ایران فردا
177 subscribers
155 photos
51 videos
438 links
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
Download Telegram
ترامپ و هنر ارسال سیگنال‌های متناقض در مذاکرات با ایران

دونالد ترامپ و تیم مذاکره‌کننده او با ایران را می‌توان استاد ارسال سیگنال‌های متناقض در روند مذاکرات دانست؛ رویکردی که نه ناشی از بی‌نظمی، بلکه بخشی آگاهانه از استراتژی مذاکره‌ای آنهاست. نگاهی به تجربه مذاکرات دوره پیشین به‌خوبی نشان می‌دهد که این الگو چگونه بارها تکرار شده است.

در اوایل سال شمسی و در جریان مذاکرات قبلی، پس از هر دور گفت‌وگو، پیام‌های کاملاً متضادی از سوی ترامپ و اطرافیانش مخابره می‌شد. گاهی رئیس‌جمهور آمریکا اعلام می‌کرد که مذاکرات «عالی پیش می‌رود» و ایرانی‌ها «به‌شدت به دنبال توافق هستند»، اما تنها چند روز بعد، همان فرد ایران را به «وقت‌کشی» و «بازی دادن طرف مقابل» متهم می‌کرد. این نوسان گفتاری، نه استثنا بلکه قاعده بود.

تناقض‌ها فقط به لحن محدود نمی‌شد، بلکه به خطوط قرمز فنی نیز گسترش می‌یافت. در مقاطعی، برخی از مقامات آمریکایی از پذیرش غنی‌سازی ۳.۵ درصدی سخن می‌گفتند و آن را مبنایی برای توافق احتمالی می‌دانستند؛ اما هم‌زمان یا اندکی بعد، چهره‌های دیگر در همان دولت بر «غنی‌سازی صفر درصد» تأکید می‌کردند. این چندصداییِ هدفمند، فضای ابهام و بی‌اعتمادی را تشدید می‌کرد و امکان پیش‌بینی رفتار طرف مقابل را از بین می‌برد.
امروز نیز همان الگو با شدت بیشتری تکرار می‌شود. ترامپ حتی پس از جنگ ۱۲ روزه، نه‌تنها از خواسته‌های خود عقب‌نشینی نکرد، بلکه مطالبات جدیدی را نیز به بسته مذاکراتی افزود؛ از جمله محدودیت‌های موشکی و کنترل نیروهای نیابتی منطقه‌ای. این در حالی است که از منظر توازن قدرت، حکومت ایران نسبت به مقطع بلافاصله پس از جنگ ۱۲ روزه در موقعیتی به‌مراتب ضعیف‌تر قرار گرفته است.
با این حال، برخلاف تصور برخی تحلیلگران که انتظار کاهش مطالبات آمریکا را داشتند، شواهد و اخبار حاکی از آن است که واشنگتن در عمل نه‌تنها خواسته‌های خود را کاهش نداده، بلکه آنها را افزایش نیز داده است اگر چه در برابر رسانه ها ممکن است اینگونه وانمود کند که سقف خواسته هایش کاهش یافته است.

اضافه شدن موضوعاتی مانند به‌رسمیت شناختن اسرائیل، قطع همکاری و فروش نفت به چین، و محدودیت‌های فراتر از پرونده هسته‌ای، نشان می‌دهد که استراتژی فشار حداکثری همچنان ادامه دارد؛ حتی اگر در ظاهر، گاهی پیام‌های نرم‌تری مخابره شود.

این دوگانگیِ گفتار و رفتار، ریشه در نگاه ترامپ به «هنر مذاکره» دارد. او سال‌ها پیش به‌صراحت گفته بود که مذاکره‌کننده موفق کسی است که طوری رفتار کند که طرف مقابل نتواند حرکت بعدی او را حدس بزند. از این منظر، ارسال سیگنال‌های متناقض نه یک ضعف، بلکه ابزار اصلی ایجاد عدم قطعیت، افزایش فشار روانی و برهم زدن محاسبات طرف مقابل است.

در نتیجه، آنچه در دور جدید مذاکرات با ایران دیده می‌شود، بیش از آنکه محصول تغییر شرایط یا اختلاف‌نظر داخلی باشد، ادامه همان دکترین قدیمی ترامپ است: ایجاد ابهام، تغییر مداوم مواضع اعلامی، و استفاده از بی‌ثباتی گفتاری به‌عنوان سلاحی در میز مذاکره.

@irantomarrow
تصمیم ترامپ از پیش تعیین نشده است؛ متغیر اصلی، تصمیم تهران است

برخی تحلیلگران بر این باورند که دونالد ترامپ در مذاکرات با ایران، از پیش تصمیم نهایی خود را گرفته است و شواهدی مانند لشکرکشی گسترده، انتقال تجهیزات نظامی و افزایش حضور نظامی آمریکا در منطقه را دلیلی بر این مدعا می‌دانند. از نگاه این گروه، چنین سطحی از آمادگی نظامی نشان می‌دهد که نتیجه مذاکرات از قبل مشخص است و گفت‌وگوها صرفاً جنبه نمایشی دارند. اما این گزاره، با واقعیت رفتاری ترامپ و منطق مذاکراتی او همخوانی ندارد.
هدف اصلی ترامپ از این حجم از فشار نظامی و سیاسی، نه اعلام یک تصمیم قطعی، بلکه رساندن مذاکرات به نقطه‌ای است که حداکثر امتیازات مورد نظرش به‌صورت عملی روی میز قرار گیرد. از منظر او، لشکرکشی و نمایش قدرت، بخشی از فرآیند مذاکره است، نه جایگزین آن. به بیان دیگر، ترامپ با «تهدید معتبر» وارد مذاکره می‌شود تا طرف مقابل را به پذیرش بیشترین سطح از خواسته‌ها وادار کند.
در این چارچوب، اگر جمهوری اسلامی ایران به تمامی خواسته‌های مطرح‌شده از سوی آمریکا تن بدهد، ترامپ آمادگی آن را دارد که حتی با وجود این حجم از نیرو و تجهیزات نظامی، به توافق برسد. اما اگر این خواسته‌ها رد شود یا با تعلل و مقاومت مواجه گردد، همان ابزارهای نظامی که برای فشار روانی و سیاسی به منطقه آورده شده‌اند، می‌توانند با شدت تمام مورد استفاده قرار گیرند. بنابراین، تجهیزات نظامی نه نشانه تصمیم نهایی، بلکه اهرم شکل‌دهنده به تصمیم نهایی هستند.
از این منظر، آنچه سرنوشت مذاکرات و تصمیم ترامپ را تعیین می‌کند، نه اراده از پیش تثبیت‌شده کاخ سفید، بلکه تصمیم جمهوری اسلامی و در رأس آن، تصمیم رهبر ایران است. به‌عبارت روشن‌تر، تصمیم نهایی ترامپ تابعی از پاسخ تهران به سقف مطالبات آمریکاست. اگر این پاسخ مثبت باشد، توافق ممکن است؛ و اگر منفی باشد، مسیر تقابل هموار خواهد شد.
بر همین اساس، کارشناسانی که مدعی پیش‌بینی تصمیم ترامپ هستند، در واقع باید تمرکز خود را بر پیش‌بینی تصمیم رهبر جمهوری اسلامی بگذارند. اگر بتوان رفتار و محاسبات آیت‌الله سید علی خامنه‌ای را پیش‌بینی کرد، آنگاه تصمیم نهایی ترامپ نیز تا حد زیادی قابل پیش‌بینی خواهد بود.
تجربه گذشته نیز در این زمینه معنادار است. رهبر ایران در دور نخست مذاکرات، صراحتاً غنی‌سازی صفر درصدی را رد کرد و پس از آن، مسیر تقابل و خشونت به کشتاری گسترده منتهی شد. اکنون پرسش اصلی این است که آیا او حاضر است امروز، سقف خواسته‌های به‌مراتب گسترده‌تر ترامپ را بپذیرد؛ خواسته‌هایی که نه‌تنها شامل حذف کامل غنی‌سازی هسته‌ای، بلکه محدودیت شدید برنامه موشکی، مهار نیروهای نیابتی منطقه‌ای، و حتی قطع همکاری اقتصادی و فروش نفت به چین می‌شود.
بسیاری از کارشناسان ایرانی که شناخت عمیق‌تری از ساختار قدرت در تهران دارند، بر این باورند که پاسخ به این پرسش منفی است. از نگاه آنان، رهبری که حاضر نشد حذف برنامه هسته‌ای را بپذیرد، چگونه می‌تواند مجموعه‌ای از خواسته‌های جدید و گسترده‌تر را قبول کند؟ نخست، او با چالش جدی در اقناع بدنه حامیان داخلی خود روبه‌رو خواهد شد؛ و دوم، پذیرش این مطالبات را مقدمه‌ای برای تضعیف ساختاری و بی‌دفاع شدن حکومت در برابر حملات احتمالی بعدی آمریکا و اسرائیل می‌داند.
در نتیجه، بن‌بست یا توافق در مذاکرات، نه در واشنگتن که در تهران رقم می‌خورد. تا زمانی که تصمیم رهبر جمهوری اسلامی تغییر نکند، تصمیم ترامپ نیز تغییر نخواهد کرد؛ و این همان نقطه‌ای است که سرنوشت مذاکرات را تعیین می‌کند.

@irantomarrow
آخر هفته آینده؛ احتمالاً پنجره طلایی توافق یا آستانه برخورد

تحولات شتاب‌گرفته سیاسی و امنیتی در روزهای اخیر نشان می‌دهد که تهران احتمالاً در آستانه یکی از حساس‌ترین مقاطع تصمیم‌گیری خود قرار گرفته است. مجموعه‌ای از نشانه‌ها حاکی از آن است که تا پایان آخر هفته آینده، یک فرصت محدود اما تعیین‌کننده برای رسیدن به توافق میان ایران و ایالات متحده وجود دارد؛ فرصتی که در صورت از دست رفتن، می‌تواند کشور را وارد مرحله‌ای پرهزینه و پرریسک کند.
در این میان، تعطیلی سه‌روزه آمریکا و بازارهای مالی آن ،از روز شنبه تا سه‌شنبه (به مناسبت تعطیل رسمی فدرال) احتمالاً نقش مهمی در روند تصمیم‌سازی ایفا می‌کند. این تعطیلی می‌تواند بر زمان‌بندی تعیین کارشناسان، جمع‌بندی‌های امنیتی، نظامی و سیاسی اثرگذار باشد و عملاً باعث شود که پیش از آغاز هفته کاری بعدی، تصمیمات کلیدی در سطوح کارشناسی و سپس سیاسی مورد بررسی و نهایی‌سازی قرار گیرند. ضمنا کارشناسان نظامی پیش بینی کرده اند که احتمالا یک هفته تا کامل شدن تجهیزات نظامی آمریکا در منطقه زمان باقی مانده است.از این منظر، این بازه زمانی احتمالاً بخشی از یک ضرب‌الاجل غیررسمی در واشنگتن تلقی می‌شود.
بر اساس ارزیابی تحرکات دیپلماتیک و شواهد میدانی، به نظر می‌رسد دولت آمریکا به رهبری دونالد ترامپ، این مقطع زمانی را به‌عنوان آخرین پنجره جدی برای توافق در نظر گرفته باشد. خواسته‌های مطرح‌شده از سوی واشنگتن، هرچند حداکثری و سخت‌گیرانه‌اند، اما نسبتاً شفاف و مشخص به نظر می‌رسند؛ موضوعی که می‌تواند نشان‌دهنده تمایل آمریکا به رسیدن به نتیجه‌ای سریع، به‌جای طولانی شدن مذاکرات باشد.
در صورتی که تهران تا پایان آخر هفته آینده به توافق برسد و به چارچوب مورد نظر آمریکا تن دهد، می‌توان گفت که احتمال هرگونه حمله نظامی آمریکا در کوتاه‌مدت و حتی میان‌مدت به‌شدت کاهش خواهد یافت. چنین توافقی، هرچند ممکن است در داخل با هزینه‌ها و چالش‌های سیاسی همراه باشد، اما احتمالاً می‌تواند از ورود نظام به یک بحران امنیتی جدی جلوگیری کند و فضای تنفسی قابل توجهی برای اقتصاد و سیاست خارجی ایجاد نماید.
در مقابل، اگر تا آن زمان توافقی حاصل نشود، نشانه‌ها حاکی از آن است که احتمال اقدام نظامی آمریکا در آخر هفته آینده افزایش می‌یابد. چنین اقدامی، با توجه به سطح بالای آمادگی، حجم گسترده و پیشرفته تجهیزات نظامی و ظرفیت‌های عملیاتی سنگین طرفین، می‌تواند به درگیری‌ای‌بسیار شدید و حتی طولانی‌مدت منجر شود؛ درگیری‌ای که پیامدهای روانی، اقتصادی و امنیتی آن صرفاً مقطعی نخواهد بود و می‌تواند معادلات منطقه‌ای را برای مدتی قابل توجه دستخوش تغییر کند.
در مجموع، به نظر می‌رسد شرایط کنونی دیگر به‌راحتی با سیاست «خرید زمان» توسط ایران قابل مدیریت نباشد. تعطیلی سه‌روزه آمریکا احتمالاً سرعت تصمیم‌سازی را افزایش داده و فضای مانور دیپلماتیک را بیش از پیش محدود کرده است. تصمیمی که در این بازه زمانی اتخاذ می‌شود، می‌تواند نه‌تنها بر تحولات هفته‌های آینده، بلکه بر مسیر راهبردی کشور در ماه‌ها و حتی سال‌های پیش رو اثرگذار باشد.
در چنین شرایطی، آخر هفته آینده احتمالاً صرفاً یک مقطع زمانی عادی نیست؛
بلکه می‌تواند به مرز باریکی میان توافق و ورود به یک تقابل شدید و پرهزینه تبدیل شود.

https://t.me/irantomarrow
خطر جنگ در خلیج فارس؛ نفت و طلا صعودی، بیت‌کوین در سراشیبی سقوط

تحولات ژئوپلیتیک در منطقه خلیج فارس همواره می‌تواند بر بازار انرژی و دارایی‌های جهانی تأثیرگذار باشد. در صورتی که حمله گسترده آمریکا به ایران رخ دهد و ایران نیز با پاسخ نظامی متقابل، از جمله حمله به پایگاه‌های آمریکا در منطقه، اختلال در تنگه هرمز، تهدید نفت‌کش‌ها و حملات پهپادی، راکتی یا موشکی به پالایشگاه‌ها و بنادر نفتی کشورهای منطقه مقابله کند، پیامدهای اقتصادی آن در کوتاه‌مدت و بلندمدت کاملاً متفاوت خواهند بود.

حتی یک اختلال موقت در تنگه هرمز یا تهدید نفت‌کش‌ها می‌تواند شوک شدید روانی به بازار نفت جهانی وارد کند و قیمت نفت به سرعت افزایش یابد، اگرچه با فروکش‌کردن درگیری، این افزایش ممکن است تا حدی اصلاح شود. طلا به عنوان پناهگاه امن، در کوتاه‌مدت با افزایش سریع قیمت مواجه می‌شود و نقره نیز با نوسان بیشتری رشد خواهد کرد، اما کم‌تر از طلا. در همین مدت، بیت‌کوین احتمالاً سقوط می‌کند زیرا سرمایه‌گذاران در مواجهه با شوک ژئوپلیتیک و افزایش ریسک جهانی تمایل دارند سرمایه خود را از دارایی‌های پرنوسان خارج کنند.

اگر درگیری ادامه یابد و مدت آن به حدود یک ماه برسد، اختلال مداوم در تنگه هرمز، حمله به نفت‌کش‌ها و پالایشگاه‌ها می‌تواند عرضه واقعی نفت را کاهش دهد و قیمت آن به سطح بالاتری تثبیت شده و صعودی پایدار پیدا کند. این افزایش پایدار قیمت نفت فشار تورمی جهانی ایجاد کرده و اقتصاد کشورهای واردکننده نفت را به شدت تحت تأثیر قرار می‌دهد. طلا در چنین شرایطی به عنوان پناهگاه امن، تقاضای مداوم و پایدار خواهد داشت و نقره پس از فشار اولیه، با افزایش تقاضا برای فلزات گران‌بها، رشد خواهد کرد. بیت‌کوین پس از سقوط اولیه، ممکن است تا حدودی بازیابی شود، اما همچنان نوسان بالا و ریسک جدی دارد و سرمایه‌گذاری در آن پرریسک باقی می‌ماند.

کشورهای واردکننده نفت از خاورمیانه، به ویژه چین، ژاپن، کره جنوبی و هند بیشترین آسیب را تجربه می‌کنند. چین که حدود ۸۰ درصد نفت خود را از خاورمیانه وارد می‌کند، با افزایش قیمت نفت و اختلال در تنگه هرمز با هزینه انرژی و فشار اقتصادی شدید مواجه می‌شود. ژاپن و کره جنوبی به دلیل وابستگی بالا به نفت خلیج فارس، تورم داخلی و هزینه تولیدشان افزایش می‌یابد و هند نیز با فشار تورمی و اقتصادی جدی روبرو خواهد شد. حتی اروپا، به ویژه کشورهای جنوب آن، هرچند کمتر وابسته است، با افزایش قیمت جهانی نفت، فشار اقتصادی و تورم را تجربه خواهد کرد.
در مقابل، آمریکا و روسیه احتمالاً کمترین تأثیر منفی را از افزایش قیمت نفت تجربه می‌کنند. روسیه به عنوان یکی از بزرگترین صادرکنندگان نفت، از افزایش قیمت جهانی نفت احتمالاً سود قابل توجهی می‌برد. آمریکا نیز به دلیل حجم بالای ذخایر استراتژیک نفت خود، می‌تواند با فروش بخشی از این ذخایر درآمد کسب کند و این سود را به شکل مستقیم یا غیرمستقیم به مردم و صنایع داخلی منتقل کند تا جبران افزایش قیمت نفت و بنزین شود و نارضایتی عمومی کاهش یابد.

در مجموع، جنگ کوتاه‌مدت باعث شوک روانی شدید، افزایش قیمت نفت و طلا و سقوط بیت‌کوین می‌شود، در حالی که جنگ طولانی‌مدت یک‌ماهه اختلال واقعی در عرضه نفت ایجاد می‌کند، قیمت نفت و طلا را به شکل پایدار افزایش می‌دهد، بیت‌کوین را پس از سقوط اولیه با نوسانات شدید مواجه می‌کند و نقره را با نوسان بالا رشد می‌دهد. کشورهای واردکننده نفت بیشترین آسیب اقتصادی را خواهند دید، اما روسیه و آمریکا کمترین تأثیر منفی را تجربه کرده و حتی می‌توانند از شرایط سود ببرند.

اثرات این درگیری صرفاً منطقه‌ای نیست و می‌تواند بازارهای جهانی انرژی و دارایی‌های امن را وارد مرحله‌ای جدید از بی‌ثباتی کند.

https://t.me/irantomarrow
پزشکان ایرانی در مسیر عدالت؛ فداکاری فراتر از سوگند پزشکی

پایمردی کادر درمان و پزشکان ایران در شرایط بحرانی، تصویری روشن از تعهد انسانی و اخلاق حرفه‌ای را به نمایش گذاشته است. در زمانی که فشارهای سیاسی و اجتماعی بسیاری از مردم را محدود کرده است، گروهی از پزشکان و کادر درمان ایستادند تا نه تنها با درمان بیماران، بلکه با دفاع از حقوق انسانی و آزادی‌های اولیه مردم، نقش خود را فراتر از یک حرفه معمولی ایفا کنند. نمونه‌ای شاخص از این فداکاری، دکتر حمید قره‌حسنلو، پزشک متخصص رادیولوژی، و همسرش فرزانه قره‌حسنلو، کارشناس علوم آزمایشگاهی، است که در پی شرکت در مراسم یادبود یکی از کشته‌شدگان اعتراضات سراسری ایران در سال ۱۴۰۱ توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدند و اکنون سال‌ها در زندان هستند. این زوج ، که زندگی شخصی راحت و پررفاه خود را داشتند، حاضر شدند برای حمایت از مردم و دفاع از حقوق اولیه آنان، زندگی خود را فدای عدالت و آزادی کنند.

دادگاه انقلاب ایران اتهامات سنگینی علیه آنان مطرح کرد و در ابتدا حکم اعدام برای حمید صادر شد که بعدها به حبس طولانی‌مدت (۱۵ سال برای حمید و ۵ سال برای فرزانه) کاهش یافت. خانواده و حامیان آنان تأکید دارند که این اتهامات بی‌اساس بوده و براساس اقرارهای گرفته‌شده تحت فشار و شکنجه شکل گرفته است. دکتر قره‌حسنلو حتی برای اعتراض به شرایط زندان و نقض حقوق انسانی، دست به اعتصاب غذا زد و تلاش کرد صدای هم‌بندان و عدالت‌خواهی خود را به گوش مسئولان برساند.
این پرونده تنها یک مورد منفرد نیست؛ در سال‌های اخیر، گزارش‌ها نشان می‌دهد که بسیاری از پزشکان و کادر درمانی به دلیل پایبندی به سوگند انسانی خود و درمان بیماران آسیب‌دیده در اعتراض‌ها، تحت فشار، تهدید و بازداشت قرار گرفته‌اند. با این حال، واکنش جامعه پزشکی ایران شایان توجه بوده است؛ بیش از ۶۰۰ پزشک در نامه‌ای اعتراضی نسبت به احکام قره‌حسنلو و همسرش اعلام کردند که این احکام بی‌اساس است و خواستار اعاده دادرسی شدند، اقدامی که نشان‌دهنده همبستگی حرفه‌ای و انسانی کادر درمان در کشور است.

داستان دکتر قره‌حسنلو و همسرش، یادآور این حقیقت است که پزشکی فراتر از یک شغل است؛ پزشکی در خدمت انسانیت، کرامت و عدالت قرار دارد. این زوج و هزاران کادر درمان دیگر، حاضر شدند رفاه شخصی و زندگی راحت خود را کنار بگذارند و جان و آزادی خود را برای حمایت از جامعه و دفاع از ارزش‌های انسانی به خطر بیندازند. فداکاری آنان نشان می‌دهد که پایمردی و شجاعت، حتی در مواجهه با زندان و فشارهای شدید، همچنان می‌تواند الهام‌بخش نسل‌های آینده باشد و ارزش واقعی حرفه پزشکی را فراتر از درمان جسم نشان دهد.

https://t.me/irantomarrow
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است

در جامعه‌ای که خشونت و سرکوب علیه مردم به وضوح رخ می‌دهد، واکنش‌ها و مواضع افراد مشهور و سیاسیون معیار مهمی برای سنجش شجاعت، مسئولیت‌پذیری و صداقت است. اعتراضات دی‌ماه سال‌ اخیر، که با سرکوب شدید و کشتار وحشیانه معترضان همراه بود، یک نمونه تلخ و آشکار از برخورد خشونت‌آمیز حکومت با مردم بود.
در این شرایط، برخی از سلبریتی‌ها و سیاسیون موضع‌های دیرهنگام اتخاذ کردند، اما نکته مهم، کیفیت و عمق واکنش آن‌هاست.
افرادی که به صورت صریح به کشتارها اعتراض کرده‌اند، بدون پوشاندن واقعیت یا به کار بردن اظهارات دوپهلو، و کسانی که به عاملان اصلی خشونت و کشتار معترضان اشاره می‌کنند، یا پرسش‌های جدی درباره قطع اینترنت، اتهام‌زنی به معترضان، دستگیری کادر درمان و دستگیری انتشار دهندگان فیلم‌های شلیک‌ها و ضرب و شتم ها مطرح می‌کنند، گرچه دیر واکنش نشان داده‌اند، اما شرافت و صداقت مواضع آن‌ها به مراتب بالاتر است. این افراد، با پذیرش دیر واکنش دادن، در حقیقت به تراز اخلاقی و انسانی نزدیک‌تر هستند و موضع خود را با واقعیت‌ها و شجاعت همراه می‌کنند.
در مقابل، افرادی که تنها اظهار ناراحتی و همدردی ظاهری می‌کنند، اما هیچ گاه به عوامل، دلایل و سازوکارهای پشت این کشتارها نمی‌پردازند، هرگز به سطح واقعی واکنش انسانی و اخلاقی نمی‌رسند. این تفاوت، بین کسانی که دیر اما درست می‌آیند و کسانی که هرگز حاضر نمی‌شوند، یک معیار شفاف برای ارزیابی شجاعت و مسئولیت‌پذیری است.

واکنش صادقانه و مبتنی بر حقیقت، حتی اگر دیر رخ دهد، نمادی از داشتن سطوحی از شرف و مسئولیت اجتماعی است. یعنی دیر رسیدن به حقیقت، بهتر از هرگز نرسیدن به آن است، زیرا هم صدای عدالت را حفظ می‌کند و هم به یاد می‌آورد که دیر، اما همراه با شجاعت، ارزشمندتر از واکنشی سطحی و فاقد تعهد است.
بنابراین، در شرایطی که خشونت و سرکوب ادامه دارد، ارزش واقعی موضع، در صراحت، شفافیت و پرسشگری از عاملان و سازوکارها نهفته است؛ دیر رسیدن به چنین موضعی، بسیار شرافتمندانه‌تر و انسانی‌تر از سکوت یا واکنش نمایشی است که هرگز به حقیقت نمیرسد.

https://t.me/irantomarrow
سکوت برخی سلبریتی‌ها و سیاسیون خارج از کشور در قبال کشتگان دی‌ماه

کشتار و سرکوب اعتراضات دی‌ماه، یکی از تلخ‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر ایران است. در این میان، واکنش‌ها و سکوت بازیگران فرهنگی و سیاسی، چه در داخل و چه در خارج از کشور، قابل توجه است. اما تفاوتی بنیادین میان این دو گروه وجود دارد که نمی‌توان آن را نادیده گرفت.
سلبریتی‌ها و سیاسیون خارج از کشور، برخلاف همتایان داخلی خود، هیچ تهدید مستقیم و فوری از سوی نظام جمهوری اسلامی را احساس نمی‌کنند. زندگی در محیطی خارج از قلمرو کنترل حکومت، امکان فعالیت آزادانه، بیان انتقاد و حتی همراهی با اعتراضات مردمی را به آن‌ها می‌دهد، اما بسیاری از این افراد همچنان سکوت اختیار می‌کنند. این سکوت، به لحاظ اخلاقی و اجتماعی، بسیار سنگین‌تر و بخشودنی‌تر از سکوت سلبریتی‌های داخلی است، زیرا آن‌ها بدون مواجهه مستقیم با خطر، از اعتراض و حمایت از قربانیان خودداری می‌کنند.
در مقابل، سلبریتی‌های داخلی، هر حرکت اعتراضی یا موضع‌گیری انتقادی را با تهدید جدی و مستقیم حکومت مواجه می‌بینند؛ از بازداشت و ممنوع‌الکار شدن گرفته تا محدودیت‌های مالی و تهدید امنیت شخصی. با این حال، برخی از آنان توانسته‌اند صدا و اعتراض خود را حتی در محدودیت و خطر بیان کنند، که این رفتار، علی‌رغم ریسک بالا، ارزش اخلاقی و اجتماعی بسیار بالاتری دارد.
بنابراین، سکوت چهره‌ها و نهادهای فرهنگی و سیاسی خارج از کشور در قبال کشتگان دی‌ماه، نه تنها قابل توجیه نیست، بلکه از منظر اخلاقی بسیار سنگین‌تر و غیرقابل بخشش است، چرا که آن‌ها فرصت و امکانات حمایت و اعتراض دارند، اما آن را از خود دریغ می‌کنند.

@irantomarrow
👍1👎1
عقب‌نشینی مبارزان سابق و انکار طرفداران: یک بحران اخلاقی و روانشناسی سیاسی

در صحنه سیاسی و اجتماعی ایران، بارها شاهد افرادی بوده‌ایم که سابقه مبارزاتی و مقاومت در کارنامه خود دارند، اما در لحظاتی که انتظار اقدام از آن‌ها می‌رود، پا پس می‌کشند. این عقب‌نشینی، چه به دلایل تاکتیکی باشد و چه ناشی از ترس یا مصلحت‌طلبی، پیامدهای مهمی دارد و واکنش طرفداران آن‌ها، خود یک پدیده قابل تحلیل است.

از منظر روانشناسی، تعارض شناختی (Cognitive Dissonance) اصلی‌ترین دلیل این رفتار و واکنش طرفداران است. وقتی فردی که زمانی با شجاعت علیه ظلم یا بی‌عدالتی مبارزه کرده، در شرایط بحرانی سکوت می‌کند، بین تصویر قبلی از او به عنوان یک مبارز و رفتار فعلی او تضاد ایجاد می‌شود. این تضاد نه تنها فرد را دچار ناراحتی روانی می‌کند، بلکه طرفدارانش را نیز وادار می‌کند تا برای حفظ تصویر قهرمان مورد علاقه‌شان، عقب‌نشینی او را انکار یا بازتفسیر کنند.
در علوم سیاسی، چنین افرادی غالباً به عنوان فرصت‌طلب یا مصلحت‌طلب سیاسی (Opportunist / Political Opportunist) توصیف می‌شوند. آن‌ها ممکن است در گذشته علیه یک نظام یا سیاست خاص ایستاده باشند، اما در زمان مناسب، به دلایل شخصی، امنیتی یا سیاسی، از مواضع قبلی خود عقب می‌نشینند. این عقب‌نشینی ممکن است تاکتیکی باشد، اما پیامد آن کاهش اعتماد عمومی و خدشه‌دار شدن اعتبار مبارز سابق است.
طرفداران این افراد نیز با ابزارهایی مانند بازتفسیر شرایط، توجیه تاکتیکی، یا انکار عقب‌نشینی تلاش می‌کنند تصویر قهرمان را دست‌نخورده حفظ کنند. روانشناسان این رفتار را بخشی از توجیه گروهی و حفظ افسانه قهرمان (Myth Maintenance / Group Motivated Reasoning) می‌دانند: تمایل شدید برای نگه داشتن تصویر ایده‌آل، حتی وقتی واقعیت عملی خلاف آن را نشان می‌دهد.

این پدیده نشان می‌دهد که مسئولیت اخلاقی مبارزان سابق تنها محدود به گذشته آنان نیست؛ بلکه در لحظات حساس، تصمیم‌ها و واکنش‌های آن‌ها می‌تواند اعتماد عمومی و اعتبار اجتماعی‌شان را بسنجند. هم‌زمان، طرفداران نیز مسئول هستند که با نگاه انتقادی و واقع‌گرایانه رفتار قهرمانان را تحلیل کنند و از توجیه بی‌قید و شرط عقب‌نشینی‌ها خودداری کنند.

عقب‌نشینی مبارزان سابق و انکار آن توسط طرفداران، نه تنها یک پدیده روانشناسی سیاسی است، بلکه بازتاب بحران اخلاقی و هویتی جامعه‌ای است که هنوز در تلاش برای بازسازی تصویر قهرمانان خود است.

@irantomarrow
تجربه رضا پهلوی و آزمون دموکراسی واقعی

رضا پهلوی، فرزند شاه سابق ایران، خود را به عنوان مدیر دوران گذار احتمالی (transitional leader) در معرض انتخاب مستقیم مردم داخل و خارج ایران قرار داد. این اقدام، فرصتی کم‌نظیر برای سنجش اعتماد و حمایت مردمی از او بود و نشان می‌داد که او قصد دارد با رعایت اصول دموکراتیک و احترام به نظر مردم، مسیر گذار سیاسی را طی کند.

اغلب، اگر نگوییم همه، مردمی که در تظاهرات داخل یا خارج ایران شرکت کردند، به این ابتکار پاسخ مثبت دادند و حمایت خود را اعلام کردند.
اما پس از این رویداد، واکنش گروه‌های مخالف او در ایران و خارج از کشور آغاز شد. ابتدا با انکار گسترده (denial) تلاش کردند مشروعیت انتخاب مردمی را کمرنگ کنند و ادعا کردند که اکثریت مردم چنین انتخابی نکرده‌اند. اما با گذشت زمان و روشن شدن واقعیات، که حمایت مردمی به وضوح قابل مشاهده بود، این گروه‌ها به تخریب فعال (active discrediting) روی آوردند. روش‌های آنان شامل زیر سؤال بردن توانایی‌های رضا پهلوی، طرح پرسش‌های تحریک‌آمیز درباره زندگی شخصی او، ایجاد اختلال در تجمعات هزاران نفری طرفدارانش در خارج از کشور، و اتهام‌زنی به او مبنی بر این‌که پس از رسیدن به مدیریت گذار مانع انتخاب آزاد نوع حکومت آتی خواهد شد بود.
این رفتار، فراتر از اختلاف سیاسی معمول، یک آزمون اخلاقی و دموکراتیک بود.
واقعیت این است که کسانی که بیشترین ادعای دموکراسی‌خواهی را دارند، در عمل کمترین احترام را به رای و نظر واقعی مردم می‌گذارند. دموکراسی برای آن‌ها پذیرفتنی است فقط در صورتی که نتایج آن مطابق با نظر و خواسته‌های از پیش تعیین‌شده‌شان باشد.
تجربه رضا پهلوی و واکنش مخالفانش، به وضوح نشان داد که حمایت واقعی از دموکراسی و انتخابات آزاد، صرفاً یک شعار نیست، بلکه نیازمند احترام کامل به اراده مردم است؛ حتی زمانی که این اراده برخلاف خواسته گروه‌های ذی‌نفوذ یا جریان‌های پرادعا باشد. این درس، برای هر حرکت سیاسی یا اجتماعی که در ایران و جامعه ایرانی خارج از کشور در پی تحقق دموکراسی است، بسیار ارزشمند و راهگشا است.

@irantomarrow
دلتا فورس، تاجیکستان و خراسان: وقتی ابهام خودش پیام است

اخیراً دلتا فورس (Delta Force) به تاجیکستان اعزام شده است؛ هم‌زمان با گمانه‌زنی‌ها درباره اختفای احتمالی رهبر جمهوری اسلامی در استان خراسان رضوی. این هم‌زمانی، حتی بدون هیچ اقدام نظامی، خود یک پیام روانی و استراتژیک قدرتمند محسوب می‌شود.

دلتا فورس چیست؟
دلتا فورس، با نام رسمی 1st Special Forces Operational Detachment–Delta، یکی از نخبه‌ترین و محرمانه‌ترین یگان‌های ارتش آمریکا است. وظایف آن شامل:
مقابله با تروریسم،
آزادسازی گروگان‌ها،
انجام عملیات فوق‌حساس با ارزش سیاسی و استراتژیک،
است.
اما نکته اصلی این است که دلتا فورس ابزار فشار روانی و سیاسی نیز هست. حضور آنها در تاجیکستان، نزدیک به خراسان رضوی، حتی بدون عملیات، یک هشدار مستقیم برای رهبری ایران است.

درس‌های تاریخی دلتا فورس
تاریخ نشان داده دلتا فورس می‌تواند رهبران و چهره‌های شناخته‌شده را دستگیر یا حذف کند و قدرت عملی و روانی خود را تثبیت کند. نمونه‌های مشهور:
مانوئل نوریگا (Manuel Noriega) – دیکتاتور پاناما
صدام حسین – رهبر عراق
ابوبکر البغدادی (Abu Bakr al-Baghdadi) – رهبر داعش
اسامه بن لادن (Osama bin Laden) – رهبر القاعده
نیکلاس مادورو (Nicolás Maduro) – فشار روانی و تهدید بدون اقدام مستقیم

این پرونده‌ها نشان می‌دهند که حتی رهبران به‌ظاهر دست‌نیافتنی، در برابر نیروهای نخبه و محرمانه‌ای مانند دلتا فورس، آسیب‌پذیرند و نام این نیروها به‌تنهایی هشدار و بازدارندگی ایجاد می‌کند.

@irantomarrow
دیدگاه‌های انجمن علمی روان‌پزشکان ایران
در مورد حوادث تلخ دی‌ماه ۱۴۰۴

انجمن علمی روان‌پزشکان ایران بر خود فرض می‌داند کشته‌شدن جمعی از هم‌وطنان‌مان را به ملت شریف و داغدار ایران تسلیت بگوید و همدردی خود را در قبال این ضایعه فراموش‌نشدنی ابراز نماید. ما همچنین خشونت عریانی را که شاهدش بودیم، به‌شدت محکوم می‌کنیم.



برای یافتن ریشه‌های بحران لازم نیست راه درازی بپیماییم و دست به تئوری‌سازی‌های غریب بزنیم. حاکمیت باید با پذیرش مسئولیت، با نگاهی به احوالات جامعه و نوع حکمرانی جاری، به اصلاح عملکرد خود و دیدن ریشه‌های اصلی نارضایتی، ناکامی، دل‌زدگی و ناامیدی‌های روزافزون مردم بپردازد.

در شرایط بحرانی کنونی، صرفاً از طریق ساده‌سازی یا روایت‌سازی، به‌ویژه از طریق نمایش خشونت آشکار یا رفتار توهین‌آمیز رسانه‌ای نمی‌توان پاسخ‌گوی پیچیدگی وضعیت کنونی بود؛ روشی که نه‌تنها نمی‌تواند تسکینی بر درد مردم باشد، بلکه به تداوم چرخه‌ای از تنش و خشونت خواهد انجامید. عدم پذیرش مسئولیت، نه‌تنها احساس امنیت روانی شهروندان را تضعیف می‌کند، بلکه مؤلفه‌های اساسی سلامت روان اجتماعی، از جمله اعتماد متقابل، احساس تعلق و امید به آینده را نیز با آسیب مواجه می‌سازد.

در چنین شرایطی که داغ و غم جامعه با نگرانی ناشی از جنگ احتمالی پیچیده‌تر شده است، مردم نیازمند مسئولیت‌پذیری، همدلی، تسلی‌بخشی و امکان سوگواری هستند، نه قدرت‌نمایی، تهدید و مجازات‌های شدید. باید احساسات غالب در جامعه را به رسمیت شناخت و برای ترمیم آن تلاش کرد؛ اگر زمانی برای ترمیم باقی مانده باشد.

برخوردهای سطحی یا نمایشی با اندوه اجتماعی، به‌جای کمک به ترمیم روانی جامعه، ممکن است احساس طرد، خشم پنهان و بی‌اعتمادی را تقویت کند. رسانه‌ها، به‌ویژه رسانه‌های رسمی، نقش فراموش‌شدهٔ مهمی در بازتاب واقعیت رنج شهروندان و فراهم‌کردن بستری برای گفت‌وگویی انسانی و مسئولانه دارند.

انجمن علمی روان‌پزشکان ایران، در چارچوب مسئولیت حرفه‌ای و اجتماعی خود، بر ضرورت کاهش فوری خشونت، حفاظت از حقوق و جان بازداشت‌شدگان، در نظر گرفتن انصاف و رأفت، رعایت اصول دادرسی شفاف، پرهیز از برخوردهای شدید و شتاب‌زده و حمایت روانی از خانواده‌های داغ‌دیدگان با تأکید بر فراهم‌سازی امکان سوگواری، پایبندی عملی به اصول اخلاقی، حقوق بشر و موازین انسانی تأکید می‌کند. چشم‌پوشی بر این میزان رنج انسانی، نه با اخلاق سازگار است و نه با مبانی علمی سلامت روان.

ما همدردی صمیمانهٔ خود را با قربانیان و بازماندگان این رویدادهای تلخ اعلام می‌کنیم و بر این باوریم که تنها از مسیر خردورزی، مسئولیت‌پذیری و تلاش برای یافتن راه‌حل‌های غیرخشونت‌آمیز می‌توان از تداوم این روند آسیب‌زا جلوگیری کرد و زمینهٔ ترمیم سلامت روان جامعه را فراهم ساخت.

شنبه ۱۸ بهمن ۱۴۰۴
هیات مدیره انجمن علمی روان‌پزشکان ایران


@irantomarrow
برخی کارشناسان حوزه تجهیزات پزشکی از افزایش دو‌برابری قیمت تجهیزات پزشکی از جمله سنسورهای پایش قند خون و استنت‌های قلب در بازار ایران خبر داده و گفته‌اند «درمان از دسترس مردم خارج شده است.»

روزنامه «پیام ما» به نقل از «اسدالله رجب»، رییس انجمن دیابت ایران نوشته «سنسورهایی که تا یکی‌دو ماه پیش با قیمت حدود پنج تا شش میلیون تومان تهیه می‌شدند، اکنون به قیمت حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیون تومان رسیده‌اند.»


@irantomarrow
دکتر محمد رسول بابا صفری رنانی دندانپزشک در اصفهان دستگیر شده است.

@irantomarrow
مخالفت با رضا پهلوی در این مقطع؛ آب ریختن به آسیاب جمهوری اسلامی

در شرایطی که ایران در یکی از حساس‌ترین بزنگاه‌های تاریخی خود قرار گرفته است، هر تصمیم سیاسی می‌تواند مسیر آینده را یا به‌سوی گذار از جمهوری اسلامی هموار کند یا برعکس، به تداوم آن یاری برساند. در این چارچوب، اکنون که رضا پهلوی به‌عنوان گزینه‌ای محتمل برای ریاست دولت گذار و نمادی از همگرایی بخشی از نیروهای معترض مطرح شده است، مخالفت با او در این مرحله، عملاً دستاوردی جز تقویت بقای جمهوری اسلامی ندارد.
مسئله‌ی اصلی امروز ایران «کامل بودن» یا «بی‌نقص بودن» یک چهره سیاسی نیست؛ مسئله، عبور از جمهوری اسلامی است. هر نیرویی که در این مقطع، به‌جای تمرکز بر این هدف مشترک، انرژی خود را صرف تخریب یا تضعیف یکی از شانس‌های واقعی گذار می‌کند، خواه ناخواه در مسیر عکس خواست اکثریت مردم حرکت می‌کند.
در این میان، مشاهده می‌شود که مجموعه‌ای ناهمگون از جریان‌ها به مخالفت فعال با رضا پهلوی روی آورده‌اند: از گروه‌هایی با سابقه‌ی خشونت و ترور مانند مجاهدین خلق، تا وابستگان به جریان‌های چپ ایدئولوژیک، بخشی از ملی‌گرایان سنتی، مذهبیون سیاسی و همچنین گروه‌های تجزیه‌طلب. نقطه‌ی اشتراک این نیروها نه در برنامه‌ای روشن برای آینده‌ی ایران، بلکه در مخالفت با شکل‌گیری یک محور فراگیر برای دوران گذار است.
این هم‌زمانی و هم‌سویی تصادفی نیست. بسیاری از این جریان‌ها به‌خوبی می‌دانند که در صورت شکل‌گیری یک دولت گذار با محوریت رضا پهلوی، شانس آنان برای قبضه‌ی قدرت در آینده‌ی ایران به‌شدت کاهش می‌یابد. در مقابل، تداوم جمهوری اسلامی ــ هرچند به‌ظاهر دشمن آنان است ــ همچنان این توهم را زنده نگه می‌دارد که شاید در فروپاشی نامنظم یا بحران‌های بعدی، فرصتی برای سهم‌خواهی سیاسی پیدا کنند.
به همین دلیل است که امروز، عملاً شاهد ایستادن این نیروها شانه‌به‌شانه‌ی جمهوری اسلامی در برابر قیام مردم ایران هستیم؛ نه لزوماً با دفاع علنی از نظام، بلکه با تضعیف هر آلترناتیوی که بتواند مسیر گذار را واقعی و عملی کند.
نقد، حق همگان است؛ اما نقد زمانی سازنده است که در خدمت هدفی بزرگ‌تر باشد. در این مرحله‌ی تاریخی، مخالفت فرسایشی با رضا پهلوی ــ بدون ارائه‌ی جایگزینی عملی و مورد اجماع ــ نه نشانه‌ی رادیکالیسم، بلکه نشانه‌ی ناتوانی از پذیرش واقعیت توازن قواست. واقعیتی که می‌گوید: اول باید از جمهوری اسلامی عبور کرد، سپس در فضای آزاد و دموکراتیک درباره‌ی شکل نهایی قدرت تصمیم گرفت.

امروز، هر صدایی که این اولویت را مخدوش کند، آگاهانه یا ناآگاهانه، به دوام نظامی کمک می‌کند که مردم ایران سال‌هاست خواهان پایان آن هستند.

@irantomarrow
معاون اجتماعی و پارلمانی سازمان نظام پزشکی، از استقرار سه وکیل اختصاصی تبصره ۴۸ برای پیگیری پرونده‌های قضایی و امنیتی اعضای جامعه پزشکی و راه‌اندازی خط تلفن ویژه ۸۴۱۳۸۳۹۰ برای اعلام وضعیت بازداشت‌شدگان خبر داد.

دکتر محمد میرخانی در گفت‌وگو با ایسنا:

در خصوص استقرار سه وکیل اختصاصی تبصره ۴۸ برای پیگیری پرونده‌های قضایی و امنیتی برخی اعضای جامعه پزشکی گفت: این وکلا به‌صورت مستمر روند رسیدگی به پرونده‌ها را دنبال کرده و از حقوق صنفی و قانونی جامعه پزشکی دفاع می‌کنند.


وی با تأکید بر احترام سازمان به استقلال دستگاه قضایی و امنیتی افزود: سازمان نظام پزشکی نیز در چارچوب قانون، وظیفه حمایتی خود را انجام می‌دهد و پیگیری امور اعضا از مسیرهای رسمی صورت می‌گیرد.

میرخانی همچنین از راه‌اندازی خط تلفن ویژه ۸۴۱۳۸۳۹۰ در معاونت اجتماعی و پارلمانی سازمان برای اعلام وضعیت و پیگیری امور اعضای بازداشت‌شده خبر داد و گفت: این خط به‌صورت شبانه‌روزی فعال است و کارشناسان پاسخگوی همکاران خواهند بود. پرستاران نیز باید از طریق سازمان نظام پرستاری پیگیری‌های لازم را انجام دهند.

وی از تشکیل تیم تخصصی مشاوره روانپزشکی برای حمایت از خانواده‌های بازداشت‌شدگان نیز خبر داد و افزود: این خدمات به‌صورت رایگان و تلفنی یا حضوری ارائه می‌شود تا فشارهای روانی خانواده‌ها کاهش یابد.
معاون اجتماعی و پارلمانی سازمان نظام پزشکی با هشدار نسبت به فعالیت افراد سودجو و کارچاق‌کن‌ها تأکید کرد: تمامی خدمات حقوقی و روانپزشکی از طریق سازمان و بدون دریافت هزینه ارائه می‌شود و اعضا از مراجعه به افراد غیرمسئول خودداری کنند.

او در پایان گفت: سازمان نظام پزشکی به‌عنوان مرجع صنفی، به‌طور مستمر از اعضای خود حمایت کرده و از همکاران می‌خواهد از انتشار اخبار غیرموثق پرهیز کنند.

@irantomarrow
دو عضو هیات مدیره انجمن اندودنتیست‌های ایران در نامه‌ای به رییس هیات مدیره انجمن در اعتراص به انفعال انجمن نسبت به رخدادهای تلخ اخیر و حتی عدم صدور بیانیه در محکومیت جفای بکار رفته به پزشکان و کادر درمان، از سمت خود استعفا دادند.

در این نامه آمده است:

ریاست محترم انجمن اندودانتیست های ایران

با سلام و آرزوی سلامتی
با احترام و ادب، اینجانبان دکتر علی کنگرلو و دکتر شهریار شاهی با عنایت به مسائل روز جامعه و زخم عمیق بر تن میهن، و اینکه متأسفانه هیأت مدیره انجمن در حالت انفعال و بی عملی و بی تفاوتی قرار گرفته و حتی از انتشار بیانیه ای ساده در محکومیت جفای بکار رفته بر پزشکان و دیگر کادر درمان امتناع می ورزد، از ادامه عضویت در هیأت مدیره و خزانه داری انجمن معذور بوده و استعفای خود را تقدیم میداریم، خواهشمند است با استعفای اینجانبان موافقت بفرمائید.

ارادتمند
دکتر علی کنگرلو
دکتر شهریار شاهی

@irantomarrow
انجمن جراحی لاپاروسکوپی ایران در واکنش به ادامه بازداشت کادر درمان، در بیانیه‌ای ضمن محکوم کردن این اقدام اعلام کرد:

«ایجاد مداخله، محدودیت یا فشار در فرآیند درمان نه‌تنها با بدیهی‌ترین اصول اخلاق پزشکی در تعارض است، بلکه سلامت و جان بیماران را در معرض خطر مستقیم قرار می‌دهد.»

در بخشی از این بیانیه آمده است: «پزشک، پرستار و کادر درمان، در لحظه مواجهه با بیمار، تنها یک مسئولیت می‌شناسند: حفظ جان و کاهش رنج انسانی. هرگونه اقدام یا فشاری که این وظیفه را مختل کند، پزشک را در موقعیتی غیرقابل‌قبول از تعارض اخلاقی قرار می‌دهد و پیامدهای جبران‌ناپذیری برای اعتماد عمومی به نظام سلامت خواهد داشت.»

انجمن جراحی لاپاروسکوپی ایران با تأکید بر بی‌طرفی کامل حرفه پزشکی، انتظار دارد «امنیت شغلی و استقلال حرفه‌ای کادر درمان در تمامی مراکز درمانی کشور تضمین شود و هیچ نهاد یا نیرویی خارج از چارچوب‌های علمی و قانونی در روند تشخیص و درمان بیماران مداخله نکند.»

در پایان این بیانیه آمده است: «حفظ حرمت حرفه پزشکی و صیانت از جان بیماران، نه یک مطالبه صنفی، بلکه ضرورتی انسانی و ملی است. سلامت جامعه، سرمایه‌ای است که آسیب به آن، پیامدهایی فراتر از هر بحران مقطعی خواهد داشت.»

@irantomarrow
بیانیه جامعه جراحان ایران

جامعه جراحان ایران، ضمن ابراز تأسف و تأثر از آنچه که در دی ماه ۱۴۰۴ در صحنه اجتماعی میهن عزیز رخ نمود با تأکید بر اصل بی طرفی در عرصه پزشکی، اعلام می دارد که ساحت جامعه پزشکی، فارغ از هرگونه تبعیض، وابستگی و پیش داوری، در هر موقعیتی به پاس داشت جان انسان های نیازمند و ارائه خدمات درمانی بطور کامل پایبند است.

هرگونه تعدی به ارائه دهندگان خدمات پزشکی و برهم ‌زدن امنیت مراکز درمانی و نیز تهدید یا محدودسازی فعالیت کادر درمان و ایجاد اختلال در کارکرد بیمارستان ها و آمبولانس ها از جانب هر کس و به هر دلیل و به هر شکلی که باشد مردود است. این‌گونه رفتارها، با مسلمات اخلاقی و موازین انسانی در تضاد است و در نهایت خطری برای امنیت عمومی جامعه به‌شمار می آیند.
جامعه جراحان ایران، تعدی به تعدادی از ارائه دهندگان خدمات سلامت در محیط های درمانی و در حین ارائه خدمت به بیماران در جریان رویدادهای دی ماه را به شدت محکوم می کند و آن را مغایر با تمامی اصول انسانی و اخلاقی می داند. این در حالی است که براساس تمامی موازین و معیارها، کادر درمان، مراکز درمانی و ابزارهای امدادی باید در همه حالات از ایمنی کامل برخوردار باشند. هرگونه انحراف از این اصول، نقض تعهدات مسلم انسانی و اجتماعی تلقی می‌شود.
جامعه پزشکی نباید در معرض انتقام جویی اجتماعی قرار بگیرد. هر تعدی به روند درمان و فضاهای درمانی، در حقیقت، تعدی به حق اساسی زیستن انسان‌هاست؛ لذا جامعه جراحان ایران، بر اهمیت احترام عملی به بی طرفی پزشکی، تضمین امنیت مراکز درمانی و پرهیز از هرگونه خشونت علیه جان انسان ها تأکید می‌ ورزد. همچنین جامعه جراحان ایران، با قدردانی عمیق از جامعه پزشکی، از تلاش های پزشکان، پرستاران و کادر درمان در مداوای همه دردمندان و مصدومان رویداد دی ماه صمیمانه سپاسگزار است.
این بزرگواران با تعهد انسانی خود، بدون تمایز، به یاری هم وطنان شتافتند و جان های بسیاری را نجات دادند و در آن لحظات بحرانی و غمبار، همچون همه ی بحرانهای قبل از آن در صحنه خدمت‌رسانی به هم میهنان عزیز حاضر بودند و کمال مسئولیت پذیری اجتماعی را به نمایش گذاشتند.
 
جامعه جراحان ایران

@irantomarrow

♈️ در سال ۱۴۰۴ ، دولت سه برابر کل بودجه ، به افراد حقیقی و حقوقی وام داده است.
تنها ۲ درصدِ از این وام به مردم عادی داده شد
اما ۹۸ درصد از این وامها ، به اشخاص و افراد صاحب رانت و باند و ژن خوب و سفارشی ها داده شد.!!
تو خود راوی‌ِ حرمانِ دردِ مردم باش
.

@irantomarrow
دستگیری اصلاح‌طلبان؛ شوی تبلیغاتی برای بازسازی سرمایه اجتماعی از دست رفته

دستگیری چند تن از چهره‌های منتسب به جریان اصلاح‌طلب، آن هم بیش از یک ماه پس از کشتارهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، بیش از آن‌که یک اقدام امنیتی یا قضایی معنادار باشد، به یک نمایش حساب‌شده سیاسی شباهت دارد. نمایشی که نه از دل یک تهدید واقعی، بلکه از دل نیاز به بازآرایی صحنه سیاسی و بازتولید بازیگران فرسوده بیرون آمده است.
این بازداشت‌ها در حالی صورت گرفته که اصلاح‌طلبانِ بازداشت‌شده، در جریان آن کشتارها نه موضع روشنگرانه‌ای اتخاذ کردند، نه نقش فعالی در افشای حقیقت داشتند و نه حتی زبان به محکومیتی صریح گشودند. سکوت، محافظه‌کاری و فاصله‌گذاری آگاهانه با خشم عمومی، مشخصه اصلی رفتار این جریان در آن مقطع بود. بنابراین این پرسش به‌درستی مطرح می‌شود: دقیقاً به چه جرمی و بر اساس کدام کنش سیاسی این افراد بازداشت شده‌اند؟
پاسخ را باید نه در حوزه امنیت، بلکه در حوزه مهندسی افکار عمومی جست‌وجو کرد. این دستگیری‌های دیرهنگام، بیش از هر چیز، کارکردی تبلیغاتی دارند:
ایجاد این تصور در جامعه که اصلاح‌طلبان همچنان «هزینه می‌دهند»، «تحت فشارند» و در جایگاه «نیروی منتقد» ایستاده‌اند. در واقع، این بازداشت‌ها می‌تواند تلاشی آگاهانه برای بازسازی چهره قربانی‌گونه اصلاح‌طلبان و احیای سرمایه اجتماعی از دست‌رفته آن‌ها باشد؛ سرمایه‌ای که طی سال‌های اخیر، به دلیل بی‌عملی و انفعال، به‌شدت فرسوده شده است.
در این چارچوب، اصلاح‌طلبان نه به‌عنوان یک نیروی مؤثر و خطرناک، بلکه به‌مثابه اپوزیسیون بی‌خطر و کنترل‌شده بازنمایی می‌شوند؛ جریانی که هم می‌توان آن را بازداشت کرد و هم از بازداشتش برای گرم نگه داشتن تنور سیاست رسمی بهره برد. این دقیقاً همان جایی است که دستگیری، از ابزار سرکوب، به ابزار تولید مشروعیت و هوادار تبدیل می‌شود.
مقایسه این وضعیت با دستگیری‌های پس از انتخابات ۱۳۸۸ تفاوت را عیان‌تر می‌کند. در سال ۸۸، بازداشت‌ها بلافاصله و در متن بحران رخ دادند؛ اصلاح‌طلبان مواضع علنی، رهبری سیاسی مشخص و حضور واقعی در خیابان و جامعه داشتند. اما امروز، با جریانی مواجه‌ایم که نه رهبری دارد، نه برنامه، و نه شجاعت ایستادن در کنار جامعه. با این حال، بازداشت چند چهره کم‌اثر می‌تواند به‌طور مصنوعی این توهم را ایجاد کند که «اصلاحات هنوز زنده است».
در نهایت، این دستگیری‌های نمایشی نه کمکی به روشن شدن حقیقت کشتارهای دی‌ماه می‌کند و نه نشانی از عدالت‌خواهی دارد. برعکس، آن‌ها بخشی از یک سناریوی آشنا هستند: ساختن اپوزیسیونی ضعیف اما قابل عرضه، تا هم خشم جامعه مهار شود و هم گزینه‌ای کم‌هزینه برای آینده سیاسی حفظ گردد.

https://t.me/irantomarrow
فرافکنی پس از کشتار؛ وقتی مطالبه دیروز به اتهام امروز تبدیل می‌شود

پس از کشتار مردم شرکت‌کننده در فراخوان‌های ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه که به‌روشنی توسط حکومت انجام شد، موجی از حملات سیاسی نه متوجه عامل اصلی خشونت، بلکه متوجه رضا پهلوی شد. مخالفان او، به‌جای تمرکز بر مسئولیت مستقیم حاکمیت در سرکوب خونین مردم، تلاش کردند با نوعی فریبکاری سیاسی، اصل ماجرا را وارونه جلوه دهند و بار مسئولیت کشتار را بر دوش کسی بیندازند که نه ابزار سرکوب در اختیار دارد و نه قدرت اعمال خشونت.
محور اصلی این حملات، این ادعاست که «رضا پهلوی نباید فراخوان می‌داد» و اگر این فراخوان داده نمی‌شد، کشتاری هم رخ نمی‌داد. این استدلال، در ظاهر عقلانی، اما در باطن پاک‌کننده نقش حکومت و توجیه‌گر سرکوب است. گویی در این منطق، نه شلیک‌کننده مقصر است و نه آمر سرکوب، بلکه کسی که مردم را به حضور دعوت کرده، مسئول گلوله‌هایی است که به سینه معترضان نشسته است.
تناقض ماجرا اما جایی آشکارتر می‌شود که به مواضع پیشین همین منتقدان رجوع کنیم. همان کسانی که امروز رضا پهلوی را به‌خاطر فراخوان دادن مورد شماتت قرار می‌دهند، پیش‌تر بارها و بارها با لحنی طلبکارانه می‌گفتند:
«اگر رضا پهلوی پایگاه اجتماعی دارد، یک فراخوان بدهد تا وزن واقعی‌اش مشخص شود.»
این مطالبه، نه یک بار، که به‌صورت مداوم و سیستماتیک تکرار می‌شد. فراخوان دادن، به‌عنوان معیار سنجش «وزن اجتماعی»، به ابزاری برای به چالش کشیدن مشروعیت سیاسی او تبدیل شده بود. اما اکنون که این فراخوان داده شد و حضور معنادار مردم در خیابان‌ها، وزن اجتماعی او را به‌طور عینی نشان داد، همان مطالبه‌گران دیروز، ناگهان موضع خود را تغییر داده‌اند.
امروز دیگر مسئله «وزن اجتماعی» نیست؛ امروز بهانه، «هزینه‌دادن مردم» است. این چرخش موضع، نه از سر دلسوزی برای جان مردم، بلکه تلاشی آشکار برای بی‌اعتبار کردن نتیجه‌ای است که با پیش‌فرض‌های سیاسی آن‌ها سازگار نیست.
واقعیت این است که اگر فراخوان با استقبال مواجه نمی‌شد، همین منتقدان آن را نشانه «بی‌پایگاهی» رضا پهلوی معرفی می‌کردند. و حال که استقبال صورت گرفته، همان رخداد به ابزاری برای حمله و تخریب تبدیل شده است. این رفتار، بیش از آن‌که نقد سیاسی باشد، مصداق روشن بهانه‌جویی پس از شکست در جدل سیاسی است.
نکته کلیدی این‌جاست: در هیچ منطق اخلاقی و سیاسی سالمی، مسئولیت کشتار مردم بر عهده دعوت‌کننده به اعتراض مسالمت‌آمیز نیست. اگر چنین منطقی پذیرفته شود، آنگاه هر اعتراض مدنی، هر تجمع اعتراضی و هر کنش جمعی، از پیش محکوم به سکوت خواهد بود؛ چرا که همواره می‌توان سرکوب را به گردن قربانی یا فراخوان‌دهنده انداخت و عامل اصلی خشونت را تبرئه کرد.
در نهایت، آنچه پس از ۱۸ و ۱۹ دی رخ داد، نه فقط کشتار مردم، بلکه تلاش برای تحریف مسئولیت بود. تلاشی که می‌کوشد به‌جای پاسخ‌گو کردن قدرت، هزینه سرکوب را به گردن اپوزیسیون و کنشگران سیاسی بیندازد. اما این فرافکنی، هرچقدر هم پر سر و صدا باشد، نمی‌تواند یک واقعیت ساده را پنهان کند:
مسئول کشتار، همان‌کسی است که اسلحه دارد، فرمان می‌دهد و شلیک می‌کند؛ نه کسی که مردم را به حق اعتراض فرا می‌خواند.

https://t.me/irantomarrow