ایران فردا
182 subscribers
155 photos
51 videos
438 links
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
Download Telegram
حکومت درمانده و واردات سرکوب: نقش حشدالشعبی عراق در کشتار معترضان ایرانی

در تازه‌ترین موج سرکوب‌های خونین، حکومت جمهوری اسلامی بار دیگر نشان داد که تا چه اندازه از مردم خود و حتی از نیروهای داخلی‌اش هراس دارد. شواهد، گزارش‌های میدانی و تحلیل‌های مستقل حاکی از آن است که این حکومت به‌صورت گسترده از نیروهای حشدالشعبی عراق برای سرکوب، تیراندازی مستقیم، ایجاد رعب و کشتار معترضان ایرانی استفاده می‌کند؛ اقدامی که بیش از هر چیز، نشانه‌ی فروپاشی توان سرکوب داخلی است.
وقتی نیروی انتظامی، بسیج و حتی بخش‌هایی از سپاه دیگر توان یا اراده‌ی ایستادن مقابل مردم را ندارند، حکومت به سراغ مزدوران خارجی می‌رود؛ نیروهایی که نه زبان مردم را می‌فهمند، نه پیوندی با جامعه دارند و نه هیچ خط قرمزی برای شلیک به شهروندان بی‌دفاع می‌شناسند. حشدالشعبی که سابقه‌ای طولانی در سرکوب خشن، جنایت‌های جنگی و عملیات‌های نیابتی دارد، اکنون به ابزار مستقیم کشتار در خیابان‌های ایران تبدیل شده است.
استفاده از این نیروها، اعتراف آشکار به ورشکستگی امنیتی و سیاسی جمهوری اسلامی است. حکومتی که مدعی «اقتدار منطقه‌ای» است، برای حفظ خود مجبور شده سرکوب را وارد کند. این یعنی ریزش گسترده در بدنه‌ی نیروهای ایرانی، نافرمانی پنهان، و ترس از این‌که سلاح به‌دستِ نیروهای داخلی، روزی به سمت خودِ حکومت برگردد.
از منظر حقوق بشر، به‌کارگیری نیروهای مسلح خارجی برای سرکوب اعتراضات مردمی، جنایت آشکار علیه بشریت است. مسئولیت این کشتارها تنها بر عهده‌ی عوامل میدانی نیست؛ بلکه مستقیماً متوجه رهبران سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی است که آگاهانه دستور شلیک به مردم را صادر کرده‌اند.
امروز دیگر روشن است: این حکومت نه با تکیه بر مشروعیت، بلکه با گلوله، مزدور و وحشت نفس می‌کشد. استفاده از حشدالشعبی نه نشانه‌ی قدرت، بلکه سندی تاریخی از ترس عمیق، انزوای کامل و پایان اعتماد حتی به نیروهای خودی است؛ سندی که در آینده، در دادگاه‌های بین‌المللی علیه آمران و عاملان این جنایات استفاده خواهد شد.

https://t.me/irantomarrow
چرا جمهوری اسلامی اینترنت را به‌طور کامل قطع نمی‌کند؟ پاسخ در ترس از جنگ است، نه ملاحظات مردمی

در حالی‌ که جمهوری اسلامی در گذشته بارها و بدون تردید اقدام به قطع سراسری اینترنت و اجرای کشتار گسترده معترضان کرده است، در موج‌های اخیر سرکوب، از تکرار این سناریو به‌طور کامل خودداری کرده است. این تغییر رفتار نه از سر دلسوزی برای مردم است و نه نشانه‌ای از اصلاح‌پذیری؛ بلکه نتیجه‌ی ترس عمیق و محاسبه‌ی امنیتی در برابر تهدید خارجی، به‌ویژه آمریکا و اسرائیل است.
قطع کامل اینترنت در شرایط فعلی، ایران را به یک نقطه‌ی کور اطلاعاتی تبدیل می‌کند؛ وضعیتی که می‌تواند به‌سرعت به‌عنوان نشانه‌ای از آماده‌سازی برای سرکوب خونین یا بحران داخلی تلقی شود و واکنش نظامی یا امنیتی قدرت‌های خارجی را تسریع کند. جمهوری اسلامی به‌خوبی می‌داند که در فضای پرتنش کنونی، هر اقدام افراطی می‌تواند بهانه‌ای برای حمله مستقیم یا عملیات محدود نظامی علیه زیرساخت‌های حساس کشور فراهم کند.
تجربه‌های پیشین نشان داده است که هرگاه حکومت از تبعات بین‌المللی هراسی نداشته، اینترنت را بی‌درنگ قطع کرده و سرکوب را تا بالاترین سطح ممکن پیش برده است. اگر امروز چنین نمی‌کند، نه به این دلیل که توان سرکوب را از دست داده، بلکه چون می‌داند قطع اینترنت، آخرین خط قرمز در معادلات امنیتی بین‌المللی است؛ خط قرمزی که عبور از آن می‌تواند هزینه‌ای بسیار فراتر از کنترل اعتراضات داخلی داشته باشد.
در واقع، اینترنت برای جمهوری اسلامی نه یک ابزار ارتباطی، بلکه سپر موقت در برابر جنگ است. تا زمانی که تهدید حمله آمریکا و اسرائیل جدی است، حکومت ناچار است تصویری نیمه‌شفاف از وضعیت داخلی حفظ کند تا متهم به کشتار پنهان و سرکوب مطلق نشود. در غیر این صورت، همان الگوی آشنای گذشته—قطع کامل اینترنت و تشدید کشتار—بار دیگر تکرار می‌شد.
بنابراین، خودداری حکومت از قطع سراسری اینترنت را نباید نشانه‌ی ضعف یا عقب‌نشینی اخلاقی دانست، بلکه باید آن را اعترافی ناخواسته به ترس شدید از پیامدهای بین‌المللی تلقی کرد. ترسی که نشان می‌دهد جمهوری اسلامی بیش از آنکه نگران جان مردم باشد، نگران بقای خود در برابر تهدید خارجی است.

https://t.me/irantomarrow
سکوت معنادار بازنشستگان؛ از پیشگامی در انقلاب ۵۷ تا فقدان تحلیل در امروز

تا پیش از آغاز اعتراضات سراسری، تجمعات بازنشستگان به یکی از ثابت‌ترین و منظم‌ترین اعتراضات خیابانی در کشور تبدیل شده بود؛ تجمعاتی که تقریباً هر هفته و در برخی مقاطع به‌صورت روزانه برگزار می‌شد و مطالبات معیشتی، حقوقی و صنفی را فریاد می‌زد. اما با شروع اعتراضات گسترده مردمی، این تجمعات به‌طور ناگهانی و کامل متوقف شد؛ سکوتی که نه اتفاقی است و نه بی‌معنا.
این قطع ناگهانی، پرسش‌های جدی درباره‌ی سطح تحلیل سیاسی و اجتماعی این قشر ایجاد می‌کند. قشری که بخش بزرگی از آن، خود از عوامل، حامیان یا مشارکت‌کنندگان انقلاب ۱۳۵۷ بوده است؛ انقلابی که با وعده عدالت، آزادی و رفاه به پیروزی رسید، اما امروز همان نسل را به فقر، بی‌حقوقی و حاشیه‌نشینی کشانده است.
بازنشستگانی که سال‌ها از تبعیض، کاهش ارزش مستمری و بی‌توجهی حکومت گلایه داشتند، درست در لحظه‌ای که اعتراضات مردمی می‌توانست به هم‌افزایی اجتماعی و فشار واقعی منجر شود، صحنه را ترک کردند. این عقب‌نشینی نشان می‌دهد که بخش قابل توجهی از این قشر، همچنان فاقد تحلیل کلان از ریشه‌های بحران است و مطالبات خود را جدا از ساختار سیاسی‌ای می‌بیند که خود در شکل‌گیری آن نقش داشته است.
به‌نظر می‌رسد ترس، عادت به اعتراض‌های کم‌هزینه، و امید واهی به اصلاحات جزئی، جایگزین درک واقعیت شده است؛ واقعیتی که نشان می‌دهد بدون تغییرات بنیادین، نه حقوق بازنشستگان ترمیم می‌شود و نه کرامت از دست‌رفته‌ی آنان بازمی‌گردد. سکوت امروز این قشر، در تضاد آشکار با حجم فشار اقتصادی و بی‌عدالتی‌ای است که هر روز تجربه می‌کنند.
در نهایت، توقف کامل تجمعات بازنشستگان را باید نه صرفاً نتیجه‌ی سرکوب، بلکه نشانه‌ای از بحران آگاهی و تحلیل در نسلی دانست که زمانی خود را پیشرو تغییر می‌دانست. نسلی که اگرچه بهای سنگینی برای تصمیم‌های گذشته پرداخته، اما هنوز از پیوند زدن سرنوشت خود با سرنوشت نسل‌های بعدی ناتوان مانده است.

https://t.me/irantomarrow
فقدان اعتصاب کامیون‌داران؛ ترجیح منافع صنفی بر مسئولیت ملی

در شرایطی که کشور با یکی از عمیق‌ترین بحران‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی خود روبه‌روست و بخش‌های مختلف جامعه تحت فشار فزاینده قرار دارند، غیبت اعتصاب کامیون‌داران به‌عنوان یکی از مهم‌ترین و تأثیرگذارترین اقشار اقتصادی، پرسش‌برانگیز و معنادار است. قشری که در مقاطع مختلف نشان داده با توقف چرخه‌ی حمل‌ونقل می‌تواند تأثیر مستقیم و فوری بر ساختار قدرت و اقتصاد کشور بگذارد، این‌بار ترجیح داده است سکوت اختیار کند.
کامیون‌داران در سال‌های گذشته بارها برای مطالبات صنفی خود—از قیمت سوخت و لاستیک گرفته تا کرایه حمل و بیمه—دست به اعتصاب زده‌اند و توانسته‌اند امتیازاتی نیز کسب کنند. اما در شرایط کنونی، که مسئله دیگر صرفاً معیشت یک صنف نیست بلکه آینده‌ی کل جامعه و سرنوشت کشور مطرح است، این قدرت بالقوه عملاً بلااستفاده مانده است.
به‌نظر می‌رسد بخش قابل توجهی از این قشر، در مقطع فعلی منافع کوتاه‌مدت صنفی را بر منافع بلندمدت و ملی ترجیح داده است. نگرانی از از دست دادن درآمد روزانه، فشارهای امنیتی، یا امید به حل مقطعی مشکلات اقتصادی، باعث شده اعتصاب سراسری—که می‌توانست نقشی تعیین‌کننده در موازنه‌ی قدرت ایفا کند—شکل نگیرد.
این رویکرد، هرچند از منظر فردی قابل درک است، اما از منظر اجتماعی و تاریخی قابل نقد است. تجربه نشان داده است که بدون مشارکت اقشار کلیدی اقتصاد، اعتراضات مردمی به‌سختی می‌تواند به تغییرات پایدار منجر شود. کامیون‌داران، به‌دلیل نقش حیاتی در زنجیره تأمین کالا، سوخت و مواد غذایی، از معدود گروه‌هایی هستند که می‌توانند فشار واقعی و مؤثر ایجاد کنند.
در نهایت، عدم اعتصاب کامیون‌داران را باید نشانه‌ای از گسست میان اعتراض اجتماعی و همبستگی ملی دانست. ترجیح منافع صنفی بر مسئولیت جمعی، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت هزینه‌ها را کاهش دهد، اما در بلندمدت همان ساختاری را حفظ می‌کند که خودِ این قشر نیز از قربانیان آن است. تاریخ بارها نشان داده است که بی‌طرفی در بزنگاه‌های حساس، در عمل به نفع وضع موجود تمام می‌شود.

https://t.me/irantomarrow
هدف آمریکا از تقویت حضور نظامی در منطقه: پیام بازدارندگی به حکومت ایران

در چندروز اخیر، تقویت حضور نظامی ایالات متحده در خاورمیانه همواره یکی از موضوعات مورد بحث در محافل سیاسی و رسانه‌ای بوده است. یکی از تحلیل‌های مطرح‌شده در این زمینه بر این فرض استوار است که هدف اصلی آمریکا از افزایش توان نظامی خود در منطقه، نه لزوماً آغاز فوری یک جنگ، بلکه ارسال پیامی روشن و مداوم به حاکمیت ایران است.
بر اساس این تحلیل، این پیام در درجه نخست جنبه بازدارنده دارد؛ به این معنا که آمریکا می‌کوشد به حکومت ایران هشدار دهد که ادامه برخوردهای خشونت‌آمیز و کشتار بی‌محابای معترضان می‌تواند هزینه‌های سنگین‌تری در پی داشته باشد. حضور نظامی پررنگ، نوعی فشار روانی و سیاسی ایجاد می‌کند تا تصمیم‌گیران در ایران همواره احساس کنند که گزینه نظامی به‌طور بالقوه روی میز است و هر لحظه ممکن است فعال شود.
از نگاه این سناریو، هدف کوتاه‌مدت آمریکا ایجاد ترس دائمی از مداخله خارجی است؛ به‌گونه‌ای که حاکمان ایران «چکش» قدرت نظامی آمریکا را همواره بالای سر خود حس کنند. این احساس تهدید مداوم می‌تواند در کنار فشارهای اقتصادی، تحریم‌ها و انزوای بین‌المللی، توان تصمیم‌گیری و انسجام درونی حکومت را تضعیف کند.
در چنین فضایی، تداوم اعتراضات مردمی و گسترش نارضایتی‌های اجتماعی می‌تواند به فرسایش تدریجی قدرت حکومت منجر شود. ضعف مشروعیت داخلی، شکاف در ساختار قدرت و کاهش توان سرکوب، عواملی هستند که در بلندمدت ممکن است شرایط را به نقطه‌ای برسانند که تغییرات اساسی با هزینه کمتری نسبت به یک جنگ گسترده رخ دهد.
بر اساس این تحلیل، سناریوی نهایی مورد نظر آمریکا ــ در صورت تحقق ــ نه یک جنگ طولانی و ویرانگر، بلکه یک حمله نظامی کوتاه‌مدت و محدود است؛ حمله‌ای که در شرایط تضعیف شدید حکومت و با همراهی بخش بزرگی از مردم، به پایان نظام اسلامی منجر شود و خسارت‌های انسانی و زیرساختی به حداقل برسد.
البته باید تأکید کرد که این دیدگاه تنها یکی از تحلیل‌های موجود است و تحقق آن به عوامل متعدد داخلی و خارجی وابسته است. تحولات سیاسی، واکنش‌های منطقه‌ای، موازنه قدرت جهانی و اراده مردم ایران، همگی متغیرهایی هستند که می‌توانند مسیر وقایع را به‌طور اساسی تغییر دهند.

https://t.me/irantomarrow
رفتار جریان‌های پان‌ترکیست تجزیه‌طلب و معنای آن برای تمامیت ارضی ایران

در جریان اعتراضات سراسری مردم ایران، که ریشه در مطالبات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی دارند، همراهی یا عدم همراهی گروه‌ها و جریان‌های مختلف سیاسی به‌خوبی قابل مشاهده بوده است. یکی از نکات قابل تأمل در این میان، موضع‌گیری برخی جریان‌های موسوم به پان‌ترکیست تجزیه‌طلب است؛ جریان‌هایی که نه‌تنها از اعتراضات مردمی حمایت نکرده‌اند، بلکه در مواردی عملاً در کنار جمهوری اسلامی ایستاده‌اند.
تأکید بر این نکته ضروری است که این موضع‌گیری‌ها به هیچ‌وجه نماینده مردم آذربایجان، تبریز یا دیگر مناطق ترک‌زبان ایران نیست. تاریخ معاصر ایران بارها نشان داده است که مردم این مناطق همواره نقشی تعیین‌کننده در جنبش‌های ملی، مشروطه‌خواهی، مبارزه با استبداد و دفاع از یکپارچگی ایران داشته‌اند. آنچه مورد بحث است، گروه‌های سیاسی سازمان‌یافته‌ای است که با ایدئولوژی پان‌ترکیسم و گفتمان تجزیه‌طلبانه فعالیت می‌کنند.
بررسی رفتار این جریان‌ها نشان می‌دهد که مخالفت آن‌ها با اعتراضات سراسری، نه از سر حمایت از مردم، بلکه از ترس تقویت یک جنبش ملی و فراگیر است. جنبشی که بر هویت مشترک ایرانی، همبستگی سراسری و مطالبات واحد تأکید دارد، اساساً با پروژه‌های قوم‌گرایانه و تجزیه‌طلبانه در تضاد است. از این رو، تضعیف چنین جنبشی به نفع این جریان‌ها و هم‌راستا با منافع جمهوری اسلامی قرار می‌گیرد.
هم‌زمان، عملکرد و سیاست‌های جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته نشان داده است که این حکومت بارها با دامن‌زدن به شکاف‌های قومی، مذهبی و زبانی، تلاش کرده جامعه ایران را از درون تکه‌تکه کند. سرکوب اعتراضات ملی، بی‌توجهی به مطالبات عمومی و استفاده ابزاری از هویت‌های محلی، همگی در مسیری قرار دارند که در نهایت می‌تواند انسجام ملی را تضعیف کند.
از این منظر، هم‌پوشانی منافع میان جمهوری اسلامی و جریان‌های تجزیه‌طلب، تصادفی نیست. هر دو از شکل‌گیری یک جنبش سراسری، ملی و متحد هراس دارند؛ جنبشی که بتواند مردم ایران را فارغ از قومیت و زبان، حول خواسته‌هایی مشترک گرد هم آورد. این هم‌سویی رفتاری، این پرسش جدی را مطرح می‌کند که تهدید اصلی علیه تمامیت ارضی ایران، نه از سوی مردم معترض، بلکه از سوی ساختار و سیاست‌هایی است که آگاهانه یا ناآگاهانه به شکاف و واگرایی دامن می‌زنند.
در نهایت، تجربه تاریخی ایران نشان می‌دهد که حفظ یکپارچگی کشور تنها در سایه آزادی، عدالت، برابری حقوق شهروندی و مشارکت واقعی همه مردم امکان‌پذیر است. هر حکومتی که در برابر این اصول بایستد و از شکاف‌ها به‌عنوان ابزار بقا استفاده کند، خود به بزرگ‌ترین عامل تضعیف وحدت ملی تبدیل خواهد شد.

https://t.me/irantomarrow
«نه» نگفتن ترامپ به اصلاح‌طلبان؛ تحلیل یک راهبرد تا فروپاشی نهایی جمهوری اسلامی

در تحلیل رفتار ایالات متحده در قبال جمهوری اسلامی ایران، به‌ویژه در دوره ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، همواره این پرسش مطرح بوده است که چرا واشنگتن موضعی کاملاً قاطع و صریح در رد جریان موسوم به «اصلاح‌طلبان حکومتی» اتخاذ نمی‌کند. برخی تحلیلگران بر این باورند که این رویکرد، نه از سر اعتماد به اصلاح‌پذیری نظام، بلکه بخشی از یک راهبرد پیچیده‌تر تا مرحله فروپاشی نهایی ساختار قدرت در ایران است.
بر اساس این تحلیل، چهره‌هایی مانند حسن روحانی و تیم سیاسی نزدیک به او، اگرچه در ظاهر در تقابل با جناح‌های تندرو و اصولگرا معرفی می‌شوند، اما در عمل بخشی از همان ساختار قدرت‌اند و بقای خود را در بقای نظام می‌بینند. با این حال، نقش این جریان در مهار و مدیریت بحران‌های درون‌سیستمی برای حاکمیت اهمیت ویژه‌ای دارد؛ نقشی که آمریکا نیز از آن آگاه است.
از این منظر، «نه» نگفتن آشکار ترامپ به اصلاح‌طلبان، می‌تواند تلاشی آگاهانه برای زنده نگه داشتن توهم نقش‌آفرینی و امید سیاسی این جریان باشد. تا زمانی که اصلاح‌طلبان خود را گزینه‌ای بالقوه برای آینده می‌دانند، از پیوند کامل و بی‌قیدوشرط با هسته سخت قدرت، یعنی رهبری و نهادهای امنیتی–نظامی، خودداری می‌کنند یا دست‌کم در موقعیتی مبهم باقی می‌مانند.
تحلیل‌گران این سناریو معتقدند که ناامید شدن کامل اصلاح‌طلبان از غرب و از هرگونه امکان معامله سیاسی، می‌تواند آن‌ها را به‌طور کامل به سوی علی خامنه‌ای و ساختار سرکوبگر نظام سوق دهد. در چنین وضعیتی، این جریان برای اثبات وفاداری و حفظ موقعیت خود، ممکن است حتی رادیکال‌تر از اصولگرایان عمل کند؛ زیرا برای جبران گذشته و پاک کردن «برچسب اعتدال»، ناچار به نمایش سخت‌گیری و همراهی کامل با سیاست‌های سرکوب خواهد شد.
از دید این تحلیل، خطر اصلی نه در وجود یک جناح مشخص، بلکه در همگرایی کامل تمام جناح‌های درون نظام علیه جامعه معترض نهفته است. بنابراین، زنده نگه داشتن شکاف‌های درونی قدرت، حتی اگر صوری و محدود باشند، می‌تواند مانعی در برابر انسجام کامل ماشین سرکوب ایجاد کند.
در این چارچوب، راهبرد ترامپ ــ در صورت پذیرش این تحلیل ــ بر فرسایش تدریجی نظام، تشدید شکاف‌های درونی و جلوگیری از اتحاد کامل جناح‌ها تا لحظه فروپاشی نهایی استوار است. اصلاح‌طلبان در این بازی، نه شریک آینده، بلکه ابزاری موقت برای جلوگیری از یکدست شدن قدرت تلقی می‌شوند.
در نهایت، باید تأکید کرد که این دیدگاه تنها یکی از سناریوهای تحلیلی موجود است. تحولات سیاسی ایران به عوامل متعددی وابسته است؛ از اراده و کنش مردم گرفته تا شرایط منطقه‌ای و تصمیمات قدرت‌های جهانی. آنچه مسلم است، این‌که تجربه نشان داده بقای هر نظامی که پاسخ‌گوی مطالبات واقعی جامعه نباشد، حتی با بازی‌های پیچیده جناحی، در بلندمدت با چالش‌های بنیادین روبه‌رو خواهد شد.

https://t.me/irantomarrow
✅دکترکرمانپور، رئیس مرکز روابط عمومی وزارت بهداشت:
امروز به بیمارستان سینا در تهران حمله و گاز اشک‌آور داخل آن انداخته شد.

@irantomarrow
«Make Iran Great Again»
؛ نشانه‌ها و تحلیل احتمال مداخله نظامی آمریکا در ایران


انتشار پست مجدد دونالد ترامپ درباره «دخالت در تغییر رژیم ایران»، همراه با استفاده نمادین از شعار Make Iran Great Again و کلاه منقش به همین عبارت، موج تازه‌ای از تحلیل‌ها را در فضای سیاسی و رسانه‌ای برانگیخته است. این نشانه‌ها، به‌ویژه با توجه به شخصیت سیاسی ترامپ و شیوه خاص او در ارسال پیام‌های غیرمستقیم، از نگاه بسیاری از ناظران نمی‌تواند صرفاً یک ژست تبلیغاتی یا شوخی سیاسی تلقی شود.
ترامپ در طول فعالیت سیاسی خود بارها نشان داده که از نمادسازی، شعارهای کوتاه و پیام‌های رسانه‌ای حساب‌شده برای آماده‌سازی افکار عمومی استفاده می‌کند. شعار «Make America Great Again» در گذشته، نه‌تنها یک ابزار انتخاباتی، بلکه چارچوبی برای توجیه سیاست‌های تهاجمی اقتصادی، سیاسی و حتی نظامی آمریکا بود. در همین چارچوب، استفاده از عبارت «Make Iran Great Again» می‌تواند حامل پیامی فراتر از حمایت لفظی از مردم ایران باشد.
بازنشر پست مرتبط با تغییر رژیم، در کنار این شعار، از نگاه برخی تحلیلگران به معنای ورود رسمی‌تر ترامپ به گفتمان مداخله مستقیم در ایران است؛ گفتمانی که در گذشته بیشتر به‌صورت ضمنی یا از طریق فشار حداکثری اقتصادی دنبال می‌شد. اکنون اما، تغییر لحن و آشکارتر شدن پیام‌ها، این برداشت را تقویت می‌کند که گزینه نظامی دست‌کم در سطح گفتمانی، از حاشیه به متن آمده است.
بر اساس این تحلیل، پرسش اصلی دیگر «آیا مداخله نظامی انجام خواهد شد یا نه» نیست، بلکه «چه زمانی و تحت چه شرایطی» این مداخله ممکن است رخ دهد. تجربه سیاست خارجی آمریکا نشان می‌دهد که پیش از هر اقدام نظامی، معمولاً مرحله‌ای از جنگ روانی، پیام‌رسانی نمادین و آماده‌سازی افکار عمومی داخلی و بین‌المللی طی می‌شود. اقدامات اخیر ترامپ می‌تواند بخشی از همین فرآیند تلقی شود.
با این حال، باید تأکید کرد که حتی اگر احتمال مداخله نظامی بالا ارزیابی شود، قطعیت آن همچنان به متغیرهای متعددی وابسته است: از وضعیت داخلی ایران و توازن قوا در منطقه گرفته تا واکنش متحدان آمریکا و هزینه‌های سیاسی و اقتصادی یک درگیری جدید. آنچه مسلم است، این‌که استفاده آشکار از شعار تغییر رژیم و نمادهای مرتبط با آن، سطح تنش را به مرحله‌ای رسانده که دیگر نمی‌توان گزینه نظامی را صرفاً یک تهدید دور از واقعیت دانست.
در نهایت، به نظر می‌رسد پیام اصلی ترامپ از این موضع‌گیری‌ها، ایجاد این تصور است که پرونده ایران وارد فاز نهایی خود شده است؛ فازی که در آن، دخالت مستقیم آمریکا ــ در صورت فراهم شدن شرایط ــ نه یک احتمال دور، بلکه سناریویی جدی و وابسته به زمان تلقی می‌شود.

https://t.me/irantomarrow
مانا نیستانی
SiavashGhomayshi-320-Rafigh[Ritmy.io]
Siavash Ghomayshi
طاقت بیار رفیق


طاقت بیار میشه شنید
خدیدنه دلخوارو
تو زنده میمونی رفیق
طاقت بیار این راه رو
طوفانو پشته سر بزار
اون سمته ما آبادیه
این زمزمخ تو گوشمه
فردا پر از آزادیه
طاقت بیار رفیق
دنیا تو مشته ماست
طاقت بیار رفیق
خورشید پشته ماست
طاقت بیار رفیق
ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق
داریم میرسیم
دنیا اگه تاریک شد
دستای فانوس بگیر
با من بیا.با من بیا
چیزی نمونده از مسیر
سرما و سوزه برف رو
آهسته پشته سر بزار
امروز وقته خواب نیست
ما با همیم طاقت بیار
طاقت بیار رفیق
دنیا تو مشت ماست
طاقت بیار رفیق
خورشید پشته ماست
طاقت بیار رفیق
ما هر دو بی کسیم
طاقت بیار رفیق داریم میرسیم
طاقت بیار رفیق
طاقت بیار رفیق
رفیق
طاقت بیار رفیق
نشانه‌های سیاست تغییر رژیم در قبال ایران در رویکرد دونالد ترامپ

در روزهای اخیر، مجموعه‌ای از مواضع، اظهارات و کنش‌های دونالد ترامپ در قبال ایران، تصویری نسبتاً منسجم از رویکرد واقعی او نسبت به جمهوری اسلامی ارائه می‌دهد؛ رویکردی که فراتر از «فشار برای امتیازگیری» یا «مذاکره مجدد» است و بیش از پیش به سیاست تغییر رژیم شباهت دارد.

نخستین نشانه مهم، رد صریح مذاکره مجدد با ایران است. این رد مذاکره، به‌طور ضمنی به معنای ترجیح راه‌حل‌های غیر دیپلماتیک است.
نشانه دوم، هشدارهای علنی و تکرارشونده ترامپ خطاب به حکومت ایران درباره برخورد با معترضان است. او دست‌کم دو بار در جریان اعتراضات داخلی ایران، مستقیماً هشدار داد که «مردم خود را نکشید». چنین موضع‌گیری‌ای، صرفاً یک نگرانی حقوق بشری ساده نیست؛ بلکه نشان‌دهنده آن است که ترامپ اعتراضات داخلی را بخشی از معادله فشار سیاسی می‌داند و به‌نوعی خود را مخاطب و حامی افکار عمومی ناراضی در ایران معرفی می‌کند. این نوع خطاب مستقیم، معمولاً در چارچوب سیاست‌های تغییر رژیم معنا پیدا می‌کند، نه تعامل دولت با دولت.
نشانه سوم و شاید نمادین‌ترین مورد، بازنشر شعار «Make Iran Great Again» است؛ شعاری که او پیش‌تر در فضای جنگ ۱۲ روزه مطرح کرده بود. استفاده آگاهانه از این عبارت، که تقلیدی آشکار از شعار انتخاباتی خودش «Make America Great Again» است، حامل پیامی فراتر از اصلاح رفتار حکومت است. این شعار تلویحاً القا می‌کند که مشکل ایران، نه یک سیاست خاص، بلکه کل ساختار حاکم است و «عظمت ایران» تنها با تغییر بنیادین نظام سیاسی قابل تحقق خواهد بود.
در کنار این موارد، تأکید ضمنی یا آشکار ترامپ و نزدیکانش بر لزوم تغییر رژیم در ایران، حتی اگر گاه با ادبیات غیررسمی یا شبکه‌های اجتماعی بیان شود، در مجموع یک الگوی رفتاری را شکل می‌دهد. الگویی که در آن فشار حداکثری، مشروعیت‌زدایی از حکومت، حمایت لفظی از اعتراضات داخلی و طرد کامل دیپلماسی، همگی در یک مسیر واحد قرار می‌گیرند.
در نتیجه، کنار هم گذاشتن این شواهد نشان می‌دهد که سیاست ترامپ در قبال ایران صرفاً مهار، بازدارندگی یا مذاکره از موضع قدرت نیست، بلکه به‌احتمال زیاد مبتنی بر این فرض است که تغییر رژیم تنها راه‌حل نهایی «مسئله ایران» از نگاه اوست. هرچند تحقق چنین هدفی با موانع جدی داخلی و بین‌المللی روبه‌روست، اما جهت‌گیری سیاسی ترامپ در این زمینه، دست‌کم در سطح گفتمانی و راهبردی، نشانه‌های روشنی از این نیت را آشکار می‌کند.

https://t.me/irantomarrow
صندوق بین‌المللی پول:۸۰ درصد مردم ایران زیر خط فقر هستند.

https://t.me/irantomarrow
قیمت پایه داروها حداقل ۵۳ درصد افزایش خواهد یافت.

https://t.me/irantomarrow
۵۸ سال پیش در چنین روزی ۱۷ دیماه، جهان پهلوان غلامرضا تختی، اسطوره ورزش ایران، در سن ۳۷ سالگی درگذشت.

🔶برنده یک طلا و دو نقره المپیک و دارنده دو طلا و دو نقره جهان، نه‌تنها به‌عنوان یکی از پرافتخارترین کشتی‌گیران، بلکه به‌اعتقاد بسیاری از کارشناسان و ورزشکاران به‌دلیل خصوصیات اخلاقی و مسئولیت‌پذیری اجتماعی، به‌عنوان بزرگ‌ترین و محبوب‌ترین ورزشکار تاریخ ایران شناخته می‌شود.

https://t.me/irantomarrow
تختی تا امروز؛ وقتی ورزشکار فقط ورزشکار نیست

غلامرضا تختی تنها یک قهرمان کشتی نبود؛ او نماد «وجدان بیدار» ورزش ایران بود. محبوبیت تختی نه صرفاً به‌خاطر مدال‌ها و افتخاراتش، بلکه به دلیل منش انسانی، نزدیکی‌اش به مردم، و فاصله‌اش با قدرت سیاسی شکل گرفت. مرگ او در سال ۱۳۴۶، هرچند به‌صورت رسمی «خودکشی» اعلام شد، اما از همان زمان تاکنون در ذهن بسیاری از مردم با تردید، پرسش و روایت‌های ناگفته همراه بوده است.
آنچه تختی را به چهره‌ای ماندگار تبدیل کرد، ایستادن در کنار مردم بود؛ حتی زمانی که این ایستادن برای او هزینه داشت. او نه اهل شعار بود و نه سیاست‌ورزی مستقیم، اما رفتار و سکوتش، گاه از هزار بیانیه سیاسی گویاتر بود. همین ویژگی، تختی را به الگویی تبدیل کرد که حکومت‌ها معمولاً با آن راحت نیستند: قهرمانی که محبوبیتش از مردم می‌آید، نه از قدرت.
امروز، دهه‌ها پس از مرگ تختی، شاهد تکرار همان الگو در شکل‌های جدید هستیم. ورزشکارانی که در سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از اعتراضات گسترده در ایران، از معترضان حمایت کرده‌اند یا حداقل از هم‌صدایی با روایت رسمی خودداری کرده‌اند، با فشار، محرومیت، حذف از تیم ملی یا تخریب رسانه‌ای روبه‌رو شده‌اند. این شباهت اتفاقی نیست.
نقطهٔ مشترک تختی و ورزشکاران معترض امروز، عبور از «خط امن» است. خطی که از ورزشکار انتظار می‌رود فقط برنده باشد، مدال بیاورد، لبخند بزند و سکوت کند. اما وقتی ورزشکار، به‌واسطهٔ محبوبیت اجتماعی‌اش، تبدیل به صدای مردم می‌شود، دیگر صرفاً یک ورزشکار نیست؛ او به تهدیدی نمادین برای ساختار قدرت تبدیل می‌شود.
مرگ تختی، چه آن را خودکشی بدانیم و چه نتیجهٔ فشارهای روانی و سیاسی، یک پیام تاریخی دارد:
سیستم‌های اقتدارگرا با قهرمانان مستقل کنار نمی‌آیند.
آن‌ها قهرمانِ مطیع می‌خواهند، نه قهرمانِ مردمی.
ورزشکاران امروز که از معترضان حمایت می‌کنند، شاید سرنوشت تختی را به‌طور مستقیم تجربه نکنند، اما شکل مدرن‌تری از همان فشار را تحمل می‌کنند: حذف نرم، فراموشی اجباری، یا تخریب شخصیت. با این حال، همان‌طور که تختی در حافظهٔ جمعی مردم زنده ماند، این ورزشکاران نیز بیش از مدال‌ها، با موضع اخلاقی‌شان به یاد خواهند ماند.
در نهایت، تاریخ نشان داده است که مدال‌ها زنگ می‌زنند و می‌افتند، اما ایستادن کنار مردم، ماندگار است. تختی نمرد؛ او به معیاری تبدیل شد که هنوز هم می‌شود با آن، شجاعت یا سکوت ورزشکاران را سنجید.

https://t.me/irantomarrow
سقوط حقیقت پیش از سقوط هواپیما
روایت هواپیمای اوکراینی و سه روز انکار


بامداد ۱۸ دی ۱۳۹۸، پرواز ۷۵۲ هواپیمایی اوکراین تنها چند دقیقه پس از برخاستن از فرودگاه امام خمینی، در آسمان تهران سقوط کرد و ۱۷۶ انسان بی‌گناه جان خود را از دست دادند. اما آنچه این فاجعه را به یکی از تلخ‌ترین رویدادهای تاریخ معاصر ایران تبدیل کرد، فقط شلیک موشک نبود؛ بلکه سقوط هم‌زمان حقیقت، صداقت و مسئولیت‌پذیری بود.
از همان ساعات اولیه، شواهد فنی، تصاویر ماهواره‌ای و تحلیل‌های کارشناسان مستقل احتمال اصابت موشک را مطرح می‌کردند. با این حال، برای سه روز تمام، رسانه‌های رسمی، تریبون‌های حکومتی و چهره‌های وابسته به قدرت، با قاطعیت از «نقص فنی» سخن گفتند. انکاری سازمان‌یافته شکل گرفت؛ انکاری که نه از ناآگاهی، بلکه از ارادهٔ سیاسی برای پنهان‌کاری سرچشمه می‌گرفت.
در این سه روز، خانواده‌های قربانیان در شوک و سوگ رها شدند، در حالی که امامان جمعه، مجریان رسانه‌ای و کارشناسان حکومتی، هر صدای مخالفی را «هم‌صدایی با دشمن» می‌نامیدند. رسانه‌ها نه در نقش پرسشگر، بلکه در نقش مدافع روایت رسمی ظاهر شدند؛ روایتی که بعدتر خود حکومت ناچار به پس‌گرفتن آن شد.
اعتراف رسمی به شلیک موشک، نه نتیجهٔ شفافیت، بلکه حاصل فشار بین‌المللی و انباشت شواهد غیرقابل انکار بود. این اعتراف دیرهنگام، زخم تازه‌ای بر پیکر جامعه زد، زیرا نشان داد که جان شهروندان نه‌تنها قربانی خطا، بلکه قربانی دروغ نیز شده است.
نقش رسانه‌های حکومتی در این فاجعه، فراتر از یک خطای حرفه‌ای بود. آن‌ها به‌جای ایفای وظیفهٔ اطلاع‌رسانی، به ابزار توجیه و انکار تبدیل شدند. —چهره‌هایی که با لحن قطعی و اخلاق‌مدارانه سخن می‌گویند—در این آزمون تاریخی، نه در کنار حقیقت، بلکه در کنار قدرت ایستادند.
فاجعهٔ پرواز ۷۵۲ فقط یک حادثهٔ نظامی نبود؛ آینه‌ای بود که ساختار تصمیم‌گیری، رسانه و مسئولیت‌گریزی در جمهوری اسلامی را عریان کرد. مسئله فقط این نیست که چرا موشک شلیک شد، بلکه این است که چرا حقیقت سه روز تمام گروگان گرفته شد.
امروز، سال‌ها پس از آن حادثه، هنوز پرسش اصلی بی‌پاسخ مانده است:
چه کسی مسئول آن سه روز دروغ است؟
چه کسی پاسخگوی تخریب اعتماد عمومی است؟
و چرا هیچ مقام بلندپایه‌ای هزینه‌ای متناسب با این فاجعه نپرداخت؟
پرواز ۷۵۲ سقوط کرد، اما آنچه واقعاً فرو ریخت، اعتماد مردم به رسانه و حاکمیت بود. اعتمادی که شاید بازسازی آن، بسیار دشوارتر از اعتراف به یک شلیک اشتباه باشد.

https://t.me/irantomarrow
سقوط حقیقت: روایت‌سازی و انکار شلیک موشک پرواز ۷۵۲

در بامداد ۱۸ دی ۱۳۹۸، پرواز ۷۵۲ هواپیمایی اوکراین تنها چند دقیقه پس از برخاستن از فرودگاه امام خمینی در آسمان تهران سقوط کرد و ۱۷۶ انسان بی‌گناه جان خود را از دست دادند. اما آنچه این فاجعه را بیش از پیش تلخ کرد، سه روز انکار و روایت‌سازی سازمان‌یافته بود؛ زمانی که حقیقت قربانی شد و رسانه‌ها به ابزار مهندسی افکار عمومی تبدیل شدند.

انکار رسمی: رئیس سازمان هواپیمایی
علی عابدزاده، رئیس سازمان هواپیمایی کشوری، در روزهای نخست حادثه، با قطعیت اعلام کرد که علت سقوط «نقص فنی» بوده و اصابت موشک «غیرممکن» است. تحلیل‌های بین‌المللی و شواهد ماهواره‌ای نیز به‌طور آشکار نادیده گرفته شد. موضع او، به‌عنوان بالاترین مقام هوانوردی غیرنظامی، نقش تعیین‌کننده‌ای در تثبیت روایت رسمی داشت. پس از اعتراف رسمی به شلیک موشک، هیچ عذرخواهی یا پذیرش مسئولیتی از سوی او مطرح نشد.
نقش مجریان و خبرنگاران
چندین مجری و خبرنگار صداوسیما به‌طور علنی در همان سه روز روایت شلیک موشک را رد کردند:
محمدرضا احمدی: مجری شبکه خبر؛ تحلیل‌های خارجی را «فضاسازی رسانه‌ای» خواند.
حسن عابدینی: معاون سیاسی سابق صداوسیما و کارشناس شبکه خبر؛ سناریوی موشک را «عملیات روانی دشمن» معرفی کرد.
جواد خیابانی: مجری و گزارشگر محبوب؛ ادعای شلیک موشک را «دروغ رسانه‌های خارجی» دانست.
رضا رشیدپور: روایت موشک را زیر سؤال برد و به تضعیف تردیدهای عمومی کمک کرد.
مژده لواسانی: روایت نقص فنی را تقویت کرد و سناریوی موشک را غیرواقعی جلوه داد.
کاپیتان شهبازی: خلبان و کارشناس پروازی؛ در برنامه‌های زنده اعلام کرد اصابت موشک از نظر فنی غیرممکن است و هر احتمال انفجار خارجی را رد کرد.
خبرنگاران شیفت شبکه خبر: در بخش‌های خبری، هیچ احتمال موشک یا تحلیل مستقل مطرح نشد و علت سقوط «نقص فنی قطعی» اعلام شد.
رسانه‌ها و خبرگزاری‌ها
خبرگزاری‌های فارس و تسنیم نیز با گزارش‌ها و تیترهای هماهنگ، سناریوی موشک را «دروغ» و «عملیات رسانه‌ای دشمن» نامیدند و به افکار عمومی اطمینان قطعی دادند. پس از اعتراف رسمی به شلیک موشک، هیچ پاسخ‌گویی یا عذرخواهی از سوی این رسانه‌ها صورت نگرفت.


سقوط پرواز ۷۵۲ تنها یک فاجعهٔ نظامی نبود؛ بلکه نمادی از انکار سازمان‌یافته، روایت‌سازی رسانه‌ای و فقدان پاسخگویی مسئولان بود. از رئیس سازمان هواپیمایی تا مجریان و خبرنگاران صداوسیما، این شبکه‌ی انسانی و رسانه‌ای حقیقت را سه روز کامل مخفی کرد و افکار عمومی را به سوی روایت نادرست سوق داد.
این حادثه نشان داد که تریبون رسمی، وقتی در خدمت قدرت باشد، می‌تواند حقیقت را قربانی کند. سقوط پرواز ۷۵۲، اما فراموش نخواهد شد؛ نه تنها به خاطر جان ۱۷۶ قربانی، بلکه به خاطر درس تلخ اعتماد به روایت‌های رسمی بدون بررسی مستقل.

https://t.me/irantomarrow
سکوت در برابر اعتراضات: منافع شخصی یا اختلاف ایدئولوژیک؟

با شروع اعتراضات مردمی در ایران در سال‌های اخیر، بسیاری از چهره‌ها و جریان‌هایی که سابقهٔ حضور سیاسی و رسانه‌ای داشتند، بلافاصله تلاش کردند موج سواری بر اعتراضات کنند. حضور پررنگ آن‌ها در شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها، نشان از علاقهٔ آشکار به استفاده از جریان‌های اجتماعی برای اهداف خود داشت.
اما اکنون، در میانهٔ گسترش اعتراضات و تداوم حضور مردم در خیابان‌ها، چنین افرادی و گروه‌ها عمدتاً سکوت اختیار کرده‌اند. این سکوت، تحلیلگران سیاسی و فعالان اجتماعی را به پرسش دربارهٔ انگیزه‌ها و دلیل بی‌تفاوتی آن‌ها واداشته است.
نقش اختلاف با شاهزاده رضا پهلوی
یکی از دلایل مهمی که تحلیلگران بر آن تأکید دارند، اختلاف این افراد با شاهزاده رضا پهلوی است. بسیاری از فعالان و رسانه‌هایی که پیش از این تلاش می‌کردند از اعتراضات بهره‌برداری سیاسی کنند، اکنون از حمایت آشکار یا پوشش پررنگ اعتراضات خودداری می‌کنند.
این بی‌توجهی تا حد زیادی به موضع‌گیری مردم در حمایت از رضا پهلوی و فراخوان او برای حقوق مدنی و آزادی‌ها مربوط است. افرادی که اختلاف ایدئولوژیک یا سیاسی با او دارند، ترجیح می‌دهند هیچ حمایتی از اعتراضات جاری نشان ندهند تا موقعیت خود را در مواجهه با جریان‌های رقیب تضعیف نکنند.
پیامدهای سکوت
این سکوت پیامدهای متعددی دارد:
بخشی از جامعه، حمایت‌های سابق رسانه‌ها و شخصیت‌ها را غیرقابل اعتماد می‌بیند.
اعتراضات و ندای حق‌طلبانه مردم، مستقل از جریان‌های سیاسی مرسوم شکل می‌گیرد و نمایان می‌شود.
اختلافات شخصی و سیاسی، می‌تواند پوشش و توجه به مسائل واقعی مردم را کاهش دهد، حتی زمانی که مطالبات مردم مشروع و به حق است.

تجربهٔ اخیر نشان می‌دهد که در صحنهٔ سیاسی ایران، اهداف شخصی و اختلافات ایدئولوژیک می‌توانند باعث شوند حتی جریان‌هایی که پیش‌تر از اعتراضات بهره می‌بردند، اکنون سکوت کنند. این سکوت نه نشانهٔ ضعف مردم، بلکه نشان‌دهندهٔ تأثیر منافع و اختلافات سیاسی بر همراهی با جنبش‌های اجتماعی است.
در نهایت، هر چقدر که افراد و جریان‌های سیاسی بخواهند از منافع شخصی یا اختلافات ایدئولوژیک خود دفاع کنند، حمایت واقعی از مردم و ندای حق‌طلبانه آن‌ها قابل مهار نیست و در تاریخ ثبت خواهد شد.

https://t.me/irantomarrow
رضا رشیدپور و روایت‌سازی سقوط پرواز ۷۵۲

در بامداد ۱۸ دی ۱۳۹۸پرواز ۷۵۲ هواپیمایی اوکراین تنها چند دقیقه پس از برخاستن از فرودگاه امام خمینی سقوط کرد و ۱۷۶ مسافر جان خود را از دست دادند. تحقیقات بعدی نشان داد که این هواپیما به‌طور غیرعمدی توسط سامانه‌های پدافند سپاه پاسداران هدف قرار گرفته بود. اما در ساعات و روزهای نخست پس از حادثه، روایت رسمی کشور بر نقص فنی هواپیما تأکید می‌کرد و شلیک موشک به‌طور علنی انکار می‌شد.
نقش رضا رشیدپور
رضا رشیدپور، مجری شناخته‌شدهٔ تلویزیون، در همان روزهای اولیه، در برنامه‌های تلویزیونی و رسانه‌های اجتماعی:
روایت موشک را به‌طور غیرمستقیم زیر سؤال برد
به تقویت نظریهٔ «نقص فنی» کمک کرد
در قالب گفت‌وگو یا تحلیل برنامه، تردید یا احتمال شلیک موشک را کم‌رنگ جلوه داد
این موضع، هرچند کمتر صریح و قطعی نسبت به برخی کارشناسان دیگر بود، اما با توجه به نفوذ رسانه‌ای و محبوبیت عمومی رشیدپور، نقش مهمی در شکل‌گیری ادراک افکار عمومی داشت و باعث شد بسیاری از مخاطبان تصور کنند سقوط صرفاً ناشی از نقص فنی بوده است.
پیامدها
نقش این مجری مشهور در روایت‌سازی چند پیامد مهم داشت:
افکار عمومی تحت تأثیر قرار گرفت و باورهای نادرست دربارهٔ علت سقوط شکل گرفت.
فشار رسانه‌ای بین‌المللی و داخلی برای شفافیت افزایش یافت، زیرا حقیقت دیرتر آشکار شد.
این تجربه نشان داد که نفوذ رسانه‌ای افراد شناخته‌شده می‌تواند هم‌زمان با ابزارهای رسمی حکومتی، روایت یک حادثه را مهندسی کند.

رضا رشیدپور، به‌عنوان یک مجری محبوب، در سه روز نخست پس از سقوط پرواز ۷۵۲، نقش تثبیت روایت رسمی و کاهش توجه به احتمال شلیک موشک سپاه را ایفا کرد. این تجربه، نمونه‌ای از تأثیر رسانه‌های پرنفوذ و چهره‌های شناخته‌شده بر ادراک عمومی در بحران‌ها است.

https://t.me/irantomarrow