ایران فردا
🔴قایقهای تندرو سپاه، مسیر عمانی را بستند! ▪️هرمزلتر: نیروی دریایی سپاه با استفاده از قایقهای تندرو، کریدور مورد حمایت آمریکا در تنگه هرمز را به طور کامل متوقف کرده و در نیم روز هیچ شناوری از این مسیر عبور نکرده. ▪️سپاه صبح امروز از طریق بیسیم به تمامی…
آمریکایی ها هم در پاسخ مجددا یک گروه از نفتکش ها را ردیف کرده و در حال اسکورت آنها به سمت تنگه هرمز از نزدیک عمان هستند
@irantomarrow
@irantomarrow
نظریه حماقت
نظریه «حماقت» در نوشتههای زندان دیتریش بونهوفر در بستر تجربه مستقیم او از آلمان نازی شکل گرفت.
او بهعنوان یک کشیش و متفکر، در دوران سلطه نازیها مشاهده کرد که چگونه بخش بزرگی از جامعه—حتی افراد تحصیلکرده—بهجای تحلیل مستقل، از تبلیغات و شعارهای حکومتی پیروی میکنند.
در نگاه او، رژیم نازی صرفاً با «سرکوب» جامعه را کنترل نمیکرد، بلکه با ایجاد فضای تبلیغاتی، ترس، و وفاداری ایدئولوژیک، نوعی «خاموشی ذهنی» ایجاد میکرد که نتیجه آن گسترش حماقت جمعی بود.
در چنین شرایطی، بسیاری از مردم نه از روی شرارت آگاهانه، بلکه از روی وابستگی به جمع، ترس یا پذیرش بیچونوچرای اقتدار، به حمایت از سیاستهای رژیم یا توجیه آنها کشیده میشدند.
بونهوفر در تجربه خود از نازیسم به این نتیجه رسید که خطر اصلی یک نظام تمامیتخواه، فقط در وجود افراد شرور در آن نظام نیست ، بلکه در تبدیل انسانهای عادی به افرادی است که توانایی تفکر مستقل و تشخیص اخلاقی را از دست میدهند.
در چنین وضعیتی، حتی اقدامات غیرانسانی حکومت نیز میتواند در ذهن افراد، «عادی و درست» و قابل توجیه جلوه کند.
به همین دلیل، نظریه او درباره حماقت در واقع یک تحلیل اخلاقی-اجتماعی از جامعه تحت سلطه است؛ جامعهای که در آن، قدرت سیاسی با کنترل فکر جمعی، امکان مقاومت عقلانی را تضعیف میکند و زمینه را برای اطاعت گسترده و بدون پرسش فراهم میسازد.
بعضی از مردم ایران نیز اینگونه شدهاند، اگرچه ممکن است از حامیان مستقیم حکومت نباشند یا از تداوم آن نیز بهرهای نبرند، اما اقدامات حکومت در داخل و خارج از کشور را تحت عنوان مقابله با خشونت معترضان در داخل یا حفظ منافع ایران در خارج توجیه میکنند.
@irantomarrow
نظریه «حماقت» در نوشتههای زندان دیتریش بونهوفر در بستر تجربه مستقیم او از آلمان نازی شکل گرفت.
او بهعنوان یک کشیش و متفکر، در دوران سلطه نازیها مشاهده کرد که چگونه بخش بزرگی از جامعه—حتی افراد تحصیلکرده—بهجای تحلیل مستقل، از تبلیغات و شعارهای حکومتی پیروی میکنند.
در نگاه او، رژیم نازی صرفاً با «سرکوب» جامعه را کنترل نمیکرد، بلکه با ایجاد فضای تبلیغاتی، ترس، و وفاداری ایدئولوژیک، نوعی «خاموشی ذهنی» ایجاد میکرد که نتیجه آن گسترش حماقت جمعی بود.
در چنین شرایطی، بسیاری از مردم نه از روی شرارت آگاهانه، بلکه از روی وابستگی به جمع، ترس یا پذیرش بیچونوچرای اقتدار، به حمایت از سیاستهای رژیم یا توجیه آنها کشیده میشدند.
بونهوفر در تجربه خود از نازیسم به این نتیجه رسید که خطر اصلی یک نظام تمامیتخواه، فقط در وجود افراد شرور در آن نظام نیست ، بلکه در تبدیل انسانهای عادی به افرادی است که توانایی تفکر مستقل و تشخیص اخلاقی را از دست میدهند.
در چنین وضعیتی، حتی اقدامات غیرانسانی حکومت نیز میتواند در ذهن افراد، «عادی و درست» و قابل توجیه جلوه کند.
به همین دلیل، نظریه او درباره حماقت در واقع یک تحلیل اخلاقی-اجتماعی از جامعه تحت سلطه است؛ جامعهای که در آن، قدرت سیاسی با کنترل فکر جمعی، امکان مقاومت عقلانی را تضعیف میکند و زمینه را برای اطاعت گسترده و بدون پرسش فراهم میسازد.
بعضی از مردم ایران نیز اینگونه شدهاند، اگرچه ممکن است از حامیان مستقیم حکومت نباشند یا از تداوم آن نیز بهرهای نبرند، اما اقدامات حکومت در داخل و خارج از کشور را تحت عنوان مقابله با خشونت معترضان در داخل یا حفظ منافع ایران در خارج توجیه میکنند.
@irantomarrow
بازار مسکن کاملاً وارد رکود شده و دیگر از آن موج افزایش شدید قیمت و تقاضا در اردیبهشت ماه خبری نیست.
خریداران فقط کسانی هستند که به دنبال خانهی بهتر هستند.
@irantomarrow
خریداران فقط کسانی هستند که به دنبال خانهی بهتر هستند.
@irantomarrow
🔴 ناو غول پیکر هواپیمابر آمریکایی آبراهام لینکلن در فاصله حدود ۱۰۰ کیلومتری سواحل عمان در دریای عرب رصد شده و به نظر میرسد در حال تأمین امنیت عبور کشتیها از مسیر دریایی عمان است.
@irantomarrow
@irantomarrow
مقایسه مسیر توسعه اقتصادی ایران و ترکیه در چند دهه اخیر
ایران و ترکیه در اواسط قرن بیستم با فاصلهای نهچندان زیاد وارد مسیر نوسازی اقتصادی و توسعه شدند.
هر دو کشور در مقاطعی رشد صنعتی، گسترش شهرنشینی و افزایش نقش دولت در اقتصاد را تجربه کردند، اما در دهههای بعد، مسیرهای متفاوتی را طی کردند که نتیجه آن تفاوت در شاخصهای کلان اقتصادی امروز است.
در ایران، پس از انقلاب ۱۳۵۷ و وقوع جنگ ایران و عراق، ساختار اقتصادی کشور بهطور قابل توجهی تحت تأثیر شرایط جنگی و محدودیتهای ناشی از آن قرار گرفت.
در این دوره، بخش بزرگی از اقتصاد تحت کنترل دولت قرار گرفت و اولویتها به سمت تأمین نیازهای فوری، بازسازی و مدیریت شرایط اضطراری سوق پیدا کرد.
در سالهای بعد نیز تلاشهایی برای اصلاح ساختار اقتصادی و حرکت به سمت توسعه صورت گرفت، اما عواملی مانند وابستگی به درآمدهای نفتی، ایدیولوژیک تر شدن حکومت و تحریمهای خارجی مرتبط با تلاش برای هسته ای شدن ، و مشکلات شدید ساختاری وفساد در نظام اداری و اقتصادی، بر روند رشد تأثیر گذاشتند و موجب نوسانات در شاخصهایی مانند تورم و تولید ناخالص داخلی شدند.
در ترکیه نیز در اواخر دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰، این کشور با بحرانهای شدید مالی و تورم بالا مواجه شد که به کاهش ارزش پول ملی انجامید.
اما پس از اجرای اصلاحات اقتصادی، از جمله تقویت نظام بانکی و سیاستهای پولی منسجمتر، ترکیه توانست در دهه ۲۰۰۰ رشد اقتصادی قابل توجهی را تجربه کند.
توسعه بخشهایی مانند گردشگری، صنعت و کشاورزی نقش مهمی در افزایش تولید ناخالص داخلی این کشور داشت.
با این حال، در دهه اخیر، ترکیه نیز با چالشهایی مانند کاهش مجدد ارزش لیر و افزایش تورم مواجه شده است، هرچند سطح درآمدها و فعالیتهای اقتصادی در بسیاری از بخشها همچنان در سطح بالاتری نسبت به گذشته باقی مانده است.
در مجموع، تجربه ایران و ترکیه نشان میدهد که مسیر توسعه اقتصادی تنها به آغاز مشترک یا ظرفیتهای اولیه وابسته نیست، بلکه عواملی مانند ثبات سیاسی، کیفیت نهادهای اقتصادی، سیاستهای پولی و مالی، و تعامل با اقتصاد جهانی نقش تعیینکنندهای در نتایج بلندمدت دارند.
تفاوت در نحوه مدیریت این عوامل در دو کشور، باعث شکلگیری مسیرهای متفاوت در رشد اقتصادی و ثبات مالی شده است.
@irantomarrow
ایران و ترکیه در اواسط قرن بیستم با فاصلهای نهچندان زیاد وارد مسیر نوسازی اقتصادی و توسعه شدند.
هر دو کشور در مقاطعی رشد صنعتی، گسترش شهرنشینی و افزایش نقش دولت در اقتصاد را تجربه کردند، اما در دهههای بعد، مسیرهای متفاوتی را طی کردند که نتیجه آن تفاوت در شاخصهای کلان اقتصادی امروز است.
در ایران، پس از انقلاب ۱۳۵۷ و وقوع جنگ ایران و عراق، ساختار اقتصادی کشور بهطور قابل توجهی تحت تأثیر شرایط جنگی و محدودیتهای ناشی از آن قرار گرفت.
در این دوره، بخش بزرگی از اقتصاد تحت کنترل دولت قرار گرفت و اولویتها به سمت تأمین نیازهای فوری، بازسازی و مدیریت شرایط اضطراری سوق پیدا کرد.
در سالهای بعد نیز تلاشهایی برای اصلاح ساختار اقتصادی و حرکت به سمت توسعه صورت گرفت، اما عواملی مانند وابستگی به درآمدهای نفتی، ایدیولوژیک تر شدن حکومت و تحریمهای خارجی مرتبط با تلاش برای هسته ای شدن ، و مشکلات شدید ساختاری وفساد در نظام اداری و اقتصادی، بر روند رشد تأثیر گذاشتند و موجب نوسانات در شاخصهایی مانند تورم و تولید ناخالص داخلی شدند.
در ترکیه نیز در اواخر دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰، این کشور با بحرانهای شدید مالی و تورم بالا مواجه شد که به کاهش ارزش پول ملی انجامید.
اما پس از اجرای اصلاحات اقتصادی، از جمله تقویت نظام بانکی و سیاستهای پولی منسجمتر، ترکیه توانست در دهه ۲۰۰۰ رشد اقتصادی قابل توجهی را تجربه کند.
توسعه بخشهایی مانند گردشگری، صنعت و کشاورزی نقش مهمی در افزایش تولید ناخالص داخلی این کشور داشت.
با این حال، در دهه اخیر، ترکیه نیز با چالشهایی مانند کاهش مجدد ارزش لیر و افزایش تورم مواجه شده است، هرچند سطح درآمدها و فعالیتهای اقتصادی در بسیاری از بخشها همچنان در سطح بالاتری نسبت به گذشته باقی مانده است.
در مجموع، تجربه ایران و ترکیه نشان میدهد که مسیر توسعه اقتصادی تنها به آغاز مشترک یا ظرفیتهای اولیه وابسته نیست، بلکه عواملی مانند ثبات سیاسی، کیفیت نهادهای اقتصادی، سیاستهای پولی و مالی، و تعامل با اقتصاد جهانی نقش تعیینکنندهای در نتایج بلندمدت دارند.
تفاوت در نحوه مدیریت این عوامل در دو کشور، باعث شکلگیری مسیرهای متفاوت در رشد اقتصادی و ثبات مالی شده است.
@irantomarrow
دکتر یدالله کریمی پور
طاهر مردی ناشناس و بسیار متدین بود که در محلهای مذهبی در طرابلس لبنان با عبادت، زهد، کمک به نیازمندان و دانش گسترده دینی، اعتماد مردم را جلب کرد.
او به دلیل تسلط بر قرآن، فقه و احکام اسلامی، به امامت جماعت مسجدی مشهور برگزیده شد و به آموزش قرآن، حل اختلافات شرعی، برگزاری مراسم مذهبی و مشاوره به مردم و حتی شخصیتهای سیاسی پرداخت
. به تدریج به چهرهای محبوب و مورد اعتماد در جامعه تبدیل شد و به بسیاری از خانهها و محافل خصوصی راه یافت.
اما طاهر در واقع «شمعون اولیس»، مأمور نفوذی واحد مستعربین وابسته به پامخ و هاگانا، بوده است که پس از سالها آموزش، با هویت یک روحانی مسلمان به لبنان اعزام شد.
او با استفاده از جایگاه مذهبی خود، از طریق ارتباط نزدیک با مردم و مسئولان، اطلاعات مربوط به افکار عمومی، فعالیت گروههای محلی و افراد بانفوذ را جمعآوری و گزارش میکرد.
نفوذ مذهبی یکی از مؤثرترین روشهای دستیابی به اطلاعات و تأثیرگذاری بر جوامع خاورمیانه بوده است.
@irantomarrow
طاهر مردی ناشناس و بسیار متدین بود که در محلهای مذهبی در طرابلس لبنان با عبادت، زهد، کمک به نیازمندان و دانش گسترده دینی، اعتماد مردم را جلب کرد.
او به دلیل تسلط بر قرآن، فقه و احکام اسلامی، به امامت جماعت مسجدی مشهور برگزیده شد و به آموزش قرآن، حل اختلافات شرعی، برگزاری مراسم مذهبی و مشاوره به مردم و حتی شخصیتهای سیاسی پرداخت
. به تدریج به چهرهای محبوب و مورد اعتماد در جامعه تبدیل شد و به بسیاری از خانهها و محافل خصوصی راه یافت.
اما طاهر در واقع «شمعون اولیس»، مأمور نفوذی واحد مستعربین وابسته به پامخ و هاگانا، بوده است که پس از سالها آموزش، با هویت یک روحانی مسلمان به لبنان اعزام شد.
او با استفاده از جایگاه مذهبی خود، از طریق ارتباط نزدیک با مردم و مسئولان، اطلاعات مربوط به افکار عمومی، فعالیت گروههای محلی و افراد بانفوذ را جمعآوری و گزارش میکرد.
نفوذ مذهبی یکی از مؤثرترین روشهای دستیابی به اطلاعات و تأثیرگذاری بر جوامع خاورمیانه بوده است.
@irantomarrow
ایران فردا
مقایسه مسیر توسعه اقتصادی ایران و ترکیه در چند دهه اخیر ایران و ترکیه در اواسط قرن بیستم با فاصلهای نهچندان زیاد وارد مسیر نوسازی اقتصادی و توسعه شدند. هر دو کشور در مقاطعی رشد صنعتی، گسترش شهرنشینی و افزایش نقش دولت در اقتصاد را تجربه کردند، اما در…
خلاصه مقاله
ایران و ترکیه در میانه قرن بیستم با شرایطی نسبتاً مشابه وارد مسیر توسعه اقتصادی شدند، اما در ادامه مسیرهای متفاوتی را طی کردند.
در ایران، انقلاب، جنگ، گسترش نقش دولت در اقتصاد، وابستگی به نفت، تحریمها و مشکلات ساختاری، رشد اقتصادی را با چالش و نوسان همراه کرد.
در مقابل، ترکیه پس از بحرانهای اقتصادی دهه ۱۹۹۰ با اجرای اصلاحات، تقویت نظام بانکی و توسعه بخشهایی مانند صنعت، گردشگری و کشاورزی، رشد قابل توجهی را تجربه کرد؛ هرچند در سالهای اخیر مجددا با تورم و کاهش ارزش لیر نیز روبهرو بوده است.
تفاوت عملکرد اقتصادی دو کشور بیش از هر چیز به عواملی مانند ثبات سیاسی، کیفیت نهادهای اقتصادی، سیاستهای پولی و مالی و میزان تعامل با اقتصاد جهانی مربوط بوده و همین عوامل مسیرهای متفاوتی را برای توسعه اقتصادی ایران و ترکیه رقم زدهاند.
@irantomarrow
ایران و ترکیه در میانه قرن بیستم با شرایطی نسبتاً مشابه وارد مسیر توسعه اقتصادی شدند، اما در ادامه مسیرهای متفاوتی را طی کردند.
در ایران، انقلاب، جنگ، گسترش نقش دولت در اقتصاد، وابستگی به نفت، تحریمها و مشکلات ساختاری، رشد اقتصادی را با چالش و نوسان همراه کرد.
در مقابل، ترکیه پس از بحرانهای اقتصادی دهه ۱۹۹۰ با اجرای اصلاحات، تقویت نظام بانکی و توسعه بخشهایی مانند صنعت، گردشگری و کشاورزی، رشد قابل توجهی را تجربه کرد؛ هرچند در سالهای اخیر مجددا با تورم و کاهش ارزش لیر نیز روبهرو بوده است.
تفاوت عملکرد اقتصادی دو کشور بیش از هر چیز به عواملی مانند ثبات سیاسی، کیفیت نهادهای اقتصادی، سیاستهای پولی و مالی و میزان تعامل با اقتصاد جهانی مربوط بوده و همین عوامل مسیرهای متفاوتی را برای توسعه اقتصادی ایران و ترکیه رقم زدهاند.
@irantomarrow
غرورهای له شده در وزن چمدانها!
✍ جعفر بخشی بی نیاز،روزنامه نگار و نویسنده
چمدانهای پر اعضای تیم ملی فوتبال ایران به عنوان نمادی از سوءمدیریت، استفاده از بیتالمال و ترجیح منافع شخصی بر غرور ملی هستند. ، تیمی که نتیجه مطلوبی نگرفته، اما با دریافت پاداشهای کلان و خریدهای گسترده، فاصله خود را با انتظار مردم و شرایط دشوار اقتصادی جامعه نشان داده است.
🌐 در مقابل، تیم ملی ژاپن به عنوان نمونهای از نظم، مسئولیتپذیری و سادهزیستی معرفی میشود که بدون تجملات و خریدهای فراوان به کشورش بازمیگردد. این تفاوت، بیانگر دو رویکرد متفاوت به مسئولیت ملی در نظر گرفته میشود و تا زمانی که منابع عمومی در خدمت منافع شخصی و مدیریت ناکارآمد باشد، به جای غرور ملی، احساس سرخوردگی و شکست اخلاقی در جامعه تداوم خواهد داشت.
@irantomarrow
✍ جعفر بخشی بی نیاز،روزنامه نگار و نویسنده
چمدانهای پر اعضای تیم ملی فوتبال ایران به عنوان نمادی از سوءمدیریت، استفاده از بیتالمال و ترجیح منافع شخصی بر غرور ملی هستند. ، تیمی که نتیجه مطلوبی نگرفته، اما با دریافت پاداشهای کلان و خریدهای گسترده، فاصله خود را با انتظار مردم و شرایط دشوار اقتصادی جامعه نشان داده است.
🌐 در مقابل، تیم ملی ژاپن به عنوان نمونهای از نظم، مسئولیتپذیری و سادهزیستی معرفی میشود که بدون تجملات و خریدهای فراوان به کشورش بازمیگردد. این تفاوت، بیانگر دو رویکرد متفاوت به مسئولیت ملی در نظر گرفته میشود و تا زمانی که منابع عمومی در خدمت منافع شخصی و مدیریت ناکارآمد باشد، به جای غرور ملی، احساس سرخوردگی و شکست اخلاقی در جامعه تداوم خواهد داشت.
@irantomarrow
خبرگزاری رویترز میگوید احتمال زیادی وجود دارد صندوق ۳۰۰ میلیارد دلاری بازسازی ایران هرگز عملی نشود.
رویترز به ذخایر ۲ تریلیون دلاری سازمان سرمایهگذاری ابوظبی و صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان سعودی به عنوان گزینههای محتمل تامین مالی صندوق بازسازی ایران اشاره کرده، اما با توجه به حملات گسترده جمهوری اسلامی به این کشورها طی ماههای گذشته بسیار بعید است آنها صرفاً به درخواست واشینگتن هزینه احیای اقتصاد جمهوری اسلامی را بپردازند.
@irantomarrow
رویترز به ذخایر ۲ تریلیون دلاری سازمان سرمایهگذاری ابوظبی و صندوق سرمایهگذاری عمومی عربستان سعودی به عنوان گزینههای محتمل تامین مالی صندوق بازسازی ایران اشاره کرده، اما با توجه به حملات گسترده جمهوری اسلامی به این کشورها طی ماههای گذشته بسیار بعید است آنها صرفاً به درخواست واشینگتن هزینه احیای اقتصاد جمهوری اسلامی را بپردازند.
@irantomarrow
امروز به خاتمی و روحانی اجازه حضور در مراسم خامنهای داده نشد و دیروز نیز با قرائت آیهای که نوادگان خمینی را به بیعملی متهم میکرد، عملاً آنها را تحقیر کردند.
حکومتی که حتی با افرادی که پس از کشتار دیماه و نیز بعد از جنگ، تمامقد از آن حمایت کردند، چنین برخوردی میکند، چگونه میتوان انتظار داشت اصلاحپذیر باشد یا قرار است در رفتار خود با مردم تغییری ایجاد کند؟
@irantomarrow
حکومتی که حتی با افرادی که پس از کشتار دیماه و نیز بعد از جنگ، تمامقد از آن حمایت کردند، چنین برخوردی میکند، چگونه میتوان انتظار داشت اصلاحپذیر باشد یا قرار است در رفتار خود با مردم تغییری ایجاد کند؟
@irantomarrow
👎1
حکومتی که ادعا میکرد برای واردات کالاهای اساسی ارز کافی ندارد، چگونه هزینه یک میلیارددلاری مراسم کفنودفن «رهبر مستضعفین جهان» را توجیه خواهد کرد؟
این تناقض را چگونه برای طرفداران خود توضیح میدهد؟
@irantomarrow
این تناقض را چگونه برای طرفداران خود توضیح میدهد؟
@irantomarrow
طرفداران حکومت که پس از مرگ خامنهای در تجمعات شبانه جشن و پایکوبی میکردند، کنسرت برگزار میکردند، شام و مشروب میخوردند، ساندیس توزیع میکردند، زنانشان از جنگافزار و خودروهاو لباسهای صورتی استفاده میکردند، غرفه های ازدواج و صیغه بر پا میکردند ،چگونه اکنون، چهار ماه بعد از مرگش به یاد افتاده اند که، عزاداری کنند و سیاهپوش شوند ؟
@irantomarrow
@irantomarrow
❤1
تجمع میلیونی مردم در سال ۱۳۶۸ برای تشییع جنازه خمینی را با مراسم کم تعداد تشییع خامنهای مقایسه کنید؛ مراسمی که با وجود تبلیغات گسترده، صرف هزینههای فراوان، توزیع غذا، جعبهگردانی و تعطیلی یکهفتهای کشور برگزار شد.
اگرچه نمیتوان در قساوت این دو تفاوتی قائل شد، اما آنچه در این سالها تفاوت کرده است، درک و نگاه مردم است.
@irantomarrow
اگرچه نمیتوان در قساوت این دو تفاوتی قائل شد، اما آنچه در این سالها تفاوت کرده است، درک و نگاه مردم است.
@irantomarrow
👎1
تاریخ.
ایرانیان پس از درخواست کمک سیف بن ذی یزن از خسرو یکم (انوشیروان)، در حدود سال ۵۷۰ تا ۵۷۵ میلادی به فرماندهی وهرز به یمن لشکر کشیدند و حکومت حبشیان را سرنگون کردند.
پس از این پیروزی، بخش عمده یمن حدود ۵۷ سال تحت حاکمیت امپراتوری ساسانی قرار گرفت و توسط فرمانداران ایرانی اداره شد
@irantomarrow
ایرانیان پس از درخواست کمک سیف بن ذی یزن از خسرو یکم (انوشیروان)، در حدود سال ۵۷۰ تا ۵۷۵ میلادی به فرماندهی وهرز به یمن لشکر کشیدند و حکومت حبشیان را سرنگون کردند.
پس از این پیروزی، بخش عمده یمن حدود ۵۷ سال تحت حاکمیت امپراتوری ساسانی قرار گرفت و توسط فرمانداران ایرانی اداره شد
@irantomarrow
ایران فردا
حکومتی که ادعا میکرد برای واردات کالاهای اساسی ارز کافی ندارد، چگونه هزینه یک میلیارددلاری مراسم کفنودفن «رهبر مستضعفین جهان» را توجیه خواهد کرد؟ این تناقض را چگونه برای طرفداران خود توضیح میدهد؟ @irantomarrow
اگر نرخ هر دلار ۱۷۰ هزار تومان باشد، با هزینه مراسم خامنه ای رهبر مستضعفین جهان ، میتوان حقوق ماهانه حدود ۶ میلیون و ۸۰۰ هزار کارگر با حقوق ۲۵ میلیون تومان را پرداخت کرد!
@irantomarrow
@irantomarrow
❤1👎1
ضربالمثل «همه چیز را همگان دانند» یعنی:
هیچ انسانی همه دانشها و مهارتها را بهتنهایی ندارد و هر فرد بخشی از دانستهها را میداند.
بنابراین، برای رسیدن به آگاهی کامل باید از دانش، تجربه و نظر دیگران نیز بهره گرفت.
@irantomarrow
هیچ انسانی همه دانشها و مهارتها را بهتنهایی ندارد و هر فرد بخشی از دانستهها را میداند.
بنابراین، برای رسیدن به آگاهی کامل باید از دانش، تجربه و نظر دیگران نیز بهره گرفت.
@irantomarrow
حضور محمود احمدینژاد در مراسم تشییع خامنهای نشان داد که ادعاهای مطرحشده در مقاله فرناز فصیحی روزنامه نگار نزدیک به نایاک در نیویورک تایمز، مبنی بر تمایل آمریکا و اسرائیل به قدرت رساندن او و همچنین این ادعا که از حمله از پیش آگاه بوده و با آنها هماهنگی داشته، تا چه اندازه نادرست و گمراهکننده بوده است.
البته هر ذهن نقاد و مستقلی میتوانست غیرمنطقی بودن چنین ادعاهایی را تشخیص دهد، اما به نظر میرسد انتشار این روایت برای برخی منافع سیاسی به همراه داشت؛ از یک سو میتوانست توازن قوا را در داخل ایران به سود چهرههایی مانند روحانی تغییر دهد و از سوی دیگر، دستاویزی برای حمله به رضا پهلوی و نا امیدی مردم ایران فراهم کند.
جالب آنکه همین مقاله نیز به ابزاری برای حمله به رضا پهلوی و معترضین تبدیل شد.
نایاک از سوی ناظران به نزدیکی با جریان اصلاحطلب جمهوری اسلامی توصیف شده است.
@irantomarrow
البته هر ذهن نقاد و مستقلی میتوانست غیرمنطقی بودن چنین ادعاهایی را تشخیص دهد، اما به نظر میرسد انتشار این روایت برای برخی منافع سیاسی به همراه داشت؛ از یک سو میتوانست توازن قوا را در داخل ایران به سود چهرههایی مانند روحانی تغییر دهد و از سوی دیگر، دستاویزی برای حمله به رضا پهلوی و نا امیدی مردم ایران فراهم کند.
جالب آنکه همین مقاله نیز به ابزاری برای حمله به رضا پهلوی و معترضین تبدیل شد.
نایاک از سوی ناظران به نزدیکی با جریان اصلاحطلب جمهوری اسلامی توصیف شده است.
@irantomarrow
👍2
#فوری
✅ یک منبع آگاه به الحدث :
حماس قرار است دوشنبه انحلال دولت خود در غزه را اعلام کند.
@irantomarrow
✅ یک منبع آگاه به الحدث :
حماس قرار است دوشنبه انحلال دولت خود در غزه را اعلام کند.
@irantomarrow
پروپاگاندا؛ زمانی که حکومت خود را با کشور یکی میکند
تاریخ نشان داده است که حکومتهای تمامیتخواه، صرفنظر از ایدئولوژی و خاستگاه سیاسی خود، برای حفظ قدرت تنها به ابزارهای نظامی و امنیتی متکی نیستند؛ بلکه از دستگاههای تبلیغاتی گسترده برای شکل دادن به افکار عمومی بهره میبرند.
یکی از موفقترین نمونههای تاریخی در این زمینه، حکومت نازی در آلمان است. بسیاری از پژوهشگران، دستگاه تبلیغاتی این حکومت را یکی از مؤثرترین ماشینهای پروپاگاندای قرن بیستم میدانند.
حکومت نازی با تأسیس «وزارت روشنگری عمومی و تبلیغات» به ریاست یوزف گوبلز، رسانهها، سینما، رادیو، آموزش و حتی هنر را در خدمت اهداف ایدئولوژیک خود قرار داد.
هدف تنها انتشار اخبار نبود؛ بلکه ساختن تصویری از جهان بود که در آن حزب نازی، مردم آلمان و خودِ کشور آلمان بهعنوان یک کل واحد معرفی شوند.
در چنین روایتی، مخالفت با حکومت نه یک اختلاف سیاسی، بلکه اقدامی علیه ملت و کشور تلقی میشد.
در ایدئولوژی نازی، مفهوم آلمانی Volk جایگاه ویژهای داشت. این واژه صرفاً به معنای «ملت» نبود، بلکه بار قومی، فرهنگی و نژادی نیز داشت و برای ایجاد احساس تعلق و همبستگی در میان کسانی که نازیها آنان را عضو «جامعه ملی» میدانستند، به کار میرفت. حکومت از این مفهوم برای مشروعیتبخشی به سیاستهای خود و القای این اندیشه استفاده میکرد که بقای حزب نازی همان بقای آلمان است.
در ماههای پایانی جنگ جهانی دوم، هنگامی که شکست نظامی آلمان نازی تقریباً قطعی شده بود، این تبلیغات همچنان ادامه داشت. حکومت تلاش میکرد سقوط خود را معادل نابودی آلمان معرفی کند؛ گویی میان کشور، ملت و رژیم سیاسی هیچ تفاوتی وجود ندارد. این در حالی بود که خودِ حکومت نازی با آغاز جنگ جهانی دوم، اشغال کشورهای همسایه و گسترش جنگ در اروپا، زمینه رویارویی گسترده با نیروهای متفقین را فراهم کرده بود.
پیامد این جنگ، ویرانی عظیم آلمان بود. بسیاری از شهرهای بزرگ، از جمله برلین، هامبورگ، کلن و درسدن، در اثر بمبارانها و نبردهای زمینی آسیبهای سنگینی دیدند و بخش قابل توجهی از زیرساختهای کشور از بین رفت. در واپسین روزهای جنگ، آدولف هیتلر حتی فرمانی صادر کرد که بعدها با نام «فرمان نرون» شناخته شد؛ بر اساس این فرمان، زیرساختهایی که هنوز سالم مانده بودند نیز باید نابود میشدند تا به دست نیروهای متفقین نیفتند. با این حال، برخی از مسئولان، از جمله آلبرت اشپیر، از اجرای کامل این دستور خودداری کردند و همین امر باعث شد بخشی از زیرساختهای آلمان حفظ شود.
این شیوهٔ تبلیغاتی تنها به آلمان نازی محدود نبوده است. در برخی حکومتهای معاصر، از جمله جمهوری اسلامی ایران، نیز تلاش میشود میان حکومت، کشور و ملت پیوندی ناگسستنی ترسیم شود؛ به گونهای که مخالفت حکومت، مخالفت با ایران یا دشمنی با ملت معرفی شود.
آنچه مسلم است، تجربه آلمان نازی هشداری تاریخی درباره خطرات پروپاگاندا است. هنگامی که یک حکومت خود را مترادف با کشور معرفی میکند، امکان نقد، اصلاح و تغییر مسالمتآمیز کاهش مییابد و هرگونه مخالفت، بهجای آنکه بخشی از یک گفتوگوی سیاسی باشد، بهعنوان تهدیدی علیه موجودیت ملت معرفی میشود.
تاریخ نشان داده است که تفکیک میان «کشور»، «ملت» و «حکومت» یکی از مهمترین اصول برای جلوگیری از سوءاستفاده سیاسی از احساسات میهندوستانه و حفظ آزادی اندیشه است.
@irantomarrow
تاریخ نشان داده است که حکومتهای تمامیتخواه، صرفنظر از ایدئولوژی و خاستگاه سیاسی خود، برای حفظ قدرت تنها به ابزارهای نظامی و امنیتی متکی نیستند؛ بلکه از دستگاههای تبلیغاتی گسترده برای شکل دادن به افکار عمومی بهره میبرند.
یکی از موفقترین نمونههای تاریخی در این زمینه، حکومت نازی در آلمان است. بسیاری از پژوهشگران، دستگاه تبلیغاتی این حکومت را یکی از مؤثرترین ماشینهای پروپاگاندای قرن بیستم میدانند.
حکومت نازی با تأسیس «وزارت روشنگری عمومی و تبلیغات» به ریاست یوزف گوبلز، رسانهها، سینما، رادیو، آموزش و حتی هنر را در خدمت اهداف ایدئولوژیک خود قرار داد.
هدف تنها انتشار اخبار نبود؛ بلکه ساختن تصویری از جهان بود که در آن حزب نازی، مردم آلمان و خودِ کشور آلمان بهعنوان یک کل واحد معرفی شوند.
در چنین روایتی، مخالفت با حکومت نه یک اختلاف سیاسی، بلکه اقدامی علیه ملت و کشور تلقی میشد.
در ایدئولوژی نازی، مفهوم آلمانی Volk جایگاه ویژهای داشت. این واژه صرفاً به معنای «ملت» نبود، بلکه بار قومی، فرهنگی و نژادی نیز داشت و برای ایجاد احساس تعلق و همبستگی در میان کسانی که نازیها آنان را عضو «جامعه ملی» میدانستند، به کار میرفت. حکومت از این مفهوم برای مشروعیتبخشی به سیاستهای خود و القای این اندیشه استفاده میکرد که بقای حزب نازی همان بقای آلمان است.
در ماههای پایانی جنگ جهانی دوم، هنگامی که شکست نظامی آلمان نازی تقریباً قطعی شده بود، این تبلیغات همچنان ادامه داشت. حکومت تلاش میکرد سقوط خود را معادل نابودی آلمان معرفی کند؛ گویی میان کشور، ملت و رژیم سیاسی هیچ تفاوتی وجود ندارد. این در حالی بود که خودِ حکومت نازی با آغاز جنگ جهانی دوم، اشغال کشورهای همسایه و گسترش جنگ در اروپا، زمینه رویارویی گسترده با نیروهای متفقین را فراهم کرده بود.
پیامد این جنگ، ویرانی عظیم آلمان بود. بسیاری از شهرهای بزرگ، از جمله برلین، هامبورگ، کلن و درسدن، در اثر بمبارانها و نبردهای زمینی آسیبهای سنگینی دیدند و بخش قابل توجهی از زیرساختهای کشور از بین رفت. در واپسین روزهای جنگ، آدولف هیتلر حتی فرمانی صادر کرد که بعدها با نام «فرمان نرون» شناخته شد؛ بر اساس این فرمان، زیرساختهایی که هنوز سالم مانده بودند نیز باید نابود میشدند تا به دست نیروهای متفقین نیفتند. با این حال، برخی از مسئولان، از جمله آلبرت اشپیر، از اجرای کامل این دستور خودداری کردند و همین امر باعث شد بخشی از زیرساختهای آلمان حفظ شود.
این شیوهٔ تبلیغاتی تنها به آلمان نازی محدود نبوده است. در برخی حکومتهای معاصر، از جمله جمهوری اسلامی ایران، نیز تلاش میشود میان حکومت، کشور و ملت پیوندی ناگسستنی ترسیم شود؛ به گونهای که مخالفت حکومت، مخالفت با ایران یا دشمنی با ملت معرفی شود.
آنچه مسلم است، تجربه آلمان نازی هشداری تاریخی درباره خطرات پروپاگاندا است. هنگامی که یک حکومت خود را مترادف با کشور معرفی میکند، امکان نقد، اصلاح و تغییر مسالمتآمیز کاهش مییابد و هرگونه مخالفت، بهجای آنکه بخشی از یک گفتوگوی سیاسی باشد، بهعنوان تهدیدی علیه موجودیت ملت معرفی میشود.
تاریخ نشان داده است که تفکیک میان «کشور»، «ملت» و «حکومت» یکی از مهمترین اصول برای جلوگیری از سوءاستفاده سیاسی از احساسات میهندوستانه و حفظ آزادی اندیشه است.
@irantomarrow
ایران فردا
پروپاگاندا؛ زمانی که حکومت خود را با کشور یکی میکند تاریخ نشان داده است که حکومتهای تمامیتخواه، صرفنظر از ایدئولوژی و خاستگاه سیاسی خود، برای حفظ قدرت تنها به ابزارهای نظامی و امنیتی متکی نیستند؛ بلکه از دستگاههای تبلیغاتی گسترده برای شکل دادن به افکار…
خلاصه مقاله
حکومتهای تمامیتخواه برای حفظ قدرت تنها به زور متکی نیستند، بلکه از پروپاگاندا نیز بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای خود استفاده میکنند. حکومت نازی در آلمان با ایجاد وزارت تبلیغات به ریاست یوزف گوبلز، تلاش کرد ایدئولوژی خود را با حس میهندوستی مردم پیوند بزند و این تصور را القا کند که حزب نازی، ملت و کشور آلمان یک مفهوم واحد هستند.
در ماههای پایانی جنگ جهانی دوم نیز، حکومت نازی سقوط خود را معادل نابودی آلمان معرفی میکرد، در حالی که خود با آغاز جنگ و اشغال کشورهای دیگر، زمینه این فاجعه را فراهم کرده بود.
در نهایت، جنگ خسارتهای گستردهای به شهرها و زیرساختهای آلمان وارد کرد و حتی هیتلر دستور نابودی زیرساختهای باقیمانده را نیز صادر کرد، اما این فرمان بهطور کامل اجرا نشد.
یکی از ویژگیهای مشترک حکومتهای اقتدارگرا این است که میکوشند بقای حکومت را با بقای کشور و ملت یکسان جلوه دهند تا هرگونه مخالفت با حکومت، مخالفت با وطن تلقی شود.
تجربه آلمان نازی نشان میدهد که تفکیک میان «حکومت»، «کشور» و «ملت» برای حفظ آزادی و جلوگیری از سوءاستفاده از احساسات میهنپرستانه اهمیت اساسی دارد.
@irantomarrow
حکومتهای تمامیتخواه برای حفظ قدرت تنها به زور متکی نیستند، بلکه از پروپاگاندا نیز بهعنوان یکی از مهمترین ابزارهای خود استفاده میکنند. حکومت نازی در آلمان با ایجاد وزارت تبلیغات به ریاست یوزف گوبلز، تلاش کرد ایدئولوژی خود را با حس میهندوستی مردم پیوند بزند و این تصور را القا کند که حزب نازی، ملت و کشور آلمان یک مفهوم واحد هستند.
در ماههای پایانی جنگ جهانی دوم نیز، حکومت نازی سقوط خود را معادل نابودی آلمان معرفی میکرد، در حالی که خود با آغاز جنگ و اشغال کشورهای دیگر، زمینه این فاجعه را فراهم کرده بود.
در نهایت، جنگ خسارتهای گستردهای به شهرها و زیرساختهای آلمان وارد کرد و حتی هیتلر دستور نابودی زیرساختهای باقیمانده را نیز صادر کرد، اما این فرمان بهطور کامل اجرا نشد.
یکی از ویژگیهای مشترک حکومتهای اقتدارگرا این است که میکوشند بقای حکومت را با بقای کشور و ملت یکسان جلوه دهند تا هرگونه مخالفت با حکومت، مخالفت با وطن تلقی شود.
تجربه آلمان نازی نشان میدهد که تفکیک میان «حکومت»، «کشور» و «ملت» برای حفظ آزادی و جلوگیری از سوءاستفاده از احساسات میهنپرستانه اهمیت اساسی دارد.
@irantomarrow