ایران فردا
180 subscribers
155 photos
51 videos
438 links
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
Download Telegram
خبر فوری: در چندین شهر کوچک ایران که از کنترل رژیم خارج شده‌اند، (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) با استفاده از تیربارهای سنگین، سلاح‌های خودکار و تسلیحات پیشرفته نظامی حملات را آغاز کرده است.


https://t.me/irantomarrow

⚡️
خبرنگار ارشدِ BBC Persian:
لوشان (شهری در شمال ایران) تا دیروز در دست مردم بود؛ آن‌ها کل شهر را در اختیار داشتند.
دیروز نیروهای کمکی نظامی با تیربار وارد شدند و همه را درهم کوبیدند (قتل‌عام/سرکوب کردند).

https://t.me/irantomarrow
بحران باور به حق انتخاب: چرا حتی دمکراسی‌خواهان ایرانی به اراده مردم اعتماد ندارند؟


در سال‌های اخیر، مفهوم «دمکراسی‌خواهی» به یکی از پرکاربردترین و در عین حال مبهم‌ترین واژه‌ها در فضای سیاسی ایران تبدیل شده است. گروه‌ها و جریان‌های متعددی خود را مدافع آزادی، حقوق بشر و حاکمیت مردم معرفی می‌کنند، اما با نگاهی دقیق‌تر به مواضع و رفتارهای آنان، تردیدهای جدی درباره میزان باور واقعی‌شان به اصول بنیادین دمکراسی پدیدار می‌شود. یکی از مهم‌ترین این اصول، حق مردم برای انتخاب نوع حکومت آینده از طریق یک روند آزاد، شفاف و دمکراتیک است؛ حقی که ظاهراً حتی از سوی برخی گروه‌های مدعی دمکراسی‌خواهی نیز به رسمیت شناخته نمی‌شود.
بسیاری از این جریان‌ها، پیشاپیش نسخه‌ای مشخص از «نظام مطلوب» خود را ارائه می‌دهند و آن را تنها گزینه قابل قبول می‌دانند. در چنین رویکردی، مردم نه به‌عنوان صاحبان اصلی حق تعیین سرنوشت، بلکه صرفاً به‌عنوان نیرویی برای تأیید یک طرح از پیش تعیین‌شده تلقی می‌شوند. این نگاه، هرچند ممکن است با شعارهای زیبا و واژه‌های فریبنده همراه باشد، در عمل تفاوت چندانی با تفکر اقتدارگرایانه ندارد؛ زیرا نتیجه نهایی از قبل مشخص شده و انتخاب آزاد معنای خود را از دست می‌دهد.
تناقض زمانی آشکارتر می‌شود که همین گروه‌ها، در برابر ایده‌هایی مانند برگزاری یک رفراندوم آزاد و بی‌طرفانه یا سپردن تصمیم نهایی به رأی مردم، موضعی منفی یا مشروط اتخاذ می‌کنند. گویی اعتماد به مردم تنها تا جایی معتبر است که نتیجه انتخاب آنان با دیدگاه ایدئولوژیک این جریان‌ها هم‌خوانی داشته باشد. این رویکرد نه‌تنها با روح دمکراسی در تضاد است، بلکه نوعی بی‌اعتمادی عمیق به بلوغ سیاسی جامعه را نیز آشکار می‌سازد.
در این میان، گروه‌های چپ – با وجود تنوع گسترده گرایش‌ها – اغلب حتی صریح‌تر از دیگران با ایده انتخاب آزاد نوع حکومت توسط مردم مسئله دارند. در بسیاری از گفتمان‌های چپ، مفاهیمی چون «ضرورت تاریخی»، «رسالت طبقاتی» یا «مسیر اجتناب‌ناپذیر عدالت اجتماعی» جایگزین اراده آزاد شهروندان می‌شود. در چنین چارچوبی، دمکراسی نه یک اصل بنیادین، بلکه ابزاری موقت و مشروط است که تنها در صورت هم‌سویی با اهداف ایدئولوژیک مشروعیت می‌یابد.
اگر قرار است آینده‌ای متفاوت و پایدار برای ایران شکل بگیرد، نخستین و غیرقابل‌چشم‌پوشی‌ترین گام، پذیرش بی‌قیدوشرط حق مردم در تعیین سرنوشت خویش است؛ حتی اگر نتیجه این انتخاب با باورها و ترجیحات سیاسی ما هم‌خوانی نداشته باشد. دمکراسی واقعی دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا می‌کند: احترام به انتخاب مردم، نه هدایت، مهندسی یا محدود کردن آن. بدون این اصل، هر ادعایی درباره دمکراسی‌خواهی، صرف‌نظر از این‌که از سوی کدام جریان یا ایدئولوژی مطرح شود، چیزی جز شعاری توخالی نخواهد بود.

https://t.me/irantomarrow
وقتی «سابقه مدیریت» بهانه می‌شود؛ مقایسه‌ای با کارنامه واقعی حکمرانی در جمهوری اسلامی

یکی از انتقادهایی که بارها علیه شاهزاده رضا پهلوی مطرح می‌شود این است که «او حتی سابقه مدیریت یک اداره را هم نداشته، پس چگونه می‌خواهد ایران را اداره کند؟». این پرسش اگر قرار است جدی گرفته شود، باید در پرتو تجربه عینی حکمرانی در جمهوری اسلامی و با نگاه به مثال‌های مشخص و واقعی بررسی شود؛ مثال‌هایی که خودِ مدافعان این انتقاد نیز نمی‌توانند آن‌ها را نادیده بگیرند.
نخست باید به روح‌الله خمینی اشاره کرد؛ فردی که بدون هیچ سابقه اجرایی یا مدیریتی، بدون تحصیلات مدرن و بدون شناخت از اقتصاد، سیاست عمومی یا روابط بین‌الملل، قدرت را در دست گرفت. نتیجه این «بی‌سابقگی مدیریتی» نه‌تنها مانع حکومت‌داری نشد، بلکه کشور را وارد مسیری کرد که پیامدهای آن—از جنگ و سرکوب گرفته تا فروپاشی نهادی—هنوز ادامه دارد.
پس از او، علی خامنه‌ای به رهبری رسید؛ کسی که پیشینه‌اش قبل از ریاست حمهوری عمدتاً وعظ و فعالیت مذهبی بود و نه مدیریت کلان. ناآشنایی او با مفاهیم پایه علمی و فنی بارها در سخنرانی‌ها آشکار شد و سال‌ها تمرکز قدرت در دست فردی غیرپاسخ‌گو و فاقد تخصص حکمرانی، کشور را به بن‌بست‌های عمیق سیاسی و اقتصادی کشاند.
محمد خاتمی، که چهره‌ای فرهنگی و مذهبی محسوب می‌شد، عملاً با پیشینه‌ای از منبر و فعالیت تبلیغی به ریاست‌جمهوری رسید. ناتوانی او در اعمال مدیریت مؤثر و ایستادگی در برابر ساختار قدرت، نمونه دیگری است از این‌که «سابقه اداره یک نهاد» هرگز معیار اصلی نبوده و نتیجه آن هم اصلاحاتی نیمه‌کاره و ناامیدی اجتماعی بود.
محمود احمدی‌نژاد نمونه‌ای عینی‌تر از ضعف مدیریتی و دیپلماتیک است. رئیس‌جمهوری که در پاسخ به پرسش ساده «How are you?» به مدودف گفت «Yes»، نماد ناتوانی در ابتدایی‌ترین سطح ارتباط بین‌المللی شد. این فقط یک اشتباه زبانی نبود، بلکه نشانه‌ای از ناآمادگی کامل برای تعامل با جهان بود. شخصی که حتی در رفتار و گفتار فردی دچار مشکل بود به نحوی که زیپ شلوار خود را هم نمی‌توانست بندد، اقتصاد و سیاست خارجی کشور را در دست گرفت و نتیجه آن تحریم‌های گسترده و بحران‌های عمیق بود.
ابراهیم رئیسی نیز با تحصیلات محدود شش کلاسه و بدون تجربه مؤثر در مدیریت اجرایی کلان، به ریاست‌جمهوری رسید. او حتی در تلفظ واژه‌ای رایج مانند «پروپاگاندا» دچار خطا می‌شد و آن را «پروپگَانی» می‌گفت؛ موضوعی که فراتر از یک لغزش زبانی، نشان‌دهنده ناآشنایی با مفاهیم پایه سیاست و رسانه است. کارنامه دولت او نیز چیزی جز تشدید فقر، انزوا و بحران نبود.
مسعود پزشکیان هم با وجود پیشینه پزشکی، با اظهارنظرهایی شناخته شد که فاصله او با مفاهیم اجتماعی و فنی روز را نشان می‌داد؛ از جمله زمانی که «نسل Z» را به‌اشتباه «نسلِ ضد» تعبیر کرد، یا برداشت نادرستش از نحوه کار کولر گازی. این نمونه‌ها نشان می‌دهد که حتی آشنایی با مفاهیم ابتدایی جامعه و فناوری نیز شرط لازم برای تصدی قدرت نبوده است.
حال در برابر این کارنامه، پرسش این است: چرا ایراد «نداشتن سابقه مدیریت یک اداره» فقط در مورد شاهزاده رضا پهلوی مطرح می‌شود؟ شاهزاده از نوجوانی در ایران و در جوانی در خارج از کشور آموزش‌های نظامی، خلبانی و آشنایی با کشورداری را به‌طور منظم دیده است. او به فارسی، انگلیسی و فرانسه مسلط است و می‌تواند بدون مترجم با جهان ارتباط موثر برقرار کند؛ مزیتی که همه رهبران جمهوری اسلامی از آن محروم بوده‌اند.
از همه مهم‌تر، او بارها تأکید کرده که اداره ایران—به‌ویژه در دوران گذار—کار یک فرد نیست. در کنار او تیمی زبده از اقتصاددانان، جامعه‌شناسان، پزشکان و دیگر نخبگان داخل و خارج از کشور کشور را مدیریت خواهند کرد. در صورت تداوم اعتماد مردم، این همکاری می‌تواند ادامه یابد و در غیر این صورت، تصمیم نهایی با رأی مردم خواهد بود.
تجربه چهار دهه گذشته به‌روشنی نشان داده است که مشکل ایران نه نداشتن «سابقه مدیریت یک اداره»، بلکه فقدان دانش، شایستگی، پاسخ‌گویی و احترام به عقل جمعی بوده است. با این معیار، پرسش اصلی دیگر این نیست که چه کسی سابقه امضای اداری داشته، بلکه این است که چه کسی توانایی یادگیری، استفاده از تیم متخصص و سپردن سرنوشت کشور به اراده مردم را دارد.

https://t.me/irantomarrow
قرآن بر سر نیزه؛ تکرار یک فریب تاریخی از صفین تا امروز

امروز بار دیگر صحنه‌ای تلخ و آشنا در برابر چشم مردم ایران و جهان قرار گرفت؛ صحنه‌ای که نه‌تنها یادآور رنج و سرکوب معترضان بی‌دفاع است، بلکه یکی از شناخته‌شده‌ترین فریب‌های تاریخی در استفاده ابزاری از دین را زنده می‌کند. طرفداران رژیم جمهوری اسلامی با در دست گرفتن قرآن‌های سوخته، کوشیدند خود را مدافع دین و مقدسات نشان دهند؛ قرآن‌هایی که در پی آتش‌زدن مساجدی به نمایش درآمدند که پیش‌تر به محل تیراندازی نیروهای سرکوبگر رژیم به سوی معترضان غیرمسلح تبدیل شده بودند.
مساجدی که باید پناهگاه مردم، محل امنیت، آرامش و نیایش باشند، به پایگاه خشونت بدل شدند؛ جایی که گلوله جای دعا را گرفت. اکنون همان جریان، با بلند کردن قرآن‌های سوخته، تلاش می‌کند حقیقت را وارونه جلوه دهد و مسئولیت سرکوب خونین مردم را پنهان سازد.
این رفتار، شباهتی آشکار به واقعه‌ی جنگ صفین دارد؛ جایی که به پیشنهاد عمروعاص، سپاه ظلم قرآن‌ها را بر سر نیزه کرد تا با سوءاستفاده از تقدس کلام الهی، در برابر حق بایستد و مسیر شکست نظامی را با فریب دینی جبران کند. آن اقدام نه از سر ایمان، بلکه ترفندی سیاسی برای توقف حقیقت و نجات قدرت بود.
امروز نیز همان منطق تکرار می‌شود: دین نه به‌عنوان راهنمای عدالت، بلکه به‌عنوان ابزار تبلیغاتی برای سرکوب مردم. قرآن‌هایی که بر سر دست گرفته می‌شوند، قرار نیست جان انسان‌ها را حفظ کنند؛ بلکه برای توجیه گلوله‌هایی به کار می‌روند که سینه‌ی معترضان بی‌سلاح را هدف قرار داده‌اند.
قرآن، کتاب عدالت، آزادی و کرامت انسانی است؛ نه پوششی برای خشونت و نه سپری برای بقای ظلم. کسانی که به نام دین سرکوب می‌کنند و سپس با نمادهای دینی ژست مظلومیت می‌گیرند، ادامه‌دهنده‌ی همان راهی هستند که در صفین، با پیشنهاد عمروعاص، آغاز شد: تحریف حقیقت با استفاده از مقدسات.
مردم ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری، این فریب تاریخی را می‌شناسند. حافظه‌ی تاریخی بیدار است و می‌داند که قرآن زمانی حرمت دارد که در کنار آن، جان انسان، آزادی و عدالت نیز محترم شمرده شود؛ نه آنکه دین، آخرین ابزار توجیه خشونت و بقای قدرت باشد.

https://t.me/irantomarrow
ادبیات قمار؛ سیاستی که حافظه تاریخی را نادیده می‌گیرد

امروز محمدباقر قالیباف در اظهارنظری تند اعلام کرد: «ترامپ قمارباز ما حریف تو هستیم!» جمله‌ای که بیش از آن‌که نشانه‌ی اقتدار سیاسی باشد، یادآور همان ادبیات پرهزینه‌ای است که پیش‌تر نیز بارها از زبان مقامات جمهوری اسلامی شنیده شد؛ ادبیاتی که معمولاً با شعار آغاز می‌شود و با واقعیت‌های تلخ پایان می‌یابد.
این نخستین بار نیست که مقامات رسمی با لحن تهدیدآمیز و تحقیرآمیز درباره‌ی سیاستمداران آمریکایی سخن می‌گویند. اما تجربه نشان داده است که میان گفتار و پیامد، فاصله‌ای خونین وجود دارد. شاید بد نباشد کسی به آقای قالیباف یادآوری کند سرنوشت قاسم سلیمانی را؛ فردی که پیش از هر «اولین حرف» و هر نمایش رسانه‌ای، با اعتماد به همین ادبیات قدرت‌نمایی، وارد میدانی شد که پایانش برای جمهوری اسلامی نه پیروزی، بلکه یک شوک تاریخی بود؛ پایانی که از آن، تنها تکه‌ای از دست او باقی ماند!
مسئله اصلی این نیست که ترامپ قمارباز است یا نیست؛ مسئله این است که سیاست خارجی را نمی‌توان با شعار، هیجان و لفاظی اداره کرد. قمار واقعی زمانی آغاز می‌شود که جان، امنیت و آینده‌ی یک ملت به ابزار رقابت‌های تبلیغاتی و مصرف داخلی تبدیل شود. تجربه نشان داده است که در این بازی، بازندگان معمولا مردم‌اند، نه گویندگان پشت تریبون‌ها که سابقه ترامپ نشان داده که البته در اینمور صاحب تریبون نیز خوشبختانه هزینه خواهند داد!
ادعای «حریف بودن» زمانی معنا دارد که پشت آن عقلانیت، دیپلماسی حرفه‌ای، اقتصاد قدرتمند و مشروعیت مردمی ایستاده باشد. در غیر این صورت، چنین جملاتی بیشتر به تلاش برای مصرف داخلی شباهت دارد؛ تلاشی برای پوشاندن بحران‌های انباشته با صدای بلندتر.
تاریخ معاصر ایران پر است از نمونه‌هایی که نشان می‌دهد سیاست مبتنی بر تهدید و خودبزرگ‌بینی، نه‌تنها حریف نمی‌سازد، بلکه هزینه می‌تراشد. شاید پیش از گفتن «ما حریف او هستیم»، لازم باشد قالیباف نگاهی دوباره به حافظه‌ اش و سرنوشت رفیق شفیقش بیندازد!

https://t.me/irantomarrow
حمله احتمالی آمریکا به ایران؛ سناریویی فراتر از یک اقدام محدود

در صورت وقوع یک درگیری مستقیم میان ایالات متحده و ایران، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که این حمله ــ برخلاف عملیات‌های محدود پیشین ــ ماهیتی گسترده، چندلایه و غیرنمادین خواهد داشت.
شرایط منطقه‌ای، سطح تنش‌ها، و تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه باعث شده است که گزینه «حمله محدود» دیگر پاسخ‌گوی اهداف راهبردی آمریکا نباشد.
ایران کشوری پهناور با زیرساخت‌های پراکنده، عمق استراتژیک قابل‌توجه و توان بازدارندگی چندبعدی است. از همین رو، هرگونه اقدام نظامی مؤثر علیه آن، ناگزیر باید دامنه وسیعی از اهداف استراتژیک و نمادین را در بر بگیرد؛ اهدافی که صرفاً به یک حوزه خاص محدود نمی‌شوند، بلکه طیفی از زیرساخت‌های نظامی، فرماندهی، لجستیکی و حتی نمادهای قدرت سیاسی و منطقه‌ای را شامل خواهند شد.

چنین عملیاتی، به‌دلیل گستردگی جغرافیایی ایران و تنوع اهداف بالقوه، مستلزم به‌کارگیری بخش قابل‌توجهی از توان تهاجمی هوایی و دریایی ارتش ایالات متحده خواهد بود. نیروی هوایی آمریکا با ناوگان گسترده بمب‌افکن‌های دوربرد، جنگنده‌های پیشرفته و سامانه‌های پشتیبانی، و نیروی دریایی با ناوهای هواپیمابر و زیردریایی‌های خود، نقش محوری در این سناریو ایفا می‌کنند. این سطح از عملیات، نه یک حمله ضربتی کوتاه‌مدت، بلکه یک کارزار چندمرحله‌ای را تداعی می‌کند.

در این میان، نقش اسرائیل نیز قابل چشم‌پوشی نیست. با توجه به تجربه عملیاتی، توان اطلاعاتی و نیروی هوایی پیشرفته اسرائیل، انتظار می‌رود که در صورت چنین سناریویی، این کشور به‌عنوان هم‌پیمان کلیدی در کنار آمریکا قرار گیرد. همکاری اطلاعاتی، پشتیبانی عملیاتی و مشارکت در برخی اقدامات هوایی می‌تواند بخشی از این همراهی باشد؛ همراهی‌ای که هدف آن افزایش فشار همه‌جانبه و کاهش توان واکنش طرف مقابل است.
در مجموع، حمله احتمالی آمریکا به ایران ــ اگر رخ دهد ــ به‌احتمال زیاد نه یک اقدام محدود و مقطعی، بلکه یک عملیات گسترده با اهداف بلندمدت خواهد بود؛ عملیاتی که نیازمند بسیج قابل‌توجه توان نظامی، هماهنگی میان متحدان و پذیرش پیامدهای سیاسی و امنیتی گسترده در سطح منطقه و جهان است. به همین دلیل نیز چنین سناریویی همچنان در حد یک گزینه پرهزینه و پرریسک باقی مانده و تصمیم‌گیری درباره آن، پیچیده‌تر از هر زمان دیگری به نظر می‌رسد.

https://t.me/irantomarrow
افزایش اقبال به شاهزاده رضا پهلوی؛ واقعیتی نو در معادلات اپوزیسیون

در ماه‌های اخیر، و به‌ویژه طی دو هفته گذشته، نشانه‌های روشنی از افزایش محسوس تمایل و اقبال عمومی به شاهزاده رضا پهلوی در میان طیف‌های مختلف مخالفان و حتی در بین موافقان سابق جمهوری اسلامی دیده می‌شود.

این تغییر فضا، صرفاً محدود به بدنه اجتماعی داخل کشور نیست، بلکه در میان کنشگران سیاسی، فعالان رسانه‌ای و حتی بخش‌هایی از اپوزیسیون خارج از کشور نیز قابل مشاهده است.
بسیاری از افرادی که تا پیش از این، شاهزاده رضا پهلوی را به‌عنوان رهبر یا محور اصلی اپوزیسیون نمی‌پذیرفتند، اکنون به این جمع‌بندی رسیده‌اند که در میان چهره‌های موجود، تنها اوست که توانایی همراه‌کردن بخش گسترده‌ای از مردم ایران را با خود دارد. این تغییر نگاه، بیش از آنکه ناشی از تبلیغ یا سازمان‌دهی کلاسیک باشد، حاصل تجربه، آزمون‌های میدانی و مشاهده واکنش واقعی جامعه ایران در بزنگاه‌های مختلف است.

واقعیت آن است که اپوزیسیون ایران سال‌ها با مشکل پراکندگی، رقابت‌های فرسایشی و فقدان یک چهره مورد پذیرش عمومی روبه‌رو بوده است. در چنین شرایطی، بسیاری اکنون دریافته‌اند که مسئله اصلی نه کمال یک رهبر، بلکه امکان ایجاد همگرایی ملی در مرحله گذار است؛ و از این منظر، رضا پهلوی جایگاهی متمایز یافته است.
در این میان، گروهی هرچند کوچک‌تر از موافقان سابق نظام، با مشاهده این موج رو به رشد و برای همرنگ‌شدن با جریان غالب، به حمایت از او روی آورده‌اند؛ حمایتی که بیش از آنکه ریشه در باور عمیق سیاسی داشته باشد، از نگرانی نسبت به حذف‌شدن از معادلات آینده و «بی‌کلاه ماندن» در دوران پس از جمهوری اسلامی ناشی می‌شود. این نوع همراهی، هرچند از نظر انگیزه محل نقد است، اما خود نشانه‌ای از تغییر موازنه قدرت در فضای اپوزیسیون به شمار می‌رود.
در مقابل، بخش دیگری از مخالفان ـــ همچنان انتقادهایی جدی نسبت به رهبری، رویکردها یا برخی مواضع شاهزاده رضا پهلوی و اطرافیان او دارند. با این حال، این گروه نیز به این نتیجه رسیده‌اند که در مقطع کنونی، عبور از جمهوری اسلامی بدون ایجاد یک محور مشترک ممکن نیست و ایستادن پشت سر او، دست‌کم در این مرحله از گذار، یک ضرورت سیاسی است نه لزوماً یک بیعت ایدئولوژیک.
به‌بیان دیگر، آنچه امروز در حال شکل‌گیری است، نه اجماع صد درصد کامل، بلکه هم‌پیمانی برای عبور از وضعیت موجود است. بسیاری از منتقدان، حمایت خود را مشروط، موقت و ناظر بر مرحله گذار تعریف می‌کنند و بر این باورند که رقابت‌های سیاسی واقعی باید به دوران پس از استقرار یک نظام آزاد و مبتنی بر رأی مردم موکول شود.
در مجموع، افزایش اقبال به شاهزاده رضا پهلوی را می‌توان نشانه‌ای از بلوغ تدریجی بخشی از اپوزیسیون دانست؛ بلوغی که می‌پذیرد در شرایط بحرانی، اولویت با اتحاد عملی است، نه اصرار بر اختلافات نظری. اینکه این همگرایی تا چه اندازه پایدار خواهد بود، به تحولات آینده، عملکرد بازیگران سیاسی و میزان پاسخ‌گویی این جریان به مطالبات واقعی مردم ایران بستگی دارد.

https://t.me/irantomarrow
گزارش‌ها از حمله‌ی نیروی مسلح امنیتی به بیمارستان سینا (تهران) و ربودن آسیب‌دیدگان از روی برانکارد، دقیقاً در لحظه‌ی خروجشان از اتاق عمل حکایت دارد.

https://t.me/irantomarrow
در طی ۴ روز قطعی اینترنت در ایران حکومت خودکامه حداقل ۱۲۰۰۰ نفر از معترضان را کشته است.🖤🖤🖤

https://t.me/irantomarrow
وقتی حکومت از دشمن خارجی مرگبارتر می‌شود

بر اساس گزارش‌ها، در جریان چهار روز قطعی اینترنت در ایران، حکومت جمهوری اسلامی حداقل ۱۲ هزار نفر از معترضان را به قتل رسانده است؛ قربانیانی که عمدتاً مردم عادی، غیرمسلح و شهروندانی بودند که تنها به وضعیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کشور اعتراض داشتند. این کشتار نه در میدان جنگ رخ داد و نه در مواجهه با نیروی خارجی، بلکه مستقیماً علیه مردم خود کشور صورت گرفت.
در مقابل، در یک درگیری نظامی با نیروی خارجی، طی دوازده روز حدود ۱۲۰۰ نفر از مردم ایران کشته شدند که بخش قابل توجهی از آن‌ها نظامی یا وابسته به ساختارهای مسلح رسمی بودند. این تفاوت اساسی نشان می‌دهد که در یک جنگ خارجی، هدف عمدتاً نیروهای نظامی بوده، اما در سرکوب داخلی، مردم عادی مستقیماً هدف قرار گرفته‌اند. مقایسه این دو عدد روشن است: حکومت ایران در چهار روز، ده برابر بیش از یک جنگ خارجی دوازده‌روزه از مردم خود کشت.
برای درک بهتر ابعاد این فاجعه، می‌توان آن را با یکی از خونین‌ترین درگیری‌های معاصر جهان مقایسه کرد. در حدود دو سال جنگ میان اسرائیل و حماس، شمار کشته‌شدگان در نوار غزه به حدود ۶۰ هزار نفر رسیده است؛ رقمی هولناک که حاصل یک جنگ تمام‌عیار، مداوم و ویرانگر است. با این حال، حکومت ایران در کمتر از یک هفته، حدود یک‌پنجم تلفات یک جنگ دو ساله را تنها علیه مردم خودش رقم زده است.
در غزه، با وجود تمام جنایات جنگی، همچنان سخن از جنگ میان دو طرف درگیر است، اما آنچه در ایران رخ داده جنگ نیست، بلکه سرکوب و کشتار داخلی است. حکومتی که باید حافظ جان شهروندان باشد، با مردم خود مانند دشمن رفتار کرده و اعتراض مدنی را تهدید امنیتی تلقی کرده است. این اعداد فقط آمار نیستند؛ هر کدام نماینده یک انسان، یک خانواده و یک زندگی ازدست‌رفته‌اند، و تاریخ حکومت‌هایی را که چنین خشونتی علیه مردم خود اعمال کرده‌اند، نه فراموش می‌کند و نه می‌بخشد.

https://t.me/irantomarrow
اتحاد زیر یک پرچم؛ شرط لازم برای گذار از حکومت فاشیستی

در برابر حجم بی‌سابقه کشتار معترضان غیرنظامی در ایران، دیگر تردیدی باقی نمانده است که ادامه این وضعیت تنها به تداوم خشونت، سرکوب و از دست رفتن جان شهروندان می‌انجامد.
در چنین شرایطی، مسئولیت تاریخی ایرانیان ایجاب می‌کند که از پراکندگی، اختلافات فرعی و رقابت‌های بی‌ثمر عبور کنند و بر یک هدف مشترک تمرکز یابند: گذار از این حکومت فاشیستی و جنایتکار.
این گذار بدون اتحاد واقعی ممکن نیست. همه نیروها، جریان‌ها و گروه‌های مخالف باید به‌طور آگاهانه و مسئولانه حول یک محور مشترک عمل کنند؛ محوری که هدف آن نه منافع فردی یا گروهی، بلکه نجات ایران و حفظ جان مردم باشد.
تجربه‌های تاریخی نشان داده است که حرکت‌های پراکنده، هرچند پرشور، در برابر ساختارهای سرکوبگر به‌راحتی سرکوب یا فرسوده می‌شوند.
شرط موفقیت، جمع شدن حول یک رهبری یا چارچوب مشترک است؛ رهبری‌ای که بتواند خواست جمعی را نمایندگی کند، مسیر را شفاف سازد و اعتماد عمومی را جلب کند. بدون چنین انسجامی، انرژی جامعه هدر می‌رود و حکومت از شکاف‌ها برای ادامه سرکوب بهره می‌برد.
امروز بیش از هر زمان دیگر، ایرانیان باید زیر یک پرچم متحد بایستند؛ پرچمی که نماد کرامت انسانی، آزادی، و حق زندگی باشد. این پرچم نه متعلق به یک گروه خاص، بلکه متعلق به همه مردمی است که دیگر نمی‌خواهند قربانی خشونت حکومتی باشند.
در این شرایط اتحاد، دیگر یک شعار احساسی نیست، بلکه یک ضرورت حیاتی است. تنها زمانی که ایرانیان با یک صدا، حول یک محور مشترک و زیر یک پرچم واحد بایستند، می‌توانند مسیر گذار را هموار کرده و به چرخه کشتار و سرکوب پایان دهند.

https://t.me/irantomarrow
کشتار سیستماتیک معترضان؛ از فرمان تا اجرا

گزارش‌ها، فیلمها، شواهد میدانی و شهادت‌های متعدد نشان می‌دهد که حکومت ایران در مواجهه با اعتراضات مردمی، به‌صورت سیستماتیک و سازمان‌یافته به کشتار معترضان غیرنظامی دست زده است.
این سرکوب نه واکنشی پراکنده و خودسرانه، بلکه اقدامی برنامه‌ریزی‌شده بوده که با استفاده از مسلسل، تیربار و انواع سلاح‌های گرم علیه شهروندان معترض اجرا شده است؛
شهروندانی که در اغلب موارد غیرمسلح و فاقد هرگونه توان دفاعی بوده‌اند.
علاوه بر استفاده گسترده از سلاح گرم، گزارش‌های متعدد حاکی از آن است که افراد سازمان‌دهی‌شده با سلاح سرد، از جمله چاقو، در میان جمعیت معترضان نفوذ داده شده‌اند و آنها از چاقو زده اند .
این شیوه، نه‌تنها مصداق سرکوب خشن، بلکه نشانه‌ای روشن از مهندسی خشونت توسط نهادهای امنیتی است.
بر اساس این گزارش‌ها، چنین عملیاتی بدون صدور دستور از بالاترین سطوح قدرت ممکن نیست. شواهد و اظهارات منتشرشده نشان می‌دهد که دستور سرکوب و کشتار معترضان از سوی علی خامنه‌ای صادر شده و این سیاست با تأیید شورای عالی امنیت ملی به مرحله اجرا درآمده است. در چنین ساختاری، نیروهای مسلح و امنیتی نه به‌عنوان نهادهای مستقل، بلکه به‌عنوان مجریان مستقیم یک اراده سیاسی عمل کرده‌اند.
وقتی تصمیم به استفاده از سلاح جنگی و‌مسلسل وتیربار علیه مردم در بالاترین سطح حاکمیت گرفته می‌شود، دیگر نمی‌توان از «خطای فردی» یا «تجاوز از دستور» سخن گفت. آنچه رخ داده، کشتار دولتی و سیستماتیک است؛ جنایتی که مسئولیت آن مستقیماً متوجه هسته مرکزی قدرت است.

https://t.me/irantomarrow
پیامدهای شدید تعرفه ۲۵ درصدی بر همکاری‌های اقتصادی با ایران

وضع تعرفه ۲۵ درصدی بر کشورهایی که به هر شکل با ایران همکاری اقتصادی دارند، می‌تواند رژیم ایران را در یکی از دشوارترین مقاطع اقتصادی و سیاسی خود قرار دهد. این سیاست، عملاً حلقه فشار اقتصادی را فراتر از مرزهای ایران گسترش داده و شرکای تجاری بالقوه و بالفعل را با هزینه‌های سنگین مواجه می‌کند؛ امری که انگیزه ادامه همکاری با تهران را به‌شدت کاهش می‌دهد.
در چنین شرایطی، نخستین و سریع‌ترین واکنش در داخل کشور، بازار ارز خواهد بود. کاهش دسترسی به ارز خارجی، محدود شدن صادرات و دشوارتر شدن نقل‌وانتقالات مالی، به افزایش شدید قیمت دلار منجر می‌شود. تجربه‌های پیشین نشان داده است که بازار ارز در ایران به شدت به اخبار و تحولات سیاسی–اقتصادی حساس است و حتی در کوتاه‌مدت، شوک‌های بیرونی می‌توانند جهش‌های قابل توجهی در نرخ ارز ایجاد کنند.
افزایش قیمت دلار به‌طور مستقیم و غیرمستقیم بر قیمت کالاها و خدمات اثر می‌گذارد. واردات کالاهای اساسی، مواد اولیه تولید و تجهیزات صنعتی با هزینه‌های بالاتری انجام خواهد شد و در نتیجه، کمبود کالا و کاهش عرضه در بازار داخلی به‌وجود می‌آید. این وضعیت نه‌تنها به افزایش تورم دامن می‌زند، بلکه قدرت خرید شهروندان را نیز در مدت کوتاهی به‌شدت تضعیف می‌کند.
در روزها و هفته‌های پیش رو، کاهش دسترسی به کالاها و خدمات، افزایش قیمت‌ها و نااطمینانی اقتصادی می‌تواند نارضایتی عمومی را تشدید کند. فشار معیشتی، به‌ویژه بر اقشار کم‌درآمد و طبقه متوسط، زمینه‌ساز گسترش اعتراضات اجتماعی خواهد شد. از آنجا که این بحران ریشه‌ای و ساختاری است، اقدامات مقطعی یا تبلیغاتی رژیم نیز توان مهار پیامدهای آن را نخواهد داشت.
در مجموع، تعرفه ۲۵ درصدی علیه همکاری‌های اقتصادی با ایران، صرفاً یک ابزار تجاری نیست، بلکه اهرمی مؤثر برای تشدید فشار اقتصادی و اجتماعی بر رژیم محسوب می‌شود؛ فشاری که می‌تواند توازن شکننده موجود را بیش از پیش برهم زده و ایران را وارد مرحله‌ای جدید از بی‌ثباتی اقتصادی و اعتراضات گسترده‌تر کند

https://t.me/irantomarrow
گزارش‌ها حاکی از آن است که در تهران و شهرهای دیگر نیروهای حکومت فضای امنیتی در مراکز درمانی حاکم کرده و اقدام به انتقال معترضان مجروح کرده‌اند.

بخشی از این گزارش‌ها حاکی از آن است که ماموران با حمله به بیمارستان‌ها، شهروندانی را که در روند درمان به دلیل سرکوب حکومت بوده‌اند را خارج کرده و به مکانی نامعلوم برده‌اند.
در برخی شهرها نیز نهادهای امنیتی با خلع اختیارات مدیریت و کادر درمان، تردد و شیفت‌ها و فعالیت پرستاران و پزشکان برای رسیدگی به مجروحان را کنترل می‌کنند.
و نهادهای امنیتی اجازه فعالیت عادی به مسئولان درمانی و بهداشتی را نمی‌دهند.

https://t.me/irantomarrow
ترامپ:میهن دوستان ایرانی! به اعتراض خود ادامه دهید و موسسات و ادارات را بگیرید.کمک در راه است. عظمت را به ایران بر می‌گردانیم!

https://t.me/irantomarrow
خون مظلومان هرگز ضایع نمی‌شود

در آموزه‌های ما عدالت الهی جایگاهی محوری دارد و یکی از روشن‌ترین جلوه‌های این عدالت، اصلِ ضایع نشدن خون مظلوم است. در همین چارچوب، از امام علی (ع) نقل شده است:
«إِنَّ اللَّهَ لَا يُضِيعُ دَمَ الْمَظْلُومِ»

خداوند هرگز خون مظلوم را ضایع نمی‌کند.
این حدیث، نه‌تنها یک گزاره اخلاقی، بلکه یک قانون قطعی الهی است؛ قانونی که تاریخ بارها و بارها تحقق آن را نشان داده است.
با تکیه بر این اصل، نمی‌توان نسبت به کشتگان اعتراضات ایران نگاهی خنثی یا صرفاً سیاسی داشت. بسیاری از این افراد، شهروندانی بودند که با دست خالی، بدون سلاح، و با خواسته‌هایی روشن چون عدالت، آزادی، کرامت انسانی و زندگی شایسته به خیابان آمدند. آنان در موقعیتی نابرابر، در برابر قدرتی ایستادند که ابزار سرکوب در اختیار داشت. از منظر دینی، چنین افرادی به‌روشنی در جایگاه مظلوم قرار می‌گیرند.
در این منطق، مظلوم‌بودن نه به شعار وابسته است و نه به نتیجه ظاهری. معیار، نیت، موقعیت و نوع ستمی است که بر انسان روا داشته می‌شود. کسی که حق طبیعی خود را مطالبه می‌کند و در برابر خشونت کشته می‌شود، مصداق بارز ظلم‌دیده است؛ و مطابق وعده ، خون او بی‌پاسخ نخواهد ماند. شاید این پاسخ فوراً در قالب تغییرات سیاسی یا محاکمه عاملان دیده نشود، اما در ترازوی عدالت الهی، هیچ قطره خونی گم نمی‌شود.
تجربه تاریخی نیز مؤید همین حقیقت است. خون مظلومان، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت با سکوت، سانسور یا سرکوب مواجه شود، اما در بلندمدت به عاملی بیدارکننده تبدیل می‌شود. این خون‌ها وجدان جامعه را بیدار می‌کند، روایت رسمی را به چالش می‌کشد و مشروعیت ظلم را فرسوده می‌سازد. به همین دلیل است که حکومت‌های ستمگر همواره از «یادآوری کشته‌شدگان» هراس دارند؛ زیرا می‌دانند خون مظلوم، خاموش‌شدنی نیست.
بر اساس حدیث امام علی (ع)، وعده الهی روشن است: خداوند خود، دادخواه خون مظلوم است. این دادخواهی می‌تواند در قالب رسوایی ظالمان، فروپاشی تدریجی ساختار ظلم، یا انتقال بار مسئولیت به نسل‌های بعدی تحقق یابد. از این منظر، کشتگان اعتراضات ایران نه قربانیان فراموش‌شده، بلکه شاهدان زنده تاریخ هستند؛ شاهدانی که خونشان، سرمایه آگاهی و مقاومت جامعه شده است.
در نهایت، اگر به عدالت الهی باور داشته باشیم، نمی‌توانیم بپذیریم که خون این مظلومان بی‌ثمر بماند. شاید مسیر تحقق عدالت طولانی و پرهزینه باشد، اما وعده الهی تخلف‌ناپذیر است:
خون مظلوم ضایع نمی‌شود، حتی اگر زمان ببرد.

https://t.me/irantomarrow
سناتور لیندزی گراهام:
موجی عظیم از حملات نظامی،سایبری و روانی ، اجزای کمکی است [که ترامپ گفت] که در راه است.

https://t.me/irantomarrow
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
استفاده نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی از آمبولانس برای جابجایی نیروهای یگان ویژه در جریان اعتراضات (قشم، ۹ دی ۱۴۰۴)
امید، ایمان و حرکت اجتماعی؛ نگاهی به انقلاب ایرانیان

آیه‌ی
«لَا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكَافِرُونَ»
یادآور یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم در اندیشه‌ی د انسانی است: امید. امید نه‌تنها یک احساس درونی، بلکه نیرویی سازنده برای حرکت اجتماعی و ایستادگی در برابر ظلم است.

در سال‌های اخیر، معترضان در داخل ایران و حامیان آنان در خارج از کشور، با تکیه بر همین اصل، مسیری امیدوارانه را دنبال کرده‌اند. آنان با وجود فشارها، محدودیت‌ها و هزینه‌های سنگین، از امید به آینده‌ای عادلانه‌تر دست نکشیده‌اند.
این امید، برخاسته از ایمان به کرامت انسان، حق‌طلبی و باور به این است که هیچ نظام ظالمانه‌ای ابدی نیست.
حضور هم‌زمان مردم در داخل کشور و حمایت گسترده‌ی ایرانیان خارج از کشور، نشان‌دهنده‌ی شکل‌گیری نوعی همبستگی فراملی است؛ همبستگی‌ای که مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و بر ارزش‌های مشترکی چون آزادی، عدالت و احترام به انسان تأکید دارد. این همراهی، صدای معترضان را رساتر کرده و امکان دیده‌شدن مطالبات آنان را در سطح جهانی افزایش داده است.
نکته‌ی مهم در این حرکت اجتماعی، پافشاری بر آگاهی، روش‌های مدنی و مسئولیت‌پذیری است. امیدی که از «روح‌ خدا» سرچشمه می‌گیرد، امیدی کور یا احساسی نیست، بلکه امیدی آگاهانه است؛ امیدی که با صبر، پایداری و تلاش مستمر همراه می‌شود.
چنین امیدی، انسان را از ناامیدی و انفعال می‌رهاند و او را به کنش اخلاقی و عدالتخواهانه سوق می‌دهد.
در نهایت، تجربه‌ی تاریخ نشان داده است که ظلم پایدار نمی‌ماند و اراده‌ی جمعیِ مبتنی بر امید و آگاهی می‌تواند مسیر تحولات بزرگ را هموار کند. معترضان و حامیان آنان، با تکیه بر همین باور، امیدوارانه به سوی آینده‌ای حرکت می‌کنند که در آن کرامت انسانی، عدالت و آزادی جایگزین ستم و سرکوب شود.

https://t.me/irantomarrow