ایران فردا
177 subscribers
155 photos
51 videos
438 links
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
Download Telegram
اپوزیسیون فیک و انقلاب واقعی مردم ایران

بسیاری از کسانی که در گذشته در ظاهر از جنبش «زن، زندگی، آزادی» حمایت می‌کردند، اما از انقلاب کنونی مردم ایران حمایت نمی‌کنند یا حتی مخالفت می‌کنند، در واقع در راستای اهداف حکومت جمهوری اسلامی حرکت می‌کنند.

در آن مقطع، حکومت ایران می‌دانست که جنبش «زن، زندگی، آزادی» به تنهایی نمی‌تواند تهدید جدی برای بقای آن ایجاد کند. بر همین اساس، اپوزیسیون فیک خود را در داخل و خارج کشور برای حمایت ظاهری از این جنبش به میدان فرستاد تا بتواند جریان را زودتر کنترل و مهار کند، بدون اینکه واقعاً خطری متوجه نظام شود.

اما شرایط امروز کاملاً متفاوت است. حکومت به خوبی می‌داند که احتمال سقوطش در پی انقلاب کنونی بسیار بالاست و دیگر نمی‌تواند از حمایت ظاهری اپوزیسیون فیک برای مدیریت بحران استفاده کند. بنابراین همان شبکه‌های اپوزیسیون فیک که سال‌ها در ایجاد حلقه‌ها و جریان‌های کنترل‌شده سرمایه‌گذاری کرده بود، اکنون به مخالفت یا عدم همراهی با این انقلاب فرستاده شده‌اند تا مشروعیت و نفوذ آن را کاهش دهند.

این وضعیت نشان می‌دهد که بسیاری از مدعیان حمایت از مردم و آزادی، در واقع ابزار قدرت و دست حکومت برای پیشبرد اهداف خود بوده‌اند.
در حالی که مردم ایران امروز با انقلاب واقعی خود، توانسته‌اند مرز بین حمایت واقعی و نمایش ظاهری را به وضوح تشخیص دهند، و خطر این است که اپوزیسیون فیک تلاش کند دوباره جریان‌ها را مهار و کنترل کند.

@irantomarrow
دکتر یاسر رحمانی راد- پزشک دستگیر شد .او در اعتراضات ۱۴۰۱ نیز دستگیر شده بود.

@irantomarrow
قیمت ویلا در مازندران در یکسال ۷۰ درصدو اما در گیلان تنها ۳۰ درصد افزایش داشته است.

@irantomarrow
❤1
نرخ تورم در دیماه به بالای ۷۰ درصد نسبت به دیماه ۱۴۰۳ افزایش یافته است.

@irantomarrow
پیش‌بینی تورم و فشار اقتصادی در ایران: سال ۱۴۰۵، سالی بسیار سخت برای مردم

در سال‌های اخیر، اقتصاد ایران با مجموعه‌ای از چالش‌های جدی داخلی و خارجی روبرو شده است. کاهش شدید فروش نفت، ناشی از تحریم‌ها و توقیف نفتکش‌های حامل نفت ایران، باعث کاهش چشمگیر درآمدهای ارزی کشور شده است. این کاهش درآمد، در کنار کاهش درآمدهای مالیاتی دولت، توان مالی دولت برای تأمین هزینه‌های جاری و سرمایه‌گذاری‌های توسعه‌ای را محدود کرده است.

۱. تأثیر کاهش فروش نفت بر اقتصاد
نفت به عنوان منبع اصلی درآمد ارزی ایران، نقش محوری در تأمین بودجه دولت و کنترل بازار ارز دارد. با محدود شدن صادرات نفت و توقیف محموله‌ها، دولت با کسری شدید منابع ارزی مواجه شده است. این کسری، فشار بر نرخ ارز را افزایش می‌دهد و باعث می‌شود قیمت دلار در سال آینده با افزایش شدید مواجه شود.

۲. فشار بر بودجه و درآمدهای مالیاتی
در کنار کاهش فروش نفت، کاهش درآمدهای مالیاتی دولت، ناشی از رکود اقتصادی و کاهش فعالیت‌های تولیدی و تجاری، فشار بر بودجه را بیشتر کرده است. این مسئله موجب می‌شود دولت برای جبران کسری، چاپ پول بیشتر یا استقراض از منابع داخلی را افزایش دهد، که به طور مستقیم تورم بالای ۱۰۰ درصد را در پی خواهد داشت. هم‌زمان، سهم بودجه برای نهادهای مذهبی، فرهنگی و نظامی به شکل چشمگیری افزایش یافته است، در حالی که منابع محدود اقتصادی به بخش‌های تولید، رفاه اجتماعی و خدمات عمومی اختصاص پیدا نمی‌کند.

۳. پیش‌بینی فقر و شرایط اقتصادی سال ۱۴۰۵
با توجه به ترکیب کاهش شدید فروش نفت، کاهش درآمدهای مالیاتی و فشار بر بازار ارز، پیش‌بینی می‌شود که سال ۱۴۰۵ به یکی از سخت‌ترین سال‌های مالی تاریخ مدرن ایران تبدیل شود. افزایش شدید قیمت دلار، تورم بالای ۱۰۰ درصد و فقر گسترده با بیش از ۸۰ درصد جمعیت تحت خط فقر، فشار اقتصادی بی‌سابقه‌ای بر مردم وارد خواهد کرد.

۴. پیامدها برای مردم و بازار
تورم بالا و کاهش ارزش پول ملی، تاثیر مستقیم بر هزینه زندگی، قیمت کالاهای اساسی، مسکن و خدمات خواهد داشت. همچنین سرمایه‌گذاری‌های خرد و پس‌اندازهای خانوارها، تحت تأثیر کاهش ارزش ریال، آسیب خواهند دید و فشار اقتصادی بر اقشار متوسط و کم‌درآمد به شدت افزایش خواهد یافت. افزایش بودجه نهادهای مذهبی، فرهنگی و نظامی نیز منابع محدود دولت را بیشتر محدود کرده و به تشدید فشار بر زندگی روزمره مردم کمک می‌کند.

سال ۱۴۰۵ با توجه به شرایط فعلی اقتصادی و فشارهای ناشی از تحریم‌ها، کاهش فروش نفت، کسری بودجه و افزایش بودجه نهادهای مذهبی، فرهنگی و نظامی، احتمالاً سخت‌ترین سال مالی برای مردم ایران در دوران مدرن خواهد بود. افزایش شدید قیمت دلار، تورم بیش از ۱۰۰ درصد و فقر گسترده با بیش از ۸۰ درصد جمعیت تحت خط فقر، اقتصاد کشور و زندگی روزمره شهروندان را به شدت تحت تأثیر قرار خواهد داد و نیازمند برنامه‌ریزی دقیق و مدیریت هوشمندانه منابع دولتی است.

@irantomarrow
قیمت پراید به یک میلیارد و ۲۰۷ به دو‌ملیارد تومان رسید

کارشناسان هنوز افزایش قیمت بیشتری برای خودرو پیش بینی میکنند.

@irantomarrow
انتقال تورم دلار و طلا به بازار مسکن، خودرو و ویلا: هشدارهایی که به واقعیت پیوست

در ماه‌های‌ اخیر، اقتصاد ایران با رشد بی‌سابقه قیمت دلار و طلا روبرو شده است. این افزایش نه تنها قدرت خرید پول ملی را کاهش داده، بلکه به دیگر بخش‌های کلیدی اقتصاد نیز انتقال یافته است. بازارهایی همچون مسکن، خودرو، زمین و ویلا شاهد افزایش شدید قیمت هستند که به‌صورت مستقیم با زندگی روزمره مردم مرتبط است.

۱. اثر تورم دلار و طلا بر اقتصاد واقعی

افزایش قیمت دلار و طلا به‌عنوان شاخص‌های اصلی ارزش پول و سرمایه باعث شده است سرمایه‌گذاران و حتی خانوارها، بخشی از دارایی‌های خود را به بخش‌هایی انتقال دهند که قابلیت حفظ ارزش و سوددهی بالاتر دارند. در نتیجه، قیمت مسکن، خودرو و ویلا و زمین رشد قابل توجهی داشته است، زیرا این بازارها همواره در مقابل تورم مقاوم‌تر و جذاب‌تر برای سرمایه‌های نقدی هستند.

۲. تحقق هشدارهای قبلی

اقتصاددانان و کارشناسان بارها هشدار داده بودند که افزایش شدید قیمت ارز و طلا به سایر بازارها سرایت می‌کند. اکنون همان پیش‌بینی‌ها به واقعیت پیوسته است: بخش بزرگی از سرمایه‌ها از دلار، ارز، طلا و سکه به بازارهای ملکی و خودرو منتقل شده است. این روند نه تنها فرصت‌های سرمایه‌گذاری جدید ایجاد می‌کند، بلکه فشار اقتصادی بر خانوارها را نیز افزایش می‌دهد، زیرا این بازارها مستقیماً با هزینه‌های زندگی روزمره و مسکن مرتبط هستند.

۳. پیامدها برای مردم

این انتقال تورم به بازارهای واقعی، باعث افزایش سریع قیمت مسکن، ویلا، زمین و خودرو شده است. برای خانوارهایی که قصد خرید یا اجاره خانه و خودرو دارند، فشار اقتصادی افزایش یافته و قدرت خرید یا اجاره شدیداً کاهش یافته است. همچنین کسانی که دارایی نقدی دارند ، مجبور شده‌اند به این بازارها ورود کنند تا از کاهش ارزش پول خود جلوگیری کنند.

۴. ضرورت هشدار و مدیریت بازار
واضح است که بدون مدیریت مناسب بازار ارز و کنترل تورم، افزایش قیمت‌ها به بخش‌های مرتبط با زندگی مردم ادامه خواهد داشت. دولت و سیاست‌گذاران اقتصادی باید با تدابیر پیشگیرانه از رشد بی‌رویه قیمت‌ها در بخش مسکن، خودرو و زمین جلوگیری کنند تا فشار اقتصادی بر خانوارها کاهش یابد.

رشد شدید قیمت دلار و طلا به دیگر بخش‌های اقتصاد ایران منتقل شده و مسکن، خودرو، زمین و ویلا تحت تأثیر مستقیم قرار گرفته‌اند. همان‌طور که کارشناسان هشدار داده بودند، سرمایه‌ها از دلار، ارز و طلا به این بازارها منتقل شده‌اند و فشار اقتصادی بر زندگی روزمره مردم افزایش یافته است. این روند نشان می‌دهد که بازارهای مرتبط با زندگی مردم به شدت تحت تأثیر تورم و سیاست‌های پولی و ارزی قرار دارند و نیازمند مدیریت فوری و هوشمندانه هستند.

@irantomarrow
علی کریمی: اسطوره تکرار نشدنی که همیشه کنار مردم ایستاد

علی کریمی، ستاره بی‌بدیل فوتبال ایران، نه تنها در زمین بازی جادوگری می‌کرد، بلکه خارج از مستطیل سبز نیز شخصیتی بی‌پروا، یاغی و پایبند به عدالت بود. او هیچ‌گاه از کسی — چه بازیکن، چه داور، چه مسئول و حتی رئیس جمهور — تعلقی نمی‌پذیرفت و با هر رفتار نادرست برخورد می‌کرد. این شجاعت و استقلال نظر، او را به یکی از محبوب‌ترین و تاثیرگذارترین چهره‌های ورزش و جامعه ایران تبدیل کرده است.

جادوگری در زمین و شجاعت در خارج از آن

کریمی در زمین فوتبال با مهارت‌های خارق‌العاده و بازی خلاقانه، شهرت جهانی یافت. اما همان‌طور که در بازی‌ها به کسی باج نمی‌داد، در زندگی واقعی نیز بی‌توجه به قدرت‌ها و نفوذها، کنار مردم ایستاد. او در دوران جنبش سبز با بستن دستبند سبز و اظهار نظرهای علنی، نشان داد که پای حقوق مردم و عدالت اجتماعی ایستاده است. کریمی نه تنها در مواجهه با مسئولانی که رفتار اشتباه داشتند مثل احمدی نژاد و علی آبادی شجاع بود، بلکه همین رفتار را پس از بازنشستگی از فوتبال نیز ادامه داد و افشاگری‌های او در خارج از ورزش به اوج رسید. اگرچه بعضی اوقات این مبارزه او در زمین و خارج از زمین بوی خشونت به خود می‌گیرد، اما همواره با هدف عدالت و دفاع از مظلومان همراه است.

ادامه مبارزه پس از ورزش

زمانی که او کاندید ریاست فدراسیون فوتبال شد، این مبارزه با صاحبان زر و زور با صداقت و شفافیت به اوج رسید و پس از مهاجرت، پرچم دفاع از حقوق مردم، آزادی و عدالت را در دوران «زن، زندگی، آزادی» بالا نگه داشت. در انقلاب اخیر مردم ایران نیز کریمی همواره پایمردانه ایستاد و در کنار معترضان بود، برخلاف بسیاری که تنها مقطعی با اعتراضات همسو می‌شوند یا وقتی اعتراض‌ها با منافع یا گروه‌های همفکرشان هم‌خوانی ندارد، پا پس می‌کشند.

پای‌بندی به اصول و دفاع از مظلوم

کریمی همواره پای ثابت دفاع از مظلومان و حقوق مردم بوده است. او هیچگاه مصالح شخصی یا منافع سیاسی را به عدالت و شجاعت ترجیح نداده و به همین دلیل، نماد بی‌بدیل مقاومت، صداقت و استقلال برای مردم ایران باقی مانده است.

علی کریمی بیش از آنکه یک فوتبالیست بزرگ باشد، نمادی از شجاعت، عدالت‌خواهی و همدلی با مردم است. او با رفتار و عملکردش نشان داد که اسطوره واقعی کسی است که در زمین بازی، در افشای فساد و و در کنار مردم، بی‌پروا و پایبند اصول باشد؛ حتی اگر گاهی مبارزه‌اش بوی خشونت به خود گیرد. شخصیتی که در تاریخ ورزش و جامعه ایران تکرار نشدنی است.

@irantomarrow
کشتار سنندج در اسفند ۱۳۷۷؛ زمینه‌ها، روایت‌ها و پیامدها

حادثه خونین سنندج در ۳ اسفند ۱۳۷۷ یکی از رخدادهای پرتنش سیاسی ـ اجتماعی در تاریخ معاصر ایران به شمار می‌رود که کمتر به آن پرداخته شده است. این واقعه در پی اعتراض‌هایی شکل گرفت که به بازداشت عبدالله اوجالان رهبر حزب کارگران کردستان (پ.ک.ک) در ترکیه مربوط می‌شد؛ رویدادی که در آن زمان واکنش‌های گسترده‌ای در مناطق کردنشین ایران برانگیخته بود.
این رویداد به‌طور مشخص در دوره دولت اصلاح‌طلبان به ریاست محمد خاتمی رخ داد.

زمینه شکل‌گیری اعتراضات

پس از اعلام خبر دستگیری اوجالان در بهمن ۱۳۷۷، در شهرهای کردنشین ایران تجمع‌هایی در حمایت از او و اعتراض به دولت ترکیه شکل گرفت. در سنندج نیز فراخوان‌هایی برای تجمع منتشر شد و گروهی از شهروندان به خیابان آمدند.
در مورد وضعیت مجوز تجمع روایت‌های متفاوتی وجود دارد:
برخی گزارش‌ها می‌گویند ابتدا مجوزی صادر شد و سپس لغو گردید.
در مقابل، مقامات وقت ادعا کردند تجمع رسمی و قانونی نبوده است.
این اختلاف روایت‌ها باعث سردرگمی بخشی از شرکت‌کنندگان شد.

وقوع درگیری و کشته‌ها

در روز تجمع، نیروهای انتظامی و امنیتی برای متفرق کردن جمعیت وارد عمل شدند. در جریان تنش‌ها تیراندازی صورت گرفت که به کشته و زخمی شدن تعدادی از شهروندان کردزبان ایران انجامید.
برخی گزارش‌های محلی و حقوق بشری از حداقل حدود ۱۰ کشته، از جمله یک کودک سخن گفته‌اند.

مسئولیت‌ها و ساختار تصمیم‌گیری
در زمان حادثه:
رئیس‌جمهور محمد خاتمی بود و
وزیر کشور عبدالواحد موسوی‌لاری،
استاندار کردستان هم عبدالله رمضان‌زاده بود

تصمیم‌های مربوط به برخورد با تجمع‌ها در ایران معمولاً در قالب شورای تأمین استان و با مشارکت نهادهای امنیتی و انتظامی اتخاذ می‌شود؛ به همین دلیل درباره نقش دقیق افراد دیدگاه‌های متفاوتی مطرح شده است.

پیامدهای سیاسی و اجتماعی

این حادثه چند پیامد مهم داشت:
افزایش بی‌اعتمادی در بخشی از جامعه محلی
پررنگ‌تر شدن بحث حق تجمع و نحوه مدیریت اعتراضات
ماندگاری واقعه در حافظه جمعی سیاسی کردستان

کشتار سنندج در اسفند ۱۳۷۷ رویدادی بحث‌برانگیز است که در بستر تنش‌های منطقه‌ای و در دوره دولت اصلاحات رخ داد. اختلاف روایت‌ها درباره مجوز تجمع، شمار قربانیان و میزان مسئولیت نهادهای مختلف باعث شده این حادثه همچنان موضوعی حساس و مورد مناقشه در تاریخ معاصر ایران باقی بماند.

@irantomarrow
Appropriating the death count: Manufacturing consent for an attack on Iran | Protests | Al Jazeera https://share.google/yzdv4sqNItQUuwpZX


کاوه رستم خانی فعال چپگرای ایرانی مقیم تهران در مقاله ای در الجزیره نسبت به آمار بالای کشته شدگان اعتراضات دیماه تشکیک کرده و آن را برای تحریک حمله آمریکا به ایران و کمرنگ کردن ماجرای غزه دانسته است

او از مخالفان رضا پهلویست و در گفتگویی دیگر معتقد بود که مردم معترض در ایران به زور و فشار طرفداران رضا پهلوی شعار جاوید شاه در اعتراضات می‌دادند.

@irantomarrow
رضا پهلوی؛ همراه بی‌وقفه مردم ایران در مسیر آزادی

رضا پهلوی، ولیعهد سابق ایران، از آغاز انقلاب ۱۳۵۷ و به ویژه از اواخر دهه ۸۰ شمسی تا امروز همواره به عنوان یک حامی پرشور فعالیت‌های آزادی‌خواهانه مردم ایران شناخته شده است. او
او با حمایت از جنبش‌های مختلف، نشان داده است که همیشه در کنار مردم ایستاده و به حق اعتراض آنان از هر جنس که باشد احترام می‌گذارد.

حمایت از جنبش‌ها و اعتراضات مردم

رضا پهلوی در طول تاریخ معاصر ایران:
در جنبش سبز سال ۱۳۸۸ همگام با معترضان بود و صدای مردم را در سطح جهانی بازتاب داد.

در اعتراضات دی ۱۳۹۶ و آبان ۱۳۹۸ موضع خود را آشکار کرد و به حمایت از مطالبات مردم پرداخت.

در جنبش زن، زندگی، آزادی در سال ۱۴۰۱ نیز به یکی از چهره‌های برجسته و رهبران مورد توجه جنبش تبدیل شد.

با آغاز انقلاب ۱۴۰۴، رضا پهلوی به رهبر اصلی و مورد اعتماد معترضان در صحنه ملی تبدیل شد.

پایبندی به اصول و عدالت

وی بر خلاف بسیاری از شخصیت‌ها و گروه‌هایی که اعتراضات مردم را تنها زمانی مشروع می‌دانند که با منافع خود همسو باشد، هرگز معترضان را بایکوت نکرده، اعتراضات آنان را توجیه یا سانسور نکرده و حتی کشتارها و سرکوب‌ها را محکوم کرده است. این موضع‌گیری، رضا پهلوی را به نماد پایداری در کنار مردم و دفاع از حقوق آنان تبدیل کرده است.

نقش رهبری و تأثیرگذاری

حمایت مستمر او از جنبش‌های مختلف باعث شده است تا رضا پهلوی نه تنها یک چهره سمبولیک، بلکه یک رهبر عملیاتی و مورد اعتماد جنبش‌ها باشد. پایبندی او به اصول انسانی و آزادی، باعث شده تا بسیاری از فعالان سیاسی و اجتماعی، او را تنها رهبر حقیقی معترضان در مقاطع حساس بدانند.

@irantomarrow
بیانیه انجمن علمی مغز و اعصاب ایران


بنام خداوند «جان» و خرد

دی ماه ۱۴۰۴ ملت ایران در سوگ بهترین جوانان خود نشست. داغی که در  تاریخ ایران عزیزمان کم نظیر و بی سابقه است. این رویداد اندوهبار پیامدهای عمیق و قابل توجهی بر سلامت جسمی، عصبی و روانی شهروندان به جای گذاشته است. واقعه ای که به ویژه برای کودکان، نوجوانان و جوانان با فشارهای روانی گسترده، سوگ و ناامنی همراه بوده است و آثار آن در سطح جامعه به وضوح در کلینیکهای مغز و اعصاب قابل مشاهده است.

ما متخصصین مغز و اعصاب به شکل روزمره با آحاد مردم در تماس و سنگ صبور بسیاری از اسرار و آلام مردم نجیب کشورمان هستیم، به عنوان یک نهاد علمی و تخصصی که رسالت آن ارتقای سلامت مغز و اعصاب و روان جامعه است نگرانی خود را از افسردگی عمیق، غم فراوان و انباشتگی خشم در میان همهٔ اقشار جامعه اعلام  می کنیم و خودمان  را برای بر طرف نمودن پیامدهای این وقایع غمبار مسئول میدانیم و نمی توانیم نسبت به آسیبهای جسمی و روانی هموطنان عزیزمان بی تفاوت باشیم.

آنچه در هفته های اخیر در کلینیکهای مغز و اعصاب بیش از گذشته مشاهده میشود، افزایش مراجعات بیماران با  آسیبهای اعصاب محیطی، اختلالات حرکتی اندامها،  سردردهای تنشی،  اضطراب فراگیر، حملات پانیک، اختلالات خواب، فرسودگی شدید روانی و علائم ترومای روانی در کودکان و بزرگسالان است.

این علائم به ویژه در میان نوجوانان و جوانان که سرمایه انسانی و آینده ساز کشور محسوب میشوند، نگران کننده و در صورتی که مداخلات به هنگام انجام نشود میتواند آثار مخرب ماندگار بر سلامت فردی و اجتماعی ایران داشته باشد.

همچنین گزارشهایی از بازداشت کادر درمان و پزشکان موجب نگرانی جدی نسبت به تداوم مراقبتهای بهداشتی و ارائه خدمات درمانی شده است. چرا که هر نوع اختلال در نظام درمانی سطح سلامت جامعه را مستقیما تحت تاثیر قرار میدهد. ادامه چنین شرایطی فردایی خطرناک ناشی از یأس و نومیدی مردم را به ارمغان خواهد آورد.

انجمن علمی مغز و اعصاب ایران ضمن ابراز همدردی صمیمانه با خانواده های داغدار و تمامی آسیب دیدگان جسمی و روانی وقایع اخیر از مسئولین می خواهد که هر چه زودتر اقداماتی جهت تسلی خاطر هموطنان بعمل آورند و شنیدن صدای مردم، احترام به کرامت انسانی و بازگشت کادر درمان برای خدمت رسانی به آحاد مردم ایران را مدنظر قرار دهند.

انجمن علمی بیماریهای مغز و اعصاب ایران
بهمن ماه ۱۴۰۴


@irantomarrow
میر حسین موسوی، دههٔ ۶۰ و مسئلهٔ اعدام‌ها و سرکوب‌های سیاسی

دههٔ ۱۳۶۰ یکی از پرتنش‌ترین و بحث‌برانگیزترین دوره‌های تاریخ معاصر ایران به شمار می‌رود. جنگ ایران و عراق، تثبیت ساختار جمهوری اسلامی، درگیری‌های داخلی و فضای شدید امنیتی، شرایطی ایجاد کرده بود که در آن برخورد با مخالفان سیاسی به‌صورت گسترده و خشن انجام می‌شد. در این دوره، میر حسین موسوی از سال ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ نخست‌وزیر ایران بود و دولت او مدیریت اجرایی کشور را بر عهده داشت.

فضای سیاسی و امنیتی دههٔ ۶۰

اوایل دههٔ ۶۰ با موجی از تنش‌های داخلی همراه بود. فعالیت گروه‌های مسلح مخالف، ترورهای سیاسی و نگرانی حکومت از بی‌ثباتی، موجب شد سیاست‌های امنیتی بسیار سخت‌گیرانه‌ای اعمال شود. در چنین فضایی، دادگاه‌های انقلاب با سرعت بالا به پرونده‌های سیاسی رسیدگی می‌کردند و احکام سنگینی صادر می‌شد.

اعدام‌های سیاسی اوایل دههٔ ۶۰

بین سال‌های ۱۳۵۹ تا حدود ۱۳۶۳، هزاران نفر از اعضا و هواداران گروه‌های سیاسی مخالف حکومت بازداشت و اعدام شدند. اتهامات رایج شامل «محاربه»، «اقدام مسلحانه»، «جاسوسی» و «عضویت در سازمان‌های مخالف» بود. بسیاری از این محاکمات کوتاه و فاقد استانداردهای دادرسی شناخته‌شده بین‌المللی بودند و همین موضوع بعدها مورد انتقاد گستردهٔ نهادهای حقوق بشری قرار گرفت.

اعدام‌های دسته‌جمعی سال ۱۳۶۷

مهم‌ترین و بحث‌برانگیزترین رویداد این دهه، اعدام‌های گستردهٔ زندانیان سیاسی در تابستان ۱۳۶۷ بود. این رویداد پس از پایان جنگ ایران و عراق و در فضای امنیتی ناشی از حملهٔ نظامی سازمان مجاهدین خلق به ایران رخ داد.
برای اجرای این سیاست، هیئت‌هایی موسوم به «هیئت‌های مرگ» تشکیل شد که از نمایندگان قضائی، امنیتی و زندان‌ها تشکیل می‌شدند. زندانیان سیاسی به‌صورت گروهی مورد بازجویی‌های کوتاه قرار می‌گرفتند و بسیاری تنها بر اساس پاسخ به چند پرسش اعدام شدند. برآوردها درباره تعداد قربانیان متفاوت است، اما اغلب منابع از چند هزار تا بیش از ده هزار نفر سخن می‌گویند. بسیاری از آنان در گورهای جمعی دفن شدند و خانواده‌ها سال‌ها از سرنوشت دقیقشان بی‌اطلاع ماندند.

نقش نهادهای دولتی و امنیتی

تصمیم‌های اصلی درباره این اعدام‌ها در سطح عالی رهبری سیاسی و دستگاه قضائی اتخاذ شد، اما نهادهای اجرایی و امنیتی نقش مهمی در اجرای آن داشتند. وزارت اطلاعات که در زمان نخست‌وزیری موسوی شکل گرفت، در شناسایی مخالفان، بازداشت‌ها و همکاری با کمیته‌های تصمیم‌گیری نقش کلیدی داشت. وزیر اطلاعات وقت از چهره‌های مهم ساختار امنیتی آن دوره محسوب می‌شد.

مقامات و مسئولان مرتبط

در بررسی‌های تاریخی و گزارش‌های حقوق بشری، چند دسته از مسئولان در ارتباط با این رویدادها ذکر می‌شوند. نخست، مقامات امنیتی و اطلاعاتی که در بازداشت‌ها و اجرای احکام نقش عملی داشتند. دوم، مقامات قضائی که در هیئت‌های تصمیم‌گیر حضور داشتند و حکم اعدام‌ها را صادر می‌کردند. سوم، برخی اعضای کابینه و دیپلمات‌های وقت که در برابر اعتراض‌های بین‌المللی از سیاست‌های رسمی دفاع کردند یا نقش دولت را انکار نمودند.

جایگاه میر حسین موسوی

درباره نقش شخص موسوی اختلاف نظر وجود دارد. منتقدان معتقدند او به‌عنوان رئیس دولت مسئول سیاسی فضای سرکوب بوده و دستگاه‌های اجرایی زیر نظر دولتش در اجرای این سیاست‌ها نقش داشته‌اند. در مقابل، مدافعان او می‌گویند تصمیم‌ها در سطح رهبری و قوه قضائیه گرفته شده و نخست‌وزیر نقش مستقیمی در صدور احکام نداشته است.

نگاه موسوی به دههٔ ۶۰

میر حسین موسوی در سال‌های بعد بارها از دههٔ ۶۰ به‌عنوان «دوران طلایی» یاد کرده است. منظور او معمولاً به انسجام حکومتی، مدیریت اقتصاد جنگی، همبستگی اجتماعی در زمان جنگ و استقلال سیاسی کشور مربوط بوده است. با این حال، این نگاه از سوی منتقدان به دلیل سرکوب‌های گسترده و نقض حقوق بشر در آن دوره مورد انتقاد شدید قرار گرفته است.

دههٔ ۶۰ دوره‌ای بود که در آن بحران‌های امنیتی و جنگی با سرکوب گستردهٔ سیاسی همراه شد. اعدام‌های وسیع، به‌ویژه در سال ۱۳۶۷، یکی از مهم‌ترین و مناقشه‌برانگیزترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران به شمار می‌رود. دولت موسوی به‌عنوان ساختار اجرایی کشور در آن زمان در این نظام حضور داشت، اما میزان مسئولیت مستقیم افراد همچنان موضوع بحث و اختلاف نظر تاریخی و سیاسی باقی مانده است.

@irantomarrow
پزشکیان:
پزشکان جواب مردم را درست نمیدهند خداوکیلی جواب درست بدهند، در این حوزه خیلی مشکل داریم.

@irantomarrow
زینب آذرگشب فعال چپگرای ایرانی در جشن پیروزی انقلاب اسلامی بعد از کشته شدن حدود ۴۰۰۰۰ ایرانی

@irantomarrow
زینب آذرگشب فعال چپگرای ایرانی در تجمع حامیان غزه در روبروی درب اصلی دانشگاه تهران

@irantomarrow
ترانه علیدوستی بعد از گذشت نزدیک به ۴۰ روز از کشته شدن هزاران ایرانی در اعتراضات دیماه هنوز هیچ واکنشی از خود نشان نداده است!

@irantomarrow
ریشه‌های اختلاف میان احزاب تجزیه‌طلب کُرد و شاهزاده رضا پهلوی

در اعتراضات خونبار اخیر و هم‌زمان با افزایش بحث‌ها درباره آینده سیاسی ایران، اختلاف نظرهای قابل‌توجهی میان جریان‌های مختلف مخالف حکومت شکل گرفته است. یکی از مهم‌ترین این اختلاف‌ها، میان جریان‌ ملی‌گرای سراسری — که رضا پهلوی نماد شناخته‌شده آن محسوب می‌شود — و برخی احزاب کُرد با گرایش‌های تجزیه‌طلب یا فدرالیستی است. این اختلاف بیش از آنکه شخصی باشد، ریشه در تفاوت‌های عمیق ایدئولوژیک، تاریخی و سیاسی دارد.
نخستین و اساسی‌ترین عامل این شکاف، مسئله «تمامیت ارضی» است. جریان نزدیک به رضا پهلوی به‌طور کلی بر حفظ یکپارچگی سرزمینی ایران و تداوم مرزهای کنونی کشور تأکید دارد. در این دیدگاه، ایران یک واحد ملی واحد تلقی می‌شود که همه شهروندان آن باید در چارچوب یک دولت مرکزی مشترک زندگی کنند. در مقابل، برخی احزاب کُرد — به‌ویژه طیف‌هایی با گرایش‌های رادیکال‌تر — خواهان ساختارهای سیاسی مبتنی بر قومیت هستند. این خواسته‌ها از فدرالیسم قومی تا حق تعیین سرنوشت و حتی استقلال کامل متغیر است. طبیعی است که چنین رویکردی با نگاه ملی‌گرای متمرکز در تضاد قرار گیرد.

عامل دوم، تفاوت در نوع ملی‌گرایی است. جریان‌های طرفدار پهلوی عموماً بر نوعی ملی‌گرایی «مدنی» تأکید می‌کنند که محور آن شهروندی مشترک، هویت ایرانی و برابری حقوقی افراد بدون توجه به قومیت است. در مقابل، برخی احزاب کُرد بر ملی‌گرایی «قومی» تکیه دارند که در آن هویت قومی، زبان و تاریخ یک گروه خاص مبنای مطالبات سیاسی قرار می‌گیرد. این دو نوع نگاه به ملت و دولت، با یکدیگر تنش دارند.

بعد تاریخی نیز در این اختلاف نقش مهمی دارد. بخشی از نیروهای کُرد، به‌ویژه در روایت‌های سیاسی خود، نسبت به سیاست‌های دولت‌های مرکزی در دوره‌های گذشته — از جمله دوران پهلوی — دیدگاهی انتقادی و همراه با بی‌اعتمادی دارند. در مقابل، هواداران پهلوی آن دوره را زمان تثبیت دولت ملی، توسعه زیرساخت‌ها و تقویت یکپارچگی کشور می‌دانند. این تفاوت در برداشت از تاریخ، بر نگرش‌های سیاسی امروز نیز سایه انداخته است.

عامل دیگر، رقابت بر سر رهبری و نفوذ در میان نیروهای مخالف حکومت است. برخی احزاب قومی تمایل ندارند زیر چتر یک رهبری ملی واحد قرار بگیرند و ترجیح می‌دهند ساختار آینده کشور چندمرکزی و مبتنی بر قدرت‌های منطقه‌ای باشد. در حالی که جریان‌های نزدیک به پهلوی اغلب بر ضرورت وجود یک چارچوب ملی فراگیر و یک مرکز سیاسی قدرتمند تأکید می‌کنند.

در نهایت می‌توان گفت اختلاف میان برخی احزاب تجزیه‌طلب کُرد و رضا پهلوی، در اصل بازتاب دو دیدگاه متفاوت درباره ماهیت کشور و شکل دولت آینده است: یک دیدگاه بر «وحدت ملی و دولت یکپارچه» تأکید دارد و دیدگاه دیگر بر «حق تعیین سرنوشت قومی و ساختار چندملیتی». تا زمانی که این شکاف نظری وجود داشته باشد، اختلاف سیاسی میان این جریان‌ها نیز ادامه خواهد داشت.

@irantomarrow
رقابت روایت‌ها درباره نقش جریان‌های سیاسی در تحولات اخیر ایران

در بحث‌های سیاسی درباره تحولات اخیر ایران، دیدگاه‌های بسیار متفاوت و گاه کاملاً متضادی مطرح می‌شود. اکثریت فعالان و جریان‌های سیاسی معتقدند که بخشی از گروه‌های اقلیت ــ از جمله جریان‌های تجزیه‌طلب، چپ‌گرا یا ملی‌مذهبی ــ در جریان اعتراضات اخیر نقش پررنگی نداشتند، سکوت اختیار کردند یا حتی نسبت به آن موضع انتقادی داشتند. در نگاه این منتقدان، این رفتار به‌عنوان نشانه‌ای از احتیاط سیاسی، محافظه‌کاری یا ترجیح منافع گروهی بر همراهی با حرکت‌های گسترده مردمی تفسیر می‌شود.

از سوی دیگر، در فضای گفت‌وگوهای سیاسی ــ چه در رسانه‌ها و چه در محافل غیررسمی ـ گاه این ادعا مطرح می‌شود که برخی از همین جریان‌ها اعلام کرده‌اند در صورت تغییر نظام سیاسی، در هر همه‌پرسی درباره شکل حکومت شرکت خواهند کرد تا مانع از قدرت‌گیری چهره‌هایی مانند شاهزاده رضا پهلوی که نماینده اکثریت است، شوند. حامیان چنین دیدگاهی این رویکرد را نشانه رقابت سیاسی و تلاش برای تأثیرگذاری بر آینده ساختار قدرت می‌دانند.
در مقابل، منتقدان این گروه‌ها آنها را به «فرصت‌طلبی سیاسی» یا «عافیت‌طلبی» متهم می‌کنند و معتقدند این جریان‌ها بیشتر به حفظ جایگاه خود می‌اندیشند تا همراهی با خواسته‌های گسترده‌تر جامعه. از نگاه این منتقدان، در هر روند دموکراتیک آینده، تعیین‌کننده نهایی رأی اکثریت مردم خواهد بود و هیچ جریان اقلیتی به‌تنهایی نمی‌تواند مسیر سیاسی کشور را تعیین کند.

در مجموع، این موضوع بخشی از یک منازعه سیاسی گسترده‌تر است: اختلاف بر سر نقش نیروهای مختلف، میزان همراهی آنان با اعتراضات، و رقابت بر سر آینده سیاسی ایران. در چنین فضایی، قضاوت‌ها معمولاً بازتاب‌دهنده مواضع و پیش‌فرض‌های سیاسی گویندگان است و نه لزوماً یک واقعیت مورد اجماع همگانی.

@irantomarrow
مناقشه تند بر سر عملکرد جریان‌های فمینیستی رادیکال در ایران

در سال‌های اخیر، یکی از جدی‌ترین محورهای اختلاف در فضای سیاسی و اجتماعی ایران، انتقادهای تند نسبت به بخشی از جریان‌های فمینیستی ــ به‌ویژه طیفی که منتقدان آن را «فمینیسم رادیکال چپ‌گرا» می‌نامند ــ بوده است. منتقدان این جریان‌ها معتقدند عملکرد برخی از چهره‌های شناخته‌شده نه‌تنها همسو با مطالبات گسترده معترضان نبوده، بلکه در مواردی به فاصله گرفتن از خواست عمومی جامعه انجامیده است.

اتهام فاصله گرفتن از مطالبات عمومی

به گفته منتقدان، مشکل اصلی این طیف آن است که مبارزه برای حقوق زنان را از بستر تحولات سیاسی کلان جدا می‌کند. در نگاه آنان، این رویکرد باعث شده برخی فعالان فمینیستی در بزنگاه‌های سیاسی مهم مواضعی محتاطانه، مبهم یا حتی انتقادی نسبت به حرکت‌های اعتراضی اتخاذ کنند؛ امری که از دید مخالفانشان نشانه نوعی اولویت دادن به چارچوب‌های ایدئولوژیک بر خواست عمومی جامعه تلقی می‌شود.

در همین چارچوب، درباره چهره‌هایی مانند ترانه علیدوستی اغلب منتقدان ادعا می‌کنند که مواضع او در مقاطعی با انتظارات بخشی از افکار عمومی همخوان نبوده و بیش از آنکه در راستای یک تغییر سیاسی فراگیر تفسیر شود، در چارچوب مطالبات محدودتر دیده شده است. البته حامیان او این برداشت را رد کرده و تأکید می‌کنند که فعالیت‌هایش همواره در حوزه حقوق مدنی و اجتماعی تعریف شده است.

جدال شدیدتر درباره فعالان فمنیست خارج از کشور

انتقادها نسبت به برخی فعالان خارج از ایران حتی تندتر است. منتقدان افرادی مانند شادی امین و شادی صدر می‌گویند مواضع آنان گاه بیش از آنکه همسو با جریان‌های اعتراضی تلقی شود، بر نگرانی از پیامدهای سیاسی یا مخالفت با اغلب نیروهای اپوزیسیون متمرکز بوده است. از نگاه منتقدان، این رویکرد به ایجاد شکاف میان بخشی از فعالان حقوق زنان و جریان‌های گسترده‌تر سیاسی انجامیده است. در مقابل، حامیان این فعالان استدلال می‌کنند که مواضع آنان بر مبنای ملاحظات حقوق بشری، پرهیز از خشونت و نگرانی از بی‌ثباتی سیاسی شکل گرفته است.

ریشه انتقادها: ایدئولوژی یا واقع‌گرایی سیاسی؟

در سطح عمیق‌تر، این مناقشه بازتاب یک اختلاف بنیادی است:
منتقدان معتقدند بخشی از فمینیسم رادیکال در ایران بیش از حد ایدئولوژیک و جدا از واقعیت‌های سیاسی جامعه عمل می‌کند.
در مقابل، طرفداران این جریان می‌گویند استقلال جنبش زنان از پروژه‌های سیاسی قدرت‌محور، شرط ضروری حفظ اهداف و هویت آن است.

در نهایت، نقدهای تند نسبت به جریان‌های فمینیستی رادیکال در ایران بیش از آنکه صرفاً درباره چند چهره مشخص باشد، نشان‌دهنده شکاف عمیق‌تر بر سر رابطه میان مطالبات جنسیتی و تحولات سیاسی کلان است. این اختلاف همچنان یکی از پرتنش‌ترین مباحث در فضای فکری و سیاسی مرتبط با جامعه ایران به شمار می‌رود.

@irantomarrow