کشف تونلهای ۵ هزار متری زیر بازار بزرگ تهران: واقعیتها و احتمالات
اخیراً شبکهای از تونلهای ۵ هزار متری در زیر بازار بزرگ تهران کشف شد که توسط حفاران ناشناس ایجاد شدهاند. این تونلها از اواسط دهه ۹۰ تا پایان سال گذشته به تدریج حفاری شدهاند و تنها از فروردین تا آبان امسال، تخلف جدیدی ثبت نشده است.
مسئولان هشدار دادهاند که این منطقه شامل حدود ۱۰۰۰ مغازه است و روزانه بین ۵ تا ۶ هزار نفر در این سراها رفتوآمد میکنند. احتمال فروریزش موضعی یا کلی تونلها بسیار بالا است و اقدامات فوری برای ایمنسازی ضروری است.
با توجه به وسعت و مخفی بودن تونلها، گمانهزنیهایی درباره اهداف آن مطرح شده است؛ از فعالیت اقتصادی زیرزمینی و قاچاق تا فرضیههایی درباره پناهگاه یا مسیر مخفی برای افراد مهم در مواقع بحران.
با این حال، تاکنون هیچ منبع رسمی هدف امنیتی را تایید نکرده است .
در مجموع، کشف تونلها خطر جدی برای جان مردم و ساختار بازار ایجاد میکند، اما اهداف پشت این پروژه هنوز به صورت رسمی مشخص نشدهاند.
https://t.me/irantomarrow
اخیراً شبکهای از تونلهای ۵ هزار متری در زیر بازار بزرگ تهران کشف شد که توسط حفاران ناشناس ایجاد شدهاند. این تونلها از اواسط دهه ۹۰ تا پایان سال گذشته به تدریج حفاری شدهاند و تنها از فروردین تا آبان امسال، تخلف جدیدی ثبت نشده است.
مسئولان هشدار دادهاند که این منطقه شامل حدود ۱۰۰۰ مغازه است و روزانه بین ۵ تا ۶ هزار نفر در این سراها رفتوآمد میکنند. احتمال فروریزش موضعی یا کلی تونلها بسیار بالا است و اقدامات فوری برای ایمنسازی ضروری است.
با توجه به وسعت و مخفی بودن تونلها، گمانهزنیهایی درباره اهداف آن مطرح شده است؛ از فعالیت اقتصادی زیرزمینی و قاچاق تا فرضیههایی درباره پناهگاه یا مسیر مخفی برای افراد مهم در مواقع بحران.
با این حال، تاکنون هیچ منبع رسمی هدف امنیتی را تایید نکرده است .
در مجموع، کشف تونلها خطر جدی برای جان مردم و ساختار بازار ایجاد میکند، اما اهداف پشت این پروژه هنوز به صورت رسمی مشخص نشدهاند.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
افزایش بیوقفه قیمت ارزها در ایران؛ فشارهای آمریکا عامل اصلی ادامه روند صعودی
قیمت دلار در ایران فراتر از پیشبینیها افزایش یافته و این روند نتیجه ترکیبی از عوامل داخلی، روانی و بینالمللی است، رشد نقدینگی و تورم و کاهش درآمدهای ارزی دولت ارزش ریال را کاهش داده، تغییرات مکرر سیاستهای ارزی و انتظارات تورمی تقاضا برای دلار را بالا برده و فعالیت دلالان نوسانات را تشدید کرده است، علاوه بر این فشار تحریمها، توقیف نفتکشهای حامل نفت ایران و نگرانی از مسیرهای صادراتی، همراه با پیچیدگی خرید نفت ایران توسط چین، بر بازار ارز تاثیر گذاشته و باعث شده قیمت دلار فراتر از ارزش واقعی افزایش یابد، بنابراین به نظر میرسد این افزایش بیش از پیش بینی ها، که بهدلیل فشارهای فزاینده آمریکا است، فعلاً بیوقفه ادامه داشته باشد و کنترل آن نیازمند سیاستهای ارزی شفاف، مدیریت نقدینگی و ثبات اقتصادی و حل مشکلات سیاسی با جهان است.
https://t.me/irantomarrow
قیمت دلار در ایران فراتر از پیشبینیها افزایش یافته و این روند نتیجه ترکیبی از عوامل داخلی، روانی و بینالمللی است، رشد نقدینگی و تورم و کاهش درآمدهای ارزی دولت ارزش ریال را کاهش داده، تغییرات مکرر سیاستهای ارزی و انتظارات تورمی تقاضا برای دلار را بالا برده و فعالیت دلالان نوسانات را تشدید کرده است، علاوه بر این فشار تحریمها، توقیف نفتکشهای حامل نفت ایران و نگرانی از مسیرهای صادراتی، همراه با پیچیدگی خرید نفت ایران توسط چین، بر بازار ارز تاثیر گذاشته و باعث شده قیمت دلار فراتر از ارزش واقعی افزایش یابد، بنابراین به نظر میرسد این افزایش بیش از پیش بینی ها، که بهدلیل فشارهای فزاینده آمریکا است، فعلاً بیوقفه ادامه داشته باشد و کنترل آن نیازمند سیاستهای ارزی شفاف، مدیریت نقدینگی و ثبات اقتصادی و حل مشکلات سیاسی با جهان است.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
ایرانیان اغلب نام اوریانا فالاچی را با مصاحبهٔ مشهورش با آیتالله خمینی میشناسند، اما در جهان او بیشتر به خاطر کتاب «زندگی، جنگ و دیگر هیچ» نامآور است.
در دل این کتاب، اوریانا فالاچی ما را به سفری عمیق و بیپرده در زندگی انسانها میبرد؛ جایی که مرزهای زندگی و مرگ، امید و ناامیدی، عشق و تنهایی به شکلی شاعرانه اما تلخ درهم میآمیزند. او با قلمی جسور و صریح، تصویری از جنگ و خشونت، درد و رنج، و بیرحمی زمانه ارائه میدهد، اما در عین حال به لحظات کوچک انسانی، لبخندهای ناپایدار و شجاعتهای خاموش نیز توجه میکند.
جملاتی که در کتاب مانند تکههای نور در تاریکی میدرخشند، قلب خواننده را تکان میدهند:
"زندگی تنها در لحظهٔ مرگ معنا مییابد"،
"جنگ، مدرسهای است که هیچ درس آن قابل فراموشی نیست"،
و یا
"انسان گاهی در دل ویرانیها، عظمت خفتهٔ خودش را مییابد".
در کودکی، وقتی جلد این کتاب را در کتابخانهٔ پدری میدیدم، که روی آن صحنهٔ اعدام خیابانی یک مرد ویتنامی به تصویر کشیده شده بود، با وجود کودکیام، میتوانستم چشمانداز تلخ و راز مرگ را در خود حس کنم. همین تصویر، بدون هیچ کلمهای، شدت جنگ و بیرحمی انسان را به من نشان میداد و حس
کنجکاوی و وحشتی عمیق در من ایجاد میکرد.
فالاچی با صداقت بیپردهاش، ما را مجبور میکند با حقیقتهای تلخ روبهرو شویم، اما همزمان زیباییها و امیدهایی که در دل تاریکی نهفتهاند را ببینیم. این کتاب تنها روایت یک داستان نیست؛ تجربهای است احساسی و انسانی که پس از خواندنش نمیتوان به همان شکل ساده به جهان نگاه کرد. هر جمله، هر تصویر، هر سکوت میان کلمات، دعوتی است به تأمل، به احساس، و به درک عمیقتر زندگی، جنگ و آنچه که در نهایت باقی میماند: انسانیت
https://t.me/irantomarrow
در دل این کتاب، اوریانا فالاچی ما را به سفری عمیق و بیپرده در زندگی انسانها میبرد؛ جایی که مرزهای زندگی و مرگ، امید و ناامیدی، عشق و تنهایی به شکلی شاعرانه اما تلخ درهم میآمیزند. او با قلمی جسور و صریح، تصویری از جنگ و خشونت، درد و رنج، و بیرحمی زمانه ارائه میدهد، اما در عین حال به لحظات کوچک انسانی، لبخندهای ناپایدار و شجاعتهای خاموش نیز توجه میکند.
جملاتی که در کتاب مانند تکههای نور در تاریکی میدرخشند، قلب خواننده را تکان میدهند:
"زندگی تنها در لحظهٔ مرگ معنا مییابد"،
"جنگ، مدرسهای است که هیچ درس آن قابل فراموشی نیست"،
و یا
"انسان گاهی در دل ویرانیها، عظمت خفتهٔ خودش را مییابد".
در کودکی، وقتی جلد این کتاب را در کتابخانهٔ پدری میدیدم، که روی آن صحنهٔ اعدام خیابانی یک مرد ویتنامی به تصویر کشیده شده بود، با وجود کودکیام، میتوانستم چشمانداز تلخ و راز مرگ را در خود حس کنم. همین تصویر، بدون هیچ کلمهای، شدت جنگ و بیرحمی انسان را به من نشان میداد و حس
کنجکاوی و وحشتی عمیق در من ایجاد میکرد.
فالاچی با صداقت بیپردهاش، ما را مجبور میکند با حقیقتهای تلخ روبهرو شویم، اما همزمان زیباییها و امیدهایی که در دل تاریکی نهفتهاند را ببینیم. این کتاب تنها روایت یک داستان نیست؛ تجربهای است احساسی و انسانی که پس از خواندنش نمیتوان به همان شکل ساده به جهان نگاه کرد. هر جمله، هر تصویر، هر سکوت میان کلمات، دعوتی است به تأمل، به احساس، و به درک عمیقتر زندگی، جنگ و آنچه که در نهایت باقی میماند: انسانیت
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
چند روز پیش به یاد «سگکشی» بهرام بیضایی افتادم و با همسرم بحث کوتاهی دربارهٔ آن فیلم داشتیم — اولین تجربهٔ مشترک سینماییمان که با شور و عمق در دوران دانشجویی و قبل از ازدواج داشتیم. امروز اما خبری تلخ شنیدیم: بهرام بیضایی درگذشت.
«سگکشی» یکی از آثار مهم بیضایی است که تلخی و واقعیتهای اجتماعی ایران را بدون پرده نشان میدهد. فیلم با صراحت، ظلم و خشونت را در زندگی انسانها به تصویر میکشد و در عین حال احساسات و دردهای درونی شخصیتها را عمیق و شاعرانه روایت میکند. نکتهٔ بارز در آثار بیضایی، حضور قدرتمند زنان است؛ زنانی که همواره محور داستان، حامل اخلاق و وجدان انسانی و نماد مقاومت در برابر ظلم و بیعدالتی هستند. در «سگکشی» نیز این نقش کاملاً مشهود است و نشان میدهد که زن در جهان بیضایی، فراتر از شخصیت فرعی، شکلدهندهٔ زندگی و تاریخ روایت است.
بیضایی در دیگر آثارش مثل «باشو، غریبهٔ کوچک» و «مرگ یزدگرد» نیز همین رویکرد را ادامه میدهد؛ زنانی که با انتخابها و واکنشهایشان هویت انسانی و اجتماعی شخصیتها و جامعه را بازتاب میدهند. امروز مرگ او سکوت را به سینما آورد، اما در قابها و دیالوگهای جاودانهاش، زبان مرگ، سخن از زندگی میگوید و یاد او همیشه زنده خواهد ماند.
https://t.me/irantomarrow
«سگکشی» یکی از آثار مهم بیضایی است که تلخی و واقعیتهای اجتماعی ایران را بدون پرده نشان میدهد. فیلم با صراحت، ظلم و خشونت را در زندگی انسانها به تصویر میکشد و در عین حال احساسات و دردهای درونی شخصیتها را عمیق و شاعرانه روایت میکند. نکتهٔ بارز در آثار بیضایی، حضور قدرتمند زنان است؛ زنانی که همواره محور داستان، حامل اخلاق و وجدان انسانی و نماد مقاومت در برابر ظلم و بیعدالتی هستند. در «سگکشی» نیز این نقش کاملاً مشهود است و نشان میدهد که زن در جهان بیضایی، فراتر از شخصیت فرعی، شکلدهندهٔ زندگی و تاریخ روایت است.
بیضایی در دیگر آثارش مثل «باشو، غریبهٔ کوچک» و «مرگ یزدگرد» نیز همین رویکرد را ادامه میدهد؛ زنانی که با انتخابها و واکنشهایشان هویت انسانی و اجتماعی شخصیتها و جامعه را بازتاب میدهند. امروز مرگ او سکوت را به سینما آورد، اما در قابها و دیالوگهای جاودانهاش، زبان مرگ، سخن از زندگی میگوید و یاد او همیشه زنده خواهد ماند.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
خیلی وقتها پیش میآید که به یاد کسی میافتم، معمولا یک هنرمند، و چند روز بعد خبر مرگ او را میشنوم. این اتفاق همیشه در من حس متناقضی ایجاد میکند؛ از یک سو خوشحال میشوم، گویی توانستهام آینده را پیشبینی کنم، اما از سوی دیگر غمگین میشوم، گویی خود فرشته مرگم.
امشب، مرگ بهرام بیضایی مرا دقیقا در وسط این احساس متناقض رها کرده است. شادی و غم، پیشبینی و فقدان، همزمان قلبم را پر کردهاند و لحظهای سکوت، سنگین و عمیق، مرا به تأمل واداشته است.
@irantomarrow
امشب، مرگ بهرام بیضایی مرا دقیقا در وسط این احساس متناقض رها کرده است. شادی و غم، پیشبینی و فقدان، همزمان قلبم را پر کردهاند و لحظهای سکوت، سنگین و عمیق، مرا به تأمل واداشته است.
@irantomarrow
ایران فردا
سرباز زن آمریکایی و سرباز مرد ایرانی در حال کمک کردن به یکدیگر در هواپیمای ترابری آمریکا-فرودگاه بم-۱۳۸۲ بعد از زلزله
در میان ویرانیهای زلزلهٔ بم، یک لحظهٔ خاموش و پرمعنا ثبت شده است: یک سرباز زن آمریکایی با زیبایی آرام و وقار خاص، جعبهای به دست یک سرباز مرد ایرانی میدهد. نگاهشان به هم نیست، اما گویی حسی مشترک، ناپیدا و قوی، آنها را به هم پیوند داده است.
دولتهایشان ممکن است خصم باشند، سرانشان شاید دشمن، اما در این لحظه، انسانیت فراتر از سیاست، فراتر از مرزها و جنگهاست. در میان خاک و ویرانی، آنها کنار هم برای کمک به همنوعان تلاش میکنند، بدون هیچ پرسشی از گذشته یا نقشههای سیاسی.
این تصویر یادآور میشود که حتی وقتی جهان پر از نزاع و اختلاف است، مهربانی، همدلی و انسانیت میتواند دو قلب را به هم پیوند دهد، حتی اگر چشمها به هم نگاه نکنند. لحظهای که جعبهٔ سادهای، نماد امید و زندگی، دست به دست میشود، نشان میدهد که همکاری و شفقت، از همهٔ دشمنیها قویتر است.
https://t.me/irantomarrow
دولتهایشان ممکن است خصم باشند، سرانشان شاید دشمن، اما در این لحظه، انسانیت فراتر از سیاست، فراتر از مرزها و جنگهاست. در میان خاک و ویرانی، آنها کنار هم برای کمک به همنوعان تلاش میکنند، بدون هیچ پرسشی از گذشته یا نقشههای سیاسی.
این تصویر یادآور میشود که حتی وقتی جهان پر از نزاع و اختلاف است، مهربانی، همدلی و انسانیت میتواند دو قلب را به هم پیوند دهد، حتی اگر چشمها به هم نگاه نکنند. لحظهای که جعبهٔ سادهای، نماد امید و زندگی، دست به دست میشود، نشان میدهد که همکاری و شفقت، از همهٔ دشمنیها قویتر است.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
❤1
دیالوگ بهمثابه حافظه: چرا «باشو، غریبهی کوچک» و «سگکشی» در حافظهی جمعی ایرانیان ماندهاند؟
بهرام بیضایی در سینمای ایران تنها یک فیلمساز نیست؛ او معمار زبان، اسطوره و حافظه است. در میان آثار پرشمار و عمیق او، دو فیلم باشو، غریبهی کوچک (۱۳۶۴) و سگکشی (۱۳۸۰) بیش از دیگر آثارش در حافظهی جمعی مردم ایران ماندگار شدهاند. این ماندگاری، بیش از آنکه به روایت خطی یا جذابیتهای داستانی متعارف وابسته باشد، ریشه در دیالوگها دارد؛ دیالوگهایی که نه فقط گفتوگو، بلکه حامل تاریخ، هویت و اعتراضاند.
زبانِ گسسته، هویتِ پیوسته در «باشو، غریبهی کوچک»
در باشو، دیالوگها از همان ابتدا دچار گسستاند: باشو عربی حرف میزند، نایی گیلکی، و زبان رسمی فارسی غایب یا حاشیهای است. اما شگفت آنکه این گسست زبانی، به شکلی پارادوکسیکال، به پیوند انسانی منتهی میشود. بیضایی آگاهانه دیالوگ را از کارکرد کلاسیک «فهم متقابل» تهی میکند و آن را به سطحی عمیقتر میبرد: فهم عاطفی و انسانی.
جملات کوتاه، تکرارشونده و گاه ناتمام نایی، و پاسخهای کودکانه اما زخمی باشو، بهتدریج در ذهن تماشاگر حک میشوند. این دیالوگها نمایندهی تجربهای جمعیاند: تجربهی جنگ، آوارگی، ترس از «غریبه» و در نهایت پذیرش او. به همین دلیل، بسیاری از تماشاگران شاید دیالوگ مشخصی را بهصورت لفظی به یاد نیاورند، اما لحن و حس گفتوگوها را فراموش نمیکنند. این همان لحظهای است که سینما وارد حافظهی جمعی میشود.
دیالوگ بهمثابه بازجویی تاریخی در «سگکشی»
اگر باشو فیلم سکوتها و ناتوانی زبان است، سگکشی فیلم هجوم زبان است. دیالوگها در این فیلم تند، پرحجم، حسابشده و اغلب تهدیدآمیزند. هر شخصیت با زبانش خود را افشا میکند؛ زبان در اینجا نه ابزار ارتباط، بلکه ابزار قدرت، فریب و حذف است.
گفتوگوهای گلرخ کمالی با مردان اطرافش—شریک، شوهر، وکیل، طلبکار—بهنوعی بازجویی دائمی میماند؛ گویی تاریخ معاصر ایران در حال اعترافگیری از خودش است. دیالوگها پر از اصطلاحات حقوقی، اقتصادی و اخلاقیاند، اما در زیر این ظاهر عقلانی، خشونتی عمیق پنهان است. بسیاری از جملههای فیلم، بهویژه دیالوگهای افشاگرانه و تلخ پایانی، به شکل مستقیم وارد زبان روزمره و ذهن مخاطبان شدهاند.
چرا این دو فیلم در حافظهی جمعی ماندهاند؟
باشو و سگکشی دو قطب ظاهراً متضادند: یکی شاعرانه، روستایی و مینیمال؛ دیگری شهری، پیچیده و دیالوگمحور. اما هر دو در یک نقطه به هم میرسند: دیالوگ بهعنوان سند اجتماعی. بیضایی در هر دو فیلم، زبان را از سطح روایت شخصی فراتر میبرد و آن را به زبان یک دوره، یک زخم و یک تجربهی مشترک بدل میکند.
تماشاگر ایرانی، در دیالوگهای این فیلمها، نه فقط شخصیتها، بلکه خودش را میشنود: ترسهایش، سکوتهایش، فریبخوردگیها و امیدهایش. به همین دلیل است که این دو فیلم، حتی سالها پس از ساختهشدن، همچنان زندهاند؛ نه فقط در تاریخ سینما، بلکه در حافظهی جمعی مردمی که با آنها زیستهاند.
https://t.me/irantomarrow
بهرام بیضایی در سینمای ایران تنها یک فیلمساز نیست؛ او معمار زبان، اسطوره و حافظه است. در میان آثار پرشمار و عمیق او، دو فیلم باشو، غریبهی کوچک (۱۳۶۴) و سگکشی (۱۳۸۰) بیش از دیگر آثارش در حافظهی جمعی مردم ایران ماندگار شدهاند. این ماندگاری، بیش از آنکه به روایت خطی یا جذابیتهای داستانی متعارف وابسته باشد، ریشه در دیالوگها دارد؛ دیالوگهایی که نه فقط گفتوگو، بلکه حامل تاریخ، هویت و اعتراضاند.
زبانِ گسسته، هویتِ پیوسته در «باشو، غریبهی کوچک»
در باشو، دیالوگها از همان ابتدا دچار گسستاند: باشو عربی حرف میزند، نایی گیلکی، و زبان رسمی فارسی غایب یا حاشیهای است. اما شگفت آنکه این گسست زبانی، به شکلی پارادوکسیکال، به پیوند انسانی منتهی میشود. بیضایی آگاهانه دیالوگ را از کارکرد کلاسیک «فهم متقابل» تهی میکند و آن را به سطحی عمیقتر میبرد: فهم عاطفی و انسانی.
جملات کوتاه، تکرارشونده و گاه ناتمام نایی، و پاسخهای کودکانه اما زخمی باشو، بهتدریج در ذهن تماشاگر حک میشوند. این دیالوگها نمایندهی تجربهای جمعیاند: تجربهی جنگ، آوارگی، ترس از «غریبه» و در نهایت پذیرش او. به همین دلیل، بسیاری از تماشاگران شاید دیالوگ مشخصی را بهصورت لفظی به یاد نیاورند، اما لحن و حس گفتوگوها را فراموش نمیکنند. این همان لحظهای است که سینما وارد حافظهی جمعی میشود.
دیالوگ بهمثابه بازجویی تاریخی در «سگکشی»
اگر باشو فیلم سکوتها و ناتوانی زبان است، سگکشی فیلم هجوم زبان است. دیالوگها در این فیلم تند، پرحجم، حسابشده و اغلب تهدیدآمیزند. هر شخصیت با زبانش خود را افشا میکند؛ زبان در اینجا نه ابزار ارتباط، بلکه ابزار قدرت، فریب و حذف است.
گفتوگوهای گلرخ کمالی با مردان اطرافش—شریک، شوهر، وکیل، طلبکار—بهنوعی بازجویی دائمی میماند؛ گویی تاریخ معاصر ایران در حال اعترافگیری از خودش است. دیالوگها پر از اصطلاحات حقوقی، اقتصادی و اخلاقیاند، اما در زیر این ظاهر عقلانی، خشونتی عمیق پنهان است. بسیاری از جملههای فیلم، بهویژه دیالوگهای افشاگرانه و تلخ پایانی، به شکل مستقیم وارد زبان روزمره و ذهن مخاطبان شدهاند.
چرا این دو فیلم در حافظهی جمعی ماندهاند؟
باشو و سگکشی دو قطب ظاهراً متضادند: یکی شاعرانه، روستایی و مینیمال؛ دیگری شهری، پیچیده و دیالوگمحور. اما هر دو در یک نقطه به هم میرسند: دیالوگ بهعنوان سند اجتماعی. بیضایی در هر دو فیلم، زبان را از سطح روایت شخصی فراتر میبرد و آن را به زبان یک دوره، یک زخم و یک تجربهی مشترک بدل میکند.
تماشاگر ایرانی، در دیالوگهای این فیلمها، نه فقط شخصیتها، بلکه خودش را میشنود: ترسهایش، سکوتهایش، فریبخوردگیها و امیدهایش. به همین دلیل است که این دو فیلم، حتی سالها پس از ساختهشدن، همچنان زندهاند؛ نه فقط در تاریخ سینما، بلکه در حافظهی جمعی مردمی که با آنها زیستهاند.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
علی کریمی؛ جادوگرِ زمین و تسخیرکنندهی قلبها
بعضی نامها فقط اسم نیستند؛ خاطرهاند، حساند، تپشاند. علی کریمی از همان نامهاست. نامی که با شنیدنش، زمین فوتبال دیگر فقط زمین نیست؛ صحنهی جادوست. صحنهای که در آن توپ حرف میزند، پا شعر میگوید و دلِ تماشاگر بیاختیار دنبال رویا میدود.
علی کریمی از دلِ کوچهها آمد؛ از جایی که فوتبال هنوز پاک بود و رؤیا هنوز قیمت نداشت. بازیاش شبیه هیچکس نبود. دریبلهایش از جنس سرعت صرف نبودند؛ فریبِ شیرینِ چشم و ذهن بودند. حریف را نه فقط جا میگذاشت، که تحقیر نمیکرد؛ گویی میگفت «ببین، فوتبال میتواند زیباتر از جنگیدن باشد». او با توپ مهربان بود و توپ با او رازدار.
جادوگریِ کریمی فقط در پاهایش خلاصه نمیشد. او جسارتِ بازی کردن را داشت؛ همان چیزی که فوتبال مدرن کمکم از یاد برده است. در روزگاری که نظم، انضباط و ترس از اشتباه، بازیکنان را شبیه هم میکند، علی کریمی جرئتِ متفاوت بودن را انتخاب کرد. شاید به همین دلیل هم بود که همیشه محبوب بود، حتی وقتی مغضوب میشد. مردم در او خودشان را میدیدند: سرکش، صادق، و گاهی تنها.
او قهرمان بینقص نبود؛ و دقیقاً همین، دوستداشتنیاش میکرد. اشتباه میکرد، عصبی میشد، زمین میخورد، اما هر بار با همان لبخند نیمهپنهان و همان نگاه لجباز برمیگشت. علی کریمی به ما یاد داد که قهرمان بودن یعنی واقعی بودن، نه بیخطا بودن. دلها را نه با جامها، که با لحظهها فتح کرد؛ با دریبلهایی که هنوز در ذهنها میچرخند، با گلهایی که فریاد شدند.
وقتی پیراهن تیم ملی را میپوشید، بازی فقط مسابقه نبود؛ روایت بود. روایتِ امید مردمی که برای نود دقیقه، تمام خستگیهایشان را به پاهای او میسپردند. هر حرکتش وعدهای بود: شاید همین حالا، همین ثانیه، اتفاقی بیفتد که حالمان را بهتر کند. و چه بسیار ثانیههایی که بهتر شد.
اما تسخیر قلبها فقط در زمین اتفاق نیفتاد. علی کریمی بیرون از زمین هم همان بود که درونش بود: بیپرده، بیمحاسبه، و گاه پرهزینه. او ترجیح داد محبوب بماند تا مصلحتجو؛ و این انتخاب، هرچند آسان نبود، اما نامش را از یک فوتبالیست، به یک نماد تبدیل کرد.
امروز، شاید دیگر علی کریمی بازی نکند، اما جادویش تمام نشده است. هنوز هم وقتی توپ زیر پای بازیکنی میچرخد که جرئتِ خلاقیت دارد، وقتی دریبلی تماشاگر را از جا بلند میکند، بیاختیار میگوییم: «یاد علی کریمی افتادم». این یعنی جاودانگی؛ یعنی تسخیر قلبها، فراتر از زمان و نتیجه.
علی کریمی رفت، اما جادو ماند. ماند در خاطرهی نسلی که با او فوتبال را دوست داشت، زندگی را تاب آورد، و فهمید گاهی یک دریبل، میتواند امید باشد.
بعضی نامها فقط اسم نیستند؛ خاطرهاند، حساند، تپشاند. علی کریمی از همان نامهاست. نامی که با شنیدنش، زمین فوتبال دیگر فقط زمین نیست؛ صحنهی جادوست. صحنهای که در آن توپ حرف میزند، پا شعر میگوید و دلِ تماشاگر بیاختیار دنبال رویا میدود.
علی کریمی از دلِ کوچهها آمد؛ از جایی که فوتبال هنوز پاک بود و رؤیا هنوز قیمت نداشت. بازیاش شبیه هیچکس نبود. دریبلهایش از جنس سرعت صرف نبودند؛ فریبِ شیرینِ چشم و ذهن بودند. حریف را نه فقط جا میگذاشت، که تحقیر نمیکرد؛ گویی میگفت «ببین، فوتبال میتواند زیباتر از جنگیدن باشد». او با توپ مهربان بود و توپ با او رازدار.
جادوگریِ کریمی فقط در پاهایش خلاصه نمیشد. او جسارتِ بازی کردن را داشت؛ همان چیزی که فوتبال مدرن کمکم از یاد برده است. در روزگاری که نظم، انضباط و ترس از اشتباه، بازیکنان را شبیه هم میکند، علی کریمی جرئتِ متفاوت بودن را انتخاب کرد. شاید به همین دلیل هم بود که همیشه محبوب بود، حتی وقتی مغضوب میشد. مردم در او خودشان را میدیدند: سرکش، صادق، و گاهی تنها.
او قهرمان بینقص نبود؛ و دقیقاً همین، دوستداشتنیاش میکرد. اشتباه میکرد، عصبی میشد، زمین میخورد، اما هر بار با همان لبخند نیمهپنهان و همان نگاه لجباز برمیگشت. علی کریمی به ما یاد داد که قهرمان بودن یعنی واقعی بودن، نه بیخطا بودن. دلها را نه با جامها، که با لحظهها فتح کرد؛ با دریبلهایی که هنوز در ذهنها میچرخند، با گلهایی که فریاد شدند.
وقتی پیراهن تیم ملی را میپوشید، بازی فقط مسابقه نبود؛ روایت بود. روایتِ امید مردمی که برای نود دقیقه، تمام خستگیهایشان را به پاهای او میسپردند. هر حرکتش وعدهای بود: شاید همین حالا، همین ثانیه، اتفاقی بیفتد که حالمان را بهتر کند. و چه بسیار ثانیههایی که بهتر شد.
اما تسخیر قلبها فقط در زمین اتفاق نیفتاد. علی کریمی بیرون از زمین هم همان بود که درونش بود: بیپرده، بیمحاسبه، و گاه پرهزینه. او ترجیح داد محبوب بماند تا مصلحتجو؛ و این انتخاب، هرچند آسان نبود، اما نامش را از یک فوتبالیست، به یک نماد تبدیل کرد.
امروز، شاید دیگر علی کریمی بازی نکند، اما جادویش تمام نشده است. هنوز هم وقتی توپ زیر پای بازیکنی میچرخد که جرئتِ خلاقیت دارد، وقتی دریبلی تماشاگر را از جا بلند میکند، بیاختیار میگوییم: «یاد علی کریمی افتادم». این یعنی جاودانگی؛ یعنی تسخیر قلبها، فراتر از زمان و نتیجه.
علی کریمی رفت، اما جادو ماند. ماند در خاطرهی نسلی که با او فوتبال را دوست داشت، زندگی را تاب آورد، و فهمید گاهی یک دریبل، میتواند امید باشد.
پزشکیان و سیاستِ تحمیقِ مخاطب
مشکل فقط در کمبود پول نیست؛ مشکل در کمبود صداقت است. مسئله این نیست که خزانه خالی است یا نیست، مسئله این است که با مخاطب طوری حرف زده میشود که انگار حافظه ندارد، انگار نمیبیند، انگار نمیفهمد. و این، خطرناکترین شکل سیاستورزی است: تحمیقِ آرامِ مردم، با لبخند و جملههای نرم.
پزشکیان از یکسو دولتی را اداره میکند که بیهیچ تعارفی، میلیاردها تومان پول عمومی را به حساب نهادهای مذهبی و فرهنگیِ بیکارکرد و بیپاسخگو واریز میکند؛ نهادهایی که نه گزارش میدهند، نه بازده دارند، نه کسی میپرسد دقیقاً چه میکنند. نهادهایی که سالهاست در حاشیهی امنِ «مقدسبودن» از هر نوع حسابکشی اقتصادی معاف شدهاند.
در همان زمان، همین دولت جرئت نزدیک شدن به نهادهای اقتصادی وابسته به حکومت را ندارد؛ نهادهایی که سودهای کلان میبرند، اما یا مالیات نمیدهند، یا آنقدر پیچیده و رانتی عمل میکنند که عملاً دست دولت به آنها نمیرسد. نه شفافیت، نه عدالت مالیاتی، نه ارادهای برای اصلاح.
و درست در همین نقطه است که پزشکیان رو به مردم میایستد و با لحنی طلبکارانه میپرسد:
«پول افزایش حقوقها را از کجا بیاورم؟»
این پرسش، پرسشِ یک سیاستمدار درمانده نیست؛ پرسشِ یک سیاستمدارِ گزینشی است. کسی که خوب میداند پول کجاست، اما ترجیح میدهد به آنجا دست نزند. کسی که میداند پاسخ چیست، اما آن را نمیگوید، چون هزینه دارد؛ هزینهی درگیری با قدرتهای واقعی، نه مردم بیدفاع.
تحمیق دقیقاً همینجاست:
وقتی مردم را فقط مخاطبِ درد میدانند، نه مخاطبِ حقیقت.
وقتی از آنها همدلی میخواهند، اما شفافیت نمیدهند.
وقتی فقر را توضیح میدهند، اما رانت را پنهان میکنند.
تلختر اینکه در این نمایش، اغلب کسی از جا بلند نمیشود تا بگوید:
مشکل ندانستن نیست؛ نخواستن است.
مشکل نبودن پول نیست؛ جهت خرجکردن آن است.
مشکل اقتصاد نیست؛ ارادهی سیاسی است.
و تا وقتی این پرسشهای ساده بیپاسخ بمانند، هر حرفی از «نداشتن منابع» نه توضیح است و نه عذر؛ فقط ادامهی همان سیاست قدیمی است:
ساده فرض کردن مردمی که ساده نیستند، اما خستهاند.
https://t.me/irantomarrow
مشکل فقط در کمبود پول نیست؛ مشکل در کمبود صداقت است. مسئله این نیست که خزانه خالی است یا نیست، مسئله این است که با مخاطب طوری حرف زده میشود که انگار حافظه ندارد، انگار نمیبیند، انگار نمیفهمد. و این، خطرناکترین شکل سیاستورزی است: تحمیقِ آرامِ مردم، با لبخند و جملههای نرم.
پزشکیان از یکسو دولتی را اداره میکند که بیهیچ تعارفی، میلیاردها تومان پول عمومی را به حساب نهادهای مذهبی و فرهنگیِ بیکارکرد و بیپاسخگو واریز میکند؛ نهادهایی که نه گزارش میدهند، نه بازده دارند، نه کسی میپرسد دقیقاً چه میکنند. نهادهایی که سالهاست در حاشیهی امنِ «مقدسبودن» از هر نوع حسابکشی اقتصادی معاف شدهاند.
در همان زمان، همین دولت جرئت نزدیک شدن به نهادهای اقتصادی وابسته به حکومت را ندارد؛ نهادهایی که سودهای کلان میبرند، اما یا مالیات نمیدهند، یا آنقدر پیچیده و رانتی عمل میکنند که عملاً دست دولت به آنها نمیرسد. نه شفافیت، نه عدالت مالیاتی، نه ارادهای برای اصلاح.
و درست در همین نقطه است که پزشکیان رو به مردم میایستد و با لحنی طلبکارانه میپرسد:
«پول افزایش حقوقها را از کجا بیاورم؟»
این پرسش، پرسشِ یک سیاستمدار درمانده نیست؛ پرسشِ یک سیاستمدارِ گزینشی است. کسی که خوب میداند پول کجاست، اما ترجیح میدهد به آنجا دست نزند. کسی که میداند پاسخ چیست، اما آن را نمیگوید، چون هزینه دارد؛ هزینهی درگیری با قدرتهای واقعی، نه مردم بیدفاع.
تحمیق دقیقاً همینجاست:
وقتی مردم را فقط مخاطبِ درد میدانند، نه مخاطبِ حقیقت.
وقتی از آنها همدلی میخواهند، اما شفافیت نمیدهند.
وقتی فقر را توضیح میدهند، اما رانت را پنهان میکنند.
تلختر اینکه در این نمایش، اغلب کسی از جا بلند نمیشود تا بگوید:
مشکل ندانستن نیست؛ نخواستن است.
مشکل نبودن پول نیست؛ جهت خرجکردن آن است.
مشکل اقتصاد نیست؛ ارادهی سیاسی است.
و تا وقتی این پرسشهای ساده بیپاسخ بمانند، هر حرفی از «نداشتن منابع» نه توضیح است و نه عذر؛ فقط ادامهی همان سیاست قدیمی است:
ساده فرض کردن مردمی که ساده نیستند، اما خستهاند.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
عنوان: قدرت ۵۰۰ هزار میلیارد تومانی:
فرصتی که دولت میتوانست برای رفاه و توسعه خلق کند
اگر دولت ایران اراده داشت با حذف بودجه نهادهای مذهبی و فرهنگی بیفایده و همچنین با دریافت مالیات از بنگاههای اقتصادی وابسته به نهاد رهبری، حدود ۵۰۰ هزار میلیارد تومان منابع مالی آزاد کند، این مبلغ میتوانست تحولی بزرگ در اقتصاد و زندگی مردم ایجاد کند.
با این منابع، دولت میتواند ابتدا حقوق و دستمزد کارکنان و بازنشستگان را به شکل قابل توجهی افزایش دهد و از فشار اقتصادی بر خانوادهها بکاهد. بخشی از این مبلغ میتواند برای بهبود نظام بهداشت و درمان اختصاص یابد تا بیمارستانها، کلینیکها و مراکز درمانی در سراسر کشور تجهیز شوند و دسترسی مردم به خدمات پزشکی آسانتر شود.
همچنین، سرمایهگذاری در آموزش و پرورش و دانشگاهها میتواند کیفیت آموزش را بالا ببرد و آیندهای روشنتر برای نسل جوان رقم بزند. بخشی دیگر از این منابع میتواند صرف طرحهای عمرانی و توسعه شهری شود، از ساخت جادهها و پلها گرفته تا تأمین مسکن و حمل و نقل عمومی، که زندگی روزمره مردم را راحتتر میکند.
علاوه بر این، دولت میتواند با این بودجه برنامههای حمایتی برای اقشار کمدرآمد را اجرا کند، از یارانهها و کمکهای نقدی گرفته تا حمایت از کسبوکارهای کوچک و متوسط، که اشتغال و تولید داخلی را رونق میبخشد. بخشی از این مبلغ همچنین میتواند صرف تحقیقات و فناوریهای نوین شود تا کشور در زمینههای علمی و صنعتی پیشرفت کند و وابستگی به منابع خارجی کاهش یابد.
در نهایت، ۵۰۰ هزار میلیارد تومان فرصت ایجاد یک اقتصاد پایدار و رفاه عمومی واقعی را فراهم میکند، اگر منابع به شکل عادلانه و هدفمند توزیع شود و از اتلاف بودجه در بخشهای کماثر جلوگیری شود. این مبلغ میتواند چشماندازی متفاوت برای کشور و مردمش بسازد، چنانکه نه تنها کسریهای بودجه پوشش داده شود، بلکه امید و انگیزه در جامعه زنده شود.
https://t.me/irantomarrow
فرصتی که دولت میتوانست برای رفاه و توسعه خلق کند
اگر دولت ایران اراده داشت با حذف بودجه نهادهای مذهبی و فرهنگی بیفایده و همچنین با دریافت مالیات از بنگاههای اقتصادی وابسته به نهاد رهبری، حدود ۵۰۰ هزار میلیارد تومان منابع مالی آزاد کند، این مبلغ میتوانست تحولی بزرگ در اقتصاد و زندگی مردم ایجاد کند.
با این منابع، دولت میتواند ابتدا حقوق و دستمزد کارکنان و بازنشستگان را به شکل قابل توجهی افزایش دهد و از فشار اقتصادی بر خانوادهها بکاهد. بخشی از این مبلغ میتواند برای بهبود نظام بهداشت و درمان اختصاص یابد تا بیمارستانها، کلینیکها و مراکز درمانی در سراسر کشور تجهیز شوند و دسترسی مردم به خدمات پزشکی آسانتر شود.
همچنین، سرمایهگذاری در آموزش و پرورش و دانشگاهها میتواند کیفیت آموزش را بالا ببرد و آیندهای روشنتر برای نسل جوان رقم بزند. بخشی دیگر از این منابع میتواند صرف طرحهای عمرانی و توسعه شهری شود، از ساخت جادهها و پلها گرفته تا تأمین مسکن و حمل و نقل عمومی، که زندگی روزمره مردم را راحتتر میکند.
علاوه بر این، دولت میتواند با این بودجه برنامههای حمایتی برای اقشار کمدرآمد را اجرا کند، از یارانهها و کمکهای نقدی گرفته تا حمایت از کسبوکارهای کوچک و متوسط، که اشتغال و تولید داخلی را رونق میبخشد. بخشی از این مبلغ همچنین میتواند صرف تحقیقات و فناوریهای نوین شود تا کشور در زمینههای علمی و صنعتی پیشرفت کند و وابستگی به منابع خارجی کاهش یابد.
در نهایت، ۵۰۰ هزار میلیارد تومان فرصت ایجاد یک اقتصاد پایدار و رفاه عمومی واقعی را فراهم میکند، اگر منابع به شکل عادلانه و هدفمند توزیع شود و از اتلاف بودجه در بخشهای کماثر جلوگیری شود. این مبلغ میتواند چشماندازی متفاوت برای کشور و مردمش بسازد، چنانکه نه تنها کسریهای بودجه پوشش داده شود، بلکه امید و انگیزه در جامعه زنده شود.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
خروج از خانه در تهران: تجربهای با استرس دوگانه
خروج از خانه در تهران این روزها با دو نوع استرس همزمان همراه است: نگرانی از حمله دزدها و سرقت شخصی در خیابان و ترس از دزدی از خانه هنگام غیاب کوتاه مدت.
این اضطرابهای دوگانه، رفتارهای روزمره شهروندان را شکل میدهد و بسیاری را به احتیاط بیش از حد و محدود کردن رفتوآمدهای غیرضروری سوق داده است. حتی استرس آلودگی هوا در مقابل این نگرانیها کمرنگ به نظر میرسد.
https://t.me/irantomarrow
خروج از خانه در تهران این روزها با دو نوع استرس همزمان همراه است: نگرانی از حمله دزدها و سرقت شخصی در خیابان و ترس از دزدی از خانه هنگام غیاب کوتاه مدت.
این اضطرابهای دوگانه، رفتارهای روزمره شهروندان را شکل میدهد و بسیاری را به احتیاط بیش از حد و محدود کردن رفتوآمدهای غیرضروری سوق داده است. حتی استرس آلودگی هوا در مقابل این نگرانیها کمرنگ به نظر میرسد.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
افت دلار از ۱۴۳ هزار تومان؛ اصلاح موقت یا تغییر مسیر؟
رسیدن قیمت دلار به محدودهی ۱۴۳ هزار تومان فقط یک عدد نیست؛ نشانهای است از انباشت بحرانهای اقتصادی، سیاسی و روانی که سالهاست روی هم تلنبار شدهاند. اما پرسش اصلی اینجاست: از این نقطه، دلار تا چه حد میتواند افت کند؟ آیا با یک اصلاح مقطعی روبهرو هستیم یا امکان بازگشت جدی وجود دارد؟
واقعیت این است که افت دلار ممکن است، اما دامنهی آن محدود است. بازار ارز ایران بیش از آنکه تابع منطقهای کلاسیک اقتصادی باشد، اسیر انتظارات تورمی، بیاعتمادی عمومی و شوکهای سیاسی است. به همین دلیل، هر افتی اگر رخ دهد، بیشتر شبیه «نفسگیری» است تا تغییر مسیر.
در خوشبینانهترین حالت، اگر مداخلهی جدی بانک مرکزی، تزریق ارز، یا خبر سیاسی مؤثر منتشر شود، دلار میتواند تا محدودهی ۱۲۵ تا ۱۳۰ هزار تومان عقبنشینی کند. این افت، بیش از آنکه ناشی از بهبود واقعی باشد، نتیجهی تخلیه هیجان بازار است. یعنی بازار کمی آرام میشود، اما بیماری درمان نمیشود.
سناریوی محتملتر، نوسان در بازهی ۱۳۵ تا ۱۴۰ هزار تومان است. در این حالت، دلار نه میریزد و نه میجهد؛ فقط در یک سطح بالا تثبیت میشود. این دقیقاً همان چیزی است که در سالهای اخیر بارها تجربه شده: جهش، سپس اصلاح جزئی، و بعد ادامهی مسیر صعودی.
اما افت عمیقتر، مثلاً بازگشت به زیر ۱۲۰ هزار تومان، در شرایط فعلی بسیار بعید است. چنین کاهشی نیازمند تغییرات بنیادین است: توافق سیاسی جدی، آزادسازی گسترده منابع ارزی، مهار واقعی تورم، و مهمتر از همه، بازگشت اعتماد عمومی به ریال. بدون اینها، هر افتی موقتی و شکننده خواهد بود.
دلیل اصلی سختبودن افت عمیق دلار، ساختاری است. تورم مزمن، کسری بودجهی دائمی، رشد بیوقفه نقدینگی و ناتوانی دولت در اصلاحات دردناک، مثل وزنهای سنگین کف قیمت دلار را بالا نگه میدارند. در چنین شرایطی، دلار نه فقط یک ارز، بلکه پناهگاه ترس و بیاعتمادی شده است.
در نهایت، باید پذیرفت که مسئلهی دلار، مسئلهی خود دلار نیست؛ مسئلهی اقتصاد و سیاستی است که هر روز ارزش پول ملی را فرسایش میدهد. افت محدود ممکن است، اما ریزش واقعی بدون تغییرات واقعی رخ نمیدهد. تا وقتی علتها باقیاند، عددها فقط بالا و پایین میشوند، نه حل.
https://t.me/irantomarrow
رسیدن قیمت دلار به محدودهی ۱۴۳ هزار تومان فقط یک عدد نیست؛ نشانهای است از انباشت بحرانهای اقتصادی، سیاسی و روانی که سالهاست روی هم تلنبار شدهاند. اما پرسش اصلی اینجاست: از این نقطه، دلار تا چه حد میتواند افت کند؟ آیا با یک اصلاح مقطعی روبهرو هستیم یا امکان بازگشت جدی وجود دارد؟
واقعیت این است که افت دلار ممکن است، اما دامنهی آن محدود است. بازار ارز ایران بیش از آنکه تابع منطقهای کلاسیک اقتصادی باشد، اسیر انتظارات تورمی، بیاعتمادی عمومی و شوکهای سیاسی است. به همین دلیل، هر افتی اگر رخ دهد، بیشتر شبیه «نفسگیری» است تا تغییر مسیر.
در خوشبینانهترین حالت، اگر مداخلهی جدی بانک مرکزی، تزریق ارز، یا خبر سیاسی مؤثر منتشر شود، دلار میتواند تا محدودهی ۱۲۵ تا ۱۳۰ هزار تومان عقبنشینی کند. این افت، بیش از آنکه ناشی از بهبود واقعی باشد، نتیجهی تخلیه هیجان بازار است. یعنی بازار کمی آرام میشود، اما بیماری درمان نمیشود.
سناریوی محتملتر، نوسان در بازهی ۱۳۵ تا ۱۴۰ هزار تومان است. در این حالت، دلار نه میریزد و نه میجهد؛ فقط در یک سطح بالا تثبیت میشود. این دقیقاً همان چیزی است که در سالهای اخیر بارها تجربه شده: جهش، سپس اصلاح جزئی، و بعد ادامهی مسیر صعودی.
اما افت عمیقتر، مثلاً بازگشت به زیر ۱۲۰ هزار تومان، در شرایط فعلی بسیار بعید است. چنین کاهشی نیازمند تغییرات بنیادین است: توافق سیاسی جدی، آزادسازی گسترده منابع ارزی، مهار واقعی تورم، و مهمتر از همه، بازگشت اعتماد عمومی به ریال. بدون اینها، هر افتی موقتی و شکننده خواهد بود.
دلیل اصلی سختبودن افت عمیق دلار، ساختاری است. تورم مزمن، کسری بودجهی دائمی، رشد بیوقفه نقدینگی و ناتوانی دولت در اصلاحات دردناک، مثل وزنهای سنگین کف قیمت دلار را بالا نگه میدارند. در چنین شرایطی، دلار نه فقط یک ارز، بلکه پناهگاه ترس و بیاعتمادی شده است.
در نهایت، باید پذیرفت که مسئلهی دلار، مسئلهی خود دلار نیست؛ مسئلهی اقتصاد و سیاستی است که هر روز ارزش پول ملی را فرسایش میدهد. افت محدود ممکن است، اما ریزش واقعی بدون تغییرات واقعی رخ نمیدهد. تا وقتی علتها باقیاند، عددها فقط بالا و پایین میشوند، نه حل.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
✍ همّت قلی زاده
بر اساس مکانیسم قیمت گذاری جهانی منابع ملی، نرخ ارز در ایران و در این روزها از متغیر اقتصادی به «شاخص اضطراب ملی» تبدیل شده است.
https://t.me/irantomarrow
بر اساس مکانیسم قیمت گذاری جهانی منابع ملی، نرخ ارز در ایران و در این روزها از متغیر اقتصادی به «شاخص اضطراب ملی» تبدیل شده است.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
آیا اقتصاد ایران در آستانه ابرتورم است؟
افزایش شتابگرفته قیمت دلار، جهشهای هفتگی کمسابقه، و فرسایش مداوم قدرت خرید مردم این پرسش را بهطور جدی مطرح کرده است: آیا اقتصاد ایران در مسیر ورود به فاز ابرتورم قرار دارد؟ پاسخ کوتاه این است که خطر وجود دارد، اما هنوز به نقطهی قطعی نرسیدهایم.
ابرتورم پدیدهای ناگهانی نیست؛ نتیجهی انباشتهشدن بحرانهایی است که سالها نادیده گرفته شدهاند. کسری بودجهی مزمن، رشد بیوقفه نقدینگی، ناتوانی دولت در اصلاح ساختار هزینهها، و بیاعتمادی عمیق جامعه به پول ملی، همه نشانههایی هستند که اقتصاد را به لبهی پرتگاه نزدیک میکنند. در چنین فضایی، دلار دیگر فقط یک ارز نیست؛ معیار سنجش آینده و ابزار بقا شده است.
با این حال، اقتصاد ایران هنوز برخی از لنگرهای کنترلی را از دست نداده است. دولت همچنان قادر به پرداخت حقوق است، نظام اداری فرو نپاشیده، و ریال—هرچند ضعیف—هنوز از چرخه معاملات حذف نشده است. اینها عواملیاند که مانع ورود فوری به ابرتورم کلاسیک میشوند؛ ابرتورمی که در تعریف اقتصادی آن، قیمتها ماهانه بیش از ۵۰ درصد افزایش مییابند.
اما خطر اصلی در «مسیر» است، نه در «نقطه». آنچه امروز دیده میشود بیشتر شبیه تورم بالا و مزمن است؛ تورمی که هر سال بخشی از جامعه را به زیر خط فقر هل میدهد، طبقه متوسط را آب میکند و شوک قیمتی را به امری عادی بدل میسازد. این وضعیت شاید بهظاهر ابرتورم نباشد، اما از نظر اجتماعی و معیشتی، ویرانگرتر و فرسایندهتر است.
ورود واقعی به فاز ابرتورم معمولاً با یک جرقه فعال میشود: ناتوانی دولت در پرداخت حقوق، چاپ پول بیپرده برای جبران کسریها، شوک سیاسی یا امنیتی بزرگ، یا حذف ناگهانی حمایتهای گسترده بدون جایگزین. اگر یکی از این محرکها رخ دهد، اقتصاد میتواند در مدت کوتاهی از تورم بالا به ابرتورم بلغزد.
در جمعبندی میتوان گفت اقتصاد ایران امروز در وضعیت «هشدار» قرار دارد. هنوز ابرتورم قطعی نیست، اما احتمال آن واقعی و قابلچشمپوشی نیست. ادامهی وضع موجود، بدون اصلاحات ساختاری و بدون بازسازی اعتماد عمومی، میتواند همان مسیری را تکرار کند که کشورهای گرفتار ابرتورم پیمودهاند؛ مسیری که پایانش نه با انفجار ناگهانی، بلکه با فرسایش تدریجی زندگی مردم رقم میخورد.
https://t.me/irantomarrow
افزایش شتابگرفته قیمت دلار، جهشهای هفتگی کمسابقه، و فرسایش مداوم قدرت خرید مردم این پرسش را بهطور جدی مطرح کرده است: آیا اقتصاد ایران در مسیر ورود به فاز ابرتورم قرار دارد؟ پاسخ کوتاه این است که خطر وجود دارد، اما هنوز به نقطهی قطعی نرسیدهایم.
ابرتورم پدیدهای ناگهانی نیست؛ نتیجهی انباشتهشدن بحرانهایی است که سالها نادیده گرفته شدهاند. کسری بودجهی مزمن، رشد بیوقفه نقدینگی، ناتوانی دولت در اصلاح ساختار هزینهها، و بیاعتمادی عمیق جامعه به پول ملی، همه نشانههایی هستند که اقتصاد را به لبهی پرتگاه نزدیک میکنند. در چنین فضایی، دلار دیگر فقط یک ارز نیست؛ معیار سنجش آینده و ابزار بقا شده است.
با این حال، اقتصاد ایران هنوز برخی از لنگرهای کنترلی را از دست نداده است. دولت همچنان قادر به پرداخت حقوق است، نظام اداری فرو نپاشیده، و ریال—هرچند ضعیف—هنوز از چرخه معاملات حذف نشده است. اینها عواملیاند که مانع ورود فوری به ابرتورم کلاسیک میشوند؛ ابرتورمی که در تعریف اقتصادی آن، قیمتها ماهانه بیش از ۵۰ درصد افزایش مییابند.
اما خطر اصلی در «مسیر» است، نه در «نقطه». آنچه امروز دیده میشود بیشتر شبیه تورم بالا و مزمن است؛ تورمی که هر سال بخشی از جامعه را به زیر خط فقر هل میدهد، طبقه متوسط را آب میکند و شوک قیمتی را به امری عادی بدل میسازد. این وضعیت شاید بهظاهر ابرتورم نباشد، اما از نظر اجتماعی و معیشتی، ویرانگرتر و فرسایندهتر است.
ورود واقعی به فاز ابرتورم معمولاً با یک جرقه فعال میشود: ناتوانی دولت در پرداخت حقوق، چاپ پول بیپرده برای جبران کسریها، شوک سیاسی یا امنیتی بزرگ، یا حذف ناگهانی حمایتهای گسترده بدون جایگزین. اگر یکی از این محرکها رخ دهد، اقتصاد میتواند در مدت کوتاهی از تورم بالا به ابرتورم بلغزد.
در جمعبندی میتوان گفت اقتصاد ایران امروز در وضعیت «هشدار» قرار دارد. هنوز ابرتورم قطعی نیست، اما احتمال آن واقعی و قابلچشمپوشی نیست. ادامهی وضع موجود، بدون اصلاحات ساختاری و بدون بازسازی اعتماد عمومی، میتواند همان مسیری را تکرار کند که کشورهای گرفتار ابرتورم پیمودهاند؛ مسیری که پایانش نه با انفجار ناگهانی، بلکه با فرسایش تدریجی زندگی مردم رقم میخورد.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
آرامشِ موقتی؛ تاکتیکی روانشناختی در مدیریت اعتراضات اقتصادی
در بسیاری از دورههای افزایش ناگهانی قیمت دلار، الگوی رفتاری مشخصی از سوی حکومت مشاهده میشود: ابتدا قیمتها با شتاب بالا میروند، فشار اقتصادی بر جامعه و بهویژه کسبه افزایش مییابد و پس از مدتی، اعتراضها—آشکار یا پنهان—شروع میشود. درست در همین نقطه، حکومت با دخالتهای دستوری یا اقدامات مقطعی، قیمت دلار را اندکی پایین میآورد. این کاهش نه ریشهای است و نه پایدار، اما از نظر روانی تأثیری بسیار عمیق بر جامعه میگذارد.
جامعهای که برای مدتی طولانی تحت استرس اقتصادی بوده، بهطور طبیعی دچار فرسودگی روانی میشود. انسان توان تحمل استرس مداوم را ندارد و حتی یک نشانه کوچک از «بهبود» میتواند برایش حکم نفس تازه را داشته باشد. کاهش جزئی قیمت دلار، هرچند ناچیز و موقتی، دقیقاً چنین نقشی را ایفا میکند: ایجاد یک آرامش کوتاهمدت پس از یک فشار طولانی.
نکته مهم اینجاست که خود جامعه نیز تا حدی این آرامش ظاهری را «دوست دارد». بسیاری از مردم، آگاهانه یا ناخودآگاه، ترجیح میدهند برای چند روز هم که شده باور کنند شرایط رو به بهبود است. حتی اگر بدانند این آرامش موقتی است، باز هم به آن پناه میبرند؛ زیرا ادامهی استرس برایشان فرسایندهتر از پذیرش یک امید کوتاهمدت است.
حکومت دقیقاً از همین اصل روانشناختی استفاده میکند. زمانی که قیمت دلار کمی کاهش مییابد، بسیاری از کسبه در ناخودآگاه خود این پیام را دریافت میکنند که «بحران در حال حل شدن است» در حالیکه خودآگاهشان میداند که اینگونه نیست . در نتیجه، تمایل پیدا میکنند هرچه سریعتر به روال عادی کسبوکار بازگردند، اعتراض را کنار بگذارند و منتظر بمانند. بازگشت به کار، بهخودیخود انرژی اعتراضی را تخلیه میکند و فضا را آرامتر نشان میدهد.
این تاکتیک نه برای حل مشکل، بلکه برای خاموشکردن موقت اعتراضات به کار گرفته میشود. آرامش ایجادشده، واقعی نیست؛ بلکه شبیه یک مُسکن روانی عمل میکند. جامعه برای مدتی کوتاه آرام میشود و حکومت در همین فاصله، خود را برای مرحله بعدی آماده میکند: دور دیگری از افزایش قیمت دلار در آیندهای نهچندان دور.
به این ترتیب، چرخهای تکرارشونده شکل میگیرد: افزایش شدید قیمت، فشار و اعتراض، کاهش جزئی و دستوری، آرامش موقتی، و سپس آغاز دوباره افزایش قیمتها. تا زمانی که این چرخه بهدرستی شناخته نشود، جامعه هر بار ممکن است دوباره در دام همان آرامش کوتاهمدت بیفتد؛ آرامشی که بیش از آنکه نشانه حل بحران باشد، ابزاری برای مدیریت و کنترل واکنشهای اجتماعی است.
https://t.me/irantomarrow
در بسیاری از دورههای افزایش ناگهانی قیمت دلار، الگوی رفتاری مشخصی از سوی حکومت مشاهده میشود: ابتدا قیمتها با شتاب بالا میروند، فشار اقتصادی بر جامعه و بهویژه کسبه افزایش مییابد و پس از مدتی، اعتراضها—آشکار یا پنهان—شروع میشود. درست در همین نقطه، حکومت با دخالتهای دستوری یا اقدامات مقطعی، قیمت دلار را اندکی پایین میآورد. این کاهش نه ریشهای است و نه پایدار، اما از نظر روانی تأثیری بسیار عمیق بر جامعه میگذارد.
جامعهای که برای مدتی طولانی تحت استرس اقتصادی بوده، بهطور طبیعی دچار فرسودگی روانی میشود. انسان توان تحمل استرس مداوم را ندارد و حتی یک نشانه کوچک از «بهبود» میتواند برایش حکم نفس تازه را داشته باشد. کاهش جزئی قیمت دلار، هرچند ناچیز و موقتی، دقیقاً چنین نقشی را ایفا میکند: ایجاد یک آرامش کوتاهمدت پس از یک فشار طولانی.
نکته مهم اینجاست که خود جامعه نیز تا حدی این آرامش ظاهری را «دوست دارد». بسیاری از مردم، آگاهانه یا ناخودآگاه، ترجیح میدهند برای چند روز هم که شده باور کنند شرایط رو به بهبود است. حتی اگر بدانند این آرامش موقتی است، باز هم به آن پناه میبرند؛ زیرا ادامهی استرس برایشان فرسایندهتر از پذیرش یک امید کوتاهمدت است.
حکومت دقیقاً از همین اصل روانشناختی استفاده میکند. زمانی که قیمت دلار کمی کاهش مییابد، بسیاری از کسبه در ناخودآگاه خود این پیام را دریافت میکنند که «بحران در حال حل شدن است» در حالیکه خودآگاهشان میداند که اینگونه نیست . در نتیجه، تمایل پیدا میکنند هرچه سریعتر به روال عادی کسبوکار بازگردند، اعتراض را کنار بگذارند و منتظر بمانند. بازگشت به کار، بهخودیخود انرژی اعتراضی را تخلیه میکند و فضا را آرامتر نشان میدهد.
این تاکتیک نه برای حل مشکل، بلکه برای خاموشکردن موقت اعتراضات به کار گرفته میشود. آرامش ایجادشده، واقعی نیست؛ بلکه شبیه یک مُسکن روانی عمل میکند. جامعه برای مدتی کوتاه آرام میشود و حکومت در همین فاصله، خود را برای مرحله بعدی آماده میکند: دور دیگری از افزایش قیمت دلار در آیندهای نهچندان دور.
به این ترتیب، چرخهای تکرارشونده شکل میگیرد: افزایش شدید قیمت، فشار و اعتراض، کاهش جزئی و دستوری، آرامش موقتی، و سپس آغاز دوباره افزایش قیمتها. تا زمانی که این چرخه بهدرستی شناخته نشود، جامعه هر بار ممکن است دوباره در دام همان آرامش کوتاهمدت بیفتد؛ آرامشی که بیش از آنکه نشانه حل بحران باشد، ابزاری برای مدیریت و کنترل واکنشهای اجتماعی است.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
چالش تاجران و کسبه در برابر نوسانات شدید دلار
در ایران، یکی از واقعیتهای اقتصادی روزمره، نوسانات شدید قیمت دلار است. این نوسانات نه تنها بر زندگی مردم عادی تأثیر میگذارد، بلکه فشار زیادی بر تاجران و کسبه وارد میکند.
زمانی که قیمت دلار ناگهان افزایش مییابد، کسبه در موقعیت دشواری قرار میگیرند. دلیل این وضعیت ساده است: اگر امروز کالای خود را با قیمت دلار آزاد فعلی بفروشند و فردا دلار دوباره گران شود، عملاً متحمل ضرر میشوند. بنابراین، برای جلوگیری از زیان، بسیاری از فروشندگان مجبور هستند قیمت کالاهای خود را بسیار بالاتر از نرخ دلار آزاد تعیین کنند.
این تصمیم تاجران ناشی از یک منطق ساده اقتصادی است: حفظ سود و جلوگیری از ضرر در شرایط نوسان شدید. هرچند این اقدام باعث افزایش بیشتر قیمتها برای مصرفکننده نهایی میشود، اما برای کسبه تنها راه مقابله با بیثباتی بازار است.
این وضعیت اقتصادی، چرخهای پیچیده ایجاد میکند: نوسان دلار باعث افزایش قیمت کالاها میشود، افزایش قیمتها فشار روانی و اقتصادی بر مردم وارد میکند و اعتراضات احتمالی را شکل میدهد. در این میان، کسبه به عنوان واسطه اصلی، ناگزیر هستند قیمتها را بالا ببرند تا از ضررهای احتمالی خود محافظت کنند.
در نتیجه، این وضعیت نه نتیجه رفتار سودجویانه صرف، بلکه واکنشی منطقی از سوی کسبه در مواجهه با بیثباتی شدید بازار است. فهم این روند برای درک واقعیات اقتصادی ایران ضروری است، زیرا نشان میدهد که تصمیمگیریهای روزمره در بازار نه تنها تحت تأثیر عرضه و تقاضا، بلکه تحت فشار شدید نوسانات ارز و نیاز به حفظ بقا اقتصادی است.
https://t.me/irantomarrow
در ایران، یکی از واقعیتهای اقتصادی روزمره، نوسانات شدید قیمت دلار است. این نوسانات نه تنها بر زندگی مردم عادی تأثیر میگذارد، بلکه فشار زیادی بر تاجران و کسبه وارد میکند.
زمانی که قیمت دلار ناگهان افزایش مییابد، کسبه در موقعیت دشواری قرار میگیرند. دلیل این وضعیت ساده است: اگر امروز کالای خود را با قیمت دلار آزاد فعلی بفروشند و فردا دلار دوباره گران شود، عملاً متحمل ضرر میشوند. بنابراین، برای جلوگیری از زیان، بسیاری از فروشندگان مجبور هستند قیمت کالاهای خود را بسیار بالاتر از نرخ دلار آزاد تعیین کنند.
این تصمیم تاجران ناشی از یک منطق ساده اقتصادی است: حفظ سود و جلوگیری از ضرر در شرایط نوسان شدید. هرچند این اقدام باعث افزایش بیشتر قیمتها برای مصرفکننده نهایی میشود، اما برای کسبه تنها راه مقابله با بیثباتی بازار است.
این وضعیت اقتصادی، چرخهای پیچیده ایجاد میکند: نوسان دلار باعث افزایش قیمت کالاها میشود، افزایش قیمتها فشار روانی و اقتصادی بر مردم وارد میکند و اعتراضات احتمالی را شکل میدهد. در این میان، کسبه به عنوان واسطه اصلی، ناگزیر هستند قیمتها را بالا ببرند تا از ضررهای احتمالی خود محافظت کنند.
در نتیجه، این وضعیت نه نتیجه رفتار سودجویانه صرف، بلکه واکنشی منطقی از سوی کسبه در مواجهه با بیثباتی شدید بازار است. فهم این روند برای درک واقعیات اقتصادی ایران ضروری است، زیرا نشان میدهد که تصمیمگیریهای روزمره در بازار نه تنها تحت تأثیر عرضه و تقاضا، بلکه تحت فشار شدید نوسانات ارز و نیاز به حفظ بقا اقتصادی است.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی
مقایسه تغییرات قیمت دلار در دوره همتی و فرزین؛ چرا نباید منتظر کاهش بنیادی بود؟
نرخ دلار در بازار آزاد ایران بیش از آنکه به نام افراد گره خورده باشد، بازتابی از ساختار اقتصاد، انتظارات تورمی و شرایط سیاسی است. با این حال، هر بار با تغییر رئیس بانک مرکزی، این تصور در جامعه شکل میگیرد که شاید اینبار روند قیمت دلار بهطور اساسی تغییر کند. برای قضاوت دقیق، باید به اعداد واقعی و تغییرات قیمت دلار از ابتدای تا انتهای هر دوره نگاه کرد.
دوره عبدالناصر همتی
عبدالناصر همتی در تابستان ۱۳۹۷ ریاست بانک مرکزی را بر عهده گرفت. در ابتدای دوره او، قیمت دلار در بازار آزاد حدود ۱۱٬۰۰۰ تومان بود. در پایان دوره او در سال ۱۴۰۰، قیمت دلار به حدود ۳۲٬۰۰۰ تومان رسید.
این یعنی دلار در دوره همتی حدود ۲۱٬۰۰۰ تومان افزایش را تجربه کرد که از نظر درصدی معادل حدود ۱۹۰ درصد رشد است. این افزایش در فضایی رخ داد که اقتصاد ایران با تحریمهای شدید، کاهش درآمدهای ارزی و شوکهای سیاسی پیدرپی مواجه بود.
دوره محمدرضا فرزین
محمدرضا فرزین از دیماه ۱۴۰۱ ریاست بانک مرکزی را آغاز کرد. قیمت دلار در بازار آزاد در ابتدای این دوره حدود ۴۲٬۰۰۰ تومان بود. در انتهای دوره، قیمت دلار به حدود ۱۴۳٬۰۰۰ تومان رسید.
در این دوره، دلار بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ تومان افزایش قیمت داشت که معادل حدود ۲۴۰ درصد رشد نسبت به ابتدای دوره است. اگرچه الگوی افزایش قیمت در این دوره بیشتر پلکانی و تدریجی بود، اما نتیجه نهایی تفاوتی با دوره قبل نداشت: کاهش شدید ارزش پول ملی.
مقایسه نهایی دو دوره
در نگاه اول، ممکن است به نظر برسد که افزایش قیمت دلار در دوره فرزین بسیار شدیدتر بوده است. اما اگر معیار را درصد تغییر قیمت دلار در بازار آزاد قرار دهیم، مشاهده میشود که اختلاف معنادار و تعیینکنندهای میان دو دوره وجود ندارد. در هر دو دوره، دلار تقریباً سه برابر شده است.
به بیان ساده، تفاوت اصلی نه در نتیجه، بلکه در شیوه افزایش بوده است؛
در دوره همتی، افزایشها بیشتر شوکمحور و جهشی بود،
و در دوره فرزین، افزایشها تدریجی، فرسایشی و مدیریتشدهتر از نظر روانی.
نتیجهگیری؛ انتظار منطقی از آینده
با توجه به این تجربه تاریخی، بازگشت دوباره همتی به رأس سیاستگذاری پولی، بهتنهایی نباید انتظارات غیرواقعبینانه ایجاد کند. محتملترین سناریو، کاهش مقطعی قیمت دلار در بازار آزاد بهدلیل فروکش کردن هیجانات روانی است؛ کاهشی که ریشه بنیادی ندارد.
پس از آرام شدن فضای روانی بازار، و در نبود تغییرات ساختاری در اقتصاد، کسری بودجه، تحریمها و تورم مزمن، قیمت دلار در بازار آزاد به احتمال زیاد دوباره وارد مسیر افزایشی خواهد شد.
تجربه هر دو دوره نشان میدهد که نه همتی و نه فرزین، هیچیک بر دیگری از نظر مهار پایدار قیمت دلار در بازار آزاد برتری اساسی نداشتهاند. بازار ارز در ایران بیش از آنکه به افراد واکنش نشان دهد، به واقعیتهای اقتصادی واکنش نشان میدهد.
https://t.me/irantomarrow
نرخ دلار در بازار آزاد ایران بیش از آنکه به نام افراد گره خورده باشد، بازتابی از ساختار اقتصاد، انتظارات تورمی و شرایط سیاسی است. با این حال، هر بار با تغییر رئیس بانک مرکزی، این تصور در جامعه شکل میگیرد که شاید اینبار روند قیمت دلار بهطور اساسی تغییر کند. برای قضاوت دقیق، باید به اعداد واقعی و تغییرات قیمت دلار از ابتدای تا انتهای هر دوره نگاه کرد.
دوره عبدالناصر همتی
عبدالناصر همتی در تابستان ۱۳۹۷ ریاست بانک مرکزی را بر عهده گرفت. در ابتدای دوره او، قیمت دلار در بازار آزاد حدود ۱۱٬۰۰۰ تومان بود. در پایان دوره او در سال ۱۴۰۰، قیمت دلار به حدود ۳۲٬۰۰۰ تومان رسید.
این یعنی دلار در دوره همتی حدود ۲۱٬۰۰۰ تومان افزایش را تجربه کرد که از نظر درصدی معادل حدود ۱۹۰ درصد رشد است. این افزایش در فضایی رخ داد که اقتصاد ایران با تحریمهای شدید، کاهش درآمدهای ارزی و شوکهای سیاسی پیدرپی مواجه بود.
دوره محمدرضا فرزین
محمدرضا فرزین از دیماه ۱۴۰۱ ریاست بانک مرکزی را آغاز کرد. قیمت دلار در بازار آزاد در ابتدای این دوره حدود ۴۲٬۰۰۰ تومان بود. در انتهای دوره، قیمت دلار به حدود ۱۴۳٬۰۰۰ تومان رسید.
در این دوره، دلار بیش از ۱۰۰٬۰۰۰ تومان افزایش قیمت داشت که معادل حدود ۲۴۰ درصد رشد نسبت به ابتدای دوره است. اگرچه الگوی افزایش قیمت در این دوره بیشتر پلکانی و تدریجی بود، اما نتیجه نهایی تفاوتی با دوره قبل نداشت: کاهش شدید ارزش پول ملی.
مقایسه نهایی دو دوره
در نگاه اول، ممکن است به نظر برسد که افزایش قیمت دلار در دوره فرزین بسیار شدیدتر بوده است. اما اگر معیار را درصد تغییر قیمت دلار در بازار آزاد قرار دهیم، مشاهده میشود که اختلاف معنادار و تعیینکنندهای میان دو دوره وجود ندارد. در هر دو دوره، دلار تقریباً سه برابر شده است.
به بیان ساده، تفاوت اصلی نه در نتیجه، بلکه در شیوه افزایش بوده است؛
در دوره همتی، افزایشها بیشتر شوکمحور و جهشی بود،
و در دوره فرزین، افزایشها تدریجی، فرسایشی و مدیریتشدهتر از نظر روانی.
نتیجهگیری؛ انتظار منطقی از آینده
با توجه به این تجربه تاریخی، بازگشت دوباره همتی به رأس سیاستگذاری پولی، بهتنهایی نباید انتظارات غیرواقعبینانه ایجاد کند. محتملترین سناریو، کاهش مقطعی قیمت دلار در بازار آزاد بهدلیل فروکش کردن هیجانات روانی است؛ کاهشی که ریشه بنیادی ندارد.
پس از آرام شدن فضای روانی بازار، و در نبود تغییرات ساختاری در اقتصاد، کسری بودجه، تحریمها و تورم مزمن، قیمت دلار در بازار آزاد به احتمال زیاد دوباره وارد مسیر افزایشی خواهد شد.
تجربه هر دو دوره نشان میدهد که نه همتی و نه فرزین، هیچیک بر دیگری از نظر مهار پایدار قیمت دلار در بازار آزاد برتری اساسی نداشتهاند. بازار ارز در ایران بیش از آنکه به افراد واکنش نشان دهد، به واقعیتهای اقتصادی واکنش نشان میدهد.
https://t.me/irantomarrow
Telegram
ایران فردا
رسانه تحلیلی اجتماعی اقتصادی و فرهنگی