🕵 #تاریخچه_اندیشه_فرگشتی 🕵
🔰 قسمت اول 🔰
◾️ باور به فرگشت و این که انسانها و دیگر جانداران زنده از راههای طبیعی و دگرگون شدن یک ساختار به ساختاری دیگر پدید آمدهاند ریشههای کهن در میان یونانیان باستان، رومیان و چینیان میانی دارد. با آغاز طبقهبندی علمی جانداران در انتهای سده ۱۷ میلادی، اندیشهٔ زیستی در غرب تحت تأثیر دو باور متضاد قرار گرفت: یکی ذاتباوری و اعتقاد به این بود که هر جانور دارای خصیصههای ذاتی نامتغیر است که خود برآمده از متافیزیک مکتب ارسطو و همسو با الهیات طبیعی بود؛ و دیگری برآمده از رویکردی متضاد با اندیشه ارسطویی در دانش نوین. با رشد روشنگری، جهانبینی فرگشتی و فلسفه مکانیکی از علوم فیزیکی تا تاریخ طبیعی را دربر گرفتند. طبیعتگرایان آغاز به تمرکز بر تغییرپذیر بودن گونهها کردند؛ برآمدن دیرینهشناسی با مفهوم انقراض فشار را بر دیدگاه ثابت بودن طبیعت هر چه بیشتر کرد. در آغاز سده ۱۹ میلادی، ژان–باتیست لامارک نگره خود درباره تراجهش گونهها را مطرح کرد، که نخستین نگره از این نوع درباره فرگشت به شمار میرفت.
🆔 @iran_evolution
◾️ در ۱۸۵۸، چارلز داروین و آلفرد راسل والاس، به صورت مشترک اقدام به چاپ نگرهای فرگشتی تازه کردند که به تفصیل در کتاب خاستگاه گونههای داروین شرح داده شد. اگرچه تا پیش از ارائه نظریه فرگشتی داروین دیدگاه فرگشتگرایانه در جامعه علمی جای پا باز کرده بود، اما نظریه او به آن دلیل انقلابی تلقی میشود که توانست سازوکاری از چگونگی پدید آمدن تفاوتها در گونههای مختلف را توضیح دهد؛ چیزی که امروزه با مفهوم انتخاب طبیعی میشناسیم. نظریهی او همراه بود با شواهد بیشماری از شاخههای گستردهی علمی همچون دامداری، جغرافیای زیستی، زمینشناسی، ریخت شناسی، و جنین شناسی.
🆔 @iran_evolution
◾️ بحث بر روی کار داروین باعث پذیرش سریع مفهوم کلی فرگشت شد، ولی سازوکار مشخصی که تحت عنوان انتخاب طبیعی او پیشنهاد داد، به صورت گسترده مورد استقبال قرار نگرفت، مگر تا هنگامی که پیشرفتهای زیستشناسی در طی دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۴۰ آن را دوباره پیش کشیدند. تا پیش از آن هنگام، بیشتر زیستشناسان ادعا میکردند عوامل دیگری مسئول فرگشت هستند. جایگزینهای انتخاب طبیعی که در طی افول داروینیسم (تقریبا ۱۸۸۰ تا ۱۹۲۰) پیشنهاد شدند شامل به ارث بردن ویژگیهای اکتسابی (نولامارکیسم)، میل ذاتی به تغییر (راستزایی)، و جهشهای آنی و بزرگ (جهشگرایی) بودند. سنتز انتخاب طبیعی توسط ژنتیک مندلی در طی دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ باعث بنیان نهادن شاخه جدید ژنتیک جمعیت شد. در طی دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، ژنتیک جمعیت با دیگر شاخههای زیستی ترکیب شد، و نگرهای به صورت گسترده مورد پسند از فرگشت را نتیجه داد که بیشتر زیستشناسی را در بر میگرفت:
سنتز فرگشتی نوین.
🆔 @iran_evolution
◾️ در پی استقرار زیستشناسی فرگشتی، مطالعات جهش و تنوع در جمعیتهای طبیعی، در ترکیب با جغرافیای زیستی و سامانهشناسی، منجر به پیدایش ریاضیاتی پیچیده و مدلهای سببی از فرگشت شدند. دیرینه شناسی و کالبد شناسی تطبیقی به ساخت تاریخ فرگشتی حیات با جزئیات بالا کمک کردند. با برآمدن ژنتیک مولکولی در دهه ۱۹۵۰، مبحث فرگشت ملکولی بر پایه رشتههای پروتئینی و تستهای ایمنیشناختی پیدایش یافت، و بعدها بررسیهای بر دیانای و آرانای را در بر گرفت. دیدگاه ژن-محور فرگشت اهمیت فراوانی در دهه ۱۹۶۰ یافت، و در پی آن بحثهای زیادی بر روی سازگارپذیری، واحدهای انتخاب، و اهمیت نسبی رانش ژن در مقابل انتخاب طبیعی، انجام گرفتند. در پایان سده ۲۰ میلادی، توالیشناسی دی ان ای منجر به شناخت فیلوژنتیک مولکولی و انتقال افقی ژن شد، و راه را برای بازنویسی دوباره درخت حیات به صورت سامانهای سه–دامنه باز کرد. همچنین، عوامل تازه شناخه شدهٔ درونهمزیستی و انتقال عمودی ژن پیچیدگیهای بیشتری را وارد نگره فرگشتی کردند. یافتههای زیستشناسی فرگشتی نه تنها بر شاخههای سنتی زیستشناسی تأثیری بزرگ داشتهاند، که دیگر مباحث علمی و دانشگاهی را نیز ( همچون انسان شناسی و روان شناسی) متأثر ساختند.
🔷 ادامه در کانال تخصصی فرگشت
➕ @iran_evolution
🔰 قسمت اول 🔰
◾️ باور به فرگشت و این که انسانها و دیگر جانداران زنده از راههای طبیعی و دگرگون شدن یک ساختار به ساختاری دیگر پدید آمدهاند ریشههای کهن در میان یونانیان باستان، رومیان و چینیان میانی دارد. با آغاز طبقهبندی علمی جانداران در انتهای سده ۱۷ میلادی، اندیشهٔ زیستی در غرب تحت تأثیر دو باور متضاد قرار گرفت: یکی ذاتباوری و اعتقاد به این بود که هر جانور دارای خصیصههای ذاتی نامتغیر است که خود برآمده از متافیزیک مکتب ارسطو و همسو با الهیات طبیعی بود؛ و دیگری برآمده از رویکردی متضاد با اندیشه ارسطویی در دانش نوین. با رشد روشنگری، جهانبینی فرگشتی و فلسفه مکانیکی از علوم فیزیکی تا تاریخ طبیعی را دربر گرفتند. طبیعتگرایان آغاز به تمرکز بر تغییرپذیر بودن گونهها کردند؛ برآمدن دیرینهشناسی با مفهوم انقراض فشار را بر دیدگاه ثابت بودن طبیعت هر چه بیشتر کرد. در آغاز سده ۱۹ میلادی، ژان–باتیست لامارک نگره خود درباره تراجهش گونهها را مطرح کرد، که نخستین نگره از این نوع درباره فرگشت به شمار میرفت.
🆔 @iran_evolution
◾️ در ۱۸۵۸، چارلز داروین و آلفرد راسل والاس، به صورت مشترک اقدام به چاپ نگرهای فرگشتی تازه کردند که به تفصیل در کتاب خاستگاه گونههای داروین شرح داده شد. اگرچه تا پیش از ارائه نظریه فرگشتی داروین دیدگاه فرگشتگرایانه در جامعه علمی جای پا باز کرده بود، اما نظریه او به آن دلیل انقلابی تلقی میشود که توانست سازوکاری از چگونگی پدید آمدن تفاوتها در گونههای مختلف را توضیح دهد؛ چیزی که امروزه با مفهوم انتخاب طبیعی میشناسیم. نظریهی او همراه بود با شواهد بیشماری از شاخههای گستردهی علمی همچون دامداری، جغرافیای زیستی، زمینشناسی، ریخت شناسی، و جنین شناسی.
🆔 @iran_evolution
◾️ بحث بر روی کار داروین باعث پذیرش سریع مفهوم کلی فرگشت شد، ولی سازوکار مشخصی که تحت عنوان انتخاب طبیعی او پیشنهاد داد، به صورت گسترده مورد استقبال قرار نگرفت، مگر تا هنگامی که پیشرفتهای زیستشناسی در طی دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۴۰ آن را دوباره پیش کشیدند. تا پیش از آن هنگام، بیشتر زیستشناسان ادعا میکردند عوامل دیگری مسئول فرگشت هستند. جایگزینهای انتخاب طبیعی که در طی افول داروینیسم (تقریبا ۱۸۸۰ تا ۱۹۲۰) پیشنهاد شدند شامل به ارث بردن ویژگیهای اکتسابی (نولامارکیسم)، میل ذاتی به تغییر (راستزایی)، و جهشهای آنی و بزرگ (جهشگرایی) بودند. سنتز انتخاب طبیعی توسط ژنتیک مندلی در طی دهههای ۱۹۲۰ و ۱۹۳۰ باعث بنیان نهادن شاخه جدید ژنتیک جمعیت شد. در طی دهههای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، ژنتیک جمعیت با دیگر شاخههای زیستی ترکیب شد، و نگرهای به صورت گسترده مورد پسند از فرگشت را نتیجه داد که بیشتر زیستشناسی را در بر میگرفت:
سنتز فرگشتی نوین.
🆔 @iran_evolution
◾️ در پی استقرار زیستشناسی فرگشتی، مطالعات جهش و تنوع در جمعیتهای طبیعی، در ترکیب با جغرافیای زیستی و سامانهشناسی، منجر به پیدایش ریاضیاتی پیچیده و مدلهای سببی از فرگشت شدند. دیرینه شناسی و کالبد شناسی تطبیقی به ساخت تاریخ فرگشتی حیات با جزئیات بالا کمک کردند. با برآمدن ژنتیک مولکولی در دهه ۱۹۵۰، مبحث فرگشت ملکولی بر پایه رشتههای پروتئینی و تستهای ایمنیشناختی پیدایش یافت، و بعدها بررسیهای بر دیانای و آرانای را در بر گرفت. دیدگاه ژن-محور فرگشت اهمیت فراوانی در دهه ۱۹۶۰ یافت، و در پی آن بحثهای زیادی بر روی سازگارپذیری، واحدهای انتخاب، و اهمیت نسبی رانش ژن در مقابل انتخاب طبیعی، انجام گرفتند. در پایان سده ۲۰ میلادی، توالیشناسی دی ان ای منجر به شناخت فیلوژنتیک مولکولی و انتقال افقی ژن شد، و راه را برای بازنویسی دوباره درخت حیات به صورت سامانهای سه–دامنه باز کرد. همچنین، عوامل تازه شناخه شدهٔ درونهمزیستی و انتقال عمودی ژن پیچیدگیهای بیشتری را وارد نگره فرگشتی کردند. یافتههای زیستشناسی فرگشتی نه تنها بر شاخههای سنتی زیستشناسی تأثیری بزرگ داشتهاند، که دیگر مباحث علمی و دانشگاهی را نیز ( همچون انسان شناسی و روان شناسی) متأثر ساختند.
🔷 ادامه در کانال تخصصی فرگشت
➕ @iran_evolution
🕵 #تاریخچه_اندیشه_فرگشتی 🕵
🔰 قسمت دوم 🔰
💠 دوران باستان 💠
🔹 یونانیان 🔹
این اندیشه که گونهای جانور، یا حتی انسان، میتواند از نوع دیگری جانور پدیدار شود به نخستین فیلسوفان یونانی پیشاسقراطی باز میگردد. آناکسیماندروس میلتوسی (۶۱۰ تا ۵۴۶ پ.م) بر این باور بود که در دورهای آب بندان از تاریخ زمین،نخستین جانوران در آب زندگی میکردند، و نخستین نیاکان خشکیزی انسانها میبایست درون آب به دنیا آمده باشند و تنها بخشی از زندگیشان را بر روی خشکی سپری کردهاند. او همچنین عنوان کرد که نخستین انسانی که به شکل امروزین دیده میشود، میبایست فرزند نوع دیگری از جانوران باشد، چرا که انسان برای زندگی نیاز به مراقبت طولانیتر والدین دارد.امپدوکلس (۴۹۰ تا ۴۳۰ پ.م) عنوان کرد که آنچه ما مرگ و زندگی در جانوران مینامیم تنها جوش خوردن و جدا شدن مواد هستند و این ماده است که «گروههای بیشمار جنبندگان میرا» را پدید میآورد. به ویژه، نخستین جانوران و گیاهان مانند بخشهای تکه شده از هم آن چیزهایی که امروزه میبینیم هستند و تعدادی از آنها توانستند در اشکال مختلف جوش بخورند و متصل شوند، و هرگاه «شرایط هر آنگونه بود که اگر از قصد و با نیت پیشین شکل میگرفت، آنگاه جانور بقا مییافت، در حالی که به شکل اتفاقی در راه مطلوب سرهم شده است»
دیگر فیلسوفانی که در سدههای میانی اهمیت بالایی یافتند، همچون افلاطون (۴۲۸ تا ۳۴۸ پ.م) و ارسطو (۳۸۴ تا ۳۲۲ پ.م)،و اعضای مکتب رواقیگری،بر این باور بودند که همه چیز، نه تنها موجودات زنده،از پیش توسط آفرینش الهی ثابت و تغییرناپذیر درست شدهاند. این باور آنان،اندیشه فرگشتی را برای سدههای طولانی عقب نگاه داشت.ارنست مایر زیستشناس، افلاطون را «ابرضدقهرمان فرگشتگرایی» میخواند؛ اندیشه های وی مسیحیت را بسیار تحت تأثیر قرار داد.با این حال شماری از تاریخدانان علم در میزان تأثیر ذاتباوری افلاطونی بر فلسفه طبیعی ابراز تردید کردهاند و به گفته آنان،بسیاری فیلسوفان پس از افلاطون بر این باور بودند که ممکن است گونهها دارای توانایی دگرگون شدن داشته باشند و این ایده که گونههای زیستی ثابت و دارای ویژگیهای ضروری تغییرناپذیر بودند جز در سده ۱۷ و ۱۸ و به هنگام آغاز ردهبندی علمی زیستشناسانه اهمیت چندانی نیافت.
ارسطو که یکی از تاثیرگذارترین فیلسوفان یونانی در سدههای میانی اروپا بود، دانشجوی افلاطون و یکی از نخستین تاریخدانان طبیعی بود که نوشتههایش به صورت کامل باقیماندهاند. نوشتههای او دربارهی زیستشناسی برآمده از پژوهش وی بر روی تاریخ طبیعی جزیره لزبوس و اطراف آن هستند که در چهار کتاب باقیماندهاند و اغلب با نامهای لاتینشان شناخته میشوند؛کارهای ارسطو حاوی مشاهدات موشکافانه وی و تفاسیرش —در کنار افسانهها و خطاها— هستند که نشان از سطح ابتدایی و ناهموار دانش و آگاهی در دوران وی دارند. با این حال، چارلز سینگر میگوید «هیچ چیز قابلتوجهتر از تلاشهای ارسطو برای نشان دادن روابط میان موجودات زنده به عنوان یک نردبان حیات نیست». نوشته های او اشاره به «نردبان حیات» یا «زنجیره عظیم وجود» دارد که بر پایه آن جانورانی که دارای پیچیدگی بیشتر ساختاری و کارکردی بودند به عنوان «والاتر» شناخته میشدند. ارسطو باور داشت که ویژگیهای یاختههای زنده به روشنی نشان میدادند که آنها میبایست به گفته او «هدفی غایی» داشته باشند، یا به بیان دیگر آنکه آنها برای هدفی طراحی شدهاند. او به ویژه دیدگاه امپدوکلس را درباره اینکه جانوران موجود میتوانستهاند نشأت گرفته از شانس و احتمال باشند، رد کرد.
دیگر فیلسوفان یونانی، همچون زنون رواقی (۳۳۴ تا ۲۶۲ پ.م) بنیانگذار مکتب رواقی فلسفه، با ارسطو و دیگر فیلسوفان در اینکه طبیعت دارای شواهد آشکاری است که نشان از آفرینش دارای هدف دارد، موافق بودند. به این دیدگاه، غایتشناسی میگویند. سیسرو(۱۰۶ تا ۴۳ پ.م)، فیلسوف رواقی رومی، نوشته است که زنون باوری کلیدی در فیزیک رواقی داشت مبنی بر اینکه طبیعت در اصل «رهنمون شده و متمرکز است... تا جهان را پناهگاهی سازد... ساختاری بهینه برای بقا.»
اپیکور (۳۴۱–۲۷۰ پ.م) ایدهٔ انتخاب طبیعی را پیشبینی کرد. لوکرتیوس (۹۹-۵۵ پ.م) فیلسوف اتمگرای رومی، به بازنشر این ایدهها در شعر خود در طبیعت اشیاء پرداخت. در سامانه اپیکوری، تصور بر این بود که بسیاری گونهها در گذشته از گایا به یکباره پدیدار شدهاند، ولی تنها ساختارهای کاراتر به بقا ادامه داده و بچهدار شدهاند. به نظر نمیرسد که اپیکورگرایان به پیشبینی نگرهی فرگشت آنگونه که امروزه میشناسیم پرداخته باشند و به ظاهر باور به روندهای جدای پیدایشی برای هر گونه داشتهاند، نه روندی پیدایشی یکتا که جانوران گوناگون در طی تاریخ از یاختهٔ مادر یکتایی جدا شده باشند.
🔷 کانال تخصصی فرگشت
➕ @iran_evolution
🔰 قسمت دوم 🔰
💠 دوران باستان 💠
🔹 یونانیان 🔹
این اندیشه که گونهای جانور، یا حتی انسان، میتواند از نوع دیگری جانور پدیدار شود به نخستین فیلسوفان یونانی پیشاسقراطی باز میگردد. آناکسیماندروس میلتوسی (۶۱۰ تا ۵۴۶ پ.م) بر این باور بود که در دورهای آب بندان از تاریخ زمین،نخستین جانوران در آب زندگی میکردند، و نخستین نیاکان خشکیزی انسانها میبایست درون آب به دنیا آمده باشند و تنها بخشی از زندگیشان را بر روی خشکی سپری کردهاند. او همچنین عنوان کرد که نخستین انسانی که به شکل امروزین دیده میشود، میبایست فرزند نوع دیگری از جانوران باشد، چرا که انسان برای زندگی نیاز به مراقبت طولانیتر والدین دارد.امپدوکلس (۴۹۰ تا ۴۳۰ پ.م) عنوان کرد که آنچه ما مرگ و زندگی در جانوران مینامیم تنها جوش خوردن و جدا شدن مواد هستند و این ماده است که «گروههای بیشمار جنبندگان میرا» را پدید میآورد. به ویژه، نخستین جانوران و گیاهان مانند بخشهای تکه شده از هم آن چیزهایی که امروزه میبینیم هستند و تعدادی از آنها توانستند در اشکال مختلف جوش بخورند و متصل شوند، و هرگاه «شرایط هر آنگونه بود که اگر از قصد و با نیت پیشین شکل میگرفت، آنگاه جانور بقا مییافت، در حالی که به شکل اتفاقی در راه مطلوب سرهم شده است»
دیگر فیلسوفانی که در سدههای میانی اهمیت بالایی یافتند، همچون افلاطون (۴۲۸ تا ۳۴۸ پ.م) و ارسطو (۳۸۴ تا ۳۲۲ پ.م)،و اعضای مکتب رواقیگری،بر این باور بودند که همه چیز، نه تنها موجودات زنده،از پیش توسط آفرینش الهی ثابت و تغییرناپذیر درست شدهاند. این باور آنان،اندیشه فرگشتی را برای سدههای طولانی عقب نگاه داشت.ارنست مایر زیستشناس، افلاطون را «ابرضدقهرمان فرگشتگرایی» میخواند؛ اندیشه های وی مسیحیت را بسیار تحت تأثیر قرار داد.با این حال شماری از تاریخدانان علم در میزان تأثیر ذاتباوری افلاطونی بر فلسفه طبیعی ابراز تردید کردهاند و به گفته آنان،بسیاری فیلسوفان پس از افلاطون بر این باور بودند که ممکن است گونهها دارای توانایی دگرگون شدن داشته باشند و این ایده که گونههای زیستی ثابت و دارای ویژگیهای ضروری تغییرناپذیر بودند جز در سده ۱۷ و ۱۸ و به هنگام آغاز ردهبندی علمی زیستشناسانه اهمیت چندانی نیافت.
ارسطو که یکی از تاثیرگذارترین فیلسوفان یونانی در سدههای میانی اروپا بود، دانشجوی افلاطون و یکی از نخستین تاریخدانان طبیعی بود که نوشتههایش به صورت کامل باقیماندهاند. نوشتههای او دربارهی زیستشناسی برآمده از پژوهش وی بر روی تاریخ طبیعی جزیره لزبوس و اطراف آن هستند که در چهار کتاب باقیماندهاند و اغلب با نامهای لاتینشان شناخته میشوند؛کارهای ارسطو حاوی مشاهدات موشکافانه وی و تفاسیرش —در کنار افسانهها و خطاها— هستند که نشان از سطح ابتدایی و ناهموار دانش و آگاهی در دوران وی دارند. با این حال، چارلز سینگر میگوید «هیچ چیز قابلتوجهتر از تلاشهای ارسطو برای نشان دادن روابط میان موجودات زنده به عنوان یک نردبان حیات نیست». نوشته های او اشاره به «نردبان حیات» یا «زنجیره عظیم وجود» دارد که بر پایه آن جانورانی که دارای پیچیدگی بیشتر ساختاری و کارکردی بودند به عنوان «والاتر» شناخته میشدند. ارسطو باور داشت که ویژگیهای یاختههای زنده به روشنی نشان میدادند که آنها میبایست به گفته او «هدفی غایی» داشته باشند، یا به بیان دیگر آنکه آنها برای هدفی طراحی شدهاند. او به ویژه دیدگاه امپدوکلس را درباره اینکه جانوران موجود میتوانستهاند نشأت گرفته از شانس و احتمال باشند، رد کرد.
دیگر فیلسوفان یونانی، همچون زنون رواقی (۳۳۴ تا ۲۶۲ پ.م) بنیانگذار مکتب رواقی فلسفه، با ارسطو و دیگر فیلسوفان در اینکه طبیعت دارای شواهد آشکاری است که نشان از آفرینش دارای هدف دارد، موافق بودند. به این دیدگاه، غایتشناسی میگویند. سیسرو(۱۰۶ تا ۴۳ پ.م)، فیلسوف رواقی رومی، نوشته است که زنون باوری کلیدی در فیزیک رواقی داشت مبنی بر اینکه طبیعت در اصل «رهنمون شده و متمرکز است... تا جهان را پناهگاهی سازد... ساختاری بهینه برای بقا.»
اپیکور (۳۴۱–۲۷۰ پ.م) ایدهٔ انتخاب طبیعی را پیشبینی کرد. لوکرتیوس (۹۹-۵۵ پ.م) فیلسوف اتمگرای رومی، به بازنشر این ایدهها در شعر خود در طبیعت اشیاء پرداخت. در سامانه اپیکوری، تصور بر این بود که بسیاری گونهها در گذشته از گایا به یکباره پدیدار شدهاند، ولی تنها ساختارهای کاراتر به بقا ادامه داده و بچهدار شدهاند. به نظر نمیرسد که اپیکورگرایان به پیشبینی نگرهی فرگشت آنگونه که امروزه میشناسیم پرداخته باشند و به ظاهر باور به روندهای جدای پیدایشی برای هر گونه داشتهاند، نه روندی پیدایشی یکتا که جانوران گوناگون در طی تاریخ از یاختهٔ مادر یکتایی جدا شده باشند.
🔷 کانال تخصصی فرگشت
➕ @iran_evolution
🎥 تفاوت بین قانون علمی و تئوری 👇
⬅️ وقتی که دارین با دوستتون در مورد یک نظریهی علمی بحث میکنین، ممکنه اون در جواب بگه: «خیلی خب، این فقط یک نظریهست!».
در حالیکه بحث در مورد یک قانون علمی ثابت شده به ندرت به جملهی «خب، این فقط یک قانونه!» ختم میشه.
علت چیه!؟
❓ تفاوت یک نظریه و یک قانون چیه و آیا یکی بهتر از دیگریه؟
برگرفته از : http://www.vidoal.com
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
⬅️ وقتی که دارین با دوستتون در مورد یک نظریهی علمی بحث میکنین، ممکنه اون در جواب بگه: «خیلی خب، این فقط یک نظریهست!».
در حالیکه بحث در مورد یک قانون علمی ثابت شده به ندرت به جملهی «خب، این فقط یک قانونه!» ختم میشه.
علت چیه!؟
❓ تفاوت یک نظریه و یک قانون چیه و آیا یکی بهتر از دیگریه؟
برگرفته از : http://www.vidoal.com
👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇👇
vidoal.com - ویدوآل
صفحه اصلی | ویدوآل
ویدوآل ارائه دهنده آموزشهای عمومی و تخصصی
📽 دانلود #مستند رایگان: انسان شدن 📽
🔹 یکی از سوالاتی که همیشه در جریان فرگشت انسان پرسیده میشود این است: چگونه انسان شدیم؟ چگونه به چیزی که الان هستیم تبدیل شدیم و چرا به نوع دیگر یا شکل دیگری فرگشت پیدا نکردیم. چه اتفافی افتاد که از روی درختها، بر روی زمین آمدیم. مجموعه مستند Nova نشان میدهد تا در سه قسمت داستان پیدایش انسانهای امروزی را بیان کند. داستان از آفریقا شروع میشود؛ جایی که دانشمند جوانی (زرای) شروع به یافتن فسیل اجداد اولیه انسان میکند. او به فسیل کودکی برمیخورد که ما را به سه میلیون سال قبل میبرد تا بتواند ردی از منشا انسان پیدا کند. فسیل “سلام” چیزی شبیه به لوسی نشان از یک مرحله مهم فرگشتی بوده است.
🆔 @iran_evolution
🔹 فسیلها و شبیهسازهای دیگر نشان میدهند که چگونه روی دو پا راه رفتن توسعه پیدا کرد و بعنوان یک ویژگی خاص گونهی انسانی شد. این قضیه تبدیل به یک ایدهی ساده بین دانشمندان شد: رشد علفزارها باعث شد نیاکان ما از درخت پایین آمده و بهصورت دوپا در آمدند. بعد از مدتی اندازه مغز افزایش یافت و تکامل انسان آغاز شد. داروین هم تصور میکرد ما درختان را ترک کردیم، راست قامت شدیم، یا آزاد شدن دستها ابزار ساختیم و.. فرگشت پیدا کردیم. اما آیا راه رفتن به تنهایی باعث افزایش حجم مغز شده بود؟ تومای و سلام (نام فسیلهای پیدا شده) هم روی دو پا راه میرفتند اما مغزهایشان کوچک بود. برای پیدا کردن نیاکان نزدیکتر، باید به دو میلیون سال قبل بازگردیم. جایی که هوموهابیلیسها (انسان ماهر) ظهور کردند و توانستند ابزارسازی کنند...
📌 برگرفته از: bigbangpage.com
🐳 @Iran_Evolution
📥 دانــــلــــود 📥
📍 قسمت اول: http://goo.gl/zomJFP
📍 قسمت دوم: http://goo.gl/9mPI89
📍 قسمت سوم: http://goo.gl/QlO5KU
◾️ سه قسمت زیرنویس فارسی:
http://ow.ly/XaZcZ
🔹 یکی از سوالاتی که همیشه در جریان فرگشت انسان پرسیده میشود این است: چگونه انسان شدیم؟ چگونه به چیزی که الان هستیم تبدیل شدیم و چرا به نوع دیگر یا شکل دیگری فرگشت پیدا نکردیم. چه اتفافی افتاد که از روی درختها، بر روی زمین آمدیم. مجموعه مستند Nova نشان میدهد تا در سه قسمت داستان پیدایش انسانهای امروزی را بیان کند. داستان از آفریقا شروع میشود؛ جایی که دانشمند جوانی (زرای) شروع به یافتن فسیل اجداد اولیه انسان میکند. او به فسیل کودکی برمیخورد که ما را به سه میلیون سال قبل میبرد تا بتواند ردی از منشا انسان پیدا کند. فسیل “سلام” چیزی شبیه به لوسی نشان از یک مرحله مهم فرگشتی بوده است.
🆔 @iran_evolution
🔹 فسیلها و شبیهسازهای دیگر نشان میدهند که چگونه روی دو پا راه رفتن توسعه پیدا کرد و بعنوان یک ویژگی خاص گونهی انسانی شد. این قضیه تبدیل به یک ایدهی ساده بین دانشمندان شد: رشد علفزارها باعث شد نیاکان ما از درخت پایین آمده و بهصورت دوپا در آمدند. بعد از مدتی اندازه مغز افزایش یافت و تکامل انسان آغاز شد. داروین هم تصور میکرد ما درختان را ترک کردیم، راست قامت شدیم، یا آزاد شدن دستها ابزار ساختیم و.. فرگشت پیدا کردیم. اما آیا راه رفتن به تنهایی باعث افزایش حجم مغز شده بود؟ تومای و سلام (نام فسیلهای پیدا شده) هم روی دو پا راه میرفتند اما مغزهایشان کوچک بود. برای پیدا کردن نیاکان نزدیکتر، باید به دو میلیون سال قبل بازگردیم. جایی که هوموهابیلیسها (انسان ماهر) ظهور کردند و توانستند ابزارسازی کنند...
📌 برگرفته از: bigbangpage.com
🐳 @Iran_Evolution
📥 دانــــلــــود 📥
📍 قسمت اول: http://goo.gl/zomJFP
📍 قسمت دوم: http://goo.gl/9mPI89
📍 قسمت سوم: http://goo.gl/QlO5KU
◾️ سه قسمت زیرنویس فارسی:
http://ow.ly/XaZcZ
🕵 #تاریخچه_اندیشه_فرگشتی 🕵
🔰 قسمت سوم 🔰
💠 دوران باستان 💠
🔹 رومیان 🔹
شعر «در طبیعت اشیاء» لوکرتیوس بهترین منبع باقیمانده است که به توضیح اندیشههای فیلسوفان اپیکورگرای یونانی میپردازد. این شعر به توصیف تشکیل یافتن کیهان، زمین، موجودات زنده، و جامعه بشری از راه سازوکارهای کاملاً طبیعی، بی هیچگونه دخالت فراطبیعی، میپردازد. بعدها، در طبیعت اشیاء بر اندیشههای کیهانی و فرگشتی فیلسوفان و دانشمندان طی و پس از دوران رنسانس تأثیر مهمی گذاشت. دیدگاه لوکرتیوس در تقابل آشکار با دیدگاه فیلسوفان رومی اهل مکتب رواقیگری همچون سیسرو، سنکای جوان (تقریبا ۴ پ. م تا ۶۵ پس از میلاد)، و پلینیوس (۲۳ تا ۷۹ پس از میلاد) بود که دارای دیدگاههای قوی غایتگرایانه از جهان طبیعی بودند و بعدها الهیات مسیحی را تحت تأثیر بسیار قرار دادند. سیسرو مینویسد که دیدگاه رواقی از طبیعت به عنوان بنیادی که در آن حیات در اصل برای «آنانی که مناسبتر [از دیگران] برای بقا بودند» بود، به ویژه به مذاق اشراف جامعه هلنیستی یونان خوش میآمد.
🆔 @iran_evolution
◾️ آگوستین قدیس (سده ۴ میلادی) از نخستین کسانی است که به اندیشههای فیلسوفان یونانی بازگشت و نوشت که داستان آفرینش آورده شده در سفر پیدایش نباید آنچنان تحتاللفظی گرفته شود. در کتاب
De Genesi ad littera
(در باب معنای عینی پیدایش)، وی مینویسد که در بعضی موارد جانوران جدید ممکن است از «تجزیه» ساختارهای قدیمیتر حیات پدید آمده باشند. برای آگوستین «حیاتِ گیاهان، ماکیان، و جانوران بیعیب نیست ... ولی خلق شده در حالتی از استعداد بالقوه [هستند]»، برخلاف آنچه او ساختارهای کامل الهی فرشتگان، گنبد آسمان، و روح انسان میدانست. باور آگوستین درباره اینکه انواعی از حیات «به آرامی در طول تاریخ» تغییر شکل دادهاند، پدر کوزپه تانزلا–نیتی، استاد الهیات دانشگاه سنتا گروچه در رم را بر آن داشت تا ادعا کند آگوستین به ارائه گونهای از فرگشت پرداخته است.
✳️ کانال تخصصی فرگشت
➕ @iran_evolution
🔰 قسمت سوم 🔰
💠 دوران باستان 💠
🔹 رومیان 🔹
شعر «در طبیعت اشیاء» لوکرتیوس بهترین منبع باقیمانده است که به توضیح اندیشههای فیلسوفان اپیکورگرای یونانی میپردازد. این شعر به توصیف تشکیل یافتن کیهان، زمین، موجودات زنده، و جامعه بشری از راه سازوکارهای کاملاً طبیعی، بی هیچگونه دخالت فراطبیعی، میپردازد. بعدها، در طبیعت اشیاء بر اندیشههای کیهانی و فرگشتی فیلسوفان و دانشمندان طی و پس از دوران رنسانس تأثیر مهمی گذاشت. دیدگاه لوکرتیوس در تقابل آشکار با دیدگاه فیلسوفان رومی اهل مکتب رواقیگری همچون سیسرو، سنکای جوان (تقریبا ۴ پ. م تا ۶۵ پس از میلاد)، و پلینیوس (۲۳ تا ۷۹ پس از میلاد) بود که دارای دیدگاههای قوی غایتگرایانه از جهان طبیعی بودند و بعدها الهیات مسیحی را تحت تأثیر بسیار قرار دادند. سیسرو مینویسد که دیدگاه رواقی از طبیعت به عنوان بنیادی که در آن حیات در اصل برای «آنانی که مناسبتر [از دیگران] برای بقا بودند» بود، به ویژه به مذاق اشراف جامعه هلنیستی یونان خوش میآمد.
🆔 @iran_evolution
◾️ آگوستین قدیس (سده ۴ میلادی) از نخستین کسانی است که به اندیشههای فیلسوفان یونانی بازگشت و نوشت که داستان آفرینش آورده شده در سفر پیدایش نباید آنچنان تحتاللفظی گرفته شود. در کتاب
De Genesi ad littera
(در باب معنای عینی پیدایش)، وی مینویسد که در بعضی موارد جانوران جدید ممکن است از «تجزیه» ساختارهای قدیمیتر حیات پدید آمده باشند. برای آگوستین «حیاتِ گیاهان، ماکیان، و جانوران بیعیب نیست ... ولی خلق شده در حالتی از استعداد بالقوه [هستند]»، برخلاف آنچه او ساختارهای کامل الهی فرشتگان، گنبد آسمان، و روح انسان میدانست. باور آگوستین درباره اینکه انواعی از حیات «به آرامی در طول تاریخ» تغییر شکل دادهاند، پدر کوزپه تانزلا–نیتی، استاد الهیات دانشگاه سنتا گروچه در رم را بر آن داشت تا ادعا کند آگوستین به ارائه گونهای از فرگشت پرداخته است.
✳️ کانال تخصصی فرگشت
➕ @iran_evolution
💠 کاربران محترمی که قصد آشنایی با الگوها و ساز و کارهای فرگشت دارند میتوانند با عضویت در کانال "فرگشت ۱۰۱" مباحث پایهای فرگشت را دنبال کنند.
🔹 تا اینجا پستهای کانال "فرگشت ۱۰۱" شامل گزیدهای از مطالب وبسایت فرگشتِ دانشگاه برکلی (evolution.berkeley.edu) میباشند.
لینک کانال:
🔗 @Evolution101
👇 فایل دانلود فصل اول مطالب این کانال 👇
🔹 تا اینجا پستهای کانال "فرگشت ۱۰۱" شامل گزیدهای از مطالب وبسایت فرگشتِ دانشگاه برکلی (evolution.berkeley.edu) میباشند.
لینک کانال:
🔗 @Evolution101
👇 فایل دانلود فصل اول مطالب این کانال 👇
🔰 هوموساپینس و نئاندرتال🔰
⭕️ انسانهای امروزی و پسرعموهای ديرين آنها «حدود ۲۰۰۰۰ سال» در کنار يکديگر زندگی کردهاند.
🆔 @iran_evolution
● آخرين نشان برجای مانده از نئاندرتالها مربوط به ۴۰۰۰۰ سال پيش است و اين گونه احتمالاً در نقطهای در اروپای غربی برای هميشه از صفحه روزگار محو شده است.
● نئاندرتالها تا ۲۰۰۰۰ سال در کنار هوموساپينسها زندگی کردهاند.
● درجهای از اختلاط ژنتيکی و زاد و ولد ميان دو سرشاخه ديرين بشر نوين وجود داشته است. اين ترکيب ژنتيک بيشتر در آسيا به چشم میخورد.
● واپسين نسلهای نئاندرتالها تحت تأثير فرهنگ انسانهای امروزی قرار گرفته بودند. نمونههای ابزار برجای مانده از مکان زندگی نئاندرتالها شبيه ابزاری است که به ظاهر توسط انسانهايی به اروپا وارد شد که از آفريقا به آنجا کوچ کردند.
🆔 @iran_evolution
■ انسان نئاندِرتال گونهای از سردهٔ انسان بود که در اروپا و قسمتهایی از غرب آسیا، آسیای مرکزی و شمال چین (آلتای) سکونت داشتند. نئاندرتالها برای زندگی در آب و هوای سرد سازگاری یافته بود، بطور مثال آنها کاسه سر بزرگ داشتند، کوتاه قامت اما بسیار قوی بودند و دارای بینی بزرگی بودند، ویژگیهایی که مطلوب آب و هوای سرد است.
■ تا امروز سه نظریهٔ بسیار پرطرفدار دربارهٔ انقراض نئاندرتالها وجود داشتهاست:
- نظریهٔ تغییرات آب و هوایی
- نظریهٔ رقابت با انسان
- نظریهٔ جنگهای خون آلود
🐳 @Iran_Evolution
🔗 http://www.independent.co.uk/news/science/neanderthals-lived-alongside-humans-for-centuries-latest-study-shows-9681740.html
اطلاعات بیشتر درباره نئاندرتالها:
https://goo.gl/z3bQ26
📌 کانال فرگشت:
@iran_evolution
⭕️ انسانهای امروزی و پسرعموهای ديرين آنها «حدود ۲۰۰۰۰ سال» در کنار يکديگر زندگی کردهاند.
🆔 @iran_evolution
● آخرين نشان برجای مانده از نئاندرتالها مربوط به ۴۰۰۰۰ سال پيش است و اين گونه احتمالاً در نقطهای در اروپای غربی برای هميشه از صفحه روزگار محو شده است.
● نئاندرتالها تا ۲۰۰۰۰ سال در کنار هوموساپينسها زندگی کردهاند.
● درجهای از اختلاط ژنتيکی و زاد و ولد ميان دو سرشاخه ديرين بشر نوين وجود داشته است. اين ترکيب ژنتيک بيشتر در آسيا به چشم میخورد.
● واپسين نسلهای نئاندرتالها تحت تأثير فرهنگ انسانهای امروزی قرار گرفته بودند. نمونههای ابزار برجای مانده از مکان زندگی نئاندرتالها شبيه ابزاری است که به ظاهر توسط انسانهايی به اروپا وارد شد که از آفريقا به آنجا کوچ کردند.
🆔 @iran_evolution
■ انسان نئاندِرتال گونهای از سردهٔ انسان بود که در اروپا و قسمتهایی از غرب آسیا، آسیای مرکزی و شمال چین (آلتای) سکونت داشتند. نئاندرتالها برای زندگی در آب و هوای سرد سازگاری یافته بود، بطور مثال آنها کاسه سر بزرگ داشتند، کوتاه قامت اما بسیار قوی بودند و دارای بینی بزرگی بودند، ویژگیهایی که مطلوب آب و هوای سرد است.
■ تا امروز سه نظریهٔ بسیار پرطرفدار دربارهٔ انقراض نئاندرتالها وجود داشتهاست:
- نظریهٔ تغییرات آب و هوایی
- نظریهٔ رقابت با انسان
- نظریهٔ جنگهای خون آلود
🐳 @Iran_Evolution
🔗 http://www.independent.co.uk/news/science/neanderthals-lived-alongside-humans-for-centuries-latest-study-shows-9681740.html
اطلاعات بیشتر درباره نئاندرتالها:
https://goo.gl/z3bQ26
📌 کانال فرگشت:
@iran_evolution
The Independent
Neanderthals lived alongside humans for centuries, latest study shows
How our closest cousins met their demise in Belgium
◾️ ژن، خودخواه و جاودانه است ◾️
♢ نزدیک به ۴۰ سال پیش ریچارد داوکینز زیست شناس انگلیسی کتابی منتشر کرد به نام «ژن خودخواه» که شاید تاثیرش کمتر از «منشا انواع» داروین نبود. داروین حدود ۱۷۰ سال پیش اعلام کرد که انواع موجودات و از جمله انسان، در طی طول زمان، بر اثر تطبیق بیشتر با طبیعت، تحول یافتهاند.
🆔 @iran_evolution
● ریچارد داوکینز بر یک واقعیت جزئیترِ طبیعی تاکید ورزید و آن اینکه، دلیل تحولِ موجودات و تبدیلشان به گونهای که ماندگار میشود به خاطر این است که ذات ژنتیکشان خودخواه است. به نظر او، ژن که مجموعهای از اطلاعات موروثی است تنها هدفش بقای خودش است و از بدن موجودات به عنوان یک ماشین کپیکننده استفاده میکند تا ذات جاودانه و خودخواه خود را تکرار کند.
● او معتقد است زندگی و حیات چیزی جز ذره ذره اطلاعات بینهایت ظریف و کوچک نیست. اطلاعاتی که در واحدی به نام ژن گردهم امده است. ژنها که واحد تجربه شده و موفقی از رفتار تطبیق یافته با طبیعت هستند و در طول زمان، کاراییشان با طبیعت آزموده شده است مدام خود را تکثیر میکنند.
● کتاب « ژن خودخواه» نه تنها از پرفروشترین کتابهای علمی جهان بعد از کتاب داروین بوده است بلکه برای اولین بار به دلیل سادهنویسی و توضیح تشبیه گونه اطلاعات بسیار پیچیده ژنتیک، زیست شناسی و فرگشتی توانست موج گستردهای از کنجکاویهای بشری دربارهی دانش را دامن بزند.
🆔 @iran_evolution
● بعد از موفقیت کتاب، اکثر رسانههای جهان به نسل جدید از روزنامهنگاران میدان وجود دادند که برای مردم در باره دستاوردهای علمی بنویسند. اتفاقی که با گسترش دانش و سواد عمومی و بویژه گسترش استفاده از اینترنت، رشد خارق العادهای داشته است. مقالات علمی در زمینههای پزشکی، روانشناسی و تکنولوژی در حال حاضر از پرخوانندهترین بخشهای رسانهها و انتشارات گشتهاند.
● ریچارد داوکینز در بزرگداشت ۳۰ سالگی کتاب اعلام کرد که استفاده از کلمهی «خودخواه» برای تاثیر عظیم و مستقل ژن در حیات کره زمین، انتخاب علمی خوبی نبوده است و کاش به جای آن از اسم «ژن جاودانه» برای منظوری که داشته است استفاده میکرد.
● مثل هر نظریه علمی، دیدگاههای او مورد انتقاد گسترده قرار گرفته است. بیشترین انتقادها برای تاکید بر هیبت خدایگونه دادن به ژن است که لقب تنظیم کننده و خلق کننده (کپی کننده) حیات در بین موجودات زنده را گرفته است. تاکید بیش از حد به تمامیت و کنترلی که داوکینز به ژن داده است نتیجهاش حذف تاثیرات شخص یا یک فرد است.
● حذف فردیت نیز در ادامه به حذف تاثیرات اجتماعِ متشکل از افراد هم میتواند برسد. از این زاویه، خودخواهی کورِ ژن، میتواند این ادعا را دامن بزند که همکاری و تعاون که به گفته دانشمندان معاصر، یکی از دلایل اصلی برای تداوم و تحول انواع جانوران است نادیده گرفته میشود.
🆔 @iran_evolution
● کتاب «ژن خودخواه» در سال ۱۹۷۶ نوشته شده است و به گفته خود داوکینز، جمعبندی نظرات و تحقیقات چندین زیست شناس دوره خودش بوده است. جمعبندی و نظریهای که قبل از تهیه نقشه دی ان ای و اطلاعات دقیقتر مربوط به ژنها مطرح شده است و به نوبهی خود جسارت خلاقانهای را طلب میکرده است.
● مهمترین دستاورد این کتاب، توجه دقت و علاقه جزئیتر شهروندان جهان به دادهها و نظریات علمی است. کتاب «ژن خودخواه» مدام در حال تجدید چاپ است و فقط در زبان انگلیسی بیش از یک میلیون بار بازنشر شده است. صدها نقد علمی و هزاران مقاله پیرامون آن درج شده است و در بیش از ۲۵ زبان اصلی دنیا نیز ترجمه هم شده است.
🐳 @Iran_Evolution
In retrospect: The selfish gene
http://www.nature.com/nature/journal/v529/n7587/full/529462a.html
The Unselfish Gene
https://hbr.org/2011/07/the-unselfish-gene
@iran_evolution
♢ نزدیک به ۴۰ سال پیش ریچارد داوکینز زیست شناس انگلیسی کتابی منتشر کرد به نام «ژن خودخواه» که شاید تاثیرش کمتر از «منشا انواع» داروین نبود. داروین حدود ۱۷۰ سال پیش اعلام کرد که انواع موجودات و از جمله انسان، در طی طول زمان، بر اثر تطبیق بیشتر با طبیعت، تحول یافتهاند.
🆔 @iran_evolution
● ریچارد داوکینز بر یک واقعیت جزئیترِ طبیعی تاکید ورزید و آن اینکه، دلیل تحولِ موجودات و تبدیلشان به گونهای که ماندگار میشود به خاطر این است که ذات ژنتیکشان خودخواه است. به نظر او، ژن که مجموعهای از اطلاعات موروثی است تنها هدفش بقای خودش است و از بدن موجودات به عنوان یک ماشین کپیکننده استفاده میکند تا ذات جاودانه و خودخواه خود را تکرار کند.
● او معتقد است زندگی و حیات چیزی جز ذره ذره اطلاعات بینهایت ظریف و کوچک نیست. اطلاعاتی که در واحدی به نام ژن گردهم امده است. ژنها که واحد تجربه شده و موفقی از رفتار تطبیق یافته با طبیعت هستند و در طول زمان، کاراییشان با طبیعت آزموده شده است مدام خود را تکثیر میکنند.
● کتاب « ژن خودخواه» نه تنها از پرفروشترین کتابهای علمی جهان بعد از کتاب داروین بوده است بلکه برای اولین بار به دلیل سادهنویسی و توضیح تشبیه گونه اطلاعات بسیار پیچیده ژنتیک، زیست شناسی و فرگشتی توانست موج گستردهای از کنجکاویهای بشری دربارهی دانش را دامن بزند.
🆔 @iran_evolution
● بعد از موفقیت کتاب، اکثر رسانههای جهان به نسل جدید از روزنامهنگاران میدان وجود دادند که برای مردم در باره دستاوردهای علمی بنویسند. اتفاقی که با گسترش دانش و سواد عمومی و بویژه گسترش استفاده از اینترنت، رشد خارق العادهای داشته است. مقالات علمی در زمینههای پزشکی، روانشناسی و تکنولوژی در حال حاضر از پرخوانندهترین بخشهای رسانهها و انتشارات گشتهاند.
● ریچارد داوکینز در بزرگداشت ۳۰ سالگی کتاب اعلام کرد که استفاده از کلمهی «خودخواه» برای تاثیر عظیم و مستقل ژن در حیات کره زمین، انتخاب علمی خوبی نبوده است و کاش به جای آن از اسم «ژن جاودانه» برای منظوری که داشته است استفاده میکرد.
● مثل هر نظریه علمی، دیدگاههای او مورد انتقاد گسترده قرار گرفته است. بیشترین انتقادها برای تاکید بر هیبت خدایگونه دادن به ژن است که لقب تنظیم کننده و خلق کننده (کپی کننده) حیات در بین موجودات زنده را گرفته است. تاکید بیش از حد به تمامیت و کنترلی که داوکینز به ژن داده است نتیجهاش حذف تاثیرات شخص یا یک فرد است.
● حذف فردیت نیز در ادامه به حذف تاثیرات اجتماعِ متشکل از افراد هم میتواند برسد. از این زاویه، خودخواهی کورِ ژن، میتواند این ادعا را دامن بزند که همکاری و تعاون که به گفته دانشمندان معاصر، یکی از دلایل اصلی برای تداوم و تحول انواع جانوران است نادیده گرفته میشود.
🆔 @iran_evolution
● کتاب «ژن خودخواه» در سال ۱۹۷۶ نوشته شده است و به گفته خود داوکینز، جمعبندی نظرات و تحقیقات چندین زیست شناس دوره خودش بوده است. جمعبندی و نظریهای که قبل از تهیه نقشه دی ان ای و اطلاعات دقیقتر مربوط به ژنها مطرح شده است و به نوبهی خود جسارت خلاقانهای را طلب میکرده است.
● مهمترین دستاورد این کتاب، توجه دقت و علاقه جزئیتر شهروندان جهان به دادهها و نظریات علمی است. کتاب «ژن خودخواه» مدام در حال تجدید چاپ است و فقط در زبان انگلیسی بیش از یک میلیون بار بازنشر شده است. صدها نقد علمی و هزاران مقاله پیرامون آن درج شده است و در بیش از ۲۵ زبان اصلی دنیا نیز ترجمه هم شده است.
🐳 @Iran_Evolution
In retrospect: The selfish gene
http://www.nature.com/nature/journal/v529/n7587/full/529462a.html
The Unselfish Gene
https://hbr.org/2011/07/the-unselfish-gene
@iran_evolution
Nature
In retrospect: The Selfish Gene
Nature - Matt Ridley reassesses Richard Dawkins's pivotal reframing of evolution, 40 years on.