ایران فردا
182 subscribers
155 photos
51 videos
439 links
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
Download Telegram
یار دبستانی من؛ سرودی که از خاطره آغاز شد و به فریاد جمعی رسید

آهنگ «یار دبستانی من» یکی از ماندگارترین ترانه‌های اجتماعی در تاریخ معاصر ایران است.
این اثر در ظاهر، روایتی ساده از دوستی‌های دوران مدرسه را بازگو می‌کند،
اما در لایه‌های عمیق‌تر، صدای همبستگی، درد مشترک و اعتراض خاموش یک نسل است.
شاعر این ترانه، منصور تهرانی، با زبانی ساده اما پرمعنا، خاطره را به نماد تبدیل می‌کند.
دبستان در این شعر فقط یک مکان نیست، بلکه آغاز آگاهی و شکل‌گیری هویت جمعی است.
آهنگ در دهه ۱۳۵۰ خورشیدی ساخته شد،
دوره‌ای که جامعه ایران در آستانه تغییرات بزرگ اجتماعی قرار داشت.
نخستین اجرای این ترانه با صدای فریدون فروغی انجام شد.این اجرا برای استفاده در یک فیلم سینمایی ضبط شده بود.
با این حال، به دلایل غیرهنری، صدای فروغی از نسخه نهایی حذف شد.در ادامه، جمشید جم این ترانه را دوباره اجرا کرد.نسخه او به‌صورت رسمی منتشر شد و به سرعت در میان مردم جا باز کرد.
پس از انقلاب، «یار دبستانی من» بیش از پیش شنیده شد.
این ترانه به سرودی جمعی در میان دانشجویان و جوانان تبدیل شد.سادگی ملودی باعث شد همه بتوانند آن را همخوانی کنند.شعر از زخم‌ها، شکست‌ها و امیدهای مشترک سخن می‌گوید.
مفهوم «یار» در این اثر، فراتر از یک دوست شخصی است.یار نماد همراهی، اتحاد و ایستادگی در برابر سختی‌هاست.
به همین دلیل، آهنگ در بزنگاه‌های تاریخی دوباره زنده می‌شود.هر نسل، معنای تازه‌ای از آن استخراج می‌کند.
این ترانه محدود به یک دوره سیاسی خاص نیست.پیام آن انسانی و فرازمانی است.
اندوه، امید و مقاومت در کنار هم قرار گرفته‌اند.
«یار دبستانی من» تنها یک آهنگ نیست،
بلکه خاطره‌ای جمعی و صدایی ماندگار است.
صدایی که از کلاس درس شروع شد،
اما به خیابان‌ها، دانشگاه‌ها و قلب مردم راه یافت.ماندگاری این اثر، نشان‌دهنده قدرت هنر در بیان درد مشترک است.
تا زمانی که حس همدلی زنده است،یار دبستانی من نیز زنده خواهد ماند.

https://t.me/irantomarrow
سرنوشت مدیران رده‌های میانی امنیتی و نظامی در سناریوی گذار از جمهوری اسلامی

در بحث‌های مربوط به سقوط یا گذار از نظام‌های اقتدارگرا، معمولاً توجه افکار عمومی به سرنوشت رهبران عالی‌رتبه سیاسی، امنیتی و نظامی معطوف می‌شود. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که مدیران رده‌بالا اغلب یا پیش از فروپاشی کشور را ترک می‌کنند، یا در جریان تحولات بازداشت و محاکمه می‌شوند. در مقابل، سرنوشت مدیران رده‌های میانی اطلاعاتی و نظامی پیچیده‌تر، متنوع‌تر و کمتر قابل پیش‌بینی است.
مدیران رده میانی معمولاً نقش اجرایی داشته‌اند، نه نقش تصمیم‌سازی کلان. آن‌ها مجری دستوراتی بوده‌اند که از سطوح بالاتر صادر شده و اغلب در چارچوب ساختار رسمی عمل کرده‌اند. به همین دلیل، در بسیاری از گذارهای سیاسی، میان «طراحان سیاست سرکوب» و «اجراکنندگان سلسله‌مراتبی» تمایز حقوقی و اخلاقی قائل می‌شوند.
در سناریوی فروپاشی یا انتقال قدرت در جمهوری اسلامی، احتمالاً بخش بزرگی از مدیران رده‌بالای امنیتی و نظامی یا پیش‌تر به کشورهای همسو گریخته‌اند، یا در نخستین موج تحولات از صحنه حذف شده‌اند. اما مدیران میانی، که تعدادشان بسیار بیشتر است، نه امکان فرار گسترده دارند و نه همیشه خود را در معرض خطر فوری می‌بینند. بسیاری از آنان تا آخرین لحظات به بقای ساختار موجود باور دارند و پس از تغییر ناگهانی، دچار سردرگمی و انفعال می‌شوند.
در چنین شرایطی، چند مسیر محتمل برای این گروه وجود دارد. مسیر نخست، تفکیک قضایی بر اساس مسئولیت فردی است. در این حالت، تنها افرادی که شواهد مشخصی از مشارکت مستقیم در نقض جدی حقوق بشر، شکنجه، یا کشتار دارند، تحت پیگرد قضایی قرار می‌گیرند. سایر مدیران میانی، به‌ویژه کسانی که نقش اداری یا فنی داشته‌اند، ممکن است مشمول عفو مشروط یا محدودیت‌های شغلی شوند.
مسیر دوم، کنارگذاری ساختاری بدون مجازات کیفری است. در بسیاری از کشورها، مدیران میانی نیروهای امنیتی از مناصب خود برکنار می‌شوند، اما لزوماً محاکمه نمی‌شوند. این رویکرد با هدف جلوگیری از فروپاشی کامل دستگاه اداری و امنیتی و حفظ ثبات کوتاه‌مدت اتخاذ می‌شود.
مسیر سوم، ادغام گزینشی در ساختار جدید است. برخی مدیران میانی که تخصص فنی، سابقه غیرسرکوبگرانه یا همکاری زودهنگام با روند گذار داشته‌اند، ممکن است پس از پالایش و ارزیابی، در ساختارهای جدید حفظ شوند. این رویکرد در گذارهای کنترل‌شده، به‌ویژه برای جلوگیری از خلأ امنیتی، رایج است.
در مقابل، آن دسته از مدیران میانی که تا آخرین لحظه به سرکوب فعال ادامه دهند یا از پذیرش واقعیت تغییر سر باز زنند، ممکن است ناچار به اختفا شوند. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که این وضعیت معمولاً موقتی است و دیر یا زود با فرآیندهای قضایی، اداری یا حقیقت‌یاب پایان می‌یابد، نه لزوماً با انتقام‌گیری خودسرانه.
در نهایت، سرنوشت مدیران رده‌های میانی بیش از آنکه به احساسات عمومی وابسته باشد، به نوع گذار سیاسی، وجود نهادهای قضایی مستقل، و رویکرد جامعه به عدالت انتقالی بستگی دارد. اگر گذار بر پایه قانون، شفافیت و تفکیک مسئولیت‌ها انجام شود، این گروه نه قربانی جمعی خواهد شد و نه مصون از پاسخگویی فردی. آینده آنان در گرو پاسخ به یک پرسش کلیدی است: «هر فرد دقیقاً چه کرده است؟»

https://t.me/irantomarrow
«میراثی از قدرت: سرنوشت اقتصادی همکاران نظام توتالیتر پس از سرنگونی»

در نظام‌های توتالیتر، همچون جمهوری اسلامی ایران، برخی افراد و شرکت‌ها با همکاری با حکومت از مزیت‌های اقتصادی ویژه‌ای بهره‌مند می‌شوند. این مزیت‌ها می‌تواند شامل قراردادهای دولتی، انحصارات در بازار، دسترسی به منابع محدود، معافیت‌های مالیاتی، و حتی موقعیت‌های شغلی و اجتماعی ویژه باشد. این افراد نه تنها به سود مالی کوتاه‌مدت دست پیدا می‌کنند، بلکه با مشارکت خود به تثبیت قدرت نظام کمک می‌کنند.
با فرض سرنگونی چنین نظامی، سرنوشت این افراد از چند منظر قابل بررسی است. نخست، فشار قانونی و قضایی محتمل است. در بسیاری از کشورها پس از سقوط حکومت‌های توتالیتر، دستگاه قضایی با توجه به پرونده‌های فساد اقتصادی، اختلاس، و سوءاستفاده از موقعیت دولتی، به محاکمه این افراد می‌پردازد. بنابراین کسانی که از موهبت‌های اقتصادی ویژه بهره برده‌اند ممکن است با دادگاه‌های ویژه یا رسیدگی‌های سریع قضایی روبرو شوند.
دوم، فقدان حمایت سیاسی است. در دوران حکومت، ارتباطات سیاسی و حمایتی مانع از برخورد قانونی یا رقابت‌های تجاری می‌شده است. پس از سقوط حکومت، این حمایت‌ها از بین می‌رود و بازار اقتصادی و سیاست بدون محافظه‌کاری‌های سابق به رقابت می‌پردازند. افراد پیشین ممکن است در معرض تجارت ناعادلانه، مصادره دارایی‌ها، و محدودیت‌های اقتصادی قرار بگیرند.
سوم، بسیاری از این افراد احتمالا قبل از سقوط نظام، دارایی‌های خود را به کشورهای خارجی منتقل کرده‌اند یا روابط مالی خارجی برقرار کرده‌اند تا از پیامدهای احتمالی جلوگیری کنند. این اقدامات ممکن است مانع برخی مشکلات فوری باشد، اما همیشه امنیت کامل را تضمین نمی‌کند.
چهارم، فشار اجتماعی و اخلاقی بر این افراد نیز افزایش می‌یابد. در دوران پس از سقوط، نگاه عمومی و رسانه‌ها بر نقش همکاران اقتصادی حکومت توتالیتر متمرکز می‌شود. افراد ممکن است با تحریم اجتماعی، محدودیت‌های حرفه‌ای و اعتراضات عمومی مواجه شوند که می‌تواند ادامه فعالیت اقتصادی و اجتماعی را دشوار کند.
در نهایت، سرنوشت این افراد بستگی به نوع همکاری، میزان بهره‌مندی اقتصادی، و واکنش جامعه و دولت جدید دارد. برخی ممکن است فرصت بازسازی داشته باشند اگر همکاری‌شان بیشتر محدود به فعالیت‌های تجاری قانونی بوده باشد، اما بسیاری دیگر که به فساد، اختلاس یا سوءاستفاده گسترده دست زده‌اند، ممکن است با پیگرد قانونی، مصادره دارایی‌ها و محرومیت اجتماعی روبرو شوند.
بنابراین، مزیت‌های اقتصادی ناشی از همکاری با نظام توتالیتر، در کوتاه‌مدت ممکن است جذاب و پرسود باشند، اما در بلندمدت و در صورت تغییر نظام، این مزایا می‌توانند به بزرگ‌ترین آسیب و خسارت اقتصادی و اجتماعی تبدیل شوند. افراد باید همواره این واقعیت را در نظر داشته باشند که سودهای مقطعی همراه با ریسک‌های بلندمدت سیاسی و اجتماعی هستند و نمی‌توانند تضمینی برای امنیت یا تداوم اقتصادی فراهم کنند.

https://t.me/irantomarrow
«میراث پنهان: سرنوشت دارایی‌های فراریان نظام توتالیتر پس از سقوط»

در طول دهه‌های اخیر، بسیاری از وابستگان به نظام جمهوری اسلامی ایران بخشی از دارایی‌های خود را به خارج از کشور منتقل کرده‌اند. این دارایی‌ها شامل املاک، خودروهای لوکس، حساب‌های بانکی و سرمایه‌گذاری‌های مالی در کشورهای اروپایی، کانادا ،استرالیا و امارات متحده عربی هستند. هدف از این انتقال‌ها اغلب حفاظت از سرمایه، فرار از مخاطرات سیاسی و آماده‌سازی برای شرایط بحرانی بوده است.
با فرض سقوط نظام جمهوری اسلامی، سرنوشت این دارایی‌ها یکی از موضوعات پیچیده و حساس خواهد بود. اگر حکومت آینده ایران بتواند با اتحادیه اروپا، کانادا و امارات متحده عربی همکاری دیپلماتیک و قضایی برقرار کند، امکان مسدود کردن و ضبط این دارایی‌ها به نفع دولت جدید به شکل کاملاً واقعی وجود دارد. این موضوع با توجه به تجربه‌های تاریخی کشورهای دیگر پس از تغییر رژیم‌های توتالیتر قابل تحلیل است.

نمونه‌های تاریخی
۱. آلمان پس از سقوط رژیم نازی: بسیاری از مقامات و همکاران نظام هیتلری دارایی‌های خود را به کشورهای همسایه منتقل کرده بودند، اما دولت جدید آلمان و کشورهای متفق، توانستند بخش قابل توجهی از سرمایه‌ها و املاک را مصادره کنند و به تملک دولت درآورند.
۲. روسیه پس از فروپاشی شوروی و محاکمه مسئولان سابق: بسیاری از مدیران و مقامات کمونیست دارایی‌های خود را در خارج از کشور سرمایه‌گذاری کرده بودند، اما دولت جدید با همکاری بانک‌های خارجی توانست برخی حساب‌ها و سرمایه‌ها را ضبط یا تحت کنترل قرار دهد.
۳. لیبی پس از سرنگونی قذافی: خانواده قذافی و وابستگان او بخش بزرگی از املاک و دارایی‌های خارجی خود را از دست دادند و دولت انتقالی توانست آنها را مصادره کند یا تحت نظارت قرار دهد.

پیامدها و تحلیل
در صورت سقوط نظام جمهوری اسلامی، افرادی که دارایی‌های خود را خارج از کشور منتقل کرده‌اند، ممکن است با پیگرد قضایی بین‌المللی و درخواست همکاری از کشورهای میزبان دارایی‌ها روبرو شوند. همکاری کشورهای خارجی با حکومت آینده ایران، به ویژه در مواردی که مستندات قانونی و قضایی برای اثبات مالکیت غیرقانونی یا فساد اقتصادی وجود داشته باشد، می‌تواند منجر به مسدود شدن یا ضبط این دارایی‌ها شود.
این وضعیت علاوه بر بعد اقتصادی، پیامدهای سیاسی و اجتماعی نیز دارد. افراد فراری ممکن است دیگر نتوانند از امنیت سرمایه‌های خود اطمینان داشته باشند و در معرض فشارها و محدودیت‌های بین‌المللی قرار گیرند. همچنین، دولت آینده با مصادره این دارایی‌ها می‌تواند منابع مالی جدیدی برای بازسازی کشور و جبران خسارات ناشی از سال‌ها فساد و سوءمدیریت فراهم کند.
در نهایت، تجربه تاریخی نشان می‌دهد که دارایی‌های فراریان نظام‌های توتالیتر هرگز کاملاً امن نیستند و در شرایط تغییر سیاسی، احتمال مصادره و استفاده از آنها توسط دولت آینده بسیار بالا است. بنابراین، انتقال سرمایه به خارج از کشور نمی‌تواند تضمینی برای حفاظت از ثروت‌های حاصل از همکاری با رژیم توتالیتر باشد و افراد باید پیامدهای بلندمدت و تاریخی این اقدام را در نظر بگیرند.

https://t.me/irantomarrow
«پزشکیان؛ آخرین رئیس‌جمهور و آخرین مجری کشتار به نام مستضعفان»

در تحلیل مسیر سیاسی جمهوری اسلامی، به‌ویژه پس از انباشت بحران‌های اقتصادی و اجتماعی، می‌توان گفت سرنوشت مسعود پزشکیان به‌مراتب تیره‌تر از حسن روحانی خواهد بود.
تجربه تاریخی نشان داده است که رئیس‌جمهور در این نظام، نه تصمیم‌گیر اصلی، بلکه مجری اوامر ساختار امنیتی و نظامی است؛ اوامری که در بزنگاه‌ها به سرکوب و کشتار معترضان منتهی شده‌اند.
حسن روحانی، با وجود همه ضعف‌ها، دست‌کم در دوره اول ریاست‌جمهوری خود حداقلی از توان مدیریت و چانه‌زنی سیاسی را نشان داد. او هیچ‌گاه ادعای حکومت علوی یا عمل به نهج‌البلاغه نداشت و همین، مسئولیت اخلاقی او را ـ هرچند نه سیاسی ـ تا حدی محدودتر می‌کرد.
پزشکیان اما با تکیه بر شعارهای اخلاقی و دینی، در شرایطی بر مسند ریاست‌جمهوری نشسته که نظام در آستانه انفجار اقتصادی و شورش‌های معیشتی قرار دارد. در چنین وضعیتی، رئیس‌جمهور عملاً به کسی تبدیل می‌شود که یا باید کنار گذاشته شود، یا دستور سرکوب مرگبار معترضان جنبش گرسنگان را اجرا کند؛ همان مردمی که نظام جمهوری اسلامی سال‌ها آنان را «مستضعفان» و صاحبان اصلی انقلاب می‌نامید.
در این چارچوب، پزشکیان احتمالاً نقشی فراتر از یک مجری نخواهد داشت؛ مجری تصمیماتی که در سطوح بالای امنیتی و نظامی گرفته می‌شوند و شامل شلیک، کشتار، بازداشت گسترده و خاموش‌سازی اعتراضات اقتصادی هستند. تفاوت او با روحانی دقیقاً همین‌جاست: روحانی گاهی تلاش می‌کرد مسئولیت مستقیم خون‌ها را از خود دور کند، اما پزشکیان ممکن است به چهره‌ای بدل شود که این دستورات در دوره او بی‌واسطه‌تر و بی‌پرده‌تر اجرا شوند.
از این منظر، پزشکیان می‌تواند آخرین رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی باشد؛ نه به‌عنوان یک سیاستمدار اثرگذار، بلکه به‌عنوان آخرین عروسک خیمه‌شب‌بازی که باید بار اخلاقی و تاریخی کشتار معترضان گرسنه را به دوش بکشد. نظامی که مدعی دفاع از فرودستان بود، اکنون ممکن است آخرین رئیس‌جمهورش را مأمور سرکوب همان فرودستان کند.
اگر چنین سناریویی تحقق یابد، تاریخ پزشکیان را نه با نیت‌ها و شعارهایش، بلکه با نقشش در اجرای اوامر سرکوب و کشتار به یاد خواهد آورد؛ نقشی که حتی از کارنامه حسن روحانی نیز تاریک‌تر و بی‌دفاع‌تر خواهد بود.

https://t.me/irantomarrow
«نظریه ضربه نهایی: حرکت آخر در سقوط نظام‌های توتالیتر»

سقوط نظام‌های توتالیتر در تاریخ همواره با مجموعه‌ای از فرآیندهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی همراه بوده است که به تدریج مشروعیت و قدرت آنها را تضعیف می‌کند.
یکی از مفاهیم کلیدی در تحلیل این فرآیندها، «نظریه ضربه نهایی» یا «حرکت آخر» است. این نظریه بیان می‌کند که هر نظام توتالیتر در نهایت با یک بحران یا فشار نهایی مواجه می‌شود که به شکل مستقیم باعث فروپاشی ساختار قدرت می‌شود.
ضربه نهایی معمولاً ترکیبی از فشارهای داخلی و خارجی است: فشار اقتصادی و اجتماعی در کنار اعتراضات عمومی و نارضایتی‌های جمعی، و در سطح بین‌المللی فشار تحریم‌ها و انزوا. این ترکیب، توان نظام برای کنترل جامعه و حفظ انسجام خود را کاهش می‌دهد و موجب می‌شود ساختارهای کلیدی قدرت در آستانه فروپاشی قرار گیرند.
در تحلیل تاریخی، نمونه‌های متعددی از این نظریه وجود دارد. در آلمان نازی، شکست اقتصادی و نظامی در پایان جنگ جهانی دوم و ورود نیروهای متفقین به عنوان ضربه نهایی عمل کرد. در لیبی پس از سقوط قذافی، نارضایتی‌های طولانی و فشارهای بین‌المللی نهایتاً با شورش‌های عمومی ترکیب شد و حرکت آخر را شکل داد. همچنین در اتحاد شوروی سابق، بحران اقتصادی و فشارهای سیاسی در کنار اعتراضات مردمی، ضربه نهایی را به ساختار توتالیستی وارد کرد.

ضربه نهایی معمولاً چند ویژگی دارد:
۱. تمرکز بحران‌ها: همزمانی فشار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی که امکان مدیریت تدریجی بحران را از نظام می‌گیرد.
۲. افزایش نقش جامعه مدنی: اعتراضات عمومی، اعتصابات، و فعالیت گروه‌های مدنی که نظم تحمیلی را به چالش می‌کشند.
۳. فروپاشی انسجام نخبگان قدرت: رقابت داخلی و بی‌اعتمادی میان نهادهای کلیدی، که توان تصمیم‌گیری و واکنش سریع را کاهش می‌دهد.

نظریه ضربه نهایی نشان می‌دهد که هر نظام توتالیتر، حتی با ابزارهای سرکوب گسترده، نمی‌تواند بی‌نهایت دوام بیاورد. محدودیت منابع، فشار افکار عمومی و تضاد بین وعده‌ها و واقعیت‌ها در نهایت باعث ایجاد نقطه‌ای می‌شود که هر اقدام بعدی نظام برای بقای خود ناکارآمد خواهد بود.
یکی از مهم‌ترین درس‌های نظریه این است که سقوط توتالیسم معمولاً غیرخطی است؛ یعنی روند کاهش مشروعیت و قدرت ممکن است سال‌ها طول بکشد، اما حرکت آخر بسیار سریع و غیرمنتظره رخ می‌دهد.
این ویژگی، تحلیلگران سیاسی را به توجه به نشانه‌های پیش‌هنگام فروپاشی و آماده‌سازی برای سناریوهای مختلف سوق می‌دهد.

در نهایت، نظریه ضربه نهایی اهمیت ترکیب فشارهای داخلی و خارجی، رفتار نخبگان و نقش جامعه مدنی را در فروپاشی نظام‌های توتالیتر نشان می‌دهد. این نظریه کمک می‌کند تا تحلیلگران و پژوهشگران، علاوه بر بررسی روندهای بلندمدت، نشانه‌های هشداردهنده و نقاط عطف بحرانی را شناسایی کنند و به فهم دقیق‌تری از فرآیند سقوط نظام‌های اقتدارگرا برسند.

https://t.me/irantomarrow
«واکنش نظام جمهوری اسلامی به اعتراضات و نقش فشارهای خارجی»

نظام‌های اقتدارگرا، از جمله جمهوری اسلامی ایران، همواره در مواجهه با اعتراضات اجتماعی و اقتصادی بین دو گزینه اصلی تردید دارند: مدیریت بحران با اصلاحات محدود یا استفاده از سرکوب و فشار امنیتی. تجربه تاریخی نشان داده است که سرکوب معمولاً زمانی رخ می‌دهد که:
۱. اعتراضات به شدت گسترش پیدا کند و امنیت داخلی یا مشروعیت حکومت به خطر بیفتد.
۲. ساختارهای امنیتی و نظامی احساس کنند که ابزارهای کنترلی معمول کافی نیستند و نیاز به مداخله مستقیم دارند.
۳. فشارهای اقتصادی، سیاسی و بین‌المللی همزمان افزایش یابد و امکان مدیریت تدریجی بحران کاهش پیدا کند.

در ایران، نمونه‌های گذشته مانند اعتراضات سال‌های ۱۳۸۸، ۱۳۹۶ و ۱۴۰۱ نشان داده‌اند که حکومت ابتدا سعی می‌کند اعتراضات را با محدودیت و هشدار کنترل کند و تنها در صورت افزایش فشار و تهدید به بی‌ثباتی گسترده، از نیروهای امنیتی برای مهار شدید یا سرکوب استفاده می‌کند.
اما یکی از عوامل مهم در شرایط فعلی که در دفعات قبل وجود نداشت، احتمال واکنش نظامی خارجی به سرکوب معترضان است. کشورهای غربی، آمریکا و اسرائیل، همواره در تحلیل‌های امنیتی خود، رفتار حکومت‌هادر برخورد با معترضان را رصد می‌کنند و در شرایط کنونی که نظام جمهوری اسلامی در ضعیفترین وضعیت خود از زمان تاسیس قرار دارد، یک سرکوب گسترده می‌تواند به موج واکنش‌های سیاسی و حتی نظامی بین‌المللی منجر شود. حتی احتمال دارد که برخی اقدامات حکومت، بهانه‌ای برای فشار یا آغاز درگیری‌های منطقه‌ای تلقی شود.
این فشار خارجی بالقوه باعث می‌شود که دست حکومت جمهوری اسلامی برای سرکوب محدود شود و تمایل یا توان آن برای استفاده از خشونت گسترده علیه معترضان کاهش یابد. در نتیجه، معترضان ممکن است با سرعت بیشتری در پیشروی و سازماندهی اعتراض‌ها عمل کنند، چرا که مانع اصلی حکومت یعنی سرکوب شدید به شکل مؤثر محدود شده است.

تحلیلگران سیاسی بر این باورند که روند واکنش نظام به اعتراضات اخیر غیرخطی و وابسته به شدت اعتراض‌ها، واکنش جامعه مدنی و این بار فشار خارجی نظامی خواهد بود. بنابراین نمی‌توان زمان یا شدت دقیق سرکوب را پیش‌بینی کرد، اما می‌توان گفت احتمال واکنش شدید زمانی افزایش می‌یابد که اعتراض‌ها گسترده و شدید شوند و ساختارهای قدرت احساس خطر کنند، با این تفاوت که فشار خارجی ممکن است مانع اجرای آن شود.
در نهایت، مطالعه رفتار نظام‌های توتالیتر نشان می‌دهد که سرکوب به عنوان گزینه نهایی استفاده می‌شود، اما در شرایط فعلی ایران، ترکیب اعتراضات داخلی و محدودیت‌های ناشی از فشارهای خارجی می‌تواند باعث تسریع پیشروی معترضان شود و روند حرکت جامعه به سمت تغییرات ساختاری را سرعت بخشد.

https://t.me/irantomarrow
«ورشکستگی بیمارستان‌های خصوصی و فشارهای مالی و اخلاقی»

بیمارستان‌های خصوصی، که زمانی به عنوان مراکز ارائه خدمات بهداشتی با کیفیت بالا شناخته می‌شدند، در سال‌های اخیر با بحران‌های اقتصادی و مدیریتی گسترده‌ای مواجه شده‌اند.
یکی از پیامدهای این بحران، افزایش فشار مالی برای حفظ فعالیت‌های روزمره و پرداخت حقوق کارکنان است.
یکی از علل اصلی ورشکستگی این مراکز، افزایش هزینه‌های عملیاتی و درمانی است. تجهیزات پزشکی گران‌قیمت، هزینه‌های نیروی انسانی متخصص و تورم شدید در تأمین دارو و تجهیزات باعث شده است که درآمدهای حاصل از بیماران به سختی بتواند هزینه‌ها را پوشش دهد.
یکی دیگر از عوامل مهم، افزایش شدید مالیات‌ها و عوارض متعدد ارگان‌های دولتی و نیمه‌دولتی است. بیمارستان‌ها علاوه بر مالیات بر درآمد، مالیات بر ارزش افزوده، عوارض شهرداری، عوارض محیط زیستی و پرداخت‌های اجباری به سازمان‌های مختلف، بار مالی سنگینی را متحمل می‌شوند. این فشارها، توان بیمارستان‌ها برای سرمایه‌گذاری در تجهیزات، نیروی انسانی و نگهداری کیفیت خدمات را کاهش می‌دهد.
دلیل دیگر، رقابت ناعادلانه با بیمارستان‌های دولتی و نظام بیمه‌ای ناکارآمد است. بیمارستان‌های خصوصی مجبورند با ارائه خدمات محدود و هزینه‌بر به بیماران، خود را سر پا نگه دارند، در حالی که پرداخت‌های بیمه‌ای ناقص یا دیرهنگام باعث کاهش نقدینگی می‌شود.
یکی از پیامدهای نگران‌کننده این بحران، فشار برای ارائه خدمات غیرضروری به بیماران است. بیمارستان‌ها گاهی مجبور می‌شوند برای پوشش هزینه‌ها، آزمایش‌ها، داروها یا روش‌های درمانی غیرضروری تجویز کنند. این اقدام، اگرچه ممکن است درآمد بیمارستان را تأمین کند، اما غیر اخلاقی است و می‌تواند سلامت و اعتماد بیماران را به خطر بیندازد.
فشار اقتصادی و مالی، علاوه بر ایجاد مشکلات اخلاقی، باعث کاهش کیفیت خدمات نیز می‌شود. پزشکان و پرستاران ممکن است به دلیل کمبود منابع یا محدودیت‌های مالی، نتوانند بهترین مراقبت را ارائه دهند و بیماران از خدمات ضروری و استاندارد محروم می‌شوند.
راهکارهای پیشنهادی برای جلوگیری از ورشکستگی و کاهش فشار اخلاقی شامل موارد زیر است:
۱. اصلاح نظام بیمه‌ای و پرداخت به موقع هزینه‌های درمانی به بیمارستان‌های خصوصی.
۲. کاهش و تعدیل مالیات‌ها و عوارض اضافی ارگان‌ها برای کاهش هزینه‌های عملیاتی بیمارستان‌ها.
۳. کنترل قیمت تجهیزات و داروها و ایجاد حمایت‌های مالی برای بیمارستان‌های خصوصی.
۴. افزایش نظارت بر عملکرد بیمارستان‌ها و جلوگیری از ارائه خدمات غیرضروری.
۵. شفافیت مالی و مدیریتی برای پیشگیری از فشار اقتصادی غیرمعقول بر پزشکان و بیماران.
در نهایت، ورشکستگی بیمارستان‌های خصوصی یک مسئله پیچیده اقتصادی، مالی و مدیریتی است که پیامدهای اخلاقی جدی نیز به همراه دارد. فشارهای مالیاتی و عوارض متعدد ارگان‌ها، همراه با هزینه‌های عملیاتی و تورم، باعث می‌شوند بیمارستان‌ها گاهی به اقدامات غیر اخلاقی روی آورند. برای حفظ سلامت جامعه و اعتماد بیماران، ضروری است که راهکارهای ساختاری و مدیریتی مناسب اجرا شود تا فشار مالی باعث رفتارهای غیر اخلاقی نشود و خدمات پزشکی به شکل عادلانه و استاندارد ارائه گردد.

https://t.me/irantomarrow
👍1
«اتهامات غیر اخلاقی و حقوقی علیه دستگیرشدگان اعتراضات ۱۴۰۱»

در جریان اعتراضات ۱۴۰۱، بسیاری از شهروندان بازداشت شدند و با اتهاماتی روبرو شدند که از نظر حقوقی و اخلاقی محل بحث بود.
یکی از نکات انتقادبرانگیز، اتهام تخریب اموال خصوصی بود که به بازداشت‌شدگان نسبت داده شد، در حالی که این تخریب‌ها در زمان‌ها و مکان‌هایی متفاوت از محل وقوع جرم و توسط افراد دیگری انجام شده بود.
علاوه بر این، شواهد نشان می‌دهد که برخی شاکیان خصوصی مجبور می‌شدند علیه دستگیرشدگان شکایت کنند، حتی اگر خسارت واقعی آنها ماه‌ها پیش رخ داده بود و هیچ ارتباطی با اعتراضات نداشت.
این اقدام به وضوح حقوق دفاعی افراد را نقض می‌کرد و باعث ایجاد پرونده‌های غیرواقعی می‌شد.
تحلیلگران حقوقی معتقدند که این رویه، ترکیبی از فشار بر معترضان و شاکیان خصوصی است که اعتماد عمومی به دستگاه قضایی را کاهش می‌دهد و فشار روانی و اجتماعی شدیدی بر افراد بازداشت‌شده وارد می‌کند.
از منظر اخلاقی، اجبار شاکیان خصوصی به ثبت شکایت و نسبت دادن اتهامات غیرواقعی، رفتاری غیر انسانی و مغایر با عدالت قضایی است. بازداشت‌شدگان مجبور می‌شوند با اتهاماتی مواجه شوند که نه توسط خودشان انجام شده و نه در زمان اعتراضات مرتبط بوده است.

پیشنهاد کارشناسان حقوقی برای جلوگیری از چنین مواردی شامل موارد زیر است:
۱. بررسی دقیق شواهد و زمان وقوع جرایم قبل از ثبت اتهام.
۲. رعایت کامل حقوق دفاعی بازداشت‌شدگان و جلوگیری از ایجاد پرونده‌های ساختگی.
۳. افزایش نظارت مستقل بر پرونده‌های سیاسی و اجتماعی برای تضمین عدالت.

نتیجه‌گیری این است که عملکرد قضایی در این پرونده‌ها، اگرچه تحت عنوان اجرای قانون صورت گرفته، اما با اصول حقوق بشر و عدالت مغایرت داشته است و فشار بر شاکیان خصوصی و معترضان باعث شده است اعتماد عمومی به عدالت قضایی به شدت کاهش یابد.

https://t.me/irantomarrow
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
داستان آفرینش سرود جاودانه «ای ایران» از زبان استاد بانو گلنوش خالقی موسیقیدان و دختر استاد روح الله خالقی

@irantomarrow
«بازتاب شعارهای پادشاهی‌خواهی و مرگ بر دیکتاتور در اعتراضات جنبش گرسنگان»

جنبش گرسنگان، که در سال‌ اخیر به دلیل بحران اقتصادی و کاهش شدید قدرت خرید مردم آغاز شده وشدت گرفته است، شاهد ظهور پررنگ شعارهای پادشاهی‌خواهی در میان معترضان بوده است.
این گرایش، به ویژه در میان قشرهایی که حدود ۷۰ درصد آنان زیر خط فقر زندگی می‌کنند، نشان‌دهنده ناامیدی عمیق آنها از نظام جمهوری اسلامی و جستجوی راه‌حل‌های نمادین و تاریخی برای بازگرداندن کرامت از دست رفته است.
یکی دیگر از نکات قابل توجه در این دوره، کمتر شنیده شدن شعار «مرگ بر دیکتاتور» است، معنای این شعار هم تغییر کرده است: مردم دیگر به دنبال مرگ واقعی دیکتاتور ایران نیستند، بلکه معتقدند که دیکتاتور ایران مدتهاست، به ویژه از زمانی که در زیرزمین قایم شده، برای معترضان و حتی برخی طرفدارانش، عملاً مرده است. به عبارت دیگر، این شعار بیان نمادین نفی مشروعیت نظام و اعلام بی‌اعتمادی است، نه تهدید واقعی علیه فرد دیکتاتور.
پررنگ شدن شعارهای پادشاهی‌خواهی، همراه با شنیده شدن کمتر شعار «مرگ بر دیکتاتور»، نمایانگر ترکیبی از بحران معیشتی، فقدان رفاه و ناامیدی سیاسی و از دست رفتن کرامت انسانی معترضان است. معترضان با اشاره به دوران پهلوی به دنبال نماد رفاه، آزادی اقتصادی و اجتماعی و بازگشت کرامت انسانی در آن دوره هستند و همزمان، شعار «مرگ بر دیکتاتور» به شکلی کمتر، بی‌اعتباری و فرسودگی نظام فعلی را یادآوری می‌کند.
تحلیلگران سیاسی معتقدند که این گرایش، هم نمادین است، به این معنا که معترضان به دنبال یک ایده ال تاریخی و اجتماعی هستند، و هم واقعی، زیرا بحران معیشتی و فقر شدید مردم را به سمت جستجوی راه‌حل‌های ملموس برای بازگرداندن کرامت و امنیت اقتصادی سوق می‌دهد.

در نهایت، بازتاب این شعارها نشان می‌دهد که بحران اقتصادی و فقدان رفاه اجتماعی می‌تواند گرایش‌های تاریخی و نمادین را تقویت کند و پیامدهای اجتماعی و سیاسی مهمی برای آینده کشور به همراه داشته باشد.

https://t.me/irantomarrow
مردم ایران همانند اغلب کشورهای دنیا مستحق داشتن محیط زیستی سالم و پاک در زیر چتر یک حکومت خردمند هستند.

@irantomarrow
«صادق زیبا کلام: از ظاهر یک منتقد تا باطن یک محافظ نظام»

صادق زیبا کلام، استاد علوم سیاسی و تحلیلگر شناخته‌شده ایرانی، در سال‌های اخیر به عنوان منتقد سیاست‌های حکومتی شناخته شده است. سخنان او در رسانه‌ها و محافل دانشگاهی، اغلب به نقد تصمیمات و اقدامات نظام جمهوری اسلامی می‌پردازد و از مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی کشور سخن می‌گوید.
با این حال، تحلیل دقیق مواضع او نشان می‌دهد که این مخالفت‌ها عمدتاً در چارچوب نقد و اصلاح باقی می‌ماند و کمتر به پذیرش خواست عمومی برای عبور از نظام تمامیت‌خواه گسترش می‌یابد. زیبا کلام در مباحث مختلف، حتی زمانی که به ناکارآمدی‌ها و فسادها اشاره می‌کند، اغلب راه‌حل‌ها را محدود به اصلاحات درون‌نظامی و تغییرات تدریجی می‌داند و از پذیرش جایگزینی یا عبور از نظام موجود مقاومت می‌کند.
یکی از جنبه‌های بحث‌برانگیز مواضع او، اظهاراتش درباره مقابله با سقوط نظام است. زیبا کلام در برخی مصاحبه‌ها اعلام کرده است که در صورتی که احساس کند نظام در حال فروپاشی است، آماده است کلت به کمر ببندد و به مقابله با اعتراضات برود. این اظهارات، تناقض آشکاری با تصویر او به عنوان یک منتقد حکومت ایجاد می‌کند و نشان‌دهنده مرزهای حمایتی او از نظام و حفظ ساختار قدرت موجود است.
این تناقض میان ظاهر منتقد و عمل محافظه‌کارانه باعث شده که برخی تحلیلگران سیاسی او را نمادی از روشنفکری که نقد می‌کند اما از عبور واقعی از نظام فاسد مقاومت می‌کند بدانند. نقدهای زیبا کلام، اگرچه در سطح نظری و رسانه‌ای می‌تواند تاثیرگذار باشد، اما در عمل، با خواست عمومی برای تغییر رادیکال و اعتراضات گسترده همسو نیست.
نتیجه‌گیری این است که صادق زیبا کلام، در حالی که به عنوان استاد و تحلیلگر منتقد شناخته می‌شود، مواضعش محدود به اصلاحات درون‌نظامی است و در مواقع بحرانی، آماده حمایت از نظام و مقابله با اعتراضات می‌شود. این موقعیت او نمونه‌ای از تضاد میان نقد نظری و مقاومت عملی در برابر خواست عمومی است و بازتاب‌دهنده یکی از چالش‌های روشنفکری در نظام‌های تمامیت‌خواه محسوب می‌شود.

https://t.me/irantomarrow
«مدارا با تمامیت‌خواهی؛ وقتی تعلل، مرگ یک ملت را رقم می‌زند»

در ادبیات سیاسی منتقدان جمهوری اسلامی، گاه این حکومت به مثابه یک «توده سرطانی» توصیف می‌شود؛ استعاره‌ای تند اما معنادار که به ماهیت گسترش‌طلب، فرساینده و ویرانگر یک نظام تمامیت‌خواه اشاره دارد.
در این نگاه، مسئله صرفاً ناکارآمدی یا فساد مقطعی نیست، بلکه ساختاری است که به‌تدریج بافت‌های حیاتی کشور—اقتصاد، فرهنگ، محیط‌زیست و سرمایه انسانی—را از درون می‌فرساید.
منتقدان معتقدند که مدارا با چنین ساختاری، نه به اصلاح می‌انجامد و نه به ثبات پایدار. برعکس، مدارا و تعلل، زمان می‌خرد تا آسیب‌ها عمیق‌تر شوند: فقر فراگیرتر، مهاجرت نخبگان شدیدتر، شکاف اجتماعی عمیق‌تر و اعتماد عمومی فرسوده‌تر.
همان‌گونه که در پزشکی، تأخیر در درمان یک توده بدخیم می‌تواند کل بدن را درگیر کند، در سیاست نیز تعویق تصمیم‌های بنیادین، هزینه‌ای ملی دارد.
از این منظر، جمهوری اسلامی به دلیل ایدئولوژی بسته، تمرکز قدرت، حذف رقابت سیاسی و اولویت دادن به بقا بر رفاه عمومی، ظرفیت اصلاح مؤثر را از دست داده است. هر دوره مدارا، به جای ترمیم، به تثبیت الگوهای ناکارآمد انجامیده و کشور را از مسیر توسعه و کرامت انسانی دورتر کرده است. پیامد آن، کاهش امید اجتماعی و شکل‌گیری اعتراضاتی است که ریشه در معیشت، منزلت و آینده دارد.
این تحلیل تأکید می‌کند که مسئله، خشونت یا شتاب‌زدگی نیست؛ مسئله، تشخیص به‌موقع و اقدام مسئولانه است. هشدار اصلی آن است که مدارا با تمامیت‌خواهی، اگر به تغییر ساختاری نینجامد، می‌تواند به فرسایش برگشت‌ناپذیر ایران منتهی شود—نه به‌واسطه یک حادثه ناگهانی، بلکه از راه تحلیل تدریجی بنیان‌ها.

در پایان، این دیدگاه می‌گوید انتخاب میان «مدارای بی‌حاصل» و «مسیرهای مسئولانه برای تغییر» سرنوشت‌ساز است.
آینده ایران، از نگاه این منتقدان، در گرو پذیرش واقعیت‌های ساختاری و حرکت به‌سوی نظمی پاسخ‌گو، فراگیر و غیرایدئولوژیک است؛ نظمی که بتواند جان تازه‌ای به پیکر جامعه بدمد، پیش از آن‌که فرسایش، به نقطه بی‌بازگشت«مرگ ایران» برسد.

https://t.me/irantomarrow
«نقطه بی‌بازگشت و عبور مردم ایران از محدودیت‌های اعتراض»

نظریه «نقطه بی‌بازگشت» یا Point of No Return در جامعه‌شناسی اعتراضی، به لحظه‌ای اشاره دارد که اعتراضات و نارضایتی‌های اجتماعی به سطحی می‌رسد که بازگشت به وضعیت پیشین تقریباً غیرممکن است.
در این نقطه، جامعه نه تنها از لحاظ روانی و اجتماعی، بلکه از نظر سازماندهی و مطالبات، وارد مرحله‌ای می‌شود که تغییرات بنیادی و ساختاری اجتناب‌ناپذیر و سریع خواهند بود.
در بسیاری از تحلیل‌ها، این نقطه زمانی رخ می‌دهد که اعتراضات مردم از اعتراضات پراکنده و کوتاه‌مدت عبور کرده و به یک جریان متفکرانه، هدفمند و گسترده تبدیل شود.
افراد و گروه‌ها با درک دقیق از مشکلات و ناکارآمدی‌ها، راه‌حل‌ها و استراتژی‌های خود را برای تغییر ساختاری برنامه‌ریزی می‌کنند و دیگر امکان بازگشت به وضعیت قبلی دیگر وجود ندارد.
در مورد ایران، اعتراضات اخیر به ویژه جنبش گرسنگان، نشان‌دهنده عبور متفکرانه اما سریع از این نقطه بی‌بازگشت است. بحران اقتصادی، فقر گسترده و ناکارآمدی‌های نظام باعث شده است که مردم دیگر به اصلاحات جزئی و وعده‌های صوری اکتفا نکنند و مطالبات خود را به صورت گسترده و سازمان‌یافته مطرح کنند.
یکی از ویژگی‌های عبور از نقطه بی‌بازگشت، تشدید سرعت تغییرات اجتماعی و سیاسی است.
هرگونه تلاش برای سرکوب یا محدود کردن اعتراضات، به جای بازگرداندن جامعه به وضعیت سابق، می‌تواند روند تغییرات را شتاب دهد و عملاً غیرقابل کنترل کند.
تحلیلگران جامعه‌شناسی معتقدند که عبور از نقطه بی‌بازگشت، هم نماد پایان صبر و تحمل جمعی و هم شروع مرحله جدیدی از مطالبات اجتماعی و تغییرات ساختاری است.
در ایران، روند اعتراضات، سطح بالایی از آگاهی و سازماندهی اجتماعی را نشان می‌دهد که با نظریه نقطه بی‌بازگشت کاملاً هم‌خوانی دارد.
در نهایت، نظریه نقطه بی‌بازگشت به ما یادآوری می‌کند که زمانی که جامعه به این مرحله می‌رسد، هیچ راه بازگشتی وجود ندارد و تغییرات بنیادی و سریع، اجتناب‌ناپذیر خواهند بود. عبور مردم ایران از این نقطه، هم نشان‌دهنده عمق نارضایتی و هوشیاری اجتماعی و هم نویددهنده دوران جدیدی از تحول سیاسی و اجتماعی است.

https://t.me/irantomarrow
تعطیلی‌های اضطراری مدارس تهران و پیامدهای آن

سال تحصیلی ۱۴۰۴‑۱۴۰۵ با چالش‌های غیرمنتظره‌ای برای مدارس تهران همراه بود.
مدارس ابتدایی و متوسطه بارها به دلایل اضطراری تعطیل شدند.
اصلی‌ترین دلایل شامل آلودگی شدید هوا، بحران انرژی و سرما و همچنین شیوع آنفلوانزا بود.
این تعطیلی‌ها با هدف حفظ سلامت دانش‌آموزان و معلمان انجام شد.با این حال، پیامدهای منفی قابل توجهی به همراه داشتند.
اختلال در روند آموزشی یکی از مهم‌ترین پیامدها بود.کلاس‌ها به صورت پراکنده یا آنلاین برگزار شدند و یادگیری مفاهیم پایه‌ای کاهش یافت.مشکلات روانی و اجتماعی دانش‌آموزان افزایش یافت و برخی کودکان دچار تنهایی و اضطراب شدند.تعطیلی‌ها بار اضافی بر خانواده‌ها وارد کرد و باعث شد والدین زمان بیشتری برای نگهداری و آموزش کودکان اختصاص دهند.کیفیت آموزش آنلاین نیز جایگزین کامل آموزش حضوری نبود و باعث افزایش نابرابری آموزشی شد.شیوع آنفلوانزا نیز موجب شد برخی دانش‌آموزان به مدت طولانی غیبت داشته باشند.

در نهایت، تعطیلی‌های اضطراری هرچند ضروری بودند،اما بدون راهکارهای جبران آموزشی و روانی، می‌توانند اثرات منفی بلندمدت بر دانش‌آموزان داشته باشند.توازن بین سلامت، آموزش و رفاه دانش‌آموزان نیازمند سیاست‌گذاری دقیق و همکاری خانواده‌ها و مدارس است.

https://t.me/irantomarrow
مصطفی مهرآیین: جامعه‌شناس منتقد

مصطفی مهرآیین، جامعه‌شناس و استاد دانشگاه، به‌ویژه به‌خاطر نامه‌های سرگشاده و دیدگاه‌های انتقادی‌اش نسبت به ساختار قدرت در ایران شناخته شده است. او در نامه‌های خود خواستار عذرخواهی رهبر، کناره‌گیری از قدرت، آزادی بیان و گفت‌وگو برای اصلاحات شده است.
انتشار این نامه‌ها واکنش دستگاه‌های قضایی و امنیتی را به دنبال داشت. مهرآیین پرونده قضایی دریافت کرد، تهدید شد و برای مدتی بازداشت شد. نهایتاً او با تودیع وثیقه آزاد شد.
دیدگاه‌های او با تأکید بر آزادی اندیشه، نقد قدرت و اصلاح ساختارهای سیاسی، در رسانه‌ها و میان دانشگاهیان بازتاب گسترده‌ای داشته و به‌عنوان صدای یک منتقد شجاع مطرح شده است.

https://t.me/irantomarrow
نرگس محمدی: فعال حقوق بشر ایرانی

نرگس محمدی فعال حقوق‌بشر و روزنامه‌نگار ایرانی است که به‌خاطر مبارزه برای حقوق زنان، برابری انسانی و آزادی زندانیان سیاسی شناخته می‌شود. او معاون مرکز مدافعان حقوق بشر بوده و از حامیان جنبش «زن، زندگی، آزادی» است.
محمدی بارها توسط نهادهای امنیتی ایران بازداشت و زندانی شده و در سال ۲۰۱۶ به ۱۶ سال زندان محکوم شد. او همچنین در نوامبر ۲۰۲۱ و دسامبر ۲۰۲۵ بازداشت شد.
او در سال ۲۰۲۳ جایزه نوبل صلح را دریافت کرد و با این جایزه توجه جهانی را به وضعیت حقوق بشر و آزادی زنان در ایران جلب کرد.
دیدگاه‌های نرگس محمدی بر آزادی بیان، برابری جنسیتی و اصلاحات قانونی تمرکز دارد و او همچنان به فعالیت‌های حقوق‌بشری خود ادامه می‌دهد.

https://t.me/irantomarrow
توماج صالحی: رپر و صدای اعتراض

توماج صالحی، رپر و فعال اجتماعی ایرانی، به‌خاطر ترانه‌ها و مواضعش علیه سرکوب و تبعیض در ایران شناخته می‌شود. او در جریان اعتراضات «زن، زندگی، آزادی» حمایت خود را از مردم اعلام کرد و صدایش به نماد مقاومت مدنی تبدیل شد.
صالحی بارها توسط نهادهای امنیتی بازداشت شد و در آوریل ۲۰۲۴ به اعدام محکوم شد، اما حکم او بعداً لغو شد و در دسامبر ۲۰۲۴ آزاد گردید.
او جوایزی مانند Freedom of Expression Art Award و Václav Havel Prize دریافت کرده و از طریق هنر، پیام‌های عدالت، آزادی و برابری را منتقل می‌کند.

https://t.me/irantomarrow