براساس آمارهای رسمی و تحقیقاتی، حدود ۱۱٬۰۰۰ تا ۱۶٬۰۰۰ غیرنظامی ایرانی در طول ۸ سال جنگ کشته شدند اما در اعتراضات اخیر در دو روز حداقل حدود ۴۰۰۰۰ نفر.
@irantomarrow
@irantomarrow
تناقض اخلاق پزشکی و قدرت سیاسی
در دورهای، برخی پزشکانِ منتقد و در آن زمان خارج از دایره قدرت ،مثل دکتر محمد جعفر قائم پناه چشم پزشک اصلاح طلب با تکیه بر اخلاق حرفهای، نسبت به کور شدن معترضان و آسیبهای شدید چشمی اعتراض کردند و این اقدامات را غیرانسانی دانستند.
اما با ورود همان افراد به ساختار قدرت، همان رنجها با شدت هزاران بار بیشتر و کشتار وحشیانه توسط حکومت،نادیده گرفته شد و حتی حمله به مراکز درمانی توسط آنها با زبان سیاست و امنیت توجیه شد.
در حالیکه بر اساس اصول بدیهی اخلاق پزشکی و حقوق بینالملل، آسیب به غیرنظامیان و بیمارستانها مطلقاً ممنوع است، سکوت یا توجیه این خشونتها—بهویژه از سوی پزشکانی مثل او—به معنای فاصله گرفتن از مسئولیت انسانی است.
آنچه اعتماد عمومی را از بین میبرد، نه خطا، بلکه تضاد آشکار میان اعتراض پیش از قدرت و بیتفاوتی پس از آن است. اخلاقی که با تغییر جایگاه رنگ عوض کند، دیگر اخلاق نیست، بلکه ابزار سیاست است.
@irantomarrow
در دورهای، برخی پزشکانِ منتقد و در آن زمان خارج از دایره قدرت ،مثل دکتر محمد جعفر قائم پناه چشم پزشک اصلاح طلب با تکیه بر اخلاق حرفهای، نسبت به کور شدن معترضان و آسیبهای شدید چشمی اعتراض کردند و این اقدامات را غیرانسانی دانستند.
اما با ورود همان افراد به ساختار قدرت، همان رنجها با شدت هزاران بار بیشتر و کشتار وحشیانه توسط حکومت،نادیده گرفته شد و حتی حمله به مراکز درمانی توسط آنها با زبان سیاست و امنیت توجیه شد.
در حالیکه بر اساس اصول بدیهی اخلاق پزشکی و حقوق بینالملل، آسیب به غیرنظامیان و بیمارستانها مطلقاً ممنوع است، سکوت یا توجیه این خشونتها—بهویژه از سوی پزشکانی مثل او—به معنای فاصله گرفتن از مسئولیت انسانی است.
آنچه اعتماد عمومی را از بین میبرد، نه خطا، بلکه تضاد آشکار میان اعتراض پیش از قدرت و بیتفاوتی پس از آن است. اخلاقی که با تغییر جایگاه رنگ عوض کند، دیگر اخلاق نیست، بلکه ابزار سیاست است.
@irantomarrow
پزشکیان؛ پزشک درمانگر قلب یا تخریب کننده قلب
مسعود پزشکیان، پزشکی که سالها با عنوان «پزشک قلب» شناخته میشد، در حافظهی جمعی بسیاری از مردم ایران با سوگندی پیوند خورده است که جان انسان را مقدس میداند. اما تاریخ سیاسی گاه با طعنههای تلخ خود، چهرهها را در موقعیتی قرار میدهد که میان حرفهی انسانی دیروز و تصمیمهای سخت امروز، شکافی عمیق شکل میگیرد.
در دوران ریاستجمهوری پزشکیان، همزمان با تشدید اعتراضات مردمی، شورایعالی امنیت ملی به کانون تصمیمگیریهای حیاتی کشور بدل شد؛ شورایی که ریاست آن، طبق ساختار حقوقی، بر عهدهی رئیسجمهور است. در همین بستر، گزارشها، روایتهای میدانی معترضان و اسناد منتشرشده توسط نهادهای حقوق بشری از بهکارگیری تیر جنگی علیه معترضان حکایت داشتند؛ معترضانی که بسیاری از آنان نه سلاحی داشتند و نه تریبونی، جز خیابان و فریاد.
اینجاست که استعارهای تلخ شکل میگیرد: پزشکی که روزی مأمور ترمیم قلبهای بیمار بود، اکنون در جایگاهی قرار گرفت که بهزعم منتقدان، تصمیمهای امنیتی اتخاذشده در دوران مسئولیتش، قلب هزاران انسان معترض را نشانه رفت؛ نه با گوشی پزشکی، بلکه با منطق امنیتیِ گلوله و سرکوب.
حامیان پزشکیان ممکن است بگویند که رئیسجمهور، تصمیمگیر نهایی همهی اقدامات میدانی نیست و ساختار قدرت در ایران پیچیدهتر از آن است که مسئولیت را بر دوش یک فرد بگذارد. این استدلال، از نظر حقوقی و ساختاری، قابل بحث است. اما منتقدان در مقابل میپرسند: اگر رئیسجمهور و رئیس شورایعالی امنیت ملی در برابر چنین تصمیمهایی مسئول نیست، پس این جایگاه دقیقاً چه معنا و کارکردی دارد؟
مسئله فقط مسئولیت حقوقی نیست؛ مسئولیت اخلاقی است. جامعه از پزشکی که به سیاست آمده، انتظار دارد حتی در سختترین شرایط، فاصلهی خود را با خشونت مرگبار حفظ کند، یا دستکم صدای مخالفتش را آشکارا اعلام نماید. سکوت، در چنین بزنگاههایی، از نگاه افکار عمومی، خود به نوعی موضعگیری بدل میشود.
پزشکیان شاید همچنان در کارنامهی علمی خود «پزشک قلب» باقی بماند، اما در حافظهی سیاسی بخشی از جامعه، نام او با دورهای گره خورده است که در آن، به روایت معترضان، قلبهای معترض با تیر جنگی پاسخ گرفتند. تاریخ، دیر یا زود، میان این دو تصویر داوری خواهد کرد؛ اما زخم بیاعتمادی و خون، زودتر از آنچه تصور میشود، در حافظهی مردم ماندگار میشود.
https://t.me/irantomarrow
مسعود پزشکیان، پزشکی که سالها با عنوان «پزشک قلب» شناخته میشد، در حافظهی جمعی بسیاری از مردم ایران با سوگندی پیوند خورده است که جان انسان را مقدس میداند. اما تاریخ سیاسی گاه با طعنههای تلخ خود، چهرهها را در موقعیتی قرار میدهد که میان حرفهی انسانی دیروز و تصمیمهای سخت امروز، شکافی عمیق شکل میگیرد.
در دوران ریاستجمهوری پزشکیان، همزمان با تشدید اعتراضات مردمی، شورایعالی امنیت ملی به کانون تصمیمگیریهای حیاتی کشور بدل شد؛ شورایی که ریاست آن، طبق ساختار حقوقی، بر عهدهی رئیسجمهور است. در همین بستر، گزارشها، روایتهای میدانی معترضان و اسناد منتشرشده توسط نهادهای حقوق بشری از بهکارگیری تیر جنگی علیه معترضان حکایت داشتند؛ معترضانی که بسیاری از آنان نه سلاحی داشتند و نه تریبونی، جز خیابان و فریاد.
اینجاست که استعارهای تلخ شکل میگیرد: پزشکی که روزی مأمور ترمیم قلبهای بیمار بود، اکنون در جایگاهی قرار گرفت که بهزعم منتقدان، تصمیمهای امنیتی اتخاذشده در دوران مسئولیتش، قلب هزاران انسان معترض را نشانه رفت؛ نه با گوشی پزشکی، بلکه با منطق امنیتیِ گلوله و سرکوب.
حامیان پزشکیان ممکن است بگویند که رئیسجمهور، تصمیمگیر نهایی همهی اقدامات میدانی نیست و ساختار قدرت در ایران پیچیدهتر از آن است که مسئولیت را بر دوش یک فرد بگذارد. این استدلال، از نظر حقوقی و ساختاری، قابل بحث است. اما منتقدان در مقابل میپرسند: اگر رئیسجمهور و رئیس شورایعالی امنیت ملی در برابر چنین تصمیمهایی مسئول نیست، پس این جایگاه دقیقاً چه معنا و کارکردی دارد؟
مسئله فقط مسئولیت حقوقی نیست؛ مسئولیت اخلاقی است. جامعه از پزشکی که به سیاست آمده، انتظار دارد حتی در سختترین شرایط، فاصلهی خود را با خشونت مرگبار حفظ کند، یا دستکم صدای مخالفتش را آشکارا اعلام نماید. سکوت، در چنین بزنگاههایی، از نگاه افکار عمومی، خود به نوعی موضعگیری بدل میشود.
پزشکیان شاید همچنان در کارنامهی علمی خود «پزشک قلب» باقی بماند، اما در حافظهی سیاسی بخشی از جامعه، نام او با دورهای گره خورده است که در آن، به روایت معترضان، قلبهای معترض با تیر جنگی پاسخ گرفتند. تاریخ، دیر یا زود، میان این دو تصویر داوری خواهد کرد؛ اما زخم بیاعتمادی و خون، زودتر از آنچه تصور میشود، در حافظهی مردم ماندگار میشود.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
امروز دولت ایران فهرستی شامل نزدیک به سه هزار نفر از کشتهشدگان اعتراضات اخیر را منتشر کرد. این در حالی است که بنا بر گزارشهای متعدد و شهادت خانوادهها، شمار قابل توجهی از قربانیان هرگز با عنوان «کشتهشده در اعتراضات» ثبت نشدهاند و علت مرگ آنان تحت فشار نهادهای امنیتی با عناوینی چون تصادف، بیماری یا مرگ طبیعی اعلام شده است.
همچنین گزارشهایی وجود دارد که حاکی از آن است برخی جانباختگان بهصورت مخفیانه و بدون تشریفات قانونی، گاه در روستاها یا توسط اعضای خانواده، دفن شدهاند و حتی ادعاهایی درباره دفن گروهی قربانیان مطرح شده است. در چنین شرایطی، بسیاری از خانوادهها از ترس پیامدهای امنیتی، از پیگیری رسمی یا رسانهای شدن مرگ عزیزانشان خودداری کردهاند.
بر اساس برآوردهای غیررسمی و گزارش نهادهای حقوق بشری، تعداد واقعی کشتهشدگان بهمراتب بیش از رقم اعلامشده است و برخی منابع این عدد را حداقل چندین برابر، حتی بیش از ده برابر آمار رسمی میدانند. اختلاف عمیق میان آمار دولتی و گزارشهای میدانی، بار دیگر پرسشهای جدی درباره شفافیت، ثبت حقیقت و حق دانستن جامعه را مطرح میکند.
@irantomarrow
همچنین گزارشهایی وجود دارد که حاکی از آن است برخی جانباختگان بهصورت مخفیانه و بدون تشریفات قانونی، گاه در روستاها یا توسط اعضای خانواده، دفن شدهاند و حتی ادعاهایی درباره دفن گروهی قربانیان مطرح شده است. در چنین شرایطی، بسیاری از خانوادهها از ترس پیامدهای امنیتی، از پیگیری رسمی یا رسانهای شدن مرگ عزیزانشان خودداری کردهاند.
بر اساس برآوردهای غیررسمی و گزارش نهادهای حقوق بشری، تعداد واقعی کشتهشدگان بهمراتب بیش از رقم اعلامشده است و برخی منابع این عدد را حداقل چندین برابر، حتی بیش از ده برابر آمار رسمی میدانند. اختلاف عمیق میان آمار دولتی و گزارشهای میدانی، بار دیگر پرسشهای جدی درباره شفافیت، ثبت حقیقت و حق دانستن جامعه را مطرح میکند.
@irantomarrow
محمدرضا شاه پهلوی و ۳۷ سال نوسازی ایران
محمدرضا شاه پهلوی در دورهای به قدرت رسید که ایران با فقر گسترده، بیسوادی، نفوذ عمیق قدرتهای خارجی و ضعف شدید نهادهای دولتی روبهرو بود. ۳۷ سال سلطنت او، فارغ از همه نقدها و مناقشات سیاسی، یکی از مهمترین دورههای نوسازی ساختاری در تاریخ معاصر ایران به شمار میآید؛ دورهای که چهره اقتصادی، اجتماعی و زیرساختی کشور را بهطور بنیادین دگرگون کرد.
نوسازی اقتصادی و صنعتی
در دوران پهلوی دوم، ایران از یک اقتصاد عمدتاً کشاورزی به سمت اقتصاد صنعتی و نفتمحور مدرن حرکت کرد. ایجاد صنایع مادر مانند فولاد، پتروشیمی، خودروسازی، سیمان و ماشینسازی، پایههای صنعتی کشور را شکل داد. رشد اقتصادی ایران در دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ خورشیدی، از بالاترین نرخها در جهان بود و درآمد نفت به توسعه زیرساختها اختصاص یافت.
توسعه زیرساختها
گسترش شبکه راهآهن، ساخت هزاران کیلومتر جاده، توسعه بنادر، فرودگاهها، سدها و شبکه برقرسانی سراسری، ایران را وارد عصر جدیدی از یکپارچگی و اتصال ملی کرد. بسیاری از شهرها برای نخستینبار به آب لولهکشی، برق و خدمات شهری مدرن دست یافتند.
اصلاحات اجتماعی و انقلاب سفید
انقلاب سفید شاه و مردم مجموعهای از اصلاحات عمیق اجتماعی بود که شامل اصلاحات ارضی، حق رأی زنان، سپاه دانش، سپاه بهداشت و سپاه ترویج و آبادانی میشد. این اصلاحات، ساختار سنتی مالکیت زمین را شکست، نقش زنان را در جامعه گسترش داد و آموزش و خدمات درمانی را به دورافتادهترین مناطق کشور رساند.
آموزش، بهداشت و دانشگاه
در دوران محمدرضا شاه، نرخ بیسوادی بهطور چشمگیری کاهش یافت و دانشگاهها و مراکز آموزش عالی متعددی تأسیس شدند. نظام آموزش مدرن، گسترش یافت و ایران به یکی از قطبهای آموزشی منطقه تبدیل شد. همزمان، نظام بهداشت عمومی توسعه پیدا کرد و امید به زندگی بهطور محسوسی افزایش یافت.
جایگاه بینالمللی ایران
ایرانِ دوران پهلوی دوم به یک قدرت منطقهای مؤثر بدل شد. سیاست خارجی مبتنی بر استقلال نسبی، روابط متوازن با شرق و غرب و نقشآفرینی در ثبات منطقه، جایگاه ایران را در عرصه جهانی ارتقا داد. ارتش مدرن و قدرتمند، بهعنوان یکی از ستونهای امنیت ملی شکل گرفت.
۳۷ سال سلطنت محمدرضا شاه پهلوی، دورهای پرشتاب از نوسازی، دولتسازی و مدرنسازی ایران بود. هرچند این دوره خالی از خطا، محدودیتهای سیاسی و نارضایتیها نبود، اما دستاوردهای آن در زمینه توسعه اقتصادی، زیرساختی، آموزشی و اجتماعی، تأثیری ماندگار بر تاریخ ایران گذاشت. درک منصفانه این دوره، نیازمند نگاهی تاریخی است که هم خدمات را ببیند و هم نقدها را، بیآنکه یکی را قربانی دیگری کند.
@irantomarrow
محمدرضا شاه پهلوی در دورهای به قدرت رسید که ایران با فقر گسترده، بیسوادی، نفوذ عمیق قدرتهای خارجی و ضعف شدید نهادهای دولتی روبهرو بود. ۳۷ سال سلطنت او، فارغ از همه نقدها و مناقشات سیاسی، یکی از مهمترین دورههای نوسازی ساختاری در تاریخ معاصر ایران به شمار میآید؛ دورهای که چهره اقتصادی، اجتماعی و زیرساختی کشور را بهطور بنیادین دگرگون کرد.
نوسازی اقتصادی و صنعتی
در دوران پهلوی دوم، ایران از یک اقتصاد عمدتاً کشاورزی به سمت اقتصاد صنعتی و نفتمحور مدرن حرکت کرد. ایجاد صنایع مادر مانند فولاد، پتروشیمی، خودروسازی، سیمان و ماشینسازی، پایههای صنعتی کشور را شکل داد. رشد اقتصادی ایران در دهه ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ خورشیدی، از بالاترین نرخها در جهان بود و درآمد نفت به توسعه زیرساختها اختصاص یافت.
توسعه زیرساختها
گسترش شبکه راهآهن، ساخت هزاران کیلومتر جاده، توسعه بنادر، فرودگاهها، سدها و شبکه برقرسانی سراسری، ایران را وارد عصر جدیدی از یکپارچگی و اتصال ملی کرد. بسیاری از شهرها برای نخستینبار به آب لولهکشی، برق و خدمات شهری مدرن دست یافتند.
اصلاحات اجتماعی و انقلاب سفید
انقلاب سفید شاه و مردم مجموعهای از اصلاحات عمیق اجتماعی بود که شامل اصلاحات ارضی، حق رأی زنان، سپاه دانش، سپاه بهداشت و سپاه ترویج و آبادانی میشد. این اصلاحات، ساختار سنتی مالکیت زمین را شکست، نقش زنان را در جامعه گسترش داد و آموزش و خدمات درمانی را به دورافتادهترین مناطق کشور رساند.
آموزش، بهداشت و دانشگاه
در دوران محمدرضا شاه، نرخ بیسوادی بهطور چشمگیری کاهش یافت و دانشگاهها و مراکز آموزش عالی متعددی تأسیس شدند. نظام آموزش مدرن، گسترش یافت و ایران به یکی از قطبهای آموزشی منطقه تبدیل شد. همزمان، نظام بهداشت عمومی توسعه پیدا کرد و امید به زندگی بهطور محسوسی افزایش یافت.
جایگاه بینالمللی ایران
ایرانِ دوران پهلوی دوم به یک قدرت منطقهای مؤثر بدل شد. سیاست خارجی مبتنی بر استقلال نسبی، روابط متوازن با شرق و غرب و نقشآفرینی در ثبات منطقه، جایگاه ایران را در عرصه جهانی ارتقا داد. ارتش مدرن و قدرتمند، بهعنوان یکی از ستونهای امنیت ملی شکل گرفت.
۳۷ سال سلطنت محمدرضا شاه پهلوی، دورهای پرشتاب از نوسازی، دولتسازی و مدرنسازی ایران بود. هرچند این دوره خالی از خطا، محدودیتهای سیاسی و نارضایتیها نبود، اما دستاوردهای آن در زمینه توسعه اقتصادی، زیرساختی، آموزشی و اجتماعی، تأثیری ماندگار بر تاریخ ایران گذاشت. درک منصفانه این دوره، نیازمند نگاهی تاریخی است که هم خدمات را ببیند و هم نقدها را، بیآنکه یکی را قربانی دیگری کند.
@irantomarrow
علی تاجرنیا،از دندانپزشکی تا مدیریت در فوتبال
علی تاجرنیا، دندانپزشک و نماینده اصلاحطلب مجلس ششم که پس از انتخابات ۱۳۸۸ مدتی در زندان بود و مجبور شد مدتی به عنوان دندانپزشک معمولی در درمانگاههای خارج از تهران کار کند.، او پیش از ورود به باشگاه استقلال، سابقه مدیریت در انجمن دندانپزشکی و نظام پزشکی داشت و رسانهها دربارهٔ اتهامات متعدد اقتصادی و مدیریتی علیه او و تیم همراهش در این دوره ها گزارش دادهاند.
با وجود نداشتن هیچ گونه تخصص ورزشی، تاجرنیا به مدد حضور در دار و دسته انتخاباتی پزشکیان، به عضویت هیئت مدیره و سرپرستی تیم فوتبال استقلال رسید و در دوره او، تیم با قراردادهای بحثبرانگیز و نتایج ضعیف مواجه بود.
اخیراً نیز گزارش شده که او در جریان یک بازی، در بین دو نیمه ،بازیکنان را درباره اعتراضات اجتماعی خونبار اخیر تحت فشار گذاشته و خواهان همراهی آنها با حکومت شده است، اتفاقی که جو تیم را متشنج و عصبی کرد.
این وضعیت نمونهای از تلاقی ورزش و سیاست و بی اخلاقی است و نشان میدهد که فشار سیاسی افراد غیر متخصص و حکومتی ،بر ورزشکاران و مدیریت بحثبرانگیز باشگاه، استقلال حرفهای ورزش و آزادی بیان ورزشکاران را تهدید میکند.
@irantomarrow
علی تاجرنیا، دندانپزشک و نماینده اصلاحطلب مجلس ششم که پس از انتخابات ۱۳۸۸ مدتی در زندان بود و مجبور شد مدتی به عنوان دندانپزشک معمولی در درمانگاههای خارج از تهران کار کند.، او پیش از ورود به باشگاه استقلال، سابقه مدیریت در انجمن دندانپزشکی و نظام پزشکی داشت و رسانهها دربارهٔ اتهامات متعدد اقتصادی و مدیریتی علیه او و تیم همراهش در این دوره ها گزارش دادهاند.
با وجود نداشتن هیچ گونه تخصص ورزشی، تاجرنیا به مدد حضور در دار و دسته انتخاباتی پزشکیان، به عضویت هیئت مدیره و سرپرستی تیم فوتبال استقلال رسید و در دوره او، تیم با قراردادهای بحثبرانگیز و نتایج ضعیف مواجه بود.
اخیراً نیز گزارش شده که او در جریان یک بازی، در بین دو نیمه ،بازیکنان را درباره اعتراضات اجتماعی خونبار اخیر تحت فشار گذاشته و خواهان همراهی آنها با حکومت شده است، اتفاقی که جو تیم را متشنج و عصبی کرد.
این وضعیت نمونهای از تلاقی ورزش و سیاست و بی اخلاقی است و نشان میدهد که فشار سیاسی افراد غیر متخصص و حکومتی ،بر ورزشکاران و مدیریت بحثبرانگیز باشگاه، استقلال حرفهای ورزش و آزادی بیان ورزشکاران را تهدید میکند.
@irantomarrow
علی جوانمردی، صدای آمریکا و چالشهای پوشش اخبار اپوزیسیون ایران
علی جوانمردی، روزنامهنگار پان کرد ایرانی‑آمریکایی، اخیراً بهعنوان رئیس بخش فارسی و کردی صدای آمریکا منصوب شده است.
او که سابقه گزارشگری از خاورمیانه و مناطق کردی را دارد و سالها در پوشش اخبار سیاسی ایران فعالیت کرده است،
انتصاب او با انتقادهای گستردهای از سوی گروههای ایرانی خارج از کشور و برخی کارکنان صدای آمریکا مواجه شده است. گزارشها نشان میدهد که در دوران ریاست جوانمردی، پوشش خبری مربوط به شاهزاده رضا پهلوی محدود شده یا حذف شده و برخی برنامهها جهتگیری سیاسی خاصی پیدا کردهاند.
یکی از دلایل اصلی این مخالفت، اختلاف مواضع درباره تمامیت ارضی ایران است. رضا پهلوی مخالف هرگونه تجزیه ایران و حفظ وحدت ملی است، در حالی که گزارشها و فیلمها حاکی است که جوانمردی پیشتر دیدگاههایی درباره جدایی کردستان و تجزیه ایران داشته است. این تضاد مواضع، به ویژه در سیاست رسانهای صدای آمریکا، باعث شده برخی تحلیلگران او را متهم به جهتدهی سیاسی و جانبداری در پوشش اخبار اپوزیسیون کنند.
@irantomarrow
علی جوانمردی، روزنامهنگار پان کرد ایرانی‑آمریکایی، اخیراً بهعنوان رئیس بخش فارسی و کردی صدای آمریکا منصوب شده است.
او که سابقه گزارشگری از خاورمیانه و مناطق کردی را دارد و سالها در پوشش اخبار سیاسی ایران فعالیت کرده است،
انتصاب او با انتقادهای گستردهای از سوی گروههای ایرانی خارج از کشور و برخی کارکنان صدای آمریکا مواجه شده است. گزارشها نشان میدهد که در دوران ریاست جوانمردی، پوشش خبری مربوط به شاهزاده رضا پهلوی محدود شده یا حذف شده و برخی برنامهها جهتگیری سیاسی خاصی پیدا کردهاند.
یکی از دلایل اصلی این مخالفت، اختلاف مواضع درباره تمامیت ارضی ایران است. رضا پهلوی مخالف هرگونه تجزیه ایران و حفظ وحدت ملی است، در حالی که گزارشها و فیلمها حاکی است که جوانمردی پیشتر دیدگاههایی درباره جدایی کردستان و تجزیه ایران داشته است. این تضاد مواضع، به ویژه در سیاست رسانهای صدای آمریکا، باعث شده برخی تحلیلگران او را متهم به جهتدهی سیاسی و جانبداری در پوشش اخبار اپوزیسیون کنند.
@irantomarrow
نامه و پیشنهاد سرگشاده دکتر محمد رازی متخصص ارتوپدی به دکتر مسعود پزشکیان برای کادر درمان
بسمهتعالی
جناب آقای دکتر پزشکیان رئیس محترم جمهور / وزیر محترم بهداشت / مسئولین و دست اندر کاران ذیربط
با سلام و احترام،
💢با توجه به شرایط فعلی کشور و نقش حیاتی پزشکان و کادر درمان در مراقبت از سلامت مردم، به ویژه در مواقع اضطراری مثل جنگ های تحمیلی و یا اعتراضات و بحرانهای اجتماعی، لازم میدانم برخی نکات ضروری را بهعنوان مطالبات جامعه پزشکی به اطلاع برسانم.
🔸 ۱. حمایت عملی و قانونی از پزشکان و کادر درمان در انجام وظایف حرفهای.
«پزشکان در شرایط بحرانی، باید از حمایت قانونی کافی برخوردار باشند تا در انجام وظایف حرفهای خود، بدون ترس از پیگرد یا تعرض نیروهای انتظامی و ضابطین ، به درمان بیماران از هر گروه درگیر بپردازند. و نیز هراسی از پیگردهای قضایی نداشته باشند.»
🔸۲. امنیت محیطهای درمانی.
«پزشکان باید بتوانند در محیطهای درمانی امن و بدون تهدیدات بیرونی کار کنند. این محیط ها باید از حفاظت فیزیکی و قانونی برخوردار باشند تا قادر باشند بدون نگرانی از مداخلات غیرحرفهای، به وظیفه انسانی خود عمل کنند.»
🔸۳. ممانعت از تعرض یا پیگرد به خاطر انجام وظیفه پزشکی.
«پزشکان نباید بهخاطر انجام وظایف ذاتی خود، به ویژه در مواقع بحرانی و در حین درمان معترضان، و یا نیروهای انتظامی دغدغه مورد ضرب و شتم قرار گرفتن و پیگرد یا دستگیری داشته باشند.»
📌در نهایت، امیدوارم که با تصویب قوانین حمایتی مؤثر و ایجاد محیطهای درمانی امن و قانونی، شرایطی فراهم شود که پزشکان و کادر محترم درمان، بدون دغدغه به وظایف قانونی خود در خدمت رسانی به آحاد جامعه بپردازند.
📌«بدیهی است مادامی که تعداد نه چندان کمِ پزشکان و سایر خدمتگزاران کادر درمان در حصر هستند، دل چرکینی جامعه پزشکی به این آسانی پاک نخواهد شد، آنهم در شرایطی که وحدت ملی از نان شب واجب تر است.»
دکتر محمد رازی
@irantomarrow
بسمهتعالی
جناب آقای دکتر پزشکیان رئیس محترم جمهور / وزیر محترم بهداشت / مسئولین و دست اندر کاران ذیربط
با سلام و احترام،
💢با توجه به شرایط فعلی کشور و نقش حیاتی پزشکان و کادر درمان در مراقبت از سلامت مردم، به ویژه در مواقع اضطراری مثل جنگ های تحمیلی و یا اعتراضات و بحرانهای اجتماعی، لازم میدانم برخی نکات ضروری را بهعنوان مطالبات جامعه پزشکی به اطلاع برسانم.
🔸 ۱. حمایت عملی و قانونی از پزشکان و کادر درمان در انجام وظایف حرفهای.
«پزشکان در شرایط بحرانی، باید از حمایت قانونی کافی برخوردار باشند تا در انجام وظایف حرفهای خود، بدون ترس از پیگرد یا تعرض نیروهای انتظامی و ضابطین ، به درمان بیماران از هر گروه درگیر بپردازند. و نیز هراسی از پیگردهای قضایی نداشته باشند.»
🔸۲. امنیت محیطهای درمانی.
«پزشکان باید بتوانند در محیطهای درمانی امن و بدون تهدیدات بیرونی کار کنند. این محیط ها باید از حفاظت فیزیکی و قانونی برخوردار باشند تا قادر باشند بدون نگرانی از مداخلات غیرحرفهای، به وظیفه انسانی خود عمل کنند.»
🔸۳. ممانعت از تعرض یا پیگرد به خاطر انجام وظیفه پزشکی.
«پزشکان نباید بهخاطر انجام وظایف ذاتی خود، به ویژه در مواقع بحرانی و در حین درمان معترضان، و یا نیروهای انتظامی دغدغه مورد ضرب و شتم قرار گرفتن و پیگرد یا دستگیری داشته باشند.»
📌در نهایت، امیدوارم که با تصویب قوانین حمایتی مؤثر و ایجاد محیطهای درمانی امن و قانونی، شرایطی فراهم شود که پزشکان و کادر محترم درمان، بدون دغدغه به وظایف قانونی خود در خدمت رسانی به آحاد جامعه بپردازند.
📌«بدیهی است مادامی که تعداد نه چندان کمِ پزشکان و سایر خدمتگزاران کادر درمان در حصر هستند، دل چرکینی جامعه پزشکی به این آسانی پاک نخواهد شد، آنهم در شرایطی که وحدت ملی از نان شب واجب تر است.»
دکتر محمد رازی
@irantomarrow
برگی در باد
زندگی برخی چهرههای مشهور، بیش از آنکه مسیری خطی و قابل پیشبینی داشته باشد، شبیه برگی است در دست باد؛ هر لحظه به سویی میروند و در هر مقطع، شکلی تازه ای به خود میگیرند.
مهناز افشار از جمله چهرههایی است که مسیر زندگی و مواضعش همواره محل بحث، تفسیر و گاه مناقشه بوده است.
او در مقطعی با پسر یکی از تندروترین چهرههای سیاسیِ نزدیک به محمود احمدینژاد ازدواج کرد؛ ازدواجی که از همان ابتدا برای بسیاری پرسشبرانگیز بود، چرا که با تصویری که پیشتر از او در ذهن افکار عمومی شکل گرفته بود، همخوانی نداشت.
بعدها در رسانهها گزارشهایی منتشر شد که همسر او ــ که گفته میشود تابعیت آلمانی نیز داشته است ــ درگیر پروندههایی مرتبط با فساد اقتصادی گسترده، بهویژه در زمینه واردات شیر خشک و آمبولانس از آلمان بوده است؛ ادعاهایی که بازتاب وسیعی یافت و به بخشی جداییناپذیر از روایت این زندگی پرحاشیه تبدیل شد.
پس از این تحولات، مهناز افشار ایران را ترک کرد و به خارج از کشور مهاجرت نمود. حضور اولیه او در رسانههای خارج از ایران با ظاهری با نوعی حجاب سر کمیک همراه بود؛ حضوری که برای برخی نشانه تداوم احتیاط و برای برخی دیگر صرفاً یک تاکتیک رسانهای تلقی شد. با گذشت زمان، این تصویر تغییر کرد: ابتدا حجاب سر کنار گذاشته شد و سپس در برنامههای تلویزیونی بعدی، حجاب بهطور کامل حذف گردید؛ تغییراتی تدریجی که بار دیگر نگاهها را به سوی او بازگرداند.
او اخیراً با منت گذاشتن بر سر مخاطب، در یک مصاحبه تلویزیونی مدعی شد که ایران را در دورهای ترک کرده که روزانه صدها فیلمنامه برای بازی در فیلمها دریافت میکرده است. این ادعا در حالی مطرح میشود که کل تعداد فیلمهای تولیدی سالانه در سینمای ایران، حتی با احتساب آثار سینمایی و تلویزیونی، بهسختی به چند صد عنوان میرسد؛ واقعیتی آماری که باعث میشود چنین ادعایی بیش از آنکه بیان دقیق یک وضعیت حرفهای باشد، شائبه اغراق و بزرگنمایی را در ذهن مخاطب تقویت کند.
در مجموع، روایت زندگی مهناز افشار برای بسیاری نمادی از بیثباتی مواضع و تغییر مداوم فرمهاست؛ گویی برگی که نهتنها در برابر باد حوادث سیاسی و اجتماعی، بلکه در برابر انتخابهای فردی نیز پیوسته جهت عوض میکند. قضاوت نهایی درباره این مسیر، بیش از آنکه به پاسخی ساده ختم شود، آینهای است از تناقضها و شکافهایی که در فضای فرهنگی و سیاسی معاصر ایران دیده میشود.
@irantomarrow
زندگی برخی چهرههای مشهور، بیش از آنکه مسیری خطی و قابل پیشبینی داشته باشد، شبیه برگی است در دست باد؛ هر لحظه به سویی میروند و در هر مقطع، شکلی تازه ای به خود میگیرند.
مهناز افشار از جمله چهرههایی است که مسیر زندگی و مواضعش همواره محل بحث، تفسیر و گاه مناقشه بوده است.
او در مقطعی با پسر یکی از تندروترین چهرههای سیاسیِ نزدیک به محمود احمدینژاد ازدواج کرد؛ ازدواجی که از همان ابتدا برای بسیاری پرسشبرانگیز بود، چرا که با تصویری که پیشتر از او در ذهن افکار عمومی شکل گرفته بود، همخوانی نداشت.
بعدها در رسانهها گزارشهایی منتشر شد که همسر او ــ که گفته میشود تابعیت آلمانی نیز داشته است ــ درگیر پروندههایی مرتبط با فساد اقتصادی گسترده، بهویژه در زمینه واردات شیر خشک و آمبولانس از آلمان بوده است؛ ادعاهایی که بازتاب وسیعی یافت و به بخشی جداییناپذیر از روایت این زندگی پرحاشیه تبدیل شد.
پس از این تحولات، مهناز افشار ایران را ترک کرد و به خارج از کشور مهاجرت نمود. حضور اولیه او در رسانههای خارج از ایران با ظاهری با نوعی حجاب سر کمیک همراه بود؛ حضوری که برای برخی نشانه تداوم احتیاط و برای برخی دیگر صرفاً یک تاکتیک رسانهای تلقی شد. با گذشت زمان، این تصویر تغییر کرد: ابتدا حجاب سر کنار گذاشته شد و سپس در برنامههای تلویزیونی بعدی، حجاب بهطور کامل حذف گردید؛ تغییراتی تدریجی که بار دیگر نگاهها را به سوی او بازگرداند.
او اخیراً با منت گذاشتن بر سر مخاطب، در یک مصاحبه تلویزیونی مدعی شد که ایران را در دورهای ترک کرده که روزانه صدها فیلمنامه برای بازی در فیلمها دریافت میکرده است. این ادعا در حالی مطرح میشود که کل تعداد فیلمهای تولیدی سالانه در سینمای ایران، حتی با احتساب آثار سینمایی و تلویزیونی، بهسختی به چند صد عنوان میرسد؛ واقعیتی آماری که باعث میشود چنین ادعایی بیش از آنکه بیان دقیق یک وضعیت حرفهای باشد، شائبه اغراق و بزرگنمایی را در ذهن مخاطب تقویت کند.
در مجموع، روایت زندگی مهناز افشار برای بسیاری نمادی از بیثباتی مواضع و تغییر مداوم فرمهاست؛ گویی برگی که نهتنها در برابر باد حوادث سیاسی و اجتماعی، بلکه در برابر انتخابهای فردی نیز پیوسته جهت عوض میکند. قضاوت نهایی درباره این مسیر، بیش از آنکه به پاسخی ساده ختم شود، آینهای است از تناقضها و شکافهایی که در فضای فرهنگی و سیاسی معاصر ایران دیده میشود.
@irantomarrow
حسین رونقی و رونق بی اخلاقی
حسین رونقی زمانی بهعنوان نماد اعتراض مدنی شناخته میشد؛ چهرهای که حتی با دوختن لبهای خود، به ممانعت نیروهای امنیتی از برگزاری مراسم تدفین مرحوم کوروش سنجری ــ که با مرگ خودخواسته به زندگیاش پایان داده بود ــ اعتراض کرد و با همان وضعیت به دادگاه رفت.
آن تصویر، برای بسیاری نشانهای از ایستادگی کم هزینه در برابر قدرت بود؛ اعتراضی ، دردناک و پرسر و صدا.
اما امروز، در میانه رویدادهایی بهمراتب گستردهتر و خونبارتر، سکوتی سنگین جای آن فریادها را گرفته است. پس از اعتراضات دیماه و در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، بنا بر گزارشها و آمارهای منتشرشده از سوی منابع مختلف، دهها هزار ایرانی جان خود را از دست دادهاند؛ برخی از این گزارشها از رقمی در حدود چهل هزار نفر سخن میگویند. فارغ از دقت یا عدم دقت این اعداد، بزرگی فاجعه و گستردگی رنج انسانی انکارناپذیر است.
در چنین شرایطی، انتظار میرفت چهرههایی که زمانی برای یک مراسم تدفین، لب به اعتراض دوختند، دستکم صدایی، موضعی یا حتی نشانهای از همدلی نشان دهند.
با این حال، آنچه به چشم میآید، سکوتی مرگبار از طرف آنها است؛ سکوتی که نهتنها از حسین رونقی، بلکه از بخشی از همفکران و همراهان پیشین او نیز مشاهده میشود.
این خاموشی چنان است که گویی پس از گذشت بیش از یک ماه، هنوز خبر این وقایع به گوش آنان نرسیده است؛ گویی کانالهای خبررسانی، شبکههای اجتماعی و فریادهای خانوادههای داغدار، همگی در جایی پیش از رسیدن به این چهرهها متوقف شدهاند.
این تضاد آشکار، پرسشی جدی را پیش میکشد: آیا اعتراض، امری انتخابی و وابسته به زمان، فضا و هزینه شخصی است؟ یا آنکه باید در برابر رنج جمعی، فارغ از ملاحظات فردی، تداوم داشته باشد؟
@irantomarrow
حسین رونقی زمانی بهعنوان نماد اعتراض مدنی شناخته میشد؛ چهرهای که حتی با دوختن لبهای خود، به ممانعت نیروهای امنیتی از برگزاری مراسم تدفین مرحوم کوروش سنجری ــ که با مرگ خودخواسته به زندگیاش پایان داده بود ــ اعتراض کرد و با همان وضعیت به دادگاه رفت.
آن تصویر، برای بسیاری نشانهای از ایستادگی کم هزینه در برابر قدرت بود؛ اعتراضی ، دردناک و پرسر و صدا.
اما امروز، در میانه رویدادهایی بهمراتب گستردهتر و خونبارتر، سکوتی سنگین جای آن فریادها را گرفته است. پس از اعتراضات دیماه و در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، بنا بر گزارشها و آمارهای منتشرشده از سوی منابع مختلف، دهها هزار ایرانی جان خود را از دست دادهاند؛ برخی از این گزارشها از رقمی در حدود چهل هزار نفر سخن میگویند. فارغ از دقت یا عدم دقت این اعداد، بزرگی فاجعه و گستردگی رنج انسانی انکارناپذیر است.
در چنین شرایطی، انتظار میرفت چهرههایی که زمانی برای یک مراسم تدفین، لب به اعتراض دوختند، دستکم صدایی، موضعی یا حتی نشانهای از همدلی نشان دهند.
با این حال، آنچه به چشم میآید، سکوتی مرگبار از طرف آنها است؛ سکوتی که نهتنها از حسین رونقی، بلکه از بخشی از همفکران و همراهان پیشین او نیز مشاهده میشود.
این خاموشی چنان است که گویی پس از گذشت بیش از یک ماه، هنوز خبر این وقایع به گوش آنان نرسیده است؛ گویی کانالهای خبررسانی، شبکههای اجتماعی و فریادهای خانوادههای داغدار، همگی در جایی پیش از رسیدن به این چهرهها متوقف شدهاند.
این تضاد آشکار، پرسشی جدی را پیش میکشد: آیا اعتراض، امری انتخابی و وابسته به زمان، فضا و هزینه شخصی است؟ یا آنکه باید در برابر رنج جمعی، فارغ از ملاحظات فردی، تداوم داشته باشد؟
@irantomarrow
تجمعهای ایرانیان خارج کشور و موجهای مقابله: در معرض فشار سهگانه
در تجمعات اخیر ایرانیان مقیم خارج از کشور برای ابراز همبستگی با تحولات داخلی ایران و حمایت از فراخوانها و حرکتهای سیاسی شاهزاده رضا پهلوی، بارها با واکنشهای تهاجمی مواجه شده است.
بر اساس گزارشها و مشاهدات متعدد، این تجمعات تا کنون عمدتاً توسط سه گروه مشخص مورد هجوم و ضرب و شتم قرار گرفتهاند.
گروه اول شامل طرفداران چپ گرا و سازمان مجاهدین خلق است. این گروه که پیش از این نیز در داخل و خارج ایران فعالیتهای سیاسی و رسانهای گستردهای داشته، بارها در نزدیکی تجمعات ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی حضور یافته و واکنشهای شدیدی نشان داده است.
گروه دوم را طرفداران جمهوری اسلامی تشکیل میدهند، که غالباً در قالب شبهنظامیان یا طرفداران خارجی آن، از جمله افرادی از لشکر فاطمیون و حامیان غزه، در تجمعات ایرانیان در کشورهای میزبان ظاهر شدهاند. این افراد اغلب با هدف جلوگیری از انتقال پیام معارضانه و کنترل جریانهای اطلاعرسانی، به سمت تجمعات حمله کردهاند.
گروه سوم هم شامل برخی جریانهای پانکرد است که با پرچم کردستان عراق در تجمعات طرفداران شاهزاده حضور یافته و اقدام به تحریک و حمله کردهاند.
تحلیلگران سیاسی بر این باورند که این گروهها، اگرچه اهدافی متفاوت دارند، در یک نکته مشترک هستند: حفظ منافع آنها در سناریویی که شاهزاده رضا پهلوی به قدرت برسد، بهطور بالقوه به خطر میافتد.
این سه جریان، هر کدام از زاویه دید و منافع خاص خود، به نحوی در مقابل تجمعات ایرانیان خارج از کشور قرار گرفتهاند؛ نکتهای که اهمیت بالای تحلیل تعاملات سیاسی و فشارهای خارجی بر جنبشهای مدنی را نشان میدهد.
با این حال، آنچه روشن است این است که در پشت این حوادث، همواره منافع سیاسی و اقتصادی گروهها، بیشتر از ملاحظات حقوق بشری و آزادی بیان، نقشآفرین بوده است.
@irantomarrow
در تجمعات اخیر ایرانیان مقیم خارج از کشور برای ابراز همبستگی با تحولات داخلی ایران و حمایت از فراخوانها و حرکتهای سیاسی شاهزاده رضا پهلوی، بارها با واکنشهای تهاجمی مواجه شده است.
بر اساس گزارشها و مشاهدات متعدد، این تجمعات تا کنون عمدتاً توسط سه گروه مشخص مورد هجوم و ضرب و شتم قرار گرفتهاند.
گروه اول شامل طرفداران چپ گرا و سازمان مجاهدین خلق است. این گروه که پیش از این نیز در داخل و خارج ایران فعالیتهای سیاسی و رسانهای گستردهای داشته، بارها در نزدیکی تجمعات ایرانیان مخالف جمهوری اسلامی حضور یافته و واکنشهای شدیدی نشان داده است.
گروه دوم را طرفداران جمهوری اسلامی تشکیل میدهند، که غالباً در قالب شبهنظامیان یا طرفداران خارجی آن، از جمله افرادی از لشکر فاطمیون و حامیان غزه، در تجمعات ایرانیان در کشورهای میزبان ظاهر شدهاند. این افراد اغلب با هدف جلوگیری از انتقال پیام معارضانه و کنترل جریانهای اطلاعرسانی، به سمت تجمعات حمله کردهاند.
گروه سوم هم شامل برخی جریانهای پانکرد است که با پرچم کردستان عراق در تجمعات طرفداران شاهزاده حضور یافته و اقدام به تحریک و حمله کردهاند.
تحلیلگران سیاسی بر این باورند که این گروهها، اگرچه اهدافی متفاوت دارند، در یک نکته مشترک هستند: حفظ منافع آنها در سناریویی که شاهزاده رضا پهلوی به قدرت برسد، بهطور بالقوه به خطر میافتد.
این سه جریان، هر کدام از زاویه دید و منافع خاص خود، به نحوی در مقابل تجمعات ایرانیان خارج از کشور قرار گرفتهاند؛ نکتهای که اهمیت بالای تحلیل تعاملات سیاسی و فشارهای خارجی بر جنبشهای مدنی را نشان میدهد.
با این حال، آنچه روشن است این است که در پشت این حوادث، همواره منافع سیاسی و اقتصادی گروهها، بیشتر از ملاحظات حقوق بشری و آزادی بیان، نقشآفرین بوده است.
@irantomarrow
سکوت موذیانه پس از سلاخی بزرگ
کسی از گلشیفته فراهانی، ترانه علیدوستی، توماج صالحی، نرگس محمدی و سایرین خبر دارد که پس از بیشتر از سه هفته از کشتار ایرانیان، صحبتی درباره این فجایع کرده باشند؟
اگر آنها هنوزبه اخبار دسترسی ندارند، باید کسی این اخبار را به آنها برساند. ایرانیانی که ناظر این کشتارها هستند و هر روز شاهد رنج و خون هموطنان خود هستند، هنوز منتظر واکنش و اظهار نظر کسانیاند که در گذشته بهعنوان صدای معترض و همدلی شناخته میشدند.
این سکوت، برای بسیاری، گویی فاصلهای بزرگ میان گذشته و امروز، میان تعهد به آزادی و سکوت کنونی ایجاد کرده است؛ فاصلهای که نیازمند توضیح و پاسخ از سوی آن چهرههاست.
@irantomarrow
کسی از گلشیفته فراهانی، ترانه علیدوستی، توماج صالحی، نرگس محمدی و سایرین خبر دارد که پس از بیشتر از سه هفته از کشتار ایرانیان، صحبتی درباره این فجایع کرده باشند؟
اگر آنها هنوزبه اخبار دسترسی ندارند، باید کسی این اخبار را به آنها برساند. ایرانیانی که ناظر این کشتارها هستند و هر روز شاهد رنج و خون هموطنان خود هستند، هنوز منتظر واکنش و اظهار نظر کسانیاند که در گذشته بهعنوان صدای معترض و همدلی شناخته میشدند.
این سکوت، برای بسیاری، گویی فاصلهای بزرگ میان گذشته و امروز، میان تعهد به آزادی و سکوت کنونی ایجاد کرده است؛ فاصلهای که نیازمند توضیح و پاسخ از سوی آن چهرههاست.
@irantomarrow
ایران فردا
نامه و پیشنهاد سرگشاده دکتر محمد رازی متخصص ارتوپدی به دکتر مسعود پزشکیان برای کادر درمان بسمهتعالی جناب آقای دکتر پزشکیان رئیس محترم جمهور / وزیر محترم بهداشت / مسئولین و دست اندر کاران ذیربط با سلام و احترام، 💢با توجه به شرایط فعلی کشور و نقش حیاتی…
درخواست از پزشکیان: بیهوده یا ثبت تاریخی؟
آیا واقعاً انتظار داریم از مسعود پزشکیان، کسی که خود پای دستور کشتار صادرشده از سوی علی خامنهای را به عنوان رییس شورای عالی امنیت ملی امضا کرده بود، دستوری جدی برای جلوگیری از هتک حرمت و دستگیریهای کادر درمان بگیریم؟
واقعیت تلخ این است که چنین درخواستی، بیش از آنکه بتواند تاثیری عملی داشته باشد، تنها برای ثبت در تاریخ مناسب است؛ اقدامی نمادین که تنها نشان میدهد مردم و فعالان همچنان میخواهند اعتراض خود را به گوش تاریخ برسانند، نه اینکه از او انتظار تغییر واقعی شرایط داشته باشند.
هر تلاشی برای متقاعد کردن کسی که سابقه تأیید سرکوب دارد، بیش از آنکه امیدبخش باشد، یادآور محدودیتهای ساختاری و بیتفاوتی بسیاری از مسئولان ارشد به حقوق انسانی و امنیت کادر درمان است. این سکوت و بیعملی، همان چیزی است که اعتراضکنندگان روزانه با آن روبهرو هستند و هر «درخواست» از چنین افرادی، فقط یادداشتی برای آیندگان خواهد بود، نه راهحلی برای امروز.
در چنین شرایطی، ثبت اعتراض، تنها سلاح باقیمانده است؛ سلاحی برای تاریخ، نه برای جلوگیری از کشتار و سرکوب.
@irantomarrow
آیا واقعاً انتظار داریم از مسعود پزشکیان، کسی که خود پای دستور کشتار صادرشده از سوی علی خامنهای را به عنوان رییس شورای عالی امنیت ملی امضا کرده بود، دستوری جدی برای جلوگیری از هتک حرمت و دستگیریهای کادر درمان بگیریم؟
واقعیت تلخ این است که چنین درخواستی، بیش از آنکه بتواند تاثیری عملی داشته باشد، تنها برای ثبت در تاریخ مناسب است؛ اقدامی نمادین که تنها نشان میدهد مردم و فعالان همچنان میخواهند اعتراض خود را به گوش تاریخ برسانند، نه اینکه از او انتظار تغییر واقعی شرایط داشته باشند.
هر تلاشی برای متقاعد کردن کسی که سابقه تأیید سرکوب دارد، بیش از آنکه امیدبخش باشد، یادآور محدودیتهای ساختاری و بیتفاوتی بسیاری از مسئولان ارشد به حقوق انسانی و امنیت کادر درمان است. این سکوت و بیعملی، همان چیزی است که اعتراضکنندگان روزانه با آن روبهرو هستند و هر «درخواست» از چنین افرادی، فقط یادداشتی برای آیندگان خواهد بود، نه راهحلی برای امروز.
در چنین شرایطی، ثبت اعتراض، تنها سلاح باقیمانده است؛ سلاحی برای تاریخ، نه برای جلوگیری از کشتار و سرکوب.
@irantomarrow
اعتراض یا رفع تکلیف؟
در روزاخیر، بسیاری از سلبریتی ها در فضای مجازی به برنامهای تلویزیونی و مجری آن اعتراض کردهاند که در آن مجری به اجساد کشتهشدگان اعتراضات اخیر به شکل شفاهی بیحرمتی میکرد.
این واکنشها، به ظاهر، نشاندهنده حساسیت و همدلی با قربانیان است، اما وقتی دقیقتر نگاه میکنیم، مشخص میشود که این اعتراضات بدون اعتراض پیشین آنها به خودِ کشتارها، بیمعنی و فاقد اثر واقعی است.
این وضعیت شبیه کسی است که از وسط یک فیلم سینمایی و پس از اوج داستان، به تماشای آن مینشیند: شاید جزئیاتی را ببیند، اما تجربه واقعی و جریان اصلی داستان را از دست داده است.
اعتراض به برنامهای که پیکرهای بی جان جانباختگان را به سخره میگیرد، وقتی هنوز به خودِ قتلها و سرکوبها واکنشی نشان ندادهای، بیشتر شبیه رفع تکلیف است تا یک اعتراض واقعی و پرمعنا.
انتخاب مسیر بیهزینه، مانند اعتراض مجازی به مجریای که بیحرمتی میکند، به جای مواجهه با درد و رنج واقعی و ابراز مخالفت آشکار با کشتارها، نشان میدهد که بسیاری از سلبریتیها هنوز تمایلی به مواجهه مستقیم با مسئله اصلی ندارند. این نوع اعتراض، هرچقدر هم در ظاهرپررنگ به نظر برسد، زمانی ارزشمند خواهد شد که با اعتراض واقعی و جدی به قتلها و سرکوبها همراه شود.
پیام روشن است: اعتراضات بیهزینه، بدون پیوند با واقعیت درد و خشونت، تنها یادداشتی نمادین برای دیده شدن است، نه نشانهای از همدلی یا مبارزه واقعی با بیعدالتی.
@irantomarrow
در روزاخیر، بسیاری از سلبریتی ها در فضای مجازی به برنامهای تلویزیونی و مجری آن اعتراض کردهاند که در آن مجری به اجساد کشتهشدگان اعتراضات اخیر به شکل شفاهی بیحرمتی میکرد.
این واکنشها، به ظاهر، نشاندهنده حساسیت و همدلی با قربانیان است، اما وقتی دقیقتر نگاه میکنیم، مشخص میشود که این اعتراضات بدون اعتراض پیشین آنها به خودِ کشتارها، بیمعنی و فاقد اثر واقعی است.
این وضعیت شبیه کسی است که از وسط یک فیلم سینمایی و پس از اوج داستان، به تماشای آن مینشیند: شاید جزئیاتی را ببیند، اما تجربه واقعی و جریان اصلی داستان را از دست داده است.
اعتراض به برنامهای که پیکرهای بی جان جانباختگان را به سخره میگیرد، وقتی هنوز به خودِ قتلها و سرکوبها واکنشی نشان ندادهای، بیشتر شبیه رفع تکلیف است تا یک اعتراض واقعی و پرمعنا.
انتخاب مسیر بیهزینه، مانند اعتراض مجازی به مجریای که بیحرمتی میکند، به جای مواجهه با درد و رنج واقعی و ابراز مخالفت آشکار با کشتارها، نشان میدهد که بسیاری از سلبریتیها هنوز تمایلی به مواجهه مستقیم با مسئله اصلی ندارند. این نوع اعتراض، هرچقدر هم در ظاهرپررنگ به نظر برسد، زمانی ارزشمند خواهد شد که با اعتراض واقعی و جدی به قتلها و سرکوبها همراه شود.
پیام روشن است: اعتراضات بیهزینه، بدون پیوند با واقعیت درد و خشونت، تنها یادداشتی نمادین برای دیده شدن است، نه نشانهای از همدلی یا مبارزه واقعی با بیعدالتی.
@irantomarrow
احمد زید آبادی وسنگ پای قزوین
بیش از سه هفته از کشتار گسترده ایرانیان توسط حکومتی میگذرد که احمد زیدآبادی در گذشته و حتی اکنون از آن دفاع کرده است. اما او، برخلاف انتظار، نه تنها واکنشی جدی به این فجایع نشان نداده، بلکه در یک فیلم کوتاه، مسئولیت آن را به شکل ضمنی به دوش شاهزاده رضا پهلوی انداخته و نه به حکومتی که عملاً آن کشتار را انجام داده است!
تصور کنید کسی به شما بگوید بروید و حقخود را از یک فرد رذل بگیرد و آن فرد، صاحب حق را بکشد، اما در نهایت، نه قاتل اصلی، بلکه کسی که توصیه به حق ستانی کرده، مقصر دانسته شود.
این همان وضعیت کنونی است: فاجعهای که عامل اصلی آن نادیده گرفته میشود و انگشت اتهام به سمت فردی گذاشته میشود که هیچ نقش عملی در کشتار نداشته است.
در چنین شرایطی، ناخودآگاه ضربالمثل معروف «سنگ پای قزوین» به یاد میآید: هرچقدر هم تلاش کنید توجیه و توضیح بیاورید، واقعیت تلخ و بیرحم است و نمیتوان از مسئولیت اصلی شانه خالی کرد.
واکنشها و مواضع نیمبند و گزینشی مانند آنچه احمد زیدآبادی ارائه کرده، نه تنها کمکی به کاهش درد قربانیان نمیکند، بلکه بیش از پیش، تناقض میان حمایتهای گذشته و سکوت فعلی را آشکار میسازد و اعتماد عمومی را خدشهدار میکند.
@irantomarrow
بیش از سه هفته از کشتار گسترده ایرانیان توسط حکومتی میگذرد که احمد زیدآبادی در گذشته و حتی اکنون از آن دفاع کرده است. اما او، برخلاف انتظار، نه تنها واکنشی جدی به این فجایع نشان نداده، بلکه در یک فیلم کوتاه، مسئولیت آن را به شکل ضمنی به دوش شاهزاده رضا پهلوی انداخته و نه به حکومتی که عملاً آن کشتار را انجام داده است!
تصور کنید کسی به شما بگوید بروید و حقخود را از یک فرد رذل بگیرد و آن فرد، صاحب حق را بکشد، اما در نهایت، نه قاتل اصلی، بلکه کسی که توصیه به حق ستانی کرده، مقصر دانسته شود.
این همان وضعیت کنونی است: فاجعهای که عامل اصلی آن نادیده گرفته میشود و انگشت اتهام به سمت فردی گذاشته میشود که هیچ نقش عملی در کشتار نداشته است.
در چنین شرایطی، ناخودآگاه ضربالمثل معروف «سنگ پای قزوین» به یاد میآید: هرچقدر هم تلاش کنید توجیه و توضیح بیاورید، واقعیت تلخ و بیرحم است و نمیتوان از مسئولیت اصلی شانه خالی کرد.
واکنشها و مواضع نیمبند و گزینشی مانند آنچه احمد زیدآبادی ارائه کرده، نه تنها کمکی به کاهش درد قربانیان نمیکند، بلکه بیش از پیش، تناقض میان حمایتهای گذشته و سکوت فعلی را آشکار میسازد و اعتماد عمومی را خدشهدار میکند.
@irantomarrow
ساسان خداپرست بازیکن اسبق ارومیه ای تیم ملی والیبال ایران و مربی کنونی والیبال دستگیر شده است.
@irantomarrow
@irantomarrow
عادیسازیِ جنایت؛ مشارکت خاموش در قتل عام
در مقاطعی از تاریخ، سکوت نه بیطرفی است و نه احتیاط؛ سکوت، خود یک موضع است. زمانی که جامعهای با یکی از شدیدترین و گستردهترین کشتارهای تاریخ معاصر در بازهای کوتاه مواجه میشود، هر تلاشی برای «عادی جلوه دادن شرایط» چیزی فراتر از سادهانگاری یا خوشبینی است؛ این تلاش، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم، همراهی با جنایت محسوب میشود.
در چنین شرایطی، اعضای هر صنف و طبقهای—از هنرمندان و ورزشکاران گرفته تا مهندسان، وکلا، پزشکان، دانشگاهیان و چهرههای عمومی—نقشی فراتر از جایگاه حرفهای خود دارند. آنها صرفاً افراد شاغل نیستند؛ بلکه کنشگران اجتماعیاند که رفتار، سکوت، یا موضعگیریشان معنا و پیام دارد. وقتی خون در خیابان جاری است، وقتی جان انسانها به شکلی سیستماتیک و بیرحمانه گرفته میشود، ادامهی فعالیتهای نمایشی، سرگرمکننده یا تبلیغ «زندگی عادی» چیزی جز پاک کردن رد جنایت از حافظهی جمعی نیست.
عادیسازی، خطرناکترین ابزار سرکوب است. زیرا جنایت را نه با زور، بلکه با تکرار، با تصویرسازی مثبت، با لبخند و سکوت میپوشاند. وقتی هنرمندی بدون اشاره به فاجعه، صحنه را روشن نگه میدارد؛ وقتی ورزشکاری پیروزی را جشن میگیرد بیآنکه حتی نشانهای از همدردی نشان دهد؛ وقتی پزشک، وکیل یا مهندس وانمود میکند «همهچیز روال طبیعی خود را دارد»، این پیام به جامعه مخابره میشود که آنچه رخ داده، یا آنقدر مهم نیست، یا ارزش توقف و اعتراض ندارد.
این دقیقاً همان نقطهای است که مرز میان بیتفاوتی و مشارکت از بین میرود. همراهی با جنایت همیشه به معنای شلیک گلوله یا صدور دستور نیست؛ گاهی فقط کافی است شرایط را عادی نشان دهی، درد را نامرئی کنی و قربانی را به حاشیه برانی.
در بزنگاههای تاریخی، مسئولیت اخلاقی افراد از تخصص حرفهایشان مهمتر میشود. تاریخ، هنرمندان «بیخبر»، نخبگان «خنثی» و متخصصان «ساکت» را نه بهعنوان افراد بیگناه، بلکه بهعنوان حلقههای زنجیرهی سرکوب به یاد میسپارد. زیرا جنایت، برای تداوم خود، به سکوت نخبگان بیش از فریاد جلادان نیاز دارد.
در شرایطی که جامعه با قتل عام مواجه است، تنها موضع اخلاقی قابل دفاع، ایستادن در کنار حقیقت، قربانیان و کرامت انسانی است. هر چیز غیر از این—هر نوع عادیسازی، بیتفاوتی یا توجیه—همراهی در جنایت است، حتی اگر با نیت «زندگی ادامه دارد» انجام شود. زندگیای که بر خون و فراموشی بنا شود، نه عادی است و نه انسانی.
@irantomarrow
در مقاطعی از تاریخ، سکوت نه بیطرفی است و نه احتیاط؛ سکوت، خود یک موضع است. زمانی که جامعهای با یکی از شدیدترین و گستردهترین کشتارهای تاریخ معاصر در بازهای کوتاه مواجه میشود، هر تلاشی برای «عادی جلوه دادن شرایط» چیزی فراتر از سادهانگاری یا خوشبینی است؛ این تلاش، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم، همراهی با جنایت محسوب میشود.
در چنین شرایطی، اعضای هر صنف و طبقهای—از هنرمندان و ورزشکاران گرفته تا مهندسان، وکلا، پزشکان، دانشگاهیان و چهرههای عمومی—نقشی فراتر از جایگاه حرفهای خود دارند. آنها صرفاً افراد شاغل نیستند؛ بلکه کنشگران اجتماعیاند که رفتار، سکوت، یا موضعگیریشان معنا و پیام دارد. وقتی خون در خیابان جاری است، وقتی جان انسانها به شکلی سیستماتیک و بیرحمانه گرفته میشود، ادامهی فعالیتهای نمایشی، سرگرمکننده یا تبلیغ «زندگی عادی» چیزی جز پاک کردن رد جنایت از حافظهی جمعی نیست.
عادیسازی، خطرناکترین ابزار سرکوب است. زیرا جنایت را نه با زور، بلکه با تکرار، با تصویرسازی مثبت، با لبخند و سکوت میپوشاند. وقتی هنرمندی بدون اشاره به فاجعه، صحنه را روشن نگه میدارد؛ وقتی ورزشکاری پیروزی را جشن میگیرد بیآنکه حتی نشانهای از همدردی نشان دهد؛ وقتی پزشک، وکیل یا مهندس وانمود میکند «همهچیز روال طبیعی خود را دارد»، این پیام به جامعه مخابره میشود که آنچه رخ داده، یا آنقدر مهم نیست، یا ارزش توقف و اعتراض ندارد.
این دقیقاً همان نقطهای است که مرز میان بیتفاوتی و مشارکت از بین میرود. همراهی با جنایت همیشه به معنای شلیک گلوله یا صدور دستور نیست؛ گاهی فقط کافی است شرایط را عادی نشان دهی، درد را نامرئی کنی و قربانی را به حاشیه برانی.
در بزنگاههای تاریخی، مسئولیت اخلاقی افراد از تخصص حرفهایشان مهمتر میشود. تاریخ، هنرمندان «بیخبر»، نخبگان «خنثی» و متخصصان «ساکت» را نه بهعنوان افراد بیگناه، بلکه بهعنوان حلقههای زنجیرهی سرکوب به یاد میسپارد. زیرا جنایت، برای تداوم خود، به سکوت نخبگان بیش از فریاد جلادان نیاز دارد.
در شرایطی که جامعه با قتل عام مواجه است، تنها موضع اخلاقی قابل دفاع، ایستادن در کنار حقیقت، قربانیان و کرامت انسانی است. هر چیز غیر از این—هر نوع عادیسازی، بیتفاوتی یا توجیه—همراهی در جنایت است، حتی اگر با نیت «زندگی ادامه دارد» انجام شود. زندگیای که بر خون و فراموشی بنا شود، نه عادی است و نه انسانی.
@irantomarrow