ایران فردا
178 subscribers
155 photos
51 videos
438 links
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
Download Telegram
موضوعیت شعارها و نسبت آن‌ها با زمان: از «رأی منو پس بگیر» تا «زن، زندگی، آزادی» و «جاوید شاه»

شعارهای سیاسی و اجتماعی همواره
بازتاب‌دهنده‌ی نیازها، مطالبات و شرایط خاص یک دوره تاریخی هستند. آن‌ها زمانی بیشترین قدرت بسیج‌کنندگی و اثرگذاری را دارند که مستقیماً با واقعیت‌های جاری جامعه پیوند داشته باشند. به همین دلیل، موضوعیت یک شعار نه فقط به ارزش‌های درونی آن، بلکه به زمان، زمینه و امکان تحقق مطالباتش وابسته است.

شعارها؛ ابزار زمانه‌ی خود

در هر جنبش اجتماعی، شعارها نقش فشرده‌سازی مطالبات را ایفا می‌کنند. آن‌ها زبان ساده و نمادینی هستند برای بیان خواسته‌هایی که در یک مقطع تاریخی فوریت دارند. اما همین ویژگی باعث می‌شود که با تغییر شرایط، کارکرد عملی برخی شعارها نیز دگرگون شود. شعاری که زمانی بیانگر یک مطالبه زنده بوده، ممکن است در دوره‌ای دیگر بیشتر به نشانه‌ای تاریخی یا احساسی تبدیل شود.

نمونه‌ی تاریخی: «میرحسین، رأی منو پس بگیر»

یکی از روشن‌ترین نمونه‌ها، شعار «میرحسین، رأی منو پس بگیر» است که در اعتراضات سال ۱۳۸۸ شکل گرفت. این شعار به‌طور مستقیم به یک رویداد مشخص — انتخابات ریاست‌جمهوری — و به شخصیتی معین یعنی میرحسین موسوی اشاره داشت.
در همان زمان، شعار کاملاً موضوعیت‌دار، فوری و سیاسی بود، زیرا مطالبه‌ای روشن و قابل تعریف را بیان می‌کرد: اعتراض به نتایج انتخابات. اما با گذشت زمان و تغییر فضای سیاسی، آن مطالبه دیگر در همان شکل اولیه قابل پیگیری نبود. به همین دلیل، تکرار این شعار در سال‌های بعد بیشتر تنها یادآور یک مقطع تاریخی تلقی میشود تا بیانگر یک خواسته‌ی جاری.

قیاس با شعار «زن، زندگی، آزادی»

بر اساس همین منطق، برخی معتقدند شعار «زن، زندگی، آزادی» نیز هرچند در زمان شکل‌گیری خود کاملاً عدالت‌خواهانه، انسانی و مرتبط با شرایط روز بود، اما طرح مکرر آن در تجمعات امروز ایرانیان خارج از کشور ممکن است دیگر همان موضوعیت زمانی اولیه را نداشته باشد.
استدلال این دیدگاه آن است که این شعار نیز محصول یک دوره‌ی مشخص از شرایط سیاسی و اجتماعی بوده و بیشترین کارکرد خود را در همان بستر تاریخی داشته است. بنابراین، تکرار آن در شرایط متفاوت کنونی — به‌ویژه خارج از فضای داخلی کشور — ممکن است بیش از آن‌که بیانگر مطالبات عملی امروز باشد، به بازتاب یک لحظه‌ی تاریخی گذشته تبدیل شود.
تمایز میان ارزش‌ها و موضوعیت زمانی
با این حال، این نگاه معمولاً تأکید می‌کند که چنین نقدی به معنای نفی ارزش‌های انسانیِ نهفته در این شعارها نیست. عدالت‌خواهی، کرامت انسانی، آزادی و حقوق اجتماعی مفاهیمی ماندگارند و مستقل از زمان اعتبار دارند. آنچه تغییر می‌کند، کارکرد سیاسی و میزان تناسب یک شعار با شرایط جاری است، نه ارزش‌های بنیادین آن.

می‌توان گفت شعارها، مانند بسیاری از ابزارهای سیاسی، عمر و کارکردی وابسته به زمان دارند. ممکن است یک شعار در دوره‌ای به‌طور کامل بیانگر خواسته‌های جامعه باشد اما در دوره‌ای دیگر بیشتر جنبه‌ی نمادین پیدا کند و حتی فاقد کارکرد یا کارکرد منفی باشد.
بنابراین، از منظر این دیدگاه، ارزش‌های انسانیِ پشت شعارهایی مانند «میرحسین، رأی منو پس بگیر» یا «زن، زندگی، آزادی» اگرچه می‌توانند همچنان معتبر و محترم باقی بمانند، اما موضوعیت سیاسی و عملی خودِ شعارها همواره تابع شرایط و نیازهای زمان حال است
.

@irantomarrow
جدال روایت‌ها درباره تجمع ایرانیان در مونیخ

در رویدادهای سیاسی و اجتماعی، به‌ویژه تجمع‌های بزرگ، یکی از مهم‌ترین چالش‌ها همواره تفاوت روایت‌ها درباره تعداد شرکت‌کنندگان است. این اختلاف روایت‌ها معمولاً نه‌تنها جنبه آماری، بلکه بُعد سیاسی و تفسیری نیز پیدا می‌کند، زیرا تعداد جمعیت اغلب به‌عنوان شاخصی از میزان حمایت یا اثرگذاری یک حرکت تلقی می‌شود.

ادعای کاهش چشمگیر جمعیت

در همین چارچوب، گفته می‌شود علی افشاری، فعال سیاسی با گرایش چپ و مخالف رضا پهلوی، ادعا کرده است که شمار شرکت‌کنندگان در تجمع ایرانیان در مونیخ بسیار کم بوده و کمتر از آن چیزی است که برخی رسانه‌ها و برگزارکنندگان مطرح کرده‌اند.
این نوع ارزیابی‌ها معمولاً بر اساس برداشت‌های شخصی، تصاویر محدود یا تحلیل‌های سیاسی ارائه می‌شود و به همین دلیل اغلب با دیدگاه‌های متفاوت یا حتی متضاد روبه‌رو می‌شوند.

گزارش رسمی پلیس آلمان

در مقابل این ادعا، گزارش رسمی پلیس محلی تصویری کاملاً متفاوت ارائه کرده است. طبق برآورد منتشرشده از سوی پلیس مونیخ، تعداد شرکت‌کنندگان در این تجمع دست‌کم حدود ۲۵۰ هزار نفر تخمین زده شده است.
گزارش‌های پلیس در چنین مواردی معمولاً بر پایه روش‌های استاندارد مانند محاسبه تراکم جمعیت، مساحت محل تجمع و داده‌های میدانی تهیه می‌شوند و به همین دلیل در بسیاری از کشورها مرجع نسبتاً معتبر برای برآورد جمعیت به شمار می‌روند.


چرا اختلاف روایت‌ها شکل می‌گیرد؟

اختلاف میان آمارهای غیررسمی و رسمی در تجمع‌های سیاسی پدیده‌ای رایج است و دلایل گوناگونی دارد، از جمله:
زاویه دید سیاسی: افراد و گروه‌ها ممکن است بر اساس موضع سیاسی خود، برآوردهایی متفاوت ارائه کنند.
روش‌های متفاوت شمارش: تخمین بصری، تحلیل عکس‌ها و داده‌های رسمی نتایج متفاوتی می‌دهند.
کارکرد نمادین اعداد: تعداد شرکت‌کنندگان اغلب به‌عنوان نشانه‌ای از مشروعیت یا ضعف یک حرکت تعبیر می‌شود.

ماجرای اختلاف نظر درباره تعداد
شرکت‌کنندگان تجمع ایرانیان در مونیخ نمونه‌ای روشن از تقابل روایت سیاسی و داده‌های رسمی است. از یک سو، برخی تحلیلگران با نگاه سیاسی جمعیت را کمتر ارزیابی می‌کنند، و از سوی دیگر، گزارش نهادهای رسمی مانند پلیس رقم بسیار بالاتری ارائه می‌دهد.
در چنین مواردی، درک دقیق واقعیت معمولاً نیازمند توجه هم‌زمان به منابع رسمی، روش‌های آماری و زمینه‌های سیاسیِ شکل‌گیری روایت‌ها است.

@irantomarrow
🔷رئیس کل سازمان نظام پزشکی کشور:

۱۱ نفر از بازداشت‌شدگان حوزه سلامت آزاد شدند

پ.ن :تعداد زیادی هنوز از قبل در بازداشت هستند یا روزانه بازداشت می‌شوند.

@irantomarrow
پزشکیان:
جوان‌های ما گول خوردند و مساجد و خانه ها را آتش زدند؟ اینکه چرا اینکار را کردند باید علت یابی کنیم!

@irantomarrow
در یکماه اخیر قیمت مسکن در مناطق ۱ تا ۵ تهران( با میانگین افزایش ۵۰ درصدی) بسیار بیشتر از مناطق ۹-۲۰ آن(۳۰ درصد) افزایش یافته و مجددا فاصله قیمتی بین مناطق شمال شهر تهران با جنوب آن افزایش یافته است

اکنون میانگین قیمت در این مناطق ۲.۶ برابر مناطق جنوبی شده است !
این نسبت در حال نزدیک شدن به رکورد ۲.۹ برابری در سال ۱۳۹۹ هست.

@irantomarrow
تناقض میان ادعای دموکراسی‌خواهی و رفتارهای نمادین سیاسی

رویدادهایی که در لحظات احساسی و پرتنش رخ می‌دهند، گاهی به نمادهایی ماندگار در حافظه سیاسی جامعه تبدیل می‌شوند. یکی از این صحنه‌ها مربوط به روزی است که نرگس محمدی در مراسم تشییع مرحوم خسرو علی‌کردی بر روی خودرویی ایستاده بود و با کوبیدن پا تلاش می‌کرد شعارهای اغلب جوانان حاضر را که مضمون پادشاهی‌خواهانه داشت، متوقف کند.
از دیدگاه منتقدان، این رفتار به‌سبب ناهماهنگ بودن شعارها با دیدگاه سیاسی او صورت گرفت. به همین دلیل، آنان این صحنه را نمونه‌ای از تناقض میان گفتار و کردار در عرصه سیاست می‌دانند. در نگاه این منتقدان، فردی که خود را مدافع دموکراسی و آزادی بیان معرفی می‌کند، باید حتی در شرایطی که با محتوای صداهای مخالف موافق نیست، حداقل اصل شنیده شدن آن صداها را بپذیرد.
دموکراسی، تنها در بیان نظری خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در عمل و در مواجهه با اختلاف نظرها معنا پیدا می‌کند. یکی از اصول بنیادی آن، تحمل دیدگاه‌های متفاوت و امکان حضور آنها در فضای عمومی است. هنگامی که کنشگری سیاسی تلاش می‌کند صدای گروهی را خاموش کند، حتی اگر از منظر شخصی خود آن صدا را نادرست بداند، این رفتار می‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از ضعف در پایبندی عملی به تکثر سیاسی تعبیر شود.
منتقدان همچنین معتقدند چنین رفتارهایی صرفاً یک واکنش لحظه‌ای نیست، بلکه بازتاب نوعی فرهنگ سیاسی عمیق‌تر است؛ فرهنگی که در آن، بسیاری از جریان‌ها — صرف‌نظر از گرایش ایدئولوژیکشان — در عمل تحمل محدودی نسبت به رقیب دارند. به بیان دیگر، مسئله فقط به یک فرد یا یک حادثه خاص محدود نمی‌شود، بلکه نشان‌دهنده چالشی گسترده‌تر در مسیر شکل‌گیری فرهنگ دموکراتیک است.
از سوی دیگر، این رویداد نشان داد که جامعه ایران با شکاف‌های جدی روایتی روبه‌روست. حتی در فضایی مانند یک مراسم تشییع جنازه، اختلاف درباره آینده سیاسی کشور می‌تواند به‌سرعت خود را آشکار کند. این وضعیت بیانگر آن است که رقابت روایت‌ها و هویت‌های سیاسی به سطحی رسیده که در بسیاری از موقعیت‌های عمومی نیز حضور پررنگ دارد.

در نهایت، این صحنه برای بسیاری از ناظران به یک پرسش اساسی تبدیل شد: آیا دموکراسی‌خواهی صرفاً یک شعار است یا یک تعهد عملی که باید حتی در سخت‌ترین لحظات نیز رعایت شود؟ پاسخ به این پرسش، نه تنها درباره یک فرد، بلکه درباره مسیر بلوغ سیاسی کل جامعه اهمیت دارد؛ زیرا دموکراسی زمانی معنا پیدا می‌کند که تحمل صدای مخالف، به یک رفتار پایدار و فراگیر تبدیل شود.

@irantomarrow
❤3
پادشاهی متمرکز به‌عنوان یک گزینهٔ مورد بحث برای آیندهٔ ایران: بررسی یک دیدگاه

در سال‌های اخیر، در برخی بحث‌های سیاسی و فکری دربارهٔ آیندهٔ نظام حکمرانی در ایران، این ایده مطرح شده است که یک پادشاهی متمرکز و قدرتمند — در صورتی که با پذیرش عمومی شکل بگیرد و رویکردی میانه‌رو در سیاست داخلی و خارجی داشته باشد — می‌تواند در شرایط خاص این کشور کارکردهایی ایجاد کند که به ثبات و توسعه کمک نماید. این دیدگاه بر مجموعه‌ای از ویژگی‌های ساختاری، منطقه‌ای و اجتماعی ایران تکیه می‌کند.

یکی از مهم‌ترین استدلال‌ها به تنوع بالای قومی، فرهنگی و زبانی در ایران مربوط می‌شود. کشورهایی که دارای تنوع هویتی گسترده هستند، گاهی با رقابت‌های سیاسی مبتنی بر هویت مواجه می‌شوند. در این چارچوب، طرفداران تمرکز قدرت معتقدند وجود یک مرجع مرکزی قوی می‌تواند به حفظ انسجام ملی کمک کند، مانع تشدید شکاف‌های داخلی شود و هماهنگی در تصمیم‌گیری‌های کلان را افزایش دهد. در این نگاه، تمرکز سیاسی بیشتر به‌عنوان ابزاری برای مدیریت تنوع مطرح می‌شود، نه نفی آن.

عامل مهم دیگر، محیط ژئوپولیتیک منطقه است. خاورمیانه یکی از پرتنش‌ترین مناطق جهان به شمار می‌رود و با درگیری‌های طولانی، رقابت‌های ایدئولوژیک و بی‌ثباتی برخی دولت‌ها شناخته می‌شود. در چنین شرایطی، برخی تحلیلگران استدلال می‌کنند که یک ساختار حکمرانی بسیار متمرکز می‌تواند ثبات بیشتری در سیاست خارجی ایجاد کند، از تغییرات ناگهانی راهبردی جلوگیری نماید و روابط بین‌المللی قابل پیش‌بینی‌تری فراهم آورد. در این بحث‌ها معمولاً به کشورهای عربی مانند عمان و اردن و تا حدی عربستان اشاره می‌شود که توانسته‌اند در محیطی پرتنش، سطحی از ثبات سیاسی را حفظ کنند.

محور دیگری که در این دیدگاه مطرح می‌شود، سطح فرهنگ سیاسی و آموزش مدنی است. برخی معتقدند در جوامعی که تجربهٔ طولانی مشارکت سیاسی رقابتی یا آموزش گستردهٔ مدنی ندارند، گذار سریع به نظام‌های کاملاً رقابتی ممکن است تنش‌های شدید ایجاد کند. از این منظر، وجود یک قدرت مرکزی می‌تواند فرایند نهادسازی، توسعهٔ قانون‌مندی و شکل‌گیری فرهنگ سیاسی مشارکتی را تدریجی‌تر کند. البته منتقدان این استدلال تأکید دارند که خودِ مشارکت سیاسی گسترده یکی از مهم‌ترین عوامل رشد فرهنگ سیاسی محسوب می‌شود.

موضوع دیگری که در این بحث‌ها مطرح می‌شود، کنترل افراط‌گرایی و نفرت‌پراکنی است. برخی طرفداران این مدل معتقدند یک حکومت مرکزی قدرتمند می‌تواند خطوط قرمز حقوقی روشنی برای جلوگیری از گسترش ایدئولوژی‌های نفرت‌محور تعیین کند و از حقوق اقلیت‌ها حفاظت نماید. در این چارچوب، معمولاً به قوانین سخت‌گیرانهٔ کشورهای دموکراتیک غربی در مقابله با نفرت‌پراکنی اشاره می‌شود، هرچند آن کشورها این سیاست‌ها را در چارچوب نظام‌های نهادینهٔ حقوقی و قضایی اجرا می‌کنند.

در نهایت، یکی از مهم‌ترین ادعاهای این دیدگاه این است که اگر چنین نظامی با رویکردی صلح‌محور در سیاست خارجی، تعامل اقتصادی با جهان و ثبات مدیریتی داخلی همراه باشد، می‌تواند شرایط لازم برای رشد آزادی‌های فردی، اجتماعی و اقتصادی را فراهم کند. با این حال، در ادبیات علوم سیاسی معمولاً تأکید می‌شود که تضمین پایدار آزادی‌ها بیش از آنکه به شکل حکومت وابسته باشد، به وجود نهادهای پاسخگو، حاکمیت قانون، تفکیک قوا و اعتماد عمومی مرتبط است.

در مجموع، ایدهٔ مناسب بودن پادشاهی متمرکز برای ایران یکی از دیدگاه‌های مطرح در میان طیفی از تحلیل‌هاست که بر مدیریت تنوع داخلی، ثبات منطقه‌ای و کنترل افراط‌گرایی تأکید دارد. در مقابل، دیدگاه‌های دیگر بر نقش مشارکت سیاسی، نهادهای دموکراتیک و پاسخگویی قدرت در ایجاد ثبات و آزادی پایدار تأکید می‌کنند. از همین رو، بحث دربارهٔ آیندهٔ نظام حکمرانی ایران همچنان موضوعی چندبعدی و وابسته به عوامل تاریخی، اجتماعی و نهادی باقی مانده است.

@irantomarrow
فراز و فرودهای جایگاه سیاسی مسیح علینژاد در میان اپوزیسیون ایرانی

مسیح علینژاد از شناخته‌شده‌ترین چهره‌های رسانه‌ای ایرانی در خارج از کشور است که مسیر فعالیت سیاسی و فکری او طی سال‌ها با تغییرات چشمگیری همراه بوده است. بسیاری از ناظران این دگرگونی‌ها را بازتابی از تحولات گسترده‌تر در فضای اپوزیسیون ایرانی می‌دانند.
در سال‌های ابتدایی فعالیت، علینژاد به‌عنوان حامی جدی جریان اصلاح‌طلب شناخته می‌شد. به گفته تحلیلگران، او حتی پس از خروج از ایران نیز برای مدتی بر ضرورت اصلاح تدریجی و تعامل سیاسی تأکید داشت. در این دوره، او هنوز حجاب خود را به‌صورت نصفه و نیمه رعایت می‌کرد و با کلاهی بر سر ظاهر می‌شد، اقدامی که برخی تحلیلگران آن را نشانه‌ای از روند تدریجی تحول هویتی و تطبیق با فضای اجتماعی خارج از ایران می‌دانند. در همین چارچوب، او در مقاطعی بر اهمیت توجه به دیدگاه‌های علی خامنه‌ای در معادلات سیاسی اشاره می‌کرد؛ موضعی که بعدها با تغییر جهت‌گیری‌هایش فاصله گرفت.
با گذشت زمان، مواضع او دچار تحول شد و به‌سمت رویکردهای رادیکال‌تر حرکت نمود. فعالیت‌های او بیش از گذشته بر کمپین‌های مرتبط با حقوق زنان متمرکز شد و برخی منتقدان او را نزدیک به گفتمان‌هایی توصیف کردند که در ادبیات سیاسی به‌عنوان «فمینیسم رادیکال» شناخته می‌شوند. این تغییرات رادیکال حتی به حدی بود که او نام خود را از «معصومه» به «مسیح» تغییر داد، اقدامی که بسیاری از تحلیلگران آن را نشانه تحولات هویتی و جهت‌گیری شدید سیاسی و اجتماعی او می‌دانند. شماری از ناظران معتقد بودند که او تلاش داشت نقش پررنگی در روایت و نمایندگی رسانه‌ای و ائتلاف جنبش «زن، زندگی، آزادی» ایفا کند؛ جنبشی که ماهیتی خودجوش داشت و فاقد رهبری متمرکز در داخل یا خارج از کشور بود اما در نهایت اختلافات بنیادین در این ائتلاف و همچنین بی ربط بودن حضور برخی افراد مثل نازنین بنیادی در آن منجر به شکست آن شد.
به گفته منابع، علینژاد همچنین مورد سو قصد ناکام از سوی حکومت ایران قرار گرفت، اقدامی که نشان‌دهنده حساسیت رژیم نسبت به فعالیت‌ها و نفوذ رسانه‌ای او بود. این تهدید امنیتی، در کنار فشارهای سیاسی و رسانه‌ای، نقش مهمی در محدود شدن حضور علینژاد در برخی دوره‌ها داشت.

پس از فروکش کردن موج اصلی اعتراضات زن زندگی آزادی، حضور رسانه‌ای و سیاسی علینژاد نسبت به گذشته بسیار کاهش یافت و او تا مدتی کمتر در مرکز توجه فضای اپوزیسیون قرار داشت. این موضوع به‌ویژه حتی در دوره‌ای که در برخی رسانه‌ها از یک تنش کوتاه منطقه‌ای با عنوان غیررسمی «جنگ دوازده‌روزه» بین ایران و اسراییل یاد می‌شد، بیشتر محسوس بود.

در ادامه، پس از فراخوان‌هایی که از سوی رضا پهلوی برای تجمعات اعتراضی داخل کشور مطرح شد و کشتار گسترده مردم شرکت کننده در این فراخوانها، علینژاد همراه با احمد باطبی در نشست‌ سازمان ملل حضور یافت و به انتقاد از حکومت ایران پرداخت. با این حال، بعدتر او در یک گفت‌وگوی تلویزیونی به‌طور ضمنی این برداشت را رد کرد که مردم، پهلوی را به‌عنوان مدیر دوران گذار انتخاب کرده باشند و تأکید نمود که رضا پهلوی صرفاً آمادگی خود را برای چنین نقشی اعلام کرده است و ما هم باید از آن حمایت کنیم؛ موضعی که از سوی برخی تحلیلگران به‌عنوان فاصله‌گذاری محتاطانه سیاسی تعبیر شد. در حالیکه در همین دوره، مثلا احمد باطبی همراه او در نشست سازمان ملل همچنان حضور فعال‌تری در تجمعات اپوزیسیون خارج از کشور داشت و حتی در برخی برنامه‌ها با پرچم شیر و خورشید حاضر شد، در حالی که علینژاد پس از آن اصلا در اینگونه گردهمایی‌ها یک ایرانیان خارج از کشورظاهر نشد.

مسیر فعالیت سیاسی مسیح علینژاد نمونه‌ای از سردرگمی، اختلاف دیدگاه‌ها و پراکندگی ساختاری در میان بخشی از اپوزیسیون ایرانی است که او آن را نمایندگی می‌کند .تغییر مواضع، تغییرات رادیکال هویتی و سبک ظاهری، و جایگاه او در طول زمان، نه صرفاً یک تحول فردی، بلکه بازتابی از تحولات گسترده‌تر، فشارهای امنیتی و رقابت‌های گفتمانی در فضای سیاسی مخالفان حکومت ایران محسوب می‌شود.

@irantomarrow
احزاب کردی ایران، تغییر مواضع آنها در گذر زمان و رابطه آنها با دیدگاه‌های رضا پهلوی

طی چند دههٔ گذشته، احزاب کردی ایرانی یکی از مهم‌ترین بخش‌های اپوزیسیون خارج از کشور بوده‌اند که در عرصهٔ سیاسی، اجتماعی و فرهنگی فعال بوده‌اند. بررسی تاریخچه و تحولات مواضع این احزاب نشان می‌دهد که دیدگاه‌های آن‌ها نسبت به «تجزیه‌طلبی» و «خودمختاری» طی زمان تغییر کرده و پیچیده‌تر شده است.

سوابق احزاب کردی و مواضع تجزیه‌طلبانه

در گذشته، برخی گروه‌ها و احزاب کردی مانند حزب دموکرات کردستان ایران (PDKI) و حزب کومله کردستان ایران خواستار حق تعیین سرنوشت برای کردها بودند. در برخی مقاطع تاریخی، تحلیلگران این مواضع را نزدیک به تجزیه‌طلبی یا استقلال کردستان تفسیر کرده‌اند، هرچند خود احزاب رسماً استقلال ایران از ایران را به‌عنوان هدف اعلام نکرده‌اند. این گروه‌ها بیشتر بر خودمختاری، مشارکت سیاسی و حقوق برابر اقلیت‌ها تمرکز داشتند تا جدایی کامل.
با گذشت زمان، این احزاب مواضع خود را تعدیل کردند و به سمت فدرالیسم، خودمختاری دموکراتیک و حقوق اقلیت‌ها در چارچوب ایران واحد حرکت کردند. این تغییر نشان‌دهندهٔ تلاش برای حفظ وحدت ملی در عین تأمین خواست‌های فرهنگی، زبانی و سیاسی کردها بوده است. حتی گروه‌هایی که سابقاً گرایش‌های بسیار رادیکال داشتند‌مثل پژاک، امروز حداقل در مواضع رسمی بر کنفدرالیسم دموکراتیک و فدرالیسم سکولار تأکید دارند و رسماً و فعلا خواستار استقلال کامل نیستند.

دیدگاه رضا پهلوی

در مقابل، رضا پهلوی، چهرهٔ شاخص اپوزیسیون پادشاهی خواه، بر تمامیت ارضی ایران و وحدت کشور تأکید دارد. او با تجزیه‌طلبی رسماً و قاطعانه مخالفت و همچنین با ساختار فدرالی رسمی تلویحا مخالفت کرده است و معتقد است که انتخاب ساختار سیاسی آینده باید توسط کل مردم ایران و نه اقوام به شکل منفرد و در خلأ ،بلکه در یک انتخابات آزاد و با توجه به نظر اکثریت مردم تعیین شود. این موضع او، با بسیاری از احزاب کرد که خواستار فدرالیسم یا خودمختاری گسترده مبتنی بر انتخاب آن تنها توسط قوم کرد هستند، متفاوت است.

رابطه و همپوشانی دیدگاه‌ها

با توجه به تغییر مواضع احزاب کردی و تأکید رضا پهلوی بر تمامیت ارضی ایران
می‌توان گفت که اکثر احزاب کرد مخالف جمهوری اسلامی که خارج از ایران فعالیت می‌کنند، دیدگاه‌هایشان در مواردی اغلب با رضا پهلوی تفاوت و‌زاویه دارد.
این تفاوت‌ها عمدتاً در میزان خودمختاری و ساختار فدرالی نظام آینده و نحوهٔ مدیریت حقوق اقلیت‌ها نمود پیدا می‌کند.
بنابراین، گرچه هر دو طرف مخالف جمهوری اسلامی هستند، توافق کامل بر چگونگی نظام سیاسی آینده ایران وجود ندارد و برخی احزاب کرد ممکن است دیدگاه متفاوتی نسبت به رضا پهلوی داشته باشند.

تحولات مواضع احزاب کردی ایران نشان می‌دهد که گرایش‌های گذشته به سمت خودمختاری و تجزیه‌طلبی، امروز به فدرالیسم دموکراتیک و حقوق برابر اقلیت‌ها در ایران واحد تغییر یافته است. از سوی دیگر، رضا پهلوی بر تمامیت ارضی و وحدت کشور تأکید دارد و نه تجزیه‌طلبی و نه فدرالیسم اجباری را تأیید نمی‌کند. این تضاد دیدگاه‌ها نشان می‌دهد که با وجود اشتراک در مخالفت با جمهوری اسلامی، تفاوت‌های استراتژیک و سیاسی میان احزاب کرد و رضا پهلوی باقی است.

@irantomarrow
نازنین بنیادی گفته‌ها، نقدها و جنجال‌ها

ساینتولوژی فرقه ای مذهبی است که در دهه ۱۹۵۰ توسط ال. ران هابارد بنیان گذاشته شد. پیروان آن باور دارند انسان‌ها موجودات روحانی به نام «تتان» هستند و با روش‌هایی مانند آدیتینگ می‌توانند به سطوح بالاتر معنوی برسند. منتقدان‌و‌بریدگان از آن اما این سازمان را ساختاری بسته و فرقه‌گونه و واجد سلسله مراتب مافیایی و مخالف کرامت انسانی می‌دانند که به گفته آنان کنترل قابل‌توجهی بر زندگی اعضا، روابط شخصی و ارتباطات اجتماعی آنان اعمال می‌کند.

نازنین بنیادی مدتی عضو این سازمان بوده و در سال‌های ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۵ رابطه کوتاهی با تام کروز داشت. برخی گزارش‌های رسانه‌ای ادعا کرده‌اند این رابطه تحت نفوذ ساینتولوژی شکل گرفته، اما خود کروز و کلیسا چنین روایت‌هایی را رد کرده‌اند.

در حوزه سیاسی نیز معمولاً گفته می‌شود بنیادی تا سال‌های اخیر هیچ پیوند شناخته‌شده یا سابقه ای در فضای سیاسی ایران نداشته و بیشتر به عنوان بازیگر ویدیوکلیپ‌های خوانندگان ایرانی و سپس بازی در فیلم‌ها و سریال‌های نه چندان مطرح وسپس‌ترک‌بازیگری و تبدیل به یک فعال حقوق بشری شناخته شده است. برخی منتقدان معتقدند شناخت او از تاریخ و فضای سیاسی چند دهه اخیر ایران محدود بوده است؛.

همچنین در فضای رسانه‌ای، برخی منتقدان او را متهم می‌کنند که فعالیت‌هایش بیشتر جنبه نمادین یا نمایشی دارد تا کنش سیاسی عمیق. برای مثال به حضور او در کنفرانس امنیتی مونیخ اشاره می‌کنند؛ جایی که به گفته منتقدان، او در قالبی نزدیک به نقش خبرنگار از رضا پهلوی درباره رعایت حقوق بشر در مجازات عاملان کشتار حکومتی پرسش کرد و اصلا به محکومیت عوامل‌و‌آمران این کشتارها نپرداخت.

@irantomarrow
دکتر حسین کرمانپور‌ پزشک و رییس روابط عمومی وزارت بهداشت ادعا کرد که تصاویر وصل بودن وسایل پزشکی به کشته شدگان اعتراضات دیماه به خاطر اصرار خانواده ها و دل پدر و مادرو.... برای احیای بعضی کشته شدگان بوده و علت اینکه این وسایل هنوز به آنها در سردخانه ها وصل بوده، فرصت نداشتن برای جدا کردن این وسایل از کشته شدگان بوده است!

پ.ن:تصور کنید در شرایطی که تعداد زیادی مجروح در بیمارستان است کادر پزشکی به جای رسیدن به بیماران بدحال ،خود را مشغول احیای یک فرد کشته شده بکنند!

و ضمنا این وسایل بر بدن برخی از کشته شدگان در سردخانه دیده شده که اثر شلیک به پیشانی آنها هست!

@irantomarrow
لیندزی گراهام: سوابق سیاسی و دیدگاه‌ها

لیندزی گراهام یکی از سیاستمداران شناخته‌شده معاصر آمریکا و از چهره‌های مهم حزب جمهوریخواه به شمار می‌رود. او طی بیش از دو دهه حضور در کنگره ایالات متحده، به‌ویژه در حوزه سیاست خارجی، امنیت ملی و مسائل نظامی، نقشی فعال و تأثیرگذار داشته است. گراهام معمولاً به‌عنوان سیاستمداری محافظه‌کار با رویکردی واقع‌گرایانه و امنیت‌محور شناخته می‌شود.

پیشینه و آغاز فعالیت سیاسی

گراهام در سال ۱۹۵۵ در ایالت کارولینای جنوبی متولد شد. او پس از تحصیل در رشته حقوق، به نیروی هوایی آمریکا پیوست و سال‌ها به‌عنوان افسر ذخیره خدمت کرد. این تجربه نظامی تأثیر عمیقی بر دیدگاه‌های سیاسی او گذاشت و بعدها در مواضع سخت‌گیرانه‌اش درباره امنیت ملی و سیاست خارجی نمود یافت.
فعالیت سیاسی او در دهه ۱۹۹۰ آغاز شد؛ ابتدا در مجلس نمایندگان آمریکا و سپس از سال ۲۰۰۳ به‌عنوان سناتور ایالت کارولینای جنوبی وارد سنا شد. او در طول این سال‌ها عضو کمیته‌های مهمی مانند نیروهای مسلح و روابط خارجی بوده و در تصمیم‌گیری‌های کلان امنیتی نقش داشته است.

سیاست خارجی و امنیت ملی

مهم‌ترین حوزه فعالیت و شهرت گراهام سیاست خارجی است. او از جمله سیاستمدارانی است که به رویکردی موسوم به «مداخله‌گرایی محافظه‌کارانه» باور دارد؛ یعنی معتقد است ایالات متحده باید برای حفظ نظم جهانی و منافع خود، نقش فعال و حتی نظامی در عرصه بین‌المللی ایفا کند.
بر این اساس، گراهام از افزایش بودجه نظامی، حضور نیروهای آمریکایی در مناطق بحران‌زده و اتخاذ سیاست‌های سخت‌گیرانه علیه رقبای آمریکا حمایت کرده است. او همچنین از تحریم‌های گسترده علیه کشورهایی که تهدیدی برای امنیت آمریکا تلقی می‌شوند دفاع می‌کند.

رابطه با دونالد ترامپ

رابطه گراهام با Donald Trump یکی از نمونه‌های جالب تغییرات سیاسی در آمریکا محسوب می‌شود. او در ابتدا از منتقدان سرسخت ترامپ بود، اما پس از ورود ترامپ به کاخ سفید، به یکی از متحدان نزدیک او در سنا تبدیل شد. این تغییر موضع باعث توجه رسانه‌ها و تحلیلگران شد و برخی آن را نشانه عمل‌گرایی سیاسی گراهام دانستند.

دیدگاه‌های اقتصادی و داخلی

در سیاست داخلی، گراهام دیدگاه‌های محافظه‌کارانه دارد. او طرفدار اقتصاد بازار آزاد، کاهش مالیات‌ها و محدود کردن نقش دولت در فعالیت‌های اقتصادی است. همچنین در حوزه مهاجرت، اگرچه در گذشته از برخی اصلاحات حمایت می‌کرد، اما در سال‌های اخیر مواضع سخت‌گیرانه‌تری در زمینه کنترل مرزها و مقابله با مهاجرت غیرقانونی اتخاذ کرده است.

دیدگاه درباره حقوق بشر

نگاه گراهام به حقوق بشر بیشتر در چارچوب سیاست خارجی و امنیت ملی تعریف می‌شود. او از تحریم دولت‌هایی که متهم به نقض حقوق بشر هستند حمایت می‌کند و در برخی موارد، مداخله نظامی را برای جلوگیری از بحران‌های انسانی قابل توجیه می‌داند. با این حال، منتقدان معتقدند رویکرد او به حقوق بشر گزینشی است و شدت مواضعش بسته به روابط آن کشورها با آمریکا متفاوت است.

سیاست‌های اجتماعی و امنیت داخلی

در مسائل اجتماعی، گراهام مواضع محافظه‌کارانه دارد. او مخالف سقط جنین در بیشتر موارد است و بر تقویت نیروهای امنیتی و اختیارات دولت برای مقابله با تروریسم تأکید می‌کند. به باور او، امنیت ملی در برخی شرایط باید در اولویت بالاتری نسبت به برخی آزادی‌های مدنی قرار گیرد.

لیندزی گراهام یکی از سیاستمداران تأثیرگذار جمهوری‌خواه است که دیدگاه‌های او ترکیبی از محافظه‌کاری داخلی و رویکردی فعال و گاه مداخله‌گر در سیاست خارجی به شمار می‌رود. تجربه نظامی، تمرکز بر امنیت ملی و حمایت از قدرت نظامی آمریکا، عناصر اصلی تفکر سیاسی او را شکل داده‌اند و همین ویژگی‌ها او را به شخصیتی مهم و در عین حال بحث‌برانگیز در سیاست ایالات متحده تبدیل کرده است.

@irantomarrow
در عرض یکماه قیمت گوشیهای موبایل بین ۳۰ تا ۵۰ درصد افزایش یافت.

@irantomarrow
برخورد با استفاده‌کنندگان از سهمیه‌ها و رانت‌های تحصیلی: تحلیل تاریخی، تجربه جهانی و راهکارهای عملی


استفاده از سهمیه‌ها و رانت‌های تحصیلی یکی از مسائلی است که در نظام آموزشی ایران از همان آغاز تأسیس جمهوری اسلامی شکل گرفت. این سهمیه‌ها در ابتدا به منظور حمایت از طرفداران و نیروهای نزدیک به حکومت ایجاد شدند و طی سال‌ها با شدت و تنوع بیشتر ادامه یافته‌اند. امروزه این سهمیه ها شامل طیف گسترده‌ای از موارد است: سهمیه‌های حمایتی و مشروع برای مناطق محروم و افراد دارای معلولیت،

سهمیه‌های ویژه شهدا، جانبازان و ایثارگران، سهمیه‌های رانتی برای مدیران و اعضای هیأت علمی و همچنین انتقال غیرقانونی دانشجویان از رشته‌های پایین‌تر به بالاتر.

در حکومتی جدید که قصد اصلاح نظام آموزشی و ارتقای عدالت اجتماعی را داشته باشد، لازم است سیاستی اتخاذ شود که ابتدا بین حمایت از گروه‌های محروم و برخورد با سوءاستفاده‌کنندگان واقعی تفاوت قائل شود
.
استفاده از تعهد خدماتی و جبران مالی می‌تواند راهکار عملی و منصفانه‌ای برای این منظور باشد.

انواع سهمیه‌های تحصیلی

سهمیه‌های حمایتی و مشروع

این نوع سهمیه‌ها با هدف برقراری عدالت فرصت‌ها و جبران نابرابری‌های ساختاری اعمال می‌شوند و شامل:
دانش‌آموزان مناطق محروم
دانش‌آموزان دارای معلولیت
این سهمیه‌ها از نظر قانونی و اخلاقی پذیرفته شده و هدف آنها افزایش دسترسی به آموزش با کیفیت است.

سهمیه‌ها و رانت‌های غیر اخلاقی

این رانت‌ها که از همان آغاز تا امروز در سیستم آموزشی جمهوری اسلامی وجود داشته‌اند، اغلب با هدف حمایت از نیروهای نزدیک به حکومت اعمال شده و شامل موارد زیر هستند:
سهمیه‌های ویژه شهدا، جانبازان و ایثارگران (که امکان سوءاستفاده در برخی موارد وجود دارد)
سهمیه‌های مدیران و اعضای هیأت علمی و
انتقال غیرقانونی دانشجویان از رشته‌های پایین‌تر به بالاتر

این رانت‌ها باعث ایجاد بی‌عدالتی و کاهش اعتماد عمومی به نظام آموزشی شده و همچنان با شدت بیشتر ادامه دارند.
چالش‌های برخورد

تفکیک گروه‌ها

یکی از مهم‌ترین چالش‌ها، تمایز میان بهره‌برداران قانونی و سوءاستفاده‌کنندگان واقعی است. برخورد یکسان با همه می‌تواند ناعادلانه باشد.

ثبات اجتماعی

اقدامات تنبیهی گسترده ممکن است موجب کاهش اعتماد عمومی و نارضایتی اجتماعی شود. تعادل میان عدالت و ثبات اجتماعی ضروری است.

پیچیدگی حقوقی

لغو مدارک یا انتقال‌های غیرقانونی معمولاً با چالش‌های حقوقی مواجه است و می‌تواند اختلال در نظام آموزشی ایجاد کند.

تجربه کشورهای مختلف

برزیل: سیستم سهمیه‌های آموزشی برای اقشار محروم شفاف و قانونی شده و تنها سوءاستفاده‌کنندگان مورد پیگرد قرار می‌گیرند.

هند: سهمیه‌های اجتماعی وجود دارد و سوءاستفاده‌کنندگان مدارکشان لغو می‌شود، اما تمرکز بر اصلاح سیستم و شفافیت بوده است.

آفریقای جنوبی: پس از پایان آپارتاید، برنامه‌های جبرانی برای گروه‌های محروم اجرا شد و از مجازات گسترده افراد پرهیز شد.

چین و کره جنوبی: رانت آموزشی به شکل نفوذ سیاسی یا خرید جایگاه بود؛ تجربه نشان داده برگزاری آزمون‌های شفاف ملی مؤثرتر از برخورد تنبیهی گسترده است.

تجارب جهانی نشان می‌دهند که تمرکز بر اصلاح ساختار و شفافیت اغلب مؤثرتر از مجازات مستقیم افراد است.

راهکار تعهد خدماتی و جبران مالی

تعهد خدماتی

افرادی که از سهمیه‌ها یا رانت‌ها بهره برده‌اند، می‌توانند ملزم شوند:
برای مدت مشخصی خدمت آموزشی یا اجتماعی متناسب با رشته تحصیلی ارائه دهند
این خدمت می‌تواند شامل آموزش در مدارس و مناطق محروم یا مشارکت در پروژه‌های آموزشی یا درمانی دولتی باشد

جبران مالی

افرادی که منافع مالی یا اجتماعی از سهمیه‌ها به دست آورده‌اند، می‌توانند:
مبلغی معادل منافع ناشی از سهمیه پرداخت کنند
این منابع مالی برای بودجه آموزش مناطق محروم صرف شود

سازوکار اجرایی
محاسبه میزان منافع ناشی از سهمیه یا رانت
تعیین تعهد خدماتی یا جبران مالی متناسب
نظارت شفاف و پیگیری قانونی برای اجرای تعهد
استفاده از منابع جمع‌آوری شده برای توسعه آموزش در مناطق محروم

رانت‌ها و سهمیه‌های غیرشفاف در نظام آموزشی جمهوری اسلامی، از همان آغاز با هدف حمایت از طرفداران حکومت ایجاد شدند و تاکنون ادامه یافته‌اند. تجربه جهانی نشان می‌دهد که ترکیب اصلاح ساختار، شفافیت، تعهد خدماتی و جبران مالی می‌تواند مؤثرترین راهکار برای مقابله با این رانت‌ها باشد.

با این روشها می‌توان عدالت آموزشی را حفظ کرد.منابع مالی و انسانی برای توسعه آموزش در مناطق محروم تأمین کرد وفشار تنبیهی مستقیم را کاهش داد و ثبات اجتماعی را حفظ کرد

بنابراین، سیاست مبتنی بر تعهد خدماتی و جبران مالی، می‌تواند به عنوان سیاست کلان یک حکومت جدید برای اصلاح نظام آموزشی و کاهش نابرابری‌ها مورد استفاده قرار گیرد.


@irantomarrow
قیمت انواع تایر در مدت دو هفته و در دو مرحله به میزان ۶۰ درصد افزایش یافت و موج بعدی گرانتر شدن آن هم در راهست.

همین تمهید برای روغن،لبنیات و مواد شوینده در حال اجراست.

هدف دولت از افزایش مرحله ای قیمتهای اجناس مختلف ،کاهش بار روانی این افزایشها و جلوگیری از تشدید اعتراضات معیشتی است

@irantomarrow
تأثیر کشتارهای دی‌ماه بر کادر درمانی و پیامدهای روانی ناشی از بی‌حمایتی

یکی از پیامدهای جدی حوادث دی‌ماه، تأثیر عمیق آن بر کادر درمانی بود که به طور مستقیم شاهد کشتارها، حمله نیروهای امنیتی به بیمارستان‌ها، تیراندازی و کشته شدن مجروحان و حتی دزدیده شدن بیماران مجروح و اجساد و همچنین دستگیری کادر درمان تنها به علت درمان مجروحان توسط نیروهای امنیتی بودند. این افراد نه تنها مسئولیت مراقبت از مجروحان را بر عهده داشتند، بلکه مجبور بودند در شرایط تهدید مستقیم و خشونت شدید فعالیت کنند.

شوک روانی و اثرات بلندمدت

با گذشت بیش از ۴۰ روز از این حوادث، بسیاری از پرسنل درمانی هنوز در شوک آنچه دیده و تجربه کرده‌اند قرار دارند. مواجهه مستقیم با خشونت، شهادت بیماران و تهدید به جان خود، منجر به:
اختلال استرس پس از سانحه (PTSD)
اضطراب و افسردگی شدید،کاهش توانایی تصمیم‌گیری و تمرکز در محیط کاری،ترس و بی‌اعتمادی نسبت به محیط بیمارستان و امنیت شخصی شد.

عدم حمایت نهادی و پیامدهای آن

یکی از مشکلات جدی که تجربه کادر درمان را تشدید کرد، عدم حمایت وزارت بهداشت و سازمان نظام پزشکی به علت وابستگی های آنها به حکومت یا ترس از حکومت بود. فقدان اقدامات حمایتی رسمی باعث شد پرسنل درمانی احساس کنند بی‌پناه و درمانده هستند و هیچ نهادی مسئول حفاظت از آنها در برابر تهدیدات مستقیم و خشونت نمی‌باشد. این شرایط علاوه بر فشار روانی شدید، اعتماد کادر درمان به نهادهای مسئول را نیز تضعیف کرد و احتمال فرسودگی حرفه‌ای و ترک محیط کار را افزایش داده است.

پیامدهای اجتماعی و سازمانی

آسیب‌های روانی و بی‌اعتمادی نهادی نه تنها سلامت فردی کادر درمان را تهدید می‌کند، بلکه می‌تواند کارایی سیستم درمانی را کاهش دهد و موجب خروج نیروهای متخصص از بیمارستان‌ها یا مهاجرت حرفه‌ای شود. همچنین اعتماد عمومی به مراکز درمانی در شرایط بحرانی آسیب می‌بیند، چرا که بیماران و همراهان آنها شاهد رفتار خشونت‌آمیز و تهدید به جان مجروحان بوده‌اند.

ضرورت اقدامات حمایتی

برای کاهش اثرات بلندمدت و جلوگیری از فرسودگی کادر درمان، ضروری است اقدامات فوری و حرفه‌ای صورت گیرد، از جمله:
ارائه حمایت‌های روان‌شناختی و مشاوره تخصصی
ایجاد محیط کاری امن حتی در شرایط بحرانی
برنامه‌های آموزشی و تمرینی برای مدیریت استرس و بحران
حمایت قانونی و نهادی از کادر درمان برای تضمین امنیت و جلوگیری از تهدید و آزار

@irantomarrow
تحلیل جنبش «زن، زندگی، آزادی» و انقلاب اخیر مردم ایران

بخش اول: جنبش «زن، زندگی، آزادی»

جنبش «زن، زندگی، آزادی» در ابتدا به عنوان یک حرکت اجتماعی گسترده برای مطالبه حقوق زنان و اعتراض به سرکوب‌ها توسط همه مردم شکل گرفت. اما متاسفانه بعضی فعالان مختلف داخل و خارج کشور تلاش کردند جهت جنبش را به اهداف ایدئولوژیک خاص خود تغییر دهند که به این شرح بود

فمنیست افراطی و چپ‌گرا

فعالانی مانند مسیح علی‌نژاد، گلشیفته فراهانی و نازنین بنیادی در خارج کشور و ترانه علیدوستی در داخل ایران سعی کردند جنبش را به یک انقلاب فمنیستی افراطی و چپ‌گرا تبدیل کنند. آنها می‌خواستند جنبش را محدود به چارچوب ایدئولوژیک خود کنند و از پذیرش مطالبات فراگیر و هویت ملی اجتناب کردند.

قومیت‌گرایی

برخی فعالان مانند عبدالله مهتدی تلاش کردند جنبش را به یک جنبش قومی محدود کنند، که انسجام ملی و حمایت گسترده مردمی را تضعیف کرد و با اهداف هویت ملی و ناسیونالیسم ایرانی که رضا پهلوی خواهان گنجاندن آنها بود، در تضاد بود.

اظهارات مسیح علی‌نژاد

در ائتلاف خارج از کشور، مسیح علی‌نژاد با رویکردی اقتدارگرایانه گفته بود:
«هر کس با این حرف‌های من مخالف است، بلند شود و برود.»این اظهارات باعث شد اختلافات در میان فعالان ائتلاف از جمله رضا پهلوی شدت یابد و بخشی از حمایت عمومی از جنبش کاهش پیدا کند که در نهایت منجر به شکست جنبش شد.

بخش دوم: انقلاب اخیر مردم ایران

اما با آغاز انقلاب اخیر ایرانیان، رفتار و عیار و جوهره فعالان سابق مشخص شد:
ترانه علیدوستی تاکنون هیچ واکنشی نسبت به کشته شدن هزاران ایرانی نشان نداده است.دریغ از حتی یک استوری اینستاگرامی!
گلشیفته فراهانی در خارج مشغول جلوگیری از مداخلات خارجی برای کمک به ادامه شرایط موجود بوده است.
عبدالله مهتدی مخالفت آشکار خود با رهبری انقلاب توسط رضا پهلوی را اعلام کرده و مشروعیت ‌ومقبولیت او را انکار کرده است.
توماج صالحی که در همان ابتدا مخالفت خود را با جنبش به دلیل ماهیت پادشاهی‌خواهانه آن اعلام کرده بود.
حسین رونقی هم‌تقریبا هیچ واکنش یا خبری از از او موجود نیست و تنها مسیح علی‌نژاد با اکراه حمایت ضمنی و مشروط از این انقلاب را نشان داده است.

به نظر می‌رسد بسیاری از این فعالان بازوی غم بغل کرده‌اند. نه به دلیل ناراحتی از کشتارها ، بلکه به دلیل ناراحتی از حذف توسط اکثریت مردم

رهبری و نقش رضا پهلوی

در مقابل، رضا پهلوی جز معدود افرادی باقیمانده از ائتباف پیشین است که جانانه پای کار ایستاده و چراغ به دست گرفته تا رهبری معترضین را بر عهده گیرد و مسیر گذار مردم ایران از این شرایط بحرانی و از تاریکی به سوی امید و روشنایی را هدایت کند. او تلاش کرده است جنبش را از رادیکالیسم ایدئولوژیک، افراطی چپ‌گرا و قومیت‌گرایی افراطی دور نگه دارد و با تاکید بر هویت ملی، ناسیونالیسم و مطالبات واقعی مردم نظر اغلب مردم ایران را جلب کرده است.

تجربه انقلاب اخیر مقایسه آن با اشتباهات و نقایص جنبش «زن، زندگی، آزادی» نشان می‌دهد که:
محدود کردن جنبشهای عدالتخواهانه به یک ایدئولوژی یا قومیت باعث کاهش حمایت و انسجام می‌شود.بسیاری از فعالان خارج و داخل کشور غیرفعال یا منفعل شده‌اند و نقش آنها عمدتاً محدود به حفظ منافع شخصی یا جلوگیری از حذف توسط مردم بوده است.واین تنها رضا پهلوی‌و‌حامیان او بوده آند که با رهبری فعالانه وشفاف‌در اهداف چراغ به دست گرفته اند نت مسیر مردم را به سوی آینده‌ای بهتر و دوران گذار روشن نگه دارند.
موفقیت جنبش‌ها و انقلاب‌ها نیازمند انسجام، رهبری متعهد و تمرکز بر مطالبات واقعی اغلب مردم است، نه محدود کردن آن به چارچوب‌های ایدئولوژیک یا سیاسی خاص.

@irantomarrow
او یک فرشته بود؛ مرثیه ای برای رویای معصومیت از دست رفته

گلشیفته فراهانی کارش را در سینمای ایران با نقش‌آفرینی معصومانه در «درخت گلابی» (۱۳۷۶) داریوش مهرجویی آغاز کرد و در نوجوانی سیمرغ بلورین گرفت. او با بازی در فیلم‌های موفقی چون «میم مثل مادر»،«اشک سرما»،«دیوار» و «سنتوری» و «درباره الی» به اوج محبوبیت رسید و برای نسل‌ها، نماد استعداد و پاکی سینمای ایران شد.

اما با مهاجرت به غرب پس از حاشیه‌های فیلم های هالیوودی، مسیرش دگرگون شد. بازی در آثاری مانند «سنگ صبور» و «دزدان دریایی کارائیب» نتوانست موفقیت دوران ایران را تکرار کند. در عوض، تصویر او با عکس‌های برهنه جنجالی (۲۰۱۲) و فمینیسم رادیکال گره خورد. نکته تأمل‌برانگیز، استاندارد دوگانه بود: اگر سلبریتی مردی چون علی کریمی چنین می‌کرد، طرد می‌شد، اما برای گلشیفته بسیاری هلهله کردند و آن را «تابوشکنی» نامیدند.

در جنبش زن، زندگی، آزادی (۱۴۰۱)، کوشید نقش رهبری و مصادره گری بازی کند اما با تناقض‌هایی روبرو شد: از یک سو پادشاهی خواهی را برای ایرانیان تحقیر می‌کرد و از سوی دیگر قبلا در برابر خاندان پادشاهی نروژ چاپلوسی ذلیلانه کرده بود.

آخرین تلاشش پس از انقلاب ملی ایرانیان، مخالفت با حمله آمریکا به ایران و موافقت ضمنی با تداوم کشتار توسط حکومت بود که با واکنش تند اکثریت مردم مواجه شد. او که تا دیروز برایشان قهرمان بود، هدف واکنشهای تند قرار گرفت و ناچار به عذرخواهی مصلحتی شد.

سرانجام، او پس از این جنجال‌ها مجددا به سکوتی مرگبار فرو رفت. فرشته‌ای که از بهشت سینمای ایران برخاسته بود، در غربت هم محبوبیت دیرین و هم جایگاه تازه‌اش را از دست داد. از معصومیت «درخت گلابی» تا برهنگی جنجالی، از ستایش تا فحاشی، این تراژدی سرگردانی بود میان هویت ایرانی، جاه‌طلبی فردی و بازی‌های سیاسی.

@irantomarrow
معاون وزیر رفاه:۸۵ درصد جامعه زیر ۳۰ ملیون تومان در ماه در آمد دارند.

یارانه افراد با در آمد بالای ۳۰ ملیون قطع خواهد شد!

نماینده مجلس:خط فقر ۵۰ ملیون تومان است.

پ.ن:

بیش از ۸۵ درصد مردم زیر خط فقر هستند.

یارانه بعضی از افراد که زیر خط فقر هستند قطع خواهد شد!

@irantomarrow
همه در برابر رضا پهلوی

در شرایط کنونی، رضا پهلوی تنها به اکثریت مردم ایران، چه در داخل و چه در خارج کشور، دل بسته است. او در طول سال‌ها همواره بر حقوق مردم و آزادی‌های بنیادین تأکید کرده و هیچگاه وابستگی به گروه‌ها یا نهادهای قدرت پیدا نکرده است.
از سوی دیگر، طیف گسترده‌ای از گروه‌ها و نهادهای سیاسی و اجتماعی، از گروههای چپ ،فمنیست،اصلاح‌طلب گرفته تا اصولگرایان و مذهبیون،حتی ملی‌گرایان مذهبی و تجزیه‌طلبان، و نیز روحانیون و مجاهدین خلق، همگی در مواضع مختلف، اما با حمایتی عملی یا رسانه‌ای، از تداوم حکومت جمهوری اسلامی پشتیبانی کرده‌اند. در عرصه بین‌المللی نیز کشورهایی مانند چین و روسیه و اغلب کشورهای منطقه، به دلیل منافع استراتژیک خود، از جمهوری اسلامی حمایت کرده‌اند یا حداقل در برابر آن موضع انتقادی صریحی نگرفته‌اند.

در چنین شرایطی، رضا پهلوی تنها چهره‌ای است که بدون وابستگی به قدرت‌های منطقه‌ای یا داخلی، تمام امید و تلاش خود را به مردم داخل و خارج ایران معطوف کرده است. دل او تنها به مردم ایران گرم است و هر تصمیم و هر سخن او، از زاویه منافع مردم و آزادی آنها تحلیل می‌شود، نه از منافع گروه‌ها یا کشورها.

این واقعیت نشان می‌دهد که در میان سیطره قدرت‌های سیاسی و بین‌المللی، تنها مردم ایران می‌توانند نقطه امید و پشتوانه واقعی برای آینده‌ای آزاد و دمکراتیک باشند. رضا پهلوی با توجه به این اصول، مسیر خود را بر مبنای اعتماد به مردم ایران ادامه می‌دهد.

@irantomarrow