✍ بهزاد آریایی
❌حرکت تورم ایران بر لبه تیغ: سقوط آزاد، ثبات تورمی یا مسیر بهبود؟
تورم یکی از چالشهای اصلی اقتصاد ایران است که هر ساله تأثیرش را روی زندگی مردم نشان میدهد. قدرت خرید کاهش پیدا میکند، قیمت کالاها بالا میرود و تصمیمگیری برای پسانداز یا سرمایهگذاری سخت میشود.
برای اینکه بهتر بفهمیم آینده تورم چه شکلی ممکن است داشته باشد، سه سناریوی متفاوت بررسی کردهایم و اثر آنها بر قیمت کالاها، مسکن (در تهران)، ماشین پراید و دلار را پیشبینی کردهایم.
قیمت اولیه دلار در این تحلیل صد و سی و دو هزار تومان در نظر گرفته شده است.
سناریو اول: تورم ثابت پنجاه درصدی برای پنج سال
در این سناریو، تورم سالانه حدود پنجاه درصد فعلی باقی میماند، یعنی هیچ سیاست جدی برای کنترل آن انجام نمیشود. زندگی اقتصادی مردم سختتر میشود و قدرت خرید کاهش مییابد، اما اقتصاد همچنان کار میکند و تولید و تجارت اما با قوت کمتر ادامه دارد.
چه چیزهایی باعث این وضعیت میشوند؟
کسری بودجه دولت که با چاپ پول جبران میشود، نوسانات محدود ولی بالای نرخ ارز، رشد اقتصادی پایین و نظام بانکی ضعیف و جدی تر نشدن شدید تحریمها از عوامل اصلی هستند.
پیشبینی قیمتها پس از پنج سال:
شیر: سیصد و هشتاد هزار تومان
گوشت: هفت میلیون و ششصد هزار تومان
مرغ: یک میلیون و صد و چهل هزار تومان
مسکن: نهصد و هشتاد و هشت میلیون تومان
ماشین: سه میلیارد و هشتصد میلیون تومان
دلار: یک میلیون و سه هزار و دویست تومان
احتمال وقوع: شصت درصد
سناریو دوم: تورم بالای شصت درصد و سپس ابرتورم
در این سناریو، تورم ابتدا بالای شصت درصد میرود و بعد از چندین ماه وارد مرحله ابرتورم میشود. پول ملی تقریباً بیارزش شده و قیمت کالاها و داراییها به شدت افزایش پیدا میکند. زندگی اقتصادی مردم به شدت تحت فشار قرار میگیرد.
چه چیزی باعث این سناریو میشود؟
شوک اقتصادی شدید، مثل سقوط درآمد نفت یا تحریمهای سخت، از بین رفتن اعتماد عمومی به پول ملی، سیاستهای پولی ناکارآمد و کمبود کالا در بازار.
پیشبینی قیمتها پس از پنج سال:
شیر: پنجاه و یک میلیون و دویست هزار تومان
گوشت: یک میلیارد و بیست و چهار میلیون تومان
مرغ: صد و پنجاه و سه میلیون و ششصد هزار تومان
مسکن: صد و سی و سه میلیارد و یکصد و بیست و پنج میلیون تومان
ماشین: پانصد و دوازده میلیارد تومان
دلار: صد و سی و پنج میلیون تومان
احتمال وقوع: ده درصد
سناریو سوم: کاهش سالانه تورم هر سال پنج درصد تا رسیدن به ده درصد
در این سناریو، تورم هر سال پنج درصد کاهش پیدا میکند تا به سطح ده درصد برسد. اقتصاد آرام آرام به ثبات میرسد و ارزش پول ملی حفظ میشود. زندگی مردم قابل پیشبینیتر میشود و تصمیمگیری برای پسانداز یا سرمایهگذاری راحتتر خواهد بود.
چه پیشنیازهایی برای این سناریو لازم است؟
سیاست مالی متعادل و کاهش کسری بودجه
کنترل نقدینگی و مدیریت نرخ بهره
افزایش تولید داخلی و سرمایهگذاری
ثبات نرخ ارز و بازگرداندن اعتماد مردم
رفع تحریمها و توسعه روابط اقتصادی بینالمللی
کاهش فساد و شفافیت در هزینهها
استفاده بهینه از منابع برای توسعه و زیرساختها به جای هزینههای غیرمولد
ثبات سیاسی و برنامهریزی بلندمدت
پیشبینی قیمتها پس از پنج سال:
شیر: دویست و شصت و پنج هزار و پانصد تومان
گوشت: پنج میلیون و سیصد و ده هزار تومان
مرغ: هفتصد و نود و شش هزار و پانصد تومان
مسکن: ششصد و نود میلیون و سیصد هزار تومان
ماشین: دو میلیارد و ششصد و پنجاه و پنج میلیون تومان
دلار: هفتصد هزار و نهصد و بیست تومان
احتمال وقوع: سی درصد
این سه سناریو نشان میدهد که تورم میتواند زندگی مردم و اقتصاد کشور را به شکلهای متفاوت تحت تأثیر قرار دهد.
تورم ثابت بالا احتمال بیشتری دارد و رفاه مردم را کاهش میدهد.
سناریوی ابرتورم، هرچند بسیار کمتر محتمل است، اما در صورت وقوع میتواند اقتصاد را تقریباً فلج کند.
سناریوی کاهش تدریجی تورم با توجه به عدم تغییر سیاستهای کلی حکومت،کمترین احتمال را دارد، اما در صورت وقوع شرایطی قابل پیشبینی و مناسب برای رشد اقتصادی و سرمایهگذاری ایجاد میکند و شرایط اقتصادی کشور را مشابه دوران اصلاحات و تا حدی مشابه دوران اول ریاست جمهوری روحانی میکند.
@irantomarrow
❌حرکت تورم ایران بر لبه تیغ: سقوط آزاد، ثبات تورمی یا مسیر بهبود؟
تورم یکی از چالشهای اصلی اقتصاد ایران است که هر ساله تأثیرش را روی زندگی مردم نشان میدهد. قدرت خرید کاهش پیدا میکند، قیمت کالاها بالا میرود و تصمیمگیری برای پسانداز یا سرمایهگذاری سخت میشود.
برای اینکه بهتر بفهمیم آینده تورم چه شکلی ممکن است داشته باشد، سه سناریوی متفاوت بررسی کردهایم و اثر آنها بر قیمت کالاها، مسکن (در تهران)، ماشین پراید و دلار را پیشبینی کردهایم.
قیمت اولیه دلار در این تحلیل صد و سی و دو هزار تومان در نظر گرفته شده است.
سناریو اول: تورم ثابت پنجاه درصدی برای پنج سال
در این سناریو، تورم سالانه حدود پنجاه درصد فعلی باقی میماند، یعنی هیچ سیاست جدی برای کنترل آن انجام نمیشود. زندگی اقتصادی مردم سختتر میشود و قدرت خرید کاهش مییابد، اما اقتصاد همچنان کار میکند و تولید و تجارت اما با قوت کمتر ادامه دارد.
چه چیزهایی باعث این وضعیت میشوند؟
کسری بودجه دولت که با چاپ پول جبران میشود، نوسانات محدود ولی بالای نرخ ارز، رشد اقتصادی پایین و نظام بانکی ضعیف و جدی تر نشدن شدید تحریمها از عوامل اصلی هستند.
پیشبینی قیمتها پس از پنج سال:
شیر: سیصد و هشتاد هزار تومان
گوشت: هفت میلیون و ششصد هزار تومان
مرغ: یک میلیون و صد و چهل هزار تومان
مسکن: نهصد و هشتاد و هشت میلیون تومان
ماشین: سه میلیارد و هشتصد میلیون تومان
دلار: یک میلیون و سه هزار و دویست تومان
احتمال وقوع: شصت درصد
سناریو دوم: تورم بالای شصت درصد و سپس ابرتورم
در این سناریو، تورم ابتدا بالای شصت درصد میرود و بعد از چندین ماه وارد مرحله ابرتورم میشود. پول ملی تقریباً بیارزش شده و قیمت کالاها و داراییها به شدت افزایش پیدا میکند. زندگی اقتصادی مردم به شدت تحت فشار قرار میگیرد.
چه چیزی باعث این سناریو میشود؟
شوک اقتصادی شدید، مثل سقوط درآمد نفت یا تحریمهای سخت، از بین رفتن اعتماد عمومی به پول ملی، سیاستهای پولی ناکارآمد و کمبود کالا در بازار.
پیشبینی قیمتها پس از پنج سال:
شیر: پنجاه و یک میلیون و دویست هزار تومان
گوشت: یک میلیارد و بیست و چهار میلیون تومان
مرغ: صد و پنجاه و سه میلیون و ششصد هزار تومان
مسکن: صد و سی و سه میلیارد و یکصد و بیست و پنج میلیون تومان
ماشین: پانصد و دوازده میلیارد تومان
دلار: صد و سی و پنج میلیون تومان
احتمال وقوع: ده درصد
سناریو سوم: کاهش سالانه تورم هر سال پنج درصد تا رسیدن به ده درصد
در این سناریو، تورم هر سال پنج درصد کاهش پیدا میکند تا به سطح ده درصد برسد. اقتصاد آرام آرام به ثبات میرسد و ارزش پول ملی حفظ میشود. زندگی مردم قابل پیشبینیتر میشود و تصمیمگیری برای پسانداز یا سرمایهگذاری راحتتر خواهد بود.
چه پیشنیازهایی برای این سناریو لازم است؟
سیاست مالی متعادل و کاهش کسری بودجه
کنترل نقدینگی و مدیریت نرخ بهره
افزایش تولید داخلی و سرمایهگذاری
ثبات نرخ ارز و بازگرداندن اعتماد مردم
رفع تحریمها و توسعه روابط اقتصادی بینالمللی
کاهش فساد و شفافیت در هزینهها
استفاده بهینه از منابع برای توسعه و زیرساختها به جای هزینههای غیرمولد
ثبات سیاسی و برنامهریزی بلندمدت
پیشبینی قیمتها پس از پنج سال:
شیر: دویست و شصت و پنج هزار و پانصد تومان
گوشت: پنج میلیون و سیصد و ده هزار تومان
مرغ: هفتصد و نود و شش هزار و پانصد تومان
مسکن: ششصد و نود میلیون و سیصد هزار تومان
ماشین: دو میلیارد و ششصد و پنجاه و پنج میلیون تومان
دلار: هفتصد هزار و نهصد و بیست تومان
احتمال وقوع: سی درصد
این سه سناریو نشان میدهد که تورم میتواند زندگی مردم و اقتصاد کشور را به شکلهای متفاوت تحت تأثیر قرار دهد.
تورم ثابت بالا احتمال بیشتری دارد و رفاه مردم را کاهش میدهد.
سناریوی ابرتورم، هرچند بسیار کمتر محتمل است، اما در صورت وقوع میتواند اقتصاد را تقریباً فلج کند.
سناریوی کاهش تدریجی تورم با توجه به عدم تغییر سیاستهای کلی حکومت،کمترین احتمال را دارد، اما در صورت وقوع شرایطی قابل پیشبینی و مناسب برای رشد اقتصادی و سرمایهگذاری ایجاد میکند و شرایط اقتصادی کشور را مشابه دوران اصلاحات و تا حدی مشابه دوران اول ریاست جمهوری روحانی میکند.
@irantomarrow
گاماسیابِ خشک؛ وقتی بارش زیاد هم خشکسالی را درمان نمیکند
✍ تارا خلیلی
🔹تصویر ثبتشده از ایستگاه هیدرومتری پل چهر بر روی رودخانه گاماسیاب در صبح ۲۷ آذر ۱۴۰۴،یک پیام روشن دارد ؛بستر خشک رودخانه فریاد میزند که بارشهای مقطعی و سنگین، بهتنهایی ترمیم خشکسالی نیستند.
🔹گاماسیاب در کرمانشاه، با وجود بارشهای اخیر، همچنان نشانهای از جریان پایدار آب ندارد؛واقعیتی که بار دیگر تفاوت میان «بارندگی» و «احیای منابع آب» را یادآوری میکند.
🔹خشکسالی یک پدیده زمانمند و انباشتی است؛با چند روز یا حتی چند هفته بارش جبران نمیشود،آن هم وقتی که خاک توان جذب ندارد، رواناب افزایش مییابد
و بخش عمده آب، بدون تغذیه سفرههای زیرزمینی از دسترس خارج میشود.
🔹 مدیریت آب، زمانی اثربخش خواهد بود که بر پایه دادههای هیدرولوژیک، پیوستگی زمانی و نگاه حوضهمحور انجام شود،
نه بر اساس جمع بارشهای کوتاهمدت و امید به معجزه باران.
🔹گاماسیاب امروز یک هشدار است؛
هشداری برای تصمیمسازیهایی که اگر همچنان مقطعی و کوتاهنگر بمانند،فردای منابع آب را خشکتر از امروز خواهند کرد.
@irantomarrow
✍ تارا خلیلی
🔹تصویر ثبتشده از ایستگاه هیدرومتری پل چهر بر روی رودخانه گاماسیاب در صبح ۲۷ آذر ۱۴۰۴،یک پیام روشن دارد ؛بستر خشک رودخانه فریاد میزند که بارشهای مقطعی و سنگین، بهتنهایی ترمیم خشکسالی نیستند.
🔹گاماسیاب در کرمانشاه، با وجود بارشهای اخیر، همچنان نشانهای از جریان پایدار آب ندارد؛واقعیتی که بار دیگر تفاوت میان «بارندگی» و «احیای منابع آب» را یادآوری میکند.
🔹خشکسالی یک پدیده زمانمند و انباشتی است؛با چند روز یا حتی چند هفته بارش جبران نمیشود،آن هم وقتی که خاک توان جذب ندارد، رواناب افزایش مییابد
و بخش عمده آب، بدون تغذیه سفرههای زیرزمینی از دسترس خارج میشود.
🔹 مدیریت آب، زمانی اثربخش خواهد بود که بر پایه دادههای هیدرولوژیک، پیوستگی زمانی و نگاه حوضهمحور انجام شود،
نه بر اساس جمع بارشهای کوتاهمدت و امید به معجزه باران.
🔹گاماسیاب امروز یک هشدار است؛
هشداری برای تصمیمسازیهایی که اگر همچنان مقطعی و کوتاهنگر بمانند،فردای منابع آب را خشکتر از امروز خواهند کرد.
@irantomarrow
🖌فیلم «پری» داریوش مهرجویی :
«پری» داستان دو برادر را روایت میکند که هرکدام با زندگی و گذشتهی خود درگیر هستند. داستان در بستری از روابط خانوادگی پیچیده، خاطرات تلخ و تنهایی عمیق شکل میگیرد.
یکی از برادران، که خسرو شکیبایی نقش او را ایفا میکند، مردی است غمگین و درگیر رنجهای درونی. او با فقدانهای گذشته، از دست دادن دوستان و ناهمواریهای زندگی دست و پنجه نرم میکند و احساس میکند در جامعه و خانواده جایی برای او نیست.
فیلم به شکل طبیعی و شاعرانه، زندگی روزمره شخصیتها را به تصویر میکشد؛ از گشت و گذار در شهر، گفتگوهای ساده، تنهایی در خانه، تا روابط پرتنش با خانواده و دوستان.
در این میان، شخصیت اصلی با خاطرات گذشته و حسرتها دست و پنجه نرم میکند و به تدریج با احساس تنهایی و فقدان روبهرو میشود.
یکی از سکانسهای ماندگار سینمای ایران، سکانس تاکسیدر این فیلم است. در این لحظه، خسرو شکیبایی زیر گریه میزند و دیگران و احتمالا تماشاگر، نیز تحت تأثیر این احساسات، با او اشک میریزند.
این سکانس نماد تنهایی مشترک انسانها، همدلی و تأثیر عمیق احساسات است و قدرت سینمایی مهرجویی و نقش آفرینی شکیبایی در نشان دادن درونیات و دردهای انسانی به شکلی ساده اما تأثیرگذار را آشکار میکند.
فیلم با استفاده از فضاسازی شهری و طبیعی، سکوتهای معنا دار، و ریتمی شاعرانه، ترکیبی از واقعگرایی اجتماعی، طنز تلخ و تأملات انسانی ارائه میدهد.
مخاطب نه تنها شاهد داستان است، بلکه با شخصیتها همراه میشود، با آنها حس میکند و در زندگی و غمشان شریک میگردد.
در نهایت، «پری» فیلمی است که زندگی، مرگ، عشق و فقدان را در دل لحظات ساده و ملموس نشان میدهد و یادآور میشود که احساسات واقعی انسانها در سکوت و در لحظات کوچک، عمیقتر از هر کلام و عمل است.
@irantomarrow
«پری» داستان دو برادر را روایت میکند که هرکدام با زندگی و گذشتهی خود درگیر هستند. داستان در بستری از روابط خانوادگی پیچیده، خاطرات تلخ و تنهایی عمیق شکل میگیرد.
یکی از برادران، که خسرو شکیبایی نقش او را ایفا میکند، مردی است غمگین و درگیر رنجهای درونی. او با فقدانهای گذشته، از دست دادن دوستان و ناهمواریهای زندگی دست و پنجه نرم میکند و احساس میکند در جامعه و خانواده جایی برای او نیست.
فیلم به شکل طبیعی و شاعرانه، زندگی روزمره شخصیتها را به تصویر میکشد؛ از گشت و گذار در شهر، گفتگوهای ساده، تنهایی در خانه، تا روابط پرتنش با خانواده و دوستان.
در این میان، شخصیت اصلی با خاطرات گذشته و حسرتها دست و پنجه نرم میکند و به تدریج با احساس تنهایی و فقدان روبهرو میشود.
یکی از سکانسهای ماندگار سینمای ایران، سکانس تاکسیدر این فیلم است. در این لحظه، خسرو شکیبایی زیر گریه میزند و دیگران و احتمالا تماشاگر، نیز تحت تأثیر این احساسات، با او اشک میریزند.
این سکانس نماد تنهایی مشترک انسانها، همدلی و تأثیر عمیق احساسات است و قدرت سینمایی مهرجویی و نقش آفرینی شکیبایی در نشان دادن درونیات و دردهای انسانی به شکلی ساده اما تأثیرگذار را آشکار میکند.
فیلم با استفاده از فضاسازی شهری و طبیعی، سکوتهای معنا دار، و ریتمی شاعرانه، ترکیبی از واقعگرایی اجتماعی، طنز تلخ و تأملات انسانی ارائه میدهد.
مخاطب نه تنها شاهد داستان است، بلکه با شخصیتها همراه میشود، با آنها حس میکند و در زندگی و غمشان شریک میگردد.
در نهایت، «پری» فیلمی است که زندگی، مرگ، عشق و فقدان را در دل لحظات ساده و ملموس نشان میدهد و یادآور میشود که احساسات واقعی انسانها در سکوت و در لحظات کوچک، عمیقتر از هر کلام و عمل است.
@irantomarrow
«سنگ قبر» آرتوش قصهی کسیست که کنار قبری ایستاده و با خاموشی سخن میگوید، اما آنکه زیر خاک خفته یک انسانِ تنها نیست، سایهی تمام آدمهاییست که زنده بودند و دیده نشدند، دوست داشتند و رنج کشیدند و آرامآرام فرسوده شدند، و تازه وقتی رفتند، به یادشان افتادند.
راوی از تنهایی میگوید، از فراموشی، از بیارزشی انسان در زمان نفس کشیدنش، و با حسرت میپرسد چرا احترام همیشه دیر میرسد، چرا آدمها باید بمیرند تا مهم شوند.
سنگ قبر در این ترانه فقط سنگ نیست، نشانهی امیدهاییست که دفن شدهاند و نامهایی که از تمام زندگیشان تنها روی سنگی سرد باقی مانده است،
آهنگ با صدایی خسته و زخمی زمزمه میکند که زندگی برای خیلیها چیزی جز عبوری بیصدا نیست و پایانش خلاصه میشود در یک اسم و دو تاریخ.
و سؤال تلخ همینجاست: چرا وقتی زندهایم دیده نمیشویم، اما بعد از مرگ برایمان اشک میریزند؟
میگویند این ترانه در روزهایی نوشته شد که خود آرتوش طعم نادیدهگرفتهشدن، تنهایی و خستگی روح را چشیده بود، نه برای مرگ کسی خاص، بلکه از تماشای زندگیهایی که تمام رنج و تلاششان سرانجام به چند کلمه روی سنگ قبر ختم میشود. او وقتی دید آدمها در زمان زندگی جدی گرفته نمیشوند و پس از رفتنشان حسرت آغاز میشود، به این فکر افتاد که ارزش انسان همیشه دیر فهمیده میشود، و همین شد که با سنگ قبر وارد گفتوگو شد، اعتراضی آرام به جهانی که زندهها را فراموش میکند.
«سنگ قبر» مرثیه نیست، اعترافی تلخ است به این واقعیت دردناک که بسیاری از آدمها باید بمیرند تا دیده شوند، و شاید به همین دلیل است که این ترانه اینقدر واقعی، انسانی و نزدیک به دل به نظر میرسد.
راوی از تنهایی میگوید، از فراموشی، از بیارزشی انسان در زمان نفس کشیدنش، و با حسرت میپرسد چرا احترام همیشه دیر میرسد، چرا آدمها باید بمیرند تا مهم شوند.
سنگ قبر در این ترانه فقط سنگ نیست، نشانهی امیدهاییست که دفن شدهاند و نامهایی که از تمام زندگیشان تنها روی سنگی سرد باقی مانده است،
آهنگ با صدایی خسته و زخمی زمزمه میکند که زندگی برای خیلیها چیزی جز عبوری بیصدا نیست و پایانش خلاصه میشود در یک اسم و دو تاریخ.
و سؤال تلخ همینجاست: چرا وقتی زندهایم دیده نمیشویم، اما بعد از مرگ برایمان اشک میریزند؟
میگویند این ترانه در روزهایی نوشته شد که خود آرتوش طعم نادیدهگرفتهشدن، تنهایی و خستگی روح را چشیده بود، نه برای مرگ کسی خاص، بلکه از تماشای زندگیهایی که تمام رنج و تلاششان سرانجام به چند کلمه روی سنگ قبر ختم میشود. او وقتی دید آدمها در زمان زندگی جدی گرفته نمیشوند و پس از رفتنشان حسرت آغاز میشود، به این فکر افتاد که ارزش انسان همیشه دیر فهمیده میشود، و همین شد که با سنگ قبر وارد گفتوگو شد، اعتراضی آرام به جهانی که زندهها را فراموش میکند.
«سنگ قبر» مرثیه نیست، اعترافی تلخ است به این واقعیت دردناک که بسیاری از آدمها باید بمیرند تا دیده شوند، و شاید به همین دلیل است که این ترانه اینقدر واقعی، انسانی و نزدیک به دل به نظر میرسد.
«شب یلدا» فیلمی نیست که تماشایش تمام شود و تمام. فیلمی است که بعد از پایان، در سکوت میماند و با آدم حرف میزند.
پوراحمد در این اثر، داستان فروپاشی آرام یک زندگی را روایت میکند؛ فروپاشیای که نه با فریاد، بلکه با سکوت، نگاه و انتظار شکل میگیرد.
شب یلدا در این فیلم فقط یک شب تقویمی نیست، بلکه استعارهای است از طولانیترین لحظههای بلاتکلیفی انسان، جایی که امید هنوز نمرده اما دیگر زنده هم نیست.
شخصیت اصلی فیلم، مردی است که میان عشق، ترس، وابستگی و شکست معلق مانده است. او نه توان رفتن دارد و نه قدرت ماندن. فضای بسته خانه، تلفنهایی که زنگ میخورند و سکوتهایی که کش میآیند، همه تبدیل به ابزارهایی میشوند برای نشان دادن تنهایی عمیق انسان معاصر.
پوراحمد با حذف اغراق و ملودرام، درد را واقعی و ملموس میکند؛ دردی که شبیه زندگی است، نه شبیه سینما.
بازی محمدرضا فروتن قلب تپنده فیلم است. او با کمترین دیالوگ و بیشترین نگاه، رنج مردی را نشان میدهد که هنوز عاشق است اما میداند عشق همیشه نجاتبخش نیست. بازی او آنقدر درونی و کنترلشده است که تماشاگر بهجای دیدن یک نقش، یک انسان واقعی را تجربه میکند.
دیگر بازیگران نیز در خدمت فضای سرد و درونگرای فیلم قرار دارند و اغراق نمیکنند.
کیومرث پوراحمد در «شب یلدا» نشان میدهد که استاد روایت احساسات خاموش است. او بلد است چگونه با نور کم، قابهای ساده و ریتم آهسته، روان آدمها را روی پرده بیاورد
. این فیلم درباره جدایی است، اما عمیقتر از آن، درباره ترس از تنها ماندن و دفن شدن آرام آرزوهاست.
اطلاعات فیلم
کارگردان: کیومرث پوراحمد
بازیگران اصلی:
محمدرضا فروتن
الهام چرخنده
هیلدا هاشمپور
پرویندخت یزدانیان
جوایز مهم:
جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد برای محمدرضا فروتن
تقدیر در جشن خانه سینما
تقدیر در جشن حافظ
«شب یلدا» فیلمی است برای کسانی که دردهای بیصدا را میشناسند؛ برای کسانی که میدانند بعضی جداییها فریاد ندارند و بعضی شبها هرچقدر هم تمام شوند، باز هم طولانی میمانند.
پوراحمد در این اثر، داستان فروپاشی آرام یک زندگی را روایت میکند؛ فروپاشیای که نه با فریاد، بلکه با سکوت، نگاه و انتظار شکل میگیرد.
شب یلدا در این فیلم فقط یک شب تقویمی نیست، بلکه استعارهای است از طولانیترین لحظههای بلاتکلیفی انسان، جایی که امید هنوز نمرده اما دیگر زنده هم نیست.
شخصیت اصلی فیلم، مردی است که میان عشق، ترس، وابستگی و شکست معلق مانده است. او نه توان رفتن دارد و نه قدرت ماندن. فضای بسته خانه، تلفنهایی که زنگ میخورند و سکوتهایی که کش میآیند، همه تبدیل به ابزارهایی میشوند برای نشان دادن تنهایی عمیق انسان معاصر.
پوراحمد با حذف اغراق و ملودرام، درد را واقعی و ملموس میکند؛ دردی که شبیه زندگی است، نه شبیه سینما.
بازی محمدرضا فروتن قلب تپنده فیلم است. او با کمترین دیالوگ و بیشترین نگاه، رنج مردی را نشان میدهد که هنوز عاشق است اما میداند عشق همیشه نجاتبخش نیست. بازی او آنقدر درونی و کنترلشده است که تماشاگر بهجای دیدن یک نقش، یک انسان واقعی را تجربه میکند.
دیگر بازیگران نیز در خدمت فضای سرد و درونگرای فیلم قرار دارند و اغراق نمیکنند.
کیومرث پوراحمد در «شب یلدا» نشان میدهد که استاد روایت احساسات خاموش است. او بلد است چگونه با نور کم، قابهای ساده و ریتم آهسته، روان آدمها را روی پرده بیاورد
. این فیلم درباره جدایی است، اما عمیقتر از آن، درباره ترس از تنها ماندن و دفن شدن آرام آرزوهاست.
اطلاعات فیلم
کارگردان: کیومرث پوراحمد
بازیگران اصلی:
محمدرضا فروتن
الهام چرخنده
هیلدا هاشمپور
پرویندخت یزدانیان
جوایز مهم:
جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد برای محمدرضا فروتن
تقدیر در جشن خانه سینما
تقدیر در جشن حافظ
«شب یلدا» فیلمی است برای کسانی که دردهای بیصدا را میشناسند؛ برای کسانی که میدانند بعضی جداییها فریاد ندارند و بعضی شبها هرچقدر هم تمام شوند، باز هم طولانی میمانند.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شوق بانوی ایرانی-ابیانه
مرد پوکرباز در آهنگ ظاهر سرد و حرفهای دارد اما در درونش پر از عشق، جستجوی معنا و تنهایی است و کارتها برای او نماد زندگی و سرنوشتاند نه پول یا شهرت.
این تضاد درونی و نقاب حرفهای او باعث میشود دیگران قلب واقعی او را نبینند و او نتواند عشقش را بیان کند. شخصیت آهنگ شباهت زیادی به Leon دارد؛ قاتل حرفهای فیلم که بیروناً خشن و سرد است اما درونش مهربان و حساس است و با Mathilda رابطهای خاص دارد و نمیتواند عشق و احساس واقعی خود را آشکار کند. آهنگ قبل از فیلم منتشر شده بود، اما تیم فیلم با مجوز قانونی آن را در پایان فیلم قرار داد تا حس و فضای پایانی منتقل شود، و به همین دلیل مردم آن را با فیلم مرتبط میدانند و احساس میکنند داستان آهنگ با شخصیت Leon کاملاً همخوانی دارد.
@irantomarrow
---
این تضاد درونی و نقاب حرفهای او باعث میشود دیگران قلب واقعی او را نبینند و او نتواند عشقش را بیان کند. شخصیت آهنگ شباهت زیادی به Leon دارد؛ قاتل حرفهای فیلم که بیروناً خشن و سرد است اما درونش مهربان و حساس است و با Mathilda رابطهای خاص دارد و نمیتواند عشق و احساس واقعی خود را آشکار کند. آهنگ قبل از فیلم منتشر شده بود، اما تیم فیلم با مجوز قانونی آن را در پایان فیلم قرار داد تا حس و فضای پایانی منتقل شود، و به همین دلیل مردم آن را با فیلم مرتبط میدانند و احساس میکنند داستان آهنگ با شخصیت Leon کاملاً همخوانی دارد.
@irantomarrow
---
فیلم لئون: حرفهای در سال ۱۹۹۴ به کارگردانی لوک بسون ساخته شد و داستان مردی به نام لئون را روایت میکند که قاتل حرفهای است و در ظاهر سرد و بیاحساس به نظر میرسد اما در درونش مهربانی و احساسات پنهان دارد که با ورود ماتیلدا، دختر ۱۲ ساله، این احساسات بیشتر ظاهر میشود و رابطهای غیرمعمول میان آنها شکل میگیرد که هم باعث رشد درونی او و هم نشاندهندهٔ تنهایی و جستجوی معنا در زندگی است.
در این فیلم بازیگرانی مثل ژان رنو در نقش لئون، ناتالی پورتمن در نقش ماتیلدا، گری اولدمن در نقش استنسفیلد و دنی آیلو در نقش تونی به ایفای نقش پرداختهاند و این فیلم اولین حضور سینمایی ناتالی پورتمن را رقم زد.
گرچه فیلم در جوایز بزرگی مثل اسکار برنده نشد، اما نامزد هفت جایزه سزار فرانسه از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر مرد و بهترین موسیقی شد و در جشنوارههای خارجی نیز جوایزی از جمله بهترین فیلم خارجی و بهترین بازیگر نقش اول دریافت کرد.
لئون نه فقط داستان یک قاتل حرفهای، بلکه حکایتی از تنهایی، عشق پنهان، تضاد درونی و جستجوی معنا در جهانی سرد و خشن است. شخصیت لئون با ظاهر سرد و قلب پر از احساس، و رابطهٔ خاص او با ماتیلدا، مخاطب را با تضادهای عمیق انسانی روبهرو میکند و یادآور این نکته است که ظاهر افراد تنها بخشی از حقیقت آنهاست و عمق احساسات و اخلاق، اغلب در سکوت و پشت نقاب پنهان میماند. موسیقی و صحنهپردازی فیلم، به ویژه انتخاب آهنگهایی چون شکل قلب من در پایان، این احساسات پنهان را برجسته میکند و باعث میشود مخاطب تا مدتها بعد از تماشا درگیر معنا و احساسات فیلم بماند و تاثیر عمیقی روی او داشته باشد.
@irantomarrow
در این فیلم بازیگرانی مثل ژان رنو در نقش لئون، ناتالی پورتمن در نقش ماتیلدا، گری اولدمن در نقش استنسفیلد و دنی آیلو در نقش تونی به ایفای نقش پرداختهاند و این فیلم اولین حضور سینمایی ناتالی پورتمن را رقم زد.
گرچه فیلم در جوایز بزرگی مثل اسکار برنده نشد، اما نامزد هفت جایزه سزار فرانسه از جمله بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین بازیگر مرد و بهترین موسیقی شد و در جشنوارههای خارجی نیز جوایزی از جمله بهترین فیلم خارجی و بهترین بازیگر نقش اول دریافت کرد.
لئون نه فقط داستان یک قاتل حرفهای، بلکه حکایتی از تنهایی، عشق پنهان، تضاد درونی و جستجوی معنا در جهانی سرد و خشن است. شخصیت لئون با ظاهر سرد و قلب پر از احساس، و رابطهٔ خاص او با ماتیلدا، مخاطب را با تضادهای عمیق انسانی روبهرو میکند و یادآور این نکته است که ظاهر افراد تنها بخشی از حقیقت آنهاست و عمق احساسات و اخلاق، اغلب در سکوت و پشت نقاب پنهان میماند. موسیقی و صحنهپردازی فیلم، به ویژه انتخاب آهنگهایی چون شکل قلب من در پایان، این احساسات پنهان را برجسته میکند و باعث میشود مخاطب تا مدتها بعد از تماشا درگیر معنا و احساسات فیلم بماند و تاثیر عمیقی روی او داشته باشد.
@irantomarrow
عباس کیارستمی:
ماشینم بهترین دوست من است.
همین طور دفترم، خانه ام، شهرم، وقتی توی ماشین نشسته ام و کسی در کنارم است، احساس بسیار راحتی دارم.
ما در راحت ترین صندلی ها هستیم، چون چشم در چشم هم نداریم، اما کنار هم نشسته ایم.به همدیگر نگاه نمی کنیم و تنها هنگامی این کار را می کنیم که بخواهیم.
آزادیم که نه به تندی بلکه به ملایمت به دورو بر بنگریم. پرده بزرگی پیش رویمان داریم و همین طور دید های جانبی.
سکوت سنگین و دشوار به نظر نمی رسد.هیچ کس از دیگری پذیرایی نمی کند و جنبه های بسیار دیگر...
@irantomarrow
ماشینم بهترین دوست من است.
همین طور دفترم، خانه ام، شهرم، وقتی توی ماشین نشسته ام و کسی در کنارم است، احساس بسیار راحتی دارم.
ما در راحت ترین صندلی ها هستیم، چون چشم در چشم هم نداریم، اما کنار هم نشسته ایم.به همدیگر نگاه نمی کنیم و تنها هنگامی این کار را می کنیم که بخواهیم.
آزادیم که نه به تندی بلکه به ملایمت به دورو بر بنگریم. پرده بزرگی پیش رویمان داریم و همین طور دید های جانبی.
سکوت سنگین و دشوار به نظر نمی رسد.هیچ کس از دیگری پذیرایی نمی کند و جنبه های بسیار دیگر...
@irantomarrow
❤1
