ایران فردا
178 subscribers
155 photos
51 videos
438 links
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
Download Telegram
دکتر علینقی عالیخانی اقتصاددان و تکنوکرات ایرانی دوره پهلوی بود که بیشتر به‌عنوان وزیر اقتصاد دهه ۴۰ شناخته می‌شود.

او در ۱۳۰۷ به دنیا آمد، در ایران و فرانسه تحصیل کرد و پس از بازگشت، به دولت پیوست.

در دوران وزارتش نقش مهمی در توسعه صنعتی، حمایت از تولید داخلی و رشد اقتصادی ایران داشت و به همین دلیل از چهره‌های اثرگذار اقتصاد آن دوره به شمار می‌رود.

بعدها به‌دلیل اختلاف با شاه و افزایش دخالت‌های دربار از دولت کنار رفت، مدتی رئیس دانشگاه تهران شد و سپس بیشتر در بخش خصوصی و فعالیت‌های اقتصادی حضور داشت.

او در سال ۱۳۹۸ درگذشت.

@irantomarrow
سرنگونی از بیرون و آینده ایران؛ نقد دو روایت رایج درباره افغانستان و عراق

بخشی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی بر این باور است که سرنگونی این رژیم از طریق حمله خارجی اساساً امکان‌پذیر نیست. در پاسخ به این دیدگاه باید گفت که چنین ادعایی مطلق و غیرواقع‌بینانه است.

امکان یا عدم امکان سرنگونی یک حکومت از طریق مداخله خارجی، به ماهیت حمله، دامنه آن، هدف سیاسی و نظامی آن، و نیز وضعیت داخلی کشور هدف بستگی دارد.

بدیهی است اگر حمله‌ای با هدف مشخص سرنگونی حکومت و با طراحی متناسب برای فروپاشی ساختار قدرت انجام شود، اصلِ وقوع چنین سناریویی نه ناممکن، بلکه کاملاً قابل تصور است.

بنابراین نمی‌توان به‌صورت کلی و بدون توجه به شرایط، حکم داد که جمهوری اسلامی از این مسیر قابل سقوط نیست.

در مقابل، گروهی دیگر از مخالفان حکومت می‌گویند حتی اگر چنین سرنگونی‌ای ممکن باشد، در نهایت به سود مردم ایران نخواهد بود و کشور را به سرنوشت افغانستان یا عراق دچار خواهد کرد.

این استدلال نیز نیازمند بازبینی جدی است، زیرا هم در مورد افغانستان و هم در مورد عراق، تصویری که معمولاً توسط انها ارائه می‌شود، تصویری ناقص و ساده‌شده است.

در مورد افغانستان، بازگشت دوباره طالبان را نمی‌توان صرفاً محصول مداخله خارجی یا سرنگونی حکومت پیشین دانست. آنچه افغانستان را بار دیگر به دام طالبان انداخت، بیش از هر چیز فساد ساختاری، ناکارآمدی دولت‌های پس از سقوط طالبان، ضعف نهادسازی، وابستگی شدید حکومت به حمایت خارجی و فقدان مشروعیت سیاسی در داخل بود.

به بیان دیگر، مشکل اصلی نه صرفِ سرنگونی حکومت قبلی، بلکه شکست در ساختن یک دولت کارآمد و مورد اعتماد مردم بود. بنابراین استفاده از افغانستان به‌عنوان دلیلی قطعی برای رد هرگونه سناریوی براندازی در ایران، قیاسی شتاب‌زده و ناقص است.

در مورد عراق نیز واقعیت پیچیده‌تر از روایتی است که معمولاً در بحث‌های سیاسی مطرح می‌شود. تردیدی نیست که عراق پس از سقوط صدام با خشونت، بی‌ثباتی، فرقه‌گرایی و فساد گسترده روبه‌رو شد و هزینه‌های سنگینی پرداخت. اما در عین حال، نمی‌توان انکار کرد که در مجموع، عراق پس از صدام از نظر سطح آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، امکان مشارکت سیاسی، دسترسی به رسانه‌ها و حتی در بخش‌هایی از وضعیت اقتصادی و اجتماعی نسبت به اواخر دوران حکومت بعث، وضعیتی متفاوت و در اغلب زمینه‌ها بهتر پیدا کرده است.

عراق امروز کشوری گرفتار فساد و ضعف حکمرانی است، اما این با افغانستانِ تحت سلطه طالبان یکسان نیست و به‌هیچ‌وجه نمی‌توان آن را صرفاً نمونه‌ای از «فاجعه مطلق پس از سقوط» دانست.

از این گذشته، ایران از جهات مهمی با هر دو کشور تفاوت دارد. در ایران نیرویی شبیه طالبان، با آن سطح از سازمان‌یافتگی، مشروعیت سنتی در بخشی از جامعه، و توان نظامی و جغرافیایی، وجود ندارد.

همچنین جریان‌های ایدئولوژیک افراطی و نیروهای شبه‌نظامی که بتوانند پس از فروپاشی جمهوری اسلامی به‌صورت فراگیر جایگزین دولت مرکزی شوند، از نظر تعداد، پایگاه اجتماعی و ظرفیت سیاسی در موقعیتی نیستند که بتوانند آینده ایران را به‌طور کامل در دست بگیرند.

حتی نیروهای تندرو و مسلح نزدیک به حکومت نیز بدون اتکای مستقیم به ساختار مرکزی جمهوری اسلامی، فاقد آن انسجام و مشروعیتی هستند که بتوانند به الگویی مشابه طالبان تبدیل شوند.

عامل مهم دیگر، سطح بالای سرمایه انسانی در ایران است. ایران دارای جمعیت بزرگی از تحصیل‌کردگان، متخصصان، مدیران، دانشگاهیان و نیروهای حرفه‌ای است که ظرفیت بازسازی نهادهای اقتصادی، اداری و سیاسی کشور را به‌مراتب بیشتر از افغانستان و حتی تا حدی بیشتر از عراق می‌کند. جامعه ایران، با وجود همه آسیب‌هایی که از جمهوری اسلامی دیده، از نظر شهرنشینی، سطح آموزش، تجربه تاریخی دولت‌داری و آشنایی با سازوکارهای مدرن حکمرانی، در موقعیتی متفاوت قرار دارد.

افزون بر این، دیاسپورای گسترده و توانمند ایرانی یکی از مهم‌ترین مزیت‌های ایران در سناریوی پس از فروپاشی جمهوری اسلامی است. میلیون‌ها ایرانی خارج از کشور، در حوزه‌های اقتصاد، دانشگاه، فناوری، مدیریت، پزشکی، رسانه و سیاست تجربه و سرمایه اندوخته‌اند.

حضور این نیروی انسانی و مالی می‌تواند در صورت فراهم شدن یک ساختار سیاسی تازه، نقش مهمی در انتقال دانش، سرمایه‌گذاری، بازسازی نهادها و پیوند دوباره ایران با اقتصاد جهانی ایفا کند؛ ظرفیتی که نه افغانستانِ پساطالبان در آن سطح از آن برخوردار بود و نه عراق پس از صدام.
بنابراین، مقایسه ساده‌انگارانه ایران با افغانستان و عراق، بیش از آنکه تحلیل باشد، نوعی هراس‌افکنی سیاسی است. هیچ‌کس نمی‌تواند ادعا کند که سرنگونی جمهوری اسلامی، به‌ویژه اگر با مداخله خارجی همراه باشد، بدون هزینه و خطر خواهد بود. اما از این واقعیت نیز نمی‌توان نتیجه گرفت که هرگونه فروپاشی این حکومت الزاماً به هرج‌ومرج، جنگ داخلی یا سلطه یک نیروی افراطی دیگر منتهی می‌شود.

سرنوشت ایران پس از جمهوری اسلامی، نه به یک قیاس مکانیکی با افغانستان و عراق، بلکه به نوع گذار، کیفیت سازمان‌یابی نیروهای جایگزین، میزان حمایت اجتماعی از نظم جدید، و توان جامعه ایرانی برای بازسازی دولت و اقتصاد بستگی خواهد داشت.

مسئله اصلی این نیست که آیا هر سناریوی سرنگونی از بیرون به‌خودی‌خود خوب یا بد است؛ مسئله این است که ایران را باید با واقعیت‌های خود ایران سنجید، نه با نسخه‌های ساده‌شده‌ای از تجربه دیگر کشورها.

ترساندن جامعه با نام افغانستان و عراق، بدون توجه به تفاوت‌های بنیادین ایران با این دو کشور، نه تحلیل دقیق است و نه کمکی به فهم آینده احتمالی می‌کند.

ایرانِ پس از جمهوری اسلامی می‌تواند با خطرهای جدی روبه‌رو باشد، اما به همان اندازه نیز ظرفیت آن را دارد که مسیر متفاوتی را طی کند؛ مسیری که اگر با عقلانیت سیاسی، سازمان‌یافتگی و حمایت نیروهای ملی همراه شود، می‌تواند به جای تکرار فاجعه، آغاز بازسازی باشد.

@irantomarrow
ایران فردا
سرنگونی از بیرون و آینده ایران؛ نقد دو روایت رایج درباره افغانستان و عراق بخشی از اپوزیسیون جمهوری اسلامی بر این باور است که سرنگونی این رژیم از طریق حمله خارجی اساساً امکان‌پذیر نیست. در پاسخ به این دیدگاه باید گفت که چنین ادعایی مطلق و غیرواقع‌بینانه است.…
خلاصه مقاله

ادعای ناممکن بودن سرنگونی جمهوری اسلامی از طریق حمله خارجی مطلق و دقیق نیست، چون امکان آن به نوع و هدف حمله و شرایط داخلی ایران بستگی دارد

. همچنین استدلالی که می‌گوید چنین سناریویی حتماً ایران را به سرنوشت افغانستان یا عراق دچار می‌کند، ساده‌انگارانه است؛ چون سقوط دوباره افغانستان بیشتر نتیجه فساد و ناکارآمدی دولت‌های بعدی بود و عراق هم با وجود مشکلات جدی، در مجموع از نظر آزادی‌ها و برخی شاخص‌های اجتماعی و اقتصادی نسبت به دوران صدام بهبودهایی داشته است.
در ادامه تأکید می‌شود که ایران از نظر ساختار اجتماعی، سطح تحصیل‌کردگان، نبود نیرویی مانند طالبان و همچنین وجود دیاسپورای گسترده و متخصص، با افغانستان و عراق تفاوت‌های مهمی دارد.

بنابراین آینده ایران پس از جمهوری اسلامی را نمی‌توان صرفاً با ترس از تجربه آن دو کشور توضیح داد و سرنوشت ایران بیش از هر چیز به نوع گذار، سازمان‌یافتگی نیروهای جایگزین و توان جامعه برای بازسازی کشور بستگی خواهد داشت.

@irantomarrow
تهران در تنگنای دارو و غذا، واشنگتن در پی مهار اورانیوم؛ دو طرف فعلاً راضی‌اند

در شرایط فعلی، قرار بر این است که آمریکا هیچ پول نقدی از مطالبات ایران در بانک‌های خارجی آزاد نکند و ایران تنها اجازه داشته باشد از محل این منابع، دارو و مواد غذایی احتمالا بیشتر با منبع ایالات متحده ، تهیه کند. به این ترتیب، استفاده از دارایی‌های بلوکه‌شده عملاً محدود به واردات کالاهای اساسی شده است.

در این وضعیت، به نظر می‌رسد باید به اظهاراتی که از سوی طرف آمریکایی درباره عدم دسترسی ایران به پول نقد مطرح می‌شود، به‌عنوان یک واقعیت عملی توجه کرد. از سوی دیگر، جمهوری اسلامی نیز ظاهراً فعلاً به این شرایط تن داده است، زیرا در حوزه تأمین دارو و مواد غذایی با محدودیت‌ها و تنگناهای جدی مواجه است وعنقریب است که با شورش دوباره مردم بر سر وضع بد اقتصادی مواجه شود و از این شورش مجدد بسیار بیمناک است


حتی در صورت آزادسازی بخشی از این منابع، دولت ایران ناچار خواهد بود آن را عمدتاً صرف خرید کالاهای اساسی کند، نه هزینه‌های دیگر. در نتیجه، می‌توان گفت در شرایط کنونی هر دو طرف به نوعی از این وضعیت رضایت نسبی دارند: ایران به دلیل امکان تأمین حداقلی نیازهای حیاتی و آمریکا به دلیل محدود شدن دسترسی ایران به منابع نقدی و باز شدن تنگه هرمز .

پرسش اصلی این است که آیا آمریکا می‌تواند از این سازوکار به‌عنوان اهرمی برای پیشبرد اهداف خود، از جمله موضوع اورانیوم غنی‌شده، استفاده کند یا نه؛ و در مقابل، آیا جمهوری اسلامی در ادامه این روند به توافقات پایبند خواهد ماند یا در لحظه‌ای حساس از آن عبور خواهد کرد و به زیر میز خواهد زد.

@irantomarrow
تتر ۱۶۳۰۰۰
آیا این تفاهم می‌تواند خطر جنگ را از بین ببرد؟ دو سناریوی پیش‌رو

در ادامه مسیر تفاهم‌نامه، دو حالت متصور است: در حالت اول، ایران اورانیوم غنی‌شده خود را تحویل داده و مزایای پیش‌بینی‌شده در تفاهم‌نامه را به‌طور کامل یا ناقص دریافت می‌کند. با این حال، حتی در این سناریو نیز خطر حمله بعدی آمریکا یا اسرائیل ممکن است به‌طور کامل از بین نرود؛ چه به علتی واقعی و چه حتی به‌عنوان یک بهانه از سوی این دو کشور.

در حالت دوم نیز این احتمال وجود دارد که ایران از تحویل اورانیوم غنی‌شده خودداری کند که در این صورت می‌توان گفت احتمال بروز حمله مجدد از سوی این دو کشور بسیار افزایش خواهد یافت.

پس به نظر می‌رسد حتی در صورتی که ایران اورانیوم غنی‌شده را نیز تحویل دهد، خطر قرار گرفتن در معرض حمله مجدد همچنان به‌طور کامل از بین نخواهد رفت و منتفی نمی‌شود.

@irantomarrow
امیر احسان سجادی
روانشناس

بچه‌ها نباید محرمِ مشکلات بزرگسالان باشند.
اگر والدین مشکلاتی مثل دعواهای زناشویی، نگرانی‌های مالی یا ناراحتی‌های روحی‌شان را با فرزند در میان بگذارند، ممکن است امنیت روانی کودک یا نوجوان آسیب ببیند. چون بچه‌ها هنوز توانِ درک و پردازش این فشارها را ندارند و ممکن است احساس کنند باید والدشان را نجات دهند.

والدین باید مرزهای عاطفی سالمی با فرزندشان داشته باشند و بار مشکلات دنیای بزرگسالی را روی دوش آنها نگذارند.

@irantomarrow
حبیب رمضانخانی

ایران سال‌ها تلاش کرد آمریکا را در مذاکرات کم‌اهمیت و بی‌اعتبار نشان دهد و به‌جای مذاکره مستقیم، با اروپا، کشورهای عدم تعهد یا به‌صورت غیرمستقیم پیش برود؛ اما در عمل روشن شد که حل اصلیِ بن‌بست هسته‌ای و تحریم‌ها بدون آمریکا ممکن نیست.

این سیاست نه‌تنها آمریکا را بی‌اعتبار نکرد، بلکه برعکس نشان داد آمریکا بازیگر اصلی است و ایران بعد از صرف زمان و هزینه زیاد، دوباره ناچار به مذاکره مستقیم با همان طرفی شد که می‌خواست نقش او را کم‌رنگ جلوه دهد.

@irantomarrow
🔻 6 سال از رونمایی دستگاه کرونا‌یاب گذشت

دستگاهی که با تلفیق دانش متخصصان فیزیک کوانتوم، هوش مصنوعی بومی و فناوری‌های پیشرفته پایگاه بسیج، قرار بود ویروس کرونا را در کسری از ثانیه تشخیص و اعدام کند و انقلابی علمی در سراسر گیتی ایجاد کند.

@irantomarrow
چرا ممکن است یک تیم «نماینده مردم» نباشد، اما بردش هنوز خوشحال‌کننده باشد؟

نتیجه نظرسنجی کانال نشان می‌دهد نزدیک به ۸۰ درصد مخاطبان معتقدند این تیم نماینده مردم ایران نیست، اما هم‌زمان حدود ۵۰ درصد گفته‌اند که از برد آن خوشحال می‌شوند.

در نگاه اول، این دو گزاره متناقض به نظر می‌رسند: اگر تیمی نماینده مردم نیست، چرا پیروزی‌اش باید مایه خوشحالی باشد؟ اما در واقع، این نتیجه نه‌تنها متناقض نیست، بلکه تصویری دقیق از شکاف میان «نمایندگی سیاسی» و «دلبستگی ملی و احساسی» در جامعه ایران ارائه می‌دهد.

۱) تمایز میان «تیم حکومتی» و «تیم ملی»
بخش مهمی از جامعه ممکن است یک تیم را نه به‌عنوان نماد ملت، بلکه به‌عنوان بخشی از ساختار رسمی و حکومتی ببیند؛ تیمی که در بزنگاه‌های سیاسی، بیشتر در خدمت روایت رسمی قرار گرفته تا بازتاب‌دهنده احساس و خواست عمومی. از این زاویه، وقتی گفته می‌شود «این تیم نماینده مردم نیست»، منظور لزوماً کیفیت فنی بازیکنان یا ارزش ورزشی تیم نیست، بلکه مسئله به «جایگاه نمادین» آن برمی‌گردد. یعنی اغلب مردم احساس می‌کنند این تیم در سطح رسانه‌ای و سیاسی، بیشتر نماینده حاکمیت است تا نماینده جامعه.

اما چرا بردش هنوز خوشحال‌کننده است؟
با این حال، همین افراد ممکن است از برد تیم خوشحال شوند، چون میان «ساختار سیاسی» و حداقل بعضی از بازیکنان تفاوت می‌گذارند. برای بسیاری، بعضی از بازیکنان ممکن است پیش از آنکه بخشی از یک دستگاه رسمی باشند، جوانانی هستند که با تلاش، تمرین و فشار روانی بالا به میدان رفته‌اند. در نتیجه، موفقیت آن‌ها می‌تواند احساس غرور، لذت یا همدلی ایجاد کند، حتی اگر کلیت تیم در ذهن مخاطب از مشروعیت نمادین برخوردار نباشد.

از سوی دیگر، ورزش هنوز یکی از معدود عرصه‌هایی است که احساس جمعی و هیجان ملی ایرانیان را زنده می‌کند. ممکن است فردی با پرچم رسمی جمهوری اسلامی ، نهادهای ورزشی یا بهره‌برداری سیاسی از مسابقات یا بازیکنان همدل نباشد، اما در لحظه گل زدن یا برد، به‌طور عزیزی دچار همان هیجان و شادی‌ای شود که ریشه در حافظه جمعی، هویت ملی و عاطفه ورزشی دارد.

شادی از برد، الزاماً به‌معنای تأیید سیاسی نیست

یکی از خطاهای رایج در تحلیل این نظرسنجی آن است که شادی از برد را معادل حمایت سیاسی از تیم یا ساختار پشت آن بدانیم. در حالی که این دو، الزاماً یکی نیستند. ممکن است کسی از موفقیت تیم خوشحال شود، اما در عین حال با استفاده تبلیغاتی از آن مخالف باشد. ممکن است از دیدن شکست رقیب لذت ببرد، اما همچنان باور داشته باشد که این تیم صدای واقعی جامعه نیست. به بیان دیگر، «خوشحال شدن از برد» یک واکنش احساسی و ملی است؛ اما «نماینده مردم دانستن» یک داوری سیاسی و نمادین.

این نظرسنجی چه چیزی را درباره جامعه نشان می‌دهد؟
این نتیجه بیش از هر چیز نشان می‌دهد جامعه با پدیده‌ای دوگانه روبه‌رو است: از یک‌سو فاصله و بی‌اعتمادی نسبت به نهادهای رسمی و نمادهای مصادره‌شده وجود دارد، و از سوی دیگر، پیوندهای عاطفی با عناصر ملی و ورزشی هنوز به‌طور کامل از بین نرفته‌اند. به‌عبارت دیگر، بخشی از مردم از تیم فاصله گرفته‌اند، اما هنوز از «ایرانِ ورزشی» دل نکنده‌اند.


پس معنای این نظرسنجی آن نیست که مخاطبان دچار تناقض شده‌اند؛ بلکه نشان می‌دهد آن‌ها میان «نمایندگی سیاسی» و «دلبستگی احساسی» فرق می‌گذارند. اغلب انها میگویند که این تیم در سطح نمادین، نماینده ما نیست؛ اما در سطح انسانی، ملی و ورزشی، هنوز ممکن است نخواهیم ببازد و حتی از بردش خوشحال شویم. این دقیقاً تصویری از جامعه‌ای است که از نمادهای رسمی فاصله گرفته، اما ممکن است هنوز همه پیوندهای عاطفی خود را با مفهوم ایران، موفقیت و غرور جمعی قطع نکرده باشد اما این همیشگی نخواهد بود و ممکن است با گذشت زمان ،در صورت عدم اصلاح حکومت و‌رابطه آن با تیم ملی ،هرروز بر تعداد افرادی که همپتیمپملی را نماینده مردم نمی‌دانند اضافه شود و هم از بین آن‌ها ،افرادی که از برد آن دیگر خوشحال نشوند .

@irantomarrow
شهباز شریف، نخست‌وزیر پاکستان، گفته که این مذاکرات ۶۰ روز آینده هم موضوع موشکی و هم پرونده هسته‌ای راشامل می‌شود!

در حالیکه هم آمریکا و ایران گفته اند فقط در این ۶۰ روز موضوع هسته ای بررسی میشود !

@irantomarrow
ایران فردا
چرا ممکن است یک تیم «نماینده مردم» نباشد، اما بردش هنوز خوشحال‌کننده باشد؟ نتیجه نظرسنجی کانال نشان می‌دهد نزدیک به ۸۰ درصد مخاطبان معتقدند این تیم نماینده مردم ایران نیست، اما هم‌زمان حدود ۵۰ درصد گفته‌اند که از برد آن خوشحال می‌شوند. در نگاه اول، این…
خلاصه مقاله

نتیجهٔ نظرسنجی کانال نشان می‌دهد که بسیاری از مخاطبان حدود ۸۰ درصد ، این تیم را از نظر سیاسی و نمادین نمایندهٔ مردم ایران نمی‌دانند و آن را بیشتر نزدیک به ساختار رسمی و حکومتی می‌بینند؛ اما در عین حال، بخشی از همین افراد هنوز از برد تیم خوشحال می‌شوند. دلیلش این است که برخی میان «نمایندگی سیاسی تیم» و «احساس ملی، ورزشی و عاطفی نسبت به موفقیت آن» تفاوت می‌گذارند.

به بیان ساده، ممکن است کسی بگوید این تیم صدای واقعی مردم نیست، اما باز هم نخواهد ببازد و از بردش احساس غرور یا شادی کند.

اما اگر فاصلهٔ حکومت و تیم ملی با جامعه بیشتر شود، ممکن است در آینده هم تعداد کسانی که تیم را نمایندهٔ خود نمی‌دانند بیشتر شود، و هم تعداد کسانی که دیگر از برد آن خوشحال نمی‌شوند.

https://t.me/irantomarrow
صادق_هدایت

- عرب ها اسلام را منصفانه بین خود و ما ایرانیان تقسیم کردند ، هرچه گریه زاری و خرافه و بدبختی بود برای ما و هر چه شادی و رقص و آواز بود برای خود برداشتند.



@irantomarrow
Sunami - mix.5kb.ir
Mehdi Moghaddam - mix.5kb.ir
مهدی مقدم - سونامی -۱۳۸۳

@irantomarrow
قیمت میوه‌ها به شکل عجیبی بالا رفته؛ مثلاً گیلاس ۵۰۰ هزار تومان، هلو ۳۹۰ هزار تومان و زردآلو ۵۹۰ هزار تومان شده‌اند، تا جایی که خرید یک سبد میوه برای خیلی از خانواده‌ها سخت و حتی رویایی شده است

. در عین حال، باغدارها سهم کمی از این پول می‌برند و بخش زیادی از گرانی به خاطر واسطه‌ها و قیمت‌گذاری بی‌ضابطه است.

@irantomarrow
🔻آمریکا: تیم ملی ایران می‌تواند دو روز پیش از مسابقه با مصر وارد سیاتل شود

▪️وزارت امنیت داخلی آمریکا اعلام کرد که دستورالعمل‌های مربوط به مسابقه بعدی تیم ملی فوتبال ایران را تغییر داده و به آنها اجازه می‌دهد دو روز پیش از مسابقه با مصر به سیاتل سفر کنند.


@irantomarrow
همتی

۱۲ میلیارد دلار از دارایی‌های بلوکه‌شدهٔ ایران قرار است در مرحلهٔ اول آزاد شود که ازاین پول تنها برای واردات کالاهای اساسی و دارو استفاده می‌شود که فروش ریالی آنها در داخل ،باعث جمع آوری ریال از دست مردم خواهد شد که فشار تورمی را کم می‌کند و ضمنا نیاز به ارز برای واردات این اقلام را کاهش می‌دهد.

به گفتهٔ همتی، این توافق می‌تواند فشار ارزی و مشکلات انتقال پول را کمتر کند.

@irantomarrow
جعفر بخشی بی نیاز

جامعه آن‌قدر در مشکلات اقتصادی، بی‌عدالتی و ناامیدی غرق شده که مردم دیگر فقط تماشاگر مصیبت نیستند، بلکه خودشان به «مصیبت» تبدیل شده‌اند.

فشارهای زندگی به حدی رسیده که مردم توان همدلی و سوگواری برای دیگران را هم از دست داده‌اند، چون خودشان در یک تراژدی دائمی زندگی می‌کنند.

رنج در این جامعه فقط یک اتفاق گذرا نیست، بلکه به بخشی از هویت روزمره تبدیل شده و مردم در دل بحران ایستاده‌اند، نه بیرون از آن،

و در نهایت این وضعیت یک اعتراض تلخ به شرایط موجود و بی‌پایان بودن این چرخه رنج است.

@irantomarrow