین گونه یادگاران
وین نغمهٔ محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران
"شفیعی کدکنی"
شعر نجواگر مهربانی و عشق است؛ شاعری که با زبان طبیعت، دل معشوق و نگاه او را ستایش میکند.
برگ در بوسههای باران، ستاره در چشم جویباران، و آیینهی نگاه معشوق، همه نشاندهنده لطافت، زندهدلی و روشنایی روح انسانیاند.
شاعر با این تصاویر، حس شور و هیجان درونی خود را بیان میکند؛ حتی خاموشی و جنون در حضور معشوق تبدیل به زندگی و شور میشود.
پیام اصلی شعر این است که عشق واقعی، حتی اگر زمان و فاصله از ما بگذرد، همچنان باقی میماند و جاودانه است؛ مانند آواز باد و باران که همیشه در طبیعت شنیده میشود.
شعر سرشار از دلتنگی، ستایش و امید است و به ما یادآوری میکند که مهر و محبت، نیرویی ماندگار است که بعد از عبور ما از این گذار فانی، در قلب سایر انسانها و در ذهن جهان انعکاس پیدا میکند.
https://t.me/irantomarrow
ای مهربانتر از برگ در بوسههای باران
بیداری ستاره در چشم جویباران
آیینهٔ نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاهگاهت صبح ستاره باران
بازآ که در هوایت ، خاموشی جنونم
فریادها برانگیخت از سنگ کوهساران
ای جویبار جاری! زین سایه برگ مگریز
کاینگونه فرصت از کف دادند بیشماران
گفتی: به روزگاران مهری نشسته گفتم
بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران
بیگانگی ز حد رفت ، ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان سرخیل شرمساران
پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زین گونه یادگاران
وین نغمهٔ محبت بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقیست آواز باد و باران
"شفیعی کدکنی"
شعر نجواگر مهربانی و عشق است؛ شاعری که با زبان طبیعت، دل معشوق و نگاه او را ستایش میکند.
برگ در بوسههای باران، ستاره در چشم جویباران، و آیینهی نگاه معشوق، همه نشاندهنده لطافت، زندهدلی و روشنایی روح انسانیاند.
شاعر با این تصاویر، حس شور و هیجان درونی خود را بیان میکند؛ حتی خاموشی و جنون در حضور معشوق تبدیل به زندگی و شور میشود.
پیام اصلی شعر این است که عشق واقعی، حتی اگر زمان و فاصله از ما بگذرد، همچنان باقی میماند و جاودانه است؛ مانند آواز باد و باران که همیشه در طبیعت شنیده میشود.
شعر سرشار از دلتنگی، ستایش و امید است و به ما یادآوری میکند که مهر و محبت، نیرویی ماندگار است که بعد از عبور ما از این گذار فانی، در قلب سایر انسانها و در ذهن جهان انعکاس پیدا میکند.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
استینگ، خواننده و آهنگساز بریتانیایی، هنرمندی است که در گستره موسیقی جهانی جایگاهی فاخر و منحصر به فرد دارد. آثار او سرشار از معنا و تأملاند و هر نت و هر کلمه در ترانههایش حامل پیامی فراتر از موسیقی است؛ او در عرصه «معناگرایی موسیقایی» همان نقشی را ایفا میکند که شجریان در موسیقی ایران: هر دو هنرمند نه تنها به زیبایی صوتی اثر اهمیت میدهند، بلکه عمق فلسفی و احساسی آن را نیز محور کار خود قرار میدهند.
یکی از دلایل اصلی جهانی شدن استینگ، فارغ از فرم و محتوای غنی آثار او،استفاده او از فرم زبان انگلیسی برای بیان محتواست؛ زبانی که قدرت جهانی دارد و امکان ارتباط مستقیم با میلیونها شنونده در سراسر جهان را فراهم میکند. به همین دلیل موسیقی او نه تنها در کشورهای انگلیسیزبان، بلکه در فرهنگها و مناطق مختلف جهان شنونده و تأثیر شگرف داشته است.
در اجرای استینگ، لطافت و قدرت همزمان حضور دارند؛ او قادر است در یک لحظه فضا را آرام و در لحظهای دیگر، شور و هیجان به شنونده منتقل کند. درست مانند شجریان که هر تحریر و گوشهاش حامل داستان و احساس است، استینگ نیز با ترکیب شعر، ملودی و ریتم، تجربیات انسانی را به زبان موسیقی روایت میکند.
برای درک عمق موسیقی او، میتوان به برخی آثار شاخص اشاره کرد:
“Fields of Gold” – موسیقی عاشقانه و آرام با حس نوستالژیک.
“Fragile” – درباره شکنندگی انسان و پیامدهای خشونت.
“Desert Rose” – تلفیق فرهنگها و موسیقی جهانی با حس شرقی.
“Englishman in New York” – ترکیبی از معنا و سرگرمی با ریتم پویا.
“Shape of My Heart” – داستان فلسفی یک قمارباز که زندگی را بر اساس معنا و نه صرفاً پیروزی میسازد؛
نمونهای کامل از توازن اجرا و عمق معنایی.
استینگ در مقیاس جهانی، هنرمندی است که موسیقیاش میتواند پل ارتباطی میان فرهنگها و انسانها باشد؛ همانطور که شجریان در ایران موسیقی را به تجربهای انسانی و معنوی تبدیل کرده، استینگ نیز موسیقی فاخر، معناگرا و همزمان اجراگرانه و جذاب ارائه میدهد، و زبان انگلیسی به او امکان رساندن این پیامها به مخاطبان سراسر جهان را داده است.
https://t.me/irantomarrow
یکی از دلایل اصلی جهانی شدن استینگ، فارغ از فرم و محتوای غنی آثار او،استفاده او از فرم زبان انگلیسی برای بیان محتواست؛ زبانی که قدرت جهانی دارد و امکان ارتباط مستقیم با میلیونها شنونده در سراسر جهان را فراهم میکند. به همین دلیل موسیقی او نه تنها در کشورهای انگلیسیزبان، بلکه در فرهنگها و مناطق مختلف جهان شنونده و تأثیر شگرف داشته است.
در اجرای استینگ، لطافت و قدرت همزمان حضور دارند؛ او قادر است در یک لحظه فضا را آرام و در لحظهای دیگر، شور و هیجان به شنونده منتقل کند. درست مانند شجریان که هر تحریر و گوشهاش حامل داستان و احساس است، استینگ نیز با ترکیب شعر، ملودی و ریتم، تجربیات انسانی را به زبان موسیقی روایت میکند.
برای درک عمق موسیقی او، میتوان به برخی آثار شاخص اشاره کرد:
“Fields of Gold” – موسیقی عاشقانه و آرام با حس نوستالژیک.
“Fragile” – درباره شکنندگی انسان و پیامدهای خشونت.
“Desert Rose” – تلفیق فرهنگها و موسیقی جهانی با حس شرقی.
“Englishman in New York” – ترکیبی از معنا و سرگرمی با ریتم پویا.
“Shape of My Heart” – داستان فلسفی یک قمارباز که زندگی را بر اساس معنا و نه صرفاً پیروزی میسازد؛
نمونهای کامل از توازن اجرا و عمق معنایی.
استینگ در مقیاس جهانی، هنرمندی است که موسیقیاش میتواند پل ارتباطی میان فرهنگها و انسانها باشد؛ همانطور که شجریان در ایران موسیقی را به تجربهای انسانی و معنوی تبدیل کرده، استینگ نیز موسیقی فاخر، معناگرا و همزمان اجراگرانه و جذاب ارائه میدهد، و زبان انگلیسی به او امکان رساندن این پیامها به مخاطبان سراسر جهان را داده است.
https://t.me/irantomarrow
شرایط اقتصادی و اجتماعی ایران و سناریوهای آتی
اقتصاد ایران در شرایط فعلی با مجموعهای از بحرانهای همزمان روبهرو است که ریشههای آن را میتوان در ترکیبی از سوء مدیریت و فساد داخلی، سیاستهای انبساطی و محدودیتهای بینالمللی جستجو کرد.
کاهش درآمدهای ارزی ناشی از محدودیتهای صادرات نفت، تحریمهای اقتصادی فلج کننده و عدم توسعه روابط تجاری با جهان، در کنار افزایش نهادهای دولتی و شبهدولتی ناکارآمد، فشاری مضاعف بر منابع محدود کشور وارد میکند.
یکی از مشکلات ساختاری اساسی، تخصیص ارز دولتی به افراد و شرکتهای وابسته به حکومت است. این رویه نه تنها منابع ارزی کشور را هدر میدهد، بلکه مانع شکلگیری بازار رقابتی و کاهش فساد اقتصادی میشود. در مقابل، عدم تلاش جدی دولت برای کاهش بودجه نهادهای فرهنگی و غیر فرهنگی و بیفایده حکومتی و اجرای مالیات واقعی بر شرکتهای وابسته به حکومت، فشار اقتصادی بر مردم عادی را تشدید میکند.
همچنین، سیاستهای اقتصادی و مالیاتی ناعادلانه باعث شده که فشار اصلی بر طبقات متوسط جامعه وارد شود. در گذشته، قشر فقیر حدود ۱۵ درصد جامعه را تشکیل میداد و نقش محدودی در اعتراضات معیشتی داشت. اما اکنون بر اثر سیاستهای دولت، نزدیک به ۷۰ درصد مردم به ورطه فقر سقوط کردهاند و احتمال مشارکت آنها در اعتراضات معیشتی به شدت افزایش یافته است. همزمان، پایگاه اجتماعی طرفداران بی چون و چرای حکومت از حدود ۲۰ درصد در سالهای گذشته به کمتر از ۵ درصد کاهش یافته که این کاهش، توانایی حکومت برای مدیریت اعتراضات و کنترل فشارهای اجتماعی را به شکل چشمگیری کاهش میدهد.
با ادامه سیاستهای فعلی، دولت به جای اصلاح ساختارها، فشار خود را بر مردم عادی افزایش داده، چاپ پول بیپشتوانه را ادامه میدهد و حقوق و دستمزدها را متناسب با تورم افزایش نمیدهد. این اقدامات، تعادل شکننده میان تابآوری مردم و فشار اقتصادی را به شدت تهدید میکند و زمینه نارضایتیهای گسترده اجتماعی را فراهم میآورد.
هرگونه تنش منطقهای، به ویژه در روابط ایران و اسرائیل و هم پیمانش آمریکا، مانند کبریتی عمل میکند که سرعت تغییرات اقتصادی و تورم را به شکل انفجاری افزایش میدهد. بخش وسیعی از جامعه که پیشتر در ناآرامیهای دهههای گذشته نقش داشتند، در این بحران اقتصادی و اجتماعی دوباره به صحنه خواهند آمد و فشار بر حکومت افزایش خواهد یافت.
اگر حکومت خواهان بقا و ادامه حکمرانی است، حتی اگر به مردم نمیاندیشد همانگونه که تاکنون نیندیشیده، ناگزیر است اصلاحات جدی انجام دهد: کوتاه آمدن در برابر خواستههای بینالمللی، قطع تخصیص ارز دولتی به وابستگان حکومت، اجرای مالیات واقعی بر نهادهای اقتصادی وابسته به قدرت و اصلاح سیاستهای اقتصادی داخلی. هرگونه تأخیر در این مسیر، نه تنها فشار اقتصادی و اجتماعی را افزایش میدهد، بلکه ممکن است شرایطی ایجاد کند که جهان به این جمعبندی برسد که سود بقای این حکومت کمتر از تغییر آن است. در این صورت، حکومت ناچار خواهد شد در همان لحظه تصمیم به اصلاح و تغییر بگیرد که جهان در آن لحظه آن را بی فایده خواهدانگاشت، وضعیتی که میتواند پیامدهای بسیار شدید و فوری هم برای جامعه و هم حکومت داشته باشد.
https://t.me/irantomarrow
اقتصاد ایران در شرایط فعلی با مجموعهای از بحرانهای همزمان روبهرو است که ریشههای آن را میتوان در ترکیبی از سوء مدیریت و فساد داخلی، سیاستهای انبساطی و محدودیتهای بینالمللی جستجو کرد.
کاهش درآمدهای ارزی ناشی از محدودیتهای صادرات نفت، تحریمهای اقتصادی فلج کننده و عدم توسعه روابط تجاری با جهان، در کنار افزایش نهادهای دولتی و شبهدولتی ناکارآمد، فشاری مضاعف بر منابع محدود کشور وارد میکند.
یکی از مشکلات ساختاری اساسی، تخصیص ارز دولتی به افراد و شرکتهای وابسته به حکومت است. این رویه نه تنها منابع ارزی کشور را هدر میدهد، بلکه مانع شکلگیری بازار رقابتی و کاهش فساد اقتصادی میشود. در مقابل، عدم تلاش جدی دولت برای کاهش بودجه نهادهای فرهنگی و غیر فرهنگی و بیفایده حکومتی و اجرای مالیات واقعی بر شرکتهای وابسته به حکومت، فشار اقتصادی بر مردم عادی را تشدید میکند.
همچنین، سیاستهای اقتصادی و مالیاتی ناعادلانه باعث شده که فشار اصلی بر طبقات متوسط جامعه وارد شود. در گذشته، قشر فقیر حدود ۱۵ درصد جامعه را تشکیل میداد و نقش محدودی در اعتراضات معیشتی داشت. اما اکنون بر اثر سیاستهای دولت، نزدیک به ۷۰ درصد مردم به ورطه فقر سقوط کردهاند و احتمال مشارکت آنها در اعتراضات معیشتی به شدت افزایش یافته است. همزمان، پایگاه اجتماعی طرفداران بی چون و چرای حکومت از حدود ۲۰ درصد در سالهای گذشته به کمتر از ۵ درصد کاهش یافته که این کاهش، توانایی حکومت برای مدیریت اعتراضات و کنترل فشارهای اجتماعی را به شکل چشمگیری کاهش میدهد.
با ادامه سیاستهای فعلی، دولت به جای اصلاح ساختارها، فشار خود را بر مردم عادی افزایش داده، چاپ پول بیپشتوانه را ادامه میدهد و حقوق و دستمزدها را متناسب با تورم افزایش نمیدهد. این اقدامات، تعادل شکننده میان تابآوری مردم و فشار اقتصادی را به شدت تهدید میکند و زمینه نارضایتیهای گسترده اجتماعی را فراهم میآورد.
هرگونه تنش منطقهای، به ویژه در روابط ایران و اسرائیل و هم پیمانش آمریکا، مانند کبریتی عمل میکند که سرعت تغییرات اقتصادی و تورم را به شکل انفجاری افزایش میدهد. بخش وسیعی از جامعه که پیشتر در ناآرامیهای دهههای گذشته نقش داشتند، در این بحران اقتصادی و اجتماعی دوباره به صحنه خواهند آمد و فشار بر حکومت افزایش خواهد یافت.
اگر حکومت خواهان بقا و ادامه حکمرانی است، حتی اگر به مردم نمیاندیشد همانگونه که تاکنون نیندیشیده، ناگزیر است اصلاحات جدی انجام دهد: کوتاه آمدن در برابر خواستههای بینالمللی، قطع تخصیص ارز دولتی به وابستگان حکومت، اجرای مالیات واقعی بر نهادهای اقتصادی وابسته به قدرت و اصلاح سیاستهای اقتصادی داخلی. هرگونه تأخیر در این مسیر، نه تنها فشار اقتصادی و اجتماعی را افزایش میدهد، بلکه ممکن است شرایطی ایجاد کند که جهان به این جمعبندی برسد که سود بقای این حکومت کمتر از تغییر آن است. در این صورت، حکومت ناچار خواهد شد در همان لحظه تصمیم به اصلاح و تغییر بگیرد که جهان در آن لحظه آن را بی فایده خواهدانگاشت، وضعیتی که میتواند پیامدهای بسیار شدید و فوری هم برای جامعه و هم حکومت داشته باشد.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
🚩رئیس دانشگاه تهران: ۲۰۰ سال زمان برای احیای سفرههای زیرزمینی لازم است
محمد حسین امید:
ایران در درون بحران قطعی آب قرار دارد.
اگر از این لحظه یک قطره آب هم برداشت نشود، ۲۰۰ سال طول میکشد تا سفرههای زیر زمینی احیا شوند.
تمام تالابها و دریاچه ها را از دست داده ایم.
نیازمند تجدید نظر در سیاستهای مصرف آب هستیم.
@irantomarrow
محمد حسین امید:
ایران در درون بحران قطعی آب قرار دارد.
اگر از این لحظه یک قطره آب هم برداشت نشود، ۲۰۰ سال طول میکشد تا سفرههای زیر زمینی احیا شوند.
تمام تالابها و دریاچه ها را از دست داده ایم.
نیازمند تجدید نظر در سیاستهای مصرف آب هستیم.
@irantomarrow
🚩ویژگیهای شخصیت پاتولوژیک خودشیفته: (خودشیفتگی بیمارگونه) :
احساس بزرگمنشی اغراقآمیز:
خود را بسیار مهم، خاص یا برتر از دیگران میدانند، حتی بدون شواهد واقعی.
نیاز افراطی به تحسین و توجه
دائماً به تأیید، ستایش و توجه دیگران وابستهاند و بدون آن احساس پوچی میکنند.
فقدان یا ضعف همدلی:
احساسات، درد و نیازهای دیگران را درک نمیکنند یا برایشان اهمیتی ندارد.
حساسیت شدید به انتقاد
حتی انتقاد جزئی میتواند باعث خشم، تحقیر دیگران، انکار یا حمله متقابل شود.
روابط ابزاری
دیگران را وسیلهای برای رسیدن به منافع، قدرت یا تأیید خود میبینند، نه انسانهایی مستقل.
احساس استحقاق:
انتظار دارند بدون دلیل منطقی، با آنها رفتار ویژه شود یا امتیاز خاص بگویند.
حسادت بیمارگونه
به موفقیت دیگران حسادت میکنند یا باور دارند همه به آنها حسادت میورزند.
تحقیر و کوچککردن دیگران
برای حفظ برتری خود، دیگران را بیارزش، ناتوان یا نادان جلوه میدهند.
خشم خودشیفته
وقتی تصویر ذهنیشان خدشهدار شود، دچار خشم شدید، انتقامجویی یا قطع رابطه میشوند.
دستکاری روانی
استفاده از گناه، ترس، دروغ، انکار واقعیت (گسلایتینگ) برای کنترل دیگران.
عزتنفس شکننده و ناپایدار
پشت ظاهر مغرور، معمولاً احساس ناامنی عمیق و ترس از بیارزشبودن وجود دارد.
ناتوانی در پذیرش مسئولیت:
اشتباهات را انکار میکنند و تقصیر را به گردن دیگران میاندازند.
https://t.me/irantomarrow
احساس بزرگمنشی اغراقآمیز:
خود را بسیار مهم، خاص یا برتر از دیگران میدانند، حتی بدون شواهد واقعی.
نیاز افراطی به تحسین و توجه
دائماً به تأیید، ستایش و توجه دیگران وابستهاند و بدون آن احساس پوچی میکنند.
فقدان یا ضعف همدلی:
احساسات، درد و نیازهای دیگران را درک نمیکنند یا برایشان اهمیتی ندارد.
حساسیت شدید به انتقاد
حتی انتقاد جزئی میتواند باعث خشم، تحقیر دیگران، انکار یا حمله متقابل شود.
روابط ابزاری
دیگران را وسیلهای برای رسیدن به منافع، قدرت یا تأیید خود میبینند، نه انسانهایی مستقل.
احساس استحقاق:
انتظار دارند بدون دلیل منطقی، با آنها رفتار ویژه شود یا امتیاز خاص بگویند.
حسادت بیمارگونه
به موفقیت دیگران حسادت میکنند یا باور دارند همه به آنها حسادت میورزند.
تحقیر و کوچککردن دیگران
برای حفظ برتری خود، دیگران را بیارزش، ناتوان یا نادان جلوه میدهند.
خشم خودشیفته
وقتی تصویر ذهنیشان خدشهدار شود، دچار خشم شدید، انتقامجویی یا قطع رابطه میشوند.
دستکاری روانی
استفاده از گناه، ترس، دروغ، انکار واقعیت (گسلایتینگ) برای کنترل دیگران.
عزتنفس شکننده و ناپایدار
پشت ظاهر مغرور، معمولاً احساس ناامنی عمیق و ترس از بیارزشبودن وجود دارد.
ناتوانی در پذیرش مسئولیت:
اشتباهات را انکار میکنند و تقصیر را به گردن دیگران میاندازند.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
قیصر امین پور
دل دادهام بر باد، بر هر چه باداباد
مجنونتر از لیلی، شیرینتر از فرهاد
ای عشق، از آتش اصل و نسب داری
از تیرهی دودی، از دودمان باد
آب از تو توفان شد، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش، در جان باد افتاد
هر قصر بی شیرین، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد، کاهی به دست باد
پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را، اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد، بوی تو میآید
تنها تو میمانی، ما میرویم از یاد
@irantomarrow
دل دادهام بر باد، بر هر چه باداباد
مجنونتر از لیلی، شیرینتر از فرهاد
ای عشق، از آتش اصل و نسب داری
از تیرهی دودی، از دودمان باد
آب از تو توفان شد، خاک از تو خاکستر
از بوی تو آتش، در جان باد افتاد
هر قصر بی شیرین، چون بیستون ویران
هر کوه بی فرهاد، کاهی به دست باد
پشت ما از نسل غم بودند
ارث پدر ما را، اندوه مادرزاد
از خاک ما در باد، بوی تو میآید
تنها تو میمانی، ما میرویم از یاد
@irantomarrow
تفاوت دوستیها در دوران مدرسه، دانشگاه و بعد از ۴۰ سالگی:
دوستی یکی از مهمترین روابط انسانی است که در طول زندگی تغییر میکند و شکل، معنا و کارکردهای متفاوتی پیدا میکند.
در این مقاله، تفاوت دوستیها در سه دوره اصلی زندگی – دوران مدرسه، دانشگاه و بعد از ۴۰ سالگی – بررسی شده و جنبههایی مانند صمیمیت، بیپیرایگی، کیفیت و مبتنی بودن بر منافع مورد بحث قرار میگیرد.
دوستیهای دوران مدرسه:
در دوران مدرسه، دوستیها ساده، خودجوش و بیواسطه شکل میگیرند. حضور در یک کلاس، نیمکت مشترک یا فعالیتهای گروهی کافی است تا دو نفر به دوستان صمیمی تبدیل شوند. این دوستیها بیشترین صداقت و خلوص را دارند، چون حساب و کتاب و منافع معمولاً در کار نیست. صمیمیت در این مرحله خودجوش، هیجانی و پر از شور و نشاط است؛ اعتماد سریع شکل میگیرد و احساسات و رازها به راحتی به اشتراک گذاشته میشوند، اما ممکن است شکننده و گذرا باشند. دوستیابی تقریباً آسان و طبیعی است و روابط بهصورت خودبهخود شکل میگیرند. به طور کلی، دوستیهای دوران مدرسه باعث ساختن هویت اجتماعی و شخصیتی فرد میشوند و پایههای نخستین صمیمیت را فراهم میآورند.
دوستیهای دوران دانشگاه:
در دوران دانشگاه، دوستیها کمی آگاهانهتر شکل میگیرند. اشتراک فکری، علایق مشترک و اهداف مشابه نقش مهمی در ایجاد روابط دارد. بیپیرایگی هنوز نسبتا بالا است، اما رقابت و تفاوت مسیرهای زندگی کمکم بر رابطه تأثیر میگذارد. صمیمیت همچنان نزدیک و صمیمانه است، اما کمی محتاطانهتر از دوران مدرسه. دوستیابی هنوز نسبتاً آسان است، زیرا دانشگاه محیطی فرصتساز است، اما دوام روابط وابسته به مسیرهای مشترک و اهداف مشابه است. دوستیهای دانشگاهی نه تنها پایههای ارتباطات اجتماعی را تقویت میکنند، بلکه زمینه رشد فکری و به اشتراکگذاری ارزشها و اهداف را فراهم میآورند.
دوستیهای پس از ۴۰ سالگی:
پس از ۴۰ سالگی، شرایط برای شکلگیری دوستی متفاوت میشود. دایرههای اجتماعی کوچکتر شده و فرصتهای طبیعی برای ارتباط کاهش مییابند. مسئولیتهای شغلی و خانوادگی و محدودیت زمان، مانع شکلگیری سریع روابط میشوند. آدمها محتاطتر هستند و تجربهها و شکستهای گذشته باعث میشود اعتماد بهسرعت شکل نگیرد و مرزهای شخصی واضحتر شوند.
برخی روابط ممکن است تا حدی مبتنی بر منافع باشند، مانند شبکهسازی حرفهای یا هممسیر بودن در اهداف خاص، اما فقط اگر واقعی باشند، یعنی ترکیبی از احترام، درک متقابل و اعتماد را ارائه دهند،پایدار میمانند
صمیمیت در این دوره کند شکل میگیرد، اما در صورت ایجاد به علت احترام متقابل و اعتماد،عمیق، پایدار و واقعی است وبر حضور قابل اعتماد، سکوت و حمایت متقابل بنا شده و کیفیت جای کمیت را میگیرد.
در نهایت،دوستیهای دوران مدرسه و دانشگاه ما را میسازند؛ صادق و بیپیرایهاند، سریع شکل میگیرند و پر از شور و نشاط هستند، اما بعضا شکننده و گذرا هستند. دوستیهای بعد از ۴۰ سالگی بسیار سختتر شکل میگیرند، ما را حفظ میکنند و اگر واقعی باشند، عمیق، پایدار و ارزشمند هستند، حتی اگر آغازشان بسیار سختتر و محتاطانه باشد.
دوستیابی بعد از ۴۰ سالگی سختتر است، اما دوستِ خوب پیدا کردن—شاید برای اولین بار—واقعیتر و ارزشمندتر از همیشه میشود.
@irantomarrow
دوستی یکی از مهمترین روابط انسانی است که در طول زندگی تغییر میکند و شکل، معنا و کارکردهای متفاوتی پیدا میکند.
در این مقاله، تفاوت دوستیها در سه دوره اصلی زندگی – دوران مدرسه، دانشگاه و بعد از ۴۰ سالگی – بررسی شده و جنبههایی مانند صمیمیت، بیپیرایگی، کیفیت و مبتنی بودن بر منافع مورد بحث قرار میگیرد.
دوستیهای دوران مدرسه:
در دوران مدرسه، دوستیها ساده، خودجوش و بیواسطه شکل میگیرند. حضور در یک کلاس، نیمکت مشترک یا فعالیتهای گروهی کافی است تا دو نفر به دوستان صمیمی تبدیل شوند. این دوستیها بیشترین صداقت و خلوص را دارند، چون حساب و کتاب و منافع معمولاً در کار نیست. صمیمیت در این مرحله خودجوش، هیجانی و پر از شور و نشاط است؛ اعتماد سریع شکل میگیرد و احساسات و رازها به راحتی به اشتراک گذاشته میشوند، اما ممکن است شکننده و گذرا باشند. دوستیابی تقریباً آسان و طبیعی است و روابط بهصورت خودبهخود شکل میگیرند. به طور کلی، دوستیهای دوران مدرسه باعث ساختن هویت اجتماعی و شخصیتی فرد میشوند و پایههای نخستین صمیمیت را فراهم میآورند.
دوستیهای دوران دانشگاه:
در دوران دانشگاه، دوستیها کمی آگاهانهتر شکل میگیرند. اشتراک فکری، علایق مشترک و اهداف مشابه نقش مهمی در ایجاد روابط دارد. بیپیرایگی هنوز نسبتا بالا است، اما رقابت و تفاوت مسیرهای زندگی کمکم بر رابطه تأثیر میگذارد. صمیمیت همچنان نزدیک و صمیمانه است، اما کمی محتاطانهتر از دوران مدرسه. دوستیابی هنوز نسبتاً آسان است، زیرا دانشگاه محیطی فرصتساز است، اما دوام روابط وابسته به مسیرهای مشترک و اهداف مشابه است. دوستیهای دانشگاهی نه تنها پایههای ارتباطات اجتماعی را تقویت میکنند، بلکه زمینه رشد فکری و به اشتراکگذاری ارزشها و اهداف را فراهم میآورند.
دوستیهای پس از ۴۰ سالگی:
پس از ۴۰ سالگی، شرایط برای شکلگیری دوستی متفاوت میشود. دایرههای اجتماعی کوچکتر شده و فرصتهای طبیعی برای ارتباط کاهش مییابند. مسئولیتهای شغلی و خانوادگی و محدودیت زمان، مانع شکلگیری سریع روابط میشوند. آدمها محتاطتر هستند و تجربهها و شکستهای گذشته باعث میشود اعتماد بهسرعت شکل نگیرد و مرزهای شخصی واضحتر شوند.
برخی روابط ممکن است تا حدی مبتنی بر منافع باشند، مانند شبکهسازی حرفهای یا هممسیر بودن در اهداف خاص، اما فقط اگر واقعی باشند، یعنی ترکیبی از احترام، درک متقابل و اعتماد را ارائه دهند،پایدار میمانند
صمیمیت در این دوره کند شکل میگیرد، اما در صورت ایجاد به علت احترام متقابل و اعتماد،عمیق، پایدار و واقعی است وبر حضور قابل اعتماد، سکوت و حمایت متقابل بنا شده و کیفیت جای کمیت را میگیرد.
در نهایت،دوستیهای دوران مدرسه و دانشگاه ما را میسازند؛ صادق و بیپیرایهاند، سریع شکل میگیرند و پر از شور و نشاط هستند، اما بعضا شکننده و گذرا هستند. دوستیهای بعد از ۴۰ سالگی بسیار سختتر شکل میگیرند، ما را حفظ میکنند و اگر واقعی باشند، عمیق، پایدار و ارزشمند هستند، حتی اگر آغازشان بسیار سختتر و محتاطانه باشد.
دوستیابی بعد از ۴۰ سالگی سختتر است، اما دوستِ خوب پیدا کردن—شاید برای اولین بار—واقعیتر و ارزشمندتر از همیشه میشود.
@irantomarrow
🚩اگر دیشب، در یلدا دیوان حافظ می گشودم، دوست داشتم اینبار، این غزل به فال من در می آمد که مرا به دوران خوش نوجوانیام میبرد، زمانی که بیدغدغه به دنبال ادبیات غنی پارسی، شعر و داستانهای بزرگان قدیم و جدید ادب فارسی میگشتم؛ کاری که سالها از آن غافل بودم.
هر بیت این غزل با عشق صادقانه، وفاداری و صبر در مسیر دشوار دلسپردگی، یادآور روزهایی است که با شور و شوق پای شعر و ادب پارسی مینشستم و در دنیای واژهها غرق میشدم.
این غزل، مرا یاد میآورد که در تاریکیها و سختیهای زندگی، در نهایت این عشق و صداقت است که میتواند راهنمای دل باشد تا مسیر طولانی دل، سرانجام به روشنایی برسد.،حتی اگر «قرآن زبر بخوانی در چارده روایت»
این غزل، با همه شکایتها و دلتنگیهایش، فال امید، عشق و بازگشت به ریشههای ادبیاتی من است و مرا به یاد میآورد که هیچگاه شور و علاقه به زیباییهای زبان و شعر وادب پارسی نباید در وجود ما فراموش شود.
زان یارِ دلنوازم، شُکری است با شکایت
گر نکتهدانِ عشقی، بشنو تو این حکایت
بیمزد بود و مِنَّت، هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را، مخدومِ بیعنایت
رندانِ تشنهلب را، آبی نمیدهد کس
گویی ولیشناسان، رفتند از این ولایت
در زلفِ چون کمندش، ای دل مپیچ کآن جا
سرها بریده بینی، بیجرم و بیجنایت
چشمت به غمزه ما را، خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد، خونریز را حمایت
در این شبِ سیاهم، گم گشت راهِ مقصود
از گوشهای برون آی، ای کوکبِ هدایت
از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نَیَفزود
زِنهار از این بیابان، وین راهِ بینهایت
ای آفتابِ خوبان، میجوشد اندرونم
یک ساعتم بِگُنجان، در سایهٔ عنایت
این راه را نهایت، صورت کجا توان بست؟
کِش صد هزار منزل، بیش است در بِدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر، کز مُدَّعی رعایت
عشقت رِسَد به فریاد، ار خود به سانِ حافظ
قرآن ز بَر بخوانی، در چاردَه روایت
@irantomarrow
هر بیت این غزل با عشق صادقانه، وفاداری و صبر در مسیر دشوار دلسپردگی، یادآور روزهایی است که با شور و شوق پای شعر و ادب پارسی مینشستم و در دنیای واژهها غرق میشدم.
این غزل، مرا یاد میآورد که در تاریکیها و سختیهای زندگی، در نهایت این عشق و صداقت است که میتواند راهنمای دل باشد تا مسیر طولانی دل، سرانجام به روشنایی برسد.،حتی اگر «قرآن زبر بخوانی در چارده روایت»
این غزل، با همه شکایتها و دلتنگیهایش، فال امید، عشق و بازگشت به ریشههای ادبیاتی من است و مرا به یاد میآورد که هیچگاه شور و علاقه به زیباییهای زبان و شعر وادب پارسی نباید در وجود ما فراموش شود.
زان یارِ دلنوازم، شُکری است با شکایت
گر نکتهدانِ عشقی، بشنو تو این حکایت
بیمزد بود و مِنَّت، هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را، مخدومِ بیعنایت
رندانِ تشنهلب را، آبی نمیدهد کس
گویی ولیشناسان، رفتند از این ولایت
در زلفِ چون کمندش، ای دل مپیچ کآن جا
سرها بریده بینی، بیجرم و بیجنایت
چشمت به غمزه ما را، خون خورد و میپسندی
جانا روا نباشد، خونریز را حمایت
در این شبِ سیاهم، گم گشت راهِ مقصود
از گوشهای برون آی، ای کوکبِ هدایت
از هر طرف که رفتم، جز وحشتم نَیَفزود
زِنهار از این بیابان، وین راهِ بینهایت
ای آفتابِ خوبان، میجوشد اندرونم
یک ساعتم بِگُنجان، در سایهٔ عنایت
این راه را نهایت، صورت کجا توان بست؟
کِش صد هزار منزل، بیش است در بِدایت
هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر، کز مُدَّعی رعایت
عشقت رِسَد به فریاد، ار خود به سانِ حافظ
قرآن ز بَر بخوانی، در چاردَه روایت
@irantomarrow
دیشب در شب یلدا مثل اغلب شما ایرانیان در جمع دوستانه ای بودم.
اما اینبار نه در وطن ،در غرب،در غربت
اندکی با جدا شدن از فضای آن محیط، کمی فرصت اندیشیدن داشتم .به یاد این شعر حمید مصدق افتادم به نام «حب وطن».
احتمالا بعضی از شما که این سطور را میخوانید ، مثل من بعضی اوقات فکر کرده اید که چرا به این توصیه حمید مصدق گوش ندادید؟
اگر اینطور است، گفتم بی تفسیر در لذت خواندن این ابیات با شما شریک شوم .
حب وطن
تا تو گسستهای ز من، تاب نمانده در تنم
کیست به یاد چشم تو، مست؟
منم، منم، منم!
دور از آن نگاه تو، وز رخ همچو ماه تو
روز در آه و زاریام، شب
به فغان و شیونم
ای که به غربت این زمان،
باده کشی عیان، عیان
خون دل است در وطن، جای شراب خوردنم
دل ز وطن بریدهای، راه سفر گزیدهای
نیست مرا دلی چو تو،
دل نبود از آهنم
گرچه در آب و آتشم،
سوزم و گریم و خوشم
گر بوَدم هزارجان، جمله فدای میهنم
چند تو خوانیام که: «ها!
خانه رها کن و بیا!»
نیست وطن لباس تن، تا که ز خویش برکَنم
غرب، وطن نمیشود، خانه من نمیشود
شرق کهن نمیشود، خانه چرا دگر کنم؟
مهر وطن سرشت من، دوزخ آن بهشت من
روز و شبان و دم به دم، دم ز وطن، وطن زنم
https://t.me/irantomarrow
اما اینبار نه در وطن ،در غرب،در غربت
اندکی با جدا شدن از فضای آن محیط، کمی فرصت اندیشیدن داشتم .به یاد این شعر حمید مصدق افتادم به نام «حب وطن».
احتمالا بعضی از شما که این سطور را میخوانید ، مثل من بعضی اوقات فکر کرده اید که چرا به این توصیه حمید مصدق گوش ندادید؟
اگر اینطور است، گفتم بی تفسیر در لذت خواندن این ابیات با شما شریک شوم .
حب وطن
تا تو گسستهای ز من، تاب نمانده در تنم
کیست به یاد چشم تو، مست؟
منم، منم، منم!
دور از آن نگاه تو، وز رخ همچو ماه تو
روز در آه و زاریام، شب
به فغان و شیونم
ای که به غربت این زمان،
باده کشی عیان، عیان
خون دل است در وطن، جای شراب خوردنم
دل ز وطن بریدهای، راه سفر گزیدهای
نیست مرا دلی چو تو،
دل نبود از آهنم
گرچه در آب و آتشم،
سوزم و گریم و خوشم
گر بوَدم هزارجان، جمله فدای میهنم
چند تو خوانیام که: «ها!
خانه رها کن و بیا!»
نیست وطن لباس تن، تا که ز خویش برکَنم
غرب، وطن نمیشود، خانه من نمیشود
شرق کهن نمیشود، خانه چرا دگر کنم؟
مهر وطن سرشت من، دوزخ آن بهشت من
روز و شبان و دم به دم، دم ز وطن، وطن زنم
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
غزل،دختری از ایران
اسمش «غزل» بود؛
نامی که خودش شعر است،
آهسته، عمیق و لبریز از احساس.
بر حسب اتفاق، تولدش در یلدا برگزار میشد؛چه اتفاق خوبی!
همان شبی که ایرانیان
با غزلخوانی
بلندترین تاریکی سال را کوتاه میکنند
تا به آفتاب
سلامی دوباره بدهند.
غزل میان واژهها قد کشید؛
انگار نامش از دل همان شب آمده بود،
از لابهلای شعرها،
از ایمان به صبح.
و در پایان،
وقتی همهچیز ساکت شد
و تنها صدای ورقخوردنِ دیوانی قدیمی ماند،
میاندیشیدم
که بود
که نامِ «غزل» را
آرام،
با لبخندی پنهان در واژهها،
بر پیشانی او نهاد؟
گویی سرنوشت دختر ایران را
با شعر
امضا کرده باشد.
https://t.me/irantomarrow
اسمش «غزل» بود؛
نامی که خودش شعر است،
آهسته، عمیق و لبریز از احساس.
بر حسب اتفاق، تولدش در یلدا برگزار میشد؛چه اتفاق خوبی!
همان شبی که ایرانیان
با غزلخوانی
بلندترین تاریکی سال را کوتاه میکنند
تا به آفتاب
سلامی دوباره بدهند.
غزل میان واژهها قد کشید؛
انگار نامش از دل همان شب آمده بود،
از لابهلای شعرها،
از ایمان به صبح.
و در پایان،
وقتی همهچیز ساکت شد
و تنها صدای ورقخوردنِ دیوانی قدیمی ماند،
میاندیشیدم
که بود
که نامِ «غزل» را
آرام،
با لبخندی پنهان در واژهها،
بر پیشانی او نهاد؟
گویی سرنوشت دختر ایران را
با شعر
امضا کرده باشد.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
تقدیر من
احساس میکنم تقدیر فرصت زیادی برایم باقی نگذاشته است،
اما در همان تنگی، شعلهای نهفته است
که سالها خاموش به نظر میرسید.
میخواهم دوباره دست بر قلم بگذارم،
میخواهم واژههایم را مثل نوجوانی و جوانی رها کنم
و با هر خط، با هر جمله،
عشق و احساسی را که سالها دورش بودهام، دوباره لمس کنم.
میخواهم دوباره داستان بگویم،
شعر بخوانم،
و در دل کلمات، خودم را پیدا کنم؛
همان منی که بیپروا مینوشت،
بیپروا عاشق میشد،
بیپروا زندگی میکرد.
هر واژه، هر جمله،
به من یادآوری میکند که هنوز میتوانم زنده باشم،
هنوز میتوانم قلبم را به جهان باز کنم،
و دوباره آن شور و شعفی را حس کنم
که روزگاری، با من بود
و هیچ وقت کاملاً از دست نرفته است.
امروز، قلم در دستم،
دوباره راه میرود،
و من، دوباره، نفس میکشم
با عشق، با احساس،
با تمام من.
@irantomarrow
احساس میکنم تقدیر فرصت زیادی برایم باقی نگذاشته است،
اما در همان تنگی، شعلهای نهفته است
که سالها خاموش به نظر میرسید.
میخواهم دوباره دست بر قلم بگذارم،
میخواهم واژههایم را مثل نوجوانی و جوانی رها کنم
و با هر خط، با هر جمله،
عشق و احساسی را که سالها دورش بودهام، دوباره لمس کنم.
میخواهم دوباره داستان بگویم،
شعر بخوانم،
و در دل کلمات، خودم را پیدا کنم؛
همان منی که بیپروا مینوشت،
بیپروا عاشق میشد،
بیپروا زندگی میکرد.
هر واژه، هر جمله،
به من یادآوری میکند که هنوز میتوانم زنده باشم،
هنوز میتوانم قلبم را به جهان باز کنم،
و دوباره آن شور و شعفی را حس کنم
که روزگاری، با من بود
و هیچ وقت کاملاً از دست نرفته است.
امروز، قلم در دستم،
دوباره راه میرود،
و من، دوباره، نفس میکشم
با عشق، با احساس،
با تمام من.
@irantomarrow
🖋یاسر عرب
❌ضمن احترام به همه هنرمندان و طنزپردازان؛
کارناوال، دورهمی،نیمهشب،اشباح. چرتهوانه و ...
سرگرم شدن به هزار جور استعدادیابی استندآپ کمدی وقتی معنی میدهد که نسبت کلی خندهی یک جامعه با نسبت تفکر، تامل، آزادیبیان، خودانتقادی، حاکمیت انتقادی، شادابی اقتصادی، و تحرک روانی و سایر شئون انسانی، همخوانی داشته باشد!
همانطور که شایسته نیست ملت ما ملتگریه باشد!
شایسته هم نیست جامعهی ما جامعه خندهی مسخره و بیتناسب باشد!
@irantomarrow
❌ضمن احترام به همه هنرمندان و طنزپردازان؛
کارناوال، دورهمی،نیمهشب،اشباح. چرتهوانه و ...
سرگرم شدن به هزار جور استعدادیابی استندآپ کمدی وقتی معنی میدهد که نسبت کلی خندهی یک جامعه با نسبت تفکر، تامل، آزادیبیان، خودانتقادی، حاکمیت انتقادی، شادابی اقتصادی، و تحرک روانی و سایر شئون انسانی، همخوانی داشته باشد!
همانطور که شایسته نیست ملت ما ملتگریه باشد!
شایسته هم نیست جامعهی ما جامعه خندهی مسخره و بیتناسب باشد!
@irantomarrow
خانه پدری
خانهٔ پدری در دل کویر کرمان هنوز همان خانه است،
دیوارها همان دیوارها، حیاط همان حیاط،
اما پشتبامش دیگر کاهگلی نیست،
و باد سرد و خوشایند شبهای کویر که در خواب بر ما میوزید،
دیگر در آن جریان ندارد.
صدای خنده و بازی بچهها،
که زمانی هر گوشهٔ حیاط را پر میکرد،
اکنون تنها در خاطرهها باقی مانده است.
خانه هنوز همان خانه است،
اما دیگر نه پشتبام کاهگلی،
نه نسیم خنک شبهای تابستان کویر،
و نه شور و شعف سادهٔ کودکی در آن جریان دارد.
با این حال، وقتی به آن نگاه میکنم،
همان خاطرهها، همان تصویرها،
در ذهنم زنده میشوند،
و قلبم دوباره میتپد
با همان حس نوستالژیک و لطیف کودکی،
در دل کویری که هنوز باد و خاطرههایش را با خود دارد.
@irantomarrow
خانهٔ پدری در دل کویر کرمان هنوز همان خانه است،
دیوارها همان دیوارها، حیاط همان حیاط،
اما پشتبامش دیگر کاهگلی نیست،
و باد سرد و خوشایند شبهای کویر که در خواب بر ما میوزید،
دیگر در آن جریان ندارد.
صدای خنده و بازی بچهها،
که زمانی هر گوشهٔ حیاط را پر میکرد،
اکنون تنها در خاطرهها باقی مانده است.
خانه هنوز همان خانه است،
اما دیگر نه پشتبام کاهگلی،
نه نسیم خنک شبهای تابستان کویر،
و نه شور و شعف سادهٔ کودکی در آن جریان دارد.
با این حال، وقتی به آن نگاه میکنم،
همان خاطرهها، همان تصویرها،
در ذهنم زنده میشوند،
و قلبم دوباره میتپد
با همان حس نوستالژیک و لطیف کودکی،
در دل کویری که هنوز باد و خاطرههایش را با خود دارد.
@irantomarrow
محله پدری
محلهٔ قدیمی ما در دل کویر کرمان هنوز در ذهنم زنده است،
نزدیک کورههای آجرپزی که دود و حرارتشان
چون ستونهایی، آسمان را نگه میداشت،
و کوچهٔ ما که گاهگاه، از میانش کاروان شترها،
صدای زنگولههایشان گوش اهالی را نوازش میداد،
به قدیمیترین خیابان کرمان، خیابان جامی، میخورد.
خانهها البته اغلب هنوز همان کاهگلیها هستند،
اما امروز، به جای کاروان شترها،
معبر موتور و ماشین شده است،
و همسایههایی که روزی با خندههایشان کوچه را پر میکردند
اکنون همگی، مثل نسیم کویری، رفتهاند ، مردهاند،
و فقط خاطرهٔ حضورشان در ذهن و دل ما باقی مانده است.
هنوز وقتی چشم میگردانم،
میتوانم بوی کورههای آجرپزی و خاک و آجر تازه را حس کنم،
و نسیم کویر که از میان ستونهای دودآلود میگذشت،
چون نوازشی نرم بر پوست و روح مینشست.
کوچهٔ ما هنوز همان است،
اما زمان و مرگ، هر دو سایهٔ خود را بر آن افکندهاند.
و من، در دل این خاطرهها،
با دل پر از حسرت و عشق به گذشته،
باز هم همان کودکی را میبینم که در کوچه میدوید
و به زنگولهٔ شترها لبخند میزد،
در قلب کویری که هنوز نفسهایش با من است
@irantomarrow
محلهٔ قدیمی ما در دل کویر کرمان هنوز در ذهنم زنده است،
نزدیک کورههای آجرپزی که دود و حرارتشان
چون ستونهایی، آسمان را نگه میداشت،
و کوچهٔ ما که گاهگاه، از میانش کاروان شترها،
صدای زنگولههایشان گوش اهالی را نوازش میداد،
به قدیمیترین خیابان کرمان، خیابان جامی، میخورد.
خانهها البته اغلب هنوز همان کاهگلیها هستند،
اما امروز، به جای کاروان شترها،
معبر موتور و ماشین شده است،
و همسایههایی که روزی با خندههایشان کوچه را پر میکردند
اکنون همگی، مثل نسیم کویری، رفتهاند ، مردهاند،
و فقط خاطرهٔ حضورشان در ذهن و دل ما باقی مانده است.
هنوز وقتی چشم میگردانم،
میتوانم بوی کورههای آجرپزی و خاک و آجر تازه را حس کنم،
و نسیم کویر که از میان ستونهای دودآلود میگذشت،
چون نوازشی نرم بر پوست و روح مینشست.
کوچهٔ ما هنوز همان است،
اما زمان و مرگ، هر دو سایهٔ خود را بر آن افکندهاند.
و من، در دل این خاطرهها،
با دل پر از حسرت و عشق به گذشته،
باز هم همان کودکی را میبینم که در کوچه میدوید
و به زنگولهٔ شترها لبخند میزد،
در قلب کویری که هنوز نفسهایش با من است
@irantomarrow
آهنگ آدلانته ( به معنی «به پیش» در زبان اسپانیایی)فقط یک قطعه موسیقی نیست؛
یک گفتوگوست…
گفتوگویی آرام و دردناک میان دو صدا.
یکی صدای سالها تجربه است،
صدای دستی که بارِ تجربه را به دوش کشیده،
صدایی که میداند زندگی
چقدر زود میگذرد
و با نگرانی میگوید:
«به آینده فکر کن…
زندگی کوتاه است…»
و آن یکی،
صدای جوانیست،
بیقرار، سرشار، تشنهٔ اکنون؛
صدایی که میخواهد بدود،
بخندد،
زندگی را همین حالا لمس کند و در پاسخ میگوید:
«تنهایم بگذار…
من برای امروز زندگی میکنم.
به پشت سر نگاه نمیکنم.»
این دو صدا روبهروی هم نیستند،
درون هماند و از یک کالبد خارج میشوند
عقلِ خستهای که میترسد
و دلی که هنوز
جرأت عاشقشدن دارد.
کشمکش میان ترس و آزادیست،
میان احتیاط و جسارت،
میان آیندهای نامعلوم
و لحظهای که زنده است.
و آن خندهٔ آخر…
خندهای سبک، اما پرمعنا؛
نه از بیفکری،
بلکه از انتخاب.
انگار جوان آرام میگوید:
«میدانم…
همهٔ حرفهایت را میفهمم،
اما بگذار
اول زندگی کنم.
بعد…
به پیش.»
آهنگ «Adelante» اثری از آهنگساز شهیر الکترونیک آلمانی Sash! است که در سال ۱۹۹۹ منتشر شد.
این قطعه در سبک یورو ترنس / موسیقی رقص الکترونیک ساخته شده و فضایی رویایی، پرانرژی و حرکتمحور دارد.
نام «Adelante» در زبان اسپانیایی به معنی «به پیش» است و همین مفهوم، روح اصلی آهنگ را میسازد؛ دعوتی به حرکت، زندگی و نترسیدن از ادامهٔ راه.
گفتوگوی کوتاه و نمادین ابتدای قطعه، حس تضاد میان تجربه و جوانی، عقل و شور زندگی را منتقل میکند.
این آهنگ با ملودی اوجگیر و ضربهای قدرتمندش، بهسرعت به یکی از قطعات شاخص موسیقی ترنس دههٔ ۹۰ تبدیل شد و در بسیاری از کشورهای اروپایی با استقبال گسترده روبهرو شد و در جدولهای موسیقی به رتبههای بالا رسید.
آدلانته امروز هم بهعنوان یکی از آثار ماندگار موسیقی الکترونیک دنیا و Sash! شناخته میشود؛
آهنگی که نهفقط برای رقص یا ورزش، بلکه برای یادآوری حرکت رو به جلو و زندگی در لحظه شنیده میشود.
https://t.me/irantomarrow
یک گفتوگوست…
گفتوگویی آرام و دردناک میان دو صدا.
یکی صدای سالها تجربه است،
صدای دستی که بارِ تجربه را به دوش کشیده،
صدایی که میداند زندگی
چقدر زود میگذرد
و با نگرانی میگوید:
«به آینده فکر کن…
زندگی کوتاه است…»
و آن یکی،
صدای جوانیست،
بیقرار، سرشار، تشنهٔ اکنون؛
صدایی که میخواهد بدود،
بخندد،
زندگی را همین حالا لمس کند و در پاسخ میگوید:
«تنهایم بگذار…
من برای امروز زندگی میکنم.
به پشت سر نگاه نمیکنم.»
این دو صدا روبهروی هم نیستند،
درون هماند و از یک کالبد خارج میشوند
عقلِ خستهای که میترسد
و دلی که هنوز
جرأت عاشقشدن دارد.
کشمکش میان ترس و آزادیست،
میان احتیاط و جسارت،
میان آیندهای نامعلوم
و لحظهای که زنده است.
و آن خندهٔ آخر…
خندهای سبک، اما پرمعنا؛
نه از بیفکری،
بلکه از انتخاب.
انگار جوان آرام میگوید:
«میدانم…
همهٔ حرفهایت را میفهمم،
اما بگذار
اول زندگی کنم.
بعد…
به پیش.»
آهنگ «Adelante» اثری از آهنگساز شهیر الکترونیک آلمانی Sash! است که در سال ۱۹۹۹ منتشر شد.
این قطعه در سبک یورو ترنس / موسیقی رقص الکترونیک ساخته شده و فضایی رویایی، پرانرژی و حرکتمحور دارد.
نام «Adelante» در زبان اسپانیایی به معنی «به پیش» است و همین مفهوم، روح اصلی آهنگ را میسازد؛ دعوتی به حرکت، زندگی و نترسیدن از ادامهٔ راه.
گفتوگوی کوتاه و نمادین ابتدای قطعه، حس تضاد میان تجربه و جوانی، عقل و شور زندگی را منتقل میکند.
این آهنگ با ملودی اوجگیر و ضربهای قدرتمندش، بهسرعت به یکی از قطعات شاخص موسیقی ترنس دههٔ ۹۰ تبدیل شد و در بسیاری از کشورهای اروپایی با استقبال گسترده روبهرو شد و در جدولهای موسیقی به رتبههای بالا رسید.
آدلانته امروز هم بهعنوان یکی از آثار ماندگار موسیقی الکترونیک دنیا و Sash! شناخته میشود؛
آهنگی که نهفقط برای رقص یا ورزش، بلکه برای یادآوری حرکت رو به جلو و زندگی در لحظه شنیده میشود.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
❤2
در زبان فارسی، دو واژهٔ منفی و قدیمی دربارهٔ زنان وجود دارد: دریده و سلیطه.
دریده واژهای است که به زنی گفته میشود که پردهٔ حیا را دریده است؛ زنی که بیپروا، جسور و بیتوجه به هنجارهای سنتی رفتار میکند. این واژه بیشتر روی رفتار آشکار و بیپروایی زن تمرکز دارد و بار اجتماعی و تحقیرآمیز دارد.
سلیطه اما زنی را توصیف میکند که فریب میدهد، منفعتطلب است و اخلاقاً پست رفتار میکند. برخلاف «دریده»، «سلیطه» بر نیت و اخلاق پنهان زن تأکید دارد و رفتار او را به شکل حقهبازانه و شرّورانه نشان میدهد.
به طور تاریخی، این واژهها در فرهنگ مردسالارانه فارسی بیشتر بر زنان بار منفی داشتهاند و برای مردان معادل دقیقی نداشتهاند.
@irantomarrow
دریده واژهای است که به زنی گفته میشود که پردهٔ حیا را دریده است؛ زنی که بیپروا، جسور و بیتوجه به هنجارهای سنتی رفتار میکند. این واژه بیشتر روی رفتار آشکار و بیپروایی زن تمرکز دارد و بار اجتماعی و تحقیرآمیز دارد.
سلیطه اما زنی را توصیف میکند که فریب میدهد، منفعتطلب است و اخلاقاً پست رفتار میکند. برخلاف «دریده»، «سلیطه» بر نیت و اخلاق پنهان زن تأکید دارد و رفتار او را به شکل حقهبازانه و شرّورانه نشان میدهد.
به طور تاریخی، این واژهها در فرهنگ مردسالارانه فارسی بیشتر بر زنان بار منفی داشتهاند و برای مردان معادل دقیقی نداشتهاند.
@irantomarrow