ایران فردا
183 subscribers
155 photos
51 videos
439 links
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
Download Telegram
بید مجنون:

«بید مجنون» داستان یوسف را روایت می‌کند؛ مردی که سال‌ها نابینا بوده و در میانسالی با انجام عمل پیوند قرنیه، بینایی‌اش را به‌دست می‌آورد. اما وقتی دنیا و نور را می‌بیند، نه آرامش، بلکه بحرانِ هویتی و معنوی او را درگیر می‌کند؛ زیرا می‌فهمد دیدنِ ظاهری، به‌تنهایی یادگیریِ دیدنِ عمیقِ زندگی نیست و ارزش‌های درونی را باید دوباره پیدا کند.

🌿
«بید مجنون» فیلمی است درباره‌ی سفر از تاریکی به نور و از بی‌خبری به آگاهی — اما نه آگاهی سطحی، بلکه آگاهیِ دردناکِ واقعیات زندگی. وقتی یوسف چشم باز می‌کند، با زیبایی‌ها و وسوسه‌های دنیا روبه‌رو می‌شود، همان‌چیزی که ایمانِ ساده و صمیمی‌اش را به لرزه درمی‌آورد. فیلم نشان می‌دهد که دیدنِ چشم هرگز به معنای دیدنِ حقیقتِ زندگی نیست. نور، با تمام جذابیتش، می‌تواند انسان را وادار کند از مسیرِ درونیِ خود خارج شود؛ و این همان لحظه‌ای است که یوسف را درست مثل بیدِ لطیف در بادِ تردید می‌لرزاند — بیدی که نام فیلم از آن گرفته شده: «بید مجنون»، نماد انعطاف و حساسیتِ روحی در برابر حقیقتِ نور و زندگی.

در پایان، فیلم نه‌فقط درباره‌ی بیناییِ چشم، بلکه درباره‌ی بیناییِ دل و ایمانِ انسان است؛ این‌که گاهی برای دیدنِ حقیقتِ نزدیک‌ترین چیزها باید چشمِ دل را فعال کرد، نه چشمِ سر.

🎭 بازیگران اصلی
پرویز پرستویی در نقش یوسف
رویا تیموریان
آفرین عبیسی
لیلا اوتادی


اطلاعات اصلی فیلم
کارگردان: مجید مجیدی
سال ساخت: ۱۳۸۳ (۲۰۰۵)

🏆 جوایز
فیلم در بیست‌و‌سومین جشنواره‌ی فیلم فجر مورد توجه قرار گرفت و از جمله افتخاراتش:
سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی برای مجید مجیدی
سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد برای پرویز پرستویی
و نامزدهای دیگردر بخش‌های مختلف جشنواره بوده است.

@irantomarrow
فیلم «خانه‌ای از شن و مه» (House of Sand and Fog) یک درام تلخ و خیره‌کننده است که با هر قابش به قلب تماشاگر می‌زند.

این فیلم درباره‌ی کتی است؛ زنی که زندگی‌اش پر از شکست، افسردگی و تلاش برای بازسازی خود است. او پس از جدایی از همسرش و ترک اعتیاد، در خانه‌ای کوچک کودکی نزدیک خلیج سان‌فرانسیسکو زندگی می‌کند. به‌سبب اشتباه اداری درباره‌ی مالیات، خانه‌اش به مزایده گذاشته می‌شود و او حتی وقتی اخطارها می‌رسد، به دلیل مشکلات ذهنی و احساسی به آن‌ها توجه نمی‌کند. ناگهان ماموران قوانین، او را از خانه بیرون می‌کنند و خانه به حراج گذاشته می‌شود.

خانه را امیر مسعود بهرانی(بن کینگزلی)، مهاجر ایرانی و کهنه‌سرباز و سرهنگ زمان شاه فقید ایران، می‌خرد؛ مردی که با تلاش وکار به عنوان کارگر ساختمانی و‌عمرانی و پس‌انداز خود سعی دارد امنیت و آینده‌ای بهتر برای خانواده‌اش بسازد، آن‌هم در کشوری که آرزوهایش در آن جا مانده‌اند.

او با غرور و امید، همراه همسرش نادی(شهره آغداشلو) و فرزندانش به این خانه نقل مکان می‌کند و امیدوار است با فروش آینده‌اش را بسازد.

درگیری میان کتی و بهرانی، از یک اختلاف حقوقی ساده به درگیری عاطفی و انسانی عمیق تبدیل می‌شود. کتی می‌خواهد خانه را بازپس بگیرد، بهرانی می‌خواهد آن را حفظ کند تا امید خانواده‌اش زنده بماند. این تلاش‌ها، به‌رغم نیت خوب هر دو طرف، به پیچیدگی‌های غیرقابل‌پیش‌بینی و تراژیک منتهی می‌شود: پسر بهرانی، اسماعیل، در یک تقابل با پلیس کشته می‌شود، و این حادثه، پایانی هولناک برای خانواده بهرانی رقم می‌زند.

💔
کتی: در تلاش کور برای حفظ خانه‌ی خود، با زخمی عمیق درونی و ناامیدی روبه‌رو می‌شود. او بعد از کشته شدن اسماعیل و خودکشی بهرانی و نادی، به خانه بازمی‌گردد —‌ اما خانه دیگر نه پناهگاه است و نه گذشته‌ی او را بازمی‌گرداند. او دیگر آن خانه را خانه خود نمی‌داند.

بهرانی و نادی: بعد از کشته شدن پسرشان، امیدِ از دست‌رفته، آن‌ها را به یأس می‌کشاند. بهرانی با ریختن دارو در چای نادی و سپس پوشیدن یونیفورم قدیمی نظامی‌اش، با نادی کنار هم خودکشی می‌کنند؛ نتیجه‌ای که هم نماد فروپاشی آرزوهایشان است و هم تراژدی نهایی تلاش‌هایشان برای رسیدن به حس تعلق و امنیت در خارج از وطن.

دیالوگ پایانی فیلم که شاید اوج احساسی داستان هم باشد:

در آخرین لحظه‌ی فیلم، کتی در حالی که در خانه‌ای که زمانی برایش معنی داشت ایستاده و با مرگ صاحبان قانونی خانه ،همه چیز را از نظر احساسی برای خود از دست رفته می‌بیند، بنابراین به سؤال یکی از مأموران پلیس این‌گونه پاسخ می‌دهد:
پلیس: «آیا این خانه مال توست؟»
کتی (به‌آرامی): «نه — دیگر مال من نیست.»
این جمله‌ی تأثیرگذار نه تنها مالکیت فیزیکی خانه را نفی می‌کند، بلکه نشان‌دهنده‌ی از دست دادن امید، هویت، تعلق و سرانجامِ رویاهای هر دو طرف است.

کارگردان: وادیم پرلمان
بازیگران اصلی: جنیفر کانلی (کتی)
، بن کینگزلی (مسعود بهرانی)
، شهره آغداشلو (نادی بهرانی)
سال ساخت: ۲۰۰۳

جوایز و نامزدی‌ها:
نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد (بن کینگزلی)
نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل زن (شهره آغداشلو)
نامزد اسکار بهترین موسیقی متن (جیمز هورنر)

@irantomarrow
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گلوله های برف در کویر مصر اصفهان

@irantomarrow
در ستایش« راه، سکوت و طبیعت» در آثار کیارستمی:

ماشین در سینمای کیارستمی فقط وسیله‌ی حرکت نیست؛ اتاقی متحرک برای اندیشیدن است. گفت‌وگوهای طولانی در خودرو، سکوت‌های ممتد، و نگاه‌هایی که از شیشه به بیرون دوخته می‌شود، ماشین را به فضایی درونی تبدیل می‌کند؛ جایی میان بودن و رفتن. انسان در ماشین کیارستمی، نه کاملاً در جهان است و نه جدا از آن؛ معلق است، درست مثل وضعیت روحی شخصیت‌ها. ماشین، پناهگاهی موقت است برای مواجهه با زندگی.

جاده اما روح سرگردان سینمای اوست. جاده‌های خاکی، پیچ‌درپیچ و بی‌انتها، استعاره‌ای از مسیر زندگی‌اند؛ مسیری که مقصدش همیشه روشن نیست. در فیلم‌های کیارستمی، جاده‌ها اغلب به جایی «مشخص» نمی‌رسند، اما خودِ رفتن اهمیت دارد. حرکت، تجربه، و دیدن. جاده ما را وادار می‌کند که با زمان آشتی کنیم و بپذیریم که معنا گاهی در مسیر است، نه در پایان.

و بعد درخت؛ ایستاده، خاموش، اما سرشار از زندگی. درختان در آثار کیارستمی شاهدان خاموش‌اند. آن‌ها نمی‌پرسند، قضاوت نمی‌کنند، فقط هستند. درخت، نماد تداوم و صبوری است؛ چیزی که انسان مدرن، شتاب‌زده و ناآرام، آن را از دست داده است. حضور یک درخت تنها در قاب، گاهی از هزاران دیالوگ گویاتر است.

طبیعت در مجموع، نه پس‌زمینه‌ی داستان، بلکه خودِ داستان است. باد، خاک، آسمان، نور؛ همه با انسان در گفت‌وگویی بی‌کلام‌اند. کیارستمی طبیعت را رام نمی‌کند، بلکه به آن گوش می‌دهد. انسان در برابر طبیعت کوچک است، اما حذف‌شده نیست؛ او جزئی از این کل بزرگ است. همین نگاه است که به سینمای او نوعی فروتنی عمیق می‌بخشد.

زیبایی‌شناسی کیارستمی، زیباییِ سادگی است؛ زیباییِ مکث، سکوت و نگاه. ماشین، جاده، درخت و طبیعت در آثار او یادآور این حقیقت‌اند که زندگی در جزئیات نفس می‌کشد. کافی است کمی آرام‌تر حرکت کنیم، کمی کمتر حرف بزنیم، و بیشتر ببینیم.

شاید آن‌وقت، مثل سینمای کیارستمی، جهان هم با ما مهربان‌تر شود.

@irantomarrow
عباس کیارستمی برای بسیاری از دوست‌داران هنر، پیش از هر چیز یک فیلم‌ساز است؛ شاعری با دوربین، مردی که سکوت را به تصویر می‌کشید و از جاده‌ها معنا می‌ساخت.

اما حقیقتی آرام و کمتر گفته‌شده در حاشیه‌ی این شهرت ایستاده است: کیارستمی نه‌فقط فیلم‌ساز، که نقاشی خیال‌پرداز بود؛ هنرمندی که جهان درونی‌اش را با همان حساسیت و مکث، این‌بار بر بوم جاری می‌کرد.

نقاشی‌های کیارستمی ادامه‌ی طبیعی سینمای او هستند، نه شاخه‌ای جدا. همان درخت‌های تنها، همان جاده‌های کشیده و بی‌انتها، همان فضاهای خالی و نفس‌دار که در فیلم‌هایش می‌بینیم، در نقاشی‌هایش نیز حضور دارند؛ اما این‌بار بدون زمان، بدون صدا، بدون حرکت. گویی فیلم‌هایش نفس می‌کشند و نقاشی‌هایش مکث می‌کنند.

در نقاشی‌های او، درخت فقط درخت نیست؛ خاطره‌ای ایستاده است. خطی ساده، فرمی مینیمال، اما بار احساسی سنگین. درست مثل سینمایش، کیارستمی از شلوغی پرهیز می‌کند. فضای خالی در آثار تصویری‌اش، همان‌قدر مهم است که خودِ تصویر. این خلأ، تماشاگر را وادار می‌کند که وارد اثر شود، فکر کند، احساس کند، و چیزی از خودش را به آن بیفزاید.

جالب آن‌جاست که بسیاری از هواداران جدی هنر و حتی دوست‌داران پرشور سینمای کیارستمی، هنوز نمی‌دانند که او نقاشی خیال‌پرداز بوده است؛ خیال‌پردازی که به‌جای فریاد، نجوا را انتخاب می‌کرد.

شاید چون نقاشی‌هایش هم مثل فیلم‌هایش، اهل خودنمایی نبودند. آن‌ها آرام در گوشه‌ای ایستاده‌اند و منتظر نگاهی صبورند.

رابطه‌ی نقاشی و سینما در جهان کیارستمی، رابطه‌ی تصویر و روح است. در فیلم‌هایش، دوربین اغلب ثابت می‌ماند، قاب‌ها شبیه تابلوهای نقاشی‌اند و حرکت درون آن‌ها حداقلی است. این نگاه نقاشانه به قاب‌بندی، ریشه در ذهن نقاش او دارد. هر نما، یک تابلو است؛ هر سکوت، رنگی نادیدنی.

عباس در نقاشی‌هایش خیال‌پرداز است، اما نه خیال‌گریز. او واقعیت را ترک نمی‌کند، بلکه آن را تصفیه می‌کند؛ اضافات را می‌زداید تا به هسته‌ی احساس برسد. همان کاری که در سینمایش می‌کند. به همین دلیل است که میان یک درخت نقاشی‌شده و یک جاده‌ی فیلم‌برداری‌شده‌ی او، فاصله‌ای نیست؛ هر دو از یک دل آمده‌اند.

شاید وقت آن رسیده باشد که او را را نه فقط به‌عنوان فیلم‌سازی بزرگ، بلکه به‌عنوان هنرمندی چندوجهی ببینیم؛ کسی که با دوربین و قلم‌مو، یک جهان را بارها و بارها روایت کرد.

جهانی آرام، خیال‌مند، انسانی؛ جهانی که هنوز هم، اگر مکث کنیم و نگاه کنیم، با ما حرف می‌زند.

@irantomarrow
❤1
طنز علیه مردم؟ نقدی بر موضع مهران مدیری در این سال‌های بحران معیشت

در سال ۱۳۹۶، هم‌زمان با افزایش شدید قیمت دلار و آغاز موجی از اعتراض‌های مردمی به وضعیت اقتصادی، بخشی از جامعه انتظار داشت هنرمندان و چهره‌های شناخته‌شده، دست‌کم همدلانه‌تر با دردهای مردم سخن بگویند. اما آنچه از سوی برخی چهره‌ها، از جمله مهران مدیری، دیده شد، به باور بسیاری از منتقدان نه همدلی، بلکه تحقیر و تمسخر اعتراض‌های مردمی بود.

مهران مدیری که سال‌ها با عنوان «صدای مردم» و «منتقد اجتماعی» شناخته می‌شد، در برنامه‌ها و اظهارنظرهایش اعتراض به گرانی دلار را به شکلی طنزآمیز و تقلیل‌گرایانه به سخره گرفت؛ گویی مشکل مردم نه سقوط قدرت خرید، بلکه ناآگاهی و هیجان‌زدگی آنان است. این رویکرد، برای بخش بزرگی از جامعه، شوک‌آور بود؛ زیرا طنزی که قرار بود رو به بالا باشد، این‌بار رو به پایین نشانه رفت.

منتقدان می‌پرسند:
چگونه کسی که خود سال‌ها از قراردادهای بسیار پرهزینه، دستمزدهای نجومی و جایگاه انحصاری در رسانه رسمی برخوردار بوده، می‌تواند مردمی را که زیر فشار تورم، بیکاری و سقوط ارزش پول ملی خرد می‌شوند، موضوع شوخی قرار دهد؟

آیا این همان طنز اجتماعی است، یا تبدیل شدن طنز به ابزاری برای عادی‌سازی رنج؟

واقعیت این است که مدیری، چه بخواهد و چه نخواهد، بخشی از ساختاری بوده که از آن سود برده است؛ ساختاری که در همان سال‌ها، جیب مردم عادی را با افزایش قیمت‌ها خالی‌تر می‌کرد، اما برای چهره‌های خاص، همچنان امنیت مالی و تریبون فراهم می‌ساخت. در چنین شرایطی، طنز دیگر بی‌طرف نیست؛ موضع سیاسی و طبقاتی پیدا می‌کند.

از نگاه بسیاری از مردم، مسئله فقط یک شوخی یا یک جمله نبود؛ مسئله این بود که کسی از بالا، به پایین می‌خندید. خنده‌ای که نه زخم را التیام می‌داد و نه حقیقت را افشا می‌کرد، بلکه اعتراض را بی‌اعتبار جلوه می‌داد و خشم را به تمسخر می‌گرفت.

طنز، زمانی قدرت دارد که در کنار مردم بایستد، نه روبه‌روی آن‌ها. و شاید مهم‌ترین پرسشی که هنوز باقی مانده این است:
اگر طنزپرداز، درد مردم را نفهمد یا نخواهد بفهمد، آیا هنوز می‌توان او را «صدای جامعه» دانست؟

@irantomarrow
اعتراض از بالا؛ تناقض سلبریتی‌محور در نقد نابسامانی اقتصادی:

در سال‌های اخیر، شبکه‌های اجتماعی بستری شده‌اند برای ظهور چهره‌هایی که با عنوان «کمدین» یا «منتقد اجتماعی» شناخته می‌شوند. امیرحسین قیاسی، استنداپ‌کمدین فعال در اینستاگرام و یوتیوب، یکی از این چهره‌هاست که در برنامه‌ها و اجراهای خود بارها به نابسامانی‌های اقتصادی، فشار معیشتی و وضعیت دشوار مردم اعتراض کرده است. اما این اعتراض، برای بسیاری از مخاطبان با یک پرسش اساسی همراه است: این اعتراض از چه جایگاهی بیان می‌شود؟

قیاسی در همان برنامه‌هایی که از گرانی، بی‌عدالتی و فاصله طبقاتی می‌گوید، لباس‌هایی به تن دارد که بنا بر برآوردهای رایج، هزینه آن‌ها به صدها میلیون تومان می‌رسد.

هم‌زمان، گزارش‌ها و تخمین‌های غیررسمی از درآمدهای بسیار بالای او از پلتفرم‌های اینترنتی، تبلیغات و اجراها سخن می‌گویند؛ درآمدهایی که گفته می‌شود به حدود ماهانه ده‌ها هزار دلار می‌رسد.

حتی اگر این ارقام را با احتیاط و تردید بنگریم، باز هم روشن است که او حداقل اکنون در موقعیتی اقتصادی قرار دارد که با تجربه زیسته بخش بزرگی از جامعه فاصله‌ای جدی دارد که این موقعیت را حتی انکار نمیکند.

اینجاست که تناقض شکل می‌گیرد:
اعتراض به فقر و فشار اقتصادی، از جایگاه رفاه و وفور مالی، چگونه قابل جمع است؟

در نقد اجتماعی، صرفِ «حرف زدن از درد مردم» کافی نیست؛ مهم‌تر از آن، نسبت گوینده با آن درد است. وقتی کمدینی از گرانی ناله می‌کند، اما خود از مزایای اقتصادی همان ساختار رسانه‌ای و تبلیغاتی بهره‌مند است، اعتراض او ناخواسته به نوعی نمایش بدل می‌شود؛ نمایشی که خشم را بیان می‌کند، اما هزینه‌ای برای گوینده ندارد.

برخی مدافعان این رویکرد می‌گویند: «ثروتمند بودن مانع انتقاد نیست.» این گزاره، در اصل درست است. اما مسئله منتقدان چیز دیگری است: آیا این انتقاد، به تغییر منجر می‌شود یا فقط مصرف رسانه‌ای دارد؟
آیا اعتراض، تبدیل به محتوایی پرفروش نشده که خود از همان بحران تغذیه می‌کند؟
در چنین وضعیتی، مرز باریکی میان «همدلی واقعی» و «سرمایه‌گذاری روی نارضایتی عمومی» شکل می‌گیرد. مخاطب احساس می‌کند که رنج او، نه مسئله‌ای انسانی، بلکه ماده خام تولید محتواست؛ محتوایی که بازدید، لایک و درآمد به همراه دارد، بی‌آنکه تغییری در مناسبات نابرابر ایجاد کند.

مسئله اصلی شاید شخص امیرحسین قیاسی نباشد، بلکه پدیده‌ای گسترده‌تر است: پدیده اعتراضِ بی‌هزینه از سوی کسانی که خود از نتایج همین نظم اقتصادی منتفع شده‌اند.

اعتراضی که نه ساختار را به چالش می‌کشد و نه امتیازی را به خطر می‌اندازد، بلکه در نهایت به سرگرمی انتقادی بدل می‌شود.

در نهایت، پرسش همچنان باقی است:
وقتی اعتراض به نابسامانی اقتصادی، خود به منبع درآمد تبدیل می‌شود، آیا هنوز می‌توان آن را «اعتراض» نامید، یا باید آن را بخشی از همان بازاری دانست که از نابرابری تغذیه می‌کند؟

@irantomarrow
🖋بهزاد آریایی


تناقض در مسیر اعتراض: بین فداکاری شخصی و تعیین سرنوشت مردم:

در سال‌های اخیر، افراد بسیاری در ایران علیه ظلم و سرکوب حکومت هزینه‌های بسیار گزافی داده‌اند. چهره‌هایی همچون حسین رزاق، توماج صالحی و بانو نرگس محمدی، با فداکاری‌های شخصی و پرداخت هزینه‌های سنگین، نماد مقاومت در برابر فشارهای سیاسی و اجتماعی شده‌اند. برخی از این افراد حتی هنوز هم در مسیر مبارزه و پرداخت هزینه‌های بیشتر قرار دارند. بدون شک، این فداکاری‌ها ارزشمند و شجاعانه‌اند و جای تقدیر دارد.

با این حال، در بخشی از مواضع و اظهار نظرهای عمومی این افراد، نکته‌ای قابل توجه و محل پرسش ایجاد می‌کند: چرا آن‌ها، با وجود تجربه مستقیم سرکوب و هزینه شخصی، در مقام اظهار نظر درباره خواست کل مردم ایران، اینگونه قاطعانه بیان می‌کنند که مردم «نظام پادشاهی نمی‌خواهند و خواهان دموکراسی هستند»؟ این نوع بیان، به نظر می‌رسد از زاویه‌ای یک‌طرفه و بدون در نظر گرفتن تنوع دیدگاه‌های جامعه مطرح شده است.

اینجا تناقضی آشکار وجود دارد:
این افراد، که خود سال‌ها برای آزادی و عدالت هزینه داده‌اند، در عین حال برای تعیین نوع نظام آینده ایران نظر می‌دهند، اما مشخص نیست که حتی در چارچوب دموکراسی مورد نظر خود نیز، واقعاً به اصل انتخاب آزاد مردم و تنوع دیدگاه‌ها پایبند هستند. به عبارت دیگر، تصدیق حق مردم برای انتخاب نوع حکومت، با مواضع قطعی درباره خواست مردم، به ظاهر ناسازگار است.

این پرسش برای مخاطب باقی می‌ماند که چگونه فداکاران معترض، با گرایش‌های فکری خود (که غالباً متمایل به چپ و انتقادی است)، این تناقض را در ذهن خود حل می‌کنند؟ آیا آن‌ها اعتقاد دارند که تجربه شخصی و تحلیل سیاسی‌شان، می‌تواند نماینده اراده مردم باشد؟ یا اینکه نوعی «اعتقاد به برتری تحلیل سیاسی خود» باعث می‌شود بدون فرآیند واقعی دموکراتیک، حکم به خواست مردم بدهند؟

این نکته مهم است که مسیر اعتراض و فداکاری شخصی، هرگز نباید مستمسک تعیین سرنوشت دیگران شود. مردم ایران حق دارند، با بهره‌گیری از فرآیندهای دموکراتیک، آینده خود را تعیین کنند، حتی اگر نتیجه با نظر برخی از فعالان سیاسی یا اجتماعی تفاوت داشته باشد.

این نوشتار قصد ندارد از نظام پادشاهی دفاع کند؛ بلکه تأکید آن بر این است که حق تعیین نوع حکومت آینده ایران، متعلق به خود مردم است و باید از طریق انتخاب آزاد و دمکراتیک تحقق یابد. هرگونه موضع قطعی از سوی افراد یا گروه‌ها درباره «خواست مردم» نباید جایگزین تصمیم جمعی مردم شود، چرا که هیچ تجربه شخصی یا دیدگاه فردی نمی‌تواند نماینده همه باشد.

@irantomarrow
چرا نام کانال را «ایران فردا» گذاشته‌ام؟

ممکن است ‌بعضی دوستان از من بپرسند که چرا اسم کانال را «ایران فردا» انتخاب کرده‌ام.

پاسخ به این سؤال، تنها یک دلیل ساده ندارد؛ بلکه مجموعه‌ای از انگیزه‌ها و دلایل فکری، فرهنگی و رسانه‌ای در پشت آن قرار دارد.

۱. نگاه به آینده:
اصلی‌ترین دلیل، تمرکز بر آینده ایران است. «ایران فردا» نامی است که هم امید، هم تغییر و هم امکان تحول را القا می‌کند. این نام نشان می‌دهد که کانال قصد دارد نه صرفاً به تحلیل وضعیت کنونی بپردازد، بلکه آینده ایران را از زوایای مختلف سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی بررسی کند و چشم‌اندازی تازه ارائه دهد.

۲. پل ارتباطی بین گذشته و آینده:
انتخاب این نام، یادآور آن است که هر تصمیم و هر رخداد امروز، سرنوشت فردای ایران را شکل می‌دهد. در عین حال، کانال تلاش دارد بین گذشته و آینده ارتباط برقرار کند و مخاطب را نسبت به مسیر تحول جامعه حساس کند.

۳. ادای احترام به نشریه «ایران فردا»:
بدیهی است که نام کانال با مجله معروف «ایران فردا» نیز همخوانی دارد. این مجله که سال‌ها در حوزه تحلیل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی منتشر می‌شد، توانست نگاه دقیق و روشنی به مسائل ایران ارائه دهد و بسیاری از جوانان و پژوهشگران را با رویکردی تحلیلی و آینده‌نگر آشنا کند. انتخاب این نام، نوعی ادای احترام به میراث فکری مجله ایران فردا است؛ با این تفاوت که کانال تلگرامی، تلاش می‌کند این نگاه را به شکل دیجیتال و تعاملی امروز ادامه دهد.

۴. دعوت به مشارکت و گفتگو
نام «ایران فردا» همچنین نمادی است از فضایی باز برای گفتگو و تبادل نظر درباره آینده کشور. هدف این کانال، ایجاد محیطی برای طرح ایده‌ها، تحلیل‌ها و دیدگاه‌های متنوع درباره مسائل ایران است، بدون اینکه صرفاً یک دیدگاه خاص را تحمیل کند.

@irantomarrow
‌
🖋معین دهاز

به عنوان یک آذربایجانی می‌نویسم که باشگاه فوتبال تراکتورسازی به پایگاهِ نفرت‌ورزی قومی و ارتجاع و انواع عفونت‌های فکری تبدیل شده.

تبریز که‌درسده اخیر از مشروطیت تا کنون، در کنار تهران یکی از  ستون‌های تاریخی تجدد و همگرایی و اتحاد در ایران بوده، حالا در برابر مرتجعین، به بهانه فوتبال _ فوتبال زباله‌ی ایران _  روزگار عجیبی می‌گذراند.

این "آزادی عجیب" برای بیان اندیشه‌های تجزیه‌طلبانه و جدایی‌خواهانه و ایران‌ستیز، هر انسان هشیاری را قانع می‌کند که این حرکت‌ها، حامیانی در داخل دارد
. احتمالا همانها که سیم کارت صفر به کسانی میدادند که تجزیه طلبی ایران بزرگ را تبلیغ کنند.نگاهی به سابقه رییس این باشگاه این ظن را قویتر هم میکند.

@irantomarrow
🖋آرام آریایی:

اهمیت حفظ هویت ایرانی و زبان پارسی برای کودکان مهاجر ایرانی:

مهاجرت، تجربه‌ای سرشار از فرصت‌ها و چالش‌هاست. خانواده‌های ایرانی که در خارج از کشور زندگی می‌کنند، با دغدغه‌های فراوانی مواجه‌اند؛ از تطبیق با فرهنگ جدید گرفته تا حفظ پیوند با ریشه‌های خود. یکی از مهم‌ترین مسائل در این مسیر، حفظ هویت ملی و زبان فارسی برای کودکان است. این موضوع نه تنها فرهنگی، بلکه روانی و اجتماعی است و تأثیر مستقیمی بر رشد شخصیت و موفقیت‌های آینده کودکان دارد.

۱. زبان پارسی، کلید درک فرهنگ و هنر ایرانی:
زبان پارسی، فراتر از وسیله‌ای برای ارتباط کلامی، دروازه‌ای به دنیای فرهنگ، ادبیات، موسیقی و هنر ایران است. کودکانی که فارسی را می‌آموزند، می‌توانند شاهکارهای ادبی مانند شاهنامه و حافظ را مطالعه کنند، شعر و موسیقی سنتی را درک کنند و حتی با سینمای ایران و تاریخ غنی آثار باستانی و هنرهای تجسمی ایرانی ارتباط برقرار کنند. بدون زبان مادری، بسیاری از ظرافت‌ها، استعاره‌ها و پیام‌های فرهنگی برای کودک گنگ و نامفهوم خواهند بود.

۲. هویت ملی و اعتماد به نفس:
کودکانی که هویت ملی خود را می‌شناسند، نسبت به ریشه‌های خود احساس افتخار می‌کنند و این اعتماد به نفس و خودباوری را در زندگی روزمره تجربه می‌کنند. حس تعلق به یک فرهنگ و زبان مشخص، به آنها کمک می‌کند تا در جمع‌های مختلف هویتی پایدار داشته باشند و در مواجهه با چالش‌ها، تصمیمات مطمئن‌تری بگیرند.

۳. موفقیت تحصیلی و شغلی:
تحقیقات روانشناسی نشان می‌دهد کودکانی که به زبان مادری خود مسلط هستند، نه تنها مهارت‌های شناختی بهتری دارند، بلکه در یادگیری زبان‌های دیگر نیز موفق‌ترند. توانایی برقراری ارتباط مؤثر، درک پیچیدگی‌های فرهنگی و بهره‌گیری از دانش بومی، به موفقیت‌های تحصیلی و شغلی آینده آنها کمک می‌کند.

۴. حفظ پیوند با خانواده و جامعه:
زبان و فرهنگ ایرانی، پل ارتباطی بین نسل‌های مهاجر است. کودکانی که فارسی می‌آموزند، می‌توانند با پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها و دیگر اعضای خانواده که در ایران زندگی می‌کنند، ارتباط عمیق و معناداری داشته باشند. این پیوند، حس تعلق و ارزشمندی را در کودک تقویت می‌کند و از احساس گسست فرهنگی جلوگیری می‌کند.

۵. راهکارهایی برای والدین:
خواندن کتاب و قصه‌های فارسی به صورت روزانه
آشنایی با موسیقی، سینما و هنر ایرانی از طریق منابع آنلاین
مشارکت در گروه‌ها و کلاس‌های فارسی خارج از کشور
تشویق به نوشتن و بیان احساسات به زبان فارسی

حفظ هویت ایرانی و زبان پارسی برای کودکان مهاجر، تنها یک امر فرهنگی نیست؛ سرمایه‌ای است برای رشد شخصیتی، افزایش اعتماد به نفس، موفقیت تحصیلی و شغلی و درک غنای فرهنگی سرزمین مادری. خانواده‌های مهاجر می‌توانند با آموزش و تمرین مستمر، کودکان خود را با ریشه‌هایشان پیوند دهند و زمینه‌ای فراهم کنند که آنها نه تنها به ایرانی بودن خود افتخار کنند، بلکه در جامعه جهانی با توانمندی و اعتماد به نفس زندگی کنند.

@irantomarrow
کاهش سطح نمرات دانش‌آموزان ایرانی در سال‌های اخیر؛ علل و راهکارها:

در سال‌های اخیر، کاهش محسوس سطح نمرات و افت کیفیت یادگیری دانش‌آموزان ایرانی به یکی از نگرانی‌های جدی خانواده‌ها، معلمان و جامعه تبدیل شده است.

این افت صرفاً در نمرات امتحانی خلاصه نمی‌شود، بلکه در ضعف مهارت‌های پایه‌ای مانند خواندن، نوشتن، ریاضیات، تفکر تحلیلی و حل مسئله نیز قابل مشاهده است. بررسی این روند نشان می‌دهد که کاهش کیفیت آموزش، نتیجه مجموعه‌ای از عوامل عمیق و ساختاری است.

علل کاهش سطح نمرات:
۱. ناکارآمدی ساختاری نظام آموزشی
نظام آموزشی ایران همچنان تا حد زیادی بر آموزش حافظه‌محور و انتقال یک‌طرفه اطلاعات استوار است. در این ساختار، خلاقیت، تحلیل، پرسشگری و تفکر انتقادی جایگاه محدودی دارند و دانش‌آموزان بیشتر برای حفظ مطالب و عبور از امتحان آموزش می‌بینند، نه برای فهم عمیق و کاربردی.

۲. کاهش انگیزه و بی‌اعتمادی به آینده
بخش قابل توجهی از دانش‌آموزان ارتباط روشنی میان تحصیل و آینده شغلی و اجتماعی خود نمی‌بینند. فشارهای اقتصادی، ناامیدی اجتماعی و مشاهده نابرابری‌های ساختاری، انگیزه تلاش تحصیلی را کاهش داده و میل به یادگیری را تضعیف کرده است.

۳. فرسودگی معلمان و کمبود نیروی متخصص
حقوق ناکافی، فشار کاری بالا، کلاس‌های پرجمعیت و نبود حمایت حرفه‌ای، موجب فرسودگی شغلی معلمان شده است. معلمی که خود درگیر بقاست، توان و انرژی لازم برای آموزش خلاق و الهام‌بخش را از دست می‌دهد و این موضوع مستقیماً بر کیفیت یادگیری دانش‌آموزان اثر می‌گذارد.

۴. محتوای درسی حجیم و غیرکاربردی
کتاب‌های درسی مملو از مطالب انباشته، غیرکاربردی و گاه تکراری هستند که ارتباط اندکی با زندگی واقعی، مهارت‌های مورد نیاز و دنیای امروز دارند. این رویکرد باعث خستگی ذهنی، حفظ‌کردن کوتاه‌مدت مطالب و افت عملکرد تحصیلی می‌شود.

۵. عوامل اجتماعی و خانوادگی:
فشارهای اقتصادی خانواده‌ها، نبود فضای مناسب مطالعه، افزایش وابستگی به تلفن همراه و شبکه‌های اجتماعی و کاهش نقش حمایتی خانواده، تمرکز و کیفیت یادگیری دانش‌آموزان را به‌شدت کاهش داده است.

۶. هزینه‌کرد ایدئولوژیک و فساد ساختاری
یکی از علل بنیادین افت آموزش، اولویت‌دادن حکومت به هزینه‌کرد در بخش‌های ایدئولوژیک و نهادهای دینی–عقیدتی وابسته به قدرت است؛ در حالی که آموزش و پرورش با کمبود شدید بودجه، امکانات و نیروی انسانی روبه‌روست.
در کنار این مسئله، فساد ساختاری ریشه‌دوانده در یک نظام رانتی و مافیایی موجب شده منابع عمومی نه بر اساس نیاز جامعه، بلکه در خدمت منافع گروهی محدود توزیع شود. این وضعیت، آموزش را به حاشیه رانده و این پیام خطرناک را به دانش‌آموزان منتقل می‌کند که شایستگی، دانش و تلاش، تعیین‌کننده موفقیت نیست.

راهکارهای پیشنهادی:
۱. اصلاح رویکرد آموزشی
حرکت از آموزش حافظه‌محور به آموزش مهارت‌محور، تقویت تفکر انتقادی، خلاقیت و یادگیری عمیق، باید به اولویت اصلی نظام آموزشی تبدیل شود.

۲. حمایت واقعی از معلمان
بهبود شرایط معیشتی، کاهش تراکم کلاس‌ها، افزایش شأن اجتماعی معلمان و ارائه آموزش‌های حرفه‌ای به‌روز، نقش کلیدی در ارتقای کیفیت آموزش دارد.

۳. بازنگری اساسی در محتوای درسی
بازنگری در کتاب‌های درسی باید شجاعانه و ریشه‌ای باشد. حذف مطالب ایدئولوژیک، تبلیغی، نفرت‌گرا و خشونت‌محور ضروری است؛ مطالبی که ذهن دانش‌آموزان را از آموزش علمی و انسانی منحرف می‌کند و به عادی‌سازی خشونت و تفکر بسته دامن می‌زند.
آموزش باید بر دانش، مهارت، مدارا، علم‌محوری و آمادگی برای زندگی واقعی متمرکز باشد، نه القای باورهای اجباری یا جهان‌بینی ایدئولوژیک.

۴. توجه به سلامت روان دانش‌آموزان
کاهش فشارهای افراطی امتحانی، آموزش مهارت‌های زندگی و ایجاد محیط‌های آموزشی امن و انسانی، تمرکز، انگیزه و اعتمادبه‌نفس دانش‌آموزان را افزایش می‌دهد.

۵. بازتوزیع عادلانه منابع و مبارزه با فساد
تا زمانی که آموزش اولویت واقعی ملی نشود و منابع از نهادهای غیرمولد ایدئولوژیک به آموزش و پرورش منتقل نگردد، بهبود پایدار ممکن نخواهد بود. مبارزه با فساد ساختاری، شرط اساسی نجات آموزش است.

در نهایت ،کاهش سطح نمرات دانش‌آموزان ایرانی، نتیجه ضعف فردی یا کم‌کاری دانش‌آموزان نیست، بلکه پیامد مستقیم ساختار ناکارآمد آموزشی، اولویت‌های غلط، فساد ساختاری و ایدئولوژیک‌سازی آموزش است. آینده هر جامعه‌ای به کیفیت آموزش نسل جوان آن وابسته است. نادیده گرفتن این بحران، به معنای به خطر انداختن آینده کشور است.

@irantomarrow
بارندگی‌ها در روزهای اخیر؛ چرا تأثیر آن‌ها بر بحران آب ایران محدود بوده است؟

در روزهای اخیر، بارندگی‌های گسترده‌ای در بخش‌هایی از ایران رخ داده که بازتاب زیادی در رسانه‌ها داشته و این تصور را در افکار عمومی ایجاد کرده است که وضعیت منابع آبی کشور رو به بهبود است.

اما بررسی دقیق‌تر الگوی مکانی این بارش‌ها نشان می‌دهد که بخش عمده آن‌ها در نواحی جنوبی و نزدیک به خلیج فارس و دریای عمان اتفاق افتاده و تأثیر محسوسی بر مناطق اصلی درگیر خشکسالی نداشته است.

تمرکز بارش‌ها در جنوب کشور:
در روزهای اخیر، سامانه‌های بارشی عمدتاً استان‌های جنوبی و جنوب‌غربی را دربر گرفته‌اند؛ مناطقی که حوضه‌های آبریز آن‌ها مستقیماً به خلیج فارس و دریای عمان ختم می‌شود. در این نواحی، بخش زیادی از بارندگی‌ها به دلیل شیب زمین و ماهیت سیلابی بارش‌ها، به‌صورت روان‌آب وارد دریا شده و امکان ذخیره‌سازی آن در پشت سدها محدود بوده است.

سهم ناچیز مناطق بحرانی:
در مقابل، مناطقی مانند شرق کشور، فلات مرکزی و کلان‌شهر تهران که سال‌هاست با خشکسالی مزمن، افت شدید آب‌های زیرزمینی و کاهش ذخایر سدها مواجه‌اند، در روزهای اخیر بارش مؤثر چندانی دریافت نکرده‌اند. سدهای این مناطق یا افزایشی نداشته‌اند یا افزایش آن‌ها بسیار جزئی و موقتی بوده است.
بارش زیاد لزوماً به معنای بهبود منابع آب نیست
یکی از سوءبرداشت‌های رایج این است که هر بارندگی قابل توجهی، به معنای بهبود وضعیت منابع آبی است. در حالی که بارش زمانی مفید است که در زمان و مکان مناسب رخ دهد، تداوم داشته باشد و به تغذیه سدها و سفره‌های آب زیرزمینی منجر شود. بسیاری از بارندگی‌های روزهای اخیر، کوتاه‌مدت و سیلابی بوده‌اند و بیشتر به خروج آب از چرخه مصرف منجر شده‌اند.

خطر خوش‌بینی زودهنگام:
برجسته‌سازی بارندگی‌های روزهای اخیر، بدون توجه به توزیع مکانی آن‌ها، می‌تواند به خوش‌بینی زودهنگام و کاهش حساسیت نسبت به بحران آب بینجامد. این در حالی است که بحران آب ایران، ساختاری و بلندمدت است و با چند سامانه بارشی مقطعی حل نخواهد شد.

بارندگی‌های روزهای اخیر اگرچه در برخی مناطق جنوبی قابل توجه بوده‌اند، اما به دلیل تمرکز آن‌ها در حوضه‌هایی که آب مستقیماً به خلیج فارس و دریای عمان تخلیه می‌شود، نقش مؤثری در بهبود وضعیت سدها و کاهش بحران آب در مناطق خشک و پرجمعیت کشور نداشته‌اند. مدیریت پایدار آب نیازمند نگاه علمی، برنامه‌ریزی بلندمدت و پرهیز از ساده‌سازی واقعیت‌های اقلیمی کشور است.

@irantomarrow
🚩گزارش NBC: نتانیاهو قصد دارد درباره حملات احتمالی جدید علیه ایران، ترامپ را در جریان بگذارد

به گزارش NBC News، بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، در نظر دارد رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، را در جریان گزینه‌های احتمالی برای حملات جدید علیه ایران قرار دهد. به گفته منابع اسرائیلی، نگرانی اصلی تل‌آویو گسترش تولید موشک‌های بالستیک از سوی تهران و تلاش برای بازسازی سامانه‌های پدافند هوایی آسیب‌دیده در حملات پیشین اسرائیل است.

اسرائیل همچنین معتقد است ایران در پی احیای تأسیسات غنی‌سازی هسته‌ای است که در ماه ژوئن هدف حملات آمریکا قرار گرفتند، اما برنامه موشکی و بازیابی پدافند هوایی را تهدید فوری‌تری می‌داند.

@irantomarrow
زبان پارسی و فرهنگ آریایی–ایرانی؛ پیوند مشترک اقوام ایران‌زمین

ایران سرزمینی است با تنوع کم‌نظیر قومی، زبانی و فرهنگی. در گستره‌ی این سرزمین، اقوام گوناگونی همچون فارس‌ها، ترک‌ها (آذری‌ها، قشقایی‌ها، ترکمن‌ها)، کردها، لرها، بختیاری‌ها، بلوچ‌ها، عرب‌های ایرانی، گیلک‌ها، مازنی‌ها، تالشی‌ها، تات‌ها، سمنانی‌ها و دیگر گروه‌های قومی زندگی می‌کنند که هر یک دارای زبان، گویش، آداب و رسوم خاص خود هستند. این تنوع، نه نشانه‌ی گسست، بلکه جلوه‌ای از غنای تاریخی و تمدنی ایران است.

با وجود حضور زبان‌های گوناگون در ایران ــ از جمله زبان‌های ترکی، کردی، عربی، بلوچی، گیلکی، مازندرانی، لری و دیگر زبان‌ها و گویش‌های محلی ــ آنچه در طول سده‌ها به‌عنوان عامل پیونددهنده‌ی مشترک میان همه‌ی این اقوام عمل کرده است، دو عنصر بنیادین بوده است: زبان پارسی و فرهنگ آریایی–ایرانی.
زبان پارسی، به‌عنوان زبان تمدن، دیوان، علم، ادب و ارتباط میان‌قومی، نقشی اساسی در ایجاد فهم مشترک میان اقوام ایرانی ایفا کرده است. این زبان، نه در تقابل با زبان‌های محلی، بلکه در کنار آن‌ها، بستری مشترک برای انتقال اندیشه، تاریخ، شعر، فلسفه و ارزش‌های فرهنگی فراهم آورده است.

برای نمونه:
استاد شهریار، شاعر برجسته آذری، اگرچه بنا بر قومیت خود به زبان ترکی نیز اشعار سروده است، اما آنچه باعث شهرت او و ایجاد ارتباط میان اقوام مختلف ایران شد، اشعار فارسی او بوده است.
عطار نیشابوری و ابوالقاسم فردوسی، اگرچه از منطقه‌هایی با گویش‌های محلی و قومی مختلف بودند، با سرودن شاهکارهایی به زبان پارسی، پیوندی میان تمام اقوام ایرانی ایجاد کرده‌اند.
بانوسیمین بهبهانی از خانواده‌ای با ریشه‌های غیر فارس، با اشعار فارسی خود، صدای مشترک مسائل اجتماعی و فرهنگی ایران شد.
محمود دولت‌آبادی، نویسنده و اهل خراسان، هرچند با زبان و فرهنگ محلی خویش آشناست، اما آثار فارسی او به فهم مشترک تاریخ و زندگی ایرانیان کمک کرده است.

در کنار زبان پارسی، فرهنگ آریایی–ایرانی ــ شامل ارزش‌هایی چون دادگری، خردگرایی، میهمان‌نوازی، احترام به خانواده، آیین‌های کهنی مانند نوروز، یلدا و مهرگان، و حافظه‌ی تاریخی مشترک ــ ستون اصلی هویت جمعی ایرانیان را شکل داده است. این فرهنگ در طول تاریخ، اقوام مختلف را در یک چارچوب تمدنی واحد گرد هم آورده و حس «ایرانی بودن» را فراتر از تفاوت‌های زبانی و قومی تقویت کرده است.

اگرچه هر قوم ایرانی حق دارد و‌باید به زبان مادری خود سخن بگوید و فرهنگ محلی خویش را پاس بدارد، تجربه‌ی تاریخی نشان می‌دهد که وحدت ایران نه از راه یکسان‌سازی، بلکه از طریق همین دو عنصر مشترک یعنی زبان پارسی و فرهنگ آریایی–ایرانی حفظ شده است.

این دو عامل، زبان مشترک دل‌ها و اندیشه‌ها بوده‌اند و همچنان می‌توانند ضامن همبستگی، همزیستی و آینده‌ی مشترک همه‌ی اقوام ایران‌زمین باشند.

در نهایت، تنوع قومی ایران زمانی معنا و ارزش واقعی خود را می‌یابد که در چارچوب این پیوندهای مشترک فرهنگی و تاریخی دیده شود؛ پیوندهایی که طی قرن‌ها، ایران را به‌عنوان یک واحد فرهنگی و تمدنی زنده و پایدار نگاه داشته‌اند.

https://t.me/irantomarrow
اهمیت آموزش گویش‌ها و زبان‌های محلی و حق انتخاب دانش‌آموزان در مدارس:

یکی از شاخص‌های پیشرفت فرهنگی و آموزشی یک جامعه، حفظ تنوع زبانی و فرهنگی و ایجاد فرصت برای آموزش آن است.

ایران با داشتن اقوام و گروه‌های زبانی متعدد ــ از جمله فارسی، ترکی، کردی، لری، بلوچی، عربی، گیلکی، مازندرانی و تالشی ــ ظرفیت بسیار بالایی برای توسعه آموزش‌های چندزبانه و چندفرهنگی دارد. آموزش گویش‌ها و لهجه‌های مختلف نه تنها به حفظ هویت قومی کمک می‌کند، بلکه توانمندی‌های زبانی و شناخت فرهنگی دانش‌آموزان را گسترش می‌دهد.

اهمیت آموزش گویش‌ها و لهجه‌های محلی در مدارس را می‌توان در چند محور اصلی خلاصه کرد:

۱. حفظ هویت فرهنگی و تاریخی: گویش‌ها و زبان‌های محلی حامل تاریخ، ادبیات، سنت‌ها و تجربیات نسل‌های گذشته هستند. آموزش آن‌ها به دانش‌آموزان امکان می‌دهد با ریشه‌های فرهنگی خود ارتباط برقرار کنند و هویت خود را تقویت نمایند.
۲. تقویت توانمندی‌های زبانی و ذهنی: مطالعات آموزشی نشان می‌دهد دانش‌آموزانی که به چند زبان یا گویش مسلط هستند، قدرت تفکر انتقادی، حل مسئله و مهارت‌های ارتباطی بالاتری دارند. یادگیری گویش‌های محلی می‌تواند پل ورود به یادگیری زبان‌های دیگر و توسعه مهارت‌های شناختی باشد.
۳. ایجاد حس احترام و همبستگی فرهنگی: وقتی دانش‌آموزان با گویش‌ها و زبان‌های مختلف آشنا می‌شوند، نسبت به دیگر فرهنگ‌ها و اقوام احترام بیشتری پیدا می‌کنند و حس همبستگی ملی تقویت می‌شود. این امر به کاهش تبعیض زبانی و فرهنگی کمک می‌کند.
۴. حق انتخاب والدین و دانش‌آموزان: ارائه گزینه‌های متنوع در مدارس برای یادگیری حداقل یک گویش محلی یا زبان، به والدین و دانش‌آموزان امکان می‌دهد بر اساس علاقه، نیاز یا پیوند خانوادگی، انتخابی آگاهانه داشته باشند. این آزادی انتخاب نه تنها انگیزه یادگیری را افزایش می‌دهد، بلکه عدالت آموزشی و احترام به تفاوت‌های فرهنگی را نیز تقویت می‌کند.

به‌طور مثال، در مناطق کردنشین، آذری‌نشین یا بلوچ‌نشین، دانش‌آموزان بایدبتوانند علاوه بر زبان فارسی، زبان مادری خود را نیز بیاموزند و در کنار آن، فرصت آشنایی با گویش‌ها و فرهنگ سایر مناطق ایران را داشته باشند.

چنین مدلی باعث می‌شود نسل جدید هم هویت محلی خود را حفظ کند و هم شهروندی آگاه و همدل با اقوام دیگر باشد.

در نهایت، آموزش گویش‌ها و لهجه‌های مختلف در مدارس و دادن حق انتخاب به دانش‌آموزان و والدین، سرمایه‌گذاری روی تنوع فرهنگی و توسعه اجتماعی است. این سیاست باعث می‌شود همه اقوام و زبان‌ها در نظام آموزشی دیده شوند، انگیزه یادگیری افزایش یابد و نسلی پرورش یابد که هم به ریشه‌های فرهنگی خود افتخار کند و هم نسبت به دیگر فرهنگ‌ها احترام و همبستگی داشته باشد.

https://t.me/irantomarrow
✍ حبیب رمضانخانی

تقویت ملی‌گرایی، همواره راهکار تاریخی ایرانیان برای عبور از چالش‌ها و بحران‌ها بوده است.


این روز‌ها عضو چند گروه هواشناسی شده‌ام که با دیدن هر تصویر و خبری از بارش در هر نقطه‌ای از ایران، با اینکه دامنه‌های جنوبی البرز بارشی نداشته، کلی خوشحال می‌شوم.

گروهایی که از جای جای ایران مردم حضور داشته و در آن هم‌وطنان از بارش در جلفا و خرمشهر و بشاگرد تا سروان و سرخس و رامسر، سر ذوق آمده و خوشحال می‌شوند و استیکر قلب قرمز می‌گذارند، با اینکه گاهی در منطقه زندگی خودشان قطره‌ای باران و برف دریافت نکرده‌اند!

دارم به این می‌اندیشم که این سطح از دغدغه هم‌وطن و ایران داشتن، سرمایه بزرگ و همیشگی این مردم بوده است که در طول تاریخ پشتوانه ملت‌بودگی ایرانیان بوده و بالاتر، در هنگامه چالش‌ها و بحران‌ها، چون وضعیت امروز، این حس وطن‌دوستی و ایرانگرایی تقویت و محوریت انسجام ایرانیان شده است.

  همزمان اما به یاد می‌آورم که در برابر این همه حس و روحیه وطن‌دوستی مردم ایران، چگونه است که در سوی مقابل، برخی از مسئولان و کاربدستان را کوچکترین دغدغه و نگرانی از بابت امروز و فردای ایران نیست که به پای منافع و ایدئولوژی اقلیتی، منابع و داشته‌های ایران را قربانی کرده‌اند که گاهی تازی و مغول با آن نکرده‌ است!

نتیجه اینکه: مردم ایران به تجربه و الگوی تاریخی خودشان که وقتی وطن درگیر چالش و بحران می‌شد، وطن‌دوستی آن‌ها تشدید می‌شد، این‌روزها به هر شیوه‌ای در پی تقویت ایرانگرایی و انسجام حول محور ملت ایران هستند تا با یکدستی، بتوانند بار دیگر مسیر خود را گشوده و کشور را از چالش و بحران عبور دهند.

https://t.me/irantomarrow
نقش مهران غفوریان و سیامک انصاری در برنامه «بازمانده»:

برنامه «بازمانده» با حضور مهران غفوریان و سیامک انصاری بخش‌هایی داشت که در آن نمادهای ملی و تاریخی ایران مانند درفش کاویانی و نقش‌های تخت‌جمشید به‌عنوان هدف بازی و سرگرمی مورد بی‌احترامی قرار گرفتند.

این بخش‌ها باعث واکنش شدید مخاطبان شد و انتقادهای گسترده‌ای را به دنبال داشت.
هرچند سازندگان برنامه مسئول اصلی این اتفاق هستند، اما حضور و اجرای غفوریان و انصاری نیز آنها را در بخشی از این شرمساری شریک می‌کند. زیرا چهره‌های شناخته‌شده با اجرای خود به دیده شدن و اعتبار بخشیدن به محتوای بحث‌برانگیز کمک کرده‌اند و نمی‌توان نقششان را کاملاً نادیده گرفت.

عذرخواهی این دو هنرمند، اگر با صداقت همراه باشد، می‌تواند به بازسازی اعتماد جامعه کمک کند و نمونه‌ای از مسئولیت‌پذیری هنرمندان در قبال ارزش‌های ملی و فرهنگی باشد.

https://t.me/irantomarrow
درفش کاویانی: نماد مقاومت و هویت ایرانی

درفش کاویانی نه تنها یک پرچم است، بلکه نماد تاریخ، شجاعت و هویت ایرانیان است.

ریشه‌های آن به دوره‌ی کاوه آهنگر و افسانه‌های شاهنامه بازمی‌گردد، زمانی که کاوه با دستان آهنین خود علیه ظلم پادشاه ظالم قیام کرد و پرچم خود را بر بلندای آزادی برافراشت. این پرچم بعدها به نماد مقاومت و ایستادگی ایرانیان در برابر ستم تبدیل شد و نسل‌ها از آن به عنوان سمبل شجاعت و اتحاد ملی یاد کرده‌اند.

هرگاه به درفش کاویانی نگاه می‌کنیم، نه تنها یاد تاریخ پرافتخار و نبردهای بزرگ می‌افتیم، بلکه حس غرور و تعلق به سرزمین و فرهنگمان را نیز در قلب خود احساس می‌کنیم. این پرچم، پلی است میان گذشته و حال، یادآور آنکه آزادی و شرافت، میراثی است که هر ایرانی باید پاس دارد.

https://t.me/irantomarrow
ضحاک، کاوه و فریدون؛ بازتابی از ایران امروزند


داستان کاوه آهنگر و ضحاک هزاران سال پیش در شاهنامه شکل گرفت، اما بازتاب آن را هنوز می‌توان در ایران امروز دید.

ضحاک، نماد ظلم و فساد، در زمانه کنونی می‌تواند معادل کسی یا کسانی باشد که با قدرت و ثروت، حقوق مردم را پایمال می‌کنند و و‌ فرزندان آنان را به خاک و خون می‌کشند و صدای عدالت را خاموش می‌سازند. اما مردم ایران، همچنان چشم‌انتظار ظهور کاوه و فریدون‌اند: کاوه‌ای که با شجاعت و صداقت خود علیه بی‌عدالتی قیام کند و فریدونی که با خرد و عدالت، آینده‌ای روشن برای همه بسازد.
این داستان‌ها یادآوری می‌کنند که تاریخ تکرار می‌شود و قهرمان واقعی هر دوره، مردم شجاعی هستند که برای آزادی، شرافت و هویت خود می‌ایستند. ایران فردا در انتظار آن روزی است که کاوه و فریدون در دل جامعه تجلی پیدا کنند و عدالت و امید را به مام میهن بازگردانند.

https://t.me/irantomarrow