ایران فردا
180 subscribers
155 photos
51 videos
438 links
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
Download Telegram
منابع کادر درمانی تایید کرده‌اند که در هر دو شب پنج شنبه و جمعه،‌ نیروهای سرکوب «با تیر جنگی به گردن و سر معترضان شلیک کرده» و «شمار مجروحانی و کشته‌های این دو شب، بسیار بیشتر از تصور است.»

منطقه «قلعه‌حسن‌خان» تهران یکی از کانون‌های اعتراضی در دو شب اعتراضی بود. جمعه ۱۹دی، ساعتی بعد از شکل‌گیری تجمع «جوان‌ها خیابان را بستند. بانک آینده را آتش زدند. پایگاه بسیج را که خواستند بگیرند، تیراندازی شروع شد. از بالای ساختمان‌ها [به معترضان] تیر زدند.»

او ادامه می‌دهد: «یک بچه ۱۱ ساله در کارون سر خمینی، تیر خورده. احتمالا بیضه‌اش را از دست می‌دهد.»

پنج‌شنبه ۱۸دی، در همین منطقه قلعه‌ حسن‌خان،‌ دست‌کم شش معترض فقط زیر دست یک پزشک جراح جان دادند که همگی با تیر جنگی از ناحیه سر هدف قرار گرفته بودند: «خودم تیرها را خارج کردند. هیچ‌کدام زنده نماندند.»‌



https://t.me/irantomarrow
برخی منابع آگاه پزشکی در ایران به بی‌بی‌سی فارسی گفتند که تنها در سردخانه دو بیمارستان رشت و تهران «۱۱۰» جسد معترضان نگهداری می‌شود که «ماموران امنیتی در قبال تحویل اجساد به خانواده‌ها، ۷۰۰ میلیون تومان پول تیر درخواست کرده‌اند.»

https://t.me/irantomarrow
دکتر حمید همت‌پور، پزشک و فعال حقوق بشر در وین به بی‌بی‌سی فارسی گفته روایت‌های متعددی از پزشکان داخل ایران در مورد وضعیت بیمارستان‌ها در ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه گرفته که حاکی از «شرایط بسیار وخیم بیمارستان‌ها دارند». او گفته «بعضی از مراجعان با جراحت گلوله جنگی در سر، گردن و چشم به بیمارستان آورده شده اند»

https://t.me/irantomarrow
رییس نظام پزشکی دکتر محمد رییس زاده عامل کشته شده ها در اعتراضات را به اغتشاشگران حرفه ای نسبت داد.

https://t.me/irantomarrow
🔻سازمان حقوق بشر ایران: دست‌کم ۱۹۲ نفر کشته شده‌اند

🔻سازمان حقوق بشر ایران که در نروژ واقع است روز یکشنبه اعلام کرد که طی دو هفته اعتراض دست‌کم ۱۹۲ نفر کشته شده‌اند که این رقم نسبت به آمار قبلی که ۵۱ کشته بود، افزایش چشمگیری داشته است.

این سازمان گفت که «کشته شدن حداقل ۱۹۲ معترض را تأیید کرده است» و هشدار داد که این آمار می‌تواند بسیار بیشتر باشد چرا که قطع چند روزه اینترنت مانع از راستی‌آزمایی و تایید صحت آمار است.

سازمان حقوق بشری ایران همچنین با استناد به تخمین بعضی منابع می‌گوید که شمار کشته‌ها می‌تواند صدها و شاید بالای ۲۰۰۰ نفر باشد.

سازمان حقوق بشر ایران از تشدید و ادامه کشتار معترضان و خطر اعدام‌های گسترده بازداشت‌شدگان ابراز نگرانی کرده و خواستار واکنش فوری جامعه جهانی شده است.

https://t.me/irantomarrow
سقوط حکومت ایران؛ گره‌ای که ترامپ برای بازچیدن نظم جدید جهان می‌خواهد باز کند

انگیزه‌های دونالد ترامپ برای حمله به ایران یا حمایت از سقوط حکومت جمهوری اسلامی را نمی‌توان صرفاً در قالب یک تصمیم مقطعی یا واکنشی توضیح داد، بلکه این مسئله در دل یک محاسبه کلان ژئوپلیتیک قرار دارد که به نظم آینده جهان گره خورده است. از نگاه ترامپ، جمهوری اسلامی یک بازیگر مزمنِ بحران‌ساز است که تا زمانی که بر سر کار باشد، آمریکا ناچار است هم‌زمان در چند جبهه انرژی، منابع و تمرکز خود را مصرف کند، وضعیتی که دقیقاً در تضاد با رویکرد او به سیاست جهانی است.
نخستین انگیزه، حذف نقش مخرب ایران در منطقه و جهان است؛ نقشی که سال‌هاست با منافع آمریکا در تعارض مستقیم قرار دارد. جمهوری اسلامی از طریق بی‌ثبات‌سازی خاورمیانه، حمایت از نیروهای نیابتی، تهدید متحدان آمریکا و تولید بحران‌های امنیتی پی‌درپی، هزینه‌ای دائمی بر سیاست خارجی واشنگتن تحمیل کرده است. از منظر ترامپ، این وضعیت نه قابل مهار پایدار است و نه ارزش ادامه دارد و تنها راه پایان دادن به آن، حذف ریشه‌ای این عامل بی‌ثبات‌کننده است.
انگیزه دوم، فراهم شدن زمینه برای روی کار آمدن حکومتی همراستا با نظم جهانی و غرب است. ترامپ به حکومت‌های ایدئولوژیک، غیرقابل پیش‌بینی و ضدغربی باور ندارد و جهان را با منطق معامله، قدرت و همسویی منافع می‌سنجد. وجود حکومتی که اساس هویتش بر تقابل با غرب بنا شده، از نگاه او یک خطای ساختاری در نظم جهانی است. سقوط جمهوری اسلامی می‌تواند این خطا را اصلاح کند و ایران را به بازیگری تبدیل کند که به‌جای بحران‌سازی دائمی، در چارچوب قواعد بین‌المللی تعریف شود.
انگیزه مهم دیگر، قطع وابستگی و سرسپردگی حکومت ایران به چین و روسیه است. جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر عملاً به یکی از ابزارهای بلوک ضدغرب تبدیل شده و با همکاری‌های نظامی، سیاسی و اقتصادی، به تقویت موقعیت مسکو و پکن کمک کرده است. برای ترامپ، که روسیه و چین را رقبای راهبردی آمریکا می‌داند، حذف این متحد منطقه‌ای به‌معنای وارد کردن ضربه‌ای هم‌زمان به هر دو قدرت است؛ ضربه‌ای که دامنه آن فراتر از خاورمیانه خواهد بود.
با حل مسئله ایران، آمریکا می‌تواند تمرکز استراتژیک خود را بر جنگ روسیه و اوکراین معطوف کند؛ موضوعی که برای ترامپ اهمیتی ویژه دارد. پایان دادن به این جنگ یکی از مهم‌ترین وعده‌های انتخاباتی او بوده، وعده‌ای که تاکنون عملی نشده و همین مسئله به نقطه فشار جدی برای او تبدیل شده است. از دید ترامپ، تا زمانی که پرونده ایران باز باشد، امکان تمرکز کامل بر این وعده وجود ندارد و سیاست خارجی آمریکا ناچار به پراکندگی خواهد ماند.
پس از آن، هدف نهایی نمایان می‌شود: چین. ترامپ چین را بزرگ‌ترین چالش راهبردی آمریکا در قرن حاضر می‌داند؛ چه در مسئله تایوان، چه در رقابت اقتصادی و چه در تعیین نظم آینده جهان. اما رویارویی مؤثر با چین، نیازمند بستن پرونده‌های مزاحم و حذف بحران‌های فرعی است. سقوط حکومت ایران یکی از کلیدی‌ترین این پرونده‌هاست که با بسته شدن آن، دست آمریکا برای تمرکز کامل بر مهار چین بازتر می‌شود.
در این چارچوب، بسیاری از بحران‌های به‌ظاهر جداگانه، به یک ریشه مشترک می‌رسند: بقای جمهوری اسلامی. از نگاه ترامپ، سقوط این حکومت نه‌تنها یک پیروزی منطقه‌ای، بلکه یک دستاورد تاریخی در مقیاس جهانی خواهد بود. افتخار سرنگونی حکومتی که دهه‌ها نماد تقابل با آمریکا بوده، جایگاهی ویژه در روایت سیاسی او خواهد داشت و در صورت تحقق، نام ترامپ به‌عنوان کسی که این گره تاریخی را گشود، در تاریخ ثبت خواهد شد؛ گره‌ای که از نظر او، باز کردنش پیش‌شرط بازچیدن نظم جدید جهان است.

https://t.me/irantomarrow
انتشار جهانی تصاویر اجساد معترضان؛ ابزاری تعیین‌کننده در مسیر آزادی ایران

در جهان امروز، قدرت تنها در سلاح و ارتش خلاصه نمی‌شود؛ قدرت واقعی در «دیدن» و «دیده‌شدن» است. حکومت‌های سرکوبگر همواره تلاش کرده‌اند جنایت را در تاریکی پنهان کنند، زیرا می‌دانند دیده‌شدن، آغاز پاسخ‌گویی است. در این میان، انتشار جهانی تصاویر اجساد معترضان که قربانی کشتار حکومت جنایتکار جمهوری اسلامی شده‌اند، به یکی از مؤثرترین ابزارهای مبارزه مردم ایران برای آزادی تبدیل شده است.
این تصاویر، مرگ را از یک خبر کوتاه یا عدد آماری خارج می‌کنند و آن را به یک واقعیت انسانی و تکان‌دهنده بدل می‌سازند. گزارش‌های رسمی را می‌توان انکار کرد، آمار را می‌توان دست‌کاری کرد، اما تصویر اجساد معترضان، حقیقتی است که به‌سختی می‌توان از آن گریخت. جامعه جهانی زمانی وادار به واکنش می‌شود که دیگر نتواند وانمود کند چیزی نمی‌بیند. تصاویر اجساد، وجدان جهانی را مستقیماً هدف قرار می‌دهند و سکوت را به یک موضع غیرقابل‌دفاع تبدیل می‌کنند.
پخش گسترده این تصاویر در فضای مجازی و رسانه‌های بین‌المللی، فشار افکار عمومی را به‌سرعت افزایش می‌دهد. شهروندان کشورهای مختلف، فعالان حقوق بشر، خبرنگاران و سازمان‌های بین‌المللی با دیدن این تصاویر، خواستار پاسخ و اقدام می‌شوند. این فشار از پایین، به دولت‌ها منتقل می‌شود و آن‌ها را مجبور می‌کند نسبت به سرکوب در ایران موضع بگیرند. هرچه این تصاویر بیشتر دیده شوند، هزینه بی‌عملی برای جامعه جهانی بالاتر می‌رود.
در این میان، نقش رهبران سیاسی قدرتمند نیز قابل‌توجه است. تصمیم‌گیری چهره‌هایی مانند دونالد ترامپ، بیش از هر چیز تحت تأثیر فضای رسانه‌ای و افکار عمومی است. زمانی که تصاویر اجساد معترضان ایرانی به‌طور گسترده در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های جهانی بازنشر می‌شود، بی‌تفاوتی دیگر یک گزینه ساده نیست. فشار افکار عمومی می‌تواند واکنش سریع‌تر، موضع‌گیری صریح‌تر و اقدامات عملی‌تری را برای جلوگیری از ادامه کشتار رقم بزند.
اهمیت انتشار این تصاویر تنها در افشاگری خلاصه نمی‌شود، بلکه در پیشگیری از کشتار بیشتر معنا پیدا می‌کند. حکومت‌هایی که می‌دانند هر جنایتشان ممکن است در همان روز در سطح جهانی دیده شود، با احتیاط بیشتری عمل می‌کنند. دیده‌شدن اجساد قربانیان، هزینه سیاسی و بین‌المللی سرکوب را بالا می‌برد و می‌تواند جان معترضان بیشتری را نجات دهد. به همین دلیل، هر تصویر و هر ویدئو، فراتر از یک سند، به یک ابزار بازدارنده تبدیل می‌شود.
از سوی دیگر، این تصاویر پیام روشنی به مردم ایران نیز می‌دهند: اینکه قربانیان فراموش نشده‌اند و صدای آن‌ها خاموش نمانده است. انتشار جهانی تصاویر اجساد معترضان، پیوندی میان مبارزه داخلی و حمایت خارجی ایجاد می‌کند و نشان می‌دهد که مقاومت مردم ایران، تنها در مرزهای کشور محدود نمانده است. این همبستگی جهانی، امید و انگیزه ادامه مسیر را تقویت می‌کند.
در نهایت، آزادی نتیجه ترکیب شجاعت در میدان و شجاعت در افشاگری است. انتشار جهانی تصاویر اجساد معترضان، حقیقتی را به جهان تحمیل می‌کند که دیگر قابل انکار نیست. این حقیقت می‌تواند جامعه جهانی را به واکنشی سریع‌تر و مؤثرتر وادار کند، فشار بر حکومت سرکوبگر را افزایش دهد و ایران را یک گام دیگر به آزادی نزدیک‌تر سازد. تا زمانی که این تصاویر دیده شوند و فراموش نشوند، راه سرکوب هموار نخواهد بود.
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
از خون جوانان وطن لاله دمیده
شاعر:عارف قزوینی
خواننده:پرستو احمدی
❤2
اهداف احتمالی حمله قریب الوقوع ترامپ به ایران در دفاع از معترضان

با افزایش اعتراضات داخلی در ایران و سرکوب و کشتار گسترده مردم توسط رژیم جمهوری اسلامی، برخی تحلیلگران پیش‌بینی کرده‌اند که ایالات متحده، تحت رهبری دونالد ترامپ، ممکن است اقدام نظامی انجام دهد برای حمایت از معترضان و جلوگیری از کشتار بیشتر.

در این سناریو، تمرکز آمریکا بر تضعیف توان سرکوب و بازدارندگی رژیم خواهد بود، نه آسیب به مردم عادی یا زیرساخت‌های غیرنظامی.

بر اساس تحلیل‌ها، اهداف احتمالی این حمله ممکن است شامل موارد زیر باشد:
۱. مقر نیروهای سرکوبگر و نهادهای امنیتی: مراکز اصلی که قدرت رژیم در کنترل داخلی و سرکوب اعتراضات را تضمین می‌کنند.
۲. مخفیگاه و بیت رهبر جمهوری اسلامی (خامنه‌ای): برای کاهش فرماندهی و انسجام قدرت و ایجاد فشار روانی بر رژیم.
۳. سران کشوری و لشکری: حلقه تصمیم‌گیری سیاسی و نظامی که توان واکنش سریع و هماهنگ رژیم را تشکیل می‌دهند.
۴. جلسات شورای عالی امنیت ملی: بالاترین نهاد هماهنگی امنیتی، که از نظر تحلیلگران هدفی راهبردی برای فلج کردن تصمیمات نظامی و امنیتی رژیم است.
۵. توان موشکی جمهوری اسلامی: برای جلوگیری از پاسخ متقابل و کاهش ریسک گسترش درگیری به سطح منطقه‌ای.
۶. ابعاد روانی و نمادین، مانند آرامگاه آیت‌الله خمینی: هدف، ایجاد تضعیف روحیه نیروهای سرکوب و حامیان رژیم است، نه تخریب فیزیکی یا آسیب به مردم.


در این تحلیل، حمله احتمالی ترامپ یک اقدام دفاعی و حمایتی برای مردم ایران و معترضان تلقی می‌شود، با هدف افزایش فشار بر رژیم و تسهیل مسیر تغییر سیاسی ، با حداقل آسیب رساندن به جامعه غیرنظامی.

https://t.me/irantomarrow
شهدا زنده‌اند؛ معنا و روشنی راه در انقلاب مردم ایران

اگر به این کلام باور داشته باشیم که «شهدا نمرده‌اند، بلکه زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی داده می‌شوند»، آنگاه نگاه ما به مرگ، رنج و فقدان آنها دگرگون می‌شود.

در این چارچوب اعتقادی، کشته‌شدگان انقلاب مردم ایران صرفاً قربانیان خشونت نیستند؛ آنان حاملان یک هدف والا و نشانه‌های روشن یک مسیر تاریخی‌اند. مرگ آنان پایان نیست، بلکه آغاز فهم عمیق‌تری از معنا و مسئولیت است.
با چنین نگاهی، هدف والای کشته‌شدگان—یا همان شهدا—به‌تدریج آشکار می‌شود. آن‌ها جان خود را در راه کرامت انسانی، آزادی و حق انتخاب مردم فدا کردند. این هدف، هدفی فردی یا مقطعی نبود، بلکه افقی جمعی و تاریخی داشت. به همین دلیل، مسیر آن‌ها روشن و قابل پیگیری است: مسیری که از آگاهی آغاز می‌شود، با ایستادگی اخلاقی ادامه می‌یابد و به رهایی از ستم ختم می‌شود.
در این برداشت، اندوه جای خود را به نوعی آرامش و حتی شادی درونی می‌دهد؛ نه از جنس شادی سطحی، بلکه از جنس اطمینان. اطمینان به این‌که خون ریخته‌شده بی‌معنا نبوده و فداکاری‌ها در خلأ اتفاق نیفتاده‌اند. وقتی باور داریم که شهدا زنده‌اند و نزد پروردگارشان روزی می‌گیرند، فقدان آن‌ها به مسئولیتی زنده در وجدان جامعه تبدیل می‌شود.
از همین‌جا، خروش در برابر حکومت ستمگر معنایی ژرف‌تر می‌یابد. ایستادن در برابر ساختاری که سال‌ها بر پایه سرکوب، دروغ و غارت بنا شده، دیگر صرفاً یک واکنش احساسی نیست، بلکه ادامه همان راهی است که شهدا با جان خود گشودند. این خروش، پیش از آن‌که فریاد باشد، آگاهی است؛ و پیش از آن‌که تقابل باشد، مطالبه عدالت است.
در این میان، نقش حامیان پلشت این ساختار نیز روشن‌تر می‌شود؛ آنان که سال‌ها با برچسب‌های گوناگون، از جمله اصلاح‌طلب و اصولگرا، از منافع اقتصادی و سیاسی این حکومت بهره برده‌اند و در سکوت یا مشارکت، نان خود را در خون مردم زده‌اند. افشای این هم‌دستی، بخشی از همان مسیر روشن شهداست؛ مسیری که اجازه نمی‌دهد حقیقت در پشت نام‌ها و جناح‌ها پنهان شود.
با این نگاه، خون کشته‌شدگان بر زمین نریخته است. هر قطره آن، به پرسشی اخلاقی تبدیل شده که جامعه را به حرکت وامی‌دارد: آیا راه آنان ادامه خواهد یافت یا فراموش خواهد شد؟ پاسخ به این پرسش، نه در سوگواری صرف، بلکه در پایبندی به ارزش‌هایی است که آنان برایش جان دادند.
در نهایت، اگر شهدا زنده‌اند، پس راهشان نیز زنده است. و اگر راه زنده است، خروش آگاهانه در برابر ستم، ارزشمندتر، معنادارتر و مسئولانه‌تر می‌شود؛ چرا که این خروش، ادامه همان زندگی است که شهدا در سطحی والاتر به آن دست یافته‌اند.

https://t.me/irantomarrow
لزوم اصلاح ساختار وزارت بهداشت و نظام پزشکی در ایران: مقابله با حامیان رژیم قاتل

وزارت بهداشت و نظام پزشکی، به‌عنوان نهادهای حیاتی برای سلامت عمومی و اعتماد اجتماعی، باید فراتر از هر گونه وابستگی سیاسی یا ایدئولوژیک عمل کنند. این نهادها موظف‌اند جان و سلامت مردم را حفظ کنند، بدون آنکه منفعت شخصی یا وفاداری به حکومت سرکوبگر را بر اخلاق و حرفه خود ترجیح دهند. اما متأسفانه شواهد نشان می‌دهد که در این ساختارها، پزشکان، دندانپزشکان و داروسازانی حضور دارند که علیرغم قسم اخلاقی و سوگند حرفه‌ای، از رژیم قاتل و سرکوبگر حمایت کرده‌اند.
این حمایت‌ها می‌تواند به شکل‌های مختلفی بروز کند: نادیده گرفتن نقض حقوق بیماران، سکوت در برابر سرکوب اعتراضات مردم، همکاری غیرمستقیم با نهادهای سرکوب و حتی بهره‌برداری از رانت‌های حکومتی. پزشکان، دندانپزشکان و داروسازانی که چنین رفتارهایی دارند، نه تنها اعتماد عمومی را خدشه‌دار می‌کنند، بلکه اخلاق پزشکی و هدف اصلی حرفه خود را زیر سوال می‌برند.
لزوم اصلاح این ساختارها بیش از یک اقدام اداری است؛ یک ضرورت اخلاقی و اجتماعی است. بازنگری در فرآیندهای مدیریتی و نظارتی وزارت بهداشت و نظام پزشکی باید تضمین کند که کسانی که به جای حمایت از سلامت مردم، به تقویت رژیم سرکوبگر می‌پردازند، در موقعیت تصمیم‌گیری یا اجرای سیاست‌های درمانی قرار نداشته باشند. این اصلاح می‌تواند شامل شفاف‌سازی عملکرد اعضا، بازنگری در امتیازات و انتصابات، و ایجاد سازوکارهای مستقل نظارتی باشد.
تأکید بر اصلاح و حذف عناصر وابسته، به معنی تخریب حرفه پزشکی نیست؛ بلکه برعکس، اعتبار و استقلال حرفه را تقویت می‌کند. جامعه پزشکی ایران تنها زمانی می‌تواند اعتماد مردم را بازگرداند که نشان دهد حمایت از سلامت و جان انسان‌ها فراتر از وابستگی‌های سیاسی است و هیچ عاملی نمی‌تواند بر تعهد اخلاقی پزشکان، دندانپزشکان و داروسازان برتری پیدا کند.
در نهایت، پاک‌سازی و اصلاح وزارت بهداشت و نظام پزشکی یک گام کلیدی در مسیر بازسازی اعتماد اجتماعی و تضمین عدالت سلامت است. جامعه پزشکی که در آن پزشکان، دندانپزشکان و داروسازان متعهد و اخلاق‌مدار بر تصمیم‌گیری‌ها مسلط باشند، نه تنها سلامت جسمانی مردم را تأمین می‌کند، بلکه نشان می‌دهد که حرفه پزشکی می‌تواند مستقل، شجاع و انسانی باقی بماند، حتی در برابر قدرت‌های سرکوبگر.
شاهین مدرس:

منبع موثق از تهران:
عوامل جمهوری اسلامی به شماری از مجروحین تیر خلاص زده و آن‌ها را به قتل رسانده‌اند.

https://t.me/irantomarrow
خبر فوری: در چندین شهر کوچک ایران که از کنترل رژیم خارج شده‌اند، (سپاه پاسداران انقلاب اسلامی) با استفاده از تیربارهای سنگین، سلاح‌های خودکار و تسلیحات پیشرفته نظامی حملات را آغاز کرده است.


https://t.me/irantomarrow

⚡️
خبرنگار ارشدِ BBC Persian:
لوشان (شهری در شمال ایران) تا دیروز در دست مردم بود؛ آن‌ها کل شهر را در اختیار داشتند.
دیروز نیروهای کمکی نظامی با تیربار وارد شدند و همه را درهم کوبیدند (قتل‌عام/سرکوب کردند).

https://t.me/irantomarrow
بحران باور به حق انتخاب: چرا حتی دمکراسی‌خواهان ایرانی به اراده مردم اعتماد ندارند؟


در سال‌های اخیر، مفهوم «دمکراسی‌خواهی» به یکی از پرکاربردترین و در عین حال مبهم‌ترین واژه‌ها در فضای سیاسی ایران تبدیل شده است. گروه‌ها و جریان‌های متعددی خود را مدافع آزادی، حقوق بشر و حاکمیت مردم معرفی می‌کنند، اما با نگاهی دقیق‌تر به مواضع و رفتارهای آنان، تردیدهای جدی درباره میزان باور واقعی‌شان به اصول بنیادین دمکراسی پدیدار می‌شود. یکی از مهم‌ترین این اصول، حق مردم برای انتخاب نوع حکومت آینده از طریق یک روند آزاد، شفاف و دمکراتیک است؛ حقی که ظاهراً حتی از سوی برخی گروه‌های مدعی دمکراسی‌خواهی نیز به رسمیت شناخته نمی‌شود.
بسیاری از این جریان‌ها، پیشاپیش نسخه‌ای مشخص از «نظام مطلوب» خود را ارائه می‌دهند و آن را تنها گزینه قابل قبول می‌دانند. در چنین رویکردی، مردم نه به‌عنوان صاحبان اصلی حق تعیین سرنوشت، بلکه صرفاً به‌عنوان نیرویی برای تأیید یک طرح از پیش تعیین‌شده تلقی می‌شوند. این نگاه، هرچند ممکن است با شعارهای زیبا و واژه‌های فریبنده همراه باشد، در عمل تفاوت چندانی با تفکر اقتدارگرایانه ندارد؛ زیرا نتیجه نهایی از قبل مشخص شده و انتخاب آزاد معنای خود را از دست می‌دهد.
تناقض زمانی آشکارتر می‌شود که همین گروه‌ها، در برابر ایده‌هایی مانند برگزاری یک رفراندوم آزاد و بی‌طرفانه یا سپردن تصمیم نهایی به رأی مردم، موضعی منفی یا مشروط اتخاذ می‌کنند. گویی اعتماد به مردم تنها تا جایی معتبر است که نتیجه انتخاب آنان با دیدگاه ایدئولوژیک این جریان‌ها هم‌خوانی داشته باشد. این رویکرد نه‌تنها با روح دمکراسی در تضاد است، بلکه نوعی بی‌اعتمادی عمیق به بلوغ سیاسی جامعه را نیز آشکار می‌سازد.
در این میان، گروه‌های چپ – با وجود تنوع گسترده گرایش‌ها – اغلب حتی صریح‌تر از دیگران با ایده انتخاب آزاد نوع حکومت توسط مردم مسئله دارند. در بسیاری از گفتمان‌های چپ، مفاهیمی چون «ضرورت تاریخی»، «رسالت طبقاتی» یا «مسیر اجتناب‌ناپذیر عدالت اجتماعی» جایگزین اراده آزاد شهروندان می‌شود. در چنین چارچوبی، دمکراسی نه یک اصل بنیادین، بلکه ابزاری موقت و مشروط است که تنها در صورت هم‌سویی با اهداف ایدئولوژیک مشروعیت می‌یابد.
اگر قرار است آینده‌ای متفاوت و پایدار برای ایران شکل بگیرد، نخستین و غیرقابل‌چشم‌پوشی‌ترین گام، پذیرش بی‌قیدوشرط حق مردم در تعیین سرنوشت خویش است؛ حتی اگر نتیجه این انتخاب با باورها و ترجیحات سیاسی ما هم‌خوانی نداشته باشد. دمکراسی واقعی دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا می‌کند: احترام به انتخاب مردم، نه هدایت، مهندسی یا محدود کردن آن. بدون این اصل، هر ادعایی درباره دمکراسی‌خواهی، صرف‌نظر از این‌که از سوی کدام جریان یا ایدئولوژی مطرح شود، چیزی جز شعاری توخالی نخواهد بود.

https://t.me/irantomarrow
وقتی «سابقه مدیریت» بهانه می‌شود؛ مقایسه‌ای با کارنامه واقعی حکمرانی در جمهوری اسلامی

یکی از انتقادهایی که بارها علیه شاهزاده رضا پهلوی مطرح می‌شود این است که «او حتی سابقه مدیریت یک اداره را هم نداشته، پس چگونه می‌خواهد ایران را اداره کند؟». این پرسش اگر قرار است جدی گرفته شود، باید در پرتو تجربه عینی حکمرانی در جمهوری اسلامی و با نگاه به مثال‌های مشخص و واقعی بررسی شود؛ مثال‌هایی که خودِ مدافعان این انتقاد نیز نمی‌توانند آن‌ها را نادیده بگیرند.
نخست باید به روح‌الله خمینی اشاره کرد؛ فردی که بدون هیچ سابقه اجرایی یا مدیریتی، بدون تحصیلات مدرن و بدون شناخت از اقتصاد، سیاست عمومی یا روابط بین‌الملل، قدرت را در دست گرفت. نتیجه این «بی‌سابقگی مدیریتی» نه‌تنها مانع حکومت‌داری نشد، بلکه کشور را وارد مسیری کرد که پیامدهای آن—از جنگ و سرکوب گرفته تا فروپاشی نهادی—هنوز ادامه دارد.
پس از او، علی خامنه‌ای به رهبری رسید؛ کسی که پیشینه‌اش قبل از ریاست حمهوری عمدتاً وعظ و فعالیت مذهبی بود و نه مدیریت کلان. ناآشنایی او با مفاهیم پایه علمی و فنی بارها در سخنرانی‌ها آشکار شد و سال‌ها تمرکز قدرت در دست فردی غیرپاسخ‌گو و فاقد تخصص حکمرانی، کشور را به بن‌بست‌های عمیق سیاسی و اقتصادی کشاند.
محمد خاتمی، که چهره‌ای فرهنگی و مذهبی محسوب می‌شد، عملاً با پیشینه‌ای از منبر و فعالیت تبلیغی به ریاست‌جمهوری رسید. ناتوانی او در اعمال مدیریت مؤثر و ایستادگی در برابر ساختار قدرت، نمونه دیگری است از این‌که «سابقه اداره یک نهاد» هرگز معیار اصلی نبوده و نتیجه آن هم اصلاحاتی نیمه‌کاره و ناامیدی اجتماعی بود.
محمود احمدی‌نژاد نمونه‌ای عینی‌تر از ضعف مدیریتی و دیپلماتیک است. رئیس‌جمهوری که در پاسخ به پرسش ساده «How are you?» به مدودف گفت «Yes»، نماد ناتوانی در ابتدایی‌ترین سطح ارتباط بین‌المللی شد. این فقط یک اشتباه زبانی نبود، بلکه نشانه‌ای از ناآمادگی کامل برای تعامل با جهان بود. شخصی که حتی در رفتار و گفتار فردی دچار مشکل بود به نحوی که زیپ شلوار خود را هم نمی‌توانست بندد، اقتصاد و سیاست خارجی کشور را در دست گرفت و نتیجه آن تحریم‌های گسترده و بحران‌های عمیق بود.
ابراهیم رئیسی نیز با تحصیلات محدود شش کلاسه و بدون تجربه مؤثر در مدیریت اجرایی کلان، به ریاست‌جمهوری رسید. او حتی در تلفظ واژه‌ای رایج مانند «پروپاگاندا» دچار خطا می‌شد و آن را «پروپگَانی» می‌گفت؛ موضوعی که فراتر از یک لغزش زبانی، نشان‌دهنده ناآشنایی با مفاهیم پایه سیاست و رسانه است. کارنامه دولت او نیز چیزی جز تشدید فقر، انزوا و بحران نبود.
مسعود پزشکیان هم با وجود پیشینه پزشکی، با اظهارنظرهایی شناخته شد که فاصله او با مفاهیم اجتماعی و فنی روز را نشان می‌داد؛ از جمله زمانی که «نسل Z» را به‌اشتباه «نسلِ ضد» تعبیر کرد، یا برداشت نادرستش از نحوه کار کولر گازی. این نمونه‌ها نشان می‌دهد که حتی آشنایی با مفاهیم ابتدایی جامعه و فناوری نیز شرط لازم برای تصدی قدرت نبوده است.
حال در برابر این کارنامه، پرسش این است: چرا ایراد «نداشتن سابقه مدیریت یک اداره» فقط در مورد شاهزاده رضا پهلوی مطرح می‌شود؟ شاهزاده از نوجوانی در ایران و در جوانی در خارج از کشور آموزش‌های نظامی، خلبانی و آشنایی با کشورداری را به‌طور منظم دیده است. او به فارسی، انگلیسی و فرانسه مسلط است و می‌تواند بدون مترجم با جهان ارتباط موثر برقرار کند؛ مزیتی که همه رهبران جمهوری اسلامی از آن محروم بوده‌اند.
از همه مهم‌تر، او بارها تأکید کرده که اداره ایران—به‌ویژه در دوران گذار—کار یک فرد نیست. در کنار او تیمی زبده از اقتصاددانان، جامعه‌شناسان، پزشکان و دیگر نخبگان داخل و خارج از کشور کشور را مدیریت خواهند کرد. در صورت تداوم اعتماد مردم، این همکاری می‌تواند ادامه یابد و در غیر این صورت، تصمیم نهایی با رأی مردم خواهد بود.
تجربه چهار دهه گذشته به‌روشنی نشان داده است که مشکل ایران نه نداشتن «سابقه مدیریت یک اداره»، بلکه فقدان دانش، شایستگی، پاسخ‌گویی و احترام به عقل جمعی بوده است. با این معیار، پرسش اصلی دیگر این نیست که چه کسی سابقه امضای اداری داشته، بلکه این است که چه کسی توانایی یادگیری، استفاده از تیم متخصص و سپردن سرنوشت کشور به اراده مردم را دارد.

https://t.me/irantomarrow
قرآن بر سر نیزه؛ تکرار یک فریب تاریخی از صفین تا امروز

امروز بار دیگر صحنه‌ای تلخ و آشنا در برابر چشم مردم ایران و جهان قرار گرفت؛ صحنه‌ای که نه‌تنها یادآور رنج و سرکوب معترضان بی‌دفاع است، بلکه یکی از شناخته‌شده‌ترین فریب‌های تاریخی در استفاده ابزاری از دین را زنده می‌کند. طرفداران رژیم جمهوری اسلامی با در دست گرفتن قرآن‌های سوخته، کوشیدند خود را مدافع دین و مقدسات نشان دهند؛ قرآن‌هایی که در پی آتش‌زدن مساجدی به نمایش درآمدند که پیش‌تر به محل تیراندازی نیروهای سرکوبگر رژیم به سوی معترضان غیرمسلح تبدیل شده بودند.
مساجدی که باید پناهگاه مردم، محل امنیت، آرامش و نیایش باشند، به پایگاه خشونت بدل شدند؛ جایی که گلوله جای دعا را گرفت. اکنون همان جریان، با بلند کردن قرآن‌های سوخته، تلاش می‌کند حقیقت را وارونه جلوه دهد و مسئولیت سرکوب خونین مردم را پنهان سازد.
این رفتار، شباهتی آشکار به واقعه‌ی جنگ صفین دارد؛ جایی که به پیشنهاد عمروعاص، سپاه ظلم قرآن‌ها را بر سر نیزه کرد تا با سوءاستفاده از تقدس کلام الهی، در برابر حق بایستد و مسیر شکست نظامی را با فریب دینی جبران کند. آن اقدام نه از سر ایمان، بلکه ترفندی سیاسی برای توقف حقیقت و نجات قدرت بود.
امروز نیز همان منطق تکرار می‌شود: دین نه به‌عنوان راهنمای عدالت، بلکه به‌عنوان ابزار تبلیغاتی برای سرکوب مردم. قرآن‌هایی که بر سر دست گرفته می‌شوند، قرار نیست جان انسان‌ها را حفظ کنند؛ بلکه برای توجیه گلوله‌هایی به کار می‌روند که سینه‌ی معترضان بی‌سلاح را هدف قرار داده‌اند.
قرآن، کتاب عدالت، آزادی و کرامت انسانی است؛ نه پوششی برای خشونت و نه سپری برای بقای ظلم. کسانی که به نام دین سرکوب می‌کنند و سپس با نمادهای دینی ژست مظلومیت می‌گیرند، ادامه‌دهنده‌ی همان راهی هستند که در صفین، با پیشنهاد عمروعاص، آغاز شد: تحریف حقیقت با استفاده از مقدسات.
مردم ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری، این فریب تاریخی را می‌شناسند. حافظه‌ی تاریخی بیدار است و می‌داند که قرآن زمانی حرمت دارد که در کنار آن، جان انسان، آزادی و عدالت نیز محترم شمرده شود؛ نه آنکه دین، آخرین ابزار توجیه خشونت و بقای قدرت باشد.

https://t.me/irantomarrow
ادبیات قمار؛ سیاستی که حافظه تاریخی را نادیده می‌گیرد

امروز محمدباقر قالیباف در اظهارنظری تند اعلام کرد: «ترامپ قمارباز ما حریف تو هستیم!» جمله‌ای که بیش از آن‌که نشانه‌ی اقتدار سیاسی باشد، یادآور همان ادبیات پرهزینه‌ای است که پیش‌تر نیز بارها از زبان مقامات جمهوری اسلامی شنیده شد؛ ادبیاتی که معمولاً با شعار آغاز می‌شود و با واقعیت‌های تلخ پایان می‌یابد.
این نخستین بار نیست که مقامات رسمی با لحن تهدیدآمیز و تحقیرآمیز درباره‌ی سیاستمداران آمریکایی سخن می‌گویند. اما تجربه نشان داده است که میان گفتار و پیامد، فاصله‌ای خونین وجود دارد. شاید بد نباشد کسی به آقای قالیباف یادآوری کند سرنوشت قاسم سلیمانی را؛ فردی که پیش از هر «اولین حرف» و هر نمایش رسانه‌ای، با اعتماد به همین ادبیات قدرت‌نمایی، وارد میدانی شد که پایانش برای جمهوری اسلامی نه پیروزی، بلکه یک شوک تاریخی بود؛ پایانی که از آن، تنها تکه‌ای از دست او باقی ماند!
مسئله اصلی این نیست که ترامپ قمارباز است یا نیست؛ مسئله این است که سیاست خارجی را نمی‌توان با شعار، هیجان و لفاظی اداره کرد. قمار واقعی زمانی آغاز می‌شود که جان، امنیت و آینده‌ی یک ملت به ابزار رقابت‌های تبلیغاتی و مصرف داخلی تبدیل شود. تجربه نشان داده است که در این بازی، بازندگان معمولا مردم‌اند، نه گویندگان پشت تریبون‌ها که سابقه ترامپ نشان داده که البته در اینمور صاحب تریبون نیز خوشبختانه هزینه خواهند داد!
ادعای «حریف بودن» زمانی معنا دارد که پشت آن عقلانیت، دیپلماسی حرفه‌ای، اقتصاد قدرتمند و مشروعیت مردمی ایستاده باشد. در غیر این صورت، چنین جملاتی بیشتر به تلاش برای مصرف داخلی شباهت دارد؛ تلاشی برای پوشاندن بحران‌های انباشته با صدای بلندتر.
تاریخ معاصر ایران پر است از نمونه‌هایی که نشان می‌دهد سیاست مبتنی بر تهدید و خودبزرگ‌بینی، نه‌تنها حریف نمی‌سازد، بلکه هزینه می‌تراشد. شاید پیش از گفتن «ما حریف او هستیم»، لازم باشد قالیباف نگاهی دوباره به حافظه‌ اش و سرنوشت رفیق شفیقش بیندازد!

https://t.me/irantomarrow
حمله احتمالی آمریکا به ایران؛ سناریویی فراتر از یک اقدام محدود

در صورت وقوع یک درگیری مستقیم میان ایالات متحده و ایران، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که این حمله ــ برخلاف عملیات‌های محدود پیشین ــ ماهیتی گسترده، چندلایه و غیرنمادین خواهد داشت.
شرایط منطقه‌ای، سطح تنش‌ها، و تغییر موازنه قدرت در خاورمیانه باعث شده است که گزینه «حمله محدود» دیگر پاسخ‌گوی اهداف راهبردی آمریکا نباشد.
ایران کشوری پهناور با زیرساخت‌های پراکنده، عمق استراتژیک قابل‌توجه و توان بازدارندگی چندبعدی است. از همین رو، هرگونه اقدام نظامی مؤثر علیه آن، ناگزیر باید دامنه وسیعی از اهداف استراتژیک و نمادین را در بر بگیرد؛ اهدافی که صرفاً به یک حوزه خاص محدود نمی‌شوند، بلکه طیفی از زیرساخت‌های نظامی، فرماندهی، لجستیکی و حتی نمادهای قدرت سیاسی و منطقه‌ای را شامل خواهند شد.

چنین عملیاتی، به‌دلیل گستردگی جغرافیایی ایران و تنوع اهداف بالقوه، مستلزم به‌کارگیری بخش قابل‌توجهی از توان تهاجمی هوایی و دریایی ارتش ایالات متحده خواهد بود. نیروی هوایی آمریکا با ناوگان گسترده بمب‌افکن‌های دوربرد، جنگنده‌های پیشرفته و سامانه‌های پشتیبانی، و نیروی دریایی با ناوهای هواپیمابر و زیردریایی‌های خود، نقش محوری در این سناریو ایفا می‌کنند. این سطح از عملیات، نه یک حمله ضربتی کوتاه‌مدت، بلکه یک کارزار چندمرحله‌ای را تداعی می‌کند.

در این میان، نقش اسرائیل نیز قابل چشم‌پوشی نیست. با توجه به تجربه عملیاتی، توان اطلاعاتی و نیروی هوایی پیشرفته اسرائیل، انتظار می‌رود که در صورت چنین سناریویی، این کشور به‌عنوان هم‌پیمان کلیدی در کنار آمریکا قرار گیرد. همکاری اطلاعاتی، پشتیبانی عملیاتی و مشارکت در برخی اقدامات هوایی می‌تواند بخشی از این همراهی باشد؛ همراهی‌ای که هدف آن افزایش فشار همه‌جانبه و کاهش توان واکنش طرف مقابل است.
در مجموع، حمله احتمالی آمریکا به ایران ــ اگر رخ دهد ــ به‌احتمال زیاد نه یک اقدام محدود و مقطعی، بلکه یک عملیات گسترده با اهداف بلندمدت خواهد بود؛ عملیاتی که نیازمند بسیج قابل‌توجه توان نظامی، هماهنگی میان متحدان و پذیرش پیامدهای سیاسی و امنیتی گسترده در سطح منطقه و جهان است. به همین دلیل نیز چنین سناریویی همچنان در حد یک گزینه پرهزینه و پرریسک باقی مانده و تصمیم‌گیری درباره آن، پیچیده‌تر از هر زمان دیگری به نظر می‌رسد.

https://t.me/irantomarrow
افزایش اقبال به شاهزاده رضا پهلوی؛ واقعیتی نو در معادلات اپوزیسیون

در ماه‌های اخیر، و به‌ویژه طی دو هفته گذشته، نشانه‌های روشنی از افزایش محسوس تمایل و اقبال عمومی به شاهزاده رضا پهلوی در میان طیف‌های مختلف مخالفان و حتی در بین موافقان سابق جمهوری اسلامی دیده می‌شود.

این تغییر فضا، صرفاً محدود به بدنه اجتماعی داخل کشور نیست، بلکه در میان کنشگران سیاسی، فعالان رسانه‌ای و حتی بخش‌هایی از اپوزیسیون خارج از کشور نیز قابل مشاهده است.
بسیاری از افرادی که تا پیش از این، شاهزاده رضا پهلوی را به‌عنوان رهبر یا محور اصلی اپوزیسیون نمی‌پذیرفتند، اکنون به این جمع‌بندی رسیده‌اند که در میان چهره‌های موجود، تنها اوست که توانایی همراه‌کردن بخش گسترده‌ای از مردم ایران را با خود دارد. این تغییر نگاه، بیش از آنکه ناشی از تبلیغ یا سازمان‌دهی کلاسیک باشد، حاصل تجربه، آزمون‌های میدانی و مشاهده واکنش واقعی جامعه ایران در بزنگاه‌های مختلف است.

واقعیت آن است که اپوزیسیون ایران سال‌ها با مشکل پراکندگی، رقابت‌های فرسایشی و فقدان یک چهره مورد پذیرش عمومی روبه‌رو بوده است. در چنین شرایطی، بسیاری اکنون دریافته‌اند که مسئله اصلی نه کمال یک رهبر، بلکه امکان ایجاد همگرایی ملی در مرحله گذار است؛ و از این منظر، رضا پهلوی جایگاهی متمایز یافته است.
در این میان، گروهی هرچند کوچک‌تر از موافقان سابق نظام، با مشاهده این موج رو به رشد و برای همرنگ‌شدن با جریان غالب، به حمایت از او روی آورده‌اند؛ حمایتی که بیش از آنکه ریشه در باور عمیق سیاسی داشته باشد، از نگرانی نسبت به حذف‌شدن از معادلات آینده و «بی‌کلاه ماندن» در دوران پس از جمهوری اسلامی ناشی می‌شود. این نوع همراهی، هرچند از نظر انگیزه محل نقد است، اما خود نشانه‌ای از تغییر موازنه قدرت در فضای اپوزیسیون به شمار می‌رود.
در مقابل، بخش دیگری از مخالفان ـــ همچنان انتقادهایی جدی نسبت به رهبری، رویکردها یا برخی مواضع شاهزاده رضا پهلوی و اطرافیان او دارند. با این حال، این گروه نیز به این نتیجه رسیده‌اند که در مقطع کنونی، عبور از جمهوری اسلامی بدون ایجاد یک محور مشترک ممکن نیست و ایستادن پشت سر او، دست‌کم در این مرحله از گذار، یک ضرورت سیاسی است نه لزوماً یک بیعت ایدئولوژیک.
به‌بیان دیگر، آنچه امروز در حال شکل‌گیری است، نه اجماع صد درصد کامل، بلکه هم‌پیمانی برای عبور از وضعیت موجود است. بسیاری از منتقدان، حمایت خود را مشروط، موقت و ناظر بر مرحله گذار تعریف می‌کنند و بر این باورند که رقابت‌های سیاسی واقعی باید به دوران پس از استقرار یک نظام آزاد و مبتنی بر رأی مردم موکول شود.
در مجموع، افزایش اقبال به شاهزاده رضا پهلوی را می‌توان نشانه‌ای از بلوغ تدریجی بخشی از اپوزیسیون دانست؛ بلوغی که می‌پذیرد در شرایط بحرانی، اولویت با اتحاد عملی است، نه اصرار بر اختلافات نظری. اینکه این همگرایی تا چه اندازه پایدار خواهد بود، به تحولات آینده، عملکرد بازیگران سیاسی و میزان پاسخ‌گویی این جریان به مطالبات واقعی مردم ایران بستگی دارد.

https://t.me/irantomarrow