ایران فردا
178 subscribers
155 photos
51 videos
438 links
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
Download Telegram
نامه و ‌پیشنهاد سرگشاده دکتر محمد رازی متخصص ارتوپدی به دکتر مسعود پزشکیان برای کادر درمان

بسمه‌تعالی
جناب آقای دکتر پزشکیان رئیس‌ محترم جمهور / وزیر محترم بهداشت /  مسئولین و دست اندر کاران ذیربط
با سلام و احترام،

💢با توجه به شرایط فعلی کشور و نقش حیاتی پزشکان و کادر درمان در مراقبت از سلامت مردم، به‌ ویژه در مواقع اضطراری مثل جنگ های تحمیلی و یا اعتراضات و بحران‌های  اجتماعی، لازم می‌دانم برخی نکات ضروری را به‌عنوان مطالبات جامعه پزشکی به اطلاع برسانم.

🔸 ۱. حمایت عملی و قانونی از پزشکان و کادر درمان در انجام وظایف حرفه‌ای.
«پزشکان در شرایط بحرانی، باید از حمایت قانونی کافی برخوردار باشند تا در انجام وظایف حرفه‌ای خود، بدون ترس از پیگرد یا تعرض نیروهای انتظامی و ضابطین ، به درمان بیماران از هر گروه درگیر بپردازند. و‌ نیز هراسی از پیگردهای قضایی نداشته باشند.»

🔸۲. امنیت محیط‌های درمانی.
«پزشکان باید بتوانند در محیط‌های درمانی امن و بدون تهدیدات بیرونی کار کنند. این محیط‌ ها باید از حفاظت فیزیکی و قانونی برخوردار باشند تا قادر باشند بدون نگرانی از مداخلات غیرحرفه‌ای، به وظیفه‌ انسانی خود عمل کنند.»

🔸۳. ممانعت از تعرض یا پیگرد به‌ خاطر انجام وظیفه پزشکی.
«پزشکان نباید به‌خاطر انجام وظایف ذاتی خود، به ویژه در مواقع بحرانی و در حین درمان معترضان، و یا نیروهای انتظامی  دغدغه مورد ضرب و شتم قرار گرفتن و پیگرد یا دستگیری داشته باشند.»

📌در نهایت، امیدوارم که با تصویب قوانین حمایتی مؤثر و ایجاد محیط‌های درمانی امن و قانونی، شرایطی فراهم شود که پزشکان و کادر محترم درمان، بدون دغدغه به وظایف قانونی خود در خدمت رسانی به آحاد جامعه بپردازند.

📌«بدیهی است مادامی که تعداد نه چندان کمِ پزشکان و سایر خدمتگزاران کادر درمان در حصر هستند، دل چرکینی جامعه پزشکی به این آسانی پاک نخواهد شد، آنهم در شرایطی که وحدت ملی از نان شب واجب تر است.»

دکتر محمد رازی

@irantomarrow
برگی در باد

زندگی برخی چهره‌های مشهور، بیش از آن‌که مسیری خطی و قابل پیش‌بینی داشته باشد، شبیه برگی است در دست باد؛ هر لحظه به سویی میروند و در هر مقطع، شکلی تازه ای به خود می‌گیرند.
مهناز افشار از جمله چهره‌هایی است که مسیر زندگی و مواضعش همواره محل بحث، تفسیر و گاه مناقشه بوده است.
او در مقطعی با پسر یکی از تندروترین چهره‌های سیاسیِ نزدیک به محمود احمدی‌نژاد ازدواج کرد؛ ازدواجی که از همان ابتدا برای بسیاری پرسش‌برانگیز بود، چرا که با تصویری که پیش‌تر از او در ذهن افکار عمومی شکل گرفته بود، هم‌خوانی نداشت.
بعدها در رسانه‌ها گزارش‌هایی منتشر شد که همسر او ــ که گفته می‌شود تابعیت آلمانی نیز داشته است ــ درگیر پرونده‌هایی مرتبط با فساد اقتصادی گسترده، به‌ویژه در زمینه واردات شیر خشک و آمبولانس از آلمان بوده است؛ ادعاهایی که بازتاب وسیعی یافت و به بخشی جدایی‌ناپذیر از روایت این زندگی پرحاشیه تبدیل شد.
پس از این تحولات، مهناز افشار ایران را ترک کرد و به خارج از کشور مهاجرت نمود. حضور اولیه او در رسانه‌های خارج از ایران با ظاهری با نوعی حجاب سر کمیک همراه بود؛ حضوری که برای برخی نشانه تداوم احتیاط و برای برخی دیگر صرفاً یک تاکتیک رسانه‌ای تلقی شد. با گذشت زمان، این تصویر تغییر کرد: ابتدا حجاب سر کنار گذاشته شد و سپس در برنامه‌های تلویزیونی بعدی، حجاب به‌طور کامل حذف گردید؛ تغییراتی تدریجی که بار دیگر نگاه‌ها را به سوی او بازگرداند.

او اخیراً با منت گذاشتن بر سر مخاطب، در یک مصاحبه تلویزیونی مدعی شد که ایران را در دوره‌ای ترک کرده که روزانه صدها فیلمنامه برای بازی در فیلم‌ها دریافت می‌کرده است. این ادعا در حالی مطرح می‌شود که کل تعداد فیلم‌های تولیدی سالانه در سینمای ایران، حتی با احتساب آثار سینمایی و تلویزیونی، به‌سختی به چند صد عنوان می‌رسد؛ واقعیتی آماری که باعث می‌شود چنین ادعایی بیش از آن‌که بیان دقیق یک وضعیت حرفه‌ای باشد، شائبه اغراق و بزرگ‌نمایی را در ذهن مخاطب تقویت کند.
در مجموع، روایت زندگی مهناز افشار برای بسیاری نمادی از بی‌ثباتی مواضع و تغییر مداوم فرم‌هاست؛ گویی برگی که نه‌تنها در برابر باد حوادث سیاسی و اجتماعی، بلکه در برابر انتخاب‌های فردی نیز پیوسته جهت عوض می‌کند. قضاوت نهایی درباره این مسیر، بیش از آن‌که به پاسخی ساده ختم شود، آینه‌ای است از تناقض‌ها و شکاف‌هایی که در فضای فرهنگی و سیاسی معاصر ایران دیده می‌شود.

@irantomarrow
حسین رونقی و رونق بی اخلاقی

حسین رونقی زمانی به‌عنوان نماد اعتراض مدنی شناخته می‌شد؛ چهره‌ای که حتی با دوختن لب‌های خود، به ممانعت نیروهای امنیتی از برگزاری مراسم تدفین مرحوم کوروش سنجری ــ که با مرگ خودخواسته به زندگی‌اش پایان داده بود ــ اعتراض کرد و با همان وضعیت به دادگاه رفت.
آن تصویر، برای بسیاری نشانه‌ای از ایستادگی کم هزینه‌ در برابر قدرت بود؛ اعتراضی ، دردناک و پرسر و صدا.
اما امروز، در میانه رویدادهایی به‌مراتب گسترده‌تر و خون‌بارتر، سکوتی سنگین جای آن فریادها را گرفته است. پس از اعتراضات دی‌ماه و در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، بنا بر گزارش‌ها و آمارهای منتشرشده از سوی منابع مختلف، ده‌ها هزار ایرانی جان خود را از دست داده‌اند؛ برخی از این گزارش‌ها از رقمی در حدود چهل هزار نفر سخن می‌گویند. فارغ از دقت یا عدم دقت این اعداد، بزرگی فاجعه و گستردگی رنج انسانی انکارناپذیر است.
در چنین شرایطی، انتظار می‌رفت چهره‌هایی که زمانی برای یک مراسم تدفین، لب به اعتراض دوختند، دست‌کم صدایی، موضعی یا حتی نشانه‌ای از همدلی نشان دهند.
با این حال، آنچه به چشم می‌آید، سکوتی مرگبار از طرف آنها است؛ سکوتی که نه‌تنها از حسین رونقی، بلکه از بخشی از هم‌فکران و همراهان پیشین او نیز مشاهده می‌شود.
این خاموشی چنان است که گویی پس از گذشت بیش از یک ماه، هنوز خبر این وقایع به گوش آنان نرسیده است؛ گویی کانال‌های خبررسانی، شبکه‌های اجتماعی و فریادهای خانواده‌های داغدار، همگی در جایی پیش از رسیدن به این چهره‌ها متوقف شده‌اند.
این تضاد آشکار، پرسشی جدی را پیش می‌کشد: آیا اعتراض، امری انتخابی و وابسته به زمان، فضا و هزینه شخصی است؟ یا آن‌که باید در برابر رنج جمعی، فارغ از ملاحظات فردی، تداوم داشته باشد؟

@irantomarrow
تجمع‌های ایرانیان خارج کشور و موج‌های مقابله: در معرض فشار سه‌گانه

در تجمعات اخیر ایرانیان مقیم خارج از کشور برای ابراز همبستگی با تحولات داخلی ایران و حمایت از فراخوان‌ها و حرکت‌های سیاسی شاهزاده رضا پهلوی، بارها با واکنش‌های تهاجمی مواجه شده است.

بر اساس گزارش‌ها و مشاهدات متعدد، این تجمعات تا کنون عمدتاً توسط سه گروه مشخص مورد هجوم و ضرب و شتم قرار گرفته‌اند.

گروه اول شامل طرفداران چپ گرا و سازمان مجاهدین خلق است. این گروه که پیش از این نیز در داخل و خارج ایران فعالیت‌های سیاسی و رسانه‌ای گسترده‌ای داشته، بارها در نزدیکی تجمعات ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی حضور یافته و واکنش‌های شدیدی نشان داده است.
گروه دوم را طرفداران جمهوری اسلامی تشکیل می‌دهند، که غالباً در قالب شبه‌نظامیان یا طرفداران خارجی آن، از جمله افرادی از لشکر فاطمیون و حامیان غزه، در تجمعات ایرانیان در کشورهای میزبان ظاهر شده‌اند. این افراد اغلب با هدف جلوگیری از انتقال پیام معارضانه و کنترل جریان‌های اطلاع‌رسانی، به سمت تجمعات حمله کرده‌اند.
گروه سوم هم شامل برخی جریان‌های پان‌کرد است که با پرچم کردستان عراق در تجمعات طرفداران شاهزاده حضور یافته و اقدام به تحریک و حمله کرده‌اند.

تحلیلگران سیاسی بر این باورند که این گروه‌ها، اگرچه اهدافی متفاوت دارند، در یک نکته مشترک هستند: حفظ منافع آنها در سناریویی که شاهزاده رضا پهلوی به قدرت برسد، به‌طور بالقوه به خطر می‌افتد.

این سه جریان، هر کدام از زاویه دید و منافع خاص خود، به نحوی در مقابل تجمعات ایرانیان خارج از کشور قرار گرفته‌اند؛ نکته‌ای که اهمیت بالای تحلیل تعاملات سیاسی و فشارهای خارجی بر جنبش‌های مدنی را نشان می‌دهد.

با این حال، آنچه روشن است این است که در پشت این حوادث، همواره منافع سیاسی و اقتصادی گروه‌ها، بیشتر از ملاحظات حقوق بشری و آزادی بیان، نقش‌آفرین بوده است.

@irantomarrow
سکوت موذیانه پس از سلاخی بزرگ

کسی از گلشیفته فراهانی، ترانه علیدوستی، توماج صالحی، نرگس محمدی و سایرین خبر دارد که پس از بیشتر از سه هفته از کشتار ایرانیان، صحبتی درباره این فجایع کرده باشند؟

اگر آنها هنوزبه اخبار دسترسی ندارند، باید کسی این اخبار را به آنها برساند. ایرانیانی که ناظر این کشتارها هستند و هر روز شاهد رنج و خون هموطنان خود هستند، هنوز منتظر واکنش و اظهار نظر کسانی‌اند که در گذشته به‌عنوان صدای معترض و همدلی شناخته می‌شدند.
این سکوت، برای بسیاری، گویی فاصله‌ای بزرگ میان گذشته و امروز، میان تعهد به آزادی و سکوت کنونی ایجاد کرده است؛ فاصله‌ای که نیازمند توضیح و پاسخ از سوی آن چهره‌هاست.

@irantomarrow
ایران فردا
نامه و ‌پیشنهاد سرگشاده دکتر محمد رازی متخصص ارتوپدی به دکتر مسعود پزشکیان برای کادر درمان بسمه‌تعالی جناب آقای دکتر پزشکیان رئیس‌ محترم جمهور / وزیر محترم بهداشت /  مسئولین و دست اندر کاران ذیربط با سلام و احترام، 💢با توجه به شرایط فعلی کشور و نقش حیاتی…
درخواست از پزشکیان: بیهوده یا ثبت تاریخی؟

آیا واقعاً انتظار داریم از مسعود پزشکیان، کسی که خود پای دستور کشتار صادرشده از سوی علی خامنه‌ای را به عنوان رییس شورای عالی امنیت ملی امضا کرده بود، دستوری جدی برای جلوگیری از هتک حرمت و دستگیری‌های کادر درمان بگیریم؟

واقعیت تلخ این است که چنین درخواستی، بیش از آن‌که بتواند تاثیری عملی داشته باشد، تنها برای ثبت در تاریخ مناسب است؛ اقدامی نمادین که تنها نشان می‌دهد مردم و فعالان همچنان می‌خواهند اعتراض خود را به گوش تاریخ برسانند، نه اینکه از او انتظار تغییر واقعی شرایط داشته باشند.

هر تلاشی برای متقاعد کردن کسی که سابقه تأیید سرکوب دارد، بیش از آنکه امیدبخش باشد، یادآور محدودیت‌های ساختاری و بی‌تفاوتی بسیاری از مسئولان ارشد به حقوق انسانی و امنیت کادر درمان است. این سکوت و بی‌عملی، همان چیزی است که اعتراض‌کنندگان روزانه با آن روبه‌رو هستند و هر «درخواست» از چنین افرادی، فقط یادداشتی برای آیندگان خواهد بود، نه راه‌حلی برای امروز.
در چنین شرایطی، ثبت اعتراض، تنها سلاح باقی‌مانده است؛ سلاحی برای تاریخ، نه برای جلوگیری از کشتار و سرکوب.

@irantomarrow
اعتراض یا رفع تکلیف؟

در روزاخیر، بسیاری از سلبریتی ها در فضای مجازی به برنامه‌ای تلویزیونی و مجری آن اعتراض کرده‌اند که در آن مجری به اجساد کشته‌شدگان اعتراضات اخیر به شکل شفاهی بی‌حرمتی می‌کرد.
این واکنش‌ها، به ظاهر، نشان‌دهنده حساسیت و همدلی با قربانیان است، اما وقتی دقیق‌تر نگاه می‌کنیم، مشخص می‌شود که این اعتراضات بدون اعتراض پیشین آنها به خودِ کشتارها، بی‌معنی و فاقد اثر واقعی است.

این وضعیت شبیه کسی است که از وسط یک فیلم سینمایی و پس از اوج داستان، به تماشای آن می‌نشیند: شاید جزئیاتی را ببیند، اما تجربه واقعی و جریان اصلی داستان را از دست داده است.
اعتراض به برنامه‌ای که پیکرهای بی جان جان‌باختگان را به سخره می‌گیرد، وقتی هنوز به خودِ قتل‌ها و سرکوب‌ها واکنشی نشان نداده‌ای، بیشتر شبیه رفع تکلیف است تا یک اعتراض واقعی و پرمعنا.

انتخاب مسیر بی‌هزینه، مانند اعتراض مجازی به مجری‌ای که بی‌حرمتی می‌کند، به جای مواجهه با درد و رنج واقعی و ابراز مخالفت آشکار با کشتارها، نشان می‌دهد که بسیاری از سلبریتیها هنوز تمایلی به مواجهه مستقیم با مسئله اصلی ندارند. این نوع اعتراض، هرچقدر هم در ظاهرپررنگ به نظر برسد، زمانی ارزشمند خواهد شد که با اعتراض واقعی و جدی به قتل‌ها و سرکوب‌ها همراه شود.

پیام روشن است: اعتراضات بی‌هزینه، بدون پیوند با واقعیت درد و خشونت، تنها یادداشتی نمادین برای دیده شدن است، نه نشانه‌ای از همدلی یا مبارزه واقعی با بی‌عدالتی.

@irantomarrow
احمد زید آبادی وسنگ پای قزوین

بیش از سه هفته از کشتار گسترده ایرانیان توسط حکومتی می‌گذرد که احمد زیدآبادی در گذشته و حتی اکنون از آن دفاع کرده است. اما او، برخلاف انتظار، نه تنها واکنشی جدی به این فجایع نشان نداده، بلکه در یک فیلم کوتاه، مسئولیت آن را به شکل ضمنی به دوش شاهزاده رضا پهلوی انداخته و نه به حکومتی که عملاً آن کشتار را انجام داده است!
تصور کنید کسی به شما بگوید بروید و حق‌خود را از یک فرد رذل بگیرد و آن فرد، صاحب حق را بکشد، اما در نهایت، نه قاتل اصلی، بلکه کسی که توصیه به حق ستانی کرده، مقصر دانسته شود.
این همان وضعیت کنونی است: فاجعه‌ای که عامل اصلی آن نادیده گرفته می‌شود و انگشت اتهام به سمت فردی گذاشته می‌شود که هیچ نقش عملی در کشتار نداشته است.

در چنین شرایطی، ناخودآگاه ضرب‌المثل معروف «سنگ پای قزوین» به یاد می‌آید: هرچقدر هم تلاش کنید توجیه و توضیح بیاورید، واقعیت تلخ و بی‌رحم است و نمی‌توان از مسئولیت اصلی شانه خالی کرد.
واکنش‌ها و مواضع نیم‌بند و گزینشی مانند آنچه احمد زیدآبادی ارائه کرده، نه تنها کمکی به کاهش درد قربانیان نمی‌کند، بلکه بیش از پیش، تناقض میان حمایت‌های گذشته و سکوت فعلی را آشکار می‌سازد و اعتماد عمومی را خدشه‌دار می‌کند.

@irantomarrow
ساسان خداپرست بازیکن اسبق ارومیه ای تیم ملی والیبال ایران و مربی کنونی والیبال دستگیر شده است.

@irantomarrow
عادی‌سازیِ جنایت؛ مشارکت خاموش در قتل عام

در مقاطعی از تاریخ، سکوت نه بی‌طرفی است و نه احتیاط؛ سکوت، خود یک موضع است. زمانی که جامعه‌ای با یکی از شدیدترین و گسترده‌ترین کشتارهای تاریخ معاصر در بازه‌ای کوتاه مواجه می‌شود، هر تلاشی برای «عادی جلوه دادن شرایط» چیزی فراتر از ساده‌انگاری یا خوش‌بینی است؛ این تلاش، به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم، همراهی با جنایت محسوب می‌شود.
در چنین شرایطی، اعضای هر صنف و طبقه‌ای—از هنرمندان و ورزشکاران گرفته تا مهندسان، وکلا، پزشکان، دانشگاهیان و چهره‌های عمومی—نقشی فراتر از جایگاه حرفه‌ای خود دارند. آن‌ها صرفاً افراد شاغل نیستند؛ بلکه کنشگران اجتماعی‌اند که رفتار، سکوت، یا موضع‌گیری‌شان معنا و پیام دارد. وقتی خون در خیابان جاری است، وقتی جان انسان‌ها به شکلی سیستماتیک و بی‌رحمانه گرفته می‌شود، ادامه‌ی فعالیت‌های نمایشی، سرگرم‌کننده یا تبلیغ «زندگی عادی» چیزی جز پاک کردن رد جنایت از حافظه‌ی جمعی نیست.
عادی‌سازی، خطرناک‌ترین ابزار سرکوب است. زیرا جنایت را نه با زور، بلکه با تکرار، با تصویرسازی مثبت، با لبخند و سکوت می‌پوشاند. وقتی هنرمندی بدون اشاره به فاجعه، صحنه را روشن نگه می‌دارد؛ وقتی ورزشکاری پیروزی را جشن می‌گیرد بی‌آنکه حتی نشانه‌ای از همدردی نشان دهد؛ وقتی پزشک، وکیل یا مهندس وانمود می‌کند «همه‌چیز روال طبیعی خود را دارد»، این پیام به جامعه مخابره می‌شود که آنچه رخ داده، یا آن‌قدر مهم نیست، یا ارزش توقف و اعتراض ندارد.
این دقیقاً همان نقطه‌ای است که مرز میان بی‌تفاوتی و مشارکت از بین می‌رود. همراهی با جنایت همیشه به معنای شلیک گلوله یا صدور دستور نیست؛ گاهی فقط کافی است شرایط را عادی نشان دهی، درد را نامرئی کنی و قربانی را به حاشیه برانی.
در بزنگاه‌های تاریخی، مسئولیت اخلاقی افراد از تخصص حرفه‌ای‌شان مهم‌تر می‌شود. تاریخ، هنرمندان «بی‌خبر»، نخبگان «خنثی» و متخصصان «ساکت» را نه به‌عنوان افراد بی‌گناه، بلکه به‌عنوان حلقه‌های زنجیره‌ی سرکوب به یاد می‌سپارد. زیرا جنایت، برای تداوم خود، به سکوت نخبگان بیش از فریاد جلادان نیاز دارد.

در شرایطی که جامعه با قتل عام مواجه است، تنها موضع اخلاقی قابل دفاع، ایستادن در کنار حقیقت، قربانیان و کرامت انسانی است. هر چیز غیر از این—هر نوع عادی‌سازی، بی‌تفاوتی یا توجیه—همراهی در جنایت است، حتی اگر با نیت «زندگی ادامه دارد» انجام شود. زندگی‌ای که بر خون و فراموشی بنا شود، نه عادی است و نه انسانی.

@irantomarrow
عجب صبری ترامپ دارد.

@irantomarrow
پیامدهای کشته شدن چهل هزار نفر در دو روز در ایران

در یک فاجعه بی‌سابقه، تنها در دو روز، چهل هزار نفر توسط حکومت کشته شده‌اند. این رخداد نه تنها یک تراژدی انسانی عظیم است، بلکه جامعه ایران را با پیامدهای اجتماعی، روانی و نسلی بسیار گسترده روبه‌رو می‌کند. این مقاله به بررسی اثرات این فاجعه بر افراد، خانواده‌ها و جامعه می‌پردازد.

۱. پیامد انسانی مستقیم و غیرمستقیم
هر فرد کشته شده حداقل دو تا پنج خانواده را به طور مستقیم درگیر می‌کند. علاوه بر آن، ده‌ها تا صدها نفر در شبکه‌های دوستان، همکاران و آشنایان تحت تأثیر روانی این حادثه قرار می‌گیرند. با مرگ چهل هزار نفر، میلیون‌ها نفر به صورت مستقیم و غیرمستقیم در سوگ و شوک روانی فرو می‌روند. این فاجعه محدود به خانواده‌ها نیست و جامعه به طور جمعی دچار تروما می‌شود.

۲. تروما و آسیب روانی جمعی
جامعه دچار شوک روانی، اضطراب مزمن و ترس جمعی می‌شود. خشم فروخورده و احساس بی‌عدالتی در بخش‌های گسترده‌ای از جامعه ایجاد می‌شود. این وضعیت، که روانشناسان اجتماعی آن را تروما جمعی می‌نامند، می‌تواند نسل‌ها ادامه پیدا کند و اثرات عمیقی بر سلامت روان جامعه داشته باشد.

۳. فروپاشی اعتماد اجتماعی
این فاجعه اعتماد مردم به نهادهای حکومتی و قوانین را به شدت کاهش می‌دهد. اخلاق اجتماعی و رفتارهای همیاری تضعیف می‌شوند و خشونت ممکن است به عنوان امری مشروع جلوه کند. بخش‌هایی از جامعه ممکن است به رادیکال شدن یا مهاجرت گسترده روی آورند. ثبات اجتماعی و همبستگی جمعی به شدت آسیب می‌بیند.

۴. اثرات نسلی و بلندمدت
کودکان و نوجوانانی که خانواده‌هایشان مستقیماً درگیر فاجعه شده‌اند، با ترس، بی‌اعتمادی و اضطراب بزرگ می‌شوند. جوانان ممکن است به افسردگی یا گرایش به جنبش‌های مخالف روی آورند. در سطح جامعه، امید به آینده کاهش پیدا می‌کند، مهاجرت افزایش می‌یابد و سرمایه اجتماعی فرسوده می‌شود. اثرات این رخداد محدود به دو روز نیست و می‌تواند دهه‌ها ادامه داشته باشد.

۵. افزایش خطر خودکشی
شوک روانی و تروما جمعی، احساس ناامیدی و بی‌عدالتی، و فروپاشی اعتماد اجتماعی باعث افزایش خطر خودکشی می‌شود. بازماندگان، خانواده‌های قربانیان و جوانانی که امید به آینده را از دست داده‌اند، بیشترین آسیب را تجربه خواهند کرد. تحقیقات روانشناسی نشان داده است که چنین بحران‌های گسترده، افزایش رفتارهای خودآسیب‌زننده و خودکشی را در ماه‌ها و سال‌های بعد به دنبال دارد.

۶. افزایش بزه‌کاری و جرم
این فاجعه باعث می‌شود جامعه دچار انحراف از هنجارهای اجتماعی و رشد جرم و بزه‌کاری شود. رفتارهای خشونت‌آمیز افزایش پیدا می‌کند، زیرا خشونت عادی و مشروعیت آن زیر سؤال رفته است. سرقت، قاچاق، تعرض و سایر جرایم ممکن است افزایش یابد، زیرا قوانین ناکارآمد یا غیرقابل اعتماد به نظر می‌رسند. گروه‌های جوان که امید به آینده را از دست داده‌اند، بیشترین خطر جذب شدن به گروه‌های بزهکار یا جنبش‌های خشونت‌آمیز را دارند. نهادهای اجتماعی مانند مدارس و خانواده‌ها نیز به دلیل تروما و فقدان منابع، توانایی خود در کاهش جرم را از دست می‌دهند.

کشته شدن چهل هزار نفر در دو روز یک فاجعه بی‌سابقه است که میلیون‌ها نفر را تحت تأثیر قرار می‌دهد. پیامدهای آن شامل سوگ گسترده، تروما جمعی، فروپاشی اعتماد اجتماعی، اثرات نسلی بلندمدت، افزایش خطر خودکشی و رشد جرم و بزه‌کاری است. این رخداد نشان می‌دهد که خشونت گسترده، علاوه بر آثار انسانی فوری، می‌تواند نسل‌ها جامعه را دچار بحران و زخم عمیق کند.

@irantomarrow
درخواست پهلوان رسول خادم برای کمک به خانواده‌های داغدار:

در این روزهای داغداری و سوگواری، دل‌ها خون است و چشم‌ها اشک آلود، نان‌آورانی از دست رفته‌اند و چه بسیار دست‌هایی که خالی مانده‌اند. حواسمان به سفرهای خالی باشد.

@irantomarrow
زخم خاموش: وضعیت روانی کادر درمان در مواجهه با خشونت، سرکوب و ناامنی

کادر درمانی که در جریان اعتراضات اخیر شاهد خشونت‌های عریان، جراحات شدید، مرگ بیماران و صحنه‌های دلخراش بوده‌اند، در معرض فشار روانی بی‌سابقه‌ای قرار گرفته‌اند.

آن‌ها ناگهان خود را در شرایطی یافته‌اند که حجم عظیمی از مجروحان با آسیب‌های ناشی از ضرب‌وشتم، گلوله، ساچمه و شکنجه به بیمارستان‌ها منتقل شده‌اند و فرصت طبیعی برای پردازش روانی این صحنه‌ها وجود نداشته است. مواجهه‌ی مداوم با خون، درد، فریاد و مرگ، بدون امکان استراحت یا حمایت روانی، باعث شکل‌گیری تروما عمیق در بسیاری از پزشکان، پرستاران و نیروهای امدادی شده است.
این فشار روانی زمانی شدت بیشتری پیدا می‌کند که کادر درمان، برخلاف تمام اصول حرفه‌ای و انسانی، خود نیز هدف خشونت قرار می‌گیرند. در جریان و پس از اعتراضات، گزارش‌های متعددی از هجوم نیروهای سرکوب به بیمارستان‌ها، ضرب‌وشتم پزشکان و پرستاران، تهدید، بازجویی و حتی بازداشت آن‌ها منتشر شده است.
این تجربه، احساس امنیت را به‌طور کامل از محیطی که باید محل درمان و پناه باشد، سلب کرده و بیمارستان را به فضایی آکنده از ترس و ناامنی تبدیل کرده است.
کادر درمان در چنین شرایطی دچار تعارض شدید روانی می‌شوند، زیرا از یک سو به سوگند حرفه‌ای خود برای نجات جان انسان‌ها پایبند هستند و از سوی دیگر، نگران امنیت جانی، شغلی و خانوادگی خود هستند. این تعارض می‌تواند منجر به احساس گناه، درماندگی، خشم فروخورده و فرسودگی شدید روانی شود. بسیاری از آن‌ها نشانه‌هایی از اختلال استرس پس از سانحه، اضطراب مزمن، افسردگی و بی‌خوابی را تجربه می‌کنند و برخی حتی پس از پایان شیفت کاری نیز قادر به رهایی ذهنی از تصاویر و صحنه‌های دیده‌شده نیستند.
ادامه‌دار بودن این وضعیت، بدون حمایت روان‌شناختی و اجتماعی، می‌تواند پیامدهای بلندمدتی به همراه داشته باشد. کاهش تمرکز، افت کیفیت مراقبت درمانی، بی‌احساسی عاطفی، کناره‌گیری از شغل، مهاجرت یا ترک کامل حرفه پزشکی از جمله نتایج محتمل این فشارهاست. در سطحی عمیق‌تر، تضعیف سلامت روان کادر درمان به معنای تضعیف کل نظام سلامت جامعه است، زیرا افرادی که خود زخم‌خورده و آسیب‌دیده‌اند، توان کافی برای مراقبت از دیگران را از دست می‌دهند.
در مجموع، کادر درمان در اعتراضات اخیر نه تنها شاهد خشونت بوده‌اند، بلکه خود به قربانیان مستقیم آن تبدیل شده‌اند. تجربه هم‌زمان درمان مجروحان، تحمل تروماهای شدید، و مواجهه با تهدید، ضرب‌وشتم و بازداشت، آن‌ها را در یکی از آسیب‌پذیرترین موقعیت‌های روانی قرار داده است. نادیده گرفتن این وضعیت، به معنای نادیده گرفتن یکی از عمیق‌ترین زخم‌های انسانی و اجتماعی این بحران است؛ زخمی خاموش که اگر درمان نشود، آثار آن سال‌ها بر پیکره جامعه باقی خواهد ماند.

@irantomarrow
دکتر ‎فرشید پوررضا، رئیس ‎بیمارستان گلسار رشت و پزشک شریف متخصص اورولوژی، به دلیل حمایت از معترضان و مجروحان از سمت ریاست برکنار و از بیمارستان اخراج شد.

@irantomarrow
موج خاموش تروما: افزایش بی‌سابقه مراجعان روان‌پزشکی پس از کشتارهای دی‌ماه در ایران

پس از کشتارهای دی‌ماه در ایران، همکاران روان‌پزشک در شهرهای مختلف کشور از افزایش بسیار شدید تعداد مراجعان به مطب‌ها و مراکز درمانی روان خبر داده‌اند.
به گفته آنان، این افزایش نه یک روند تدریجی، بلکه موجی ناگهانی و گسترده بوده است که بلافاصله پس از وقایع خشونت‌بار آغاز شده و همچنان ادامه دارد. بسیاری از مراجعان افرادی هستند که پیش از این هیچ سابقه‌ای از مراجعه روان‌پزشکی نداشته‌اند، اما اکنون با علائم شدید روانی به دنبال کمک تخصصی آمده‌اند.
روان‌پزشکان گزارش می‌دهند که شایع‌ترین علائم شامل اضطراب شدید، حملات پانیک، بی‌خوابی مزمن، افسردگی عمیق، افکار وسواسی، و نشانه‌های اختلال استرس پس از سانحه است. بخش قابل توجهی از این افراد یا به‌طور مستقیم شاهد خشونت، کشته‌شدن اطرافیان و صحنه‌های خونین بوده‌اند، یا از طریق تصاویر، اخبار و روایت‌های نزدیکان در معرض تروما قرار گرفته‌اند. این امر نشان می‌دهد که اثرات روانی کشتارهای جمعی محدود به قربانیان مستقیم نیست و لایه‌های گسترده‌ای از جامعه را درگیر می‌کند.
به گفته همکاران روان‌پزشک، ترس دائمی، احساس ناامنی، فروپاشی اعتماد به آینده و از بین رفتن حس کنترل بر زندگی، از مهم‌ترین محورهای شکایت مراجعان است. بسیاری از بیماران از این احساس سخن می‌گویند که «دیگر هیچ چیز قابل پیش‌بینی نیست» و همین بی‌ثباتی ذهنی، آن‌ها را دچار فرسودگی روانی شدید کرده است. در میان مراجعان، افزایش چشمگیر نوجوانان و جوانان نیز گزارش شده است؛ گروهی که با احساس بی‌آیندگی، خشم فروخورده و ناامیدی عمیق دست‌وپنجه نرم می‌کنند.
روان‌پزشکان همچنین از افزایش موارد افکار خودکشی و رفتارهای پرخطر خبر می‌دهند. به گفته آنان، ترکیب سوگ حل‌نشده، خشم سرکوب‌شده و نبود چشم‌انداز روشن، می‌تواند افراد آسیب‌پذیر را به سمت تصمیم‌های خطرناک سوق دهد. این وضعیت فشار مضاعفی بر سیستم سلامت روان وارد کرده است؛ سیستمی که پیش از این نیز با کمبود منابع، محدودیت دارویی و فرسودگی کادر درمان مواجه بوده است.
در عین حال، خود روان‌پزشکان و درمانگران نیز از این بحران بی‌تأثیر نمانده‌اند. آن‌ها هم‌زمان با درمان بیماران، خود در همان فضای ناامن، ملتهب و سوگ‌زده زندگی می‌کنند. شنیدن روایت‌های مکرر از خشونت و مرگ، بدون امکان فاصله‌گیری روانی، خطر فرسودگی شغلی و تروما ثانویه را در میان متخصصان سلامت روان افزایش داده است.

در مجموع، افزایش چشمگیر مراجعان روان‌پزشکی پس از کشتارهای دی‌ماه، نشانه‌ای روشن از یک بحران عمیق و گسترده سلامت روان در جامعه ایران است. بحرانی که اگر به‌طور جدی دیده و درمان نشود، می‌تواند پیامدهای بلندمدت فردی و اجتماعی به همراه داشته باشد و زخم‌های روانی آن، بسیار فراتر از زمان وقوع خشونت‌ها باقی بماند.

@irantomarrow
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مهدیه گلرو: من برای انقلابیون ۵۷ احترام ویژه ای قائلم چون منجر به یکی از شکوهمند ترین انقلابها در قرن بیستم شد.

@irantomarrow
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
یک دختر مجروح به نیروی سرکوبگر ملتمسانه چندین بار میگوید: "گه خوردم, گه خوردم" اما نیروی سرکوبگر مجددا به او شلیک می‌کند.از سرنوشت این دختر اطلاعی در دست نیست.

@irantomarrow
بررسی خدمات و محدودیت‌های محمدرضا شاه پهلوی به استان‌های ترک‌نشین ایران


دوره‌ی حکومت محمدرضا شاه پهلوی (۱۳۲۰–۱۳۵۷) یکی از مهم‌ترین مقاطع تاریخ معاصر ایران از نظر نوسازی، تمرکز قدرت دولتی و توسعه‌ی زیرساخت‌ها به‌شمار می‌آید. استان‌های ترک‌نشین ایران، به‌ویژه آذربایجان شرقی، آذربایجان غربی، اردبیل و زنجان، در این دوره شاهد تحولات عمرانی، صنعتی و آموزشی قابل توجهی بودند. این مقاله به بررسی مهم‌ترین خدمات و اقدامات دولت پهلوی دوم در این مناطق می‌پردازد.
۱. توسعه‌ی زیرساخت‌های عمرانی
یکی از اولویت‌های دولت محمدرضا شاه، گسترش زیرساخت‌های ملی بود. در استان‌های ترک‌نشین، پروژه‌های متعددی در زمینه‌ی راه‌سازی، برق‌رسانی و آب‌رسانی شهری اجرا شد.
اتصال تبریز به شبکه‌ی راه‌های سراسری کشور و توسعه‌ی فرودگاه این شهر، نقش مهمی در افزایش ارتباطات اقتصادی و اداری منطقه با مرکز کشور ایفا کرد.
۲. صنعتی‌سازی و اشتغال
مهم‌ترین خدمت ماندگار دولت پهلوی دوم در آذربایجان، ایجاد صنایع سنگین بود.
از جمله مهم‌ترین این واحدها می‌توان به موارد زیر اشاره کرد:
کارخانه تراکتورسازی تبریز
کارخانه ماشین‌سازی تبریز
این صنایع موجب اشتغال گسترده، مهاجرت معکوس به شهرها و رشد طبقه‌ی کارگر صنعتی در منطقه شدند و تبریز را به یکی از قطب‌های صنعتی ایران تبدیل کردند.
۳. گسترش آموزش و دانشگاه
در حوزه‌ی آموزش، دولت پهلوی به توسعه‌ی آموزش مدرن توجه داشت.
دانشگاه تبریز در این دوره گسترش یافت و به یکی از مراکز علمی مهم کشور تبدیل شد. همچنین مدارس دولتی و آموزش متوسطه در شهرهای ترک‌نشین افزایش یافت که نقش مهمی در کاهش بی‌سوادی داشت.
۴. بهداشت و درمان
در زمینه‌ی سلامت عمومی، بیمارستان‌ها و مراکز درمانی دولتی در شهرهای بزرگ منطقه ساخته یا توسعه داده شدند. این اقدامات دسترسی مردم به خدمات پزشکی مدرن را نسبت به دوره‌های پیشین به‌طور محسوسی افزایش داد.
۵. اصلاحات ارضی و مناطق روستایی
اصلاحات ارضی که در قالب «انقلاب سفید» اجرا شد، در مناطق روستایی آذربایجان نیز اعمال گردید. این سیاست با هدف کاهش قدرت مالکان بزرگ و واگذاری زمین به کشاورزان انجام شد. هرچند این طرح در کوتاه‌مدت برخی مزایا داشت، اما در بلندمدت با مشکلات اقتصادی و کاهش بهره‌وری کشاورزی نیز همراه بود.
۶. محدودیت‌های فرهنگی و زبانی
با وجود توسعه‌ی اقتصادی و عمرانی، دولت محمدرضا شاه سیاستی تمرکزگرایانه در پیش گرفت.
آموزش رسمی به زبان ترکی آذری و حمایت از حقوق فرهنگی محلی به رسمیت شناخته نشد و زبان فارسی تنها زبان آموزش و اداره باقی ماند. این مسئله یکی از مهم‌ترین انتقادات واردشده به سیاست‌های فرهنگی آن دوره در مناطق ترک‌نشین است.


به‌طور کلی، خدمات محمدرضا شاه پهلوی در استان‌های ترک‌نشین ایران بیشتر در حوزه‌های صنعت، زیرساخت، آموزش و بهداشت متمرکز بود و نقش مهمی در نوسازی این مناطق ایفا کرد. با این حال، بی‌توجهی به تنوع زبانی و فرهنگی و تمرکز شدید قدرت در دولت مرکزی، از نقاط ضعف اساسی سیاست‌های آن دوره به‌شمار می‌آید. ارزیابی منصفانه‌ی این دوره مستلزم در نظر گرفتن هم‌زمان دستاوردها و محدودیت‌هاست.

@irantomarrow