VID-20220916-WA0037.mp4
2.8 MB
با کلیت دیدگاه رحیمپور ازغدی موافق نیستم ولی این بخش از نظرات ایشون در مورد سبک زندگی را میپسندم.
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
مرگ فرهنگ
نعمت الله فاضلی- ۲۵ شهریور ۱۴۰۱
مرگ مهسا، مرگ فرهنگ است. نگوییم پلیس، ما هم مقصریم؛ ما معلمان مدارس و مدرسان دانشگاهها. اگر کلاسها، درس تسامح، درس تساهل، درس انسانورزی، درس عشق، درس زیبایی، درس عدالت و انصاف بود؛ و اگر ارزشهای دموکراتیک و سیاست تفاوت را در برنامه درسی، کتاب ها، آموزشها و منش معلمان و مدرسان میآموختیم، امروز مهسا و مهساهای دیگر زنده بودند. عاملان زور، درس خواندهاند و از ما معلمان و مدرسان درس گرفتهاند. وقتی بهجای فرهنگ، ضدفرهنگ را آموزش میدهیم، فرهنگ میمیرد. مدرسه جدید را «اداره فرهنگ» نامیدند؛ یعنی فضای فرهیختگی، ادب و تربیت یافتگی. معلمان و مدرسانی که غم ایران و غصه زنان و شهروندانش را دارند، از فردا سالتحصیلی جدید آغاز میشود، عهد کنند و کنیم ارزشهای حقوق بشری، دموکراسی، انسانیت و اخلاق را در کلاسها و درسها بگنجانیم؛ حتی اگر نخواهند و حتی اگر نگذارند.
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
نعمت الله فاضلی- ۲۵ شهریور ۱۴۰۱
مرگ مهسا، مرگ فرهنگ است. نگوییم پلیس، ما هم مقصریم؛ ما معلمان مدارس و مدرسان دانشگاهها. اگر کلاسها، درس تسامح، درس تساهل، درس انسانورزی، درس عشق، درس زیبایی، درس عدالت و انصاف بود؛ و اگر ارزشهای دموکراتیک و سیاست تفاوت را در برنامه درسی، کتاب ها، آموزشها و منش معلمان و مدرسان میآموختیم، امروز مهسا و مهساهای دیگر زنده بودند. عاملان زور، درس خواندهاند و از ما معلمان و مدرسان درس گرفتهاند. وقتی بهجای فرهنگ، ضدفرهنگ را آموزش میدهیم، فرهنگ میمیرد. مدرسه جدید را «اداره فرهنگ» نامیدند؛ یعنی فضای فرهیختگی، ادب و تربیت یافتگی. معلمان و مدرسانی که غم ایران و غصه زنان و شهروندانش را دارند، از فردا سالتحصیلی جدید آغاز میشود، عهد کنند و کنیم ارزشهای حقوق بشری، دموکراسی، انسانیت و اخلاق را در کلاسها و درسها بگنجانیم؛ حتی اگر نخواهند و حتی اگر نگذارند.
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
Telegram
تمدن ایرانی
ما سـرزمین خـود را مانند جان میدانیم
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
Forwarded from اِراک مهد مفاخر ایران
سیلی به صورت جامعه
ابوالفضل عباسیبانی-۲۵ شهریور ۱۴۰۱
فکر کنم تازه وارد دانشگاه شده بود یا شایدم نه هنوز!
بیست ویکی دوسالش بود با دوخواهراش که یکی ۲ و اون یکی ۵ سال ازش کوچیکتر بودن تو باغ ملی جوری نشسته بودن که سمت راستشون خیابون عباسآباد و شهرداری و اون زیر زمین مقابلش و بعدشم سینمایی که اون روزا #آزادی نام داشت و مقابلشونم خیابون ملک.
خواهراش از خریدن لباس نو خیلی خوشحال بودن، اما بیش از خوشحالی از مانتو نوکمدادی و شتری روشن و روسریای که وجاهت و نجابتشان را دوچندان کرده بود، به داشتن داداش جونشون خوشتر بود که خوشیهایش همیشه با آنها تقسیم میشد.
نشستن با داداش در باغ ملی چه حالی داشت!
دخترانی ۱۵ و ۱۸ ساله لپگلی، دیدن شهر و زیباییهایش چنان خوشحالشان نکرده بود که نشستن در کنار داداش!
اما این لذت و شادمانی چندان دوام نیاورد!
مردمیانسال آبله رویی، با پیراهنی سیاه رو شلوار و چشمانی که هیچ نشانی از مهر و عاطفه در آنها نبود از آن زیرزمین مقابل شهرداری اراک که امروز جایش را به ساختمانی بیحس و روح داده، شتابان بهسمت باغملی آمد گویی مختلسی یافته باشد!
اون برادر اگرچه از شادی خواهراش خوشحال بود، اما درحالی که به فکر اجاره خونه و شهریه دانشگاه و سختیهای مادرپدر و خواهربرادرای دیگش بود، آتیش سیلی آن نامرد آبلهرو را بر صورتش حس کرد و با اینکه سعی میکرد دلیل این سیلی را آنهم مقابل چشمان خواهرای نوجوانش بداند به سمت آن زیرزمین لعنتی هدایت شد و بازجویی و اثبات نسبت خواهر برادری!
آن سیلی و آن خاطره تلخ از ذهنشان هیچگاه پاک نشد!
تا پیش از آن سیلی، روسریمانتوی خواهراش زیباترین منظرهای است که همیشه به یاد دارد، اما آن سیلی و آن بازجوییِ بیسبب! در ذهن هرسه آنها، خشم ونفرتی کاشت ابدی! همچنان که برای تقریبا اکثریت جامعه!
جامعهای که دخترانش امنیت و آرامش ندارد، جامعهای که خنده بر لبان زنانش خشکیده و جامعهای که دخترانش از پلیس وحشت دارند، آن جامعه روبه پایان است!
#آگاهی، سرآغاز #خردمندی است.
https://t.me/abolfazlabbasibani
ابوالفضل عباسیبانی-۲۵ شهریور ۱۴۰۱
فکر کنم تازه وارد دانشگاه شده بود یا شایدم نه هنوز!
بیست ویکی دوسالش بود با دوخواهراش که یکی ۲ و اون یکی ۵ سال ازش کوچیکتر بودن تو باغ ملی جوری نشسته بودن که سمت راستشون خیابون عباسآباد و شهرداری و اون زیر زمین مقابلش و بعدشم سینمایی که اون روزا #آزادی نام داشت و مقابلشونم خیابون ملک.
خواهراش از خریدن لباس نو خیلی خوشحال بودن، اما بیش از خوشحالی از مانتو نوکمدادی و شتری روشن و روسریای که وجاهت و نجابتشان را دوچندان کرده بود، به داشتن داداش جونشون خوشتر بود که خوشیهایش همیشه با آنها تقسیم میشد.
نشستن با داداش در باغ ملی چه حالی داشت!
دخترانی ۱۵ و ۱۸ ساله لپگلی، دیدن شهر و زیباییهایش چنان خوشحالشان نکرده بود که نشستن در کنار داداش!
اما این لذت و شادمانی چندان دوام نیاورد!
مردمیانسال آبله رویی، با پیراهنی سیاه رو شلوار و چشمانی که هیچ نشانی از مهر و عاطفه در آنها نبود از آن زیرزمین مقابل شهرداری اراک که امروز جایش را به ساختمانی بیحس و روح داده، شتابان بهسمت باغملی آمد گویی مختلسی یافته باشد!
اون برادر اگرچه از شادی خواهراش خوشحال بود، اما درحالی که به فکر اجاره خونه و شهریه دانشگاه و سختیهای مادرپدر و خواهربرادرای دیگش بود، آتیش سیلی آن نامرد آبلهرو را بر صورتش حس کرد و با اینکه سعی میکرد دلیل این سیلی را آنهم مقابل چشمان خواهرای نوجوانش بداند به سمت آن زیرزمین لعنتی هدایت شد و بازجویی و اثبات نسبت خواهر برادری!
آن سیلی و آن خاطره تلخ از ذهنشان هیچگاه پاک نشد!
تا پیش از آن سیلی، روسریمانتوی خواهراش زیباترین منظرهای است که همیشه به یاد دارد، اما آن سیلی و آن بازجوییِ بیسبب! در ذهن هرسه آنها، خشم ونفرتی کاشت ابدی! همچنان که برای تقریبا اکثریت جامعه!
جامعهای که دخترانش امنیت و آرامش ندارد، جامعهای که خنده بر لبان زنانش خشکیده و جامعهای که دخترانش از پلیس وحشت دارند، آن جامعه روبه پایان است!
#آگاهی، سرآغاز #خردمندی است.
https://t.me/abolfazlabbasibani
Forwarded from اراکشناسی (ابوالفضل عباسی بانی)
عراق عجم (۳)
عمر در دستوری به یکی از فرماندهان نظامی خود، به نام نعیم بن مقرن، مینویسد: ... فانه بلغنی ان جموعاً من الاعاجم کثیره قد جمعوا لکم بمدینه نهاوند... در دستوری دیگر، ابن الاثیر بنقل ازعمر مینویسد: بعث عمر لواء الی نعیم بن مقرن و امره بقصد همذان فاذا فتحها سار الی ماوراء ذلک الی خراسان، و بعث عتبه بن فرقد... الی آذربایجان... و بعث عبدالله بن عبدالله الی اصبهان.
ولی زمانی که عمر از همه ایران صحبت میکند، به آن میگوید: بلاد العجم. در زمان بنیامیه، در نیمه دوم سده اول هجری، هنوز ایران جغرافیای سیاسی مستقلی در دولت اسلامی پیدا نکرده بود. یاقوت حموی، به نقل از مدائنی میآورد: عمل العراق من هیت الی الصین والسند و الهند والری و خراسان و سجستان و طبرستان الی الدیلم و الجبال، و قال: و اصبهان سند العراق.بدین معنی که شهرهای ذکر شده همگی جزیی از عراق هستند. خود یاقوت حموی، این حرف را نقد میکند و مینویسد: و انما قالوا ذل لان هذا کله کان فی ایام بنی امیه بلید و الی العراق لا انه منه ... و العراق هی بابل فقط. بدین معنا که، چون این شهرها، تابع والی عراق بودند، نام عراق را گرفتند و نه چون جزیی از عراق هستند... عراق فقط بابل است. ابتدای نفوذ جغرافی سیاسی ایران با تشکیل دولت عباسیان است که با توانایی خراسانیان در نیمه اول سده دوم برپا شد. پس از آن، در اوایل سده سوم هجری، دولت شبه مستقل طاهریان و پس از آنها دولت سامانیان در خراسان بزرگ و در مرو و بخارا تشکیل میشود.
دولت صفاریان در نیمههای سده سوم در سیستان، دولت علویان در همین زمان در طبرستان و پس از آنها، دولت آل زیار پدید میآید. دولت آل بویه، در دیلم در قرن چهارم هجری توانست بر بغداد به مدت یک سده چیره شود. پدیدهای که درخور توجه است این است که هیچ کدام از دولتهای شبه مستقل ذکر شده از مناطق مرکزی و غربی ایران نیستند و همه جزو مناطق شمالی ایران یعنی بخارا، طبرستان، دیلم و سیستان تابع خراسان بزرگ هستند. لذا صفتهای خراسانی، طبری و دیلمی بر سر زبانها میافتد و مناطق مرکزی و غربی ایران نام جغرافیایی به خود میگیرد و آن هم «الجبال» به معنای منطقه کوهستانی. با این که مناطق شمالی ایران مانند طبرستان و دیلم، کوهستانی تر از مناطق مرکزی ایران هستند. یعنی این که کوهها در مناطق شمالی ایران گسترده تر و بلندترند. ولی با این همه مناطق مرکزی ایران، نام «الجبال» و جالب تر آن که ناحیه یزد، نیز نام قهستان به خود میگیرد. واژه الجبال، به احتمال زیاد از سده دوم به بعد در نوشتارهای تاریخی و جغرافیایی مسلمانان آمده است. یعنی زمانی که ایران نسبت به مسلمانان یک حالت خودی پیدا کرده است و دیگر به آن، با یک صفت غریبانه مانند بلادالعجم یا منطقهای که تابع ولایت عراق آن گونه که در زمان بنی امیه بود، ذکر نمیشد. در کتاب «صورة الارض» نوشته ابوالقاسم محمدبن حوقل که گزارش خود را در سال ۳۳۱ه از بغداد شروع میکند، آمده است: «سرزمین جبال، شامل شهرهایی است که بزرگترین آنها همدان، دینور، اصفهان و قم است و شهرهایی کوچک مانند قاسان، نهاوند، لور، کرج و برج». در نقشه کشیده شده توسط ابن حوقل عراق و خوزستان در جنوب جبال است. در کتاب «حدود العالم من المشرق الی المغرب» که توسط نویسنده گمنامی در سده چهارم هجری نوشته شده، تعریف حدود جبال، همان حدود صورة الارض است، با این فرق که قسمتهایی از عراق [عرب ]در غرب جبال وجود دارد. در کتاب «المسالک و الممالک» نوشته اصطخری که در سال ۳۴۶ه. وفات یافته، آمده است: (الجبال حدها الشرقی مغازة خراسان و فارسی و اصبهان و شرقی خوزستان. حدها الغربی آذربایجان و حدها الشمالی حدود الدیلم و قزوین و الری و حدها الجنوبی العراق و خوزستان. و الجبال تشتمل علی مدن مشهوره و معظمها همدان و الدینور و اصبهان). واژه الجبال تا سده هفتم هجری همچنان توسط تاریخ نویسان به کار میرود. مهمترین تاریخ نویس سده هفتم به زبان عربی ابی اثیر است. او در جای جای کتاب تاریخی خود، از واژه الجبال بهره میبرد. نمونههایی از آن : ... عبدالله السفاح [اولین خلیفه عباسی در نیمه سده دوم هجری علی فارسی محمدبن الاشعث... و علی خراسان و الجبال ابومسلم الخراسانی] لما نزل طاهر ابن الحسین قائد جیش المأمون بباب همدان سار- نحو قزوین- و استولی علی سائر اعمال الجبل معها.فی هذه السنه ۴۵۵ ه. ق سارالسلطان طغرل بیک من بغداد الی بلد الجبل فوصل الی الهین. نامگذاری عراق بر مناطق مرکزی ایران، همانگونه که از قول یاقوت حموی نقل کردیم...
ادامه دارد
منبع: #دانشنامه فرق اسلامی
@arakology
www.arakology.com
آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://www.instagram.com/p/B41oFh_AILv/?igshid=58exuc42nnzi
عمر در دستوری به یکی از فرماندهان نظامی خود، به نام نعیم بن مقرن، مینویسد: ... فانه بلغنی ان جموعاً من الاعاجم کثیره قد جمعوا لکم بمدینه نهاوند... در دستوری دیگر، ابن الاثیر بنقل ازعمر مینویسد: بعث عمر لواء الی نعیم بن مقرن و امره بقصد همذان فاذا فتحها سار الی ماوراء ذلک الی خراسان، و بعث عتبه بن فرقد... الی آذربایجان... و بعث عبدالله بن عبدالله الی اصبهان.
ولی زمانی که عمر از همه ایران صحبت میکند، به آن میگوید: بلاد العجم. در زمان بنیامیه، در نیمه دوم سده اول هجری، هنوز ایران جغرافیای سیاسی مستقلی در دولت اسلامی پیدا نکرده بود. یاقوت حموی، به نقل از مدائنی میآورد: عمل العراق من هیت الی الصین والسند و الهند والری و خراسان و سجستان و طبرستان الی الدیلم و الجبال، و قال: و اصبهان سند العراق.بدین معنی که شهرهای ذکر شده همگی جزیی از عراق هستند. خود یاقوت حموی، این حرف را نقد میکند و مینویسد: و انما قالوا ذل لان هذا کله کان فی ایام بنی امیه بلید و الی العراق لا انه منه ... و العراق هی بابل فقط. بدین معنا که، چون این شهرها، تابع والی عراق بودند، نام عراق را گرفتند و نه چون جزیی از عراق هستند... عراق فقط بابل است. ابتدای نفوذ جغرافی سیاسی ایران با تشکیل دولت عباسیان است که با توانایی خراسانیان در نیمه اول سده دوم برپا شد. پس از آن، در اوایل سده سوم هجری، دولت شبه مستقل طاهریان و پس از آنها دولت سامانیان در خراسان بزرگ و در مرو و بخارا تشکیل میشود.
دولت صفاریان در نیمههای سده سوم در سیستان، دولت علویان در همین زمان در طبرستان و پس از آنها، دولت آل زیار پدید میآید. دولت آل بویه، در دیلم در قرن چهارم هجری توانست بر بغداد به مدت یک سده چیره شود. پدیدهای که درخور توجه است این است که هیچ کدام از دولتهای شبه مستقل ذکر شده از مناطق مرکزی و غربی ایران نیستند و همه جزو مناطق شمالی ایران یعنی بخارا، طبرستان، دیلم و سیستان تابع خراسان بزرگ هستند. لذا صفتهای خراسانی، طبری و دیلمی بر سر زبانها میافتد و مناطق مرکزی و غربی ایران نام جغرافیایی به خود میگیرد و آن هم «الجبال» به معنای منطقه کوهستانی. با این که مناطق شمالی ایران مانند طبرستان و دیلم، کوهستانی تر از مناطق مرکزی ایران هستند. یعنی این که کوهها در مناطق شمالی ایران گسترده تر و بلندترند. ولی با این همه مناطق مرکزی ایران، نام «الجبال» و جالب تر آن که ناحیه یزد، نیز نام قهستان به خود میگیرد. واژه الجبال، به احتمال زیاد از سده دوم به بعد در نوشتارهای تاریخی و جغرافیایی مسلمانان آمده است. یعنی زمانی که ایران نسبت به مسلمانان یک حالت خودی پیدا کرده است و دیگر به آن، با یک صفت غریبانه مانند بلادالعجم یا منطقهای که تابع ولایت عراق آن گونه که در زمان بنی امیه بود، ذکر نمیشد. در کتاب «صورة الارض» نوشته ابوالقاسم محمدبن حوقل که گزارش خود را در سال ۳۳۱ه از بغداد شروع میکند، آمده است: «سرزمین جبال، شامل شهرهایی است که بزرگترین آنها همدان، دینور، اصفهان و قم است و شهرهایی کوچک مانند قاسان، نهاوند، لور، کرج و برج». در نقشه کشیده شده توسط ابن حوقل عراق و خوزستان در جنوب جبال است. در کتاب «حدود العالم من المشرق الی المغرب» که توسط نویسنده گمنامی در سده چهارم هجری نوشته شده، تعریف حدود جبال، همان حدود صورة الارض است، با این فرق که قسمتهایی از عراق [عرب ]در غرب جبال وجود دارد. در کتاب «المسالک و الممالک» نوشته اصطخری که در سال ۳۴۶ه. وفات یافته، آمده است: (الجبال حدها الشرقی مغازة خراسان و فارسی و اصبهان و شرقی خوزستان. حدها الغربی آذربایجان و حدها الشمالی حدود الدیلم و قزوین و الری و حدها الجنوبی العراق و خوزستان. و الجبال تشتمل علی مدن مشهوره و معظمها همدان و الدینور و اصبهان). واژه الجبال تا سده هفتم هجری همچنان توسط تاریخ نویسان به کار میرود. مهمترین تاریخ نویس سده هفتم به زبان عربی ابی اثیر است. او در جای جای کتاب تاریخی خود، از واژه الجبال بهره میبرد. نمونههایی از آن : ... عبدالله السفاح [اولین خلیفه عباسی در نیمه سده دوم هجری علی فارسی محمدبن الاشعث... و علی خراسان و الجبال ابومسلم الخراسانی] لما نزل طاهر ابن الحسین قائد جیش المأمون بباب همدان سار- نحو قزوین- و استولی علی سائر اعمال الجبل معها.فی هذه السنه ۴۵۵ ه. ق سارالسلطان طغرل بیک من بغداد الی بلد الجبل فوصل الی الهین. نامگذاری عراق بر مناطق مرکزی ایران، همانگونه که از قول یاقوت حموی نقل کردیم...
ادامه دارد
منبع: #دانشنامه فرق اسلامی
@arakology
www.arakology.com
آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://www.instagram.com/p/B41oFh_AILv/?igshid=58exuc42nnzi
VID-20220917-WA0102.mp4
5.3 MB
فیلم از طرف ابوالفضل عباسی بانی
مقایسه جالب مردم ایران و کانادا از زبان ابراهیمخان صحافباشی - ۱۲۷۰ خورشیدی
مردم ويكتوريا(کانادا) آموختن به دیگری را یکی از شرافات انسانی میدانند. چنان چه در هر ده کورهای چندین مکتب مجانی برای اطفال مهیا کردهاند و چه دختر و چه پسر از سن پنج سالگی به مکتب میرود و طی دوازده سال همه چیز را میداند و لایق به هرکاری هستند.
بچه های ما ایرانیان بیچاره نیز تا پانزده سالگی آقاموچول هستند و بعد هم با همان وضعیت ازدواج می کنند! یک گاو نری را جفت می کنیم با ماده خری و متوقع هستیم که اولاد اینها همه چیز بفهمند! #دختر را در قفس پرورش میدهیم و به جز خوردن و خوابیدن چیز دیگرش نمیآموزیم. یعنی چیزی نداریم که بیاموزیم!
زمانی هم که به شوهر میرود هر شب در جنگ است و میگوییم چرا با شوهرش سازش ندارد و حال آن که تحمل #زنهای ایران و #مظلوم بودنشان بیش از مردها هست. افسوس که ما مردم لذت خوراک و جماع را بیش از ترقی و تربیت فهمیدهایم...!
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
مردم ويكتوريا(کانادا) آموختن به دیگری را یکی از شرافات انسانی میدانند. چنان چه در هر ده کورهای چندین مکتب مجانی برای اطفال مهیا کردهاند و چه دختر و چه پسر از سن پنج سالگی به مکتب میرود و طی دوازده سال همه چیز را میداند و لایق به هرکاری هستند.
بچه های ما ایرانیان بیچاره نیز تا پانزده سالگی آقاموچول هستند و بعد هم با همان وضعیت ازدواج می کنند! یک گاو نری را جفت می کنیم با ماده خری و متوقع هستیم که اولاد اینها همه چیز بفهمند! #دختر را در قفس پرورش میدهیم و به جز خوردن و خوابیدن چیز دیگرش نمیآموزیم. یعنی چیزی نداریم که بیاموزیم!
زمانی هم که به شوهر میرود هر شب در جنگ است و میگوییم چرا با شوهرش سازش ندارد و حال آن که تحمل #زنهای ایران و #مظلوم بودنشان بیش از مردها هست. افسوس که ما مردم لذت خوراک و جماع را بیش از ترقی و تربیت فهمیدهایم...!
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
4_6037309212999027281.mp4
13.4 MB
از خون جوانان وطن لاله دمیده
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
VID-20220917-WA0185.mp4
5.4 MB
کردها ایرانی اصیل و در واقع همان مادها هستند
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
Forwarded from اراکشناسی (ابوالفضل عباسی بانی)
عراق عجم (۴)
منبع: دانشنامه فرق اسلامی
... از دوران سلجوقیه به این طرف آغاز میشود. یاقوت حموی به دلیل این که سلطان سلجوقی را سلطان العراق میخواندند و لغت نامه دهخدا آن را به خاطر این که سلطان سلجوقی از طرف خلیفه عباسی در بغداد لقب سلطان العراقین گرفت، می دانند. بنده در «ابن اثیر» و در «تاریخ گزیده» حمدالله مستوفی و در «حبیب السیر» خواند میرلقب سلطان العراق را ندیدم.
در سراسر کتاب ابن اثیر، تنها یک مورد اشاره به عراق عجم است: و فیها [یعنی سال ۴۶۹ه توفی رئیسالعراقین ابواحمد النهاوندی الذی کان عمید بغداد.در همه کتابهای تاریخی نوشته شده پس از حمله مغول به ایران، بویژه کتابهایی که در ایران و به زبان فارسی نوشته شده است، از مناطق مرکزی ایران به نام عراق عجم نام میبرند. حمدالله مستوفی در «نزهة القلوب» مینویسد: «در ذکر ولایت عراق عجم و آن نه تومان است و در او چهل پاره شهر است حدودش ولایات آذربایجان، کردستان و خوزستان و فارس و مفاغره و قومسی و برجیلانات پیوسته است». همچنین مستوفی در «تاریخ گزیده» خود که در سال ۷۳۰ه، هنگامی که از چیرگی محمود غزنوی بر ری، در سال ۴۲۰ صحبت میکند، مینویسد: «... و ملک عراق عجم درتصرف سلطان محمود آمد.» با این که مناطق مرکزی ایران در سده پنجم هجری هنوز به نام الجبال شهرت داشت. در «حبیب السیر» میخوانیم: در کمتر از یکسال طغرل بیک سلجوقی تمامی بلاد عراق عجم را به حوزه تصرف درآورد.ابوحاتم سیستانی مینویسد: اصفهان را از نظر اهمیت ناف عراق عجم دانستهاند.
شاعر جهان خواجه ایران، حافظ شیراز علیه الرحمه میفرماید:
عراق و فارس گرفتی بشعر خود حافظ
بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است
در این بیت، حافظ علیه الرحمه، منطقه اصفهان را عراق عجم مینامد و فارس را جزو عراق عجم نمیشمارد و در ضمن از عراق کنونی به نام بغداد یاد میکند. در فارس نامه ناصری، نوشته میرزاحسن حسینی فانی (۱۲۳۷ه- ۱۳۱۶ه) چند بیت شعر از کمال الدین اصفهانی در مشخص کردن حدود عراق عجم، آورده است: (به احتمال زیاد همان کمال الدین اسماعیل است که شاعر خاندان صاعدیه اصفهان بود و در حمله مغول به اصفهان و در سال ۶۳۵ ه. به قتل رسید)
چار شهراند عراق از پی تخمین گفتم
طول و عرضش صددرصد بود و کم نبود
اصفهان نصف جهان است و در این نیست شکی
که در اقلیم چنان شهر معظم نبود
همدان جای شهان از قبل آب و هوا است
که در آفاق چنان بقعه خرم نبود
قم به نسبت کم از آنهاست و لیکن گفتم
نیک نیک ارچه نباشد بدبد هم نبود
معدن مردمی و کان سخا، شاه بلاد
ری بود ری که چو وی در همه عالم نبود
در این وصف، چهار شهر عمده عراق عجم ری، همدان، قم و اصفهان است.
در قطعهای که قاضی محمد رازی در برابر قطعه کمال الدیناصفهانی در سال ۹۶۶ ه. سروده و آن را به شاه طهماسب صفوی تقدیم کرده است، میخوانیم:
چار بودند در اطراف عراق ای شه دین
شهرهایی که نشستنگه شاهان بودند
اصفهان آنکه ورا نصف جهان میگفتند
عدل عمال شه او را ز جهان افزودند
همدان آنکه علی شکر و یارانش در او
به زر و سیم بهین چتر و وثاق اندودند
قم که جز شیعه حیدر نبود ساکن او
سبب آن است که خاک فرجش فرمودند
شاه افزود بر این چار بلد قزوین را
کاهل تاریخ چنین نعت دگر نشنودند
کلیم کاشانی؛ شاعر عهد صفوی در بازگشت خود از هند به کاشان، میسراید:
تاریخ توجه عراقش
«توفیق رفیق طالب» (۱۰۳۸ه) آمد.
عبارت عراق عجم تا دوره قاجار، مورد بهرهگیری بود. در فارس نامه ناصری، آمده است:
و هم در این سال ۱۲۲۲ه به آموزگاری فرستادگان ناپلئون در لشکر ایران، نظمی تازه بنا نهادند... نظام آذربایجان را سرباز و نظام عراق و مازندران را جانباز لقب دادند.
با این وصف عراق عجم شامل مناطق مرکزی و غربی ایران به اضافه فارس، خوزستان و ساحل خلیج فارس میشود. در کتاب «مرأة القاسان» تاریخ کاشان، نوشته عبدالرحیم کلانتر ضرابی که در سالهای ۱۲۸۷ و ۱۲۸۸ه آن را نوشته، میخوانیم:
کاشان جزو عراق عجم است. سکزآباد جزو عراق عجم است. ولایت زنجان در خط عراق عجم قرار گرفته است. خانقین سرحد عراقین عرب و عجم است. شیراز جزو مملکت فارس است. (آستانه حضرت) شاهزاده عبدالعظیم (الحسنی) در یک فرسخی طهران و جزو عراق عجم است. ولایت یزد، جزو خاک قهستان است). در کتاب «تاریخ اجتماعی کاشان» نوشته حسن نراقی در سال ۱۳۴۵ش. در اطلس اول کتاب عراق عجم با جبل و مدی یا ماد بالاخص یکی دانسته شده است. آغاز اهمیت یافتن جغرافیای سیاسی مناطق مرکزی ایران در تاریخ اسلامی با آغاز اهمیت یافتن اصفهان توأم است.
ادامه دارد
@arakology
www.arakology.com
آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://www.instagram.com/p/B41oFh_AILv/?igshid=58exuc42nnzi
منبع: دانشنامه فرق اسلامی
... از دوران سلجوقیه به این طرف آغاز میشود. یاقوت حموی به دلیل این که سلطان سلجوقی را سلطان العراق میخواندند و لغت نامه دهخدا آن را به خاطر این که سلطان سلجوقی از طرف خلیفه عباسی در بغداد لقب سلطان العراقین گرفت، می دانند. بنده در «ابن اثیر» و در «تاریخ گزیده» حمدالله مستوفی و در «حبیب السیر» خواند میرلقب سلطان العراق را ندیدم.
در سراسر کتاب ابن اثیر، تنها یک مورد اشاره به عراق عجم است: و فیها [یعنی سال ۴۶۹ه توفی رئیسالعراقین ابواحمد النهاوندی الذی کان عمید بغداد.در همه کتابهای تاریخی نوشته شده پس از حمله مغول به ایران، بویژه کتابهایی که در ایران و به زبان فارسی نوشته شده است، از مناطق مرکزی ایران به نام عراق عجم نام میبرند. حمدالله مستوفی در «نزهة القلوب» مینویسد: «در ذکر ولایت عراق عجم و آن نه تومان است و در او چهل پاره شهر است حدودش ولایات آذربایجان، کردستان و خوزستان و فارس و مفاغره و قومسی و برجیلانات پیوسته است». همچنین مستوفی در «تاریخ گزیده» خود که در سال ۷۳۰ه، هنگامی که از چیرگی محمود غزنوی بر ری، در سال ۴۲۰ صحبت میکند، مینویسد: «... و ملک عراق عجم درتصرف سلطان محمود آمد.» با این که مناطق مرکزی ایران در سده پنجم هجری هنوز به نام الجبال شهرت داشت. در «حبیب السیر» میخوانیم: در کمتر از یکسال طغرل بیک سلجوقی تمامی بلاد عراق عجم را به حوزه تصرف درآورد.ابوحاتم سیستانی مینویسد: اصفهان را از نظر اهمیت ناف عراق عجم دانستهاند.
شاعر جهان خواجه ایران، حافظ شیراز علیه الرحمه میفرماید:
عراق و فارس گرفتی بشعر خود حافظ
بیا که نوبت بغداد و وقت تبریز است
در این بیت، حافظ علیه الرحمه، منطقه اصفهان را عراق عجم مینامد و فارس را جزو عراق عجم نمیشمارد و در ضمن از عراق کنونی به نام بغداد یاد میکند. در فارس نامه ناصری، نوشته میرزاحسن حسینی فانی (۱۲۳۷ه- ۱۳۱۶ه) چند بیت شعر از کمال الدین اصفهانی در مشخص کردن حدود عراق عجم، آورده است: (به احتمال زیاد همان کمال الدین اسماعیل است که شاعر خاندان صاعدیه اصفهان بود و در حمله مغول به اصفهان و در سال ۶۳۵ ه. به قتل رسید)
چار شهراند عراق از پی تخمین گفتم
طول و عرضش صددرصد بود و کم نبود
اصفهان نصف جهان است و در این نیست شکی
که در اقلیم چنان شهر معظم نبود
همدان جای شهان از قبل آب و هوا است
که در آفاق چنان بقعه خرم نبود
قم به نسبت کم از آنهاست و لیکن گفتم
نیک نیک ارچه نباشد بدبد هم نبود
معدن مردمی و کان سخا، شاه بلاد
ری بود ری که چو وی در همه عالم نبود
در این وصف، چهار شهر عمده عراق عجم ری، همدان، قم و اصفهان است.
در قطعهای که قاضی محمد رازی در برابر قطعه کمال الدیناصفهانی در سال ۹۶۶ ه. سروده و آن را به شاه طهماسب صفوی تقدیم کرده است، میخوانیم:
چار بودند در اطراف عراق ای شه دین
شهرهایی که نشستنگه شاهان بودند
اصفهان آنکه ورا نصف جهان میگفتند
عدل عمال شه او را ز جهان افزودند
همدان آنکه علی شکر و یارانش در او
به زر و سیم بهین چتر و وثاق اندودند
قم که جز شیعه حیدر نبود ساکن او
سبب آن است که خاک فرجش فرمودند
شاه افزود بر این چار بلد قزوین را
کاهل تاریخ چنین نعت دگر نشنودند
کلیم کاشانی؛ شاعر عهد صفوی در بازگشت خود از هند به کاشان، میسراید:
تاریخ توجه عراقش
«توفیق رفیق طالب» (۱۰۳۸ه) آمد.
عبارت عراق عجم تا دوره قاجار، مورد بهرهگیری بود. در فارس نامه ناصری، آمده است:
و هم در این سال ۱۲۲۲ه به آموزگاری فرستادگان ناپلئون در لشکر ایران، نظمی تازه بنا نهادند... نظام آذربایجان را سرباز و نظام عراق و مازندران را جانباز لقب دادند.
با این وصف عراق عجم شامل مناطق مرکزی و غربی ایران به اضافه فارس، خوزستان و ساحل خلیج فارس میشود. در کتاب «مرأة القاسان» تاریخ کاشان، نوشته عبدالرحیم کلانتر ضرابی که در سالهای ۱۲۸۷ و ۱۲۸۸ه آن را نوشته، میخوانیم:
کاشان جزو عراق عجم است. سکزآباد جزو عراق عجم است. ولایت زنجان در خط عراق عجم قرار گرفته است. خانقین سرحد عراقین عرب و عجم است. شیراز جزو مملکت فارس است. (آستانه حضرت) شاهزاده عبدالعظیم (الحسنی) در یک فرسخی طهران و جزو عراق عجم است. ولایت یزد، جزو خاک قهستان است). در کتاب «تاریخ اجتماعی کاشان» نوشته حسن نراقی در سال ۱۳۴۵ش. در اطلس اول کتاب عراق عجم با جبل و مدی یا ماد بالاخص یکی دانسته شده است. آغاز اهمیت یافتن جغرافیای سیاسی مناطق مرکزی ایران در تاریخ اسلامی با آغاز اهمیت یافتن اصفهان توأم است.
ادامه دارد
@arakology
www.arakology.com
آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://www.instagram.com/p/B41oFh_AILv/?igshid=58exuc42nnzi
Forwarded from اراکشناسی (ابوالفضل عباسی بانی)
عراق عجم (۵)
منبع: #دانشنامه فرق اسلامی
اصفهان که از پیشرفت شهر تاریخی جی، پدید آمده است، اولین بار در سده چهارم هجری به گونه شهری یکپارچه درآمد. در زمان بویهیان، رکنالدوله در نیمه سده چهارم هجری بر اصفهان حکومت کرد و آنجا را آباد کرد و شخصیتهای علمی- سیاسی همانند ابن العمید، صاحب بن عباد، منطقی رازی؛ شاعر پارسی گوی عراق عجم، بدیع الزمان همدانی، ابوالفرج اصفهانی، ابی حیان توحیدی و ابوعلی مسکویه در آنجا ظهور میکنند. پس از بویهیان، طغرل سلجوقی در سال ۴۴۳ه پایتخت سلجوقیان را در اصفهان قرار میدهد. الب ارسلان، جانشین او، همچنان اصفهان را پایتخت قرار میدهد. ملکشاه سلجوقی، پس از او، بناهای متعددی در اصفهان برپا داشت. خواجه نظام الملک طوسی در اصفهان، مدرسه نظامیه بنا کرد. در این دوران، اصفهان خود را رقیب بغداد می داند. اصفهان در سال ۶۳۳ه به دست مغولان میافتد و آسیب فراوانی میبیند. ولی در زمان غازان خان، اصفهان آباد میشود. تیمور لنگ در ۷۸۹ه. در اصفهان، قتلعام راه میاندازد. در ۸۷۴ه. اوزون حسن آق قویونلو بر اصفهان، چیره میشود. در این زمان، اهالی ونیز، اصفهان را شهری بسیار وسیع در دشتی پرنعمت معرفی کردهاند.
اوج شکوفایی اصفهان در دوران صفویه است. در سال ۱۰۰۶ه. شاه عباس کبیر (۹۹۶-۱۰۳۸ه.) پایتخت را، از قزوین به اصفهان منتقل ساخت. شاه عباس، میدان نقش جهان را احداث کرد، که به گفته شاردن یکی از زیباترین میدانهای جهان است. بدین گونه میبینیم که اصفهان و همچنین مناطق مرکزی ایران پس از سده چهارم هجری به بعد، به کانون بسیار مهم و اساسی علمی و اقتصادی و سیاسی تبدیل میشود و خود را در برابر نیروهای توانمند در ایران، نمایان میکند. به گونهای که اوج شعر فارسی در شیراز با سعدی و حافظ شیرازی است. و #شیواترین سبک شعری به نام مناطق مرکزی ایران، #عراقی نامگذاری میشود.
در این دوران است که مناطق مرکزی ایران نام جغرافیایی خود را، از الجبال، رها میکنند و یک نام فرهنگی سیاسی به خود میگیرند و آن هم عراق. ما اگر به خط سیر پایتخت در ایران از صفوی به این طرف بنگریم، میبینیم که این خط از مناطق شمال ایران به طرف مناطق مرکزی یعنی عراق عجم بوده است. از تبریز به قزوین که ثغر مسلمانان در سده اول هجری و پس از آن جزو عراق عجم شمرده می شده است و به اصفهان که ناف عراق عجم است و به شیراز، که به نظر بنده از لحاظ جغرافیای سیاسی، جزو عراق عجم است ولی از لحاظ تاریخی جزو عراق عجم شمرده نشده است. و سرانجام پایتخت در تهران پایبند میشود. تهران، همسایه ری است و ری بالاتفاق جزو عراق عجم است. و همچنین تهران در دامنه کوههای البرز که جزیی از مازندران است، قرار گرفته، پس تهران حدی است میان مناطق شمالی ایران و مناطق مرکزی آن. و این خود نشانگر آن است که عراق عجم سرانجام خود را در جغرافیای سیاسی ایران تثبیت کرد و همچنین مناطق شمالی ایران نفوذ سابق خود را بازیافت. پیشتر گفتیم که با اهمیت یافتن جغرافیای سیاسی مناطق مرکزی ایران، این مناطق نام فرهنگی سیاسی به خود گرفت. علت این تشبیه به دو دلیل است:
اول: کوفه، بصره و بغداد در سدههای اولیه تاریخ اسلامی، کانون گردآوری و شکوفایی ادبی، علمی و دینی بوده است و چون مناطق مرکزی ایران در سدههای پس از سده چهارم هجری، جانشین عراق در این شکوفایی میشوند، لذا بجا است، که این نام را داشته باشند. دوم: مناطق مرکزی ایران که گستره آن فارس و مناطق جنوبی ایران تا خلیج فارس است به طور کلی شباهتهای جغرافیایی با عراق دارد.
زمینهای هموار و دشت زیاد دارد.
بر ساحل دو رود بزرگ- زاینده رود و کارون- جای گرفته است
همچون عراق به سمت خلیج فارس گسترش دارد
مناطق غربی و جنوبی ایران هممرز با عراق است. و بنده فکر میکنم که این نامگذاری را باید دارندگان توان جغرافی سیاسی در مناطق شمالی ایران به منطقه مرکزی ایران داده باشند. و میتواند تفسیر این مسأله بدین گونه باشد که دانشمندان و فقهای م سلمانان در سدههای اولیه هجرت در ایران فارسی زبان بودند و خاستگاه زبان فارسی مناطق مرکزی ایران است و این دانشمندان که اکثراً طبقه وزرا و دبیران را در دستگاههای حکومتی تشکیل میدادند، به آنها تاجیک با مفهوم دارنده فرهنگ عربی «یعنی فرهنگ اسلامی، میگفتند. و چون مناطق مرکزی ایران پس از سده چهارم دارای چهره علمی سیاسی مستقلی شد لذا به آن یک نام آشکارتر از لحاظ هویت اسلامی یعنی عراق که مرکز دولت اسلامی میبود، دادند.
ادامه دارد
@arakology
www.arakology.com
آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://www.instagram.com/p/B41oFh_AILv/?igshid=58exuc42nnzi
منبع: #دانشنامه فرق اسلامی
اصفهان که از پیشرفت شهر تاریخی جی، پدید آمده است، اولین بار در سده چهارم هجری به گونه شهری یکپارچه درآمد. در زمان بویهیان، رکنالدوله در نیمه سده چهارم هجری بر اصفهان حکومت کرد و آنجا را آباد کرد و شخصیتهای علمی- سیاسی همانند ابن العمید، صاحب بن عباد، منطقی رازی؛ شاعر پارسی گوی عراق عجم، بدیع الزمان همدانی، ابوالفرج اصفهانی، ابی حیان توحیدی و ابوعلی مسکویه در آنجا ظهور میکنند. پس از بویهیان، طغرل سلجوقی در سال ۴۴۳ه پایتخت سلجوقیان را در اصفهان قرار میدهد. الب ارسلان، جانشین او، همچنان اصفهان را پایتخت قرار میدهد. ملکشاه سلجوقی، پس از او، بناهای متعددی در اصفهان برپا داشت. خواجه نظام الملک طوسی در اصفهان، مدرسه نظامیه بنا کرد. در این دوران، اصفهان خود را رقیب بغداد می داند. اصفهان در سال ۶۳۳ه به دست مغولان میافتد و آسیب فراوانی میبیند. ولی در زمان غازان خان، اصفهان آباد میشود. تیمور لنگ در ۷۸۹ه. در اصفهان، قتلعام راه میاندازد. در ۸۷۴ه. اوزون حسن آق قویونلو بر اصفهان، چیره میشود. در این زمان، اهالی ونیز، اصفهان را شهری بسیار وسیع در دشتی پرنعمت معرفی کردهاند.
اوج شکوفایی اصفهان در دوران صفویه است. در سال ۱۰۰۶ه. شاه عباس کبیر (۹۹۶-۱۰۳۸ه.) پایتخت را، از قزوین به اصفهان منتقل ساخت. شاه عباس، میدان نقش جهان را احداث کرد، که به گفته شاردن یکی از زیباترین میدانهای جهان است. بدین گونه میبینیم که اصفهان و همچنین مناطق مرکزی ایران پس از سده چهارم هجری به بعد، به کانون بسیار مهم و اساسی علمی و اقتصادی و سیاسی تبدیل میشود و خود را در برابر نیروهای توانمند در ایران، نمایان میکند. به گونهای که اوج شعر فارسی در شیراز با سعدی و حافظ شیرازی است. و #شیواترین سبک شعری به نام مناطق مرکزی ایران، #عراقی نامگذاری میشود.
در این دوران است که مناطق مرکزی ایران نام جغرافیایی خود را، از الجبال، رها میکنند و یک نام فرهنگی سیاسی به خود میگیرند و آن هم عراق. ما اگر به خط سیر پایتخت در ایران از صفوی به این طرف بنگریم، میبینیم که این خط از مناطق شمال ایران به طرف مناطق مرکزی یعنی عراق عجم بوده است. از تبریز به قزوین که ثغر مسلمانان در سده اول هجری و پس از آن جزو عراق عجم شمرده می شده است و به اصفهان که ناف عراق عجم است و به شیراز، که به نظر بنده از لحاظ جغرافیای سیاسی، جزو عراق عجم است ولی از لحاظ تاریخی جزو عراق عجم شمرده نشده است. و سرانجام پایتخت در تهران پایبند میشود. تهران، همسایه ری است و ری بالاتفاق جزو عراق عجم است. و همچنین تهران در دامنه کوههای البرز که جزیی از مازندران است، قرار گرفته، پس تهران حدی است میان مناطق شمالی ایران و مناطق مرکزی آن. و این خود نشانگر آن است که عراق عجم سرانجام خود را در جغرافیای سیاسی ایران تثبیت کرد و همچنین مناطق شمالی ایران نفوذ سابق خود را بازیافت. پیشتر گفتیم که با اهمیت یافتن جغرافیای سیاسی مناطق مرکزی ایران، این مناطق نام فرهنگی سیاسی به خود گرفت. علت این تشبیه به دو دلیل است:
اول: کوفه، بصره و بغداد در سدههای اولیه تاریخ اسلامی، کانون گردآوری و شکوفایی ادبی، علمی و دینی بوده است و چون مناطق مرکزی ایران در سدههای پس از سده چهارم هجری، جانشین عراق در این شکوفایی میشوند، لذا بجا است، که این نام را داشته باشند. دوم: مناطق مرکزی ایران که گستره آن فارس و مناطق جنوبی ایران تا خلیج فارس است به طور کلی شباهتهای جغرافیایی با عراق دارد.
زمینهای هموار و دشت زیاد دارد.
بر ساحل دو رود بزرگ- زاینده رود و کارون- جای گرفته است
همچون عراق به سمت خلیج فارس گسترش دارد
مناطق غربی و جنوبی ایران هممرز با عراق است. و بنده فکر میکنم که این نامگذاری را باید دارندگان توان جغرافی سیاسی در مناطق شمالی ایران به منطقه مرکزی ایران داده باشند. و میتواند تفسیر این مسأله بدین گونه باشد که دانشمندان و فقهای م سلمانان در سدههای اولیه هجرت در ایران فارسی زبان بودند و خاستگاه زبان فارسی مناطق مرکزی ایران است و این دانشمندان که اکثراً طبقه وزرا و دبیران را در دستگاههای حکومتی تشکیل میدادند، به آنها تاجیک با مفهوم دارنده فرهنگ عربی «یعنی فرهنگ اسلامی، میگفتند. و چون مناطق مرکزی ایران پس از سده چهارم دارای چهره علمی سیاسی مستقلی شد لذا به آن یک نام آشکارتر از لحاظ هویت اسلامی یعنی عراق که مرکز دولت اسلامی میبود، دادند.
ادامه دارد
@arakology
www.arakology.com
آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://www.instagram.com/p/B41oFh_AILv/?igshid=58exuc42nnzi
رییس پلیس امنیت اخلاقی #برکنار شد
🔹 سرهنگ میرزایی رییس پلیس امنیت اخلاقی تهران برکنار شد.
🔹گفته می شود وی در زمان حادثه مهسا امینی در سفر اربعین بوده است. /چندثانیه
#حق_شهروندی
#قدرت_رسانه
#مهسا_امینی
#مطالبهگری
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
🔹 سرهنگ میرزایی رییس پلیس امنیت اخلاقی تهران برکنار شد.
🔹گفته می شود وی در زمان حادثه مهسا امینی در سفر اربعین بوده است. /چندثانیه
#حق_شهروندی
#قدرت_رسانه
#مهسا_امینی
#مطالبهگری
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
Telegram
تمدن ایرانی
ما سـرزمین خـود را مانند جان میدانیم
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
VID-20220919-WA0119.mp4
13.6 MB
کتاب ثوابش از کباب بیشتره!
#کتاب
#دانایی
#آگاهی
#خردمندی
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
#کتاب
#دانایی
#آگاهی
#خردمندی
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
این مطلب در کانال حجت السلام حاج آقا ناصر #نقويان که در كپنهاك پايتخت دانمارك بستری است؛ منتشر شده
مهراب عزیز. هنوز در بیمارستانم.
هر روز در عجبم که این چه سری است که نامسلمانان بی نماز چقدر انسانند و بیشتر در عجبم که چقدر مسلمانان سینه زن و روزه دار در تعریف بی خدایان میگنجند! امروز روز چهارم است بستریم. از بدو ورود چهره های خندان دیدم که گویا خدمت به همنوع را وظیفه غایی خود میدانند. این بیمارستان دولتی است با حقوق و دستمزد دولتی. امروز هوا گرمتر از روزهای دیگر بود. سه پرستار حوری صفت در سه ساعت متفاوت و بدون هماهنگی با دو حوله و یک دست لباس چون برف به اتاقم آمدند و گفتند یک دوش شاید تر و تازه ات کند! و اما دکتر. دیروز باید سی تی اسکن مغزی میشدم. دکتر خودش آمد و همراه با یک نفر از پورترهای بیمارستان تا اتاق اسکن آمد. بعد موقعی که داروی کنتراست وارد رگها میشد دست من را فشرد و آنجا ماند تا اسکن تمام شد و گفت که بعدا همراه با جواب اسکن بدیدارم خواهد آمد. تا آخر وقت صبر کردم اما نیامد. حدود ساعت ۱۱ و نیم شب که فشار خون میگرفتند بیدار شدم و دیدم دکتر در حال معاینه است و کلی هم معذرت خواست که بعلت یک بیمار اورژانسی نتوانسته زودتر بقولش وفا کرده و برای صحبت در مورد جواب اسکن بدیدارم بیاید. این دکتر فوق تخصص بزرگوار، شش ماهه باردار است و علیرغم مرخصی با حقوق و مزایا که برای زائمان دارد، به مرخصی نرفته است. گفت جواب اسکن هیچ معضلی در مغز نشان نداده. من هم با خوشحالی پرسیدم که آیا میتوانم فردا مرخص شوم؟ اجازه نداد و گفت تا سلامت کامل باید بمانم. اینجا تلوزیون بزرگ نصب است و من از دیدن مسابقات فوتبال جام اروپا محروم نیستم. از پنجره اتاق که در طبقه پنجم است بیرون را نگاه میکنم، تا چشم کار میکند سبزی و طراوت و آرامش میبینم. بیمارستان از تمیزی برق میزند و حتی میشود پا برهنه از سرویس دستشویی استفاده کرد. امید، شادی، زندگی، عشق به همنوع از در و دیوار بیمارستان میبارد. دیشب نخ آلارم بالای سرم را کشیدم که بلافاصله پرستار جوانی که اصلیتا نروژیست، بالای سرم پدیدار شد. معذرت خواستم که نمیتوانم مسواکم را پیدا کنم و خواهش کردم کمکم کند (برای من کمی سخت بود که با وجود الکترودهایی که به سینه و شکمم وصل بود خم و راست شوم) لبخندی زد و رفت. فکر کردم که از خواهشم رنجیده، اما باز خوشحال شدم از اینکه حداقل به من خارجی چیزی نگفت و رفت. اما چند دقیقه بعد با یک مسواک نو و یک خمیردندان برگشت و با لبخند آنها را روی میز من گذاشت. باز هم از فکر ناصوابم شرمنده شدم. گفت که حالا من از تو یک خواهش دارم. گفتم که: از تو به یک اشاره، از ما بسر دویدن، در خدمتم. خواهشش این بود که لطفا برای کاری که وظیفه اوست، از او معذرت خواهی نکنم!!
من شرمنده از مسلمانی، شدم آنجا به گوشه ای پنهان!
عجب! نه ادعایی، نه منتی، نه پزی!
چهار روز است که دنبال پیدا کردن نقصی در بیمارستانم. به جان عزیزت قاصرم. بجای اينکه از اینهمه زیبایی و وظیفه شناسی لذت ببرم، چهار روز است که حرص میخورم. چرا ما که میراث داران خرد و تاریخی کهن به درازی تاریخ یونان و روم هستیم و همچنین مدعی مرحمت ائمه اطهار و مفتخر به زیبندگی به گوهر شریف اسلام، اما در مسلمانی به گرد این قوم غیر مسلمان نمیرسیم!!
بگویم که بی اختیار به یاد مرگ پدر عزیزم افتادم که روزهای آخر زندگیش را در بیمارستان رجایی کرج گذراند. پدر نازنینم در میان نکبت و کثافت بستری بود و بدلیل وضعیت وخیمش اجازه جابجاییش را نمیدادند. چهار ساعت در محوطه حیاط بیمارستان رجایی ایستادم. وقتی دکتر بیرون آمد، سلام دادم که اصلا جواب نداد. از حال پدرم پرسیدم، از کنارم بدون جواب گذشت و به سمت ساختمان اصلی بیمارستان تند قدم زد. مجبور شدم در حال سوال از او کنارش مثل یک پادو بدوم. گفت غروب بیا مطب در چهارراه طالقانی. گفتم چشم. غروب رفتم مطب دکتر و به منشی گفتم. گفت باید ویزیت بدهید که البته دادم و بعد هم زیر میزی به خود دکتر دادم، یعنی خودش خواست و آخر هم به علت سهل انگاری کادر پزشکی، پدر نازنینم فوت شد و پزشکی قانونی هم آن را علیرغم شکایت من و اسناد انکار ناپذیر، نادیده گرفت.
مهراب عزیزم، در دوگانگی عجیبی مانده ام. آیا خدا اینجا نیست؟ آیا به واقع این قوم، برگزیدگان خدا نیستند؟ آیا ما واقعا اهل بهشتیم یا فقط اینچنین تصور میکنیم؟ آیا بعد از مرگ، ما را بلافاصله راهی دورخ نخواهند کرد و این قوم را راهی بهشت؟ اینجا هیچ زنی حجاب ندارد اما هیچ مردی هم به خود اجازه نمی دهد که نگاه چپ به یک زن بکند. مگر اینکه خود زن نیز بخواهد که رابطه ای ایجاد شود و بگویم که آنچه که من دیده ام، اینجا روابط جز بر پایه عشق نیست. آنچه که ما همیشه جسته ایم و نیافته ایم!
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
مهراب عزیز. هنوز در بیمارستانم.
هر روز در عجبم که این چه سری است که نامسلمانان بی نماز چقدر انسانند و بیشتر در عجبم که چقدر مسلمانان سینه زن و روزه دار در تعریف بی خدایان میگنجند! امروز روز چهارم است بستریم. از بدو ورود چهره های خندان دیدم که گویا خدمت به همنوع را وظیفه غایی خود میدانند. این بیمارستان دولتی است با حقوق و دستمزد دولتی. امروز هوا گرمتر از روزهای دیگر بود. سه پرستار حوری صفت در سه ساعت متفاوت و بدون هماهنگی با دو حوله و یک دست لباس چون برف به اتاقم آمدند و گفتند یک دوش شاید تر و تازه ات کند! و اما دکتر. دیروز باید سی تی اسکن مغزی میشدم. دکتر خودش آمد و همراه با یک نفر از پورترهای بیمارستان تا اتاق اسکن آمد. بعد موقعی که داروی کنتراست وارد رگها میشد دست من را فشرد و آنجا ماند تا اسکن تمام شد و گفت که بعدا همراه با جواب اسکن بدیدارم خواهد آمد. تا آخر وقت صبر کردم اما نیامد. حدود ساعت ۱۱ و نیم شب که فشار خون میگرفتند بیدار شدم و دیدم دکتر در حال معاینه است و کلی هم معذرت خواست که بعلت یک بیمار اورژانسی نتوانسته زودتر بقولش وفا کرده و برای صحبت در مورد جواب اسکن بدیدارم بیاید. این دکتر فوق تخصص بزرگوار، شش ماهه باردار است و علیرغم مرخصی با حقوق و مزایا که برای زائمان دارد، به مرخصی نرفته است. گفت جواب اسکن هیچ معضلی در مغز نشان نداده. من هم با خوشحالی پرسیدم که آیا میتوانم فردا مرخص شوم؟ اجازه نداد و گفت تا سلامت کامل باید بمانم. اینجا تلوزیون بزرگ نصب است و من از دیدن مسابقات فوتبال جام اروپا محروم نیستم. از پنجره اتاق که در طبقه پنجم است بیرون را نگاه میکنم، تا چشم کار میکند سبزی و طراوت و آرامش میبینم. بیمارستان از تمیزی برق میزند و حتی میشود پا برهنه از سرویس دستشویی استفاده کرد. امید، شادی، زندگی، عشق به همنوع از در و دیوار بیمارستان میبارد. دیشب نخ آلارم بالای سرم را کشیدم که بلافاصله پرستار جوانی که اصلیتا نروژیست، بالای سرم پدیدار شد. معذرت خواستم که نمیتوانم مسواکم را پیدا کنم و خواهش کردم کمکم کند (برای من کمی سخت بود که با وجود الکترودهایی که به سینه و شکمم وصل بود خم و راست شوم) لبخندی زد و رفت. فکر کردم که از خواهشم رنجیده، اما باز خوشحال شدم از اینکه حداقل به من خارجی چیزی نگفت و رفت. اما چند دقیقه بعد با یک مسواک نو و یک خمیردندان برگشت و با لبخند آنها را روی میز من گذاشت. باز هم از فکر ناصوابم شرمنده شدم. گفت که حالا من از تو یک خواهش دارم. گفتم که: از تو به یک اشاره، از ما بسر دویدن، در خدمتم. خواهشش این بود که لطفا برای کاری که وظیفه اوست، از او معذرت خواهی نکنم!!
من شرمنده از مسلمانی، شدم آنجا به گوشه ای پنهان!
عجب! نه ادعایی، نه منتی، نه پزی!
چهار روز است که دنبال پیدا کردن نقصی در بیمارستانم. به جان عزیزت قاصرم. بجای اينکه از اینهمه زیبایی و وظیفه شناسی لذت ببرم، چهار روز است که حرص میخورم. چرا ما که میراث داران خرد و تاریخی کهن به درازی تاریخ یونان و روم هستیم و همچنین مدعی مرحمت ائمه اطهار و مفتخر به زیبندگی به گوهر شریف اسلام، اما در مسلمانی به گرد این قوم غیر مسلمان نمیرسیم!!
بگویم که بی اختیار به یاد مرگ پدر عزیزم افتادم که روزهای آخر زندگیش را در بیمارستان رجایی کرج گذراند. پدر نازنینم در میان نکبت و کثافت بستری بود و بدلیل وضعیت وخیمش اجازه جابجاییش را نمیدادند. چهار ساعت در محوطه حیاط بیمارستان رجایی ایستادم. وقتی دکتر بیرون آمد، سلام دادم که اصلا جواب نداد. از حال پدرم پرسیدم، از کنارم بدون جواب گذشت و به سمت ساختمان اصلی بیمارستان تند قدم زد. مجبور شدم در حال سوال از او کنارش مثل یک پادو بدوم. گفت غروب بیا مطب در چهارراه طالقانی. گفتم چشم. غروب رفتم مطب دکتر و به منشی گفتم. گفت باید ویزیت بدهید که البته دادم و بعد هم زیر میزی به خود دکتر دادم، یعنی خودش خواست و آخر هم به علت سهل انگاری کادر پزشکی، پدر نازنینم فوت شد و پزشکی قانونی هم آن را علیرغم شکایت من و اسناد انکار ناپذیر، نادیده گرفت.
مهراب عزیزم، در دوگانگی عجیبی مانده ام. آیا خدا اینجا نیست؟ آیا به واقع این قوم، برگزیدگان خدا نیستند؟ آیا ما واقعا اهل بهشتیم یا فقط اینچنین تصور میکنیم؟ آیا بعد از مرگ، ما را بلافاصله راهی دورخ نخواهند کرد و این قوم را راهی بهشت؟ اینجا هیچ زنی حجاب ندارد اما هیچ مردی هم به خود اجازه نمی دهد که نگاه چپ به یک زن بکند. مگر اینکه خود زن نیز بخواهد که رابطه ای ایجاد شود و بگویم که آنچه که من دیده ام، اینجا روابط جز بر پایه عشق نیست. آنچه که ما همیشه جسته ایم و نیافته ایم!
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
Telegram
تمدن ایرانی
ما سـرزمین خـود را مانند جان میدانیم
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
⭕️ ستاد امر به معروف: دستگیری، پرونده سازی و دادگاهی شدن از موضوع مقابله با بدحجابی حذف شود/ نه باید حل این مساله را با محاکم قضایی گره زد و نه اینکه دولت متولی این مساله باشد
📌ستاد امر به معروف و نهی از منکر:
🔸ستاد امر به معروف و نهی از منکر همانگونه که بارها اعلام کرده است با تکلیفی که منجر به مقابله مستقیم پلیس با بدحجابان شود مخالف است و معتقد است با راهکار مناسب و بدون تنشهای اجتماعی این مساله را میتوان تدبیر نمود بنا به طرح جامع ستاد امر به معروف و نهی از منکر پلیس به گشت ارشاد مسولین و اقویا و در حمایتی از معتمدین مردمی تبدیل وضعیت دهد.
🔹ستاد امر به معروف و نهی از منکر درعین اعتقاد به لزوم حل معضل موجود در حوزه عفاف و حجاب معتقد است در مواجهه با این مساله نه پلیس باید به صورت مستقیم وارد صحنه شود و نه باید حل این مساله را با محاکم قضایی گره زد و نه اینکه متولی و مسوول این مساله دولت باشد.
🔸ستاد امر به معروف و نهی از منکر همچنان تاکید دارد برای رفع معضل بدحجابی باید مساله جرم بودن بدحجابی که نیاز به دستگیری و پرونده سازی و دادگاهی شدن دارد، برداشته شود و بر اساس طرح جامع عفاف و حجاب با نگاه تخلف با بدحجابی برخورد گردد.
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
📌ستاد امر به معروف و نهی از منکر:
🔸ستاد امر به معروف و نهی از منکر همانگونه که بارها اعلام کرده است با تکلیفی که منجر به مقابله مستقیم پلیس با بدحجابان شود مخالف است و معتقد است با راهکار مناسب و بدون تنشهای اجتماعی این مساله را میتوان تدبیر نمود بنا به طرح جامع ستاد امر به معروف و نهی از منکر پلیس به گشت ارشاد مسولین و اقویا و در حمایتی از معتمدین مردمی تبدیل وضعیت دهد.
🔹ستاد امر به معروف و نهی از منکر درعین اعتقاد به لزوم حل معضل موجود در حوزه عفاف و حجاب معتقد است در مواجهه با این مساله نه پلیس باید به صورت مستقیم وارد صحنه شود و نه باید حل این مساله را با محاکم قضایی گره زد و نه اینکه متولی و مسوول این مساله دولت باشد.
🔸ستاد امر به معروف و نهی از منکر همچنان تاکید دارد برای رفع معضل بدحجابی باید مساله جرم بودن بدحجابی که نیاز به دستگیری و پرونده سازی و دادگاهی شدن دارد، برداشته شود و بر اساس طرح جامع عفاف و حجاب با نگاه تخلف با بدحجابی برخورد گردد.
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
Telegram
تمدن ایرانی
ما سـرزمین خـود را مانند جان میدانیم
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
تخیل همدلانه
نعمت الله فاضلی-۲۹ شهریور ۱۴۰۱
در دهههای گذشته نیروهای ارزشی و گفتمان آنها اغلب با تکیه بر پشتوانه قدرت رسمی، هر طور که می خواستند عقایدشان را بیان می کردند. هر کس و هر ایدهای که همسو با ایشان و گفتمانشان نبود با برچسب سکولار و لاییک و غربزده و وابسته به بیگانه یا فریب خورده رسانه ها و حتی "روشنفکر" سرکوب میکردند. کسی هم با آنها گفتگوی جدی نمی کرد؛ زیرا احتمال میرفت این گفتگو برایشان هزینهبر باشد و مشمول برچسب های سیاسی شوند. "فضای ترس" مانع از این میشد که نیروهای ارزشی کسی را رقیب خود ببینید و اغلب خود را در "جایگاه حقبجانب" احساس میکردند. اما مدتی است که این ترس کاهش یافته و صداهای دیگر و متفاوت هم شنیده میشود و برچسب ها هم قابلیت سرکوبگری شان کاسته شده. در نتیجه نیروهای ارزشی کم کم جایگاه حق بهجانب بودنشان سست شده است. این نیروها هنوز گفتگو در فضای جدید را باور ندارند. همچنان برچسبهایشان را تکرار می کنند. وقتی هم میبینند توجهی به آنها نمیشود گاه عصبی میشوند و گاه حیرتزده! دنیای رسانهای و شبکهای شده مقداری "آزادی" و مقداری "شهامت " خلق کرده است. ارزشیها ناگزیرند این فضای جدید را تجربه، تحمل و درک کنند. آنها نیاز دارند شیوه تازهای مبتنی بر برابری، احترام متقابل، استدلال و بحث منطقی بهکار ببرند. در غیر اینصورت، استفاده از برچسبهای کهنه، موجب طرد خود آنها میشود تا ترس طرفهای مقابل.
ما همه هموطن هستیم. ناگزیریم تفاوتهای یکدیگر را به رسمیت بشناسیم. هم دیدگاه ارزشیها و هم دیدگاههای دیگر محترماند. ناگزیریم بیاموزیم بدون تکیه بر قدرت گفتگو کنیم. راه اخلاقی و سازنده دیگری وجود ندارد. در فضای جدید که رعب رو به کاهش است نیازمند توجه جدی به قواعد دموکراتیک هستیم. همه به تعبیر خانم مارتا نوسبام نیازمند "تخیل همدلانه" ایم؛ تخیل این که خود را جای دیگری قرار دهیم. منطق او را بفهمیم و همدلانه با او گفتگو کنیم. اینطور بهتر یکدیگر را می شنویم و بهتر شنیده میشویم. نوسبام در کتاب "سلطنت ترس" می گوید با سیاست ترس جامعه روی آرامش نخواهد دید و در نهایت فقط دموکراسی و ارزشهای دموکراتیک است که ما را کنار هم و همدل و همزبان میکند. می توان به جای برچسب زدن، استدلال کرد، البته اگر یکدیگر را به رسمیت بشناسیم. اگر بپذیریم همه ایرانیایم، همه انسانیم، و همه از حقوق برخورداریم، آن گاه میتوانیم از برچسب زدن پرهیز کنیم. برچسبها ما را بهم نمیچسباند بلکه جدا میکند و عصبی. مطمئن باشیم با تکرار بیشتر برچسبها، منطقیتر و قویتر نمیشویم. برچسبهای غربزده، سکولار، لاییک، وابسته، فریبخورده، سادهلوح و امثال اینها در دوره "سلطنت ترس" شکل گرفتند و کارکرد داشتند. اما در جهان شبکهای شده، "سلطنت" به هر شکل آن دشوار است اگر ناممکن نباشد. ناگزیریم به گفتگو، استدلال، زبان و ارزش های دموکراتیک بیندیشیم و تکیه کنیم.
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
نعمت الله فاضلی-۲۹ شهریور ۱۴۰۱
در دهههای گذشته نیروهای ارزشی و گفتمان آنها اغلب با تکیه بر پشتوانه قدرت رسمی، هر طور که می خواستند عقایدشان را بیان می کردند. هر کس و هر ایدهای که همسو با ایشان و گفتمانشان نبود با برچسب سکولار و لاییک و غربزده و وابسته به بیگانه یا فریب خورده رسانه ها و حتی "روشنفکر" سرکوب میکردند. کسی هم با آنها گفتگوی جدی نمی کرد؛ زیرا احتمال میرفت این گفتگو برایشان هزینهبر باشد و مشمول برچسب های سیاسی شوند. "فضای ترس" مانع از این میشد که نیروهای ارزشی کسی را رقیب خود ببینید و اغلب خود را در "جایگاه حقبجانب" احساس میکردند. اما مدتی است که این ترس کاهش یافته و صداهای دیگر و متفاوت هم شنیده میشود و برچسب ها هم قابلیت سرکوبگری شان کاسته شده. در نتیجه نیروهای ارزشی کم کم جایگاه حق بهجانب بودنشان سست شده است. این نیروها هنوز گفتگو در فضای جدید را باور ندارند. همچنان برچسبهایشان را تکرار می کنند. وقتی هم میبینند توجهی به آنها نمیشود گاه عصبی میشوند و گاه حیرتزده! دنیای رسانهای و شبکهای شده مقداری "آزادی" و مقداری "شهامت " خلق کرده است. ارزشیها ناگزیرند این فضای جدید را تجربه، تحمل و درک کنند. آنها نیاز دارند شیوه تازهای مبتنی بر برابری، احترام متقابل، استدلال و بحث منطقی بهکار ببرند. در غیر اینصورت، استفاده از برچسبهای کهنه، موجب طرد خود آنها میشود تا ترس طرفهای مقابل.
ما همه هموطن هستیم. ناگزیریم تفاوتهای یکدیگر را به رسمیت بشناسیم. هم دیدگاه ارزشیها و هم دیدگاههای دیگر محترماند. ناگزیریم بیاموزیم بدون تکیه بر قدرت گفتگو کنیم. راه اخلاقی و سازنده دیگری وجود ندارد. در فضای جدید که رعب رو به کاهش است نیازمند توجه جدی به قواعد دموکراتیک هستیم. همه به تعبیر خانم مارتا نوسبام نیازمند "تخیل همدلانه" ایم؛ تخیل این که خود را جای دیگری قرار دهیم. منطق او را بفهمیم و همدلانه با او گفتگو کنیم. اینطور بهتر یکدیگر را می شنویم و بهتر شنیده میشویم. نوسبام در کتاب "سلطنت ترس" می گوید با سیاست ترس جامعه روی آرامش نخواهد دید و در نهایت فقط دموکراسی و ارزشهای دموکراتیک است که ما را کنار هم و همدل و همزبان میکند. می توان به جای برچسب زدن، استدلال کرد، البته اگر یکدیگر را به رسمیت بشناسیم. اگر بپذیریم همه ایرانیایم، همه انسانیم، و همه از حقوق برخورداریم، آن گاه میتوانیم از برچسب زدن پرهیز کنیم. برچسبها ما را بهم نمیچسباند بلکه جدا میکند و عصبی. مطمئن باشیم با تکرار بیشتر برچسبها، منطقیتر و قویتر نمیشویم. برچسبهای غربزده، سکولار، لاییک، وابسته، فریبخورده، سادهلوح و امثال اینها در دوره "سلطنت ترس" شکل گرفتند و کارکرد داشتند. اما در جهان شبکهای شده، "سلطنت" به هر شکل آن دشوار است اگر ناممکن نباشد. ناگزیریم به گفتگو، استدلال، زبان و ارزش های دموکراتیک بیندیشیم و تکیه کنیم.
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
Telegram
تمدن ایرانی
ما سـرزمین خـود را مانند جان میدانیم
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
من اشتباه کردم!
رحیم قمیشی-۳۰ شهریور ۱۴۰۱
خاطرهای سالها پیش نوشته بودم، انگار برای همین روزهایمان بوده.
خلاصهاش را بازگو میکنم؛
"عبدالرحمن فریدیفر ۱۸ سال بیشتر نداشت، قبلا مدتی طلبه بود، ولی به خاطر حضور در جبهه، مجبور شده بود قید طلبگی را بزند.
رئیس حوزه ماندن بیش از چند هفته در جبهه را، برای طلبه ها ممنوع کرده بود، ولی عبدالرحمن میگفت از جبهه خیلی بیشتر درس میگیرد و حاضر نبود برگردد مدرسه علمیه!
او کار شناسایی پر خطر اطراف جزیره مجنون، در هور گرم، و نیزارهای پر از پشه کوره آنجا را به عهده داشت. اکثر بچههای گروه شناسایی و عبدالرحمن هم، به فاصله کمی یکیک شهید شدند.
عبدالرحمن خوشقلب و پرانرژی در جبهه کلاسهای اخلاق و قرآن هم برگزار میکرد. وقتی هم که روحانی نداشتیم پیشنماز میشد!
اما آن روز...
داخل سنگر نشسته و مشغول وارد کردن نتیجه شناساییها، روی کالک بودم.
احساس کردم سر و صدایی غیر عادی از بیرون سنگر میآید. اول بیخیال شدم، اما این موقعِ روز اصلا آن سر و صدا عادی نبود.
چندین نفر چیزی را با هم تکرار میکردند، و صدا قطع نمیشد!
خیلی عجیب بود، با آن گرمای تابستان جزیره، نه وقت دعا بود، نه وقت ورزش!
چند دقیقه ای گذشت و صدا قطع که نمیشد، بلند و بلندتر هم شد.
از سنگر آمدم بیرون، شعار دهندهها را دیدم، که در مقر به یک ستون میدویدند و شعار میدادند.
نزدیکتر که شدند متوجه شعارشان شدم...
موهای بدنم سیخ شد، و زانوهایم شل شدند!
چه شده بود؟ چرا این شعار؟!
همه با صدای بلند و از عمق دل شعار میدادند؛
"من اشتباه کردم" "من اشتباه کردم"
و یک نفس دور حیاط، با لبخند میچرخیدند.
عبدالرحمن حدیث یا جمله حکیمانهای را آن روز برای بچهها توضیح داده بود که؛
یکی از شجاعانهترین و خداپسندانهترین کارها بعد از انجام یک اشتباه، پذیرفتنِ آن می باشد.
او توضیح داده بود متاسفانه خیلیها، حتی بسیاری از بزرگان، این شجاعت را ندارند، و هر عمل غلطی را هم انجام دهند از آن بی جهت دفاع میکنند...
حتی وقتی بفهمند اشتباه کردهاند، جرأت معذرتخواهی و پذیرش اشتباه را ندارند.
و معمولاً آن را توجیه می کنند.
او از بچهها خواسته بود برای اینکه یاد بگیرند بعد از این، اگر اشتباهی کردند خجالت نکشند و بتوانند بگویند اشتباه کردهاند، بطور تمرینی دور زمین قرارگاه بدوند و همه با هم همین را فریاد بزنند!
او با شور و حرارت فریاد میزد و بچهها تکرار میکردند؛
"من اشتباه کردم"
نمیدانستم باید بخندم یا گریه کنم.
همانطور که به گونیهای سنگر تکیه داده و تماشایشان میکردم متوجه شدم من هم ناخودآگاه و با اشک شوق دارم تکرار میکنم...
"من اشتباه کردم"
شک نداشتم خنده آن روز شهید عبدالرحمن، خنده آن روز شهید محمود دشتیپور، و همه بچههای نوجوانی که بعداً شهید شدند، میدویدند و از ته دل فریاد میزدند اشتباه کرده اند، حسابی همه را به خجالت انداخته بود.
کاش عبدالرحمن مانده بود و این درس مهم را امروز دوباره به همۀ ما و مسئولین و بزرگانمان یاد میداد؛
خجالت نکشید و بگویید اگر اشتباه کردهاید. این بزرگی است. این اخلاص است. شجاعت است، انسانیت است!
کدامتان معصوم است؟
از شهدا یاد بگیرید..."
و امروز با خودم فکر میکردم؛
اگر گفته میشد
ببخشید بیدقتی ما باعث زدن هواپیما شد.
ببخشید ما اشتباه کردیم به اعتراضات مردم آتش گشودیم.
ببخشید ما در تقسیم مردم به خودی و غیر خودی اشتباه کردیم.
ما اشتباه کردیم گشت ارشاد گذاشتیم.
ما اشتباه کردیم ادعا کردیم دزدیها ربطی به مقامات ندارد، سیستماتیک نیست!
ما اشتباه کردیم القا کردیم مقدسیم، عین اسلامیم. نماینده خدائیم.
ما اشتباه کردیم پلیس را گفتیم دختران و زنان را از نظر اخلاقی کنترل کند.
ما اشتباه کردیم دختران معصوم را مثل آدم دزدها بازداشت کردیم.
اصلا ما اشتباه کردیم گفتیم حجاب اجباری است. حتی برای خارجیها، حتی برای اقلیتهای دینی، اصلا برای آنها که حجاب ما را قبول ندارند.
ما اسلام را بد معرفی کردیم و اشتباه کردیم.
ما ایران را از توسعه عقب انداختیم، اشتباه کردیم.
ما اشتباه کردیم گفتیم بیشتر از مردم میفهمیم.
ما خودمان را به مردم تحمیل کردیم اشتباه کردیم.
ما در قضیه ستار بهشتی، در مورد مهسا امینی، در مورد کشتن جوانهای معترض، اشتباه کردیم.
ما در زندان انداختن مخالفانمان اشتباه کردیم...
کدامیک از این اشتباه کردمها را گفتیم؟
هیچکدام را!
چطور انتظار داریم مردم دوستمان داشته باشند؟
چطور میخواهیم حاکمیتمان مداوم باشد؟
چطور میخواهیم بگوییم ما مستبد نیستیم!
ما کجا گفتیم اشتباه کردیم!؟
شجاعت داشته باشیم
انسانیت داشته باشیم
درایت داشته باشیم
و به وقتش بگوییم
"ما اشتباه کردیم!"
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
رحیم قمیشی-۳۰ شهریور ۱۴۰۱
خاطرهای سالها پیش نوشته بودم، انگار برای همین روزهایمان بوده.
خلاصهاش را بازگو میکنم؛
"عبدالرحمن فریدیفر ۱۸ سال بیشتر نداشت، قبلا مدتی طلبه بود، ولی به خاطر حضور در جبهه، مجبور شده بود قید طلبگی را بزند.
رئیس حوزه ماندن بیش از چند هفته در جبهه را، برای طلبه ها ممنوع کرده بود، ولی عبدالرحمن میگفت از جبهه خیلی بیشتر درس میگیرد و حاضر نبود برگردد مدرسه علمیه!
او کار شناسایی پر خطر اطراف جزیره مجنون، در هور گرم، و نیزارهای پر از پشه کوره آنجا را به عهده داشت. اکثر بچههای گروه شناسایی و عبدالرحمن هم، به فاصله کمی یکیک شهید شدند.
عبدالرحمن خوشقلب و پرانرژی در جبهه کلاسهای اخلاق و قرآن هم برگزار میکرد. وقتی هم که روحانی نداشتیم پیشنماز میشد!
اما آن روز...
داخل سنگر نشسته و مشغول وارد کردن نتیجه شناساییها، روی کالک بودم.
احساس کردم سر و صدایی غیر عادی از بیرون سنگر میآید. اول بیخیال شدم، اما این موقعِ روز اصلا آن سر و صدا عادی نبود.
چندین نفر چیزی را با هم تکرار میکردند، و صدا قطع نمیشد!
خیلی عجیب بود، با آن گرمای تابستان جزیره، نه وقت دعا بود، نه وقت ورزش!
چند دقیقه ای گذشت و صدا قطع که نمیشد، بلند و بلندتر هم شد.
از سنگر آمدم بیرون، شعار دهندهها را دیدم، که در مقر به یک ستون میدویدند و شعار میدادند.
نزدیکتر که شدند متوجه شعارشان شدم...
موهای بدنم سیخ شد، و زانوهایم شل شدند!
چه شده بود؟ چرا این شعار؟!
همه با صدای بلند و از عمق دل شعار میدادند؛
"من اشتباه کردم" "من اشتباه کردم"
و یک نفس دور حیاط، با لبخند میچرخیدند.
عبدالرحمن حدیث یا جمله حکیمانهای را آن روز برای بچهها توضیح داده بود که؛
یکی از شجاعانهترین و خداپسندانهترین کارها بعد از انجام یک اشتباه، پذیرفتنِ آن می باشد.
او توضیح داده بود متاسفانه خیلیها، حتی بسیاری از بزرگان، این شجاعت را ندارند، و هر عمل غلطی را هم انجام دهند از آن بی جهت دفاع میکنند...
حتی وقتی بفهمند اشتباه کردهاند، جرأت معذرتخواهی و پذیرش اشتباه را ندارند.
و معمولاً آن را توجیه می کنند.
او از بچهها خواسته بود برای اینکه یاد بگیرند بعد از این، اگر اشتباهی کردند خجالت نکشند و بتوانند بگویند اشتباه کردهاند، بطور تمرینی دور زمین قرارگاه بدوند و همه با هم همین را فریاد بزنند!
او با شور و حرارت فریاد میزد و بچهها تکرار میکردند؛
"من اشتباه کردم"
نمیدانستم باید بخندم یا گریه کنم.
همانطور که به گونیهای سنگر تکیه داده و تماشایشان میکردم متوجه شدم من هم ناخودآگاه و با اشک شوق دارم تکرار میکنم...
"من اشتباه کردم"
شک نداشتم خنده آن روز شهید عبدالرحمن، خنده آن روز شهید محمود دشتیپور، و همه بچههای نوجوانی که بعداً شهید شدند، میدویدند و از ته دل فریاد میزدند اشتباه کرده اند، حسابی همه را به خجالت انداخته بود.
کاش عبدالرحمن مانده بود و این درس مهم را امروز دوباره به همۀ ما و مسئولین و بزرگانمان یاد میداد؛
خجالت نکشید و بگویید اگر اشتباه کردهاید. این بزرگی است. این اخلاص است. شجاعت است، انسانیت است!
کدامتان معصوم است؟
از شهدا یاد بگیرید..."
و امروز با خودم فکر میکردم؛
اگر گفته میشد
ببخشید بیدقتی ما باعث زدن هواپیما شد.
ببخشید ما اشتباه کردیم به اعتراضات مردم آتش گشودیم.
ببخشید ما در تقسیم مردم به خودی و غیر خودی اشتباه کردیم.
ما اشتباه کردیم گشت ارشاد گذاشتیم.
ما اشتباه کردیم ادعا کردیم دزدیها ربطی به مقامات ندارد، سیستماتیک نیست!
ما اشتباه کردیم القا کردیم مقدسیم، عین اسلامیم. نماینده خدائیم.
ما اشتباه کردیم پلیس را گفتیم دختران و زنان را از نظر اخلاقی کنترل کند.
ما اشتباه کردیم دختران معصوم را مثل آدم دزدها بازداشت کردیم.
اصلا ما اشتباه کردیم گفتیم حجاب اجباری است. حتی برای خارجیها، حتی برای اقلیتهای دینی، اصلا برای آنها که حجاب ما را قبول ندارند.
ما اسلام را بد معرفی کردیم و اشتباه کردیم.
ما ایران را از توسعه عقب انداختیم، اشتباه کردیم.
ما اشتباه کردیم گفتیم بیشتر از مردم میفهمیم.
ما خودمان را به مردم تحمیل کردیم اشتباه کردیم.
ما در قضیه ستار بهشتی، در مورد مهسا امینی، در مورد کشتن جوانهای معترض، اشتباه کردیم.
ما در زندان انداختن مخالفانمان اشتباه کردیم...
کدامیک از این اشتباه کردمها را گفتیم؟
هیچکدام را!
چطور انتظار داریم مردم دوستمان داشته باشند؟
چطور میخواهیم حاکمیتمان مداوم باشد؟
چطور میخواهیم بگوییم ما مستبد نیستیم!
ما کجا گفتیم اشتباه کردیم!؟
شجاعت داشته باشیم
انسانیت داشته باشیم
درایت داشته باشیم
و به وقتش بگوییم
"ما اشتباه کردیم!"
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
Telegram
تمدن ایرانی
ما سـرزمین خـود را مانند جان میدانیم
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
✅شهدای جنگ چندسال داشتند؟
✍️مصطفی آرانی
حاجی صادقی، نماینده رهبری در سپاه: امروز دشمنان به قدری ذلیل شدند که با سوءاستفاده از روحیه هیجانی عدهای از نوجوانان و جوانان و تحریک آنان به دنبال براندازی هستند.
۷۵ درصد از کل شهدای جنگ بین ۱۴ تا ۲۳ سال داشتند
با این منطق
به خون پاک همه آنان هم اهانت میشود.
چرا فکر نمیکنید؟
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
✍️مصطفی آرانی
حاجی صادقی، نماینده رهبری در سپاه: امروز دشمنان به قدری ذلیل شدند که با سوءاستفاده از روحیه هیجانی عدهای از نوجوانان و جوانان و تحریک آنان به دنبال براندازی هستند.
۷۵ درصد از کل شهدای جنگ بین ۱۴ تا ۲۳ سال داشتند
با این منطق
به خون پاک همه آنان هم اهانت میشود.
چرا فکر نمیکنید؟
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
♦️ارسال لایحه متناسبسازی حقوق کارکنان و بازنشستگان به مجلس
🔹پیرو وعده قبلی، دولت لایحه متناسبسازی حقوق کارکنان و همچنین بازنشستگان کشوری و لشکری را با قید دو فوریت، به مجلس ارسال کرد.
😂مشغلام اراکی: تو گفتی مُنَم باور کِردُم!
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
🔹پیرو وعده قبلی، دولت لایحه متناسبسازی حقوق کارکنان و همچنین بازنشستگان کشوری و لشکری را با قید دو فوریت، به مجلس ارسال کرد.
😂مشغلام اراکی: تو گفتی مُنَم باور کِردُم!
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
👤چنارانی نماینده نیشابور و فیروزه در مجلس گفت:
فرزند ۵۴۰۰ نفر از مسئولان در خارج از کشور هستند.
😂مشغلام: تا کور شود هر آنکه نتواند دید!
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
فرزند ۵۴۰۰ نفر از مسئولان در خارج از کشور هستند.
😂مشغلام: تا کور شود هر آنکه نتواند دید!
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
Telegram
تمدن ایرانی
ما سـرزمین خـود را مانند جان میدانیم
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
مددی مدیرعامل سابق ورزشگاه آزادی گفت:
ورزشگاه آزادی میتواند یک متروپل دیگر باشد!
😂مشغلام اراکی: حالا خو نَشُدَ!
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
ورزشگاه آزادی میتواند یک متروپل دیگر باشد!
😂مشغلام اراکی: حالا خو نَشُدَ!
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
Telegram
تمدن ایرانی
ما سـرزمین خـود را مانند جان میدانیم
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
👤افقهی معاون سازمان برنامه و بودجه گفت:
احتمال افزایش ۹۰۰ هزار تومانی حقوق کارمندان
😂مشغلام اراکی: باع همش ۹۰۰ تومن؟!
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
احتمال افزایش ۹۰۰ هزار تومانی حقوق کارمندان
😂مشغلام اراکی: باع همش ۹۰۰ تومن؟!
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
Telegram
تمدن ایرانی
ما سـرزمین خـود را مانند جان میدانیم
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani