Forwarded from اراک تصویر (ابوالفضل عباسی بانی)
امروز افتخار داشتم در آئین تقدیر از رتبههای زیر ۱۰۰۰ کنکور ۱۴۰۱ استان مرکزی که به همت کانون آموزش فرهنگی قلمچی با حضور دکتر خوشکیش، معاون دفتر امور اجتماعی استانداری مرکزی، مدیران مدارس تیزهوشان(علامه حلی) و خانواده برگزیدگان کنکور در محل سالن امام علی(ع) اراک برگزار شده بود #از_ایراک_تا_اراک گفتم و از دانشمندان جوان خواستم در هر کجای ایران و جهان بودند به سرزمین خود افتخار کنند و سفیر شایستهای باشند از سرزمین خورشید.
📷 محمد حسین جمالزاده
سربلندایرانوایرانے
@araktasvir
@arakology
www.arakology.com
🔹آگاهے ، سرآغاز خردمندے است.
https://www.instagram.com/p/B41oFh_AILv/?igshid=58exuc42nnzi
📷 محمد حسین جمالزاده
سربلندایرانوایرانے
@araktasvir
@arakology
www.arakology.com
🔹آگاهے ، سرآغاز خردمندے است.
https://www.instagram.com/p/B41oFh_AILv/?igshid=58exuc42nnzi
تبارشناسی نام آوران در شاهنامه حکیم فردوسی
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
Forwarded from اِراک مهد مفاخر ایران
من واقعا نمیتوانم خوشحالیام را چگونه بیان کنم و فقط خواستم با تقدیم این👆 یادداشتها به خوانندگان ارجمند، آغازین قدمهای علاقمندیام به تاریخ ایران را بگویم و آن مربوط است به سال ۱۳۷۶ که تلویزیون کتاب تاریخ دههزارساله ایران نوشته عبدالعظیم رضایی را تبلیغ میکرد و این عدد ۱۰۰۰۰ سال خیلی برایم جذاب بود و همان سال سه نصفه روز در کتابخانه آستانقدس رضوی این فیشبرداریها را با اشتیاق فراوان انجام دادم و در همه این نزدیک به سه دهه در کامپیوترم بصورت مداوم رو این علاقمندی کار کردم و جزوههای زیادی تهیه کردم ولی هرگز به نوشتن کتاب فکر نمیکردم تا اوایل دهه ۹۰ که بصورت جسته گریخته مطالبی در سایتها و نشریات مینوشتم تا اینکه همزمان با ایجاد گروه #اراکشهروند در آذر ماه ۱۳۹۴ و مشاهده تأثیرات مطالبهگری و کماطلاعی جامعه از ظرفیتهای ارزشمند این استان، بصورت جدی تدوین کتاب #از_ایراک_تا_اراک را در دستورکار قراردادم و در این راه علاوه بر کمک برخی دلسوزان، خانم سمیه عبدلی هم در تدوین کتاب به کمکم شتافت و امروز که این کتاب مورد استقبال قرار گرفته بسیار بسیار خوشحالم و خدای بزرگ را شاکرم.
https://t.me/abolfazlabbasibani
https://t.me/abolfazlabbasibani
پرسش غلط (1)
نعمت الله فاضلی-۲۱ شهریور ۱۴۰۱
دو قرن است درگیر «چه باید کرد؟» هستیم. این پرسش در 1805 از زبان عباس میرزا جاری شد. از ژوبر (نماینده دولت فرانسه) می پرسد:
آن چه توانائی است که شما را تا این اندازه از ما برتر ساخته است؟ دلایل پیشرفت شما و ضعف ثابت ما کدام است؟ شما هنر حکومت کردن، هنر پیروزی یافتن، هنر به کار انداختن، همه وسائل انسانی را می دانید، در صورتی که ما، گویی محکوم شده ایم که در لجن زار نادانی غوطه ور باشیم و به زور درباره آینده خود می اندیشیم. آیا قابلیت سکونت و باروری خاک وتوانگری مشرق زمین از اروپای شما کمتر است؟ شعاع های آفتاب، پیش از آنکه به شما برسد، نخست از روی کشور ما می گذرد آیا نسبت به شما نیکوکارتر از ماست؟ آیا، آفریدگار، نیکی دهش که بخشش های گوناگونی می کند، خواسته که به شما بیش از ما همراهی کند؟ من که چنین باور ندارم. ای بیگانه، به من بگو که چه باید بکنم، تا جان تازه ای به ایرانیان بدهم؟
وقت آنست درباره درستی و ضرورت این شیوه پرسشگری تأمل کنیم. تری ایگلتون در آغاز کتاب «معنای زندگی» می نویسد هنگام مواجه با «معنای زندگی چیست؟ ابتدا ببینیم این پرسش، «سوال اصیل» و «سوال خوبی است؟» یا نه (ایگلتون 1388: 11). لازم است راهبرد ایگلتون را پی جویی کنیم و ببینیم «چه باید کرد؟» پرسش اصیل و خوبی است یا نه؟ می گویم خیر!
البته خوب و بد پرسش ها به بستر تاریخی و اجتماعی ای آنها بستگی دارد. عباس میرزا پرسش تاریخی اش بهنگام و ضروری بود. اما بعد از آن، عادت کردیم یا عادت مان دادند و شیوه ای دیگر برای پرسیدن ابداع نکردیم. جور دیگر هم می شود پرسید. در مقاله «چه نیازی به جامعه شناسانه اندیشیدن داریم؟ نشان داده ام که «چگونه بیندیشیم؟» ضرورت بیشتری دارد تا «چه باید کرد؟». در آنجا سه شیوه مهندسانه (نجاری)، ایدئولوژیک (پاسبانی) و جامعه شناسانه (باغبانی) اندیشیدن را جدا کرده ام (فاضلی 1401) و گفته ام به جای نجاری و پاسبانی نیازمند باغبانی هستیم.
به جای «چه باید کرد؟» الگوی دیگری هم وجود دارد: «چه می توان کرد؟». این پرسش به جای ارجاع دادن ما به مراجعی که «بایدها» را می دانند و تعیین می کنند، به خود ما ارجاع می دهد و پرسش خود ما از خودمان است. «چه باید کرد؟» پرسشی است که ما از دیگری می پرسیم؛ و فقط افراد آگاه به بایدها صلاحیت پاسخگویی به آن را دارند. اما چه می توان کرد؟ پرسشی است که هر کس می تواند آن را پاسخ دهد. نکته ظریف تری نیز وجود دارد. «چه می توان کرد؟» پرسش از امکان ها و واقعیت هاست، اما «چه باید کرد؟» پرسش از بایدها و آرمان ها و ایدئولوژی هاست. تفاوت بارزی اینجا هست. خطاها از همین جا آغاز می شود و خشت اول اینجا کج می شود و تا ثریا می رود.
پرسش «چه باید کرد» (what is to be done?) در جهان مدرن عموما منسوب است به ولادیمیر لنین. لنین در 1902 جزوه ای با همین عنوان منتشر کرد و خطاب به اعضای حزب کمونیست استدلال کرد که طبقه پرولتاریا (کارگر) به صورت خودانگیخته انقلاب نمی کند؛ و این وظیفه نخبگان و اعضای حزب کمونیست است که از طریق «پروپاگاندا» ذهن طبقه پرولتاریا را برای انقلاب آماده کند. از همان زمان به بعد پرسش «چه باید کرد؟» مهمترین پرسش ایدئولوگ ها و انقلابیون در جهان شد. علی شریعتی هم در این در دهه 1340 این پرسش را در کانون توجه روشنفکران مذهبی قرار داد.
پرسش «چه باید کرد؟» ضمنا و ظاهرا شباهتی با شعور متعارف یا عقل سلیم (common sense) هم دارد. انسان ها در موقعیت های عادی زندگی روزمره درصدد یافتن راه حل هایی برای حل مسئله های زندگی هستند. ایدئولوگ ها برای جا انداختن و مقبولیت و اعتبار بخشیدن به «چه باید کرد؟» از این شباهت ظاهری شعور متعارف با «شعور ایدئولوژیک» استفاده می کنند؛ و طرح چنین پرسشی را بدیهی و مبتنی بر عقل سلیم فرض می انگارند و از تدقیق و توضیح درباره چیستی و چرایی این پرسش سرباز می زنند.
اما کمی دقت کنیم می بینیم حتی عامه مردم هم «چه می توان کرد؟» الگوی واقعی شان هست نه «چه باید کرد؟». در زندگی روزمره مردم می کوشند به تعبیر آنتونی گیدنز از «ساخت فرصت» و «منابع ساختار» برای حل مشکلات و پیشبرد زندگی شان استفاده کنند. یا به تعبیر دقیق تر، پی یر بوردیو نشان می دهد که در زندگی روزمره مردم برای مواجه با مشکلات اقدام به «ابداع استراتژی ها» می کنند. می خواهم بگویم شعور متعارف هم مبتنی بر منطق «چه باید کرد؟» استوار نیست. اینجا مجال باز کردن جنبه های دقیق معرفت شناسانه این بحث نیست، والا می گفتم که پیتر برگر و لوکمان در شاهکار تاریخی شان «ساخت اجتماعی واقعیت» یک بار برای همیشه نشان دادند که برساخت شدن واقعیت های اجتماعی در سازوکار پیچیده ای از زندگی روزمره رخ می دهد و این زندگی روزمره است که حکم «واقعیت اعلا» (paramount reality ) را دارد.
نعمت الله فاضلی-۲۱ شهریور ۱۴۰۱
دو قرن است درگیر «چه باید کرد؟» هستیم. این پرسش در 1805 از زبان عباس میرزا جاری شد. از ژوبر (نماینده دولت فرانسه) می پرسد:
آن چه توانائی است که شما را تا این اندازه از ما برتر ساخته است؟ دلایل پیشرفت شما و ضعف ثابت ما کدام است؟ شما هنر حکومت کردن، هنر پیروزی یافتن، هنر به کار انداختن، همه وسائل انسانی را می دانید، در صورتی که ما، گویی محکوم شده ایم که در لجن زار نادانی غوطه ور باشیم و به زور درباره آینده خود می اندیشیم. آیا قابلیت سکونت و باروری خاک وتوانگری مشرق زمین از اروپای شما کمتر است؟ شعاع های آفتاب، پیش از آنکه به شما برسد، نخست از روی کشور ما می گذرد آیا نسبت به شما نیکوکارتر از ماست؟ آیا، آفریدگار، نیکی دهش که بخشش های گوناگونی می کند، خواسته که به شما بیش از ما همراهی کند؟ من که چنین باور ندارم. ای بیگانه، به من بگو که چه باید بکنم، تا جان تازه ای به ایرانیان بدهم؟
وقت آنست درباره درستی و ضرورت این شیوه پرسشگری تأمل کنیم. تری ایگلتون در آغاز کتاب «معنای زندگی» می نویسد هنگام مواجه با «معنای زندگی چیست؟ ابتدا ببینیم این پرسش، «سوال اصیل» و «سوال خوبی است؟» یا نه (ایگلتون 1388: 11). لازم است راهبرد ایگلتون را پی جویی کنیم و ببینیم «چه باید کرد؟» پرسش اصیل و خوبی است یا نه؟ می گویم خیر!
البته خوب و بد پرسش ها به بستر تاریخی و اجتماعی ای آنها بستگی دارد. عباس میرزا پرسش تاریخی اش بهنگام و ضروری بود. اما بعد از آن، عادت کردیم یا عادت مان دادند و شیوه ای دیگر برای پرسیدن ابداع نکردیم. جور دیگر هم می شود پرسید. در مقاله «چه نیازی به جامعه شناسانه اندیشیدن داریم؟ نشان داده ام که «چگونه بیندیشیم؟» ضرورت بیشتری دارد تا «چه باید کرد؟». در آنجا سه شیوه مهندسانه (نجاری)، ایدئولوژیک (پاسبانی) و جامعه شناسانه (باغبانی) اندیشیدن را جدا کرده ام (فاضلی 1401) و گفته ام به جای نجاری و پاسبانی نیازمند باغبانی هستیم.
به جای «چه باید کرد؟» الگوی دیگری هم وجود دارد: «چه می توان کرد؟». این پرسش به جای ارجاع دادن ما به مراجعی که «بایدها» را می دانند و تعیین می کنند، به خود ما ارجاع می دهد و پرسش خود ما از خودمان است. «چه باید کرد؟» پرسشی است که ما از دیگری می پرسیم؛ و فقط افراد آگاه به بایدها صلاحیت پاسخگویی به آن را دارند. اما چه می توان کرد؟ پرسشی است که هر کس می تواند آن را پاسخ دهد. نکته ظریف تری نیز وجود دارد. «چه می توان کرد؟» پرسش از امکان ها و واقعیت هاست، اما «چه باید کرد؟» پرسش از بایدها و آرمان ها و ایدئولوژی هاست. تفاوت بارزی اینجا هست. خطاها از همین جا آغاز می شود و خشت اول اینجا کج می شود و تا ثریا می رود.
پرسش «چه باید کرد» (what is to be done?) در جهان مدرن عموما منسوب است به ولادیمیر لنین. لنین در 1902 جزوه ای با همین عنوان منتشر کرد و خطاب به اعضای حزب کمونیست استدلال کرد که طبقه پرولتاریا (کارگر) به صورت خودانگیخته انقلاب نمی کند؛ و این وظیفه نخبگان و اعضای حزب کمونیست است که از طریق «پروپاگاندا» ذهن طبقه پرولتاریا را برای انقلاب آماده کند. از همان زمان به بعد پرسش «چه باید کرد؟» مهمترین پرسش ایدئولوگ ها و انقلابیون در جهان شد. علی شریعتی هم در این در دهه 1340 این پرسش را در کانون توجه روشنفکران مذهبی قرار داد.
پرسش «چه باید کرد؟» ضمنا و ظاهرا شباهتی با شعور متعارف یا عقل سلیم (common sense) هم دارد. انسان ها در موقعیت های عادی زندگی روزمره درصدد یافتن راه حل هایی برای حل مسئله های زندگی هستند. ایدئولوگ ها برای جا انداختن و مقبولیت و اعتبار بخشیدن به «چه باید کرد؟» از این شباهت ظاهری شعور متعارف با «شعور ایدئولوژیک» استفاده می کنند؛ و طرح چنین پرسشی را بدیهی و مبتنی بر عقل سلیم فرض می انگارند و از تدقیق و توضیح درباره چیستی و چرایی این پرسش سرباز می زنند.
اما کمی دقت کنیم می بینیم حتی عامه مردم هم «چه می توان کرد؟» الگوی واقعی شان هست نه «چه باید کرد؟». در زندگی روزمره مردم می کوشند به تعبیر آنتونی گیدنز از «ساخت فرصت» و «منابع ساختار» برای حل مشکلات و پیشبرد زندگی شان استفاده کنند. یا به تعبیر دقیق تر، پی یر بوردیو نشان می دهد که در زندگی روزمره مردم برای مواجه با مشکلات اقدام به «ابداع استراتژی ها» می کنند. می خواهم بگویم شعور متعارف هم مبتنی بر منطق «چه باید کرد؟» استوار نیست. اینجا مجال باز کردن جنبه های دقیق معرفت شناسانه این بحث نیست، والا می گفتم که پیتر برگر و لوکمان در شاهکار تاریخی شان «ساخت اجتماعی واقعیت» یک بار برای همیشه نشان دادند که برساخت شدن واقعیت های اجتماعی در سازوکار پیچیده ای از زندگی روزمره رخ می دهد و این زندگی روزمره است که حکم «واقعیت اعلا» (paramount reality ) را دارد.
اما از دهه های (1340) تا امروز جامعه ما در تلاش بی وقفه ای برای وادار کردن اندیشمندان به کوشش برای یافتن پاسخی برای «چه باید کرد؟» بوده اند. ما دانشگاهیان و روشنفکران در نتیجه هژمونیک شدن این پرسش، از پرسش مهم دیگر یعنی پرسش «واقعیت چیست؟» یا «ما در چه وضعیتی هستیم؟» باز مانده ایم. بخش عظیم دانش فکری روشنفکران غرب و اندیشمندان جهانی به ارزیابی و تحلیل و فهم پذیر کردن وضعیت و واقعیت جهان اجتماعی اختصاص دارد. دانشگاهیان و روشنفکران ایرانی می توانند اولویت شان این باشد که پرسش «واقعیت چیست؟» و «چه می توان کرد؟» را در کانون گفتمان فکری جامعه قرار دهند.
دستاورد هفتاد هشتاد سال تمرکز بر «چه باید کرد؟» سودمند نبوده و نیازمند تغییر کانون گفتمان فکری جامعه اندیشمندان مان از «چه باید کرد؟» به «مسئله چیست؟»، «واقعیت چیست؟» و «چه می توان کرد؟» هستیم تا بتوانیم برای فهم واقعیت چیست؟ و مواجه با مسئله ها راهی باز کنیم. «چه باید کرد؟» ماهیت ایدئولوژیک دارد، و نیازمند ایدئولوژی زدایی از داستان اندیشه ایم. جهان توسعه یافته پیشرفت هایش را مرهون طرح پرسش «واقعیت چیست؟» کرد و بعد از درون این پرسش به چه باید کرد رسید. ما داستان را وارونه طی کرده ایم و می کنیم. می کوشیم از «چه باید کرد؟» برسیم به «واقعیت چیست؟». این مسیر، بیراهه است. «چه باید کرد؟» از پرسش های آماده است. جان دیویی از مسئله های آماده (ready made problems) ما را برحضر می دارد. «مسئله های آماده» را ایدئولوژی ها پیش پای ما می گذارند؛ و بیش از آن که بر واقعیت ها مبتنی باشند بر پاسخ ها و راه حل های طراحی شده سیاسی و از پیش موجود استوارند.
این که «چه باید کرد؟» را نمی توان به صورت کنونی اش پاسخ داد، مبنای دیگری نیز دارد. اغلب وقتی از چه باید کرد؟ سخن می رود، انتظار راه های فنی و فوری برای تغییرات ساختاری وجود دارد. کسانی که این پرسش را مطرح می کنند مایل به دریافت بحث های نظری و عمیق درباره موقعیت ها و واقعیت های اجتماعی نیستند؛ و زندگی اجتماعی را شکلی از سیستم مکانیکی می بینند که می توان با دانش و ابزار فنی، تعمیر و دستکاری کرد. از دیدگاه اینان ما در زندگی اجتماعی با مسئله های فنی سروکار داریم. در حالی که ما در جهان اجتماعی و زندگی انسانی عمدتا با «مسئله های تکنیکی» سروکار نداریم، بلکه با «مسئله های فکری» سروکار داریم. مسئله های فکری نیازمند صورت بندی مسئله به شیوه درست و دقیق اند و این صورت بندی نمی تواند از طرح پرسش «چه باید کرد؟» بدست آید.
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
دستاورد هفتاد هشتاد سال تمرکز بر «چه باید کرد؟» سودمند نبوده و نیازمند تغییر کانون گفتمان فکری جامعه اندیشمندان مان از «چه باید کرد؟» به «مسئله چیست؟»، «واقعیت چیست؟» و «چه می توان کرد؟» هستیم تا بتوانیم برای فهم واقعیت چیست؟ و مواجه با مسئله ها راهی باز کنیم. «چه باید کرد؟» ماهیت ایدئولوژیک دارد، و نیازمند ایدئولوژی زدایی از داستان اندیشه ایم. جهان توسعه یافته پیشرفت هایش را مرهون طرح پرسش «واقعیت چیست؟» کرد و بعد از درون این پرسش به چه باید کرد رسید. ما داستان را وارونه طی کرده ایم و می کنیم. می کوشیم از «چه باید کرد؟» برسیم به «واقعیت چیست؟». این مسیر، بیراهه است. «چه باید کرد؟» از پرسش های آماده است. جان دیویی از مسئله های آماده (ready made problems) ما را برحضر می دارد. «مسئله های آماده» را ایدئولوژی ها پیش پای ما می گذارند؛ و بیش از آن که بر واقعیت ها مبتنی باشند بر پاسخ ها و راه حل های طراحی شده سیاسی و از پیش موجود استوارند.
این که «چه باید کرد؟» را نمی توان به صورت کنونی اش پاسخ داد، مبنای دیگری نیز دارد. اغلب وقتی از چه باید کرد؟ سخن می رود، انتظار راه های فنی و فوری برای تغییرات ساختاری وجود دارد. کسانی که این پرسش را مطرح می کنند مایل به دریافت بحث های نظری و عمیق درباره موقعیت ها و واقعیت های اجتماعی نیستند؛ و زندگی اجتماعی را شکلی از سیستم مکانیکی می بینند که می توان با دانش و ابزار فنی، تعمیر و دستکاری کرد. از دیدگاه اینان ما در زندگی اجتماعی با مسئله های فنی سروکار داریم. در حالی که ما در جهان اجتماعی و زندگی انسانی عمدتا با «مسئله های تکنیکی» سروکار نداریم، بلکه با «مسئله های فکری» سروکار داریم. مسئله های فکری نیازمند صورت بندی مسئله به شیوه درست و دقیق اند و این صورت بندی نمی تواند از طرح پرسش «چه باید کرد؟» بدست آید.
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
Telegram
تمدن ایرانی
ما سـرزمین خـود را مانند جان میدانیم
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
Forwarded from اِراک مهد مفاخر ایران
VID-20220915-WA0088.mp4
9.6 MB
▪️روایتی عجیب، تکان دهنده و شوکه کننده از دیدار یک آزاده سرافراز ایرانی با صدام حسین خرداد ۱۳۶۱
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
مغولیت مدرن
محسن رنانی - ۲۴ شهریور ۱۴۰۱
یک: مغولان عصر جاهلیت، ساختمانها را تخریب کردند و تنها را به خاک و خون کشیدند اما به تدریج که حاکم شدند و امنیت برقرار شد، دست از خشونت برداشتند و متمدن شدند. نخست مسلمان شدند و سپس زبان فارسی آموختند، آنگاه به ترویج فرهنگ و معماری و اقتصاد پرداختند، نخستین پول کاغذی (چائو) را در ایران منتشر کردند و حتی خودشان به زبان فارسی شعر گفتند. امروز بخشی از ارجمندترین آثار هنری ومعماری ایران به عصر مغول تعلق دارد. در این آمدورفتِ مغولان، دین و اخلاق مردم دست نخورده ماند و حتی مایه انسجام و تقویت همبستگی جامعه ایران شد.
مغولانِ مدرن اما کار دیگری میکنند؛ آنان ساختمان تخریب نمیکنند و رسما عامه مردم را نمیکشند، حتی ساختمان و صنعت هم میسازند؛ اما آرامآرام و در طول زمانی بسیار طولانی، با ابزاری نَرم به نام تورم، نه تنها فقرا را که توان دفاع از خود ندارند، به فلاکت میکشانند، بلکه ارزشهای انسانی و اخلاقی کل جامعه را نیز نابود می کنند. آنگاه جامعهای که اخلاق و ارزشهای انسانی و ایمانی نداشته باشد و بخش بزرگی از آن هم فقیر و به حاشیه رانده شده باشد، در چرخهای از تخریب درون نسلی و بین نسلی خودبهخود نابود خواهد شد.
دو: پول، استانداردِ استانداردهاست. اگر این استاندارد هر روز تغییر کند، تمام استانداردهای زندگی اجتماعی را تخریب میکند. تصورش را بکنید که هر روز که از خانه بیرون میآییم، ببینیم دیشب مغازهداران سنگهای ترازوهای خود را کمی تراشیدهاند و سنگها سبکتر شده اند، این رفتار چه بلایی بر سر اخلاق و اقتصاد خواهد آورد؟ نخستین اثر آن بیاعتمادی و بیاعتبار شدن قولوقرارها و مبادلات (کاهش سرمایه اجتماعی) است و دومین اثر آن نیز پیشبینی ناپذیری آینده و بیثباتی افق برای فعالیتهای اقتصادی (نااطمینانی) خواهد بود. حضرت کینز (یکی از انگشتشمار مراجع عظام تقلید جهانی در حوزه اقتصاد) فرموده است برای نابودی زیربنای فرهنگ و اخلاق یک جامعه هیچ کاری بهتر از ایجاد تورم مداوم نیست. (بحث بیشتر دراینباره را در مقاله «پیامدهای اخلاقی تورم»/۱۳۸۹ ارایه کردهام. اینجا بخوانید 👇👇)
http://renanistorage.ir/renani-article2/renani-article2(70).pdf
از زمان خلقت حضرت آدم تاکنون، تنها دو کشور، یکی شیلی و دیگری جمهوری اسلامی رکورددار طولانی ترین دوره (بیش از ۴۰ سال) تورم دو رقمی تاریخ هستند. پینوشه را نهضتهای مردمی به زیر نکشید، تورمهای سنگین هر ساله و اقتصاد ورشکسته شیلی مجبورش کرد که تسلیم شود. در ایران اما چهار دهه تورم دو رقمی، فقط حکومت و اقتصاد را به ورطه ورشکستگی نینداخته است، بلکه تورم بالا و مستمر، به عنوان مهمترین دستاورد ملموس حکومت دینی، اخلاق و ایمان مردم را نیز به یغما برده است.
سه: شاید یکی بهترین تحلیلهای ممکن برای معرفی مغولیت مدرن، تحلیل همکار ارجمند من، دکتر عبدالحسین ساسان است که در مراسم نکوداشت خود در اردیبهشت ۱۳۹۷ ارایه کرده است (این تحلیل را در فایل صوتی زیر این نوشتار بشنوید). اما من به بحث دکتر ساسان این نکته را اضافه میکنم که یکی از عللی که حکومت ایران چهار دهه است نتوانسته تورم را مهار کند، اخراج و خروج مستمر نخبگان علمی، فکری و مدنی از حکومت و حتی بستن راههای استفاده از آنها در حوزههای کارشناسی بوده است. همین دکتر ساسان که به تنهایی یک کلاس متحرک است و در هیچ دیداری و حتی گفتوگوی سادهای نبوده است که خود من نکته تازهای از او نیاموخته باشم، وقتی در اوج پختگی علمی و عقلی بود، در دوران حکومت محمود سوم، به بازنشستگی ناخواسته و زودهنگام مفتخرش کردند. همان دورانیکه آغاز غنای علمی و اوج فرهیختگی او بود و میتوانست سرمایهنمادینی برای استادان جوان و سرمایه علمی و اجتماعی برای دانشگاه اصفهان و منبع امید و انرژی برای دانشجویانی باشد که باید نَفَس استادان بزرگ و فرهیخته به آنها بخورد تا به مقام خردمندی برسند.
چهار: سیاستهای کلی برنامه هفتم توسعه کشور همین ماه ابلاغ شد. در این سیاستها، هدف گذاری شده است که طی ۵ سال نرخ تورم، تک رقمی شود و نرخ رشد اقتصادی به ۸ درصد برسد. ادعا می کنم که از این پس جمهوری اسلامی با ساختار موجود و بدون آن که دست به افقگشایی بزند، هرگز و هرگز نخواهد توانست به نرخ تورم تک رقمی و رشد ۸ درصدی دست یابد. ببینید، این ادعای خیلی بزرگی است و میتواند تمام آبروی علمی و دانشگاهی مرا به مخاطره اندازد. اما این ادعا را با قاطعیت تکرار میکنم. برای این پیشبینی هم نیازی به کمک گرفتن از تحلیلهای پیچیده اقتصادی نمیبینیم. فقط با نگاه به دو شاخص ساده سیستمی میتوان این نتیجه را گرفت. جمهوری اسلامی در بیست سال اخیر، روزبهروز و به طور منظم «درجه انعطافپذیری» و «درجه کنترلپذیری» سیستمیاش کاهش پیدا کرده است.
محسن رنانی - ۲۴ شهریور ۱۴۰۱
یک: مغولان عصر جاهلیت، ساختمانها را تخریب کردند و تنها را به خاک و خون کشیدند اما به تدریج که حاکم شدند و امنیت برقرار شد، دست از خشونت برداشتند و متمدن شدند. نخست مسلمان شدند و سپس زبان فارسی آموختند، آنگاه به ترویج فرهنگ و معماری و اقتصاد پرداختند، نخستین پول کاغذی (چائو) را در ایران منتشر کردند و حتی خودشان به زبان فارسی شعر گفتند. امروز بخشی از ارجمندترین آثار هنری ومعماری ایران به عصر مغول تعلق دارد. در این آمدورفتِ مغولان، دین و اخلاق مردم دست نخورده ماند و حتی مایه انسجام و تقویت همبستگی جامعه ایران شد.
مغولانِ مدرن اما کار دیگری میکنند؛ آنان ساختمان تخریب نمیکنند و رسما عامه مردم را نمیکشند، حتی ساختمان و صنعت هم میسازند؛ اما آرامآرام و در طول زمانی بسیار طولانی، با ابزاری نَرم به نام تورم، نه تنها فقرا را که توان دفاع از خود ندارند، به فلاکت میکشانند، بلکه ارزشهای انسانی و اخلاقی کل جامعه را نیز نابود می کنند. آنگاه جامعهای که اخلاق و ارزشهای انسانی و ایمانی نداشته باشد و بخش بزرگی از آن هم فقیر و به حاشیه رانده شده باشد، در چرخهای از تخریب درون نسلی و بین نسلی خودبهخود نابود خواهد شد.
دو: پول، استانداردِ استانداردهاست. اگر این استاندارد هر روز تغییر کند، تمام استانداردهای زندگی اجتماعی را تخریب میکند. تصورش را بکنید که هر روز که از خانه بیرون میآییم، ببینیم دیشب مغازهداران سنگهای ترازوهای خود را کمی تراشیدهاند و سنگها سبکتر شده اند، این رفتار چه بلایی بر سر اخلاق و اقتصاد خواهد آورد؟ نخستین اثر آن بیاعتمادی و بیاعتبار شدن قولوقرارها و مبادلات (کاهش سرمایه اجتماعی) است و دومین اثر آن نیز پیشبینی ناپذیری آینده و بیثباتی افق برای فعالیتهای اقتصادی (نااطمینانی) خواهد بود. حضرت کینز (یکی از انگشتشمار مراجع عظام تقلید جهانی در حوزه اقتصاد) فرموده است برای نابودی زیربنای فرهنگ و اخلاق یک جامعه هیچ کاری بهتر از ایجاد تورم مداوم نیست. (بحث بیشتر دراینباره را در مقاله «پیامدهای اخلاقی تورم»/۱۳۸۹ ارایه کردهام. اینجا بخوانید 👇👇)
http://renanistorage.ir/renani-article2/renani-article2(70).pdf
از زمان خلقت حضرت آدم تاکنون، تنها دو کشور، یکی شیلی و دیگری جمهوری اسلامی رکورددار طولانی ترین دوره (بیش از ۴۰ سال) تورم دو رقمی تاریخ هستند. پینوشه را نهضتهای مردمی به زیر نکشید، تورمهای سنگین هر ساله و اقتصاد ورشکسته شیلی مجبورش کرد که تسلیم شود. در ایران اما چهار دهه تورم دو رقمی، فقط حکومت و اقتصاد را به ورطه ورشکستگی نینداخته است، بلکه تورم بالا و مستمر، به عنوان مهمترین دستاورد ملموس حکومت دینی، اخلاق و ایمان مردم را نیز به یغما برده است.
سه: شاید یکی بهترین تحلیلهای ممکن برای معرفی مغولیت مدرن، تحلیل همکار ارجمند من، دکتر عبدالحسین ساسان است که در مراسم نکوداشت خود در اردیبهشت ۱۳۹۷ ارایه کرده است (این تحلیل را در فایل صوتی زیر این نوشتار بشنوید). اما من به بحث دکتر ساسان این نکته را اضافه میکنم که یکی از عللی که حکومت ایران چهار دهه است نتوانسته تورم را مهار کند، اخراج و خروج مستمر نخبگان علمی، فکری و مدنی از حکومت و حتی بستن راههای استفاده از آنها در حوزههای کارشناسی بوده است. همین دکتر ساسان که به تنهایی یک کلاس متحرک است و در هیچ دیداری و حتی گفتوگوی سادهای نبوده است که خود من نکته تازهای از او نیاموخته باشم، وقتی در اوج پختگی علمی و عقلی بود، در دوران حکومت محمود سوم، به بازنشستگی ناخواسته و زودهنگام مفتخرش کردند. همان دورانیکه آغاز غنای علمی و اوج فرهیختگی او بود و میتوانست سرمایهنمادینی برای استادان جوان و سرمایه علمی و اجتماعی برای دانشگاه اصفهان و منبع امید و انرژی برای دانشجویانی باشد که باید نَفَس استادان بزرگ و فرهیخته به آنها بخورد تا به مقام خردمندی برسند.
چهار: سیاستهای کلی برنامه هفتم توسعه کشور همین ماه ابلاغ شد. در این سیاستها، هدف گذاری شده است که طی ۵ سال نرخ تورم، تک رقمی شود و نرخ رشد اقتصادی به ۸ درصد برسد. ادعا می کنم که از این پس جمهوری اسلامی با ساختار موجود و بدون آن که دست به افقگشایی بزند، هرگز و هرگز نخواهد توانست به نرخ تورم تک رقمی و رشد ۸ درصدی دست یابد. ببینید، این ادعای خیلی بزرگی است و میتواند تمام آبروی علمی و دانشگاهی مرا به مخاطره اندازد. اما این ادعا را با قاطعیت تکرار میکنم. برای این پیشبینی هم نیازی به کمک گرفتن از تحلیلهای پیچیده اقتصادی نمیبینیم. فقط با نگاه به دو شاخص ساده سیستمی میتوان این نتیجه را گرفت. جمهوری اسلامی در بیست سال اخیر، روزبهروز و به طور منظم «درجه انعطافپذیری» و «درجه کنترلپذیری» سیستمیاش کاهش پیدا کرده است.
این دو شاخص در هر سیستمی (چه بدن یک انسان، چه یک سازمان و چه یک نظام سیاسی) در بلندمدت و به طور مستمر کاهش پیدا کند، نشانه آن است که آن سیستم پیر شده است و انرژی حیاتبخش آن روزبهروز با سرعت بیشتری کاهش خواهد یافت و توان تغییر در آن، روزبهروز کمتر میشود. چنین سیستمی اول باید پیری خود را درمان کند، بعد تصمیم به جهشهای بزرگ بگیرد.
شواهد زیادی وجود دارد که نشان میدهد در بیست سال اخیر ساختار سیاسی موجود، روزبهروز کنترلپذیری وانعطافپذیریاش کاهش یافته است. آخرینش همین برخورد با زلف زنان بود. ببینید سیستمی که غرق در بحران است، با چه سطح عقلانیتی یکباره تصمیم میگیرد زلف زنان را با مشت آهنین مدیریت کند و این موضوع اصلا چه اولویتی دارد؟ این تازهترین نمونه کاهش انعطافپذیری سیستم است. اما در عین حال در همین مساله ساده، میبینیم سطح کنترلپذیری آن هم چقدر پایینٔتر آمده است. یعنی با آن اُشتلُمهای سنگین و بگیر و ببندهای خشن شروع کردند ولی به دوهفته نکشید که متوجه شدند که نمیشود و نمیتوانند مساله را مدیریت (کنترل) کنند، بعد زمزمه کردند که برباد دادن زلف زنان «تخلف» است نه «جرم». حالا هم بی سروصدا موضوع را رها کردند. همین که سیستم پیش از شروع به این مبارزه، متوجه نبود که نمیشود و نمیتواند، یعنی پیر شده است، والسلام. شرح مفصل فرایند پیری زودرس جمهوری اسلامی را میتوانید در این سخنرانی بشنوید: 👇👇
http://www.renani.net/index.php/speechs/speeches/731-2018-11-28-06-16-03
پنج: معتقدم از این پس، بدون افق گشایی، یعنی بدون تحولات ساختاری در نظام سیاسی و بدون بازسازی اعتبار جهانی از یک سو و اعتماد داخلی از سوی دیگر، امکان رکورد زدن در هیچ زمینهای برای حکومت وجود ندارد. اگر هم در برخی زمینههای نظامی رکورد زدهایم، که البته زدهایم، به خاطر تزریق بیحساب بودجههای محرمانه بوده است. همان بودجههایی که حاصل فروش نفت بوده است و باید برای بهبود نظام آموزش و سلامت و تامیناجتماعی و ... به کار گرفته میشد. هزینه آن رکورد زدنها، همین بحرانهایی است که امروز در حوزه های مختلف اقتصادی و اجتماعی گریبان ما را گرفته است.
پیرمردی را در نظر بگیرید که از آغاز جوانیاش (که بدنش انعطافپذیری و کنترلپذیری بالاتری داشته) همیشه ادعا کرده است که میخواهد قله دماوند را فتح کند در این مدت نیز دهها بار تلاش کرده است اما فقط چند بار قلههای کوچک پایین کوه را فتح کرده است. حالا اگر دوباره اعلام کند که در سالهای آینده میخواهد قله دماوند را فتح کند چه کسی باور میکند؟ چه چیزی در ساختار بدنی این پیرمرد عوض شده است؟ آیا جوانتر شده است؟ آیا مفاصلش قویتر شده است؟ آیا عضلاتش ورزیدهتر شده است؟ آیا کوه، هموارتر یا کوتاهتر شده است؟ هیچ. تازه در سالهای آینده، او پیرتر و ناتوان تر هم خواهد شد. پیشبینی امکانناپذیری تحقق آرزوی این پیرمرد، قدرت تحلیلی سطح بالایی نیاز ندارد، عقل سلیم، کافی است.
شش: گرچه خیلی دیر شده است، اما هنوز هم امیدی هست، پیشنهاد میکنم اکنون که قوای حکومت یکدست شدهاند، پیشنهادهای من در نوشتار سهگانه «سلام بر ایران، سلام بر رهبری» را جدی بگیرند: اینجا ببینید 👇👇
http://www.renani.net/index.php/texts/notes/832-p1
آن پیشنهادها قطعا اکنون راحتتر قابل اجرا هستند. گرچه در این دو سال، توانایی حکومت برای اتخاذ تصمیمات بزرگ، خیلی کاهش یافته است.
هفت: من این نوشته زهرآگین را، که کام خودم را نیز تلخ کرده است، از سرخیرخواهی برای حکومت منتشر میکنم. جامعه ما دیگر نیازی به روشنگری امثال من ندارد. جامعه خیلی از امثال من جلوتر است، هم در فهم و هم در توان کنشگری. اما حکومت خیلی نیازمند همفکری است، چون به طورجدی از «انرژی خرد جمعی» خالی شده است. اما متاسفانه حکومت تمایلی به شنیدن و تعامل ندارد.
هشت: جامعه ما امید روانشناختیاش بسیار پایین است، اما امید وجودیاش خیلی بالاست. بر عکس، حکومت، امید روانشناختیاش بالاست اما امید وجودیاش پایین است. برای آگاهی از تفاوت این دو گونه امید اینجا را ببینید: 👇👇
http://www.renani.net/index.php/speechs/speeches/886-2022-09-01-14-58-11
روشن است که امید روانشناختی خیلی لرزان و ناپایدار است، چون با یک حادثه (یک انتخابات، یک بیانیه، یک خبر، یک تولد، یک مرگ، قطعنامه، یک سقوط بورس، یک جهش دلار و ...) به سرعت خلق یا نابود میشود. اما امید وجودی یک ظرفیت پایدار و واقعی است. مثلا سرمایهگذاری روی تواناییها و مهارتهای کودکان، موجب افزایش ظرفیت امید وجودی در آنان میشود (و این همان نقطه اتصال کودکی با توسعه است). آنچه سرنوشت یک فرد یا یک سازمان یا یک نظام سیاسی را مشخص میکند، ظرفیت و قدرت امید وجودی آن است.
شواهد زیادی وجود دارد که نشان میدهد در بیست سال اخیر ساختار سیاسی موجود، روزبهروز کنترلپذیری وانعطافپذیریاش کاهش یافته است. آخرینش همین برخورد با زلف زنان بود. ببینید سیستمی که غرق در بحران است، با چه سطح عقلانیتی یکباره تصمیم میگیرد زلف زنان را با مشت آهنین مدیریت کند و این موضوع اصلا چه اولویتی دارد؟ این تازهترین نمونه کاهش انعطافپذیری سیستم است. اما در عین حال در همین مساله ساده، میبینیم سطح کنترلپذیری آن هم چقدر پایینٔتر آمده است. یعنی با آن اُشتلُمهای سنگین و بگیر و ببندهای خشن شروع کردند ولی به دوهفته نکشید که متوجه شدند که نمیشود و نمیتوانند مساله را مدیریت (کنترل) کنند، بعد زمزمه کردند که برباد دادن زلف زنان «تخلف» است نه «جرم». حالا هم بی سروصدا موضوع را رها کردند. همین که سیستم پیش از شروع به این مبارزه، متوجه نبود که نمیشود و نمیتواند، یعنی پیر شده است، والسلام. شرح مفصل فرایند پیری زودرس جمهوری اسلامی را میتوانید در این سخنرانی بشنوید: 👇👇
http://www.renani.net/index.php/speechs/speeches/731-2018-11-28-06-16-03
پنج: معتقدم از این پس، بدون افق گشایی، یعنی بدون تحولات ساختاری در نظام سیاسی و بدون بازسازی اعتبار جهانی از یک سو و اعتماد داخلی از سوی دیگر، امکان رکورد زدن در هیچ زمینهای برای حکومت وجود ندارد. اگر هم در برخی زمینههای نظامی رکورد زدهایم، که البته زدهایم، به خاطر تزریق بیحساب بودجههای محرمانه بوده است. همان بودجههایی که حاصل فروش نفت بوده است و باید برای بهبود نظام آموزش و سلامت و تامیناجتماعی و ... به کار گرفته میشد. هزینه آن رکورد زدنها، همین بحرانهایی است که امروز در حوزه های مختلف اقتصادی و اجتماعی گریبان ما را گرفته است.
پیرمردی را در نظر بگیرید که از آغاز جوانیاش (که بدنش انعطافپذیری و کنترلپذیری بالاتری داشته) همیشه ادعا کرده است که میخواهد قله دماوند را فتح کند در این مدت نیز دهها بار تلاش کرده است اما فقط چند بار قلههای کوچک پایین کوه را فتح کرده است. حالا اگر دوباره اعلام کند که در سالهای آینده میخواهد قله دماوند را فتح کند چه کسی باور میکند؟ چه چیزی در ساختار بدنی این پیرمرد عوض شده است؟ آیا جوانتر شده است؟ آیا مفاصلش قویتر شده است؟ آیا عضلاتش ورزیدهتر شده است؟ آیا کوه، هموارتر یا کوتاهتر شده است؟ هیچ. تازه در سالهای آینده، او پیرتر و ناتوان تر هم خواهد شد. پیشبینی امکانناپذیری تحقق آرزوی این پیرمرد، قدرت تحلیلی سطح بالایی نیاز ندارد، عقل سلیم، کافی است.
شش: گرچه خیلی دیر شده است، اما هنوز هم امیدی هست، پیشنهاد میکنم اکنون که قوای حکومت یکدست شدهاند، پیشنهادهای من در نوشتار سهگانه «سلام بر ایران، سلام بر رهبری» را جدی بگیرند: اینجا ببینید 👇👇
http://www.renani.net/index.php/texts/notes/832-p1
آن پیشنهادها قطعا اکنون راحتتر قابل اجرا هستند. گرچه در این دو سال، توانایی حکومت برای اتخاذ تصمیمات بزرگ، خیلی کاهش یافته است.
هفت: من این نوشته زهرآگین را، که کام خودم را نیز تلخ کرده است، از سرخیرخواهی برای حکومت منتشر میکنم. جامعه ما دیگر نیازی به روشنگری امثال من ندارد. جامعه خیلی از امثال من جلوتر است، هم در فهم و هم در توان کنشگری. اما حکومت خیلی نیازمند همفکری است، چون به طورجدی از «انرژی خرد جمعی» خالی شده است. اما متاسفانه حکومت تمایلی به شنیدن و تعامل ندارد.
هشت: جامعه ما امید روانشناختیاش بسیار پایین است، اما امید وجودیاش خیلی بالاست. بر عکس، حکومت، امید روانشناختیاش بالاست اما امید وجودیاش پایین است. برای آگاهی از تفاوت این دو گونه امید اینجا را ببینید: 👇👇
http://www.renani.net/index.php/speechs/speeches/886-2022-09-01-14-58-11
روشن است که امید روانشناختی خیلی لرزان و ناپایدار است، چون با یک حادثه (یک انتخابات، یک بیانیه، یک خبر، یک تولد، یک مرگ، قطعنامه، یک سقوط بورس، یک جهش دلار و ...) به سرعت خلق یا نابود میشود. اما امید وجودی یک ظرفیت پایدار و واقعی است. مثلا سرمایهگذاری روی تواناییها و مهارتهای کودکان، موجب افزایش ظرفیت امید وجودی در آنان میشود (و این همان نقطه اتصال کودکی با توسعه است). آنچه سرنوشت یک فرد یا یک سازمان یا یک نظام سیاسی را مشخص میکند، ظرفیت و قدرت امید وجودی آن است.
www.renani.net
پیری زودرس و ضرورت افق گشایی در نظام سیاسی .......... (تحلیل چرخه انرژی حیاتی جمهوری اسلامی)
تارنمای رسمی محسن رنانی
روشن است که به علت امید وجودی بالا، در هماوردی کنونی بین حکومت و جامعه، جامعه دست بالا را دارد. ای کاش حکومت، پیش از آن که دیر شود، این لطیفه را دریابد.
لینک: فایل صوتی سخنان دکتر عبدالحسین ساسان درباره مغولیت مدرن را در اینجا بشنوید.
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
لینک: فایل صوتی سخنان دکتر عبدالحسین ساسان درباره مغولیت مدرن را در اینجا بشنوید.
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
Telegram
تمدن ایرانی
ما سـرزمین خـود را مانند جان میدانیم
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
مصلحت نظام در صداقت است! نه مباهته
رضا کمال -شهریور ۱۴۰۱
در منابع ملی و دینی، دروغگویی بشدت مورد نکوهش، قرار گرفته و با این که در قرآن، روایات و آثار ادبی مانند کلیله و دمنه، قابوسنامه، کیمیای سعادت و اخلاق ناصری بر نفی دروغ بسیار تأکید شده، باز هم شاهد دروغگویی در مقیاس کوچک و بزرگ هستیم.
در آثار مکتوب دوران کهن، مشاهده میشود که انسان از اهورامزدا میخواهد که "ما را از دروج (دروغ)،دور بدار. و در روایتی، علی بن ابیطالب میگوید: «هیچ عاقلی دروغ نمیگوید.»؛ چراکه دروغگویی، صفتی است که هیچگاه با عقل قابل جمع نیست.
در دوره انقلاب، ترور و خرابکاریهایی صورت گرفت و ادعاهای متعددی توسط افراد مشهور مطرح شد که مشخص شد، دروغ بوده است.
از فاجعه سینما رکس که محمد رضا پهلوی را باعث آن معرفی کردند و یا بالا بردن آمار کشته های ۱۷ شهریور، به منظور تهییج مردم و تحلیل نظام سلطنتی که توسط شهید بهشتی تقبیح شد.
پس از انقلاب نیز این شیوه مطرود، توسط طیفی که درک ناصوابی از باب فقهی مباهته داشتند، امتداد یافت.
در دورهای که اینترنتی نبود و ارسال خبر به تلویزیون، ساعتها، طول میکشید، مشاهده میشد؛ یک ساعت پس از انفجار بمبی در دهه ۶۰، تلویزیون آنرا بدون سند و مدرک، بلافاصله به دشمن صهیونیستی یا صدام، منتسب میکرد.
این برداشت خطرناک که بین برخی از عناصر نظام جمهوری اسلامی هوادارانی دارد و با استفاده مکرر این گروه از بهتان در این دوره، موجب ورود این اصطلاح به عرصه عمومی شد.
کارناوال عصر عاشورا بهعنوان یکی از نمونهای از کاربرد مباهته در ایران معاصر مشهور است.
سطح دروغها بتدریج حضیض شد تا جاییکه هنگام قطع اینترنت، تلویزیون بلافاصله دلیل آنرا، گیر کردن لنگر کشتی به کابل مخابراتی خلیج فارس، نسبت داد.
این افول، شتاب بیشتری نیز گرفت و مسائل را به سمت شخصی شدن برد و دامن شهروندان و مهمانان کشور را گرفت. مثلاً وقتی زلاتکو کرانچار، سرمربی سابق پرسپولیس و تیم های فوتبال...... پس از آن که چند هفته نتیجه مطلوبی نگرفت، با ادعای غیر اخلاقی سؤ مصرف الکلی، وی را بهطریقی بیرون کردند که توان شکایت در فیفا هم نداشته باشد و دختران را به بهانه نبود زیرساخت از ورود به ورزشگاه محروم کردند و سرخابی های پایتخت را با جعل سند، حرفهای معرفی کردند.
با امتداد این شیوه، دروغگویی به طرز ترسناکی، سیستمی و نظام یافته شد و هر مدیر ناتوانی برای پوشش نادانی و ناتوانی خویش، چون یک معتاد، مرتبا از این ابزار کثیف استفاده میکرد.
ابعاد فاجعه، از مرگ مشکوک خبرنگار و استاد دانشگاه در زندانها گرفته تا مسائل بین المللی چون تکذیب تلاش برای ساخت سلاح هستهای، فروش پهپاد به روسیه و ارسال موشک به یمن، دچار گستردگی و تعمیق شد و لطماتی به شخصیت کشور وارد ساخت.
دروغ، عامل مهمی در نابودی اعتماد جامعه است و در بدترین شرایط ممکن است حقایق، زیر آوار بی اعتمادی، دفن شود. ممکن است جریان به گونهای پیش برود که حتی سخنان تماما صحیح حاکمیت نیز مورد تشکیک عامه قرار بگیرد و یا در مقابل، داستان چوپان دروغگو، شکل واقعی بخود بگیرد.
این آتش بهتان و دروغ مصلحتی (که متر و معیار مشخصی ندارد)، یحتمل روزی دامن هواداران آن را خواهد گرفت.
این اواخر، در ورود و تکثیر ویروس مرگبار کرونا، روایات متناقضی از منابع مختلف مطرح شد و حتی آمار مرگ و میر، تبدیل به موضوع امنیتی شد یا در فاجعه اسقاط هواپیمای اوکراینی، تقریبا اغلب سران کشور، دروغی به زبان آوردند.
موارد ریز و درشت اینچنینی، کم نیستند ولی سوال اصلی این است که چرا حکومت با وجود عدم اعتماد افکار عمومی به راست و دروغها، به سیاست عدم شفافیت و گاهی دروغگویی، ادامه میدهد؟
پاسخ هر چه هست، مصلحت نظام در صداقت است و نه در دروغ حتی مصلحتی!.
قصد نمک پاشیدن به زخم لتخوردگان دروغ در این مجال نیست ولی هزاران هزار نفر، توسط دروغ، از کار بیکار، از ادامه تحصیل محروم و از زندگی ساقط شدهاند و ثمره این دروغگویی، تثبیت ظلم است که نابودگر هر حاکمیتی است که یبقی مع الکفر.
سران نظام، مطلع هستند که در دستگاه قضایی غرب، کوچکترین کشف دروغ از شاکی یا متشاکی، پرونده را سریعا علیه وی ساخته و ذهنیت قاضي به سمت فرد صادق معطوف میشود. کسی که واقعا ذیحق است را، به دروغ حاجتی نیست. پس بر حاکم واجب است که بساط دروغ را به هر نحوی که مقتضی است، برچیند.
اگر چه علیه حاکمیت نیز دروغهای زیادی ساخته شده و میشود ولی نباید فراموش کرد که جایگاه حاکمیت و رسانه های دروغ پرداز، یکی! و دروغگویی رسانهها، مجوزی برای دروغگویی دستگاه حاکمیتی نیست، چرا که از دست دادن اعتماد، برای حاکمیت خسران محض و برای رسانه، خسارت موقتی است.
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
رضا کمال -شهریور ۱۴۰۱
در منابع ملی و دینی، دروغگویی بشدت مورد نکوهش، قرار گرفته و با این که در قرآن، روایات و آثار ادبی مانند کلیله و دمنه، قابوسنامه، کیمیای سعادت و اخلاق ناصری بر نفی دروغ بسیار تأکید شده، باز هم شاهد دروغگویی در مقیاس کوچک و بزرگ هستیم.
در آثار مکتوب دوران کهن، مشاهده میشود که انسان از اهورامزدا میخواهد که "ما را از دروج (دروغ)،دور بدار. و در روایتی، علی بن ابیطالب میگوید: «هیچ عاقلی دروغ نمیگوید.»؛ چراکه دروغگویی، صفتی است که هیچگاه با عقل قابل جمع نیست.
در دوره انقلاب، ترور و خرابکاریهایی صورت گرفت و ادعاهای متعددی توسط افراد مشهور مطرح شد که مشخص شد، دروغ بوده است.
از فاجعه سینما رکس که محمد رضا پهلوی را باعث آن معرفی کردند و یا بالا بردن آمار کشته های ۱۷ شهریور، به منظور تهییج مردم و تحلیل نظام سلطنتی که توسط شهید بهشتی تقبیح شد.
پس از انقلاب نیز این شیوه مطرود، توسط طیفی که درک ناصوابی از باب فقهی مباهته داشتند، امتداد یافت.
در دورهای که اینترنتی نبود و ارسال خبر به تلویزیون، ساعتها، طول میکشید، مشاهده میشد؛ یک ساعت پس از انفجار بمبی در دهه ۶۰، تلویزیون آنرا بدون سند و مدرک، بلافاصله به دشمن صهیونیستی یا صدام، منتسب میکرد.
این برداشت خطرناک که بین برخی از عناصر نظام جمهوری اسلامی هوادارانی دارد و با استفاده مکرر این گروه از بهتان در این دوره، موجب ورود این اصطلاح به عرصه عمومی شد.
کارناوال عصر عاشورا بهعنوان یکی از نمونهای از کاربرد مباهته در ایران معاصر مشهور است.
سطح دروغها بتدریج حضیض شد تا جاییکه هنگام قطع اینترنت، تلویزیون بلافاصله دلیل آنرا، گیر کردن لنگر کشتی به کابل مخابراتی خلیج فارس، نسبت داد.
این افول، شتاب بیشتری نیز گرفت و مسائل را به سمت شخصی شدن برد و دامن شهروندان و مهمانان کشور را گرفت. مثلاً وقتی زلاتکو کرانچار، سرمربی سابق پرسپولیس و تیم های فوتبال...... پس از آن که چند هفته نتیجه مطلوبی نگرفت، با ادعای غیر اخلاقی سؤ مصرف الکلی، وی را بهطریقی بیرون کردند که توان شکایت در فیفا هم نداشته باشد و دختران را به بهانه نبود زیرساخت از ورود به ورزشگاه محروم کردند و سرخابی های پایتخت را با جعل سند، حرفهای معرفی کردند.
با امتداد این شیوه، دروغگویی به طرز ترسناکی، سیستمی و نظام یافته شد و هر مدیر ناتوانی برای پوشش نادانی و ناتوانی خویش، چون یک معتاد، مرتبا از این ابزار کثیف استفاده میکرد.
ابعاد فاجعه، از مرگ مشکوک خبرنگار و استاد دانشگاه در زندانها گرفته تا مسائل بین المللی چون تکذیب تلاش برای ساخت سلاح هستهای، فروش پهپاد به روسیه و ارسال موشک به یمن، دچار گستردگی و تعمیق شد و لطماتی به شخصیت کشور وارد ساخت.
دروغ، عامل مهمی در نابودی اعتماد جامعه است و در بدترین شرایط ممکن است حقایق، زیر آوار بی اعتمادی، دفن شود. ممکن است جریان به گونهای پیش برود که حتی سخنان تماما صحیح حاکمیت نیز مورد تشکیک عامه قرار بگیرد و یا در مقابل، داستان چوپان دروغگو، شکل واقعی بخود بگیرد.
این آتش بهتان و دروغ مصلحتی (که متر و معیار مشخصی ندارد)، یحتمل روزی دامن هواداران آن را خواهد گرفت.
این اواخر، در ورود و تکثیر ویروس مرگبار کرونا، روایات متناقضی از منابع مختلف مطرح شد و حتی آمار مرگ و میر، تبدیل به موضوع امنیتی شد یا در فاجعه اسقاط هواپیمای اوکراینی، تقریبا اغلب سران کشور، دروغی به زبان آوردند.
موارد ریز و درشت اینچنینی، کم نیستند ولی سوال اصلی این است که چرا حکومت با وجود عدم اعتماد افکار عمومی به راست و دروغها، به سیاست عدم شفافیت و گاهی دروغگویی، ادامه میدهد؟
پاسخ هر چه هست، مصلحت نظام در صداقت است و نه در دروغ حتی مصلحتی!.
قصد نمک پاشیدن به زخم لتخوردگان دروغ در این مجال نیست ولی هزاران هزار نفر، توسط دروغ، از کار بیکار، از ادامه تحصیل محروم و از زندگی ساقط شدهاند و ثمره این دروغگویی، تثبیت ظلم است که نابودگر هر حاکمیتی است که یبقی مع الکفر.
سران نظام، مطلع هستند که در دستگاه قضایی غرب، کوچکترین کشف دروغ از شاکی یا متشاکی، پرونده را سریعا علیه وی ساخته و ذهنیت قاضي به سمت فرد صادق معطوف میشود. کسی که واقعا ذیحق است را، به دروغ حاجتی نیست. پس بر حاکم واجب است که بساط دروغ را به هر نحوی که مقتضی است، برچیند.
اگر چه علیه حاکمیت نیز دروغهای زیادی ساخته شده و میشود ولی نباید فراموش کرد که جایگاه حاکمیت و رسانه های دروغ پرداز، یکی! و دروغگویی رسانهها، مجوزی برای دروغگویی دستگاه حاکمیتی نیست، چرا که از دست دادن اعتماد، برای حاکمیت خسران محض و برای رسانه، خسارت موقتی است.
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
Telegram
تمدن ایرانی
ما سـرزمین خـود را مانند جان میدانیم
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
VID-20220916-WA0036.mp4
7.9 MB
جشن بازگشائی مدارس در تاجیکستان.
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
VID-20220916-WA0037.mp4
2.8 MB
با کلیت دیدگاه رحیمپور ازغدی موافق نیستم ولی این بخش از نظرات ایشون در مورد سبک زندگی را میپسندم.
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
مرگ فرهنگ
نعمت الله فاضلی- ۲۵ شهریور ۱۴۰۱
مرگ مهسا، مرگ فرهنگ است. نگوییم پلیس، ما هم مقصریم؛ ما معلمان مدارس و مدرسان دانشگاهها. اگر کلاسها، درس تسامح، درس تساهل، درس انسانورزی، درس عشق، درس زیبایی، درس عدالت و انصاف بود؛ و اگر ارزشهای دموکراتیک و سیاست تفاوت را در برنامه درسی، کتاب ها، آموزشها و منش معلمان و مدرسان میآموختیم، امروز مهسا و مهساهای دیگر زنده بودند. عاملان زور، درس خواندهاند و از ما معلمان و مدرسان درس گرفتهاند. وقتی بهجای فرهنگ، ضدفرهنگ را آموزش میدهیم، فرهنگ میمیرد. مدرسه جدید را «اداره فرهنگ» نامیدند؛ یعنی فضای فرهیختگی، ادب و تربیت یافتگی. معلمان و مدرسانی که غم ایران و غصه زنان و شهروندانش را دارند، از فردا سالتحصیلی جدید آغاز میشود، عهد کنند و کنیم ارزشهای حقوق بشری، دموکراسی، انسانیت و اخلاق را در کلاسها و درسها بگنجانیم؛ حتی اگر نخواهند و حتی اگر نگذارند.
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
نعمت الله فاضلی- ۲۵ شهریور ۱۴۰۱
مرگ مهسا، مرگ فرهنگ است. نگوییم پلیس، ما هم مقصریم؛ ما معلمان مدارس و مدرسان دانشگاهها. اگر کلاسها، درس تسامح، درس تساهل، درس انسانورزی، درس عشق، درس زیبایی، درس عدالت و انصاف بود؛ و اگر ارزشهای دموکراتیک و سیاست تفاوت را در برنامه درسی، کتاب ها، آموزشها و منش معلمان و مدرسان میآموختیم، امروز مهسا و مهساهای دیگر زنده بودند. عاملان زور، درس خواندهاند و از ما معلمان و مدرسان درس گرفتهاند. وقتی بهجای فرهنگ، ضدفرهنگ را آموزش میدهیم، فرهنگ میمیرد. مدرسه جدید را «اداره فرهنگ» نامیدند؛ یعنی فضای فرهیختگی، ادب و تربیت یافتگی. معلمان و مدرسانی که غم ایران و غصه زنان و شهروندانش را دارند، از فردا سالتحصیلی جدید آغاز میشود، عهد کنند و کنیم ارزشهای حقوق بشری، دموکراسی، انسانیت و اخلاق را در کلاسها و درسها بگنجانیم؛ حتی اگر نخواهند و حتی اگر نگذارند.
🔹سربلندایرانوایرانی
🔹آگاهے، سرآغاز خردمندے است.
https://t.me/irantamaddon
Telegram
تمدن ایرانی
ما سـرزمین خـود را مانند جان میدانیم
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani
ما باید #دانا باشیم هشیار و بینا باشیم
از بهـر حفـظ ایـران بـاید #تـوانا باشـیم
آبـاد باش ای ایـران آزاد باش ای ایــران
#ادمین
@Abbasibani