براساس مطالعات جدید، گربههای اهلی در مقایسه با همتایان وحشی خود جمجمه و مغز کوچکتری دارند
🆔 @iran_evolution
🆔 @iran_evolution
✳️ براساس مطالعات جدید، گربههای اهلی در مقایسه با همتایان وحشی خود جمجمه و مغز کوچکتری دارند.
براساس یک پژوهش جدید که تاثیرات اهلی کردن را بر پستانداران نشان میدهد، مغز گربهها از ۱۰ هزار سال قبل و از زمانی که انسانها شروع به مراقبت از آنها به عنوان حیوان خانگی کردند، به طور قابل توجهی کوچکتر شده است.
در حالی که تصور میشود کاهش اندازه مغز یکی از ویژگیهای کلیدی گونههای اهلی در مقایسه با پستانداران وحشی باشد، محققان از جمله «رافائلا لش» از دانشگاه وین میگویند که چنین مقایسههایی اغلب بر اساس نوشتههای قدیمی و غیرقابل دسترس است.
آنها میگویند در برخی موارد مطالعاتی که به مقایسه حیوانات اهلی و وحشی پرداختهاند دیگر نشان دهنده اجداد واقعی گونههای اهلی در حال بررسی نیستند.
در این مطالعه جدید که روز چهارشنبه در مجلهی "Royal Society Open Science" به چاپ رسیده است، دانشمندان مطالعاتی که بر روی حجم جمجمهی گربههای اهلی انجام و در دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ منتشر شده بود را بار دیگر تکرار کردند. در این مطالعات گربههای اهلی، وحشی و ترکیبی از این دو مورد مقایسه قرار گرفته بودند.
آنها اندازه جمجمه گربههای اهلی (Felis catus) را ارزیابی و آن را با گربههای وحشی اروپایی (Felis silvestris) و آفریقایی (Felis lybica) مقایسه کردند.
این مطالعه نشان داد که گربههای خانگی در مقایسه با گربههای وحشی اروپایی و آفریقایی جمجمه کوچکتری دارند و این نشان دهنده کوچکتر بودن مغز آنها نیز هست. همچنین مشخص شد که اندازه جمجمه ترکیب گربههای وحشی و اهلی چیزی مابین دو گونه والد است.
محققان میگویند که انتخاب طبیعی برای رام شدن در فرآیند اهلی سازی باعث شده سلولهای "ستیغ عصبی" کمتری تولید شود. این سلولها با تحریکپذیری و ترس ارتباط دارند و کاهش آنها باعث کوچکتر شدن اندازه جمجمه و مغز شده است.
ستیغ عصبی (neural crest) نواری است تیغه مانند از یاختههای بنیادی در ناحیهٔ پشتی ـ کناری لولهٔ عصبی که گرههای نخاعی و مغزی و برخی ساختارهای دیگر را به وجود میآورد.
دانشمندان باور دارند که انجام مطالعات بیشتر بر گونههای دیگر میتواند به درک بهتر اثرات اهلیسازی بر گربهها کمک کند.
http://dx.doi.org/10.1098/rsos.210477
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
براساس یک پژوهش جدید که تاثیرات اهلی کردن را بر پستانداران نشان میدهد، مغز گربهها از ۱۰ هزار سال قبل و از زمانی که انسانها شروع به مراقبت از آنها به عنوان حیوان خانگی کردند، به طور قابل توجهی کوچکتر شده است.
در حالی که تصور میشود کاهش اندازه مغز یکی از ویژگیهای کلیدی گونههای اهلی در مقایسه با پستانداران وحشی باشد، محققان از جمله «رافائلا لش» از دانشگاه وین میگویند که چنین مقایسههایی اغلب بر اساس نوشتههای قدیمی و غیرقابل دسترس است.
آنها میگویند در برخی موارد مطالعاتی که به مقایسه حیوانات اهلی و وحشی پرداختهاند دیگر نشان دهنده اجداد واقعی گونههای اهلی در حال بررسی نیستند.
در این مطالعه جدید که روز چهارشنبه در مجلهی "Royal Society Open Science" به چاپ رسیده است، دانشمندان مطالعاتی که بر روی حجم جمجمهی گربههای اهلی انجام و در دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ منتشر شده بود را بار دیگر تکرار کردند. در این مطالعات گربههای اهلی، وحشی و ترکیبی از این دو مورد مقایسه قرار گرفته بودند.
آنها اندازه جمجمه گربههای اهلی (Felis catus) را ارزیابی و آن را با گربههای وحشی اروپایی (Felis silvestris) و آفریقایی (Felis lybica) مقایسه کردند.
این مطالعه نشان داد که گربههای خانگی در مقایسه با گربههای وحشی اروپایی و آفریقایی جمجمه کوچکتری دارند و این نشان دهنده کوچکتر بودن مغز آنها نیز هست. همچنین مشخص شد که اندازه جمجمه ترکیب گربههای وحشی و اهلی چیزی مابین دو گونه والد است.
محققان میگویند که انتخاب طبیعی برای رام شدن در فرآیند اهلی سازی باعث شده سلولهای "ستیغ عصبی" کمتری تولید شود. این سلولها با تحریکپذیری و ترس ارتباط دارند و کاهش آنها باعث کوچکتر شدن اندازه جمجمه و مغز شده است.
ستیغ عصبی (neural crest) نواری است تیغه مانند از یاختههای بنیادی در ناحیهٔ پشتی ـ کناری لولهٔ عصبی که گرههای نخاعی و مغزی و برخی ساختارهای دیگر را به وجود میآورد.
دانشمندان باور دارند که انجام مطالعات بیشتر بر گونههای دیگر میتواند به درک بهتر اثرات اهلیسازی بر گربهها کمک کند.
http://dx.doi.org/10.1098/rsos.210477
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
Royal Society Open Science
Cranial volume and palate length of cats, Felis spp., under domestication, hybridization and in wild populations | Royal Society…
Reduced brain size, compared with wild individuals, is argued to be a key characteristic
of domesticated mammal species, and often cited as a key component of a putative ‘domestication
syndrome’. However, brain size comparisons are often based on old, ...
of domesticated mammal species, and often cited as a key component of a putative ‘domestication
syndrome’. However, brain size comparisons are often based on old, ...
یک مطالعهی جدید نشان میدهد که تغییر سبک زندگی اجداد ما انسانها از مردمان شکارچی-گردآورنده به کشاورز در دوازده هزار سال پیش موجب شده است تا قد آنها به طور متوسط حدود چهار سانتیمتر کوتاه شود.
🆔: @iran_evolution
🆔: @iran_evolution
✳️ یک مطالعهی جدید نشان میدهد که تغییر سبک زندگی اجداد ما انسانها از مردمان شکارچی-گردآورنده به کشاورز در دوازده هزار سال پیش موجب شده است تا قد آنها به طور متوسط حدود چهار سانتیمتر کوتاه شود.
محققان میگویند، قد کوتاهتر نشاندهنده سلامت ضعیفتر است، زیرا نشان میدهد که آنها تغذیه کافی برای حمایت از رشد مناسب نداشتهاند. اولین کشاورزان اروپایی احتمالاً تغذیه ضعیفتر و افزایش بیماری را تجربه کردهاند که رشد آنها را تحت تاثیر قرار داده است.
سایر فشارهای اسکلتی که کشاورزانِ آن دوره ممکن است تجربه کرده باشند عبارتند از «لوروتیک هایپرسوزیس» که با مناطقی از بافت استخوانی اسفنجی یا متخلخل در جمجمه مشخص میشود.
پروفسور مارسینیاک میگوید، مطالعات اخیر سعی کردهاند تأثیر دیانای بر قد را بررسی کنند، اما مطالعه جدید گروه او همچنین شامل اندازهگیری استخوانهای نمونههای باستانی با در نظر گرفتن مشارکت ژنتیکی است.
وی با توجه به اینکه این مطالعه فقط بر روی صد و شصت و هفت فرد متمرکز بود، گفت: تحقیقات آینده باید شامل مجموعه دادههای بزرگتری باشد.
وی افزود: ما باید بیشتر تلاش کنیم تا ببینیم علت کاهش قد به دست آمده در کنار در نظر گرفتن عوامل ژنتیکی در طول تغییر به سبک زندگی کشاورزی چیست.
محققان معتقدند که رویکرد آنها با مطالعات مربوط به سلامت انسان در گذشته سازگار است و میتواند در زمینههای دیگر نیز اعمال شود.
https://doi.org/10.1073/pnas.2106743119
✳️ کانال فرگشت
🆔 @iran_evolution
محققان میگویند، قد کوتاهتر نشاندهنده سلامت ضعیفتر است، زیرا نشان میدهد که آنها تغذیه کافی برای حمایت از رشد مناسب نداشتهاند. اولین کشاورزان اروپایی احتمالاً تغذیه ضعیفتر و افزایش بیماری را تجربه کردهاند که رشد آنها را تحت تاثیر قرار داده است.
سایر فشارهای اسکلتی که کشاورزانِ آن دوره ممکن است تجربه کرده باشند عبارتند از «لوروتیک هایپرسوزیس» که با مناطقی از بافت استخوانی اسفنجی یا متخلخل در جمجمه مشخص میشود.
پروفسور مارسینیاک میگوید، مطالعات اخیر سعی کردهاند تأثیر دیانای بر قد را بررسی کنند، اما مطالعه جدید گروه او همچنین شامل اندازهگیری استخوانهای نمونههای باستانی با در نظر گرفتن مشارکت ژنتیکی است.
وی با توجه به اینکه این مطالعه فقط بر روی صد و شصت و هفت فرد متمرکز بود، گفت: تحقیقات آینده باید شامل مجموعه دادههای بزرگتری باشد.
وی افزود: ما باید بیشتر تلاش کنیم تا ببینیم علت کاهش قد به دست آمده در کنار در نظر گرفتن عوامل ژنتیکی در طول تغییر به سبک زندگی کشاورزی چیست.
محققان معتقدند که رویکرد آنها با مطالعات مربوط به سلامت انسان در گذشته سازگار است و میتواند در زمینههای دیگر نیز اعمال شود.
https://doi.org/10.1073/pnas.2106743119
✳️ کانال فرگشت
🆔 @iran_evolution
❓آیا گوشت ما را انسان کرد؟
اولین بار دو میلیون سال پیش بود که ویژگیهای منحصربهفردِ انسان مثل مغزی بزرگ در هومو اِرکتوس (انسان راستقامت) پدیدار شدند. هومو اِرکتوس بهطور قابل تشخیصی انسانی بهنظر میرسید؛ گونهای که پاهایی کشیده و بازوهایی کوتاه داشت. صورتش تخت بود و در آن خبری از پوزهای شامپازهمانند نبود. پشت این چهره هم مغزی سنگین و بزرگ وجود داشت که نسبت به تمامی پیشینیانش بیسابقه بود.
نظریهی رایجی مدعیست که تغذیهی قوای مغزی هوموارکتوس به رژیمی مملؤ از گوشت برمیگردد. اما گزارش تازهای، شواهد چنین نظریهای را از بنیاد زیر سؤال برده است.
به این فرضیه که رژیمی پرگوشت باعثِ رشدِ مغزِ انسان شد گاهی فرضیهی «گوشت ما را انسان کرد» هم گفته میشود. دیرینانسانشناسِ دانشگاهِ جورج واشنگتن، اَندور بار، که محیطِ فرگشت ابتدایی انسان را مطالعه و بررسی میکند میگوید «یکی از ایدههای پیشتازْ این است که اگر از رژیمی گیاهپایه به رژیمی سرشار از پروتئین و چربی، مثلاً خوردنِ گوشت و مغزِ استخوانِ لاشهها، روی آورده شود انرژیِ موردنیاز برای تغذیهی مغزی بزرگتر فراهم خواهد شد.»
مدافعانِ این نظریه دهههاست در حمایت از آن به اشیاء فیزیکی اشاره کردهاند. اِیپهای زیادِ دیگری هم گوشت میخورند، شامپانزهها حتی ابزاری ابتدایی برای شکار دارند، اما کثرتِ استخوانهای قصابیشده حاکی از این است که شاید هومو اِرکتوس یا نیاکانِ نزدیکش در گوشتخواری تبحرِ بیشتری پیدا کرده بودند.
اما طبق مطالعهی جدیدی که در مجلهی رسمی آکادمی ملی علوم آمریکا یعنی PNAS چاپ شده این شواهد همان چیزی نیستند که به نظر میرسند. تحلیلِ پژوهشِ جدید حاکی از این است که فراوانیِ استخوانهایی که نشان بریدگی دارند لزوماً نمایانگرِ افزایشِ گوشتخواریِ هومو اِرکتوس نیست، در عوض این امر نتیجهی سوگیری در نمونهگیریهاست؛ تمرکز بر حفّاریِ نمونه از محوطههایی که با این نیا و زمانهی او مرتبط است.
نویسندگان مقاله به این نتیجه رسیدهاند که افزایشِ ظاهریِ استخوانهای قصابیشده پس از ظهور هومو اِرکتوس درواقع به علتِ سوگیری نمونهگیری است. باستانشناسانِ زیادی به سراغ استخوانهایی از محوطههای حفّاریِ آن دوران رفتهاند، به همین دلیل هم تعداد بیشتری از چنین استخوانهایی پیدا کردند.
اگر نظریهای که پیشتر گفته شد درست میبود پس از ظهور هومو اِرکتوس باستانشناسان باید استخوانهای بریدهی بیشتری میدیدند؛ مثلاً بین ۱۰ تا ۵۰ درصد. اما به جای چنین چیزی میبینیم که در طول زمان میزانِ این قصابیها فرقی نکردهاند، صرفاً محوطههای پُراستخوانتر، استخوانهای قصابیشدهی بیشتری هم داشتهاند. همهی اینها به این معنیست که انسانریختهای ابتداییتر نیز گوشت تکهپاره میکردهاند و صرفاً پژوهشگرانِ عصرِ حاضر از آن دوره انبارگاههای چندانی برای استخوانها نیافتهاند.
انسانشناسِ دانشگاه آرکانزاس، پیتر اُنگار، که نوشتهها و پژوهشهای بسیاری دربارهی نقش تغذیه در فرگشتِ انسان دارد و از دست اندر کارانِ این پژوهشِ جدید هم نبوده است میگوید: «این مقاله نشان میدهد در علم گاهی اوقات لازم است به مجموعهدادههایی که با پیشانگارهها و انتظاراتمان همخوانی دارند حتی بیشتر نقادانه نگاه کنیم... این نتایج مؤید این امر واقع است که ظرایف و پیچیدگیهای داستانِ فرگشتِ انسان بیش از آن است که بتوان برای جواب دادن به پرسشِ چه چیزی ما را انسان کرد سراغ پاسخهای ساده برویم.»
یکی از نویسندگانِ مقاله میگوید: «فکر میکنم این مطالعه و یافتههایش نه فقط برای جامعهی دیرینانسانشناسان بلکه برای تمام آنهایی که در حال حاضر تصمیمهای رژیم غذاییِ خودشان را بر نسخههای گوناگونی از این روایتِ گوشتخوارانه بنا کردهاند جالب باشد. پژوهش ما این تصور که خوردنِ مقادیرِ زیادی گوشت رانهی تغییرات فرگشتی در نیاکانمان بوده را زیر سؤال میبرد.»
احتمالاتِ دیگری میتوانستهاند در سوخترسانیِ بیشتر به مغزهایمان نقش داشته باشند؛ عواملی همچون تحوّلاتِ فناوری (مثل پختوپز که مواد مغذی بیشتری را برایمان فراهم کرد) و تغییرات اجتماعی (همانندِ خوراکجوییِ بزرگترهای قبایل برای کودکان).
📝 گردآوری: نولان
✍ مترجم: علی بنی اسد
🔍 پژوهش مذکور:
https://doi.org/10.1073/pnas.2115540119
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
اولین بار دو میلیون سال پیش بود که ویژگیهای منحصربهفردِ انسان مثل مغزی بزرگ در هومو اِرکتوس (انسان راستقامت) پدیدار شدند. هومو اِرکتوس بهطور قابل تشخیصی انسانی بهنظر میرسید؛ گونهای که پاهایی کشیده و بازوهایی کوتاه داشت. صورتش تخت بود و در آن خبری از پوزهای شامپازهمانند نبود. پشت این چهره هم مغزی سنگین و بزرگ وجود داشت که نسبت به تمامی پیشینیانش بیسابقه بود.
نظریهی رایجی مدعیست که تغذیهی قوای مغزی هوموارکتوس به رژیمی مملؤ از گوشت برمیگردد. اما گزارش تازهای، شواهد چنین نظریهای را از بنیاد زیر سؤال برده است.
به این فرضیه که رژیمی پرگوشت باعثِ رشدِ مغزِ انسان شد گاهی فرضیهی «گوشت ما را انسان کرد» هم گفته میشود. دیرینانسانشناسِ دانشگاهِ جورج واشنگتن، اَندور بار، که محیطِ فرگشت ابتدایی انسان را مطالعه و بررسی میکند میگوید «یکی از ایدههای پیشتازْ این است که اگر از رژیمی گیاهپایه به رژیمی سرشار از پروتئین و چربی، مثلاً خوردنِ گوشت و مغزِ استخوانِ لاشهها، روی آورده شود انرژیِ موردنیاز برای تغذیهی مغزی بزرگتر فراهم خواهد شد.»
مدافعانِ این نظریه دهههاست در حمایت از آن به اشیاء فیزیکی اشاره کردهاند. اِیپهای زیادِ دیگری هم گوشت میخورند، شامپانزهها حتی ابزاری ابتدایی برای شکار دارند، اما کثرتِ استخوانهای قصابیشده حاکی از این است که شاید هومو اِرکتوس یا نیاکانِ نزدیکش در گوشتخواری تبحرِ بیشتری پیدا کرده بودند.
اما طبق مطالعهی جدیدی که در مجلهی رسمی آکادمی ملی علوم آمریکا یعنی PNAS چاپ شده این شواهد همان چیزی نیستند که به نظر میرسند. تحلیلِ پژوهشِ جدید حاکی از این است که فراوانیِ استخوانهایی که نشان بریدگی دارند لزوماً نمایانگرِ افزایشِ گوشتخواریِ هومو اِرکتوس نیست، در عوض این امر نتیجهی سوگیری در نمونهگیریهاست؛ تمرکز بر حفّاریِ نمونه از محوطههایی که با این نیا و زمانهی او مرتبط است.
نویسندگان مقاله به این نتیجه رسیدهاند که افزایشِ ظاهریِ استخوانهای قصابیشده پس از ظهور هومو اِرکتوس درواقع به علتِ سوگیری نمونهگیری است. باستانشناسانِ زیادی به سراغ استخوانهایی از محوطههای حفّاریِ آن دوران رفتهاند، به همین دلیل هم تعداد بیشتری از چنین استخوانهایی پیدا کردند.
اگر نظریهای که پیشتر گفته شد درست میبود پس از ظهور هومو اِرکتوس باستانشناسان باید استخوانهای بریدهی بیشتری میدیدند؛ مثلاً بین ۱۰ تا ۵۰ درصد. اما به جای چنین چیزی میبینیم که در طول زمان میزانِ این قصابیها فرقی نکردهاند، صرفاً محوطههای پُراستخوانتر، استخوانهای قصابیشدهی بیشتری هم داشتهاند. همهی اینها به این معنیست که انسانریختهای ابتداییتر نیز گوشت تکهپاره میکردهاند و صرفاً پژوهشگرانِ عصرِ حاضر از آن دوره انبارگاههای چندانی برای استخوانها نیافتهاند.
انسانشناسِ دانشگاه آرکانزاس، پیتر اُنگار، که نوشتهها و پژوهشهای بسیاری دربارهی نقش تغذیه در فرگشتِ انسان دارد و از دست اندر کارانِ این پژوهشِ جدید هم نبوده است میگوید: «این مقاله نشان میدهد در علم گاهی اوقات لازم است به مجموعهدادههایی که با پیشانگارهها و انتظاراتمان همخوانی دارند حتی بیشتر نقادانه نگاه کنیم... این نتایج مؤید این امر واقع است که ظرایف و پیچیدگیهای داستانِ فرگشتِ انسان بیش از آن است که بتوان برای جواب دادن به پرسشِ چه چیزی ما را انسان کرد سراغ پاسخهای ساده برویم.»
یکی از نویسندگانِ مقاله میگوید: «فکر میکنم این مطالعه و یافتههایش نه فقط برای جامعهی دیرینانسانشناسان بلکه برای تمام آنهایی که در حال حاضر تصمیمهای رژیم غذاییِ خودشان را بر نسخههای گوناگونی از این روایتِ گوشتخوارانه بنا کردهاند جالب باشد. پژوهش ما این تصور که خوردنِ مقادیرِ زیادی گوشت رانهی تغییرات فرگشتی در نیاکانمان بوده را زیر سؤال میبرد.»
احتمالاتِ دیگری میتوانستهاند در سوخترسانیِ بیشتر به مغزهایمان نقش داشته باشند؛ عواملی همچون تحوّلاتِ فناوری (مثل پختوپز که مواد مغذی بیشتری را برایمان فراهم کرد) و تغییرات اجتماعی (همانندِ خوراکجوییِ بزرگترهای قبایل برای کودکان).
📝 گردآوری: نولان
✍ مترجم: علی بنی اسد
🔍 پژوهش مذکور:
https://doi.org/10.1073/pnas.2115540119
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
فرگشت طراح کامل و بینقصی نیست. در واقع، همانطور که فرانسوا ژاکوب، زیست شناس مولکولی فرانسوی نوشته است: «فرگشت مانند تعمیرکار دورهگرد است.»
به طور عمده، با قدمهای خرد و کوچک روی آنچه که قبلا وجود داشته کارهایی انجام میدهد. حالتی فرصتطلبانه دارد. اگر وسیلهای جدید، ولو به صورت عجیب و غریب کار کند، فرگشت میکوشد آن را ارتقا دهد. این بدان معناست که تغییرات و اصلاحاتی که به یک ساختار زنده افزوده میشود بیشتر از طریق انتخاب طبیعی صورت میگیرد، بنابراین طرح نهایی ممکن است ساختاری بینقص نباشد، بلکه مجموعهای از دستگاهها را تشکیل دهد که با هم کنش متقابل دارند.
فرانسیس کریک
🆔 @iran_evolution
به طور عمده، با قدمهای خرد و کوچک روی آنچه که قبلا وجود داشته کارهایی انجام میدهد. حالتی فرصتطلبانه دارد. اگر وسیلهای جدید، ولو به صورت عجیب و غریب کار کند، فرگشت میکوشد آن را ارتقا دهد. این بدان معناست که تغییرات و اصلاحاتی که به یک ساختار زنده افزوده میشود بیشتر از طریق انتخاب طبیعی صورت میگیرد، بنابراین طرح نهایی ممکن است ساختاری بینقص نباشد، بلکه مجموعهای از دستگاهها را تشکیل دهد که با هم کنش متقابل دارند.
فرانسیس کریک
🆔 @iran_evolution
✳️ فرگشت و آسیب ناشی از طرد شدن اجتماعی
اهمیت طرد اجتماعی با تاریخ فرگشتی ما گره خورده است. انسانها در طول تاریخ همواره برای بقاء به دیگر افراد گونه خود نیاز داشتهاند. آنها ما را پرورش میدادند، کمکمان میکردند خوراک بیابیم و در برابر حیوانات وحشی و قبیلههای دشمن از خود مراقبت کنیم. ما به تنهایی نمیتوانستیم زنده بمانیم و چیزی که به معنای واقعی ما را زنده نگه میداشت، روابط اجتماعی بود. بنابراین طرد شدن در گذشته ما یک کارکرد حیاتی داشته و اخراج از قبایل در تاریخ فرگشتیِ شکارچی-گردآورنده ما شبیه تبعید امروزی بوده که احتمالاً موجب مرگ افراد میشده است؛ چرا که بعید بود کسی بتواند به تنهایی برای مدت زیادی زنده بماند.
طرد شدن نیاز ما به احساس تعلق را بیثبات میکند. همه ما نیاز اساسی به عضویت و احساس تعلق به یک گروه داریم. هنگامی که طرد میشویم این نیاز بیثبات میشود و قطع ارتباط بر درد هیجانی ما میافزاید. وقتی با آنهایی که ما را دوست دارند و اعضایی از گروه که ما وابستگی زیادی به آنها داریم و نیز در مقابل ارزش زیادی برای ما قائل هستند دوباره ارتباط برقرار میکنیم و ما را میپذیرند، درد هیجانی پس از طرد شدن را تسکین میدهد.
ما درد اجتماعی را نسبت به درد جسمانی با وضوح بیشتری بازتجربه میکنیم. اگر شما تجربه یک درد شدید جسمی را به یاد بیاورید در مسیرهای مغزیتان اتفاق خاصی نمیافتد؛ بدین معنا که حافظه به خودی خود درد جسمانی را ایجادف نمیکند. اما اگر یک طرد شدن دردناک را به یاد بیاورید و غرق همان احساساتی شوید که در زمان طرد شدن داشتید، مغز شما همان گونه واکنش نشان میدهه که در آن زمان نشان داده بود. مغز ما اهمیت زیادی برای تجربه طرد شدن قائل است زیرا ما حیواناتی اجتماعی هستیم که در قبائل و عشیرهها زندگی میکنیم.
طرد شدن منجر به از بین رفتن اعتماد به نفس ما میشود. ما در موقع طرد شدن رمانتیک معمولاً از خود میپرسیم چه خطایی از من سر زد؟ برای کمبودهایی که داریم تأسف میخوریم و به خودمان سرکوفت میزنیم و شیشه اعتماد به نفسمان را به سنگ میکوبیم.
تحقیقات بسیاری در رابطه با طرد شدن انجام گرفته است که موارد فوق را تأیید میکند. در ادامه نتایج چندین پژوهش را به صورت اجمالی مرور میکنیم.
مغز یک سیستم هشدار زودهنگام ایجاد کرده است تا به ما اعلام کند که در معرض طرد شدن قرار داریم. از آنجا که جلب توجه ما به این موضوع بسیار مهم بود، کسانی که طرد دردناکتری را تجربه میکردند یک مزیت فرگشتی به دست آوردند؛ زیرا طرد شدن منجر به تقلید از درد جسمانی در مغز آنها میشد. بنابراین تلاش بیشتری برای اصلاح رفتار خود انجام میدادند و در نتیجه احتمال ماندن آنها در قبیله بیشتر میشد.
مطالعات fMRI نشان میدهد که موقعِ طرد شدن همان قسمتهایی از مغز فعال میگردند که در زمان درد جسمانی فعال میشوند و به همین دلیل است که طرد شدن از نظر عصبشناختی به شدت آزار دهنده است و به ما آسیب میرساند. در واقع مغز ما به طرد شدن و درد جسمانی به گونهای مشابه پاسخ میدهد.
در پژوهشی که فرضیه تقلیدِ طرد شدن از درد جسمانی مورد آزمایش قرار گرفت، پژوهشگران قبل از اینکه تجربه دردناک طرد شدن را به شرکتکنندگان یادآوری کنند، به برخی از آنها تیلنول - استامینوفن - دادند. کسانی که تیلنول دریافت کردند نسبت به کسانی که پلاسیبو مصرف کردند به طور قابل توجهی درد عاطفی کمتری را تجربه نمودند.
طرد شدن به طور موقت ضریب هوشی ما را کاهش میدهد. تحقیقات نشان میدهد یادآوری یا بازخوانی یک تجربه از طرد اجتماعی باعث کاهش عملکردهای شناختی و ضریب هوشی افراد در آزمونهای هوشبهر میشود.
در یک مطالعه شرکتکنندگان در آزمایشی قرار گرفتند که در آن توسط افراد غریبه طرد شدند. گرچه در این آزمایش تقلب شده بود و پژوهشگران با غریبهها تبانی کرده بودند، اما در کمال تعجب وقتی به شرکتکنندگان گفته شد که طرد آنها توسط غریبهها در واقع یک تبانی بوده است، احساس تشویش شرکتکنندگان کاهش نیافت. حتی وقتی به آنها گفته شد که غریبهها به گروهی تعلق دارند که مورد تنفر خودشان - شرکتکنندگان - است، فقط کمی از احساسات آزار دهنده آنها تسکین یافت.
شایان ذکر است که تا حدی میتوان درد هیجانی طرد شدن را تسکین داد و درمان کرد و از عواقب ارتباطی، شناختی، عاطفی و روانشناختی آن پیشگیری نمود؛ اما برای اینکه تأثیر داشته باشد لازم است که قبل از هر چیزی ما زخمهای روانشناختی خود را بشناسیم و اختصاصی عمل کنیم. مثلاً درد هیجانیمان را تسکین دهیم، پرخاشگریمان را کاهش دهیم، از عزت نفسمان حفاظت نمائیم و نیازمان به احساس تعلق را پایدار کنیم.
Author: Mahtab Shojaei
🆔 @iran_evolution
اهمیت طرد اجتماعی با تاریخ فرگشتی ما گره خورده است. انسانها در طول تاریخ همواره برای بقاء به دیگر افراد گونه خود نیاز داشتهاند. آنها ما را پرورش میدادند، کمکمان میکردند خوراک بیابیم و در برابر حیوانات وحشی و قبیلههای دشمن از خود مراقبت کنیم. ما به تنهایی نمیتوانستیم زنده بمانیم و چیزی که به معنای واقعی ما را زنده نگه میداشت، روابط اجتماعی بود. بنابراین طرد شدن در گذشته ما یک کارکرد حیاتی داشته و اخراج از قبایل در تاریخ فرگشتیِ شکارچی-گردآورنده ما شبیه تبعید امروزی بوده که احتمالاً موجب مرگ افراد میشده است؛ چرا که بعید بود کسی بتواند به تنهایی برای مدت زیادی زنده بماند.
طرد شدن نیاز ما به احساس تعلق را بیثبات میکند. همه ما نیاز اساسی به عضویت و احساس تعلق به یک گروه داریم. هنگامی که طرد میشویم این نیاز بیثبات میشود و قطع ارتباط بر درد هیجانی ما میافزاید. وقتی با آنهایی که ما را دوست دارند و اعضایی از گروه که ما وابستگی زیادی به آنها داریم و نیز در مقابل ارزش زیادی برای ما قائل هستند دوباره ارتباط برقرار میکنیم و ما را میپذیرند، درد هیجانی پس از طرد شدن را تسکین میدهد.
ما درد اجتماعی را نسبت به درد جسمانی با وضوح بیشتری بازتجربه میکنیم. اگر شما تجربه یک درد شدید جسمی را به یاد بیاورید در مسیرهای مغزیتان اتفاق خاصی نمیافتد؛ بدین معنا که حافظه به خودی خود درد جسمانی را ایجادف نمیکند. اما اگر یک طرد شدن دردناک را به یاد بیاورید و غرق همان احساساتی شوید که در زمان طرد شدن داشتید، مغز شما همان گونه واکنش نشان میدهه که در آن زمان نشان داده بود. مغز ما اهمیت زیادی برای تجربه طرد شدن قائل است زیرا ما حیواناتی اجتماعی هستیم که در قبائل و عشیرهها زندگی میکنیم.
طرد شدن منجر به از بین رفتن اعتماد به نفس ما میشود. ما در موقع طرد شدن رمانتیک معمولاً از خود میپرسیم چه خطایی از من سر زد؟ برای کمبودهایی که داریم تأسف میخوریم و به خودمان سرکوفت میزنیم و شیشه اعتماد به نفسمان را به سنگ میکوبیم.
تحقیقات بسیاری در رابطه با طرد شدن انجام گرفته است که موارد فوق را تأیید میکند. در ادامه نتایج چندین پژوهش را به صورت اجمالی مرور میکنیم.
مغز یک سیستم هشدار زودهنگام ایجاد کرده است تا به ما اعلام کند که در معرض طرد شدن قرار داریم. از آنجا که جلب توجه ما به این موضوع بسیار مهم بود، کسانی که طرد دردناکتری را تجربه میکردند یک مزیت فرگشتی به دست آوردند؛ زیرا طرد شدن منجر به تقلید از درد جسمانی در مغز آنها میشد. بنابراین تلاش بیشتری برای اصلاح رفتار خود انجام میدادند و در نتیجه احتمال ماندن آنها در قبیله بیشتر میشد.
مطالعات fMRI نشان میدهد که موقعِ طرد شدن همان قسمتهایی از مغز فعال میگردند که در زمان درد جسمانی فعال میشوند و به همین دلیل است که طرد شدن از نظر عصبشناختی به شدت آزار دهنده است و به ما آسیب میرساند. در واقع مغز ما به طرد شدن و درد جسمانی به گونهای مشابه پاسخ میدهد.
در پژوهشی که فرضیه تقلیدِ طرد شدن از درد جسمانی مورد آزمایش قرار گرفت، پژوهشگران قبل از اینکه تجربه دردناک طرد شدن را به شرکتکنندگان یادآوری کنند، به برخی از آنها تیلنول - استامینوفن - دادند. کسانی که تیلنول دریافت کردند نسبت به کسانی که پلاسیبو مصرف کردند به طور قابل توجهی درد عاطفی کمتری را تجربه نمودند.
طرد شدن به طور موقت ضریب هوشی ما را کاهش میدهد. تحقیقات نشان میدهد یادآوری یا بازخوانی یک تجربه از طرد اجتماعی باعث کاهش عملکردهای شناختی و ضریب هوشی افراد در آزمونهای هوشبهر میشود.
در یک مطالعه شرکتکنندگان در آزمایشی قرار گرفتند که در آن توسط افراد غریبه طرد شدند. گرچه در این آزمایش تقلب شده بود و پژوهشگران با غریبهها تبانی کرده بودند، اما در کمال تعجب وقتی به شرکتکنندگان گفته شد که طرد آنها توسط غریبهها در واقع یک تبانی بوده است، احساس تشویش شرکتکنندگان کاهش نیافت. حتی وقتی به آنها گفته شد که غریبهها به گروهی تعلق دارند که مورد تنفر خودشان - شرکتکنندگان - است، فقط کمی از احساسات آزار دهنده آنها تسکین یافت.
شایان ذکر است که تا حدی میتوان درد هیجانی طرد شدن را تسکین داد و درمان کرد و از عواقب ارتباطی، شناختی، عاطفی و روانشناختی آن پیشگیری نمود؛ اما برای اینکه تأثیر داشته باشد لازم است که قبل از هر چیزی ما زخمهای روانشناختی خود را بشناسیم و اختصاصی عمل کنیم. مثلاً درد هیجانیمان را تسکین دهیم، پرخاشگریمان را کاهش دهیم، از عزت نفسمان حفاظت نمائیم و نیازمان به احساس تعلق را پایدار کنیم.
Author: Mahtab Shojaei
🆔 @iran_evolution
فرگشت ، تحول گونهها
✳️ فرگشت و آسیب ناشی از طرد شدن اجتماعی اهمیت طرد اجتماعی با تاریخ فرگشتی ما گره خورده است. انسانها در طول تاریخ همواره برای بقاء به دیگر افراد گونه خود نیاز داشتهاند. آنها ما را پرورش میدادند، کمکمان میکردند خوراک بیابیم و در برابر حیوانات وحشی و…
https://psycnet.apa.org/record/2005-13813-002
https://doi.org/10.1073/pnas.1102693108
https://doi.org/10.1177/0956797610374741
https://doi.org/10.1037//0022-3514.83.4.817
https://doi.org/10.1016/j.jesp.2003.11.006
https://doi.org/10.1073/pnas.1102693108
https://doi.org/10.1177/0956797610374741
https://doi.org/10.1037//0022-3514.83.4.817
https://doi.org/10.1016/j.jesp.2003.11.006
PNAS
Social rejection shares somatosensory representations with physical pain
How similar are the experiences of social rejection and physical pain? Extant research suggests that a network of brain regions that support the af...
✳️ تأثیرات تجارب اجتماعی نامطلوب بر توسعهٔ عصبی
قشر پیشپیشانی که برای کنترل شناختی، تکانهها و تصمیمگیری ضروری است، در طول دوران کودکی و نوجوانی به توسعهٔ خود ادامه میدهد. این دوره از بلوغ با تغییرات همگام تکوینی در رفتار اجتماعی همراه است. از جمله این تغییرات میتوان به افزایش تعاملات با همسالان اشاره کرد که از طریق فزونی بازیهای اجتماعی شناسایی میشود. نواحی در حال توسعهٔ مغز بیشتر از مناطق تماماً توسعهیافته تحت تأثیر رویدادهای ناگوار قرار میگیرند. رویدادهای اجتماعی ناگوار - همانند بیتوجهی یا آزار و اذیت - در دوران کودکی و نوجوانی موجب افزایش خطر بیماریهای روانی همچون افسردگی، اضطراب، اسکیزوفرنی و غیره در مراحل بعدی زندگی میشوند. پژوهشگران اغلب برای بررسی تأثیرات تجربیات اجتماعی نامطلوب بر توسعهٔ عصبی از موشهای صحرایی استفاده میکنند که حیواناتی به شدت اجتماعی با رشد عصبیِ شبیه به انسانها هستند. تحقیقات نشان میدهد که موشهای محروم از ارتباط اجتماعی طی یک دورهٔ زمانی برابر با کودکی و نوجوانیِ انسانها در توسعهٔ اجتماعی ناکام بودند.
https://doi.org/10.1016/j.neubiorev.2017.01.018
https://doi.org/10.3389/neuro.08.018.2009
🆔 @iran_evolution
قشر پیشپیشانی که برای کنترل شناختی، تکانهها و تصمیمگیری ضروری است، در طول دوران کودکی و نوجوانی به توسعهٔ خود ادامه میدهد. این دوره از بلوغ با تغییرات همگام تکوینی در رفتار اجتماعی همراه است. از جمله این تغییرات میتوان به افزایش تعاملات با همسالان اشاره کرد که از طریق فزونی بازیهای اجتماعی شناسایی میشود. نواحی در حال توسعهٔ مغز بیشتر از مناطق تماماً توسعهیافته تحت تأثیر رویدادهای ناگوار قرار میگیرند. رویدادهای اجتماعی ناگوار - همانند بیتوجهی یا آزار و اذیت - در دوران کودکی و نوجوانی موجب افزایش خطر بیماریهای روانی همچون افسردگی، اضطراب، اسکیزوفرنی و غیره در مراحل بعدی زندگی میشوند. پژوهشگران اغلب برای بررسی تأثیرات تجربیات اجتماعی نامطلوب بر توسعهٔ عصبی از موشهای صحرایی استفاده میکنند که حیواناتی به شدت اجتماعی با رشد عصبیِ شبیه به انسانها هستند. تحقیقات نشان میدهد که موشهای محروم از ارتباط اجتماعی طی یک دورهٔ زمانی برابر با کودکی و نوجوانیِ انسانها در توسعهٔ اجتماعی ناکام بودند.
https://doi.org/10.1016/j.neubiorev.2017.01.018
https://doi.org/10.3389/neuro.08.018.2009
🆔 @iran_evolution
Frontiers
Frontiers | Consequences of post-weaning social isolation on anxiety behavior and related neural circuits in rodents
Exposure to adverse experiences in early-life is implicated in the later vulnerability to development of psychiatric disorders, including anxiety and affecti...
✳️ کم خوابی منجر به قطع کمکهای انسانی در افراد، گروهها و جوامع میشود.
انسانها به یکدیگر کمک میکنند. این ویژگی بنیادی هومو ساپینس یکی از قدرتمندترین نیروهایی بوده است که ظهور تمدنهای مدرن را شکل داده است. اما چه چیزی تعیین میکند که آیا انسانها کمک به یکدیگر را انتخاب میکنند؟ در ٣ مطالعه در سطوح مختلف، نشان داده شده است که کمخوابی نشاندهنده یک عامل ناشناخته قبلیست که تعیین میکند آیا انسانها در ٣ سطح مختلف (بين فردی، گروهي و در جامعه) کمک به یکدیگر را انتخاب میکنند يا نمیكنند،
مشاهده شده است که. اول، در سطح فردی، 1 شب از دست دادن خواب باعث قطع کمک از فردی به فرد دیگر میشود. علاوه بر این، یافتههای fMRI نشان داد که کنار گذاشتن کمکهای انسانی با غیرفعال شدن مراكز کلیدی در شبکه مغز شناخت اجتماعی مرتبط است که مسئول تسهیل جامعهپذیری میباشد.
دوم، در سطح گروهی، کاهش اکولوژیکی شب به شب در خواب در چندین شب، کاهش متناظر روز بعد را در انتخاب کمک به دیگران در طول تعاملات روزانه پیشبینی میکند.
سوم، در سطح جامعه و در مقیاس ملی، نشان داده شد که ۱ ساعت فرصت خواب از دست رفته، ناشی از انتقال به وقت تابستانی، کمکهای نوع دوستانه در دنیای واقعی را کاهش میدهد. اين نتيجه از طریق تجزیه و تحلیل دادههای بیش از ۳ میلیون نفر ایجاد شده است.
بنابراین، خواب ناکافی نشاندهنده یک نیروی تأثیرگذار مهم است که تعیین میکند آیا انسانها کمک به یکدیگر را انتخاب میکنند، که در سطوح میکرو و ماکروسکوپی تعامل متمدن قابل مشاهده است. پیامدهای این تأثیر ممکن است با توجه به ضرورت کمک به انسان در حفظ جامعه مدنی تعاونی، همراه با کاهش گزارش شده در خواب کافی در بسیاری از کشورهای جهان، بسيار مهم باشد.
رفرنس:
Plos Biology
لينك كامل مقاله:
https://journals.plos.org/plosbiology/article?id=10.1371/journal.pbio.3001733
برگردان و تاليف: دکتر جمشید شاملو
🆔 @iran_evolution
انسانها به یکدیگر کمک میکنند. این ویژگی بنیادی هومو ساپینس یکی از قدرتمندترین نیروهایی بوده است که ظهور تمدنهای مدرن را شکل داده است. اما چه چیزی تعیین میکند که آیا انسانها کمک به یکدیگر را انتخاب میکنند؟ در ٣ مطالعه در سطوح مختلف، نشان داده شده است که کمخوابی نشاندهنده یک عامل ناشناخته قبلیست که تعیین میکند آیا انسانها در ٣ سطح مختلف (بين فردی، گروهي و در جامعه) کمک به یکدیگر را انتخاب میکنند يا نمیكنند،
مشاهده شده است که. اول، در سطح فردی، 1 شب از دست دادن خواب باعث قطع کمک از فردی به فرد دیگر میشود. علاوه بر این، یافتههای fMRI نشان داد که کنار گذاشتن کمکهای انسانی با غیرفعال شدن مراكز کلیدی در شبکه مغز شناخت اجتماعی مرتبط است که مسئول تسهیل جامعهپذیری میباشد.
دوم، در سطح گروهی، کاهش اکولوژیکی شب به شب در خواب در چندین شب، کاهش متناظر روز بعد را در انتخاب کمک به دیگران در طول تعاملات روزانه پیشبینی میکند.
سوم، در سطح جامعه و در مقیاس ملی، نشان داده شد که ۱ ساعت فرصت خواب از دست رفته، ناشی از انتقال به وقت تابستانی، کمکهای نوع دوستانه در دنیای واقعی را کاهش میدهد. اين نتيجه از طریق تجزیه و تحلیل دادههای بیش از ۳ میلیون نفر ایجاد شده است.
بنابراین، خواب ناکافی نشاندهنده یک نیروی تأثیرگذار مهم است که تعیین میکند آیا انسانها کمک به یکدیگر را انتخاب میکنند، که در سطوح میکرو و ماکروسکوپی تعامل متمدن قابل مشاهده است. پیامدهای این تأثیر ممکن است با توجه به ضرورت کمک به انسان در حفظ جامعه مدنی تعاونی، همراه با کاهش گزارش شده در خواب کافی در بسیاری از کشورهای جهان، بسيار مهم باشد.
رفرنس:
Plos Biology
لينك كامل مقاله:
https://journals.plos.org/plosbiology/article?id=10.1371/journal.pbio.3001733
برگردان و تاليف: دکتر جمشید شاملو
🆔 @iran_evolution
journals.plos.org
Sleep loss leads to the withdrawal of human helping across individuals, groups, and large-scale societies
Helping behavior between humans has been one of the most influential forces sculpting modern civilizations, but what factors influence this propensity to help? This study demonstrates that a lack of sleep dictates whether humans choose to help each other…
برای اولینبار در تاریخ، دانشمندان مدعی کشف شواهدی از خوردهشدن پستانداران توسط دایناسورها شدند
دانشمندان در سال ۲۰۰۰ فسیل یک دایناسور «میکروراپتور» (Microraptor) به اندازه گربه با قدمت ۱۲۰ میلیون سال را کشف کرده بودند. بااینحال، اکنون دانشمندان با تجزیهوتحلیل مجدد فسیل آن به یک راز جالب و تاریخی پی بردهاند: استخوانهای پای یک پستاندار در قفسه سینه این شکارچی پرنده پیدا شده است که اولین شواهد از خوردهشدن یک پستاندار توسط دایناسورها محسوب میشود.
کشف جدید که در مجله دیرینهشناسی مهرهداران شرح داده شده، براساس تحقیقات قبلی مربوط به فسیل کشفشده در منطقه جیوفوتانگ غرب چین انجام شده است. هرچند بخش میانی بدن این فسیل از بین رفته، اما قفسه سینه آن قابل مشاهده است و در داخل آن، استخوانهای یک پای راست کوچک با اندازه کمتر از ۱.۲۷ سانتیمتر کاملاً حفظ شده است.
دکتر «دیوید هون» از کوئین مری دانشگاه لندن که نویسنده اصلی این مطالعه است، میگوید:
«یافتن نمونههایی از غذا در داخل دایناسورها بسیار نادر است، بنابراین هر نمونه واقعاً مهم است؛ زیرا شواهد مستقیمی از چیزی که آنها میخوردند، ارائه میکند.»
دایناسور چه موجودی را خورده است؟
درحالیکه دانشمندان از وجود یک پا در داخل معده این دایناسور آگاه هستند، اما مطمئن نیستند که این عضو بدن به چه گونهای تعلق دارد. انگشتان باریک آن شبیه به پستانداران کوچک و منقرض شدهای به نام Sinodelphys است، البته به موجود موش مانندی با نام Eomaia نیز شباهت دارد.
سؤال بدون پاسخ دیگر این است که آیا Microraptor پستاندار را شکار کرده یا اینکه فقط پای آن را بلعیده است.
میکروراپتور یا خُردشکاریها، دایناسورهای گوشتخوار سهانگشتی بودند که درختان زمین باستانی را به تصرف خود درمیآوردند و از کوچکترین دایناسورهایی محسوب میشوند که تاکنون کشف شدهاند. فسیلهای مختلفی که تاکنون از این گونه دایناسوری کشف شدهاند، به وجود پرهای بلند روی اندام آنها اشاره دارد که ممکن است برای اوجگرفتن مورد استفاده قرار میگرفتند. آنها چیزی بین ۱۲۵ تا ۱۱۳ میلیون سال پیش در جنگلهای باستانی چین کنونی زندگی میکردند.
https://www.cnet.com/science/biology/120-million-year-old-dinosaur-fossil-hid-a-surprising-meal-in-its-stomach/
نویسنده: جواد تاجی | دیجیاتو
@iran_evolution
دانشمندان در سال ۲۰۰۰ فسیل یک دایناسور «میکروراپتور» (Microraptor) به اندازه گربه با قدمت ۱۲۰ میلیون سال را کشف کرده بودند. بااینحال، اکنون دانشمندان با تجزیهوتحلیل مجدد فسیل آن به یک راز جالب و تاریخی پی بردهاند: استخوانهای پای یک پستاندار در قفسه سینه این شکارچی پرنده پیدا شده است که اولین شواهد از خوردهشدن یک پستاندار توسط دایناسورها محسوب میشود.
کشف جدید که در مجله دیرینهشناسی مهرهداران شرح داده شده، براساس تحقیقات قبلی مربوط به فسیل کشفشده در منطقه جیوفوتانگ غرب چین انجام شده است. هرچند بخش میانی بدن این فسیل از بین رفته، اما قفسه سینه آن قابل مشاهده است و در داخل آن، استخوانهای یک پای راست کوچک با اندازه کمتر از ۱.۲۷ سانتیمتر کاملاً حفظ شده است.
دکتر «دیوید هون» از کوئین مری دانشگاه لندن که نویسنده اصلی این مطالعه است، میگوید:
«یافتن نمونههایی از غذا در داخل دایناسورها بسیار نادر است، بنابراین هر نمونه واقعاً مهم است؛ زیرا شواهد مستقیمی از چیزی که آنها میخوردند، ارائه میکند.»
دایناسور چه موجودی را خورده است؟
درحالیکه دانشمندان از وجود یک پا در داخل معده این دایناسور آگاه هستند، اما مطمئن نیستند که این عضو بدن به چه گونهای تعلق دارد. انگشتان باریک آن شبیه به پستانداران کوچک و منقرض شدهای به نام Sinodelphys است، البته به موجود موش مانندی با نام Eomaia نیز شباهت دارد.
سؤال بدون پاسخ دیگر این است که آیا Microraptor پستاندار را شکار کرده یا اینکه فقط پای آن را بلعیده است.
میکروراپتور یا خُردشکاریها، دایناسورهای گوشتخوار سهانگشتی بودند که درختان زمین باستانی را به تصرف خود درمیآوردند و از کوچکترین دایناسورهایی محسوب میشوند که تاکنون کشف شدهاند. فسیلهای مختلفی که تاکنون از این گونه دایناسوری کشف شدهاند، به وجود پرهای بلند روی اندام آنها اشاره دارد که ممکن است برای اوجگرفتن مورد استفاده قرار میگرفتند. آنها چیزی بین ۱۲۵ تا ۱۱۳ میلیون سال پیش در جنگلهای باستانی چین کنونی زندگی میکردند.
https://www.cnet.com/science/biology/120-million-year-old-dinosaur-fossil-hid-a-surprising-meal-in-its-stomach/
نویسنده: جواد تاجی | دیجیاتو
@iran_evolution
CNET
120 Million-Year-Old Dinosaur Fossil Hid a Surprising Meal in Its Stomach
Re-analysis of a decades-old fossil provides the first evidence of a dinosaur eating a mammal.
✳️ میمونها میدانند که چه چیزی را نمیدانند
تحقیقات اخیر نشان میدهد که میمونهای «رزوس» از محدودیت دانش خود آگاهند. بر اساس گفتههای دانشمندان دانشگاههای هاروارد و ییل، میمونها قادر به درک این موضوع هستند که چیزی را نمیدانند و نیاز به تخصص بیرونی دارند.
لوری سنتوس، روانشناس دانشگاه ییل، در اینباره بیشتر توضیح میدهد: «فراشناختی، یعنی توانایی تفکر درباره افکار خود، مدتها به عنوان یک مشخصه انسانی در نظر گرفته میشد. همه ما تفاوت بین احساس اطمینان از دانستن چیزی و احساس مطمئن نبودن درباره چیزی را میدانیم. ما میدانیم که چه وقت نیاز است برای کسب اطلاعات بیشتر درباره موضوعی، آن را گوگل کنیم».
نتایج مطالعات پیشین حاکی از آن است که حیوانات در هنگام مواجه با مشکلات جدید، در طی یک دوره زمانی، علائم شک و تردید از خود نشان میدهند. اما محققان خواهان شواهد قطعی فراشناختی بودند تا ثابت کنند میمونها قادر به تشخیص بیدرنگ، در هنگام مواجه با مشکلی جدید که نیازمند اطلاعاتی است که آنها ندارند، هستند.
پژوهشگران برای جداسازی این نوع طرز فکر، یک آزمایش ترتیب دادند: آنها غذا را در یکی از دو سیلندر «V» شکل ریختند تا میمونهایی را از نژادهای مختلف گول بزنند. هنگامی که میمونها قادرند ببینند که غذا داخل کدام سیلندر میریزد، بلافاصله سراغ دهانه مناسب میروند تا خوراکی خود را بگیرند. اما وقتی که آنها قادر به دیدن ریخته شدن غذا در سیلندر نیستند، به محلی مناسب، جایی که محتویات هر دو سیلندر قابل مشاهده است، مانند قسمت انتهایی V، محلی که دو دهانه بهم پیوند خورده است، میروند. میمونهای رزوس به ندرت به سراغ مرکز V، جایی که نمیتوان با اطمینان گفت کدام سیلندر حاوی غذاست، میرفتند.
یافتهها نشان میدهد که میمونها از مواقعی که دانش مورد نیازشان را در اختیار دارند و مواقعی که برای حل مشکلی تازه نیاز به کسب دیدگاهی جدید دارند، آگاهند. سنتوس در همکاری با محقق و زیستشناس فرگشتی از دانشگاه هاروارد، الکساندرا روزاتی، این پژوهش را انجام داده است.
مترجم: هانا حیدری / آنا
http://upi.com/Science_News/2016/07/08/Monkeys-know-what-they-dont-know/9451467982432
🆔 @iran_evolution
تحقیقات اخیر نشان میدهد که میمونهای «رزوس» از محدودیت دانش خود آگاهند. بر اساس گفتههای دانشمندان دانشگاههای هاروارد و ییل، میمونها قادر به درک این موضوع هستند که چیزی را نمیدانند و نیاز به تخصص بیرونی دارند.
لوری سنتوس، روانشناس دانشگاه ییل، در اینباره بیشتر توضیح میدهد: «فراشناختی، یعنی توانایی تفکر درباره افکار خود، مدتها به عنوان یک مشخصه انسانی در نظر گرفته میشد. همه ما تفاوت بین احساس اطمینان از دانستن چیزی و احساس مطمئن نبودن درباره چیزی را میدانیم. ما میدانیم که چه وقت نیاز است برای کسب اطلاعات بیشتر درباره موضوعی، آن را گوگل کنیم».
نتایج مطالعات پیشین حاکی از آن است که حیوانات در هنگام مواجه با مشکلات جدید، در طی یک دوره زمانی، علائم شک و تردید از خود نشان میدهند. اما محققان خواهان شواهد قطعی فراشناختی بودند تا ثابت کنند میمونها قادر به تشخیص بیدرنگ، در هنگام مواجه با مشکلی جدید که نیازمند اطلاعاتی است که آنها ندارند، هستند.
پژوهشگران برای جداسازی این نوع طرز فکر، یک آزمایش ترتیب دادند: آنها غذا را در یکی از دو سیلندر «V» شکل ریختند تا میمونهایی را از نژادهای مختلف گول بزنند. هنگامی که میمونها قادرند ببینند که غذا داخل کدام سیلندر میریزد، بلافاصله سراغ دهانه مناسب میروند تا خوراکی خود را بگیرند. اما وقتی که آنها قادر به دیدن ریخته شدن غذا در سیلندر نیستند، به محلی مناسب، جایی که محتویات هر دو سیلندر قابل مشاهده است، مانند قسمت انتهایی V، محلی که دو دهانه بهم پیوند خورده است، میروند. میمونهای رزوس به ندرت به سراغ مرکز V، جایی که نمیتوان با اطمینان گفت کدام سیلندر حاوی غذاست، میرفتند.
یافتهها نشان میدهد که میمونها از مواقعی که دانش مورد نیازشان را در اختیار دارند و مواقعی که برای حل مشکلی تازه نیاز به کسب دیدگاهی جدید دارند، آگاهند. سنتوس در همکاری با محقق و زیستشناس فرگشتی از دانشگاه هاروارد، الکساندرا روزاتی، این پژوهش را انجام داده است.
مترجم: هانا حیدری / آنا
http://upi.com/Science_News/2016/07/08/Monkeys-know-what-they-dont-know/9451467982432
🆔 @iran_evolution
UPI
Monkeys know what they don't know
NEW HAVEN, Conn., July 8 (UPI) -- Rhesus monkeys are aware of the limits of their knowledge, new research shows. According to scientists at Harvard and Yale, the monkeys realized when they didn't know something and needed outside expertise.
نتیجه یک پژوهش: ماهیها میتوانند عکس چهره خود را تشخیص دهند
محققان در پژوهشی جالبتوجه دریافتهاند که گونهای از ماهیها موسوم به ماهی نظافتچی میتواند تصویر چهره خودش را شناسایی کند. بهعلاوه، این ماهی حتی قادر است چهره خودش را در عکسها از چهره بقیه ماهیها تشخیص دهد.
پژوهشگران دانشگاه اوساکا ژاپن و دانشگاه نوشاتل سوئیس در آزمایشی چهار تصویر مختلف را در مقابل ماهیهای Labroides dimidiatus قرار دادند که در میان مردم با عنوان ماهی نظافتچی شناخته میشوند. یک تصویر مربوط به خود ماهی، یک تصویر از یک ماهی دیگر، یک تصویر از سر خود ماهی با بدن یک ماهی دیگر و تصویر آخر از بدن خود ماهی با سر یک ماهی دیگر بود.
نتیجه این بود که این ماهی نسبت به تصویر ماهی غریبه پرخاشگرانه رفتار میکرد و در مقابل تصویر خود چنین نبود. این موجود همچنین در مقابل تصویرهای ترکیبی پرخاش کمتری از خود نشان میداد. درواقع، محققان میگویند ماهیها در برابر تصویری که سر خودشان را نشان میداد، بهتر از تصویری که صرفاً بدنشان را نشان میداد، عمل میکردند.
دانشمندان در مقالهای که در مجله Proceedings of the National Academy of Sciences منتشر شده است، میگویند: «این نتایج رویهمرفته نشان میدهد که ماهی نظافتچی میتواند خودش را در یک تصویر بدون حرکت تشخیص دهد و ظاهراً با قابلیت تشخیص چهره خود این کار را انجام میدهد.»
محققان یک آزمایش دیگر هم انجام دادند و اینبار تصویر ماهی را با علامتی به رنگ قهوهای روی گردن آن به نمایش گذاشتند. دانشمندان میگویند: «حدس میزدیم که اگر ماهی نظافتچی این تصویر را بهعنوان تصویر خودش شناسایی کند، وجود علامت روی آن میتواند او را به پاککردن گردنش تحریک کند.»
در پایان از میان هشت ماهی که این تصویر دستکاریشده به آنها نشان داده شده بود، شش مورد گردن خود را تمیز کردند. از سوی دیگر، هیچکدام از ماهیها پس از دیدن تصویر یک ماهی دیگر که گردن آن علامتگذاری شده بود، دست به چنین کاری نزدند.
دانشمندان میگویند این آزمایش نشان میدهد که ماهی نظافتچی این تصویر را مانند آینهای میبیند که درحال نشاندادن خودش است.
https://www.pnas.org/doi/full/10.1073/pnas.2208420120
https://petapixel.com/2023/02/10/fish-can-recognize-themselves-in-photos-study-finds/
نویسنده: ایمان صاحبی | دیجیاتو
🆔 @iran_evolution
محققان در پژوهشی جالبتوجه دریافتهاند که گونهای از ماهیها موسوم به ماهی نظافتچی میتواند تصویر چهره خودش را شناسایی کند. بهعلاوه، این ماهی حتی قادر است چهره خودش را در عکسها از چهره بقیه ماهیها تشخیص دهد.
پژوهشگران دانشگاه اوساکا ژاپن و دانشگاه نوشاتل سوئیس در آزمایشی چهار تصویر مختلف را در مقابل ماهیهای Labroides dimidiatus قرار دادند که در میان مردم با عنوان ماهی نظافتچی شناخته میشوند. یک تصویر مربوط به خود ماهی، یک تصویر از یک ماهی دیگر، یک تصویر از سر خود ماهی با بدن یک ماهی دیگر و تصویر آخر از بدن خود ماهی با سر یک ماهی دیگر بود.
نتیجه این بود که این ماهی نسبت به تصویر ماهی غریبه پرخاشگرانه رفتار میکرد و در مقابل تصویر خود چنین نبود. این موجود همچنین در مقابل تصویرهای ترکیبی پرخاش کمتری از خود نشان میداد. درواقع، محققان میگویند ماهیها در برابر تصویری که سر خودشان را نشان میداد، بهتر از تصویری که صرفاً بدنشان را نشان میداد، عمل میکردند.
دانشمندان در مقالهای که در مجله Proceedings of the National Academy of Sciences منتشر شده است، میگویند: «این نتایج رویهمرفته نشان میدهد که ماهی نظافتچی میتواند خودش را در یک تصویر بدون حرکت تشخیص دهد و ظاهراً با قابلیت تشخیص چهره خود این کار را انجام میدهد.»
محققان یک آزمایش دیگر هم انجام دادند و اینبار تصویر ماهی را با علامتی به رنگ قهوهای روی گردن آن به نمایش گذاشتند. دانشمندان میگویند: «حدس میزدیم که اگر ماهی نظافتچی این تصویر را بهعنوان تصویر خودش شناسایی کند، وجود علامت روی آن میتواند او را به پاککردن گردنش تحریک کند.»
در پایان از میان هشت ماهی که این تصویر دستکاریشده به آنها نشان داده شده بود، شش مورد گردن خود را تمیز کردند. از سوی دیگر، هیچکدام از ماهیها پس از دیدن تصویر یک ماهی دیگر که گردن آن علامتگذاری شده بود، دست به چنین کاری نزدند.
دانشمندان میگویند این آزمایش نشان میدهد که ماهی نظافتچی این تصویر را مانند آینهای میبیند که درحال نشاندادن خودش است.
https://www.pnas.org/doi/full/10.1073/pnas.2208420120
https://petapixel.com/2023/02/10/fish-can-recognize-themselves-in-photos-study-finds/
نویسنده: ایمان صاحبی | دیجیاتو
🆔 @iran_evolution
Peta Pixel
Fish Can Recognize Themselves in Photos, Study Finds
Mirror, mirror on the wall, who's the fairest fish of them all?
✳️ موهای فر، انسانهای اولیه را خنک نگه داشته و مغز ما را بزرگتر کرده
نتایج یک پژوهش تازه نشان میدهد که موهای مجعد ممکن است برای محافظت از انسانهای اولیه در برابر نور خورشید و همچنین حفظ ذخیره آب بدن، فرگشت یافته باشد.
محققان شماری از دانشگاهها، از جمله دانشگاه لافبورو در بریتانیا و دانشگاه ایالتی پن در آمریکا به دنبال این بودند تا دریابند که چگونه بافتهای مختلف مو میتواند به تنظیم دمای بدن انسان کمک کند.
آنها دریافتند که موهای مجعد، انسان را خنک نگه داشته و به ذخیره آب در بدن آنها کمک کرده است. این دو عامل به باور دانشمندان باعث رشد مغز انسان به اندازه امروزی آن شده است به این دلیل که انسانهای اولیه در یکی از گرمترین نقاط جهان زندگی میکردند.
نینا جابلونسکی، یکی از محققان دانشگاه ایالتی پن در این مورد بیشتر توضیح داده: «انسانها در آفریقای استوایی فرگشت یافتهاند، جایی که خورشید تمام سال و در بیشتر ساعات روز بالای سر آنها میتابد.»
به گفته او پوست و فرق سر انسان، به طور دائم تشعشعات شدید خورشیدی را به صورت گرما دریافت میکند: «ما میخواستیم بدانیم که چگونه این تابش بر فرگشت موهای انسان تاثیر گذاشته است؛ در نهایت متوجه شدیم که موهای معجد به انسان کمک میکند تا خنک بماند و در واقع به ذخیره آب بدن کمک میکند.»
تیم تحقیقاتی دانشگاه لافبورو برای انجام این آزمایش از چیزی به نام «آدمک حرارتی» استفاده کردند که برای شبیهسازی دمای بدن، به برق وصل شده بود.
برنامهریزی آن هم به نحوی بود که همیشه در دمای ۳۵ درجه سانتیگراد قرار بگیرد؛ دقیقا مشابه دمای متوسط سطح پوست انسان.
محققان برای سنجش میزان الکتریسیته مورد نیاز برای حفظ این دما از گلاه گیس استفاده کردند. با این روش آنها دمای بافتهای مختلف مو را با این میزان الکتریسیته اندازهگیری کردند.
آنها همچنین، لامپهای خورشیدی و تونلهای باد را برای تکثیر گرما و رطوبت موجود در کشورهای نزدیک به خط استوا به کار گرفتند.
در نتیجه، محققان دریافتند که هرچند دیگر بافتهای مو، پوست سر را در برابر تشعشعات مضر خورشید محافظت میکنند، اما این موهای فر است که بهترین عایق و محافظ را در برابر اشعه خورشید ایجاد میکند.
تینا لاسیسی، یکی از محققان دانشگاه ایالتی پن در آمریکا گفت: «ما فکر میکنیم که موهای سر یک سازوکار غیرفعال برای کاهش میزان گرمای ناشی از اشعه خورشید را ارائه میکند که غدد تعریق قادر به انجام آن نیست.»
https://doi.org/10.1073/pnas.2301760120
🆔 @iran_evolution
نتایج یک پژوهش تازه نشان میدهد که موهای مجعد ممکن است برای محافظت از انسانهای اولیه در برابر نور خورشید و همچنین حفظ ذخیره آب بدن، فرگشت یافته باشد.
محققان شماری از دانشگاهها، از جمله دانشگاه لافبورو در بریتانیا و دانشگاه ایالتی پن در آمریکا به دنبال این بودند تا دریابند که چگونه بافتهای مختلف مو میتواند به تنظیم دمای بدن انسان کمک کند.
آنها دریافتند که موهای مجعد، انسان را خنک نگه داشته و به ذخیره آب در بدن آنها کمک کرده است. این دو عامل به باور دانشمندان باعث رشد مغز انسان به اندازه امروزی آن شده است به این دلیل که انسانهای اولیه در یکی از گرمترین نقاط جهان زندگی میکردند.
نینا جابلونسکی، یکی از محققان دانشگاه ایالتی پن در این مورد بیشتر توضیح داده: «انسانها در آفریقای استوایی فرگشت یافتهاند، جایی که خورشید تمام سال و در بیشتر ساعات روز بالای سر آنها میتابد.»
به گفته او پوست و فرق سر انسان، به طور دائم تشعشعات شدید خورشیدی را به صورت گرما دریافت میکند: «ما میخواستیم بدانیم که چگونه این تابش بر فرگشت موهای انسان تاثیر گذاشته است؛ در نهایت متوجه شدیم که موهای معجد به انسان کمک میکند تا خنک بماند و در واقع به ذخیره آب بدن کمک میکند.»
تیم تحقیقاتی دانشگاه لافبورو برای انجام این آزمایش از چیزی به نام «آدمک حرارتی» استفاده کردند که برای شبیهسازی دمای بدن، به برق وصل شده بود.
برنامهریزی آن هم به نحوی بود که همیشه در دمای ۳۵ درجه سانتیگراد قرار بگیرد؛ دقیقا مشابه دمای متوسط سطح پوست انسان.
محققان برای سنجش میزان الکتریسیته مورد نیاز برای حفظ این دما از گلاه گیس استفاده کردند. با این روش آنها دمای بافتهای مختلف مو را با این میزان الکتریسیته اندازهگیری کردند.
آنها همچنین، لامپهای خورشیدی و تونلهای باد را برای تکثیر گرما و رطوبت موجود در کشورهای نزدیک به خط استوا به کار گرفتند.
در نتیجه، محققان دریافتند که هرچند دیگر بافتهای مو، پوست سر را در برابر تشعشعات مضر خورشید محافظت میکنند، اما این موهای فر است که بهترین عایق و محافظ را در برابر اشعه خورشید ایجاد میکند.
تینا لاسیسی، یکی از محققان دانشگاه ایالتی پن در آمریکا گفت: «ما فکر میکنیم که موهای سر یک سازوکار غیرفعال برای کاهش میزان گرمای ناشی از اشعه خورشید را ارائه میکند که غدد تعریق قادر به انجام آن نیست.»
https://doi.org/10.1073/pnas.2301760120
🆔 @iran_evolution
PNAS
Human scalp hair as a thermoregulatory adaptation
Humans are unique among mammals in having a functionally naked body with a hair-covered scalp. Scalp hair is exceptionally variable across populati...
اَبرو به انسان اجازۀ ارتباط بهتر داد
برخلاف پیشانیهای بزرگ اجداد ما، چرا انسانها به سمت پیشانیهای کوچکتر و ابروهای متحرکتر رفتند؟ تحقیقاتی که جزئیات آن در مجله «Nature Ecology & Evolution» منتشر شد، نشان میدهد که ابروهای کوچک و متحرک زمینه را برای برقراری ارتباط و شکلگیری شبکههای اجتماعی بزرگ فراهم نمود.
«پائول اوهیگینز» استاد آناتومی در دانشگاه یورک-کانادا گفت: «بررسی موجودات دیگر میتواند سرنخهای جالبی در رابطه با نقش ِ اصلی پیشانی ارائه دهد. در مندریلها، جنس نر در هر طرف پوزینهشان دارای برجستگیهای روشنی هستند. ما این فرضیه را مطرح کردهایم که پیشانیهای بزرگ انسانهای اولیه بر تسلط و چیرگی آنها اشاره می کرده است. نشانههای جنسیتی و برقراری رابطه اجتماعی توضیح قانع کنندهای برای پیشانیهای غیرعادی انسانهای اولیه است. تبدیل این پیشانیها به پیشانیهای عمودیتر در انسانهای امروزی زمینهساز بروز احساسات دوستانهتر شد و پیوندهای اجتماعی میان افراد به وجود آمد.»
این توضیح تازهای نیست، اما برخی محققان قبلا نشان دادند که پیشانی بزرگ انسانهای اولیه به لحاظ آناتومی ضروری بوده و میبایست جمجمه را پایدارتر کند تا آنها عمل جویدن را به خوبی انجام دهند. پائول اوهیگینز و همکارانش برای بررسی این ادعا از مدلسازی رایانهای و فناوری عکسبرداری سه بعدی برای مطالعه جمجمه «Kawbe 1» استفاده کردند؛ گونهای از انسانیان باستانی که به انسان هایدلبرگی تعلق دارد. این گونه انسان بین 200 هزار تا 600 هزار سال قبل زندگی می کرد. محققان از مدلهای رایانه ای خود برای بررسی پیشانی بزرگ «Kawbe 1» استفاده کرده و دریافتند که کاهش اندازۀ آن بر یکپارچگی ساختاری جمجمه تاثیری نداشته است.
«ریچارد گودینو» محقق ارشد اظهار داشت: «چون شکل پیشانی تحت تاثیر الزامات مکانیکی و فضایی قرار ندارد و سایر توضیحات در رابطه با برآمدگی پیشانی که میگوید در جلوگیری از نفوذ عرق به چشمها نقش داشته، مردود اعلام شدهاند، ما معتقدیم که توضیح قابل باورتری میتواند در ارتباطات اجتماعی یافت شود.» به گفته دانشمندان، انسانهای اولیه برای آغاز زندگی در مزارع کشاورزی و دوری تدریجی از شکار، پیشانیهای کوچکتری هم به دست آوردند. این تغییر در توسعۀ ارتباط انسانی نقش موثری داشت.
انسان با همین قوه ارتباط و ایجاد شبکههای اجتماعی بزرگ بود که توانست در مکانهای دیگر جهان سکنی گزیند.
ترجمه: منصور نقی لو، سایت علمی بیگ بنگ
https://www.nature.com/articles/s41559-018-0528-0
@iran_evolution
اَبرو به انسان اجازۀ ارتباط بهتر داد
برخلاف پیشانیهای بزرگ اجداد ما، چرا انسانها به سمت پیشانیهای کوچکتر و ابروهای متحرکتر رفتند؟ تحقیقاتی که جزئیات آن در مجله «Nature Ecology & Evolution» منتشر شد، نشان میدهد که ابروهای کوچک و متحرک زمینه را برای برقراری ارتباط و شکلگیری شبکههای اجتماعی بزرگ فراهم نمود.
«پائول اوهیگینز» استاد آناتومی در دانشگاه یورک-کانادا گفت: «بررسی موجودات دیگر میتواند سرنخهای جالبی در رابطه با نقش ِ اصلی پیشانی ارائه دهد. در مندریلها، جنس نر در هر طرف پوزینهشان دارای برجستگیهای روشنی هستند. ما این فرضیه را مطرح کردهایم که پیشانیهای بزرگ انسانهای اولیه بر تسلط و چیرگی آنها اشاره می کرده است. نشانههای جنسیتی و برقراری رابطه اجتماعی توضیح قانع کنندهای برای پیشانیهای غیرعادی انسانهای اولیه است. تبدیل این پیشانیها به پیشانیهای عمودیتر در انسانهای امروزی زمینهساز بروز احساسات دوستانهتر شد و پیوندهای اجتماعی میان افراد به وجود آمد.»
این توضیح تازهای نیست، اما برخی محققان قبلا نشان دادند که پیشانی بزرگ انسانهای اولیه به لحاظ آناتومی ضروری بوده و میبایست جمجمه را پایدارتر کند تا آنها عمل جویدن را به خوبی انجام دهند. پائول اوهیگینز و همکارانش برای بررسی این ادعا از مدلسازی رایانهای و فناوری عکسبرداری سه بعدی برای مطالعه جمجمه «Kawbe 1» استفاده کردند؛ گونهای از انسانیان باستانی که به انسان هایدلبرگی تعلق دارد. این گونه انسان بین 200 هزار تا 600 هزار سال قبل زندگی می کرد. محققان از مدلهای رایانه ای خود برای بررسی پیشانی بزرگ «Kawbe 1» استفاده کرده و دریافتند که کاهش اندازۀ آن بر یکپارچگی ساختاری جمجمه تاثیری نداشته است.
«ریچارد گودینو» محقق ارشد اظهار داشت: «چون شکل پیشانی تحت تاثیر الزامات مکانیکی و فضایی قرار ندارد و سایر توضیحات در رابطه با برآمدگی پیشانی که میگوید در جلوگیری از نفوذ عرق به چشمها نقش داشته، مردود اعلام شدهاند، ما معتقدیم که توضیح قابل باورتری میتواند در ارتباطات اجتماعی یافت شود.» به گفته دانشمندان، انسانهای اولیه برای آغاز زندگی در مزارع کشاورزی و دوری تدریجی از شکار، پیشانیهای کوچکتری هم به دست آوردند. این تغییر در توسعۀ ارتباط انسانی نقش موثری داشت.
انسان با همین قوه ارتباط و ایجاد شبکههای اجتماعی بزرگ بود که توانست در مکانهای دیگر جهان سکنی گزیند.
ترجمه: منصور نقی لو، سایت علمی بیگ بنگ
https://www.nature.com/articles/s41559-018-0528-0
@iran_evolution
Nature
Supraorbital morphology and social dynamics in human evolution
Nature Ecology & Evolution - Virtual manipulation of the archaic hominin specimen Kabwe 1’s browridge and biting simulations reveal a limited spatial and biomechanical role, opening up...
سگها از ۱۷ هزار سال پیش اهلی شدهاند
پژوهشهای تازه نشان میدهد که اهلی کردن خویشاوندان گرگها زودتر از آنچه تاکنون تصور میشد، رخ داده است و انسانها احتمالا حدود ۱۷ هزار سال پیش سگها را اهلی کردهاند.
این پژوهشر، ارتباط جدیدی بین سگها و انسانها را نشان میدهد. به گفته دانشمندان، دوستی انسان و سگ خیلی زودتر از آن چیزی که ما فکر میکردیم، یعنی ۱۷ هزار سال پیش آغاز شده است.
به لطف حفاریهای انجام شده به رهبری خسوس آلتونا در غار ارالا (Erralla) در سال ۱۹۸۵، یک خانواده تقریبا کامل از گوشتخواران از جمله گرگ، سگ، روباه، کایوت(گرگ صحرایی آمریکای شمالی) و غیره کشف شد. با این حال، تعیین اینکه کدام گونه از آنها در آن روزها اهلی شده بود، چالش برانگیز بود.
خوشبختانه یک گروه پژوهشی که فرگشت انسان را در دانشگاه باسک اسپانیا به سرپرستی پروفسور کونچی دلا روآ مطالعه میکند، موفق به تعیین گونه این استخوانها شده است و سگهای اهلی با استفاده از پژوهشهای مورفولوژیکی، رادیومتری و ژنومیکی شناسایی شدهاند.
این پژوهش در مجله علوم باستان شناسی(Archaeological Science) منتشر شده است.
در چکیده این پژوهش آمده است: سگها اولین گونهای هستند که توسط انسان اهلی شدهاند، اگرچه منشاء جغرافیایی و زمانی این فرآیند هنوز مورد بحث است. ما در پژوهش حاضر، استخوان بازو را از سگی که در غار ارالا کشف شده بود، با ترکیب مورفولوژی، تاریخگذاری رادیوکربنی و بازیابی ژنتیک بررسی کردیم. نتایج ما شناسایی این نمونه را به عنوان سگهای اهلی تایید میکند.
https://doi.org/10.1016/j.jasrep.2022.103706
@iran_evolution
پژوهشهای تازه نشان میدهد که اهلی کردن خویشاوندان گرگها زودتر از آنچه تاکنون تصور میشد، رخ داده است و انسانها احتمالا حدود ۱۷ هزار سال پیش سگها را اهلی کردهاند.
این پژوهشر، ارتباط جدیدی بین سگها و انسانها را نشان میدهد. به گفته دانشمندان، دوستی انسان و سگ خیلی زودتر از آن چیزی که ما فکر میکردیم، یعنی ۱۷ هزار سال پیش آغاز شده است.
به لطف حفاریهای انجام شده به رهبری خسوس آلتونا در غار ارالا (Erralla) در سال ۱۹۸۵، یک خانواده تقریبا کامل از گوشتخواران از جمله گرگ، سگ، روباه، کایوت(گرگ صحرایی آمریکای شمالی) و غیره کشف شد. با این حال، تعیین اینکه کدام گونه از آنها در آن روزها اهلی شده بود، چالش برانگیز بود.
خوشبختانه یک گروه پژوهشی که فرگشت انسان را در دانشگاه باسک اسپانیا به سرپرستی پروفسور کونچی دلا روآ مطالعه میکند، موفق به تعیین گونه این استخوانها شده است و سگهای اهلی با استفاده از پژوهشهای مورفولوژیکی، رادیومتری و ژنومیکی شناسایی شدهاند.
این پژوهش در مجله علوم باستان شناسی(Archaeological Science) منتشر شده است.
در چکیده این پژوهش آمده است: سگها اولین گونهای هستند که توسط انسان اهلی شدهاند، اگرچه منشاء جغرافیایی و زمانی این فرآیند هنوز مورد بحث است. ما در پژوهش حاضر، استخوان بازو را از سگی که در غار ارالا کشف شده بود، با ترکیب مورفولوژی، تاریخگذاری رادیوکربنی و بازیابی ژنتیک بررسی کردیم. نتایج ما شناسایی این نمونه را به عنوان سگهای اهلی تایید میکند.
https://doi.org/10.1016/j.jasrep.2022.103706
@iran_evolution
زنان نیز در جوامع اولیه، شکارچی بودند
مدتهاست که مردم میگویند در جوامع شکارچی-گردآورنده ماقبل تاریخ، کار بر اساس جنسیت تقسیم میشد: زنان غذا جمع میکردند و مردان شکار میکردند. اما اکنون، یک مطالعهی جدید به شواهدی که این ایده را به چالش میکشند میافزاید. این مطالعه نشان میدهد که زنان ماقبل تاریخ به اندازهی مردان در کشتن حیوانات مهارت داشتند.
ویوک ونکاتارامان، انسانشناس فرگشتی در دانشگاه کلگری کانادا میگوید:
ما گزارشهای پراکندهای در اینجا و آنجا در مورد شکار زنان داشتهایم. اما تحقیق جدید بسیاری از این چیزها را کنار هم قرار میدهد.
در این مقاله که روز چهارشنبه در ژورنال PLOS ONE منتشر شد، گروهی از محققان بین المللی ۳۹۱ جامعه شکارچی-گردآورنده را در سراسر جهان، از دهه ۱۸۰۰ تا به امروز شناسایی کردند. از این تعداد، آنها دادههایی در مورد شکار از ۶۳ جامعه به دست آوردند.
کارا وال-شفلر، نویسنده همکار این مطالعه و استاد و رئیس مشترک زیست شناسی در دانشگاه سیاتل پاسفیک، میگوید: «ما مقالاتی را میخواندیم که توسط افرادی نوشته شده بود که با این گروهها زندگی کرده بودند و رفتار آنها را مطالعه کرده بودند. آنها به مردم نگاه میکردند و آنچه را انجام میدادند ثبت میکردند.»
تجزیه و تحلیل آنها نشان داد که صرف نظر از وضعیت مادری، زنان در ۵۰ مورد از این جوامع - یا حدود ۷۹ درصد - شکار میکردند. و بیش از ۷۰ درصد شکار زنان عمدی به نظر میرسید - نه اینکه حیوانات را در حین انجام سایر فعالیتها به صورت فرصتطلبانه بکشند. در جوامعی که شکار مهمترین فعالیت برای امرار معاش بود، زنان ۱۰۰ درصد در شکار مشارکت داشتند.
وال-شفلر میگوید: «شکار هدفمند بود. زنان ابزار خود را داشتند. آنها سلاحهای مورد علاقهی خود را داشتند. مادربزرگها بهترین شکارچیان روستا بودند.»
محققان همچنین دریافتند که زنان نقش فعالی در آموزش شکار ایفا میکنند و از انواع سلاحها و روشهای شکار بیشتری نسبت به مردان استفاده میکنند. برای مثال، در حالی که مردان تمایل داشتند به تنهایی یا جفت شکار کنند، زنان به تنهایی، با یک مرد یا با گروهی از زنان، کودکان یا سگها شکار میکردند. زنان در ۴۶ درصد از جوامع مورد مطالعه، حیوانات کوچک و در ۴۸ درصد از آنها حیوانات متوسط یا بزرگ شکار میکردند. در ۴ درصد جوامع، آنها حیوانات از همه اندازهها شکار میکردند.
مطالعات اخیر به طور فزایندهای زنان را به عنوان شکارچی نشان دادهاند: در قاره آمریکا، یک مطالعه در سال ۲۰۲۰ نشان داد که زنان احتمالاً تا ۵۰ درصد از شکارچیان حیوانات بزرگ ماقبل تاریخ را تشکیل میدهند، که نشان میدهد این عمل از نظر جنسیت خنثی بوده است.
بقایای زنان، مانند مردان، در کنار سلاحهای شکار کشف شده است. در حالی که محققان بر این باورند که پرتابههای سنگی کشف شده در کنار مردان ابزار شکار هستند، زمانی که پرتابهها با زنان مرتبط هستند، کمتر متقاعد میشوند.
وال-شفلر میگوید که داستانهای مربوط به تفاوتهای جنسیتی در اجداد ما امروزه در جامعه ما نفوذ کرده است، میتواند منجر به این شود که مردم فکر کنند تقسیم کار بر اساس جنسیت طبیعیتر است. این میتواند آسیبزا باشد.
گردآوری و تهیه: نولان
https://journals.plos.org/plosone/article?id=10.1371/journal.pone.0287101
https://www.science.org/content/article/dna-proves-fearsome-viking-warrior-was-woman
https://phys.org/news/2021-03-prehistoric-women-successful-big-game-hunters.html
https://www.science.org/doi/10.1126/sciadv.abd0310
https://www.smithsonianmag.com/smart-news/9000-year-old-big-game-hunter-peru-prompts-questions-about-hunter-gatherer-gender-roles-180976218/
https://www.livescience.com/archaeology/men-hunt-and-women-gather-large-analysis-says-the-long-held-idea-is-flat-out-wrong
https://spu.edu/academics/college-of-arts-sciences/biology/faculty-staff/wall-scheffler-cara
https://www.npr.org/2023/06/28/1184894580/ancient-women-were-hunters-and-grandmas-were-the-most-skilled-ones-study-suggest
https://www.smithsonianmag.com/smart-news/early-women-were-hunters-not-just-gatherers-study-suggests-180982459/
@iran_evolution
مدتهاست که مردم میگویند در جوامع شکارچی-گردآورنده ماقبل تاریخ، کار بر اساس جنسیت تقسیم میشد: زنان غذا جمع میکردند و مردان شکار میکردند. اما اکنون، یک مطالعهی جدید به شواهدی که این ایده را به چالش میکشند میافزاید. این مطالعه نشان میدهد که زنان ماقبل تاریخ به اندازهی مردان در کشتن حیوانات مهارت داشتند.
ویوک ونکاتارامان، انسانشناس فرگشتی در دانشگاه کلگری کانادا میگوید:
ما گزارشهای پراکندهای در اینجا و آنجا در مورد شکار زنان داشتهایم. اما تحقیق جدید بسیاری از این چیزها را کنار هم قرار میدهد.
در این مقاله که روز چهارشنبه در ژورنال PLOS ONE منتشر شد، گروهی از محققان بین المللی ۳۹۱ جامعه شکارچی-گردآورنده را در سراسر جهان، از دهه ۱۸۰۰ تا به امروز شناسایی کردند. از این تعداد، آنها دادههایی در مورد شکار از ۶۳ جامعه به دست آوردند.
کارا وال-شفلر، نویسنده همکار این مطالعه و استاد و رئیس مشترک زیست شناسی در دانشگاه سیاتل پاسفیک، میگوید: «ما مقالاتی را میخواندیم که توسط افرادی نوشته شده بود که با این گروهها زندگی کرده بودند و رفتار آنها را مطالعه کرده بودند. آنها به مردم نگاه میکردند و آنچه را انجام میدادند ثبت میکردند.»
تجزیه و تحلیل آنها نشان داد که صرف نظر از وضعیت مادری، زنان در ۵۰ مورد از این جوامع - یا حدود ۷۹ درصد - شکار میکردند. و بیش از ۷۰ درصد شکار زنان عمدی به نظر میرسید - نه اینکه حیوانات را در حین انجام سایر فعالیتها به صورت فرصتطلبانه بکشند. در جوامعی که شکار مهمترین فعالیت برای امرار معاش بود، زنان ۱۰۰ درصد در شکار مشارکت داشتند.
وال-شفلر میگوید: «شکار هدفمند بود. زنان ابزار خود را داشتند. آنها سلاحهای مورد علاقهی خود را داشتند. مادربزرگها بهترین شکارچیان روستا بودند.»
محققان همچنین دریافتند که زنان نقش فعالی در آموزش شکار ایفا میکنند و از انواع سلاحها و روشهای شکار بیشتری نسبت به مردان استفاده میکنند. برای مثال، در حالی که مردان تمایل داشتند به تنهایی یا جفت شکار کنند، زنان به تنهایی، با یک مرد یا با گروهی از زنان، کودکان یا سگها شکار میکردند. زنان در ۴۶ درصد از جوامع مورد مطالعه، حیوانات کوچک و در ۴۸ درصد از آنها حیوانات متوسط یا بزرگ شکار میکردند. در ۴ درصد جوامع، آنها حیوانات از همه اندازهها شکار میکردند.
مطالعات اخیر به طور فزایندهای زنان را به عنوان شکارچی نشان دادهاند: در قاره آمریکا، یک مطالعه در سال ۲۰۲۰ نشان داد که زنان احتمالاً تا ۵۰ درصد از شکارچیان حیوانات بزرگ ماقبل تاریخ را تشکیل میدهند، که نشان میدهد این عمل از نظر جنسیت خنثی بوده است.
بقایای زنان، مانند مردان، در کنار سلاحهای شکار کشف شده است. در حالی که محققان بر این باورند که پرتابههای سنگی کشف شده در کنار مردان ابزار شکار هستند، زمانی که پرتابهها با زنان مرتبط هستند، کمتر متقاعد میشوند.
وال-شفلر میگوید که داستانهای مربوط به تفاوتهای جنسیتی در اجداد ما امروزه در جامعه ما نفوذ کرده است، میتواند منجر به این شود که مردم فکر کنند تقسیم کار بر اساس جنسیت طبیعیتر است. این میتواند آسیبزا باشد.
گردآوری و تهیه: نولان
https://journals.plos.org/plosone/article?id=10.1371/journal.pone.0287101
https://www.science.org/content/article/dna-proves-fearsome-viking-warrior-was-woman
https://phys.org/news/2021-03-prehistoric-women-successful-big-game-hunters.html
https://www.science.org/doi/10.1126/sciadv.abd0310
https://www.smithsonianmag.com/smart-news/9000-year-old-big-game-hunter-peru-prompts-questions-about-hunter-gatherer-gender-roles-180976218/
https://www.livescience.com/archaeology/men-hunt-and-women-gather-large-analysis-says-the-long-held-idea-is-flat-out-wrong
https://spu.edu/academics/college-of-arts-sciences/biology/faculty-staff/wall-scheffler-cara
https://www.npr.org/2023/06/28/1184894580/ancient-women-were-hunters-and-grandmas-were-the-most-skilled-ones-study-suggest
https://www.smithsonianmag.com/smart-news/early-women-were-hunters-not-just-gatherers-study-suggests-180982459/
@iran_evolution
journals.plos.org
The Myth of Man the Hunter: Women’s contribution to the hunt across ethnographic contexts
The sexual division of labor among human foraging populations has typically been recognized as involving males as hunters and females as gatherers. Recent archeological research has questioned this paradigm with evidence that females hunted (and went to war)…
هوش کلاغهای جوان
در سن چهار ماهگی، کلاغها در درک اعداد، پیروی از نشانهها و بسیاری از وظایف دیگر، عملکردی برابر با میمونهای بزرگ داشتند.
سالهاست که دانشمندان و ناظران معمولی میدانند که کلاغها و خویشاوندانشان بسیار باهوش هستند. اما اکثر مطالعات از آزمایشهای انفرادی استفاده میکنند که دید محدودی از هوش کلی آنها ارائه میکند. سیمون پیکا، دانشمند علوم شناختی در دانشگاه Osnabrück آلمان میگوید: «در وظایف انفرادی، اغلب فقط در حال آزمایش این هستید که آیا پرنده میتواند بفهمد که شما چیزی را پنهان میکنید.»
یک مطالعه جدید که سعی میکند این کاستی را برطرف کند، برخی از بهترین شواهد تا به امروز را ارائه میکند که کلاغها، از جمله پرندگان جوان چهار ماهه، دارای انواع خاصی از هوش هستند که با هوش شامپانزههای بالغ قابل مقایسه است. این پرندگان باهوش در طیف وسیعی از وظایف طراحی شده برای اندازهگیری هوش، به خوبی شامپانزهها و اورانگوتانها عمل کردند. پیکا، نویسنده اصلی این مطالعه میگوید: «اکنون شواهد بسیار محکمی داریم که میگوید حداقل در کارهایی که استفاده کردیم، کلاغها بسیار شبیه میمونهای بزرگ هستند». در کل طیف مهارتهای شناختی، هوش آنها واقعا شگفتانگیز است." این یافتهها که در Scientific Reports منتشر شدهاند، به شواهد رو به رشدی اضافه میکنند که نشان میدهد مهارتهای شناختی چشمگیر تنها در حوزه میمونها نیست، بلکه در گونههای خاصی در سراسر قلمرو حیوانات رخ میدهد.
در کار جدید خود، پیکا و همکارانش به یک گروه بزرگ از تستها روی آوردند که نویسنده همکار استر هرمان از مؤسسه ماکس پلانک برای انسانشناسی فرگشتی در لایپزیگ، آلمان، برای اولین بار در سال ۲۰۰۷ برای بررسی عملکرد شناختی در میمونهای بزرگ و کودکان انسانی توسعه داد. روش هرمان عملکرد کلی را در طیف وسیعی از وظایف اجتماعی و فیزیکی اندازهگیری میکند و نه فقط یک جنبه خاص از استدلال شناختی، همانطور که اکثر روشهای قبلی انجام میدادند. هرمان و دانشمندان دیگر از این تکنیک که اکنون به خوبی ثبت شده است برای مقایسههای بین گونهای بیشتر در میمونها، سگها و طوطیها استفاده کردهاند.
پیکا، هرمان و همکارانشان همین مجموعه آزمونها را برای هشت کلاغ پرورش یافته به دست انسان تطبیق دادند و اجرا کردند. این آزمایشها شامل نه دسته فیزیکی و شش دسته اجتماعی بود که هر کدام شامل چهار وظیفه مختلف بود که هر کدام چندین بار تکرار میشد. پیکا میگوید: «ما سعی کردیم وظایف زیادی را در حوزههای مختلف داشته باشیم تا درک کاملی از آنچه کلاغها میتوانند انجام دهند، داشته باشیم.» "کار خیلی زیادی بود!"
آزمونهای فیزیکی توانایی پرندگان را در ردیابی اشیاء در فضا و درک اعداد اندازهگیری میکنند. برای مثال، محققان یک پاداش را زیر یک فنجان قرار دادند و سپس آن فنجان را با چند فنجان دیگر جابهجا کردند تا ببینند آیا کلاغها میتوانند ردیابی کنند که کدام فنجان حاوی پاداش است. تحت چتر آزمون اجتماعی، محققان اندازهگیری کردند که پرندگان تا چه حد میتوانند نشانههای داده شده توسط آزمایشگر را دنبال کنند. انسان با نگاه کردن یا اشاره کردن به فنجانی که حاوی پاداش است، به عنوان مثال، به کلاغها نشان میدهد که چگونه به پاداش دسترسی پیدا کنند و سپس مشاهده میکند که آیا آنها میتوانند آنچه را که مشاهده کردهاند به کار گیرند.
نویسندگان همین 33 وظیفه را برای هر کلاغ در سنین چهار، هشت، 12 و 16 ماهگی تکرار کردند. آنها دریافتند در سن تنها چهار ماهگی، پرندگان بر اکثر وظایف مسلط شده بودند - به حدی که، تقریباً در تمام موارد، نتایجشان با نتایج شامپانزهها و اورانگوتانهای بالغ که هرمان قبلاً آزمایش کرده بود مقایسه شد. پیکا میگوید: «انتظار نداشتیم که آنها این کارها را به این سرعت انجام دهند.» او و همکارانش گمان میکنند که رشد شناختی کلاغها باید سریعتر باشد، زیرا آنها در حدود چهار ماهگی شروع به تعامل بیشتر با محیط زیست و اجتماعی خود میکنند. (بر اساس مطالعات قبلی که عملکرد انسان را با عملکرد سایر میمونها مقایسه میکردند، هرمان حدس میزند که کودکانی که 2.5 سال سن دارند، کلاغها را در وظایف شناختی اجتماعی شکست خواهند داد، اما در اکثر آزمونهای شناخت فیزیکی تقریباً با پرندگان برابر خواهند بود.)
ادامه👇
🆔 @iran_evolution
در سن چهار ماهگی، کلاغها در درک اعداد، پیروی از نشانهها و بسیاری از وظایف دیگر، عملکردی برابر با میمونهای بزرگ داشتند.
سالهاست که دانشمندان و ناظران معمولی میدانند که کلاغها و خویشاوندانشان بسیار باهوش هستند. اما اکثر مطالعات از آزمایشهای انفرادی استفاده میکنند که دید محدودی از هوش کلی آنها ارائه میکند. سیمون پیکا، دانشمند علوم شناختی در دانشگاه Osnabrück آلمان میگوید: «در وظایف انفرادی، اغلب فقط در حال آزمایش این هستید که آیا پرنده میتواند بفهمد که شما چیزی را پنهان میکنید.»
یک مطالعه جدید که سعی میکند این کاستی را برطرف کند، برخی از بهترین شواهد تا به امروز را ارائه میکند که کلاغها، از جمله پرندگان جوان چهار ماهه، دارای انواع خاصی از هوش هستند که با هوش شامپانزههای بالغ قابل مقایسه است. این پرندگان باهوش در طیف وسیعی از وظایف طراحی شده برای اندازهگیری هوش، به خوبی شامپانزهها و اورانگوتانها عمل کردند. پیکا، نویسنده اصلی این مطالعه میگوید: «اکنون شواهد بسیار محکمی داریم که میگوید حداقل در کارهایی که استفاده کردیم، کلاغها بسیار شبیه میمونهای بزرگ هستند». در کل طیف مهارتهای شناختی، هوش آنها واقعا شگفتانگیز است." این یافتهها که در Scientific Reports منتشر شدهاند، به شواهد رو به رشدی اضافه میکنند که نشان میدهد مهارتهای شناختی چشمگیر تنها در حوزه میمونها نیست، بلکه در گونههای خاصی در سراسر قلمرو حیوانات رخ میدهد.
در کار جدید خود، پیکا و همکارانش به یک گروه بزرگ از تستها روی آوردند که نویسنده همکار استر هرمان از مؤسسه ماکس پلانک برای انسانشناسی فرگشتی در لایپزیگ، آلمان، برای اولین بار در سال ۲۰۰۷ برای بررسی عملکرد شناختی در میمونهای بزرگ و کودکان انسانی توسعه داد. روش هرمان عملکرد کلی را در طیف وسیعی از وظایف اجتماعی و فیزیکی اندازهگیری میکند و نه فقط یک جنبه خاص از استدلال شناختی، همانطور که اکثر روشهای قبلی انجام میدادند. هرمان و دانشمندان دیگر از این تکنیک که اکنون به خوبی ثبت شده است برای مقایسههای بین گونهای بیشتر در میمونها، سگها و طوطیها استفاده کردهاند.
پیکا، هرمان و همکارانشان همین مجموعه آزمونها را برای هشت کلاغ پرورش یافته به دست انسان تطبیق دادند و اجرا کردند. این آزمایشها شامل نه دسته فیزیکی و شش دسته اجتماعی بود که هر کدام شامل چهار وظیفه مختلف بود که هر کدام چندین بار تکرار میشد. پیکا میگوید: «ما سعی کردیم وظایف زیادی را در حوزههای مختلف داشته باشیم تا درک کاملی از آنچه کلاغها میتوانند انجام دهند، داشته باشیم.» "کار خیلی زیادی بود!"
آزمونهای فیزیکی توانایی پرندگان را در ردیابی اشیاء در فضا و درک اعداد اندازهگیری میکنند. برای مثال، محققان یک پاداش را زیر یک فنجان قرار دادند و سپس آن فنجان را با چند فنجان دیگر جابهجا کردند تا ببینند آیا کلاغها میتوانند ردیابی کنند که کدام فنجان حاوی پاداش است. تحت چتر آزمون اجتماعی، محققان اندازهگیری کردند که پرندگان تا چه حد میتوانند نشانههای داده شده توسط آزمایشگر را دنبال کنند. انسان با نگاه کردن یا اشاره کردن به فنجانی که حاوی پاداش است، به عنوان مثال، به کلاغها نشان میدهد که چگونه به پاداش دسترسی پیدا کنند و سپس مشاهده میکند که آیا آنها میتوانند آنچه را که مشاهده کردهاند به کار گیرند.
نویسندگان همین 33 وظیفه را برای هر کلاغ در سنین چهار، هشت، 12 و 16 ماهگی تکرار کردند. آنها دریافتند در سن تنها چهار ماهگی، پرندگان بر اکثر وظایف مسلط شده بودند - به حدی که، تقریباً در تمام موارد، نتایجشان با نتایج شامپانزهها و اورانگوتانهای بالغ که هرمان قبلاً آزمایش کرده بود مقایسه شد. پیکا میگوید: «انتظار نداشتیم که آنها این کارها را به این سرعت انجام دهند.» او و همکارانش گمان میکنند که رشد شناختی کلاغها باید سریعتر باشد، زیرا آنها در حدود چهار ماهگی شروع به تعامل بیشتر با محیط زیست و اجتماعی خود میکنند. (بر اساس مطالعات قبلی که عملکرد انسان را با عملکرد سایر میمونها مقایسه میکردند، هرمان حدس میزند که کودکانی که 2.5 سال سن دارند، کلاغها را در وظایف شناختی اجتماعی شکست خواهند داد، اما در اکثر آزمونهای شناخت فیزیکی تقریباً با پرندگان برابر خواهند بود.)
ادامه👇
🆔 @iran_evolution
به گفته کلودیا واشر، بومشناس رفتاری در دانشگاه آنگلیا راسکین در انگلستان، که در این تحقیق مشارکت نداشته است، یافتهها در مورد هوش کلاغ از جهاتی مورد انتظار است، اما از نظر اعتبارسنجی عملکرد شناختی پرندگان مهم است. او میگوید: «میدانیم که میمونهای بزرگ و نخستیها به طور کلی برای تواناییهای شناختی «استثنایی» خود ستایش شدهاند، اما اکنون میبینیم که سایر گروههای جانوری، از جمله پرندگان، عملکرد شناختی مشابهی را نشان میدهند. برای درک کامل فرگشت تواناییهای شناختی در غیرانسانها، به مقایسههای بسیار گستردهتری مانند این مطالعه در مورد کلاغها نیاز داریم. و ما نیاز به آزمایش گونههای بسیار بیشتری داریم.»
در حالی که این مطالعه جدید برخی از قویترین شواهد را تا به امروز ارائه میکند مبنی بر اینکه کلاغها، مانند نخستیها، دارای هوش عمومی انعطافپذیر و قوی هستند، پیکا اشاره میکند که برخی نکات مهم وجود دارد. او و همکارانش فقط با هشت پرنده کار کردند. و چالشهای شناختی که کلاغها در محیط اسارت با آن مواجه شدند با چالشهایی که در طبیعت با آن مواجه خواهند شد متفاوت است. به عنوان مثال، کلاغهای این مطالعه به خوبی انتظار نمیرفت در وظایف فضایی عمل کنند، که این امر تعجبآور بود، زیرا پرندگان زندگی خود را با بال زدن در مناطق وسیع میگذرانند.
ماتیاس اوسوات، دانشمند علوم شناختی در دانشگاه لوند سوئد، که در این تحقیق مشارکت نداشت، میگوید: «کلاغها به سرعت یاد میگیرند و اینها توسط انسانها پرورش یافتهاند، اما همچنان یک شکاف بین گونهها وجود دارد که باید برطرف شود. تصور کنید که کلاغها را به عنوان مربی برای کودکان خردسال یا میمونهای بزرگ داشته باشید. آنها چگونه عمل خواهند کرد؟"
گردآوری و تهیه: نولان
https://www.scientificamerican.com/article/young-ravens-rival-adult-chimps-in-a-big-test-of-general-intelligence/
🆔 @iran_evolution
در حالی که این مطالعه جدید برخی از قویترین شواهد را تا به امروز ارائه میکند مبنی بر اینکه کلاغها، مانند نخستیها، دارای هوش عمومی انعطافپذیر و قوی هستند، پیکا اشاره میکند که برخی نکات مهم وجود دارد. او و همکارانش فقط با هشت پرنده کار کردند. و چالشهای شناختی که کلاغها در محیط اسارت با آن مواجه شدند با چالشهایی که در طبیعت با آن مواجه خواهند شد متفاوت است. به عنوان مثال، کلاغهای این مطالعه به خوبی انتظار نمیرفت در وظایف فضایی عمل کنند، که این امر تعجبآور بود، زیرا پرندگان زندگی خود را با بال زدن در مناطق وسیع میگذرانند.
ماتیاس اوسوات، دانشمند علوم شناختی در دانشگاه لوند سوئد، که در این تحقیق مشارکت نداشت، میگوید: «کلاغها به سرعت یاد میگیرند و اینها توسط انسانها پرورش یافتهاند، اما همچنان یک شکاف بین گونهها وجود دارد که باید برطرف شود. تصور کنید که کلاغها را به عنوان مربی برای کودکان خردسال یا میمونهای بزرگ داشته باشید. آنها چگونه عمل خواهند کرد؟"
گردآوری و تهیه: نولان
https://www.scientificamerican.com/article/young-ravens-rival-adult-chimps-in-a-big-test-of-general-intelligence/
🆔 @iran_evolution
Scientific American
Young Ravens Rival Adult Chimps in a Big Test of General Intelligence
At just four months of age, the birds performed equally well as great apes on understanding numbers, following cues and many more tasks