✳️ کشف جنین ۶۶ میلیون ساله و دست نخورده یک دایناسور
دانشمندان از کشف یک جنین دایناسور با قدمت حداقل ۶۶ میلیون سال در چین خبر دادند که وضعیت کاملا مناسبی دارد و شبیه جوجهای است که میخواهد از تخممرغ بیرون بیاید.
این جنین دایناسور در «گانژوو» در جنوب چین کشف شده و به نظر میرسد که یک دایناسور تروپود بیدندان یا «خاگدزدخزندگان» (Oviraptorosaur) است و «Baby Yingliang» نام گرفته است.
بهترین جنین دایناسور در تاریخ
به گفته محققی به نام «فیون وایسوم ما»، بهترین جنین دایناسور در تاریخ کشف شده. این کشف به دانشمندان کمک میکند تا به درک بهتری از ارتباط میان دایناسورها و پرندگان مدرن دست پیدا کنند.
نحوه قرارگیری این دایناسور در تخم برای دانشمندان اهمیت بالایی دارد چرا که طبق این فسیل، جنین شبیه جوجهای در تخم قرار دارد که پس از مدت کوتاهی از تخم بیرون میآید. به گفته ما، این موضوع به معنای آن است که چنین رفتاری قدمت بالایی دارد:
«این فسیل نشان میدهد که چنین رفتاری در پرندگان مدرن از اجداد دایناسور آنها ریشه میگیرد.»
دایناسورهای خاگدزدخزندگان در دوره «کرتاسه پسین» یعنی ۱۰۰ تا ۶۶ میلیون سال پیش در آسیا و آمریکای شمالی کنونی زندگی میکردند.
دیرینهشناسی به نام پروفسور «استیو بروسات» که در تحقیق اخیر نقش داشته، در توییتی گفته یکی از خیرهکنندگان فسیلهای دایناسورهایی که تاکنون دیده است، کشف شده و جنین در حال بیرون آمدن از تخم بوده است.
این جنین دایناسور از سر تا دم تنها ۲۷ سانتیمتر طول دارد که خود را درون یک تخم ۱۷ سانتیمتری جای داده است. این تخم برای اولین بار در سال ۲۰۰۰ کشف شد اما برای ۱۰ سال در انبار یک موزه ملی چین نگهداری شد.
زمانی که کار ساخت و ساز در موزه آغاز شد و فسیلهای قدیمی در حال تفکیک بودند، این تخم توجه دانشمندان را به خود جلب کرد و آنها با این تصور که شاید جنینی درونش باشد، آن را مورد بررسی قرار دادند. هنوز قسمتی از بدن دایناسور توسط سنگها پوشیده شده و دانشمندان با تکنیکهای اسکن پیشرفته میخواهند تصویری از اسکلت کامل آن تهیه کنند.
برگرفته از وبسایت دیجیاتو
https://doi.org/10.1016/j.isci.2021.103516
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
دانشمندان از کشف یک جنین دایناسور با قدمت حداقل ۶۶ میلیون سال در چین خبر دادند که وضعیت کاملا مناسبی دارد و شبیه جوجهای است که میخواهد از تخممرغ بیرون بیاید.
این جنین دایناسور در «گانژوو» در جنوب چین کشف شده و به نظر میرسد که یک دایناسور تروپود بیدندان یا «خاگدزدخزندگان» (Oviraptorosaur) است و «Baby Yingliang» نام گرفته است.
بهترین جنین دایناسور در تاریخ
به گفته محققی به نام «فیون وایسوم ما»، بهترین جنین دایناسور در تاریخ کشف شده. این کشف به دانشمندان کمک میکند تا به درک بهتری از ارتباط میان دایناسورها و پرندگان مدرن دست پیدا کنند.
نحوه قرارگیری این دایناسور در تخم برای دانشمندان اهمیت بالایی دارد چرا که طبق این فسیل، جنین شبیه جوجهای در تخم قرار دارد که پس از مدت کوتاهی از تخم بیرون میآید. به گفته ما، این موضوع به معنای آن است که چنین رفتاری قدمت بالایی دارد:
«این فسیل نشان میدهد که چنین رفتاری در پرندگان مدرن از اجداد دایناسور آنها ریشه میگیرد.»
دایناسورهای خاگدزدخزندگان در دوره «کرتاسه پسین» یعنی ۱۰۰ تا ۶۶ میلیون سال پیش در آسیا و آمریکای شمالی کنونی زندگی میکردند.
دیرینهشناسی به نام پروفسور «استیو بروسات» که در تحقیق اخیر نقش داشته، در توییتی گفته یکی از خیرهکنندگان فسیلهای دایناسورهایی که تاکنون دیده است، کشف شده و جنین در حال بیرون آمدن از تخم بوده است.
این جنین دایناسور از سر تا دم تنها ۲۷ سانتیمتر طول دارد که خود را درون یک تخم ۱۷ سانتیمتری جای داده است. این تخم برای اولین بار در سال ۲۰۰۰ کشف شد اما برای ۱۰ سال در انبار یک موزه ملی چین نگهداری شد.
زمانی که کار ساخت و ساز در موزه آغاز شد و فسیلهای قدیمی در حال تفکیک بودند، این تخم توجه دانشمندان را به خود جلب کرد و آنها با این تصور که شاید جنینی درونش باشد، آن را مورد بررسی قرار دادند. هنوز قسمتی از بدن دایناسور توسط سنگها پوشیده شده و دانشمندان با تکنیکهای اسکن پیشرفته میخواهند تصویری از اسکلت کامل آن تهیه کنند.
برگرفته از وبسایت دیجیاتو
https://doi.org/10.1016/j.isci.2021.103516
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
اگر ابتدا تو را نادیده میگیرند، بعد به تو میخندند، سپس با تو میجنگند، لزوماً در نهایت تو پیروز نمیشوی!
درست است که گاه اندیشمندانی ایدهی متفاوتی ارائه دادند که ابتدا نادیده گرفته شده و بعدها درستی آن تأیید گشته و به عنوان یک واقعیت مورد قبول قرار گرفت؛ اما نمیتوان نتیجه گرفت که هر ایدهی نادیدهگرفتهشدهای قطعاً بعدها به عنوان واقعیت پذیرفته میشود! در طول تاریخ به ازای هر یک از آن بدعتگذاران میتوانید بیشمار اندیشمندانی پیدا کنید که کاملاً در اشتباه بودند و بر اشتباه خود پافشاری میکردند، و همچنین شیادانی پیدا کنید که مشغول دروغگویی و کلاهبرداری بودهاند.
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
درست است که گاه اندیشمندانی ایدهی متفاوتی ارائه دادند که ابتدا نادیده گرفته شده و بعدها درستی آن تأیید گشته و به عنوان یک واقعیت مورد قبول قرار گرفت؛ اما نمیتوان نتیجه گرفت که هر ایدهی نادیدهگرفتهشدهای قطعاً بعدها به عنوان واقعیت پذیرفته میشود! در طول تاریخ به ازای هر یک از آن بدعتگذاران میتوانید بیشمار اندیشمندانی پیدا کنید که کاملاً در اشتباه بودند و بر اشتباه خود پافشاری میکردند، و همچنین شیادانی پیدا کنید که مشغول دروغگویی و کلاهبرداری بودهاند.
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
اکثریت لزوماً درست نمیگویند. معروفترین مثالی که برای این موضوع زده میشود، ماجرای گالیله است که برخلاف اکثریت اندیشمندان همدورهی خود به چرخش زمین به دور خورشید باور داشت. اما چنین نیست که هرکس ایدهی متفاوتی ارائه داد و از سوی دیگران نادیده گرفته شد (و یا مورد تمسخر یا حتی برخورد و مانعتراشی قرار گرفت)، لزوماً درست بگوید. به ازای هر یک «گالیله»، افراد زیادی نیز وجود دارند که در عالم هپروت سیر میکنند؛ ولی به واسطهی مخالفت اکثریت با ایدههایشان خود را همچون گالیلهی دیگری میبینند که از زمان خود جلوتر است و به واقعیاتی رسیده که هنوز برای همعصرانش قابل درک نیست!
به این حالت، «سندروم گالیله» گفته میشود. منطق آن بر پایهی مغلطهای است که با استناد به مقدمههای «گالیله درست میگفت و مورد برخورد قرار گرفت» و «من مورد برخورد قرار گرفتم»، نتیجه میگیرد که «من درست میگویم». شخص معمولاً دچار یک خودبزرگبینی کاذب شده و تصور میکند که مخالفت دیگران با او از سر نادانی است. حتی گاه ممکن است دچار توهم توطئه نیز شده و خیال کند که او راه نجات انسانها را کشف کرده است، اما «گردانندگان جهان» برای پیشگیری از درخطرافتادن منافع مالی یا کاهش کنترل و نفوذشان، مشغول دسیسهچینی علیه وی هستند.
کلاهبرداران نیز عاشق این تاکتیک بوده و ضمن فریب دیگران، آنها را متقاعد میسازند که علت عدم مقبولیت آنان نزد جامعهی علمی، عدم چاپ یافتههایشان در ژورنالهای معتبر و عدم موفقیتشان در کسب مجوزهای رسمی این است که آنها گالیلهی مدرن بوده، دیگر همکارانشان یا قادر به درک کارهای ایشان نیستند و البته قربانی توطئههای سازمانیافته نیز هستند؛ اما به هر حال از سر خیرخواهی آمدهاند تا شما را نجات دهند! از نمونههای بارز آن میتوان به اراجیف بسیاری از مدعیان طب سنتی، ادعای ساخت خودروی آبسوز و… اشاره کرد.
ابتدا تو را نادیده میگیرند، بعد به تو میخندند، سپس مشخص میشود که در شمار بسیار شگفتانگیزی از موارد همچنان داری اشتباه میکنی!
علم به ویژه در خصوص بدعتگذاری بسیار سختگیر است. این نوعی روش خودپاسبانی است که گوهر علم را از خاشاک شبهعلم و ضدعلم جدا میسازد. هر مقالهی علمی - مخصوصاً اگر نتایج متفاوت یا مناقشهبرانگیزی داشته باشد - توسّط پژوهشگران دیگر مورد بازبینی قرار گرفته و آزمایشهای آن بارها و بارها به طور مستقل تکرار میشود. این به معنای مخالفت با ارائهی ایدههای نوین نیست. برعکس، علم در قیاس با دیگر نظامهای مطالعهی طبیعت که عمدتاً طی گذر قرنها نیز بدون تغییر میمانند، دارای بیشترین میزان تغییر و تحول است.
نظریهی نسبیت اینشتین را میتوان به عنوان نمونهی نابی از یک بدعتگذاری موفق مثال زد. ایدهی اینشتین، بسیاری از بدیهیات مکانیک نیوتونی را به چالش میکشید. حال اما تقریباً هیچکس به اینشتین اتهام شیادی وارد نکرد! ولی به هر حال شکلگیری اجماع علمی بر سر این نظریه نیز به سادگی و بدون چالش انجام نشد.
راجع به ماجرای گالیله نیز شاید بد نباشد نکتهای را بدانید: با آن که قصد دفاع از جنایات کلیسای کاتولیک و دادگاه تفتیش عقاید را نداشته و منکر قتل دگراندیشانی چون جوردانو برونو نیستم، اما برخلاف باور رایج، علت مخالفت با گالیله درواقع بسیار بیشتر از این که عقیدتی باشد، علمی بود: گالیله واقعاً دلایل قانعکنندهای در تأیید مدل خورشیدمرکزی نداشت! مدل خورشیدمرکزی کوپرنیک، اشکالات مهمی داشت و با مشاهدات رصدی نیز در تناقض بود. مثلاً کوپرنیک فرض کرده بود که مدار سیارات به دور خورشید، دایرهایشکل است (بعدها کپلر در قالب سه قانون خود توضیح داد که چنین نیست و تمامی سیارات در مسیرهایی بیضوی به دور خورشید میگردند).
گرایش گالیله به مدل خورشیدمرکزی کوپرنیک نیز بسیار بیشتر از آن که بر پایهی دلایل منطقی باشد، از سر تعصب شخصی بود. وی مشاهدات رصدی زیادی انجام میداد؛ اما در هر کجا که مشاهدات با مدل کوپرنیک همخوانی نداشتند، به سرعت از آنها گذر میکرد و چندان تمایلی به صحبت کردن در موردشان نشان نمیداد. لذا در قانع کردن اندیشمندان همدورهی خود نیز موفقیت چندانی به دست نیاورد. بعدها بود که با اصلاحات انجامشده توسط کپلر و البته ارائهی قوانین مکانیک کلاسیک توسط نیوتن، دلایل بلامنازعی در تأیید مدل خورشیدمرکزی ارائه شده و حرکت اجرام آسمانی با دقت چشمگیری تبیین گشت.
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
به این حالت، «سندروم گالیله» گفته میشود. منطق آن بر پایهی مغلطهای است که با استناد به مقدمههای «گالیله درست میگفت و مورد برخورد قرار گرفت» و «من مورد برخورد قرار گرفتم»، نتیجه میگیرد که «من درست میگویم». شخص معمولاً دچار یک خودبزرگبینی کاذب شده و تصور میکند که مخالفت دیگران با او از سر نادانی است. حتی گاه ممکن است دچار توهم توطئه نیز شده و خیال کند که او راه نجات انسانها را کشف کرده است، اما «گردانندگان جهان» برای پیشگیری از درخطرافتادن منافع مالی یا کاهش کنترل و نفوذشان، مشغول دسیسهچینی علیه وی هستند.
کلاهبرداران نیز عاشق این تاکتیک بوده و ضمن فریب دیگران، آنها را متقاعد میسازند که علت عدم مقبولیت آنان نزد جامعهی علمی، عدم چاپ یافتههایشان در ژورنالهای معتبر و عدم موفقیتشان در کسب مجوزهای رسمی این است که آنها گالیلهی مدرن بوده، دیگر همکارانشان یا قادر به درک کارهای ایشان نیستند و البته قربانی توطئههای سازمانیافته نیز هستند؛ اما به هر حال از سر خیرخواهی آمدهاند تا شما را نجات دهند! از نمونههای بارز آن میتوان به اراجیف بسیاری از مدعیان طب سنتی، ادعای ساخت خودروی آبسوز و… اشاره کرد.
ابتدا تو را نادیده میگیرند، بعد به تو میخندند، سپس مشخص میشود که در شمار بسیار شگفتانگیزی از موارد همچنان داری اشتباه میکنی!
علم به ویژه در خصوص بدعتگذاری بسیار سختگیر است. این نوعی روش خودپاسبانی است که گوهر علم را از خاشاک شبهعلم و ضدعلم جدا میسازد. هر مقالهی علمی - مخصوصاً اگر نتایج متفاوت یا مناقشهبرانگیزی داشته باشد - توسّط پژوهشگران دیگر مورد بازبینی قرار گرفته و آزمایشهای آن بارها و بارها به طور مستقل تکرار میشود. این به معنای مخالفت با ارائهی ایدههای نوین نیست. برعکس، علم در قیاس با دیگر نظامهای مطالعهی طبیعت که عمدتاً طی گذر قرنها نیز بدون تغییر میمانند، دارای بیشترین میزان تغییر و تحول است.
نظریهی نسبیت اینشتین را میتوان به عنوان نمونهی نابی از یک بدعتگذاری موفق مثال زد. ایدهی اینشتین، بسیاری از بدیهیات مکانیک نیوتونی را به چالش میکشید. حال اما تقریباً هیچکس به اینشتین اتهام شیادی وارد نکرد! ولی به هر حال شکلگیری اجماع علمی بر سر این نظریه نیز به سادگی و بدون چالش انجام نشد.
راجع به ماجرای گالیله نیز شاید بد نباشد نکتهای را بدانید: با آن که قصد دفاع از جنایات کلیسای کاتولیک و دادگاه تفتیش عقاید را نداشته و منکر قتل دگراندیشانی چون جوردانو برونو نیستم، اما برخلاف باور رایج، علت مخالفت با گالیله درواقع بسیار بیشتر از این که عقیدتی باشد، علمی بود: گالیله واقعاً دلایل قانعکنندهای در تأیید مدل خورشیدمرکزی نداشت! مدل خورشیدمرکزی کوپرنیک، اشکالات مهمی داشت و با مشاهدات رصدی نیز در تناقض بود. مثلاً کوپرنیک فرض کرده بود که مدار سیارات به دور خورشید، دایرهایشکل است (بعدها کپلر در قالب سه قانون خود توضیح داد که چنین نیست و تمامی سیارات در مسیرهایی بیضوی به دور خورشید میگردند).
گرایش گالیله به مدل خورشیدمرکزی کوپرنیک نیز بسیار بیشتر از آن که بر پایهی دلایل منطقی باشد، از سر تعصب شخصی بود. وی مشاهدات رصدی زیادی انجام میداد؛ اما در هر کجا که مشاهدات با مدل کوپرنیک همخوانی نداشتند، به سرعت از آنها گذر میکرد و چندان تمایلی به صحبت کردن در موردشان نشان نمیداد. لذا در قانع کردن اندیشمندان همدورهی خود نیز موفقیت چندانی به دست نیاورد. بعدها بود که با اصلاحات انجامشده توسط کپلر و البته ارائهی قوانین مکانیک کلاسیک توسط نیوتن، دلایل بلامنازعی در تأیید مدل خورشیدمرکزی ارائه شده و حرکت اجرام آسمانی با دقت چشمگیری تبیین گشت.
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
دفعهی بعد که به یک بدعتگذار برخورد کردید، ببینید که بیشتر به دنبال چه چیزی است! آیا تلاش دارد که استدلالی محکم شکل داده و دیگر همکاران خود را نیز قانع کند؟ آیا میتوانید مقالاتی از وی در ژورنالهای علمی معتبر پیدا کنید؟ یا بجای روبهرو شدن با همکاران خود، یک رویکرد عوامگرایانه پیش گرفته و دائماً ادعا میکند که قربانی نادیدهگرفتهشدن یا حتی توطئه است که البته از سر عشق به شما یا وطنش تصمیم گرفته است ناجی شما باشد؟
نویسنده: پویان جابری
🆔 @iran_evolution
نویسنده: پویان جابری
🆔 @iran_evolution
✳️ انسان هرگز هدف فرگشت نبوده است، زیرا فرگشت برای خود هدفی نمیشناسد.
📘 کتاب ادیسه انسان
✍ مانفرد بائور، گودرون سیگلر
🆔 @iran_evolution
📘 کتاب ادیسه انسان
✍ مانفرد بائور، گودرون سیگلر
🆔 @iran_evolution
✳️ کشف فسیل هزارپای غول پیکر
کارشناسان پس از پژوهش روی یک فسیل ۳۲۶ میلیون ساله اعلام کردند یک هزارپای عظیم به بزرگی اتوموبیل و وزن ۵۰ کیلوگرم در شمال انگلستان زندگی میکرده است.
این گونهی Arthropleura، از گیاهان تغذیه میکرده و احتمالاً مهاجم نیز بوده و سایر بیمهرگان یا حیوانات دو زیست کوچک را شکار میکرده است.
نمونه فسیل یافته شده از چند بخش اسکلت بیرونی مفصلی تشکیل شده است که از نظر شکلی بسیار شبیه به هزارپاهای امروزی است. پیش از این نیز دو نمونه فسیل مشابه کشف شده بود. اما نمونه تاکنون کشف شده، قدیمیترین و بزرگترین آنها است.
کارشناسان معتقدند این فسیل تنها بخشی از اسکلت بیرونی این موجود را نشان میدهد که در نزدیکی بستر رودخانه ریخته و سپس به دلیل وجود شنها حفظ شده است.
طول فسیل کشف شده ۷۵ سانتیمتر است. محققان معتقدند احتمالاً طول کل بدن حیوان مذکور ۲.۷ متر و وزن آن ۵۰ کیلوگرم بوده است.
قدمت بقایای این حیوان به دورهی کربنیفر(Carboniferous) مربوط است که بیش از ۱۰۰ میلیون سال قبل از ظهور عصر دایناسورها است. در آن زمان انگلیس در نزدیک خط استوا بود و آب و هوای گرمی داشت.
در ژانویه ۲۰۱۸ میلادی یکی از دانشجویان سابق مقطع دکتری هنگام پیاده روی در ساحل با ماسه سنگ بزرگی روبرو شد که از یک پرتگاه جدا شده و افتاده بود.
نیل دیویس محقق ارشد این پژوهش که در دانشکده علوم زمین شناسی دانشگاه کمبریج فعالیت می کند، در این باره می گوید: صخره طولی افتاده بود که کاملاً باز شده و فسیل کاملاً نمایان بود و یکی از دانشجویان مقطع دکتری ما آن را به طور تصادفی دیده بود.
https://jgs.lyellcollection.org/content/early/2021/11/19/jgs2021-115
🆔 @iran_evolution
کارشناسان پس از پژوهش روی یک فسیل ۳۲۶ میلیون ساله اعلام کردند یک هزارپای عظیم به بزرگی اتوموبیل و وزن ۵۰ کیلوگرم در شمال انگلستان زندگی میکرده است.
این گونهی Arthropleura، از گیاهان تغذیه میکرده و احتمالاً مهاجم نیز بوده و سایر بیمهرگان یا حیوانات دو زیست کوچک را شکار میکرده است.
نمونه فسیل یافته شده از چند بخش اسکلت بیرونی مفصلی تشکیل شده است که از نظر شکلی بسیار شبیه به هزارپاهای امروزی است. پیش از این نیز دو نمونه فسیل مشابه کشف شده بود. اما نمونه تاکنون کشف شده، قدیمیترین و بزرگترین آنها است.
کارشناسان معتقدند این فسیل تنها بخشی از اسکلت بیرونی این موجود را نشان میدهد که در نزدیکی بستر رودخانه ریخته و سپس به دلیل وجود شنها حفظ شده است.
طول فسیل کشف شده ۷۵ سانتیمتر است. محققان معتقدند احتمالاً طول کل بدن حیوان مذکور ۲.۷ متر و وزن آن ۵۰ کیلوگرم بوده است.
قدمت بقایای این حیوان به دورهی کربنیفر(Carboniferous) مربوط است که بیش از ۱۰۰ میلیون سال قبل از ظهور عصر دایناسورها است. در آن زمان انگلیس در نزدیک خط استوا بود و آب و هوای گرمی داشت.
در ژانویه ۲۰۱۸ میلادی یکی از دانشجویان سابق مقطع دکتری هنگام پیاده روی در ساحل با ماسه سنگ بزرگی روبرو شد که از یک پرتگاه جدا شده و افتاده بود.
نیل دیویس محقق ارشد این پژوهش که در دانشکده علوم زمین شناسی دانشگاه کمبریج فعالیت می کند، در این باره می گوید: صخره طولی افتاده بود که کاملاً باز شده و فسیل کاملاً نمایان بود و یکی از دانشجویان مقطع دکتری ما آن را به طور تصادفی دیده بود.
https://jgs.lyellcollection.org/content/early/2021/11/19/jgs2021-115
🆔 @iran_evolution
Journal of the Geological Society
The largest arthropod in Earth history: insights from newly discovered Arthropleura remains (Serpukhovian Stainmore Formation,…
Arthropleura is a genus of giant myriapods that ranged from the early Carboniferous to Early Permian,
with some individuals attaining lengths >2 m. Although most of the known fossils of
the genus are disarticulated and occur primarily in late ...
with some individuals attaining lengths >2 m. Although most of the known fossils of
the genus are disarticulated and occur primarily in late ...
✳️ انسانها نقش مهمی در انقراض ماموتهای پشمالو داشتند
«پژوهش ما نشان میدهد که انسانها یک محرک شدید و مهم در کاهش جمعیت ماموتهای پشمالو بودند و نقشی اساسی در زمانبندی و موقعیت انقراض آنها بازی کردند.» این صحبتهای دکتر دِیمیِن فوردهم (Damien Fordham) هستند؛ پژوهشگر انستیتوی محیط زیست دانشکده علوم زیستی در دانشگاه آدلاید، و مرکز اکولوژی کلان (Macroecology)، تکامل و اقلیم در انستیتوی گلوب در دانشگاه کوپنهاگن.
او اعلام کرد: «ما با استفاده از مدلهای کامپیوتری، فسیلها و DNA باستانی مکانیسمها و تهدیدهایی که نقش اصلی را در کاهش و سپس انقراض ماموت پشمالو داشتند را شناسایی کردیم.»
امضای تغییرات گذشته در نحوه توزیع و ترکیب جمعیت ماموتهای پشمالو، که با استفاده از فسیلها و DNA باستانی شناسایی شدهاند، نشان میدهند که انسانها انقراض این غولهای باستانی را در برخی نواحی تا ۴۰۰۰ سال جلو انداختند.
دکتر فوردهم گفت: «ما میدانیم که انسانها ماموتهای پشمالو را برای گوشت، پوست، استخوان و شاخ شکار میکردند. با این حال، تا به امروز دشوار بود که نقش دقیق هر کدام از عوامل گرمایش اقلیمی و شکار انسانها را در انقراض آنها تعیین کنیم.»
این پژوهش همچنین نشان میدهد که ماموتهای پشمالو احتمالا در شمالگان هزاران سال بیشتر از چیزی که قبلا تصور میشد زنده مانده بودند؛ در زیستگاههایی کوچک با شرایط اقلیمی مناسب و تراکم جمعیتی کم انسانها.
دکتر جرمی آستین (Jeremey Austin)، پژوهشگر انستیتوی محیط زیست و دانشکده علوم زیستی در دانشگاه آدلاید، گفت:
«یافتههای ما درباره بقای طولانی مدت در اوراسیا به طور مستقل شواهد DNA تازه منتشر شده را تایید میکنند که نشان میدهد ماموتهای پشمالو ۵۰۰۰ سال پیش در نواحی سیبری زندگی میکردند. آنالیز ما ادعای مربوط به تاثیر انسانها به عنوان یک محرک در کاهش جمعیت و فروپاشی محدوده جانوران بزرگ در اوراسیا در اواخر پلیستوسن را تقویت و حل میکند.»
او همچنین اعلام کرد که این آنالیز ادعای پیشین را رد میکند که تغییر اقلیم به تنهایی جمعیت ماموتهای پشمالو را محو کرد و نقش انسانها محدود به شکارچیانی بود که تیر خلاص را به آنها وارد میکردند: «انقراض گونهها معمولا نتیجه فعل و انفعالات پیچیده میان فرایندهای تهدیدآمیز گوناگون است. مسیر انقراض ماموتهای پشمالو طولانی و دائمی بود و از هزاران سال پیش از خود انقراض آغاز گشته بود.»
یافتههای این پژوهش به تازگی در ژورنال Ecological Letters منتشر شدهاند.
http://www.sci-news.com/paleontology/humans-role-extinction-woolly-mammoths-10263.html
https://doi.org/10.1111/ele.13911
رضا زارعپور، دیجیاتو
🆔 @iran_evolution
«پژوهش ما نشان میدهد که انسانها یک محرک شدید و مهم در کاهش جمعیت ماموتهای پشمالو بودند و نقشی اساسی در زمانبندی و موقعیت انقراض آنها بازی کردند.» این صحبتهای دکتر دِیمیِن فوردهم (Damien Fordham) هستند؛ پژوهشگر انستیتوی محیط زیست دانشکده علوم زیستی در دانشگاه آدلاید، و مرکز اکولوژی کلان (Macroecology)، تکامل و اقلیم در انستیتوی گلوب در دانشگاه کوپنهاگن.
او اعلام کرد: «ما با استفاده از مدلهای کامپیوتری، فسیلها و DNA باستانی مکانیسمها و تهدیدهایی که نقش اصلی را در کاهش و سپس انقراض ماموت پشمالو داشتند را شناسایی کردیم.»
امضای تغییرات گذشته در نحوه توزیع و ترکیب جمعیت ماموتهای پشمالو، که با استفاده از فسیلها و DNA باستانی شناسایی شدهاند، نشان میدهند که انسانها انقراض این غولهای باستانی را در برخی نواحی تا ۴۰۰۰ سال جلو انداختند.
دکتر فوردهم گفت: «ما میدانیم که انسانها ماموتهای پشمالو را برای گوشت، پوست، استخوان و شاخ شکار میکردند. با این حال، تا به امروز دشوار بود که نقش دقیق هر کدام از عوامل گرمایش اقلیمی و شکار انسانها را در انقراض آنها تعیین کنیم.»
این پژوهش همچنین نشان میدهد که ماموتهای پشمالو احتمالا در شمالگان هزاران سال بیشتر از چیزی که قبلا تصور میشد زنده مانده بودند؛ در زیستگاههایی کوچک با شرایط اقلیمی مناسب و تراکم جمعیتی کم انسانها.
دکتر جرمی آستین (Jeremey Austin)، پژوهشگر انستیتوی محیط زیست و دانشکده علوم زیستی در دانشگاه آدلاید، گفت:
«یافتههای ما درباره بقای طولانی مدت در اوراسیا به طور مستقل شواهد DNA تازه منتشر شده را تایید میکنند که نشان میدهد ماموتهای پشمالو ۵۰۰۰ سال پیش در نواحی سیبری زندگی میکردند. آنالیز ما ادعای مربوط به تاثیر انسانها به عنوان یک محرک در کاهش جمعیت و فروپاشی محدوده جانوران بزرگ در اوراسیا در اواخر پلیستوسن را تقویت و حل میکند.»
او همچنین اعلام کرد که این آنالیز ادعای پیشین را رد میکند که تغییر اقلیم به تنهایی جمعیت ماموتهای پشمالو را محو کرد و نقش انسانها محدود به شکارچیانی بود که تیر خلاص را به آنها وارد میکردند: «انقراض گونهها معمولا نتیجه فعل و انفعالات پیچیده میان فرایندهای تهدیدآمیز گوناگون است. مسیر انقراض ماموتهای پشمالو طولانی و دائمی بود و از هزاران سال پیش از خود انقراض آغاز گشته بود.»
یافتههای این پژوهش به تازگی در ژورنال Ecological Letters منتشر شدهاند.
http://www.sci-news.com/paleontology/humans-role-extinction-woolly-mammoths-10263.html
https://doi.org/10.1111/ele.13911
رضا زارعپور، دیجیاتو
🆔 @iran_evolution
Sci News
Study: Humans Played Significant Role in Extinction of Woolly Mammoths
New research shows that the role of humans in the extinction dynamics of the woolly mammoth (Mammuthus primigenius) began well before the Holocene epoch, which started 11,700 years ago.
✳️ اولین شواهد احتمالی انتقال بیماری از سایر حیوانات به انسان در فسیل ۵۰ هزار ساله
دانشمندان حین بررسی مجدد یک فسیل انسان نئاندرتال شاهد یکی از اولین نمونههای انتقال بیماری از سایر حیوانات به انسان بودند.
این نمونه موسوم به «پیرمرد لاچاپل» (Old Man of La Chapelle) در غاری نزدیک به دهکده فرانسوی «La Chapelle-aux-Saints» در سال ۱۹۰۸ کشف شد.
به گفتهی محققان از جمله «مارتین هائوسلر» (Martin Haeusler) از دانشگاه زوریخ در آلمان، این اولین فسیل تقریبا کامل از انسان ماقبل تاریخ است که بسیار مورد مطالعه قرار گرفته است.
مطالعات پیشین نشان داد که این انسان حدود ۵۰ هزار سال قبل زمانی که در اواخر دهه ۵۰ یا ۶۰ زندگی خود بوده، درگذشته است. این فرد مبتلا به آرتروز پیشرفته در ستون فقرات و مفصل ران بوده است اما همهی نقصهای آن را نمیتوان ناشی از آرتروز دانست.
در این مطالعات جدید که ماه گذشته در نشریهی Scientific Reports منتشر شد، دانشمندان دریافتند که برخی از تغییرات پاتولوژیک این فرد به دلیل وجود التهاب ناشی از بیماری باکتریایی تب مالت ایجاد شده است.
دانشمندان نشانههایی از تب مالت را در آسیبدیدگی ستون فقرات این انسان باستانی یافتند.
محققان گمان میکنند که این انسان ماقبل تاریخ که دههی ۶۰ سالگی زندگی خود را میگذرانده به نوع خفیف این بیماری دچار شده باشد.
https://doi.org/10.1038/s41598-021-99289-7
🆔 @iran_evolution
دانشمندان حین بررسی مجدد یک فسیل انسان نئاندرتال شاهد یکی از اولین نمونههای انتقال بیماری از سایر حیوانات به انسان بودند.
این نمونه موسوم به «پیرمرد لاچاپل» (Old Man of La Chapelle) در غاری نزدیک به دهکده فرانسوی «La Chapelle-aux-Saints» در سال ۱۹۰۸ کشف شد.
به گفتهی محققان از جمله «مارتین هائوسلر» (Martin Haeusler) از دانشگاه زوریخ در آلمان، این اولین فسیل تقریبا کامل از انسان ماقبل تاریخ است که بسیار مورد مطالعه قرار گرفته است.
مطالعات پیشین نشان داد که این انسان حدود ۵۰ هزار سال قبل زمانی که در اواخر دهه ۵۰ یا ۶۰ زندگی خود بوده، درگذشته است. این فرد مبتلا به آرتروز پیشرفته در ستون فقرات و مفصل ران بوده است اما همهی نقصهای آن را نمیتوان ناشی از آرتروز دانست.
در این مطالعات جدید که ماه گذشته در نشریهی Scientific Reports منتشر شد، دانشمندان دریافتند که برخی از تغییرات پاتولوژیک این فرد به دلیل وجود التهاب ناشی از بیماری باکتریایی تب مالت ایجاد شده است.
دانشمندان نشانههایی از تب مالت را در آسیبدیدگی ستون فقرات این انسان باستانی یافتند.
محققان گمان میکنند که این انسان ماقبل تاریخ که دههی ۶۰ سالگی زندگی خود را میگذرانده به نوع خفیف این بیماری دچار شده باشد.
https://doi.org/10.1038/s41598-021-99289-7
🆔 @iran_evolution
Nature
Possible vertebral brucellosis infection in a Neanderthal
Scientific Reports - Possible vertebral brucellosis infection in a Neanderthal
✳️ از دست دادن ژنها در فرگشت
همانطور که جهش میتواند منجر به ایجاد صفات جدید شود، برخی از ژنها را نیز میتواند غیرفعال کند. اگر غیرفعال شدن این ژنها منجر به کاهش توانایی موجودات برای بقا و تولید مثل نشود این جهش میتواند در جمعیت پخش شود.
دو مثال:
کروموزوم شمارهی ۸ ما حاوی بقایای ژنهایی است که به ما توانایی ساخت ویتامین سی را میداد. اما حدود ۶۰ میلیون سال پیش جهشی باعث از کار افتادن این ژن در پریماتهای اولیه شد. از این رو تمام پریماتها به جز لمور مجبور به تامین ویتامین سی خود از مواد غذایی شدند.
احتمالا فراوانی این ویتامین در میوهها، مضرات ناشی از از دست دادن این ژن را پوشش داد.
بر روی کروموزوم شمارهی ۱ ما نیز بقایای ژنی وجود دارد که مسئول ساخت آنزیمی بود که به تجزیهی مادهی سمی اوریک اسید کمک میکرد.
از کار افتادن این ژن باعث شد که انسان و خویشاوندان نزدیک فرگشتی نسبت به سایر پستانداران مقادیر بسیار بالاتری اوریک اسید در خون داشته و به بیماریهایی چون نقرس دچار شوند.
چرا باید چنین ژن کارآمدی را از دست بدهیم؟ یک گمانهزنی این است که از دست دادن این ژن حدود ۱۷ میلیون سال پیش همزمان با دورهای بود که آب و هوای کرهی زمین رو به سردتر شدن میرفت و میوه در تمام سال در دسترس نبود.
یکی از فواید بالا بودن اوریک اسید در خون تحریک ساخت بیشتر چربی از قند میوه (فروکتوز) در بدن است. از این ناکارآمد شدن این ژن به بالاتر بودن سطح اوریک اسید خون، تبدیل بیشتر قند به چربی در فصول فراوانی و دوام بیشتر نیاکان ما در این دورهی سخت کمک میکرد.
آنزیمی که به تجزیه اوریک اسید کمک میکرد uricase نام دارد. علاوه بر علت ذکر شده در مورد علت غیرفعال شدن این ژن و بالاتر بودن اوریک اسید، گمانهزنی دیگر این است که اوریک اسید خاصیت آنتیاکسیدانی داشته و به افزایش طول عمر کمک میکرده است. همچنین توانایی محافظت در برابر برخی بیماریهای درگیرکنندهی سیستم را نیز داشته است.
به هر روی این دو مثال نشان میدهد که نه فقط عملکرد ژن به تنهایی، بلکه این تعامل ژن و محیط است که سرنوشتساز است.
https://doi.org/10.1093/rheumatology/keq204
http://dx.doi.org/10.2174/138920211796429736
🆔 @iran_evolution
همانطور که جهش میتواند منجر به ایجاد صفات جدید شود، برخی از ژنها را نیز میتواند غیرفعال کند. اگر غیرفعال شدن این ژنها منجر به کاهش توانایی موجودات برای بقا و تولید مثل نشود این جهش میتواند در جمعیت پخش شود.
دو مثال:
کروموزوم شمارهی ۸ ما حاوی بقایای ژنهایی است که به ما توانایی ساخت ویتامین سی را میداد. اما حدود ۶۰ میلیون سال پیش جهشی باعث از کار افتادن این ژن در پریماتهای اولیه شد. از این رو تمام پریماتها به جز لمور مجبور به تامین ویتامین سی خود از مواد غذایی شدند.
احتمالا فراوانی این ویتامین در میوهها، مضرات ناشی از از دست دادن این ژن را پوشش داد.
بر روی کروموزوم شمارهی ۱ ما نیز بقایای ژنی وجود دارد که مسئول ساخت آنزیمی بود که به تجزیهی مادهی سمی اوریک اسید کمک میکرد.
از کار افتادن این ژن باعث شد که انسان و خویشاوندان نزدیک فرگشتی نسبت به سایر پستانداران مقادیر بسیار بالاتری اوریک اسید در خون داشته و به بیماریهایی چون نقرس دچار شوند.
چرا باید چنین ژن کارآمدی را از دست بدهیم؟ یک گمانهزنی این است که از دست دادن این ژن حدود ۱۷ میلیون سال پیش همزمان با دورهای بود که آب و هوای کرهی زمین رو به سردتر شدن میرفت و میوه در تمام سال در دسترس نبود.
یکی از فواید بالا بودن اوریک اسید در خون تحریک ساخت بیشتر چربی از قند میوه (فروکتوز) در بدن است. از این ناکارآمد شدن این ژن به بالاتر بودن سطح اوریک اسید خون، تبدیل بیشتر قند به چربی در فصول فراوانی و دوام بیشتر نیاکان ما در این دورهی سخت کمک میکرد.
آنزیمی که به تجزیه اوریک اسید کمک میکرد uricase نام دارد. علاوه بر علت ذکر شده در مورد علت غیرفعال شدن این ژن و بالاتر بودن اوریک اسید، گمانهزنی دیگر این است که اوریک اسید خاصیت آنتیاکسیدانی داشته و به افزایش طول عمر کمک میکرده است. همچنین توانایی محافظت در برابر برخی بیماریهای درگیرکنندهی سیستم را نیز داشته است.
به هر روی این دو مثال نشان میدهد که نه فقط عملکرد ژن به تنهایی، بلکه این تعامل ژن و محیط است که سرنوشتساز است.
https://doi.org/10.1093/rheumatology/keq204
http://dx.doi.org/10.2174/138920211796429736
🆔 @iran_evolution
OUP Academic
Uric acid and evolution
Abstract. Uric acid (UA) is the end product of purine metabolism in humans due to the loss of uricase activity by various mutations of its gene during the Mioce
دانشمندان اولین شواهدی دالّ بر تولید لباس را در غاری در مراکش کشف کردهاند که قدمت آن به ۱۲۰ هزار سال قبل میرسد.
🆔 @iran_evolution
🆔 @iran_evolution
✳️ دانشمندان اولین شواهدی دالّ بر تولید لباس را در غاری در مراکش کشف کردهاند که قدمت آن به ۱۲۰ هزار سال قبل میرسد.
امیلی هالت از موسسه ماکس پلانک، متخصص در علوم تاریخ بشریت از آلمان، به همراه تیمی از محققان در حال بررسی تعدادی از تکههای استخوان موجود در یک سایت باستانشناسی مهم در ساحل اقیانوس اطلس در مراکش بودند.
از حدود ۱۲۰۰۰ قطعه استخوان موجود در محل، هالت بیش از ۶۰ استخوان حیوانات را شناسایی کرد که توسط انسان به شکل ابزار تراشیده شده بودند. الگوهایی از تراشکاری بر روی استخوانها که با ابزارهای کشف شده در دیگر محوطههای باستانشناسی که برای پردازش چرم استفاده میشده، مطابقت داشت.
هالت میگوید: بسیار بعید است که مواد ارگانیک مانند چرم و خز در این بازه زمانی حفظ شوند، بنابراین به عنوان باستانشناس شواهدی که در اختیار ماست، شامل ابزارهای ساخته شده از استخوانهای حیوانات است که آثار پوست بر روی آن حفظ میشود.
ما میتوانیم این شواهد را در کنار هم قرار دهیم و نشان دهیم که انسانها از ابزارهای استخوانی برای تهیه چرم و خز استفاده میکردند که احتمالاً برای لباس تهیه استفاده میشد.
البته این شواهد کاملاً قطعی نیستند. هالت میافزاید:
این ابزارهای استخوانی ممکن است برای تهیه چرم برای مقاصدی غیر از تهیه لباس به کار میرفته، مثلاً جهت ساخت وسایل ذخیرهسازی استفاده میشده است.
با این حال، لباسهایی مانند خز و چرم در این دوره برای انسان بسیار مفید بوده و با گسترش انسانهای اولیه از آفریقا، آنها با محیطهای جدید و شاید زیستگاههایی با آب و هوای سرد روبرو میشدند. پوشاک و سایر ابزارها احتمالاً به پراکندگی انسان در محیطهای جدید در سراسر جهان کمک کرده است.
برای خز، انسانها در غار Contrebandiers از پوست گوشتخواران استفاده میکردند.
علائم بریده شده بر روی استخوانهای این گوشتخواران محدود به مناطقی است که برشهایی برای برداشتن خز ایجاد میشود و هیچگونه برشی در نواحی اسکلت مربوط به جدا کردن و بریدن گوشت وجود ندارد.
هالت معتقد است که با توجه به تخصصی بودن این ابزارها، آنها احتمالاً بخشی از یک سنت بزرگتر و قدیمی هستند. برای افزایش وزن، بررسی ژنتیکی شپش لباس توسط سایر محققان، منشاء پوشاک حداقل ۱۷۰ هزار سال پیش در آفریقا را نشان میدهد.
این ابزارها به احتمال زیاد برای پوشاک استفاده میشدهاند و جالب است که آثار باستانی و شواهد ژنتیکی هر دو به منشاء آفریقا اشاره میکنند.
https://dx.doi.org/10.1016/j.isci.2021.102988
یاس، افق رویداد
🆔 @iran_evolution
امیلی هالت از موسسه ماکس پلانک، متخصص در علوم تاریخ بشریت از آلمان، به همراه تیمی از محققان در حال بررسی تعدادی از تکههای استخوان موجود در یک سایت باستانشناسی مهم در ساحل اقیانوس اطلس در مراکش بودند.
از حدود ۱۲۰۰۰ قطعه استخوان موجود در محل، هالت بیش از ۶۰ استخوان حیوانات را شناسایی کرد که توسط انسان به شکل ابزار تراشیده شده بودند. الگوهایی از تراشکاری بر روی استخوانها که با ابزارهای کشف شده در دیگر محوطههای باستانشناسی که برای پردازش چرم استفاده میشده، مطابقت داشت.
هالت میگوید: بسیار بعید است که مواد ارگانیک مانند چرم و خز در این بازه زمانی حفظ شوند، بنابراین به عنوان باستانشناس شواهدی که در اختیار ماست، شامل ابزارهای ساخته شده از استخوانهای حیوانات است که آثار پوست بر روی آن حفظ میشود.
ما میتوانیم این شواهد را در کنار هم قرار دهیم و نشان دهیم که انسانها از ابزارهای استخوانی برای تهیه چرم و خز استفاده میکردند که احتمالاً برای لباس تهیه استفاده میشد.
البته این شواهد کاملاً قطعی نیستند. هالت میافزاید:
این ابزارهای استخوانی ممکن است برای تهیه چرم برای مقاصدی غیر از تهیه لباس به کار میرفته، مثلاً جهت ساخت وسایل ذخیرهسازی استفاده میشده است.
با این حال، لباسهایی مانند خز و چرم در این دوره برای انسان بسیار مفید بوده و با گسترش انسانهای اولیه از آفریقا، آنها با محیطهای جدید و شاید زیستگاههایی با آب و هوای سرد روبرو میشدند. پوشاک و سایر ابزارها احتمالاً به پراکندگی انسان در محیطهای جدید در سراسر جهان کمک کرده است.
برای خز، انسانها در غار Contrebandiers از پوست گوشتخواران استفاده میکردند.
علائم بریده شده بر روی استخوانهای این گوشتخواران محدود به مناطقی است که برشهایی برای برداشتن خز ایجاد میشود و هیچگونه برشی در نواحی اسکلت مربوط به جدا کردن و بریدن گوشت وجود ندارد.
هالت معتقد است که با توجه به تخصصی بودن این ابزارها، آنها احتمالاً بخشی از یک سنت بزرگتر و قدیمی هستند. برای افزایش وزن، بررسی ژنتیکی شپش لباس توسط سایر محققان، منشاء پوشاک حداقل ۱۷۰ هزار سال پیش در آفریقا را نشان میدهد.
این ابزارها به احتمال زیاد برای پوشاک استفاده میشدهاند و جالب است که آثار باستانی و شواهد ژنتیکی هر دو به منشاء آفریقا اشاره میکنند.
https://dx.doi.org/10.1016/j.isci.2021.102988
یاس، افق رویداد
🆔 @iran_evolution
✳️ استفاده دارویی شامپانزهها از حشرات
پژوهشگران آلمانی در بررسی روی شامپانزهها دریافتند که این حیوانات برای ترمیم زخمهای خود، نوعی از حشرات را به کار میگیرند.
پژوهشگران یک پروژه موسوم به «پروژه شامپانزه اوزوگا» برای نخستین بار مشاهده کردند که یک شامپانزهی مادر از حشرات ناشناس روی زخم پای پسرش استفاده میکند.
این شامپانزه بالغ که «سوزی» نام داشت، در حال بررسی یک زخم باز به طول دو سانتیمتر روی پای پسر نوجوانش مشاهده شد.
سوزی، یک حشره را از هوا شکار کرد و آن را در دهان خود قرار داد و سپس آن را روی زخم سیا گذاشت. سوزی بعدا حشره را از روی زخم برداشت و دوباره این کار را تکرار کرد.
اگرچه پژوهشگران دقیقا مطمئن نیستند که سوزی از چه نوع حشرهای استفاده کرده اما باور دارند که ممکن است برای پاکسازی زخم یا تسکین درد از آن استفاده شده باشد.
الساندرو ماسکارو، زیستشناس فرگشتی موسسه ماکس پلانک، سرپرست این پژوهش، گفت: ما مشاهده کردیم که سوزی ابتدا پای پسر خود را بررسی میکند و سپس فکر میکند که باید چه کاری انجام دهد. سپس به اطراف نگاه میکند و حشرهای را میبیند و آن را میگیرد. دیدن این صحنه، برای من نفسگیر بود زیرا بسیاری از مردم به تواناییهای اجتماعی حیوانات شک دارند. ما اکنون گونهای را میبینیم که که از دیگران مراقبت میکند.
اگرچه این تنها نمونهای از همراهی مادر و کودک برای درمان زخم بود اما پژوهشگران طی ۱۵ ماه بعد، به ۷۶ مورد اشاره کردند که حشرات را روی زخم خود یا دیگران قرار دادند.
«سیمون پیکا» زیستشناس آلمانی و از پژوهشگران این پروژه گفت: انسانها از بسیاری از گونههای حشرات به عنوان دارو در برابر بیماری استفاده میکنند. پژوهشهایی وجود دارند که نشان میدهند حشرات میتوانند عملکرد آنتیبیوتیکی، ضد ویروسی یا آنتلمینتیکی داشته باشند که مانع رشد و تکثیر لاروهای حشرات میشود. همچنین، پژوهشگران باور دارند که حشرات مورد استفاده شامپانزهها ممکن است دارای خواص تسکیندهنده باشند و به تسکین درد در پستانداران کمک کنند.
http://dx.doi.org/10.1016/j.cub.2021.12.045
🆔 @iran_evolution
پژوهشگران آلمانی در بررسی روی شامپانزهها دریافتند که این حیوانات برای ترمیم زخمهای خود، نوعی از حشرات را به کار میگیرند.
پژوهشگران یک پروژه موسوم به «پروژه شامپانزه اوزوگا» برای نخستین بار مشاهده کردند که یک شامپانزهی مادر از حشرات ناشناس روی زخم پای پسرش استفاده میکند.
این شامپانزه بالغ که «سوزی» نام داشت، در حال بررسی یک زخم باز به طول دو سانتیمتر روی پای پسر نوجوانش مشاهده شد.
سوزی، یک حشره را از هوا شکار کرد و آن را در دهان خود قرار داد و سپس آن را روی زخم سیا گذاشت. سوزی بعدا حشره را از روی زخم برداشت و دوباره این کار را تکرار کرد.
اگرچه پژوهشگران دقیقا مطمئن نیستند که سوزی از چه نوع حشرهای استفاده کرده اما باور دارند که ممکن است برای پاکسازی زخم یا تسکین درد از آن استفاده شده باشد.
الساندرو ماسکارو، زیستشناس فرگشتی موسسه ماکس پلانک، سرپرست این پژوهش، گفت: ما مشاهده کردیم که سوزی ابتدا پای پسر خود را بررسی میکند و سپس فکر میکند که باید چه کاری انجام دهد. سپس به اطراف نگاه میکند و حشرهای را میبیند و آن را میگیرد. دیدن این صحنه، برای من نفسگیر بود زیرا بسیاری از مردم به تواناییهای اجتماعی حیوانات شک دارند. ما اکنون گونهای را میبینیم که که از دیگران مراقبت میکند.
اگرچه این تنها نمونهای از همراهی مادر و کودک برای درمان زخم بود اما پژوهشگران طی ۱۵ ماه بعد، به ۷۶ مورد اشاره کردند که حشرات را روی زخم خود یا دیگران قرار دادند.
«سیمون پیکا» زیستشناس آلمانی و از پژوهشگران این پروژه گفت: انسانها از بسیاری از گونههای حشرات به عنوان دارو در برابر بیماری استفاده میکنند. پژوهشهایی وجود دارند که نشان میدهند حشرات میتوانند عملکرد آنتیبیوتیکی، ضد ویروسی یا آنتلمینتیکی داشته باشند که مانع رشد و تکثیر لاروهای حشرات میشود. همچنین، پژوهشگران باور دارند که حشرات مورد استفاده شامپانزهها ممکن است دارای خواص تسکیندهنده باشند و به تسکین درد در پستانداران کمک کنند.
http://dx.doi.org/10.1016/j.cub.2021.12.045
🆔 @iran_evolution
✳️ زنبورها هم «فاصلهگذاری اجتماعی» را رعایت میکنند!
طی ۱۸ ماه اخیر انسانها با اصطلاح "فاصلهگذاری اجتماعی" به خوبی آشنا شدهاند اما انسانها تنها کسانی نیستند که هنگام در خطر بودن از همنوعانشان فاصله میگیرند. تحقیقات نشان میدهد که زنبورهای عسل نیز رفتاری مشابه دارند.
دانشمندان دریافتند که وقتی کندوی زنبورهای عسل در معرض خطر کنهی واروا (Varroa destructor) باشد زنبورها نحوهی تعاملشان با یکدیگر را تغییر میدهند.
"کنهی واروا" نوعی انگل است که باعث از بین رفتن کلونی زنبورهای عسل میشود.
دکتر "الساندرو سینی"(Alessandro Cini)، یکی از نویسندگان این مقاله از دانشگاه کالج لندن میگوید: اگر فکر میکنید که ما مغز داریم و هوشیار هستیم اما برای تغییر رفتار روزمره نیاز به زمان داریم باید برایتان جالب باشد که بدانید سایر حیوانات نیز رفتاری مشابه نشان میدهند.
"سینی" و همکارانش در ژورنال Science Advances توضیح دادند که آنها ابتدا به بررسی کندوها در ساردینیا، ایتالیا پرداختند و رفتار زنبورهایی که به طور طبیعی به کنه آلوده شده بودند را با رفتار زنبورهایی که برای خلاصی از کنهها تحت درمان قرار گرفته بودند مقایسه کردند.
محققان با بررسی فیلمهای ضبط شده از کندوها دریافتند که هنگام آلوده شدن کندو به کنه، زنبورهای مسنتر کلونی، رقصی مهم برای نشان دادن منابع غذایی انجام میدهند اما این رقص را دورتر از مرکز کلونی یعنی جایی که زنبورهای جوان، ملکه و سلولهای مولد وجود دارند اجرا میکنند.
به گفتهی "سینی"، این موضوع باعث حفظ آلودگی در سطحی قابل کنترل میشود و آسیبهای وارد شده را محدود میکند.
او میگوید: زنبورهای مسن یکی از راههای اصلی ورود کنهها به کندو هستند. بنابراین هرچه از اعضای جوان و سلولهای مولد دور بمانند برای جلوگیری از گسترش کنه در کندو بهتر است.
در پاسخ به حضور کنه واروا، بخشهای داخلی و خارجی کندو بیشتر تفکیک شد و زنبورهای جوان در مرکز کندو و زنبورهای مسن به سمت بخشهای خارجی فرستاده شدند.
این گروه همچنین شاهد تغییراتی در محلی که زنبورها یکدیگر را تمیز میکنند، بودند. در کلونیهای غیر آلوده این فرآیند در میان زنبورهای جوان در بخشهای مرکزی کندو انجام میشود اما محققان دریافتند که این فرآیند مادامی که کنهها وجود داشتند بیشتر انجام میشد.
محققان آزمایشی نیز انجام دادند، آنها به طور مصنوعی گروه کوچکی در حدود ۱۲ زنبور جوان را به کنه آلوده کردند و آنها را با گروه آلوده نشده مقایسه کردند. این بار آنها افزایشی در فاصلهگذاری اجتماعی مشاهده نکردند. به گفتهی "سینی" علت آن میتواند اهمیت حفظ فاصلهگذاری میان زنبورهای مسن و جوان در هنگام وجود کنه باشد و اینکه زنبورها به یکدیگر وابسته هستند. او افزود: احتمالا فاصلهگذاری در مقیاس کوچک بسیار هزینهبر است.
با این حال تفاوتهایی در عملکرد تمیز کردن زنبورها مشاهده شد. زنبورهای آلوده بیشتر تمیز میشدند، بیشتر بازرسی میشدند و غذای بیشتری با آنها به اشتراک گذاشته میشد.
"سینی" میگوید که این تحقیقات اهمیت انتخاب طبیعی را در فرگشت رفتارهای اجتماعی نشان میدهد.
https://dx.doi.org/10.1126/sciadv.abj1398
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
طی ۱۸ ماه اخیر انسانها با اصطلاح "فاصلهگذاری اجتماعی" به خوبی آشنا شدهاند اما انسانها تنها کسانی نیستند که هنگام در خطر بودن از همنوعانشان فاصله میگیرند. تحقیقات نشان میدهد که زنبورهای عسل نیز رفتاری مشابه دارند.
دانشمندان دریافتند که وقتی کندوی زنبورهای عسل در معرض خطر کنهی واروا (Varroa destructor) باشد زنبورها نحوهی تعاملشان با یکدیگر را تغییر میدهند.
"کنهی واروا" نوعی انگل است که باعث از بین رفتن کلونی زنبورهای عسل میشود.
دکتر "الساندرو سینی"(Alessandro Cini)، یکی از نویسندگان این مقاله از دانشگاه کالج لندن میگوید: اگر فکر میکنید که ما مغز داریم و هوشیار هستیم اما برای تغییر رفتار روزمره نیاز به زمان داریم باید برایتان جالب باشد که بدانید سایر حیوانات نیز رفتاری مشابه نشان میدهند.
"سینی" و همکارانش در ژورنال Science Advances توضیح دادند که آنها ابتدا به بررسی کندوها در ساردینیا، ایتالیا پرداختند و رفتار زنبورهایی که به طور طبیعی به کنه آلوده شده بودند را با رفتار زنبورهایی که برای خلاصی از کنهها تحت درمان قرار گرفته بودند مقایسه کردند.
محققان با بررسی فیلمهای ضبط شده از کندوها دریافتند که هنگام آلوده شدن کندو به کنه، زنبورهای مسنتر کلونی، رقصی مهم برای نشان دادن منابع غذایی انجام میدهند اما این رقص را دورتر از مرکز کلونی یعنی جایی که زنبورهای جوان، ملکه و سلولهای مولد وجود دارند اجرا میکنند.
به گفتهی "سینی"، این موضوع باعث حفظ آلودگی در سطحی قابل کنترل میشود و آسیبهای وارد شده را محدود میکند.
او میگوید: زنبورهای مسن یکی از راههای اصلی ورود کنهها به کندو هستند. بنابراین هرچه از اعضای جوان و سلولهای مولد دور بمانند برای جلوگیری از گسترش کنه در کندو بهتر است.
در پاسخ به حضور کنه واروا، بخشهای داخلی و خارجی کندو بیشتر تفکیک شد و زنبورهای جوان در مرکز کندو و زنبورهای مسن به سمت بخشهای خارجی فرستاده شدند.
این گروه همچنین شاهد تغییراتی در محلی که زنبورها یکدیگر را تمیز میکنند، بودند. در کلونیهای غیر آلوده این فرآیند در میان زنبورهای جوان در بخشهای مرکزی کندو انجام میشود اما محققان دریافتند که این فرآیند مادامی که کنهها وجود داشتند بیشتر انجام میشد.
محققان آزمایشی نیز انجام دادند، آنها به طور مصنوعی گروه کوچکی در حدود ۱۲ زنبور جوان را به کنه آلوده کردند و آنها را با گروه آلوده نشده مقایسه کردند. این بار آنها افزایشی در فاصلهگذاری اجتماعی مشاهده نکردند. به گفتهی "سینی" علت آن میتواند اهمیت حفظ فاصلهگذاری میان زنبورهای مسن و جوان در هنگام وجود کنه باشد و اینکه زنبورها به یکدیگر وابسته هستند. او افزود: احتمالا فاصلهگذاری در مقیاس کوچک بسیار هزینهبر است.
با این حال تفاوتهایی در عملکرد تمیز کردن زنبورها مشاهده شد. زنبورهای آلوده بیشتر تمیز میشدند، بیشتر بازرسی میشدند و غذای بیشتری با آنها به اشتراک گذاشته میشد.
"سینی" میگوید که این تحقیقات اهمیت انتخاب طبیعی را در فرگشت رفتارهای اجتماعی نشان میدهد.
https://dx.doi.org/10.1126/sciadv.abj1398
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
براساس مطالعات جدید، گربههای اهلی در مقایسه با همتایان وحشی خود جمجمه و مغز کوچکتری دارند
🆔 @iran_evolution
🆔 @iran_evolution
✳️ براساس مطالعات جدید، گربههای اهلی در مقایسه با همتایان وحشی خود جمجمه و مغز کوچکتری دارند.
براساس یک پژوهش جدید که تاثیرات اهلی کردن را بر پستانداران نشان میدهد، مغز گربهها از ۱۰ هزار سال قبل و از زمانی که انسانها شروع به مراقبت از آنها به عنوان حیوان خانگی کردند، به طور قابل توجهی کوچکتر شده است.
در حالی که تصور میشود کاهش اندازه مغز یکی از ویژگیهای کلیدی گونههای اهلی در مقایسه با پستانداران وحشی باشد، محققان از جمله «رافائلا لش» از دانشگاه وین میگویند که چنین مقایسههایی اغلب بر اساس نوشتههای قدیمی و غیرقابل دسترس است.
آنها میگویند در برخی موارد مطالعاتی که به مقایسه حیوانات اهلی و وحشی پرداختهاند دیگر نشان دهنده اجداد واقعی گونههای اهلی در حال بررسی نیستند.
در این مطالعه جدید که روز چهارشنبه در مجلهی "Royal Society Open Science" به چاپ رسیده است، دانشمندان مطالعاتی که بر روی حجم جمجمهی گربههای اهلی انجام و در دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ منتشر شده بود را بار دیگر تکرار کردند. در این مطالعات گربههای اهلی، وحشی و ترکیبی از این دو مورد مقایسه قرار گرفته بودند.
آنها اندازه جمجمه گربههای اهلی (Felis catus) را ارزیابی و آن را با گربههای وحشی اروپایی (Felis silvestris) و آفریقایی (Felis lybica) مقایسه کردند.
این مطالعه نشان داد که گربههای خانگی در مقایسه با گربههای وحشی اروپایی و آفریقایی جمجمه کوچکتری دارند و این نشان دهنده کوچکتر بودن مغز آنها نیز هست. همچنین مشخص شد که اندازه جمجمه ترکیب گربههای وحشی و اهلی چیزی مابین دو گونه والد است.
محققان میگویند که انتخاب طبیعی برای رام شدن در فرآیند اهلی سازی باعث شده سلولهای "ستیغ عصبی" کمتری تولید شود. این سلولها با تحریکپذیری و ترس ارتباط دارند و کاهش آنها باعث کوچکتر شدن اندازه جمجمه و مغز شده است.
ستیغ عصبی (neural crest) نواری است تیغه مانند از یاختههای بنیادی در ناحیهٔ پشتی ـ کناری لولهٔ عصبی که گرههای نخاعی و مغزی و برخی ساختارهای دیگر را به وجود میآورد.
دانشمندان باور دارند که انجام مطالعات بیشتر بر گونههای دیگر میتواند به درک بهتر اثرات اهلیسازی بر گربهها کمک کند.
http://dx.doi.org/10.1098/rsos.210477
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
براساس یک پژوهش جدید که تاثیرات اهلی کردن را بر پستانداران نشان میدهد، مغز گربهها از ۱۰ هزار سال قبل و از زمانی که انسانها شروع به مراقبت از آنها به عنوان حیوان خانگی کردند، به طور قابل توجهی کوچکتر شده است.
در حالی که تصور میشود کاهش اندازه مغز یکی از ویژگیهای کلیدی گونههای اهلی در مقایسه با پستانداران وحشی باشد، محققان از جمله «رافائلا لش» از دانشگاه وین میگویند که چنین مقایسههایی اغلب بر اساس نوشتههای قدیمی و غیرقابل دسترس است.
آنها میگویند در برخی موارد مطالعاتی که به مقایسه حیوانات اهلی و وحشی پرداختهاند دیگر نشان دهنده اجداد واقعی گونههای اهلی در حال بررسی نیستند.
در این مطالعه جدید که روز چهارشنبه در مجلهی "Royal Society Open Science" به چاپ رسیده است، دانشمندان مطالعاتی که بر روی حجم جمجمهی گربههای اهلی انجام و در دهههای ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ منتشر شده بود را بار دیگر تکرار کردند. در این مطالعات گربههای اهلی، وحشی و ترکیبی از این دو مورد مقایسه قرار گرفته بودند.
آنها اندازه جمجمه گربههای اهلی (Felis catus) را ارزیابی و آن را با گربههای وحشی اروپایی (Felis silvestris) و آفریقایی (Felis lybica) مقایسه کردند.
این مطالعه نشان داد که گربههای خانگی در مقایسه با گربههای وحشی اروپایی و آفریقایی جمجمه کوچکتری دارند و این نشان دهنده کوچکتر بودن مغز آنها نیز هست. همچنین مشخص شد که اندازه جمجمه ترکیب گربههای وحشی و اهلی چیزی مابین دو گونه والد است.
محققان میگویند که انتخاب طبیعی برای رام شدن در فرآیند اهلی سازی باعث شده سلولهای "ستیغ عصبی" کمتری تولید شود. این سلولها با تحریکپذیری و ترس ارتباط دارند و کاهش آنها باعث کوچکتر شدن اندازه جمجمه و مغز شده است.
ستیغ عصبی (neural crest) نواری است تیغه مانند از یاختههای بنیادی در ناحیهٔ پشتی ـ کناری لولهٔ عصبی که گرههای نخاعی و مغزی و برخی ساختارهای دیگر را به وجود میآورد.
دانشمندان باور دارند که انجام مطالعات بیشتر بر گونههای دیگر میتواند به درک بهتر اثرات اهلیسازی بر گربهها کمک کند.
http://dx.doi.org/10.1098/rsos.210477
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
Royal Society Open Science
Cranial volume and palate length of cats, Felis spp., under domestication, hybridization and in wild populations | Royal Society…
Reduced brain size, compared with wild individuals, is argued to be a key characteristic
of domesticated mammal species, and often cited as a key component of a putative ‘domestication
syndrome’. However, brain size comparisons are often based on old, ...
of domesticated mammal species, and often cited as a key component of a putative ‘domestication
syndrome’. However, brain size comparisons are often based on old, ...