Forwarded from Scientometrics
در مورد مفهوم و مزایای شاخص اچ صحبت شد. در ادامه سعی می شود تا در چندین پست معایب h index بیان شود و متناسب با آن ها شاخص های مکمل شاخص اچ بیان شود.
معایب h index:
1- شاخص اچ به عمر پژوهشی یک فرد وابسته است و اگر فردی نتواند تعداد مقالات خود را افزایش دهد هر چند که مقالات قبلی وی ارجاعات بیشتری کسب کنند نمی تواند شاخص اچ خود را افزایش دهد. بنابر این تعداد مقاله، یک عامل محدود کننده برای این شاخص می باشد. به عبارتی می توان گفت با استفاده از شاخص اچ نمی توان به مقایسه پژوهشگران با عمر پژوهشی متفاوت پرداخت.
به مثال زیر توجه کنید:
#H_index #Albert_Einstein
@Scientometrci
معایب h index:
1- شاخص اچ به عمر پژوهشی یک فرد وابسته است و اگر فردی نتواند تعداد مقالات خود را افزایش دهد هر چند که مقالات قبلی وی ارجاعات بیشتری کسب کنند نمی تواند شاخص اچ خود را افزایش دهد. بنابر این تعداد مقاله، یک عامل محدود کننده برای این شاخص می باشد. به عبارتی می توان گفت با استفاده از شاخص اچ نمی توان به مقایسه پژوهشگران با عمر پژوهشی متفاوت پرداخت.
به مثال زیر توجه کنید:
#H_index #Albert_Einstein
@Scientometrci
Forwarded from Scientometrics
Forwarded from Scientometrics
این دانشمند، در سال 1955 فوت کرده است. اما هنوز مقالات وی مورد استناد قرار میگیرد. در سال 2017 حدود 310 بار مقالاتش مورد استناد قرار گرفته است این در حالی است که شاخص اچِ وی تغییر نمی کند چرا که به تعداد مقالات وی افزوده نمی شود.
شاخص علم سنجیِ مکملی برای شاخص اچ پیشنهاد شده است که تا حدودی این مشکل را حل می کند و عمر پژوهشی محقق را نیز در نظر می گیرد. در پست های بعدی این شاخص مکمل معرفی می شود
#H_index #Albert_Einstein
@Scientometrci
شاخص علم سنجیِ مکملی برای شاخص اچ پیشنهاد شده است که تا حدودی این مشکل را حل می کند و عمر پژوهشی محقق را نیز در نظر می گیرد. در پست های بعدی این شاخص مکمل معرفی می شود
#H_index #Albert_Einstein
@Scientometrci
Forwarded from Scientometrics
M-Index
همان طور که قبلا گفته شد، تعداد مقالات به عنوان یک فاکتور محدود کننده برای شاخص اچ مطرح می باشد و این نیز به عمر پژوهشی محقق وابسته است. به همین دلیل شاخص اچ فقط می تواند به مقایسه بین دانشمندان در یک گروه از نظر عمر پژوهشی بپردازد. @Scientometric
از شاخص های مکمل که برای حل این مشکل مطرح شده M-Index می باشد که از تقسیم شاخص اچِ پژوهشگر بر تعداد سالهای عمر پژوهشی وی به دست می آید. عمر پژوهشی ِ محقق نیز از زمان انتشار اولین مقاله ی فرد محاسبه می شود. @Scientometric
مثال. دو پژوهشگر زیر را در نظر بگیرید:
الف- دارای شاخص اچ 60 و از زمان انتشار اولین مقاله اش 20 سال می گذرد
ب- دارای شاخص اچ 30 و عمر پژوهشی وی 10 سال می باشد.
بنابراین M-Index برای هر دو محقق برابر با 3 می باشد و به این ترتیب تا حدودی از اثر زمان در شاخص اچ کاسته شد. باید دقت داشته باشم که هر شاخص مکملی نیز معایب خاص خود را دارد.
در پست های بعدی در مورد دیگر معایب شاخص اچ و مکمل های آن توضیح داده می شود.
#H_Index #M_Index
t.me/scientometric
همان طور که قبلا گفته شد، تعداد مقالات به عنوان یک فاکتور محدود کننده برای شاخص اچ مطرح می باشد و این نیز به عمر پژوهشی محقق وابسته است. به همین دلیل شاخص اچ فقط می تواند به مقایسه بین دانشمندان در یک گروه از نظر عمر پژوهشی بپردازد. @Scientometric
از شاخص های مکمل که برای حل این مشکل مطرح شده M-Index می باشد که از تقسیم شاخص اچِ پژوهشگر بر تعداد سالهای عمر پژوهشی وی به دست می آید. عمر پژوهشی ِ محقق نیز از زمان انتشار اولین مقاله ی فرد محاسبه می شود. @Scientometric
مثال. دو پژوهشگر زیر را در نظر بگیرید:
الف- دارای شاخص اچ 60 و از زمان انتشار اولین مقاله اش 20 سال می گذرد
ب- دارای شاخص اچ 30 و عمر پژوهشی وی 10 سال می باشد.
بنابراین M-Index برای هر دو محقق برابر با 3 می باشد و به این ترتیب تا حدودی از اثر زمان در شاخص اچ کاسته شد. باید دقت داشته باشم که هر شاخص مکملی نیز معایب خاص خود را دارد.
در پست های بعدی در مورد دیگر معایب شاخص اچ و مکمل های آن توضیح داده می شود.
#H_Index #M_Index
t.me/scientometric
Telegram
Scientometrics
🔴محمدسعیدرضائی زواره
✅بازنشر مهمترین مقالات پزشکی
✅ترویج پزشکی مبتنی بر گواه و مبارزه با شبه علم!
✅بررسی وضعیت علمی و پژوهشی ایران
✅مقابله با بداخلاقی پژوهشی!
X: https://x.com/dr_rezaee
@ScientometricsAdmin
Scientometrics.Iran@Gmail.com
✅بازنشر مهمترین مقالات پزشکی
✅ترویج پزشکی مبتنی بر گواه و مبارزه با شبه علم!
✅بررسی وضعیت علمی و پژوهشی ایران
✅مقابله با بداخلاقی پژوهشی!
X: https://x.com/dr_rezaee
@ScientometricsAdmin
Scientometrics.Iran@Gmail.com
Forwarded from مداد آبی
همیشه باید به کودک فرصت داد و او را تشویق کرد تا کتابهایی را مطالعه کند که کمی بیش از حد ظرفیت اوست. البته فقط کمی بیشتر، زیرا در غیر اینصورت کتاب خستهکننده و غیرقابل فهم خواهد بود.
@medad_aabi
@medad_aabi
پیشکش مَردی که خواب کلمه می دید
______________
حدود دو سال پیش مطلبی نوشتم درباره ی «فرهنگ حییم» ؛ کتابی که شاید بتوان گفت در چند دهه ی اخیر در خانه ی هر ایرانی که اندک تحصیلاتی داشت ، لزوما یافت می شد و شاید به همین دلیل در خاطرات هر یک از ما سهمی دارد.آن نوشته بیشتر شرحی بود از خاطرات روزهای دور من در همنشینی و مصاحبت با این اثر ماندگار.همان وقت وعده کرده بودم که در فرصتی دیگر یادی کنم از خالق این اثر ؛ از مردی که به راستی مظلوم ماند و نامش آنگونه که درخورِ زحمات کم نظیرش بود ، در یادها نماند.در وصف این گمنامی و مظلومیت آن مرد بزرگ همین بس که تقریبا بیشتر کسانی که سالها و دهه ها فرهنگ حییم در دوران تحصیل و هنگام تحقیق و پژوهش فریادرس شان بود ، حتی نام صاحب این اثر را به درستی تلفظ نمی کنند.
«سلیمان حییم» (حییم بر وزن نعیم و نه حیّم بر وزن قیّم) یک ایرانی وطن پرستِ یهودیِ اهل شیراز بود و از خانواده ای مذهبی و بی بضاعت که همه ی رزق شان از اندک درآمد شغل لحاف دوزی ِ پدر خانواده تامین می شد.واژه ی «حییم» که همچون بسیاری از کلمات عبری از ریشه ی عربی است ، از صفات خداوند است در کتاب مقدس یهودیان و به معنای «زنده و جاوید» و به همین خاطر سلیمان حییم که خود نیز انسانی مذهبی و مومن بود همواره از اینکه مردم نام او را به درستی تلفظ نمی کنند شکوه می کرد.سلیمان به دلیل مهاجرت پدرش به تهران در این شهر متولد شد، به اصرار پدر در سال 1285 ه.ش برای تحصیل به کالج آمریکایی در تهران رفت و در 1294 ه.ش از آنجا فارغ التحصیل شد.در همین دوران بود که با زبان انگلیسی آشنا شد و استعداد شگرف او در به خاطر سپردن واژه ها به زودی زبانزد همگان شد آنگونه که به او "دیکسیونر متحرک" می گفتند.در دوران تحصیل بود که او به اهمیت و نیاز به یک فرهنگ لغت زبان پی برد و به تنهایی کار تدوین چنین فرهنگی را آغاز کرد ؛امری که اهل فن به دشواری های آن واقفند و می دانند که امروزه چنین کاری در قالب سازمان ها و گروه های چندین نفره انجام میگیرد.او ولی با همت والایش کار نگارش آن را به پایان برد و علی رغم درآمد اندکش آن را با سرمایه ی شخصی اش منتشر کرد و اینگونه در سال 1308 ، ایران صاحب اولین فرهنگ لغت فارسی – انگلیسی شد.
فرهنگ «سلیمان حییم» علاوه بر پشتکار کم نظیر او مدیون دو ویژگی بارز اوست؛ نظم و دقت او و نیز عشق وافر او به کاری که می کرد.بسیاری از واژه های فارسی که او می بایست به انگللیسی برگرداند ، معادل مشخصی در زبان مقصد نداشتند.واژه هایی چون "گل اندام" ، گلاب پاش" و بسیاری واژه های دیگر که در آن دوران کلماتی رایج بودند ، اینچنین اند.سلیمان حییم اما تنها زمانی معادل انگلیسی واژه را می پذیرفت که از صحت و درستی آن اطمینان یابد تا آنجا که برای معادل چند واژه ، مقداری "گل سرشوی" ، "سنگ پا" و "سنجد" را با خود به انگلستان برد تا با مشاوره ی اساتید آکسفورد معادل دقیق آن را بیابد.این همت والا جز با نیروی عشق به کار میسر نیست ؛ عشقی که خود او در توصیف آن می گوید " ... حتي شبها هنگام خواب هم در رويای لغت بسر ميبرم".
این نوشته در بزرگداشت بزرگمردی است که تمام عمر خود با فرهنگ و هنر همدم و همنشین بود آنگونه که ویولن نوازی چیره دست بود و علاوه بر آشنایی با کلیه ی ردیف های موسیقی ، کمانچه ، تار و تنبک را به خوبی می نواخت.بیش از همه اما او وطن پرستی والا همت بود که دل در گرو میهن داشت و در روزگاری که جمعیت باسوادان ایران کمتر از 5 درصد بود ، قدم در راهی سخت گذارد برای کودکان فردای میهن.نام بلندش بلندآوازه تر باد.
@iranpopscience
______________
حدود دو سال پیش مطلبی نوشتم درباره ی «فرهنگ حییم» ؛ کتابی که شاید بتوان گفت در چند دهه ی اخیر در خانه ی هر ایرانی که اندک تحصیلاتی داشت ، لزوما یافت می شد و شاید به همین دلیل در خاطرات هر یک از ما سهمی دارد.آن نوشته بیشتر شرحی بود از خاطرات روزهای دور من در همنشینی و مصاحبت با این اثر ماندگار.همان وقت وعده کرده بودم که در فرصتی دیگر یادی کنم از خالق این اثر ؛ از مردی که به راستی مظلوم ماند و نامش آنگونه که درخورِ زحمات کم نظیرش بود ، در یادها نماند.در وصف این گمنامی و مظلومیت آن مرد بزرگ همین بس که تقریبا بیشتر کسانی که سالها و دهه ها فرهنگ حییم در دوران تحصیل و هنگام تحقیق و پژوهش فریادرس شان بود ، حتی نام صاحب این اثر را به درستی تلفظ نمی کنند.
«سلیمان حییم» (حییم بر وزن نعیم و نه حیّم بر وزن قیّم) یک ایرانی وطن پرستِ یهودیِ اهل شیراز بود و از خانواده ای مذهبی و بی بضاعت که همه ی رزق شان از اندک درآمد شغل لحاف دوزی ِ پدر خانواده تامین می شد.واژه ی «حییم» که همچون بسیاری از کلمات عبری از ریشه ی عربی است ، از صفات خداوند است در کتاب مقدس یهودیان و به معنای «زنده و جاوید» و به همین خاطر سلیمان حییم که خود نیز انسانی مذهبی و مومن بود همواره از اینکه مردم نام او را به درستی تلفظ نمی کنند شکوه می کرد.سلیمان به دلیل مهاجرت پدرش به تهران در این شهر متولد شد، به اصرار پدر در سال 1285 ه.ش برای تحصیل به کالج آمریکایی در تهران رفت و در 1294 ه.ش از آنجا فارغ التحصیل شد.در همین دوران بود که با زبان انگلیسی آشنا شد و استعداد شگرف او در به خاطر سپردن واژه ها به زودی زبانزد همگان شد آنگونه که به او "دیکسیونر متحرک" می گفتند.در دوران تحصیل بود که او به اهمیت و نیاز به یک فرهنگ لغت زبان پی برد و به تنهایی کار تدوین چنین فرهنگی را آغاز کرد ؛امری که اهل فن به دشواری های آن واقفند و می دانند که امروزه چنین کاری در قالب سازمان ها و گروه های چندین نفره انجام میگیرد.او ولی با همت والایش کار نگارش آن را به پایان برد و علی رغم درآمد اندکش آن را با سرمایه ی شخصی اش منتشر کرد و اینگونه در سال 1308 ، ایران صاحب اولین فرهنگ لغت فارسی – انگلیسی شد.
فرهنگ «سلیمان حییم» علاوه بر پشتکار کم نظیر او مدیون دو ویژگی بارز اوست؛ نظم و دقت او و نیز عشق وافر او به کاری که می کرد.بسیاری از واژه های فارسی که او می بایست به انگللیسی برگرداند ، معادل مشخصی در زبان مقصد نداشتند.واژه هایی چون "گل اندام" ، گلاب پاش" و بسیاری واژه های دیگر که در آن دوران کلماتی رایج بودند ، اینچنین اند.سلیمان حییم اما تنها زمانی معادل انگلیسی واژه را می پذیرفت که از صحت و درستی آن اطمینان یابد تا آنجا که برای معادل چند واژه ، مقداری "گل سرشوی" ، "سنگ پا" و "سنجد" را با خود به انگلستان برد تا با مشاوره ی اساتید آکسفورد معادل دقیق آن را بیابد.این همت والا جز با نیروی عشق به کار میسر نیست ؛ عشقی که خود او در توصیف آن می گوید " ... حتي شبها هنگام خواب هم در رويای لغت بسر ميبرم".
این نوشته در بزرگداشت بزرگمردی است که تمام عمر خود با فرهنگ و هنر همدم و همنشین بود آنگونه که ویولن نوازی چیره دست بود و علاوه بر آشنایی با کلیه ی ردیف های موسیقی ، کمانچه ، تار و تنبک را به خوبی می نواخت.بیش از همه اما او وطن پرستی والا همت بود که دل در گرو میهن داشت و در روزگاری که جمعیت باسوادان ایران کمتر از 5 درصد بود ، قدم در راهی سخت گذارد برای کودکان فردای میهن.نام بلندش بلندآوازه تر باد.
@iranpopscience
Forwarded from جامعه دانايى
⭕️ چرخ چهارشنبه ٢٩ دیماه را ببینید. امروز روز هواى پاك است.
با شماره پیامک 3000045 و هشتگ #برنامه_چرخ در شبکه های اجتماعی با ما در تماس باشید.
#محيط_زيست #هواى_پاك #اينترنت_اشياء
@charkhIRIB4
با شماره پیامک 3000045 و هشتگ #برنامه_چرخ در شبکه های اجتماعی با ما در تماس باشید.
#محيط_زيست #هواى_پاك #اينترنت_اشياء
@charkhIRIB4
Forwarded from Deleted Account
#seminar_research_in_geosciences, #academy_of_sciences, of I.R.of Iran, 18 Jan 2017
سمينار آسيب شناسي #پژوهش_در_علوم_زمين
#فرهنگستان_علوم_جمهوري_اسلامي_ايران ، تهران ٢٩-١٠-٩٥
سمينار آسيب شناسي #پژوهش_در_علوم_زمين
#فرهنگستان_علوم_جمهوري_اسلامي_ايران ، تهران ٢٩-١٠-٩٥
Forwarded from دیده بان علم ایران
نامگذاری یک حشره به افتخار دونالد ترامپ!/همنامی جانوران و سیاسیون از ماهی «اوباما» تا بید «ترامپ»
http://www.isw.ir/?p=14501
@ISWIR
http://www.isw.ir/?p=14501
@ISWIR
Forwarded from Deleted Account
#seminar_research_in_geosciences, #academy_of_sciences, of I.R.of Iran, 18 Jan 2017
سمينار آسيب شناسي #پژوهش_در_علوم_زمين
#فرهنگستان_علوم_جمهوري_اسلامي_ايران ، تهران ٢٩-١٠-٩٥
سمينار آسيب شناسي #پژوهش_در_علوم_زمين
#فرهنگستان_علوم_جمهوري_اسلامي_ايران ، تهران ٢٩-١٠-٩٥
Forwarded from Deleted Account
#science_popularization seminar 18 Jan 2017, #NRISP #Tehran;
#نشست_ترويج_علم گذشته ، حال آينده، ٢٩-١٠-٩٥؛ مركز تحقيقات سياست علمي كشور، #تهران
#نشست_ترويج_علم گذشته ، حال آينده، ٢٩-١٠-٩٥؛ مركز تحقيقات سياست علمي كشور، #تهران
Forwarded from Deleted Account
#science_popularization seminar 18 Jan 2017, #NRISP #Tehran;
#نشست_ترويج_علم گذشته ، حال آينده، ٢٩-١٠-٩٥؛ مركز تحقيقات سياست علمي كشور، #تهران
#نشست_ترويج_علم گذشته ، حال آينده، ٢٩-١٠-٩٥؛ مركز تحقيقات سياست علمي كشور، #تهران
Forwarded from طعم دانستن
باید زیاد مطالعه کنید تا بدانید که هیچ نمی دانید ! شارل دومونتسکیو
https://telegram.me/tamedanestan
https://telegram.me/tamedanestan
Forwarded from طعم دانستن
🔴جامعه وقتی فرزانگی و سعادت مییابد که خواندن، کار روزانهاش باشد.
🖌سقراط
https://telegram.me/tamedanestan
🖌سقراط
https://telegram.me/tamedanestan
Forwarded from کافه کتاب
🌱 @kettab 🌱
تحقیقات روانشناسی نشان داده که وقتی انسان هیجان زده میشود، عقل و خِرد او «به یک سوم، افت پیدا میکند (چه مثبت و چه منفی، چه عاشق و چه عصبانی، پر از خشم و نفرت و يا محبت افراطی و ...).
يعني اگر ما ۱۸۰ درجه IQ (ضریب هوشی) داشته باشیم و جزو نوابغ باشیم، وقتی هیجانزده شویم، ضریب هوشی مان به ۶۰ میرسد (نُرمالِ ضریب هوشی، ۱۰۰ است)، یعنی مثل یک آدم عقبمانده تصمیم میگیریم.
خونسردی، آرامش و متانت و تصميم نگرفتن در لحظه های خشم و عصبانيت و يا عشق زياد، راهِ درست زندگی کردن و موفق و خوشبخت شدن است.
🌱 @kettab 🌱
تحقیقات روانشناسی نشان داده که وقتی انسان هیجان زده میشود، عقل و خِرد او «به یک سوم، افت پیدا میکند (چه مثبت و چه منفی، چه عاشق و چه عصبانی، پر از خشم و نفرت و يا محبت افراطی و ...).
يعني اگر ما ۱۸۰ درجه IQ (ضریب هوشی) داشته باشیم و جزو نوابغ باشیم، وقتی هیجانزده شویم، ضریب هوشی مان به ۶۰ میرسد (نُرمالِ ضریب هوشی، ۱۰۰ است)، یعنی مثل یک آدم عقبمانده تصمیم میگیریم.
خونسردی، آرامش و متانت و تصميم نگرفتن در لحظه های خشم و عصبانيت و يا عشق زياد، راهِ درست زندگی کردن و موفق و خوشبخت شدن است.
🌱 @kettab 🌱
عقیده
ما ایرانی ها بعد از ۳۰۰۰ سال در افکار بردگی هستیم!!
اگر داستان را بخوانید متوجه می شوید ؟
قسمتی از کتاب سینوهه نوشه میکا والتاری:
وقتی "سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه ی بردگی بریده بودند را بالای سر خودش می بیند، در ابتدا می ترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام می شود.
برده، از ستم هایی که طبقه اشراف مصر بر او روا داشته بودند می گوید، از فئودالیسم بسیار شدید حاکم بر آن روزهای مصر.
برده، از سینوهه خواهش می کند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.
سینوهه از برده سئوال می کند که چرا می خواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود. روزی او با پرداخت رشوه به ماموران فرعون، زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند...
سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشتهی آن مرد را اینگونه می خواند:
((او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است...))
در این هنگام، برده شروع به گریه می کند و می گوید: (آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش...))
سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که از جانب او بر تو روا شده، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟
و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که: (وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم؟)
و سینوهه بعدها در یادداشتهایش وقتی به این داستان اشاره می کند، می نویسد: ((آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد!))
#کافه کتاب
@kafe_ketaab
ما ایرانی ها بعد از ۳۰۰۰ سال در افکار بردگی هستیم!!
اگر داستان را بخوانید متوجه می شوید ؟
قسمتی از کتاب سینوهه نوشه میکا والتاری:
وقتی "سینوهه" شبی را به مستی کنار نیل به خواب می رود و صبح روز بعد یکی از برده های مصر که گوش ها و بینی اش به نشانه ی بردگی بریده بودند را بالای سر خودش می بیند، در ابتدا می ترسد، اما وقتی به بی آزار بودن آن برده پی می برد، با او هم کلام می شود.
برده، از ستم هایی که طبقه اشراف مصر بر او روا داشته بودند می گوید، از فئودالیسم بسیار شدید حاکم بر آن روزهای مصر.
برده، از سینوهه خواهش می کند او را سر قبر یکی از اشراف ظالم و معروف مصر ببرد و چون سینوهه با سواد بود، جملاتی که خدایان روی قبر آن شخص ظالم را نوشته اند برای او بخواند.
سینوهه از برده سئوال می کند که چرا می خواهد سرنوشت قبر این شخص را بداند؟ و برده می گوید: سال ها قبل من انسان خوشبخت و آزادی بودم، همسر زیبا و دختر جوانی داشتم، مزرعه پر برکت اما کوچک من در کنار زمین های بیکران یکی از اشراف بود. روزی او با پرداخت رشوه به ماموران فرعون، زمین های مرا به نام خودش ثبت کرد و مقابل چشمانم به همسر و دخترم تجاوز کرد و بعد از اینکه گوش ها و بینی مرا برید و مرا برای کار اجباری به معدن فرستاد، سالهای سال از دختر و همسرم بهره برداری کرد و آنها را به عنوان خدمتکار فروخت و الان از سرنوشت آنها اطلاعی ندارم، اکنون از معدن رها شده ام، شنیده ام آن شخص مرده است و برای همین آمده ام ببینم خدایان روی قبر او چه نوشته اند...
سینوهه با برده به شهر مردگان (قبرستان) می رود و قبرنوشتهی آن مرد را اینگونه می خواند:
((او انسان شریف و درستکاری بود که همواره در زندگی اش به مستمندان کمک می کرد و ناموس مردم در کنار او آرامش داشت و او زمین های خود را به فقرا می بخشید و هر گاه کسی مالی را مفقود می نمود، او از مال خودش ضرر آن شخص را جبران می کرد و او اکنون نزد خدای بزگ مصر (آمون) است و به سعادت ابدی رسیده است...))
در این هنگام، برده شروع به گریه می کند و می گوید: (آیا او انقدر انسان درستکار و شریفی بود و من نمی دانستم؟ درود خدایان بر او باد... ای خدای بزرگ ای آمون مرا به خاطر افکار پلیدی که در مورد این مرد داشتم ببخش...))
سینوهه با تعجب از برده می پرسد که چرا علیرغم این همه ظلم و ستمی که از جانب او بر تو روا شده، باز هم فکر می کنی او انسان خوب و درستکاری بوده است؟
و برده این جمله ی تاریخی را می گوید که: (وقتی خدایان بر قبر او اینگونه نوشته اند، من حقیر چگونه می توانم خلاف این را بگویم؟)
و سینوهه بعدها در یادداشتهایش وقتی به این داستان اشاره می کند، می نویسد: ((آنجا بود که پی بردم حماقت نوع بشر انتها ندارد!))
#کافه کتاب
@kafe_ketaab