دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است
در جامعهای که خشونت و سرکوب علیه مردم به وضوح رخ میدهد، واکنشها و مواضع افراد مشهور و سیاسیون معیار مهمی برای سنجش شجاعت، مسئولیتپذیری و صداقت است. اعتراضات دیماه سال اخیر، که با سرکوب شدید و کشتار وحشیانه معترضان همراه بود، یک نمونه تلخ و آشکار از برخورد خشونتآمیز حکومت با مردم بود.
در این شرایط، برخی از سلبریتیها و سیاسیون موضعهای دیرهنگام اتخاذ کردند، اما نکته مهم، کیفیت و عمق واکنش آنهاست.
افرادی که به صورت صریح به کشتارها اعتراض کردهاند، بدون پوشاندن واقعیت یا به کار بردن اظهارات دوپهلو، و کسانی که به عاملان اصلی خشونت و کشتار معترضان اشاره میکنند، یا پرسشهای جدی درباره قطع اینترنت، اتهامزنی به معترضان، دستگیری کادر درمان و دستگیری انتشار دهندگان فیلمهای شلیکها و ضرب و شتم ها مطرح میکنند، گرچه دیر واکنش نشان دادهاند، اما شرافت و صداقت مواضع آنها به مراتب بالاتر است. این افراد، با پذیرش دیر واکنش دادن، در حقیقت به تراز اخلاقی و انسانی نزدیکتر هستند و موضع خود را با واقعیتها و شجاعت همراه میکنند.
در مقابل، افرادی که تنها اظهار ناراحتی و همدردی ظاهری میکنند، اما هیچ گاه به عوامل، دلایل و سازوکارهای پشت این کشتارها نمیپردازند، هرگز به سطح واقعی واکنش انسانی و اخلاقی نمیرسند. این تفاوت، بین کسانی که دیر اما درست میآیند و کسانی که هرگز حاضر نمیشوند، یک معیار شفاف برای ارزیابی شجاعت و مسئولیتپذیری است.
واکنش صادقانه و مبتنی بر حقیقت، حتی اگر دیر رخ دهد، نمادی از داشتن سطوحی از شرف و مسئولیت اجتماعی است. یعنی دیر رسیدن به حقیقت، بهتر از هرگز نرسیدن به آن است، زیرا هم صدای عدالت را حفظ میکند و هم به یاد میآورد که دیر، اما همراه با شجاعت، ارزشمندتر از واکنشی سطحی و فاقد تعهد است.
بنابراین، در شرایطی که خشونت و سرکوب ادامه دارد، ارزش واقعی موضع، در صراحت، شفافیت و پرسشگری از عاملان و سازوکارها نهفته است؛ دیر رسیدن به چنین موضعی، بسیار شرافتمندانهتر و انسانیتر از سکوت یا واکنش نمایشی است که هرگز به حقیقت نمیرسد.
https://t.me/irantomarrow
در جامعهای که خشونت و سرکوب علیه مردم به وضوح رخ میدهد، واکنشها و مواضع افراد مشهور و سیاسیون معیار مهمی برای سنجش شجاعت، مسئولیتپذیری و صداقت است. اعتراضات دیماه سال اخیر، که با سرکوب شدید و کشتار وحشیانه معترضان همراه بود، یک نمونه تلخ و آشکار از برخورد خشونتآمیز حکومت با مردم بود.
در این شرایط، برخی از سلبریتیها و سیاسیون موضعهای دیرهنگام اتخاذ کردند، اما نکته مهم، کیفیت و عمق واکنش آنهاست.
افرادی که به صورت صریح به کشتارها اعتراض کردهاند، بدون پوشاندن واقعیت یا به کار بردن اظهارات دوپهلو، و کسانی که به عاملان اصلی خشونت و کشتار معترضان اشاره میکنند، یا پرسشهای جدی درباره قطع اینترنت، اتهامزنی به معترضان، دستگیری کادر درمان و دستگیری انتشار دهندگان فیلمهای شلیکها و ضرب و شتم ها مطرح میکنند، گرچه دیر واکنش نشان دادهاند، اما شرافت و صداقت مواضع آنها به مراتب بالاتر است. این افراد، با پذیرش دیر واکنش دادن، در حقیقت به تراز اخلاقی و انسانی نزدیکتر هستند و موضع خود را با واقعیتها و شجاعت همراه میکنند.
در مقابل، افرادی که تنها اظهار ناراحتی و همدردی ظاهری میکنند، اما هیچ گاه به عوامل، دلایل و سازوکارهای پشت این کشتارها نمیپردازند، هرگز به سطح واقعی واکنش انسانی و اخلاقی نمیرسند. این تفاوت، بین کسانی که دیر اما درست میآیند و کسانی که هرگز حاضر نمیشوند، یک معیار شفاف برای ارزیابی شجاعت و مسئولیتپذیری است.
واکنش صادقانه و مبتنی بر حقیقت، حتی اگر دیر رخ دهد، نمادی از داشتن سطوحی از شرف و مسئولیت اجتماعی است. یعنی دیر رسیدن به حقیقت، بهتر از هرگز نرسیدن به آن است، زیرا هم صدای عدالت را حفظ میکند و هم به یاد میآورد که دیر، اما همراه با شجاعت، ارزشمندتر از واکنشی سطحی و فاقد تعهد است.
بنابراین، در شرایطی که خشونت و سرکوب ادامه دارد، ارزش واقعی موضع، در صراحت، شفافیت و پرسشگری از عاملان و سازوکارها نهفته است؛ دیر رسیدن به چنین موضعی، بسیار شرافتمندانهتر و انسانیتر از سکوت یا واکنش نمایشی است که هرگز به حقیقت نمیرسد.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
سکوت برخی سلبریتیها و سیاسیون خارج از کشور در قبال کشتگان دیماه
کشتار و سرکوب اعتراضات دیماه، یکی از تلخترین فصلهای تاریخ معاصر ایران است. در این میان، واکنشها و سکوت بازیگران فرهنگی و سیاسی، چه در داخل و چه در خارج از کشور، قابل توجه است. اما تفاوتی بنیادین میان این دو گروه وجود دارد که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
سلبریتیها و سیاسیون خارج از کشور، برخلاف همتایان داخلی خود، هیچ تهدید مستقیم و فوری از سوی نظام جمهوری اسلامی را احساس نمیکنند. زندگی در محیطی خارج از قلمرو کنترل حکومت، امکان فعالیت آزادانه، بیان انتقاد و حتی همراهی با اعتراضات مردمی را به آنها میدهد، اما بسیاری از این افراد همچنان سکوت اختیار میکنند. این سکوت، به لحاظ اخلاقی و اجتماعی، بسیار سنگینتر و بخشودنیتر از سکوت سلبریتیهای داخلی است، زیرا آنها بدون مواجهه مستقیم با خطر، از اعتراض و حمایت از قربانیان خودداری میکنند.
در مقابل، سلبریتیهای داخلی، هر حرکت اعتراضی یا موضعگیری انتقادی را با تهدید جدی و مستقیم حکومت مواجه میبینند؛ از بازداشت و ممنوعالکار شدن گرفته تا محدودیتهای مالی و تهدید امنیت شخصی. با این حال، برخی از آنان توانستهاند صدا و اعتراض خود را حتی در محدودیت و خطر بیان کنند، که این رفتار، علیرغم ریسک بالا، ارزش اخلاقی و اجتماعی بسیار بالاتری دارد.
بنابراین، سکوت چهرهها و نهادهای فرهنگی و سیاسی خارج از کشور در قبال کشتگان دیماه، نه تنها قابل توجیه نیست، بلکه از منظر اخلاقی بسیار سنگینتر و غیرقابل بخشش است، چرا که آنها فرصت و امکانات حمایت و اعتراض دارند، اما آن را از خود دریغ میکنند.
@irantomarrow
کشتار و سرکوب اعتراضات دیماه، یکی از تلخترین فصلهای تاریخ معاصر ایران است. در این میان، واکنشها و سکوت بازیگران فرهنگی و سیاسی، چه در داخل و چه در خارج از کشور، قابل توجه است. اما تفاوتی بنیادین میان این دو گروه وجود دارد که نمیتوان آن را نادیده گرفت.
سلبریتیها و سیاسیون خارج از کشور، برخلاف همتایان داخلی خود، هیچ تهدید مستقیم و فوری از سوی نظام جمهوری اسلامی را احساس نمیکنند. زندگی در محیطی خارج از قلمرو کنترل حکومت، امکان فعالیت آزادانه، بیان انتقاد و حتی همراهی با اعتراضات مردمی را به آنها میدهد، اما بسیاری از این افراد همچنان سکوت اختیار میکنند. این سکوت، به لحاظ اخلاقی و اجتماعی، بسیار سنگینتر و بخشودنیتر از سکوت سلبریتیهای داخلی است، زیرا آنها بدون مواجهه مستقیم با خطر، از اعتراض و حمایت از قربانیان خودداری میکنند.
در مقابل، سلبریتیهای داخلی، هر حرکت اعتراضی یا موضعگیری انتقادی را با تهدید جدی و مستقیم حکومت مواجه میبینند؛ از بازداشت و ممنوعالکار شدن گرفته تا محدودیتهای مالی و تهدید امنیت شخصی. با این حال، برخی از آنان توانستهاند صدا و اعتراض خود را حتی در محدودیت و خطر بیان کنند، که این رفتار، علیرغم ریسک بالا، ارزش اخلاقی و اجتماعی بسیار بالاتری دارد.
بنابراین، سکوت چهرهها و نهادهای فرهنگی و سیاسی خارج از کشور در قبال کشتگان دیماه، نه تنها قابل توجیه نیست، بلکه از منظر اخلاقی بسیار سنگینتر و غیرقابل بخشش است، چرا که آنها فرصت و امکانات حمایت و اعتراض دارند، اما آن را از خود دریغ میکنند.
@irantomarrow
👍1👎1
عقبنشینی مبارزان سابق و انکار طرفداران: یک بحران اخلاقی و روانشناسی سیاسی
در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران، بارها شاهد افرادی بودهایم که سابقه مبارزاتی و مقاومت در کارنامه خود دارند، اما در لحظاتی که انتظار اقدام از آنها میرود، پا پس میکشند. این عقبنشینی، چه به دلایل تاکتیکی باشد و چه ناشی از ترس یا مصلحتطلبی، پیامدهای مهمی دارد و واکنش طرفداران آنها، خود یک پدیده قابل تحلیل است.
از منظر روانشناسی، تعارض شناختی (Cognitive Dissonance) اصلیترین دلیل این رفتار و واکنش طرفداران است. وقتی فردی که زمانی با شجاعت علیه ظلم یا بیعدالتی مبارزه کرده، در شرایط بحرانی سکوت میکند، بین تصویر قبلی از او به عنوان یک مبارز و رفتار فعلی او تضاد ایجاد میشود. این تضاد نه تنها فرد را دچار ناراحتی روانی میکند، بلکه طرفدارانش را نیز وادار میکند تا برای حفظ تصویر قهرمان مورد علاقهشان، عقبنشینی او را انکار یا بازتفسیر کنند.
در علوم سیاسی، چنین افرادی غالباً به عنوان فرصتطلب یا مصلحتطلب سیاسی (Opportunist / Political Opportunist) توصیف میشوند. آنها ممکن است در گذشته علیه یک نظام یا سیاست خاص ایستاده باشند، اما در زمان مناسب، به دلایل شخصی، امنیتی یا سیاسی، از مواضع قبلی خود عقب مینشینند. این عقبنشینی ممکن است تاکتیکی باشد، اما پیامد آن کاهش اعتماد عمومی و خدشهدار شدن اعتبار مبارز سابق است.
طرفداران این افراد نیز با ابزارهایی مانند بازتفسیر شرایط، توجیه تاکتیکی، یا انکار عقبنشینی تلاش میکنند تصویر قهرمان را دستنخورده حفظ کنند. روانشناسان این رفتار را بخشی از توجیه گروهی و حفظ افسانه قهرمان (Myth Maintenance / Group Motivated Reasoning) میدانند: تمایل شدید برای نگه داشتن تصویر ایدهآل، حتی وقتی واقعیت عملی خلاف آن را نشان میدهد.
این پدیده نشان میدهد که مسئولیت اخلاقی مبارزان سابق تنها محدود به گذشته آنان نیست؛ بلکه در لحظات حساس، تصمیمها و واکنشهای آنها میتواند اعتماد عمومی و اعتبار اجتماعیشان را بسنجند. همزمان، طرفداران نیز مسئول هستند که با نگاه انتقادی و واقعگرایانه رفتار قهرمانان را تحلیل کنند و از توجیه بیقید و شرط عقبنشینیها خودداری کنند.
عقبنشینی مبارزان سابق و انکار آن توسط طرفداران، نه تنها یک پدیده روانشناسی سیاسی است، بلکه بازتاب بحران اخلاقی و هویتی جامعهای است که هنوز در تلاش برای بازسازی تصویر قهرمانان خود است.
@irantomarrow
در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران، بارها شاهد افرادی بودهایم که سابقه مبارزاتی و مقاومت در کارنامه خود دارند، اما در لحظاتی که انتظار اقدام از آنها میرود، پا پس میکشند. این عقبنشینی، چه به دلایل تاکتیکی باشد و چه ناشی از ترس یا مصلحتطلبی، پیامدهای مهمی دارد و واکنش طرفداران آنها، خود یک پدیده قابل تحلیل است.
از منظر روانشناسی، تعارض شناختی (Cognitive Dissonance) اصلیترین دلیل این رفتار و واکنش طرفداران است. وقتی فردی که زمانی با شجاعت علیه ظلم یا بیعدالتی مبارزه کرده، در شرایط بحرانی سکوت میکند، بین تصویر قبلی از او به عنوان یک مبارز و رفتار فعلی او تضاد ایجاد میشود. این تضاد نه تنها فرد را دچار ناراحتی روانی میکند، بلکه طرفدارانش را نیز وادار میکند تا برای حفظ تصویر قهرمان مورد علاقهشان، عقبنشینی او را انکار یا بازتفسیر کنند.
در علوم سیاسی، چنین افرادی غالباً به عنوان فرصتطلب یا مصلحتطلب سیاسی (Opportunist / Political Opportunist) توصیف میشوند. آنها ممکن است در گذشته علیه یک نظام یا سیاست خاص ایستاده باشند، اما در زمان مناسب، به دلایل شخصی، امنیتی یا سیاسی، از مواضع قبلی خود عقب مینشینند. این عقبنشینی ممکن است تاکتیکی باشد، اما پیامد آن کاهش اعتماد عمومی و خدشهدار شدن اعتبار مبارز سابق است.
طرفداران این افراد نیز با ابزارهایی مانند بازتفسیر شرایط، توجیه تاکتیکی، یا انکار عقبنشینی تلاش میکنند تصویر قهرمان را دستنخورده حفظ کنند. روانشناسان این رفتار را بخشی از توجیه گروهی و حفظ افسانه قهرمان (Myth Maintenance / Group Motivated Reasoning) میدانند: تمایل شدید برای نگه داشتن تصویر ایدهآل، حتی وقتی واقعیت عملی خلاف آن را نشان میدهد.
این پدیده نشان میدهد که مسئولیت اخلاقی مبارزان سابق تنها محدود به گذشته آنان نیست؛ بلکه در لحظات حساس، تصمیمها و واکنشهای آنها میتواند اعتماد عمومی و اعتبار اجتماعیشان را بسنجند. همزمان، طرفداران نیز مسئول هستند که با نگاه انتقادی و واقعگرایانه رفتار قهرمانان را تحلیل کنند و از توجیه بیقید و شرط عقبنشینیها خودداری کنند.
عقبنشینی مبارزان سابق و انکار آن توسط طرفداران، نه تنها یک پدیده روانشناسی سیاسی است، بلکه بازتاب بحران اخلاقی و هویتی جامعهای است که هنوز در تلاش برای بازسازی تصویر قهرمانان خود است.
@irantomarrow
تجربه رضا پهلوی و آزمون دموکراسی واقعی
رضا پهلوی، فرزند شاه سابق ایران، خود را به عنوان مدیر دوران گذار احتمالی (transitional leader) در معرض انتخاب مستقیم مردم داخل و خارج ایران قرار داد. این اقدام، فرصتی کمنظیر برای سنجش اعتماد و حمایت مردمی از او بود و نشان میداد که او قصد دارد با رعایت اصول دموکراتیک و احترام به نظر مردم، مسیر گذار سیاسی را طی کند.
اغلب، اگر نگوییم همه، مردمی که در تظاهرات داخل یا خارج ایران شرکت کردند، به این ابتکار پاسخ مثبت دادند و حمایت خود را اعلام کردند.
اما پس از این رویداد، واکنش گروههای مخالف او در ایران و خارج از کشور آغاز شد. ابتدا با انکار گسترده (denial) تلاش کردند مشروعیت انتخاب مردمی را کمرنگ کنند و ادعا کردند که اکثریت مردم چنین انتخابی نکردهاند. اما با گذشت زمان و روشن شدن واقعیات، که حمایت مردمی به وضوح قابل مشاهده بود، این گروهها به تخریب فعال (active discrediting) روی آوردند. روشهای آنان شامل زیر سؤال بردن تواناییهای رضا پهلوی، طرح پرسشهای تحریکآمیز درباره زندگی شخصی او، ایجاد اختلال در تجمعات هزاران نفری طرفدارانش در خارج از کشور، و اتهامزنی به او مبنی بر اینکه پس از رسیدن به مدیریت گذار مانع انتخاب آزاد نوع حکومت آتی خواهد شد بود.
این رفتار، فراتر از اختلاف سیاسی معمول، یک آزمون اخلاقی و دموکراتیک بود.
واقعیت این است که کسانی که بیشترین ادعای دموکراسیخواهی را دارند، در عمل کمترین احترام را به رای و نظر واقعی مردم میگذارند. دموکراسی برای آنها پذیرفتنی است فقط در صورتی که نتایج آن مطابق با نظر و خواستههای از پیش تعیینشدهشان باشد.
تجربه رضا پهلوی و واکنش مخالفانش، به وضوح نشان داد که حمایت واقعی از دموکراسی و انتخابات آزاد، صرفاً یک شعار نیست، بلکه نیازمند احترام کامل به اراده مردم است؛ حتی زمانی که این اراده برخلاف خواسته گروههای ذینفوذ یا جریانهای پرادعا باشد. این درس، برای هر حرکت سیاسی یا اجتماعی که در ایران و جامعه ایرانی خارج از کشور در پی تحقق دموکراسی است، بسیار ارزشمند و راهگشا است.
@irantomarrow
رضا پهلوی، فرزند شاه سابق ایران، خود را به عنوان مدیر دوران گذار احتمالی (transitional leader) در معرض انتخاب مستقیم مردم داخل و خارج ایران قرار داد. این اقدام، فرصتی کمنظیر برای سنجش اعتماد و حمایت مردمی از او بود و نشان میداد که او قصد دارد با رعایت اصول دموکراتیک و احترام به نظر مردم، مسیر گذار سیاسی را طی کند.
اغلب، اگر نگوییم همه، مردمی که در تظاهرات داخل یا خارج ایران شرکت کردند، به این ابتکار پاسخ مثبت دادند و حمایت خود را اعلام کردند.
اما پس از این رویداد، واکنش گروههای مخالف او در ایران و خارج از کشور آغاز شد. ابتدا با انکار گسترده (denial) تلاش کردند مشروعیت انتخاب مردمی را کمرنگ کنند و ادعا کردند که اکثریت مردم چنین انتخابی نکردهاند. اما با گذشت زمان و روشن شدن واقعیات، که حمایت مردمی به وضوح قابل مشاهده بود، این گروهها به تخریب فعال (active discrediting) روی آوردند. روشهای آنان شامل زیر سؤال بردن تواناییهای رضا پهلوی، طرح پرسشهای تحریکآمیز درباره زندگی شخصی او، ایجاد اختلال در تجمعات هزاران نفری طرفدارانش در خارج از کشور، و اتهامزنی به او مبنی بر اینکه پس از رسیدن به مدیریت گذار مانع انتخاب آزاد نوع حکومت آتی خواهد شد بود.
این رفتار، فراتر از اختلاف سیاسی معمول، یک آزمون اخلاقی و دموکراتیک بود.
واقعیت این است که کسانی که بیشترین ادعای دموکراسیخواهی را دارند، در عمل کمترین احترام را به رای و نظر واقعی مردم میگذارند. دموکراسی برای آنها پذیرفتنی است فقط در صورتی که نتایج آن مطابق با نظر و خواستههای از پیش تعیینشدهشان باشد.
تجربه رضا پهلوی و واکنش مخالفانش، به وضوح نشان داد که حمایت واقعی از دموکراسی و انتخابات آزاد، صرفاً یک شعار نیست، بلکه نیازمند احترام کامل به اراده مردم است؛ حتی زمانی که این اراده برخلاف خواسته گروههای ذینفوذ یا جریانهای پرادعا باشد. این درس، برای هر حرکت سیاسی یا اجتماعی که در ایران و جامعه ایرانی خارج از کشور در پی تحقق دموکراسی است، بسیار ارزشمند و راهگشا است.
@irantomarrow
دلتا فورس، تاجیکستان و خراسان: وقتی ابهام خودش پیام است
اخیراً دلتا فورس (Delta Force) به تاجیکستان اعزام شده است؛ همزمان با گمانهزنیها درباره اختفای احتمالی رهبر جمهوری اسلامی در استان خراسان رضوی. این همزمانی، حتی بدون هیچ اقدام نظامی، خود یک پیام روانی و استراتژیک قدرتمند محسوب میشود.
دلتا فورس چیست؟
دلتا فورس، با نام رسمی 1st Special Forces Operational Detachment–Delta، یکی از نخبهترین و محرمانهترین یگانهای ارتش آمریکا است. وظایف آن شامل:
مقابله با تروریسم،
آزادسازی گروگانها،
انجام عملیات فوقحساس با ارزش سیاسی و استراتژیک،
است.
اما نکته اصلی این است که دلتا فورس ابزار فشار روانی و سیاسی نیز هست. حضور آنها در تاجیکستان، نزدیک به خراسان رضوی، حتی بدون عملیات، یک هشدار مستقیم برای رهبری ایران است.
درسهای تاریخی دلتا فورس
تاریخ نشان داده دلتا فورس میتواند رهبران و چهرههای شناختهشده را دستگیر یا حذف کند و قدرت عملی و روانی خود را تثبیت کند. نمونههای مشهور:
مانوئل نوریگا (Manuel Noriega) – دیکتاتور پاناما
صدام حسین – رهبر عراق
ابوبکر البغدادی (Abu Bakr al-Baghdadi) – رهبر داعش
اسامه بن لادن (Osama bin Laden) – رهبر القاعده
نیکلاس مادورو (Nicolás Maduro) – فشار روانی و تهدید بدون اقدام مستقیم
این پروندهها نشان میدهند که حتی رهبران بهظاهر دستنیافتنی، در برابر نیروهای نخبه و محرمانهای مانند دلتا فورس، آسیبپذیرند و نام این نیروها بهتنهایی هشدار و بازدارندگی ایجاد میکند.
@irantomarrow
اخیراً دلتا فورس (Delta Force) به تاجیکستان اعزام شده است؛ همزمان با گمانهزنیها درباره اختفای احتمالی رهبر جمهوری اسلامی در استان خراسان رضوی. این همزمانی، حتی بدون هیچ اقدام نظامی، خود یک پیام روانی و استراتژیک قدرتمند محسوب میشود.
دلتا فورس چیست؟
دلتا فورس، با نام رسمی 1st Special Forces Operational Detachment–Delta، یکی از نخبهترین و محرمانهترین یگانهای ارتش آمریکا است. وظایف آن شامل:
مقابله با تروریسم،
آزادسازی گروگانها،
انجام عملیات فوقحساس با ارزش سیاسی و استراتژیک،
است.
اما نکته اصلی این است که دلتا فورس ابزار فشار روانی و سیاسی نیز هست. حضور آنها در تاجیکستان، نزدیک به خراسان رضوی، حتی بدون عملیات، یک هشدار مستقیم برای رهبری ایران است.
درسهای تاریخی دلتا فورس
تاریخ نشان داده دلتا فورس میتواند رهبران و چهرههای شناختهشده را دستگیر یا حذف کند و قدرت عملی و روانی خود را تثبیت کند. نمونههای مشهور:
مانوئل نوریگا (Manuel Noriega) – دیکتاتور پاناما
صدام حسین – رهبر عراق
ابوبکر البغدادی (Abu Bakr al-Baghdadi) – رهبر داعش
اسامه بن لادن (Osama bin Laden) – رهبر القاعده
نیکلاس مادورو (Nicolás Maduro) – فشار روانی و تهدید بدون اقدام مستقیم
این پروندهها نشان میدهند که حتی رهبران بهظاهر دستنیافتنی، در برابر نیروهای نخبه و محرمانهای مانند دلتا فورس، آسیبپذیرند و نام این نیروها بهتنهایی هشدار و بازدارندگی ایجاد میکند.
@irantomarrow
دیدگاههای انجمن علمی روانپزشکان ایران
در مورد حوادث تلخ دیماه ۱۴۰۴
انجمن علمی روانپزشکان ایران بر خود فرض میداند کشتهشدن جمعی از هموطنانمان را به ملت شریف و داغدار ایران تسلیت بگوید و همدردی خود را در قبال این ضایعه فراموشنشدنی ابراز نماید. ما همچنین خشونت عریانی را که شاهدش بودیم، بهشدت محکوم میکنیم.
برای یافتن ریشههای بحران لازم نیست راه درازی بپیماییم و دست به تئوریسازیهای غریب بزنیم. حاکمیت باید با پذیرش مسئولیت، با نگاهی به احوالات جامعه و نوع حکمرانی جاری، به اصلاح عملکرد خود و دیدن ریشههای اصلی نارضایتی، ناکامی، دلزدگی و ناامیدیهای روزافزون مردم بپردازد.
در شرایط بحرانی کنونی، صرفاً از طریق سادهسازی یا روایتسازی، بهویژه از طریق نمایش خشونت آشکار یا رفتار توهینآمیز رسانهای نمیتوان پاسخگوی پیچیدگی وضعیت کنونی بود؛ روشی که نهتنها نمیتواند تسکینی بر درد مردم باشد، بلکه به تداوم چرخهای از تنش و خشونت خواهد انجامید. عدم پذیرش مسئولیت، نهتنها احساس امنیت روانی شهروندان را تضعیف میکند، بلکه مؤلفههای اساسی سلامت روان اجتماعی، از جمله اعتماد متقابل، احساس تعلق و امید به آینده را نیز با آسیب مواجه میسازد.
در چنین شرایطی که داغ و غم جامعه با نگرانی ناشی از جنگ احتمالی پیچیدهتر شده است، مردم نیازمند مسئولیتپذیری، همدلی، تسلیبخشی و امکان سوگواری هستند، نه قدرتنمایی، تهدید و مجازاتهای شدید. باید احساسات غالب در جامعه را به رسمیت شناخت و برای ترمیم آن تلاش کرد؛ اگر زمانی برای ترمیم باقی مانده باشد.
برخوردهای سطحی یا نمایشی با اندوه اجتماعی، بهجای کمک به ترمیم روانی جامعه، ممکن است احساس طرد، خشم پنهان و بیاعتمادی را تقویت کند. رسانهها، بهویژه رسانههای رسمی، نقش فراموششدهٔ مهمی در بازتاب واقعیت رنج شهروندان و فراهمکردن بستری برای گفتوگویی انسانی و مسئولانه دارند.
انجمن علمی روانپزشکان ایران، در چارچوب مسئولیت حرفهای و اجتماعی خود، بر ضرورت کاهش فوری خشونت، حفاظت از حقوق و جان بازداشتشدگان، در نظر گرفتن انصاف و رأفت، رعایت اصول دادرسی شفاف، پرهیز از برخوردهای شدید و شتابزده و حمایت روانی از خانوادههای داغدیدگان با تأکید بر فراهمسازی امکان سوگواری، پایبندی عملی به اصول اخلاقی، حقوق بشر و موازین انسانی تأکید میکند. چشمپوشی بر این میزان رنج انسانی، نه با اخلاق سازگار است و نه با مبانی علمی سلامت روان.
ما همدردی صمیمانهٔ خود را با قربانیان و بازماندگان این رویدادهای تلخ اعلام میکنیم و بر این باوریم که تنها از مسیر خردورزی، مسئولیتپذیری و تلاش برای یافتن راهحلهای غیرخشونتآمیز میتوان از تداوم این روند آسیبزا جلوگیری کرد و زمینهٔ ترمیم سلامت روان جامعه را فراهم ساخت.
شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
هیات مدیره انجمن علمی روانپزشکان ایران
@irantomarrow
در مورد حوادث تلخ دیماه ۱۴۰۴
انجمن علمی روانپزشکان ایران بر خود فرض میداند کشتهشدن جمعی از هموطنانمان را به ملت شریف و داغدار ایران تسلیت بگوید و همدردی خود را در قبال این ضایعه فراموشنشدنی ابراز نماید. ما همچنین خشونت عریانی را که شاهدش بودیم، بهشدت محکوم میکنیم.
برای یافتن ریشههای بحران لازم نیست راه درازی بپیماییم و دست به تئوریسازیهای غریب بزنیم. حاکمیت باید با پذیرش مسئولیت، با نگاهی به احوالات جامعه و نوع حکمرانی جاری، به اصلاح عملکرد خود و دیدن ریشههای اصلی نارضایتی، ناکامی، دلزدگی و ناامیدیهای روزافزون مردم بپردازد.
در شرایط بحرانی کنونی، صرفاً از طریق سادهسازی یا روایتسازی، بهویژه از طریق نمایش خشونت آشکار یا رفتار توهینآمیز رسانهای نمیتوان پاسخگوی پیچیدگی وضعیت کنونی بود؛ روشی که نهتنها نمیتواند تسکینی بر درد مردم باشد، بلکه به تداوم چرخهای از تنش و خشونت خواهد انجامید. عدم پذیرش مسئولیت، نهتنها احساس امنیت روانی شهروندان را تضعیف میکند، بلکه مؤلفههای اساسی سلامت روان اجتماعی، از جمله اعتماد متقابل، احساس تعلق و امید به آینده را نیز با آسیب مواجه میسازد.
در چنین شرایطی که داغ و غم جامعه با نگرانی ناشی از جنگ احتمالی پیچیدهتر شده است، مردم نیازمند مسئولیتپذیری، همدلی، تسلیبخشی و امکان سوگواری هستند، نه قدرتنمایی، تهدید و مجازاتهای شدید. باید احساسات غالب در جامعه را به رسمیت شناخت و برای ترمیم آن تلاش کرد؛ اگر زمانی برای ترمیم باقی مانده باشد.
برخوردهای سطحی یا نمایشی با اندوه اجتماعی، بهجای کمک به ترمیم روانی جامعه، ممکن است احساس طرد، خشم پنهان و بیاعتمادی را تقویت کند. رسانهها، بهویژه رسانههای رسمی، نقش فراموششدهٔ مهمی در بازتاب واقعیت رنج شهروندان و فراهمکردن بستری برای گفتوگویی انسانی و مسئولانه دارند.
انجمن علمی روانپزشکان ایران، در چارچوب مسئولیت حرفهای و اجتماعی خود، بر ضرورت کاهش فوری خشونت، حفاظت از حقوق و جان بازداشتشدگان، در نظر گرفتن انصاف و رأفت، رعایت اصول دادرسی شفاف، پرهیز از برخوردهای شدید و شتابزده و حمایت روانی از خانوادههای داغدیدگان با تأکید بر فراهمسازی امکان سوگواری، پایبندی عملی به اصول اخلاقی، حقوق بشر و موازین انسانی تأکید میکند. چشمپوشی بر این میزان رنج انسانی، نه با اخلاق سازگار است و نه با مبانی علمی سلامت روان.
ما همدردی صمیمانهٔ خود را با قربانیان و بازماندگان این رویدادهای تلخ اعلام میکنیم و بر این باوریم که تنها از مسیر خردورزی، مسئولیتپذیری و تلاش برای یافتن راهحلهای غیرخشونتآمیز میتوان از تداوم این روند آسیبزا جلوگیری کرد و زمینهٔ ترمیم سلامت روان جامعه را فراهم ساخت.
شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
هیات مدیره انجمن علمی روانپزشکان ایران
@irantomarrow
برخی کارشناسان حوزه تجهیزات پزشکی از افزایش دوبرابری قیمت تجهیزات پزشکی از جمله سنسورهای پایش قند خون و استنتهای قلب در بازار ایران خبر داده و گفتهاند «درمان از دسترس مردم خارج شده است.»
روزنامه «پیام ما» به نقل از «اسدالله رجب»، رییس انجمن دیابت ایران نوشته «سنسورهایی که تا یکیدو ماه پیش با قیمت حدود پنج تا شش میلیون تومان تهیه میشدند، اکنون به قیمت حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیون تومان رسیدهاند.»
@irantomarrow
روزنامه «پیام ما» به نقل از «اسدالله رجب»، رییس انجمن دیابت ایران نوشته «سنسورهایی که تا یکیدو ماه پیش با قیمت حدود پنج تا شش میلیون تومان تهیه میشدند، اکنون به قیمت حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیون تومان رسیدهاند.»
@irantomarrow
مخالفت با رضا پهلوی در این مقطع؛ آب ریختن به آسیاب جمهوری اسلامی
در شرایطی که ایران در یکی از حساسترین بزنگاههای تاریخی خود قرار گرفته است، هر تصمیم سیاسی میتواند مسیر آینده را یا بهسوی گذار از جمهوری اسلامی هموار کند یا برعکس، به تداوم آن یاری برساند. در این چارچوب، اکنون که رضا پهلوی بهعنوان گزینهای محتمل برای ریاست دولت گذار و نمادی از همگرایی بخشی از نیروهای معترض مطرح شده است، مخالفت با او در این مرحله، عملاً دستاوردی جز تقویت بقای جمهوری اسلامی ندارد.
مسئلهی اصلی امروز ایران «کامل بودن» یا «بینقص بودن» یک چهره سیاسی نیست؛ مسئله، عبور از جمهوری اسلامی است. هر نیرویی که در این مقطع، بهجای تمرکز بر این هدف مشترک، انرژی خود را صرف تخریب یا تضعیف یکی از شانسهای واقعی گذار میکند، خواه ناخواه در مسیر عکس خواست اکثریت مردم حرکت میکند.
در این میان، مشاهده میشود که مجموعهای ناهمگون از جریانها به مخالفت فعال با رضا پهلوی روی آوردهاند: از گروههایی با سابقهی خشونت و ترور مانند مجاهدین خلق، تا وابستگان به جریانهای چپ ایدئولوژیک، بخشی از ملیگرایان سنتی، مذهبیون سیاسی و همچنین گروههای تجزیهطلب. نقطهی اشتراک این نیروها نه در برنامهای روشن برای آیندهی ایران، بلکه در مخالفت با شکلگیری یک محور فراگیر برای دوران گذار است.
این همزمانی و همسویی تصادفی نیست. بسیاری از این جریانها بهخوبی میدانند که در صورت شکلگیری یک دولت گذار با محوریت رضا پهلوی، شانس آنان برای قبضهی قدرت در آیندهی ایران بهشدت کاهش مییابد. در مقابل، تداوم جمهوری اسلامی ــ هرچند بهظاهر دشمن آنان است ــ همچنان این توهم را زنده نگه میدارد که شاید در فروپاشی نامنظم یا بحرانهای بعدی، فرصتی برای سهمخواهی سیاسی پیدا کنند.
به همین دلیل است که امروز، عملاً شاهد ایستادن این نیروها شانهبهشانهی جمهوری اسلامی در برابر قیام مردم ایران هستیم؛ نه لزوماً با دفاع علنی از نظام، بلکه با تضعیف هر آلترناتیوی که بتواند مسیر گذار را واقعی و عملی کند.
نقد، حق همگان است؛ اما نقد زمانی سازنده است که در خدمت هدفی بزرگتر باشد. در این مرحلهی تاریخی، مخالفت فرسایشی با رضا پهلوی ــ بدون ارائهی جایگزینی عملی و مورد اجماع ــ نه نشانهی رادیکالیسم، بلکه نشانهی ناتوانی از پذیرش واقعیت توازن قواست. واقعیتی که میگوید: اول باید از جمهوری اسلامی عبور کرد، سپس در فضای آزاد و دموکراتیک دربارهی شکل نهایی قدرت تصمیم گرفت.
امروز، هر صدایی که این اولویت را مخدوش کند، آگاهانه یا ناآگاهانه، به دوام نظامی کمک میکند که مردم ایران سالهاست خواهان پایان آن هستند.
@irantomarrow
در شرایطی که ایران در یکی از حساسترین بزنگاههای تاریخی خود قرار گرفته است، هر تصمیم سیاسی میتواند مسیر آینده را یا بهسوی گذار از جمهوری اسلامی هموار کند یا برعکس، به تداوم آن یاری برساند. در این چارچوب، اکنون که رضا پهلوی بهعنوان گزینهای محتمل برای ریاست دولت گذار و نمادی از همگرایی بخشی از نیروهای معترض مطرح شده است، مخالفت با او در این مرحله، عملاً دستاوردی جز تقویت بقای جمهوری اسلامی ندارد.
مسئلهی اصلی امروز ایران «کامل بودن» یا «بینقص بودن» یک چهره سیاسی نیست؛ مسئله، عبور از جمهوری اسلامی است. هر نیرویی که در این مقطع، بهجای تمرکز بر این هدف مشترک، انرژی خود را صرف تخریب یا تضعیف یکی از شانسهای واقعی گذار میکند، خواه ناخواه در مسیر عکس خواست اکثریت مردم حرکت میکند.
در این میان، مشاهده میشود که مجموعهای ناهمگون از جریانها به مخالفت فعال با رضا پهلوی روی آوردهاند: از گروههایی با سابقهی خشونت و ترور مانند مجاهدین خلق، تا وابستگان به جریانهای چپ ایدئولوژیک، بخشی از ملیگرایان سنتی، مذهبیون سیاسی و همچنین گروههای تجزیهطلب. نقطهی اشتراک این نیروها نه در برنامهای روشن برای آیندهی ایران، بلکه در مخالفت با شکلگیری یک محور فراگیر برای دوران گذار است.
این همزمانی و همسویی تصادفی نیست. بسیاری از این جریانها بهخوبی میدانند که در صورت شکلگیری یک دولت گذار با محوریت رضا پهلوی، شانس آنان برای قبضهی قدرت در آیندهی ایران بهشدت کاهش مییابد. در مقابل، تداوم جمهوری اسلامی ــ هرچند بهظاهر دشمن آنان است ــ همچنان این توهم را زنده نگه میدارد که شاید در فروپاشی نامنظم یا بحرانهای بعدی، فرصتی برای سهمخواهی سیاسی پیدا کنند.
به همین دلیل است که امروز، عملاً شاهد ایستادن این نیروها شانهبهشانهی جمهوری اسلامی در برابر قیام مردم ایران هستیم؛ نه لزوماً با دفاع علنی از نظام، بلکه با تضعیف هر آلترناتیوی که بتواند مسیر گذار را واقعی و عملی کند.
نقد، حق همگان است؛ اما نقد زمانی سازنده است که در خدمت هدفی بزرگتر باشد. در این مرحلهی تاریخی، مخالفت فرسایشی با رضا پهلوی ــ بدون ارائهی جایگزینی عملی و مورد اجماع ــ نه نشانهی رادیکالیسم، بلکه نشانهی ناتوانی از پذیرش واقعیت توازن قواست. واقعیتی که میگوید: اول باید از جمهوری اسلامی عبور کرد، سپس در فضای آزاد و دموکراتیک دربارهی شکل نهایی قدرت تصمیم گرفت.
امروز، هر صدایی که این اولویت را مخدوش کند، آگاهانه یا ناآگاهانه، به دوام نظامی کمک میکند که مردم ایران سالهاست خواهان پایان آن هستند.
@irantomarrow
معاون اجتماعی و پارلمانی سازمان نظام پزشکی، از استقرار سه وکیل اختصاصی تبصره ۴۸ برای پیگیری پروندههای قضایی و امنیتی اعضای جامعه پزشکی و راهاندازی خط تلفن ویژه ۸۴۱۳۸۳۹۰ برای اعلام وضعیت بازداشتشدگان خبر داد.
دکتر محمد میرخانی در گفتوگو با ایسنا:
وی با تأکید بر احترام سازمان به استقلال دستگاه قضایی و امنیتی افزود: سازمان نظام پزشکی نیز در چارچوب قانون، وظیفه حمایتی خود را انجام میدهد و پیگیری امور اعضا از مسیرهای رسمی صورت میگیرد.
میرخانی همچنین از راهاندازی خط تلفن ویژه ۸۴۱۳۸۳۹۰ در معاونت اجتماعی و پارلمانی سازمان برای اعلام وضعیت و پیگیری امور اعضای بازداشتشده خبر داد و گفت: این خط بهصورت شبانهروزی فعال است و کارشناسان پاسخگوی همکاران خواهند بود. پرستاران نیز باید از طریق سازمان نظام پرستاری پیگیریهای لازم را انجام دهند.
وی از تشکیل تیم تخصصی مشاوره روانپزشکی برای حمایت از خانوادههای بازداشتشدگان نیز خبر داد و افزود: این خدمات بهصورت رایگان و تلفنی یا حضوری ارائه میشود تا فشارهای روانی خانوادهها کاهش یابد.
معاون اجتماعی و پارلمانی سازمان نظام پزشکی با هشدار نسبت به فعالیت افراد سودجو و کارچاقکنها تأکید کرد: تمامی خدمات حقوقی و روانپزشکی از طریق سازمان و بدون دریافت هزینه ارائه میشود و اعضا از مراجعه به افراد غیرمسئول خودداری کنند.
او در پایان گفت: سازمان نظام پزشکی بهعنوان مرجع صنفی، بهطور مستمر از اعضای خود حمایت کرده و از همکاران میخواهد از انتشار اخبار غیرموثق پرهیز کنند.
@irantomarrow
دکتر محمد میرخانی در گفتوگو با ایسنا:
در خصوص استقرار سه وکیل اختصاصی تبصره ۴۸ برای پیگیری پروندههای قضایی و امنیتی برخی اعضای جامعه پزشکی گفت: این وکلا بهصورت مستمر روند رسیدگی به پروندهها را دنبال کرده و از حقوق صنفی و قانونی جامعه پزشکی دفاع میکنند.
وی با تأکید بر احترام سازمان به استقلال دستگاه قضایی و امنیتی افزود: سازمان نظام پزشکی نیز در چارچوب قانون، وظیفه حمایتی خود را انجام میدهد و پیگیری امور اعضا از مسیرهای رسمی صورت میگیرد.
میرخانی همچنین از راهاندازی خط تلفن ویژه ۸۴۱۳۸۳۹۰ در معاونت اجتماعی و پارلمانی سازمان برای اعلام وضعیت و پیگیری امور اعضای بازداشتشده خبر داد و گفت: این خط بهصورت شبانهروزی فعال است و کارشناسان پاسخگوی همکاران خواهند بود. پرستاران نیز باید از طریق سازمان نظام پرستاری پیگیریهای لازم را انجام دهند.
وی از تشکیل تیم تخصصی مشاوره روانپزشکی برای حمایت از خانوادههای بازداشتشدگان نیز خبر داد و افزود: این خدمات بهصورت رایگان و تلفنی یا حضوری ارائه میشود تا فشارهای روانی خانوادهها کاهش یابد.
معاون اجتماعی و پارلمانی سازمان نظام پزشکی با هشدار نسبت به فعالیت افراد سودجو و کارچاقکنها تأکید کرد: تمامی خدمات حقوقی و روانپزشکی از طریق سازمان و بدون دریافت هزینه ارائه میشود و اعضا از مراجعه به افراد غیرمسئول خودداری کنند.
او در پایان گفت: سازمان نظام پزشکی بهعنوان مرجع صنفی، بهطور مستمر از اعضای خود حمایت کرده و از همکاران میخواهد از انتشار اخبار غیرموثق پرهیز کنند.
@irantomarrow
دو عضو هیات مدیره انجمن اندودنتیستهای ایران در نامهای به رییس هیات مدیره انجمن در اعتراص به انفعال انجمن نسبت به رخدادهای تلخ اخیر و حتی عدم صدور بیانیه در محکومیت جفای بکار رفته به پزشکان و کادر درمان، از سمت خود استعفا دادند.
در این نامه آمده است:
ریاست محترم انجمن اندودانتیست های ایران
با سلام و آرزوی سلامتی
با احترام و ادب، اینجانبان دکتر علی کنگرلو و دکتر شهریار شاهی با عنایت به مسائل روز جامعه و زخم عمیق بر تن میهن، و اینکه متأسفانه هیأت مدیره انجمن در حالت انفعال و بی عملی و بی تفاوتی قرار گرفته و حتی از انتشار بیانیه ای ساده در محکومیت جفای بکار رفته بر پزشکان و دیگر کادر درمان امتناع می ورزد، از ادامه عضویت در هیأت مدیره و خزانه داری انجمن معذور بوده و استعفای خود را تقدیم میداریم، خواهشمند است با استعفای اینجانبان موافقت بفرمائید.
ارادتمند
دکتر علی کنگرلو
دکتر شهریار شاهی
@irantomarrow
در این نامه آمده است:
ریاست محترم انجمن اندودانتیست های ایران
با سلام و آرزوی سلامتی
با احترام و ادب، اینجانبان دکتر علی کنگرلو و دکتر شهریار شاهی با عنایت به مسائل روز جامعه و زخم عمیق بر تن میهن، و اینکه متأسفانه هیأت مدیره انجمن در حالت انفعال و بی عملی و بی تفاوتی قرار گرفته و حتی از انتشار بیانیه ای ساده در محکومیت جفای بکار رفته بر پزشکان و دیگر کادر درمان امتناع می ورزد، از ادامه عضویت در هیأت مدیره و خزانه داری انجمن معذور بوده و استعفای خود را تقدیم میداریم، خواهشمند است با استعفای اینجانبان موافقت بفرمائید.
ارادتمند
دکتر علی کنگرلو
دکتر شهریار شاهی
@irantomarrow
انجمن جراحی لاپاروسکوپی ایران در واکنش به ادامه بازداشت کادر درمان، در بیانیهای ضمن محکوم کردن این اقدام اعلام کرد:
«ایجاد مداخله، محدودیت یا فشار در فرآیند درمان نهتنها با بدیهیترین اصول اخلاق پزشکی در تعارض است، بلکه سلامت و جان بیماران را در معرض خطر مستقیم قرار میدهد.»
در بخشی از این بیانیه آمده است: «پزشک، پرستار و کادر درمان، در لحظه مواجهه با بیمار، تنها یک مسئولیت میشناسند: حفظ جان و کاهش رنج انسانی. هرگونه اقدام یا فشاری که این وظیفه را مختل کند، پزشک را در موقعیتی غیرقابلقبول از تعارض اخلاقی قرار میدهد و پیامدهای جبرانناپذیری برای اعتماد عمومی به نظام سلامت خواهد داشت.»
انجمن جراحی لاپاروسکوپی ایران با تأکید بر بیطرفی کامل حرفه پزشکی، انتظار دارد «امنیت شغلی و استقلال حرفهای کادر درمان در تمامی مراکز درمانی کشور تضمین شود و هیچ نهاد یا نیرویی خارج از چارچوبهای علمی و قانونی در روند تشخیص و درمان بیماران مداخله نکند.»
در پایان این بیانیه آمده است: «حفظ حرمت حرفه پزشکی و صیانت از جان بیماران، نه یک مطالبه صنفی، بلکه ضرورتی انسانی و ملی است. سلامت جامعه، سرمایهای است که آسیب به آن، پیامدهایی فراتر از هر بحران مقطعی خواهد داشت.»
@irantomarrow
«ایجاد مداخله، محدودیت یا فشار در فرآیند درمان نهتنها با بدیهیترین اصول اخلاق پزشکی در تعارض است، بلکه سلامت و جان بیماران را در معرض خطر مستقیم قرار میدهد.»
در بخشی از این بیانیه آمده است: «پزشک، پرستار و کادر درمان، در لحظه مواجهه با بیمار، تنها یک مسئولیت میشناسند: حفظ جان و کاهش رنج انسانی. هرگونه اقدام یا فشاری که این وظیفه را مختل کند، پزشک را در موقعیتی غیرقابلقبول از تعارض اخلاقی قرار میدهد و پیامدهای جبرانناپذیری برای اعتماد عمومی به نظام سلامت خواهد داشت.»
انجمن جراحی لاپاروسکوپی ایران با تأکید بر بیطرفی کامل حرفه پزشکی، انتظار دارد «امنیت شغلی و استقلال حرفهای کادر درمان در تمامی مراکز درمانی کشور تضمین شود و هیچ نهاد یا نیرویی خارج از چارچوبهای علمی و قانونی در روند تشخیص و درمان بیماران مداخله نکند.»
در پایان این بیانیه آمده است: «حفظ حرمت حرفه پزشکی و صیانت از جان بیماران، نه یک مطالبه صنفی، بلکه ضرورتی انسانی و ملی است. سلامت جامعه، سرمایهای است که آسیب به آن، پیامدهایی فراتر از هر بحران مقطعی خواهد داشت.»
@irantomarrow
بیانیه جامعه جراحان ایران
جامعه جراحان ایران، ضمن ابراز تأسف و تأثر از آنچه که در دی ماه ۱۴۰۴ در صحنه اجتماعی میهن عزیز رخ نمود با تأکید بر اصل بی طرفی در عرصه پزشکی، اعلام می دارد که ساحت جامعه پزشکی، فارغ از هرگونه تبعیض، وابستگی و پیش داوری، در هر موقعیتی به پاس داشت جان انسان های نیازمند و ارائه خدمات درمانی بطور کامل پایبند است.
هرگونه تعدی به ارائه دهندگان خدمات پزشکی و برهم زدن امنیت مراکز درمانی و نیز تهدید یا محدودسازی فعالیت کادر درمان و ایجاد اختلال در کارکرد بیمارستان ها و آمبولانس ها از جانب هر کس و به هر دلیل و به هر شکلی که باشد مردود است. اینگونه رفتارها، با مسلمات اخلاقی و موازین انسانی در تضاد است و در نهایت خطری برای امنیت عمومی جامعه بهشمار می آیند.
جامعه جراحان ایران، تعدی به تعدادی از ارائه دهندگان خدمات سلامت در محیط های درمانی و در حین ارائه خدمت به بیماران در جریان رویدادهای دی ماه را به شدت محکوم می کند و آن را مغایر با تمامی اصول انسانی و اخلاقی می داند. این در حالی است که براساس تمامی موازین و معیارها، کادر درمان، مراکز درمانی و ابزارهای امدادی باید در همه حالات از ایمنی کامل برخوردار باشند. هرگونه انحراف از این اصول، نقض تعهدات مسلم انسانی و اجتماعی تلقی میشود.
جامعه پزشکی نباید در معرض انتقام جویی اجتماعی قرار بگیرد. هر تعدی به روند درمان و فضاهای درمانی، در حقیقت، تعدی به حق اساسی زیستن انسانهاست؛ لذا جامعه جراحان ایران، بر اهمیت احترام عملی به بی طرفی پزشکی، تضمین امنیت مراکز درمانی و پرهیز از هرگونه خشونت علیه جان انسان ها تأکید می ورزد. همچنین جامعه جراحان ایران، با قدردانی عمیق از جامعه پزشکی، از تلاش های پزشکان، پرستاران و کادر درمان در مداوای همه دردمندان و مصدومان رویداد دی ماه صمیمانه سپاسگزار است.
این بزرگواران با تعهد انسانی خود، بدون تمایز، به یاری هم وطنان شتافتند و جان های بسیاری را نجات دادند و در آن لحظات بحرانی و غمبار، همچون همه ی بحرانهای قبل از آن در صحنه خدمترسانی به هم میهنان عزیز حاضر بودند و کمال مسئولیت پذیری اجتماعی را به نمایش گذاشتند.
جامعه جراحان ایران
@irantomarrow
جامعه جراحان ایران، ضمن ابراز تأسف و تأثر از آنچه که در دی ماه ۱۴۰۴ در صحنه اجتماعی میهن عزیز رخ نمود با تأکید بر اصل بی طرفی در عرصه پزشکی، اعلام می دارد که ساحت جامعه پزشکی، فارغ از هرگونه تبعیض، وابستگی و پیش داوری، در هر موقعیتی به پاس داشت جان انسان های نیازمند و ارائه خدمات درمانی بطور کامل پایبند است.
هرگونه تعدی به ارائه دهندگان خدمات پزشکی و برهم زدن امنیت مراکز درمانی و نیز تهدید یا محدودسازی فعالیت کادر درمان و ایجاد اختلال در کارکرد بیمارستان ها و آمبولانس ها از جانب هر کس و به هر دلیل و به هر شکلی که باشد مردود است. اینگونه رفتارها، با مسلمات اخلاقی و موازین انسانی در تضاد است و در نهایت خطری برای امنیت عمومی جامعه بهشمار می آیند.
جامعه جراحان ایران، تعدی به تعدادی از ارائه دهندگان خدمات سلامت در محیط های درمانی و در حین ارائه خدمت به بیماران در جریان رویدادهای دی ماه را به شدت محکوم می کند و آن را مغایر با تمامی اصول انسانی و اخلاقی می داند. این در حالی است که براساس تمامی موازین و معیارها، کادر درمان، مراکز درمانی و ابزارهای امدادی باید در همه حالات از ایمنی کامل برخوردار باشند. هرگونه انحراف از این اصول، نقض تعهدات مسلم انسانی و اجتماعی تلقی میشود.
جامعه پزشکی نباید در معرض انتقام جویی اجتماعی قرار بگیرد. هر تعدی به روند درمان و فضاهای درمانی، در حقیقت، تعدی به حق اساسی زیستن انسانهاست؛ لذا جامعه جراحان ایران، بر اهمیت احترام عملی به بی طرفی پزشکی، تضمین امنیت مراکز درمانی و پرهیز از هرگونه خشونت علیه جان انسان ها تأکید می ورزد. همچنین جامعه جراحان ایران، با قدردانی عمیق از جامعه پزشکی، از تلاش های پزشکان، پرستاران و کادر درمان در مداوای همه دردمندان و مصدومان رویداد دی ماه صمیمانه سپاسگزار است.
این بزرگواران با تعهد انسانی خود، بدون تمایز، به یاری هم وطنان شتافتند و جان های بسیاری را نجات دادند و در آن لحظات بحرانی و غمبار، همچون همه ی بحرانهای قبل از آن در صحنه خدمترسانی به هم میهنان عزیز حاضر بودند و کمال مسئولیت پذیری اجتماعی را به نمایش گذاشتند.
جامعه جراحان ایران
@irantomarrow
♈️ در سال ۱۴۰۴ ، دولت سه برابر کل بودجه ، به افراد حقیقی و حقوقی وام داده است.
تنها ۲ درصدِ از این وام به مردم عادی داده شد
اما ۹۸ درصد از این وامها ، به اشخاص و افراد صاحب رانت و باند و ژن خوب و سفارشی ها داده شد.!!
تو خود راویِ حرمانِ دردِ مردم باش .
@irantomarrow
دستگیری اصلاحطلبان؛ شوی تبلیغاتی برای بازسازی سرمایه اجتماعی از دست رفته
دستگیری چند تن از چهرههای منتسب به جریان اصلاحطلب، آن هم بیش از یک ماه پس از کشتارهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، بیش از آنکه یک اقدام امنیتی یا قضایی معنادار باشد، به یک نمایش حسابشده سیاسی شباهت دارد. نمایشی که نه از دل یک تهدید واقعی، بلکه از دل نیاز به بازآرایی صحنه سیاسی و بازتولید بازیگران فرسوده بیرون آمده است.
این بازداشتها در حالی صورت گرفته که اصلاحطلبانِ بازداشتشده، در جریان آن کشتارها نه موضع روشنگرانهای اتخاذ کردند، نه نقش فعالی در افشای حقیقت داشتند و نه حتی زبان به محکومیتی صریح گشودند. سکوت، محافظهکاری و فاصلهگذاری آگاهانه با خشم عمومی، مشخصه اصلی رفتار این جریان در آن مقطع بود. بنابراین این پرسش بهدرستی مطرح میشود: دقیقاً به چه جرمی و بر اساس کدام کنش سیاسی این افراد بازداشت شدهاند؟
پاسخ را باید نه در حوزه امنیت، بلکه در حوزه مهندسی افکار عمومی جستوجو کرد. این دستگیریهای دیرهنگام، بیش از هر چیز، کارکردی تبلیغاتی دارند:
ایجاد این تصور در جامعه که اصلاحطلبان همچنان «هزینه میدهند»، «تحت فشارند» و در جایگاه «نیروی منتقد» ایستادهاند. در واقع، این بازداشتها میتواند تلاشی آگاهانه برای بازسازی چهره قربانیگونه اصلاحطلبان و احیای سرمایه اجتماعی از دسترفته آنها باشد؛ سرمایهای که طی سالهای اخیر، به دلیل بیعملی و انفعال، بهشدت فرسوده شده است.
در این چارچوب، اصلاحطلبان نه بهعنوان یک نیروی مؤثر و خطرناک، بلکه بهمثابه اپوزیسیون بیخطر و کنترلشده بازنمایی میشوند؛ جریانی که هم میتوان آن را بازداشت کرد و هم از بازداشتش برای گرم نگه داشتن تنور سیاست رسمی بهره برد. این دقیقاً همان جایی است که دستگیری، از ابزار سرکوب، به ابزار تولید مشروعیت و هوادار تبدیل میشود.
مقایسه این وضعیت با دستگیریهای پس از انتخابات ۱۳۸۸ تفاوت را عیانتر میکند. در سال ۸۸، بازداشتها بلافاصله و در متن بحران رخ دادند؛ اصلاحطلبان مواضع علنی، رهبری سیاسی مشخص و حضور واقعی در خیابان و جامعه داشتند. اما امروز، با جریانی مواجهایم که نه رهبری دارد، نه برنامه، و نه شجاعت ایستادن در کنار جامعه. با این حال، بازداشت چند چهره کماثر میتواند بهطور مصنوعی این توهم را ایجاد کند که «اصلاحات هنوز زنده است».
در نهایت، این دستگیریهای نمایشی نه کمکی به روشن شدن حقیقت کشتارهای دیماه میکند و نه نشانی از عدالتخواهی دارد. برعکس، آنها بخشی از یک سناریوی آشنا هستند: ساختن اپوزیسیونی ضعیف اما قابل عرضه، تا هم خشم جامعه مهار شود و هم گزینهای کمهزینه برای آینده سیاسی حفظ گردد.
https://t.me/irantomarrow
دستگیری چند تن از چهرههای منتسب به جریان اصلاحطلب، آن هم بیش از یک ماه پس از کشتارهای ۱۸ و ۱۹ دیماه، بیش از آنکه یک اقدام امنیتی یا قضایی معنادار باشد، به یک نمایش حسابشده سیاسی شباهت دارد. نمایشی که نه از دل یک تهدید واقعی، بلکه از دل نیاز به بازآرایی صحنه سیاسی و بازتولید بازیگران فرسوده بیرون آمده است.
این بازداشتها در حالی صورت گرفته که اصلاحطلبانِ بازداشتشده، در جریان آن کشتارها نه موضع روشنگرانهای اتخاذ کردند، نه نقش فعالی در افشای حقیقت داشتند و نه حتی زبان به محکومیتی صریح گشودند. سکوت، محافظهکاری و فاصلهگذاری آگاهانه با خشم عمومی، مشخصه اصلی رفتار این جریان در آن مقطع بود. بنابراین این پرسش بهدرستی مطرح میشود: دقیقاً به چه جرمی و بر اساس کدام کنش سیاسی این افراد بازداشت شدهاند؟
پاسخ را باید نه در حوزه امنیت، بلکه در حوزه مهندسی افکار عمومی جستوجو کرد. این دستگیریهای دیرهنگام، بیش از هر چیز، کارکردی تبلیغاتی دارند:
ایجاد این تصور در جامعه که اصلاحطلبان همچنان «هزینه میدهند»، «تحت فشارند» و در جایگاه «نیروی منتقد» ایستادهاند. در واقع، این بازداشتها میتواند تلاشی آگاهانه برای بازسازی چهره قربانیگونه اصلاحطلبان و احیای سرمایه اجتماعی از دسترفته آنها باشد؛ سرمایهای که طی سالهای اخیر، به دلیل بیعملی و انفعال، بهشدت فرسوده شده است.
در این چارچوب، اصلاحطلبان نه بهعنوان یک نیروی مؤثر و خطرناک، بلکه بهمثابه اپوزیسیون بیخطر و کنترلشده بازنمایی میشوند؛ جریانی که هم میتوان آن را بازداشت کرد و هم از بازداشتش برای گرم نگه داشتن تنور سیاست رسمی بهره برد. این دقیقاً همان جایی است که دستگیری، از ابزار سرکوب، به ابزار تولید مشروعیت و هوادار تبدیل میشود.
مقایسه این وضعیت با دستگیریهای پس از انتخابات ۱۳۸۸ تفاوت را عیانتر میکند. در سال ۸۸، بازداشتها بلافاصله و در متن بحران رخ دادند؛ اصلاحطلبان مواضع علنی، رهبری سیاسی مشخص و حضور واقعی در خیابان و جامعه داشتند. اما امروز، با جریانی مواجهایم که نه رهبری دارد، نه برنامه، و نه شجاعت ایستادن در کنار جامعه. با این حال، بازداشت چند چهره کماثر میتواند بهطور مصنوعی این توهم را ایجاد کند که «اصلاحات هنوز زنده است».
در نهایت، این دستگیریهای نمایشی نه کمکی به روشن شدن حقیقت کشتارهای دیماه میکند و نه نشانی از عدالتخواهی دارد. برعکس، آنها بخشی از یک سناریوی آشنا هستند: ساختن اپوزیسیونی ضعیف اما قابل عرضه، تا هم خشم جامعه مهار شود و هم گزینهای کمهزینه برای آینده سیاسی حفظ گردد.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
فرافکنی پس از کشتار؛ وقتی مطالبه دیروز به اتهام امروز تبدیل میشود
پس از کشتار مردم شرکتکننده در فراخوانهای ۱۸ و ۱۹ دیماه که بهروشنی توسط حکومت انجام شد، موجی از حملات سیاسی نه متوجه عامل اصلی خشونت، بلکه متوجه رضا پهلوی شد. مخالفان او، بهجای تمرکز بر مسئولیت مستقیم حاکمیت در سرکوب خونین مردم، تلاش کردند با نوعی فریبکاری سیاسی، اصل ماجرا را وارونه جلوه دهند و بار مسئولیت کشتار را بر دوش کسی بیندازند که نه ابزار سرکوب در اختیار دارد و نه قدرت اعمال خشونت.
محور اصلی این حملات، این ادعاست که «رضا پهلوی نباید فراخوان میداد» و اگر این فراخوان داده نمیشد، کشتاری هم رخ نمیداد. این استدلال، در ظاهر عقلانی، اما در باطن پاککننده نقش حکومت و توجیهگر سرکوب است. گویی در این منطق، نه شلیککننده مقصر است و نه آمر سرکوب، بلکه کسی که مردم را به حضور دعوت کرده، مسئول گلولههایی است که به سینه معترضان نشسته است.
تناقض ماجرا اما جایی آشکارتر میشود که به مواضع پیشین همین منتقدان رجوع کنیم. همان کسانی که امروز رضا پهلوی را بهخاطر فراخوان دادن مورد شماتت قرار میدهند، پیشتر بارها و بارها با لحنی طلبکارانه میگفتند:
«اگر رضا پهلوی پایگاه اجتماعی دارد، یک فراخوان بدهد تا وزن واقعیاش مشخص شود.»
این مطالبه، نه یک بار، که بهصورت مداوم و سیستماتیک تکرار میشد. فراخوان دادن، بهعنوان معیار سنجش «وزن اجتماعی»، به ابزاری برای به چالش کشیدن مشروعیت سیاسی او تبدیل شده بود. اما اکنون که این فراخوان داده شد و حضور معنادار مردم در خیابانها، وزن اجتماعی او را بهطور عینی نشان داد، همان مطالبهگران دیروز، ناگهان موضع خود را تغییر دادهاند.
امروز دیگر مسئله «وزن اجتماعی» نیست؛ امروز بهانه، «هزینهدادن مردم» است. این چرخش موضع، نه از سر دلسوزی برای جان مردم، بلکه تلاشی آشکار برای بیاعتبار کردن نتیجهای است که با پیشفرضهای سیاسی آنها سازگار نیست.
واقعیت این است که اگر فراخوان با استقبال مواجه نمیشد، همین منتقدان آن را نشانه «بیپایگاهی» رضا پهلوی معرفی میکردند. و حال که استقبال صورت گرفته، همان رخداد به ابزاری برای حمله و تخریب تبدیل شده است. این رفتار، بیش از آنکه نقد سیاسی باشد، مصداق روشن بهانهجویی پس از شکست در جدل سیاسی است.
نکته کلیدی اینجاست: در هیچ منطق اخلاقی و سیاسی سالمی، مسئولیت کشتار مردم بر عهده دعوتکننده به اعتراض مسالمتآمیز نیست. اگر چنین منطقی پذیرفته شود، آنگاه هر اعتراض مدنی، هر تجمع اعتراضی و هر کنش جمعی، از پیش محکوم به سکوت خواهد بود؛ چرا که همواره میتوان سرکوب را به گردن قربانی یا فراخواندهنده انداخت و عامل اصلی خشونت را تبرئه کرد.
در نهایت، آنچه پس از ۱۸ و ۱۹ دی رخ داد، نه فقط کشتار مردم، بلکه تلاش برای تحریف مسئولیت بود. تلاشی که میکوشد بهجای پاسخگو کردن قدرت، هزینه سرکوب را به گردن اپوزیسیون و کنشگران سیاسی بیندازد. اما این فرافکنی، هرچقدر هم پر سر و صدا باشد، نمیتواند یک واقعیت ساده را پنهان کند:
مسئول کشتار، همانکسی است که اسلحه دارد، فرمان میدهد و شلیک میکند؛ نه کسی که مردم را به حق اعتراض فرا میخواند.
https://t.me/irantomarrow
پس از کشتار مردم شرکتکننده در فراخوانهای ۱۸ و ۱۹ دیماه که بهروشنی توسط حکومت انجام شد، موجی از حملات سیاسی نه متوجه عامل اصلی خشونت، بلکه متوجه رضا پهلوی شد. مخالفان او، بهجای تمرکز بر مسئولیت مستقیم حاکمیت در سرکوب خونین مردم، تلاش کردند با نوعی فریبکاری سیاسی، اصل ماجرا را وارونه جلوه دهند و بار مسئولیت کشتار را بر دوش کسی بیندازند که نه ابزار سرکوب در اختیار دارد و نه قدرت اعمال خشونت.
محور اصلی این حملات، این ادعاست که «رضا پهلوی نباید فراخوان میداد» و اگر این فراخوان داده نمیشد، کشتاری هم رخ نمیداد. این استدلال، در ظاهر عقلانی، اما در باطن پاککننده نقش حکومت و توجیهگر سرکوب است. گویی در این منطق، نه شلیککننده مقصر است و نه آمر سرکوب، بلکه کسی که مردم را به حضور دعوت کرده، مسئول گلولههایی است که به سینه معترضان نشسته است.
تناقض ماجرا اما جایی آشکارتر میشود که به مواضع پیشین همین منتقدان رجوع کنیم. همان کسانی که امروز رضا پهلوی را بهخاطر فراخوان دادن مورد شماتت قرار میدهند، پیشتر بارها و بارها با لحنی طلبکارانه میگفتند:
«اگر رضا پهلوی پایگاه اجتماعی دارد، یک فراخوان بدهد تا وزن واقعیاش مشخص شود.»
این مطالبه، نه یک بار، که بهصورت مداوم و سیستماتیک تکرار میشد. فراخوان دادن، بهعنوان معیار سنجش «وزن اجتماعی»، به ابزاری برای به چالش کشیدن مشروعیت سیاسی او تبدیل شده بود. اما اکنون که این فراخوان داده شد و حضور معنادار مردم در خیابانها، وزن اجتماعی او را بهطور عینی نشان داد، همان مطالبهگران دیروز، ناگهان موضع خود را تغییر دادهاند.
امروز دیگر مسئله «وزن اجتماعی» نیست؛ امروز بهانه، «هزینهدادن مردم» است. این چرخش موضع، نه از سر دلسوزی برای جان مردم، بلکه تلاشی آشکار برای بیاعتبار کردن نتیجهای است که با پیشفرضهای سیاسی آنها سازگار نیست.
واقعیت این است که اگر فراخوان با استقبال مواجه نمیشد، همین منتقدان آن را نشانه «بیپایگاهی» رضا پهلوی معرفی میکردند. و حال که استقبال صورت گرفته، همان رخداد به ابزاری برای حمله و تخریب تبدیل شده است. این رفتار، بیش از آنکه نقد سیاسی باشد، مصداق روشن بهانهجویی پس از شکست در جدل سیاسی است.
نکته کلیدی اینجاست: در هیچ منطق اخلاقی و سیاسی سالمی، مسئولیت کشتار مردم بر عهده دعوتکننده به اعتراض مسالمتآمیز نیست. اگر چنین منطقی پذیرفته شود، آنگاه هر اعتراض مدنی، هر تجمع اعتراضی و هر کنش جمعی، از پیش محکوم به سکوت خواهد بود؛ چرا که همواره میتوان سرکوب را به گردن قربانی یا فراخواندهنده انداخت و عامل اصلی خشونت را تبرئه کرد.
در نهایت، آنچه پس از ۱۸ و ۱۹ دی رخ داد، نه فقط کشتار مردم، بلکه تلاش برای تحریف مسئولیت بود. تلاشی که میکوشد بهجای پاسخگو کردن قدرت، هزینه سرکوب را به گردن اپوزیسیون و کنشگران سیاسی بیندازد. اما این فرافکنی، هرچقدر هم پر سر و صدا باشد، نمیتواند یک واقعیت ساده را پنهان کند:
مسئول کشتار، همانکسی است که اسلحه دارد، فرمان میدهد و شلیک میکند؛ نه کسی که مردم را به حق اعتراض فرا میخواند.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
تا کنون از بین انجمنهای دندانپزشکی ایران ، تنها انجمن جراحان فک و صورت ایران و همچنین انجمن جراحان لثه (پریودنتولوژی) ایران بیانیه هایی در مورد اعتراضات دی ماه مردم ایران صادر کرده اند.
ضمنا دو نفر از اعضای هیات مدیره انجمن اندودنتیستها( متخصصین درمان ریشه دندان) ی ایران در اعتراض به عدم صدور بیانیه توسط این انجمن استعفا داده اند.
@irantomarrow
ضمنا دو نفر از اعضای هیات مدیره انجمن اندودنتیستها( متخصصین درمان ریشه دندان) ی ایران در اعتراض به عدم صدور بیانیه توسط این انجمن استعفا داده اند.
@irantomarrow
ویژگیهای چپِ جدید: از آرمانگرایی تا تناقضهای ساختاری
در دهههای اخیر، آنچه از آن با عنوان «چپِ جدید» یاد میشود، تفاوتهای بنیادینی با چپ کلاسیکِ عدالتمحور قرن بیستم پیدا کرده است.
این جریان که خود را مدافع عدالت اجتماعی، برابری، محیطزیست و حقوق اقلیتها معرفی میکند، در عمل با مجموعهای از تناقضها و استانداردهای دوگانه روبهروست که مشروعیت اخلاقی و سیاسی آن را زیر سؤال میبرد.
۱. یهودستیزی نوین در پوشش ضدیت سیاسی
یکی از بارزترین ویژگیهای چپ جدید، ظهور نوعی یهودستیزی غیرمستقیم است؛ یهودستیزیای که نه در قالب نفرت نژادی آشکار، بلکه در پوشش «نقد سیاسی» بروز میکند. در این گفتمان، مرز میان نقد سیاستهای یک دولت خاص و تعمیم آن به یک هویت تاریخی–دینی از بین میرود. نتیجه آن است که کلیشههای قدیمی یهودستیزانه، این بار با زبان حقوق بشر و ضداستعمار بازتولید میشوند. این رویکرد، بهجای مقابله با تبعیض، خود به شکلی تازه از تبعیض دامن میزند.
۲. سکوت در برابر جنایتهای حکومتهای یهودستیز و چپگرا
چپ جدید اغلب در برابر جنایتها و سرکوبهای سیستماتیک حکومتهایی که خود را «ضدغرب»، «ضدامپریالیست» یا «چپگرا» معرفی میکنند، سکوت اختیار میکند. حکومتهایی با ایدئولوژیهای کمونیستی یا شبهکمونیستی که سابقه روشنی در نقض حقوق بشر، سرکوب اقلیتها و ترویج یهودستیزی دارند، از دایره نقد جدی این جریان خارج میمانند. این سکوت انتخابی نشان میدهد که معیار اصلی نه دفاع از انسان، بلکه همسویی ایدئولوژیک است.
۳. مبارزه نمایشی با فقر و بازتوزیعِ فقر
چپ جدید شعار «مبارزه با فقر» را پررنگ مطرح میکند، اما در عمل اغلب به بازتوزیع فقر منجر میشود، نه تولید ثروت یا کاهش پایدار نابرابری. سیاستهایی که بدون توجه به رشد اقتصادی، بهرهوری و مسئولیتپذیری دولتها اجرا میشوند، معمولاً به کوچکتر شدن کیک اقتصاد میانجامند. نتیجه آن است که فقر کاهش نمییابد، بلکه بهطور مساویتری گسترش پیدا میکند و طبقات متوسط تضعیف میشوند.
۴. معیارهای دوگانه در محیطزیست
در حوزه محیطزیست نیز چپ جدید به استانداردهای دوگانه متهم است. کشورهای صنعتیِ غربی با فشارهای شدید زیستمحیطی روبهرو میشوند، در حالی که آلودگیهای گسترده و تخریب محیطزیست در کشورهای همسو با ایدئولوژی چپ یا ضدغرب، نادیده گرفته میشود. محیطزیست به ابزاری سیاسی تبدیل میشود، نه یک دغدغه جهانی و انسانی.
۵. حذف فقر به هزینه دیگران، نه مسئولکردن حکومتها
در نهایت، چپ جدید اغلب بهجای مسئول دانستن حکومتها در قبال ناکارآمدی، فساد و سوءمدیریت، بار «حذف فقر» را بر دوش سایر گروههای جامعه میاندازد. بهجای اصلاح ساختار قدرت، شفافیت، حاکمیت قانون و پاسخگویی دولتها، تمرکز بر توزیع اجباری منابع میان شهروندان قرار میگیرد. این رویکرد نهتنها مشکل را حل نمیکند، بلکه تنش اجتماعی و بیاعتمادی عمومی را افزایش میدهد.
چپ جدید، اگرچه با زبانی اخلاقی و انساندوستانه سخن میگوید، اما در عمل گرفتار تناقضهایی جدی است: یهودستیزی پنهان، سکوت گزینشی در برابر جنایتها، سیاستهای اقتصادی فقرزا، استانداردهای دوگانه زیستمحیطی و فرار از مسئولکردن حکومتها. بازگشت به اصول جهانشمول حقوق بشر، مسئولیتپذیری سیاسی و نقد بدون تبعیض، تنها راه خروج از این بنبست فکری است.
@irantomarrow
در دهههای اخیر، آنچه از آن با عنوان «چپِ جدید» یاد میشود، تفاوتهای بنیادینی با چپ کلاسیکِ عدالتمحور قرن بیستم پیدا کرده است.
این جریان که خود را مدافع عدالت اجتماعی، برابری، محیطزیست و حقوق اقلیتها معرفی میکند، در عمل با مجموعهای از تناقضها و استانداردهای دوگانه روبهروست که مشروعیت اخلاقی و سیاسی آن را زیر سؤال میبرد.
۱. یهودستیزی نوین در پوشش ضدیت سیاسی
یکی از بارزترین ویژگیهای چپ جدید، ظهور نوعی یهودستیزی غیرمستقیم است؛ یهودستیزیای که نه در قالب نفرت نژادی آشکار، بلکه در پوشش «نقد سیاسی» بروز میکند. در این گفتمان، مرز میان نقد سیاستهای یک دولت خاص و تعمیم آن به یک هویت تاریخی–دینی از بین میرود. نتیجه آن است که کلیشههای قدیمی یهودستیزانه، این بار با زبان حقوق بشر و ضداستعمار بازتولید میشوند. این رویکرد، بهجای مقابله با تبعیض، خود به شکلی تازه از تبعیض دامن میزند.
۲. سکوت در برابر جنایتهای حکومتهای یهودستیز و چپگرا
چپ جدید اغلب در برابر جنایتها و سرکوبهای سیستماتیک حکومتهایی که خود را «ضدغرب»، «ضدامپریالیست» یا «چپگرا» معرفی میکنند، سکوت اختیار میکند. حکومتهایی با ایدئولوژیهای کمونیستی یا شبهکمونیستی که سابقه روشنی در نقض حقوق بشر، سرکوب اقلیتها و ترویج یهودستیزی دارند، از دایره نقد جدی این جریان خارج میمانند. این سکوت انتخابی نشان میدهد که معیار اصلی نه دفاع از انسان، بلکه همسویی ایدئولوژیک است.
۳. مبارزه نمایشی با فقر و بازتوزیعِ فقر
چپ جدید شعار «مبارزه با فقر» را پررنگ مطرح میکند، اما در عمل اغلب به بازتوزیع فقر منجر میشود، نه تولید ثروت یا کاهش پایدار نابرابری. سیاستهایی که بدون توجه به رشد اقتصادی، بهرهوری و مسئولیتپذیری دولتها اجرا میشوند، معمولاً به کوچکتر شدن کیک اقتصاد میانجامند. نتیجه آن است که فقر کاهش نمییابد، بلکه بهطور مساویتری گسترش پیدا میکند و طبقات متوسط تضعیف میشوند.
۴. معیارهای دوگانه در محیطزیست
در حوزه محیطزیست نیز چپ جدید به استانداردهای دوگانه متهم است. کشورهای صنعتیِ غربی با فشارهای شدید زیستمحیطی روبهرو میشوند، در حالی که آلودگیهای گسترده و تخریب محیطزیست در کشورهای همسو با ایدئولوژی چپ یا ضدغرب، نادیده گرفته میشود. محیطزیست به ابزاری سیاسی تبدیل میشود، نه یک دغدغه جهانی و انسانی.
۵. حذف فقر به هزینه دیگران، نه مسئولکردن حکومتها
در نهایت، چپ جدید اغلب بهجای مسئول دانستن حکومتها در قبال ناکارآمدی، فساد و سوءمدیریت، بار «حذف فقر» را بر دوش سایر گروههای جامعه میاندازد. بهجای اصلاح ساختار قدرت، شفافیت، حاکمیت قانون و پاسخگویی دولتها، تمرکز بر توزیع اجباری منابع میان شهروندان قرار میگیرد. این رویکرد نهتنها مشکل را حل نمیکند، بلکه تنش اجتماعی و بیاعتمادی عمومی را افزایش میدهد.
چپ جدید، اگرچه با زبانی اخلاقی و انساندوستانه سخن میگوید، اما در عمل گرفتار تناقضهایی جدی است: یهودستیزی پنهان، سکوت گزینشی در برابر جنایتها، سیاستهای اقتصادی فقرزا، استانداردهای دوگانه زیستمحیطی و فرار از مسئولکردن حکومتها. بازگشت به اصول جهانشمول حقوق بشر، مسئولیتپذیری سیاسی و نقد بدون تبعیض، تنها راه خروج از این بنبست فکری است.
@irantomarrow
سکوت اکثریت؛ از سرکوب اقلیت تا رسیدن خشونت به اکثریت
در تاریخ معاصر ایران، یکی از تلخترین و در عین حال کمتر واکاویشدهترین پدیدهها، سکوت اکثریت جامعه در برابر سرکوب سیستماتیک اقلیتهاست؛
سکوتی که سالها ادامه یافت و تنها زمانی شکست که خشونت، سرکوب و کشتار، دیگر محدود به اقلیت «دیگران» نماند و مستقیماً درِ خانه «اکثریت» را نیز کوبید.
از نخستین سالهای استقرار جمهوری اسلامی، اقلیتهای مذهبی، قومی و زبانی، و همچنین اقلیت روشنفکر، دانشگاهی و دگراندیش، هدف حذف فیزیکی، زندان، تبعید و محرومیت قرار گرفتند. اعدامهای فله ای، بازداشتها،شکنجه ها، پاکسازیهای شغلی و فرهنگی، و سرکوب خشن اعتراضها، نه پنهان بود و نه اتفاقی. با این حال، واکنش بخش بزرگی از جامعه، نه همبستگی فعال، بلکه بیتفاوتی، توجیه یا سکوت بود.
این سکوت اغلب با استدلالهایی آشنا همراه میشد:
«اینها سیاسیاند»،
«به ما ربطی ندارد»،
«خودشان کاری کردهاند»،
یا «فعلاً نوبت ما نیست».
چنین نگرشی، سرکوب را به مسئلهای حاشیهای و محدود به گروهی خاص تقلیل داد و به حاکمیت این پیام را رساند که هزینه خشونت علیه اقلیتها پایین است.
در این میان، اقلیت روشنفکر—روزنامهنگاران، نویسندگان، دانشجویان، فعالان مدنی و استادان دانشگاه—نقشی دوگانه داشتند: هم قربانی بودند و هم هشداردهنده. اما هشدارها اغلب در هیاهوی زندگی روزمره، ترس، یا مصلحتسنجیهای کوتاهمدت اکثریت گم شد. جامعهای که سرکوب اندیشه را تحمل میکند، ناخواسته راه را برای سرکوب زندگی روزمره خود هموار میسازد.
نقطه عطف زمانی فرا رسید که دایره خشونت تنگتر نشد، بلکه گستردهتر شد. حکومت، پس از سالها آزمودن ابزار سرکوب بر بدن اقلیتها، همان ابزارها را علیه اکثریت به کار گرفت. کشتار، زندان، سرکوب اقتصادی و امنیتی، دیگر استثنا نبود؛ قاعده شد. آنچه پیشتر در حاشیه جامعه رخ میداد، اینبار در مرکز زندگی اکثریت اتفاق افتاد.
در این مرحله، صداها بلند شد؛ اعتراضها گستردهتر شدند و پرسشهای اساسیتری مطرح گردید. اما این پرسش تلخ همچنان باقی است:
آیا این فریادها، اگر سالها پیش و در دفاع از اقلیتها بلند شده بودند، میتوانستند مسیر تاریخ را تغییر دهند؟
واقعیت این است که سرکوب، هرگز به یک گروه خاص قانع نمیماند. حکومتی که یاد میگیرد میتواند بدون هزینه یک اقلیت را حذف کند، دیر یا زود همان منطق را علیه دیگران نیز به کار میگیرد. سکوت اکثریت، نه بیطرفی، بلکه مشارکت منفعلانه در تداوم خشونت است.
تجربه ایران نشان میدهد که امنیت و آزادی، امتیاز گروهی خاص نیست، بلکه زنجیرهای بههمپیوسته است. شکستن این زنجیره از هر نقطهای، دیر یا زود کل جامعه را در بر میگیرد. دفاع از حقوق اقلیتها، نه یک ژست اخلاقی، بلکه شکلی از دفاع پیشدستانه از خودِ جامعه است. تاریخی که این درس را نادیده بگیرد، محکوم به تکرار همان چرخه خشونت خواهد بود.
@irantomarrow
در تاریخ معاصر ایران، یکی از تلخترین و در عین حال کمتر واکاویشدهترین پدیدهها، سکوت اکثریت جامعه در برابر سرکوب سیستماتیک اقلیتهاست؛
سکوتی که سالها ادامه یافت و تنها زمانی شکست که خشونت، سرکوب و کشتار، دیگر محدود به اقلیت «دیگران» نماند و مستقیماً درِ خانه «اکثریت» را نیز کوبید.
از نخستین سالهای استقرار جمهوری اسلامی، اقلیتهای مذهبی، قومی و زبانی، و همچنین اقلیت روشنفکر، دانشگاهی و دگراندیش، هدف حذف فیزیکی، زندان، تبعید و محرومیت قرار گرفتند. اعدامهای فله ای، بازداشتها،شکنجه ها، پاکسازیهای شغلی و فرهنگی، و سرکوب خشن اعتراضها، نه پنهان بود و نه اتفاقی. با این حال، واکنش بخش بزرگی از جامعه، نه همبستگی فعال، بلکه بیتفاوتی، توجیه یا سکوت بود.
این سکوت اغلب با استدلالهایی آشنا همراه میشد:
«اینها سیاسیاند»،
«به ما ربطی ندارد»،
«خودشان کاری کردهاند»،
یا «فعلاً نوبت ما نیست».
چنین نگرشی، سرکوب را به مسئلهای حاشیهای و محدود به گروهی خاص تقلیل داد و به حاکمیت این پیام را رساند که هزینه خشونت علیه اقلیتها پایین است.
در این میان، اقلیت روشنفکر—روزنامهنگاران، نویسندگان، دانشجویان، فعالان مدنی و استادان دانشگاه—نقشی دوگانه داشتند: هم قربانی بودند و هم هشداردهنده. اما هشدارها اغلب در هیاهوی زندگی روزمره، ترس، یا مصلحتسنجیهای کوتاهمدت اکثریت گم شد. جامعهای که سرکوب اندیشه را تحمل میکند، ناخواسته راه را برای سرکوب زندگی روزمره خود هموار میسازد.
نقطه عطف زمانی فرا رسید که دایره خشونت تنگتر نشد، بلکه گستردهتر شد. حکومت، پس از سالها آزمودن ابزار سرکوب بر بدن اقلیتها، همان ابزارها را علیه اکثریت به کار گرفت. کشتار، زندان، سرکوب اقتصادی و امنیتی، دیگر استثنا نبود؛ قاعده شد. آنچه پیشتر در حاشیه جامعه رخ میداد، اینبار در مرکز زندگی اکثریت اتفاق افتاد.
در این مرحله، صداها بلند شد؛ اعتراضها گستردهتر شدند و پرسشهای اساسیتری مطرح گردید. اما این پرسش تلخ همچنان باقی است:
آیا این فریادها، اگر سالها پیش و در دفاع از اقلیتها بلند شده بودند، میتوانستند مسیر تاریخ را تغییر دهند؟
واقعیت این است که سرکوب، هرگز به یک گروه خاص قانع نمیماند. حکومتی که یاد میگیرد میتواند بدون هزینه یک اقلیت را حذف کند، دیر یا زود همان منطق را علیه دیگران نیز به کار میگیرد. سکوت اکثریت، نه بیطرفی، بلکه مشارکت منفعلانه در تداوم خشونت است.
تجربه ایران نشان میدهد که امنیت و آزادی، امتیاز گروهی خاص نیست، بلکه زنجیرهای بههمپیوسته است. شکستن این زنجیره از هر نقطهای، دیر یا زود کل جامعه را در بر میگیرد. دفاع از حقوق اقلیتها، نه یک ژست اخلاقی، بلکه شکلی از دفاع پیشدستانه از خودِ جامعه است. تاریخی که این درس را نادیده بگیرد، محکوم به تکرار همان چرخه خشونت خواهد بود.
@irantomarrow
رنج مستمر بهاییان در جمهوری اسلامی؛ حذف یک اقلیت به نام ایدئولوژی
از نخستین روزهای پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، جامعه بهاییان ایران بهعنوان یکی از قدیمیترین و ریشهدارترین اقلیتهای مذهبی کشور، هدف سیاستی نظاممند برای حذف، طرد و بیصدا کردن قرار گرفت. این رنج، نه حاصل رفتارهای فردی یا خطاهای مقطعی، بلکه نتیجه یک ساختار ایدئولوژیک و حکومتی است که موجودیت بهاییان را به رسمیت نشناخت و آنان را «مسئله» تلقی کرد.
۱. حذف حقوقی و انکار رسمی
جمهوری اسلامی از همان ابتدا، بهاییان را از دایره اقلیتهای دینی بهرسمیتشناختهشده خارج کرد. این انکار حقوقی، پیامدهای عمیقی داشت:
بهاییان از حق داشتن نهاد مذهبی، آموزش رسمی دینی، ازدواج ثبتشده، ارث برابر و حتی دفن محترمانه مردگان خود محروم شدند. انکار رسمی، نخستین گام در انسانزدایی حقوقی بود؛ فرآیندی که راه را برای تبعیض گستردهتر هموار کرد.
۲. اعدام، زندان و حذف فیزیکی
در سالهای نخست انقلاب، دهها تن از بهاییان—از جمله اعضای محفل روحانی ملی—اعدام یا ناپدید شدند. بسیاری بدون دادرسی عادلانه، صرفاً به دلیل باور دینی خود جان باختند. زندان، شکنجه و تهدید، ابزارهایی برای ایجاد ترس جمعی بود؛ ترسی که هدفش نه فقط مجازات افراد، بلکه شکستن یک جامعه بود.
۳. محرومیت سیستماتیک از آموزش
یکی از ماندگارترین اشکال سرکوب، محرومیت جوانان بهایی از تحصیل دانشگاهی است. دهههاست که هزاران دانشآموز و دانشجو صرفاً به دلیل بهایی بودن از ادامه تحصیل بازماندهاند. این سیاست، نه واکنشی امنیتی، بلکه تلاشی آگاهانه برای جلوگیری از بازتولید سرمایه انسانی در یک اقلیت مذهبی است؛ نوعی مجازات جمعی خاموش و فرساینده.
۴. مصادره اموال و فشار اقتصادی
مصادره خانهها، زمینها، مغازهها و کسبوکارهای بهاییان، بخش دیگری از این رنج ساختاری است. بسیاری از بهاییان از اشتغال در بخش دولتی و حتی برخی مشاغل آزاد محروم شدند. فشار اقتصادی، ابزاری برای وادار کردن به ترک کشور، انزوا یا انکار هویت دینی بوده است.
۵. تخریب گورستانها و حذف حافظه جمعی
تخریب گورستانهای بهاییان، منع دفن مردگان و بیاحترامی به اجساد، نماد تلاش برای حذف حافظه و تاریخ است. این اقدامات، فراتر از تبعیض مذهبی، حملهای مستقیم به کرامت انسانی است؛ پیامی آشکار که حتی پس از مرگ نیز امنیت و احترام وجود ندارد.
۶. تبلیغات رسمی و نفرتپراکنی
رنج بهاییان تنها به اقدامات امنیتی محدود نمانده است. تبلیغات سازمانیافته، نسبتدادن اتهامات بیاساس و بازنمایی بهاییان بهعنوان «دشمن» یا «عامل بیگانه»، زمینه اجتماعی تبعیض را تقویت کرده است. این نفرتپراکنی، خشونت را عادی و تبعیض را مشروع جلوه داده است.
۷. سکوت جامعه و هزینه تنهایی
یکی از دردناکترین ابعاد این رنج، تنهایی بهاییان بوده است. در بسیاری از مقاطع، جامعه بزرگتر یا سکوت کرده یا رنج آنان را «مسئلهای حاشیهای» تلقی کرده است. این سکوت، هرچند گاه ناخواسته، به تداوم سرکوب مشروعیت بخشیده است.
رنج جامعه بهاییان در جمهوری اسلامی، داستان یک اختلاف عقیدتی نیست؛ روایت نقض مستمر حقوق شهروندی و کرامت انسانی است. تجربه بهاییان نشان میدهد که وقتی دولتی به خود اجازه میدهد یک اقلیت را از حقوق بنیادین محروم کند، مرزهای این محرومیت دیر یا زود گسترش مییابد. دفاع از حقوق بهاییان، دفاع از یک گروه خاص نیست؛ دفاع از اصل برابری انسانها در برابر قانون و قدرت است.
@irantomarrow
از نخستین روزهای پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷، جامعه بهاییان ایران بهعنوان یکی از قدیمیترین و ریشهدارترین اقلیتهای مذهبی کشور، هدف سیاستی نظاممند برای حذف، طرد و بیصدا کردن قرار گرفت. این رنج، نه حاصل رفتارهای فردی یا خطاهای مقطعی، بلکه نتیجه یک ساختار ایدئولوژیک و حکومتی است که موجودیت بهاییان را به رسمیت نشناخت و آنان را «مسئله» تلقی کرد.
۱. حذف حقوقی و انکار رسمی
جمهوری اسلامی از همان ابتدا، بهاییان را از دایره اقلیتهای دینی بهرسمیتشناختهشده خارج کرد. این انکار حقوقی، پیامدهای عمیقی داشت:
بهاییان از حق داشتن نهاد مذهبی، آموزش رسمی دینی، ازدواج ثبتشده، ارث برابر و حتی دفن محترمانه مردگان خود محروم شدند. انکار رسمی، نخستین گام در انسانزدایی حقوقی بود؛ فرآیندی که راه را برای تبعیض گستردهتر هموار کرد.
۲. اعدام، زندان و حذف فیزیکی
در سالهای نخست انقلاب، دهها تن از بهاییان—از جمله اعضای محفل روحانی ملی—اعدام یا ناپدید شدند. بسیاری بدون دادرسی عادلانه، صرفاً به دلیل باور دینی خود جان باختند. زندان، شکنجه و تهدید، ابزارهایی برای ایجاد ترس جمعی بود؛ ترسی که هدفش نه فقط مجازات افراد، بلکه شکستن یک جامعه بود.
۳. محرومیت سیستماتیک از آموزش
یکی از ماندگارترین اشکال سرکوب، محرومیت جوانان بهایی از تحصیل دانشگاهی است. دهههاست که هزاران دانشآموز و دانشجو صرفاً به دلیل بهایی بودن از ادامه تحصیل بازماندهاند. این سیاست، نه واکنشی امنیتی، بلکه تلاشی آگاهانه برای جلوگیری از بازتولید سرمایه انسانی در یک اقلیت مذهبی است؛ نوعی مجازات جمعی خاموش و فرساینده.
۴. مصادره اموال و فشار اقتصادی
مصادره خانهها، زمینها، مغازهها و کسبوکارهای بهاییان، بخش دیگری از این رنج ساختاری است. بسیاری از بهاییان از اشتغال در بخش دولتی و حتی برخی مشاغل آزاد محروم شدند. فشار اقتصادی، ابزاری برای وادار کردن به ترک کشور، انزوا یا انکار هویت دینی بوده است.
۵. تخریب گورستانها و حذف حافظه جمعی
تخریب گورستانهای بهاییان، منع دفن مردگان و بیاحترامی به اجساد، نماد تلاش برای حذف حافظه و تاریخ است. این اقدامات، فراتر از تبعیض مذهبی، حملهای مستقیم به کرامت انسانی است؛ پیامی آشکار که حتی پس از مرگ نیز امنیت و احترام وجود ندارد.
۶. تبلیغات رسمی و نفرتپراکنی
رنج بهاییان تنها به اقدامات امنیتی محدود نمانده است. تبلیغات سازمانیافته، نسبتدادن اتهامات بیاساس و بازنمایی بهاییان بهعنوان «دشمن» یا «عامل بیگانه»، زمینه اجتماعی تبعیض را تقویت کرده است. این نفرتپراکنی، خشونت را عادی و تبعیض را مشروع جلوه داده است.
۷. سکوت جامعه و هزینه تنهایی
یکی از دردناکترین ابعاد این رنج، تنهایی بهاییان بوده است. در بسیاری از مقاطع، جامعه بزرگتر یا سکوت کرده یا رنج آنان را «مسئلهای حاشیهای» تلقی کرده است. این سکوت، هرچند گاه ناخواسته، به تداوم سرکوب مشروعیت بخشیده است.
رنج جامعه بهاییان در جمهوری اسلامی، داستان یک اختلاف عقیدتی نیست؛ روایت نقض مستمر حقوق شهروندی و کرامت انسانی است. تجربه بهاییان نشان میدهد که وقتی دولتی به خود اجازه میدهد یک اقلیت را از حقوق بنیادین محروم کند، مرزهای این محرومیت دیر یا زود گسترش مییابد. دفاع از حقوق بهاییان، دفاع از یک گروه خاص نیست؛ دفاع از اصل برابری انسانها در برابر قانون و قدرت است.
@irantomarrow