همانطور که میبینید بسیاری از اکانتهای حکومتی ،نام خود را به زن زندگی آزادی یا مشابه آن تغییر داده اند و در حال تخریب یا مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی یا موافقت با شعارهای چپ گرایان یا هردو هستند.
@irantomarrow
@irantomarrow
انتخاب شما برای رییس حکومت آینده ایران کدام فرد است؟
Anonymous Poll
10%
مصطفی تاجزاده
7%
میر حسین موسوی
76%
رضا پهلوی
7%
نرگس محمدی
این هم یک اکانت حکومتی دیگر در جنگ ۱۲ روزه در حمایت از توییت خامنه ای،خیبر خیبر یا صهیون میگوید و اکنون همراستا با چپ گرایان "از دموکراسی بگو".
@irantomarrow
@irantomarrow
📢 بیانیه هیأتمدیره انجمن علمی طب اورژانس ایران
ریاست محترم جمهوری
جناب آقای دکتر مسعود پزشکیان،
ریاست محترم سازمان نظام پزشکی کشور
جناب آقای دکتر محمد رئیس زاده،
با سلام و احترام
بدینوسیله هیأت مدیره انجمن علمی طب اورژانس ایران بر خود لازم میداند نگرانی عمیق خود را نسبت به بازداشت پزشکان و سایر کادر درمان، از جمله دو تن از همکاران متخصص طب اورژانس اقای دکتر بابک پورامین و خانم دکتر گلنار نراقی را به استحضار حضرتعالی برساند.
کمک به مجروحین، پیش از آنکه یک وظیفه حرفهای باشد، یک وظیفه انسانی است. در اخلاق پزشکی، اصلی بنیادین و جهانشمول وجود دارد که بیان میدارد:
Doctor treats the patient, not the crime
پزشک، بیمار را درمان میکند، نه جرم را. پزشک قاضی، ضابط یا سیاستمدار نیست؛ وظیفه او صرفاً حفظ جان انسانها بدون هرگونه تبعیض بر اساس عقیده، گرایش، هویت، یا نقش فرد در حادثه است.
بر اساس ماده ۲ قانون مجازات مربوط به خودداری از کمک به مصدومین و رفع مخاطرات جانی، عدم ارائه خدمت درمانی خود جرم محسوب میشود. بدین معنا که کادر درمان در وضعیتی متناقض قرار گرفتهاند: اگر درمان نکنند، مجرماند؛ و اگر درمان کنند، با خطر بازداشت و تنبیه مواجه میشوند. در این شرایط سخت و دشوار، متخصصین طب اورژانس در خطوط مقدم خدمترسانی هستند.
بر این اساس، هیأت مدیره انجمن علمی طب اورژانس ایران، خواستار آزادی فوری این دو همکار گرامی و کلیه پزشکان و کادردرمان است که در راستای عمل به وظیفه حرفهای خود بازداشت شدهاند. صیانت از شأن و امنیت شغلی کادر درمان، وظیفهای ملی و فراتر از مسئولیت یک نهاد یا صنف خاص است.
با امید به اینکه در دولت جنابعالی، عدالت، عقلانیت و حرمت حرفه پزشکی بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
با احترام،
هیأت مدیره انجمن علمی طب اورژانس ایران
@irantomarrow
ریاست محترم جمهوری
جناب آقای دکتر مسعود پزشکیان،
ریاست محترم سازمان نظام پزشکی کشور
جناب آقای دکتر محمد رئیس زاده،
با سلام و احترام
بدینوسیله هیأت مدیره انجمن علمی طب اورژانس ایران بر خود لازم میداند نگرانی عمیق خود را نسبت به بازداشت پزشکان و سایر کادر درمان، از جمله دو تن از همکاران متخصص طب اورژانس اقای دکتر بابک پورامین و خانم دکتر گلنار نراقی را به استحضار حضرتعالی برساند.
کمک به مجروحین، پیش از آنکه یک وظیفه حرفهای باشد، یک وظیفه انسانی است. در اخلاق پزشکی، اصلی بنیادین و جهانشمول وجود دارد که بیان میدارد:
Doctor treats the patient, not the crime
پزشک، بیمار را درمان میکند، نه جرم را. پزشک قاضی، ضابط یا سیاستمدار نیست؛ وظیفه او صرفاً حفظ جان انسانها بدون هرگونه تبعیض بر اساس عقیده، گرایش، هویت، یا نقش فرد در حادثه است.
بر اساس ماده ۲ قانون مجازات مربوط به خودداری از کمک به مصدومین و رفع مخاطرات جانی، عدم ارائه خدمت درمانی خود جرم محسوب میشود. بدین معنا که کادر درمان در وضعیتی متناقض قرار گرفتهاند: اگر درمان نکنند، مجرماند؛ و اگر درمان کنند، با خطر بازداشت و تنبیه مواجه میشوند. در این شرایط سخت و دشوار، متخصصین طب اورژانس در خطوط مقدم خدمترسانی هستند.
بر این اساس، هیأت مدیره انجمن علمی طب اورژانس ایران، خواستار آزادی فوری این دو همکار گرامی و کلیه پزشکان و کادردرمان است که در راستای عمل به وظیفه حرفهای خود بازداشت شدهاند. صیانت از شأن و امنیت شغلی کادر درمان، وظیفهای ملی و فراتر از مسئولیت یک نهاد یا صنف خاص است.
با امید به اینکه در دولت جنابعالی، عدالت، عقلانیت و حرمت حرفه پزشکی بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
با احترام،
هیأت مدیره انجمن علمی طب اورژانس ایران
@irantomarrow
ظاهرا معاون ترامپ جی دی ونس تا حد ممکن مخالف حمله آمریکا به ایران و مارکو روبیو وزیر خارجه موافق حمله در صورت تسلیم نشدن کامل ایران است.باید دید با نظر نهایی ترامپ کدام اتفاق خواهد افتاد؟
https://t.me/irantomarrow
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
آیا موافق حمله آمریکا به ایران هستید؟
Anonymous Poll
20%
خیر.مخالف حمله آمریکا به ایراندهستم
80%
بله.موافق حمله آمریکا به ایران هستم.
روابط تاریخی ایرانیان و یهودیان: همزیستی، نه تعارض
روابط میان ایرانیان و یهودیان یکی از کهنترین و پایدارترین نمونههای همزیستی مذهبی و فرهنگی در تاریخ خاورمیانه است. برخلاف بسیاری از تنشها و تعارضهایی که در منطقه میان اقوام و ادیان مختلف رخ داده، تاریخ ایران نشان میدهد که ایرانیان نهتنها هرگز دشمنی ساختاری و تاریخی با یهودیان نداشتهاند، بلکه در مقاطع مهمی نقش نجاتبخش و حمایتگرانه ایفا کردهاند. این واقعیت تاریخی، تفاوت بنیادین نگاه ایرانیان به مسئله یهودیان و حتی مسئله اسرائیل را نسبت به بسیاری از کشورهای عربی آشکار میسازد.
کوروش بزرگ و آزادی یهودیان
نقطهی عطف روابط ایرانیان و یهودیان به قرن ششم پیش از میلاد بازمیگردد؛ زمانی که کوروش بزرگ، پادشاه هخامنشی، بابل را فتح کرد. در آن زمان، یهودیان سالها در اسارت بابلیان به سر میبردند. کوروش نهتنها آنان را آزاد کرد، بلکه اجازه داد به سرزمین خود بازگردند و معبد اورشلیم را بازسازی کنند. این اقدام چنان اهمیت داشت که در کتاب مقدس یهودیان (تورات) از کوروش بهعنوان «برگزیدهی خداوند» یاد شده است؛ اتفاقی کمنظیر برای یک پادشاه غیر یهودی. این رفتار نشاندهندهی سیاست دینی و انسانی ایرانیان باستان بود که بر تساهل و احترام به باورهای دیگران استوار بود.
حضور چند هزار ساله یهودیان در ایران
یهودیان بیش از ۲۵۰۰ سال است که بهطور پیوسته در ایران زندگی کردهاند. آنان در دورههای مختلف تاریخی—از هخامنشیان و اشکانیان گرفته تا ساسانیان و سپس دوران اسلامی—بخشی از جامعه ایران بودهاند. شهرهایی چون همدان، اصفهان، شیراز و یزد از مراکز مهم زندگی یهودیان ایرانی بودهاند. برخلاف بسیاری از مناطق دیگر، یهودیان ایران نه بهصورت موقت یا مهاجر، بلکه بهعنوان شهروندان بومی و ریشهدار زندگی کردهاند.
تفاوت ایران با کشورهای عربی
در بسیاری از کشورهای عربی، حضور تاریخی یهودیان یا بسیار محدود بوده یا در قرن بیستم تقریباً بهطور کامل از بین رفته است. پس از شکلگیری دولت اسرائیل، موج گستردهای از اخراج، فشار و مصادره اموال یهودیان در کشورهای عربی رخ داد که منجر به مهاجرت اجباری آنان شد. این در حالی است که در ایران—حتی پس از انقلاب —جامعه یهودی همچنان به رسمیت شناخته شده، نماینده رسمی در مجلس دارد و بهعنوان یکی از اقلیتهای دینی شناخته میشود.
ایران، اسرائیل و تفاوت با دشمنی عربی
نکتهی مهم دیگر این است که ایرانیان از نظر تاریخی، پیش از تحولات قرن بیستم، هیچ تعارضی با مفهوم اسرائیل یا سرزمین یهودیان نداشتهاند. حتی در دوره پهلوی، ایران از نخستین کشورهای منطقه بود که بهصورت عملی با اسرائیل روابط داشت. مخالفت رسمی جمهوری اسلامی ایران با اسرائیل، پدیدهای سیاسی و ایدئولوژیکِ معاصر است و نباید با نگاه تاریخی و فرهنگی ایرانیان یا با رابطه ایرانیان و یهودیان خلط شود. در مقابل، تعارض بسیاری از کشورهای عربی با اسرائیل، ریشه در منازعات قومی، سرزمینی و پانعربیستی دارد که ماهیتی متفاوت از تجربه تاریخی ایران دارد.
بررسی تاریخ نشان میدهد که ایرانیان و یهودیان رابطهای مبتنی بر همزیستی، احترام و تعامل داشتهاند، نه خصومت. از آزادی یهودیان توسط کوروش بزرگ گرفته تا حضور پیوسته و امن آنان در ایران طی قرنها، همه گواه این واقعیتاند. درک این تفاوت تاریخی کمک میکند تا میان «یهودیت»، «یهودیان» و «سیاستهای دولت اسرائیل» تمایز قائل شویم و تاریخ ایران را از روایتهای سادهانگارانه و سیاسیشده جدا نگاه داریم.
@irantomarrow
روابط میان ایرانیان و یهودیان یکی از کهنترین و پایدارترین نمونههای همزیستی مذهبی و فرهنگی در تاریخ خاورمیانه است. برخلاف بسیاری از تنشها و تعارضهایی که در منطقه میان اقوام و ادیان مختلف رخ داده، تاریخ ایران نشان میدهد که ایرانیان نهتنها هرگز دشمنی ساختاری و تاریخی با یهودیان نداشتهاند، بلکه در مقاطع مهمی نقش نجاتبخش و حمایتگرانه ایفا کردهاند. این واقعیت تاریخی، تفاوت بنیادین نگاه ایرانیان به مسئله یهودیان و حتی مسئله اسرائیل را نسبت به بسیاری از کشورهای عربی آشکار میسازد.
کوروش بزرگ و آزادی یهودیان
نقطهی عطف روابط ایرانیان و یهودیان به قرن ششم پیش از میلاد بازمیگردد؛ زمانی که کوروش بزرگ، پادشاه هخامنشی، بابل را فتح کرد. در آن زمان، یهودیان سالها در اسارت بابلیان به سر میبردند. کوروش نهتنها آنان را آزاد کرد، بلکه اجازه داد به سرزمین خود بازگردند و معبد اورشلیم را بازسازی کنند. این اقدام چنان اهمیت داشت که در کتاب مقدس یهودیان (تورات) از کوروش بهعنوان «برگزیدهی خداوند» یاد شده است؛ اتفاقی کمنظیر برای یک پادشاه غیر یهودی. این رفتار نشاندهندهی سیاست دینی و انسانی ایرانیان باستان بود که بر تساهل و احترام به باورهای دیگران استوار بود.
حضور چند هزار ساله یهودیان در ایران
یهودیان بیش از ۲۵۰۰ سال است که بهطور پیوسته در ایران زندگی کردهاند. آنان در دورههای مختلف تاریخی—از هخامنشیان و اشکانیان گرفته تا ساسانیان و سپس دوران اسلامی—بخشی از جامعه ایران بودهاند. شهرهایی چون همدان، اصفهان، شیراز و یزد از مراکز مهم زندگی یهودیان ایرانی بودهاند. برخلاف بسیاری از مناطق دیگر، یهودیان ایران نه بهصورت موقت یا مهاجر، بلکه بهعنوان شهروندان بومی و ریشهدار زندگی کردهاند.
تفاوت ایران با کشورهای عربی
در بسیاری از کشورهای عربی، حضور تاریخی یهودیان یا بسیار محدود بوده یا در قرن بیستم تقریباً بهطور کامل از بین رفته است. پس از شکلگیری دولت اسرائیل، موج گستردهای از اخراج، فشار و مصادره اموال یهودیان در کشورهای عربی رخ داد که منجر به مهاجرت اجباری آنان شد. این در حالی است که در ایران—حتی پس از انقلاب —جامعه یهودی همچنان به رسمیت شناخته شده، نماینده رسمی در مجلس دارد و بهعنوان یکی از اقلیتهای دینی شناخته میشود.
ایران، اسرائیل و تفاوت با دشمنی عربی
نکتهی مهم دیگر این است که ایرانیان از نظر تاریخی، پیش از تحولات قرن بیستم، هیچ تعارضی با مفهوم اسرائیل یا سرزمین یهودیان نداشتهاند. حتی در دوره پهلوی، ایران از نخستین کشورهای منطقه بود که بهصورت عملی با اسرائیل روابط داشت. مخالفت رسمی جمهوری اسلامی ایران با اسرائیل، پدیدهای سیاسی و ایدئولوژیکِ معاصر است و نباید با نگاه تاریخی و فرهنگی ایرانیان یا با رابطه ایرانیان و یهودیان خلط شود. در مقابل، تعارض بسیاری از کشورهای عربی با اسرائیل، ریشه در منازعات قومی، سرزمینی و پانعربیستی دارد که ماهیتی متفاوت از تجربه تاریخی ایران دارد.
بررسی تاریخ نشان میدهد که ایرانیان و یهودیان رابطهای مبتنی بر همزیستی، احترام و تعامل داشتهاند، نه خصومت. از آزادی یهودیان توسط کوروش بزرگ گرفته تا حضور پیوسته و امن آنان در ایران طی قرنها، همه گواه این واقعیتاند. درک این تفاوت تاریخی کمک میکند تا میان «یهودیت»، «یهودیان» و «سیاستهای دولت اسرائیل» تمایز قائل شویم و تاریخ ایران را از روایتهای سادهانگارانه و سیاسیشده جدا نگاه داریم.
@irantomarrow
حسین مرعشی برای سفیدشویی پزشکیان و دولت او مدعی شد که شورای عالی امنیت ملی از ۱۸ دی خبر نداشتند!
البته شیخ حسن روحانی هم گفت از افزایش قیمت بنزین بی اطلاع بوده!
@irantomarrow
البته شیخ حسن روحانی هم گفت از افزایش قیمت بنزین بی اطلاع بوده!
@irantomarrow
به نظر شما سرنوشت مذاکرات ایران و آمریکا به چه چیز ختم میشود؟
Anonymous Poll
5%
توافق پایدار
50%
جنگ بدون توافق
45%
توافق کوتاه مدت سپس جنگ
ده سال از امید تا خشم: چگونه حکومت ایران حمایت مردم را کاملا از دست داد
حدود ده سال پیش، بخش بزرگی از مردم ایران امیدوار بودند که مذاکرات برجام با به نتیجه رسیدن بتواند مسیر کشور را به سمت بهبود اقتصادی، کاهش تحریمها و ثبات سیاسی هموار کند. برای بسیاری، توافق هستهای راه نجاتی واقعی به حساب میآمد و نه صرفاً یک تصمیم سیاسی. امید عمومی بر این بود که با مذاکره، سایه تهدید جنگ از کشور دور شود و زندگی روزمره مردم قابل تحملتر شود.
امروز اما تصویر کاملاً متفاوت است. بخش قابل توجهی از جامعه دیگر از رسیدن به توافق استقبال نمیکند و حتی مخالف آن است. بسیاری معتقدند که نرسیدن به توافق میتواند پیششرطی برای فشارهای خارجی و حمله نظامی باشد که شاید به تضعیف یا پایان حکومت جمهوری اسلامی منجر شود. از نگاه این گروه، خطر حمله نظامی یا فشار بینالمللی، قابل تحملتر از ادامه حیات حکومتی است که آن را سفاک و جنایتکار میدانند.
این تغییر نگرش نشانه ناامیدی عمیق، خشم انباشته و احساس بنبست سیاسی در جامعه است. مردمی که روزی توافق را راه نجات میدانستند، امروز دریافتهاند که هر توافقی تنها بقای حکومتی را تضمین میکند که سالهاست حقوق شهروندان را نقض کرده، اقتصاد کشور را به مرز فروپاشی کشانده و صدای اعتراض را با سرکوب جنایتکارانه پاسخ داده است.
نتیجه این تغییر افکار عمومی، شکست مشروعیت سیاسی حکومت طی ده سال گذشته است. حکومتی که زمانی میتوانست از «خواست مردم برای صلح و توافق» بهعنوان سرمایه سیاسی استفاده کند، امروز با جامعهای روبهروست که بیاعتماد، خسته و حتی بیتفاوت به سرنوشت مذاکرات بینالمللی شده است.
تغییر موضع افکار عمومی نسبت به برجام، نه تنها شکست دیپلماسی، بلکه نشانهای روشن از نابودی پشتوانه مردمی جمهوری اسلامی است و هشداری جدی است که فاصله میان مردم و حکومت دیگر با توافقهای بزرگ بینالمللی پر نمیشود.
@irantomarrow
حدود ده سال پیش، بخش بزرگی از مردم ایران امیدوار بودند که مذاکرات برجام با به نتیجه رسیدن بتواند مسیر کشور را به سمت بهبود اقتصادی، کاهش تحریمها و ثبات سیاسی هموار کند. برای بسیاری، توافق هستهای راه نجاتی واقعی به حساب میآمد و نه صرفاً یک تصمیم سیاسی. امید عمومی بر این بود که با مذاکره، سایه تهدید جنگ از کشور دور شود و زندگی روزمره مردم قابل تحملتر شود.
امروز اما تصویر کاملاً متفاوت است. بخش قابل توجهی از جامعه دیگر از رسیدن به توافق استقبال نمیکند و حتی مخالف آن است. بسیاری معتقدند که نرسیدن به توافق میتواند پیششرطی برای فشارهای خارجی و حمله نظامی باشد که شاید به تضعیف یا پایان حکومت جمهوری اسلامی منجر شود. از نگاه این گروه، خطر حمله نظامی یا فشار بینالمللی، قابل تحملتر از ادامه حیات حکومتی است که آن را سفاک و جنایتکار میدانند.
این تغییر نگرش نشانه ناامیدی عمیق، خشم انباشته و احساس بنبست سیاسی در جامعه است. مردمی که روزی توافق را راه نجات میدانستند، امروز دریافتهاند که هر توافقی تنها بقای حکومتی را تضمین میکند که سالهاست حقوق شهروندان را نقض کرده، اقتصاد کشور را به مرز فروپاشی کشانده و صدای اعتراض را با سرکوب جنایتکارانه پاسخ داده است.
نتیجه این تغییر افکار عمومی، شکست مشروعیت سیاسی حکومت طی ده سال گذشته است. حکومتی که زمانی میتوانست از «خواست مردم برای صلح و توافق» بهعنوان سرمایه سیاسی استفاده کند، امروز با جامعهای روبهروست که بیاعتماد، خسته و حتی بیتفاوت به سرنوشت مذاکرات بینالمللی شده است.
تغییر موضع افکار عمومی نسبت به برجام، نه تنها شکست دیپلماسی، بلکه نشانهای روشن از نابودی پشتوانه مردمی جمهوری اسلامی است و هشداری جدی است که فاصله میان مردم و حکومت دیگر با توافقهای بزرگ بینالمللی پر نمیشود.
@irantomarrow
ایدئولوژی یهودستیزانه جمهوری اسلامی؛ ریشه بحرانهای مزمن ملت ایران
بخش بزرگی از گرفتاریهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی ملت ایران را نمیتوان صرفاً محصول تحریمها یا فشارهای خارجی دانست، بلکه باید آنها را در ایدئولوژی حاکم بر جمهوری اسلامی جستوجو کرد؛ ایدئولوژیای که در رأس آن، دیدگاههای یهودستیزانه و ایدئولوژیک سید علی خامنهای قرار دارد و طی دههها، بهطور مستقیم تعیینکننده دکترین هستهای و موشکی ونیروهای نیابتی ایران بوده است.
دکترین هستهای و موشکی جمهوری اسلامی و همچنین نیروهای نیابتی، برخلاف ادعای رسمی حکومت، نه برای دفاع در برابر کشورهای همسایه شکل گرفته و نه پاسخی به تهدیدات منطقهای است. ایران پیش از تشکیل جمهوری اسلامی، با کشورهای همسایه خود—جز در موارد محدود تاریخی—درگیر جنگهای ایدئولوژیک دائمی نبود و مهمتر از آن، هیچ خصومت ساختاری با اسرائیل نداشت. حتی در دورهای که بسیاری از کشورهای عربی در حال جنگ مستقیم با اسرائیل بودند، ایران نهتنها درگیر چنین تقابلی نبود، بلکه روابطی غیرخصمانه با آن کشور داشت.
اما با استقرار جمهوری اسلامی، دشمنی با اسرائیل به ستون فقرات سیاست خارجی و امنیتی نظام تبدیل شد؛ دشمنیای که نه از منافع ملی ایران، بلکه از یک ایدئولوژی مذهبی–سیاسی یهودستیزانه سرچشمه میگیرد. این ایدئولوژی، بهویژه تحت رهبری علی خامنهای، به دکترین رسمی حکومت بدل شد و بهانهای برای توسعه برنامههای موشکی، هستهای و مداخلات منطقهای فراهم آورد.
نکته قابل تأمل آن است که در سالهای اخیر، بسیاری از کشورهای عربی که دههها در تقابل مستقیم با اسرائیل بودند، مسیر عادیسازی روابط و کنار گذاشتن ستیز را در پیش گرفتهاند. در مقابل، جمهوری اسلامی نهتنها از این مسیر فاصله گرفته، بلکه عملاً هزینههای مبارزه با اسرائیل را بهتنهایی و از جیب ملت ایران پرداخت میکند؛ هزینههایی که در قالب تحریمهای فلجکننده، انزوای بینالمللی، خطر جنگ، نابودی منابع ملی و فرار سرمایههای انسانی و اقتصادی آشکار شدهاند.
از سوی دیگر، این سیاستها تنها به عرصه خارجی محدود نماندهاند. هرگونه مخالفت داخلی با این دکترین ایدئولوژیک، با سرکوب، زندان و کشتار پاسخ داده شده است. مردمی که نه دشمنی با اسرائیل دارند و نه حاضرند زندگی و آینده خود را قربانی پروژههای ایدئولوژیک حکومت کنند، به عنوان «دشمن» یا «عامل بیگانه» سرکوب شدهاند.
در نتیجه، میتوان گفت ایدئولوژی یهودستیزانه جمهوری اسلامی و نقش محوری علی خامنهای در تثبیت آن، نهتنها سیاست خارجی ایران را به مسیر تقابل دائمی کشانده، بلکه به سرچشمه اصلی بحرانهای اقتصادی، امنیتی و انسانی کشور تبدیل شده است. بحرانی که قربانی اصلی آن نه حکومت، بلکه ملت ایران بوده و هست.
تا زمانی که سیاستهای کلان کشور بر پایه دشمنتراشی ایدئولوژیک و نه منافع ملی تنظیم شود، دور باطل تحریم، تهدید، فقر و سرکوب ادامه خواهد یافت؛ حتی اگر نام آن «مقاومت» یا «امنیت ملی» گذاشته شود.
@irantomarrow
بخش بزرگی از گرفتاریهای سیاسی، اقتصادی و امنیتی ملت ایران را نمیتوان صرفاً محصول تحریمها یا فشارهای خارجی دانست، بلکه باید آنها را در ایدئولوژی حاکم بر جمهوری اسلامی جستوجو کرد؛ ایدئولوژیای که در رأس آن، دیدگاههای یهودستیزانه و ایدئولوژیک سید علی خامنهای قرار دارد و طی دههها، بهطور مستقیم تعیینکننده دکترین هستهای و موشکی ونیروهای نیابتی ایران بوده است.
دکترین هستهای و موشکی جمهوری اسلامی و همچنین نیروهای نیابتی، برخلاف ادعای رسمی حکومت، نه برای دفاع در برابر کشورهای همسایه شکل گرفته و نه پاسخی به تهدیدات منطقهای است. ایران پیش از تشکیل جمهوری اسلامی، با کشورهای همسایه خود—جز در موارد محدود تاریخی—درگیر جنگهای ایدئولوژیک دائمی نبود و مهمتر از آن، هیچ خصومت ساختاری با اسرائیل نداشت. حتی در دورهای که بسیاری از کشورهای عربی در حال جنگ مستقیم با اسرائیل بودند، ایران نهتنها درگیر چنین تقابلی نبود، بلکه روابطی غیرخصمانه با آن کشور داشت.
اما با استقرار جمهوری اسلامی، دشمنی با اسرائیل به ستون فقرات سیاست خارجی و امنیتی نظام تبدیل شد؛ دشمنیای که نه از منافع ملی ایران، بلکه از یک ایدئولوژی مذهبی–سیاسی یهودستیزانه سرچشمه میگیرد. این ایدئولوژی، بهویژه تحت رهبری علی خامنهای، به دکترین رسمی حکومت بدل شد و بهانهای برای توسعه برنامههای موشکی، هستهای و مداخلات منطقهای فراهم آورد.
نکته قابل تأمل آن است که در سالهای اخیر، بسیاری از کشورهای عربی که دههها در تقابل مستقیم با اسرائیل بودند، مسیر عادیسازی روابط و کنار گذاشتن ستیز را در پیش گرفتهاند. در مقابل، جمهوری اسلامی نهتنها از این مسیر فاصله گرفته، بلکه عملاً هزینههای مبارزه با اسرائیل را بهتنهایی و از جیب ملت ایران پرداخت میکند؛ هزینههایی که در قالب تحریمهای فلجکننده، انزوای بینالمللی، خطر جنگ، نابودی منابع ملی و فرار سرمایههای انسانی و اقتصادی آشکار شدهاند.
از سوی دیگر، این سیاستها تنها به عرصه خارجی محدود نماندهاند. هرگونه مخالفت داخلی با این دکترین ایدئولوژیک، با سرکوب، زندان و کشتار پاسخ داده شده است. مردمی که نه دشمنی با اسرائیل دارند و نه حاضرند زندگی و آینده خود را قربانی پروژههای ایدئولوژیک حکومت کنند، به عنوان «دشمن» یا «عامل بیگانه» سرکوب شدهاند.
در نتیجه، میتوان گفت ایدئولوژی یهودستیزانه جمهوری اسلامی و نقش محوری علی خامنهای در تثبیت آن، نهتنها سیاست خارجی ایران را به مسیر تقابل دائمی کشانده، بلکه به سرچشمه اصلی بحرانهای اقتصادی، امنیتی و انسانی کشور تبدیل شده است. بحرانی که قربانی اصلی آن نه حکومت، بلکه ملت ایران بوده و هست.
تا زمانی که سیاستهای کلان کشور بر پایه دشمنتراشی ایدئولوژیک و نه منافع ملی تنظیم شود، دور باطل تحریم، تهدید، فقر و سرکوب ادامه خواهد یافت؛ حتی اگر نام آن «مقاومت» یا «امنیت ملی» گذاشته شود.
@irantomarrow
وقتی چپ گرفتار یهودستیزی میشود
بخش قابل توجهی از جریانهای چپ در جهان، بهویژه در اروپا و آمریکا، به طرز خطرناکی گرفتار گرایشهای یهودستیزانه شدهاند. این پدیده، پارادوکسیکال است: جریانهایی که خود را مدافع عدالت، برابری و حقوق بشر میدانند، در عین حال، ذهنیتهای نژادپرستانه و توطئهآمیز علیه یهودیان را بازتولید میکنند.
چرا؟ پاسخ ساده اما نگرانکننده است: ترکیب ضدسرمایهداری مطلق با نظریههای توطئه. یهودیان بهعنوان نماد قدرت اقتصادی جهانی یا بانکداری بینالمللی معرفی میشوند و شکستها و نابرابریها به پای «دسیسه یهودیان» نوشته میشود. در همین مسیر، نقد مشروع سیاستهای دولتها—بهویژه اسرائیل—به یهودستیزی آشکار بدل میشود، وقتی کل یک دین یا قوم مسئول همه مشکلات معرفی شود.
این خطای فکری، نه تنها اخلاقی نیست، بلکه خود چپ را هم نابود میکند. چپ واقعی باید از عدالت، انسانیت و برابری دفاع کند، نه از دشمنتراشی و تعمیمهای نژادپرستانه. هر بار که گرایش یهودستیزانه وارد تحلیل اقتصادی یا سیاسی شود، تحلیل واقعی تحریف شده و راهحلهای واقعی مشکلات نادیده گرفته میشوند.
نتیجه؟ جریان چپی که علیه سرمایهداری میجنگد، به همان ابزار دشمنتراشی و برچسبزنی متوسل میشود که سرمایه داری را به آن محکوم میکند. یهودستیزی در لباس چپ، نه تنها فاجعه اخلاقی است، بلکه خیانت به اصول اصلی چپ و عدالت اجتماعی است.
@irantomarrow
بخش قابل توجهی از جریانهای چپ در جهان، بهویژه در اروپا و آمریکا، به طرز خطرناکی گرفتار گرایشهای یهودستیزانه شدهاند. این پدیده، پارادوکسیکال است: جریانهایی که خود را مدافع عدالت، برابری و حقوق بشر میدانند، در عین حال، ذهنیتهای نژادپرستانه و توطئهآمیز علیه یهودیان را بازتولید میکنند.
چرا؟ پاسخ ساده اما نگرانکننده است: ترکیب ضدسرمایهداری مطلق با نظریههای توطئه. یهودیان بهعنوان نماد قدرت اقتصادی جهانی یا بانکداری بینالمللی معرفی میشوند و شکستها و نابرابریها به پای «دسیسه یهودیان» نوشته میشود. در همین مسیر، نقد مشروع سیاستهای دولتها—بهویژه اسرائیل—به یهودستیزی آشکار بدل میشود، وقتی کل یک دین یا قوم مسئول همه مشکلات معرفی شود.
این خطای فکری، نه تنها اخلاقی نیست، بلکه خود چپ را هم نابود میکند. چپ واقعی باید از عدالت، انسانیت و برابری دفاع کند، نه از دشمنتراشی و تعمیمهای نژادپرستانه. هر بار که گرایش یهودستیزانه وارد تحلیل اقتصادی یا سیاسی شود، تحلیل واقعی تحریف شده و راهحلهای واقعی مشکلات نادیده گرفته میشوند.
نتیجه؟ جریان چپی که علیه سرمایهداری میجنگد، به همان ابزار دشمنتراشی و برچسبزنی متوسل میشود که سرمایه داری را به آن محکوم میکند. یهودستیزی در لباس چپ، نه تنها فاجعه اخلاقی است، بلکه خیانت به اصول اصلی چپ و عدالت اجتماعی است.
@irantomarrow
مخالفت اقلیت با شاهزاده رضا پهلوی؛ بررسی علل و انگیزهها
در سالهای اخیر، شاهزاده رضا پهلوی به عنوان چهرهای نمادین برای اصلاحات و انتقال مسالمتآمیز قدرت در ایران مطرح شده است و اما اکنون بخش قابل توجهی از مردم ایران داخل و خارج کشور، او را به عنوان گزینهای حداقل برای ریاست دوران گذار پذیرفته اند و بر اساس تحلیلهای سیاسی، اکثریت ایرانیان، ، وی را به عنوان یک رهبر میانهرو و نماد اتحاد ملی میبینند.
با این حال، اقلیت قابل توجهی از فعالان سیاسی و گروههای مختلف، از جمله گروههای چپ، تجزیهطلب، مذهبی،ملی یا ترکیبی از این گرایشها، مخالفت شدیدی با شاهزاده رضا پهلوی نشان میدهند .این مخالفت، تا حد زیادی ریشه در تضاد منافع و ترس از کاهش نفوذ سیاسی دارد. این اقلیت میداند که در صورت سقوط حکومت کنونی، اکثریت مردم ایران احتمالا او را به عنوان رهبر آینده انتخاب خواهند کرد و در نتیجه، نفوذ و برنامههای سیاسی این گروهها به شدت محدود خواهد شد.
بنابراین، مخالفت این گروهها نه صرفاً بر اساس نقد برنامهها یا شخصیت شاهزاده رضا پهلوی، بلکه بیشتر به حفظ منافع سیاسی، ایدئولوژیک و منطقهای خود مربوط میشود. آنها با ادامه تنش، حمله به تجمعات ایرانیان در خارج از کشور، تبلیغات و ایجاد مخالفت، تلاش میکنند تا مسیر انتقال قدرت به اکثریت مردم و انتخاب آزادانه رهبر آینده را به تعویق بیاندازند یا محدود کنند.
این وضعیت نشان میدهد که پشتیبانی اکثریت مردم ایران داخل و خارج کشور، علیرغم فشار و مخالفت اقلیتهای فعال، یک عامل کلیدی در مشروعیت و موفقیت هرگونه فرآیند گذار سیاسی در ایران خواهد بود. مخالفت اقلیت، بیشتر بازتاب تلاش برای حفظ نفوذ و منافع خود در برابر اراده جمعی مردم است و نه نقد واقعی بر شایستگی یا عملکرد شاهزاده رضا پهلوی.
@irantomarrow
در سالهای اخیر، شاهزاده رضا پهلوی به عنوان چهرهای نمادین برای اصلاحات و انتقال مسالمتآمیز قدرت در ایران مطرح شده است و اما اکنون بخش قابل توجهی از مردم ایران داخل و خارج کشور، او را به عنوان گزینهای حداقل برای ریاست دوران گذار پذیرفته اند و بر اساس تحلیلهای سیاسی، اکثریت ایرانیان، ، وی را به عنوان یک رهبر میانهرو و نماد اتحاد ملی میبینند.
با این حال، اقلیت قابل توجهی از فعالان سیاسی و گروههای مختلف، از جمله گروههای چپ، تجزیهطلب، مذهبی،ملی یا ترکیبی از این گرایشها، مخالفت شدیدی با شاهزاده رضا پهلوی نشان میدهند .این مخالفت، تا حد زیادی ریشه در تضاد منافع و ترس از کاهش نفوذ سیاسی دارد. این اقلیت میداند که در صورت سقوط حکومت کنونی، اکثریت مردم ایران احتمالا او را به عنوان رهبر آینده انتخاب خواهند کرد و در نتیجه، نفوذ و برنامههای سیاسی این گروهها به شدت محدود خواهد شد.
بنابراین، مخالفت این گروهها نه صرفاً بر اساس نقد برنامهها یا شخصیت شاهزاده رضا پهلوی، بلکه بیشتر به حفظ منافع سیاسی، ایدئولوژیک و منطقهای خود مربوط میشود. آنها با ادامه تنش، حمله به تجمعات ایرانیان در خارج از کشور، تبلیغات و ایجاد مخالفت، تلاش میکنند تا مسیر انتقال قدرت به اکثریت مردم و انتخاب آزادانه رهبر آینده را به تعویق بیاندازند یا محدود کنند.
این وضعیت نشان میدهد که پشتیبانی اکثریت مردم ایران داخل و خارج کشور، علیرغم فشار و مخالفت اقلیتهای فعال، یک عامل کلیدی در مشروعیت و موفقیت هرگونه فرآیند گذار سیاسی در ایران خواهد بود. مخالفت اقلیت، بیشتر بازتاب تلاش برای حفظ نفوذ و منافع خود در برابر اراده جمعی مردم است و نه نقد واقعی بر شایستگی یا عملکرد شاهزاده رضا پهلوی.
@irantomarrow
رضا پهلوی؛ سیاستمدار اخلاقگرا
رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، همچنان همان رویکرد اخلاقگرایانه و پایبند به اصول سیاسی پدر خود را دنبال میکند. او در مسیر سیاسی خود همواره تلاش کرده تا اعتدال، صداقت و احترام به حقوق مردم را محور فعالیتهای خود قرار دهد و به همین دلیل، از بیان مواضع صریح در موضوعات مهم سیاسی و اجتماعی ابایی ندارد.
یکی از ویژگیهای شاخص رضا پهلوی، مخالفت روشن با تجزیهطلبی و گروههای چپ رادیکال است. او همانند پدرش، با گروهها و گرایشهای مختلف سیاسی به صورت منطقی و بر اساس اصول تعامل میکند، اما از مواضع خود درباره حفظ تمامیت ارضی کشور کوتاه نمیآید.
این رویکرد نشاندهنده نوعی سیاستمداری اخلاقگرا است که منافع ملی و وحدت کشور را بر منافع گروهی یا ایدئولوژیک یا کسب رای و طرفدار به هر قیمتی مقدم میداند.
تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که نقش گروههای چپ و تجزیهطلب، همراه با ملیگرایان مذهبی و مذهبیون افراطی، در پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ بسیار برجسته بود. این گروهها با اتحاد موقتی خود علیه حکومت پهلوی، توانستند زمینه سقوط نظام گذشته را فراهم کنند اما در نهایت خود قربانی مذهبیون افراطی شدند یا با قلب هویت ،به حیات سیاسی خود ادامه دادند.
رضا پهلوی با آگاهی از این واقعیت تاریخی، همواره بر ضرورت بازشناسی اشتباهات گذشته و پرهیز از تکرار آنها تأکید میکند و تلاش دارد تا سیاستهای آینده ایران بر مبنای اعتدال، اتحاد ملی و احترام به تفاوتها شکل بگیرد.
به گواه محققان، پافشاری رضا پهلوی بر اخلاقگرایی سیاسی، در کنار مواضع شفاف او علیه گروههایی که وحدت ملی را تهدید میکنند، او را به یکی از معدود سیاستمداران ایرانی بدل کرده است که همزمان توانایی تعامل با گروههای مختلف و حفظ اصول اخلاقی و ملی را دارد. این ویژگی، او را از بسیاری از بازیگران سیاسی متمایز میکند و نشان میدهد که اخلاق و سیاست میتوانند همزمان راهنمای عمل باشند.
@irantomarrow
رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران، همچنان همان رویکرد اخلاقگرایانه و پایبند به اصول سیاسی پدر خود را دنبال میکند. او در مسیر سیاسی خود همواره تلاش کرده تا اعتدال، صداقت و احترام به حقوق مردم را محور فعالیتهای خود قرار دهد و به همین دلیل، از بیان مواضع صریح در موضوعات مهم سیاسی و اجتماعی ابایی ندارد.
یکی از ویژگیهای شاخص رضا پهلوی، مخالفت روشن با تجزیهطلبی و گروههای چپ رادیکال است. او همانند پدرش، با گروهها و گرایشهای مختلف سیاسی به صورت منطقی و بر اساس اصول تعامل میکند، اما از مواضع خود درباره حفظ تمامیت ارضی کشور کوتاه نمیآید.
این رویکرد نشاندهنده نوعی سیاستمداری اخلاقگرا است که منافع ملی و وحدت کشور را بر منافع گروهی یا ایدئولوژیک یا کسب رای و طرفدار به هر قیمتی مقدم میداند.
تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که نقش گروههای چپ و تجزیهطلب، همراه با ملیگرایان مذهبی و مذهبیون افراطی، در پیروزی انقلاب ۱۳۵۷ بسیار برجسته بود. این گروهها با اتحاد موقتی خود علیه حکومت پهلوی، توانستند زمینه سقوط نظام گذشته را فراهم کنند اما در نهایت خود قربانی مذهبیون افراطی شدند یا با قلب هویت ،به حیات سیاسی خود ادامه دادند.
رضا پهلوی با آگاهی از این واقعیت تاریخی، همواره بر ضرورت بازشناسی اشتباهات گذشته و پرهیز از تکرار آنها تأکید میکند و تلاش دارد تا سیاستهای آینده ایران بر مبنای اعتدال، اتحاد ملی و احترام به تفاوتها شکل بگیرد.
به گواه محققان، پافشاری رضا پهلوی بر اخلاقگرایی سیاسی، در کنار مواضع شفاف او علیه گروههایی که وحدت ملی را تهدید میکنند، او را به یکی از معدود سیاستمداران ایرانی بدل کرده است که همزمان توانایی تعامل با گروههای مختلف و حفظ اصول اخلاقی و ملی را دارد. این ویژگی، او را از بسیاری از بازیگران سیاسی متمایز میکند و نشان میدهد که اخلاق و سیاست میتوانند همزمان راهنمای عمل باشند.
@irantomarrow
انحراف از راه راست به چپ؛ نقد تحولات ایدئولوژیک گروههای چپ
گروههای چپ، چه در ایران و چه در سطح جهانی، در ابتدا با اهداف مشخصی چون عدالت اجتماعی، مبارزه با استثمار و ارتقای حقوق طبقات محروم شکل گرفتند. این اهداف، اگرچه آرمانگرایانه و انسانی بودند، اما در بسیاری از موارد، مسیر خود را از دست داده و به سمت انحرافهای ایدئولوژیک و عملی حرکت کردهاند.
یکی از مهمترین نشانههای این انحراف، وابستگی یا تأثیرپذیری از عوامل خارجی است که خواسته یا ناخواسته، گروههای چپ را به ابزاری برای اهداف دیگران تبدیل کرده است. در نتیجه، برخی از این گروهها به جای تمرکز بر عدالت اجتماعی واقعی، به منافع و دستورکارهای خارجی تن دادهاند و نقش خود را به عنوان نماینده واقعی مردم از دست دادهاند.
از دیگر مصادیق انحراف، استانداردهای دوگانه در حوزه حقوق بشر و محیط زیست است. این گروهها در حالی که مدعی دفاع از حقوق بشر و حفاظت از محیط زیست هستند، در عمل توجه و حساسیت خود را به صورت گزینشی اعمال میکنند و اغلب منافع و شرایط ملل مختلف را با سوگیری بررسی میکنند. این رفتار باعث ایجاد بیاعتمادی و تضاد با ارزشهای اولیه جنبشهای چپ شده است.
همچنین، برخی گروههای چپ به نفی هویتهای ملی و ترویج ایدئولوژیهای جهان وطنی متزورانه و غیرواقعی روی آوردهاند. این گرایش نه تنها با واقعیتهای فرهنگی و تاریخی جوامع سازگار نیست، بلکه موجب فاصله گرفتن مردم از اهداف اصلی عدالتخواهانه و اجتماعی گروهها میشود.
در کنار اینها، پدیدههایی چون یهودستیزی و سوگیری و تبعیض در توجه به رنج و درد ملل مختلف، بیش از پیش نشاندهنده انحراف اخلاقی و ایدئولوژیک این گروهها است.
در نهایت، آنچه امروز شاهد آن هستیم، انحراف گروههای چپ از مسیر اصلی عدالت اجتماعی و دفاع از حقوق مردم به سمت اهداف سیاسی، ایدئولوژیک و گاه خارجیتغییر یافته است. این وضعیت نه تنها مشروعیت گروهها را کاهش داده، بلکه موجب شده بسیاری از مردم، به جای حمایت از آنها، به دنبال مسیرهای میانهروترو اخلاقگرا برای تحقق عدالت اجتماعی و ملی بروند.
@irantomarrow
گروههای چپ، چه در ایران و چه در سطح جهانی، در ابتدا با اهداف مشخصی چون عدالت اجتماعی، مبارزه با استثمار و ارتقای حقوق طبقات محروم شکل گرفتند. این اهداف، اگرچه آرمانگرایانه و انسانی بودند، اما در بسیاری از موارد، مسیر خود را از دست داده و به سمت انحرافهای ایدئولوژیک و عملی حرکت کردهاند.
یکی از مهمترین نشانههای این انحراف، وابستگی یا تأثیرپذیری از عوامل خارجی است که خواسته یا ناخواسته، گروههای چپ را به ابزاری برای اهداف دیگران تبدیل کرده است. در نتیجه، برخی از این گروهها به جای تمرکز بر عدالت اجتماعی واقعی، به منافع و دستورکارهای خارجی تن دادهاند و نقش خود را به عنوان نماینده واقعی مردم از دست دادهاند.
از دیگر مصادیق انحراف، استانداردهای دوگانه در حوزه حقوق بشر و محیط زیست است. این گروهها در حالی که مدعی دفاع از حقوق بشر و حفاظت از محیط زیست هستند، در عمل توجه و حساسیت خود را به صورت گزینشی اعمال میکنند و اغلب منافع و شرایط ملل مختلف را با سوگیری بررسی میکنند. این رفتار باعث ایجاد بیاعتمادی و تضاد با ارزشهای اولیه جنبشهای چپ شده است.
همچنین، برخی گروههای چپ به نفی هویتهای ملی و ترویج ایدئولوژیهای جهان وطنی متزورانه و غیرواقعی روی آوردهاند. این گرایش نه تنها با واقعیتهای فرهنگی و تاریخی جوامع سازگار نیست، بلکه موجب فاصله گرفتن مردم از اهداف اصلی عدالتخواهانه و اجتماعی گروهها میشود.
در کنار اینها، پدیدههایی چون یهودستیزی و سوگیری و تبعیض در توجه به رنج و درد ملل مختلف، بیش از پیش نشاندهنده انحراف اخلاقی و ایدئولوژیک این گروهها است.
در نهایت، آنچه امروز شاهد آن هستیم، انحراف گروههای چپ از مسیر اصلی عدالت اجتماعی و دفاع از حقوق مردم به سمت اهداف سیاسی، ایدئولوژیک و گاه خارجیتغییر یافته است. این وضعیت نه تنها مشروعیت گروهها را کاهش داده، بلکه موجب شده بسیاری از مردم، به جای حمایت از آنها، به دنبال مسیرهای میانهروترو اخلاقگرا برای تحقق عدالت اجتماعی و ملی بروند.
@irantomarrow
سرنوشت مخالفان شاهزاده رضا پهلوی؛تداوم مخالفت یا همراهی با اکثریت
به عقیده نگارنده ،شاهزاده رضا پهلوی در به عنوان نماد میانهروی، وحدت ملی و اصلاحطلبی مسالمتآمیز در میان ایرانیان داخل و خارج کشور مطرح شده است. حمایت گسترده اکثریت مردم از او نشان میدهد که بسیاری از ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در دیاسپورا، او را به عنوان گزینهای شایسته برای رهبری دوران گذار و احتمالا ریاست حکومت آینده میبینند.
با این حال، برخی گروهها و افراد به مخالفت با ایشان برخاستهاند که در مقالاتی چند به آنها پرداخته ایم. تحلیل این مخالفتها نشان میدهد که ماهیت مخالفان تعیینکننده میزان اثرپذیری آنهاست:
مخالفان دوآتشه، از جمله فعالان تجزیهطلب، گروههای چپ رادیکال و مذهبیون افراطی، اصولاً با شاهزاده رضا پهلوی همراه نخواهند شد. این گروهها به دلایل ایدئولوژیک و منافع سیاسی خود، پذیرای رهبری او نیستند و تلاش خواهند کرد نفوذ خود را حفظ کنند. با این حال، همانند تپهای کوچک از نمک در دریای خروشان حمایت اکثریت، توانایی مقابله با جریان گسترده پشتیبانی مردم را ندارند و در برابر اراده جمعی به تدریج کمرنگ و در نهایت حل خواهند شد.
مخالفان منطقیتر و مستقل، حتی اگر در ابتدا با او اختلاف نظر داشته باشند، به مرور و با مشاهده رفتار اخلاقگرا، شفافیت و تمرکز بر منافع ملی، به اختیار خود به پشتیبانی از اوخواهند پیوست. این روند نشان میدهد که حمایت اکثریت مردم و سیاست اصولی شاهزاده رضا پهلوی میتواند بسیاری از شکافها و تردیدها را کاهش دهد و پایههای اتحاد ملی را تقویت کند.
به این ترتیب، مخالفتهای موجود، عمدتاً بازتاب تضاد منافع و ایدئولوژیهای گروههای خاص است، نه نقد واقعی بر شایستگی یا برنامههای شاهزاده رضا پهلوی. در نهایت، اکثریت گسترده مردم، محور اصلی مشروعیت و قدرت سیاسی آینده باقی خواهد ماند و مخالفان افراطی نمیتوانند جریان طبیعی حمایت مردم را متوقف کنند.
@irantomarrow
به عقیده نگارنده ،شاهزاده رضا پهلوی در به عنوان نماد میانهروی، وحدت ملی و اصلاحطلبی مسالمتآمیز در میان ایرانیان داخل و خارج کشور مطرح شده است. حمایت گسترده اکثریت مردم از او نشان میدهد که بسیاری از ایرانیان، چه در داخل کشور و چه در دیاسپورا، او را به عنوان گزینهای شایسته برای رهبری دوران گذار و احتمالا ریاست حکومت آینده میبینند.
با این حال، برخی گروهها و افراد به مخالفت با ایشان برخاستهاند که در مقالاتی چند به آنها پرداخته ایم. تحلیل این مخالفتها نشان میدهد که ماهیت مخالفان تعیینکننده میزان اثرپذیری آنهاست:
مخالفان دوآتشه، از جمله فعالان تجزیهطلب، گروههای چپ رادیکال و مذهبیون افراطی، اصولاً با شاهزاده رضا پهلوی همراه نخواهند شد. این گروهها به دلایل ایدئولوژیک و منافع سیاسی خود، پذیرای رهبری او نیستند و تلاش خواهند کرد نفوذ خود را حفظ کنند. با این حال، همانند تپهای کوچک از نمک در دریای خروشان حمایت اکثریت، توانایی مقابله با جریان گسترده پشتیبانی مردم را ندارند و در برابر اراده جمعی به تدریج کمرنگ و در نهایت حل خواهند شد.
مخالفان منطقیتر و مستقل، حتی اگر در ابتدا با او اختلاف نظر داشته باشند، به مرور و با مشاهده رفتار اخلاقگرا، شفافیت و تمرکز بر منافع ملی، به اختیار خود به پشتیبانی از اوخواهند پیوست. این روند نشان میدهد که حمایت اکثریت مردم و سیاست اصولی شاهزاده رضا پهلوی میتواند بسیاری از شکافها و تردیدها را کاهش دهد و پایههای اتحاد ملی را تقویت کند.
به این ترتیب، مخالفتهای موجود، عمدتاً بازتاب تضاد منافع و ایدئولوژیهای گروههای خاص است، نه نقد واقعی بر شایستگی یا برنامههای شاهزاده رضا پهلوی. در نهایت، اکثریت گسترده مردم، محور اصلی مشروعیت و قدرت سیاسی آینده باقی خواهد ماند و مخالفان افراطی نمیتوانند جریان طبیعی حمایت مردم را متوقف کنند.
@irantomarrow
مردم ایران ازسید محمد خاتمی تا شاهزاده رضا پهلوی؛ بازگشت به اصول و امید به آینده
تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که مردم همواره به دنبال اصلاح، عدالت و پیشرفت اجتماعی بودهاند. بسیاری از ایرانیان، در سال ۱۳۷۶ به محمد خاتمی اعتماد کردند و او را به عنوان نمادی از اصلاحات و آزادیهای مدنی انتخاب نمودند. پس از آن، در سال ۱۳۸۸، بخش دیگری از جامعه به میرحسین موسوی و در سال ۱۳۹۲ به حسن روحانی رأی دادند، با امید به تغییر و بهبود شرایط کشور.
با این حال، تجربه این سالها نشان داد که بسیاری از این رهبران و جریانها، در برابر فساد مالی، بیتوجهی به رنج مردم، سرکوبهای خشونتآمیز و سکوت یا همراهی اصلاحطلبان، توانایی یا اراده تحقق وعدههای خود را نداشتند. این ناکامیها و فاصله گرفتن از اصول اولیه اصلاحات، بسیاری از ایرانیان را نسبت به رهبران پیشین مأیوس کرد و آنان را به جستجوی روزگار وصل و بازگشت به اصول خود سوق داد.
در این فضای ناامیدی، رضا پهلوی به عنوان چهرهای اخلاقگرا، پایبند به اصول و میراث پدر فقیدش، برای مردم ایران به گزینهای روشن تبدیل شده است. پایمردی او بر اصول اخلاقی، سیاسی و ملی، و همچنین اعتقاد به وحدت، عدالت و آزادی، توانسته است دوباره امید را در دل مردم زنده کند.
مردم ایران اکنون، با مشاهده تعهد و شفافیت رضا پهلوی، امید دارند که مسیر کشور از تاریکی و پلشتی گذشته به نور، پاکیزگی و عدالت آینده هدایت شود. او نماینده راهی است که نه تنها به تغییر واقعی باور دارد، بلکه مسیر تحقق آن را بر پایه اصول اخلاقی و ملی بنا کرده است.
در نهایت، بازگشت مردم ایران به رضا پهلوی نشاندهنده این واقعیت است که امید به رهبری اخلاقگرا و پایبند به اصول، همواره بخش جداییناپذیر اراده جمعی جامعه خواهد بود و مسیر گذار به سوی آیندهای روشن و آباد، با حمایت اکثریت مردم، قابل تحقق است.
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش
مولانا
@irantomarrow
تاریخ معاصر ایران نشان میدهد که مردم همواره به دنبال اصلاح، عدالت و پیشرفت اجتماعی بودهاند. بسیاری از ایرانیان، در سال ۱۳۷۶ به محمد خاتمی اعتماد کردند و او را به عنوان نمادی از اصلاحات و آزادیهای مدنی انتخاب نمودند. پس از آن، در سال ۱۳۸۸، بخش دیگری از جامعه به میرحسین موسوی و در سال ۱۳۹۲ به حسن روحانی رأی دادند، با امید به تغییر و بهبود شرایط کشور.
با این حال، تجربه این سالها نشان داد که بسیاری از این رهبران و جریانها، در برابر فساد مالی، بیتوجهی به رنج مردم، سرکوبهای خشونتآمیز و سکوت یا همراهی اصلاحطلبان، توانایی یا اراده تحقق وعدههای خود را نداشتند. این ناکامیها و فاصله گرفتن از اصول اولیه اصلاحات، بسیاری از ایرانیان را نسبت به رهبران پیشین مأیوس کرد و آنان را به جستجوی روزگار وصل و بازگشت به اصول خود سوق داد.
در این فضای ناامیدی، رضا پهلوی به عنوان چهرهای اخلاقگرا، پایبند به اصول و میراث پدر فقیدش، برای مردم ایران به گزینهای روشن تبدیل شده است. پایمردی او بر اصول اخلاقی، سیاسی و ملی، و همچنین اعتقاد به وحدت، عدالت و آزادی، توانسته است دوباره امید را در دل مردم زنده کند.
مردم ایران اکنون، با مشاهده تعهد و شفافیت رضا پهلوی، امید دارند که مسیر کشور از تاریکی و پلشتی گذشته به نور، پاکیزگی و عدالت آینده هدایت شود. او نماینده راهی است که نه تنها به تغییر واقعی باور دارد، بلکه مسیر تحقق آن را بر پایه اصول اخلاقی و ملی بنا کرده است.
در نهایت، بازگشت مردم ایران به رضا پهلوی نشاندهنده این واقعیت است که امید به رهبری اخلاقگرا و پایبند به اصول، همواره بخش جداییناپذیر اراده جمعی جامعه خواهد بود و مسیر گذار به سوی آیندهای روشن و آباد، با حمایت اکثریت مردم، قابل تحقق است.
هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
بازجوید روزگار وصل خویش
مولانا
@irantomarrow
رضا پهلوی: امیدی که در تبعید هرگز نپوسید
پس از خروج اجباری از ایران در سال ۱۳۵۷، رضا پهلوی که در آن زمان نوجوانی بیش نبود، میتوانست در برابر ناامیدی حاصل از تبعید، مسیر آسانی را انتخاب کند: سرگرمی، ولنگاری و هرزگی. بسیاری در چنین شرایطی، احساس شکست و سرخوردگی را با رها کردن خود و پرداختن به لذات کوتاهمدت پاسخ میدهند، اما او مسیر دیگری را برگزید. رضا پهلوی هیچگاه امید خود برای هدایت مردمی که در سال ۱۳۵۷ دچار انحرافی تاریخی شدند، از دست نداد؛ مردمی که با انتخاب خود دیو را بر مسند قدرت نشاندند و رهبری وطنپرست را که دلش برای موفقیت و رفاه تکتک ایرانیان میتپید، به حاشیه راندند.
در طول سالها، رضا پهلوی با تمرکز بر تحصیل سیاست در دانشگاه، جمعآوری تجربه، مطالعه و تحقیق، به پرورش دانش و بینش سیاسی خود پرداخت. او از اندک رسانههای موجود برای بیان و گسترش نظریاتش استفاده کرد و تلاش کرد صدای امید و برنامه های خود را به گوش ایرانیان برساند.
این مسیر، نمایانگر تعهد و مسئولیتپذیری او نسبت به ملت و آینده ایران بود، حتی در دورانی که بسیاری از همنسلانش در دام یأس و سردرگمی گرفتار شده بودند.
در نهایت، اگرچه او در نوجوانی از ایران رفت، اما در اواخر میانسالی توانست جوهره وجودی خود را به نسل جدید اثبات کند؛ نسلی که از حماقتهای نسل گذشته آگاه بود و به دنبال رهبران صادق و وطنپرست میگشت. تلاشهای پیوسته او برای روشن کردن مسیر صحیح و ارائه الگویی برای مسئولیتپذیری و امید، نشان داد که حتی در شرایط دشوار تبعید و بیسرزمین بودن، میتوان با ایمان به هدف و پایبندی به ارزشها، اثر ماندگار بر جامعه گذاشت.
https://t.me/irantomarrow
پس از خروج اجباری از ایران در سال ۱۳۵۷، رضا پهلوی که در آن زمان نوجوانی بیش نبود، میتوانست در برابر ناامیدی حاصل از تبعید، مسیر آسانی را انتخاب کند: سرگرمی، ولنگاری و هرزگی. بسیاری در چنین شرایطی، احساس شکست و سرخوردگی را با رها کردن خود و پرداختن به لذات کوتاهمدت پاسخ میدهند، اما او مسیر دیگری را برگزید. رضا پهلوی هیچگاه امید خود برای هدایت مردمی که در سال ۱۳۵۷ دچار انحرافی تاریخی شدند، از دست نداد؛ مردمی که با انتخاب خود دیو را بر مسند قدرت نشاندند و رهبری وطنپرست را که دلش برای موفقیت و رفاه تکتک ایرانیان میتپید، به حاشیه راندند.
در طول سالها، رضا پهلوی با تمرکز بر تحصیل سیاست در دانشگاه، جمعآوری تجربه، مطالعه و تحقیق، به پرورش دانش و بینش سیاسی خود پرداخت. او از اندک رسانههای موجود برای بیان و گسترش نظریاتش استفاده کرد و تلاش کرد صدای امید و برنامه های خود را به گوش ایرانیان برساند.
این مسیر، نمایانگر تعهد و مسئولیتپذیری او نسبت به ملت و آینده ایران بود، حتی در دورانی که بسیاری از همنسلانش در دام یأس و سردرگمی گرفتار شده بودند.
در نهایت، اگرچه او در نوجوانی از ایران رفت، اما در اواخر میانسالی توانست جوهره وجودی خود را به نسل جدید اثبات کند؛ نسلی که از حماقتهای نسل گذشته آگاه بود و به دنبال رهبران صادق و وطنپرست میگشت. تلاشهای پیوسته او برای روشن کردن مسیر صحیح و ارائه الگویی برای مسئولیتپذیری و امید، نشان داد که حتی در شرایط دشوار تبعید و بیسرزمین بودن، میتوان با ایمان به هدف و پایبندی به ارزشها، اثر ماندگار بر جامعه گذاشت.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
حضور فرمانده سنتکام: نمایش قدرت مطلق آمریکا و ضعف آشکار ایران
حضور فرمانده سنتکام در مذاکرات ایران و آمریکا، فراتر از یک اقدام دیپلماتیک ساده، پیام روشنی را به تهران منتقل کرد: آمریکا در این مذاکرات دست بالاتر را دارد و هرگونه مقاومت یا کوتاهی ایران، با هزینهای سنگین پاسخ داده خواهد شد. این اقدام، نه تنها برتری نظامی و سیاسی واشنگتن را آشکار میسازد، بلکه هشدار میدهد که در صورت شکست مذاکرات، آوار تسلیحات انباشته شده در خاورمیانه مستقیم بر سر علی خامنهای و رژیم او فرو خواهد ریخت.
در شرایط عادی و اصولی، حضور چنین شخصیتی در مذاکرات، باید باعث ترک فوری میز مذاکرات توسط ایران میشد تا حداقل نمادی از استقلال و اقتدار سیاسی باقی بماند. اما ادامه مذاکرات از سوی ایران، نه تنها ضعف دیپلماتیک و ناتوانی استراتژیک تهران را برملا کرد، بلکه قدرت و نفوذ آمریکا را در هر گام آینده مذاکرات تضمین نمود.
این واقعیت، پیام روشنی برای ایران و تمامی بازیگران منطقهای دارد: آمریکا در موضع فرماندهی کامل قرار دارد و هرگونه حرکت ناهشیارانه یا سیاستهای تنشزا، با واکنشی شدید و غیرقابل جبران مواجه خواهد شد. ادامه مذاکرات در شرایط حاضر، نه تنها نمایشی از ضعف و انفعال تهران است، بلکه در عمل راه را برای حرکتهای پیشرو و فشار بیشتر واشنگتن هموار کرده است.
حضور فرمانده سنتکام، دیگر صرفاً نماد قدرت نظامی نیست؛ این حضور، نشاندهنده اراده بیچونوچرای آمریکا برای تسلط بر روند مذاکرات و شکلدهی به آینده منطقه است، و ضعف آشکار ایران هیچ راهی جز پذیرش واقعیتهای موجود باقی نگذاشته است.
https://t.me/irantomarrow
حضور فرمانده سنتکام در مذاکرات ایران و آمریکا، فراتر از یک اقدام دیپلماتیک ساده، پیام روشنی را به تهران منتقل کرد: آمریکا در این مذاکرات دست بالاتر را دارد و هرگونه مقاومت یا کوتاهی ایران، با هزینهای سنگین پاسخ داده خواهد شد. این اقدام، نه تنها برتری نظامی و سیاسی واشنگتن را آشکار میسازد، بلکه هشدار میدهد که در صورت شکست مذاکرات، آوار تسلیحات انباشته شده در خاورمیانه مستقیم بر سر علی خامنهای و رژیم او فرو خواهد ریخت.
در شرایط عادی و اصولی، حضور چنین شخصیتی در مذاکرات، باید باعث ترک فوری میز مذاکرات توسط ایران میشد تا حداقل نمادی از استقلال و اقتدار سیاسی باقی بماند. اما ادامه مذاکرات از سوی ایران، نه تنها ضعف دیپلماتیک و ناتوانی استراتژیک تهران را برملا کرد، بلکه قدرت و نفوذ آمریکا را در هر گام آینده مذاکرات تضمین نمود.
این واقعیت، پیام روشنی برای ایران و تمامی بازیگران منطقهای دارد: آمریکا در موضع فرماندهی کامل قرار دارد و هرگونه حرکت ناهشیارانه یا سیاستهای تنشزا، با واکنشی شدید و غیرقابل جبران مواجه خواهد شد. ادامه مذاکرات در شرایط حاضر، نه تنها نمایشی از ضعف و انفعال تهران است، بلکه در عمل راه را برای حرکتهای پیشرو و فشار بیشتر واشنگتن هموار کرده است.
حضور فرمانده سنتکام، دیگر صرفاً نماد قدرت نظامی نیست؛ این حضور، نشاندهنده اراده بیچونوچرای آمریکا برای تسلط بر روند مذاکرات و شکلدهی به آینده منطقه است، و ضعف آشکار ایران هیچ راهی جز پذیرش واقعیتهای موجود باقی نگذاشته است.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
شاهزاده رضا پهلوی؛ یک حقیقت تاریخی
شاهزاده رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران،اغلب با فروتنی و تواضع در عرصه سیاسی و اجتماعی ظاهر شده است. او بارها اعلام کرده که ترجیح میدهد دیگران او را تنها «رضا پهلوی» صدا بزنند، اقدامی که نشاندهنده احترام به مخاطبان است.
با این حال، گفته جلوی کسانی که او را «شاهزاده رضا پهلوی» خطاب میکنند، نمیایستد و مخالفتی نشان نمیدهد.
بسیاری از مخالفان مودبتر، او را به همان روشی که ترجیح میدهند صدا میزنند و این حق آنهاست.
با وجود این فروتنی، حقیقت تاریخی نمیتواند نادیده گرفته شود: رضا پهلوی پسر آخرین شاه ایران است و لقب «شاهزاده» برای او کاملاً صحیح و مستند به واقعیت تاریخی است.
این حقیقت ممکن است خوشایند برخی مخالفان نباشد، اما واقعی است و نشاندهنده پیوند او با تاریخ معاصر ایران است. شاهزاده رضا پهلوی، با درک حساسیتها، با چشم بستن بر این واقعیت تاریخی، فروتنی کرده و آن را به عنوان مانعی برای ارتباط با مردم نمیبیند، اما این امر نمیتواند ماهیت تاریخی و مشروعیت لقب او را تغییر دهد.
در نهایت، رفتار او در این زمینه، نمونهای از توازن میان فروتنی و حفظ حقیقت تاریخی است؛ ویژگیای که در سیاستمداران اخلاقگرا، مانند رضا پهلوی، قابل مشاهده و قابل تحسین است.
@irantomarrow
شاهزاده رضا پهلوی، فرزند آخرین شاه ایران،اغلب با فروتنی و تواضع در عرصه سیاسی و اجتماعی ظاهر شده است. او بارها اعلام کرده که ترجیح میدهد دیگران او را تنها «رضا پهلوی» صدا بزنند، اقدامی که نشاندهنده احترام به مخاطبان است.
با این حال، گفته جلوی کسانی که او را «شاهزاده رضا پهلوی» خطاب میکنند، نمیایستد و مخالفتی نشان نمیدهد.
بسیاری از مخالفان مودبتر، او را به همان روشی که ترجیح میدهند صدا میزنند و این حق آنهاست.
با وجود این فروتنی، حقیقت تاریخی نمیتواند نادیده گرفته شود: رضا پهلوی پسر آخرین شاه ایران است و لقب «شاهزاده» برای او کاملاً صحیح و مستند به واقعیت تاریخی است.
این حقیقت ممکن است خوشایند برخی مخالفان نباشد، اما واقعی است و نشاندهنده پیوند او با تاریخ معاصر ایران است. شاهزاده رضا پهلوی، با درک حساسیتها، با چشم بستن بر این واقعیت تاریخی، فروتنی کرده و آن را به عنوان مانعی برای ارتباط با مردم نمیبیند، اما این امر نمیتواند ماهیت تاریخی و مشروعیت لقب او را تغییر دهد.
در نهایت، رفتار او در این زمینه، نمونهای از توازن میان فروتنی و حفظ حقیقت تاریخی است؛ ویژگیای که در سیاستمداران اخلاقگرا، مانند رضا پهلوی، قابل مشاهده و قابل تحسین است.
@irantomarrow
لزوم حذف نمادهای فرعی در راهپیماییهای تظاهرکنندگان ایرانی در کشورهای خارجی
راهپیماییها و تجمعات ایرانیان در خارج از کشور به یکی از مهمترین ابزارهای رساندن صدای مردم ایران به افکار عمومی جهان تبدیل شده است. نقطه قوت این تجمعات، وحدت حول خواستههای ملی و فراگیر مانند آزادی، کرامت انسانی و پایان استبداد دینی بوده است. با این حال، در برخی موارد مشاهده شده که استفاده از نمادها و پرچمهای فرعی—گاه عامدانه و گاه از روی ناآگاهی—میتواند این وحدت را خدشهدار کند.
برخی افراد، آگاهانه و با هدف ایجاد تفرقه، و برخی دیگر سهواً، از نمادهایی استفاده کردهاند که نماینده کل ملت ایران نیستند و حامل پیامهای سیاسی، ایدئولوژیک یا گروهی خاصاند. خوشبختانه در بسیاری از موارد، خود مردم تظاهرکننده با تذکر محترمانه مانع ادامه این رفتار شدهاند که این امر نشاندهنده بلوغ سیاسی و حساسیت ملی شرکتکنندگان است.
از جمله این نمادها میتوان به پرچم اقلیم کردستان عراق، پرچم سازمان مجاهدین خلق، و همچنین پرچم «زن، زندگی، آزادی» بهعنوان نماد سیاسی-گروهی خاص اشاره کرد. مسئله اصلی نه نفی مطالبات انسانی سایر گروهها یا دردهای واقعی انسانی از جمله مبارزه با حجاب اجباری، بلکه این واقعیت است که حضور چنین نمادهایی در شرایط حال حاضر در تظاهرات فراگیر ایرانیان خارج از کشور، میتواند پیام اصلی حرکت را مخدوش کرده و زمینه سوءبرداشت رسانهای و سیاسی را فراهم آورد.
راهپیماییهای ملی، زمانی بیشترین تأثیر را دارند که بر نمادهای مشترک و مورد اجماع اکثریت مردم ایران تکیه کنند؛ نمادهایی که نه وابسته به گروهی خاص، نه ایدئولوژیک و نه تفرقهبرانگیز باشند. تجربه نشان داده است که تمرکز بر نمادهای فراگیر ملی، نهتنها اتحاد را تقویت میکند، بلکه صدای مردم ایران را شفافتر، قدرتمندتر و غیرقابل تحریف به جهان منتقل میسازد.
در نهایت، حذف نمادهای فرعی از چنین تجمعاتی به معنای حذف تنوع فکری نیست، بلکه انتخاب آگاهانه وحدت بر اختلاف است. مسیری که تنها با همبستگی ملی میتواند به نتیجه برسد و از مصادره شدن حرکت مردم ایران توسط گروههای خاص و بعضا مخالف این حرکت مردم، جلوگیری کند.
@irantomarrow
راهپیماییها و تجمعات ایرانیان در خارج از کشور به یکی از مهمترین ابزارهای رساندن صدای مردم ایران به افکار عمومی جهان تبدیل شده است. نقطه قوت این تجمعات، وحدت حول خواستههای ملی و فراگیر مانند آزادی، کرامت انسانی و پایان استبداد دینی بوده است. با این حال، در برخی موارد مشاهده شده که استفاده از نمادها و پرچمهای فرعی—گاه عامدانه و گاه از روی ناآگاهی—میتواند این وحدت را خدشهدار کند.
برخی افراد، آگاهانه و با هدف ایجاد تفرقه، و برخی دیگر سهواً، از نمادهایی استفاده کردهاند که نماینده کل ملت ایران نیستند و حامل پیامهای سیاسی، ایدئولوژیک یا گروهی خاصاند. خوشبختانه در بسیاری از موارد، خود مردم تظاهرکننده با تذکر محترمانه مانع ادامه این رفتار شدهاند که این امر نشاندهنده بلوغ سیاسی و حساسیت ملی شرکتکنندگان است.
از جمله این نمادها میتوان به پرچم اقلیم کردستان عراق، پرچم سازمان مجاهدین خلق، و همچنین پرچم «زن، زندگی، آزادی» بهعنوان نماد سیاسی-گروهی خاص اشاره کرد. مسئله اصلی نه نفی مطالبات انسانی سایر گروهها یا دردهای واقعی انسانی از جمله مبارزه با حجاب اجباری، بلکه این واقعیت است که حضور چنین نمادهایی در شرایط حال حاضر در تظاهرات فراگیر ایرانیان خارج از کشور، میتواند پیام اصلی حرکت را مخدوش کرده و زمینه سوءبرداشت رسانهای و سیاسی را فراهم آورد.
راهپیماییهای ملی، زمانی بیشترین تأثیر را دارند که بر نمادهای مشترک و مورد اجماع اکثریت مردم ایران تکیه کنند؛ نمادهایی که نه وابسته به گروهی خاص، نه ایدئولوژیک و نه تفرقهبرانگیز باشند. تجربه نشان داده است که تمرکز بر نمادهای فراگیر ملی، نهتنها اتحاد را تقویت میکند، بلکه صدای مردم ایران را شفافتر، قدرتمندتر و غیرقابل تحریف به جهان منتقل میسازد.
در نهایت، حذف نمادهای فرعی از چنین تجمعاتی به معنای حذف تنوع فکری نیست، بلکه انتخاب آگاهانه وحدت بر اختلاف است. مسیری که تنها با همبستگی ملی میتواند به نتیجه برسد و از مصادره شدن حرکت مردم ایران توسط گروههای خاص و بعضا مخالف این حرکت مردم، جلوگیری کند.
@irantomarrow