ایران فردا
180 subscribers
155 photos
51 videos
438 links
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
Download Telegram
افزایش اقبال به شاهزاده رضا پهلوی؛ واقعیتی نو در معادلات اپوزیسیون

در ماه‌های اخیر، و به‌ویژه طی دو هفته گذشته، نشانه‌های روشنی از افزایش محسوس تمایل و اقبال عمومی به شاهزاده رضا پهلوی در میان طیف‌های مختلف مخالفان و حتی در بین موافقان سابق جمهوری اسلامی دیده می‌شود.

این تغییر فضا، صرفاً محدود به بدنه اجتماعی داخل کشور نیست، بلکه در میان کنشگران سیاسی، فعالان رسانه‌ای و حتی بخش‌هایی از اپوزیسیون خارج از کشور نیز قابل مشاهده است.
بسیاری از افرادی که تا پیش از این، شاهزاده رضا پهلوی را به‌عنوان رهبر یا محور اصلی اپوزیسیون نمی‌پذیرفتند، اکنون به این جمع‌بندی رسیده‌اند که در میان چهره‌های موجود، تنها اوست که توانایی همراه‌کردن بخش گسترده‌ای از مردم ایران را با خود دارد. این تغییر نگاه، بیش از آنکه ناشی از تبلیغ یا سازمان‌دهی کلاسیک باشد، حاصل تجربه، آزمون‌های میدانی و مشاهده واکنش واقعی جامعه ایران در بزنگاه‌های مختلف است.

واقعیت آن است که اپوزیسیون ایران سال‌ها با مشکل پراکندگی، رقابت‌های فرسایشی و فقدان یک چهره مورد پذیرش عمومی روبه‌رو بوده است. در چنین شرایطی، بسیاری اکنون دریافته‌اند که مسئله اصلی نه کمال یک رهبر، بلکه امکان ایجاد همگرایی ملی در مرحله گذار است؛ و از این منظر، رضا پهلوی جایگاهی متمایز یافته است.
در این میان، گروهی هرچند کوچک‌تر از موافقان سابق نظام، با مشاهده این موج رو به رشد و برای همرنگ‌شدن با جریان غالب، به حمایت از او روی آورده‌اند؛ حمایتی که بیش از آنکه ریشه در باور عمیق سیاسی داشته باشد، از نگرانی نسبت به حذف‌شدن از معادلات آینده و «بی‌کلاه ماندن» در دوران پس از جمهوری اسلامی ناشی می‌شود. این نوع همراهی، هرچند از نظر انگیزه محل نقد است، اما خود نشانه‌ای از تغییر موازنه قدرت در فضای اپوزیسیون به شمار می‌رود.
در مقابل، بخش دیگری از مخالفان ـــ همچنان انتقادهایی جدی نسبت به رهبری، رویکردها یا برخی مواضع شاهزاده رضا پهلوی و اطرافیان او دارند. با این حال، این گروه نیز به این نتیجه رسیده‌اند که در مقطع کنونی، عبور از جمهوری اسلامی بدون ایجاد یک محور مشترک ممکن نیست و ایستادن پشت سر او، دست‌کم در این مرحله از گذار، یک ضرورت سیاسی است نه لزوماً یک بیعت ایدئولوژیک.
به‌بیان دیگر، آنچه امروز در حال شکل‌گیری است، نه اجماع صد درصد کامل، بلکه هم‌پیمانی برای عبور از وضعیت موجود است. بسیاری از منتقدان، حمایت خود را مشروط، موقت و ناظر بر مرحله گذار تعریف می‌کنند و بر این باورند که رقابت‌های سیاسی واقعی باید به دوران پس از استقرار یک نظام آزاد و مبتنی بر رأی مردم موکول شود.
در مجموع، افزایش اقبال به شاهزاده رضا پهلوی را می‌توان نشانه‌ای از بلوغ تدریجی بخشی از اپوزیسیون دانست؛ بلوغی که می‌پذیرد در شرایط بحرانی، اولویت با اتحاد عملی است، نه اصرار بر اختلافات نظری. اینکه این همگرایی تا چه اندازه پایدار خواهد بود، به تحولات آینده، عملکرد بازیگران سیاسی و میزان پاسخ‌گویی این جریان به مطالبات واقعی مردم ایران بستگی دارد.

https://t.me/irantomarrow
گزارش‌ها از حمله‌ی نیروی مسلح امنیتی به بیمارستان سینا (تهران) و ربودن آسیب‌دیدگان از روی برانکارد، دقیقاً در لحظه‌ی خروجشان از اتاق عمل حکایت دارد.

https://t.me/irantomarrow
در طی ۴ روز قطعی اینترنت در ایران حکومت خودکامه حداقل ۱۲۰۰۰ نفر از معترضان را کشته است.🖤🖤🖤

https://t.me/irantomarrow
وقتی حکومت از دشمن خارجی مرگبارتر می‌شود

بر اساس گزارش‌ها، در جریان چهار روز قطعی اینترنت در ایران، حکومت جمهوری اسلامی حداقل ۱۲ هزار نفر از معترضان را به قتل رسانده است؛ قربانیانی که عمدتاً مردم عادی، غیرمسلح و شهروندانی بودند که تنها به وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور اعتراض داشتند. این کشتار نه در میدان جنگ رخ داد و نه در مواجهه با نیروی خارجی، بلکه مستقیماً علیه مردم خود کشور صورت گرفت.
در مقابل، در یک درگیری نظامی با نیروی خارجی، طی دوازده روز حدود ۱۲۰۰ نفر از مردم ایران کشته شدند که بخش قابل توجهی از آن‌ها نظامی یا وابسته به ساختارهای مسلح رسمی بودند. این تفاوت اساسی نشان می‌دهد که در یک جنگ خارجی، هدف عمدتاً نیروهای نظامی بوده، اما در سرکوب داخلی، مردم عادی مستقیماً هدف قرار گرفته‌اند. مقایسه این دو عدد روشن است: حکومت ایران در چهار روز، ده برابر بیش از یک جنگ خارجی دوازده‌روزه از مردم خود کشت.
برای درک بهتر ابعاد این فاجعه، می‌توان آن را با یکی از خونین‌ترین درگیری‌های معاصر جهان مقایسه کرد. در حدود دو سال جنگ میان اسرائیل و حماس، شمار کشته‌شدگان در نوار غزه به حدود ۶۰ هزار نفر رسیده است؛ رقمی هولناک که حاصل یک جنگ تمام‌عیار، مداوم و ویرانگر است. با این حال، حکومت ایران در کمتر از یک هفته، حدود یک‌پنجم تلفات یک جنگ دو ساله را تنها علیه مردم خودش رقم زده است.
در غزه، با وجود تمام جنایات جنگی، همچنان سخن از جنگ میان دو طرف درگیر است، اما آنچه در ایران رخ داده جنگ نیست، بلکه سرکوب و کشتار داخلی است. حکومتی که باید حافظ جان شهروندان باشد، با مردم خود مانند دشمن رفتار کرده و اعتراض مدنی را تهدید امنیتی تلقی کرده است. این اعداد فقط آمار نیستند؛ هر کدام نماینده یک انسان، یک خانواده و یک زندگی ازدست‌رفته‌اند، و تاریخ حکومت‌هایی را که چنین خشونتی علیه مردم خود اعمال کرده‌اند، نه فراموش می‌کند و نه می‌بخشد.

https://t.me/irantomarrow
اتحاد زیر یک پرچم؛ شرط لازم برای گذار از حکومت فاشیستی

در برابر حجم بی‌سابقه کشتار معترضان غیرنظامی در ایران، دیگر تردیدی باقی نمانده است که ادامه این وضعیت تنها به تداوم خشونت، سرکوب و از دست رفتن جان شهروندان می‌انجامد.
در چنین شرایطی، مسئولیت تاریخی ایرانیان ایجاب می‌کند که از پراکندگی، اختلافات فرعی و رقابت‌های بی‌ثمر عبور کنند و بر یک هدف مشترک تمرکز یابند: گذار از این حکومت فاشیستی و جنایتکار.
این گذار بدون اتحاد واقعی ممکن نیست. همه نیروها، جریان‌ها و گروه‌های مخالف باید به‌طور آگاهانه و مسئولانه حول یک محور مشترک عمل کنند؛ محوری که هدف آن نه منافع فردی یا گروهی، بلکه نجات ایران و حفظ جان مردم باشد.
تجربه‌های تاریخی نشان داده است که حرکت‌های پراکنده، هرچند پرشور، در برابر ساختارهای سرکوبگر به‌راحتی سرکوب یا فرسوده می‌شوند.
شرط موفقیت، جمع شدن حول یک رهبری یا چارچوب مشترک است؛ رهبری‌ای که بتواند خواست جمعی را نمایندگی کند، مسیر را شفاف سازد و اعتماد عمومی را جلب کند. بدون چنین انسجامی، انرژی جامعه هدر می‌رود و حکومت از شکاف‌ها برای ادامه سرکوب بهره می‌برد.
امروز بیش از هر زمان دیگر، ایرانیان باید زیر یک پرچم متحد بایستند؛ پرچمی که نماد کرامت انسانی، آزادی، و حق زندگی باشد. این پرچم نه متعلق به یک گروه خاص، بلکه متعلق به همه مردمی است که دیگر نمی‌خواهند قربانی خشونت حکومتی باشند.
در این شرایط اتحاد، دیگر یک شعار احساسی نیست، بلکه یک ضرورت حیاتی است. تنها زمانی که ایرانیان با یک صدا، حول یک محور مشترک و زیر یک پرچم واحد بایستند، می‌توانند مسیر گذار را هموار کرده و به چرخه کشتار و سرکوب پایان دهند.

https://t.me/irantomarrow
کشتار سیستماتیک معترضان؛ از فرمان تا اجرا

گزارش‌ها، فیلمها، شواهد میدانی و شهادت‌های متعدد نشان می‌دهد که حکومت ایران در مواجهه با اعتراضات مردمی، به‌صورت سیستماتیک و سازمان‌یافته به کشتار معترضان غیرنظامی دست زده است.
این سرکوب نه واکنشی پراکنده و خودسرانه، بلکه اقدامی برنامه‌ریزی‌شده بوده که با استفاده از مسلسل، تیربار و انواع سلاح‌های گرم علیه شهروندان معترض اجرا شده است؛
شهروندانی که در اغلب موارد غیرمسلح و فاقد هرگونه توان دفاعی بوده‌اند.
علاوه بر استفاده گسترده از سلاح گرم، گزارش‌های متعدد حاکی از آن است که افراد سازمان‌دهی‌شده با سلاح سرد، از جمله چاقو، در میان جمعیت معترضان نفوذ داده شده‌اند و آنها از چاقو زده اند .
این شیوه، نه‌تنها مصداق سرکوب خشن، بلکه نشانه‌ای روشن از مهندسی خشونت توسط نهادهای امنیتی است.
بر اساس این گزارش‌ها، چنین عملیاتی بدون صدور دستور از بالاترین سطوح قدرت ممکن نیست. شواهد و اظهارات منتشرشده نشان می‌دهد که دستور سرکوب و کشتار معترضان از سوی علی خامنه‌ای صادر شده و این سیاست با تأیید شورای عالی امنیت ملی به مرحله اجرا درآمده است. در چنین ساختاری، نیروهای مسلح و امنیتی نه به‌عنوان نهادهای مستقل، بلکه به‌عنوان مجریان مستقیم یک اراده سیاسی عمل کرده‌اند.
وقتی تصمیم به استفاده از سلاح جنگی و‌مسلسل وتیربار علیه مردم در بالاترین سطح حاکمیت گرفته می‌شود، دیگر نمی‌توان از «خطای فردی» یا «تجاوز از دستور» سخن گفت. آنچه رخ داده، کشتار دولتی و سیستماتیک است؛ جنایتی که مسئولیت آن مستقیماً متوجه هسته مرکزی قدرت است.

https://t.me/irantomarrow
پیامدهای شدید تعرفه ۲۵ درصدی بر همکاری‌های اقتصادی با ایران

وضع تعرفه ۲۵ درصدی بر کشورهایی که به هر شکل با ایران همکاری اقتصادی دارند، می‌تواند رژیم ایران را در یکی از دشوارترین مقاطع اقتصادی و سیاسی خود قرار دهد. این سیاست، عملاً حلقه فشار اقتصادی را فراتر از مرزهای ایران گسترش داده و شرکای تجاری بالقوه و بالفعل را با هزینه‌های سنگین مواجه می‌کند؛ امری که انگیزه ادامه همکاری با تهران را به‌شدت کاهش می‌دهد.
در چنین شرایطی، نخستین و سریع‌ترین واکنش در داخل کشور، بازار ارز خواهد بود. کاهش دسترسی به ارز خارجی، محدود شدن صادرات و دشوارتر شدن نقل‌وانتقالات مالی، به افزایش شدید قیمت دلار منجر می‌شود. تجربه‌های پیشین نشان داده است که بازار ارز در ایران به شدت به اخبار و تحولات سیاسی–اقتصادی حساس است و حتی در کوتاه‌مدت، شوک‌های بیرونی می‌توانند جهش‌های قابل توجهی در نرخ ارز ایجاد کنند.
افزایش قیمت دلار به‌طور مستقیم و غیرمستقیم بر قیمت کالاها و خدمات اثر می‌گذارد. واردات کالاهای اساسی، مواد اولیه تولید و تجهیزات صنعتی با هزینه‌های بالاتری انجام خواهد شد و در نتیجه، کمبود کالا و کاهش عرضه در بازار داخلی به‌وجود می‌آید. این وضعیت نه‌تنها به افزایش تورم دامن می‌زند، بلکه قدرت خرید شهروندان را نیز در مدت کوتاهی به‌شدت تضعیف می‌کند.
در روزها و هفته‌های پیش رو، کاهش دسترسی به کالاها و خدمات، افزایش قیمت‌ها و نااطمینانی اقتصادی می‌تواند نارضایتی عمومی را تشدید کند. فشار معیشتی، به‌ویژه بر اقشار کم‌درآمد و طبقه متوسط، زمینه‌ساز گسترش اعتراضات اجتماعی خواهد شد. از آنجا که این بحران ریشه‌ای و ساختاری است، اقدامات مقطعی یا تبلیغاتی رژیم نیز توان مهار پیامدهای آن را نخواهد داشت.
در مجموع، تعرفه ۲۵ درصدی علیه همکاری‌های اقتصادی با ایران، صرفاً یک ابزار تجاری نیست، بلکه اهرمی مؤثر برای تشدید فشار اقتصادی و اجتماعی بر رژیم محسوب می‌شود؛ فشاری که می‌تواند توازن شکننده موجود را بیش از پیش برهم زده و ایران را وارد مرحله‌ای جدید از بی‌ثباتی اقتصادی و اعتراضات گسترده‌تر کند

https://t.me/irantomarrow
گزارش‌ها حاکی از آن است که در تهران و شهرهای دیگر نیروهای حکومت فضای امنیتی در مراکز درمانی حاکم کرده و اقدام به انتقال معترضان مجروح کرده‌اند.

بخشی از این گزارش‌ها حاکی از آن است که ماموران با حمله به بیمارستان‌ها، شهروندانی را که در روند درمان به دلیل سرکوب حکومت بوده‌اند را خارج کرده و به مکانی نامعلوم برده‌اند.
در برخی شهرها نیز نهادهای امنیتی با خلع اختیارات مدیریت و کادر درمان، تردد و شیفت‌ها و فعالیت پرستاران و پزشکان برای رسیدگی به مجروحان را کنترل می‌کنند.
و نهادهای امنیتی اجازه فعالیت عادی به مسئولان درمانی و بهداشتی را نمی‌دهند.

https://t.me/irantomarrow
ترامپ:میهن دوستان ایرانی! به اعتراض خود ادامه دهید و موسسات و ادارات را بگیرید.کمک در راه است. عظمت را به ایران بر می‌گردانیم!

https://t.me/irantomarrow
خون مظلومان هرگز ضایع نمی‌شود

در آموزه‌های ما عدالت الهی جایگاهی محوری دارد و یکی از روشن‌ترین جلوه‌های این عدالت، اصلِ ضایع نشدن خون مظلوم است. در همین چارچوب، از امام علی (ع) نقل شده است:
«إِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ دَمَ الْمَظْلُومِ»

خداوند هرگز خون مظلوم را ضایع نمی‌کند.
این حدیث، نه‌تنها یک گزاره اخلاقی، بلکه یک قانون قطعی الهی است؛ قانونی که تاریخ بارها و بارها تحقق آن را نشان داده است.
با تکیه بر این اصل، نمی‌توان نسبت به کشتگان اعتراضات ایران نگاهی خنثی یا صرفاً سیاسی داشت. بسیاری از این افراد، شهروندانی بودند که با دست خالی، بدون سلاح، و با خواسته‌هایی روشن چون عدالت، آزادی، کرامت انسانی و زندگی شایسته به خیابان آمدند. آنان در موقعیتی نابرابر، در برابر قدرتی ایستادند که ابزار سرکوب در اختیار داشت. از منظر دینی، چنین افرادی به‌روشنی در جایگاه مظلوم قرار می‌گیرند.
در این منطق، مظلوم‌بودن نه به شعار وابسته است و نه به نتیجه ظاهری. معیار، نیت، موقعیت و نوع ستمی است که بر انسان روا داشته می‌شود. کسی که حق طبیعی خود را مطالبه می‌کند و در برابر خشونت کشته می‌شود، مصداق بارز ظلم‌دیده است؛ و مطابق وعده ، خون او بی‌پاسخ نخواهد ماند. شاید این پاسخ فوراً در قالب تغییرات سیاسی یا محاکمه عاملان دیده نشود، اما در ترازوی عدالت الهی، هیچ قطره خونی گم نمی‌شود.
تجربه تاریخی نیز مؤید همین حقیقت است. خون مظلومان، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت با سکوت، سانسور یا سرکوب مواجه شود، اما در بلندمدت به عاملی بیدارکننده تبدیل می‌شود. این خون‌ها وجدان جامعه را بیدار می‌کند، روایت رسمی را به چالش می‌کشد و مشروعیت ظلم را فرسوده می‌سازد. به همین دلیل است که حکومت‌های ستمگر همواره از «یادآوری کشته‌شدگان» هراس دارند؛ زیرا می‌دانند خون مظلوم، خاموش‌شدنی نیست.
بر اساس حدیث امام علی (ع)، وعده الهی روشن است: خداوند خود، دادخواه خون مظلوم است. این دادخواهی می‌تواند در قالب رسوایی ظالمان، فروپاشی تدریجی ساختار ظلم، یا انتقال بار مسئولیت به نسل‌های بعدی تحقق یابد. از این منظر، کشتگان اعتراضات ایران نه قربانیان فراموش‌شده، بلکه شاهدان زنده تاریخ هستند؛ شاهدانی که خونشان، سرمایه آگاهی و مقاومت جامعه شده است.
در نهایت، اگر به عدالت الهی باور داشته باشیم، نمی‌توانیم بپذیریم که خون این مظلومان بی‌ثمر بماند. شاید مسیر تحقق عدالت طولانی و پرهزینه باشد، اما وعده الهی تخلف‌ناپذیر است:
خون مظلوم ضایع نمی‌شود، حتی اگر زمان ببرد.

https://t.me/irantomarrow
سناتور لیندزی گراهام:
موجی عظیم از حملات نظامی،سایبری و روانی ، اجزای کمکی است [که ترامپ گفت] که در راه است.

https://t.me/irantomarrow
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استفاده نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی از آمبولانس برای جابجایی نیروهای یگان ویژه در جریان اعتراضات (قشم، ۹ دی ۱۴۰۴)
امید، ایمان و حرکت اجتماعی؛ نگاهی به انقلاب ایرانیان

آیه‌ی
«لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ»
یادآور یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم در اندیشه‌ی د انسانی است: امید. امید نه‌تنها یک احساس درونی، بلکه نیرویی سازنده برای حرکت اجتماعی و ایستادگی در برابر ظلم است.

در سال‌های اخیر، معترضان در داخل ایران و حامیان آنان در خارج از کشور، با تکیه بر همین اصل، مسیری امیدوارانه را دنبال کرده‌اند. آنان با وجود فشارها، محدودیت‌ها و هزینه‌های سنگین، از امید به آینده‌ای عادلانه‌تر دست نکشیده‌اند.
این امید، برخاسته از ایمان به کرامت انسان، حق‌طلبی و باور به این است که هیچ نظام ظالمانه‌ای ابدی نیست.
حضور هم‌زمان مردم در داخل کشور و حمایت گسترده‌ی ایرانیان خارج از کشور، نشان‌دهنده‌ی شکل‌گیری نوعی همبستگی فراملی است؛ همبستگی‌ای که مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و بر ارزش‌های مشترکی چون آزادی، عدالت و احترام به انسان تأکید دارد. این همراهی، صدای معترضان را رساتر کرده و امکان دیده‌شدن مطالبات آنان را در سطح جهانی افزایش داده است.
نکته‌ی مهم در این حرکت اجتماعی، پافشاری بر آگاهی، روش‌های مدنی و مسئولیت‌پذیری است. امیدی که از «روح‌ خدا» سرچشمه می‌گیرد، امیدی کور یا احساسی نیست، بلکه امیدی آگاهانه است؛ امیدی که با صبر، پایداری و تلاش مستمر همراه می‌شود.
چنین امیدی، انسان را از ناامیدی و انفعال می‌رهاند و او را به کنش اخلاقی و عدالتخواهانه سوق می‌دهد.
در نهایت، تجربه‌ی تاریخ نشان داده است که ظلم پایدار نمی‌ماند و اراده‌ی جمعیِ مبتنی بر امید و آگاهی می‌تواند مسیر تحولات بزرگ را هموار کند. معترضان و حامیان آنان، با تکیه بر همین باور، امیدوارانه به سوی آینده‌ای حرکت می‌کنند که در آن کرامت انسانی، عدالت و آزادی جایگزین ستم و سرکوب شود.

https://t.me/irantomarrow
ساعدی‌نیا؛ کارآفرینی مستقل و میراثی فراتر از ثروت

در تاریخ معاصر ایران، نام برخی افراد نه صرفاً به‌دلیل ثروت یا شهرت، بلکه به‌واسطه‌ی نوع کنش اجتماعی و اخلاقی‌شان ماندگار می‌شود. ساعدی‌نیا از جمله همین چهره‌هاست؛ پیرمردی کارآفرین که در سال‌های پایانی عمر خود، بیش از هر زمان دیگر، معنای مسئولیت اجتماعی و پایبندی به آرمان‌های انسانی را به نمایش گذاشت.
او با ایجاد مجموعه‌ بین‌راهی «مهر و ماه» و همچنین سوهان سازی و سوهان فروشی و کافه‌های ساعدی‌نیا، نقشی فراتر از یک فعال اقتصادی ایفا کرد. این پروژه‌ها نه‌تنها موجب ایجاد هزاران فرصت شغلی مستقیم و غیرمستقیم شدند، بلکه به‌طور ملموس در تغییر چهره‌ی شهری قم و گسترش الگوهای مدرن خدماتی و فرهنگی در ایران اثر گذاشتند. در فضایی که سال‌ها بافتی بسته و متحجر بر آن حاکم بود، این مجموعه‌ها نشانه‌ای از امکان تلفیق کارآفرینی، کیفیت، و نگاه نو به زندگی اجتماعی بودند.
آنچه ساعدی‌نیا را از بسیاری دیگر متمایز می‌کرد، استقلال اقتصادی او بود. او بدون اتکا به رانت، فساد ساختاری یا پیوندهای قدرت، توانست چنین مجموعه‌هایی را بنا کند. همین استقلال، سرمایه‌ی اخلاقی‌ای برای او فراهم آورد که در بزنگاه‌های تاریخی معنا یافت. در شرایطی که بسیاری از فعالان اقتصادی ترجیح دادند با بهره‌برداری زالو‌صفتانه از مزایای هم‌پایی با قدرت، ثروت خود را حفظ یا افزایش دهند، ساعدی‌نیا مسیر دیگری را برگزید.
او در واپسین سال‌های عمر، تمامی دارایی و اعتبار خود را در راه آرمانی قرار داد که آن را متعلق به مردم ایران می‌دانست: پاسداشت مبارزه با ظلم و ستم و ایستادگی در برابر بی‌عدالتی. بازداشت و ضبط تمامی اموال او، نه پایان راه، بلکه نقطه‌ی اوج معنای کنش او بود. این رخداد، ساعدی‌نیا را از یک کارآفرین موفق به الگویی اخلاقی تبدیل کرد؛ الگویی برای آنان که سال‌ها از مواهب اقتصادیِ هم‌سویی با قدرت بهره برده‌اند، بی‌آنکه هزینه‌ای بپردازند.
میراث ساعدی‌نیا تنها در ساختمان‌ها، برندها یا ترازنامه‌های مالی خلاصه نمی‌شود. میراث او در این پیام نهفته است که ثروت، زمانی ارزشمند است که در خدمت انسان و کرامت او قرار گیرد، و کارآفرینی، زمانی معنا می‌یابد که از استقلال، شجاعت و مسئولیت اجتماعی جدا نشود. نام او، در این معنا، بخشی از حافظه‌ی اخلاقی جامعه‌ی ایران باقی خواهد ماند.

https://t.me/irantomarrow
در ستایشِ ستایش

برخی نام‌ها تنها یک واژه نیستند؛ به نماد تبدیل می‌شوند. «ستایش شفیعی» از همین نام‌هاست. نام دختری بیست‌ساله که از نخستین روزهای تولد، بدون سرپرست، در سایه‌ی دیوارهای بهزیستی بزرگ شد؛ دختری که سهمش از جهان، نه امنیت خانوادگی بود و نه پشتوانه‌ای جز خود و امیدی خاموش اما زنده.
ستایش از نسلی بود که چیزی برای از دست دادن نداشت، جز کرامت انسانی‌اش. با دستانی خالی، نه سلاحی داشت و نه خشونتی در وجودش؛ تنها صدایی داشت که می‌خواست شنیده شود. او به خیابان آمد تا اعتراض کند، تا بگوید زندگی‌ای که به او تحمیل شده، ناعادلانه است، و آینده‌ای که از او دریغ شده، حق اوست. حضورش خودِ پیام بود: انسان، حتی در محروم‌ترین شرایط، حق دارد اعتراض کند.

اما پاسخ، گلوله بود. گلوله‌ی جنگی، علیه دختری بی‌پناه. ستایش نه تهدیدی برای امنیت بود و نه خطری برای جامعه؛ خطر واقعی، ترس قدرت از صدای بی‌صدایان است. او کشته شد، اما مرگش پایان نبود. مرگ ستایش، پرده از واقعیتی تلخ برداشت: خشونتی که حتی جوان‌ترین، محروم‌ترین و بی‌دفاع‌ترین شهروندان را نیز در امان نمی‌گذارد.
ستایش، فرزند هیچ خانواده‌ای نبود، اما به فرزند یک ملت بدل شد. ملتی که در چهره‌ی او، تمام کودکان بی‌سرپرست، تمام دختران فراموش‌شده، و تمام جوانانی را دید که با رؤیاهای ناتمام به خیابان آمدند. او زندگی کوتاهی داشت، اما معنایی بزرگ آفرید؛ معنای ایستادن، حتی وقتی همه‌چیز علیه توست.
ستایش، امروز دیگر فقط یک نام نیست. او پرسشی است که وجدان جامعه را رها نمی‌کند: چگونه ممکن است دختری که با دست خالی برای حق خود ایستاده، با گلوله پاسخ بگیرد؟ و این پرسش، تا زمانی که پاسخی عادلانه نیابد، زنده خواهد ماند.

ستایش را می‌ستاییم، نه برای مرگش، بلکه برای شجاعتی که زندگی‌اش را معنا کرد. یادش، یادآور این حقیقت است که عدالت، اگرچه سرکوب می‌شود، اما هرگز فراموش نخواهد شد.

https://t.me/irantomarrow
در ستایش ستایش
اگر فرزند داری و هنوز دل در گرو این نظام داری، بخوان؛ دو دختر یتیم شده به‌دست همین نظام می‌توانستند فرزند تو باشند.

این نوشته برای شماست که هنوز دل در گرو نظام جمهوری اسلامی دارید و فرزند دارید.

شب‌ها کنار فرزندتان می‌نشینید، دستش را می‌گیرید، چراغ را خاموش می‌کنید و خیال می‌کنید جهان امن است. دو دختر خردسال، فرزندان مجتبی ترشیز، هم پدر داشتند و هم مادر، و هر دو را همین نظام کشته است. نه بیماری، نه حادثه، نه تقدیر؛ بلکه گلوله، خشونت، سرکوب.

حالا آن دو دختر باید با سکوت بزرگ شوند، با جای خالی هم‌زمان پدر و مادر، با عکس، با خاطره، با غمِ بی‌پایان.
اگر فرزند دارید، تصور کنید صبح که بیدار می‌شود، نه پدر دارد، نه مادر، کسی نیست که صدایش کند، نوازشش کند، بگوید «نترس، من هستم».
رژیم جمهوری اسلامی فقط دو انسان را نکشت؛ دو آینده را نابود کرد، دو کودک را یتیم کرد. اگر هنوز باور دارید این نظام حافظ خانواده است، به این دو دختر فکر کنید. وقتی حکومتی برای حفظ قدرت پدر و مادر را می‌کشد، فرزند شما هم در امان نیست. امروز، نوبت آن‌ها بود؛ فردا، چه کسی می‌داند؟
این نوشته برای نفرت نیست، برای بیدار شدن است. برای شما که هنوز فرزندتان را در آغوش می‌گیرید و می‌گویید «خدا را شکر که سالمی». امنیت با گلوله ساخته نمی‌شود. عدالت با یتیم‌کردن کودکان دوام نمی‌آورد. هیچ نظامی که کودکان را بی‌پدر و مادر می‌کند، شایسته‌ی وفاداری والدین نیست.
اگر فرزند دارید، این داستان را سیاسی نخوانید. این، داستان کابوسی است که می‌تواند نام فرزند شما را هم صدا بزند.

https://t.me/irantomarrow

https://t.me/irantomarrow
🔴
گزارش گاردین بر پایه پیام‌های محرمانه سه پزشک در تهران نشان می‌دهد که سرکوب خیزش ملی در ایران به سطحی بی‌سابقه از خشونت رسیده است. یک چشم‌پزشک در تهران اعلام کرده که تنها در یک بیمارستان، بیش از ۴۰۰ مورد آسیب شدید چشمی ناشی از شلیک گلوله ثبت شده است. به گفته پزشکان، بیشتر زخم‌ها به‌طور هدفمند به چشم و سر معترضان وارد شده؛ الگویی که نشان‌دهنده شلیک عمدی برای نابینا کردن یا کشتن است.

پزشکان وضعیت بیمارستان‌ها را «شبیه میدان جنگ» توصیف کرده‌اند: کمبود شدید خون و تجهیزات، ازدحام بی‌سابقه مجروحان و درمان بیماران در فضای باز و در سرمای زمستان. پس از قطع اینترنت، شمار مجروحانی که به بیمارستان‌ها منتقل شدند به‌طور ناگهانی افزایش یافته است.

به گفته این پزشکان، نیروهای امنیتی در مواردی وارد بیمارستان‌ها شده و مجروحان معترض را بازداشت کرده‌اند. کادر درمان تحت فشار شدید روحی قراردارد؛ برخی پزشکان ازفروپاشی روانی همکارانشان خبر داده‌اند.

یکی از پزشکان نیز هنگام حرکت به محل کار، هدف تیراندازی قرار گرفته و زخمی شده است. پزشکان تاکید می‌کنند که آنچه به بیرون درز کرده، تنها بخش ناچیزی از واقعیت درایران است.

https://t.me/irantomarrow
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
خواهری خواهر کشته شده خود را برای آخرین بار در آغوش کشیده است.
هدف نیروهای ضدشورش و انحراف خطرناک آن در ایران

در اغلب کشورهای جهان، چه آن‌ها که خود را «متمدن» می‌نامند و چه کشورهایی با ساختارهای سیاسی ضعیف‌تر، نیروهای ضدشورش (Riot Police) با یک مأموریت مشخص تعریف شده‌اند: کنترل تجمعات، حفظ نظم عمومی و متفرق‌کردن تظاهرکنندگان بدون کشتار و بدون استفاده مرگبار از قوه قهریه.
بر اساس اصول شناخته‌شده پلیسی و اسناد بین‌المللی حقوق بشر، استفاده از زور باید حداقلی، متناسب و مرحله‌بندی‌شده باشد. سلاح گرم اصولاً آخرین ابزار و فقط در شرایط تهدید مستقیم جانی مجاز تلقی می‌شود.
در بسیاری از کشورها، حتی هنگام اعتراضات گسترده و گاه خشونت‌آمیز، نیروهای ضدشورش از ابزارهایی مانند سپر، باتوم، گاز اشک‌آور و آب‌پاش استفاده می‌کنند و موظف‌اند از جان معترضان – حتی معترضان قانون‌شکن – محافظت کنند. کشتار معترضان غیرمسلح نه‌تنها مأموریت پلیس نیست، بلکه نشانه فروپاشی اخلاق حرفه‌ای و حاکمیت قانون است.
اما شواهد فراوانی که طی سال‌های اخیر از ایران منتشر شده، تصویری کاملاً متفاوت ارائه می‌دهد. گزارش‌های شاهدان عینی، ویدئوهای ثبت‌شده، اسناد پزشکی و گزارش‌های نهادهای مستقل حقوق بشری نشان می‌دهد که در ایران، نیروهایی که عنوان «ضدشورش» یا «نیروهای امنیتی» دارند، در موارد متعدد نه برای متفرق‌کردن، بلکه برای سرکوب مرگبار و حذف فیزیکی معترضان به‌کار گرفته شده‌اند.
بر اساس این شواهد، استفاده از سلاح گرم از جمله شات‌گان، تیربار و حتی شلیک مستقیم به سر و سینه معترضان غیرمسلح، به‌صورت گسترده گزارش شده است. علاوه بر آن، تاکتیک‌هایی مانند کمین‌کردن، محاصره، گیر انداختن افراد در کوچه‌ها و خیابان‌های فرعی و شلیک از فاصله نزدیک نشان می‌دهد که هدف، صرفاً کنترل جمعیت نبوده، بلکه ایجاد رعب و حذف سیستماتیک معترضان دنبال شده است.
تفاوت اساسی این رفتار با استانداردهای جهانی در اینجاست که در ایران، به‌نظر می‌رسد دستورالعمل‌ها نه بر پایه «حفظ جان»، بلکه بر اساس سرکوب مطلق و بی‌رحمانه اعتراض تنظیم شده‌اند. وقتی معترضان غیرمسلح به‌عنوان «دشمن» تعریف می‌شوند، پلیس از نهاد حافظ نظم عمومی به ابزار جنگ داخلی تبدیل می‌شود.
نتیجه چنین رویکردی، نه امنیت پایدار، بلکه چرخه خشونت، بی‌اعتمادی عمیق اجتماعی و گسست میان مردم و حاکمیت است. تاریخ نشان داده است که هیچ حکومتی با تکیه بر گلوله و کشتار نتوانسته مشروعیت ازدست‌رفته را بازسازی کند.
در نهایت، مقایسه عملکرد نیروهای ضدشورش در جهان با آنچه در ایران رخ داده، به‌روشنی نشان می‌دهد که مشکل صرفاً «خطای فردی» یا «شرایط بحرانی» نیست، بلکه سیاستی سازمان‌یافته و دستورمحور در سرکوب اعتراضات مردمی وجود دارد؛ سیاستی که پیامد آن، نقض گسترده حقوق بشر و ریختن خون شهروندان بی‌دفاع است.

https://t.me/irantomarrow
پارسا صفار، دانشجوی پزشکی به قتل رسید

براساس گزارش‌های رسیده به خبرنامه_امیرکبیر، «پارسا صفار»، دانش‌آموخته‌ی استعدادهای درخشان و دانشجوی ترم پنجم پزشکی دانشگاه علوم پزشکی مشهد، روز شنبه ۲۰ دی‌ماه در جریان سرکوب‌های خونین مشهد، با اصابت گلوله جنگی جان خود را از دست داد.

بر اساس روایت‌های رسیده، این دانشجوی نخبه که با رتبه ۳۴۸ کنکور سراسری وارد رشته پزشکی شده بود، از چهره‌های ممتاز علمی دانشگاه خود به شمار می‌رفت.

دکتر شریفی زارچی با اشاره به آخرین دیدارشان، در شبکه اجتماعی اکس نوشت که تنها دو ماه پیش پارسا صفار را برای آخرین بار دیده است؛ او روز شنبه برای اعتراض به حکومت جمهوری اسلامی به خیابان رفت و با گلوله به قتل رسید.

https://t.me/irantomarrow