ایران فردا
182 subscribers
155 photos
51 videos
439 links
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
Download Telegram
شوک پولی اولیه و تداوم تورم با تزریق ماهانه نقدینگی

دولت با پرداخت ۴ میلیون تومان به هر ایرانی در یک شب، حدود ۳۲۰ هزار میلیارد تومان نقدینگی جدید به اقتصاد اضافه کرده است. با فرض حجم نقدینگی حدود ۸ هزار هزار میلیارد تومان، این اقدام به‌تنهایی باعث افزایش حدود ۴ درصدی نقدینگی شده و برآورد می‌شود ۳ تا ۵ درصد تورم اضافی ایجاد کند.
اما ماجرا به این پرداخت یک‌باره ختم نمی‌شود. دولت از ۴ ماه بعد، هر ماه حدود ۸۰ هزار میلیارد تومان از همین مسیر به اقتصاد تزریق می‌کند. این رقم معادل حدود ۱ درصد از کل نقدینگی کشور در هر ماه است.
در شرایطی که تولید واقعی رشد نمی‌کند، هر ۱ درصد افزایش نقدینگی ماهانه می‌تواند حدود ۰٫۸ تا ۱٫۲ درصد تورم ماهانه ایجاد کند. اگر این روند ادامه‌دار باشد، اثر تجمعی آن در یک سال می‌تواند به ۱۰ تا ۱۵ درصد تورم اضافی سالانه منجر شود.
نتیجه نهایی آن تورم پایدار و فرساینده است که قدرت خرید مردم را به‌تدریج کاهش می‌دهد
در نتیجه، حتی اگر این سیاست‌ها با نیت حمایت از مردم اجرا شده باشند، ادامه تزریق نقدینگی بدون پشتوانه تولید، عملاً به انتقال هزینه‌ها به خود جامعه از مسیر تورم منجر می‌شود.

https://t.me/irantomarrow
عکسی که تورم را فریاد می‌زند؛ از ونزوئلا تا ایران

در سال‌های اوج ابرتورم ونزوئلا، عکسی در رسانه‌ها و شبکه‌های اجتماعی منتشر شد که بیش از هزاران گزارش و نمودار اقتصادی معنا داشت. این عکس، صاحب یک بقالی را در دو مقطع زمانی نشان می‌داد: در تصویر اول، مردی چاق و سرحال، ایستاده در مغازه‌ای که قفسه‌هایش پر از کالا بود؛ نشانه‌ای از وفور، ثبات نسبی و قدرت خرید قابل قبول. اما در تصویر دوم، همان مرد، در همان مغازه، به‌طرز محسوسی لاغر و فرسوده شده بود و مهم‌تر از آن، قفسه‌ها تقریباً خالی بودند.
این تصویر به‌روشنی نشان می‌دهد که تورم فقط قیمت‌ها را بالا نمی‌برد؛ تورم، وقتی از کنترل خارج می‌شود، کالا را نایاب می‌کند، عرضه را می‌خشکاند و زندگی را تحلیل می‌برد. در ونزوئلا، نه‌تنها مردم عادی، بلکه حتی صاحبان مغازه‌ها هم دیگر توان تأمین کالا نداشتند. پول در دست مردم بود، اما کالا نبود؛ و وقتی هم پیدا می‌شد، قیمت آن از توان خرید خارج بود.
ونزوئلا به این نقطه رسید چون دولت سال‌ها برای پوشاندن ناکارآمدی خود، به چاپ پول، قیمت‌گذاری دستوری، یارانه‌های غیرقابل تأمین و سرکوب واقعیت‌های اقتصادی متوسل شد. نتیجه این سیاست‌ها، فروپاشی تدریجی بازار بود؛ بازاری که ابتدا با افزایش قیمت‌ها و سپس با خالی شدن قفسه‌ها خود را نشان داد. مغازه‌ها سرپا بودند، اما محتوا نداشتند.
ارتباط این تصویر با ایران، نه یک مقایسه احساسی، بلکه یک هشدار اقتصادی است. هر جا که نقدینگی با سرعت بالا رشد کند، ارز دچار شوک شود و سیاست‌های جبرانی بدون پشتوانه تولید اجرا شوند، مسیر به سمت کاهش عرضه، احتکار، حذف کالاهای باکیفیت و در نهایت خالی شدن تدریجی بازار هموار می‌شود. نشانه‌های این روند را می‌توان در کوچک شدن سبد مصرف خانوار، حذف کالاهای پروتئینی و جایگزینی کیفیت با کمیت مشاهده کرد.
عکس بقال ونزوئلایی به ما یادآوری می‌کند که فروپاشی اقتصادی ناگهانی نیست؛ اول قفسه‌ها کم‌جنس می‌شوند، بعد مردم لاغر می‌شوند. این تصویر نه متعلق به گذشته‌ای دور، بلکه هشداری زنده برای هر اقتصادی است که تورم مزمن را جدی نگیرد و هزینه آن را به آینده موکول کند.

https://t.me/irantomarrow
از عاشورا تا ملکشاهی؛ زخمیها و بی‌رحمی سرکوبگران
در عاشورا، امام سجاد (علیه‌السلام) بیمار بود و یزید به او کاری نکرد. حتی دشمن، حد و مرز اخلاقی را رعایت کرد.
اما در ملکشاهی، زخمی‌هایی که در اعتراضات آسیب دیده بودند و به بیمارستان پناه برده بودند، با تهدید و ارعاب دستگیر شدند. مجروح بودند امامراجعه به مراکز درمانی هیچ مصونیتی ایجاد نکرد.
این واقعیت نشان می‌دهد که سرکوب امروز، برخلاف درس‌های تاریخی، مرزی برای آسیب زدن به آسیب‌پذیران نمی‌شناسد و اعتماد و امنیت مردم را هدف قرار می‌دهد.

https://t.me/irantomarrow
حمله به بیمارستان ملکشاهی؛ بررسی قانونی، اخلاقی و پزشکی

حمله به بیمارستان‌ها و مراکز درمانی یکی از شدیدترین نقض‌های حقوق بشر و قوانین بین‌المللی است. بر اساس قوانین بین‌المللی حقوق بشر و کنوانسیون‌های ژنو:
۱. بیمارستان‌ها و مراکز درمانی به‌عنوان مناطق غیرنظامی محافظت می‌شوند و هیچ فرد یا گروهی مجاز به حمله یا تهدید بیماران و کارکنان آن‌ها نیست.
۲. دستگیری زخمی‌ها در بیمارستان، به ویژه با تهدید و ارعاب، می‌تواند تحت مصادیق آزار، شکنجه یا رفتار غیرانسانی قرار گیرد.
۳. حتی در شرایط اضطراری، قوانین بین‌المللی بر مصونیت مراکز درمانی و بیماران تأکید دارند.
از دیدگاه قوانین داخلی ایران
در قوانین جمهوری اسلامی ایران نیز بیمارستان و کادر درمان از مصونیت ویژه برخوردارند:
۱. بر اساس قانون مجازات اسلامی، هر گونه اخلال در مراکز درمانی، حمله به بیماران یا تهدید کادر درمانی جرم محسوب می‌شود و مجازات قانونی دارد.
۲. طبق قانون حمایت از حقوق بیماران، بیماران حق دارند بدون ترس و تهدید از دسترسی به خدمات درمانی برخوردار باشند.
۳. دستگیری افراد زخمی در مراکز درمانی، حتی اگر در اعتراضات شرکت کرده باشند، با قوانین داخلی تضاد مستقیم دارد و نقض آشکار حقوق شهروندی محسوب می‌شود.
از دیدگاه اخلاقی و پزشکی
از نظر اخلاق پزشکی، بیمارستان و مراکز درمانی مکان امن برای درمان و مراقبت از آسیب‌دیدگان هستند:
۱. بیماران و زخمی‌ها حق دارند بدون ترس و تهدید درمان شوند. حمله به این فضاها نقض شدید اصول اخلاق پزشکی و حرفه‌ای است.
۲. پزشکان، پرستاران و کادر درمان موظف به ارائه خدمات درمانی بدون تبعیض هستند؛ تهدید یا دستگیری بیماران باعث تخریب اعتماد عمومی و افزایش خطر مرگ و وخامت حال بیماران می‌شود.
۳. همچنین، بیماران آسیب‌پذیر، چه زخمی‌های اعتراضات و چه افراد عادی، حق دارند از حمایت و امنیت برخوردار باشند؛ حمله به بیمارستان، پیامدهای بلندمدت روانی و جسمی شدیدی برای بیماران و کارکنان به همراه دارد.

حمله به بیمارستان ملکشاهی و دستگیری زخمی‌ها، از دیدگاه قانونی داخلی و بین‌المللی، اخلاقی و پزشکی، عملی غیرقابل قبول است:
قانونی: نقض قوانین داخلی و بین‌المللی و جرم علیه امنیت و حقوق شهروندی.

https://t.me/irantomarrow
سکوت مسئولان وزارت بهداشت در برابر حمله به بیمارستان ملکشاهی

حمله به بیمارستان ملکشاهی و دستگیری زخمی‌ها، یکی از شدیدترین نقض‌های حقوق بیماران و مراکز درمانی در شرایط اعتراضات اخیر است. این اقدام نه تنها قوانین بین‌المللی و داخلی را نقض می‌کند، بلکه اصول اخلاقی و حرفه‌ای پزشکی را زیر پا می‌گذارد.
با وجود اهمیت این موضوع، وزارت بهداشت، نهادهای پزشکی و حتی شخص وزیر وقت و اعضای شورای عالی پزشکی، واکنش قابل توجهی نسبت به این حادثه از خود نشان نداده‌اند. این سکوت، سؤالات مهمی را ایجاد می‌کند:
۱. عدم اعتراض رسمی: وزارت بهداشت و وزیر وقت، هیچ بیانیه یا اقدام رسمی برای حمایت از بیماران و زخمی‌ها منتشر نکردند. سکوت در این شرایط، عملاً نوعی رضایت ضمنی یا چشم‌پوشی از نقض حقوق بیماران تلقی می‌شود.
۲. عدم استفاده از ابزار قانونی: وزارت بهداشت و سازمان نظام پزشکی، می‌توانند با استناد به قانون حمایت از حقوق بیماران و قوانین داخلی و بین‌المللی، اقدامات قانونی و پیگیری قضایی انجام دهند. اما تاکنون هیچ اقدامی در این زمینه صورت نگرفته است.
۳. پیامد اخلاقی و حرفه‌ای: سکوت مسئولان بهداشت و پزشکی، باعث تضعیف اعتماد عمومی به نظام درمانی و سلامت کشور شده و این پیام را منتقل می‌کند که حتی مراکز درمانی و بیماران در برابر خشونت و سرکوب، پشتیبانی و حمایت رسمی ندارند.
۴. نقش وزیر وقت و پزشکان برجسته: شخص وزیر و چهره‌های شناخته‌شده پزشکی، با بی‌تفاوتی نسبت به تخریب بیمارستان و دستگیری زخمی‌ها، از وظیفه اخلاقی و حرفه‌ای خود در حمایت از سلامت و امنیت بیماران فاصله گرفته‌اند.

حمله به بیمارستان ملکشاهی، علاوه بر تخلف قانونی و اخلاقی، یک آزمون مهم برای مسئولان وزارت بهداشت و نظام پزشکی بود. سکوت آن‌ها نشان می‌دهد که حتی نهادهای متولی سلامت، در مواجهه با نقض آشکار حقوق بیماران و آسیب‌پذیران، نمی‌توانند یا نمی‌خواهند واکنش مناسب داشته باشند.
این واقعیت، نیاز به شفافیت، پاسخگویی و اقدامات فوری برای حفاظت از بیماران و کارکنان درمانی را بیش از پیش روشن می‌کند. سکوت مسئولان، نه تنها خسارت مستقیم به بیماران وارد می‌کند، بلکه اعتماد جامعه به نظام سلامت را نیز خدشه‌دار می‌سازد.

https://t.me/irantomarrow
سکوت نظام پزشکی در برابر حمله به بیمارستان‌ ملکشاهی

حمله به بیمارستان ملکشاهی و دستگیری زخمی‌ها، نقض آشکار حقوق بیماران و اصول حرفه‌ای پزشکی است.
سازمان نظام پزشکی که وظیفه دارد از بیماران و پزشکان دفاع کند و نقض اخلاق حرفه‌ای را پیگیری کند، عملاً سکوت کرده است. دلیل روشن است:
رؤسا و منتخبین سازمان توسط حکومت تأیید می‌شوند.
در چنین ساختاری، انتظار واکنش واقعی بی‌معنی است؛ چاقو دستهٔ خودش را نمی‌بُرد.
پیام روشن است: وقتی استقلال سازمان وابسته به حکومت است، حتی حمله به بیمارستان و زخمی شدن مردم نیز هیچ واکنش عملی از نهادهای متولی سلامت برنمی‌انگیزد. سکوت آن‌ها، به معنای چشم‌پوشی از حقوق بیماران و خیانت به اعتماد عمومی است.

https://t.me/irantomarrow
👍2
وظیفه پزشکان؛ اعتراض شخصی به حمله به بیمارستان‌ها

حمله به بیمارستان ملکشاهی و دستگیری زخمی‌ها، نقض آشکار حقوق بیماران و اصول پزشکی است.
پزشکان، با توجه به قسم‌نامه خود، موظف‌اند:
۱. سلامت و حقوق بیماران را در اولویت قرار دهند.
۲. شخصاً و بی‌واسطه اعتراض کنند.
۳. سکوت در برابر نقض حقوق، به معنای نقض تعهد اخلاقی و حرفه‌ای است.
سکوت پزشکان و نهادهای حرفه‌ای، اعتماد عمومی به نظام سلامت را تضعیف می‌کند و امنیت بیماران و کادر درمان را تهدید می‌نماید.

https://t.me/irantomarrow
❤3
می‌گویند هر کسی شبیه به جایی می‌شود که به آن تعلق دارد…
پس من شبیه وطنم شده ام
غمناک،رنجیده و زخمی
اما امیدوار


https://t.me/irantomarrow
تهدید ترامپ علیه ایران: آیا واقعاً فقط یک جنگ روانی است ؟

در دنیای سیاست بین‌الملل، حتی کشورهایی با دیپلماسی محتاط و سیاست‌های آرام، نمی‌توانند تهدیدات آشکار و علنی یک رئیس‌جمهور پرهیاهو را نادیده بگیرند. نمونه اخیر، نگرانی دانمارک، کشوری متحد آمریکا، از حمله احتمالی دونالد ترامپ به گرینلند بود؛ کشوری کوچک، آرام و معمولاً بی‌حاشیه، که اعلام نگرانی آن از تهدید یک رئیس‌جمهور آمریکایی، نشان‌دهنده جدی بودن خطر و غیرقابل پیش‌بینی بودن سیاست ترامپ است.
با این پیش‌زمینه، وقتی سخنگوی وزارت خارجه ایران، تهدیدهای مشابه ترامپ علیه ایران را صرفاً «جنگ روانی» می‌نامد، این رویکرد بیش از هر چیز یادآور حماقت است. تهدید علیه کشوری که دارای توانمندی‌های نظامی و سیاسی قابل توجه است، نمی‌تواند با توجیهاتی ساده همچون «هدف قرار دادن روان مردم» یا «ابزار تبلیغاتی» به سادگی رد شود.
ترامپ بارها نشان داده است که محدودیت‌های دیپلماتیک و پروتکل‌های معمول برای او معنایی ندارند و اظهاراتش اغلب با اقدامات عملی همراه می‌شوند. بنابراین، نادیده گرفتن چنین تهدیدی یا کاهش آن به سطح «جنگ روانی» نه تنها واقعیت را انکار می‌کند، بلکه کشور را در برابر خطرات احتمالی آسیب‌پذیر می‌سازد.
در نهایت، تجربه جهانی نشان می‌دهد که واکنش محتاط و هوشمندانه در برابر تهدیدات آشکار، حتی اگر به نظر افراطی یا سیاسی برسد، بسیار بهتر از دست کم گرفتن آن است. تهدید ترامپ علیه ایران، مانند تهدیدش علیه گرینلند، فراتر از یک بازی روانی است؛ آن را باید جدی گرفت و با برنامه‌ریزی دقیق پاسخ داد.

https://t.me/irantomarrow
تغییر راهبرد آمریکا در قبال ایران؛ از مهار درون‌حاکمیتی تا تمرکز بر سرنگونی نظام

در سال‌ اخیر، به‌ویژه با بازگشت دونالد ترامپ و جریان فکری نزدیک به او به مرکز تصمیم‌سازی در ایالات متحده، نشانه‌های روشنی از تغییر بنیادین در راهبرد آمریکا نسبت به جمهوری اسلامی ایران دیده می‌شود. اگر در گذشته ایدهٔ «تغییر رفتار از طریق تغییر افراد» یا جایگزینی رهبر جمهوری اسلامی با چهره‌ای کمتر تندرو از درون حاکمیت مطرح بود، اکنون به نظر می‌رسد واشنگتن به این جمع‌بندی رسیده است که چنین رویکردی تنها یک راه‌حل موقتی و ناکارآمد خواهد بود.
تجربهٔ چهار دهه گذشته نشان داده است که ساختار ایدئولوژیک جمهوری اسلامی—و نه صرفاً اشخاص—منشأ اصلی سیاست‌های مداخله‌جویانهٔ منطقه‌ای، حمایت از گروه‌های نیابتی، و تلاش برای برهم زدن نظم امنیتی و اقتصادی جهانی است. از این منظر، تغییر یک رهبر یا حتی چند چهرهٔ کلیدی در رأس هرم قدرت، بدون دست زدن به کلیت نظام، نمی‌تواند مانع تداوم این رفتارها شود.
به همین دلیل، به نظر می‌رسد هدف راهبردی آمریکا، اسرائیل و بخش مهمی از غرب از «مهار جمهوری اسلامی» به سمت سرنگونی کامل نظام تغییر جهت داده است. با این حال، آنچه همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد، جایگزین نظام آینده ایران است؛ مسئله‌ای که هنوز به‌صورت رسمی از سوی هیچ قدرت خارجی اعلام نشده است.
در این میان، افزایش چشمگیر اقبال عمومی در داخل و خارج از کشور به شاهزاده رضا پهلوی، او را به یکی از جدی‌ترین گزینه‌های مطرح‌شده برای دوران گذار تبدیل کرده است. این اقبال اجتماعی، همراه با مواضع غیرایدئولوژیک، ملی‌گرا و مبتنی بر روابط متوازن با جهان، باعث شده است که به نظر برسد آمریکا، کشورهای غربی و اسرائیل با این گزینه مخالفتی نداشته باشند و حتی آن را گزینه‌ای باثبات برای آینده ایران بدانند.
در مقابل، به نظر می‌رسد برخی بازیگران منطقه‌ای و جهانی—از جمله برخی کشورهای عربی، چین و روسیه—نگاه مثبتی به این سناریو نداشته باشند. با این حال، وزن و توان این مخالفت‌ها نیز در حال کاهش است. روسیه، که خود با ضعف فزایندهٔ اقتصادی و نظامی مواجه است، در سال‌های اخیر نشان داده که توانایی یا ارادهٔ لازم برای حفاظت از متحدانش را ندارد؛ نمونه‌های آشکار آن را می‌توان در سوریه و ونزوئلا مشاهده کرد.
از سوی دیگر، چین اگرچه منافع اقتصادی قابل‌توجهی در ایران دارد، اما رویکردی عمل‌گرایانه و مبتنی بر ثبات را دنبال می‌کند و بعید است برای حفظ یک نظام ایدئولوژیک پرهزینه، وارد تقابل جدی با غرب شود. در چنین شرایطی، کشورهای عربی منطقه نیز—با توجه به تغییر اولویت‌های امنیتی و وابستگی راهبردی به آمریکا—احتمالاً توان یا تمایل لازم برای ایجاد مانع مؤثر در برابر این تحول بزرگ را نخواهند داشت.
در مجموع، به نظر می‌رسد ایران در آستانهٔ یک دوران تعیین‌کنندهٔ تاریخی قرار گرفته است؛ دورانی که در آن، نه‌تنها سرنوشت جمهوری اسلامی، بلکه شکل و ماهیت نظام آینده نیز به یکی از مهم‌ترین معادلات ژئوپلیتیکی خاورمیانه و جهان تبدیل شده است. هرچند مسیر پیش‌رو همچنان با ابهام و چالش همراه است، اما نشانه‌ها حاکی از آن است که دوران راه‌حل‌های موقت به پایان رسیده و بازیگران اصلی به دنبال تغییری ساختاری هستند.

https://t.me/irantomarrow
حذف ارز ترجیحی واردات خودرو و اثر آن بر قیمت‌ها

با تصمیم اخیر دولت مبنی بر حذف ارز ترجیحی واردات خودرو، بازار خودروهای وارداتی در ایران با تغییراتی مواجه خواهد شد. پیش از این، واردکنندگان خودرو می‌توانستند با استفاده از ارز ترجیحی حدود ۷۰,۰۰۰ تومان، خودروها را با قیمت پایین‌تر در ثبت‌نام نمایندگی‌ها عرضه کنند. به عنوان مثال، خودرویی که در ثبت‌نام نمایندگی ۲ میلیارد تومان قیمت داشت، اکنون با نرخ ارز آزاد ۱۳۲,۰۰۰ تومان، هزینه واردات آن تقریباً دو برابر می‌شود و انتظار می‌رود قیمت آن در ثبت نام نمایندگی به حدود ۳.۷ تا ۳.۸ میلیارد تومان برسد که منجر به افزایش قیمت آن در بازار آزلد نیز خواهد شد.
با این حال، این افزایش قیمت در بازار آزاد به شکل ناگهانی رخ نخواهد داد و هنوز فرصت برای خریداران از بازار آزاد وجود دارد. به همین دلیل، قیمت خودروهای وارداتی در بازار آزاد هنوز برای مصرف شخصی یا سرمایه‌گذاری نسبی مناسب است. بازار آزاد نیز به تبع قیمت نمایندگی افزایش خواهد یافت، اما با توجه به روند تدریجی تغییر نرخ، خریداران می‌توانند با تصمیم‌گیری فوری، خودروهای موردنظر خود را تهیه کنند.
این تغییر، علاوه بر اثر بر قیمت، ممکن است تقاضا برای خودروهای داخلی یا جایگزین‌های اقتصادی‌تر را افزایش دهد، اما هنوز بازار خودروهای وارداتی برای خریداران محتاط و علاقه‌مندان به سرمایه‌گذاری کوتاه‌مدت، فرصت مناسبی فراهم می‌کند.
در مجموع، حذف ارز ترجیحی واردات خودرو، گرچه هزینه واردات را افزایش داده و قیمت‌ها را بالا می‌برد، اما به دلیل روند تدریجی تغییر نرخ و عدم شوک ناگهانی قیمت‌ها، هنوز خرید خودروهای وارداتی از بازار آزاد برای مصرف‌کنندگان و سرمایه‌گذاران محتاط گزینه‌ای منطقی و قابل بررسی محسوب می‌شود.

https://t.me/irantomarrow
اولین روز ارز تک‌نرخی شکست خورد؛ نرخ آزاد رکورد زد

در اولین روز اجرای نظام ارز تک‌نرخی، که با هدف یکسان‌سازی نرخ ارز در بازار و کنترل قیمت‌ها توسط دولت طراحی شده بود، بازار ارز شاهد رکوردشکنی نرخ دلار در بازار آزاد بود. بر اساس تصمیم دولت، نرخ ارز تک‌نرخی ۱۳۲,۰۰۰ تومان برای دلار تعیین شده بود، اما در همان روز اول، نرخ ارز در بازار آزاد به ۱۴۵,۰۰۰ تومان رسید و رکورد تاریخی ثبت شد.
این اتفاق نشان می‌دهد که تلاش دولت برای کنترل بازار ارز با روش تک‌نرخی در شرایط فعلی عملاً موفق نبوده است. دولت در بیانیه‌های رسمی ادعا می‌کند که با ایجاد نرخ واحد برای ارز می‌تواند قسمت بازار آزاد و دلالی‌ها را مدیریت و کنترل کند، اما تجربه اولین روز اجرای این سیاست نشان می‌دهد که بازار آزاد، تحت فشار تقاضا و کمبود عرضه، نرخ خود را مستقل از نرخ تعیین شده توسط دولت تنظیم می‌کند.
کارشناسان اقتصادی بر این باورند که تعیین نرخ ارز تک‌نرخی بدون کنترل دقیق تقاضا و تأمین کافی ارز، به تنهایی قادر به مدیریت بازار آزاد نیست. افزایش سریع نرخ دلار آزاد به ۱۴۵,۰۰۰ تومان، علاوه بر شکست سیاست دولت، پیامدهای تورمی و افزایش قیمت کالاهای وارداتی را در پی خواهد داشت.
به نظر می‌رسد تا زمانی که عرضه ارز کافی و شفاف نباشد و تقاضای واقعی بازار مدیریت نشود، اجرای سیاست تک‌نرخی ارز در شرایط فعلی نه تنها امکان‌پذیر نیست، بلکه به افزایش نوسان‌های شدید در بازار آزاد نیز منجر می‌شود.

https://t.me/irantomarrow
یارانه‌؛ از ماهانه ۴۵ دلار در سال ۱۳۸۹ تا ۷ دلار امروز و۳.۵ دلار سال آینده

در سال ۱۳۸۹، یارانه نقدی هر نفر در ایران حدود ۴۵ دلار بود. این مبلغ، اگرچه پاسخگوی تمام نیازهای خانوار نبود، اما کمک قابل توجهی به قدرت خرید مردم محسوب می‌شد و در آن زمان اثر حمایتی واقعی داشت.
با گذشت بیش از ۱۵ سال، این یارانه کاهش یافته و اکنون به حدود ۷ دلار رسیده است. اما حتی این رقم کم نیز در شرایط فعلی واقعی و مؤثر نیست. که برای آن دلاری هم در کار نیست و با چاپ ریال برای یارانه‌ها تامین میشود. دولت برای پرداخت یارانه‌ها، به جای تأمین منابع ارزی، مجبور به چاپ پول و افزایش نقدینگی شده که فشار تورمی شدیدی ایجاد خواهد کرد.
در نتیجه، با ادامه روند افزایش سریع نرخ ارز و تورم بالا، ارزش واقعی این یارانه ۷ دلاری به سرعت کاهش می‌یابد. پیش‌بینی کارشناسان نشان می‌دهد که همین یارانه فعلی در ماه‌های آینده، معادل حدود ۳.۵ دلار خواهد شدو قدرت حمایتی آن نصف خواهد شد.
این کاهش شدید قدرت خرید یارانه‌ها، به وضوح نشان می‌دهد که کاهش یارانه‌ها بدون اصلاح ساختاری اقتصاد و مدیریت منابع ارزی، عملاً اثری بر کاهش فشار مالی خانوارها ندارد و تنها تورم و نوسانات قیمت‌ها را افزایش می‌دهد.

https://t.me/irantomarrow
معایب توزیع یارانه با کالابرگ

توزیع یارانه از طریق کالابرگ اگرچه با هدف حمایت از معیشت مردم اجرا می‌شود، اما معایب جدی دارد. مهم‌ترین مشکل آن محدود شدن حق انتخاب خانوارهاست، زیرا دولت تعیین می‌کند یارانه صرف چه کالاهایی شود.
کالابرگ همچنین زمینه‌ساز فساد، رانت و بازار سیاه می‌شود؛ اختلاف قیمت کالای یارانه‌ای با بازار آزاد انگیزه سوءاستفاده ایجاد می‌کند. از سوی دیگر، اجرای این طرح هزینه اداری و نظارتی بالایی دارد و منابع زیادی صرف مدیریت سامانه‌ها می‌شود.
در شرایط تورمی، ارزش واقعی کالابرگ به سرعت کاهش می‌یابد و دولت مجبور به اصلاح مداوم آن می‌شود. علاوه بر این، قیمت‌گذاری دستوری و توزیع یارانه‌ای کالاها می‌تواند به کاهش تولید، کمبود کالا و اختلال در بازار منجر شود.
جمع‌بندی
کالابرگ بیشتر یک راه‌حل موقتی است و بدون اصلاحات اساسی اقتصادی، نه‌تنها مشکل معیشت را حل نمی‌کند، بلکه می‌تواند ناکامی و نارضایتی بیشتری ایجاد کند.

https://t.me/irantomarrow
چرا تنها راه تک‌نرخی شدن ارز، تن دادن ایران به شروط آمریکا است؟

سیاست ارز تک‌نرخی سال‌هاست به عنوان یکی از اهداف اصلی دولت‌ها مطرح می‌شود، اما تجربه نشان داده که این سیاست در عمل هرگز به تک‌نرخی شدن واقعی ارز منجر نشده است. دلیل این ناکامی را باید نه در ابزارهای اجرایی، بلکه در ریشه‌های سیاسی و ساختاری اقتصاد ایران جست‌وجو کرد.
واقعیت این است که تنها عامل تعیین‌کننده در تک‌نرخی شدن ارز، افزایش پایدار درآمدهای ارزی کشور است. بدون دسترسی آزاد به منابع ارزی، هر نرخی که دولت تعیین کند، صرفاً یک نرخ دستوری خواهد بود و بازار آزاد مسیر خود را می‌رود. در شرایط فعلی، اقتصاد ایران به دلیل تحریم‌ها، محدودیت‌های بانکی و قطع ارتباط مؤثر با نظام مالی جهانی، از این دسترسی محروم است.
در این چارچوب، باید پذیرفت که تنها راه عملی برای تک‌نرخی شدن ارز، تن دادن ایران به شروط آمریکا و حل‌وفصل مناقشات سیاسی با غرب است. پذیرش این شروط—خواه در قالب توافق هسته‌ای، خواه در قالب تغییر رفتار منطقه‌ای و شفافیت مالی—می‌تواند منجر به رفع تحریم‌ها، آزادسازی منابع بلوکه‌شده و بازگشت ایران به چرخه طبیعی تجارت جهانی شود.
بدون این تغییرات، افزایش درآمد ارزی ممکن نیست. صادرات نفت محدود می‌ماند، انتقال پول با هزینه بالا و ریسک زیاد انجام می‌شود و سرمایه خارجی وارد کشور نمی‌شود. در چنین شرایطی، صحبت از ارز تک‌نرخی بیشتر یک شعار سیاسی است تا یک سیاست اقتصادی قابل اجرا.
تجربه کشورهای دیگر نیز نشان می‌دهد که ثبات ارزی بدون حل‌وفصل مسائل سیاسی خارجی امکان‌پذیر نیست. حتی قوی‌ترین ابزارهای بانک مرکزی نیز زمانی کارآمد هستند که پشتوانه آن‌ها، ذخایر ارزی کافی و دسترسی آزاد به بازارهای جهانی باشد.

تک‌نرخی شدن ارز نه با دستور، نه با بخشنامه و نه با سرکوب بازار آزاد محقق می‌شود. تنها راه واقعی آن، افزایش پایدار درآمدهای ارزی است و این هدف نیز بدون پذیرش شروط آمریکا و عادی‌سازی روابط اقتصادی با جهان دست‌یافتنی نخواهد بود. تا زمانی که این واقعیت نادیده گرفته شود، سیاست ارز تک‌نرخی همچنان شکست‌خورده باقی خواهد ماند.

https://t.me/irantomarrow
هم‌زمانی معنادار؛ از کلاه ترامپ تا مصاحبه وال‌استریت ژورنال با رضا پهلوی

در سیاست، تصادف‌ها اغلب کمتر از آن‌چه به نظر می‌رسند تصادفی‌اند. گاهی یک تصویر، یک شعار یا یک مصاحبه در زمانی خاص، حامل پیام‌هایی است که فراتر از ظاهر ساده خود معنا پیدا می‌کند. کلاه دونالد ترامپ با شعار ت «Make Iran Great Again» و هم‌زمانی آن با مصاحبه وال‌استریت ژورنال با شاهزاده رضا پهلوی، از جمله همین نشانه‌هایی است که لایه‌های پنهان‌تری از تحولات سیاسی را آشکار می‌سازد.
شعار «Make America Great Again» به نماد گفتمان سیاسی ترامپ تبدیل شده است. اما جایگزینی نام «آمریکا» با «ایران» یک جابه‌جایی ساده‌ی لفظی نیست؛ این تغییر، پیامی نمادین دارد. در این چارچوب، ایران نه صرفاً یک کشور خارجی، بلکه موضوعی استراتژیک در نگاه بخشی از جریان سیاسی آمریکا. استفاده از چنین شعاری می‌تواند به معنای تأکید بر تغییر ساختار قدرت در ایران، بازتعریف نظم سیاسی آن، یا دست‌کم ارسال سیگنالی آشکار به افکار عمومی و نخبگان سیاسی باشد.
در همین زمان، انتشار مصاحبه‌ای مفصل با شاهزاده رضا پهلوی در روزنامه‌ی بانفوذ وال‌استریت ژورنال نیز نمی‌تواند بی‌ارتباط تلقی شود. وال‌استریت ژورنال تنها یک رسانه‌ی خبری نیست؛ این روزنامه تریبونی مهم برای محافل اقتصادی، سیاسی و تصمیم‌ساز در ایالات متحده به شمار می‌رود. انتخاب رضا پهلوی به‌عنوان سوژه‌ی مصاحبه در چنین بستری، نشان می‌دهد که او بار دیگر به‌عنوان یک گزینه‌ی سیاسی بالقوه یا دست‌کم یک نماد جایگزین، در حال بازگشت به گفت‌وگوی رسمی غرب درباره آینده ایران است.
راز اصلی این هم‌زمانی در پیامی نهفته است که به‌طور غیرمستقیم منتقل می‌شود: آینده ایران بار دیگر در حال تبدیل شدن به موضوعی فعال در محاسبات سیاسی آمریکا است. از یک سو، شعار ترامپ به زبان نمادین از «ایرانِ دیگر» سخن می‌گوید و از سوی دیگر، مصاحبه با رضا پهلوی چهره‌ای مشخص را به‌عنوان نماینده‌ی این «دیگر بودن» به افکار عمومی معرفی می‌کند.
این اتفاقات الزاماً به معنای وجود یک طرح نهایی یا تصمیم قطعی نیست، اما بی‌تردید از آماده‌سازی ذهنی خبر می‌دهد؛ آماده‌سازی افکار عمومی، نخبگان و حتی اپوزیسیون ایرانی برای سناریوهای جدید. در سیاست بین‌الملل، چنین نشانه‌هایی اغلب پیش‌درآمد گفت‌وگوها، فشارها یا تغییرات بزرگ‌تر هستند.
در نهایت، کلاه ترامپ و مصاحبه وال‌استریت ژورنال را می‌توان دو قطعه از یک پازل دانست؛ پازلی که تصویر نهایی آن هنوز کامل نشده، اما جهت‌گیری آن به‌تدریج در حال آشکار شدن است. رازها نه در خود این رویدادها، بلکه در هم‌زمانی و بستر انتشار آن‌ها نهفته است؛ جایی که نماد، رسانه و سیاست به شکلی حساب‌شده به هم می‌رسند.

https://t.me/irantomarrow
جنگ نمادها پیش از جنگ موشک‌ها؛ از آرامگاه چاوز تا خمینی

حمله هوایی آمریکا به مجموعه‌ای که آرامگاه هوگو چاوز در آن قرار داشت، آن‌گونه که روزنامه چوسون گزارش داده، نقطه عطفی در فهم دکترین جدید جنگی ایالات متحده است؛ دکترینی که دیگر صرفاً به انهدام توان نظامی بسنده نمی‌کند، بلکه مستقیماً هویت نمادین و اسطوره‌ساز نظام‌های سیاسی هدف را نشانه می‌گیرد.
هوگو چاوز برای ونزوئلا تنها یک رئیس‌جمهور سابق نبود. او به نماد مقاومت ضدآمریکایی، چپ‌گرایی آمریکای لاتین و مشروعیت ایدئولوژیک نظام پس از خود تبدیل شده بود. آرامگاه او، به‌ویژه در «کوارتر دِ لا مونتانا»، کارکردی فراتر از یک مزار داشت؛ این مکان به زیارتگاه سیاسی و نقطه تمرکز وفاداری ایدئولوژیک بدل شده بود. هدف قرار دادن این محل، حتی اگر با توجیه نظامی انجام شده باشد، پیامی آشکار در سطح روانی و نمادین ارسال می‌کند: «نه‌تنها حکومت فعلی، بلکه روایت تاریخی شما نیز در امان نیست.»
این دقیقاً همان نقطه‌ای است که تحلیل‌گران را به مقایسه با ایران می‌کشاند.
در ایران، آرامگاه روح‌الله خمینی جایگاهی کم‌نظیر دارد. این مکان صرفاً محل دفن بنیان‌گذار جمهوری اسلامی نیست، بلکه سنگ بنای اسطوره‌ای نظام سیاسی به شمار می‌رود. مشروعیت ایدئولوژیک جمهوری اسلامی، به‌طور مستقیم با نام، تصویر و روایت تاریخی خمینی گره خورده است. مراسم رسمی، مناسک سیاسی و بازتولید هویت انقلابی، همگی حول این نماد شکل گرفته‌اند.
اگر منطق عملیات آمریکا در ونزوئلا را به‌عنوان یک الگو در نظر بگیریم، حمله به نمادها می‌تواند از نخستین مراحل یک درگیری بزرگ‌تر باشد؛ مرحله‌ای که پیش از جنگ تمام‌عیار، به جنگ روانی و فروپاشی معنوی می‌پردازد. در چنین سناریویی، هدف قرار دادن آرامگاه خمینی – حتی به‌صورت محدود یا غیرمستقیم – می‌تواند تلاشی برای شکستن ستون روانی نظام و ارسال پیامی قاطع به حامیان داخلی آن تلقی شود.
نکته کلیدی اینجاست که این نوع اقدامات، الزاماً برای پیروزی نظامی فوری طراحی نمی‌شوند، بلکه برای تغییر معادله ذهنی عمل می‌کنند: تضعیف تقدس، شکستن تابوها و القای این تصور که «هیچ خط قرمزی وجود ندارد». همان‌گونه که حمله به آرامگاه چاوز، شوکی نمادین به حامیان انقلاب بولیواری وارد کرد، حمله به آرامگاه خمینی نیز می‌تواند نقشی مشابه در ایران ایفا کند.
البته باید تأکید کرد که این تحلیل به معنای حتمی بودن چنین اقدامی نیست. اما تجربه ونزوئلا نشان می‌دهد که آمریکا دیگر از هدف گرفتن نمادها ابایی ندارد؛ به‌ویژه زمانی که آن نمادها نقش محوری در انسجام ایدئولوژیک نظام هدف دارند.

https://t.me/irantomarrow
شانه‌ای ۱۰ هزار تومان تا شانه‌ای ۵۰۰ هزار تومان؛ تخم‌مرغ به‌مثابه آینه‌ی خشم اجتماعی

گاهی تاریخ نه با شعارهای بزرگ، بلکه با قیمت کالاهای ساده تکرار می‌شود. تخم‌مرغ، یکی از ابتدایی‌ترین اقلام سفره‌ی مردم، در ایران به شکلی معنادار به شاخص نارضایتی اجتماعی تبدیل شده است؛ شاخصی که از دی‌ماه ۱۳۹۶ تا دی‌ماه ۱۴۰۴، مسیر فروپاشی قدرت خرید و انباشت خشم عمومی را به‌وضوح نشان می‌دهد.
در دی ۱۳۹۶، جرقه‌ی اعتراضات سراسری از جایی زده شد که شاید در نگاه اول «کوچک» به نظر می‌رسید: گران شدن تخم‌مرغ تا شانه‌ای حدود ۱۰ هزار تومان. اما آنچه مردم را به خیابان آورد، صرفاً قیمت تخم‌مرغ نبود؛ بلکه احساس تحقیر، بی‌صدایی و شکاف عمیق میان زندگی واقعی مردم و روایت رسمی حاکمیت بود. تخم‌مرغ فقط بهانه‌ای شد برای فریادی که سال‌ها انباشته شده بود.
هشت سال بعد، در دی ۱۴۰۴، همان کالای ساده دوباره در مرکز توجه قرار گرفته است؛ اما این بار با قیمتی که خود گویای عمق بحران است: شانه‌ای ۵۰۰ هزار تومان. عددی که نه‌تنها از توان اقشار ضعیف، بلکه از توان بخش بزرگی از طبقه متوسط نیز خارج است. اگر در سال ۹۶ تخم‌مرغ نشانه‌ی «شروع سقوط» بود، در ۱۴۰۴ به نماد فروپاشی کامل قدرت خرید تبدیل شده است.
اعتراضات دی ۱۴۰۴ را نمی‌توان جدا از این زمینه اقتصادی فهمید. همان‌گونه که در ۹۶ افزایش قیمت تخم‌مرغ پرده از بحران‌های ساختاری برداشت، امروز نیز جهش نجومی قیمت آن، نشانه‌ای از بن‌بست سیاست‌گذاری، تورم مزمن و بی‌اعتمادی عمیق اجتماعی است. تفاوت مهم اینجاست که جامعه امروز، خسته‌تر، فقیرتر و بی‌امیدتر از هشت سال پیش است.
تخم‌مرغ در این میان صرفاً یک کالا نیست؛ به زبان مشترک اعتراض تبدیل شده است. زبانی که همه می‌فهمند: وقتی ساده‌ترین منبع پروتئین از سفره حذف می‌شود، مسئله دیگر صرفاً اقتصاد نیست، بلکه کرامت انسانی است. از شانه‌ای ۱۰ هزار تومان تا شانه‌ای ۵۰۰ هزار تومان، مسیری طی شده که نه با اصلاح، بلکه با انکار و تعویق پر شده است.
اعتراضات دی ۹۶ هشدار بود؛ اعتراضات دی ۱۴۰۴ نتیجه‌ی نشنیدن آن هشدار. اگر در ۹۶ هنوز امکان ترمیم وجود داشت، امروز جامعه با این پرسش روبه‌روست که خط قرمز بعدی کجاست؟ وقتی تخم‌مرغ، این کالای حداقلی، به کالایی لوکس بدل می‌شود، دیگر چه چیزی برای از دست دادن باقی مانده است؟
در نهایت، تاریخ این سال‌ها شاید نه با نام سیاستمداران، بلکه با قیمت‌ها به یاد آورده شود؛ و تخم‌مرغ، ساده و بی‌ادعا، به یکی از صریح‌ترین اسناد این تاریخ تبدیل شده است.

https://t.me/irantomarrow
ثباتی که اعدام شد، تورمی که حاکم شد

تاریخ معاصر ایران پر است از تناقض‌هایی که هرچه زمان می‌گذرد، عریان‌تر می‌شوند. یکی از روشن‌ترین این تناقض‌ها، مقایسه سرنوشت امیرعباس هویدا با کارنامه اقتصادی کسانی است که پس از او به نام «عدالت» و «انقلاب» قدرت را در دست گرفتند. مردی که ۱۳ سال نخست‌وزیر بود و ثبات قیمت‌ها را حفظ کرد، اعدام شد؛ اما کسانی که تنها در ۸ سال، قیمت یک کالای ساده مانند تخم‌مرغ را ۵۰ برابر کردند، نه‌تنها پاسخگو نیستند، بلکه همچنان بر مسند قدرت‌اند.
هویدا، با تمام نقدهایی که می‌توان به ساختار سیاسی دوران او وارد کرد، در یک شاخص اساسی موفق بود: ثبات اقتصادی روزمره. در دوران نخست‌وزیری او، قیمت اقلام اصلی زندگی مردم تغییرات اندک و قابل پیش‌بینی داشت. تورم، اگرچه وجود داشت، اما نه افسارگسیخته بود و نه زندگی طبقات متوسط و پایین را به بحران می‌کشاند. مردم می‌توانستند برای آینده برنامه‌ریزی کنند؛ چیزی که امروز به یک رؤیای دست‌نیافتنی تبدیل شده است.
اما همین نخست‌وزیر، پس از انقلاب، به‌عنوان نماد «فساد» معرفی و اعدام شد؛ بی‌آن‌که کارنامه اقتصادی او به‌طور منصفانه بررسی شود. جرم نانوشته‌ی هویدا شاید نه فساد، بلکه مدیریت قابل پیش‌بینی و غیرایدئولوژیک اقتصاد بود؛ مدیریتی که با روایت انقلابی سازگار نبود.
در مقابل، به امروز نگاه کنیم. تنها در بازه‌ای حدود ۸ سال، قیمت تخم‌مرغ – یکی از ابتدایی‌ترین اقلام سفره مردم – بیش از ۵۰ برابر شده است. این عدد فقط یک آمار نیست؛ سندی است از فروپاشی سیاست‌گذاری، بی‌انضباطی مالی، و بی‌مسئولیتی ساختاری. تخم‌مرغی که زمانی غذای فقیرترین اقشار بود، امروز به کالایی نیمه‌لوکس تبدیل شده است.
پرسش اصلی اینجاست:
اگر معیار «عدالت» و «پاسخگویی» است، کدام‌یک باید محاکمه می‌شد؟
کسی که بیش از یک دهه ثبات نسبی ایجاد کرد، یا کسانی که در کمتر از یک دهه، قدرت خرید مردم را نابود کردند؟
تراژدی ماجرا در این است که تاریخ، وارونه روایت شده است. ثبات، جرم تلقی شد و تورم، عادی‌سازی. مدیری که قیمت‌ها را نگه داشت، به جوخه اعدام سپرده شد و مدیرانی که سفره مردم را کوچک و کوچک‌تر کردند، نه‌تنها بازخواست نشدند، بلکه هر ناکامی را به «دشمن»، «تحریم» یا «شرایط خاص» نسبت دادند.
این مقایسه، دفاع مطلق از گذشته نیست و نقد امروز هم به معنای تطهیر کامل دیروز نیست. اما حداقل یک حقیقت را نمی‌توان انکار کرد: نتیجه‌ها دروغ نمی‌گویند. ثبات اقتصادی، امنیت روانی می‌آورد؛ تورم مزمن، خشم اجتماعی. از این زاویه، هویدا را نه تاریخ، بلکه اعداد و قیمت‌ها تبرئه می‌کنند و مدیران امروز را همان اعداد محکوم.


https://t.me/irantomarrow
تیتر برای فراموش‌کاران؛ بازگشت همتی و تکرار یک حافظه پاک‌شده

روز انتصاب عبدالناصر همتی به ریاست بانک مرکزی، برخی روزنامه‌های اصلاح‌طلب چنان تیتر زدند که گویی قرار است منجی اقتصاد معرفی شود؛ تیترهایی پرطمطراق، امیدوارکننده و آغشته به وعده‌ی «ثبات»، «عقلانیت» و «کنترل بازار». اما لحن این تیترها بیش از آن‌که خطاب به جامعه‌ای آگاه باشد، انگار برای مخاطبانی نوشته شده بود که حافظه تاریخی ندارند؛ کسانی که کارنامه‌ی پیشین همتی را به‌کلی فراموش کرده‌اند یا قرار است فراموش کنند.
عبدالناصر همتی، چهره‌ای تازه‌وارد به بانک مرکزی نیست. او پیش‌تر نیز این مسئولیت را بر عهده داشته و اتفاقاً یکی از پرتنش‌ترین دوره‌های اقتصادی کشور با نام او گره خورده است. دوره‌ای که با بی‌ثباتی ارزی، جهش نرخ دلار و مهم‌تر از همه، فاجعه بورس ۹۹ شناخته می‌شود؛ فاجعه‌ای که طی آن، میلیون‌ها نفر با تشویق مستقیم و غیرمستقیم مقامات اقتصادی، سرمایه‌های اندک و پس‌انداز زندگی‌شان را وارد بازاری کردند که در نهایت به نابودی بخش بزرگی از آن انجامید.
در آن مقطع، همتی نه یک ناظر خاموش، بلکه یکی از چهره‌های فعال در ساختن روایت «بورس امن‌ترین بازار» بود. مردمی که به این وعده‌ها اعتماد کردند، امروز نه سودی دارند و نه حتی سرمایه اولیه. با این حال، در تیترهای روز انتصاب دوباره‌ی او، هیچ اشاره‌ای به این گذشته دیده نمی‌شود؛ گویی تاریخ اقتصادی کشور با هر انتصاب، از نو نوشته می‌شود.
تناقض اما خیلی زود خود را نشان داد. تنها دو روز پس از نشستن مجدد او بر صندلی ریاست ریاست، قیمت دلار حدود ۱۲ هزار تومان افزایش یافت. این در حالی است که همان رسانه‌ها با اطمینان نوشته بودند که او وعده داده دست‌کم برای شش ماه قیمت دلار را ثابت نگه دارد. فاصله‌ی میان وعده و واقعیت، این بار حتی به اندازه‌ی یک روز هم دوام نیاورد.
مسئله فقط افزایش قیمت دلار نیست؛ مسئله بی‌اعتبار شدن کامل وعده‌هاست. وقتی جامعه می‌بیند که تیترها با واقعیت چنین شکافی دارند، بی‌اعتمادی عمیق‌تر می‌شود. رسانه‌ای که باید حافظ حافظه جمعی باشد، به ابزاری برای پاک‌کردن آن تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، تیترهای امیدوارکننده نه نشانه‌ی تحلیل، بلکه نشانه‌ی انکار گذشته هستند.
بازگشت همتی به بانک مرکزی، اگر قرار بود جدی گرفته شود، نیازمند یک مواجهه صادقانه با کارنامه‌ی قبلی او بود؛ نه تیترهایی که وانمود می‌کنند هیچ‌چیز رخ نداده است. مردمی که سرمایه‌شان در بورس ۹۹ نابود شد، نیازی به وعده‌های جدید ندارند؛ آن‌ها پاسخ می‌خواهند. پاسخ به این پرسش ساده:
چرا کسی که در یک دوره نتوانست ثبات ایجاد کند، دوباره با همان ادبیات «ثبات‌ساز» معرفی می‌شود؟
در نهایت، مشکل فقط یک فرد یا یک انتصاب نیست. مشکل، چرخه‌ی تکرار چهره‌ها، تکرار وعده‌ها و تکرار فراموشی است. تا زمانی که رسانه‌ها به‌جای نقد، به بزک‌کردن گذشته بپردازند و تا زمانی که حافظه جمعی عمداً نادیده گرفته شود، اقتصاد کشور همچنان اسیر شوک‌های ناگهانی خواهد ماند؛ حتی اگر تیترها چیز دیگری بگویند.

https://t.me/irantomarrow