سه مسیر متفاوت؛ واکنش دارندگان سهمیههای تحصیلی در تحولات اجتماعی اخیر ایران
در دهههای گذشته، یکی از سیاستهای مهم در نظام آموزشی ایران، اعطای انواع سهمیههای تحصیلی به گروههایی مانند خانواده شهدا، جانبازان، ایثارگران و برخی دستههای دیگر بوده است. این سیاستها بهطور رسمی و در ظاهر با هدف جبران آسیبهای جنگ، حمایت اجتماعی و ایجاد فرصتهای برابر برای خانوادههایی که هزینههای سنگینی پرداختهاند، توجیه شدهاند.
با این حال، منتقدان معتقدند این سهمیهها علاوه بر اهداف اعلامی، دارای کارکردی ایدئولوژیک و سیاسی نیز بودهاند. از دید آنان، یکی از نتایج عملی چنین سیاستی، افزایش حضور افرادی نزدیکتر به گفتمان رسمی در محیطهای دانشگاهی بوده است؛ محیطهایی که نقش مهمی در تربیت نخبگان، تولید دانش و شکلدهی به جریانهای فکری جامعه دارند. به این ترتیب، سهمیهها میتوانستند بهطور غیرمستقیم به تقویت وزن نیروهای همسو با حاکمیت در میان دانشجویان و بعدها در میان استادان و مدیران علمی منجر شوند.
اما تحولات اجتماعی سالهای اخیر نشان داده است که افرادی که از این امتیازات استفاده کردهاند، یک گروه یکپارچه و همموضع نیستند. در واقع، میتوان واکنشهای آنان را بهطور کلی در سه دسته مشاهده کرد.
دسته نخست کسانی هستند که همچنان در ساختارهای رسمی باقی ماندهاند و فعالانه از سیاستهای حاکم دفاع میکنند. برخی از این افراد حتی در مواجهه با اعتراضات، در نقشهای اجرایی، رسانهای یا امنیتی حضور داشتهاند.
دسته دوم افرادی هستند که سکوت را برگزیدهاند. آنان اگرچه از سهمیهها بهرهمند شدهاند، اما در تحولات سیاسی و اجتماعی موضع علنی نگرفتهاند و ترجیح دادهاند در حاشیه بمانند.
دسته سوم کسانیاند که در گذر زمان و در مواجهه با واقعیتهای اجتماعی، به بازنگری در دیدگاههای خود رسیدهاند. این افراد بر اساس قضاوت اخلاقی یا وجدانی خویش، نسبت به آنچه بیعدالتی، فساد یا خشونت تلقی کردهاند موضع انتقادی اتخاذ کردهاند؛ برخی حتی بهطور فعال در اعتراضات مدنی حضور داشتهاند.
این تنوع واکنشها نشان میدهد که بهرهمندی از یک امتیاز ساختاری الزاماً به معنای همسویی دائمی سیاسی نیست. عوامل مختلفی مانند تجربه زیسته، آگاهی فردی، شرایط اقتصادی و تحولات اجتماعی میتوانند مسیر فکری و رفتاری افراد را در طول زمان تغییر دهند.
در نهایت، موضوع سهمیههای تحصیلی همچنان یکی از بحثهای مهم در جامعه باقی مانده است؛ بحثی که در تقاطع دو نگاه متفاوت قرار دارد: از یک سو بهعنوان ابزار حمایت اجتماعی، و از سوی دیگر بهعنوان سیاستی که میتواند پیامدهای سیاسی و ساختاری بلندمدت بر ترکیب نخبگان و فضای دانشگاهی داشته باشد.
@irantomarrow
در دهههای گذشته، یکی از سیاستهای مهم در نظام آموزشی ایران، اعطای انواع سهمیههای تحصیلی به گروههایی مانند خانواده شهدا، جانبازان، ایثارگران و برخی دستههای دیگر بوده است. این سیاستها بهطور رسمی و در ظاهر با هدف جبران آسیبهای جنگ، حمایت اجتماعی و ایجاد فرصتهای برابر برای خانوادههایی که هزینههای سنگینی پرداختهاند، توجیه شدهاند.
با این حال، منتقدان معتقدند این سهمیهها علاوه بر اهداف اعلامی، دارای کارکردی ایدئولوژیک و سیاسی نیز بودهاند. از دید آنان، یکی از نتایج عملی چنین سیاستی، افزایش حضور افرادی نزدیکتر به گفتمان رسمی در محیطهای دانشگاهی بوده است؛ محیطهایی که نقش مهمی در تربیت نخبگان، تولید دانش و شکلدهی به جریانهای فکری جامعه دارند. به این ترتیب، سهمیهها میتوانستند بهطور غیرمستقیم به تقویت وزن نیروهای همسو با حاکمیت در میان دانشجویان و بعدها در میان استادان و مدیران علمی منجر شوند.
اما تحولات اجتماعی سالهای اخیر نشان داده است که افرادی که از این امتیازات استفاده کردهاند، یک گروه یکپارچه و همموضع نیستند. در واقع، میتوان واکنشهای آنان را بهطور کلی در سه دسته مشاهده کرد.
دسته نخست کسانی هستند که همچنان در ساختارهای رسمی باقی ماندهاند و فعالانه از سیاستهای حاکم دفاع میکنند. برخی از این افراد حتی در مواجهه با اعتراضات، در نقشهای اجرایی، رسانهای یا امنیتی حضور داشتهاند.
دسته دوم افرادی هستند که سکوت را برگزیدهاند. آنان اگرچه از سهمیهها بهرهمند شدهاند، اما در تحولات سیاسی و اجتماعی موضع علنی نگرفتهاند و ترجیح دادهاند در حاشیه بمانند.
دسته سوم کسانیاند که در گذر زمان و در مواجهه با واقعیتهای اجتماعی، به بازنگری در دیدگاههای خود رسیدهاند. این افراد بر اساس قضاوت اخلاقی یا وجدانی خویش، نسبت به آنچه بیعدالتی، فساد یا خشونت تلقی کردهاند موضع انتقادی اتخاذ کردهاند؛ برخی حتی بهطور فعال در اعتراضات مدنی حضور داشتهاند.
این تنوع واکنشها نشان میدهد که بهرهمندی از یک امتیاز ساختاری الزاماً به معنای همسویی دائمی سیاسی نیست. عوامل مختلفی مانند تجربه زیسته، آگاهی فردی، شرایط اقتصادی و تحولات اجتماعی میتوانند مسیر فکری و رفتاری افراد را در طول زمان تغییر دهند.
در نهایت، موضوع سهمیههای تحصیلی همچنان یکی از بحثهای مهم در جامعه باقی مانده است؛ بحثی که در تقاطع دو نگاه متفاوت قرار دارد: از یک سو بهعنوان ابزار حمایت اجتماعی، و از سوی دیگر بهعنوان سیاستی که میتواند پیامدهای سیاسی و ساختاری بلندمدت بر ترکیب نخبگان و فضای دانشگاهی داشته باشد.
@irantomarrow
سه مسیر متفاوت از فرزندان روحانیون در جمهوری اسلامی ایران
پس از انقلاب ۱۳۵۷، روحانیت شیعه به یکی از پایههای اصلی ساختار سیاسی و اجتماعی ایران تبدیل شد. فرزندان روحانیون، با دسترسی اولیه به منابع قدرت و شبکههای خانوادگی، موقعیتهای ویژهای در ساختار حکومتی، اقتصادی و مدیریتی پیدا کردند. بررسی رفتار و مسیر این افراد نشان میدهد که بهرهمندی از جایگاه خانوادگی به معنای مسیر سیاسی یکسان نیست و فرزندان روحانیون در واقع در سه مسیر متفاوت قرار میگیرند.
دسته اول: بهرهمندان کامل از ساختار قدرت و همراهان فعال حکومت
بیشترین تعداد فرزندان روحانیون در این گروه هستند.
این افراد از جایگاه خانوادگی خود بهطور کامل بهرهبرداری میکنند و در مناصب مدیریتی، اقتصادی و سیاسی فعال هستند.
نقش مستقیم یا غیرمستقیم در حمایت از سیاستها و سرکوبهای حکومت دارند.
ویژگی اصلی آنها همسویی کامل با ساختار قدرت و استمرار نفوذ خانوادگی است.
دسته دوم: حضور در ساختار حکومت با مواضع انتقادی گاه به گاه
تعداد این گروه کمتر از دسته اول است.
آنها در ساختارهای حکومتی حضور دارند و از امتیاز شبکه خانوادگی بهره میبرند، اما گاهی نظرات انتقادی یا اصلاحطلبانه ارائه میدهند.
مسیر کلی آنها همچنان همسو با حکومت است، اما انعطاف فکری و دیدگاه مستقل نسبی دارند.
این افراد میتوانند نقش واسطهای بین جامعه و قدرت داشته باشند و گاهی پیامدهای اصلاحی محدود ایجاد کنند.
دسته سوم: فاصله گرفتن کامل و تبدیل شدن به منتقد جدی حکومت
کمترین تعداد فرزندان روحانیون در این گروه قرار دارند.
این افراد پس از تجربه و مشاهده فساد، سرکوب یا محدودیتها، کاملاً با سیاستهای نظام مخالفت میکنند.
بعضی در اعتراضات، فعالیتهای رسانهای یا حقوق بشری علیه سیاستهای رسمی وارد عمل میشوند.
ویژگی اصلی این گروه، فاصله گرفتن اخلاقی و سیاسی از ساختار قدرت و پیگیری مسیر مستقل و انتقادی است.
تحلیل سه مسیر فرزندان روحانیون نشان میدهد که بهرهمندی از جایگاه خانوادگی و رانتهای اولیه لزوماً به وفاداری دائمی یا مسیر سیاسی یکسان منجر نمیشود. با این حال، اکثریت فرزندان روحانیون در دسته اول قرار دارند و از ساختار قدرت بهرهمند میشوند، گروهی کمتر مسیر انتقادی محدود دارند، و تعداد کمی کاملاً از حکومت فاصله گرفته و منتقد جدی آن شدهاند.
این سهگانه، تصویری روشن از چگونگی توزیع قدرت، نفوذ خانوادگی و تنوع مسیرهای سیاسی در میان نسل دوم روحانیت ارائه میدهد و اهمیت مطالعه شبکههای خانوادگی و اجتماعی در تحلیل ساختارهای سیاسی ایران را نشان میدهد.
@irantomarrow
پس از انقلاب ۱۳۵۷، روحانیت شیعه به یکی از پایههای اصلی ساختار سیاسی و اجتماعی ایران تبدیل شد. فرزندان روحانیون، با دسترسی اولیه به منابع قدرت و شبکههای خانوادگی، موقعیتهای ویژهای در ساختار حکومتی، اقتصادی و مدیریتی پیدا کردند. بررسی رفتار و مسیر این افراد نشان میدهد که بهرهمندی از جایگاه خانوادگی به معنای مسیر سیاسی یکسان نیست و فرزندان روحانیون در واقع در سه مسیر متفاوت قرار میگیرند.
دسته اول: بهرهمندان کامل از ساختار قدرت و همراهان فعال حکومت
بیشترین تعداد فرزندان روحانیون در این گروه هستند.
این افراد از جایگاه خانوادگی خود بهطور کامل بهرهبرداری میکنند و در مناصب مدیریتی، اقتصادی و سیاسی فعال هستند.
نقش مستقیم یا غیرمستقیم در حمایت از سیاستها و سرکوبهای حکومت دارند.
ویژگی اصلی آنها همسویی کامل با ساختار قدرت و استمرار نفوذ خانوادگی است.
دسته دوم: حضور در ساختار حکومت با مواضع انتقادی گاه به گاه
تعداد این گروه کمتر از دسته اول است.
آنها در ساختارهای حکومتی حضور دارند و از امتیاز شبکه خانوادگی بهره میبرند، اما گاهی نظرات انتقادی یا اصلاحطلبانه ارائه میدهند.
مسیر کلی آنها همچنان همسو با حکومت است، اما انعطاف فکری و دیدگاه مستقل نسبی دارند.
این افراد میتوانند نقش واسطهای بین جامعه و قدرت داشته باشند و گاهی پیامدهای اصلاحی محدود ایجاد کنند.
دسته سوم: فاصله گرفتن کامل و تبدیل شدن به منتقد جدی حکومت
کمترین تعداد فرزندان روحانیون در این گروه قرار دارند.
این افراد پس از تجربه و مشاهده فساد، سرکوب یا محدودیتها، کاملاً با سیاستهای نظام مخالفت میکنند.
بعضی در اعتراضات، فعالیتهای رسانهای یا حقوق بشری علیه سیاستهای رسمی وارد عمل میشوند.
ویژگی اصلی این گروه، فاصله گرفتن اخلاقی و سیاسی از ساختار قدرت و پیگیری مسیر مستقل و انتقادی است.
تحلیل سه مسیر فرزندان روحانیون نشان میدهد که بهرهمندی از جایگاه خانوادگی و رانتهای اولیه لزوماً به وفاداری دائمی یا مسیر سیاسی یکسان منجر نمیشود. با این حال، اکثریت فرزندان روحانیون در دسته اول قرار دارند و از ساختار قدرت بهرهمند میشوند، گروهی کمتر مسیر انتقادی محدود دارند، و تعداد کمی کاملاً از حکومت فاصله گرفته و منتقد جدی آن شدهاند.
این سهگانه، تصویری روشن از چگونگی توزیع قدرت، نفوذ خانوادگی و تنوع مسیرهای سیاسی در میان نسل دوم روحانیت ارائه میدهد و اهمیت مطالعه شبکههای خانوادگی و اجتماعی در تحلیل ساختارهای سیاسی ایران را نشان میدهد.
@irantomarrow
استانداردهای دوگانه سازمان پزشکان بدون مرز؛ سکوت در برابر کشتار دیماه ایران
سازمان پزشکان بدون مرز (Médecins Sans Frontières – MSF) به عنوان یکی از مشهورترین نهادهای بینالمللی در زمینه امداد پزشکی، همواره خود را متعهد به حمایت از جان و سلامت انسانها فارغ از ملیت، مذهب یا تعلق سیاسی معرفی کرده است. با این حال، رویدادهای بیش از چهل روز اخیر در ایران نشان میدهد که این سازمان نسبت به حملات سازمانیافته به بیمارستانها، سرقت مجروحان و اجساد و برخورد با کادر درمان، هیچ واکنشی نشان نداده است.
در دیماه، گزارشهای متعددی از حمله به بیمارستانها، بازداشت کادر پزشکی و اختلال در ارائه خدمات درمانی به مجروحان منتشر شد. این اقدامات نه تنها امنیت کادر درمان را تهدید کرد، بلکه مانع از درمان فوری مجروحان گردید. انتظار میرفت که سازمانی با سابقه در بحرانهای انسانی، به سرعت واکنش نشان دهد و حمایت خود را از کادر درمان اعلام کند. اما سکوت سازمان پزشکان بدون مرز در این زمینه، با واکنشهای سازمانی مشابه در مناطق دیگر جهان، به ویژه غزه، مقایسه شده است.
در حوادث مشابه در غزه، MSF به حق به سرعت بیمارستانها و مراکز درمانی را تحت پوشش قرار داد، با مقامات بینالمللی تماس گرفت و اقدامات ملموسی برای حفاظت از مجروحان انجام داد.
این مقایسه نشان میدهد که ممکن است استانداردهای دوگانه در برخورد با بحرانهای انسانی در مناطق مختلف وجود داشته باشد؛ جایی که ملاحظات سیاسی یا دسترسی عملیاتی، واکنش سازمان را محدود میکند.
سکوت یا عدم واکنش سریع این سازمان در ایران، پیامدهای جدی دارد. علاوه بر ایجاد احساس بیعدالتی در میان کادر پزشکی و جامعه مدنی، اعتبار جهانی MSF نیز مورد پرسش قرار میگیرد. حمایت فعال از بیمارستانها و مجروحان باید بدون تبعیض جغرافیایی، سیاسی یا فرهنگی انجام شود، وگرنه اعتبار ادعایی این سازمان به عنوان مدافع بیطرف جان انسانها خدشهدار میشود.
در نهایت، این وضعیت ضرورت بازنگری در رویکردها و استانداردهای سازمانهای امدادی بینالمللی را روشن میکند؛ بهویژه آنهایی که ادعای بیطرفی و حمایت از جان انسانها را سرلوحه فعالیت خود میدانند. جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشری باید از این سکوت و استانداردهای دوگانه گزارشگیری کنند و سازوکارهای شفافتری برای پاسخگویی در بحرانها ایجاد کنند.
@irantomarrow
سازمان پزشکان بدون مرز (Médecins Sans Frontières – MSF) به عنوان یکی از مشهورترین نهادهای بینالمللی در زمینه امداد پزشکی، همواره خود را متعهد به حمایت از جان و سلامت انسانها فارغ از ملیت، مذهب یا تعلق سیاسی معرفی کرده است. با این حال، رویدادهای بیش از چهل روز اخیر در ایران نشان میدهد که این سازمان نسبت به حملات سازمانیافته به بیمارستانها، سرقت مجروحان و اجساد و برخورد با کادر درمان، هیچ واکنشی نشان نداده است.
در دیماه، گزارشهای متعددی از حمله به بیمارستانها، بازداشت کادر پزشکی و اختلال در ارائه خدمات درمانی به مجروحان منتشر شد. این اقدامات نه تنها امنیت کادر درمان را تهدید کرد، بلکه مانع از درمان فوری مجروحان گردید. انتظار میرفت که سازمانی با سابقه در بحرانهای انسانی، به سرعت واکنش نشان دهد و حمایت خود را از کادر درمان اعلام کند. اما سکوت سازمان پزشکان بدون مرز در این زمینه، با واکنشهای سازمانی مشابه در مناطق دیگر جهان، به ویژه غزه، مقایسه شده است.
در حوادث مشابه در غزه، MSF به حق به سرعت بیمارستانها و مراکز درمانی را تحت پوشش قرار داد، با مقامات بینالمللی تماس گرفت و اقدامات ملموسی برای حفاظت از مجروحان انجام داد.
این مقایسه نشان میدهد که ممکن است استانداردهای دوگانه در برخورد با بحرانهای انسانی در مناطق مختلف وجود داشته باشد؛ جایی که ملاحظات سیاسی یا دسترسی عملیاتی، واکنش سازمان را محدود میکند.
سکوت یا عدم واکنش سریع این سازمان در ایران، پیامدهای جدی دارد. علاوه بر ایجاد احساس بیعدالتی در میان کادر پزشکی و جامعه مدنی، اعتبار جهانی MSF نیز مورد پرسش قرار میگیرد. حمایت فعال از بیمارستانها و مجروحان باید بدون تبعیض جغرافیایی، سیاسی یا فرهنگی انجام شود، وگرنه اعتبار ادعایی این سازمان به عنوان مدافع بیطرف جان انسانها خدشهدار میشود.
در نهایت، این وضعیت ضرورت بازنگری در رویکردها و استانداردهای سازمانهای امدادی بینالمللی را روشن میکند؛ بهویژه آنهایی که ادعای بیطرفی و حمایت از جان انسانها را سرلوحه فعالیت خود میدانند. جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشری باید از این سکوت و استانداردهای دوگانه گزارشگیری کنند و سازوکارهای شفافتری برای پاسخگویی در بحرانها ایجاد کنند.
@irantomarrow
استفاده از گاز اشکآور با غلظت بالا در اعتراضات اخیر ایران؛ هشدارهای پزشکی و گزارشهای داخلی
در جریان اعتراضات اخیر در ایران، گزارشهای برخی منابع از داخل حکومت و همچنینبعضی گزارشهای پزشکی داخلی و بینالمللی نشان میدهد که نیروهای امنیتی در مقابله با برخی تجمعات از گازهای اشکآور با غلظت بالاتر از استانداردهای معمول استفاده کردهاند. این اقدام، علاوه بر پراکنده کردن جمعیت، نگرانیهای جدی در زمینه سلامت معترضان ایجاد کرده است.
گزارشهای پزشکان و منابع داخلی
برخی پزشکان و فعالان حوزه سلامت اعلام کردهاند که بعضی از از مجروحان و معترضان، علائم شدید تنفسی، سوزش چشم و پوست، سرگیجه و تهوع داشتهاند.
برخی منابع داخل حکومت نیز بهصورت غیررسمی تأیید کردهاند که در برخی و نه همه مناطق اعتراض، تراکم گاز اشکآور استفاده شده بالاتر از حد معمول و استانداردهای بینالمللی بوده است تا کنترل سریعتر جمعیت امکانپذیر شود.
این دو نوع گزارش، از دو دیدگاه متفاوت، نشان میدهد که استفاده از این گازها به شدت بر سلامت عمومی و ایمنی معترضان اثر منفی داشته است.
خطرات سلامت ناشی از غلظت بالا
استفاده از غلظت بالای گازهای CS و OC میتواند منجر به موارد زیر شود:
تحریک شدید چشمها و پوست، قرمزی و تورم
مشکلات تنفسی شدید، سرفه و تنگی نفس
تهوع، سرگیجه و کاهش توان جسمی
تشدید بیماریهای زمینهای مانند آسم یا مشکلات قلبی
در موارد شدید، آسیب مزمن ریه یا کاهش سطح اکسیژن مغز
استانداردهای بینالمللی و مقایسه
طبق استانداردهای بینالمللی، غلظت گاز CS برای استفاده کوتاهمدت در فضای باز حدود 0.5 تا 1 میلیگرم در لیتر هوا است. استفاده از غلظتهای بالاتر، به ویژه در نزدیکی معترضان یا در محیط بسته، به شدت خطرناک است. مقایسه با بحرانهای مشابه بینالمللی نشان میدهد که استفاده کنترلشده و مطابق استاندارد، تنها راه کاهش آسیب جانبی است.
گزارشهای برخی پزشکان و منابع داخلی حکومت ایران نشان میدهد که استفاده از گاز اشکآور با غلظت بالا در اعتراضات اخیر، تهدید جدی برای سلامت و جان معترضان بوده است. این مسئله ضرورت دارد که:
استفاده از چنین مواد شیمیایی تحت نظارت مستقل پزشکی و حقوق بشری قرار گیرد
استانداردهای بینالمللی رعایت شود تا آسیبهای کوتاهمدت و بلندمدت کاهش یابد
شفافیت در گزارشدهی و پاسخگویی به جامعه افزایش یابد.
@irantomarrow
در جریان اعتراضات اخیر در ایران، گزارشهای برخی منابع از داخل حکومت و همچنینبعضی گزارشهای پزشکی داخلی و بینالمللی نشان میدهد که نیروهای امنیتی در مقابله با برخی تجمعات از گازهای اشکآور با غلظت بالاتر از استانداردهای معمول استفاده کردهاند. این اقدام، علاوه بر پراکنده کردن جمعیت، نگرانیهای جدی در زمینه سلامت معترضان ایجاد کرده است.
گزارشهای پزشکان و منابع داخلی
برخی پزشکان و فعالان حوزه سلامت اعلام کردهاند که بعضی از از مجروحان و معترضان، علائم شدید تنفسی، سوزش چشم و پوست، سرگیجه و تهوع داشتهاند.
برخی منابع داخل حکومت نیز بهصورت غیررسمی تأیید کردهاند که در برخی و نه همه مناطق اعتراض، تراکم گاز اشکآور استفاده شده بالاتر از حد معمول و استانداردهای بینالمللی بوده است تا کنترل سریعتر جمعیت امکانپذیر شود.
این دو نوع گزارش، از دو دیدگاه متفاوت، نشان میدهد که استفاده از این گازها به شدت بر سلامت عمومی و ایمنی معترضان اثر منفی داشته است.
خطرات سلامت ناشی از غلظت بالا
استفاده از غلظت بالای گازهای CS و OC میتواند منجر به موارد زیر شود:
تحریک شدید چشمها و پوست، قرمزی و تورم
مشکلات تنفسی شدید، سرفه و تنگی نفس
تهوع، سرگیجه و کاهش توان جسمی
تشدید بیماریهای زمینهای مانند آسم یا مشکلات قلبی
در موارد شدید، آسیب مزمن ریه یا کاهش سطح اکسیژن مغز
استانداردهای بینالمللی و مقایسه
طبق استانداردهای بینالمللی، غلظت گاز CS برای استفاده کوتاهمدت در فضای باز حدود 0.5 تا 1 میلیگرم در لیتر هوا است. استفاده از غلظتهای بالاتر، به ویژه در نزدیکی معترضان یا در محیط بسته، به شدت خطرناک است. مقایسه با بحرانهای مشابه بینالمللی نشان میدهد که استفاده کنترلشده و مطابق استاندارد، تنها راه کاهش آسیب جانبی است.
گزارشهای برخی پزشکان و منابع داخلی حکومت ایران نشان میدهد که استفاده از گاز اشکآور با غلظت بالا در اعتراضات اخیر، تهدید جدی برای سلامت و جان معترضان بوده است. این مسئله ضرورت دارد که:
استفاده از چنین مواد شیمیایی تحت نظارت مستقل پزشکی و حقوق بشری قرار گیرد
استانداردهای بینالمللی رعایت شود تا آسیبهای کوتاهمدت و بلندمدت کاهش یابد
شفافیت در گزارشدهی و پاسخگویی به جامعه افزایش یابد.
@irantomarrow
از مدارس دخترانه تا اعتراضات دیماه؛ سازمانهای حقوق بشری و پزشکی جهان باید ایران را پاسخگو کنند
در جریان اعتراضات اخیر در ایران، گزارشهای رسمی و منابع مستقل و همچنین برخی پزشکان نشان میدهد که نیروهای امنیتی در برخی تجمعات از گازهای اشکآور با غلظت بالاتر از استانداردهای بینالمللی استفاده کردهاند. این اقدام نه تنها برای پراکنده کردن معترضان، بلکه برای کنترل شدید محیطهای شهری، پیامدهای جدی برای سلامت مردم داشته است.
سابقه استفاده از مواد شیمیایی
سابقه استفاده از گازهای اشکآور و عوامل شیمیایی در ایران، به اعتراضات ۱۴۰۱ نیز بازمیگردد؛ زمانی که گزارشها حاکی از حمله به مدارس دخترانه و استفاده از مواد شیمیایی برای ارعاب و آسیب به دانشآموزان به ویژه دختر بوده است که نقش فعالی در آن اعتراضات داشتند. این اقدامات نگرانی گسترده جامعه پزشکی و فعالان حقوق بشر را برانگیخت و پرسشهای جدی درباره رعایت اصول انسانی و حقوق کودک مطرح کرد.
گزارشهای اخیر و خطرات بهداشتی
در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نیز منابع داخلی و گزارشهای پزشکی، استفاده از گازهای اشکآور با غلظت بالا را تأیید کردهاند. قرار گرفتن در معرض چنین غلظتهایی میتواند باعث:
تحریک شدید چشمها و پوست
مشکلات تنفسی و سرفه شدید
سرگیجه، تهوع و کاهش توان جسمی
تشدید بیماریهای زمینهای و آسیب مزمن ریوی شود
این شرایط نشان میدهد که سلامت عمومی معترضان به شکل جدی در معرض خطر قرار داشته است.
ضرورت ورود سازمانهای حقوق بشری و پزشکی جهان
سازمانهای بینالمللی حقوق بشر و جامعه پزشکی جهانی باید:
به صورت مستقل و علمی بررسی کنند که آیا استفاده از گازهای اشکآور با استانداردهای ایمنی مطابقت داشته است یا خیر
شواهد پزشکی و آسیبهای وارده به معترضان را جمعآوری و تحلیل کنند
حکومت ایران را برای توضیح و شفافسازی درباره چرایی و چگونگی استفاده از این مواد پاسخگو کنند
گزارشهای شفاف و قابل استناد برای ارائه به مجامع بینالمللی و رسانهها تهیه کنند
پیامدهای عدم شفافسازی
بیپاسخ ماندن این گزارشها میتواند:
استانداردهای حقوق بشری و پزشکی بینالمللی را تضعیف کند
زمینه استفاده مجدد از مواد خطرناک علیه شهروندان را فراهم کند
جان و سلامت گروههای آسیبپذیر مانند کودکان و بیماران را تهدید کند
گزارشها از استفاده گسترده از عوامل شیمیایی و گازهای اشکآور با غلظت بالا در اعتراضات اخیر ایران، همراه با سابقه مشابه در اعتراضات ۱۴۰۱، نشان میدهد که شفافسازی فوری و پاسخگویی حکومت ایران ضروری است. جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشری باید با بررسی علمی و مستقل، از تکرار چنین رفتارهایی جلوگیری کنند و از جان و سلامت شهروندان حمایت نمایند.
@irantomarrow
در جریان اعتراضات اخیر در ایران، گزارشهای رسمی و منابع مستقل و همچنین برخی پزشکان نشان میدهد که نیروهای امنیتی در برخی تجمعات از گازهای اشکآور با غلظت بالاتر از استانداردهای بینالمللی استفاده کردهاند. این اقدام نه تنها برای پراکنده کردن معترضان، بلکه برای کنترل شدید محیطهای شهری، پیامدهای جدی برای سلامت مردم داشته است.
سابقه استفاده از مواد شیمیایی
سابقه استفاده از گازهای اشکآور و عوامل شیمیایی در ایران، به اعتراضات ۱۴۰۱ نیز بازمیگردد؛ زمانی که گزارشها حاکی از حمله به مدارس دخترانه و استفاده از مواد شیمیایی برای ارعاب و آسیب به دانشآموزان به ویژه دختر بوده است که نقش فعالی در آن اعتراضات داشتند. این اقدامات نگرانی گسترده جامعه پزشکی و فعالان حقوق بشر را برانگیخت و پرسشهای جدی درباره رعایت اصول انسانی و حقوق کودک مطرح کرد.
گزارشهای اخیر و خطرات بهداشتی
در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ نیز منابع داخلی و گزارشهای پزشکی، استفاده از گازهای اشکآور با غلظت بالا را تأیید کردهاند. قرار گرفتن در معرض چنین غلظتهایی میتواند باعث:
تحریک شدید چشمها و پوست
مشکلات تنفسی و سرفه شدید
سرگیجه، تهوع و کاهش توان جسمی
تشدید بیماریهای زمینهای و آسیب مزمن ریوی شود
این شرایط نشان میدهد که سلامت عمومی معترضان به شکل جدی در معرض خطر قرار داشته است.
ضرورت ورود سازمانهای حقوق بشری و پزشکی جهان
سازمانهای بینالمللی حقوق بشر و جامعه پزشکی جهانی باید:
به صورت مستقل و علمی بررسی کنند که آیا استفاده از گازهای اشکآور با استانداردهای ایمنی مطابقت داشته است یا خیر
شواهد پزشکی و آسیبهای وارده به معترضان را جمعآوری و تحلیل کنند
حکومت ایران را برای توضیح و شفافسازی درباره چرایی و چگونگی استفاده از این مواد پاسخگو کنند
گزارشهای شفاف و قابل استناد برای ارائه به مجامع بینالمللی و رسانهها تهیه کنند
پیامدهای عدم شفافسازی
بیپاسخ ماندن این گزارشها میتواند:
استانداردهای حقوق بشری و پزشکی بینالمللی را تضعیف کند
زمینه استفاده مجدد از مواد خطرناک علیه شهروندان را فراهم کند
جان و سلامت گروههای آسیبپذیر مانند کودکان و بیماران را تهدید کند
گزارشها از استفاده گسترده از عوامل شیمیایی و گازهای اشکآور با غلظت بالا در اعتراضات اخیر ایران، همراه با سابقه مشابه در اعتراضات ۱۴۰۱، نشان میدهد که شفافسازی فوری و پاسخگویی حکومت ایران ضروری است. جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشری باید با بررسی علمی و مستقل، از تکرار چنین رفتارهایی جلوگیری کنند و از جان و سلامت شهروندان حمایت نمایند.
@irantomarrow
جاوید نام و فرزند وطن مجیدرضا رهنورد؛ نماد مبارزه تکنفره و مقاومت در برابر ظلم
شهید مجیدرضا رهنورد در میان ایرانیان به نماد مبارزه تکنفره و مقاومت علیه نیروهای فاسد تبدیل شده است. او جوانی ورزشکار و متخصص در رشته صخرهنوردی بود که در جریان اعتراضات جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ در مشهد، به صورت تنها و جسورانه وارد مقابله با نیروهای لباس شخصی شد که زنان و دختران معترض را مورد ضرب و شتم قرار میدادند. گزارشها حاکی است که رهنورد در این درگیری چند نفر از نیروهای امنیتی را از پای درآورد، سپس دستگیر و به اعدام محکوم شد.
شکنجه و مقاومت بیمثال
در زمان بازداشت، نیروهای امنیتی تحت شکنجه دست او را شکستند و آثار ضرب و شتم بر صورت او کاملاً مشهود بود. با وجود این شکنجهها، رهنورد نه تنها از مواضع خود کوتاه نیامد، بلکه در مقابل دوربینهای صدا و سیما اعلام کرد که پس از مراسم ختمش، قرآن نخوانند و به شادی بپردازند و آهنگ شاد بگذارند. این جسارت، پیام واضحی از مقاومت فرهنگی و آزادیخواهی او بود و نشاندهنده تمایل او به ایجاد فضای اعتراض و جشن مقاومت حتی در لحظات پایانی زندگیاش بود.
پایهگذاری سنت مراسم ختم متفاوت
اقدامات رهنورد الهامبخش شد تا شیوه جدیدی از مراسم ختم و تشییع جنازه کشتهشدگان دیماه ۱۴۰۴ شکل بگیرد. در این مراسمها:
خبری از قرائت قرآن نیست، برخلاف سنت مذهبی رایج،مردم در عین ناراحتی، به دست زدن، تشویق و سرودن شعار برای شهدا میپردازند.فضای مراسمات به بیان مقاومت و شادی در برابرسرکوب تبدیل شده است
این نوآوری در مراسمها باعث شده که شهید رهنورد نه تنها در ذهن مردم به عنوان یک مبارز فیزیکی، بلکه به عنوان نماد فرهنگی و اجتماعی مقاومت و شجاعت شناخته شود.
ادامه سرکوب خانواده
پس از اعدام شهید رهنورد، گزارشها حاکی است که نیروهای لباس شخصی به منزل فقیرانه مادر او، که او را به تنهایی بزرگ کرده بود، حمله کردند، شیشهها را شکستند و به خانه آسیب زدند. این اقدام، فشار و ترس روانی را بر خانواده او افزایش داد و نشاندهنده تلاش نظام برای خاموش کردن یاد و تأثیر شهید رهنورد بر جامعه است.
نماد مقاومت و الهامبخشی
شهید مجیدرضا رهنورد نمونهای از فردی است که
با شجاعت و اقدام تکنفره علیه فساد و سرکوب مبارزه کرد.با تحمل شکنجه و ضرب و شتم، وفاداری به اصول خود را نشان داد
بر نمادین کردن مقاومت فرهنگی و اجتماعی در مراسمها تأکید داشت والهامبخش حرکتهای مدنی و تجمعات اعتراضی در ایران شد.
و خانواده او نیز به دلیل پایبندی او به اصول، هدف فشار و تهدید قرار گرفت
او اکنون در میان مردم به عنوان نماد آزادیخواهی، جسارت و مقابله با سرکوب شناخته میشود و تأثیر او بر شیوه اعتراض و بزرگداشت شهدا در ایران ادامه دارد.
@irantomarrow
شهید مجیدرضا رهنورد در میان ایرانیان به نماد مبارزه تکنفره و مقاومت علیه نیروهای فاسد تبدیل شده است. او جوانی ورزشکار و متخصص در رشته صخرهنوردی بود که در جریان اعتراضات جنبش «زن، زندگی، آزادی» در سال ۱۴۰۱ در مشهد، به صورت تنها و جسورانه وارد مقابله با نیروهای لباس شخصی شد که زنان و دختران معترض را مورد ضرب و شتم قرار میدادند. گزارشها حاکی است که رهنورد در این درگیری چند نفر از نیروهای امنیتی را از پای درآورد، سپس دستگیر و به اعدام محکوم شد.
شکنجه و مقاومت بیمثال
در زمان بازداشت، نیروهای امنیتی تحت شکنجه دست او را شکستند و آثار ضرب و شتم بر صورت او کاملاً مشهود بود. با وجود این شکنجهها، رهنورد نه تنها از مواضع خود کوتاه نیامد، بلکه در مقابل دوربینهای صدا و سیما اعلام کرد که پس از مراسم ختمش، قرآن نخوانند و به شادی بپردازند و آهنگ شاد بگذارند. این جسارت، پیام واضحی از مقاومت فرهنگی و آزادیخواهی او بود و نشاندهنده تمایل او به ایجاد فضای اعتراض و جشن مقاومت حتی در لحظات پایانی زندگیاش بود.
پایهگذاری سنت مراسم ختم متفاوت
اقدامات رهنورد الهامبخش شد تا شیوه جدیدی از مراسم ختم و تشییع جنازه کشتهشدگان دیماه ۱۴۰۴ شکل بگیرد. در این مراسمها:
خبری از قرائت قرآن نیست، برخلاف سنت مذهبی رایج،مردم در عین ناراحتی، به دست زدن، تشویق و سرودن شعار برای شهدا میپردازند.فضای مراسمات به بیان مقاومت و شادی در برابرسرکوب تبدیل شده است
این نوآوری در مراسمها باعث شده که شهید رهنورد نه تنها در ذهن مردم به عنوان یک مبارز فیزیکی، بلکه به عنوان نماد فرهنگی و اجتماعی مقاومت و شجاعت شناخته شود.
ادامه سرکوب خانواده
پس از اعدام شهید رهنورد، گزارشها حاکی است که نیروهای لباس شخصی به منزل فقیرانه مادر او، که او را به تنهایی بزرگ کرده بود، حمله کردند، شیشهها را شکستند و به خانه آسیب زدند. این اقدام، فشار و ترس روانی را بر خانواده او افزایش داد و نشاندهنده تلاش نظام برای خاموش کردن یاد و تأثیر شهید رهنورد بر جامعه است.
نماد مقاومت و الهامبخشی
شهید مجیدرضا رهنورد نمونهای از فردی است که
با شجاعت و اقدام تکنفره علیه فساد و سرکوب مبارزه کرد.با تحمل شکنجه و ضرب و شتم، وفاداری به اصول خود را نشان داد
بر نمادین کردن مقاومت فرهنگی و اجتماعی در مراسمها تأکید داشت والهامبخش حرکتهای مدنی و تجمعات اعتراضی در ایران شد.
و خانواده او نیز به دلیل پایبندی او به اصول، هدف فشار و تهدید قرار گرفت
او اکنون در میان مردم به عنوان نماد آزادیخواهی، جسارت و مقابله با سرکوب شناخته میشود و تأثیر او بر شیوه اعتراض و بزرگداشت شهدا در ایران ادامه دارد.
@irantomarrow
❤3
معاون وزیر بهداشت اعلام کرد شیوع چاقی در ایران در حال افزایش است.
شیوع دیابت و کبد چرب همراستا با آن در حال افزایش است.
کارشناسان علت این امر را افزایش شدید تعداد افراد فقیر و مصرف بالای کربوهیدراتهای کم ارزش غذایی به علت گرانی شدید منابع پروتیینی از جمله انواع گوشت،حبوبات و تخم مرغ و همچنین بی تحرکی و استرس بالا میدانند.
@irantomarrow
شیوع دیابت و کبد چرب همراستا با آن در حال افزایش است.
کارشناسان علت این امر را افزایش شدید تعداد افراد فقیر و مصرف بالای کربوهیدراتهای کم ارزش غذایی به علت گرانی شدید منابع پروتیینی از جمله انواع گوشت،حبوبات و تخم مرغ و همچنین بی تحرکی و استرس بالا میدانند.
@irantomarrow
افزایش قیمت مسکن در تهران خود را به افزایش قیمت دلار نزدیک کرد!
در مدت دو ماه قیمت میانگین مسکن در تهران ۶۰ درصد افزایش یافت!
میانگین قیمت مسکن در تهران در بهمن ماه هم ۲۰ درصد دیگر نسبت به دیماه افزایش یافت.
در دیماه هم میانگین آن ۴۰ درصد نسبت به ماه قبل افزایش یافته بود.
هم اکنون میانگین قیمت مسکن در تهران متر مربعی ۱۸۰ ملیون تومان است که نسبت به سال ۱۴۰۱ در آن زمان که قیمت دلار ۳۳۰۰۰ تومان بود ،کمتر از ۵ برابر افزایش دارد!
افزایش قیمت مسکن به مدت دو سال از افزایش قیمت دلار عقب مانده بود.
@irantomarrow
در مدت دو ماه قیمت میانگین مسکن در تهران ۶۰ درصد افزایش یافت!
میانگین قیمت مسکن در تهران در بهمن ماه هم ۲۰ درصد دیگر نسبت به دیماه افزایش یافت.
در دیماه هم میانگین آن ۴۰ درصد نسبت به ماه قبل افزایش یافته بود.
هم اکنون میانگین قیمت مسکن در تهران متر مربعی ۱۸۰ ملیون تومان است که نسبت به سال ۱۴۰۱ در آن زمان که قیمت دلار ۳۳۰۰۰ تومان بود ،کمتر از ۵ برابر افزایش دارد!
افزایش قیمت مسکن به مدت دو سال از افزایش قیمت دلار عقب مانده بود.
@irantomarrow
دغدغه های زید آبادی
در یادداشتهای اخیر احمد زید آبادی، بهویژه در مقاله «یکی مانده به آخر» خود، محور اصلی بحث او نگرانی از پیامدهای آینده خشونت است. او هشدار میدهد این احتمال وجود دارد که بخشی از نیروهای معترض یا انقلابی به سمت اقدامهای تلافیجویانه علیه عاملان آن حرکت کنند. این نگرانی از نظر مضمون بسیار شبیه موضعگیریهایی است که نازنین بنیادی نیز مطرح کرد؛ یعنی ابراز نگرانی از واکنش به خشونت و نه ابراز نگرانی از خود خشونت!
در آخرین مقالهاش هم ، زیدآبادی تمرکز خود را به عرصه بینالمللی برده و از بیعملی دولتها در برابر سیاستهای اسرائیل، بهویژه گسترش شهرکسازیها، انتقاد کرده است. او این وضعیت را نشانهای از استانداردهای دوگانه در سیاست جهانی میداند و معتقد است ادامه این روند احساس بیعدالتی و تنشهای منطقهای را تشدید میکند.
با این حال، نکتهای که برای برخی خوانندگان قابل توجه است این است که در هیچیک از مقالات، او بهطور مستقیم به عاملان و آمران کشتارهای دیماه و نقش آنان نپرداخته است.
@irantomarrow
در یادداشتهای اخیر احمد زید آبادی، بهویژه در مقاله «یکی مانده به آخر» خود، محور اصلی بحث او نگرانی از پیامدهای آینده خشونت است. او هشدار میدهد این احتمال وجود دارد که بخشی از نیروهای معترض یا انقلابی به سمت اقدامهای تلافیجویانه علیه عاملان آن حرکت کنند. این نگرانی از نظر مضمون بسیار شبیه موضعگیریهایی است که نازنین بنیادی نیز مطرح کرد؛ یعنی ابراز نگرانی از واکنش به خشونت و نه ابراز نگرانی از خود خشونت!
در آخرین مقالهاش هم ، زیدآبادی تمرکز خود را به عرصه بینالمللی برده و از بیعملی دولتها در برابر سیاستهای اسرائیل، بهویژه گسترش شهرکسازیها، انتقاد کرده است. او این وضعیت را نشانهای از استانداردهای دوگانه در سیاست جهانی میداند و معتقد است ادامه این روند احساس بیعدالتی و تنشهای منطقهای را تشدید میکند.
با این حال، نکتهای که برای برخی خوانندگان قابل توجه است این است که در هیچیک از مقالات، او بهطور مستقیم به عاملان و آمران کشتارهای دیماه و نقش آنان نپرداخته است.
@irantomarrow
شرایط بحرانی مانند بلایای طبیعی، بحرانهای گسترده، یا جنگ، معمولاً توصیه میشود که خانوادهها علاوه بر ذخیره مواد غذایی، آب آشامیدنی، داروها و لوازم بهداشتی، به مسئله تأمین و ذخیره انرژی برق نیز توجه ویژهای داشته باشند. این موضوع اغلب نادیده گرفته میشود، در حالی که نقش بسیار مهمی در حفظ ایمنی، سلامت و آرامش افراد دارد.
بهویژه در شرایط جنگی، زیرساختهای حیاتی مانند شبکه برق ممکن است آسیب ببینند.
در جنگهای احتمالی آینده، احتمال قطع برق طولانیمدت کاملاً قابل انتظار است و ممکن است این قطعیها برای روزها یا حتی هفتهها ادامه پیدا کند. بنابراین برنامهریزی و آمادگی قبلی اهمیت بسیار زیادی دارد.
یکی از مهمترین دلایل نیاز به منابع برق اضطراری، روشن نگه داشتن یخچال و فریزر است. قطع طولانی برق میتواند باعث فاسد شدن مواد غذایی، از بین رفتن داروهای حساس به دما و ایجاد مشکلات بهداشتی شود. داشتن تجهیزاتی مانند پاوربانکهای پرقدرت، باتریهای ذخیره برق یا ژنراتورهای کوچک میتواند از خسارتهای جدی جلوگیری کند.
علاوه بر این، وسایل ارتباطی و اطلاعرسانی نیز در شرایط جنگ و بحران حیاتی هستند. دسترسی به اخبار و اطلاعیه ها میتواند به حفظ جان افراد کمک کند. به همین دلیل بهتر است امکان تأمین برق برای دستگاههایی مانند تلویزیون، رسیور ماهواره، رادیو، تلفن همراه و مودم اینترنت از قبل در نظر گرفته شود تا ارتباط با منابع اطلاعاتی قطع نشود.
این موضوع برای برخی افراد اهمیت حیاتیتری دارد. افرادی که برای ادامه زندگی به دستگاههای پزشکی خانگی وابسته هستند — مانند دستگاههای اکسیژنساز یا سایر تجهیزات تنفسی — باید حتماً منابع برق پشتیبان مطمئن و کافی تهیه کنند. قطع برق برای این افراد میتواند تهدیدی مستقیم برای جان آنان باشد.
بهویژه افرادی که به اکسیژن وابسته هستند، لازم است کپسولهای اکسیژن را به میزان کافی ذخیره کنند و همواره از آمادهبهکار بودن تجهیزات خود اطمینان داشته باشند. داشتن ذخیره مناسب در شرایط اضطراری میتواند از بروز خطرهای جبرانناپذیر جلوگیری کند.
در مجموع، آمادگی برای شرایط پیشبینینشده — بهویژه در زمان جنگ — تنها به ذخیره غذا و آب و مواد بهداشتی محدود نمیشود، بلکه توجه به تأمین برق اضطراری یکی از مهمترین بخشهای آمادگی خانوارها محسوب میشود، زیرا مستقیماً با سلامت، امنیت و بقای انسانها در ارتباط است.
@irantomarrow
بهویژه در شرایط جنگی، زیرساختهای حیاتی مانند شبکه برق ممکن است آسیب ببینند.
در جنگهای احتمالی آینده، احتمال قطع برق طولانیمدت کاملاً قابل انتظار است و ممکن است این قطعیها برای روزها یا حتی هفتهها ادامه پیدا کند. بنابراین برنامهریزی و آمادگی قبلی اهمیت بسیار زیادی دارد.
یکی از مهمترین دلایل نیاز به منابع برق اضطراری، روشن نگه داشتن یخچال و فریزر است. قطع طولانی برق میتواند باعث فاسد شدن مواد غذایی، از بین رفتن داروهای حساس به دما و ایجاد مشکلات بهداشتی شود. داشتن تجهیزاتی مانند پاوربانکهای پرقدرت، باتریهای ذخیره برق یا ژنراتورهای کوچک میتواند از خسارتهای جدی جلوگیری کند.
علاوه بر این، وسایل ارتباطی و اطلاعرسانی نیز در شرایط جنگ و بحران حیاتی هستند. دسترسی به اخبار و اطلاعیه ها میتواند به حفظ جان افراد کمک کند. به همین دلیل بهتر است امکان تأمین برق برای دستگاههایی مانند تلویزیون، رسیور ماهواره، رادیو، تلفن همراه و مودم اینترنت از قبل در نظر گرفته شود تا ارتباط با منابع اطلاعاتی قطع نشود.
این موضوع برای برخی افراد اهمیت حیاتیتری دارد. افرادی که برای ادامه زندگی به دستگاههای پزشکی خانگی وابسته هستند — مانند دستگاههای اکسیژنساز یا سایر تجهیزات تنفسی — باید حتماً منابع برق پشتیبان مطمئن و کافی تهیه کنند. قطع برق برای این افراد میتواند تهدیدی مستقیم برای جان آنان باشد.
بهویژه افرادی که به اکسیژن وابسته هستند، لازم است کپسولهای اکسیژن را به میزان کافی ذخیره کنند و همواره از آمادهبهکار بودن تجهیزات خود اطمینان داشته باشند. داشتن ذخیره مناسب در شرایط اضطراری میتواند از بروز خطرهای جبرانناپذیر جلوگیری کند.
در مجموع، آمادگی برای شرایط پیشبینینشده — بهویژه در زمان جنگ — تنها به ذخیره غذا و آب و مواد بهداشتی محدود نمیشود، بلکه توجه به تأمین برق اضطراری یکی از مهمترین بخشهای آمادگی خانوارها محسوب میشود، زیرا مستقیماً با سلامت، امنیت و بقای انسانها در ارتباط است.
@irantomarrow
۷۰ درصد معترضان خیابانی دیماه بین ۱۸-۳۰ سال
۱۷ درصد زیر ۱۸ سال و
۱۳ درصد بالای ۳۰ سال سن داشته اند.
@irantomarrow
۱۷ درصد زیر ۱۸ سال و
۱۳ درصد بالای ۳۰ سال سن داشته اند.
@irantomarrow
واکنش به مقاله اخیر احمد زیدآبادی درباره مخالفت او با حمله نظامی خارجی به ایران
در تازهترین مقاله خود، احمد زیدآبادی به کسانی تاخته است که از حمله نظامی خارجی به ایران حمایت میکنند و القا کرده است که عمدتاً خارجنشینان چنین مواضعی دارند.
با این حال، تحلیل واقعبینانه نشان میدهد که برخلاف نظر مغرضانه زیدآبادی، نه تنها خارجنشینان، بلکه بخش قابل توجهی از مردم داخل ایران نیز در این شرایط خاص، تحت فشار و سرخوردگی اجتماعیناشی از کشتارهای دیماه، نسبت به حمله خارجی دیدگاهی حمایتگرانه دارند. این امر نشان میدهد که مسأله حمایت از مداخله نظامی، پیچیدهتر از آن است که صرفاً به یک گروه محدود خارج از کشور نسبت داده شود.
یکی از بخشهای جنجالی مقاله، به این نکته اختصاص دارد که اگر فرض کنیم حکومت یا حمله خارجی از بین نرفت، آیا موافقان حمله از حمله اتمی به ایران به منظور سرنگونی حکومت نیز حمایت خواهند کرد؟ پاسخ آن است که
اگر زیدآبادی به حجم لشکرکشیهای آمریکا در منطقه و نفرت مردم از حکومت سفاک مورد حمایت او و سابقه جنگ ۱۲ روزه آگاه بود، هرگز چنین فرض محالی را مطرح نمیکرد.
اگر به حضور گسترده و بی نظیر نیروهای نظامی خارجی در خاورمیانه نگاه میکرد، روشن میشد که این لشکرکشی با تأثیر مثبت بر افکار عمومی مردم ایران همراه بوده است.
و مردم ایران از سیاستها و عملکرد حکومت ناراضیاند. این سرخوردگی میتواند باعث شود حتی در مواجهه با گزینههای افراطیتر، نوعی پذیرش شرایط یا حتی همدلی با حمله خارجی ایجاد شود.
@irantomarrow
در تازهترین مقاله خود، احمد زیدآبادی به کسانی تاخته است که از حمله نظامی خارجی به ایران حمایت میکنند و القا کرده است که عمدتاً خارجنشینان چنین مواضعی دارند.
با این حال، تحلیل واقعبینانه نشان میدهد که برخلاف نظر مغرضانه زیدآبادی، نه تنها خارجنشینان، بلکه بخش قابل توجهی از مردم داخل ایران نیز در این شرایط خاص، تحت فشار و سرخوردگی اجتماعیناشی از کشتارهای دیماه، نسبت به حمله خارجی دیدگاهی حمایتگرانه دارند. این امر نشان میدهد که مسأله حمایت از مداخله نظامی، پیچیدهتر از آن است که صرفاً به یک گروه محدود خارج از کشور نسبت داده شود.
یکی از بخشهای جنجالی مقاله، به این نکته اختصاص دارد که اگر فرض کنیم حکومت یا حمله خارجی از بین نرفت، آیا موافقان حمله از حمله اتمی به ایران به منظور سرنگونی حکومت نیز حمایت خواهند کرد؟ پاسخ آن است که
اگر زیدآبادی به حجم لشکرکشیهای آمریکا در منطقه و نفرت مردم از حکومت سفاک مورد حمایت او و سابقه جنگ ۱۲ روزه آگاه بود، هرگز چنین فرض محالی را مطرح نمیکرد.
اگر به حضور گسترده و بی نظیر نیروهای نظامی خارجی در خاورمیانه نگاه میکرد، روشن میشد که این لشکرکشی با تأثیر مثبت بر افکار عمومی مردم ایران همراه بوده است.
و مردم ایران از سیاستها و عملکرد حکومت ناراضیاند. این سرخوردگی میتواند باعث شود حتی در مواجهه با گزینههای افراطیتر، نوعی پذیرش شرایط یا حتی همدلی با حمله خارجی ایجاد شود.
@irantomarrow
👍3
آیا از حمله آمریکا به ایران در این شرایط حمایت میکنید؟
Anonymous Poll
1%
خیر و خارج ایران هستم
26%
خیر و داخل ایران هستم
9%
بله و خارج ایران هستم
63%
بله و داخل ایران هستم
بیطرفی یا گزینش خبری؟ نگاهی به انتقادها از عملکرد عبدی مدیا
در پی افزایش انتقادها، عبدی مدیا در توضیحی اعلام کرده است که مطالب منتشرشده در این رسانه «صرفاً خبر» هستند و تحلیلهای ارائهشده نیز الزامآور نیستند و مخاطبان اجباری به پذیرش آنها ندارند. این پاسخ در ظاهر تلاش میکند مرز میان خبر و تحلیل را روشن کند، اما هر یک از این دو بخش نیازمند بررسی جداگانه است.
در بخش دوم این ادعا، یعنی اختیاری بودن پذیرش تحلیلها، میتوان تا حد زیادی موافق بود. تحلیل ذاتاً برداشت و تفسیر است و طبیعی است که مخاطب حق داشته باشد آن را بپذیرد یا رد کند. هیچ رسانهای نمیتواند انتظار داشته باشد که دیدگاه تحلیلیاش برای همه قطعی و بیچالش تلقی شود.
اما مسئله اصلی به بخش نخست این ادعا برمیگردد؛ جایی که گفته میشود مطالب منتشرشده «فقط خبر» هستند. در عمل، خبررسانی صرفاً نقل رویدادها نیست، بلکه به انتخاب اینکه چه چیزی اصلاً خبر محسوب شود نیز مربوط است. رسانهای که ادعای استقلال دارد، باید طیف وسیعی از اخبار مهم و مرتبط را پوشش دهد و از ایجاد تصویر ناقص از واقعیت پرهیز کند.
منتقدان معتقدند مشکل دقیقاً در همین نقطه قرار دارد. به باور آنان، عبدی مدیا تمایل دارد اخباری را برجسته کند که در جهت مثبت نشان دادن روند احتمالی توافق میان ایران و آمریکا قابل تفسیر هستند، در حالی که از پوشش اخبار منفی یا انتقادی در این زمینه اغلب خودداری میکند. چنین رویکردی حتی بدون ارائه تحلیل صریح، میتواند نوعی جهتدهی خبری محسوب شود.
نمونه دیگری که مطرح میشود، مربوط به اخبار مرتبط با رضا پهلوی است. منتقدان میگویند با وجود اهمیت خبری فعالیتها و مواضع اخیر او برای بخشی از افکار عمومی، این موضوعات یا کمرنگ پوشش داده شدهاند یا اساساً نادیده گرفته میشوند. این نوع سکوت خبری نیز خود نوعی انتخاب رسانهای است و نمیتوان آن را بیطرفی کامل دانست.
در نهایت، بحث اصلی منتقدان حول یک اصل شناختهشده در روزنامهنگاری شکل میگیرد: بیطرفی تنها در نحوه نوشتن خبر خلاصه نمیشود، بلکه در انتخاب خبرها نیز معنا پیدا میکند. رسانهای که بخشی از واقعیت را برجسته و بخشهای دیگر را پنهان کند، حتی اگر صرفاً «خبر» منتشر کند، در عمل تصویری کامل و متوازن به مخاطب ارائه نخواهد داد.
https://t.me/irantomarrow
در پی افزایش انتقادها، عبدی مدیا در توضیحی اعلام کرده است که مطالب منتشرشده در این رسانه «صرفاً خبر» هستند و تحلیلهای ارائهشده نیز الزامآور نیستند و مخاطبان اجباری به پذیرش آنها ندارند. این پاسخ در ظاهر تلاش میکند مرز میان خبر و تحلیل را روشن کند، اما هر یک از این دو بخش نیازمند بررسی جداگانه است.
در بخش دوم این ادعا، یعنی اختیاری بودن پذیرش تحلیلها، میتوان تا حد زیادی موافق بود. تحلیل ذاتاً برداشت و تفسیر است و طبیعی است که مخاطب حق داشته باشد آن را بپذیرد یا رد کند. هیچ رسانهای نمیتواند انتظار داشته باشد که دیدگاه تحلیلیاش برای همه قطعی و بیچالش تلقی شود.
اما مسئله اصلی به بخش نخست این ادعا برمیگردد؛ جایی که گفته میشود مطالب منتشرشده «فقط خبر» هستند. در عمل، خبررسانی صرفاً نقل رویدادها نیست، بلکه به انتخاب اینکه چه چیزی اصلاً خبر محسوب شود نیز مربوط است. رسانهای که ادعای استقلال دارد، باید طیف وسیعی از اخبار مهم و مرتبط را پوشش دهد و از ایجاد تصویر ناقص از واقعیت پرهیز کند.
منتقدان معتقدند مشکل دقیقاً در همین نقطه قرار دارد. به باور آنان، عبدی مدیا تمایل دارد اخباری را برجسته کند که در جهت مثبت نشان دادن روند احتمالی توافق میان ایران و آمریکا قابل تفسیر هستند، در حالی که از پوشش اخبار منفی یا انتقادی در این زمینه اغلب خودداری میکند. چنین رویکردی حتی بدون ارائه تحلیل صریح، میتواند نوعی جهتدهی خبری محسوب شود.
نمونه دیگری که مطرح میشود، مربوط به اخبار مرتبط با رضا پهلوی است. منتقدان میگویند با وجود اهمیت خبری فعالیتها و مواضع اخیر او برای بخشی از افکار عمومی، این موضوعات یا کمرنگ پوشش داده شدهاند یا اساساً نادیده گرفته میشوند. این نوع سکوت خبری نیز خود نوعی انتخاب رسانهای است و نمیتوان آن را بیطرفی کامل دانست.
در نهایت، بحث اصلی منتقدان حول یک اصل شناختهشده در روزنامهنگاری شکل میگیرد: بیطرفی تنها در نحوه نوشتن خبر خلاصه نمیشود، بلکه در انتخاب خبرها نیز معنا پیدا میکند. رسانهای که بخشی از واقعیت را برجسته و بخشهای دیگر را پنهان کند، حتی اگر صرفاً «خبر» منتشر کند، در عمل تصویری کامل و متوازن به مخاطب ارائه نخواهد داد.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
داروی انفلیکسیماب که برای درمان بیماران خود ایمنی استفاده میشود کم یاب یا در بعضی شهرها نایاب شد.
@irantomarrow
@irantomarrow
اپوزیسیون صادراتی: نفوذ و دستکاری مخالفان
«اپوزیسیون صادراتی» به گروهها یا افرادی گفته میشود که ظاهراً مخالف حکومت هستند، اما در واقع توسط حکومت به خارج از کشور فرستاده میشوند. هدف اصلی این افراد، نفوذ در میان مخالفان، جمعآوری اطلاعات و منحرف کردن برنامهها برای سرنگونی یا تغییر حکومت است.
ویژگیهای اپوزیسیون صادراتی
ظاهر مخالف، اما در واقع همکار حکومت:
این افراد خود را به عنوان اعضای واقعی اپوزیسیون معرفی میکنند، اما فعالیتهایشان در نهایت به نفع حکومت است و میتواند تصمیمات گروههای مخالف را تحت تأثیر قرار دهد.
نفوذ در سازمانها و گروههای مخالف:
با حضور در محافل اپوزیسیون، این نیروها میتوانند اعتماد اعضا را جلب کنند و اطلاعات حساس را منتقل کنند، یا حتی اختلاف و دودستگی ایجاد نمایند.
هدایت برنامهها و تصمیمات مخالفان:
یکی از اهداف کلیدی اپوزیسیون صادراتی، منحرف کردن استراتژیها و برنامههای عملیاتی گروههای مخالف است تا مسیر تلاشهایشان برای تغییر حکومت با مانع مواجه شود.
ایجاد دودستگی و بیاعتمادی:
حضور چنین نیروهایی در میان مخالفان باعث میشود اعتماد بین اعضا کاهش یابد و کارایی گروهها در رسیدن به اهدافشان کاهش پیدا کند.
اپوزیسیون صادراتی نمونهای از ابزارهای پیچیده امنیتی و سیاسی حکومتها است که با استفاده از فریب و نفوذ، تلاش میکند جنبشهای مخالف خارج از کشور را کنترل و محدود سازد. شناخت و آگاهی از این پدیده برای فعالان اپوزیسیون و سازمانهای مدافع حقوق بشر اهمیت بالایی دارد تا تلاشهای واقعی برای تغییر حکومت با مانع مواجه نشود.
@irantomarrow
«اپوزیسیون صادراتی» به گروهها یا افرادی گفته میشود که ظاهراً مخالف حکومت هستند، اما در واقع توسط حکومت به خارج از کشور فرستاده میشوند. هدف اصلی این افراد، نفوذ در میان مخالفان، جمعآوری اطلاعات و منحرف کردن برنامهها برای سرنگونی یا تغییر حکومت است.
ویژگیهای اپوزیسیون صادراتی
ظاهر مخالف، اما در واقع همکار حکومت:
این افراد خود را به عنوان اعضای واقعی اپوزیسیون معرفی میکنند، اما فعالیتهایشان در نهایت به نفع حکومت است و میتواند تصمیمات گروههای مخالف را تحت تأثیر قرار دهد.
نفوذ در سازمانها و گروههای مخالف:
با حضور در محافل اپوزیسیون، این نیروها میتوانند اعتماد اعضا را جلب کنند و اطلاعات حساس را منتقل کنند، یا حتی اختلاف و دودستگی ایجاد نمایند.
هدایت برنامهها و تصمیمات مخالفان:
یکی از اهداف کلیدی اپوزیسیون صادراتی، منحرف کردن استراتژیها و برنامههای عملیاتی گروههای مخالف است تا مسیر تلاشهایشان برای تغییر حکومت با مانع مواجه شود.
ایجاد دودستگی و بیاعتمادی:
حضور چنین نیروهایی در میان مخالفان باعث میشود اعتماد بین اعضا کاهش یابد و کارایی گروهها در رسیدن به اهدافشان کاهش پیدا کند.
اپوزیسیون صادراتی نمونهای از ابزارهای پیچیده امنیتی و سیاسی حکومتها است که با استفاده از فریب و نفوذ، تلاش میکند جنبشهای مخالف خارج از کشور را کنترل و محدود سازد. شناخت و آگاهی از این پدیده برای فعالان اپوزیسیون و سازمانهای مدافع حقوق بشر اهمیت بالایی دارد تا تلاشهای واقعی برای تغییر حکومت با مانع مواجه نشود.
@irantomarrow
👍2
درباره تصور سقوط خودکار حکومت در صورت حمله خارجی
در بحثهای سیاسی مربوط به ایران گاهی این تصور مطرح میشود که اگر ایالات متحده آمریکا حمله نظامی انجام دهد، نظام جمهوری اسلامی بهطور خودکار و بدون دخالت داخلی فروخواهد پاشید. اما بسیاری از تحلیلگران سیاسی این دیدگاه را بسیار سادهانگارانه میدانند.
چرا سقوط خودکار بعید است؟
نخست اینکه تجربههای تاریخی نشان میدهد حملات هوایی یا فشار خارجی بهتنهایی معمولاً موجب تغییر فوری نظامهای سیاسی نمیشود؛ بهویژه زمانی که نیروهای زمینی وارد نشوند یا ساختار قدرت داخلی همچنان کنترل اداری و امنیتی را در دست داشته باشد. در چنین شرایطی، حکومتها اغلب میتوانند با تکیه بر نهادهای داخلی خود به بقا ادامه دهند و چه بسا به سرکوب شدیدتر روی آورند.همانند جنگ اول خلیج فارس که با قیام مردمی همراه نشد اگرچه تقریبا نیروی نظامی تهاجمی عراق را نابود کرد،و چند ماه بعد کشتار شدید کردهای عراق توسط صدام حسین رخ داد.
دوم اینکه تحولات سیاسی پایدار معمولاً زمانی رخ میدهد که فشار خارجی با تحرک گسترده داخلی همراه شود. بدون حضور فعال جامعه و نیروهای مدنی، حتی شدیدترین فشارهای بیرونی هم ممکن است فقط به تضعیف موقت ساختارها منجر شود، نه تغییر بنیادین آنها.
نقش جامعه در لحظات بحرانی
به همین دلیل، این دیدگاهه تأکید میکند که در سناریوهای بحرانی، کنش اجتماعی و مشارکت داخلی تعیینکننده است. منظور از این مشارکت، حضور در عرصههای اعتراضات، مطالبهگری، و شکلگیری حرکتهای جمعی است به ویژه آنها که در دورهای پیشین اعتراضات خاموش بودند؛ نه صرفاً انتظار برای تحول از بیرون.
این دیدگاه همچنین هشدار میدهد که اگر جامعه در چنین مقاطعی منفعل بماند، ممکن است فرصتهای بالقوه برای تغییر از دست برود و بعدها احساس پشیمانی یا سرزنش در میان مردم شکل گیرد.
تحلیلهای سیاسی نشان میدهد که تغییرات بزرگ سیاسی معمولاً نتیجه ترکیب عوامل داخلی و خارجی است. اتکا صرف به فشار یا اقدام بیرونی، بدون تحرک اجتماعی در داخل، بهندرت به تغییر پایدار منجر میشود.
@irantomarrow
در بحثهای سیاسی مربوط به ایران گاهی این تصور مطرح میشود که اگر ایالات متحده آمریکا حمله نظامی انجام دهد، نظام جمهوری اسلامی بهطور خودکار و بدون دخالت داخلی فروخواهد پاشید. اما بسیاری از تحلیلگران سیاسی این دیدگاه را بسیار سادهانگارانه میدانند.
چرا سقوط خودکار بعید است؟
نخست اینکه تجربههای تاریخی نشان میدهد حملات هوایی یا فشار خارجی بهتنهایی معمولاً موجب تغییر فوری نظامهای سیاسی نمیشود؛ بهویژه زمانی که نیروهای زمینی وارد نشوند یا ساختار قدرت داخلی همچنان کنترل اداری و امنیتی را در دست داشته باشد. در چنین شرایطی، حکومتها اغلب میتوانند با تکیه بر نهادهای داخلی خود به بقا ادامه دهند و چه بسا به سرکوب شدیدتر روی آورند.همانند جنگ اول خلیج فارس که با قیام مردمی همراه نشد اگرچه تقریبا نیروی نظامی تهاجمی عراق را نابود کرد،و چند ماه بعد کشتار شدید کردهای عراق توسط صدام حسین رخ داد.
دوم اینکه تحولات سیاسی پایدار معمولاً زمانی رخ میدهد که فشار خارجی با تحرک گسترده داخلی همراه شود. بدون حضور فعال جامعه و نیروهای مدنی، حتی شدیدترین فشارهای بیرونی هم ممکن است فقط به تضعیف موقت ساختارها منجر شود، نه تغییر بنیادین آنها.
نقش جامعه در لحظات بحرانی
به همین دلیل، این دیدگاهه تأکید میکند که در سناریوهای بحرانی، کنش اجتماعی و مشارکت داخلی تعیینکننده است. منظور از این مشارکت، حضور در عرصههای اعتراضات، مطالبهگری، و شکلگیری حرکتهای جمعی است به ویژه آنها که در دورهای پیشین اعتراضات خاموش بودند؛ نه صرفاً انتظار برای تحول از بیرون.
این دیدگاه همچنین هشدار میدهد که اگر جامعه در چنین مقاطعی منفعل بماند، ممکن است فرصتهای بالقوه برای تغییر از دست برود و بعدها احساس پشیمانی یا سرزنش در میان مردم شکل گیرد.
تحلیلهای سیاسی نشان میدهد که تغییرات بزرگ سیاسی معمولاً نتیجه ترکیب عوامل داخلی و خارجی است. اتکا صرف به فشار یا اقدام بیرونی، بدون تحرک اجتماعی در داخل، بهندرت به تغییر پایدار منجر میشود.
@irantomarrow
گویا بعد از گذشت ۴۰ روز از کشتار دیماه توماج صالحی در مراسم چهلم قهرمان وطن مسعود ذات پرور آفتابی شده است.
اما حسین رونقی هنوز خود را نشان نداده است!
@irantomarrow
اما حسین رونقی هنوز خود را نشان نداده است!
@irantomarrow
😁1😐1
حمایت تمامقد بریتانیا از بقای جمهوری اسلامی
منتقدان سیاسی در سالهای اخیر معتقدند که بریتانیا در عمل رویکردی داشته که به تداوم بقای جمهوری اسلامی در ایران کمک کرده است. از نگاه این دیدگاهها، لندن بهدلیل منافع ژئوپلیتیکی و امنیتی خود، ترجیح داده از تغییرات بنیادین در ساختار قدرت ایران حمایت نکند.
یکی از محورهای این انتقادها، عملکرد BBC فارسی است. منتقدان میگویند این رسانه در سالهای اخیر مواضعی انتقادی نسبت به رضا پهلوی داشته و بهجای تقویت چهرههای خاص اپوزیسیون، بیشتر بر اختلافات میان مخالفان تمرکز کرده است؛ موضوعی که از نگاه این گروهها به تضعیف انسجام اپوزیسیون انجامیده است.
همچنین در این روایتها به مسئله پایگاه نظامی دیگو گارسیا اشاره میشود؛ پایگاهی در اقیانوس هند که تحت کنترل مشترک بریتانیا و ایالات متحده آمریکا است. به باور منتقدان، لندن در سناریوی احتمالی تنش نظامی، با استفاده آمریکا از این پایگاه برای حمله به ایران مخالفت یا مقاومت کرده تا از تغییر توازن قدرت در منطقه جلوگیری شود.
در مجموع، این دیدگاه بر این باور است که سیاست بریتانیا نه در جهت تغییر حکومت ایران، بلکه در راستای مدیریت وضعیت موجود و حفظ ثبات مورد نظر خود بوده است؛ موضوعی که همچنان محل بحث و اختلاف نظر شدید در میان تحلیلگران و فعالان سیاسی باقی مانده است.
@irantomarrow
منتقدان سیاسی در سالهای اخیر معتقدند که بریتانیا در عمل رویکردی داشته که به تداوم بقای جمهوری اسلامی در ایران کمک کرده است. از نگاه این دیدگاهها، لندن بهدلیل منافع ژئوپلیتیکی و امنیتی خود، ترجیح داده از تغییرات بنیادین در ساختار قدرت ایران حمایت نکند.
یکی از محورهای این انتقادها، عملکرد BBC فارسی است. منتقدان میگویند این رسانه در سالهای اخیر مواضعی انتقادی نسبت به رضا پهلوی داشته و بهجای تقویت چهرههای خاص اپوزیسیون، بیشتر بر اختلافات میان مخالفان تمرکز کرده است؛ موضوعی که از نگاه این گروهها به تضعیف انسجام اپوزیسیون انجامیده است.
همچنین در این روایتها به مسئله پایگاه نظامی دیگو گارسیا اشاره میشود؛ پایگاهی در اقیانوس هند که تحت کنترل مشترک بریتانیا و ایالات متحده آمریکا است. به باور منتقدان، لندن در سناریوی احتمالی تنش نظامی، با استفاده آمریکا از این پایگاه برای حمله به ایران مخالفت یا مقاومت کرده تا از تغییر توازن قدرت در منطقه جلوگیری شود.
در مجموع، این دیدگاه بر این باور است که سیاست بریتانیا نه در جهت تغییر حکومت ایران، بلکه در راستای مدیریت وضعیت موجود و حفظ ثبات مورد نظر خود بوده است؛ موضوعی که همچنان محل بحث و اختلاف نظر شدید در میان تحلیلگران و فعالان سیاسی باقی مانده است.
@irantomarrow
شیرین عبادی گفت :"ولیعهد رژیم سابق ایران،" رضا پهلوی، برای رهبری دوران گذار اعلام آمادگی کرده است و به گفته او، بخشی از مردم ایران نیز این موضوع را پذیرفتهاند.
او همچنین اشاره کرد که روز شنبه تعداد زیادی از ایرانیان خارج از کشور — که به گفته او گفته میشود بیش از یک میلیون نفر بودند — در تجمعات اعتراضی شرکت کردند اوگفت در تمام اعتراضات داخل و خارج، اگر چه تنها نام رضا پهلوی توسط جمعیت بهطور گسترده صدا زده شد،اما همه مردم ایران این دیدگاه را قبول ندارند و عدهای اعلام کردهاند که رهبری او را نمیپذیرند و اساساً خواهان بازگشت نظام سلطنتی هم نیستند.
https://t.me/irantomarrow
او همچنین اشاره کرد که روز شنبه تعداد زیادی از ایرانیان خارج از کشور — که به گفته او گفته میشود بیش از یک میلیون نفر بودند — در تجمعات اعتراضی شرکت کردند اوگفت در تمام اعتراضات داخل و خارج، اگر چه تنها نام رضا پهلوی توسط جمعیت بهطور گسترده صدا زده شد،اما همه مردم ایران این دیدگاه را قبول ندارند و عدهای اعلام کردهاند که رهبری او را نمیپذیرند و اساساً خواهان بازگشت نظام سلطنتی هم نیستند.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی