در ستایش پزشکانی که به قسم خود وفادار ماندند
در روزگارانی که فشار، ترس و ناامنی بر بسیاری از لایههای جامعه سایه افکنده است، گروهی از انسانها بیهیاهو و بیادعا، همچنان بر سر عهدی که روزی با وجدان، علم و انسانیت بستهاند ایستادهاند: پزشکان. پزشکانی که علیرغم تمامی فشارهای روانی، اجتماعی و گاه امنیتی، درمان مجروحان اعتراضات را نه بهعنوان یک انتخاب، بلکه بهعنوان یک وظیفهی اخلاقی و حرفهای ادامه دادهاند.
پزشکی، پیش از آنکه یک شغل باشد، یک تعهد انسانی است. قسم پزشکی، پزشک را متعهد میکند که رنج انسان را ببیند، بدون پرسش از عقیده، هویت، جایگاه اجتماعی یا نقش او در رویدادها. در شرایطی که مجروحان اعتراضات با ترس از بازداشت، انگزنی یا محرومیت از درمان مواجهاند، حضور پزشکانی که درهای درمان را به روی آنان نبستهاند، معنایی فراتر از درمان جسم دارد؛ این حضور، احیای کرامت انسانی است.
این پزشکان، نهتنها با زخمهای جسمانی بیماران روبهرو بودهاند، بلکه شاهد دردهای عمیق روانی، ترس، شوک و سوگ نیز بودهاند. درمان در چنین شرایطی، مستلزم شجاعتی مضاعف است؛ شجاعتِ دیدن، شنیدن و مسئولیتپذیرفتن، حتی زمانی که هزینه دارد. پایبندی به اصول علمی و اخلاقی در فضایی پرتنش، نشانهی بلوغ حرفهای و وجدان زندهی پزشکی است.
قدردانی از این پزشکان، صرفاً یک تشکر نمادین نیست؛ بلکه تأکید بر این حقیقت است که نظام سلامت، زمانی معنا دارد که مستقل، انسانی و وفادار به اصول خود باقی بماند. پزشکانی که در این مسیر ایستادهاند، نه سیاستورز بودهاند و نه قهرمانسازی طلب کردهاند؛ آنها تنها به کاری عمل کردهاند که علم و اخلاق از آنها خواسته است: نجات جان انسان.
در تاریخ هر جامعهای، نام کسانی ماندگار میشود که در بزنگاههای دشوار، انسانیت را بر مصلحت ترجیح دادهاند. پزشکانی که علیرغم تمامی فشارها، درمان مجروحان اعتراضات را ادامه داده و به قسم پزشکی خود وفادار ماندهاند، بیتردید در شمار همین انسانها قرار میگیرند. قدردانی از آنان، قدردانی از نفس پزشکی، از اخلاق حرفهای و از امیدی است که هنوز در دل جامعه زنده است.
@irantomarrow
در روزگارانی که فشار، ترس و ناامنی بر بسیاری از لایههای جامعه سایه افکنده است، گروهی از انسانها بیهیاهو و بیادعا، همچنان بر سر عهدی که روزی با وجدان، علم و انسانیت بستهاند ایستادهاند: پزشکان. پزشکانی که علیرغم تمامی فشارهای روانی، اجتماعی و گاه امنیتی، درمان مجروحان اعتراضات را نه بهعنوان یک انتخاب، بلکه بهعنوان یک وظیفهی اخلاقی و حرفهای ادامه دادهاند.
پزشکی، پیش از آنکه یک شغل باشد، یک تعهد انسانی است. قسم پزشکی، پزشک را متعهد میکند که رنج انسان را ببیند، بدون پرسش از عقیده، هویت، جایگاه اجتماعی یا نقش او در رویدادها. در شرایطی که مجروحان اعتراضات با ترس از بازداشت، انگزنی یا محرومیت از درمان مواجهاند، حضور پزشکانی که درهای درمان را به روی آنان نبستهاند، معنایی فراتر از درمان جسم دارد؛ این حضور، احیای کرامت انسانی است.
این پزشکان، نهتنها با زخمهای جسمانی بیماران روبهرو بودهاند، بلکه شاهد دردهای عمیق روانی، ترس، شوک و سوگ نیز بودهاند. درمان در چنین شرایطی، مستلزم شجاعتی مضاعف است؛ شجاعتِ دیدن، شنیدن و مسئولیتپذیرفتن، حتی زمانی که هزینه دارد. پایبندی به اصول علمی و اخلاقی در فضایی پرتنش، نشانهی بلوغ حرفهای و وجدان زندهی پزشکی است.
قدردانی از این پزشکان، صرفاً یک تشکر نمادین نیست؛ بلکه تأکید بر این حقیقت است که نظام سلامت، زمانی معنا دارد که مستقل، انسانی و وفادار به اصول خود باقی بماند. پزشکانی که در این مسیر ایستادهاند، نه سیاستورز بودهاند و نه قهرمانسازی طلب کردهاند؛ آنها تنها به کاری عمل کردهاند که علم و اخلاق از آنها خواسته است: نجات جان انسان.
در تاریخ هر جامعهای، نام کسانی ماندگار میشود که در بزنگاههای دشوار، انسانیت را بر مصلحت ترجیح دادهاند. پزشکانی که علیرغم تمامی فشارها، درمان مجروحان اعتراضات را ادامه داده و به قسم پزشکی خود وفادار ماندهاند، بیتردید در شمار همین انسانها قرار میگیرند. قدردانی از آنان، قدردانی از نفس پزشکی، از اخلاق حرفهای و از امیدی است که هنوز در دل جامعه زنده است.
@irantomarrow
❤4
مسئولیت کیفری پزشک در صورت خودداری از کمک به بیمار مجروح در حقوق ایران
حفظ جان انسانها یکی از بنیادیترین اصول حقوقی و اخلاقی در هر جامعه است. در این میان، پزشکان بهدلیل دانش تخصصی و جایگاه حرفهای خود، مسئولیت سنگینتری در قبال بیماران و افراد آسیبدیده دارند. یکی از پرسشهای مهم حقوقی این است که آیا کمک نکردن پزشک به یک بیمار مجروح در نظام حقوقی ایران جرم محسوب میشود یا خیر. پاسخ به این سؤال، با بررسی قوانین ایران، مثبت است.
مبنای قانونی
در حقوق ایران، خودداری از کمک به مصدومان دارای پشتوانه قانونی صریح است. قانون خودداری از کمک به مصدومان و رفع مخاطرات جانی (مصوب ۱۳۵۴) مقرر میدارد که هر شخصی که فردی را در معرض خطر جانی ببیند و بتواند بدون ایجاد خطر برای خود یا دیگران به او کمک کند، اما عمداً از این کار خودداری نماید، مرتکب جرم شده است.
اگر فردی که از کمک خودداری میکند پزشک یا عضو کادر درمان باشد، به دلیل برخورداری از تخصص حرفهای، مسئولیت او شدیدتر ارزیابی میشود و انتظار مداخله مؤثر از وی وجود دارد.
ارتباط با قانون مجازات اسلامی
علاوه بر قانون خاص فوق، قانون مجازات اسلامی نیز در قالب «ترک فعل مؤثر» امکان مسئولیت کیفری پزشک را پیشبینی کرده است. در صورتی که خودداری پزشک از کمکرسانی منجر به مرگ یا صدمه بدنی شدید بیمار شود، این رفتار میتواند تحت عناوینی مانند قتل غیرعمد یا ایراد صدمه بدنی غیرعمد مورد تعقیب قرار گیرد. در این موارد، رابطه سببیت بین ترک کمک و نتیجه زیانبار نقش تعیینکنندهای دارد.
شرایط تحقق مسئولیت کیفری
مسئولیت کیفری پزشک زمانی محقق میشود که:
بیمار در وضعیت اورژانسی و تهدیدکننده جان قرار داشته باشد؛
پزشک توان علمی و عملی کمکرسانی را داشته باشد؛
پزشک بدون عذر موجه از انجام کمک خودداری کرده باشد.
موارد عدم مسئولیت
در مقابل، اگر پزشک فاقد حداقل امکانات لازم باشد، یا شخص واجد صلاحیت دیگری در حال ارائه کمک مؤثر باشد، معمولاً مسئولیت کیفری متوجه پزشک نخواهد بود.
پیامدهای حقوقی و انتظامی
در صورت احراز جرم، پزشک ممکن است علاوه بر حبس، جزای نقدی یا پرداخت دیه، با مجازاتهای انتظامی پزشکی مانند توبیخ، تعلیق یا لغو پروانه اشتغال نیز مواجه شود.
نتیجهگیری
در نظام حقوقی ایران، کمک نکردن پزشک به بیمار مجروح در شرایط اضطراری، صرفاً یک تخلف اخلاقی نیست، بلکه میتواند جرم کیفری محسوب شود. قانونگذار با تأکید بر اصل حمایت از جان انسانها، پزشکان را نهتنها در برابر اقدامات نادرست، بلکه در برابر خودداری از اقدام ضروری نیز مسئول میداند.
@irantomarrow
حفظ جان انسانها یکی از بنیادیترین اصول حقوقی و اخلاقی در هر جامعه است. در این میان، پزشکان بهدلیل دانش تخصصی و جایگاه حرفهای خود، مسئولیت سنگینتری در قبال بیماران و افراد آسیبدیده دارند. یکی از پرسشهای مهم حقوقی این است که آیا کمک نکردن پزشک به یک بیمار مجروح در نظام حقوقی ایران جرم محسوب میشود یا خیر. پاسخ به این سؤال، با بررسی قوانین ایران، مثبت است.
مبنای قانونی
در حقوق ایران، خودداری از کمک به مصدومان دارای پشتوانه قانونی صریح است. قانون خودداری از کمک به مصدومان و رفع مخاطرات جانی (مصوب ۱۳۵۴) مقرر میدارد که هر شخصی که فردی را در معرض خطر جانی ببیند و بتواند بدون ایجاد خطر برای خود یا دیگران به او کمک کند، اما عمداً از این کار خودداری نماید، مرتکب جرم شده است.
اگر فردی که از کمک خودداری میکند پزشک یا عضو کادر درمان باشد، به دلیل برخورداری از تخصص حرفهای، مسئولیت او شدیدتر ارزیابی میشود و انتظار مداخله مؤثر از وی وجود دارد.
ارتباط با قانون مجازات اسلامی
علاوه بر قانون خاص فوق، قانون مجازات اسلامی نیز در قالب «ترک فعل مؤثر» امکان مسئولیت کیفری پزشک را پیشبینی کرده است. در صورتی که خودداری پزشک از کمکرسانی منجر به مرگ یا صدمه بدنی شدید بیمار شود، این رفتار میتواند تحت عناوینی مانند قتل غیرعمد یا ایراد صدمه بدنی غیرعمد مورد تعقیب قرار گیرد. در این موارد، رابطه سببیت بین ترک کمک و نتیجه زیانبار نقش تعیینکنندهای دارد.
شرایط تحقق مسئولیت کیفری
مسئولیت کیفری پزشک زمانی محقق میشود که:
بیمار در وضعیت اورژانسی و تهدیدکننده جان قرار داشته باشد؛
پزشک توان علمی و عملی کمکرسانی را داشته باشد؛
پزشک بدون عذر موجه از انجام کمک خودداری کرده باشد.
موارد عدم مسئولیت
در مقابل، اگر پزشک فاقد حداقل امکانات لازم باشد، یا شخص واجد صلاحیت دیگری در حال ارائه کمک مؤثر باشد، معمولاً مسئولیت کیفری متوجه پزشک نخواهد بود.
پیامدهای حقوقی و انتظامی
در صورت احراز جرم، پزشک ممکن است علاوه بر حبس، جزای نقدی یا پرداخت دیه، با مجازاتهای انتظامی پزشکی مانند توبیخ، تعلیق یا لغو پروانه اشتغال نیز مواجه شود.
نتیجهگیری
در نظام حقوقی ایران، کمک نکردن پزشک به بیمار مجروح در شرایط اضطراری، صرفاً یک تخلف اخلاقی نیست، بلکه میتواند جرم کیفری محسوب شود. قانونگذار با تأکید بر اصل حمایت از جان انسانها، پزشکان را نهتنها در برابر اقدامات نادرست، بلکه در برابر خودداری از اقدام ضروری نیز مسئول میداند.
@irantomarrow
ایران، چین و راهبرد ترامپ: مهار چین از مسیر خاورمیانه
رقابت میان ایالات متحده و چین در دو دهه اخیر از یک اختلاف اقتصادی ساده فراتر رفته و به یک رقابت ژئوپولیتیکی تمامعیار تبدیل شده است. برخی تحلیلگران معتقدند هدف نهایی دونالد ترامپ و جریان سیاسی حامی او، تضعیف و به زانو درآوردن چین در اقتصاد جهانی است. از نگاه این تحلیل، ایران به دلیل منابع عظیم انرژی و معدنی خود، نقشی کلیدی در این رقابت ایفا میکند و تغییر جهت سیاسی ایران برای تحقق این راهبرد ضروری است.
بهرهبرداری چین از منابع ایران
چین در دهههای اخیر به یکی از بزرگترین مصرفکنندگان انرژی و مواد خام جهان بدل شده است. ایران، به عنوان کشوری با منابع نفت، گاز، معادن و چوب فراوان، در شرایط تحریمها، به ارزانترین تأمینکننده انرژی و مواد اولیه برای چین تبدیل شده است.
اما موضوع تنها نفت و گاز نیست:
چین به ایران کالاهای کمکیفیت یا «بنجل» خود را صادر میکند، کالاهایی که در بازارهای جهانی کسی آنها را نمیخرد.
این کالاها در معامله با منابع ارزان انرژی و معدنی ایران به شکل مبادلهای یا با تخفیفهای سنگین منتقل میشوند.
در نتیجه، ایران هم از نظر منابع و هم از نظر بازار داخلی، در موقعیتی آسیبپذیر قرار میگیرد و اقتصادش به شکل غیرمستقیم به سود چین عمل میکند.
راهبرد ترامپ: مهار چین از مسیر ایران
بر اساس این تحلیل، سیاست فشار حداکثری ترامپ علیه ایران، فراتر از کنترل برنامه هستهای یا نفوذ منطقهای ایران بوده است. منطق این راهبرد چنین است:
قطع یا محدود کردن دسترسی چین به منابع ارزان ایران
بازگرداندن ایران به بازار جهانی غرب تا چین نتواند به منابع ارزان و مبادلات یکطرفه ادامه دهد
ایجاد حکومتی همسو با غرب در ایران برای تضمین کنترل این مسیر
اهمیت تغییر جهت سیاسی ایران
ایجاد حکومتی در ایران که با غرب و آمریکا همسو باشد، از دید این تحلیل چند هدف دارد:
بازنگری در قراردادهای انرژی و صادرات مواد معدنی
کاهش وابستگی اقتصادی ایران به چین
جلوگیری از صادرات کالاهای بنجل چین به داخل کشور
استفاده بهینه ایران از منابع خود به نفع اقتصاد داخلی و نه تقویت اقتصاد رقیب جهانی
در این چارچوب تحلیلی، هدف نهایی ترامپ و جریان همفکر او، نه صرفاً مهار ایران، بلکه ضعیف کردن اقتصادی چین از مسیر منابع ایران است. ایران به دلیل منابع انرژی، معادن و موقعیت ژئوپولیتیکیاش، گلوگاه کلیدی این رقابت محسوب میشود. تغییر جهت سیاسی ایران و همسویی آن با غرب، شرط لازم برای تحقق این راهبرد و جلوگیری از استفاده یکطرفه چین از منابع ایران تلقی میشود.
@irantomarrow
رقابت میان ایالات متحده و چین در دو دهه اخیر از یک اختلاف اقتصادی ساده فراتر رفته و به یک رقابت ژئوپولیتیکی تمامعیار تبدیل شده است. برخی تحلیلگران معتقدند هدف نهایی دونالد ترامپ و جریان سیاسی حامی او، تضعیف و به زانو درآوردن چین در اقتصاد جهانی است. از نگاه این تحلیل، ایران به دلیل منابع عظیم انرژی و معدنی خود، نقشی کلیدی در این رقابت ایفا میکند و تغییر جهت سیاسی ایران برای تحقق این راهبرد ضروری است.
بهرهبرداری چین از منابع ایران
چین در دهههای اخیر به یکی از بزرگترین مصرفکنندگان انرژی و مواد خام جهان بدل شده است. ایران، به عنوان کشوری با منابع نفت، گاز، معادن و چوب فراوان، در شرایط تحریمها، به ارزانترین تأمینکننده انرژی و مواد اولیه برای چین تبدیل شده است.
اما موضوع تنها نفت و گاز نیست:
چین به ایران کالاهای کمکیفیت یا «بنجل» خود را صادر میکند، کالاهایی که در بازارهای جهانی کسی آنها را نمیخرد.
این کالاها در معامله با منابع ارزان انرژی و معدنی ایران به شکل مبادلهای یا با تخفیفهای سنگین منتقل میشوند.
در نتیجه، ایران هم از نظر منابع و هم از نظر بازار داخلی، در موقعیتی آسیبپذیر قرار میگیرد و اقتصادش به شکل غیرمستقیم به سود چین عمل میکند.
راهبرد ترامپ: مهار چین از مسیر ایران
بر اساس این تحلیل، سیاست فشار حداکثری ترامپ علیه ایران، فراتر از کنترل برنامه هستهای یا نفوذ منطقهای ایران بوده است. منطق این راهبرد چنین است:
قطع یا محدود کردن دسترسی چین به منابع ارزان ایران
بازگرداندن ایران به بازار جهانی غرب تا چین نتواند به منابع ارزان و مبادلات یکطرفه ادامه دهد
ایجاد حکومتی همسو با غرب در ایران برای تضمین کنترل این مسیر
اهمیت تغییر جهت سیاسی ایران
ایجاد حکومتی در ایران که با غرب و آمریکا همسو باشد، از دید این تحلیل چند هدف دارد:
بازنگری در قراردادهای انرژی و صادرات مواد معدنی
کاهش وابستگی اقتصادی ایران به چین
جلوگیری از صادرات کالاهای بنجل چین به داخل کشور
استفاده بهینه ایران از منابع خود به نفع اقتصاد داخلی و نه تقویت اقتصاد رقیب جهانی
در این چارچوب تحلیلی، هدف نهایی ترامپ و جریان همفکر او، نه صرفاً مهار ایران، بلکه ضعیف کردن اقتصادی چین از مسیر منابع ایران است. ایران به دلیل منابع انرژی، معادن و موقعیت ژئوپولیتیکیاش، گلوگاه کلیدی این رقابت محسوب میشود. تغییر جهت سیاسی ایران و همسویی آن با غرب، شرط لازم برای تحقق این راهبرد و جلوگیری از استفاده یکطرفه چین از منابع ایران تلقی میشود.
@irantomarrow
سکوت سازمان نظام پزشکی؛ فاصلهای نگرانکننده با وظیفه انسانی و صنفی
در هفتههای اخیر، اعتراضات گستردهای در کشور رخ داده که متأسفانه با کشتهشدن و بازداشت بسیاری از هموطنان همراه بوده است. در میان قربانیان این حوادث، نام پزشکان و دندانپزشکانی نیز به چشم میخورد که یا در جریان اعتراضات جان خود را از دست دادهاند، یا در حین و پس از آن تنها به علت درمان مجروحان که وظیفه اخلاقی و قانونی آنها هست، بازداشت، تحت فشار و حتی گزارشهایی از شکنجه آنها منتشر شده است.
در چنین شرایطی، انتظار افکار عمومی و بهویژه جامعه پزشکی از سازمان نظام پزشکی، بهعنوان نهاد رسمی و صنفی این گروه، کاملاً روشن و بدیهی است.
سازمان نظام پزشکی پیش از هر چیز، نهادی انسانی است. این حرفه ها حرفههایی هستند که بر پایه حفظ جان، کرامت و سلامت انسان بنا شدهاند. از این منظر، اعتراض به کشتهشدن انسانها ـ فارغ از گرایش سیاسی، عقیده یا نوع حضورشان در جامعه ـ نه یک موضعگیری سیاسی، بلکه انجام یک وظیفه انسانی و اخلاقی است. سکوت در برابر جانباختن هموطنان، بهویژه زمانی که خشونت و سرکوب مطرح است، با روح حرفه پزشکی سازگار نیست.
اما حتی اگر فرض شود که سازمان نظام پزشکی بنا به هر دلیلی نمیخواهد یا نمیتواند نسبت به کشتار معترضان موضعگیری عمومی داشته باشد، حداقل انتظار این است که به وظیفه صنفی و قانونی خود پایبند بماند. دفاع از حقوق اعضا، یکی از اصلیترین مأموریتهای این سازمان است. پزشکان و دندانپزشکانی که کشته شدهاند، بازداشت شدهاند یا تحت فشار و شکنجه قرار گرفتهاند، اعضای همین صنف هستند؛ افرادی که با سالها تحصیل و خدمت، بخشی از سرمایه انسانی نظام سلامت کشور به شمار میآیند.
سؤال اساسی اینجاست:
اگر سازمان نظام پزشکی در چنین شرایطی از اعضای خود دفاع نکند، دقیقاً در چه زمانی قرار است این وظیفه را انجام دهد؟
انتظار حداقلی جامعه پزشکی این است که این سازمان:
نسبت به کشتهشدن پزشکان و دندانپزشکان واکنش رسمی و شفاف نشان دهد؛
بازداشت، آزار و شکنجه همکاران خود را محکوم کند؛
از مسیرهای قانونی و صنفی، پیگیر حقوق تضییعشده اعضای خود باشد؛
و دستکم صدای همکارانی باشد که امروز امکان دفاع از خود را ندارند.
سکوت در برابر این وقایع، نهتنها اعتماد جامعه پزشکی به نهاد صنفی خود را تضعیف میکند، بلکه این پیام خطرناک را منتقل میکند که جان و امنیت پزشک و دندانپزشک، حتی برای سازمان متولی آنها نیز اولویت ندارد. چنین رویکردی، در بلندمدت به تضعیف همبستگی صنفی، افزایش ناامیدی و گسست عمیق میان بدنه جامعه پزشکی و نهادهای رسمی منجر خواهد شد.
سازمان نظام پزشکی اگر نمیخواهد در تاریخ بهعنوان نهادی منفعل و بیتفاوت ثبت شود، ناگزیر است میان سکوت و انجام مسئولیت انسانی و صنفی یکی را انتخاب کند. امروز، بیش از هر زمان دیگری، جامعه پزشکی منتظر شنیدن صدایی است که از دل وظیفه، شجاعت و انسانیت برخیزد.
@irantomarrow
در هفتههای اخیر، اعتراضات گستردهای در کشور رخ داده که متأسفانه با کشتهشدن و بازداشت بسیاری از هموطنان همراه بوده است. در میان قربانیان این حوادث، نام پزشکان و دندانپزشکانی نیز به چشم میخورد که یا در جریان اعتراضات جان خود را از دست دادهاند، یا در حین و پس از آن تنها به علت درمان مجروحان که وظیفه اخلاقی و قانونی آنها هست، بازداشت، تحت فشار و حتی گزارشهایی از شکنجه آنها منتشر شده است.
در چنین شرایطی، انتظار افکار عمومی و بهویژه جامعه پزشکی از سازمان نظام پزشکی، بهعنوان نهاد رسمی و صنفی این گروه، کاملاً روشن و بدیهی است.
سازمان نظام پزشکی پیش از هر چیز، نهادی انسانی است. این حرفه ها حرفههایی هستند که بر پایه حفظ جان، کرامت و سلامت انسان بنا شدهاند. از این منظر، اعتراض به کشتهشدن انسانها ـ فارغ از گرایش سیاسی، عقیده یا نوع حضورشان در جامعه ـ نه یک موضعگیری سیاسی، بلکه انجام یک وظیفه انسانی و اخلاقی است. سکوت در برابر جانباختن هموطنان، بهویژه زمانی که خشونت و سرکوب مطرح است، با روح حرفه پزشکی سازگار نیست.
اما حتی اگر فرض شود که سازمان نظام پزشکی بنا به هر دلیلی نمیخواهد یا نمیتواند نسبت به کشتار معترضان موضعگیری عمومی داشته باشد، حداقل انتظار این است که به وظیفه صنفی و قانونی خود پایبند بماند. دفاع از حقوق اعضا، یکی از اصلیترین مأموریتهای این سازمان است. پزشکان و دندانپزشکانی که کشته شدهاند، بازداشت شدهاند یا تحت فشار و شکنجه قرار گرفتهاند، اعضای همین صنف هستند؛ افرادی که با سالها تحصیل و خدمت، بخشی از سرمایه انسانی نظام سلامت کشور به شمار میآیند.
سؤال اساسی اینجاست:
اگر سازمان نظام پزشکی در چنین شرایطی از اعضای خود دفاع نکند، دقیقاً در چه زمانی قرار است این وظیفه را انجام دهد؟
انتظار حداقلی جامعه پزشکی این است که این سازمان:
نسبت به کشتهشدن پزشکان و دندانپزشکان واکنش رسمی و شفاف نشان دهد؛
بازداشت، آزار و شکنجه همکاران خود را محکوم کند؛
از مسیرهای قانونی و صنفی، پیگیر حقوق تضییعشده اعضای خود باشد؛
و دستکم صدای همکارانی باشد که امروز امکان دفاع از خود را ندارند.
سکوت در برابر این وقایع، نهتنها اعتماد جامعه پزشکی به نهاد صنفی خود را تضعیف میکند، بلکه این پیام خطرناک را منتقل میکند که جان و امنیت پزشک و دندانپزشک، حتی برای سازمان متولی آنها نیز اولویت ندارد. چنین رویکردی، در بلندمدت به تضعیف همبستگی صنفی، افزایش ناامیدی و گسست عمیق میان بدنه جامعه پزشکی و نهادهای رسمی منجر خواهد شد.
سازمان نظام پزشکی اگر نمیخواهد در تاریخ بهعنوان نهادی منفعل و بیتفاوت ثبت شود، ناگزیر است میان سکوت و انجام مسئولیت انسانی و صنفی یکی را انتخاب کند. امروز، بیش از هر زمان دیگری، جامعه پزشکی منتظر شنیدن صدایی است که از دل وظیفه، شجاعت و انسانیت برخیزد.
@irantomarrow
👍3
چرا پذیرش درخواستهای آمریکا از سوی خامنهای بعید است و احتمال جنگ افزایش یافته است؟
با تشدید تنشها میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، بار دیگر مسئله احتمال وقوع یک درگیری نظامی مستقیم به یکی از بحثهای اصلی محافل سیاسی و رسانهای تبدیل شده است. هرچند دیپلماسی همچنان بهصورت غیر رسمی در دستور کار طرفین قرار دارد، اما بررسی دقیقتر خواستههای آمریکا و شناخت الگوی تصمیمگیری آیتالله خامنهای نشان میدهد که پذیرش این درخواستها، حتی در شرایط بحرانی کنونی، بسیار بعید به نظر میرسد.
درخواستهای آمریکا—که شامل حذف کامل ه برنامه هستهای، کاهش نفوذ منطقهای ایران،محدودیتدبرنامه موشکی و تغییر در سیاستهای امنیتی و نظامی میشود—از دید رهبری جمهوری اسلامی نهتنها امتیازدهی، بلکه نوعی عقبنشینی راهبردی و تضعیف «مقاومت» تلقی میشود. تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که خامنهای در بزنگاههای حساس، حتی تحت فشار شدید اقتصادی و سیاسی، ترجیح داده هزینههای سنگین را بپذیرد اما وارد مسیری نشود که از نگاه او به معنای تسلیم در برابر آمریکا باشد.
از سوی دیگر، ساختار قدرت در جمهوری اسلامی نیز بهگونهای است که هرگونه نرمش اساسی در برابر واشنگتن میتواند پیامدهای داخلی جدی برای رهبری داشته باشد. حفظ انسجام درونی نظام، کنترل جریانهای تندرو، و جلوگیری از ایجاد این تصور که فشار خارجی میتواند به تغییر رفتار بنیادین منجر شود، از اولویتهای اصلی خامنهای به شمار میرود. همین ملاحظات باعث میشود حتی در شرایطی که کشور با بحرانهای اقتصادی و اجتماعی بسیار عمیق مواجه است، مسیر تقابل همچنان محتملتر از مسیر سازش باشد.
در چنین فضایی، احتمال وقوع یک جنگ—چه بهصورت مستقیم و چه از طریق درگیریهای محدود اما گستردهشونده—افزایش یافته است. بسیاری از نشانهها حاکی از آن است که مسئله اصلی دیگر «آیا جنگ رخ خواهد داد یا نه» نیست، بلکه «چه زمانی» این رویارویی اتفاق خواهد افتاد. این زمان میتواند از چند روز آینده تا چند ماه بعد متغیر باشد و به عوامل متعددی مانند تحولات میدانی، تصمیمات ناگهانی سیاسی، یا حتی یک محاسبه اشتباه از سوی هر یک از طرفین بستگی دارد.
تا زمانی که شکاف عمیق میان خواستههای آمریکا و خطوط قرمز آیتالله خامنهای پابرجاست، امید به یک توافق پایدار بسیار محدود خواهد بود و سایه جنگ همچنان بر روابط تهران و واشنگتن سنگینی خواهد کرد—سایهای که شاید تنها زمان دقیق فرود آمدنش هنوز مشخص نیست.
@irantomarrow
با تشدید تنشها میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، بار دیگر مسئله احتمال وقوع یک درگیری نظامی مستقیم به یکی از بحثهای اصلی محافل سیاسی و رسانهای تبدیل شده است. هرچند دیپلماسی همچنان بهصورت غیر رسمی در دستور کار طرفین قرار دارد، اما بررسی دقیقتر خواستههای آمریکا و شناخت الگوی تصمیمگیری آیتالله خامنهای نشان میدهد که پذیرش این درخواستها، حتی در شرایط بحرانی کنونی، بسیار بعید به نظر میرسد.
درخواستهای آمریکا—که شامل حذف کامل ه برنامه هستهای، کاهش نفوذ منطقهای ایران،محدودیتدبرنامه موشکی و تغییر در سیاستهای امنیتی و نظامی میشود—از دید رهبری جمهوری اسلامی نهتنها امتیازدهی، بلکه نوعی عقبنشینی راهبردی و تضعیف «مقاومت» تلقی میشود. تجربه چند دهه گذشته نشان داده است که خامنهای در بزنگاههای حساس، حتی تحت فشار شدید اقتصادی و سیاسی، ترجیح داده هزینههای سنگین را بپذیرد اما وارد مسیری نشود که از نگاه او به معنای تسلیم در برابر آمریکا باشد.
از سوی دیگر، ساختار قدرت در جمهوری اسلامی نیز بهگونهای است که هرگونه نرمش اساسی در برابر واشنگتن میتواند پیامدهای داخلی جدی برای رهبری داشته باشد. حفظ انسجام درونی نظام، کنترل جریانهای تندرو، و جلوگیری از ایجاد این تصور که فشار خارجی میتواند به تغییر رفتار بنیادین منجر شود، از اولویتهای اصلی خامنهای به شمار میرود. همین ملاحظات باعث میشود حتی در شرایطی که کشور با بحرانهای اقتصادی و اجتماعی بسیار عمیق مواجه است، مسیر تقابل همچنان محتملتر از مسیر سازش باشد.
در چنین فضایی، احتمال وقوع یک جنگ—چه بهصورت مستقیم و چه از طریق درگیریهای محدود اما گستردهشونده—افزایش یافته است. بسیاری از نشانهها حاکی از آن است که مسئله اصلی دیگر «آیا جنگ رخ خواهد داد یا نه» نیست، بلکه «چه زمانی» این رویارویی اتفاق خواهد افتاد. این زمان میتواند از چند روز آینده تا چند ماه بعد متغیر باشد و به عوامل متعددی مانند تحولات میدانی، تصمیمات ناگهانی سیاسی، یا حتی یک محاسبه اشتباه از سوی هر یک از طرفین بستگی دارد.
تا زمانی که شکاف عمیق میان خواستههای آمریکا و خطوط قرمز آیتالله خامنهای پابرجاست، امید به یک توافق پایدار بسیار محدود خواهد بود و سایه جنگ همچنان بر روابط تهران و واشنگتن سنگینی خواهد کرد—سایهای که شاید تنها زمان دقیق فرود آمدنش هنوز مشخص نیست.
@irantomarrow
امیر علی باستانی پزشک تازه فارغالتحصیل یا دانشجوی ترم آخر پزشکی در مشهد به ضرب گلوله کشته شد.
@irantomarrow
@irantomarrow
از «آخوندک» تا امروز؛ چرا ایران در تقابل مستقیم با آمریکا شانسی ندارد؟
در ۲۹ فروردین ۱۳۶۷، خلیج فارس صحنه یکی از مهمترین و در عین حال نادیدهگرفتهشدهترین تقابلهای مستقیم ایران و ایالات متحده شد. عملیاتی که آمریکا آن را «آخوندک»(Operation Praying Mantis) نامید؛ حملهای سریع، دقیق و کاملاً یکطرفه که در کمتر از یک روز، بخش مهمی از توان دریایی ایران را نابود کرد و پیامی روشن داشت: در نبرد کلاسیک، توازن قوا وجود ندارد.
آخوندک؛ یک هشدار عملی، نه صرفاً یک درگیری
عملیات آخوندک پاسخ آمریکا به برخورد ناو جنگی USS Samuel B. Roberts با مین دریایی بود. اما فراتر از یک واکنش محدود، این عملیات به نمایش تمامقد برتری نظامی آمریکا تبدیل شد. ناوهای پیشرفته، پشتیبانی هوایی، جنگ الکترونیک و تسلط اطلاعاتی، همگی در کنار هم قرار گرفتند تا نیروی دریایی ایران عملاً فرصت واکنش مؤثر پیدا نکند.
در پایان روز، چند شناور ایرانی منهدم یا از کار افتاده بودند، سکوهای نفتی تخریب شده بود و پیام سیاسی ـ نظامی واشنگتن بدون ابهام مخابره شد.
ایران ۱۳۶۷؛ تجهیزات مدرنِ دیروز، محدودیتهای امروز
نکته مهم این است که ایرانِ سال ۱۳۶۷، از نظر سختافزاری کشوری «بیدفاع» نبود. بخش عمدهای از تجهیزات نیروی دریایی و هوایی ایران، بازمانده دوران شاهنشاهی بود؛ تجهیزاتی که در زمان خرید، جزو مدرنترینها در منطقه محسوب میشدند. فرگیتهای کلاس الوند، جنگندههای F-4 و حتی F-14، روی کاغذ قدرت بازدارنده ایجاد میکردند.
اما واقعیت میدان نبرد چیز دیگری بود. تحریمها، فرسودگی، کمبود قطعات و نبود امکان بهروزرسانی، این تجهیزات را به ابزارهایی محدود در برابر نیرویی تبدیل کرده بود که یک نسل جلوتر میجنگید. آخوندک ثابت کرد «داشتن سلاح» الزاماً به معنای «داشتن قدرت» نیست.
آمریکا؛ جنگ شبکهمحور در برابر نبرد کلاسیک
در سوی دیگر، آمریکا با دکترین جنگ شبکهمحور وارد میدان شد؛ جایی که ناو، هواپیما، رادار و فرماندهی، همزمان و هماهنگ عمل میکنند. نتیجه قابل پیشبینی بود: ضربه سریع، هزینه حداقلی و پایان فوری درگیری.
آخوندک نه یک نبرد طولانی بود و نه یک جنگ فرسایشی؛ بلکه نمونهای کلاسیک از جنگی بود که از پیش نتیجهاش مشخص است.
امروز؛ شکاف بیشتر از گذشته
سه دهه بعد، شرایط تغییر کرده، اما نه به نفع توازن کلاسیک. ایران راهبرد خود را تغییر داده و به سمت توان نامتقارن رفته است: موشکها، پهپادها، قایقهای تندرو و زیردریاییهای کوچک. این ابزارها برای بازدارندگی و افزایش هزینه طراحی شدهاند، نه پیروزی در یک نبرد مستقیم دریایی ـ هوایی.
در مقابل، ایالات متحده امروز با تجمع کمسابقه نیروی دریایی و هوایی در منطقه حضور دارد: ناوهای هواپیمابر، جنگندههای نسل جدید، سامانههای پدافندی چندلایه و شبکهای از پایگاهها و متحدان. این سطح از تمرکز قدرت، حتی در مقایسه با سال ۱۳۶۷ نیز سنگینتر است.
واقعیت تلخ اما روشن
اگر عملیات آخوندک در زمانی رخ داد که ایران هنوز از تجهیزات نسبتاً بهروزِ دوران شاهنشاهی استفاده میکرد و با این حال نتیجه یکطرفه بود، امروز تصور یک تقابل مستقیم، بیش از آنکه تحلیل نظامی باشد، خیالپردازی است.
واقعیت این است که در شرایط فعلی، هیچ سناریوی واقعبینانهای وجود ندارد که در آن ایران بتواند در یک نبرد کلاسیک دریایی و هوایی، شانس قابلاتکایی در برابر ایالات متحده داشته باشد. هزینهها سنگین خواهد بود و نتیجه، از پیش قابل حدس.
عملیات آخوندک یک رویداد تاریخی نیست که به بایگانی سپرده شود؛ یک هشدار ماندگار است. هشداری که میگوید فاصله قدرت، با شعار یا نمایش پر نمیشود. امروز، با تجمع شدید نیروهای آمریکا در منطقه، این فاصله نهتنها کمتر نشده، بلکه عمیقتر هم شده است
@irantomarrow
در ۲۹ فروردین ۱۳۶۷، خلیج فارس صحنه یکی از مهمترین و در عین حال نادیدهگرفتهشدهترین تقابلهای مستقیم ایران و ایالات متحده شد. عملیاتی که آمریکا آن را «آخوندک»(Operation Praying Mantis) نامید؛ حملهای سریع، دقیق و کاملاً یکطرفه که در کمتر از یک روز، بخش مهمی از توان دریایی ایران را نابود کرد و پیامی روشن داشت: در نبرد کلاسیک، توازن قوا وجود ندارد.
آخوندک؛ یک هشدار عملی، نه صرفاً یک درگیری
عملیات آخوندک پاسخ آمریکا به برخورد ناو جنگی USS Samuel B. Roberts با مین دریایی بود. اما فراتر از یک واکنش محدود، این عملیات به نمایش تمامقد برتری نظامی آمریکا تبدیل شد. ناوهای پیشرفته، پشتیبانی هوایی، جنگ الکترونیک و تسلط اطلاعاتی، همگی در کنار هم قرار گرفتند تا نیروی دریایی ایران عملاً فرصت واکنش مؤثر پیدا نکند.
در پایان روز، چند شناور ایرانی منهدم یا از کار افتاده بودند، سکوهای نفتی تخریب شده بود و پیام سیاسی ـ نظامی واشنگتن بدون ابهام مخابره شد.
ایران ۱۳۶۷؛ تجهیزات مدرنِ دیروز، محدودیتهای امروز
نکته مهم این است که ایرانِ سال ۱۳۶۷، از نظر سختافزاری کشوری «بیدفاع» نبود. بخش عمدهای از تجهیزات نیروی دریایی و هوایی ایران، بازمانده دوران شاهنشاهی بود؛ تجهیزاتی که در زمان خرید، جزو مدرنترینها در منطقه محسوب میشدند. فرگیتهای کلاس الوند، جنگندههای F-4 و حتی F-14، روی کاغذ قدرت بازدارنده ایجاد میکردند.
اما واقعیت میدان نبرد چیز دیگری بود. تحریمها، فرسودگی، کمبود قطعات و نبود امکان بهروزرسانی، این تجهیزات را به ابزارهایی محدود در برابر نیرویی تبدیل کرده بود که یک نسل جلوتر میجنگید. آخوندک ثابت کرد «داشتن سلاح» الزاماً به معنای «داشتن قدرت» نیست.
آمریکا؛ جنگ شبکهمحور در برابر نبرد کلاسیک
در سوی دیگر، آمریکا با دکترین جنگ شبکهمحور وارد میدان شد؛ جایی که ناو، هواپیما، رادار و فرماندهی، همزمان و هماهنگ عمل میکنند. نتیجه قابل پیشبینی بود: ضربه سریع، هزینه حداقلی و پایان فوری درگیری.
آخوندک نه یک نبرد طولانی بود و نه یک جنگ فرسایشی؛ بلکه نمونهای کلاسیک از جنگی بود که از پیش نتیجهاش مشخص است.
امروز؛ شکاف بیشتر از گذشته
سه دهه بعد، شرایط تغییر کرده، اما نه به نفع توازن کلاسیک. ایران راهبرد خود را تغییر داده و به سمت توان نامتقارن رفته است: موشکها، پهپادها، قایقهای تندرو و زیردریاییهای کوچک. این ابزارها برای بازدارندگی و افزایش هزینه طراحی شدهاند، نه پیروزی در یک نبرد مستقیم دریایی ـ هوایی.
در مقابل، ایالات متحده امروز با تجمع کمسابقه نیروی دریایی و هوایی در منطقه حضور دارد: ناوهای هواپیمابر، جنگندههای نسل جدید، سامانههای پدافندی چندلایه و شبکهای از پایگاهها و متحدان. این سطح از تمرکز قدرت، حتی در مقایسه با سال ۱۳۶۷ نیز سنگینتر است.
واقعیت تلخ اما روشن
اگر عملیات آخوندک در زمانی رخ داد که ایران هنوز از تجهیزات نسبتاً بهروزِ دوران شاهنشاهی استفاده میکرد و با این حال نتیجه یکطرفه بود، امروز تصور یک تقابل مستقیم، بیش از آنکه تحلیل نظامی باشد، خیالپردازی است.
واقعیت این است که در شرایط فعلی، هیچ سناریوی واقعبینانهای وجود ندارد که در آن ایران بتواند در یک نبرد کلاسیک دریایی و هوایی، شانس قابلاتکایی در برابر ایالات متحده داشته باشد. هزینهها سنگین خواهد بود و نتیجه، از پیش قابل حدس.
عملیات آخوندک یک رویداد تاریخی نیست که به بایگانی سپرده شود؛ یک هشدار ماندگار است. هشداری که میگوید فاصله قدرت، با شعار یا نمایش پر نمیشود. امروز، با تجمع شدید نیروهای آمریکا در منطقه، این فاصله نهتنها کمتر نشده، بلکه عمیقتر هم شده است
@irantomarrow
وقتی بیمارستان امن نیست؛ روایتهایی نگرانکننده از برخورد با مجروحان اعتراضات
در جریان اعتراضات اخیر
بیمارستانها و مراکز درمانی در ایران ـ که طبق تمام موازین اخلاق پزشکی و حقوق بشری باید «حریم امن» تلقی شوند ـ در برخی موارد به صحنهای برای نقض همین اصول بدل شدند. بنا بر مجموعهای از شواهد، روایتها و گفتههای برخی اعضای کادر درمان، رفتار با مجروحان اعتراضات همواره یکسان نبوده و طیفی از همدلی انسانی تا همکاری امنیتی را در بر گرفته است.
دو تصویر متضاد از کادر درمان
بخش قابل توجهی از پزشکان، پرستاران و کارکنان درمانی، مطابق با سوگند حرفهای خود، بدون توجه به هویت یا پیشینه مجروحان، به درمان آنها پرداختند. گزارشهای متعددی وجود دارد که نشان میدهد برخی پزشکان، مجروحان اعتراضات را بهصورت رایگان درمان کردهاند، از ثبت نام واقعی آنها خودداری کردهاند یا حتی برای جلوگیری از شناسایی، اقدامات احتیاطی انجام دادهاند. برای بسیاری از این کادر درمان، نجات جان انسانها بر هر ملاحظه دیگری اولویت داشته است.
در مقابل، برخی شواهد و اظهارات غیررسمی حکایت از آن دارد که در تعدادی از بیمارستانها و مراکز درمانی، همکاریهایی میان بخشی از کادر درمان یا مدیریت بیمارستان با نیروهای امنیتی صورت گرفته است؛ همکاریهایی که هدف آن، عدم پذیرش یا عدم بستری مجروحان اعتراضات عنوان شده است. اگرچه دامنه و میزان این همکاریها روشن نیست، اما طرح چنین ادعاهایی خود نشاندهنده بحرانی عمیق در اعتماد عمومی به نهاد درمان است.
حمله به بیمارستانها؛ عبور از یک خط قرمز
نگرانکنندهتر از همه، گزارشهایی است که از ورود نیروهای امنیتی به بیمارستانها حکایت دارد؛ ورودهایی که در برخی موارد با ایجاد رعب، اخلال در روند درمان و حتی خارج کردن مجروحان از مراکز درمانی همراه بوده است. بنا بر این روایتها، شماری از مجروحان پس از انتقال اجباری از بیمارستان، بازداشت شدهاند.
در برخی موارد، ادعاهایی بسیار سنگینتر نیز مطرح شده است: اینکه تعدادی از این بازداشتشدگان، پس از انتقال، جان خود را از دست دادهاند و گزارشهایی غیررسمی از «تیر خلاص» به برخی مجروحان منتشر شده است. این ادعاها اگرچه نیازمند بررسی مستقل و قضایی هستند، اما تکرار آنها از سوی منابع مختلف، پرسشهای جدی و نگرانکنندهای ایجاد میکند.
پروندههای پزشکی؛ ابزاری برای شناسایی؟
بخش دیگری از این روایتها به دسترسی نیروهای امنیتی به پروندههای پزشکی بیماران مربوط میشود. طبق این گزارشها، در برخی موارد تلاش شده است با مراجعه به پروندهها، مشخصات هویتی مجروحان، نوع جراحت و زمان مراجعه آنها استخراج شود. اقدامی که در صورت صحت، نقض آشکار محرمانگی پزشکی و اصول اولیه حقوق بیمار محسوب میشود.
پرونده پزشکی، طبق تمام استانداردهای بینالمللی، سندی محرمانه است و استفاده از آن برای اهداف امنیتی، بیمارستان را از فضای درمانی به ابزار شناسایی و سرکوب تبدیل میکند.
آسیب به اعتماد عمومی
پیامد چنین رفتارهایی، فراتر از یک مقطع اعتراضی است. وقتی مجروحان از ترس بازداشت یا شناسایی، از مراجعه به بیمارستان خودداری میکنند، سلامت عمومی جامعه به خطر میافتد. بیمارستانی که دیگر «پناهگاه» نباشد، عملاً کارکرد اجتماعی خود را از دست میدهد.
در عین حال، نباید نقش اکثریت کادر درمان را نادیده گرفت؛ کسانی که با وجود فشار، تهدید و خطرات شخصی، همچنان در کنار بیماران ایستادند. تعمیم رفتارهای معدود به کل جامعه پزشکی، ناعادلانه و خلاف واقع است.
آنچه از دل این گزارشها و شواهد برمیآید، تصویری دوگانه است: از یکسو، فداکاری و پایبندی بخش بزرگی از کادر درمان به اخلاق حرفهای؛ و از سوی دیگر، روایتهایی نگرانکننده از امنیتیشدن فضاهای درمانی، مداخله نیروهای امنیتی و نقض حقوق اولیه مجروحان.
روشن شدن حقیقت این وقایع، نیازمند تحقیق مستقل، شفاف و بیطرفانه است. زیرا تا زمانی که بیمارستانها نتوانند نقش بیطرف و انسانی خود را ایفا کنند، نهتنها مجروحان اعتراضات، بلکه کل جامعه بهای آن را خواهد پرداخت.
@irantomarrow
در جریان اعتراضات اخیر
بیمارستانها و مراکز درمانی در ایران ـ که طبق تمام موازین اخلاق پزشکی و حقوق بشری باید «حریم امن» تلقی شوند ـ در برخی موارد به صحنهای برای نقض همین اصول بدل شدند. بنا بر مجموعهای از شواهد، روایتها و گفتههای برخی اعضای کادر درمان، رفتار با مجروحان اعتراضات همواره یکسان نبوده و طیفی از همدلی انسانی تا همکاری امنیتی را در بر گرفته است.
دو تصویر متضاد از کادر درمان
بخش قابل توجهی از پزشکان، پرستاران و کارکنان درمانی، مطابق با سوگند حرفهای خود، بدون توجه به هویت یا پیشینه مجروحان، به درمان آنها پرداختند. گزارشهای متعددی وجود دارد که نشان میدهد برخی پزشکان، مجروحان اعتراضات را بهصورت رایگان درمان کردهاند، از ثبت نام واقعی آنها خودداری کردهاند یا حتی برای جلوگیری از شناسایی، اقدامات احتیاطی انجام دادهاند. برای بسیاری از این کادر درمان، نجات جان انسانها بر هر ملاحظه دیگری اولویت داشته است.
در مقابل، برخی شواهد و اظهارات غیررسمی حکایت از آن دارد که در تعدادی از بیمارستانها و مراکز درمانی، همکاریهایی میان بخشی از کادر درمان یا مدیریت بیمارستان با نیروهای امنیتی صورت گرفته است؛ همکاریهایی که هدف آن، عدم پذیرش یا عدم بستری مجروحان اعتراضات عنوان شده است. اگرچه دامنه و میزان این همکاریها روشن نیست، اما طرح چنین ادعاهایی خود نشاندهنده بحرانی عمیق در اعتماد عمومی به نهاد درمان است.
حمله به بیمارستانها؛ عبور از یک خط قرمز
نگرانکنندهتر از همه، گزارشهایی است که از ورود نیروهای امنیتی به بیمارستانها حکایت دارد؛ ورودهایی که در برخی موارد با ایجاد رعب، اخلال در روند درمان و حتی خارج کردن مجروحان از مراکز درمانی همراه بوده است. بنا بر این روایتها، شماری از مجروحان پس از انتقال اجباری از بیمارستان، بازداشت شدهاند.
در برخی موارد، ادعاهایی بسیار سنگینتر نیز مطرح شده است: اینکه تعدادی از این بازداشتشدگان، پس از انتقال، جان خود را از دست دادهاند و گزارشهایی غیررسمی از «تیر خلاص» به برخی مجروحان منتشر شده است. این ادعاها اگرچه نیازمند بررسی مستقل و قضایی هستند، اما تکرار آنها از سوی منابع مختلف، پرسشهای جدی و نگرانکنندهای ایجاد میکند.
پروندههای پزشکی؛ ابزاری برای شناسایی؟
بخش دیگری از این روایتها به دسترسی نیروهای امنیتی به پروندههای پزشکی بیماران مربوط میشود. طبق این گزارشها، در برخی موارد تلاش شده است با مراجعه به پروندهها، مشخصات هویتی مجروحان، نوع جراحت و زمان مراجعه آنها استخراج شود. اقدامی که در صورت صحت، نقض آشکار محرمانگی پزشکی و اصول اولیه حقوق بیمار محسوب میشود.
پرونده پزشکی، طبق تمام استانداردهای بینالمللی، سندی محرمانه است و استفاده از آن برای اهداف امنیتی، بیمارستان را از فضای درمانی به ابزار شناسایی و سرکوب تبدیل میکند.
آسیب به اعتماد عمومی
پیامد چنین رفتارهایی، فراتر از یک مقطع اعتراضی است. وقتی مجروحان از ترس بازداشت یا شناسایی، از مراجعه به بیمارستان خودداری میکنند، سلامت عمومی جامعه به خطر میافتد. بیمارستانی که دیگر «پناهگاه» نباشد، عملاً کارکرد اجتماعی خود را از دست میدهد.
در عین حال، نباید نقش اکثریت کادر درمان را نادیده گرفت؛ کسانی که با وجود فشار، تهدید و خطرات شخصی، همچنان در کنار بیماران ایستادند. تعمیم رفتارهای معدود به کل جامعه پزشکی، ناعادلانه و خلاف واقع است.
آنچه از دل این گزارشها و شواهد برمیآید، تصویری دوگانه است: از یکسو، فداکاری و پایبندی بخش بزرگی از کادر درمان به اخلاق حرفهای؛ و از سوی دیگر، روایتهایی نگرانکننده از امنیتیشدن فضاهای درمانی، مداخله نیروهای امنیتی و نقض حقوق اولیه مجروحان.
روشن شدن حقیقت این وقایع، نیازمند تحقیق مستقل، شفاف و بیطرفانه است. زیرا تا زمانی که بیمارستانها نتوانند نقش بیطرف و انسانی خود را ایفا کنند، نهتنها مجروحان اعتراضات، بلکه کل جامعه بهای آن را خواهد پرداخت.
@irantomarrow
پایان حیاط خلوت؛ با نهاییشدن قرار گرفتن سپاه در فهرست تروریستی اروپا چه در انتظار شبکههای وابسته است؟
امروز، با نهاییشدن قرار گرفتن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمانهای تروریستی اتحادیه اروپا، یکی از مهمترین تحولات سیاسی–امنیتی سالهای اخیر رقم خورد؛ تصمیمی که پیامدهای آن تنها به سطح دیپلماتیک محدود نمیماند و مستقیماً شبکههای اقتصادی، مالی و انسانی وابسته به سپاه در خاک اروپا را هدف قرار میدهد.
شبکهای که سالها در سایه فعالیت کرد
در دهه گذشته، اروپا به یکی از امنترین فضاها برای فعالیت افراد و شرکتهایی تبدیل شده بود که با پوشش «فعالیت اقتصادی مشروع» به سپاه پاسداران وابسته بودند. این شبکه، با ثبت شرکتهای کوچک و متوسط، فعالیت در حوزههایی مانند بازرگانی، انرژی، لجستیک، ساختوساز، فناوری و خدمات مالی، نقش مهمی در دور زدن تحریمها و انتقال سرمایه ایفا میکرد.
برای بسیاری از این افراد، اروپا نهتنها محل تجارت، بلکه محل زندگی، سرمایهگذاری و تثبیت داراییها بود؛ چیزی که در محافل غیررسمی از آن بهعنوان «حیاط خلوت» یاد میشد.
نهاییشدن تصمیم؛ تغییر قواعد بازی
قرار گرفتن رسمی سپاه در فهرست سازمانهای تروریستی اتحادیه اروپا، این معادله را بهطور بنیادین تغییر میدهد. از این پس، هرگونه ارتباط مالی، سازمانی یا عملیاتی با نهادها و افراد وابسته به سپاه میتواند مشمول قوانین ضدتروریسم اروپا شود؛ قوانینی که دامنهای بسیار گستردهتر از تحریمهای معمول دارند.
بر اساس این چارچوب،
داراییها و حسابهای بانکی افراد و شرکتهای مرتبط میتوانند مسدود شوند،
پروندههای قضایی و امنیتی علیه اشخاص حقیقی و حقوقی گشوده شود،
و در مواردی، بازداشت، اخراج یا دیپورت از کشورهای اروپایی در دستور کار قرار گیرد.
شرکتهای بهظاهر اقتصادی زیر ذرهبین
یکی از مهمترین پیامدهای این تصمیم، تمرکز نهادهای امنیتی و قضایی اروپا بر شرکتهایی است که تاکنون با عنوان فعالیت اقتصادی عادی عمل میکردند. اکنون، صرف ارتباط غیرشفاف با شبکههای وابسته به سپاه میتواند برای این شرکتها تبعات جدی حقوقی داشته باشد.
این موضوع بهویژه برای مدیران، سهامداران و واسطههایی خطرناک است که در سالهای گذشته، با اطمینان از نبود برچسب تروریستی، آزادانه در اروپا تردد و فعالیت میکردند.
ریسک شخصی برای چهرههای کلیدی
برای بسیاری از افراد وابسته به این شبکهها، مسئله دیگر فقط «از دست دادن سرمایه» نیست. خطر بازداشت، ممنوعیت سفر، سلب اقامت و حتی پیگرد کیفری، چشماندازی است که از امروز بهطور جدی مطرح شده است. اروپا که زمانی مقصد امن تلقی میشد، حالا میتواند به صحنهای پرریسک و ناامن برای این افراد تبدیل شود.
پیام سیاسی فراتر از اقتصاد
این تصمیم، علاوه بر پیامدهای مالی و امنیتی، حامل پیامی سیاسی نیز هست: اتحادیه اروپا عملاً سپاه پاسداران را نه یک بازیگر نظامی داخلی، بلکه یک تهدید سازمانیافته فراملی تلقی کرده است. تغییری که میتواند بر روابط آینده اروپا و جمهوری اسلامی، و همچنین بر محاسبات داخلی شبکههای وابسته به حکومت تأثیر عمیق بگذارد.
با نهاییشدن قرار گرفتن سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی اتحادیه اروپا، دورهای که اروپا بهعنوان حیاط خلوت اقتصادی و مالی شبکههای وابسته به سپاه شناخته میشد، عملاً به پایان رسیده است. از امروز، داراییها، اقامتها و حتی آزادی شخصی بسیاری از این افراد در معرض خطر قرار دارد؛ تغییری که نه تدریجی، بلکه ناگهانی و پرهزینه خواهد بود.
@irantomarrow
امروز، با نهاییشدن قرار گرفتن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمانهای تروریستی اتحادیه اروپا، یکی از مهمترین تحولات سیاسی–امنیتی سالهای اخیر رقم خورد؛ تصمیمی که پیامدهای آن تنها به سطح دیپلماتیک محدود نمیماند و مستقیماً شبکههای اقتصادی، مالی و انسانی وابسته به سپاه در خاک اروپا را هدف قرار میدهد.
شبکهای که سالها در سایه فعالیت کرد
در دهه گذشته، اروپا به یکی از امنترین فضاها برای فعالیت افراد و شرکتهایی تبدیل شده بود که با پوشش «فعالیت اقتصادی مشروع» به سپاه پاسداران وابسته بودند. این شبکه، با ثبت شرکتهای کوچک و متوسط، فعالیت در حوزههایی مانند بازرگانی، انرژی، لجستیک، ساختوساز، فناوری و خدمات مالی، نقش مهمی در دور زدن تحریمها و انتقال سرمایه ایفا میکرد.
برای بسیاری از این افراد، اروپا نهتنها محل تجارت، بلکه محل زندگی، سرمایهگذاری و تثبیت داراییها بود؛ چیزی که در محافل غیررسمی از آن بهعنوان «حیاط خلوت» یاد میشد.
نهاییشدن تصمیم؛ تغییر قواعد بازی
قرار گرفتن رسمی سپاه در فهرست سازمانهای تروریستی اتحادیه اروپا، این معادله را بهطور بنیادین تغییر میدهد. از این پس، هرگونه ارتباط مالی، سازمانی یا عملیاتی با نهادها و افراد وابسته به سپاه میتواند مشمول قوانین ضدتروریسم اروپا شود؛ قوانینی که دامنهای بسیار گستردهتر از تحریمهای معمول دارند.
بر اساس این چارچوب،
داراییها و حسابهای بانکی افراد و شرکتهای مرتبط میتوانند مسدود شوند،
پروندههای قضایی و امنیتی علیه اشخاص حقیقی و حقوقی گشوده شود،
و در مواردی، بازداشت، اخراج یا دیپورت از کشورهای اروپایی در دستور کار قرار گیرد.
شرکتهای بهظاهر اقتصادی زیر ذرهبین
یکی از مهمترین پیامدهای این تصمیم، تمرکز نهادهای امنیتی و قضایی اروپا بر شرکتهایی است که تاکنون با عنوان فعالیت اقتصادی عادی عمل میکردند. اکنون، صرف ارتباط غیرشفاف با شبکههای وابسته به سپاه میتواند برای این شرکتها تبعات جدی حقوقی داشته باشد.
این موضوع بهویژه برای مدیران، سهامداران و واسطههایی خطرناک است که در سالهای گذشته، با اطمینان از نبود برچسب تروریستی، آزادانه در اروپا تردد و فعالیت میکردند.
ریسک شخصی برای چهرههای کلیدی
برای بسیاری از افراد وابسته به این شبکهها، مسئله دیگر فقط «از دست دادن سرمایه» نیست. خطر بازداشت، ممنوعیت سفر، سلب اقامت و حتی پیگرد کیفری، چشماندازی است که از امروز بهطور جدی مطرح شده است. اروپا که زمانی مقصد امن تلقی میشد، حالا میتواند به صحنهای پرریسک و ناامن برای این افراد تبدیل شود.
پیام سیاسی فراتر از اقتصاد
این تصمیم، علاوه بر پیامدهای مالی و امنیتی، حامل پیامی سیاسی نیز هست: اتحادیه اروپا عملاً سپاه پاسداران را نه یک بازیگر نظامی داخلی، بلکه یک تهدید سازمانیافته فراملی تلقی کرده است. تغییری که میتواند بر روابط آینده اروپا و جمهوری اسلامی، و همچنین بر محاسبات داخلی شبکههای وابسته به حکومت تأثیر عمیق بگذارد.
با نهاییشدن قرار گرفتن سپاه پاسداران در فهرست سازمانهای تروریستی اتحادیه اروپا، دورهای که اروپا بهعنوان حیاط خلوت اقتصادی و مالی شبکههای وابسته به سپاه شناخته میشد، عملاً به پایان رسیده است. از امروز، داراییها، اقامتها و حتی آزادی شخصی بسیاری از این افراد در معرض خطر قرار دارد؛ تغییری که نه تدریجی، بلکه ناگهانی و پرهزینه خواهد بود.
@irantomarrow
محمد رئیسزاده: پیشینه سپاهی و عملکرد انتقادی در اعتراضات اخیر
دکترمحمد رئیسزاده، رئیس کنونی سازمان نظام پزشکی ایران و رییس سابق دانشگاه علوم پزشکی بقیةالله با پیشینه سپاهی، در جریان اعتراضات اخیر ایران با موضعی محافظهکارانه عمل کرد. او که سابقه ریاست در بسیج جامعه پزشکی وابسته به سپاه را دارد، در شرایطی که پزشکانی برای درمان مجروحان آسیب دیده توسط نیروهای سپاهی و امنیتی در اعتراضات تحت فشار امنیتی قرار گرفتند، از انتقاد صریح و حمایت واقعی از پزشکان مستقل خودداری کرد.
این موضع محافظهکارانه نشان میدهد که حضور رئیسزاده در نهاد پزشکی همسو با اهداف ایدئولوژیک و امنیتی است و اعتماد عمومی به سازمان نظام پزشکی را کاهش داده است.
@irantomarrow
دکترمحمد رئیسزاده، رئیس کنونی سازمان نظام پزشکی ایران و رییس سابق دانشگاه علوم پزشکی بقیةالله با پیشینه سپاهی، در جریان اعتراضات اخیر ایران با موضعی محافظهکارانه عمل کرد. او که سابقه ریاست در بسیج جامعه پزشکی وابسته به سپاه را دارد، در شرایطی که پزشکانی برای درمان مجروحان آسیب دیده توسط نیروهای سپاهی و امنیتی در اعتراضات تحت فشار امنیتی قرار گرفتند، از انتقاد صریح و حمایت واقعی از پزشکان مستقل خودداری کرد.
این موضع محافظهکارانه نشان میدهد که حضور رئیسزاده در نهاد پزشکی همسو با اهداف ایدئولوژیک و امنیتی است و اعتماد عمومی به سازمان نظام پزشکی را کاهش داده است.
@irantomarrow
❤1
اصلاحطلبان در خونینترین اعتراضات ایران: شکست کامل
اعتراضات اخیر ایران، که یکی از خونینترین و بیسابقهترین قیامهای مردمی در تاریخ معاصر بود، اصلاحطلبان را در آزمونی شرمآور قرار داد.
آنها یا کاملاً ساکت ماندند و از مردم دفاع نکردند، یا مثل محمد خاتمی و سید حسن خمینی و ماشاالله شمسالواعظین با مواضعی محافظهکارانه و حمایت ضمنی از سیاستهای حکومتی، از مردم فاصله گرفتند.
این سکوت و دفاع از قدرت، نشان داد که جریان اصلاحطلب نه شجاعت، نه صدای مردم و نه اعتقاد واقعی به حقوق بشر دارد و در این آخرین بزنگاه تاریخی هم، کاملاً رسوا و بیاعتبار شد.
@irantomarrow
اعتراضات اخیر ایران، که یکی از خونینترین و بیسابقهترین قیامهای مردمی در تاریخ معاصر بود، اصلاحطلبان را در آزمونی شرمآور قرار داد.
آنها یا کاملاً ساکت ماندند و از مردم دفاع نکردند، یا مثل محمد خاتمی و سید حسن خمینی و ماشاالله شمسالواعظین با مواضعی محافظهکارانه و حمایت ضمنی از سیاستهای حکومتی، از مردم فاصله گرفتند.
این سکوت و دفاع از قدرت، نشان داد که جریان اصلاحطلب نه شجاعت، نه صدای مردم و نه اعتقاد واقعی به حقوق بشر دارد و در این آخرین بزنگاه تاریخی هم، کاملاً رسوا و بیاعتبار شد.
@irantomarrow
❤1👍1
اصلاحطلبان در ایران: نقاب میانهرو، همدست در سرکوب
در ایران، تصویر اصلاحطلبان به عنوان دولتی میانهرو، مدافع حقوق مردم و کاهش خشونت، سالهاست که برای افکار عمومی بازنمایی میشود. اما واقعیت تاریخی و سیاسی چیز دیگری را نشان میدهد: اصلاحطلبان نه تنها توانایی جلوگیری از سرکوب را ندارند، بلکه نقاب میانهروی آنها بخشی از ماشین سرکوب است.
نقاب برای فریب مردم
هر بار که اعتراضات گسترده شکل میگیرد، اصلاحطلبان در ظاهر از حقوق مردم دفاع میکنند، وعده کنترل خشونت میدهند یا تلاش میکنند «میانهرو» جلوه کنند. این تصویر باعث میشود مردم فکر کنند دولت طرفدار آنهاست. در حقیقت، اصلاحطلبان به حکومت اجازه میدهند که سرکوب شدید و کشنده، با پوششی از مشروعیت و کنترل ظاهری، پیش رود.
همراه سرکوب، اما از پس پرده
قدرت واقعی امنیتی در ایران در دست سپاه، بسیج، نیروی انتظامی و قوه قضائیه است. اصلاحطلبان ممکن است شعار بدهند، اما وقتی نوبت به عمل میرسد، این نهادها بدون محدودیت، معترضان را سرکوب میکنند. اصلاحطلبان نقش به ظاهر «میانهرو» و به باطن همدست را ایفا میکنند: آنها خشونت را اجرا نمیکنند، اما آن را مشروع جلوه میدهند و به تثبیت کنترل حکومت کمک میکنند.
نمونههای تاریخی
اعتراضات ۱۳۹۸: دولت روحانی تلاش کرد آرامش برقرار کند، اما سرکوب خونین و قطع اینترنت توسط نهادهای امنیتی مستقل، با نقاب اصلاحطلبی پوشانده شد.
اعتراضات ۱۴۰۴: تکرار همان الگو؛ رئیسجمهور اصلاحطلب خواستار آرامش شد، اما نهادهای امنیتی بیرحمانه عمل کردند.
سال ۱۳۶۷: حتی در اعدامهای گسترده، دولت وقت فقط نقش تماشاچی و توجیهکننده داشت.
اصلاحطلبان در ایران نقاب میانهروی بر چهره دارند، اما پشت این نقاب، همدست سیستم سرکوب هستند. آنها به حکومت اجازه میدهند خشونت و سرکوب شدید را با پوششی از مشروعیت، میانهروی و وعدههای مدنی اجرا کند. مردم، تحت این نقاب، فریب میخورند و تصور میکنند دولت حامی آنهاست، در حالی که واقعیت این است که اصلاحطلبان جزئی از همان ماشین کنترل و سرکوب هستند که هر اعتراضی را در نطفه خاموش میکند.
https://t.me/irantomarrow
در ایران، تصویر اصلاحطلبان به عنوان دولتی میانهرو، مدافع حقوق مردم و کاهش خشونت، سالهاست که برای افکار عمومی بازنمایی میشود. اما واقعیت تاریخی و سیاسی چیز دیگری را نشان میدهد: اصلاحطلبان نه تنها توانایی جلوگیری از سرکوب را ندارند، بلکه نقاب میانهروی آنها بخشی از ماشین سرکوب است.
نقاب برای فریب مردم
هر بار که اعتراضات گسترده شکل میگیرد، اصلاحطلبان در ظاهر از حقوق مردم دفاع میکنند، وعده کنترل خشونت میدهند یا تلاش میکنند «میانهرو» جلوه کنند. این تصویر باعث میشود مردم فکر کنند دولت طرفدار آنهاست. در حقیقت، اصلاحطلبان به حکومت اجازه میدهند که سرکوب شدید و کشنده، با پوششی از مشروعیت و کنترل ظاهری، پیش رود.
همراه سرکوب، اما از پس پرده
قدرت واقعی امنیتی در ایران در دست سپاه، بسیج، نیروی انتظامی و قوه قضائیه است. اصلاحطلبان ممکن است شعار بدهند، اما وقتی نوبت به عمل میرسد، این نهادها بدون محدودیت، معترضان را سرکوب میکنند. اصلاحطلبان نقش به ظاهر «میانهرو» و به باطن همدست را ایفا میکنند: آنها خشونت را اجرا نمیکنند، اما آن را مشروع جلوه میدهند و به تثبیت کنترل حکومت کمک میکنند.
نمونههای تاریخی
اعتراضات ۱۳۹۸: دولت روحانی تلاش کرد آرامش برقرار کند، اما سرکوب خونین و قطع اینترنت توسط نهادهای امنیتی مستقل، با نقاب اصلاحطلبی پوشانده شد.
اعتراضات ۱۴۰۴: تکرار همان الگو؛ رئیسجمهور اصلاحطلب خواستار آرامش شد، اما نهادهای امنیتی بیرحمانه عمل کردند.
سال ۱۳۶۷: حتی در اعدامهای گسترده، دولت وقت فقط نقش تماشاچی و توجیهکننده داشت.
اصلاحطلبان در ایران نقاب میانهروی بر چهره دارند، اما پشت این نقاب، همدست سیستم سرکوب هستند. آنها به حکومت اجازه میدهند خشونت و سرکوب شدید را با پوششی از مشروعیت، میانهروی و وعدههای مدنی اجرا کند. مردم، تحت این نقاب، فریب میخورند و تصور میکنند دولت حامی آنهاست، در حالی که واقعیت این است که اصلاحطلبان جزئی از همان ماشین کنترل و سرکوب هستند که هر اعتراضی را در نطفه خاموش میکند.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
نسل جوان ایران و عبور از اصلاحطلبان سنتی
اعتراضات اخیر ایران، یکی از خونینترین قیامهای تاریخ معاصر، نشان داد که نسل جوان دیگر به اصلاحطلب و اصولگرا اعتماد ندارد و از تمام چهرههای سیاسی که پیشتر جزئی از نظام بودهاند عبور کرده است.
بسیاری از جوانان اواخر دهه ۸۰ شمسی، که زمانی طرفدار میر حسین موسوی و کروبی بودند، اکنون در میانسالی خود از آنها گذر کردهاند و پشت سر جوانان کنونی حرکت میکنند.
این نسل یکصدا خواهان سرنگونی کلیت نظام است و تأکید دارد که قدرت باید به کسی برسد که هرگز نقشی در این نظام فاسد نداشته و از آغاز مخالف آن بوده است. تجربههای گذشته و سرکوب خونین اعتراضات نشان میدهد که راهحلهای سنتی و اصلاحی دیگر هیچ پاسخگوی مطالبات واقعی جوانان نیست.
@irantomarrow
اعتراضات اخیر ایران، یکی از خونینترین قیامهای تاریخ معاصر، نشان داد که نسل جوان دیگر به اصلاحطلب و اصولگرا اعتماد ندارد و از تمام چهرههای سیاسی که پیشتر جزئی از نظام بودهاند عبور کرده است.
بسیاری از جوانان اواخر دهه ۸۰ شمسی، که زمانی طرفدار میر حسین موسوی و کروبی بودند، اکنون در میانسالی خود از آنها گذر کردهاند و پشت سر جوانان کنونی حرکت میکنند.
این نسل یکصدا خواهان سرنگونی کلیت نظام است و تأکید دارد که قدرت باید به کسی برسد که هرگز نقشی در این نظام فاسد نداشته و از آغاز مخالف آن بوده است. تجربههای گذشته و سرکوب خونین اعتراضات نشان میدهد که راهحلهای سنتی و اصلاحی دیگر هیچ پاسخگوی مطالبات واقعی جوانان نیست.
@irantomarrow
زبالهدان تاریخ و سرنوشت جمهوری اسلامی
با نگاهی به مجموعهٔ شرایط سیاسی، اجتماعی و نسلی ایران در مقطع کنونی، بهسختی میتوان آیندهای برای جمهوری اسلامی متصور شد. سید علی خامنهای، بهعنوان رأس هرم قدرت، وارث و معمار نظمی است که امروز در عمیقترین بحران مشروعیت، کارآمدی و مقبولیت عمومی قرار دارد؛ نظمی که نهتنها نتوانسته پاسخگوی مطالبات مردم باشد، بلکه با سرکوب وکشتار وحشیانه، فساد ساختاری و انکار واقعیت جامعه، شکاف خود با ملت را هر روز عمیقتر کرده است.
جمهوری اسلامی در طول دههها، با تکیه بر دوگانهٔ اصلاحطلب و اصولگرا کوشید نارضایتیها را مدیریت و کنترل کند. اما امروز این دوگانه عملاً فروپاشیده است. اصلاحطلبانی که قرار بود «سوپاپ اطمینان» نظام باشند، یا به سکوت و توجیه رسیدهاند یا در بزنگاههای تاریخی، در کنار قدرت ایستادهاند. اصولگرایان نیز با تشدید سرکوب و انسداد سیاسی، آخرین روزنههای اعتماد عمومی را بستهاند. نتیجه روشن است: هر دو جریان در ذهن بخش بزرگی از جامعه، جزئی از یک کلیت شکستخوردهاند.
در این میان، نسل جدید معترضان ـ و حتی نسلهای پیشتری که زمانی به اصلاحات دل بسته بودند ـ دیگر امیدی به ترمیم این ساختار ندارند. خواست امروز، نه اصلاح چهرهها، نه جابهجایی جناحها، بلکه عبور کامل از نظمی است که آن را فاسد، ناکارآمد و خشونتمحور میدانند. این عبور، بیش از آنکه شعاری باشد، نتیجهٔ تجربهٔ زیستهٔ چند دهه سرکوب، فساد دروغ و بنبست است.
از این منظر، میتوان گفت که سید علی خامنهای، همراه با کل نظام جمهوری اسلامی و تمامی مدافعان اصلاحطلب و اصولگرای آن، در مسیر راندهشدن به زبالهدان تاریخ قرار گرفتهاند؛ نه بهدلیل توطئهٔ بیرونی، بلکه بهواسطهٔ اصرار بر حفظ نظمی که جامعه از آن عبور کرده است. تاریخ نشان داده نظامهایی که صدای مردم را نمیشنوند و تغییر را ناممکن میکنند، دیر یا زود با قضاوت بیرحم زمان مواجه میشوند.
امروز، جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری، نه فقط با بحران امنیتی، بلکه با بحران معنا و مشروعیت روبهروست؛ بحرانی که هیچ ابزار سرکوبی قادر به حل آن نیست و سرانجام، آن را به همان جایی خواهد برد که بسیاری از نظامهای اقتدارگرا پیش از آن رفتهاند: حاشیهٔ تاریخ.
@irantomarrow
با نگاهی به مجموعهٔ شرایط سیاسی، اجتماعی و نسلی ایران در مقطع کنونی، بهسختی میتوان آیندهای برای جمهوری اسلامی متصور شد. سید علی خامنهای، بهعنوان رأس هرم قدرت، وارث و معمار نظمی است که امروز در عمیقترین بحران مشروعیت، کارآمدی و مقبولیت عمومی قرار دارد؛ نظمی که نهتنها نتوانسته پاسخگوی مطالبات مردم باشد، بلکه با سرکوب وکشتار وحشیانه، فساد ساختاری و انکار واقعیت جامعه، شکاف خود با ملت را هر روز عمیقتر کرده است.
جمهوری اسلامی در طول دههها، با تکیه بر دوگانهٔ اصلاحطلب و اصولگرا کوشید نارضایتیها را مدیریت و کنترل کند. اما امروز این دوگانه عملاً فروپاشیده است. اصلاحطلبانی که قرار بود «سوپاپ اطمینان» نظام باشند، یا به سکوت و توجیه رسیدهاند یا در بزنگاههای تاریخی، در کنار قدرت ایستادهاند. اصولگرایان نیز با تشدید سرکوب و انسداد سیاسی، آخرین روزنههای اعتماد عمومی را بستهاند. نتیجه روشن است: هر دو جریان در ذهن بخش بزرگی از جامعه، جزئی از یک کلیت شکستخوردهاند.
در این میان، نسل جدید معترضان ـ و حتی نسلهای پیشتری که زمانی به اصلاحات دل بسته بودند ـ دیگر امیدی به ترمیم این ساختار ندارند. خواست امروز، نه اصلاح چهرهها، نه جابهجایی جناحها، بلکه عبور کامل از نظمی است که آن را فاسد، ناکارآمد و خشونتمحور میدانند. این عبور، بیش از آنکه شعاری باشد، نتیجهٔ تجربهٔ زیستهٔ چند دهه سرکوب، فساد دروغ و بنبست است.
از این منظر، میتوان گفت که سید علی خامنهای، همراه با کل نظام جمهوری اسلامی و تمامی مدافعان اصلاحطلب و اصولگرای آن، در مسیر راندهشدن به زبالهدان تاریخ قرار گرفتهاند؛ نه بهدلیل توطئهٔ بیرونی، بلکه بهواسطهٔ اصرار بر حفظ نظمی که جامعه از آن عبور کرده است. تاریخ نشان داده نظامهایی که صدای مردم را نمیشنوند و تغییر را ناممکن میکنند، دیر یا زود با قضاوت بیرحم زمان مواجه میشوند.
امروز، جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگری، نه فقط با بحران امنیتی، بلکه با بحران معنا و مشروعیت روبهروست؛ بحرانی که هیچ ابزار سرکوبی قادر به حل آن نیست و سرانجام، آن را به همان جایی خواهد برد که بسیاری از نظامهای اقتدارگرا پیش از آن رفتهاند: حاشیهٔ تاریخ.
@irantomarrow