ایران فردا
182 subscribers
155 photos
51 videos
438 links
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
Download Telegram
مانا نیستانی
SiavashGhomayshi-320-Rafigh[Ritmy.io]
Siavash Ghomayshi
طاقت بیار رفیق


طاقت بیار میشه شنید
خدیدنه دلخوارو
تو زنده میمونی رفیق
طاقت بیار این راه رو
طوفانو پشته سر بزار
اون سمته ما آبادیه
این زمزمخ تو گوشمه
فردا پر از آزادیه
طاقت بیار رفیق
دنیا تو مشته ماست
طاقت بیار رفیق
خورشید پشته ماست
طاقت بیار رفیق
ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق
داریم میرسیم
دنیا اگه تاریک شد
دستای فانوس بگیر
با من بیا.با من بیا
چیزی نمونده از مسیر
سرما و سوزه برف رو
آهسته پشته سر بزار
امروز وقته خواب نیست
ما با همیم طاقت بیار
طاقت بیار رفیق
دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق
خورشید پشته ماست
طاقت بیار رفیق
ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق داریم میرسیم
طاقت بیار رفیق
طاقت بیار رفیق
رفیق
طاقت بیار رفیق
نشانه‌های سیاست تغییر رژیم در قبال ایران در رویکرد دونالد ترامپ

در روزهای اخیر، مجموعه‌ای از مواضع، اظهارات و کنش‌های دونالد ترامپ در قبال ایران، تصویری نسبتاً منسجم از رویکرد واقعی او نسبت به جمهوری اسلامی ارائه می‌دهد؛ رویکردی که فراتر از «فشار برای امتیازگیری» یا «مذاکره مجدد» است و بیش از پیش به سیاست تغییر رژیم شباهت دارد.

نخستین نشانه مهم، رد صریح مذاکره مجدد با ایران است. این رد مذاکره، به‌طور ضمنی به معنای ترجیح راه‌حل‌های غیر دیپلماتیک است.
نشانه دوم، هشدارهای علنی و تکرارشونده ترامپ خطاب به حکومت ایران درباره برخورد با معترضان است. او دست‌کم دو بار در جریان اعتراضات داخلی ایران، مستقیماً هشدار داد که «مردم خود را نکشید». چنین موضع‌گیری‌ای، صرفاً یک نگرانی حقوق بشری ساده نیست؛ بلکه نشان‌دهنده آن است که ترامپ اعتراضات داخلی را بخشی از معادله فشار سیاسی می‌داند و به‌نوعی خود را مخاطب و حامی افکار عمومی ناراضی در ایران معرفی می‌کند. این نوع خطاب مستقیم، معمولاً در چارچوب سیاست‌های تغییر رژیم معنا پیدا می‌کند، نه تعامل دولت با دولت.
نشانه سوم و شاید نمادین‌ترین مورد، بازنشر شعار «Make Iran Great Again» است؛ شعاری که او پیش‌تر در فضای جنگ ۱۲ روزه مطرح کرده بود. استفاده آگاهانه از این عبارت، که تقلیدی آشکار از شعار انتخاباتی خودش «Make America Great Again» است، حامل پیامی فراتر از اصلاح رفتار حکومت است. این شعار تلویحاً القا می‌کند که مشکل ایران، نه یک سیاست خاص، بلکه کل ساختار حاکم است و «عظمت ایران» تنها با تغییر بنیادین نظام سیاسی قابل تحقق خواهد بود.
در کنار این موارد، تأکید ضمنی یا آشکار ترامپ و نزدیکانش بر لزوم تغییر رژیم در ایران، حتی اگر گاه با ادبیات غیررسمی یا شبکه‌های اجتماعی بیان شود، در مجموع یک الگوی رفتاری را شکل می‌دهد. الگویی که در آن فشار حداکثری، مشروعیت‌زدایی از حکومت، حمایت لفظی از اعتراضات داخلی و طرد کامل دیپلماسی، همگی در یک مسیر واحد قرار می‌گیرند.
در نتیجه، کنار هم گذاشتن این شواهد نشان می‌دهد که سیاست ترامپ در قبال ایران صرفاً مهار، بازدارندگی یا مذاکره از موضع قدرت نیست، بلکه به‌احتمال زیاد مبتنی بر این فرض است که تغییر رژیم تنها راه‌حل نهایی «مسئله ایران» از نگاه اوست. هرچند تحقق چنین هدفی با موانع جدی داخلی و بین‌المللی روبه‌روست، اما جهت‌گیری سیاسی ترامپ در این زمینه، دست‌کم در سطح گفتمانی و راهبردی، نشانه‌های روشنی از این نیت را آشکار می‌کند.

https://t.me/irantomarrow
صندوق بین‌المللی پول:۸۰ درصد مردم ایران زیر خط فقر هستند.

https://t.me/irantomarrow
قیمت پایه داروها حداقل ۵۳ درصد افزایش خواهد یافت.

https://t.me/irantomarrow
۵۸ سال پیش در چنین روزی ۱۷ دیماه، جهان پهلوان غلامرضا تختی، اسطوره ورزش ایران، در سن ۳۷ سالگی درگذشت.

🔶برنده یک طلا و دو نقره المپیک و دارنده دو طلا و دو نقره جهان، نه‌تنها به‌عنوان یکی از پرافتخارترین کشتی‌گیران، بلکه به‌اعتقاد بسیاری از کارشناسان و ورزشکاران به‌دلیل خصوصیات اخلاقی و مسئولیت‌پذیری اجتماعی، به‌عنوان بزرگ‌ترین و محبوب‌ترین ورزشکار تاریخ ایران شناخته می‌شود.

https://t.me/irantomarrow
تختی تا امروز؛ وقتی ورزشکار فقط ورزشکار نیست

غلامرضا تختی تنها یک قهرمان کشتی نبود؛ او نماد «وجدان بیدار» ورزش ایران بود. محبوبیت تختی نه صرفاً به‌خاطر مدال‌ها و افتخاراتش، بلکه به دلیل منش انسانی، نزدیکی‌اش به مردم، و فاصله‌اش با قدرت سیاسی شکل گرفت. مرگ او در سال ۱۳۴۶، هرچند به‌صورت رسمی «خودکشی» اعلام شد، اما از همان زمان تاکنون در ذهن بسیاری از مردم با تردید، پرسش و روایت‌های ناگفته همراه بوده است.
آنچه تختی را به چهره‌ای ماندگار تبدیل کرد، ایستادن در کنار مردم بود؛ حتی زمانی که این ایستادن برای او هزینه داشت. او نه اهل شعار بود و نه سیاست‌ورزی مستقیم، اما رفتار و سکوتش، گاه از هزار بیانیه سیاسی گویاتر بود. همین ویژگی، تختی را به الگویی تبدیل کرد که حکومت‌ها معمولاً با آن راحت نیستند: قهرمانی که محبوبیتش از مردم می‌آید، نه از قدرت.
امروز، دهه‌ها پس از مرگ تختی، شاهد تکرار همان الگو در شکل‌های جدید هستیم. ورزشکارانی که در سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از اعتراضات گسترده در ایران، از معترضان حمایت کرده‌اند یا حداقل از هم‌صدایی با روایت رسمی خودداری کرده‌اند، با فشار، محرومیت، حذف از تیم ملی یا تخریب رسانه‌ای روبه‌رو شده‌اند. این شباهت اتفاقی نیست.
نقطهٔ مشترک تختی و ورزشکاران معترض امروز، عبور از «خط امن» است. خطی که از ورزشکار انتظار می‌رود فقط برنده باشد، مدال بیاورد، لبخند بزند و سکوت کند. اما وقتی ورزشکار، به‌واسطهٔ محبوبیت اجتماعی‌اش، تبدیل به صدای مردم می‌شود، دیگر صرفاً یک ورزشکار نیست؛ او به تهدیدی نمادین برای ساختار قدرت تبدیل می‌شود.
مرگ تختی، چه آن را خودکشی بدانیم و چه نتیجهٔ فشارهای روانی و سیاسی، یک پیام تاریخی دارد:
سیستم‌های اقتدارگرا با قهرمانان مستقل کنار نمی‌آیند.
آن‌ها قهرمانِ مطیع می‌خواهند، نه قهرمانِ مردمی.
ورزشکاران امروز که از معترضان حمایت می‌کنند، شاید سرنوشت تختی را به‌طور مستقیم تجربه نکنند، اما شکل مدرن‌تری از همان فشار را تحمل می‌کنند: حذف نرم، فراموشی اجباری، یا تخریب شخصیت. با این حال، همان‌طور که تختی در حافظهٔ جمعی مردم زنده ماند، این ورزشکاران نیز بیش از مدال‌ها، با موضع اخلاقی‌شان به یاد خواهند ماند.
در نهایت، تاریخ نشان داده است که مدال‌ها زنگ می‌زنند و می‌افتند، اما ایستادن کنار مردم، ماندگار است. تختی نمرد؛ او به معیاری تبدیل شد که هنوز هم می‌شود با آن، شجاعت یا سکوت ورزشکاران را سنجید.

https://t.me/irantomarrow
سقوط حقیقت پیش از سقوط هواپیما
روایت هواپیمای اوکراینی و سه روز انکار


بامداد ۱۸ دی ۱۳۹۸، پرواز ۷۵۲ هواپیمایی اوکراین تنها چند دقیقه پس از برخاستن از فرودگاه امام خمینی، در آسمان تهران سقوط کرد و ۱۷۶ انسان بی‌گناه جان خود را از دست دادند. اما آنچه این فاجعه را به یکی از تلخ‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران تبدیل کرد، فقط شلیک موشک نبود؛ بلکه سقوط هم‌زمان حقیقت، صداقت و مسئولیت‌پذیری بود.
از همان ساعات اولیه، شواهد فنی، تصاویر ماهواره‌ای و تحلیل‌های کارشناسان مستقل احتمال اصابت موشک را مطرح می‌کردند. با این حال، برای سه روز تمام، رسانه‌های رسمی، تریبون‌های حکومتی و چهره‌های وابسته به قدرت، با قاطعیت از «نقص فنی» سخن گفتند. انکاری سازمان‌یافته شکل گرفت؛ انکاری که نه از ناآگاهی، بلکه از ارادهٔ سیاسی برای پنهان‌کاری سرچشمه می‌گرفت.
در این سه روز، خانواده‌های قربانیان در شوک و سوگ رها شدند، در حالی که امامان جمعه، مجریان رسانه‌ای و کارشناسان حکومتی، هر صدای مخالفی را «هم‌صدایی با دشمن» می‌نامیدند. رسانه‌ها نه در نقش پرسشگر، بلکه در نقش مدافع روایت رسمی ظاهر شدند؛ روایتی که بعدتر خود حکومت ناچار به پس‌گرفتن آن شد.
اعتراف رسمی به شلیک موشک، نه نتیجهٔ شفافیت، بلکه حاصل فشار بین‌المللی و انباشت شواهد غیرقابل انکار بود. این اعتراف دیرهنگام، زخم تازه‌ای بر پیکر جامعه زد، زیرا نشان داد که جان شهروندان نه‌تنها قربانی خطا، بلکه قربانی دروغ نیز شده است.
نقش رسانه‌های حکومتی در این فاجعه، فراتر از یک خطای حرفه‌ای بود. آن‌ها به‌جای ایفای وظیفهٔ اطلاع‌رسانی، به ابزار توجیه و انکار تبدیل شدند. —چهره‌هایی که با لحن قطعی و اخلاق‌مدارانه سخن می‌گویند—در این آزمون تاریخی، نه در کنار حقیقت، بلکه در کنار قدرت ایستادند.
فاجعهٔ پرواز ۷۵۲ فقط یک حادثهٔ نظامی نبود؛ آینه‌ای بود که ساختار تصمیم‌گیری، رسانه و مسئولیت‌گریزی در جمهوری اسلامی را عریان کرد. مسئله فقط این نیست که چرا موشک شلیک شد، بلکه این است که چرا حقیقت سه روز تمام گروگان گرفته شد.
امروز، سال‌ها پس از آن حادثه، هنوز پرسش اصلی بی‌پاسخ مانده است:
چه کسی مسئول آن سه روز دروغ است؟
چه کسی پاسخگوی تخریب اعتماد عمومی است؟
و چرا هیچ مقام بلندپایه‌ای هزینه‌ای متناسب با این فاجعه نپرداخت؟
پرواز ۷۵۲ سقوط کرد، اما آنچه واقعاً فرو ریخت، اعتماد مردم به رسانه و حاکمیت بود. اعتمادی که شاید بازسازی آن، بسیار دشوارتر از اعتراف به یک شلیک اشتباه باشد.

https://t.me/irantomarrow
سقوط حقیقت: روایت‌سازی و انکار شلیک موشک پرواز ۷۵۲

در بامداد ۱۸ دی ۱۳۹۸، پرواز ۷۵۲ هواپیمایی اوکراین تنها چند دقیقه پس از برخاستن از فرودگاه امام خمینی در آسمان تهران سقوط کرد و ۱۷۶ انسان بی‌گناه جان خود را از دست دادند. اما آنچه این فاجعه را بیش از پیش تلخ کرد، سه روز انکار و روایت‌سازی سازمان‌یافته بود؛ زمانی که حقیقت قربانی شد و رسانه‌ها به ابزار مهندسی افکار عمومی تبدیل شدند.

انکار رسمی: رئیس سازمان هواپیمایی
علی عابدزاده، رئیس سازمان هواپیمایی کشوری، در روزهای نخست حادثه، با قطعیت اعلام کرد که علت سقوط «نقص فنی» بوده و اصابت موشک «غیرممکن» است. تحلیل‌های بین‌المللی و شواهد ماهواره‌ای نیز به‌طور آشکار نادیده گرفته شد. موضع او، به‌عنوان بالاترین مقام هوانوردی غیرنظامی، نقش تعیین‌کننده‌ای در تثبیت روایت رسمی داشت. پس از اعتراف رسمی به شلیک موشک، هیچ عذرخواهی یا پذیرش مسئولیتی از سوی او مطرح نشد.
نقش مجریان و خبرنگاران
چندین مجری و خبرنگار صداوسیما به‌طور علنی در همان سه روز روایت شلیک موشک را رد کردند:
محمدرضا احمدی: مجری شبکه خبر؛ تحلیل‌های خارجی را «فضاسازی رسانه‌ای» خواند.
حسن عابدینی: معاون سیاسی سابق صداوسیما و کارشناس شبکه خبر؛ سناریوی موشک را «عملیات روانی دشمن» معرفی کرد.
جواد خیابانی: مجری و گزارشگر محبوب؛ ادعای شلیک موشک را «دروغ رسانه‌های خارجی» دانست.
رضا رشیدپور: روایت موشک را زیر سؤال برد و به تضعیف تردیدهای عمومی کمک کرد.
مژده لواسانی: روایت نقص فنی را تقویت کرد و سناریوی موشک را غیرواقعی جلوه داد.
کاپیتان شهبازی: خلبان و کارشناس پروازی؛ در برنامه‌های زنده اعلام کرد اصابت موشک از نظر فنی غیرممکن است و هر احتمال انفجار خارجی را رد کرد.
خبرنگاران شیفت شبکه خبر: در بخش‌های خبری، هیچ احتمال موشک یا تحلیل مستقل مطرح نشد و علت سقوط «نقص فنی قطعی» اعلام شد.
رسانه‌ها و خبرگزاری‌ها
خبرگزاری‌های فارس و تسنیم نیز با گزارش‌ها و تیترهای هماهنگ، سناریوی موشک را «دروغ» و «عملیات رسانه‌ای دشمن» نامیدند و به افکار عمومی اطمینان قطعی دادند. پس از اعتراف رسمی به شلیک موشک، هیچ پاسخ‌گویی یا عذرخواهی از سوی این رسانه‌ها صورت نگرفت.


سقوط پرواز ۷۵۲ تنها یک فاجعهٔ نظامی نبود؛ بلکه نمادی از انکار سازمان‌یافته، روایت‌سازی رسانه‌ای و فقدان پاسخگویی مسئولان بود. از رئیس سازمان هواپیمایی تا مجریان و خبرنگاران صداوسیما، این شبکه‌ی انسانی و رسانه‌ای حقیقت را سه روز کامل مخفی کرد و افکار عمومی را به سوی روایت نادرست سوق داد.
این حادثه نشان داد که تریبون رسمی، وقتی در خدمت قدرت باشد، می‌تواند حقیقت را قربانی کند. سقوط پرواز ۷۵۲، اما فراموش نخواهد شد؛ نه تنها به خاطر جان ۱۷۶ قربانی، بلکه به خاطر درس تلخ اعتماد به روایت‌های رسمی بدون بررسی مستقل.

https://t.me/irantomarrow
سکوت در برابر اعتراضات: منافع شخصی یا اختلاف ایدئولوژیک؟

با شروع اعتراضات مردمی در ایران در سال‌های اخیر، بسیاری از چهره‌ها و جریان‌هایی که سابقهٔ حضور سیاسی و رسانه‌ای داشتند، بلافاصله تلاش کردند موج سواری بر اعتراضات کنند. حضور پررنگ آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها، نشان از علاقهٔ آشکار به استفاده از جریان‌های اجتماعی برای اهداف خود داشت.
اما اکنون، در میانهٔ گسترش اعتراضات و تداوم حضور مردم در خیابان‌ها، چنین افرادی و گروه‌ها عمدتاً سکوت اختیار کرده‌اند. این سکوت، تحلیلگران سیاسی و فعالان اجتماعی را به پرسش دربارهٔ انگیزه‌ها و دلیل بی‌تفاوتی آن‌ها واداشته است.
نقش اختلاف با شاهزاده رضا پهلوی
یکی از دلایل مهمی که تحلیلگران بر آن تأکید دارند، اختلاف این افراد با شاهزاده رضا پهلوی است. بسیاری از فعالان و رسانه‌هایی که پیش از این تلاش می‌کردند از اعتراضات بهره‌برداری سیاسی کنند، اکنون از حمایت آشکار یا پوشش پررنگ اعتراضات خودداری می‌کنند.
این بی‌توجهی تا حد زیادی به موضع‌گیری مردم در حمایت از رضا پهلوی و فراخوان او برای حقوق مدنی و آزادی‌ها مربوط است. افرادی که اختلاف ایدئولوژیک یا سیاسی با او دارند، ترجیح می‌دهند هیچ حمایتی از اعتراضات جاری نشان ندهند تا موقعیت خود را در مواجهه با جریان‌های رقیب تضعیف نکنند.
پیامدهای سکوت
این سکوت پیامدهای متعددی دارد:
بخشی از جامعه، حمایت‌های سابق رسانه‌ها و شخصیت‌ها را غیرقابل اعتماد می‌بیند.
اعتراضات و ندای حق‌طلبانه مردم، مستقل از جریان‌های سیاسی مرسوم شکل می‌گیرد و نمایان می‌شود.
اختلافات شخصی و سیاسی، می‌تواند پوشش و توجه به مسائل واقعی مردم را کاهش دهد، حتی زمانی که مطالبات مردم مشروع و به حق است.

تجربهٔ اخیر نشان می‌دهد که در صحنهٔ سیاسی ایران، اهداف شخصی و اختلافات ایدئولوژیک می‌توانند باعث شوند حتی جریان‌هایی که پیش‌تر از اعتراضات بهره می‌بردند، اکنون سکوت کنند. این سکوت نه نشانهٔ ضعف مردم، بلکه نشان‌دهندهٔ تأثیر منافع و اختلافات سیاسی بر همراهی با جنبش‌های اجتماعی است.
در نهایت، هر چقدر که افراد و جریان‌های سیاسی بخواهند از منافع شخصی یا اختلافات ایدئولوژیک خود دفاع کنند، حمایت واقعی از مردم و ندای حق‌طلبانه آن‌ها قابل مهار نیست و در تاریخ ثبت خواهد شد.

https://t.me/irantomarrow
رضا رشیدپور و روایت‌سازی سقوط پرواز ۷۵۲

در بامداد ۱۸ دی ۱۳۹۸پرواز ۷۵۲ هواپیمایی اوکراین تنها چند دقیقه پس از برخاستن از فرودگاه امام خمینی سقوط کرد و ۱۷۶ مسافر جان خود را از دست دادند. تحقیقات بعدی نشان داد که این هواپیما به‌طور غیرعمدی توسط سامانه‌های پدافند سپاه پاسداران هدف قرار گرفته بود. اما در ساعات و روزهای نخست پس از حادثه، روایت رسمی کشور بر نقص فنی هواپیما تأکید می‌کرد و شلیک موشک به‌طور علنی انکار می‌شد.
نقش رضا رشیدپور
رضا رشیدپور، مجری شناخته‌شدهٔ تلویزیون، در همان روزهای اولیه، در برنامه‌های تلویزیونی و رسانه‌های اجتماعی:
روایت موشک را به‌طور غیرمستقیم زیر سؤال برد
به تقویت نظریهٔ «نقص فنی» کمک کرد
در قالب گفت‌وگو یا تحلیل برنامه، تردید یا احتمال شلیک موشک را کم‌رنگ جلوه داد
این موضع، هرچند کمتر صریح و قطعی نسبت به برخی کارشناسان دیگر بود، اما با توجه به نفوذ رسانه‌ای و محبوبیت عمومی رشیدپور، نقش مهمی در شکل‌گیری ادراک افکار عمومی داشت و باعث شد بسیاری از مخاطبان تصور کنند سقوط صرفاً ناشی از نقص فنی بوده است.
پیامدها
نقش این مجری مشهور در روایت‌سازی چند پیامد مهم داشت:
افکار عمومی تحت تأثیر قرار گرفت و باورهای نادرست دربارهٔ علت سقوط شکل گرفت.
فشار رسانه‌ای بین‌المللی و داخلی برای شفافیت افزایش یافت، زیرا حقیقت دیرتر آشکار شد.
این تجربه نشان داد که نفوذ رسانه‌ای افراد شناخته‌شده می‌تواند هم‌زمان با ابزارهای رسمی حکومتی، روایت یک حادثه را مهندسی کند.

رضا رشیدپور، به‌عنوان یک مجری محبوب، در سه روز نخست پس از سقوط پرواز ۷۵۲، نقش تثبیت روایت رسمی و کاهش توجه به احتمال شلیک موشک سپاه را ایفا کرد. این تجربه، نمونه‌ای از تأثیر رسانه‌های پرنفوذ و چهره‌های شناخته‌شده بر ادراک عمومی در بحران‌ها است.

https://t.me/irantomarrow
کاری که قوه قضاییه ایران نکرد، توسط اسراییل انجام شد

پس از سقوط پرواز ۷۵۲ و کشته شدن ۱۷۶ انسان بی‌گناه، امیر علی حاجی‌زاده با جملهٔ «گردن من از مو باریک‌تر است» مسئولیت را بعد از ۳ روز انکار پذیرفت؛ اما این اعتراف هرگز به محاکمه، مجازات یا پاسخگویی واقعی منجر نشد.
قوه قضاییه ایران، که وظیفه‌اش اجرای عدالت است، در برابر یکی از بزرگ‌ترین جنایت‌های غیرعمد تاریخ معاصر کشور سکوت کرد.
سال‌ها گذشت؛ نه دادگاه علنی، نه حکم مؤثر، نه اجرای عدالت.
و در نهایت، آنچه دستگاه قضایی ایران انجام نداد، در معادلات سخت منطقه‌ای و در حمله نظامی اسرائیل رخ داد:
فردی که در مرگ انسان‌های بی‌گناه نقش مستقیم داشت، با پیامد عمل خود روبه‌رو شد.
این واقعیت تلخ است، اما روشن:
وقتی عدالت در داخل یک کشور معطل می‌ماند، عدالت به شکلی خشن و بیرحمانه از بیرون تحمیل می‌شود.
نه از سر انسان‌دوستی، بلکه به‌عنوان نتیجهٔ خلأ پاسخگویی.
سقوط پرواز ۷۵۲ فقط یک فاجعه هوایی نبود؛
نماد مرگ عدالت در ساختار قضایی ایران بود.
و وقتی عدالت نمی‌رسد، تاریخ راه دیگری برای تسویه حساب باز می‌کند.

یدالله فوق ایدیهم

https://t.me/irantomarrow
✅گزارش روزنامه هم میهن از اتفاقات رخ داده در ملکشاهی

نیروها حتی  جلوی پایگاه انتقال خون هم ایستاده بودند تا کسی خون اهدا نکند

الهه محمدی،خبرنگار هم‌میهن:

معترضانی که طبق گفته آنها چند نفرشان در همان لحظه تیراندازی، کشته و به‌همراه زخمی‌ها به بیمارستان امام خمینی ایلام منتقل می‌شوند.

مردی جوان که خودش اهل ملکشاهی است به به هم‌میهن گفته خودش به‌چشم دیده که مامورها یکی از زخمی‌هایی که از مچ پایش به‌دلیل اصابت گلوله خون می‌آمد، بدون اینکه مداوا شود، با خودشان برده‌اند.
«وقتی به آنجا رسیدیم از پشت در ساختمان تیراندازی شروع شد و حدود ۵۰ نفر را زخمی کردند. همان‌موقع چهار نفر را دیدم که تیر خوردند و کشته شدند.» 
«دوستم هم سه گلوله خورد و من او را به بیمارستان رساندم. ماموران بلافاصله وارد محوطه بیمارستان شدند که جنازه‌ها و زخمی‌ها را ببرند، به‌همین‌دلیل بلافاصله او را با بدبختی از بیمارستان خارج کردیم تا دستگیر نشود و به مکانی دیگر بردیم.
«اما بعداً از نزدیکانی که در بیمارستان بودند، شنیدم که نیروها، عده‌ای از زخمی‌ها را با خودشان برده‌اند و خانواده‌ها نتوانسته‌اند بیشتر مقاومت کنند.

«نیروها جلوی پایگاه انتقال خون هم ایستاده بودند تا کسی خون اهدا نکند.»

https://t.me/irantomarrow
دکتر محمد جعفر قائم پناه چشم پزشک و معاون اجرایی پزشکیان و سرپرست نهاد ریاست جمهوری از حمله به بیمارستان ایلام توسط نیروهای سرکوب دفاع کرد و گفت وقتی گروهی بیمارستان را اشغال کنند ،نیروی انتظامی باید چه کند؟

https://t.me/irantomarrow
👍1🤬1
استاندار تهران : به پلیس مجوز استفاده از سلاح را داده ایم.

https://t.me/irantomarrow
از پایگاه ایدئولوژیک تا کانون اعتراض؛ چرا شهرهای مذهبی ملتهب شده‌اند؟

برای دهه‌ها، شهرهایی مانند قم، مشهد و اصفهان به‌عنوان پایگاه‌های اصلی جمهوری اسلامی شناخته می‌شدند؛ شهرهایی که حکومت بر حمایت اجتماعی، مذهبی و ایدئولوژیک آن‌ها حساب ویژه‌ای باز می‌کرد. اما در دورهٔ اخیر، همین شهرها به‌تدریج به نقاط ملتهب و کانون‌های اعتراض تبدیل شده‌اند؛ تغییری معنادار که نمی‌توان آن را اتفاقی یا مقطعی دانست.
فروپاشی اعتماد در پایگاه‌های سنتی
نخستین دلیل این تغییر، فرسایش شدید اعتماد عمومی است. شهرهای مذهبی بیش از دیگر نقاط کشور در معرض شعارها، وعده‌ها و سیاست‌های ایدئولوژیک نظام بوده‌اند. وقتی این وعده‌ها—از عدالت و کرامت تا رفاه و صداقت—در عمل محقق نشد، سرخوردگی در این شهرها عمیق‌تر و رادیکال‌تر شد.
مردمی که سال‌ها از نظام دفاع کرده بودند، حالا خود را بیش از دیگران فریب‌خورده می‌بینند.
فشار اقتصادی و تبعیض آشکار
قم، مشهد و اصفهان نه‌تنها از بحران اقتصادی مصون نمانده‌اند، بلکه در مواردی بیش از سایر شهرها آسیب دیده‌اند.
تورم، بیکاری جوانان، رکود کسب‌وکارهای محلی و فاصله طبقاتی، در تضاد کامل با تصویری است که حکومت از «شهرهای ارزشی» ارائه می‌داد. این تضاد، خشم اجتماعی را تشدید کرده است.
شکاف نسلی و تغییر نگرش مذهبی
در این شهرها، به‌ویژه در میان نسل جوان، رابطه میان دین و حاکمیت به‌شدت زیر سؤال رفته است. بسیاری از جوانان مذهبی یا نیمه‌مذهبی به این جمع‌بندی رسیده‌اند که آنچه به نام دین اجرا شده، نه‌تنها اخلاقی‌تر نبوده، بلکه به فساد، سرکوب و دروغ مشروعیت داده است.
در نتیجه، اعتراض در این شهرها فقط اقتصادی یا سیاسی نیست؛ اعتراضی هویتی و ارزشی است.
قم؛ اعتراض از دل حوزه
در قم، حضور طلاب ناراضی، خانواده‌های مذهبی منتقد و بدنه‌ای که زمانی پشتوانه فکری نظام بود، نشان می‌دهد که بحران به قلب ایدئولوژیک جمهوری اسلامی رسیده است.
مشهد؛ شکستن حریم‌های امنیتی
در مشهد، شهری که همواره به‌شدت کنترل می‌شد، گسترش اعتراضات نشان می‌دهد که ترس فرو ریخته و حتی مکان‌های مقدس نیز دیگر مانع بروز خشم عمومی نیستند.
اصفهان؛ پیوند اعتراض معیشتی و سیاسی
در اصفهان، بحران آب، نابودی کشاورزی و بی‌عدالتی ساختاری، اعتراض را از سطح صنفی به سطح سیاسی کشانده و این شهر را به یکی از پایدارترین کانون‌های نارضایتی تبدیل کرده است.

تبدیل شهرهای مذهبی به کانون اعتراض، نشانه‌ای بسیار مهم است:
جمهوری اسلامی حتی پایگاه‌های سنتی خود را نیز از دست داده است.
این اعتراض‌ها نه از حاشیه، بلکه از متن جامعه‌ای می‌آیند که زمانی ستون ایدئولوژیک نظام محسوب می‌شد.
وقتی قم، مشهد و اصفهان ملتهب می‌شوند، پیام روشن است:
بحران، سراسری، عمیق و ساختاری است—و دیگر با شعار، سرکوب یا روایت‌سازی مهار نخواهد شد.

https://t.me/irantomarrow
ظفرقندی وزیر بهداشت پزشکیان :داخل بیمارستان سینا گاز اشک آور پرتاب نشده است.

https://t.me/irantomarrow
اهمیت نقش زنان در تحقق موفقیت اعتراضات

در جریان اعتراضات کنونی، یکی از نکات قابل توجه کاهش نسبی حضور و نقش زنان نسبت به موج قبلی اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» است. در آن حرکت تاریخی، زنان نه تنها در خط مقدم اعتراضات حضور داشتند، بلکه نماد پایداری، شجاعت و خواست تغییر اجتماعی شدند و نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به جریان مبارزاتی داشتند.
اکنون، با وجود انگیزه‌ها و خواست‌های مشابه برای تغییر، حضور زنان در اعتراضات جاری کمتر دیده می‌شود. این کم‌رنگ شدن نقش زنان می‌تواند بر توانایی جنبش در جلب حمایت گسترده اجتماعی و شکل‌دهی به تحولات سیاسی و فرهنگی تأثیر منفی بگذارد. زنان به‌عنوان بخش مهمی از جامعه، نماد عدالت، صلح و تغییر هستند و فقدان مشارکت فعال آن‌ها، جنبش را از نظر انگیزشی و مشروعیت اجتماعی ضعیف‌تر می‌کند.
برای رسیدن به موفقیت و تحقق اهداف این اعتراضات، ضرورت دارد که زنان با قدرت و جسارت بیشتری در صحنه حضور پیدا کنند. حضور فعال زنان نه تنها توان جنبش را افزایش می‌دهد، بلکه الهام‌بخش نسل‌های جدید برای مشارکت اجتماعی و مدنی خواهد بود. بدون مشارکت گسترده زنان، جنبش با خطر کم‌رنگ شدن اثرگذاری و محدود شدن به بخش‌های مشخصی از جامعه مواجه می‌شود.
در نتیجه، اگر اعتراضات کنونی بخواهند مسیر موفقیت «زن، زندگی، آزادی» را ادامه دهند، باید فضایی ایجاد شود که زنان بتوانند در تمامی سطوح حضور داشته و نقش خود را به‌طور مؤثر ایفا کنند. این حضور نه یک انتخاب، بلکه یک ضرورت است که می‌تواند سرنوشت جنبش را تعیین کند.

https://t.me/irantomarrow
تفاوت نسل‌ها: همایون شجریان و میراث پدر

همایون شجریان، فرزند استاد محمدرضا شجریان، همواره با صدای خود و هنر موسیقی ایرانی شناخته شده است. با این حال، تفاوت آشکاری میان مواضع اجتماعی و حضور او در صحنه اعتراضات با پدرش وجود دارد. محمدرضا شجریان نه تنها به‌واسطه صدایش، بلکه با شجاعت و جسارت اجتماعی خود، نماد مقاومت و حمایت از عدالت شد و در جریان اعتراضات ، مواضعی شفاف و فعال میگرفت.
در مقابل، همایون شجریان، گرچه هنرمند برجسته‌ای است، اما در جریان اعتراضات تمایلی به حضور فعال در صحنه‌های اجتماعی و سیاسی نشان نداده است. این سکون و فاصله‌گیری، باعث شده است که برخی منتقدان معتقد باشند او «نشان» پدر را در عرصهٔ اجتماعی ندارد.
حضور فعال و جسورانه پدرش در حمایت از مردم و اعتراضات، بخشی از میراثی است که همایون هنوز در این حوزه به آن نرسیده است.
این تفاوت، بازتابی از تفاوت نسل‌ها و رویکردهای شخصی است. همایون ممکن است تمرکز خود را بیشتر بر موسیقی و هنر گذاشته باشد و ترجیح دهد که از صحنه‌های اجتماعی فاصله بگیرد. با این حال، بسیاری معتقدند که هنرمندی با این درجه از شهرت و نفوذ می‌تواند نقش مهمی در آگاهی‌بخشی و حمایت از عدالت اجتماعی ایفا کند، همان‌طور که شجریان پدر به عنوان صدای مردم شناخته شد.
در نهایت، پرسشی که مطرح می‌شود این است: آیا همایون شجریان مسیر پدر را در هنر ادامه خواهد داد یا در عرصه اجتماعی نیز شاهد تجلی شجاعت و حضور او خواهیم بود؟ پاسخ به این پرسش، هم برای علاقه‌مندان موسیقی و هم برای جامعه مدنی، اهمیت قابل توجهی دارد.

https://t.me/irantomarrow