ایران فردا
177 subscribers
155 photos
51 videos
438 links
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
Download Telegram
نامه رئیس انجمن جراحان مغز و اعصاب ایران به رئیس کل سازمان نظام پزشکی



جناب آقای دکتر رئیس زاده

ریاست محترم سازمان نظام پزشکی

با سلام و احترام
همانگونه که همگان مستحضريم حرفه شریف پزشکی ما را بر آن داشته است که سبب آرامش و سلامت بیماران و آسیب دیدگان جامعه باشیم. ما قسم خورده‌ایم که حافظ جان مردم باشیم و لذا مطابق با اصول و قواعد اخلاقی و علمی و سوگند نامه پزشکی و فارغ از هرگونه وابستگی سیاسی، ملیتی و نژادی ملزم به ارائه‌ی خدمت و نجات جان انسانها هستیم و اکنون در شرایط پیش آمده جای ابهام از گرفتاری و محبوس شدن همکارانمان وجود دارد.

ما اعضای هیات مدیره انجمن جراحان اعصاب ایران ضمن اعلام آمادگی با آن سازمان محترم امیدواریم با اقدامات مناسب جنابعالی اسباب رهایی همکارانمان خاصه دکتر صابر دهقان و سایر پزشان و کادر درمان
فراهم گردد.

ریاست انجمن جراحان مغز و اعصاب ایران
دکتر مسعود شیروا
نی

@irantomarrow
❤2
کشتار روستای قارنا؛ نمونه‌ای از سرکوب مردم کرد پس از انقلاب ۱۳۵۷


پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، مناطق کردنشین شاهد درگیری‌های گسترده میان گروه‌های مسلح کردی و حکومت جدید بودند. یکی از شناخته‌شده‌ترین و تلخ‌ترین نمونه‌های این درگیری‌ها، کشتار روستای قارنا در شهرستان نقده، استان آذربایجان غربی بود.

در ۱۱ شهریور ۱۳۵۸ نیروهای حکومتی و سپاه پاسداران به روستای قارنا حمله کردند. آن‌ها با تانک و سلاح‌های سنگین وارد روستا شدند و به ساکنان غیرنظامی تیراندازی کردند. بسیاری از افراد، شامل زن، مرد، کودک و سالمند، کشته شدند؛ تعداد قربانیان حدود ۶۸ نفر گزارش شده است.
اجساد قربانیان پس از حمله با خشونت دور ریخته شدند و برخی منابع گزارش می‌دهند که اجساد را به بیابان منتقل کردند. خانواده‌های بازمانده سال‌ها بعد خواستار رسیدگی و عدالت شدند، اما پیگیری قضایی گسترده‌ای صورت نگرفت.

حمله به قارنا با اهداف چندگانه انجام شد:
سرکوب شورش‌ها و گروه‌های مسلح کرد که پس از انقلاب در مناطق کردنشین فعال شده بودند.
جلوگیری از حمایت غیرنظامیان از مخالفان مسلح.
تثبیت قدرت حکومت مرکزی و ارسال پیام به دیگر مناطق کردستان برای جلوگیری از گسترش شورش.

کشتار قارنا یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های سرکوب خشونت‌آمیز غیرنظامیان کرد در سال‌های ابتدایی پس از انقلاب است. این واقعه نشان می‌دهد که چگونه درگیری‌های سیاسی و نظامی مستقیماً زندگی مردم عادی را تحت تأثیر قرار دادند و بخش مهمی از
تاریخ معاصر کردستان ایران را شکل دادند.


@irantomarrow
کشتارها و خشونت‌ها در کردستان ایران: مقایسه قبل و بعد از انقلاب ۱۳۵۷

کردستان ایران همواره به دلیل تنوع قومی و موقعیت جغرافیایی خود، منطقه‌ای حساس و استراتژیک بوده است. تاریخ این منطقه با سلسله‌ای از درگیری‌ها، شورش‌ها و سرکوب‌های حکومتی همراه است. بررسی خشونت‌ها و کشتارها در کردستان قبل و بعد از انقلاب ۱۳۵۷ نشان می‌دهد که شدت، گستردگی و ابعاد قربانیان پس از انقلاب به شکل قابل توجهی تغییر کرده و انقلاب نقطه عطفی در این روند بوده است.

خشونت‌ها و کشته‌ها قبل از انقلاب

قبل از انقلاب، کردستان ایران شاهد درگیری‌های مسلحانه محلی جدایی طلبانه با حکومت پهلوی بود:

مناطق اصلی این درگیری‌ها شامل سقز، سنندج، مریوان و سردشت بودند.

ارتش و سازمان اطلاعات و امنیت کشور با استفاده از عملیات نظامی، تلاش می‌کردند شورش‌ها و خواسته‌های سیاسی گروه‌های کردی جدایی طلب را سرکوب کنند.و در این راستا تعدادی از روستاها تخریب و ساکنان آن آواره شدند.تعداد کشته‌ها در مجموع دوره پهلوی بین ۵۰۰ تا ۱,۰۰۰ نفر برآورد می‌شود.
قربانیان عمدتاً مردان، نیروهای مسلح و شبه نظامیان روستایی بودند وپیامدهای آن محدود به مهاجرت محلی و بی‌اعتمادی نسبت به حکومت بود.

خشونت‌ها و کشته‌ها بعد از انقلاب

پس از انقلاب ۱۳۵۷، وضعیت در کردستان به شکل بسیار چشمگیری تغییر کرد:درگیری‌ها تنها محدود به مناطق مرزی نبود، بلکه شامل شهرها، روستاها، زندان‌ها و اعتراضات گسترده شد.
انواع خشونت گسترش یافت: جنگ‌های مسلحانه، اعدام‌های سیاسی، سرکوب اعتراضات شهری و جنبش‌های مدنی مانند جنبش «زن، زندگی، آزادی» بود.تعداد کشته‌ها به شدت افزایش یافت و مجموعاً تا سال ۱۴۰۴، حدود حداقل ۱۰۰۰۰ نفر برآورد می‌شود.وقربانیان شامل فعالان سیاسی، غیرنظامیان، زنان و کودکان شدند.پیامدها گسترده‌تر شد و علاوه بر آوارگی، حافظه جمعی خشونت و بی‌اعتمادی عمیق سیاسی در جامعه کرد زبان شکل گرفت.

تفاوت‌ها بین قبل و بعد از انقلاب

تعداد کشته‌ها:
قبل از انقلاب: ۵۰۰–۱,۰۰۰ نفر
بعد از انقلاب: حدود ۱۰۰۰۰

افزایش چشمگیر تعداد قربانیان پس از انقلاب
نوع قربانیان:
قبل از انقلاب: مردان و نیروهای مسلح، اغلب شبه نظامیان روستایی
بعد از انقلاب: شامل زنان، کودکان، فعالان سیاسی و معترضان شهری

گستردگی جغرافیایی:
قبل از انقلاب: مناطق مرزی و روستاهای خاص
بعد از انقلاب: شهرها، روستاها، زندان‌ها و اعتراضات سراسری

شدت خشونت:
قبل از انقلاب: درگیری محدود و کمتر سازماندهی شده

بعد از انقلاب: خشونت سازمان‌یافته، اعدام‌های سیاسی و سرکوب گسترده

پیامد اجتماعی:
قبل از انقلاب: مهاجرت محدود و نارضایتی محلی
بعد از انقلاب: آوارگی گسترده، حافظه تاریخی خشونت و بی‌اعتمادی سیاسی

مقایسه قبل و بعد از انقلاب نشان می‌دهد که انقلاب ۱۳۵۷ نقطه عطفی در شدت و گستردگی خشونت‌ها در کردستان ایران بوده است. قبل از انقلاب، خشونت‌ها محدود و تعداد قربانیان کمتر و اغلب تنها محدود به گروههای مسلح جدایی طلب در نواحی روستایی بود.اما بعد از انقلاب، سرکوب‌ها و اعدام‌ها به شهرها و زندان‌ها کشیده شد، تعداد قربانیان افزایش یافت و قربانیان شامل زنان و کودکان نیز شدند. این روند باعث شکل‌گیری یک حافظه تاریخی از خشونت، بی‌اعتمادی سیاسی و آوارگی گسترده در جامعه کردستان ایران شد و پیامدهای آن تا امروز ادامه دارد.

@irantomarrow
درگیری‌های قومی در نقده پس از انقلاب ۱۳۵۷

زمینه تاریخی

پس از انقلاب ۱۳۵۷، فضای سیاسی و اجتماعی در ایران به شدت متلاطم شد. در مناطق چندقومیتی مانند استان آذربایجان غربی، اختلافات قومی و زبانی میان مردم کرد و ترک آذربایجانی افزایش یافت. شهر نقده یکی از مناطقی بود که این اختلافات به خشونت تبدیل شد.

رخدادها و آغاز درگیری‌ها

در بهار سال ۱۳۵۸، اختلافی میان یک شهروند کرد و یک ترک آغازگر نزاع شد، اما به سرعت به یک درگیری قومی گسترده تبدیل شد. گروه‌های مسلح محلی در محلات شهر درگیر شدند و خشونت‌ها با تیراندازی و حمله به خانه‌ها و مغازه‌ها ادامه یافت. در پی این درگیری‌ها، نیروهای دولتی برای بازگرداندن نظم وارد شهر شدند، اما خشونت‌ها تا چند روز ادامه داشت.

تلفات و آوارگی

در جریان این درگیری‌ها، ده‌ها نفر کشته و زخمی شدند و بسیاری از خانواده‌ها مجبور به ترک خانه‌های خود و آواره شدن در مناطق دیگر شدند. آمار دقیق کشته‌ها متفاوت است، اما تقریباً بین ۳۰ تا ۱۰۰ نفر جان خود را از دست دادند.

نقش غلامرضا حسنی، امام‌جمعه ارومیه

غلامرضا حسنی، امام‌جمعه وقت ارومیه، در تشدید بحران نقش داشت. او با صدور اعلامیه‌ها و تماس با نیروهای محلی، مردم  ترک را برای مقابله با گروه‌های کرد تحریک کرد و خود نیز با گروه‌هایی از ارومیه وارد نقده شد. این دخالت باعث شد خشونت‌ها شدت گرفته و درگیری از یک نزاع محلی فراتر رود. همچنین نیروهای همراه او پس از پایان درگیری‌ها، بخش‌هایی از خانه‌ها و اموال مردم کرد را غارت کردند و باعث آوارگی بیشتر شدند.

علل درگیری

تفاوت‌های قومی و زبانی: کردها و ترک‌ها اختلاف فرهنگی و زبانی داشتند.
خلاء قدرت و رقابت سیاسی: پس از انقلاب، نبود ثبات دولت مرکزی باعث شد اختلافات محلی شدت گیرد.
حضور گروه‌های مسلح محلی: گروه‌های سیاسی و شبه‌نظامیان از وضعیت استفاده کردند و خشونت‌ها افزایش یافت.

پیامدها
در پی این بی‌اعتمادی میان مردم کرد و ترک شدت یافت.آوارگی گسترده و تخریب خانه‌ها و مغازه‌ها رخ داد.این درگیری نمونه‌ای از پیچیدگی‌های قومی و سیاسی در ایران پس از انقلاب بود و پیامدهای آن تا سال‌ها در منطقه باقی ماند.

درگیری نقده نشان داد که اختلافات قومی و سیاسی می‌توانند در شرایط بی‌ثباتی اجتماعی به خشونت گسترده تبدیل شوند. نقش امام‌جمعه ارومیه، غلامرضا حسنی، در تحریک مردم ترک و دخالت مستقیم او در درگیری‌ها، از عوامل تشدیدکننده بحران بود. این حادثه باعث کشته شدن ده‌ها نفر، زخمی شدن بسیاری و آوارگی خانواده‌ها شد و یکی از وقایع مهم تنش‌های قومی پس از انقلاب ایران است.

@irantomarrow
بحران حزب خلق مسلمان؛ از شکل‌گیری تا فروپاشی (۱۳۵۸–۱۳۶۰)

بحران «حزب جمهوری خلق مسلمان» یکی از مهم‌ترین منازعات سیاسی سال‌های نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷ در ایران به شمار می‌آید. این بحران که مرکز اصلی آن آذربایجان، به‌ویژه شهر تبریز بود، در واقع بازتاب یک اختلاف عمیق بر سر ماهیت نظام سیاسی جدید و نقش روحانیت در حکومت بود. روند این بحران را می‌توان در چند مرحله تاریخی بررسی کرد.

زمینه‌های شکل‌گیری اختلاف

پس از سقوط حکومت محمدرضا شاه و پیروزی انقلاب، وحدت اولیه نیروهای انقلابی به‌تدریج جای خود را به اختلافات بنیادین داد. یکی از مهم‌ترین این اختلافات به دیدگاه‌های متفاوت روحانیان برجسته درباره ساختار حکومت آینده مربوط می‌شد.
در این میان، آیت الله محمدکاظم شریعتمداری از مراجع بزرگ شیعه، دیدگاهی متفاوت با جریان غالب داشت. او با نظریه «ولایت فقیه» و تمرکز قدرت سیاسی در دست روحانیت مخالف بود و از الگویی نزدیک به مشروطه اسلامی دفاع می‌کرد؛ نظامی که در آن روحانیت نقش نظارتی داشته باشد، نه حکمرانی مستقیم. این اختلاف نظری به‌تدریج به یک شکاف سیاسی جدی تبدیل شد.

تأسیس حزب و گسترش نفوذ

در اوایل سال ۱۳۵۸، طرفداران شریعتمداری حزب «جمهوری خلق مسلمان» را تأسیس کردند. این حزب به‌سرعت در آذربایجان پایگاه اجتماعی قدرتمندی یافت. شریعتمداری اهل تبریز بود و از نفوذ مذهبی گسترده‌ای در منطقه برخوردار بود. شبکه روحانیان و نهادهای دینی وابسته به او نیز پیش‌تر فعال بودند و همین عوامل باعث شد حزب در مدت کوتاهی به یک نیروی مهم محلی تبدیل شود.در این مرحله، حزب همچنان در چارچوب فعالیت سیاسی قانونی عمل می‌کرد.

تشدید تنش بر سر قانون اساسی

با تدوین قانون اساسی جدید و مطرح شدن اصل ولایت فقیه در سال ۱۳۵۸، تنش‌ها به‌شدت افزایش یافت. حزب خلق مسلمان با این اصل مخالفت کرد و آن را زمینه‌ساز تمرکز بیش از حد قدرت دانست. تجمع‌ها و اعتراض‌هایی در تبریز و برخی شهرهای دیگر برگزار شد و فضای سیاسی به‌سرعت قطبی گردید.
نیروهای طرفدار حکومت، حزب را به تلاش برای تضعیف انقلاب متهم کردند و درگیری‌های خیابانی میان طرفداران دو طرف افزایش یافت.

شورش تبریز و نقطه اوج بحران

نقطه عطف بحران در آذر ۱۳۵۸ رخ داد. در این زمان، هواداران حزب در تبریز برخی ساختمان‌های دولتی و مراکز رسانه‌ای را اشغال کردند و کنترل بخش‌هایی از شهر برای مدتی کوتاه از دست نیروهای حکومتی خارج شد.
در پی این وضعیت، نیروهای سپاه پاسداران و کمیته‌های انقلاب وارد شهر شدند و درگیری‌های مسلحانه خیابانی رخ داد. پس از چند روز، حکومت کنترل کامل شهر را بازپس گرفت و شورش پایان یافت.

تلفات و پیامدهای انسانی درگیری‌ها

درباره تعداد دقیق کشته‌شدگان آمار قطعی واحدی وجود ندارد، زیرا گزارش رسمی شفافی منتشر نشد و منابع مختلف ارقام متفاوتی ارائه کرده‌اند. با این حال، بیشتر پژوهش‌های تاریخی بر این نکته توافق دارند که:
حدود ۲۰ تا ۳۰ نفر در جریان درگیری‌ها کشته شدندبرخی روایت‌های محلی ارقامی تا حدود ۵۰ نفر را ذکر کرده‌اند.چند صد نفر زخمی شدند
صدها نفر نیز بازداشت گردیدند
در مقایسه با برخی درگیری‌های دیگر اوایل انقلاب در مناطق دیگر کشور، دامنه تلفات این بحران محدودتر بود.

سرکوب و حذف تدریجی

پس از پایان درگیری‌ها، فعالیت حزب به‌شدت محدود شد. دفاتر آن تعطیل گردید، بسیاری از اعضا بازداشت شدند و شبکه سیاسی آن به‌تدریج از میان رفت.
در سال ۱۳۶۰، با طرح اتهام ارتباط شریعتمداری با ماجرای کودتای نوژه، فشارها بر او به اوج رسید. او از مرجعیت کنار گذاشته شد و تا پایان عمر در حصر خانگی قرار گرفت. این رخداد پایان نمادین و سیاسی بحران خلق مسلمان محسوب می‌شود.

بحران حزب خلق مسلمان را می‌توان یک منازعه درون‌انقلابی دانست که از اختلاف بر سر ماهیت نظام سیاسی جدید سرچشمه گرفت. این بحران نشان‌دهنده روند تثبیت قدرت در سال‌های نخست جمهوری اسلامی بود؛ روندی که طی آن، رقبای سیاسی—حتی درون جریان مذهبی—به‌تدریج حذف شدند.

اگرچه این بحران به درگیری‌های خشونت‌آمیز و کشته‌شدن تعدادی از افراد انجامید، اما از نظر زمانی و جغرافیایی محدود بود و نسبتاً سریع پایان یافت.

@irantomarrow
واقعه سیاهکل؛ آغاز مبارزه چریکی در ایران معاصر

واقعه سیاهکل یکی از مهم‌ترین رویدادهای تاریخ سیاسی معاصر ایران به شمار می‌رود که در ۱۹ بهمن ۱۳۴۹ در منطقه جنگلی سیاهکل استان گیلان رخ داد. این رویداد به‌عنوان نخستین اقدام مسلحانه سازمان‌یافته علیه حکومت پهلوی شناخته می‌شود و نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری جنبش‌های چریکی در دهه ۱۳۵۰ داشت.

زمینه‌های تاریخی

در دهه ۱۳۴۰، فضای سیاسی ایران به‌شدت بسته بود و فعالیت احزاب و گروه‌های مخالف محدود شده بود. پس از کودتای ۱۳۳۲ و تثبیت قدرت محمدرضا شاه، سازمان اطلاعات و امنیت کشور (ساواک) نظارت شدیدی بر جامعه اعمال می‌کرد. بسیاری از فعالان سیاسی و روشنفکران، به ویژه نسل جوان، به این نتیجه رسیدند که فعالیت سیاسی مسالمت‌آمیز برای تغییر نظام امکان‌پذیر نیست و تنها راه باقی‌مانده مبارزه مسلحانه است.الهام از انقلاب‌های چریکی در آمریکای لاتین، به ویژه انقلاب کوبا، و نظریه‌های مبارزه شهری و جنگل‌گردی، گروه‌های جوان ایرانی را به طراحی عملیات مسلحانه سوق داد.

شکل‌گیری گروه و برنامه‌ریزی

گروهی از فعالان چپ‌گرا، که بعدها هسته اصلی «سازمان چریک‌های فدایی خلق ایران» را تشکیل دادند، با هدایت رهبران فکری مانند بیژن جزنی و حسن ضیاءظریفی، تصمیم گرفتند عملیاتی نمادین و محدود در جنگل‌های سیاهکل اجرا کنند. هدف اصلی، آزادسازی یکی از هم‌رزمانشان بود که تصور می‌کردند در پاسگاه ژاندارمری منطقه زندانی است.

شرح واقعه

در شب ۱۹ بهمن ۱۳۴۹، حدود ۱۳ نفر از چریک‌ها، از جمله امیرپرویز پویان و حمید اشرف، به پاسگاه ژاندارمری سیاهکل حمله کردند. با غافلگیری مأموران، تعدادی کشته و تعدادی دیگر زخمی شدند و گروه موفق شد مقداری سلاح به دست آورد. با این حال، زندانی مورد نظر در پاسگاه حضور نداشت و عملیات هدف اصلی خود را از دست داد.پس از حمله، چریک‌ها به سمت جنگل عقب‌نشینی کردند، اما نیروهای امنیتی و نظامی حکومت به سرعت منطقه را محاصره و عملیات جست‌وجو را آغاز کردند.

پیامدها و سرنوشت اعضا

درگیری‌ها و تعقیب‌وگریزهای جنگلی در نهایت منجر به کشته شدن اکثر اعضای گروه شد. تعدادی از آنان بازداشت و پس از محاکمه اعدام شدند و تنها معدودی، از جمله حمید اشرف، توانستند موقتاً فرار کنند و بعدها نقش مهمی در سازمان‌دهی هسته‌های جدید چریکی ایفا کنند.
در مجموعحدود ۱۳ نفر از چریک‌ها کشته یا اعدام شدندچند مأمور دولتی نیز در درگیری اولیه جان باختند.تأثیر روانی و سیاسی واقعه بسیار بزرگ بود، به‌گونه‌ای که نسل جوان دانشجویان را به مبارزه چریکی جذب کرد.

اهمیت تاریخی

اگرچه از نظر نظامی واقعه سیاهکل شکست خورد، اما از نظر سیاسی و نمادین اهمیت فراوانی داشت:
آغاز مبارزه چریکی در ایران: اولین اقدام مسلحانه سازمان‌یافته علیه حکومت پهلوی محسوب شد.

تأثیر روانی و الهام‌بخش: نشان داد که حکومت حتی در مناطق دورافتاده آسیب‌پذیر است و فضای مبارزه مسلحانه در ایران باز شد.
ایجاد هسته‌های سازمانی: الهام‌بخش شکل‌گیری سازمان چریک‌های فدایی خلق و دیگر گروه‌های چپ مسلح در دهه ۱۳۵۰ شد.

واقعه سیاهکل نماد آغاز مرحله‌ای جدید در تاریخ سیاسی ایران است؛ مرحله‌ای که مبارزه مسلحانه به یکی از مهم‌ترین اشکال مخالفت با حکومت تبدیل شد. شکست نظامی گروه اولیه نتوانست اهمیت تاریخی و نمادین این رویداد را کاهش دهد و سیاهکل بعدها به یک «نماد مقاومت» و نقطه عطف مبارزات سیاسی پیش از انقلاب ۱۳۵۷ تبدیل شد.

@irantomarrow
چارچوب و اصول تجمعات اعتراضی به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در خارج از کشور

تجمعات اعتراضی ایرانیان خارج از کشور، که در پاسخ به فراخوان‌های شاهزاده رضا پهلوی برگزار می‌شوند، دارای چارچوب مشخص و قوانینی نوشته یا نانوشته هستند تا از سوء‌استفاده مخالفان اتحاد ایرانیان جلوگیری شود.

یکی از اصول اساسی در این تجمعات، استفاده محدود و کنترل‌شده از نمادها و پرچم‌هاست. تنها پرچم‌های ملی و نمادهای تاریخی ایران، مانند شیر و خورشید و درفش کاویانی، توسط برگزارکنندگان و فراخوان‌دهندگان پذیرفته می‌شوند.

محدودیت‌های مهم:
آوردن هرگونه پرچم اقلیم کردستان عراق، ترکیه، سازمان مجاهدین خلق و نمادهای مشابه در تجمعات ممنوع است
.
اما پرچم اسراییل و کشوری که در آن تظاهرات انجام می‌شود آزاد است.

این محدودیت‌ها برای جلوگیری از تفرقه، سوء‌استفاده و منحرف شدن اهداف تجمع اعمال می‌شوند.

همچنین، شعارها و پیام‌های مطرح شده در این تجمعات محدود و هدفمند هستند و معمولاً حول دو محور اصلی هستند:

مخالفت با جمهوری اسلامی،
یا
ابراز حمایت از شاهزاده رضا پهلوی و جنبش پادشاهی‌خواهی.

جایگاه افراد مخالف رضا پهلوی

برای افراد معدودی که در زمره مخالفان رضا پهلوی (چه برای دوران گذار و چه بعد از آن) و مخالفان نظام جمهوری اسلامی هستند نیز گزینه‌های زیر محفوظ است:

عدم شرکت در تجمع،
شرکت بدون سر دادن شعارها،
یا شرکت با شعار محدود و تنها بر محور مخالفت با جمهوری اسلامی.


موافقان نظام جمهوری اسلامی هم تنها یک گزینه دارند ،عدم شرکت در تجمع

@irantomarrow
انحرافات گروه‌های چپ‌گرا و تغییر نگرش جهانی نسبت به عقاید چپ

در دهه‌های گذشته، گروه‌های چپ‌گرا در بسیاری از کشورها، به ویژه در زمینه‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی، نقش پررنگی داشته‌اند. اما با برملا شدن انحرافات و تضادهای داخلی این گروه‌ها، نگرش عمومی نسبت به عقاید چپ دچار تحول شده است.

تضاد عقاید و منافع ملی

یکی از دلایل اصلی این تغییر نگرش، عدم هماهنگی بین شعارها و عملکرد عملی گروه‌های چپ‌گرا است. تضاد میان عقاید نظری و عمل واقعی، همچنین برخوردهای دوگانه با معیارها و ارزش‌های ملی، سبب شده که بسیاری از افراد و نهادهای جامعه، اعتماد خود را نسبت به این گروه‌ها از دست بدهند.

تزویر و معیارهای دوگانه

گروه‌های چپ‌گرا در برخی کشورها به‌طور سیستماتیک با معیارهای دوگانه و رفتارهای تزویرآمیز شناخته شده‌اند. این رفتارها شامل تبلیغ عقاید در ظاهر و اقدام مخالف با همان اصول در عمل است، که باعث تضعیف اعتبار اجتماعی و سیاسی آن‌ها شده است.

تغییر نگرش جهانی نسبت به چپ‌گرایی

امروزه در بسیاری از کشورها، داشتن عقاید چپ به‌نوعی بار منفی و حتی تحقیرآمیز تلقی می‌شود و به صورت لفظی به منزله فحش یا نقد شدید به کار می‌رود. این تغییر نگرش، محصول تجربه عملی جامعه با گروه‌های چپ و مشاهده تضاد بین شعار و عمل آن‌ها است.

وضعیت کنونی چپ‌گرایان سابق

با توجه به این تغییرات، بسیاری از چپ‌گرایان سابق:
عملاً از عقاید خود دست کشیده‌اند،
یا در حال استحاله و بازنگری نظری و عملی هستند،
و برخی نیز به انکار علنی عقاید پیشین خود پرداخته‌اند تا با واقعیت‌های سیاسی و اجتماعی روز هماهنگ شوند.

این روند نشان می‌دهد که تجربه تاریخی و انحرافات داخلی گروه‌های چپ، به شکل قابل توجهی جایگاه این جریان را در افکار عمومی کاهش داده و موجب بازنگری و اصلاح مواضع بسیاری از فعالان سابق شده است.

@irantomarrow
آنگاه که پاسخ‌ها مهم نیستند؛ خوانش جناحی از سخنان لیندسی گراهام درباره رضا پهلوی


اخیرا، هر رویداد سیاسی مرتبط با شاهزاده رضا پهلوی به‌سرعت به میدان جدال رسانه‌ای میان هواداران و مخالفان او تبدیل شده است. یکی از نمونه‌های تازه، واکنش‌ها به پاسخ لیندسی گراهام به پرسش کریستین امان‌پور درباره حمایت آمریکا از رضا پهلوی بود.

در آن گفت‌وگو، گراهام تصریح کرد که ایالات متحده و‌او قصد ندارد از رضا پهلوی برای رهبری آینده ایران حمایت کند، زیرا این مسئله را وظیفه خود ندانست و آن را «موضوعی متعلق به مردم ایران» توصیف کرد. اما تنها کلمه «نه» در پاسخ اولیه او مورد استقبال مخالفان رضا پهلوی‌ وحتی امانپور قرار گرفت؛ تا جایی که حتی به نظر می‌رسید کریستین امان‌پور نیز در لحظه شنیدن این «نه» واکنش توام با خوشحالی نشان داد، اما با شنیدن بخش دوم پاسخ—یعنی تأکید بر نقش مردم ایران—این برداشت اولیه او تغییر کرد.
اما آنچه در این ماجرا جلب توجه می‌کند، صرفاً محتوای پاسخ گراهام نیست، بلکه نوع واکنش مخالفان است. تجربه نشان می‌دهد که در بسیاری از موارد، موضع‌گیری مخالفان پهلوی کمتر به خود پاسخ‌ها وابسته است و بیشتر به اصل مخالفت با شخص رضا پهلوی بازمی‌گردد. به بیان دیگر، نتیجه‌گیری‌ها غالباً از پیش تعیین شده‌اند و پاسخ‌ها صرفاً بهانه‌ای برای تأیید همان موضع قبلی می‌شوند.
برای مثال، اگر گراهام گفته بود آمریکا از رضا پهلوی حمایت می‌کند، احتمالاً همان مخالفان این بار او را «دست‌نشانده خارجی» می‌خواندند. اما وقتی در ابتدا توسط اعلام شد چنین حمایتی در کار نیست، همان گروه این سخن را نشانه بی‌اعتباری یا انزوای سیاسی رضا پهلوی تفسیر کردند، بدون آنکه بخش دوم پاسخ را برجسته کنند؛ بخشی که در واقع قسمت اصلی پاسخ بود. این دو واکنش متضاد نشان می‌دهد که مسئله اصلی برای مخالفان نه محتوای پاسخ، بلکه خودِ وجود و نقش سیاسی رضا پهلوی است.
بسیاری از تحلیلگران معتقدند چنین رفتارهایی اغلب ریشه در نگرانی‌های سیاسی مخالفان پهلوی و رقابت‌های قدرت با او دارد. مخالفان سرسخت او معمولاً نگران‌اند که در صورت افزایش نفوذ یا نقش سیاسی او، جایگاه و منافعشان به خطر بیفتد. در نتیجه، هر تحول یا اظهارنظری—چه مثبت و چه منفی—به شکلی تفسیر می‌شود که بتواند به تضعیف او کمک کند.
ماجرای واکنش‌ها به سخنان گراهام نمونه‌ای روشن از یک واقعیت قدیمی در سیاست است: در فضای شدیداً قطبی، برداشت‌ها اغلب بیش از آنکه تابع واقعیت باشند، تابع مواضع از پیش شکل‌گرفته‌اند. در چنین شرایطی، دو پاسخ متفاوت نیز می‌تواند همزمان به یک تفسیر واحد منجر شود—تنها به این دلیل که یک طرف ـاینجا مخالفان پهلوی -آن را از دریچه منافع و پیش‌فرض‌های خود می‌بیند.
به همین دلیل، این ماجرا بیش از آنکه صرفاً درباره یک جمله از یک مصاحبه باشد، بازتابی از ماهیت رقابت‌های تند سیاسی و شیوه برخورد غیر اخلاقی توسط مخالفان رضا پهلوی است.

@irantomarrow
وقتی بی بی سی فقط نفی می‌کند؛ شعارها، واقعیت حمایت مردم از رضا پهلوی و نقد ادعای کسری ناجی درباره او

برخی اظهارنظرها بیش از آنکه روشنگر باشند، با تناقض و کم‌دقتی اگر نگوییم با غرض ورزی همراه‌اند.از جمله، پرسش کسری ناجی خبرنگار بی‌بی‌سی فارسی از شاهزاده رضا پهلوی،که مدعی شد رضا پهلوی از سوی مردم ایران برای «مدیریت دوران گذار» انتخاب نشده و تلویحاً چنین القا کرد که او خودخوانده این نقش را برای خود قائل است.
اما واقعیت میدانی در اعتراضات اخیر نشان می‌دهد که این استدلال کوته بینانه، نادیده گرفتن یک شاخص عینی و مهم است: شعارها و فریادهای معترضان، چه در داخل و چه در خارج از کشور، عمدتاً یا به نام رضا پهلوی و خاندان او اختصاص داشته‌اند، یا اگر مستقیم به او اشاره نمی‌کردند، صرفاً به نفی حکومت جمهوری اسلامی پرداخته‌اند وهیچ شعاری در این اعتراضات شنیده نشده که نام سایر چهره‌های سیاسی مخالف حکومت، مانند موسوی، تاجزاده، مسیح علی‌نژاد، عبدالله مهتدی یا علی کریمی یا دیگران توسط معترضان فریاد زده شده باشد.
به بیان دیگر، فارغ از بحث‌های نظری درباره «انتخاب رسمی» یا موضع‌گیری‌های خبرنگاران، واقعیت عینی نشان می‌دهد که تنها شخصیتی که در شعارها به‌عنوان نماد دوران گذار برجسته شده، رضا پهلوی است. در چنین شرایطی، تمرکز صرف بر این که او «توسط مردم انتخاب نشده» بدون اشاره به این نشانه‌های اجتماعی و میدانی، تصویری ناقص و اغلب مغرضانه و گاه احمقانه از واقعیت ارائه می‌دهد.
بنابراین، وقتی کسری ناجی این ادعا را مطرح می‌کند، فارغ از صحت یا سقم نظرش، به یک پرسش کلیدی پاسخ نمی‌دهد: اگر رضا پهلوی انتخاب نشده، پس چه کسی و باچه سازوکاری از سوی مردم برای چنین نقشی برگزیده شده است؟ غیاب پاسخ به این پرسش، نشان‌دهنده همان ضعف استدلال و تمرکز صرف بر نفی یک فرد بدون ارائه جایگزین روشن است.چون عملا چنین جایگزینی وجود ندارد که قابل ارائه باشد.

@irantomarrow
کوبیدن آب در هاون

برخی از فعالان سیاسی و مخالفان رضا پهلوی این سؤال را مطرح می‌کنند که چرا او و تیمش تلاش بیشتری برای جلب حمایت مخالفان نمیکنند.‌فارغ از اینکه این گزاره چه قدر درست باشد، پاسخ به این افراد این است:
شاهزاده پیش از این تمام احتیاط‌ها و مقدمات لازم را برای این مسیر انجام داده است. به همین دلیل، تعداد طرفداران او در گذشته به تدریج و در این چند ماهه به شکل ناگهانی و انفجاری افزایش یافته؛ یعنی رشد حمایت‌ها از او اخیرا سریع و چشمگیر بوده است و نه تدریجی یا بر اساس انتظار طولانی.یعنی اغلب افراد آگاه و بی غرض در این چند ماهه متوجه شده اند که تنها مفر شاهزاده است.
با توجه به آنچه در این چند ماه گذشته بر مردم گذشته و تجربه‌ای که از عملکرد حکومت وجود دارد، اگر کسی هنوز متوجه نشده که‌حداقل برای گذار باید در زیر چتر رهبری شاهزاده قرار گیرد، توضیح واضحات بیشتر ،چیزی جز «آب در هاون کوبیدن» نیست. همان‌طور که سعدی گفته است: «تربیت نااهل را چون گردوکان بر گنبد است.»

به بیان ساده، در شرایط کنونی تمرکز باید بیشتر بر جهت دهی به افکار کسانی باشد که ظرفیت درک شرایط و پیوستن به مسیر تغییر را داشته اند، نه بر کسانی که از پیش بر مخالفت و انکار اصرار دارند.

@irantomarrow
احمد زیدآبادی و حمایت از نظام سرکوبگر

در تازه‌ترین مقاله خود، احمد زیدآبادی بار دیگر در لفافه اعلام کرده است که مخالف سقوط نظام جمهوری اسلامی است. این نوع موضع‌گیری، اگرچه به‌طور مستقیم به حمایت از کشتار و سرکوب ایرانیان اشاره نمی‌کند، اما در عمل به منزله استقبال تلویحی از ادامه خشونت‌های ددمنشانه این نظام تلقی میشود؛ خشونت‌هایی که سال‌هاست مردم ایران را هدف قرار داده است.
مشخصه اصلی رفتار زیدآبادی، تلاش همیشگی او برای نمایاندن خود به عنوان خیرخواه مردم است، در حالی که مواضع واقعی‌اش بارها نشان داده که بیش از توجه به مردم ایران، به مردم غزه و لبنان ومنافع و مصالح شخصی و جناحی اهمیت می‌دهد. به بیان روشن‌تر، او با تزویر و ریا، خود را انسانی نیک‌نیت برای ایرانیان جلوه می‌دهد، اما همزمان با سکوت یا توجیه سیاست‌های سرکوبگرانه، این تصویر را شدیدا مخدوش می‌کند.
کاش او دست‌کم مرد و صادق بود و به وعده قبلی خود پایبند می‌ماند؛ زمانی که گفته بود دیگر قلم به دست نمی‌گیرد. اگر چنین می‌کرد، امروز مجبور نبود همان قلم را، ، در خون هموطنانش فرو ببرد و نقش خود را در تداوم سرکوب نادیده بگیرد.
واقعیت این است که در شرایطی که مردم ایران هر روز هزینه سنگین مقاومت و اعتراض را با جان خود می‌پردازند، مواضع نیمه‌کاره و مبهم شبه روشنفکرانی مثل زیدآبادی نه تنها به نفع مردم نیست، بلکه عملاً در خدمت استمرار ظلم و سرکوب عمل می‌کند.

@irantomarrow
گفت‌وگوی بی‌پایان؛ وقتی بحث میان طرفداران رضا پهلوی و مخالفانش شبیه حکایت آن پیرمرد و پیرزن می‌شود

گاهی گفت‌وگوهای سیاسی به جایی می‌رسند که دیگر شبیه یک بحث منطقی نیستند، بلکه بیشتر به یک سوءتفاهم طولانی و بی‌پایان شباهت دارند. دیالوگ امروز میان طرفداران رضا پهلوی و مخالفان او نیز در بسیاری موارد چنین حالتی پیدا کرده است. هر طرف با پیش‌فرض‌های ذهنی خود وارد بحث می‌شود، اما زبان مشترکی برای فهم یکدیگر شکل نمی‌گیرد.
این وضعیت را می‌توان به حکایت نمادینی تشبیه کرد: پیرمردی مدام با اطمینان می‌گوید «رضا پهلوی بچهٔ مولوی است»، و پیرزنی در مقابل او تا پایان گفت‌وگو تلاش می‌کند بفهمد منظورش چیست، اما هرگز به نتیجه نمی‌رسد. در پایان هم هنوز فکر می‌کند که منظور پیرمرد این است که مولوی پدر رضا پهلوی هست!مشکل نه در کمبود حرف، بلکه در نبود فهم ومشترک است؛ هر دو نفر در دو دنیای ذهنی متفاوت زندگی می‌کنند.
در بسیاری از بحث‌های سیاسی امروز بین این دو گروه نیز همین اتفاق می‌افتد. یک طرف از زاویه امید، هویت، یا نارضایتی تاریخی سخن می‌گوید، در حالی که طرف دیگر از زاویه نگرانی، تجربه گذشته، یا تحلیل قدرت به موضوع نگاه می‌کند. چون چارچوب‌های ذهنی متفاوت است، کلمات مشترک هم معنای مشترکی پیدا نمی‌کنند.
نتیجه چنین گفت‌وگوهایی اغلب این است که حجم حرف‌ها زیاد می‌شود، اما میزان فهم متقابل افزایش نمی‌یابد. درست مانند همان پیرمرد و پیرزن: گفت‌وگو در ظاهر ادامه دارد، اما ارتباط واقعی شکل نمی‌گیرد.
شاید مهم‌ترین درس این تشبیه این باشد که پیش از تلاش برای قانع کردن طرف مقابل، باید ابتدا زبان مشترک ساخت؛ یعنی روشن کرد که هر کس از چه زاویه‌ای حرف می‌زند و واژه‌ها برای او چه معنایی دارند. بدون این مرحله، هر بحثی—حتی طولانی‌ترین و پرهیجان‌ترین آن‌ها—ممکن است فقط تکرار همان گفت‌وگوی بی‌نتیجه باقی بماند.

@irantomarrow
دکتر مانلی قیاسی در مشهد همراه با ضرب و شتم و آسیب به جمجمه دستگیر شد .

@irantomarrow
موضوعیت شعارها و نسبت آن‌ها با زمان: از «رأی منو پس بگیر» تا «زن، زندگی، آزادی» و «جاوید شاه»

شعارهای سیاسی و اجتماعی همواره
بازتاب‌دهنده‌ی نیازها، مطالبات و شرایط خاص یک دوره تاریخی هستند. آن‌ها زمانی بیشترین قدرت بسیج‌کنندگی و اثرگذاری را دارند که مستقیماً با واقعیت‌های جاری جامعه پیوند داشته باشند. به همین دلیل، موضوعیت یک شعار نه فقط به ارزش‌های درونی آن، بلکه به زمان، زمینه و امکان تحقق مطالباتش وابسته است.

شعارها؛ ابزار زمانه‌ی خود

در هر جنبش اجتماعی، شعارها نقش فشرده‌سازی مطالبات را ایفا می‌کنند. آن‌ها زبان ساده و نمادینی هستند برای بیان خواسته‌هایی که در یک مقطع تاریخی فوریت دارند. اما همین ویژگی باعث می‌شود که با تغییر شرایط، کارکرد عملی برخی شعارها نیز دگرگون شود. شعاری که زمانی بیانگر یک مطالبه زنده بوده، ممکن است در دوره‌ای دیگر بیشتر به نشانه‌ای تاریخی یا احساسی تبدیل شود.

نمونه‌ی تاریخی: «میرحسین، رأی منو پس بگیر»

یکی از روشن‌ترین نمونه‌ها، شعار «میرحسین، رأی منو پس بگیر» است که در اعتراضات سال ۱۳۸۸ شکل گرفت. این شعار به‌طور مستقیم به یک رویداد مشخص — انتخابات ریاست‌جمهوری — و به شخصیتی معین یعنی میرحسین موسوی اشاره داشت.
در همان زمان، شعار کاملاً موضوعیت‌دار، فوری و سیاسی بود، زیرا مطالبه‌ای روشن و قابل تعریف را بیان می‌کرد: اعتراض به نتایج انتخابات. اما با گذشت زمان و تغییر فضای سیاسی، آن مطالبه دیگر در همان شکل اولیه قابل پیگیری نبود. به همین دلیل، تکرار این شعار در سال‌های بعد بیشتر تنها یادآور یک مقطع تاریخی تلقی میشود تا بیانگر یک خواسته‌ی جاری.

قیاس با شعار «زن، زندگی، آزادی»

بر اساس همین منطق، برخی معتقدند شعار «زن، زندگی، آزادی» نیز هرچند در زمان شکل‌گیری خود کاملاً عدالت‌خواهانه، انسانی و مرتبط با شرایط روز بود، اما طرح مکرر آن در تجمعات امروز ایرانیان خارج از کشور ممکن است دیگر همان موضوعیت زمانی اولیه را نداشته باشد.
استدلال این دیدگاه آن است که این شعار نیز محصول یک دوره‌ی مشخص از شرایط سیاسی و اجتماعی بوده و بیشترین کارکرد خود را در همان بستر تاریخی داشته است. بنابراین، تکرار آن در شرایط متفاوت کنونی — به‌ویژه خارج از فضای داخلی کشور — ممکن است بیش از آن‌که بیانگر مطالبات عملی امروز باشد، به بازتاب یک لحظه‌ی تاریخی گذشته تبدیل شود.
تمایز میان ارزش‌ها و موضوعیت زمانی
با این حال، این نگاه معمولاً تأکید می‌کند که چنین نقدی به معنای نفی ارزش‌های انسانیِ نهفته در این شعارها نیست. عدالت‌خواهی، کرامت انسانی، آزادی و حقوق اجتماعی مفاهیمی ماندگارند و مستقل از زمان اعتبار دارند. آنچه تغییر می‌کند، کارکرد سیاسی و میزان تناسب یک شعار با شرایط جاری است، نه ارزش‌های بنیادین آن.

می‌توان گفت شعارها، مانند بسیاری از ابزارهای سیاسی، عمر و کارکردی وابسته به زمان دارند. ممکن است یک شعار در دوره‌ای به‌طور کامل بیانگر خواسته‌های جامعه باشد اما در دوره‌ای دیگر بیشتر جنبه‌ی نمادین پیدا کند و حتی فاقد کارکرد یا کارکرد منفی باشد.
بنابراین، از منظر این دیدگاه، ارزش‌های انسانیِ پشت شعارهایی مانند «میرحسین، رأی منو پس بگیر» یا «زن، زندگی، آزادی» اگرچه می‌توانند همچنان معتبر و محترم باقی بمانند، اما موضوعیت سیاسی و عملی خودِ شعارها همواره تابع شرایط و نیازهای زمان حال است
.

@irantomarrow
جدال روایت‌ها درباره تجمع ایرانیان در مونیخ

در رویدادهای سیاسی و اجتماعی، به‌ویژه تجمع‌های بزرگ، یکی از مهم‌ترین چالش‌ها همواره تفاوت روایت‌ها درباره تعداد شرکت‌کنندگان است. این اختلاف روایت‌ها معمولاً نه‌تنها جنبه آماری، بلکه بُعد سیاسی و تفسیری نیز پیدا می‌کند، زیرا تعداد جمعیت اغلب به‌عنوان شاخصی از میزان حمایت یا اثرگذاری یک حرکت تلقی می‌شود.

ادعای کاهش چشمگیر جمعیت

در همین چارچوب، گفته می‌شود علی افشاری، فعال سیاسی با گرایش چپ و مخالف رضا پهلوی، ادعا کرده است که شمار شرکت‌کنندگان در تجمع ایرانیان در مونیخ بسیار کم بوده و کمتر از آن چیزی است که برخی رسانه‌ها و برگزارکنندگان مطرح کرده‌اند.
این نوع ارزیابی‌ها معمولاً بر اساس برداشت‌های شخصی، تصاویر محدود یا تحلیل‌های سیاسی ارائه می‌شود و به همین دلیل اغلب با دیدگاه‌های متفاوت یا حتی متضاد روبه‌رو می‌شوند.

گزارش رسمی پلیس آلمان

در مقابل این ادعا، گزارش رسمی پلیس محلی تصویری کاملاً متفاوت ارائه کرده است. طبق برآورد منتشرشده از سوی پلیس مونیخ، تعداد شرکت‌کنندگان در این تجمع دست‌کم حدود ۲۵۰ هزار نفر تخمین زده شده است.
گزارش‌های پلیس در چنین مواردی معمولاً بر پایه روش‌های استاندارد مانند محاسبه تراکم جمعیت، مساحت محل تجمع و داده‌های میدانی تهیه می‌شوند و به همین دلیل در بسیاری از کشورها مرجع نسبتاً معتبر برای برآورد جمعیت به شمار می‌روند.


چرا اختلاف روایت‌ها شکل می‌گیرد؟

اختلاف میان آمارهای غیررسمی و رسمی در تجمع‌های سیاسی پدیده‌ای رایج است و دلایل گوناگونی دارد، از جمله:
زاویه دید سیاسی: افراد و گروه‌ها ممکن است بر اساس موضع سیاسی خود، برآوردهایی متفاوت ارائه کنند.
روش‌های متفاوت شمارش: تخمین بصری، تحلیل عکس‌ها و داده‌های رسمی نتایج متفاوتی می‌دهند.
کارکرد نمادین اعداد: تعداد شرکت‌کنندگان اغلب به‌عنوان نشانه‌ای از مشروعیت یا ضعف یک حرکت تعبیر می‌شود.

ماجرای اختلاف نظر درباره تعداد
شرکت‌کنندگان تجمع ایرانیان در مونیخ نمونه‌ای روشن از تقابل روایت سیاسی و داده‌های رسمی است. از یک سو، برخی تحلیلگران با نگاه سیاسی جمعیت را کمتر ارزیابی می‌کنند، و از سوی دیگر، گزارش نهادهای رسمی مانند پلیس رقم بسیار بالاتری ارائه می‌دهد.
در چنین مواردی، درک دقیق واقعیت معمولاً نیازمند توجه هم‌زمان به منابع رسمی، روش‌های آماری و زمینه‌های سیاسیِ شکل‌گیری روایت‌ها است.

@irantomarrow
🔷رئیس کل سازمان نظام پزشکی کشور:

۱۱ نفر از بازداشت‌شدگان حوزه سلامت آزاد شدند

پ.ن :تعداد زیادی هنوز از قبل در بازداشت هستند یا روزانه بازداشت می‌شوند.

@irantomarrow
پزشکیان:
جوان‌های ما گول خوردند و مساجد و خانه ها را آتش زدند؟ اینکه چرا اینکار را کردند باید علت یابی کنیم!

@irantomarrow
در یکماه اخیر قیمت مسکن در مناطق ۱ تا ۵ تهران( با میانگین افزایش ۵۰ درصدی) بسیار بیشتر از مناطق ۹-۲۰ آن(۳۰ درصد) افزایش یافته و مجددا فاصله قیمتی بین مناطق شمال شهر تهران با جنوب آن افزایش یافته است

اکنون میانگین قیمت در این مناطق ۲.۶ برابر مناطق جنوبی شده است !
این نسبت در حال نزدیک شدن به رکورد ۲.۹ برابری در سال ۱۳۹۹ هست.

@irantomarrow
تناقض میان ادعای دموکراسی‌خواهی و رفتارهای نمادین سیاسی

رویدادهایی که در لحظات احساسی و پرتنش رخ می‌دهند، گاهی به نمادهایی ماندگار در حافظه سیاسی جامعه تبدیل می‌شوند. یکی از این صحنه‌ها مربوط به روزی است که نرگس محمدی در مراسم تشییع مرحوم خسرو علی‌کردی بر روی خودرویی ایستاده بود و با کوبیدن پا تلاش می‌کرد شعارهای اغلب جوانان حاضر را که مضمون پادشاهی‌خواهانه داشت، متوقف کند.
از دیدگاه منتقدان، این رفتار به‌سبب ناهماهنگ بودن شعارها با دیدگاه سیاسی او صورت گرفت. به همین دلیل، آنان این صحنه را نمونه‌ای از تناقض میان گفتار و کردار در عرصه سیاست می‌دانند. در نگاه این منتقدان، فردی که خود را مدافع دموکراسی و آزادی بیان معرفی می‌کند، باید حتی در شرایطی که با محتوای صداهای مخالف موافق نیست، حداقل اصل شنیده شدن آن صداها را بپذیرد.
دموکراسی، تنها در بیان نظری خلاصه نمی‌شود؛ بلکه در عمل و در مواجهه با اختلاف نظرها معنا پیدا می‌کند. یکی از اصول بنیادی آن، تحمل دیدگاه‌های متفاوت و امکان حضور آنها در فضای عمومی است. هنگامی که کنشگری سیاسی تلاش می‌کند صدای گروهی را خاموش کند، حتی اگر از منظر شخصی خود آن صدا را نادرست بداند، این رفتار می‌تواند به‌عنوان نشانه‌ای از ضعف در پایبندی عملی به تکثر سیاسی تعبیر شود.
منتقدان همچنین معتقدند چنین رفتارهایی صرفاً یک واکنش لحظه‌ای نیست، بلکه بازتاب نوعی فرهنگ سیاسی عمیق‌تر است؛ فرهنگی که در آن، بسیاری از جریان‌ها — صرف‌نظر از گرایش ایدئولوژیکشان — در عمل تحمل محدودی نسبت به رقیب دارند. به بیان دیگر، مسئله فقط به یک فرد یا یک حادثه خاص محدود نمی‌شود، بلکه نشان‌دهنده چالشی گسترده‌تر در مسیر شکل‌گیری فرهنگ دموکراتیک است.
از سوی دیگر، این رویداد نشان داد که جامعه ایران با شکاف‌های جدی روایتی روبه‌روست. حتی در فضایی مانند یک مراسم تشییع جنازه، اختلاف درباره آینده سیاسی کشور می‌تواند به‌سرعت خود را آشکار کند. این وضعیت بیانگر آن است که رقابت روایت‌ها و هویت‌های سیاسی به سطحی رسیده که در بسیاری از موقعیت‌های عمومی نیز حضور پررنگ دارد.

در نهایت، این صحنه برای بسیاری از ناظران به یک پرسش اساسی تبدیل شد: آیا دموکراسی‌خواهی صرفاً یک شعار است یا یک تعهد عملی که باید حتی در سخت‌ترین لحظات نیز رعایت شود؟ پاسخ به این پرسش، نه تنها درباره یک فرد، بلکه درباره مسیر بلوغ سیاسی کل جامعه اهمیت دارد؛ زیرا دموکراسی زمانی معنا پیدا می‌کند که تحمل صدای مخالف، به یک رفتار پایدار و فراگیر تبدیل شود.

@irantomarrow
❤3
پادشاهی متمرکز به‌عنوان یک گزینهٔ مورد بحث برای آیندهٔ ایران: بررسی یک دیدگاه

در سال‌های اخیر، در برخی بحث‌های سیاسی و فکری دربارهٔ آیندهٔ نظام حکمرانی در ایران، این ایده مطرح شده است که یک پادشاهی متمرکز و قدرتمند — در صورتی که با پذیرش عمومی شکل بگیرد و رویکردی میانه‌رو در سیاست داخلی و خارجی داشته باشد — می‌تواند در شرایط خاص این کشور کارکردهایی ایجاد کند که به ثبات و توسعه کمک نماید. این دیدگاه بر مجموعه‌ای از ویژگی‌های ساختاری، منطقه‌ای و اجتماعی ایران تکیه می‌کند.

یکی از مهم‌ترین استدلال‌ها به تنوع بالای قومی، فرهنگی و زبانی در ایران مربوط می‌شود. کشورهایی که دارای تنوع هویتی گسترده هستند، گاهی با رقابت‌های سیاسی مبتنی بر هویت مواجه می‌شوند. در این چارچوب، طرفداران تمرکز قدرت معتقدند وجود یک مرجع مرکزی قوی می‌تواند به حفظ انسجام ملی کمک کند، مانع تشدید شکاف‌های داخلی شود و هماهنگی در تصمیم‌گیری‌های کلان را افزایش دهد. در این نگاه، تمرکز سیاسی بیشتر به‌عنوان ابزاری برای مدیریت تنوع مطرح می‌شود، نه نفی آن.

عامل مهم دیگر، محیط ژئوپولیتیک منطقه است. خاورمیانه یکی از پرتنش‌ترین مناطق جهان به شمار می‌رود و با درگیری‌های طولانی، رقابت‌های ایدئولوژیک و بی‌ثباتی برخی دولت‌ها شناخته می‌شود. در چنین شرایطی، برخی تحلیلگران استدلال می‌کنند که یک ساختار حکمرانی بسیار متمرکز می‌تواند ثبات بیشتری در سیاست خارجی ایجاد کند، از تغییرات ناگهانی راهبردی جلوگیری نماید و روابط بین‌المللی قابل پیش‌بینی‌تری فراهم آورد. در این بحث‌ها معمولاً به کشورهای عربی مانند عمان و اردن و تا حدی عربستان اشاره می‌شود که توانسته‌اند در محیطی پرتنش، سطحی از ثبات سیاسی را حفظ کنند.

محور دیگری که در این دیدگاه مطرح می‌شود، سطح فرهنگ سیاسی و آموزش مدنی است. برخی معتقدند در جوامعی که تجربهٔ طولانی مشارکت سیاسی رقابتی یا آموزش گستردهٔ مدنی ندارند، گذار سریع به نظام‌های کاملاً رقابتی ممکن است تنش‌های شدید ایجاد کند. از این منظر، وجود یک قدرت مرکزی می‌تواند فرایند نهادسازی، توسعهٔ قانون‌مندی و شکل‌گیری فرهنگ سیاسی مشارکتی را تدریجی‌تر کند. البته منتقدان این استدلال تأکید دارند که خودِ مشارکت سیاسی گسترده یکی از مهم‌ترین عوامل رشد فرهنگ سیاسی محسوب می‌شود.

موضوع دیگری که در این بحث‌ها مطرح می‌شود، کنترل افراط‌گرایی و نفرت‌پراکنی است. برخی طرفداران این مدل معتقدند یک حکومت مرکزی قدرتمند می‌تواند خطوط قرمز حقوقی روشنی برای جلوگیری از گسترش ایدئولوژی‌های نفرت‌محور تعیین کند و از حقوق اقلیت‌ها حفاظت نماید. در این چارچوب، معمولاً به قوانین سخت‌گیرانهٔ کشورهای دموکراتیک غربی در مقابله با نفرت‌پراکنی اشاره می‌شود، هرچند آن کشورها این سیاست‌ها را در چارچوب نظام‌های نهادینهٔ حقوقی و قضایی اجرا می‌کنند.

در نهایت، یکی از مهم‌ترین ادعاهای این دیدگاه این است که اگر چنین نظامی با رویکردی صلح‌محور در سیاست خارجی، تعامل اقتصادی با جهان و ثبات مدیریتی داخلی همراه باشد، می‌تواند شرایط لازم برای رشد آزادی‌های فردی، اجتماعی و اقتصادی را فراهم کند. با این حال، در ادبیات علوم سیاسی معمولاً تأکید می‌شود که تضمین پایدار آزادی‌ها بیش از آنکه به شکل حکومت وابسته باشد، به وجود نهادهای پاسخگو، حاکمیت قانون، تفکیک قوا و اعتماد عمومی مرتبط است.

در مجموع، ایدهٔ مناسب بودن پادشاهی متمرکز برای ایران یکی از دیدگاه‌های مطرح در میان طیفی از تحلیل‌هاست که بر مدیریت تنوع داخلی، ثبات منطقه‌ای و کنترل افراط‌گرایی تأکید دارد. در مقابل، دیدگاه‌های دیگر بر نقش مشارکت سیاسی، نهادهای دموکراتیک و پاسخگویی قدرت در ایجاد ثبات و آزادی پایدار تأکید می‌کنند. از همین رو، بحث دربارهٔ آیندهٔ نظام حکمرانی ایران همچنان موضوعی چندبعدی و وابسته به عوامل تاریخی، اجتماعی و نهادی باقی مانده است.

@irantomarrow