✳️ اولین شواهد احتمالی انتقال بیماری از سایر حیوانات به انسان در فسیل ۵۰ هزار ساله
دانشمندان حین بررسی مجدد یک فسیل انسان نئاندرتال شاهد یکی از اولین نمونههای انتقال بیماری از سایر حیوانات به انسان بودند.
این نمونه موسوم به «پیرمرد لاچاپل» (Old Man of La Chapelle) در غاری نزدیک به دهکده فرانسوی «La Chapelle-aux-Saints» در سال ۱۹۰۸ کشف شد.
به گفتهی محققان از جمله «مارتین هائوسلر» (Martin Haeusler) از دانشگاه زوریخ در آلمان، این اولین فسیل تقریبا کامل از انسان ماقبل تاریخ است که بسیار مورد مطالعه قرار گرفته است.
مطالعات پیشین نشان داد که این انسان حدود ۵۰ هزار سال قبل زمانی که در اواخر دهه ۵۰ یا ۶۰ زندگی خود بوده، درگذشته است. این فرد مبتلا به آرتروز پیشرفته در ستون فقرات و مفصل ران بوده است اما همهی نقصهای آن را نمیتوان ناشی از آرتروز دانست.
در این مطالعات جدید که ماه گذشته در نشریهی Scientific Reports منتشر شد، دانشمندان دریافتند که برخی از تغییرات پاتولوژیک این فرد به دلیل وجود التهاب ناشی از بیماری باکتریایی تب مالت ایجاد شده است.
دانشمندان نشانههایی از تب مالت را در آسیبدیدگی ستون فقرات این انسان باستانی یافتند.
محققان گمان میکنند که این انسان ماقبل تاریخ که دههی ۶۰ سالگی زندگی خود را میگذرانده به نوع خفیف این بیماری دچار شده باشد.
https://doi.org/10.1038/s41598-021-99289-7
🆔 @iran_evolution
دانشمندان حین بررسی مجدد یک فسیل انسان نئاندرتال شاهد یکی از اولین نمونههای انتقال بیماری از سایر حیوانات به انسان بودند.
این نمونه موسوم به «پیرمرد لاچاپل» (Old Man of La Chapelle) در غاری نزدیک به دهکده فرانسوی «La Chapelle-aux-Saints» در سال ۱۹۰۸ کشف شد.
به گفتهی محققان از جمله «مارتین هائوسلر» (Martin Haeusler) از دانشگاه زوریخ در آلمان، این اولین فسیل تقریبا کامل از انسان ماقبل تاریخ است که بسیار مورد مطالعه قرار گرفته است.
مطالعات پیشین نشان داد که این انسان حدود ۵۰ هزار سال قبل زمانی که در اواخر دهه ۵۰ یا ۶۰ زندگی خود بوده، درگذشته است. این فرد مبتلا به آرتروز پیشرفته در ستون فقرات و مفصل ران بوده است اما همهی نقصهای آن را نمیتوان ناشی از آرتروز دانست.
در این مطالعات جدید که ماه گذشته در نشریهی Scientific Reports منتشر شد، دانشمندان دریافتند که برخی از تغییرات پاتولوژیک این فرد به دلیل وجود التهاب ناشی از بیماری باکتریایی تب مالت ایجاد شده است.
دانشمندان نشانههایی از تب مالت را در آسیبدیدگی ستون فقرات این انسان باستانی یافتند.
محققان گمان میکنند که این انسان ماقبل تاریخ که دههی ۶۰ سالگی زندگی خود را میگذرانده به نوع خفیف این بیماری دچار شده باشد.
https://doi.org/10.1038/s41598-021-99289-7
🆔 @iran_evolution
Nature
Possible vertebral brucellosis infection in a Neanderthal
Scientific Reports - Possible vertebral brucellosis infection in a Neanderthal
✳️ از دست دادن ژنها در فرگشت
همانطور که جهش میتواند منجر به ایجاد صفات جدید شود، برخی از ژنها را نیز میتواند غیرفعال کند. اگر غیرفعال شدن این ژنها منجر به کاهش توانایی موجودات برای بقا و تولید مثل نشود این جهش میتواند در جمعیت پخش شود.
دو مثال:
کروموزوم شمارهی ۸ ما حاوی بقایای ژنهایی است که به ما توانایی ساخت ویتامین سی را میداد. اما حدود ۶۰ میلیون سال پیش جهشی باعث از کار افتادن این ژن در پریماتهای اولیه شد. از این رو تمام پریماتها به جز لمور مجبور به تامین ویتامین سی خود از مواد غذایی شدند.
احتمالا فراوانی این ویتامین در میوهها، مضرات ناشی از از دست دادن این ژن را پوشش داد.
بر روی کروموزوم شمارهی ۱ ما نیز بقایای ژنی وجود دارد که مسئول ساخت آنزیمی بود که به تجزیهی مادهی سمی اوریک اسید کمک میکرد.
از کار افتادن این ژن باعث شد که انسان و خویشاوندان نزدیک فرگشتی نسبت به سایر پستانداران مقادیر بسیار بالاتری اوریک اسید در خون داشته و به بیماریهایی چون نقرس دچار شوند.
چرا باید چنین ژن کارآمدی را از دست بدهیم؟ یک گمانهزنی این است که از دست دادن این ژن حدود ۱۷ میلیون سال پیش همزمان با دورهای بود که آب و هوای کرهی زمین رو به سردتر شدن میرفت و میوه در تمام سال در دسترس نبود.
یکی از فواید بالا بودن اوریک اسید در خون تحریک ساخت بیشتر چربی از قند میوه (فروکتوز) در بدن است. از این ناکارآمد شدن این ژن به بالاتر بودن سطح اوریک اسید خون، تبدیل بیشتر قند به چربی در فصول فراوانی و دوام بیشتر نیاکان ما در این دورهی سخت کمک میکرد.
آنزیمی که به تجزیه اوریک اسید کمک میکرد uricase نام دارد. علاوه بر علت ذکر شده در مورد علت غیرفعال شدن این ژن و بالاتر بودن اوریک اسید، گمانهزنی دیگر این است که اوریک اسید خاصیت آنتیاکسیدانی داشته و به افزایش طول عمر کمک میکرده است. همچنین توانایی محافظت در برابر برخی بیماریهای درگیرکنندهی سیستم را نیز داشته است.
به هر روی این دو مثال نشان میدهد که نه فقط عملکرد ژن به تنهایی، بلکه این تعامل ژن و محیط است که سرنوشتساز است.
https://doi.org/10.1093/rheumatology/keq204
http://dx.doi.org/10.2174/138920211796429736
🆔 @iran_evolution
همانطور که جهش میتواند منجر به ایجاد صفات جدید شود، برخی از ژنها را نیز میتواند غیرفعال کند. اگر غیرفعال شدن این ژنها منجر به کاهش توانایی موجودات برای بقا و تولید مثل نشود این جهش میتواند در جمعیت پخش شود.
دو مثال:
کروموزوم شمارهی ۸ ما حاوی بقایای ژنهایی است که به ما توانایی ساخت ویتامین سی را میداد. اما حدود ۶۰ میلیون سال پیش جهشی باعث از کار افتادن این ژن در پریماتهای اولیه شد. از این رو تمام پریماتها به جز لمور مجبور به تامین ویتامین سی خود از مواد غذایی شدند.
احتمالا فراوانی این ویتامین در میوهها، مضرات ناشی از از دست دادن این ژن را پوشش داد.
بر روی کروموزوم شمارهی ۱ ما نیز بقایای ژنی وجود دارد که مسئول ساخت آنزیمی بود که به تجزیهی مادهی سمی اوریک اسید کمک میکرد.
از کار افتادن این ژن باعث شد که انسان و خویشاوندان نزدیک فرگشتی نسبت به سایر پستانداران مقادیر بسیار بالاتری اوریک اسید در خون داشته و به بیماریهایی چون نقرس دچار شوند.
چرا باید چنین ژن کارآمدی را از دست بدهیم؟ یک گمانهزنی این است که از دست دادن این ژن حدود ۱۷ میلیون سال پیش همزمان با دورهای بود که آب و هوای کرهی زمین رو به سردتر شدن میرفت و میوه در تمام سال در دسترس نبود.
یکی از فواید بالا بودن اوریک اسید در خون تحریک ساخت بیشتر چربی از قند میوه (فروکتوز) در بدن است. از این ناکارآمد شدن این ژن به بالاتر بودن سطح اوریک اسید خون، تبدیل بیشتر قند به چربی در فصول فراوانی و دوام بیشتر نیاکان ما در این دورهی سخت کمک میکرد.
آنزیمی که به تجزیه اوریک اسید کمک میکرد uricase نام دارد. علاوه بر علت ذکر شده در مورد علت غیرفعال شدن این ژن و بالاتر بودن اوریک اسید، گمانهزنی دیگر این است که اوریک اسید خاصیت آنتیاکسیدانی داشته و به افزایش طول عمر کمک میکرده است. همچنین توانایی محافظت در برابر برخی بیماریهای درگیرکنندهی سیستم را نیز داشته است.
به هر روی این دو مثال نشان میدهد که نه فقط عملکرد ژن به تنهایی، بلکه این تعامل ژن و محیط است که سرنوشتساز است.
https://doi.org/10.1093/rheumatology/keq204
http://dx.doi.org/10.2174/138920211796429736
🆔 @iran_evolution
OUP Academic
Uric acid and evolution
Abstract. Uric acid (UA) is the end product of purine metabolism in humans due to the loss of uricase activity by various mutations of its gene during the Mioce
دانشمندان اولین شواهدی دالّ بر تولید لباس را در غاری در مراکش کشف کردهاند که قدمت آن به ۱۲۰ هزار سال قبل میرسد.
🆔 @iran_evolution
🆔 @iran_evolution
✳️ دانشمندان اولین شواهدی دالّ بر تولید لباس را در غاری در مراکش کشف کردهاند که قدمت آن به ۱۲۰ هزار سال قبل میرسد.
امیلی هالت از موسسه ماکس پلانک، متخصص در علوم تاریخ بشریت از آلمان، به همراه تیمی از محققان در حال بررسی تعدادی از تکههای استخوان موجود در یک سایت باستانشناسی مهم در ساحل اقیانوس اطلس در مراکش بودند.
از حدود ۱۲۰۰۰ قطعه استخوان موجود در محل، هالت بیش از ۶۰ استخوان حیوانات را شناسایی کرد که توسط انسان به شکل ابزار تراشیده شده بودند. الگوهایی از تراشکاری بر روی استخوانها که با ابزارهای کشف شده در دیگر محوطههای باستانشناسی که برای پردازش چرم استفاده میشده، مطابقت داشت.
هالت میگوید: بسیار بعید است که مواد ارگانیک مانند چرم و خز در این بازه زمانی حفظ شوند، بنابراین به عنوان باستانشناس شواهدی که در اختیار ماست، شامل ابزارهای ساخته شده از استخوانهای حیوانات است که آثار پوست بر روی آن حفظ میشود.
ما میتوانیم این شواهد را در کنار هم قرار دهیم و نشان دهیم که انسانها از ابزارهای استخوانی برای تهیه چرم و خز استفاده میکردند که احتمالاً برای لباس تهیه استفاده میشد.
البته این شواهد کاملاً قطعی نیستند. هالت میافزاید:
این ابزارهای استخوانی ممکن است برای تهیه چرم برای مقاصدی غیر از تهیه لباس به کار میرفته، مثلاً جهت ساخت وسایل ذخیرهسازی استفاده میشده است.
با این حال، لباسهایی مانند خز و چرم در این دوره برای انسان بسیار مفید بوده و با گسترش انسانهای اولیه از آفریقا، آنها با محیطهای جدید و شاید زیستگاههایی با آب و هوای سرد روبرو میشدند. پوشاک و سایر ابزارها احتمالاً به پراکندگی انسان در محیطهای جدید در سراسر جهان کمک کرده است.
برای خز، انسانها در غار Contrebandiers از پوست گوشتخواران استفاده میکردند.
علائم بریده شده بر روی استخوانهای این گوشتخواران محدود به مناطقی است که برشهایی برای برداشتن خز ایجاد میشود و هیچگونه برشی در نواحی اسکلت مربوط به جدا کردن و بریدن گوشت وجود ندارد.
هالت معتقد است که با توجه به تخصصی بودن این ابزارها، آنها احتمالاً بخشی از یک سنت بزرگتر و قدیمی هستند. برای افزایش وزن، بررسی ژنتیکی شپش لباس توسط سایر محققان، منشاء پوشاک حداقل ۱۷۰ هزار سال پیش در آفریقا را نشان میدهد.
این ابزارها به احتمال زیاد برای پوشاک استفاده میشدهاند و جالب است که آثار باستانی و شواهد ژنتیکی هر دو به منشاء آفریقا اشاره میکنند.
https://dx.doi.org/10.1016/j.isci.2021.102988
یاس، افق رویداد
🆔 @iran_evolution
امیلی هالت از موسسه ماکس پلانک، متخصص در علوم تاریخ بشریت از آلمان، به همراه تیمی از محققان در حال بررسی تعدادی از تکههای استخوان موجود در یک سایت باستانشناسی مهم در ساحل اقیانوس اطلس در مراکش بودند.
از حدود ۱۲۰۰۰ قطعه استخوان موجود در محل، هالت بیش از ۶۰ استخوان حیوانات را شناسایی کرد که توسط انسان به شکل ابزار تراشیده شده بودند. الگوهایی از تراشکاری بر روی استخوانها که با ابزارهای کشف شده در دیگر محوطههای باستانشناسی که برای پردازش چرم استفاده میشده، مطابقت داشت.
هالت میگوید: بسیار بعید است که مواد ارگانیک مانند چرم و خز در این بازه زمانی حفظ شوند، بنابراین به عنوان باستانشناس شواهدی که در اختیار ماست، شامل ابزارهای ساخته شده از استخوانهای حیوانات است که آثار پوست بر روی آن حفظ میشود.
ما میتوانیم این شواهد را در کنار هم قرار دهیم و نشان دهیم که انسانها از ابزارهای استخوانی برای تهیه چرم و خز استفاده میکردند که احتمالاً برای لباس تهیه استفاده میشد.
البته این شواهد کاملاً قطعی نیستند. هالت میافزاید:
این ابزارهای استخوانی ممکن است برای تهیه چرم برای مقاصدی غیر از تهیه لباس به کار میرفته، مثلاً جهت ساخت وسایل ذخیرهسازی استفاده میشده است.
با این حال، لباسهایی مانند خز و چرم در این دوره برای انسان بسیار مفید بوده و با گسترش انسانهای اولیه از آفریقا، آنها با محیطهای جدید و شاید زیستگاههایی با آب و هوای سرد روبرو میشدند. پوشاک و سایر ابزارها احتمالاً به پراکندگی انسان در محیطهای جدید در سراسر جهان کمک کرده است.
برای خز، انسانها در غار Contrebandiers از پوست گوشتخواران استفاده میکردند.
علائم بریده شده بر روی استخوانهای این گوشتخواران محدود به مناطقی است که برشهایی برای برداشتن خز ایجاد میشود و هیچگونه برشی در نواحی اسکلت مربوط به جدا کردن و بریدن گوشت وجود ندارد.
هالت معتقد است که با توجه به تخصصی بودن این ابزارها، آنها احتمالاً بخشی از یک سنت بزرگتر و قدیمی هستند. برای افزایش وزن، بررسی ژنتیکی شپش لباس توسط سایر محققان، منشاء پوشاک حداقل ۱۷۰ هزار سال پیش در آفریقا را نشان میدهد.
این ابزارها به احتمال زیاد برای پوشاک استفاده میشدهاند و جالب است که آثار باستانی و شواهد ژنتیکی هر دو به منشاء آفریقا اشاره میکنند.
https://dx.doi.org/10.1016/j.isci.2021.102988
یاس، افق رویداد
🆔 @iran_evolution
✳️ استفاده دارویی شامپانزهها از حشرات
پژوهشگران آلمانی در بررسی روی شامپانزهها دریافتند که این حیوانات برای ترمیم زخمهای خود، نوعی از حشرات را به کار میگیرند.
پژوهشگران یک پروژه موسوم به «پروژه شامپانزه اوزوگا» برای نخستین بار مشاهده کردند که یک شامپانزهی مادر از حشرات ناشناس روی زخم پای پسرش استفاده میکند.
این شامپانزه بالغ که «سوزی» نام داشت، در حال بررسی یک زخم باز به طول دو سانتیمتر روی پای پسر نوجوانش مشاهده شد.
سوزی، یک حشره را از هوا شکار کرد و آن را در دهان خود قرار داد و سپس آن را روی زخم سیا گذاشت. سوزی بعدا حشره را از روی زخم برداشت و دوباره این کار را تکرار کرد.
اگرچه پژوهشگران دقیقا مطمئن نیستند که سوزی از چه نوع حشرهای استفاده کرده اما باور دارند که ممکن است برای پاکسازی زخم یا تسکین درد از آن استفاده شده باشد.
الساندرو ماسکارو، زیستشناس فرگشتی موسسه ماکس پلانک، سرپرست این پژوهش، گفت: ما مشاهده کردیم که سوزی ابتدا پای پسر خود را بررسی میکند و سپس فکر میکند که باید چه کاری انجام دهد. سپس به اطراف نگاه میکند و حشرهای را میبیند و آن را میگیرد. دیدن این صحنه، برای من نفسگیر بود زیرا بسیاری از مردم به تواناییهای اجتماعی حیوانات شک دارند. ما اکنون گونهای را میبینیم که که از دیگران مراقبت میکند.
اگرچه این تنها نمونهای از همراهی مادر و کودک برای درمان زخم بود اما پژوهشگران طی ۱۵ ماه بعد، به ۷۶ مورد اشاره کردند که حشرات را روی زخم خود یا دیگران قرار دادند.
«سیمون پیکا» زیستشناس آلمانی و از پژوهشگران این پروژه گفت: انسانها از بسیاری از گونههای حشرات به عنوان دارو در برابر بیماری استفاده میکنند. پژوهشهایی وجود دارند که نشان میدهند حشرات میتوانند عملکرد آنتیبیوتیکی، ضد ویروسی یا آنتلمینتیکی داشته باشند که مانع رشد و تکثیر لاروهای حشرات میشود. همچنین، پژوهشگران باور دارند که حشرات مورد استفاده شامپانزهها ممکن است دارای خواص تسکیندهنده باشند و به تسکین درد در پستانداران کمک کنند.
http://dx.doi.org/10.1016/j.cub.2021.12.045
🆔 @iran_evolution
پژوهشگران آلمانی در بررسی روی شامپانزهها دریافتند که این حیوانات برای ترمیم زخمهای خود، نوعی از حشرات را به کار میگیرند.
پژوهشگران یک پروژه موسوم به «پروژه شامپانزه اوزوگا» برای نخستین بار مشاهده کردند که یک شامپانزهی مادر از حشرات ناشناس روی زخم پای پسرش استفاده میکند.
این شامپانزه بالغ که «سوزی» نام داشت، در حال بررسی یک زخم باز به طول دو سانتیمتر روی پای پسر نوجوانش مشاهده شد.
سوزی، یک حشره را از هوا شکار کرد و آن را در دهان خود قرار داد و سپس آن را روی زخم سیا گذاشت. سوزی بعدا حشره را از روی زخم برداشت و دوباره این کار را تکرار کرد.
اگرچه پژوهشگران دقیقا مطمئن نیستند که سوزی از چه نوع حشرهای استفاده کرده اما باور دارند که ممکن است برای پاکسازی زخم یا تسکین درد از آن استفاده شده باشد.
الساندرو ماسکارو، زیستشناس فرگشتی موسسه ماکس پلانک، سرپرست این پژوهش، گفت: ما مشاهده کردیم که سوزی ابتدا پای پسر خود را بررسی میکند و سپس فکر میکند که باید چه کاری انجام دهد. سپس به اطراف نگاه میکند و حشرهای را میبیند و آن را میگیرد. دیدن این صحنه، برای من نفسگیر بود زیرا بسیاری از مردم به تواناییهای اجتماعی حیوانات شک دارند. ما اکنون گونهای را میبینیم که که از دیگران مراقبت میکند.
اگرچه این تنها نمونهای از همراهی مادر و کودک برای درمان زخم بود اما پژوهشگران طی ۱۵ ماه بعد، به ۷۶ مورد اشاره کردند که حشرات را روی زخم خود یا دیگران قرار دادند.
«سیمون پیکا» زیستشناس آلمانی و از پژوهشگران این پروژه گفت: انسانها از بسیاری از گونههای حشرات به عنوان دارو در برابر بیماری استفاده میکنند. پژوهشهایی وجود دارند که نشان میدهند حشرات میتوانند عملکرد آنتیبیوتیکی، ضد ویروسی یا آنتلمینتیکی داشته باشند که مانع رشد و تکثیر لاروهای حشرات میشود. همچنین، پژوهشگران باور دارند که حشرات مورد استفاده شامپانزهها ممکن است دارای خواص تسکیندهنده باشند و به تسکین درد در پستانداران کمک کنند.
http://dx.doi.org/10.1016/j.cub.2021.12.045
🆔 @iran_evolution
✳️ زنبورها هم «فاصلهگذاری اجتماعی» را رعایت میکنند!
طی ۱۸ ماه اخیر انسانها با اصطلاح "فاصلهگذاری اجتماعی" به خوبی آشنا شدهاند اما انسانها تنها کسانی نیستند که هنگام در خطر بودن از همنوعانشان فاصله میگیرند. تحقیقات نشان میدهد که زنبورهای عسل نیز رفتاری مشابه دارند.
دانشمندان دریافتند که وقتی کندوی زنبورهای عسل در معرض خطر کنهی واروا (Varroa destructor) باشد زنبورها نحوهی تعاملشان با یکدیگر را تغییر میدهند.
"کنهی واروا" نوعی انگل است که باعث از بین رفتن کلونی زنبورهای عسل میشود.
دکتر "الساندرو سینی"(Alessandro Cini)، یکی از نویسندگان این مقاله از دانشگاه کالج لندن میگوید: اگر فکر میکنید که ما مغز داریم و هوشیار هستیم اما برای تغییر رفتار روزمره نیاز به زمان داریم باید برایتان جالب باشد که بدانید سایر حیوانات نیز رفتاری مشابه نشان میدهند.
"سینی" و همکارانش در ژورنال Science Advances توضیح دادند که آنها ابتدا به بررسی کندوها در ساردینیا، ایتالیا پرداختند و رفتار زنبورهایی که به طور طبیعی به کنه آلوده شده بودند را با رفتار زنبورهایی که برای خلاصی از کنهها تحت درمان قرار گرفته بودند مقایسه کردند.
محققان با بررسی فیلمهای ضبط شده از کندوها دریافتند که هنگام آلوده شدن کندو به کنه، زنبورهای مسنتر کلونی، رقصی مهم برای نشان دادن منابع غذایی انجام میدهند اما این رقص را دورتر از مرکز کلونی یعنی جایی که زنبورهای جوان، ملکه و سلولهای مولد وجود دارند اجرا میکنند.
به گفتهی "سینی"، این موضوع باعث حفظ آلودگی در سطحی قابل کنترل میشود و آسیبهای وارد شده را محدود میکند.
او میگوید: زنبورهای مسن یکی از راههای اصلی ورود کنهها به کندو هستند. بنابراین هرچه از اعضای جوان و سلولهای مولد دور بمانند برای جلوگیری از گسترش کنه در کندو بهتر است.
در پاسخ به حضور کنه واروا، بخشهای داخلی و خارجی کندو بیشتر تفکیک شد و زنبورهای جوان در مرکز کندو و زنبورهای مسن به سمت بخشهای خارجی فرستاده شدند.
این گروه همچنین شاهد تغییراتی در محلی که زنبورها یکدیگر را تمیز میکنند، بودند. در کلونیهای غیر آلوده این فرآیند در میان زنبورهای جوان در بخشهای مرکزی کندو انجام میشود اما محققان دریافتند که این فرآیند مادامی که کنهها وجود داشتند بیشتر انجام میشد.
محققان آزمایشی نیز انجام دادند، آنها به طور مصنوعی گروه کوچکی در حدود ۱۲ زنبور جوان را به کنه آلوده کردند و آنها را با گروه آلوده نشده مقایسه کردند. این بار آنها افزایشی در فاصلهگذاری اجتماعی مشاهده نکردند. به گفتهی "سینی" علت آن میتواند اهمیت حفظ فاصلهگذاری میان زنبورهای مسن و جوان در هنگام وجود کنه باشد و اینکه زنبورها به یکدیگر وابسته هستند. او افزود: احتمالا فاصلهگذاری در مقیاس کوچک بسیار هزینهبر است.
با این حال تفاوتهایی در عملکرد تمیز کردن زنبورها مشاهده شد. زنبورهای آلوده بیشتر تمیز میشدند، بیشتر بازرسی میشدند و غذای بیشتری با آنها به اشتراک گذاشته میشد.
"سینی" میگوید که این تحقیقات اهمیت انتخاب طبیعی را در فرگشت رفتارهای اجتماعی نشان میدهد.
https://dx.doi.org/10.1126/sciadv.abj1398
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
طی ۱۸ ماه اخیر انسانها با اصطلاح "فاصلهگذاری اجتماعی" به خوبی آشنا شدهاند اما انسانها تنها کسانی نیستند که هنگام در خطر بودن از همنوعانشان فاصله میگیرند. تحقیقات نشان میدهد که زنبورهای عسل نیز رفتاری مشابه دارند.
دانشمندان دریافتند که وقتی کندوی زنبورهای عسل در معرض خطر کنهی واروا (Varroa destructor) باشد زنبورها نحوهی تعاملشان با یکدیگر را تغییر میدهند.
"کنهی واروا" نوعی انگل است که باعث از بین رفتن کلونی زنبورهای عسل میشود.
دکتر "الساندرو سینی"(Alessandro Cini)، یکی از نویسندگان این مقاله از دانشگاه کالج لندن میگوید: اگر فکر میکنید که ما مغز داریم و هوشیار هستیم اما برای تغییر رفتار روزمره نیاز به زمان داریم باید برایتان جالب باشد که بدانید سایر حیوانات نیز رفتاری مشابه نشان میدهند.
"سینی" و همکارانش در ژورنال Science Advances توضیح دادند که آنها ابتدا به بررسی کندوها در ساردینیا، ایتالیا پرداختند و رفتار زنبورهایی که به طور طبیعی به کنه آلوده شده بودند را با رفتار زنبورهایی که برای خلاصی از کنهها تحت درمان قرار گرفته بودند مقایسه کردند.
محققان با بررسی فیلمهای ضبط شده از کندوها دریافتند که هنگام آلوده شدن کندو به کنه، زنبورهای مسنتر کلونی، رقصی مهم برای نشان دادن منابع غذایی انجام میدهند اما این رقص را دورتر از مرکز کلونی یعنی جایی که زنبورهای جوان، ملکه و سلولهای مولد وجود دارند اجرا میکنند.
به گفتهی "سینی"، این موضوع باعث حفظ آلودگی در سطحی قابل کنترل میشود و آسیبهای وارد شده را محدود میکند.
او میگوید: زنبورهای مسن یکی از راههای اصلی ورود کنهها به کندو هستند. بنابراین هرچه از اعضای جوان و سلولهای مولد دور بمانند برای جلوگیری از گسترش کنه در کندو بهتر است.
در پاسخ به حضور کنه واروا، بخشهای داخلی و خارجی کندو بیشتر تفکیک شد و زنبورهای جوان در مرکز کندو و زنبورهای مسن به سمت بخشهای خارجی فرستاده شدند.
این گروه همچنین شاهد تغییراتی در محلی که زنبورها یکدیگر را تمیز میکنند، بودند. در کلونیهای غیر آلوده این فرآیند در میان زنبورهای جوان در بخشهای مرکزی کندو انجام میشود اما محققان دریافتند که این فرآیند مادامی که کنهها وجود داشتند بیشتر انجام میشد.
محققان آزمایشی نیز انجام دادند، آنها به طور مصنوعی گروه کوچکی در حدود ۱۲ زنبور جوان را به کنه آلوده کردند و آنها را با گروه آلوده نشده مقایسه کردند. این بار آنها افزایشی در فاصلهگذاری اجتماعی مشاهده نکردند. به گفتهی "سینی" علت آن میتواند اهمیت حفظ فاصلهگذاری میان زنبورهای مسن و جوان در هنگام وجود کنه باشد و اینکه زنبورها به یکدیگر وابسته هستند. او افزود: احتمالا فاصلهگذاری در مقیاس کوچک بسیار هزینهبر است.
با این حال تفاوتهایی در عملکرد تمیز کردن زنبورها مشاهده شد. زنبورهای آلوده بیشتر تمیز میشدند، بیشتر بازرسی میشدند و غذای بیشتری با آنها به اشتراک گذاشته میشد.
"سینی" میگوید که این تحقیقات اهمیت انتخاب طبیعی را در فرگشت رفتارهای اجتماعی نشان میدهد.
https://dx.doi.org/10.1126/sciadv.abj1398
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
براساس مطالعات جدید، گربههای اهلی در مقایسه با همتایان وحشی خود جمجمه و مغز کوچکتری دارند
🆔 @iran_evolution
🆔 @iran_evolution
✳️ براساس مطالعات جدید، گربههای اهلی در مقایسه با همتایان وحشی خود جمجمه و مغز کوچکتری دارند.
براساس یک پژوهش جدید که تاثیرات اهلی کردن را بر پستانداران نشان میدهد، مغز گربهها از ۱۰ هزار سال قبل و از زمانی که انسانها شروع به مراقبت از آنها به عنوان حیوان خانگی کردند، به طور قابل توجهی کوچکتر شده است.
در حالی که تصور میشود کاهش اندازه مغز یکی از ویژگیهای کلیدی گونههای اهلی در مقایسه با پستانداران وحشی باشد، محققان از جمله «رافائلا لش» از دانشگاه وین میگویند که چنین مقایسههایی اغلب بر اساس نوشتههای قدیمی و غیرقابل دسترس است.
آنها میگویند در برخی موارد مطالعاتی که به مقایسه حیوانات اهلی و وحشی پرداختهاند دیگر نشان دهنده اجداد واقعی گونههای اهلی در حال بررسی نیستند.
در این مطالعه جدید که روز چهارشنبه در مجلهی "Royal Society Open Science" به چاپ رسیده است، دانشمندان مطالعاتی که بر روی حجم جمجمهی گربههای اهلی انجام و در دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ منتشر شده بود را بار دیگر تکرار کردند. در این مطالعات گربههای اهلی، وحشی و ترکیبی از این دو مورد مقایسه قرار گرفته بودند.
آنها اندازه جمجمه گربههای اهلی (Felis catus) را ارزیابی و آن را با گربههای وحشی اروپایی (Felis silvestris) و آفریقایی (Felis lybica) مقایسه کردند.
این مطالعه نشان داد که گربههای خانگی در مقایسه با گربههای وحشی اروپایی و آفریقایی جمجمه کوچکتری دارند و این نشان دهنده کوچکتر بودن مغز آنها نیز هست. همچنین مشخص شد که اندازه جمجمه ترکیب گربههای وحشی و اهلی چیزی مابین دو گونه والد است.
محققان میگویند که انتخاب طبیعی برای رام شدن در فرآیند اهلی سازی باعث شده سلولهای "ستیغ عصبی" کمتری تولید شود. این سلولها با تحریکپذیری و ترس ارتباط دارند و کاهش آنها باعث کوچکتر شدن اندازه جمجمه و مغز شده است.
ستیغ عصبی (neural crest) نواری است تیغه مانند از یاختههای بنیادی در ناحیهٔ پشتی ـ کناری لولهٔ عصبی که گرههای نخاعی و مغزی و برخی ساختارهای دیگر را به وجود میآورد.
دانشمندان باور دارند که انجام مطالعات بیشتر بر گونههای دیگر میتواند به درک بهتر اثرات اهلیسازی بر گربهها کمک کند.
http://dx.doi.org/10.1098/rsos.210477
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
براساس یک پژوهش جدید که تاثیرات اهلی کردن را بر پستانداران نشان میدهد، مغز گربهها از ۱۰ هزار سال قبل و از زمانی که انسانها شروع به مراقبت از آنها به عنوان حیوان خانگی کردند، به طور قابل توجهی کوچکتر شده است.
در حالی که تصور میشود کاهش اندازه مغز یکی از ویژگیهای کلیدی گونههای اهلی در مقایسه با پستانداران وحشی باشد، محققان از جمله «رافائلا لش» از دانشگاه وین میگویند که چنین مقایسههایی اغلب بر اساس نوشتههای قدیمی و غیرقابل دسترس است.
آنها میگویند در برخی موارد مطالعاتی که به مقایسه حیوانات اهلی و وحشی پرداختهاند دیگر نشان دهنده اجداد واقعی گونههای اهلی در حال بررسی نیستند.
در این مطالعه جدید که روز چهارشنبه در مجلهی "Royal Society Open Science" به چاپ رسیده است، دانشمندان مطالعاتی که بر روی حجم جمجمهی گربههای اهلی انجام و در دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ منتشر شده بود را بار دیگر تکرار کردند. در این مطالعات گربههای اهلی، وحشی و ترکیبی از این دو مورد مقایسه قرار گرفته بودند.
آنها اندازه جمجمه گربههای اهلی (Felis catus) را ارزیابی و آن را با گربههای وحشی اروپایی (Felis silvestris) و آفریقایی (Felis lybica) مقایسه کردند.
این مطالعه نشان داد که گربههای خانگی در مقایسه با گربههای وحشی اروپایی و آفریقایی جمجمه کوچکتری دارند و این نشان دهنده کوچکتر بودن مغز آنها نیز هست. همچنین مشخص شد که اندازه جمجمه ترکیب گربههای وحشی و اهلی چیزی مابین دو گونه والد است.
محققان میگویند که انتخاب طبیعی برای رام شدن در فرآیند اهلی سازی باعث شده سلولهای "ستیغ عصبی" کمتری تولید شود. این سلولها با تحریکپذیری و ترس ارتباط دارند و کاهش آنها باعث کوچکتر شدن اندازه جمجمه و مغز شده است.
ستیغ عصبی (neural crest) نواری است تیغه مانند از یاختههای بنیادی در ناحیهٔ پشتی ـ کناری لولهٔ عصبی که گرههای نخاعی و مغزی و برخی ساختارهای دیگر را به وجود میآورد.
دانشمندان باور دارند که انجام مطالعات بیشتر بر گونههای دیگر میتواند به درک بهتر اثرات اهلیسازی بر گربهها کمک کند.
http://dx.doi.org/10.1098/rsos.210477
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
Royal Society Open Science
Cranial volume and palate length of cats, Felis spp., under domestication, hybridization and in wild populations | Royal Society…
Reduced brain size, compared with wild individuals, is argued to be a key characteristic
of domesticated mammal species, and often cited as a key component of a putative ‘domestication
syndrome’. However, brain size comparisons are often based on old, ...
of domesticated mammal species, and often cited as a key component of a putative ‘domestication
syndrome’. However, brain size comparisons are often based on old, ...
یک مطالعهی جدید نشان میدهد که تغییر سبک زندگی اجداد ما انسانها از مردمان شکارچی-گردآورنده به کشاورز در دوازده هزار سال پیش موجب شده است تا قد آنها به طور متوسط حدود چهار سانتیمتر کوتاه شود.
🆔: @iran_evolution
🆔: @iran_evolution
✳️ یک مطالعهی جدید نشان میدهد که تغییر سبک زندگی اجداد ما انسانها از مردمان شکارچی-گردآورنده به کشاورز در دوازده هزار سال پیش موجب شده است تا قد آنها به طور متوسط حدود چهار سانتیمتر کوتاه شود.
محققان میگویند، قد کوتاهتر نشاندهنده سلامت ضعیفتر است، زیرا نشان میدهد که آنها تغذیه کافی برای حمایت از رشد مناسب نداشتهاند. اولین کشاورزان اروپایی احتمالاً تغذیه ضعیفتر و افزایش بیماری را تجربه کردهاند که رشد آنها را تحت تاثیر قرار داده است.
سایر فشارهای اسکلتی که کشاورزانِ آن دوره ممکن است تجربه کرده باشند عبارتند از «لوروتیک هایپرسوزیس» که با مناطقی از بافت استخوانی اسفنجی یا متخلخل در جمجمه مشخص میشود.
پروفسور مارسینیاک میگوید، مطالعات اخیر سعی کردهاند تأثیر دیانای بر قد را بررسی کنند، اما مطالعه جدید گروه او همچنین شامل اندازهگیری استخوانهای نمونههای باستانی با در نظر گرفتن مشارکت ژنتیکی است.
وی با توجه به اینکه این مطالعه فقط بر روی صد و شصت و هفت فرد متمرکز بود، گفت: تحقیقات آینده باید شامل مجموعه دادههای بزرگتری باشد.
وی افزود: ما باید بیشتر تلاش کنیم تا ببینیم علت کاهش قد به دست آمده در کنار در نظر گرفتن عوامل ژنتیکی در طول تغییر به سبک زندگی کشاورزی چیست.
محققان معتقدند که رویکرد آنها با مطالعات مربوط به سلامت انسان در گذشته سازگار است و میتواند در زمینههای دیگر نیز اعمال شود.
https://doi.org/10.1073/pnas.2106743119
✳️ کانال فرگشت
🆔 @iran_evolution
محققان میگویند، قد کوتاهتر نشاندهنده سلامت ضعیفتر است، زیرا نشان میدهد که آنها تغذیه کافی برای حمایت از رشد مناسب نداشتهاند. اولین کشاورزان اروپایی احتمالاً تغذیه ضعیفتر و افزایش بیماری را تجربه کردهاند که رشد آنها را تحت تاثیر قرار داده است.
سایر فشارهای اسکلتی که کشاورزانِ آن دوره ممکن است تجربه کرده باشند عبارتند از «لوروتیک هایپرسوزیس» که با مناطقی از بافت استخوانی اسفنجی یا متخلخل در جمجمه مشخص میشود.
پروفسور مارسینیاک میگوید، مطالعات اخیر سعی کردهاند تأثیر دیانای بر قد را بررسی کنند، اما مطالعه جدید گروه او همچنین شامل اندازهگیری استخوانهای نمونههای باستانی با در نظر گرفتن مشارکت ژنتیکی است.
وی با توجه به اینکه این مطالعه فقط بر روی صد و شصت و هفت فرد متمرکز بود، گفت: تحقیقات آینده باید شامل مجموعه دادههای بزرگتری باشد.
وی افزود: ما باید بیشتر تلاش کنیم تا ببینیم علت کاهش قد به دست آمده در کنار در نظر گرفتن عوامل ژنتیکی در طول تغییر به سبک زندگی کشاورزی چیست.
محققان معتقدند که رویکرد آنها با مطالعات مربوط به سلامت انسان در گذشته سازگار است و میتواند در زمینههای دیگر نیز اعمال شود.
https://doi.org/10.1073/pnas.2106743119
✳️ کانال فرگشت
🆔 @iran_evolution
❓آیا گوشت ما را انسان کرد؟
اولین بار دو میلیون سال پیش بود که ویژگیهای منحصربهفردِ انسان مثل مغزی بزرگ در هومو اِرکتوس (انسان راستقامت) پدیدار شدند. هومو اِرکتوس بهطور قابل تشخیصی انسانی بهنظر میرسید؛ گونهای که پاهایی کشیده و بازوهایی کوتاه داشت. صورتش تخت بود و در آن خبری از پوزهای شامپازهمانند نبود. پشت این چهره هم مغزی سنگین و بزرگ وجود داشت که نسبت به تمامی پیشینیانش بیسابقه بود.
نظریهی رایجی مدعیست که تغذیهی قوای مغزی هوموارکتوس به رژیمی مملؤ از گوشت برمیگردد. اما گزارش تازهای، شواهد چنین نظریهای را از بنیاد زیر سؤال برده است.
به این فرضیه که رژیمی پرگوشت باعثِ رشدِ مغزِ انسان شد گاهی فرضیهی «گوشت ما را انسان کرد» هم گفته میشود. دیرینانسانشناسِ دانشگاهِ جورج واشنگتن، اَندور بار، که محیطِ فرگشت ابتدایی انسان را مطالعه و بررسی میکند میگوید «یکی از ایدههای پیشتازْ این است که اگر از رژیمی گیاهپایه به رژیمی سرشار از پروتئین و چربی، مثلاً خوردنِ گوشت و مغزِ استخوانِ لاشهها، روی آورده شود انرژیِ موردنیاز برای تغذیهی مغزی بزرگتر فراهم خواهد شد.»
مدافعانِ این نظریه دهههاست در حمایت از آن به اشیاء فیزیکی اشاره کردهاند. اِیپهای زیادِ دیگری هم گوشت میخورند، شامپانزهها حتی ابزاری ابتدایی برای شکار دارند، اما کثرتِ استخوانهای قصابیشده حاکی از این است که شاید هومو اِرکتوس یا نیاکانِ نزدیکش در گوشتخواری تبحرِ بیشتری پیدا کرده بودند.
اما طبق مطالعهی جدیدی که در مجلهی رسمی آکادمی ملی علوم آمریکا یعنی PNAS چاپ شده این شواهد همان چیزی نیستند که به نظر میرسند. تحلیلِ پژوهشِ جدید حاکی از این است که فراوانیِ استخوانهایی که نشان بریدگی دارند لزوماً نمایانگرِ افزایشِ گوشتخواریِ هومو اِرکتوس نیست، در عوض این امر نتیجهی سوگیری در نمونهگیریهاست؛ تمرکز بر حفّاریِ نمونه از محوطههایی که با این نیا و زمانهی او مرتبط است.
نویسندگان مقاله به این نتیجه رسیدهاند که افزایشِ ظاهریِ استخوانهای قصابیشده پس از ظهور هومو اِرکتوس درواقع به علتِ سوگیری نمونهگیری است. باستانشناسانِ زیادی به سراغ استخوانهایی از محوطههای حفّاریِ آن دوران رفتهاند، به همین دلیل هم تعداد بیشتری از چنین استخوانهایی پیدا کردند.
اگر نظریهای که پیشتر گفته شد درست میبود پس از ظهور هومو اِرکتوس باستانشناسان باید استخوانهای بریدهی بیشتری میدیدند؛ مثلاً بین ۱۰ تا ۵۰ درصد. اما به جای چنین چیزی میبینیم که در طول زمان میزانِ این قصابیها فرقی نکردهاند، صرفاً محوطههای پُراستخوانتر، استخوانهای قصابیشدهی بیشتری هم داشتهاند. همهی اینها به این معنیست که انسانریختهای ابتداییتر نیز گوشت تکهپاره میکردهاند و صرفاً پژوهشگرانِ عصرِ حاضر از آن دوره انبارگاههای چندانی برای استخوانها نیافتهاند.
انسانشناسِ دانشگاه آرکانزاس، پیتر اُنگار، که نوشتهها و پژوهشهای بسیاری دربارهی نقش تغذیه در فرگشتِ انسان دارد و از دست اندر کارانِ این پژوهشِ جدید هم نبوده است میگوید: «این مقاله نشان میدهد در علم گاهی اوقات لازم است به مجموعهدادههایی که با پیشانگارهها و انتظاراتمان همخوانی دارند حتی بیشتر نقادانه نگاه کنیم... این نتایج مؤید این امر واقع است که ظرایف و پیچیدگیهای داستانِ فرگشتِ انسان بیش از آن است که بتوان برای جواب دادن به پرسشِ چه چیزی ما را انسان کرد سراغ پاسخهای ساده برویم.»
یکی از نویسندگانِ مقاله میگوید: «فکر میکنم این مطالعه و یافتههایش نه فقط برای جامعهی دیرینانسانشناسان بلکه برای تمام آنهایی که در حال حاضر تصمیمهای رژیم غذاییِ خودشان را بر نسخههای گوناگونی از این روایتِ گوشتخوارانه بنا کردهاند جالب باشد. پژوهش ما این تصور که خوردنِ مقادیرِ زیادی گوشت رانهی تغییرات فرگشتی در نیاکانمان بوده را زیر سؤال میبرد.»
احتمالاتِ دیگری میتوانستهاند در سوخترسانیِ بیشتر به مغزهایمان نقش داشته باشند؛ عواملی همچون تحوّلاتِ فناوری (مثل پختوپز که مواد مغذی بیشتری را برایمان فراهم کرد) و تغییرات اجتماعی (همانندِ خوراکجوییِ بزرگترهای قبایل برای کودکان).
📝 گردآوری: نولان
✍ مترجم: علی بنی اسد
🔍 پژوهش مذکور:
https://doi.org/10.1073/pnas.2115540119
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
اولین بار دو میلیون سال پیش بود که ویژگیهای منحصربهفردِ انسان مثل مغزی بزرگ در هومو اِرکتوس (انسان راستقامت) پدیدار شدند. هومو اِرکتوس بهطور قابل تشخیصی انسانی بهنظر میرسید؛ گونهای که پاهایی کشیده و بازوهایی کوتاه داشت. صورتش تخت بود و در آن خبری از پوزهای شامپازهمانند نبود. پشت این چهره هم مغزی سنگین و بزرگ وجود داشت که نسبت به تمامی پیشینیانش بیسابقه بود.
نظریهی رایجی مدعیست که تغذیهی قوای مغزی هوموارکتوس به رژیمی مملؤ از گوشت برمیگردد. اما گزارش تازهای، شواهد چنین نظریهای را از بنیاد زیر سؤال برده است.
به این فرضیه که رژیمی پرگوشت باعثِ رشدِ مغزِ انسان شد گاهی فرضیهی «گوشت ما را انسان کرد» هم گفته میشود. دیرینانسانشناسِ دانشگاهِ جورج واشنگتن، اَندور بار، که محیطِ فرگشت ابتدایی انسان را مطالعه و بررسی میکند میگوید «یکی از ایدههای پیشتازْ این است که اگر از رژیمی گیاهپایه به رژیمی سرشار از پروتئین و چربی، مثلاً خوردنِ گوشت و مغزِ استخوانِ لاشهها، روی آورده شود انرژیِ موردنیاز برای تغذیهی مغزی بزرگتر فراهم خواهد شد.»
مدافعانِ این نظریه دهههاست در حمایت از آن به اشیاء فیزیکی اشاره کردهاند. اِیپهای زیادِ دیگری هم گوشت میخورند، شامپانزهها حتی ابزاری ابتدایی برای شکار دارند، اما کثرتِ استخوانهای قصابیشده حاکی از این است که شاید هومو اِرکتوس یا نیاکانِ نزدیکش در گوشتخواری تبحرِ بیشتری پیدا کرده بودند.
اما طبق مطالعهی جدیدی که در مجلهی رسمی آکادمی ملی علوم آمریکا یعنی PNAS چاپ شده این شواهد همان چیزی نیستند که به نظر میرسند. تحلیلِ پژوهشِ جدید حاکی از این است که فراوانیِ استخوانهایی که نشان بریدگی دارند لزوماً نمایانگرِ افزایشِ گوشتخواریِ هومو اِرکتوس نیست، در عوض این امر نتیجهی سوگیری در نمونهگیریهاست؛ تمرکز بر حفّاریِ نمونه از محوطههایی که با این نیا و زمانهی او مرتبط است.
نویسندگان مقاله به این نتیجه رسیدهاند که افزایشِ ظاهریِ استخوانهای قصابیشده پس از ظهور هومو اِرکتوس درواقع به علتِ سوگیری نمونهگیری است. باستانشناسانِ زیادی به سراغ استخوانهایی از محوطههای حفّاریِ آن دوران رفتهاند، به همین دلیل هم تعداد بیشتری از چنین استخوانهایی پیدا کردند.
اگر نظریهای که پیشتر گفته شد درست میبود پس از ظهور هومو اِرکتوس باستانشناسان باید استخوانهای بریدهی بیشتری میدیدند؛ مثلاً بین ۱۰ تا ۵۰ درصد. اما به جای چنین چیزی میبینیم که در طول زمان میزانِ این قصابیها فرقی نکردهاند، صرفاً محوطههای پُراستخوانتر، استخوانهای قصابیشدهی بیشتری هم داشتهاند. همهی اینها به این معنیست که انسانریختهای ابتداییتر نیز گوشت تکهپاره میکردهاند و صرفاً پژوهشگرانِ عصرِ حاضر از آن دوره انبارگاههای چندانی برای استخوانها نیافتهاند.
انسانشناسِ دانشگاه آرکانزاس، پیتر اُنگار، که نوشتهها و پژوهشهای بسیاری دربارهی نقش تغذیه در فرگشتِ انسان دارد و از دست اندر کارانِ این پژوهشِ جدید هم نبوده است میگوید: «این مقاله نشان میدهد در علم گاهی اوقات لازم است به مجموعهدادههایی که با پیشانگارهها و انتظاراتمان همخوانی دارند حتی بیشتر نقادانه نگاه کنیم... این نتایج مؤید این امر واقع است که ظرایف و پیچیدگیهای داستانِ فرگشتِ انسان بیش از آن است که بتوان برای جواب دادن به پرسشِ چه چیزی ما را انسان کرد سراغ پاسخهای ساده برویم.»
یکی از نویسندگانِ مقاله میگوید: «فکر میکنم این مطالعه و یافتههایش نه فقط برای جامعهی دیرینانسانشناسان بلکه برای تمام آنهایی که در حال حاضر تصمیمهای رژیم غذاییِ خودشان را بر نسخههای گوناگونی از این روایتِ گوشتخوارانه بنا کردهاند جالب باشد. پژوهش ما این تصور که خوردنِ مقادیرِ زیادی گوشت رانهی تغییرات فرگشتی در نیاکانمان بوده را زیر سؤال میبرد.»
احتمالاتِ دیگری میتوانستهاند در سوخترسانیِ بیشتر به مغزهایمان نقش داشته باشند؛ عواملی همچون تحوّلاتِ فناوری (مثل پختوپز که مواد مغذی بیشتری را برایمان فراهم کرد) و تغییرات اجتماعی (همانندِ خوراکجوییِ بزرگترهای قبایل برای کودکان).
📝 گردآوری: نولان
✍ مترجم: علی بنی اسد
🔍 پژوهش مذکور:
https://doi.org/10.1073/pnas.2115540119
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
فرگشت طراح کامل و بینقصی نیست. در واقع، همانطور که فرانسوا ژاکوب، زیست شناس مولکولی فرانسوی نوشته است: «فرگشت مانند تعمیرکار دورهگرد است.»
به طور عمده، با قدمهای خرد و کوچک روی آنچه که قبلا وجود داشته کارهایی انجام میدهد. حالتی فرصتطلبانه دارد. اگر وسیلهای جدید، ولو به صورت عجیب و غریب کار کند، فرگشت میکوشد آن را ارتقا دهد. این بدان معناست که تغییرات و اصلاحاتی که به یک ساختار زنده افزوده میشود بیشتر از طریق انتخاب طبیعی صورت میگیرد، بنابراین طرح نهایی ممکن است ساختاری بینقص نباشد، بلکه مجموعهای از دستگاهها را تشکیل دهد که با هم کنش متقابل دارند.
فرانسیس کریک
🆔 @iran_evolution
به طور عمده، با قدمهای خرد و کوچک روی آنچه که قبلا وجود داشته کارهایی انجام میدهد. حالتی فرصتطلبانه دارد. اگر وسیلهای جدید، ولو به صورت عجیب و غریب کار کند، فرگشت میکوشد آن را ارتقا دهد. این بدان معناست که تغییرات و اصلاحاتی که به یک ساختار زنده افزوده میشود بیشتر از طریق انتخاب طبیعی صورت میگیرد، بنابراین طرح نهایی ممکن است ساختاری بینقص نباشد، بلکه مجموعهای از دستگاهها را تشکیل دهد که با هم کنش متقابل دارند.
فرانسیس کریک
🆔 @iran_evolution
✳️ فرگشت و آسیب ناشی از طرد شدن اجتماعی
اهمیت طرد اجتماعی با تاریخ فرگشتی ما گره خورده است. انسانها در طول تاریخ همواره برای بقاء به دیگر افراد گونه خود نیاز داشتهاند. آنها ما را پرورش میدادند، کمکمان میکردند خوراک بیابیم و در برابر حیوانات وحشی و قبیلههای دشمن از خود مراقبت کنیم. ما به تنهایی نمیتوانستیم زنده بمانیم و چیزی که به معنای واقعی ما را زنده نگه میداشت، روابط اجتماعی بود. بنابراین طرد شدن در گذشته ما یک کارکرد حیاتی داشته و اخراج از قبایل در تاریخ فرگشتیِ شکارچی-گردآورنده ما شبیه تبعید امروزی بوده که احتمالاً موجب مرگ افراد میشده است؛ چرا که بعید بود کسی بتواند به تنهایی برای مدت زیادی زنده بماند.
طرد شدن نیاز ما به احساس تعلق را بیثبات میکند. همه ما نیاز اساسی به عضویت و احساس تعلق به یک گروه داریم. هنگامی که طرد میشویم این نیاز بیثبات میشود و قطع ارتباط بر درد هیجانی ما میافزاید. وقتی با آنهایی که ما را دوست دارند و اعضایی از گروه که ما وابستگی زیادی به آنها داریم و نیز در مقابل ارزش زیادی برای ما قائل هستند دوباره ارتباط برقرار میکنیم و ما را میپذیرند، درد هیجانی پس از طرد شدن را تسکین میدهد.
ما درد اجتماعی را نسبت به درد جسمانی با وضوح بیشتری بازتجربه میکنیم. اگر شما تجربه یک درد شدید جسمی را به یاد بیاورید در مسیرهای مغزیتان اتفاق خاصی نمیافتد؛ بدین معنا که حافظه به خودی خود درد جسمانی را ایجادف نمیکند. اما اگر یک طرد شدن دردناک را به یاد بیاورید و غرق همان احساساتی شوید که در زمان طرد شدن داشتید، مغز شما همان گونه واکنش نشان میدهه که در آن زمان نشان داده بود. مغز ما اهمیت زیادی برای تجربه طرد شدن قائل است زیرا ما حیواناتی اجتماعی هستیم که در قبائل و عشیرهها زندگی میکنیم.
طرد شدن منجر به از بین رفتن اعتماد به نفس ما میشود. ما در موقع طرد شدن رمانتیک معمولاً از خود میپرسیم چه خطایی از من سر زد؟ برای کمبودهایی که داریم تأسف میخوریم و به خودمان سرکوفت میزنیم و شیشه اعتماد به نفسمان را به سنگ میکوبیم.
تحقیقات بسیاری در رابطه با طرد شدن انجام گرفته است که موارد فوق را تأیید میکند. در ادامه نتایج چندین پژوهش را به صورت اجمالی مرور میکنیم.
مغز یک سیستم هشدار زودهنگام ایجاد کرده است تا به ما اعلام کند که در معرض طرد شدن قرار داریم. از آنجا که جلب توجه ما به این موضوع بسیار مهم بود، کسانی که طرد دردناکتری را تجربه میکردند یک مزیت فرگشتی به دست آوردند؛ زیرا طرد شدن منجر به تقلید از درد جسمانی در مغز آنها میشد. بنابراین تلاش بیشتری برای اصلاح رفتار خود انجام میدادند و در نتیجه احتمال ماندن آنها در قبیله بیشتر میشد.
مطالعات fMRI نشان میدهد که موقعِ طرد شدن همان قسمتهایی از مغز فعال میگردند که در زمان درد جسمانی فعال میشوند و به همین دلیل است که طرد شدن از نظر عصبشناختی به شدت آزار دهنده است و به ما آسیب میرساند. در واقع مغز ما به طرد شدن و درد جسمانی به گونهای مشابه پاسخ میدهد.
در پژوهشی که فرضیه تقلیدِ طرد شدن از درد جسمانی مورد آزمایش قرار گرفت، پژوهشگران قبل از اینکه تجربه دردناک طرد شدن را به شرکتکنندگان یادآوری کنند، به برخی از آنها تیلنول - استامینوفن - دادند. کسانی که تیلنول دریافت کردند نسبت به کسانی که پلاسیبو مصرف کردند به طور قابل توجهی درد عاطفی کمتری را تجربه نمودند.
طرد شدن به طور موقت ضریب هوشی ما را کاهش میدهد. تحقیقات نشان میدهد یادآوری یا بازخوانی یک تجربه از طرد اجتماعی باعث کاهش عملکردهای شناختی و ضریب هوشی افراد در آزمونهای هوشبهر میشود.
در یک مطالعه شرکتکنندگان در آزمایشی قرار گرفتند که در آن توسط افراد غریبه طرد شدند. گرچه در این آزمایش تقلب شده بود و پژوهشگران با غریبهها تبانی کرده بودند، اما در کمال تعجب وقتی به شرکتکنندگان گفته شد که طرد آنها توسط غریبهها در واقع یک تبانی بوده است، احساس تشویش شرکتکنندگان کاهش نیافت. حتی وقتی به آنها گفته شد که غریبهها به گروهی تعلق دارند که مورد تنفر خودشان - شرکتکنندگان - است، فقط کمی از احساسات آزار دهنده آنها تسکین یافت.
شایان ذکر است که تا حدی میتوان درد هیجانی طرد شدن را تسکین داد و درمان کرد و از عواقب ارتباطی، شناختی، عاطفی و روانشناختی آن پیشگیری نمود؛ اما برای اینکه تأثیر داشته باشد لازم است که قبل از هر چیزی ما زخمهای روانشناختی خود را بشناسیم و اختصاصی عمل کنیم. مثلاً درد هیجانیمان را تسکین دهیم، پرخاشگریمان را کاهش دهیم، از عزت نفسمان حفاظت نمائیم و نیازمان به احساس تعلق را پایدار کنیم.
Author: Mahtab Shojaei
🆔 @iran_evolution
اهمیت طرد اجتماعی با تاریخ فرگشتی ما گره خورده است. انسانها در طول تاریخ همواره برای بقاء به دیگر افراد گونه خود نیاز داشتهاند. آنها ما را پرورش میدادند، کمکمان میکردند خوراک بیابیم و در برابر حیوانات وحشی و قبیلههای دشمن از خود مراقبت کنیم. ما به تنهایی نمیتوانستیم زنده بمانیم و چیزی که به معنای واقعی ما را زنده نگه میداشت، روابط اجتماعی بود. بنابراین طرد شدن در گذشته ما یک کارکرد حیاتی داشته و اخراج از قبایل در تاریخ فرگشتیِ شکارچی-گردآورنده ما شبیه تبعید امروزی بوده که احتمالاً موجب مرگ افراد میشده است؛ چرا که بعید بود کسی بتواند به تنهایی برای مدت زیادی زنده بماند.
طرد شدن نیاز ما به احساس تعلق را بیثبات میکند. همه ما نیاز اساسی به عضویت و احساس تعلق به یک گروه داریم. هنگامی که طرد میشویم این نیاز بیثبات میشود و قطع ارتباط بر درد هیجانی ما میافزاید. وقتی با آنهایی که ما را دوست دارند و اعضایی از گروه که ما وابستگی زیادی به آنها داریم و نیز در مقابل ارزش زیادی برای ما قائل هستند دوباره ارتباط برقرار میکنیم و ما را میپذیرند، درد هیجانی پس از طرد شدن را تسکین میدهد.
ما درد اجتماعی را نسبت به درد جسمانی با وضوح بیشتری بازتجربه میکنیم. اگر شما تجربه یک درد شدید جسمی را به یاد بیاورید در مسیرهای مغزیتان اتفاق خاصی نمیافتد؛ بدین معنا که حافظه به خودی خود درد جسمانی را ایجادف نمیکند. اما اگر یک طرد شدن دردناک را به یاد بیاورید و غرق همان احساساتی شوید که در زمان طرد شدن داشتید، مغز شما همان گونه واکنش نشان میدهه که در آن زمان نشان داده بود. مغز ما اهمیت زیادی برای تجربه طرد شدن قائل است زیرا ما حیواناتی اجتماعی هستیم که در قبائل و عشیرهها زندگی میکنیم.
طرد شدن منجر به از بین رفتن اعتماد به نفس ما میشود. ما در موقع طرد شدن رمانتیک معمولاً از خود میپرسیم چه خطایی از من سر زد؟ برای کمبودهایی که داریم تأسف میخوریم و به خودمان سرکوفت میزنیم و شیشه اعتماد به نفسمان را به سنگ میکوبیم.
تحقیقات بسیاری در رابطه با طرد شدن انجام گرفته است که موارد فوق را تأیید میکند. در ادامه نتایج چندین پژوهش را به صورت اجمالی مرور میکنیم.
مغز یک سیستم هشدار زودهنگام ایجاد کرده است تا به ما اعلام کند که در معرض طرد شدن قرار داریم. از آنجا که جلب توجه ما به این موضوع بسیار مهم بود، کسانی که طرد دردناکتری را تجربه میکردند یک مزیت فرگشتی به دست آوردند؛ زیرا طرد شدن منجر به تقلید از درد جسمانی در مغز آنها میشد. بنابراین تلاش بیشتری برای اصلاح رفتار خود انجام میدادند و در نتیجه احتمال ماندن آنها در قبیله بیشتر میشد.
مطالعات fMRI نشان میدهد که موقعِ طرد شدن همان قسمتهایی از مغز فعال میگردند که در زمان درد جسمانی فعال میشوند و به همین دلیل است که طرد شدن از نظر عصبشناختی به شدت آزار دهنده است و به ما آسیب میرساند. در واقع مغز ما به طرد شدن و درد جسمانی به گونهای مشابه پاسخ میدهد.
در پژوهشی که فرضیه تقلیدِ طرد شدن از درد جسمانی مورد آزمایش قرار گرفت، پژوهشگران قبل از اینکه تجربه دردناک طرد شدن را به شرکتکنندگان یادآوری کنند، به برخی از آنها تیلنول - استامینوفن - دادند. کسانی که تیلنول دریافت کردند نسبت به کسانی که پلاسیبو مصرف کردند به طور قابل توجهی درد عاطفی کمتری را تجربه نمودند.
طرد شدن به طور موقت ضریب هوشی ما را کاهش میدهد. تحقیقات نشان میدهد یادآوری یا بازخوانی یک تجربه از طرد اجتماعی باعث کاهش عملکردهای شناختی و ضریب هوشی افراد در آزمونهای هوشبهر میشود.
در یک مطالعه شرکتکنندگان در آزمایشی قرار گرفتند که در آن توسط افراد غریبه طرد شدند. گرچه در این آزمایش تقلب شده بود و پژوهشگران با غریبهها تبانی کرده بودند، اما در کمال تعجب وقتی به شرکتکنندگان گفته شد که طرد آنها توسط غریبهها در واقع یک تبانی بوده است، احساس تشویش شرکتکنندگان کاهش نیافت. حتی وقتی به آنها گفته شد که غریبهها به گروهی تعلق دارند که مورد تنفر خودشان - شرکتکنندگان - است، فقط کمی از احساسات آزار دهنده آنها تسکین یافت.
شایان ذکر است که تا حدی میتوان درد هیجانی طرد شدن را تسکین داد و درمان کرد و از عواقب ارتباطی، شناختی، عاطفی و روانشناختی آن پیشگیری نمود؛ اما برای اینکه تأثیر داشته باشد لازم است که قبل از هر چیزی ما زخمهای روانشناختی خود را بشناسیم و اختصاصی عمل کنیم. مثلاً درد هیجانیمان را تسکین دهیم، پرخاشگریمان را کاهش دهیم، از عزت نفسمان حفاظت نمائیم و نیازمان به احساس تعلق را پایدار کنیم.
Author: Mahtab Shojaei
🆔 @iran_evolution
فرگشت ، تحول گونهها
✳️ فرگشت و آسیب ناشی از طرد شدن اجتماعی اهمیت طرد اجتماعی با تاریخ فرگشتی ما گره خورده است. انسانها در طول تاریخ همواره برای بقاء به دیگر افراد گونه خود نیاز داشتهاند. آنها ما را پرورش میدادند، کمکمان میکردند خوراک بیابیم و در برابر حیوانات وحشی و…
https://psycnet.apa.org/record/2005-13813-002
https://doi.org/10.1073/pnas.1102693108
https://doi.org/10.1177/0956797610374741
https://doi.org/10.1037//0022-3514.83.4.817
https://doi.org/10.1016/j.jesp.2003.11.006
https://doi.org/10.1073/pnas.1102693108
https://doi.org/10.1177/0956797610374741
https://doi.org/10.1037//0022-3514.83.4.817
https://doi.org/10.1016/j.jesp.2003.11.006
PNAS
Social rejection shares somatosensory representations with physical pain
How similar are the experiences of social rejection and physical pain? Extant research suggests that a network of brain regions that support the af...
✳️ تأثیرات تجارب اجتماعی نامطلوب بر توسعهٔ عصبی
قشر پیشپیشانی که برای کنترل شناختی، تکانهها و تصمیمگیری ضروری است، در طول دوران کودکی و نوجوانی به توسعهٔ خود ادامه میدهد. این دوره از بلوغ با تغییرات همگام تکوینی در رفتار اجتماعی همراه است. از جمله این تغییرات میتوان به افزایش تعاملات با همسالان اشاره کرد که از طریق فزونی بازیهای اجتماعی شناسایی میشود. نواحی در حال توسعهٔ مغز بیشتر از مناطق تماماً توسعهیافته تحت تأثیر رویدادهای ناگوار قرار میگیرند. رویدادهای اجتماعی ناگوار - همانند بیتوجهی یا آزار و اذیت - در دوران کودکی و نوجوانی موجب افزایش خطر بیماریهای روانی همچون افسردگی، اضطراب، اسکیزوفرنی و غیره در مراحل بعدی زندگی میشوند. پژوهشگران اغلب برای بررسی تأثیرات تجربیات اجتماعی نامطلوب بر توسعهٔ عصبی از موشهای صحرایی استفاده میکنند که حیواناتی به شدت اجتماعی با رشد عصبیِ شبیه به انسانها هستند. تحقیقات نشان میدهد که موشهای محروم از ارتباط اجتماعی طی یک دورهٔ زمانی برابر با کودکی و نوجوانیِ انسانها در توسعهٔ اجتماعی ناکام بودند.
https://doi.org/10.1016/j.neubiorev.2017.01.018
https://doi.org/10.3389/neuro.08.018.2009
🆔 @iran_evolution
قشر پیشپیشانی که برای کنترل شناختی، تکانهها و تصمیمگیری ضروری است، در طول دوران کودکی و نوجوانی به توسعهٔ خود ادامه میدهد. این دوره از بلوغ با تغییرات همگام تکوینی در رفتار اجتماعی همراه است. از جمله این تغییرات میتوان به افزایش تعاملات با همسالان اشاره کرد که از طریق فزونی بازیهای اجتماعی شناسایی میشود. نواحی در حال توسعهٔ مغز بیشتر از مناطق تماماً توسعهیافته تحت تأثیر رویدادهای ناگوار قرار میگیرند. رویدادهای اجتماعی ناگوار - همانند بیتوجهی یا آزار و اذیت - در دوران کودکی و نوجوانی موجب افزایش خطر بیماریهای روانی همچون افسردگی، اضطراب، اسکیزوفرنی و غیره در مراحل بعدی زندگی میشوند. پژوهشگران اغلب برای بررسی تأثیرات تجربیات اجتماعی نامطلوب بر توسعهٔ عصبی از موشهای صحرایی استفاده میکنند که حیواناتی به شدت اجتماعی با رشد عصبیِ شبیه به انسانها هستند. تحقیقات نشان میدهد که موشهای محروم از ارتباط اجتماعی طی یک دورهٔ زمانی برابر با کودکی و نوجوانیِ انسانها در توسعهٔ اجتماعی ناکام بودند.
https://doi.org/10.1016/j.neubiorev.2017.01.018
https://doi.org/10.3389/neuro.08.018.2009
🆔 @iran_evolution
Frontiers
Frontiers | Consequences of post-weaning social isolation on anxiety behavior and related neural circuits in rodents
Exposure to adverse experiences in early-life is implicated in the later vulnerability to development of psychiatric disorders, including anxiety and affecti...
✳️ کم خوابی منجر به قطع کمکهای انسانی در افراد، گروهها و جوامع میشود.
انسانها به یکدیگر کمک میکنند. این ویژگی بنیادی هومو ساپینس یکی از قدرتمندترین نیروهایی بوده است که ظهور تمدنهای مدرن را شکل داده است. اما چه چیزی تعیین میکند که آیا انسانها کمک به یکدیگر را انتخاب میکنند؟ در ٣ مطالعه در سطوح مختلف، نشان داده شده است که کمخوابی نشاندهنده یک عامل ناشناخته قبلیست که تعیین میکند آیا انسانها در ٣ سطح مختلف (بين فردی، گروهي و در جامعه) کمک به یکدیگر را انتخاب میکنند يا نمیكنند،
مشاهده شده است که. اول، در سطح فردی، 1 شب از دست دادن خواب باعث قطع کمک از فردی به فرد دیگر میشود. علاوه بر این، یافتههای fMRI نشان داد که کنار گذاشتن کمکهای انسانی با غیرفعال شدن مراكز کلیدی در شبکه مغز شناخت اجتماعی مرتبط است که مسئول تسهیل جامعهپذیری میباشد.
دوم، در سطح گروهی، کاهش اکولوژیکی شب به شب در خواب در چندین شب، کاهش متناظر روز بعد را در انتخاب کمک به دیگران در طول تعاملات روزانه پیشبینی میکند.
سوم، در سطح جامعه و در مقیاس ملی، نشان داده شد که ۱ ساعت فرصت خواب از دست رفته، ناشی از انتقال به وقت تابستانی، کمکهای نوع دوستانه در دنیای واقعی را کاهش میدهد. اين نتيجه از طریق تجزیه و تحلیل دادههای بیش از ۳ میلیون نفر ایجاد شده است.
بنابراین، خواب ناکافی نشاندهنده یک نیروی تأثیرگذار مهم است که تعیین میکند آیا انسانها کمک به یکدیگر را انتخاب میکنند، که در سطوح میکرو و ماکروسکوپی تعامل متمدن قابل مشاهده است. پیامدهای این تأثیر ممکن است با توجه به ضرورت کمک به انسان در حفظ جامعه مدنی تعاونی، همراه با کاهش گزارش شده در خواب کافی در بسیاری از کشورهای جهان، بسيار مهم باشد.
رفرنس:
Plos Biology
لينك كامل مقاله:
https://journals.plos.org/plosbiology/article?id=10.1371/journal.pbio.3001733
برگردان و تاليف: دکتر جمشید شاملو
🆔 @iran_evolution
انسانها به یکدیگر کمک میکنند. این ویژگی بنیادی هومو ساپینس یکی از قدرتمندترین نیروهایی بوده است که ظهور تمدنهای مدرن را شکل داده است. اما چه چیزی تعیین میکند که آیا انسانها کمک به یکدیگر را انتخاب میکنند؟ در ٣ مطالعه در سطوح مختلف، نشان داده شده است که کمخوابی نشاندهنده یک عامل ناشناخته قبلیست که تعیین میکند آیا انسانها در ٣ سطح مختلف (بين فردی، گروهي و در جامعه) کمک به یکدیگر را انتخاب میکنند يا نمیكنند،
مشاهده شده است که. اول، در سطح فردی، 1 شب از دست دادن خواب باعث قطع کمک از فردی به فرد دیگر میشود. علاوه بر این، یافتههای fMRI نشان داد که کنار گذاشتن کمکهای انسانی با غیرفعال شدن مراكز کلیدی در شبکه مغز شناخت اجتماعی مرتبط است که مسئول تسهیل جامعهپذیری میباشد.
دوم، در سطح گروهی، کاهش اکولوژیکی شب به شب در خواب در چندین شب، کاهش متناظر روز بعد را در انتخاب کمک به دیگران در طول تعاملات روزانه پیشبینی میکند.
سوم، در سطح جامعه و در مقیاس ملی، نشان داده شد که ۱ ساعت فرصت خواب از دست رفته، ناشی از انتقال به وقت تابستانی، کمکهای نوع دوستانه در دنیای واقعی را کاهش میدهد. اين نتيجه از طریق تجزیه و تحلیل دادههای بیش از ۳ میلیون نفر ایجاد شده است.
بنابراین، خواب ناکافی نشاندهنده یک نیروی تأثیرگذار مهم است که تعیین میکند آیا انسانها کمک به یکدیگر را انتخاب میکنند، که در سطوح میکرو و ماکروسکوپی تعامل متمدن قابل مشاهده است. پیامدهای این تأثیر ممکن است با توجه به ضرورت کمک به انسان در حفظ جامعه مدنی تعاونی، همراه با کاهش گزارش شده در خواب کافی در بسیاری از کشورهای جهان، بسيار مهم باشد.
رفرنس:
Plos Biology
لينك كامل مقاله:
https://journals.plos.org/plosbiology/article?id=10.1371/journal.pbio.3001733
برگردان و تاليف: دکتر جمشید شاملو
🆔 @iran_evolution
journals.plos.org
Sleep loss leads to the withdrawal of human helping across individuals, groups, and large-scale societies
Helping behavior between humans has been one of the most influential forces sculpting modern civilizations, but what factors influence this propensity to help? This study demonstrates that a lack of sleep dictates whether humans choose to help each other…
برای اولینبار در تاریخ، دانشمندان مدعی کشف شواهدی از خوردهشدن پستانداران توسط دایناسورها شدند
دانشمندان در سال ۲۰۰۰ فسیل یک دایناسور «میکروراپتور» (Microraptor) به اندازه گربه با قدمت ۱۲۰ میلیون سال را کشف کرده بودند. بااینحال، اکنون دانشمندان با تجزیهوتحلیل مجدد فسیل آن به یک راز جالب و تاریخی پی بردهاند: استخوانهای پای یک پستاندار در قفسه سینه این شکارچی پرنده پیدا شده است که اولین شواهد از خوردهشدن یک پستاندار توسط دایناسورها محسوب میشود.
کشف جدید که در مجله دیرینهشناسی مهرهداران شرح داده شده، براساس تحقیقات قبلی مربوط به فسیل کشفشده در منطقه جیوفوتانگ غرب چین انجام شده است. هرچند بخش میانی بدن این فسیل از بین رفته، اما قفسه سینه آن قابل مشاهده است و در داخل آن، استخوانهای یک پای راست کوچک با اندازه کمتر از ۱.۲۷ سانتیمتر کاملاً حفظ شده است.
دکتر «دیوید هون» از کوئین مری دانشگاه لندن که نویسنده اصلی این مطالعه است، میگوید:
«یافتن نمونههایی از غذا در داخل دایناسورها بسیار نادر است، بنابراین هر نمونه واقعاً مهم است؛ زیرا شواهد مستقیمی از چیزی که آنها میخوردند، ارائه میکند.»
دایناسور چه موجودی را خورده است؟
درحالیکه دانشمندان از وجود یک پا در داخل معده این دایناسور آگاه هستند، اما مطمئن نیستند که این عضو بدن به چه گونهای تعلق دارد. انگشتان باریک آن شبیه به پستانداران کوچک و منقرض شدهای به نام Sinodelphys است، البته به موجود موش مانندی با نام Eomaia نیز شباهت دارد.
سؤال بدون پاسخ دیگر این است که آیا Microraptor پستاندار را شکار کرده یا اینکه فقط پای آن را بلعیده است.
میکروراپتور یا خُردشکاریها، دایناسورهای گوشتخوار سهانگشتی بودند که درختان زمین باستانی را به تصرف خود درمیآوردند و از کوچکترین دایناسورهایی محسوب میشوند که تاکنون کشف شدهاند. فسیلهای مختلفی که تاکنون از این گونه دایناسوری کشف شدهاند، به وجود پرهای بلند روی اندام آنها اشاره دارد که ممکن است برای اوجگرفتن مورد استفاده قرار میگرفتند. آنها چیزی بین ۱۲۵ تا ۱۱۳ میلیون سال پیش در جنگلهای باستانی چین کنونی زندگی میکردند.
https://www.cnet.com/science/biology/120-million-year-old-dinosaur-fossil-hid-a-surprising-meal-in-its-stomach/
نویسنده: جواد تاجی | دیجیاتو
@iran_evolution
دانشمندان در سال ۲۰۰۰ فسیل یک دایناسور «میکروراپتور» (Microraptor) به اندازه گربه با قدمت ۱۲۰ میلیون سال را کشف کرده بودند. بااینحال، اکنون دانشمندان با تجزیهوتحلیل مجدد فسیل آن به یک راز جالب و تاریخی پی بردهاند: استخوانهای پای یک پستاندار در قفسه سینه این شکارچی پرنده پیدا شده است که اولین شواهد از خوردهشدن یک پستاندار توسط دایناسورها محسوب میشود.
کشف جدید که در مجله دیرینهشناسی مهرهداران شرح داده شده، براساس تحقیقات قبلی مربوط به فسیل کشفشده در منطقه جیوفوتانگ غرب چین انجام شده است. هرچند بخش میانی بدن این فسیل از بین رفته، اما قفسه سینه آن قابل مشاهده است و در داخل آن، استخوانهای یک پای راست کوچک با اندازه کمتر از ۱.۲۷ سانتیمتر کاملاً حفظ شده است.
دکتر «دیوید هون» از کوئین مری دانشگاه لندن که نویسنده اصلی این مطالعه است، میگوید:
«یافتن نمونههایی از غذا در داخل دایناسورها بسیار نادر است، بنابراین هر نمونه واقعاً مهم است؛ زیرا شواهد مستقیمی از چیزی که آنها میخوردند، ارائه میکند.»
دایناسور چه موجودی را خورده است؟
درحالیکه دانشمندان از وجود یک پا در داخل معده این دایناسور آگاه هستند، اما مطمئن نیستند که این عضو بدن به چه گونهای تعلق دارد. انگشتان باریک آن شبیه به پستانداران کوچک و منقرض شدهای به نام Sinodelphys است، البته به موجود موش مانندی با نام Eomaia نیز شباهت دارد.
سؤال بدون پاسخ دیگر این است که آیا Microraptor پستاندار را شکار کرده یا اینکه فقط پای آن را بلعیده است.
میکروراپتور یا خُردشکاریها، دایناسورهای گوشتخوار سهانگشتی بودند که درختان زمین باستانی را به تصرف خود درمیآوردند و از کوچکترین دایناسورهایی محسوب میشوند که تاکنون کشف شدهاند. فسیلهای مختلفی که تاکنون از این گونه دایناسوری کشف شدهاند، به وجود پرهای بلند روی اندام آنها اشاره دارد که ممکن است برای اوجگرفتن مورد استفاده قرار میگرفتند. آنها چیزی بین ۱۲۵ تا ۱۱۳ میلیون سال پیش در جنگلهای باستانی چین کنونی زندگی میکردند.
https://www.cnet.com/science/biology/120-million-year-old-dinosaur-fossil-hid-a-surprising-meal-in-its-stomach/
نویسنده: جواد تاجی | دیجیاتو
@iran_evolution
CNET
120 Million-Year-Old Dinosaur Fossil Hid a Surprising Meal in Its Stomach
Re-analysis of a decades-old fossil provides the first evidence of a dinosaur eating a mammal.