ایران فردا
حکومتی که ادعا میکرد برای واردات کالاهای اساسی ارز کافی ندارد، چگونه هزینه یک میلیارددلاری مراسم کفنودفن «رهبر مستضعفین جهان» را توجیه خواهد کرد؟ این تناقض را چگونه برای طرفداران خود توضیح میدهد؟ @irantomarrow
اگر نرخ هر دلار ۱۷۰ هزار تومان باشد، با هزینه مراسم خامنه ای رهبر مستضعفین جهان ، میتوان حقوق ماهانه حدود ۶ میلیون و ۸۰۰ هزار کارگر با حقوق ۲۵ میلیون تومان را پرداخت کرد!
@irantomarrow
@irantomarrow
❤1👎1
ضربالمثل «همه چیز را همگان دانند» یعنی:
هیچ انسانی همه دانشها و مهارتها را بهتنهایی ندارد و هر فرد بخشی از دانستهها را میداند.
بنابراین، برای رسیدن به آگاهی کامل باید از دانش، تجربه و نظر دیگران نیز بهره گرفت.
@irantomarrow
هیچ انسانی همه دانشها و مهارتها را بهتنهایی ندارد و هر فرد بخشی از دانستهها را میداند.
بنابراین، برای رسیدن به آگاهی کامل باید از دانش، تجربه و نظر دیگران نیز بهره گرفت.
@irantomarrow
حضور محمود احمدینژاد در مراسم تشییع خامنهای نشان داد که ادعاهای مطرحشده در مقاله فرناز فصیحی روزنامه نگار نزدیک به نایاک در نیویورک تایمز، مبنی بر تمایل آمریکا و اسرائیل به قدرت رساندن او و همچنین این ادعا که از حمله از پیش آگاه بوده و با آنها هماهنگی داشته، تا چه اندازه نادرست و گمراهکننده بوده است.
البته هر ذهن نقاد و مستقلی میتوانست غیرمنطقی بودن چنین ادعاهایی را تشخیص دهد، اما به نظر میرسد انتشار این روایت برای برخی منافع سیاسی به همراه داشت؛ از یک سو میتوانست توازن قوا را در داخل ایران به سود چهرههایی مانند روحانی تغییر دهد و از سوی دیگر، دستاویزی برای حمله به رضا پهلوی و نا امیدی مردم ایران فراهم کند.
جالب آنکه همین مقاله نیز به ابزاری برای حمله به رضا پهلوی و معترضین تبدیل شد.
نایاک از سوی ناظران به نزدیکی با جریان اصلاحطلب جمهوری اسلامی توصیف شده است.
@irantomarrow
البته هر ذهن نقاد و مستقلی میتوانست غیرمنطقی بودن چنین ادعاهایی را تشخیص دهد، اما به نظر میرسد انتشار این روایت برای برخی منافع سیاسی به همراه داشت؛ از یک سو میتوانست توازن قوا را در داخل ایران به سود چهرههایی مانند روحانی تغییر دهد و از سوی دیگر، دستاویزی برای حمله به رضا پهلوی و نا امیدی مردم ایران فراهم کند.
جالب آنکه همین مقاله نیز به ابزاری برای حمله به رضا پهلوی و معترضین تبدیل شد.
نایاک از سوی ناظران به نزدیکی با جریان اصلاحطلب جمهوری اسلامی توصیف شده است.
@irantomarrow
👍2
#فوری
✅ یک منبع آگاه به الحدث :
حماس قرار است دوشنبه انحلال دولت خود در غزه را اعلام کند.
@irantomarrow
✅ یک منبع آگاه به الحدث :
حماس قرار است دوشنبه انحلال دولت خود در غزه را اعلام کند.
@irantomarrow
پروپاگاندا؛ زمانی که حکومت خود را با کشور یکی میکند
تاریخ نشان داده است که حکومتهای تمامیتخواه، صرفنظر از ایدئولوژی و خاستگاه سیاسی خود، برای حفظ قدرت تنها به ابزارهای نظامی و امنیتی متکی نیستند؛ بلکه از دستگاههای تبلیغاتی گسترده برای شکل دادن به افکار عمومی بهره میبرند.
یکی از موفقترین نمونههای تاریخی در این زمینه، حکومت نازی در آلمان است. بسیاری از پژوهشگران، دستگاه تبلیغاتی این حکومت را یکی از مؤثرترین ماشینهای پروپاگاندای قرن بیستم میدانند.
حکومت نازی با تأسیس «وزارت روشنگری عمومی و تبلیغات» به ریاست یوزف گوبلز، رسانهها، سینما، رادیو، آموزش و حتی هنر را در خدمت اهداف ایدئولوژیک خود قرار داد.
هدف تنها انتشار اخبار نبود؛ بلکه ساختن تصویری از جهان بود که در آن حزب نازی، مردم آلمان و خودِ کشور آلمان بهعنوان یک کل واحد معرفی شوند.
در چنین روایتی، مخالفت با حکومت نه یک اختلاف سیاسی، بلکه اقدامی علیه ملت و کشور تلقی میشد.
در ایدئولوژی نازی، مفهوم آلمانی Volk جایگاه ویژهای داشت. این واژه صرفاً به معنای «ملت» نبود، بلکه بار قومی، فرهنگی و نژادی نیز داشت و برای ایجاد احساس تعلق و همبستگی در میان کسانی که نازیها آنان را عضو «جامعه ملی» میدانستند، به کار میرفت. حکومت از این مفهوم برای مشروعیتبخشی به سیاستهای خود و القای این اندیشه استفاده میکرد که بقای حزب نازی همان بقای آلمان است.
در ماههای پایانی جنگ جهانی دوم، هنگامی که شکست نظامی آلمان نازی تقریباً قطعی شده بود، این تبلیغات همچنان ادامه داشت. حکومت تلاش میکرد سقوط خود را معادل نابودی آلمان معرفی کند؛ گویی میان کشور، ملت و رژیم سیاسی هیچ تفاوتی وجود ندارد. این در حالی بود که خودِ حکومت نازی با آغاز جنگ جهانی دوم، اشغال کشورهای همسایه و گسترش جنگ در اروپا، زمینه رویارویی گسترده با نیروهای متفقین را فراهم کرده بود.
پیامد این جنگ، ویرانی عظیم آلمان بود. بسیاری از شهرهای بزرگ، از جمله برلین، هامبورگ، کلن و درسدن، در اثر بمبارانها و نبردهای زمینی آسیبهای سنگینی دیدند و بخش قابل توجهی از زیرساختهای کشور از بین رفت. در واپسین روزهای جنگ، آدولف هیتلر حتی فرمانی صادر کرد که بعدها با نام «فرمان نرون» شناخته شد؛ بر اساس این فرمان، زیرساختهایی که هنوز سالم مانده بودند نیز باید نابود میشدند تا به دست نیروهای متفقین نیفتند. با این حال، برخی از مسئولان، از جمله آلبرت اشپیر، از اجرای کامل این دستور خودداری کردند و همین امر باعث شد بخشی از زیرساختهای آلمان حفظ شود.
این شیوهٔ تبلیغاتی تنها به آلمان نازی محدود نبوده است. در برخی حکومتهای معاصر، از جمله جمهوری اسلامی ایران، نیز تلاش میشود میان حکومت، کشور و ملت پیوندی ناگسستنی ترسیم شود؛ به گونهای که مخالفت حکومت، مخالفت با ایران یا دشمنی با ملت معرفی شود.
آنچه مسلم است، تجربه آلمان نازی هشداری تاریخی درباره خطرات پروپاگاندا است. هنگامی که یک حکومت خود را مترادف با کشور معرفی میکند، امکان نقد، اصلاح و تغییر مسالمتآمیز کاهش مییابد و هرگونه مخالفت، بهجای آنکه بخشی از یک گفتوگوی سیاسی باشد، بهعنوان تهدیدی علیه موجودیت ملت معرفی میشود.
تاریخ نشان داده است که تفکیک میان «کشور»، «ملت» و «حکومت» یکی از مهمترین اصول برای جلوگیری از سوءاستفاده سیاسی از احساسات میهندوستانه و حفظ آزادی اندیشه است.
@irantomarrow
تاریخ نشان داده است که حکومتهای تمامیتخواه، صرفنظر از ایدئولوژی و خاستگاه سیاسی خود، برای حفظ قدرت تنها به ابزارهای نظامی و امنیتی متکی نیستند؛ بلکه از دستگاههای تبلیغاتی گسترده برای شکل دادن به افکار عمومی بهره میبرند.
یکی از موفقترین نمونههای تاریخی در این زمینه، حکومت نازی در آلمان است. بسیاری از پژوهشگران، دستگاه تبلیغاتی این حکومت را یکی از مؤثرترین ماشینهای پروپاگاندای قرن بیستم میدانند.
حکومت نازی با تأسیس «وزارت روشنگری عمومی و تبلیغات» به ریاست یوزف گوبلز، رسانهها، سینما، رادیو، آموزش و حتی هنر را در خدمت اهداف ایدئولوژیک خود قرار داد.
هدف تنها انتشار اخبار نبود؛ بلکه ساختن تصویری از جهان بود که در آن حزب نازی، مردم آلمان و خودِ کشور آلمان بهعنوان یک کل واحد معرفی شوند.
در چنین روایتی، مخالفت با حکومت نه یک اختلاف سیاسی، بلکه اقدامی علیه ملت و کشور تلقی میشد.
در ایدئولوژی نازی، مفهوم آلمانی Volk جایگاه ویژهای داشت. این واژه صرفاً به معنای «ملت» نبود، بلکه بار قومی، فرهنگی و نژادی نیز داشت و برای ایجاد احساس تعلق و همبستگی در میان کسانی که نازیها آنان را عضو «جامعه ملی» میدانستند، به کار میرفت. حکومت از این مفهوم برای مشروعیتبخشی به سیاستهای خود و القای این اندیشه استفاده میکرد که بقای حزب نازی همان بقای آلمان است.
در ماههای پایانی جنگ جهانی دوم، هنگامی که شکست نظامی آلمان نازی تقریباً قطعی شده بود، این تبلیغات همچنان ادامه داشت. حکومت تلاش میکرد سقوط خود را معادل نابودی آلمان معرفی کند؛ گویی میان کشور، ملت و رژیم سیاسی هیچ تفاوتی وجود ندارد. این در حالی بود که خودِ حکومت نازی با آغاز جنگ جهانی دوم، اشغال کشورهای همسایه و گسترش جنگ در اروپا، زمینه رویارویی گسترده با نیروهای متفقین را فراهم کرده بود.
پیامد این جنگ، ویرانی عظیم آلمان بود. بسیاری از شهرهای بزرگ، از جمله برلین، هامبورگ، کلن و درسدن، در اثر بمبارانها و نبردهای زمینی آسیبهای سنگینی دیدند و بخش قابل توجهی از زیرساختهای کشور از بین رفت. در واپسین روزهای جنگ، آدولف هیتلر حتی فرمانی صادر کرد که بعدها با نام «فرمان نرون» شناخته شد؛ بر اساس این فرمان، زیرساختهایی که هنوز سالم مانده بودند نیز باید نابود میشدند تا به دست نیروهای متفقین نیفتند. با این حال، برخی از مسئولان، از جمله آلبرت اشپیر، از اجرای کامل این دستور خودداری کردند و همین امر باعث شد بخشی از زیرساختهای آلمان حفظ شود.
این شیوهٔ تبلیغاتی تنها به آلمان نازی محدود نبوده است. در برخی حکومتهای معاصر، از جمله جمهوری اسلامی ایران، نیز تلاش میشود میان حکومت، کشور و ملت پیوندی ناگسستنی ترسیم شود؛ به گونهای که مخالفت حکومت، مخالفت با ایران یا دشمنی با ملت معرفی شود.
آنچه مسلم است، تجربه آلمان نازی هشداری تاریخی درباره خطرات پروپاگاندا است. هنگامی که یک حکومت خود را مترادف با کشور معرفی میکند، امکان نقد، اصلاح و تغییر مسالمتآمیز کاهش مییابد و هرگونه مخالفت، بهجای آنکه بخشی از یک گفتوگوی سیاسی باشد، بهعنوان تهدیدی علیه موجودیت ملت معرفی میشود.
تاریخ نشان داده است که تفکیک میان «کشور»، «ملت» و «حکومت» یکی از مهمترین اصول برای جلوگیری از سوءاستفاده سیاسی از احساسات میهندوستانه و حفظ آزادی اندیشه است.
@irantomarrow
ایران فردا
پروپاگاندا؛ زمانی که حکومت خود را با کشور یکی میکند تاریخ نشان داده است که حکومتهای تمامیتخواه، صرفنظر از ایدئولوژی و خاستگاه سیاسی خود، برای حفظ قدرت تنها به ابزارهای نظامی و امنیتی متکی نیستند؛ بلکه از دستگاههای تبلیغاتی گسترده برای شکل دادن به افکار…
خلاصه مقاله
حکومتهای تمامیتخواه برای حفظ قدرت تنها به زور متکی نیستند، بلکه از پروپاگاندا نیز بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای خود استفاده میکنند. حکومت نازی در آلمان با ایجاد وزارت تبلیغات به ریاست یوزف گوبلز، تلاش کرد ایدئولوژی خود را با حس میهندوستی مردم پیوند بزند و این تصور را القا کند که حزب نازی، ملت و کشور آلمان یک مفهوم واحد هستند.
در ماههای پایانی جنگ جهانی دوم نیز، حکومت نازی سقوط خود را معادل نابودی آلمان معرفی میکرد، در حالی که خود با آغاز جنگ و اشغال کشورهای دیگر، زمینه این فاجعه را فراهم کرده بود.
در نهایت، جنگ خسارتهای گستردهای به شهرها و زیرساختهای آلمان وارد کرد و حتی هیتلر دستور نابودی زیرساختهای باقیمانده را نیز صادر کرد، اما این فرمان بهطور کامل اجرا نشد.
یکی از ویژگیهای مشترک حکومتهای اقتدارگرا این است که میکوشند بقای حکومت را با بقای کشور و ملت یکسان جلوه دهند تا هرگونه مخالفت با حکومت، مخالفت با وطن تلقی شود.
تجربه آلمان نازی نشان میدهد که تفکیک میان «حکومت»، «کشور» و «ملت» برای حفظ آزادی و جلوگیری از سوءاستفاده از احساسات میهنپرستانه اهمیت اساسی دارد.
@irantomarrow
حکومتهای تمامیتخواه برای حفظ قدرت تنها به زور متکی نیستند، بلکه از پروپاگاندا نیز بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای خود استفاده میکنند. حکومت نازی در آلمان با ایجاد وزارت تبلیغات به ریاست یوزف گوبلز، تلاش کرد ایدئولوژی خود را با حس میهندوستی مردم پیوند بزند و این تصور را القا کند که حزب نازی، ملت و کشور آلمان یک مفهوم واحد هستند.
در ماههای پایانی جنگ جهانی دوم نیز، حکومت نازی سقوط خود را معادل نابودی آلمان معرفی میکرد، در حالی که خود با آغاز جنگ و اشغال کشورهای دیگر، زمینه این فاجعه را فراهم کرده بود.
در نهایت، جنگ خسارتهای گستردهای به شهرها و زیرساختهای آلمان وارد کرد و حتی هیتلر دستور نابودی زیرساختهای باقیمانده را نیز صادر کرد، اما این فرمان بهطور کامل اجرا نشد.
یکی از ویژگیهای مشترک حکومتهای اقتدارگرا این است که میکوشند بقای حکومت را با بقای کشور و ملت یکسان جلوه دهند تا هرگونه مخالفت با حکومت، مخالفت با وطن تلقی شود.
تجربه آلمان نازی نشان میدهد که تفکیک میان «حکومت»، «کشور» و «ملت» برای حفظ آزادی و جلوگیری از سوءاستفاده از احساسات میهنپرستانه اهمیت اساسی دارد.
@irantomarrow
مسعود سفیری
در مراسم وداع عمومی با علی خامنهای، سه تن از پسران او در انظار عمومی حضور داشتند، اما مجتبی خامنهای دیده نشد.
اما نحوه برخورد مسعود پزشکیان با خانواده خامنهای، از جمله دست ندادن یا گفتوگوی محدود او با برادران او به عنوان صاحبان عزا ، به موضوع گمانهزنیهای سیاسی تبدیل شده است.
این رفتارها ممکن است نشانهای از شکلگیری آرایش جدیدی در میان جریانهای سیاسی باشد؛ بهطوری که احتمال نزدیکی قالیباف و پزشکیان در برابر حلقه نزدیک به مجتبی خامنهای مطرح است.
@irantomarrow
در مراسم وداع عمومی با علی خامنهای، سه تن از پسران او در انظار عمومی حضور داشتند، اما مجتبی خامنهای دیده نشد.
اما نحوه برخورد مسعود پزشکیان با خانواده خامنهای، از جمله دست ندادن یا گفتوگوی محدود او با برادران او به عنوان صاحبان عزا ، به موضوع گمانهزنیهای سیاسی تبدیل شده است.
این رفتارها ممکن است نشانهای از شکلگیری آرایش جدیدی در میان جریانهای سیاسی باشد؛ بهطوری که احتمال نزدیکی قالیباف و پزشکیان در برابر حلقه نزدیک به مجتبی خامنهای مطرح است.
@irantomarrow
👎1
ایران فردا
#فوری ✅ یک منبع آگاه به الحدث : حماس قرار است دوشنبه انحلال دولت خود در غزه را اعلام کند. @irantomarrow
سازمان پخش اسرائیل: استعفای ظاهری دولت حماس چیزی جز یک فریب نیست
🔹مقام ارشد اسرائیلی: حماس بیم آن دارد که اعلام شود این خود است که توافق را نقض میکند، به همین دلیل وقتکشی میکند.
@irantomarrow
🔹مقام ارشد اسرائیلی: حماس بیم آن دارد که اعلام شود این خود است که توافق را نقض میکند، به همین دلیل وقتکشی میکند.
@irantomarrow
عزیز نسین در تجربه اش درسفر به هند از توقف یک قطار در هند به دلیل نشستن یک گاو مقدس روی ریل یاد میکند؛ گاوی که هیچکس جرئت کنار زدن آن را ندارد.
او از این ماجرا نتیجه میگیرد که در جوامع عقبمانده نیز گاه افراد یا باورهایی که «مقدس» شمرده میشوند، مانع پیشرفت جامعه هستند، اما به دلیل قداستشان کسی توان یا جرئت به چالش کشیدن آنها را ندارد.
@irantomarrow
او از این ماجرا نتیجه میگیرد که در جوامع عقبمانده نیز گاه افراد یا باورهایی که «مقدس» شمرده میشوند، مانع پیشرفت جامعه هستند، اما به دلیل قداستشان کسی توان یا جرئت به چالش کشیدن آنها را ندارد.
@irantomarrow
آیا از یک رهبر سیاسی باید انتظار داشت جان خود را به خطر بیندازد؟
یکی از انتقادهایی که اخیرا از سوی مخالفان رضا پهلوی، چه در داخل حاکمیت و چه از سوی برخی مخالفان خارج از کشور، مطرح میشود این است که اگر او واقعاً از حمایت مردمی برخوردار است، باید به ایران یا دستکم به کشوری مانند ترکیه سفر کند و با هواداران خود دیدار داشته باشد. از نگاه منتقدان، چنین اقدامی میتواند محک عملی برای سنجش میزان محبوبیت او باشد.
اما این استدلال با یک پرسش اساسی روبهرو است: آیا وظیفه یک رهبر سیاسی این است که برای اثبات محبوبیت خود، جانش را در معرض خطر قرار دهد؟
تاریخ نشان داده است که بسیاری از رهبران سیاسی مخالف حکومتهای اقتدارگرا، فعالیت خود را از خارج از کشور ادامه دادهاند؛ زیرا بازگشت آنان میتوانست به بازداشت، ترور یا حذف سیاسی منجر شود.
در چنین شرایطی، حفظ جان یک رهبر ممکن است نه از سر ترس، بلکه بهعنوان یک تصمیم راهبردی برای ادامه فعالیت سیاسی تلقی شود.
از این منظر، بسیاری از هواداران ترجیح میدهند رهبر مورد حمایتشان زنده بماند و بتواند به سازماندهی، سخنرانی، ارتباط با افکار عمومی و پیگیری اهداف سیاسی خود ادامه دهد، نه اینکه با اقدامی پرخطر، این امکان را برای همیشه از دست بدهد.
در نهایت، پاسخ به این پرسش به این بستگی دارد که نقش یک رهبر را چگونه تعریف کنیم: آیا مهمتر آن است که در لحظهای نمادین، خطر را به جان بخرد، یا آنکه با حفظ امنیت خود، در بلندمدت به فعالیت سیاسی ادامه دهد؟
هواداران رضا پهلوی گزینه دوم را ترجیح میدهند و معتقدند زنده ماندن و تداوم فعالیت سیاسی، برای آینده مؤثرتر از اقدامی است که ممکن است به حذف کامل او از صحنه بینجامد.
در نهایت تفاوت این دو دیدگاه در آنست که مخالفانش مرده او را ترجیح میدهند اما موافقانش زنده اش را!
@irantomarrow
یکی از انتقادهایی که اخیرا از سوی مخالفان رضا پهلوی، چه در داخل حاکمیت و چه از سوی برخی مخالفان خارج از کشور، مطرح میشود این است که اگر او واقعاً از حمایت مردمی برخوردار است، باید به ایران یا دستکم به کشوری مانند ترکیه سفر کند و با هواداران خود دیدار داشته باشد. از نگاه منتقدان، چنین اقدامی میتواند محک عملی برای سنجش میزان محبوبیت او باشد.
اما این استدلال با یک پرسش اساسی روبهرو است: آیا وظیفه یک رهبر سیاسی این است که برای اثبات محبوبیت خود، جانش را در معرض خطر قرار دهد؟
تاریخ نشان داده است که بسیاری از رهبران سیاسی مخالف حکومتهای اقتدارگرا، فعالیت خود را از خارج از کشور ادامه دادهاند؛ زیرا بازگشت آنان میتوانست به بازداشت، ترور یا حذف سیاسی منجر شود.
در چنین شرایطی، حفظ جان یک رهبر ممکن است نه از سر ترس، بلکه بهعنوان یک تصمیم راهبردی برای ادامه فعالیت سیاسی تلقی شود.
از این منظر، بسیاری از هواداران ترجیح میدهند رهبر مورد حمایتشان زنده بماند و بتواند به سازماندهی، سخنرانی، ارتباط با افکار عمومی و پیگیری اهداف سیاسی خود ادامه دهد، نه اینکه با اقدامی پرخطر، این امکان را برای همیشه از دست بدهد.
در نهایت، پاسخ به این پرسش به این بستگی دارد که نقش یک رهبر را چگونه تعریف کنیم: آیا مهمتر آن است که در لحظهای نمادین، خطر را به جان بخرد، یا آنکه با حفظ امنیت خود، در بلندمدت به فعالیت سیاسی ادامه دهد؟
هواداران رضا پهلوی گزینه دوم را ترجیح میدهند و معتقدند زنده ماندن و تداوم فعالیت سیاسی، برای آینده مؤثرتر از اقدامی است که ممکن است به حذف کامل او از صحنه بینجامد.
در نهایت تفاوت این دو دیدگاه در آنست که مخالفانش مرده او را ترجیح میدهند اما موافقانش زنده اش را!
@irantomarrow
❤2👎1
چرا رضا پهلوی تنها بر حمل پرچم شیر و خورشید در ورزشگاهها تأکید کرد؟
، همزمان با مسابقات تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی، رضا پهلوی از هواداران خود خواست که در صورت حضور در ورزشگاهها، پرچم شیر و خورشید را به همراه داشته باشند
. این درخواست برای برخی این پرسش را ایجاد کرد که چرا او به اقدامات اعتراضی شدیدتر، مانند هو کردن بازیکنان، کادر فنی یا پشت کردن به زمین هنگام پخش سرود رسمی جمهوری اسلامی، فراخوان نداد.
یکی از پاسخهای احتمالی این است که او تلاش کرده میان «اعتراض به حکومت» و «تقابل با تیم ملی یا کشور» مرزی روشن حفظ کند.
حمل یک پرچم، صرفنظر از موافقت یا مخالفت با آن، یک اقدام نمادین است که پیام سیاسی خود را منتقل میکند، اما مستقیماً متوجه بازیکنان یا اصل مسابقه نیست.
در مقابل، اقداماتی مانند هو کردن بازیکنان یا پشت کردن به سرود میتواند از سوی بخشی از جامعه بهعنوان بیاحترامی به تیم ملی یا نمادهای ملی از جمله از سوی ناظران بیطرف تلقی شود و پیام سیاسی را تحتالشعاع قرار دهد.
از سوی دیگر، اگر رضا پهلوی هوادارانش را به رفتارهای رادیکالتر دعوت میکرد، این احتمال وجود داشت که هم جمهوری اسلامی و هم مخالفان سیاسی او از چنین فراخوانی برای حمله به اعتبار او استفاده کنند.
جمهوری اسلامی میتوانست او را به تحریک آشوب، توهین به نمادهای ملی یا ایجاد تفرقه متهم کند و از آن در تبلیغات رسمی خود بهره ببرد.
در مقابل، برخی از مخالفان او نیز میتوانستند چنین رفتارهایی را نشانهای از افراطگرایی یا بیاحترامی به تیم ملی معرفی کنند و تلاش کنند حمایت بخشی از افکار عمومی را کاهش دهند.
در این میان، سوءاستفاده سیاسی از هر دو طرف اهمیت پیدا میکند: در فضای قطبیشده سیاسی، هر اقدام اعتراضی میتواند بهسرعت به ابزار تبلیغاتی علیه طرف مقابل تبدیل شود. حکومتها معمولاً تلاش میکنند چنین رفتارهایی را نشانه «اغتشاش» یا «ضدیت با کشور» جلوه دهند، در حالی که مخالفان رادیکالتر نیز ممکن است همان اقدامات محدود را ناکافی یا محافظهکارانه تفسیر کنند.
در نتیجه، کنشهای نمادین همواره در معرض تفسیرهای متضاد و بهرهبرداری سیاسی قرار میگیرند.
در چنین شرایطی، انتخاب یک اقدام نمادین مانند حمل پرچم را میتوان تلاشی برای رساندن یک پیام سیاسی، بدون فراهم کردن بهانهای برای تبلیغات گسترده علیه خود و هوادارانش دانست.
این رویکرد همچنین با تأکید او بر تفکیک میان «ایران»، «ملت ایران» و «جمهوری اسلامی» همخوانی دارد؛ یعنی مخالفت با حکومت، لزوماً به معنای مخالفت با کشور یا مردم نیست.
میتوان گفت که این انتخاب، اگرچه از نگاه برخی منتقدان محافظهکارانه به نظر میرسد، اما احتمالاً بر پایه یک محاسبه سیاسی انجام شده است؛ محاسبهای که هدف آن حفظ بیشترین حمایت اجتماعی، جلوگیری از سوءاستفاده تبلیغاتی رقبا و تأکید بر اعتراضی نمادین به جای رفتارهایی بود که میتوانستند جامعه را بیش از پیش دچار شکاف کنند.
@irantomarrow
، همزمان با مسابقات تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی، رضا پهلوی از هواداران خود خواست که در صورت حضور در ورزشگاهها، پرچم شیر و خورشید را به همراه داشته باشند
. این درخواست برای برخی این پرسش را ایجاد کرد که چرا او به اقدامات اعتراضی شدیدتر، مانند هو کردن بازیکنان، کادر فنی یا پشت کردن به زمین هنگام پخش سرود رسمی جمهوری اسلامی، فراخوان نداد.
یکی از پاسخهای احتمالی این است که او تلاش کرده میان «اعتراض به حکومت» و «تقابل با تیم ملی یا کشور» مرزی روشن حفظ کند.
حمل یک پرچم، صرفنظر از موافقت یا مخالفت با آن، یک اقدام نمادین است که پیام سیاسی خود را منتقل میکند، اما مستقیماً متوجه بازیکنان یا اصل مسابقه نیست.
در مقابل، اقداماتی مانند هو کردن بازیکنان یا پشت کردن به سرود میتواند از سوی بخشی از جامعه بهعنوان بیاحترامی به تیم ملی یا نمادهای ملی از جمله از سوی ناظران بیطرف تلقی شود و پیام سیاسی را تحتالشعاع قرار دهد.
از سوی دیگر، اگر رضا پهلوی هوادارانش را به رفتارهای رادیکالتر دعوت میکرد، این احتمال وجود داشت که هم جمهوری اسلامی و هم مخالفان سیاسی او از چنین فراخوانی برای حمله به اعتبار او استفاده کنند.
جمهوری اسلامی میتوانست او را به تحریک آشوب، توهین به نمادهای ملی یا ایجاد تفرقه متهم کند و از آن در تبلیغات رسمی خود بهره ببرد.
در مقابل، برخی از مخالفان او نیز میتوانستند چنین رفتارهایی را نشانهای از افراطگرایی یا بیاحترامی به تیم ملی معرفی کنند و تلاش کنند حمایت بخشی از افکار عمومی را کاهش دهند.
در این میان، سوءاستفاده سیاسی از هر دو طرف اهمیت پیدا میکند: در فضای قطبیشده سیاسی، هر اقدام اعتراضی میتواند بهسرعت به ابزار تبلیغاتی علیه طرف مقابل تبدیل شود. حکومتها معمولاً تلاش میکنند چنین رفتارهایی را نشانه «اغتشاش» یا «ضدیت با کشور» جلوه دهند، در حالی که مخالفان رادیکالتر نیز ممکن است همان اقدامات محدود را ناکافی یا محافظهکارانه تفسیر کنند.
در نتیجه، کنشهای نمادین همواره در معرض تفسیرهای متضاد و بهرهبرداری سیاسی قرار میگیرند.
در چنین شرایطی، انتخاب یک اقدام نمادین مانند حمل پرچم را میتوان تلاشی برای رساندن یک پیام سیاسی، بدون فراهم کردن بهانهای برای تبلیغات گسترده علیه خود و هوادارانش دانست.
این رویکرد همچنین با تأکید او بر تفکیک میان «ایران»، «ملت ایران» و «جمهوری اسلامی» همخوانی دارد؛ یعنی مخالفت با حکومت، لزوماً به معنای مخالفت با کشور یا مردم نیست.
میتوان گفت که این انتخاب، اگرچه از نگاه برخی منتقدان محافظهکارانه به نظر میرسد، اما احتمالاً بر پایه یک محاسبه سیاسی انجام شده است؛ محاسبهای که هدف آن حفظ بیشترین حمایت اجتماعی، جلوگیری از سوءاستفاده تبلیغاتی رقبا و تأکید بر اعتراضی نمادین به جای رفتارهایی بود که میتوانستند جامعه را بیش از پیش دچار شکاف کنند.
@irantomarrow
ایران فردا
چرا رضا پهلوی تنها بر حمل پرچم شیر و خورشید در ورزشگاهها تأکید کرد؟ ، همزمان با مسابقات تیم ملی فوتبال ایران در جام جهانی، رضا پهلوی از هواداران خود خواست که در صورت حضور در ورزشگاهها، پرچم شیر و خورشید را به همراه داشته باشند . این درخواست برای برخی…
خلاصه مقاله
رضا پهلوی از هوادارانش خواست در ورزشگاهها پرچم شیر و خورشید را بهعنوان یک نماد اعتراضی حمل کنند، اما به رفتارهای رادیکالتر مانند هو کردن بازیکنان یا بیاحترامی به سرود ملی فراخوان نداد.
.
این رویکرد میتواند به این دلیل باشد که او تلاش میکند میان اعتراض سیاسی و برخورد با تیم ملی یا احساسات عمومی تفاوت قائل شود و از اقداماتی که ممکن است باعث شکاف اجتماعی یا سوءبرداشت شود پرهیز کند.
همچنین در فضای سیاسی قطبیشده، هر نوع اقدام رادیکال میتواند مورد سوءاستفاده تبلیغاتی قرار گیرد؛ حکومت ممکن است آن را نشانه آشوب یا ضدیت با کشور معرفی کند و برخی مخالفان نیز آن را افراطی یا آسیبزننده به وحدت اجتماعی بدانند.
در نتیجه، انتخاب او برای تأکید بر یک اقدام نمادین مانند حمل پرچم را میتوان تلاشی برای انتقال پیام سیاسی با کمترین هزینه اجتماعی و بیشترین امکان همراهی عمومی دانست، هرچند این موضوع همچنان محل برداشتها و تحلیلهای مختلف است.
@irantomarrow
رضا پهلوی از هوادارانش خواست در ورزشگاهها پرچم شیر و خورشید را بهعنوان یک نماد اعتراضی حمل کنند، اما به رفتارهای رادیکالتر مانند هو کردن بازیکنان یا بیاحترامی به سرود ملی فراخوان نداد.
.
این رویکرد میتواند به این دلیل باشد که او تلاش میکند میان اعتراض سیاسی و برخورد با تیم ملی یا احساسات عمومی تفاوت قائل شود و از اقداماتی که ممکن است باعث شکاف اجتماعی یا سوءبرداشت شود پرهیز کند.
همچنین در فضای سیاسی قطبیشده، هر نوع اقدام رادیکال میتواند مورد سوءاستفاده تبلیغاتی قرار گیرد؛ حکومت ممکن است آن را نشانه آشوب یا ضدیت با کشور معرفی کند و برخی مخالفان نیز آن را افراطی یا آسیبزننده به وحدت اجتماعی بدانند.
در نتیجه، انتخاب او برای تأکید بر یک اقدام نمادین مانند حمل پرچم را میتوان تلاشی برای انتقال پیام سیاسی با کمترین هزینه اجتماعی و بیشترین امکان همراهی عمومی دانست، هرچند این موضوع همچنان محل برداشتها و تحلیلهای مختلف است.
@irantomarrow
مجتبی خامنهای که تا پیش از درگذشت پدرش با عنوان «حجتالاسلام» شناخته میشد، پس از مرگ او در مدت کوتاهی با عنوان «آیتالله» و در مراسم تشییع پدرش حتی با عنوان «آیتالله العظمی» خطاب شد!
@irantomarrow
@irantomarrow
🤣1
، دونالد ترامپ اعلام کرد که آمریکا یا با ایران به توافق خواهد رسید یا در غیر این صورت «کار را تمام خواهد کرد».
اقدامات فشار بر ایران از جمله در حوزه نفت و محدودیتهای دریایی، تأثیرگذار بوده و قیمت نفت نیز آنطور که انتظار میرفت افزایش نیافته است.
ترامپ گقت که نیروهای نظامی ایران، از جمله نیروی دریایی و سامانههای راداری، در درگیریها از بین رفتهاند و آمریکا با اعمال فشار نظامی و محاصره، توانسته شرایط را تحت کنترل بگیرد.
او میگوید در مقطعی این فشارها به حدی بوده که امکان رسیدن به توافق فراهم شده و به همین دلیل شدت محاصره کاهش یافته است.
در ادامه گفت آمریکا در نهایت پیروز خواهد شد، اما ترجیحش دستیابی به توافق است تا از درگیری گسترده و آسیب به جمعیت ایران جلوگیری شود.
او همچنین از تواناییهای نظامی آمریکا برای هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی ایران در صورت لزوم سخن گفت.
@irantomarrow
اقدامات فشار بر ایران از جمله در حوزه نفت و محدودیتهای دریایی، تأثیرگذار بوده و قیمت نفت نیز آنطور که انتظار میرفت افزایش نیافته است.
ترامپ گقت که نیروهای نظامی ایران، از جمله نیروی دریایی و سامانههای راداری، در درگیریها از بین رفتهاند و آمریکا با اعمال فشار نظامی و محاصره، توانسته شرایط را تحت کنترل بگیرد.
او میگوید در مقطعی این فشارها به حدی بوده که امکان رسیدن به توافق فراهم شده و به همین دلیل شدت محاصره کاهش یافته است.
در ادامه گفت آمریکا در نهایت پیروز خواهد شد، اما ترجیحش دستیابی به توافق است تا از درگیری گسترده و آسیب به جمعیت ایران جلوگیری شود.
او همچنین از تواناییهای نظامی آمریکا برای هدف قرار دادن زیرساختهای حیاتی ایران در صورت لزوم سخن گفت.
@irantomarrow
رییس جمهور دولت یمن :
گزارشها حاکی از آن است که پرواز انجامشده از سوی ایران به مقصد صنعا، حامل پرسنل نظامی و کارشناسان موشکی ایران برای حوثی ها بوده است.
@irantomarrow
گزارشها حاکی از آن است که پرواز انجامشده از سوی ایران به مقصد صنعا، حامل پرسنل نظامی و کارشناسان موشکی ایران برای حوثی ها بوده است.
@irantomarrow
تاریخ
حسن صباح یک رهبر اسماعیلی ایرانی در قرن یازدهم بود که با حکومت امپراتوری سلجوقیان مخالفت کرد.
او در سال ۱۰۹۰ میلادی قلعه الموت را تصرف کرد و آن را مرکز حکومت خود قرار داد.
برای مقابله با دشمنان، از فداییانی استفاده میکرد که شخصیتهای مهم سیاسی را ترور میکردند.
مشهورترین قربانی آنها نظامالملک بود.
حسن صباح تا پایان عمر در قلعه الموت زندگی کرد و در سال ۱۱۲۴ میلادی درگذشت.
شخصیت او هنوز هم میان تاریخنگاران محل اختلاف است؛ برخی او را مبارز میدانند و برخی بنیانگذار ترور سیاسی.
@irantomarrow
حسن صباح یک رهبر اسماعیلی ایرانی در قرن یازدهم بود که با حکومت امپراتوری سلجوقیان مخالفت کرد.
او در سال ۱۰۹۰ میلادی قلعه الموت را تصرف کرد و آن را مرکز حکومت خود قرار داد.
برای مقابله با دشمنان، از فداییانی استفاده میکرد که شخصیتهای مهم سیاسی را ترور میکردند.
مشهورترین قربانی آنها نظامالملک بود.
حسن صباح تا پایان عمر در قلعه الموت زندگی کرد و در سال ۱۱۲۴ میلادی درگذشت.
شخصیت او هنوز هم میان تاریخنگاران محل اختلاف است؛ برخی او را مبارز میدانند و برخی بنیانگذار ترور سیاسی.
@irantomarrow
امین بزرگیان
سوگواری فقط گریه نیست؛ بازسازی پیوندهای اجتماعی است.
جامعه و قدرت تعیین میکنند کدام مرگ دیده شود و کدام نادیده بماند.
به باور دورکیم، آیینهای سوگواری انسجام و نظم اخلاقی جامعه را حفظ میکنند.
محروم شدن از این آیینها، بخشی از همبستگی اجتماعی را از بین میبرد.
حق سوگواری یعنی بهرسمیتشناختن ارزش یک زندگی.
همانگونه که آگامبن توضیح میدهد، ممنوعیت تشییع، گورهای بینام و جلوگیری از یادبود، ادامه خشونت پس از مرگاند.
همه انسانها به یک اندازه «سوگوارپذیر» شناخته نمیشوند.
عدالت اجتماعی زمانی کامل میشود که حق سوگواری برای همه یکسان باشد.
تا زمانی که ارزش جان انسانها نابرابر شمرده شود، مبارزه برای برابری و حق عزاداری ادامه خواهد داشت.
@irantomarrow
سوگواری فقط گریه نیست؛ بازسازی پیوندهای اجتماعی است.
جامعه و قدرت تعیین میکنند کدام مرگ دیده شود و کدام نادیده بماند.
به باور دورکیم، آیینهای سوگواری انسجام و نظم اخلاقی جامعه را حفظ میکنند.
محروم شدن از این آیینها، بخشی از همبستگی اجتماعی را از بین میبرد.
حق سوگواری یعنی بهرسمیتشناختن ارزش یک زندگی.
همانگونه که آگامبن توضیح میدهد، ممنوعیت تشییع، گورهای بینام و جلوگیری از یادبود، ادامه خشونت پس از مرگاند.
همه انسانها به یک اندازه «سوگوارپذیر» شناخته نمیشوند.
عدالت اجتماعی زمانی کامل میشود که حق سوگواری برای همه یکسان باشد.
تا زمانی که ارزش جان انسانها نابرابر شمرده شود، مبارزه برای برابری و حق عزاداری ادامه خواهد داشت.
@irantomarrow
❤1
حق سوگواری؛ سنتی ریشهدار در فرهنگ ایرانی و اسلامی
حق سوگواری و احترام به مردگان از کهنترین ارزشهای اخلاقی در فرهنگ ایرانی و اسلامی است. در ایران باستان، آیینهای تدفین و بزرگداشت درگذشتگان جایگاه ویژهای داشت
و حتی در بسیاری از جنگها، پس از پایان نبرد، به طرف مغلوب فرصت داده میشد تا کشتههای خود را جمعآوری و دفن کند.
این رفتار نشان میداد که حرمت انسان با مرگ از بین نمیرود و احترام به پیکر و یاد او بخشی از اخلاق جنگ به شمار میآید.
با ظهور اسلام نیز این اصل ادامه یافت. در منابع اسلامی، دفن مردگان و احترام به آنان از حقوق اساسی انسان دانسته شده است.
هرچند در طول تاریخ گاه این اصل نقض شده، اما در مجموع، سنت اسلامی بر فراهم کردن امکان تدفین و سوگواری برای بازماندگان تأکید داشته است.
واقعه کربلا نیز نمونهای مهم در این زمینه است. پس از شهادت حسین بن علی و یارانش، خانواده او به اسارت برده شدند. بنا بر بسیاری از منابع تاریخی، یزید بن معاویه پس از ورود اسیران به دمشق، در نهایت اجازه برگزاری مراسم سوگواری را صادر کرد؛ هرچند درباره جزئیات و انگیزههای این تصمیم میان مورخان اختلاف نظر وجود دارد.
این شواهد نشان میدهد که حق سوگواری، صرفاً یک احساس شخصی نیست، بلکه حقی انسانی و اجتماعی است که در طول تاریخ مورد توجه تمدنهای مختلف بوده است.
جامعهای که به بازماندگان اجازه میدهد عزیزان خود را با احترام به خاک بسپارند و برای آنان عزاداری کنند، کرامت انسان را حتی پس از مرگ نیز پاس میدارد.
در مقابل، جلوگیری از تدفین، تشییع یا برگزاری مراسم یادبود، نهتنها رنج بازماندگان را افزایش میدهد، بلکه به معنای نادیده گرفتن ارزش و منزلت انسانی فرد درگذشته نیز هست.
بنابراین، میتوان گفت که حق سوگواری یکی از اصول مشترک اخلاقی در فرهنگ ایرانی و اسلامی است؛ اصلی که احترام به انسان، حفظ کرامت مردگان و التیام رنج بازماندگان را در کنار یکدیگر قرار میدهد ،اما این سنت در جمهوری اسلامی به جلوگیری از برگزاری مراسم سوگواری، بیحرمتی به پیکر جانباختگان، آزار و اذیت خانوادههای آنان، و بازداشت و شکنجهٔ بازماندگان تبدیل شد.
@irantomarrow
حق سوگواری و احترام به مردگان از کهنترین ارزشهای اخلاقی در فرهنگ ایرانی و اسلامی است. در ایران باستان، آیینهای تدفین و بزرگداشت درگذشتگان جایگاه ویژهای داشت
و حتی در بسیاری از جنگها، پس از پایان نبرد، به طرف مغلوب فرصت داده میشد تا کشتههای خود را جمعآوری و دفن کند.
این رفتار نشان میداد که حرمت انسان با مرگ از بین نمیرود و احترام به پیکر و یاد او بخشی از اخلاق جنگ به شمار میآید.
با ظهور اسلام نیز این اصل ادامه یافت. در منابع اسلامی، دفن مردگان و احترام به آنان از حقوق اساسی انسان دانسته شده است.
هرچند در طول تاریخ گاه این اصل نقض شده، اما در مجموع، سنت اسلامی بر فراهم کردن امکان تدفین و سوگواری برای بازماندگان تأکید داشته است.
واقعه کربلا نیز نمونهای مهم در این زمینه است. پس از شهادت حسین بن علی و یارانش، خانواده او به اسارت برده شدند. بنا بر بسیاری از منابع تاریخی، یزید بن معاویه پس از ورود اسیران به دمشق، در نهایت اجازه برگزاری مراسم سوگواری را صادر کرد؛ هرچند درباره جزئیات و انگیزههای این تصمیم میان مورخان اختلاف نظر وجود دارد.
این شواهد نشان میدهد که حق سوگواری، صرفاً یک احساس شخصی نیست، بلکه حقی انسانی و اجتماعی است که در طول تاریخ مورد توجه تمدنهای مختلف بوده است.
جامعهای که به بازماندگان اجازه میدهد عزیزان خود را با احترام به خاک بسپارند و برای آنان عزاداری کنند، کرامت انسان را حتی پس از مرگ نیز پاس میدارد.
در مقابل، جلوگیری از تدفین، تشییع یا برگزاری مراسم یادبود، نهتنها رنج بازماندگان را افزایش میدهد، بلکه به معنای نادیده گرفتن ارزش و منزلت انسانی فرد درگذشته نیز هست.
بنابراین، میتوان گفت که حق سوگواری یکی از اصول مشترک اخلاقی در فرهنگ ایرانی و اسلامی است؛ اصلی که احترام به انسان، حفظ کرامت مردگان و التیام رنج بازماندگان را در کنار یکدیگر قرار میدهد ،اما این سنت در جمهوری اسلامی به جلوگیری از برگزاری مراسم سوگواری، بیحرمتی به پیکر جانباختگان، آزار و اذیت خانوادههای آنان، و بازداشت و شکنجهٔ بازماندگان تبدیل شد.
@irantomarrow
ایران فردا
حق سوگواری؛ سنتی ریشهدار در فرهنگ ایرانی و اسلامی حق سوگواری و احترام به مردگان از کهنترین ارزشهای اخلاقی در فرهنگ ایرانی و اسلامی است. در ایران باستان، آیینهای تدفین و بزرگداشت درگذشتگان جایگاه ویژهای داشت و حتی در بسیاری از جنگها، پس از پایان نبرد،…
خلاصه مقاله
حق سوگواری و احترام به مردگان از ارزشهای دیرینه در فرهنگ ایرانی و اسلامی است. در ایران باستان، حتی پس از جنگها به طرف مغلوب فرصت داده میشد تا کشتههای خود را دفن کند و این نشاندهنده احترام به کرامت انسان، حتی پس از مرگ، بود.
در اسلام نیز دفن مردگان و فراهم کردن امکان سوگواری برای بازماندگان از حقوق اساسی انسان به شمار آمده است.
واقعه کربلا نیز، با وجود همه خشونتها، نشان میدهد که در نهایت امکان برگزاری مراسم سوگواری برای خاندان حسین بن علی فراهم شد.
این پیشینه تاریخی نشان میدهد که حق سوگواری تنها یک احساس شخصی نیست، بلکه حقی انسانی و اجتماعی است.
جلوگیری از تدفین، تشییع یا برگزاری مراسم یادبود، کرامت انسان و حقوق بازماندگان را نقض میکند.
اما این سنت در جمهوری اسلامی به جلوگیری از برگزاری مراسم سوگواری، بیحرمتی به پیکر جانباختگان، آزار و اذیت خانوادههای آنان، و بازداشت و شکنجهٔ بازماندگان تبدیل شده است.
@irantomarrow
حق سوگواری و احترام به مردگان از ارزشهای دیرینه در فرهنگ ایرانی و اسلامی است. در ایران باستان، حتی پس از جنگها به طرف مغلوب فرصت داده میشد تا کشتههای خود را دفن کند و این نشاندهنده احترام به کرامت انسان، حتی پس از مرگ، بود.
در اسلام نیز دفن مردگان و فراهم کردن امکان سوگواری برای بازماندگان از حقوق اساسی انسان به شمار آمده است.
واقعه کربلا نیز، با وجود همه خشونتها، نشان میدهد که در نهایت امکان برگزاری مراسم سوگواری برای خاندان حسین بن علی فراهم شد.
این پیشینه تاریخی نشان میدهد که حق سوگواری تنها یک احساس شخصی نیست، بلکه حقی انسانی و اجتماعی است.
جلوگیری از تدفین، تشییع یا برگزاری مراسم یادبود، کرامت انسان و حقوق بازماندگان را نقض میکند.
اما این سنت در جمهوری اسلامی به جلوگیری از برگزاری مراسم سوگواری، بیحرمتی به پیکر جانباختگان، آزار و اذیت خانوادههای آنان، و بازداشت و شکنجهٔ بازماندگان تبدیل شده است.
@irantomarrow