ایران فردا
181 subscribers
155 photos
51 videos
438 links
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
Download Telegram
سقوط حقیقت: روایت‌سازی و انکار شلیک موشک پرواز ۷۵۲

در بامداد ۱۸ دی ۱۳۹۸، پرواز ۷۵۲ هواپیمایی اوکراین تنها چند دقیقه پس از برخاستن از فرودگاه امام خمینی در آسمان تهران سقوط کرد و ۱۷۶ انسان بی‌گناه جان خود را از دست دادند. اما آنچه این فاجعه را بیش از پیش تلخ کرد، سه روز انکار و روایت‌سازی سازمان‌یافته بود؛ زمانی که حقیقت قربانی شد و رسانه‌ها به ابزار مهندسی افکار عمومی تبدیل شدند.

انکار رسمی: رئیس سازمان هواپیمایی
علی عابدزاده، رئیس سازمان هواپیمایی کشوری، در روزهای نخست حادثه، با قطعیت اعلام کرد که علت سقوط «نقص فنی» بوده و اصابت موشک «غیرممکن» است. تحلیل‌های بین‌المللی و شواهد ماهواره‌ای نیز به‌طور آشکار نادیده گرفته شد. موضع او، به‌عنوان بالاترین مقام هوانوردی غیرنظامی، نقش تعیین‌کننده‌ای در تثبیت روایت رسمی داشت. پس از اعتراف رسمی به شلیک موشک، هیچ عذرخواهی یا پذیرش مسئولیتی از سوی او مطرح نشد.
نقش مجریان و خبرنگاران
چندین مجری و خبرنگار صداوسیما به‌طور علنی در همان سه روز روایت شلیک موشک را رد کردند:
محمدرضا احمدی: مجری شبکه خبر؛ تحلیل‌های خارجی را «فضاسازی رسانه‌ای» خواند.
حسن عابدینی: معاون سیاسی سابق صداوسیما و کارشناس شبکه خبر؛ سناریوی موشک را «عملیات روانی دشمن» معرفی کرد.
جواد خیابانی: مجری و گزارشگر محبوب؛ ادعای شلیک موشک را «دروغ رسانه‌های خارجی» دانست.
رضا رشیدپور: روایت موشک را زیر سؤال برد و به تضعیف تردیدهای عمومی کمک کرد.
مژده لواسانی: روایت نقص فنی را تقویت کرد و سناریوی موشک را غیرواقعی جلوه داد.
کاپیتان شهبازی: خلبان و کارشناس پروازی؛ در برنامه‌های زنده اعلام کرد اصابت موشک از نظر فنی غیرممکن است و هر احتمال انفجار خارجی را رد کرد.
خبرنگاران شیفت شبکه خبر: در بخش‌های خبری، هیچ احتمال موشک یا تحلیل مستقل مطرح نشد و علت سقوط «نقص فنی قطعی» اعلام شد.
رسانه‌ها و خبرگزاری‌ها
خبرگزاری‌های فارس و تسنیم نیز با گزارش‌ها و تیترهای هماهنگ، سناریوی موشک را «دروغ» و «عملیات رسانه‌ای دشمن» نامیدند و به افکار عمومی اطمینان قطعی دادند. پس از اعتراف رسمی به شلیک موشک، هیچ پاسخ‌گویی یا عذرخواهی از سوی این رسانه‌ها صورت نگرفت.


سقوط پرواز ۷۵۲ تنها یک فاجعهٔ نظامی نبود؛ بلکه نمادی از انکار سازمان‌یافته، روایت‌سازی رسانه‌ای و فقدان پاسخگویی مسئولان بود. از رئیس سازمان هواپیمایی تا مجریان و خبرنگاران صداوسیما، این شبکه‌ی انسانی و رسانه‌ای حقیقت را سه روز کامل مخفی کرد و افکار عمومی را به سوی روایت نادرست سوق داد.
این حادثه نشان داد که تریبون رسمی، وقتی در خدمت قدرت باشد، می‌تواند حقیقت را قربانی کند. سقوط پرواز ۷۵۲، اما فراموش نخواهد شد؛ نه تنها به خاطر جان ۱۷۶ قربانی، بلکه به خاطر درس تلخ اعتماد به روایت‌های رسمی بدون بررسی مستقل.

https://t.me/irantomarrow
سکوت در برابر اعتراضات: منافع شخصی یا اختلاف ایدئولوژیک؟

با شروع اعتراضات مردمی در ایران در سال‌های اخیر، بسیاری از چهره‌ها و جریان‌هایی که سابقهٔ حضور سیاسی و رسانه‌ای داشتند، بلافاصله تلاش کردند موج سواری بر اعتراضات کنند. حضور پررنگ آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها، نشان از علاقهٔ آشکار به استفاده از جریان‌های اجتماعی برای اهداف خود داشت.
اما اکنون، در میانهٔ گسترش اعتراضات و تداوم حضور مردم در خیابان‌ها، چنین افرادی و گروه‌ها عمدتاً سکوت اختیار کرده‌اند. این سکوت، تحلیلگران سیاسی و فعالان اجتماعی را به پرسش دربارهٔ انگیزه‌ها و دلیل بی‌تفاوتی آن‌ها واداشته است.
نقش اختلاف با شاهزاده رضا پهلوی
یکی از دلایل مهمی که تحلیلگران بر آن تأکید دارند، اختلاف این افراد با شاهزاده رضا پهلوی است. بسیاری از فعالان و رسانه‌هایی که پیش از این تلاش می‌کردند از اعتراضات بهره‌برداری سیاسی کنند، اکنون از حمایت آشکار یا پوشش پررنگ اعتراضات خودداری می‌کنند.
این بی‌توجهی تا حد زیادی به موضع‌گیری مردم در حمایت از رضا پهلوی و فراخوان او برای حقوق مدنی و آزادی‌ها مربوط است. افرادی که اختلاف ایدئولوژیک یا سیاسی با او دارند، ترجیح می‌دهند هیچ حمایتی از اعتراضات جاری نشان ندهند تا موقعیت خود را در مواجهه با جریان‌های رقیب تضعیف نکنند.
پیامدهای سکوت
این سکوت پیامدهای متعددی دارد:
بخشی از جامعه، حمایت‌های سابق رسانه‌ها و شخصیت‌ها را غیرقابل اعتماد می‌بیند.
اعتراضات و ندای حق‌طلبانه مردم، مستقل از جریان‌های سیاسی مرسوم شکل می‌گیرد و نمایان می‌شود.
اختلافات شخصی و سیاسی، می‌تواند پوشش و توجه به مسائل واقعی مردم را کاهش دهد، حتی زمانی که مطالبات مردم مشروع و به حق است.

تجربهٔ اخیر نشان می‌دهد که در صحنهٔ سیاسی ایران، اهداف شخصی و اختلافات ایدئولوژیک می‌توانند باعث شوند حتی جریان‌هایی که پیش‌تر از اعتراضات بهره می‌بردند، اکنون سکوت کنند. این سکوت نه نشانهٔ ضعف مردم، بلکه نشان‌دهندهٔ تأثیر منافع و اختلافات سیاسی بر همراهی با جنبش‌های اجتماعی است.
در نهایت، هر چقدر که افراد و جریان‌های سیاسی بخواهند از منافع شخصی یا اختلافات ایدئولوژیک خود دفاع کنند، حمایت واقعی از مردم و ندای حق‌طلبانه آن‌ها قابل مهار نیست و در تاریخ ثبت خواهد شد.

https://t.me/irantomarrow
رضا رشیدپور و روایت‌سازی سقوط پرواز ۷۵۲

در بامداد ۱۸ دی ۱۳۹۸پرواز ۷۵۲ هواپیمایی اوکراین تنها چند دقیقه پس از برخاستن از فرودگاه امام خمینی سقوط کرد و ۱۷۶ مسافر جان خود را از دست دادند. تحقیقات بعدی نشان داد که این هواپیما به‌طور غیرعمدی توسط سامانه‌های پدافند سپاه پاسداران هدف قرار گرفته بود. اما در ساعات و روزهای نخست پس از حادثه، روایت رسمی کشور بر نقص فنی هواپیما تأکید می‌کرد و شلیک موشک به‌طور علنی انکار می‌شد.
نقش رضا رشیدپور
رضا رشیدپور، مجری شناخته‌شدهٔ تلویزیون، در همان روزهای اولیه، در برنامه‌های تلویزیونی و رسانه‌های اجتماعی:
روایت موشک را به‌طور غیرمستقیم زیر سؤال برد
به تقویت نظریهٔ «نقص فنی» کمک کرد
در قالب گفت‌وگو یا تحلیل برنامه، تردید یا احتمال شلیک موشک را کم‌رنگ جلوه داد
این موضع، هرچند کمتر صریح و قطعی نسبت به برخی کارشناسان دیگر بود، اما با توجه به نفوذ رسانه‌ای و محبوبیت عمومی رشیدپور، نقش مهمی در شکل‌گیری ادراک افکار عمومی داشت و باعث شد بسیاری از مخاطبان تصور کنند سقوط صرفاً ناشی از نقص فنی بوده است.
پیامدها
نقش این مجری مشهور در روایت‌سازی چند پیامد مهم داشت:
افکار عمومی تحت تأثیر قرار گرفت و باورهای نادرست دربارهٔ علت سقوط شکل گرفت.
فشار رسانه‌ای بین‌المللی و داخلی برای شفافیت افزایش یافت، زیرا حقیقت دیرتر آشکار شد.
این تجربه نشان داد که نفوذ رسانه‌ای افراد شناخته‌شده می‌تواند هم‌زمان با ابزارهای رسمی حکومتی، روایت یک حادثه را مهندسی کند.

رضا رشیدپور، به‌عنوان یک مجری محبوب، در سه روز نخست پس از سقوط پرواز ۷۵۲، نقش تثبیت روایت رسمی و کاهش توجه به احتمال شلیک موشک سپاه را ایفا کرد. این تجربه، نمونه‌ای از تأثیر رسانه‌های پرنفوذ و چهره‌های شناخته‌شده بر ادراک عمومی در بحران‌ها است.

https://t.me/irantomarrow
کاری که قوه قضاییه ایران نکرد، توسط اسراییل انجام شد

پس از سقوط پرواز ۷۵۲ و کشته شدن ۱۷۶ انسان بی‌گناه، امیر علی حاجی‌زاده با جملهٔ «گردن من از مو باریک‌تر است» مسئولیت را بعد از ۳ روز انکار پذیرفت؛ اما این اعتراف هرگز به محاکمه، مجازات یا پاسخگویی واقعی منجر نشد.
قوه قضاییه ایران، که وظیفه‌اش اجرای عدالت است، در برابر یکی از بزرگ‌ترین جنایت‌های غیرعمد تاریخ معاصر کشور سکوت کرد.
سال‌ها گذشت؛ نه دادگاه علنی، نه حکم مؤثر، نه اجرای عدالت.
و در نهایت، آنچه دستگاه قضایی ایران انجام نداد، در معادلات سخت منطقه‌ای و در حمله نظامی اسرائیل رخ داد:
فردی که در مرگ انسان‌های بی‌گناه نقش مستقیم داشت، با پیامد عمل خود روبه‌رو شد.
این واقعیت تلخ است، اما روشن:
وقتی عدالت در داخل یک کشور معطل می‌ماند، عدالت به شکلی خشن و بیرحمانه از بیرون تحمیل می‌شود.
نه از سر انسان‌دوستی، بلکه به‌عنوان نتیجهٔ خلأ پاسخگویی.
سقوط پرواز ۷۵۲ فقط یک فاجعه هوایی نبود؛
نماد مرگ عدالت در ساختار قضایی ایران بود.
و وقتی عدالت نمی‌رسد، تاریخ راه دیگری برای تسویه حساب باز می‌کند.

یدالله فوق ایدیهم

https://t.me/irantomarrow
✅گزارش روزنامه هم میهن از اتفاقات رخ داده در ملکشاهی

نیروها حتی  جلوی پایگاه انتقال خون هم ایستاده بودند تا کسی خون اهدا نکند

الهه محمدی،خبرنگار هم‌میهن:

معترضانی که طبق گفته آنها چند نفرشان در همان لحظه تیراندازی، کشته و به‌همراه زخمی‌ها به بیمارستان امام خمینی ایلام منتقل می‌شوند.

مردی جوان که خودش اهل ملکشاهی است به به هم‌میهن گفته خودش به‌چشم دیده که مامورها یکی از زخمی‌هایی که از مچ پایش به‌دلیل اصابت گلوله خون می‌آمد، بدون اینکه مداوا شود، با خودشان برده‌اند.
«وقتی به آنجا رسیدیم از پشت در ساختمان تیراندازی شروع شد و حدود ۵۰ نفر را زخمی کردند. همان‌موقع چهار نفر را دیدم که تیر خوردند و کشته شدند.» 
«دوستم هم سه گلوله خورد و من او را به بیمارستان رساندم. ماموران بلافاصله وارد محوطه بیمارستان شدند که جنازه‌ها و زخمی‌ها را ببرند، به‌همین‌دلیل بلافاصله او را با بدبختی از بیمارستان خارج کردیم تا دستگیر نشود و به مکانی دیگر بردیم.
«اما بعداً از نزدیکانی که در بیمارستان بودند، شنیدم که نیروها، عده‌ای از زخمی‌ها را با خودشان برده‌اند و خانواده‌ها نتوانسته‌اند بیشتر مقاومت کنند.

«نیروها جلوی پایگاه انتقال خون هم ایستاده بودند تا کسی خون اهدا نکند.»

https://t.me/irantomarrow
دکتر محمد جعفر قائم پناه چشم پزشک و معاون اجرایی پزشکیان و سرپرست نهاد ریاست جمهوری از حمله به بیمارستان ایلام توسط نیروهای سرکوب دفاع کرد و گفت وقتی گروهی بیمارستان را اشغال کنند ،نیروی انتظامی باید چه کند؟

https://t.me/irantomarrow
👍1🤬1
استاندار تهران : به پلیس مجوز استفاده از سلاح را داده ایم.

https://t.me/irantomarrow
از پایگاه ایدئولوژیک تا کانون اعتراض؛ چرا شهرهای مذهبی ملتهب شده‌اند؟

برای دهه‌ها، شهرهایی مانند قم، مشهد و اصفهان به‌عنوان پایگاه‌های اصلی جمهوری اسلامی شناخته می‌شدند؛ شهرهایی که حکومت بر حمایت اجتماعی، مذهبی و ایدئولوژیک آن‌ها حساب ویژه‌ای باز می‌کرد. اما در دورهٔ اخیر، همین شهرها به‌تدریج به نقاط ملتهب و کانون‌های اعتراض تبدیل شده‌اند؛ تغییری معنادار که نمی‌توان آن را اتفاقی یا مقطعی دانست.
فروپاشی اعتماد در پایگاه‌های سنتی
نخستین دلیل این تغییر، فرسایش شدید اعتماد عمومی است. شهرهای مذهبی بیش از دیگر نقاط کشور در معرض شعارها، وعده‌ها و سیاست‌های ایدئولوژیک نظام بوده‌اند. وقتی این وعده‌ها—از عدالت و کرامت تا رفاه و صداقت—در عمل محقق نشد، سرخوردگی در این شهرها عمیق‌تر و رادیکال‌تر شد.
مردمی که سال‌ها از نظام دفاع کرده بودند، حالا خود را بیش از دیگران فریب‌خورده می‌بینند.
فشار اقتصادی و تبعیض آشکار
قم، مشهد و اصفهان نه‌تنها از بحران اقتصادی مصون نمانده‌اند، بلکه در مواردی بیش از سایر شهرها آسیب دیده‌اند.
تورم، بیکاری جوانان، رکود کسب‌وکارهای محلی و فاصله طبقاتی، در تضاد کامل با تصویری است که حکومت از «شهرهای ارزشی» ارائه می‌داد. این تضاد، خشم اجتماعی را تشدید کرده است.
شکاف نسلی و تغییر نگرش مذهبی
در این شهرها، به‌ویژه در میان نسل جوان، رابطه میان دین و حاکمیت به‌شدت زیر سؤال رفته است. بسیاری از جوانان مذهبی یا نیمه‌مذهبی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که آنچه به نام دین اجرا شده، نه‌تنها اخلاقی‌تر نبوده، بلکه به فساد، سرکوب و دروغ مشروعیت داده است.
در نتیجه، اعتراض در این شهرها فقط اقتصادی یا سیاسی نیست؛ اعتراضی هویتی و ارزشی است.
قم؛ اعتراض از دل حوزه
در قم، حضور طلاب ناراضی، خانواده‌های مذهبی منتقد و بدنه‌ای که زمانی پشتوانه فکری نظام بود، نشان می‌دهد که بحران به قلب ایدئولوژیک جمهوری اسلامی رسیده است.
مشهد؛ شکستن حریم‌های امنیتی
در مشهد، شهری که همواره به‌شدت کنترل می‌شد، گسترش اعتراضات نشان می‌دهد که ترس فرو ریخته و حتی مکان‌های مقدس نیز دیگر مانع بروز خشم عمومی نیستند.
اصفهان؛ پیوند اعتراض معیشتی و سیاسی
در اصفهان، بحران آب، نابودی کشاورزی و بی‌عدالتی ساختاری، اعتراض را از سطح صنفی به سطح سیاسی کشانده و این شهر را به یکی از پایدارترین کانون‌های نارضایتی تبدیل کرده است.

تبدیل شهرهای مذهبی به کانون اعتراض، نشانه‌ای بسیار مهم است:
جمهوری اسلامی حتی پایگاه‌های سنتی خود را نیز از دست داده است.
این اعتراض‌ها نه از حاشیه، بلکه از متن جامعه‌ای می‌آیند که زمانی ستون ایدئولوژیک نظام محسوب می‌شد.
وقتی قم، مشهد و اصفهان ملتهب می‌شوند، پیام روشن است:
بحران، سراسری، عمیق و ساختاری است—و دیگر با شعار، سرکوب یا روایت‌سازی مهار نخواهد شد.

https://t.me/irantomarrow
ظفرقندی وزیر بهداشت پزشکیان :داخل بیمارستان سینا گاز اشک آور پرتاب نشده است.

https://t.me/irantomarrow
اهمیت نقش زنان در تحقق موفقیت اعتراضات

در جریان اعتراضات کنونی، یکی از نکات قابل توجه کاهش نسبی حضور و نقش زنان نسبت به موج قبلی اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» است. در آن حرکت تاریخی، زنان نه تنها در خط مقدم اعتراضات حضور داشتند، بلکه نماد پایداری، شجاعت و خواست تغییر اجتماعی شدند و نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به جریان مبارزاتی داشتند.
اکنون، با وجود انگیزه‌ها و خواست‌های مشابه برای تغییر، حضور زنان در اعتراضات جاری کمتر دیده می‌شود. این کم‌رنگ شدن نقش زنان می‌تواند بر توانایی جنبش در جلب حمایت گسترده اجتماعی و شکل‌دهی به تحولات سیاسی و فرهنگی تأثیر منفی بگذارد. زنان به‌عنوان بخش مهمی از جامعه، نماد عدالت، صلح و تغییر هستند و فقدان مشارکت فعال آن‌ها، جنبش را از نظر انگیزشی و مشروعیت اجتماعی ضعیف‌تر می‌کند.
برای رسیدن به موفقیت و تحقق اهداف این اعتراضات، ضرورت دارد که زنان با قدرت و جسارت بیشتری در صحنه حضور پیدا کنند. حضور فعال زنان نه تنها توان جنبش را افزایش می‌دهد، بلکه الهام‌بخش نسل‌های جدید برای مشارکت اجتماعی و مدنی خواهد بود. بدون مشارکت گسترده زنان، جنبش با خطر کم‌رنگ شدن اثرگذاری و محدود شدن به بخش‌های مشخصی از جامعه مواجه می‌شود.
در نتیجه، اگر اعتراضات کنونی بخواهند مسیر موفقیت «زن، زندگی، آزادی» را ادامه دهند، باید فضایی ایجاد شود که زنان بتوانند در تمامی سطوح حضور داشته و نقش خود را به‌طور مؤثر ایفا کنند. این حضور نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است که می‌تواند سرنوشت جنبش را تعیین کند.

https://t.me/irantomarrow
تفاوت نسل‌ها: همایون شجریان و میراث پدر

همایون شجریان، فرزند استاد محمدرضا شجریان، همواره با صدای خود و هنر موسیقی ایرانی شناخته شده است. با این حال، تفاوت آشکاری میان مواضع اجتماعی و حضور او در صحنه اعتراضات با پدرش وجود دارد. محمدرضا شجریان نه تنها به‌واسطه صدایش، بلکه با شجاعت و جسارت اجتماعی خود، نماد مقاومت و حمایت از عدالت شد و در جریان اعتراضات ، مواضعی شفاف و فعال میگرفت.
در مقابل، همایون شجریان، گرچه هنرمند برجسته‌ای است، اما در جریان اعتراضات تمایلی به حضور فعال در صحنه‌های اجتماعی و سیاسی نشان نداده است. این سکون و فاصله‌گیری، باعث شده است که برخی منتقدان معتقد باشند او «نشان» پدر را در عرصهٔ اجتماعی ندارد.
حضور فعال و جسورانه پدرش در حمایت از مردم و اعتراضات، بخشی از میراثی است که همایون هنوز در این حوزه به آن نرسیده است.
این تفاوت، بازتابی از تفاوت نسل‌ها و رویکردهای شخصی است. همایون ممکن است تمرکز خود را بیشتر بر موسیقی و هنر گذاشته باشد و ترجیح دهد که از صحنه‌های اجتماعی فاصله بگیرد. با این حال، بسیاری معتقدند که هنرمندی با این درجه از شهرت و نفوذ می‌تواند نقش مهمی در آگاهی‌بخشی و حمایت از عدالت اجتماعی ایفا کند، همان‌طور که شجریان پدر به عنوان صدای مردم شناخته شد.
در نهایت، پرسشی که مطرح می‌شود این است: آیا همایون شجریان مسیر پدر را در هنر ادامه خواهد داد یا در عرصه اجتماعی نیز شاهد تجلی شجاعت و حضور او خواهیم بود؟ پاسخ به این پرسش، هم برای علاقه‌مندان موسیقی و هم برای جامعه مدنی، اهمیت قابل توجهی دارد.

https://t.me/irantomarrow
نقش متفاوت هنرمندان و ورزشکاران در اعتراضات کنونی

اعتراضات کنونی، برخلاف موج تاریخی «زن، زندگی، آزادی»، شاهد تغییر چشمگیر در حضور چهره‌های عمومی هستند. در آن حرکت تاریخی، هنرمندان با حضور فعال و جسورانه خود، نه تنها صدای مردم شدند، بلکه نماد الهام‌بخش تغییر اجتماعی بودند. اما در اعتراضات اخیر، به جز چهره‌هایی محدود مانند سید جواد هاشمی و شاید چند هنرمند دیگر، نقش هنرمندان بسیار کمتر و کم‌رنگ‌تر است. این فاصله‌گیری نشان می‌دهد که در میان هنرمندان، انگیزه یا امکان حضور فعال اجتماعی به میزان گذشته وجود ندارد.
در مقابل، ورزشکاران نقش بسیار پررنگ‌تری پیدا کرده‌اند. حضور فعال و جسورانه ورزشکاران در حمایت از اعتراضات، نشان‌دهنده توان و انرژی اجتماعی آن‌هاست. آنها با محبوبیت و نفوذ گسترده‌ای که در میان مردم دارند، توانسته‌اند موجی از حمایت عمومی ایجاد کنند و پیام اعتراضات را به گوش جامعه برسانند. این تغییر الگوی مشارکت، بیانگر آن است که در شرایط کنونی، ورزشکاران به جای هنرمندان، ستون اصلی حضور اجتماعی و حمایت عمومی هستند.
این تحول همچنین تأکیدی است بر اهمیت تنوع در مشارکت اجتماعی: هرچند هنرمندان همچنان می‌توانند نقش فرهنگی و الهام‌بخش داشته باشند، اما حضور ورزشکاران ثابت کرده است که جنبش‌های اجتماعی نیازمند تکیه بر تمام اقشار توانمند جامعه هستند تا اثرگذاری واقعی پیدا کنند.
در نهایت، برای موفقیت این اعتراضات، لازم است که هنرمندان نیز با الهام از ورزشکاران و حمایت از مردم، حضور خود را فعال‌تر کنند. ترکیب توان فرهنگی هنرمندان و نفوذ اجتماعی ورزشکاران می‌تواند به شکل‌گیری یک جنبش قدرتمند و فراگیر منجر شود، همان‌طور که در گذشته شاهد تأثیر بی‌بدیل مشارکت هنرمندان در حرکت‌های اجتماعی بوده‌ایم.

https://t.me/irantomarrow
زهرا رهنورد در حصر با این نقاشی از خود پرپر شدن ایرانیان را تسلیت گفته و خواهان سرنگونی حکومت استبداد شد.

https://t.me/irantomarrow
به علت مقابله با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی احتمالا اینترنت دچار مشکل خواهد شد.

https://t.me/irantomarrow
پرواز ۷۵۲

پرواز شماره ۷۵۲ خطوط هوایی اوکراین (PS752) بامداد ۱۸ دی ۱۳۹۸، اندکی پس از برخاستن از فرودگاه امام خمینی تهران، با شلیک دو موشک زمین‌به‌هوای سپاه پاسداران سقوط کرد و تمامی ۱۷۶ سرنشین آن جان باختند. این فاجعه یکی از تلخ‌ترین حوادث هوانوردی تاریخ معاصر ایران است که پیامدهای انسانی، حقوقی و سیاسی گسترده‌ای به‌جا گذاشت.
پس از چند روز انکار، مقام‌های جمهوری اسلامی اعلام کردند که هواپیما «به‌اشتباه» هدف قرار گرفته است. این توضیح رسمی اما از همان ابتدا با تردیدها و پرسش‌های جدی روبه‌رو شد. در کنار روایت رسمی، برخی ناظران، خانواده‌های قربانیان و منتقدان سیاسی بر این باورند که شلیک موشک‌ها می‌توانسته عمدی باشد یا دست‌کم در سطحی بالاتر از «خطای فردی» رخ داده باشد. آنان برای این دیدگاه خود دلایلی را مطرح می‌کنند:
نخست، پنهان‌کاری اولیه است. چندین روز انکار کامل شلیک موشک، پاک‌سازی محل سقوط، و ارائه روایت‌های متناقض باعث شد اعتماد عمومی به روایت رسمی به‌شدت آسیب ببیند. منتقدان می‌گویند اگر ماجرا صرفاً یک خطای انسانی بود، نیازی به این سطح از مخفی‌کاری وجود نداشت.
دوم، عدم محکومیت و پاسخ‌گویی آمران اصلی است. با گذشت سال‌ها، هیچ‌یک از مقام‌های ارشد نظامی یا سیاسی که مسئول تصمیم‌گیری، مدیریت فضای پدافندی، یا باز نگه داشتن حریم هوایی کشور بودند، به‌طور شفاف محاکمه و محکوم نشدند. این موضوع این پرسش را تقویت می‌کند که آیا مسئولیت واقعی فراتر از چند عامل رده‌پایین نبوده است؟
سوم، منافع سیاسی احتمالی رژیم از سقوط هواپیما است. برخی تحلیلگران معتقدند که این فاجعه، هرچند هزینه انسانی سنگینی داشت، اما در کوتاه‌مدت می‌توانست به انحراف افکار عمومی از بحران‌های دیگر، از جمله تنش‌های نظامی منطقه‌ای و پیامدهای داخلی آن، کمک کند یا فضای امنیتی را توجیه‌پذیرتر سازد. از نگاه این گروه، چنین «منافعی» پرسش درباره عمدی بودن را تقویت می‌کند.
در مجموع، پرواز ۷۵۲ تنها یک سانحه هوایی نیست؛ بلکه به نمادی از مطالبه حقیقت، عدالت و پاسخ‌گویی تبدیل شده است. تا زمانی که تحقیقاتی مستقل، شفاف و همراه با محاکمه واقعی مسئولان انجام نشود، این تردیدها و روایت‌های متعارض همچنان باقی خواهند ماند و زخم این فاجعه در حافظه جمعی التیام نخواهد یافت.

https://t.me/irantomarrow
همایون شجریان؛ از سکوت در اعتراضات تا تبدیل شدن به «چوب دو سر طلا»

همایون شجریان، یکی از مطرح‌ترین خوانندگان موسیقی سنتی و تلفیقی ایران و فرزند محمدرضا شجریان، سال‌هاست که نه‌تنها به‌واسطه هنر، بلکه به‌دلیل جایگاه نمادین نام خانوادگی‌اش زیر ذره‌بین افکار عمومی قرار دارد. نام «شجریان» برای بخش بزرگی از جامعه یادآور همراهی با مردم، اعتراض به قدرت و ایستادن در سمت جامعه مدنی است. اما عملکرد همایون شجریان در سال‌های اخیر، به‌ویژه در بزنگاه‌های اعتراضی، باعث شده این تصویر با ابهام و تناقض همراه شود.
در جریان اعتراضات گسترده مردمی، زمانی که بسیاری از هنرمندان یا به‌صراحت موضع گرفتند یا دست‌کم با سکوت معنادار و کناره‌گیری از فعالیت‌های رسمی همدلی خود را نشان دادند، همایون شجریان سکوتی طولانی و خنثی اختیار میکرد و حداکثر به لغو کنسرت‌های خارجی خود دست میزد. این سکوت، برای بخش قابل‌توجهی از جامعه، ناامیدکننده بود؛ چرا که انتظار می‌رفت هنرمندی با چنین پیشینه و نامی، دست‌کم در سطح انسانی و اخلاقی در کنار مردم بایستد یا فاصله خود را با ساختار قدرت آشکار کند.
پس از جنگ ۱۲ روزه، موضوع کنسرت میدان آزادی او مطرح شد؛ کنسرتی که با تبلیغات گسترده رسانه‌های حکومتی معرفی شد و از آن به‌عنوان نشانه «بازگشت هنرمندان» و «عادی شدن فضا» یاد می‌کردند. با این حال، این کنسرت هرگز برگزار نشد و در نهایت، پس از موجی از تبلیغات رسمی، لغو شد. لغوی که نه‌تنها چیزی از ابهام‌ها کم نکرد، بلکه موقعیت همایون شجریان را پیچیده‌تر کرد.
از یک‌سو، حکومت تلاش کرد از نام او برای ارسال پیام سیاسی خود استفاده کند؛ پیامی مبنی بر آرامش، مشروعیت و همراهی هنرمندان شاخص. از سوی دیگر، بخش بزرگی از جامعه معترض نیز همایون شجریان را به‌دلیل سکوت و عدم موضع‌گیری شفاف مورد انتقاد قرار داد. در نتیجه، او در موقعیتی قرار گرفت که می‌توان آن را «چوب دو سر طلا» نامید: نه توانست اعتماد و حمایت کامل مردم معترض را حفظ کند، و نه در نهایت به‌طور کامل به پروژه تبلیغاتی حکومت بدل شد.
این وضعیت نشان می‌دهد که تلاش برای ایستادن در «منطقه خاکستری» در جامعه‌ای به‌شدت سیاسی‌شده، اغلب به از دست دادن هر دو سوی ماجرا می‌انجامد. هنرمندی که سکوت می‌کند تا هزینه ندهد، ممکن است در نهایت هم از سرمایه اجتماعی محروم شود و هم ابزار تبلیغاتی قدرت گردد؛ بی‌آنکه واقعاً از مزایای هیچ‌کدام بهره‌مند شود.
در نهایت، مسئله همایون شجریان فقط درباره یک کنسرت لغوشده یا یک سکوت شخصی نیست. این ماجرا نمادی است از بحران رابطه میان هنرمند، قدرت و جامعه. جامعه‌ای که هنوز صدای پدر را به یاد دارد، طبیعی است که از فرزند نیز انتظار روشنی موضع داشته باشد. در غیاب این شفافیت، هنرمند ناخواسته به همان «چوب دو سر طلا» تبدیل می‌شود؛ موقعیتی که نه به نفع مردم است و نه حتی در درازمدت به سود خود هنرمند.

https://t.me/irantomarrow
🖋احسان سلطانی

دولت و رسانه های وابسته با تمام قوا وارد میدان شده اند که بگویند کالا برگ یک‌میلیونی این افزایش قیمتها را پوشش میدهد ولی به مردم نمی‌گویند که این قیمتها تازه شروع گرانی هاست و نه پایان آنها.

آنها اثرات دومینویی و‌القایی افزایش قیمتها را را بر تمام کالاها و خدمات نادیده میگیرند.

https://t.me/irantomarrow
سالگرد سانچی؛ روایت‌های پنهان‌کارانه

حادثه نفتکش سانچی در دی‌ماه ۱۳۹۶، یکی از تلخ‌ترین فجایع دریایی تاریخ معاصر ایران است؛ فاجعه‌ای که جان ده‌ها دریانورد ایرانی را گرفت و هنوز هم با گذشت سال‌ها، زخم آن برای خانواده‌ها و افکار عمومی باز مانده است. اما آنچه سانچی را به یک «تراژدی مضاعف» تبدیل کرد، صرفاً آتش و انفجار در دل دریا نبود، بلکه نحوه برخورد مسئولان با حقیقت بود.
از همان ساعات و روزهای نخست، شواهد فنی، شدت انفجار، دمای فوق‌العاده بالا و حجم آتش‌سوزی به‌وضوح نشان می‌داد که تمامی خدمه در همان لحظات اولیه جان خود را از دست داده‌اند. کارشناسان مستقل دریانوردی و حتی برخی گزارش‌های غیررسمی داخلی نیز این واقعیت را تأیید می‌کردند. با این حال، مسئولان ذی‌ربط آگاهانه مسیری دیگر را انتخاب کردند: امید واهی دادن، تعلیق حقیقت و پنهان‌کاری سیستماتیک.
برای چندین روز، روایت رسمی بر «احتمال زنده بودن خدمه»، «امکان رسیدن به اتاق کنترل» و «ادامه عملیات نجات» تأکید می‌کرد؛ روایت‌هایی که بیش از آنکه مبتنی بر واقعیت باشند، کارکردی روانی و رسانه‌ای داشتند. خانواده‌ها میان امید و اضطراب معلق نگه داشته شدند، در حالی که به‌احتمال بسیار زیاد، حقیقت از همان ابتدا برای تصمیم‌گیران روشن بود.
این پنهان‌کاری فقط یک خطای ارتباطی نبود؛ بلکه انتخابی آگاهانه برای مدیریت افکار عمومی بود. مسئولان می‌دانستند اعلام مرگ فوری همه خدمه، موجی از خشم، پرسش و مطالبه پاسخ‌گویی ایجاد خواهد کرد:
چرا نفتکش با آن شرایط تردد می‌کرد؟
چرا تجهیزات ایمنی و نجات ناکافی بود؟
چرا مدیریت بحران تا این اندازه منفعل و ناتوان عمل کرد؟
به‌جای پاسخ به این پرسش‌ها، سناریوی «امید» اجرا شد؛ امیدی که نه برای نجات جان انسان‌ها، بلکه برای خرید زمان و کاهش فشار افکار عمومی به کار رفت.
پس از فروکش کردن حادثه و اعلام تدریجی واقعیت، پرونده سانچی نیز مانند بسیاری از فجایع مشابه، به‌سمت فراموشی هدایت شد. نه گزارش شفافی منتشر شد، نه مسئول مشخصی پاسخ‌گو شد و نه تغییری بنیادین در ساختار ایمنی و مدیریت بحران دیده شد. گویی سانچی هم باید به فهرست حوادثی اضافه می‌شد که «اتفاق افتاد، تسلیت گفته شد و تمام».
سالگرد سانچی نباید صرفاً یک مناسبت تقویمی یا چند پیام تسلیت تکراری باشد. این روز، یادآور حق دانستن حقیقت، حق خانواده‌ها برای پاسخ‌گویی و حق جامعه برای شفافیت است. سانچی فقط در دریا نسوخت؛ اعتماد عمومی هم همراه آن در آتش پنهان‌کاری و بی‌مسئولیتی خاکستر شد.
تا زمانی که حقیقت به‌طور کامل گفته نشود، مسئولان واقعی معرفی نشوند و ساختارهای معیوب اصلاح نگردند، سانچی یک حادثه «پایان‌یافته» نیست؛ سانچی زخمی است که هر سال، با سالگردش دوباره سر باز می‌کند.

https://t.me/irantomarrow
آذربایجان و میراث شکست جدایی‌طلبان ترک؛ سکوت امروز در برابر اعتراضات ایران

سال ۱۳۲۵ شمسی، یکی از نقاط عطف تاریخ معاصر ایران رقم خورد؛ زمانی که محمدرضا شاه پهلوی با قدرت ارتش و مردم ایران، جنبش جدایی‌طلبانه فرقه دموکرات آذربایجان به رهبری سید جعفر پیشه‌وری را شکست داد و حاکمیت کامل ایران بر مناطق ترک‌نشین شمال‌غرب کشور را بازگرداند.
این شکست نه تنها بازتاب سیاسی مهمی داشت، بلکه درس‌های عمیقی برای رفتار سیاسی و اجتماعی در نواحی ترک‌نشین ایران بر جای گذاشت.
فرقه دموکرات با حمایت شوروی قصد داشت خودمختاری فراتر از مرزهای قانونی ایران را تحمیل کند. شکست این حرکت، بازگشت مشروعیت دولت مرکزی و پایان تلاش‌های جدایی‌طلبانه سازمان‌یافته را تضمین کرد.

تجربه تلخ این شکست، نسل‌های بعدی در نواحی ترک‌نشین را به نوعی احتیاط و محافظه‌کاری سیاسی سوق داد.
این میراث تاریخی امروز نیز قابل مشاهده است. در جریان اعتراضات سراسری مردم ایران، بخش‌هایی از جامعه ترک‌زبان، به ویژه در شمال‌غرب کشور، از پیوستن به صفوف اتحاد اعتراضی ملی خودداری کردند. برخی گروه‌ها حتی گرایش به مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی نشان دادند و از حمایت از جریان‌های مدنی و معترض فاصله گرفتند. این رفتار نشان می‌دهد که تجربه تاریخی شکست جدایی‌طلبان و مواجهه سخت دولت مرکزی، هنوز تأثیری عمیق بر رفتار سیاسی و گرایش‌های اجتماعی این نواحی دارد.
در نهایت، شکست جدایی‌طلبان آذربایجان و بازگشت حاکمیت مرکزی نه تنها یک رخداد نظامی و سیاسی بود، بلکه درس دیرپایی برای اتحاد اجتماعی و رفتار سیاسی امروز مردم ایران به جا گذاشت. سکوت یا دوری برخی گروه‌های ترک‌گرا از صفوف معترضان و گرایش به مخالفت با شاهزاده رضا پهلوی، نمونه‌ای آشکار از استمرار تأثیر تاریخی این رویداد بر جامعه و سیاست ایران است.

https://t.me/irantomarrow
Ghararemoon Saat Eshgh ~ UpMusic
Ghararemoon Saat Eshgh ~ UpMusic
قرارمون یادت نره-پنج شنبه و جمعه ساعت ۸ شب،ساعت عشق

https://t.me/irantomarrow