✳️ از چه زمانی مغز انسان کوچک شد؟
در حال حاضر اندازه مغز انسانها از اندازه مغز اجدادشان کوچکتر است. البته این کاهش اندازه مغز انسان حتی برای انسان شناسان نیز همانند یک راز بزرگ بوده است.
محققان دانشگاه بوستون در مطالعه اخیرشان به بررسی دقیق فرگشت مغز پرداخته و طی آن گفتهاند که اندازه مغز انسان در حدود سه هزار سال پیش کاهش یافته است.
مطالعه بر روی مغز مورچهها نشان میدهد که کوچک شدن مغز هم راستا با گسترش اطلاعات اشتراکی در جوامع بشری است. اطلاعات اشتراکی (collective intelligence) دربرگیرنده آن دسته از اطلاعات است که در اثر تلاشهای پیوسته و مکرر و رقابت افراد بدست میآید و در تصمیمگیریهای جمعی خود را نشان میدهد.
دانشمندان در این مطالعه الگوهای تاریخی فرگشت مغز انسان را مورد مطالعه قرار دادند و سپس یافتههای خود را با اطلاعات به دست آمده از آزمایش بر روی مورچهها مقایسه کردند.
دکتر "جیمز ترانیلو"(James Traniello) از نویسندگان این مطالعه از "دانشگاه بوستون" گفت: طی این مطالعه یک انسان شناس زیستی و یک بومشناس رفتاری و یک عصب پژوه فرگشتی، افکار خود را در مورد فرگشت مغز با یکدیگر به اشتراک گذاشتند و دریافتند که تحقیقات مرتبط با انسان و مورچهها میتواند به شناسایی دقیق این موضوع به آنها کمک کند.
دانشمندان با تجزیه و تحلیل نقطه تغییری بر روی یک مجموعه داده شامل ۹۸۵ فسیل و جمجمه انسان مدرن دریافتند که اندازه مغز انسان ۲.۱ میلیون و ۱.۵ میلیون سال پیش و در دوران پلیستوسن افزایش یافته اما ناگهان اندازه آن در حدود ۳۰۰۰ سال پیش و در دوران هولوسن کاهش یافته است.
پلیستوسن(Pleistocene) یکی از دورهای زمینشناسی است که از ۲.۵ میلیون سال پیش تا ۱۰ هزار سال پیش را پوشش میدهد. هولوسن یا هولوسین (holocene) نام آخرین دور زمینشناسی است که در پایان پلیستوسن شروع و همچنان تا به امروز ادامه دارد. هولوسین بخشی از دوره کواترنری بهشمار میرود. کواترنری نیز بخشی از زمانبندی زمینشناسی است که در انتهای عصر نوزیستی قرار دارد.
بنابر یافتهها تغذیه و زندگی اجتماعی با افزایش اندازه مغز انسان مرتبط است. محققان گفتند مورچهها میتوانند مدلهای متنوعی را برای درک اینکه چرا ممکن است اندازه مغز به دلیل زندگی اجتماعی افزایش یا کاهش پیدا کند، ارائه دهند. چرا که تنها با مطالعه فسیلها نمیتوان درک کرد که چرا اندازه مغز افزایش یا کاهش یافته است.
محققان با مطالعه مدلهای محاسباتی و مشاهده الگوهای اندازه، ساختار و مصرف انرژی مورچههای کارگر دریافتند که شناخت و تقسیم کار در سطح گروهی ممکن است بر تغییر اندازه مغز تاثیر بگذارد. این بدان معنی است که در یک گروه اجتماعی که دانش به اشتراک گذاشته میشود یا افرادی حضور دارند که در کارهایی خاص تخصص دارند، کارایی مغز ممکن است بنابر آن شرایط سازگاری و تطبیق پیدا کند.
ترانیلو در انتها گفت: تصور میکنیم که این کاهش اندازه مغز به دلیل افزایش وابستگی افراد به اطلاعات اشتراکی بوده است.
https://doi.org/10.3389/fevo.2021.742639
🆔: @iran_evolution
در حال حاضر اندازه مغز انسانها از اندازه مغز اجدادشان کوچکتر است. البته این کاهش اندازه مغز انسان حتی برای انسان شناسان نیز همانند یک راز بزرگ بوده است.
محققان دانشگاه بوستون در مطالعه اخیرشان به بررسی دقیق فرگشت مغز پرداخته و طی آن گفتهاند که اندازه مغز انسان در حدود سه هزار سال پیش کاهش یافته است.
مطالعه بر روی مغز مورچهها نشان میدهد که کوچک شدن مغز هم راستا با گسترش اطلاعات اشتراکی در جوامع بشری است. اطلاعات اشتراکی (collective intelligence) دربرگیرنده آن دسته از اطلاعات است که در اثر تلاشهای پیوسته و مکرر و رقابت افراد بدست میآید و در تصمیمگیریهای جمعی خود را نشان میدهد.
دانشمندان در این مطالعه الگوهای تاریخی فرگشت مغز انسان را مورد مطالعه قرار دادند و سپس یافتههای خود را با اطلاعات به دست آمده از آزمایش بر روی مورچهها مقایسه کردند.
دکتر "جیمز ترانیلو"(James Traniello) از نویسندگان این مطالعه از "دانشگاه بوستون" گفت: طی این مطالعه یک انسان شناس زیستی و یک بومشناس رفتاری و یک عصب پژوه فرگشتی، افکار خود را در مورد فرگشت مغز با یکدیگر به اشتراک گذاشتند و دریافتند که تحقیقات مرتبط با انسان و مورچهها میتواند به شناسایی دقیق این موضوع به آنها کمک کند.
دانشمندان با تجزیه و تحلیل نقطه تغییری بر روی یک مجموعه داده شامل ۹۸۵ فسیل و جمجمه انسان مدرن دریافتند که اندازه مغز انسان ۲.۱ میلیون و ۱.۵ میلیون سال پیش و در دوران پلیستوسن افزایش یافته اما ناگهان اندازه آن در حدود ۳۰۰۰ سال پیش و در دوران هولوسن کاهش یافته است.
پلیستوسن(Pleistocene) یکی از دورهای زمینشناسی است که از ۲.۵ میلیون سال پیش تا ۱۰ هزار سال پیش را پوشش میدهد. هولوسن یا هولوسین (holocene) نام آخرین دور زمینشناسی است که در پایان پلیستوسن شروع و همچنان تا به امروز ادامه دارد. هولوسین بخشی از دوره کواترنری بهشمار میرود. کواترنری نیز بخشی از زمانبندی زمینشناسی است که در انتهای عصر نوزیستی قرار دارد.
بنابر یافتهها تغذیه و زندگی اجتماعی با افزایش اندازه مغز انسان مرتبط است. محققان گفتند مورچهها میتوانند مدلهای متنوعی را برای درک اینکه چرا ممکن است اندازه مغز به دلیل زندگی اجتماعی افزایش یا کاهش پیدا کند، ارائه دهند. چرا که تنها با مطالعه فسیلها نمیتوان درک کرد که چرا اندازه مغز افزایش یا کاهش یافته است.
محققان با مطالعه مدلهای محاسباتی و مشاهده الگوهای اندازه، ساختار و مصرف انرژی مورچههای کارگر دریافتند که شناخت و تقسیم کار در سطح گروهی ممکن است بر تغییر اندازه مغز تاثیر بگذارد. این بدان معنی است که در یک گروه اجتماعی که دانش به اشتراک گذاشته میشود یا افرادی حضور دارند که در کارهایی خاص تخصص دارند، کارایی مغز ممکن است بنابر آن شرایط سازگاری و تطبیق پیدا کند.
ترانیلو در انتها گفت: تصور میکنیم که این کاهش اندازه مغز به دلیل افزایش وابستگی افراد به اطلاعات اشتراکی بوده است.
https://doi.org/10.3389/fevo.2021.742639
🆔: @iran_evolution
✳️ معرفی کتاب «رمزگشایی از داروین: مهندسی ژنتیک و آیندهی بشریت (Hacking Darwin)»
🆔 @iran_evolution
🆔 @iran_evolution
📙 کتاب «رمزگشایی از داروین: مهندسی ژنتیک و آیندهی بشریت (Hacking Darwin)» کتابی است که به بحث مهندسی ژنتیک و آیندهی گونهی بشر میپردازد. نویسنده در این کتاب در قامت یک آیندهپژوه مترقی دست به کاوشی پیشگامانه درباره آینده بشریت زده است: اینکه پیشرفتهای مهندسی ژنتیک چگونه اساس زندگی ما را تغییر خواهد داد: از روابط جنسی گرفته تا جنگ، عشق، مرگ و حیات. رمزگشایی از داروین اثر جیمی متزل برای اولین بار در کشور از سوی نشر سایلاو و به عنوان یک مطالعه میان رشتهای جذاب بین حوزه های آینده پژوهی، مهندسی ژنتیک، انسان شناسی و اخلاق با ترجمه زهره مرصوص منتشر شده است.
پس از انقلاب ژنتیکی، دیانای ما به کمک مهندسی ژنتیک درست به اندازه فناوریهای اطلاعات، قابل خواندن، قابل ویرایش و قابل رمزگشایی خواهد بود. اما توانایی بشریت در سازماندهی مجدد کد ژنتیکی خود، انتخاب سرنوشتسازی است که عواقب گستردهای را با خود به همراه دارد. انتخابهایی که میتواند رفاه، سلامت و پیشرفت را برای نسل آینده بشر به همراه داشته باشد و یا به مسابقهای خطرناک و مرگبار در زمینه تسلیحات ژنتیک بین انسانها تبدیل شود.
دانشمندان اکنون بهراستی داستانهایی را که پیشتر تنها میتوانستیم در کتابهای علمی تخیلی پیدا کنیم به واقعیت تبدیل میکنند. با خواندن کتاب رمزگشایی از داروین به سوی آیندهای مینگرید که در آن عقاید، اصول اخلاقی، باورها، مکاتب، سیاست و حتی جوهره انسانیت به گونهای به چالش کشیده شده است که پیشتر هرگز مشابه آن را در تاریخ سراغ نداریم. با کاربرد گسترده مهندسی ژنتیک در آینده حتی معنای انسان بودن نیز به پرسش کشیده خواهد شد. آیندهای که میتوانیم در آن آینده کودکانمان را مهندسی کنیم، نهتنها ضریب هوشی آنها را تعیین کنیم بلکه ویژگیهای شخصیتی پیشفرض آنها را نیز با مهندسی ژنتیک مشخص کنیم، از پیشنویسها حیات بسازیم، طول عمر خود را به طرز شگفتانگیزی افزایش دهیم و دنیای حیوانات و گیاهان را از نو خلق کنیم. به راستی چه سرنوشتی در انتظار ما خواهد بود؟
📚 برای تهیهی کتاب میتوانید به وبسایت نشر سایلاو مراجعه کنید:
https://saylavpub.com/product/hacking-darwin-genetic-engineering-humanity/
🆔 @iran_evolution
پس از انقلاب ژنتیکی، دیانای ما به کمک مهندسی ژنتیک درست به اندازه فناوریهای اطلاعات، قابل خواندن، قابل ویرایش و قابل رمزگشایی خواهد بود. اما توانایی بشریت در سازماندهی مجدد کد ژنتیکی خود، انتخاب سرنوشتسازی است که عواقب گستردهای را با خود به همراه دارد. انتخابهایی که میتواند رفاه، سلامت و پیشرفت را برای نسل آینده بشر به همراه داشته باشد و یا به مسابقهای خطرناک و مرگبار در زمینه تسلیحات ژنتیک بین انسانها تبدیل شود.
دانشمندان اکنون بهراستی داستانهایی را که پیشتر تنها میتوانستیم در کتابهای علمی تخیلی پیدا کنیم به واقعیت تبدیل میکنند. با خواندن کتاب رمزگشایی از داروین به سوی آیندهای مینگرید که در آن عقاید، اصول اخلاقی، باورها، مکاتب، سیاست و حتی جوهره انسانیت به گونهای به چالش کشیده شده است که پیشتر هرگز مشابه آن را در تاریخ سراغ نداریم. با کاربرد گسترده مهندسی ژنتیک در آینده حتی معنای انسان بودن نیز به پرسش کشیده خواهد شد. آیندهای که میتوانیم در آن آینده کودکانمان را مهندسی کنیم، نهتنها ضریب هوشی آنها را تعیین کنیم بلکه ویژگیهای شخصیتی پیشفرض آنها را نیز با مهندسی ژنتیک مشخص کنیم، از پیشنویسها حیات بسازیم، طول عمر خود را به طرز شگفتانگیزی افزایش دهیم و دنیای حیوانات و گیاهان را از نو خلق کنیم. به راستی چه سرنوشتی در انتظار ما خواهد بود؟
📚 برای تهیهی کتاب میتوانید به وبسایت نشر سایلاو مراجعه کنید:
https://saylavpub.com/product/hacking-darwin-genetic-engineering-humanity/
🆔 @iran_evolution
افسانهی آزمایش پنج میمون
احتمالا تاکنون «آزمایش پنج میمون» را شنیدهاید. شرح این «آزمایش» در تعداد بیشماری کتاب و وبسایت و صفحهی اجتماعی و غیره آمده است. افراد مختلف نیز از آن انواع و اقسام پندهای اخلاقی گرفتهاند.
بهتر است ابتدا شرح این «آزمایش» را بخوانیم:
«گروهی از دانشمندان ۵ میمون را داخل قفسی قرار دادند. در وسط قفس یک نردبان و بالای آن نردبان موز گذاشتند.
هر زمانی که میمونی برای برداشتن موز بالای نردبان میرفت، دانشمندان بر روی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند و به آنها ش.ک وارد میکردند.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ، ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮنی ﮐﻪ سعی میکرد ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﻻ برود، ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ تا میتوانستند او را کتک میزدند.
پس از مدتی دیگر هیچ میمونی علیرغم وسوسهای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمیداد.
ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺗﺼﻤﯿﻢ میگیرند ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﻤﻮنﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺗﺎﺯﻩوارد ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻣﻮﺯ میخواهد از نردبان بالا برود. اما مثل سابق سایر میمونها تا میتوانستند آن میمون جدید را زیر بار کتک میگرفتند.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﮐﺘﮏ ﺧﻮﺭﺩﻥ، ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ یاد ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺴﺘﯽ ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎن ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﺩ. هرچند دلیل این ممانعت را کماکان نمیداند.
ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺩﻭﻡ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﺿﻊ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﯾﺎﺑﺪ. جالب اینجاست ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺍﻭﻝ ﻫﻢ ﺩﺭ ﮐﺘﮏ ﺯﺩﻥ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺩﻭﻡ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ.
سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (کتک خوردن) تکرار شد.
ﻣﯿﻤﻮﻥ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮐﺘﮏ ﺯﺩﻥ ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ.
در نهایت ﻣﯿﻤﻮﻥ ﭘﻨﺠﻢ ﻫﻢ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﮐﺘﮏ ﺯﺩﻥ ﻭ ﮐﺘﮏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺩﺍمه مییابد.
ﺣﺎﻻ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ حتی هیچ کدامشان ﺩﻭﺵ ﺁﺏ ﺳﺮﺩ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺭﺍ ﮐﺘﮏ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ.
اگر ممکن بود آزمایش را ادامه دهیم و فرضا بتوانیم از میمونها سوال بپرسیم چرا هر میمونی که سمت نردبان میرود کتکش میزنید، احتمالا جواب آنها یکی از موارد زیر باشد:
۱. نمیدانم! این رسم است. همه این کار را میکنند.
۲. ﻣﻦ نمیدانم! ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺵ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺮﺳﻮﻡ ﺍست.
۳. باید به آیین و رسوم احترام بگذاری و تبعیت کنی.»
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
احتمالا تاکنون «آزمایش پنج میمون» را شنیدهاید. شرح این «آزمایش» در تعداد بیشماری کتاب و وبسایت و صفحهی اجتماعی و غیره آمده است. افراد مختلف نیز از آن انواع و اقسام پندهای اخلاقی گرفتهاند.
بهتر است ابتدا شرح این «آزمایش» را بخوانیم:
«گروهی از دانشمندان ۵ میمون را داخل قفسی قرار دادند. در وسط قفس یک نردبان و بالای آن نردبان موز گذاشتند.
هر زمانی که میمونی برای برداشتن موز بالای نردبان میرفت، دانشمندان بر روی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند و به آنها ش.ک وارد میکردند.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ، ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮنی ﮐﻪ سعی میکرد ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﻻ برود، ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ تا میتوانستند او را کتک میزدند.
پس از مدتی دیگر هیچ میمونی علیرغم وسوسهای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمیداد.
ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺗﺼﻤﯿﻢ میگیرند ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﻤﻮنﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺗﺎﺯﻩوارد ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻣﻮﺯ میخواهد از نردبان بالا برود. اما مثل سابق سایر میمونها تا میتوانستند آن میمون جدید را زیر بار کتک میگرفتند.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﮐﺘﮏ ﺧﻮﺭﺩﻥ، ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ یاد ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺴﺘﯽ ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎن ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﺩ. هرچند دلیل این ممانعت را کماکان نمیداند.
ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺩﻭﻡ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﺿﻊ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﯾﺎﺑﺪ. جالب اینجاست ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺍﻭﻝ ﻫﻢ ﺩﺭ ﮐﺘﮏ ﺯﺩﻥ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺩﻭﻡ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ.
سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (کتک خوردن) تکرار شد.
ﻣﯿﻤﻮﻥ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮐﺘﮏ ﺯﺩﻥ ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ.
در نهایت ﻣﯿﻤﻮﻥ ﭘﻨﺠﻢ ﻫﻢ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﮐﺘﮏ ﺯﺩﻥ ﻭ ﮐﺘﮏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺩﺍمه مییابد.
ﺣﺎﻻ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ حتی هیچ کدامشان ﺩﻭﺵ ﺁﺏ ﺳﺮﺩ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺭﺍ ﮐﺘﮏ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ.
اگر ممکن بود آزمایش را ادامه دهیم و فرضا بتوانیم از میمونها سوال بپرسیم چرا هر میمونی که سمت نردبان میرود کتکش میزنید، احتمالا جواب آنها یکی از موارد زیر باشد:
۱. نمیدانم! این رسم است. همه این کار را میکنند.
۲. ﻣﻦ نمیدانم! ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺵ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺮﺳﻮﻡ ﺍست.
۳. باید به آیین و رسوم احترام بگذاری و تبعیت کنی.»
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
بسیار جالب! اما آیا چنین آزمایشی اصلا انجام شده است؟ خیر. این آزمایش توسط هیچ دانشمندی انجام نشده است. «آزمایش پنج میمون» (five monkeys experiment) فقط یک شایعه است که به عنوان علم به خورد مردم داده میشود.
داستان از کجا شروع شد؟
به نظر میرسد که این داستان از کتاب «رقابت برای آینده» به قلم Gary Hamel و C. K. Prahalad سرچشمه گرفته است. در این کتاب، نویسندگان صرفا داستان این «آزمایش» را تعریف میکنند. بدون هیچگونه استنادی به یک پژوهش واقعی یا حتی ذکر نام دانشمندی که آن را انجام داده باشد. آنها صرفا به عبارت «یکی از دوستان ما یکبار تعریف کرد...» اکتفا میکنند. همین و همین.
همین کافی بوده تا این به اصطلاح «آزمایش علمی» توسط دیگر نویسندگان و مشاورین باور شده و در هزاران کتاب، مطلب، وبسایت و غیره تکرار شود. حتی عدهای از راویان این داستان، برای آن رفرنس نیز جعل کردهاند. آنها برای اینکه حرفشان بی سند و مدرک به نظر نیاید، نام پژوهشی که توسط دانشمندی به نام G.R. Stephenson بر روی میمونهای رزوس انجام شده را میآورند. لینک دریافت مقالهی این پژوهش در بخش انتهایی این پست قرار گرفته است. اما آیا این پژوهش، همان «آزمایش پنج میمون» است؟ به هیچ وجه. آیا استفنسون پنج میمون را در اتاقی گذاشت و نردبانی قرار داد تا اگر از آن بالا رفتند تا به موز برسند، بر آنها آب پاشیده شود؟ خیر. پنج میمونی در کار نبوده، نردبان و موزی درکار نبوده. مجازات آبپاشی درکار نبوده. هدف آزمایش نیز مطالعهی رفتار گلهای یا تقلید گروهی و سنتهای نهادینه شده و ... نبوده. چنین نتایج یا تفسیری هم از آزمایش او بدست نیامده است. فقط کافی است اصل مقاله را نگاهی بیاندازید تا ببینید که این آزمایش هیچ ارتباطی به افسانهی «آزمایش پنج میمون» ندارد.
هر زمانی که مطالبی تحت عنوان «دانشمندان میگویند...» و یا «در تحقیقات دانشمندان مشخص شد که...» را شنیدید، میبایست بپرسید که کدام دانشمندان و طبق کدام پژوهش و شواهد؟ اگر پژوهشی در کار است، مقالهاش در کدام نشریهی علمی و در چه زمانی منتشر شده است؟ این سوالات اهمیت دارند چرا که اگر آنها را نپرسید، به راحتی فریب میخورید. برای مثال یکی از وبسایتهایی که همین شایعهی «آزمایش پنج میمون» را با آن رفرنس جعلی منتشر کرده، وبسایت «Harvard Business Review» است. کتابی که گفتیم کل این شایعه از آن سرچشمه گرفته نیز توسط انتشارات Harvard Business Review Press منتشر شده بود. بدون این سوالها و بررسی پژوهش، ممکن بود حتی با سرچ گوگل نیز به سادگی فریب نام هاروارد را خورده و این داستان بیاساس را به عنوان یک آزمایش علمی معتبر باور کنید.
نویسنده: نولان (ادمین صفحهی iran.evolution)
جزییات بیشتر:
https://www.throwcase.com/2014/12/21/that-five-monkeys-and-a-banana-story-is-rubbish/
مطلب وبسایت Harvard Business Review:
https://hbr.org/2014/10/how-to-invent-the-future
لینک دریافت مقالهی G.R. Stephenson:
https://www.throwcase.com/wp-content/uploads/2015/08/Cultural-Acquisition-of-Specific-Learned-Response_Stephenson_1966.pdf
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
داستان از کجا شروع شد؟
به نظر میرسد که این داستان از کتاب «رقابت برای آینده» به قلم Gary Hamel و C. K. Prahalad سرچشمه گرفته است. در این کتاب، نویسندگان صرفا داستان این «آزمایش» را تعریف میکنند. بدون هیچگونه استنادی به یک پژوهش واقعی یا حتی ذکر نام دانشمندی که آن را انجام داده باشد. آنها صرفا به عبارت «یکی از دوستان ما یکبار تعریف کرد...» اکتفا میکنند. همین و همین.
همین کافی بوده تا این به اصطلاح «آزمایش علمی» توسط دیگر نویسندگان و مشاورین باور شده و در هزاران کتاب، مطلب، وبسایت و غیره تکرار شود. حتی عدهای از راویان این داستان، برای آن رفرنس نیز جعل کردهاند. آنها برای اینکه حرفشان بی سند و مدرک به نظر نیاید، نام پژوهشی که توسط دانشمندی به نام G.R. Stephenson بر روی میمونهای رزوس انجام شده را میآورند. لینک دریافت مقالهی این پژوهش در بخش انتهایی این پست قرار گرفته است. اما آیا این پژوهش، همان «آزمایش پنج میمون» است؟ به هیچ وجه. آیا استفنسون پنج میمون را در اتاقی گذاشت و نردبانی قرار داد تا اگر از آن بالا رفتند تا به موز برسند، بر آنها آب پاشیده شود؟ خیر. پنج میمونی در کار نبوده، نردبان و موزی درکار نبوده. مجازات آبپاشی درکار نبوده. هدف آزمایش نیز مطالعهی رفتار گلهای یا تقلید گروهی و سنتهای نهادینه شده و ... نبوده. چنین نتایج یا تفسیری هم از آزمایش او بدست نیامده است. فقط کافی است اصل مقاله را نگاهی بیاندازید تا ببینید که این آزمایش هیچ ارتباطی به افسانهی «آزمایش پنج میمون» ندارد.
هر زمانی که مطالبی تحت عنوان «دانشمندان میگویند...» و یا «در تحقیقات دانشمندان مشخص شد که...» را شنیدید، میبایست بپرسید که کدام دانشمندان و طبق کدام پژوهش و شواهد؟ اگر پژوهشی در کار است، مقالهاش در کدام نشریهی علمی و در چه زمانی منتشر شده است؟ این سوالات اهمیت دارند چرا که اگر آنها را نپرسید، به راحتی فریب میخورید. برای مثال یکی از وبسایتهایی که همین شایعهی «آزمایش پنج میمون» را با آن رفرنس جعلی منتشر کرده، وبسایت «Harvard Business Review» است. کتابی که گفتیم کل این شایعه از آن سرچشمه گرفته نیز توسط انتشارات Harvard Business Review Press منتشر شده بود. بدون این سوالها و بررسی پژوهش، ممکن بود حتی با سرچ گوگل نیز به سادگی فریب نام هاروارد را خورده و این داستان بیاساس را به عنوان یک آزمایش علمی معتبر باور کنید.
نویسنده: نولان (ادمین صفحهی iran.evolution)
جزییات بیشتر:
https://www.throwcase.com/2014/12/21/that-five-monkeys-and-a-banana-story-is-rubbish/
مطلب وبسایت Harvard Business Review:
https://hbr.org/2014/10/how-to-invent-the-future
لینک دریافت مقالهی G.R. Stephenson:
https://www.throwcase.com/wp-content/uploads/2015/08/Cultural-Acquisition-of-Specific-Learned-Response_Stephenson_1966.pdf
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
Throwcase
That "Five Monkeys Experiment" Never Happened
Did you think the Five Monkeys Experiment revealed some great psychological truth? You were right: people don't check sources and will believe anything.
⁉️ چرا ما نمیتوانیم خود را قلقلک بدهیم؟
سیستمهای حسی ما به طور مداوم توسط تعداد زیادی از محرکات حسی بمباران میشوند و ما باید از میان آنها چند محرک را که مربوط به تغییرات مهم محیطی هستند شناسایی و استخراج کنیم. یک گروه از محرکهایی که در بیشتر شرایط بیاهمیت هستند و بنابراین میتوان آنها را کنار گذاشت محرکاتی هستند که به عنوان یک نتیجه بدیهی از اقدامات حرکتی خود ما به وجود میآیند. وقتی خود را لمس میکنید، مغز شما تحریک حاصل شده را با تحریک مورد انتظار مقایسه میکند و پاسخ حسی ضعیفتری نسبت به یک لمس غیر منتظره ایجاد مینماید. هنگامی که محرک منشاء خارجی داشته باشد، فعالیت بیشتری در قشر حسی مشاهده میشود. مخچه در پیشبینی پیامدهای حسی خاص حرکات دخیل است و سیگنالی را برای خنثی کردن واکنش حسی به محرکات خودساخته همچون قلقلک ایجاد میکند. بنابراین شما نمیتوانید خود را غافلگیر کنید و قلقلک بدهید.
https://www.nature.com/articles/nn1198_635
برگرفته از ساینسولوژی
🆔 @iran_evolution
سیستمهای حسی ما به طور مداوم توسط تعداد زیادی از محرکات حسی بمباران میشوند و ما باید از میان آنها چند محرک را که مربوط به تغییرات مهم محیطی هستند شناسایی و استخراج کنیم. یک گروه از محرکهایی که در بیشتر شرایط بیاهمیت هستند و بنابراین میتوان آنها را کنار گذاشت محرکاتی هستند که به عنوان یک نتیجه بدیهی از اقدامات حرکتی خود ما به وجود میآیند. وقتی خود را لمس میکنید، مغز شما تحریک حاصل شده را با تحریک مورد انتظار مقایسه میکند و پاسخ حسی ضعیفتری نسبت به یک لمس غیر منتظره ایجاد مینماید. هنگامی که محرک منشاء خارجی داشته باشد، فعالیت بیشتری در قشر حسی مشاهده میشود. مخچه در پیشبینی پیامدهای حسی خاص حرکات دخیل است و سیگنالی را برای خنثی کردن واکنش حسی به محرکات خودساخته همچون قلقلک ایجاد میکند. بنابراین شما نمیتوانید خود را غافلگیر کنید و قلقلک بدهید.
https://www.nature.com/articles/nn1198_635
برگرفته از ساینسولوژی
🆔 @iran_evolution
Nature
Central cancellation of self-produced tickle sensation
Nature Neuroscience - Central cancellation of self-produced tickle sensation
خویشاوند کهن انسان ۲ میلیون سال پیش مانند ما راه میرفت
دانشمندان با بررسی فسیل یک انسانتبار که حدود دو میلیون سال پیش میزیست، دریافتند که همچون انسان میتوانست روی دو پا راه برود و مثل یک میمون نیز از بلندیها بالا میرفت.
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
دانشمندان با بررسی فسیل یک انسانتبار که حدود دو میلیون سال پیش میزیست، دریافتند که همچون انسان میتوانست روی دو پا راه برود و مثل یک میمون نیز از بلندیها بالا میرفت.
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
✳️ خویشاوند کهن انسان ۲ میلیون سال پیش مانند ما راه میرفت
دانشمندان با بررسی فسیل یک انسانتبار که حدود دو میلیون سال پیش میزیست، دریافتند که همچون انسان میتوانست روی دو پا راه برود و مثل یک میمون نیز از بلندیها بالا میرفت.
به گزارش بیگ بنگ، زمانی که اجداد پستاندار ما شروع به ایستاده راه رفتن کردند، این همان لحظهی تبدیل شدن به انسان در امتداد جادۀ پر پیچ و خم تکامل(فرگشت) بود. در واقع این همان ویژگی است که محققان از آن برای تشخیص انسانتباران از سایر میمونها استفاده میکنند. اگرچه علت وقوع آن همچنان یک رازِ جالب باقی مانده است.
حدود دو میلیون سال پیش، ما کاملاً روی دوپا ایستادیم، اما مراحل زیادی را طی کردیم. برخی از این مراحل هنوز در سوابق فسیلی ما یافت نشدهاند، اما بتازگی محققان بقایای یک “استرالوپیتکوس” ماده بنام Issa (ایسا) را تجزیه و تحلیل کرده و به نتایج دیگری دست پیدا کرده است.
“لی برگر” دیرینهانسانشناس دانشگاه ویت واترسرند در آفریقایجنوبی میگوید: «”ایسا” تا حدودی شبیه انسان راه میرفت، اما میتوانست مانند میمون از بلندیها بالا برود.» برای راه رفتن و ایستادن به صورت عمودی، سیستم اسکلتی پستانداران نخستین باید تا حد زیادی تغییر جهت پیدا میکرد – از پاها گرفته تا مفاصل زانو و ستون فقرات.
قسمت تحتانی ستون فقرات انسان برخلاف میمونها و بوزینههای دیگر، به سمت داخل خمیده شده است. این انحنای متمایز، به نام لوردوز، به ما کمک میکند تا وزن قسمت فوقانی بدن خود را تحمل کنیم. در سال ۲۰۰۸، فسیل یک “استرالوپیتکوس سدیبا” ماده و بالغ دو میلیون ساله در مالاپا، آفریقای جنوبی کشف شد. تکههای گم شده باعث شدند که مشخص نشود آیا او دارای انحنای مستقیم در ستون فقراتش است یا انحنای مدرن.
“اسکات ویلیامز”، مورفولوژیست تکاملی از دانشگاه نیویورک گفت: «مهرههای کمری به ندرت در سوابق فسیلی انسانتباران یافت میشود. ساختار استخوانی انگشتان “ایسا” نشان میدهد که او برای زندگی بر روی درختان مناسب بوده است (اورانگوتانها نیز دارای همین ویژگیها هستند) و همچنین از مفصل پای بسیار انعطافپذیری برخوردار بوده که برای صعود عمودی مفید میباشد.
تحلیلهای دندانی نشان میدهد که رژیم غذایی “ایسا” احتمالاً مانند شامپانزههای ساوانا سرشار از میوه و برگ بود که باز هم نشان دهندۀ زندگی درختی است. با این حال، زاویهی اتصال استخوان ران او به مفصل زانو حاکی از آن است که او قادر به ایستادن نیز بوده است.
در سال ۲۰۱۵، دو فسیل دیگر از مهرههای پایین ستون فقرات کشف شد که کاملاً با بقیه بقایای “ایسا” مطابقت داشتند. بازسازیهایی که با استفاده از میکروسیتی اسکن فسیلها انجام شده بتازگی تایید کردند که گونهی او واقعاً ستون فقرات خمیدهای داشته است – این شواهد به طور قطعی نشان میدهد که او حداقل میتوانست روی دو پا بایستد و راه برود. “برگر” افزود: «این مهرهها عملاً قسمت پایین کمر قرار دارند و بهترین فسیلِ ناحیهی پایین کمرِ انسانتباران در “ایسا” کشف شده است».
این کشف، همراه با تأیید سایر مهرههای فسیلی یافت شدۀ متعلق به “ایسا” ، نشان میدهد که او و همنوعانش چیزی بین انسانهای مدرنتر و میمونهای بزرگ(great apes) بودند. آنها «لوردوز» داشتند، اما مهرههای آنها همچنین فرآیندهای دندهای طولانی را حفظ کردهاند – یعنی همان فضای اتصال ماهیچهای برای کمک به صعود قدرتمند.
محققان در بیانیهای اعلام کردند که ستون فقراتِ یافت شده به ما نشان میدهد که “ایسا” مثل بسیاری از میمونها میتوانست با استفاده از اندامهای فوقانی خود از بلندیها بالا رود، همچنین او قادر بود به خوبی روی دو پا راه برود.» تحلیل قبلی روی دستهای “ایسا” نیز نشان داد که او واسطهای بین میمونها و انسانها است.
این موضوع هنوز بررسی نشده است که «ایسا» چه جایگاهی در شجرهنامه خانوادگی ما دارد – آیا آنها یک بنبست بودند یا یک جد مستقیم؟ صرف نظر از این مسئله، محققان گمان میکنند که یافتههای آنها حتی ممکن است به ما در درک بهتر فیزیولوژی خودمان کمک کند.
این تیم در مقالهی خود نوشته: «کمر ما مستعد آسیب و درد ناشی از طرز ایستادن، بارداری و ورزش (یا عدم وجود آنها) است. بنابراین، درک چگونگی تکامل کمر ممکن است به ما کمک کند تا یاد بگیریم که چگونه از صدمات جلوگیری کنیم و کمر سالمی داشته باشیم.» تحقیقات آنها در مجله eLife منتشر شده است.
https://www.sciencealert.com/this-ancient-human-relative-walked-like-a-human-but-climbed-like-an-ape
https://doi.org/10.7554/eLife.70447
📝 مترجم: سحر اللهوردی، وبسایت بیگ بنگ پیج
🆔 @iran_evolution
دانشمندان با بررسی فسیل یک انسانتبار که حدود دو میلیون سال پیش میزیست، دریافتند که همچون انسان میتوانست روی دو پا راه برود و مثل یک میمون نیز از بلندیها بالا میرفت.
به گزارش بیگ بنگ، زمانی که اجداد پستاندار ما شروع به ایستاده راه رفتن کردند، این همان لحظهی تبدیل شدن به انسان در امتداد جادۀ پر پیچ و خم تکامل(فرگشت) بود. در واقع این همان ویژگی است که محققان از آن برای تشخیص انسانتباران از سایر میمونها استفاده میکنند. اگرچه علت وقوع آن همچنان یک رازِ جالب باقی مانده است.
حدود دو میلیون سال پیش، ما کاملاً روی دوپا ایستادیم، اما مراحل زیادی را طی کردیم. برخی از این مراحل هنوز در سوابق فسیلی ما یافت نشدهاند، اما بتازگی محققان بقایای یک “استرالوپیتکوس” ماده بنام Issa (ایسا) را تجزیه و تحلیل کرده و به نتایج دیگری دست پیدا کرده است.
“لی برگر” دیرینهانسانشناس دانشگاه ویت واترسرند در آفریقایجنوبی میگوید: «”ایسا” تا حدودی شبیه انسان راه میرفت، اما میتوانست مانند میمون از بلندیها بالا برود.» برای راه رفتن و ایستادن به صورت عمودی، سیستم اسکلتی پستانداران نخستین باید تا حد زیادی تغییر جهت پیدا میکرد – از پاها گرفته تا مفاصل زانو و ستون فقرات.
قسمت تحتانی ستون فقرات انسان برخلاف میمونها و بوزینههای دیگر، به سمت داخل خمیده شده است. این انحنای متمایز، به نام لوردوز، به ما کمک میکند تا وزن قسمت فوقانی بدن خود را تحمل کنیم. در سال ۲۰۰۸، فسیل یک “استرالوپیتکوس سدیبا” ماده و بالغ دو میلیون ساله در مالاپا، آفریقای جنوبی کشف شد. تکههای گم شده باعث شدند که مشخص نشود آیا او دارای انحنای مستقیم در ستون فقراتش است یا انحنای مدرن.
“اسکات ویلیامز”، مورفولوژیست تکاملی از دانشگاه نیویورک گفت: «مهرههای کمری به ندرت در سوابق فسیلی انسانتباران یافت میشود. ساختار استخوانی انگشتان “ایسا” نشان میدهد که او برای زندگی بر روی درختان مناسب بوده است (اورانگوتانها نیز دارای همین ویژگیها هستند) و همچنین از مفصل پای بسیار انعطافپذیری برخوردار بوده که برای صعود عمودی مفید میباشد.
تحلیلهای دندانی نشان میدهد که رژیم غذایی “ایسا” احتمالاً مانند شامپانزههای ساوانا سرشار از میوه و برگ بود که باز هم نشان دهندۀ زندگی درختی است. با این حال، زاویهی اتصال استخوان ران او به مفصل زانو حاکی از آن است که او قادر به ایستادن نیز بوده است.
در سال ۲۰۱۵، دو فسیل دیگر از مهرههای پایین ستون فقرات کشف شد که کاملاً با بقیه بقایای “ایسا” مطابقت داشتند. بازسازیهایی که با استفاده از میکروسیتی اسکن فسیلها انجام شده بتازگی تایید کردند که گونهی او واقعاً ستون فقرات خمیدهای داشته است – این شواهد به طور قطعی نشان میدهد که او حداقل میتوانست روی دو پا بایستد و راه برود. “برگر” افزود: «این مهرهها عملاً قسمت پایین کمر قرار دارند و بهترین فسیلِ ناحیهی پایین کمرِ انسانتباران در “ایسا” کشف شده است».
این کشف، همراه با تأیید سایر مهرههای فسیلی یافت شدۀ متعلق به “ایسا” ، نشان میدهد که او و همنوعانش چیزی بین انسانهای مدرنتر و میمونهای بزرگ(great apes) بودند. آنها «لوردوز» داشتند، اما مهرههای آنها همچنین فرآیندهای دندهای طولانی را حفظ کردهاند – یعنی همان فضای اتصال ماهیچهای برای کمک به صعود قدرتمند.
محققان در بیانیهای اعلام کردند که ستون فقراتِ یافت شده به ما نشان میدهد که “ایسا” مثل بسیاری از میمونها میتوانست با استفاده از اندامهای فوقانی خود از بلندیها بالا رود، همچنین او قادر بود به خوبی روی دو پا راه برود.» تحلیل قبلی روی دستهای “ایسا” نیز نشان داد که او واسطهای بین میمونها و انسانها است.
این موضوع هنوز بررسی نشده است که «ایسا» چه جایگاهی در شجرهنامه خانوادگی ما دارد – آیا آنها یک بنبست بودند یا یک جد مستقیم؟ صرف نظر از این مسئله، محققان گمان میکنند که یافتههای آنها حتی ممکن است به ما در درک بهتر فیزیولوژی خودمان کمک کند.
این تیم در مقالهی خود نوشته: «کمر ما مستعد آسیب و درد ناشی از طرز ایستادن، بارداری و ورزش (یا عدم وجود آنها) است. بنابراین، درک چگونگی تکامل کمر ممکن است به ما کمک کند تا یاد بگیریم که چگونه از صدمات جلوگیری کنیم و کمر سالمی داشته باشیم.» تحقیقات آنها در مجله eLife منتشر شده است.
https://www.sciencealert.com/this-ancient-human-relative-walked-like-a-human-but-climbed-like-an-ape
https://doi.org/10.7554/eLife.70447
📝 مترجم: سحر اللهوردی، وبسایت بیگ بنگ پیج
🆔 @iran_evolution
ScienceAlert
This Ancient Human Relative 'Walked Like a Human, But Climbed Like an Ape'
Sometime between 7-6 million years ago, our primate ancestors stood up and began to walk on two legs.
✳️ کشف جنین ۶۶ میلیون ساله و دست نخورده یک دایناسور
دانشمندان از کشف یک جنین دایناسور با قدمت حداقل ۶۶ میلیون سال در چین خبر دادند که وضعیت کاملا مناسبی دارد و شبیه جوجهای است که میخواهد از تخممرغ بیرون بیاید.
این جنین دایناسور در «گانژوو» در جنوب چین کشف شده و به نظر میرسد که یک دایناسور تروپود بیدندان یا «خاگدزدخزندگان» (Oviraptorosaur) است و «Baby Yingliang» نام گرفته است.
بهترین جنین دایناسور در تاریخ
به گفته محققی به نام «فیون وایسوم ما»، بهترین جنین دایناسور در تاریخ کشف شده. این کشف به دانشمندان کمک میکند تا به درک بهتری از ارتباط میان دایناسورها و پرندگان مدرن دست پیدا کنند.
نحوه قرارگیری این دایناسور در تخم برای دانشمندان اهمیت بالایی دارد چرا که طبق این فسیل، جنین شبیه جوجهای در تخم قرار دارد که پس از مدت کوتاهی از تخم بیرون میآید. به گفته ما، این موضوع به معنای آن است که چنین رفتاری قدمت بالایی دارد:
«این فسیل نشان میدهد که چنین رفتاری در پرندگان مدرن از اجداد دایناسور آنها ریشه میگیرد.»
دایناسورهای خاگدزدخزندگان در دوره «کرتاسه پسین» یعنی ۱۰۰ تا ۶۶ میلیون سال پیش در آسیا و آمریکای شمالی کنونی زندگی میکردند.
دیرینهشناسی به نام پروفسور «استیو بروسات» که در تحقیق اخیر نقش داشته، در توییتی گفته یکی از خیرهکنندگان فسیلهای دایناسورهایی که تاکنون دیده است، کشف شده و جنین در حال بیرون آمدن از تخم بوده است.
این جنین دایناسور از سر تا دم تنها ۲۷ سانتیمتر طول دارد که خود را درون یک تخم ۱۷ سانتیمتری جای داده است. این تخم برای اولین بار در سال ۲۰۰۰ کشف شد اما برای ۱۰ سال در انبار یک موزه ملی چین نگهداری شد.
زمانی که کار ساخت و ساز در موزه آغاز شد و فسیلهای قدیمی در حال تفکیک بودند، این تخم توجه دانشمندان را به خود جلب کرد و آنها با این تصور که شاید جنینی درونش باشد، آن را مورد بررسی قرار دادند. هنوز قسمتی از بدن دایناسور توسط سنگها پوشیده شده و دانشمندان با تکنیکهای اسکن پیشرفته میخواهند تصویری از اسکلت کامل آن تهیه کنند.
برگرفته از وبسایت دیجیاتو
https://doi.org/10.1016/j.isci.2021.103516
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
دانشمندان از کشف یک جنین دایناسور با قدمت حداقل ۶۶ میلیون سال در چین خبر دادند که وضعیت کاملا مناسبی دارد و شبیه جوجهای است که میخواهد از تخممرغ بیرون بیاید.
این جنین دایناسور در «گانژوو» در جنوب چین کشف شده و به نظر میرسد که یک دایناسور تروپود بیدندان یا «خاگدزدخزندگان» (Oviraptorosaur) است و «Baby Yingliang» نام گرفته است.
بهترین جنین دایناسور در تاریخ
به گفته محققی به نام «فیون وایسوم ما»، بهترین جنین دایناسور در تاریخ کشف شده. این کشف به دانشمندان کمک میکند تا به درک بهتری از ارتباط میان دایناسورها و پرندگان مدرن دست پیدا کنند.
نحوه قرارگیری این دایناسور در تخم برای دانشمندان اهمیت بالایی دارد چرا که طبق این فسیل، جنین شبیه جوجهای در تخم قرار دارد که پس از مدت کوتاهی از تخم بیرون میآید. به گفته ما، این موضوع به معنای آن است که چنین رفتاری قدمت بالایی دارد:
«این فسیل نشان میدهد که چنین رفتاری در پرندگان مدرن از اجداد دایناسور آنها ریشه میگیرد.»
دایناسورهای خاگدزدخزندگان در دوره «کرتاسه پسین» یعنی ۱۰۰ تا ۶۶ میلیون سال پیش در آسیا و آمریکای شمالی کنونی زندگی میکردند.
دیرینهشناسی به نام پروفسور «استیو بروسات» که در تحقیق اخیر نقش داشته، در توییتی گفته یکی از خیرهکنندگان فسیلهای دایناسورهایی که تاکنون دیده است، کشف شده و جنین در حال بیرون آمدن از تخم بوده است.
این جنین دایناسور از سر تا دم تنها ۲۷ سانتیمتر طول دارد که خود را درون یک تخم ۱۷ سانتیمتری جای داده است. این تخم برای اولین بار در سال ۲۰۰۰ کشف شد اما برای ۱۰ سال در انبار یک موزه ملی چین نگهداری شد.
زمانی که کار ساخت و ساز در موزه آغاز شد و فسیلهای قدیمی در حال تفکیک بودند، این تخم توجه دانشمندان را به خود جلب کرد و آنها با این تصور که شاید جنینی درونش باشد، آن را مورد بررسی قرار دادند. هنوز قسمتی از بدن دایناسور توسط سنگها پوشیده شده و دانشمندان با تکنیکهای اسکن پیشرفته میخواهند تصویری از اسکلت کامل آن تهیه کنند.
برگرفته از وبسایت دیجیاتو
https://doi.org/10.1016/j.isci.2021.103516
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
اگر ابتدا تو را نادیده میگیرند، بعد به تو میخندند، سپس با تو میجنگند، لزوماً در نهایت تو پیروز نمیشوی!
درست است که گاه اندیشمندانی ایدهی متفاوتی ارائه دادند که ابتدا نادیده گرفته شده و بعدها درستی آن تأیید گشته و به عنوان یک واقعیت مورد قبول قرار گرفت؛ اما نمیتوان نتیجه گرفت که هر ایدهی نادیدهگرفتهشدهای قطعاً بعدها به عنوان واقعیت پذیرفته میشود! در طول تاریخ به ازای هر یک از آن بدعتگذاران میتوانید بیشمار اندیشمندانی پیدا کنید که کاملاً در اشتباه بودند و بر اشتباه خود پافشاری میکردند، و همچنین شیادانی پیدا کنید که مشغول دروغگویی و کلاهبرداری بودهاند.
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
درست است که گاه اندیشمندانی ایدهی متفاوتی ارائه دادند که ابتدا نادیده گرفته شده و بعدها درستی آن تأیید گشته و به عنوان یک واقعیت مورد قبول قرار گرفت؛ اما نمیتوان نتیجه گرفت که هر ایدهی نادیدهگرفتهشدهای قطعاً بعدها به عنوان واقعیت پذیرفته میشود! در طول تاریخ به ازای هر یک از آن بدعتگذاران میتوانید بیشمار اندیشمندانی پیدا کنید که کاملاً در اشتباه بودند و بر اشتباه خود پافشاری میکردند، و همچنین شیادانی پیدا کنید که مشغول دروغگویی و کلاهبرداری بودهاند.
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
اکثریت لزوماً درست نمیگویند. معروفترین مثالی که برای این موضوع زده میشود، ماجرای گالیله است که برخلاف اکثریت اندیشمندان همدورهی خود به چرخش زمین به دور خورشید باور داشت. اما چنین نیست که هرکس ایدهی متفاوتی ارائه داد و از سوی دیگران نادیده گرفته شد (و یا مورد تمسخر یا حتی برخورد و مانعتراشی قرار گرفت)، لزوماً درست بگوید. به ازای هر یک «گالیله»، افراد زیادی نیز وجود دارند که در عالم هپروت سیر میکنند؛ ولی به واسطهی مخالفت اکثریت با ایدههایشان خود را همچون گالیلهی دیگری میبینند که از زمان خود جلوتر است و به واقعیاتی رسیده که هنوز برای همعصرانش قابل درک نیست!
به این حالت، «سندروم گالیله» گفته میشود. منطق آن بر پایهی مغلطهای است که با استناد به مقدمههای «گالیله درست میگفت و مورد برخورد قرار گرفت» و «من مورد برخورد قرار گرفتم»، نتیجه میگیرد که «من درست میگویم». شخص معمولاً دچار یک خودبزرگبینی کاذب شده و تصور میکند که مخالفت دیگران با او از سر نادانی است. حتی گاه ممکن است دچار توهم توطئه نیز شده و خیال کند که او راه نجات انسانها را کشف کرده است، اما «گردانندگان جهان» برای پیشگیری از درخطرافتادن منافع مالی یا کاهش کنترل و نفوذشان، مشغول دسیسهچینی علیه وی هستند.
کلاهبرداران نیز عاشق این تاکتیک بوده و ضمن فریب دیگران، آنها را متقاعد میسازند که علت عدم مقبولیت آنان نزد جامعهی علمی، عدم چاپ یافتههایشان در ژورنالهای معتبر و عدم موفقیتشان در کسب مجوزهای رسمی این است که آنها گالیلهی مدرن بوده، دیگر همکارانشان یا قادر به درک کارهای ایشان نیستند و البته قربانی توطئههای سازمانیافته نیز هستند؛ اما به هر حال از سر خیرخواهی آمدهاند تا شما را نجات دهند! از نمونههای بارز آن میتوان به اراجیف بسیاری از مدعیان طب سنتی، ادعای ساخت خودروی آبسوز و… اشاره کرد.
ابتدا تو را نادیده میگیرند، بعد به تو میخندند، سپس مشخص میشود که در شمار بسیار شگفتانگیزی از موارد همچنان داری اشتباه میکنی!
علم به ویژه در خصوص بدعتگذاری بسیار سختگیر است. این نوعی روش خودپاسبانی است که گوهر علم را از خاشاک شبهعلم و ضدعلم جدا میسازد. هر مقالهی علمی - مخصوصاً اگر نتایج متفاوت یا مناقشهبرانگیزی داشته باشد - توسّط پژوهشگران دیگر مورد بازبینی قرار گرفته و آزمایشهای آن بارها و بارها به طور مستقل تکرار میشود. این به معنای مخالفت با ارائهی ایدههای نوین نیست. برعکس، علم در قیاس با دیگر نظامهای مطالعهی طبیعت که عمدتاً طی گذر قرنها نیز بدون تغییر میمانند، دارای بیشترین میزان تغییر و تحول است.
نظریهی نسبیت اینشتین را میتوان به عنوان نمونهی نابی از یک بدعتگذاری موفق مثال زد. ایدهی اینشتین، بسیاری از بدیهیات مکانیک نیوتونی را به چالش میکشید. حال اما تقریباً هیچکس به اینشتین اتهام شیادی وارد نکرد! ولی به هر حال شکلگیری اجماع علمی بر سر این نظریه نیز به سادگی و بدون چالش انجام نشد.
راجع به ماجرای گالیله نیز شاید بد نباشد نکتهای را بدانید: با آن که قصد دفاع از جنایات کلیسای کاتولیک و دادگاه تفتیش عقاید را نداشته و منکر قتل دگراندیشانی چون جوردانو برونو نیستم، اما برخلاف باور رایج، علت مخالفت با گالیله درواقع بسیار بیشتر از این که عقیدتی باشد، علمی بود: گالیله واقعاً دلایل قانعکنندهای در تأیید مدل خورشیدمرکزی نداشت! مدل خورشیدمرکزی کوپرنیک، اشکالات مهمی داشت و با مشاهدات رصدی نیز در تناقض بود. مثلاً کوپرنیک فرض کرده بود که مدار سیارات به دور خورشید، دایرهایشکل است (بعدها کپلر در قالب سه قانون خود توضیح داد که چنین نیست و تمامی سیارات در مسیرهایی بیضوی به دور خورشید میگردند).
گرایش گالیله به مدل خورشیدمرکزی کوپرنیک نیز بسیار بیشتر از آن که بر پایهی دلایل منطقی باشد، از سر تعصب شخصی بود. وی مشاهدات رصدی زیادی انجام میداد؛ اما در هر کجا که مشاهدات با مدل کوپرنیک همخوانی نداشتند، به سرعت از آنها گذر میکرد و چندان تمایلی به صحبت کردن در موردشان نشان نمیداد. لذا در قانع کردن اندیشمندان همدورهی خود نیز موفقیت چندانی به دست نیاورد. بعدها بود که با اصلاحات انجامشده توسط کپلر و البته ارائهی قوانین مکانیک کلاسیک توسط نیوتن، دلایل بلامنازعی در تأیید مدل خورشیدمرکزی ارائه شده و حرکت اجرام آسمانی با دقت چشمگیری تبیین گشت.
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
به این حالت، «سندروم گالیله» گفته میشود. منطق آن بر پایهی مغلطهای است که با استناد به مقدمههای «گالیله درست میگفت و مورد برخورد قرار گرفت» و «من مورد برخورد قرار گرفتم»، نتیجه میگیرد که «من درست میگویم». شخص معمولاً دچار یک خودبزرگبینی کاذب شده و تصور میکند که مخالفت دیگران با او از سر نادانی است. حتی گاه ممکن است دچار توهم توطئه نیز شده و خیال کند که او راه نجات انسانها را کشف کرده است، اما «گردانندگان جهان» برای پیشگیری از درخطرافتادن منافع مالی یا کاهش کنترل و نفوذشان، مشغول دسیسهچینی علیه وی هستند.
کلاهبرداران نیز عاشق این تاکتیک بوده و ضمن فریب دیگران، آنها را متقاعد میسازند که علت عدم مقبولیت آنان نزد جامعهی علمی، عدم چاپ یافتههایشان در ژورنالهای معتبر و عدم موفقیتشان در کسب مجوزهای رسمی این است که آنها گالیلهی مدرن بوده، دیگر همکارانشان یا قادر به درک کارهای ایشان نیستند و البته قربانی توطئههای سازمانیافته نیز هستند؛ اما به هر حال از سر خیرخواهی آمدهاند تا شما را نجات دهند! از نمونههای بارز آن میتوان به اراجیف بسیاری از مدعیان طب سنتی، ادعای ساخت خودروی آبسوز و… اشاره کرد.
ابتدا تو را نادیده میگیرند، بعد به تو میخندند، سپس مشخص میشود که در شمار بسیار شگفتانگیزی از موارد همچنان داری اشتباه میکنی!
علم به ویژه در خصوص بدعتگذاری بسیار سختگیر است. این نوعی روش خودپاسبانی است که گوهر علم را از خاشاک شبهعلم و ضدعلم جدا میسازد. هر مقالهی علمی - مخصوصاً اگر نتایج متفاوت یا مناقشهبرانگیزی داشته باشد - توسّط پژوهشگران دیگر مورد بازبینی قرار گرفته و آزمایشهای آن بارها و بارها به طور مستقل تکرار میشود. این به معنای مخالفت با ارائهی ایدههای نوین نیست. برعکس، علم در قیاس با دیگر نظامهای مطالعهی طبیعت که عمدتاً طی گذر قرنها نیز بدون تغییر میمانند، دارای بیشترین میزان تغییر و تحول است.
نظریهی نسبیت اینشتین را میتوان به عنوان نمونهی نابی از یک بدعتگذاری موفق مثال زد. ایدهی اینشتین، بسیاری از بدیهیات مکانیک نیوتونی را به چالش میکشید. حال اما تقریباً هیچکس به اینشتین اتهام شیادی وارد نکرد! ولی به هر حال شکلگیری اجماع علمی بر سر این نظریه نیز به سادگی و بدون چالش انجام نشد.
راجع به ماجرای گالیله نیز شاید بد نباشد نکتهای را بدانید: با آن که قصد دفاع از جنایات کلیسای کاتولیک و دادگاه تفتیش عقاید را نداشته و منکر قتل دگراندیشانی چون جوردانو برونو نیستم، اما برخلاف باور رایج، علت مخالفت با گالیله درواقع بسیار بیشتر از این که عقیدتی باشد، علمی بود: گالیله واقعاً دلایل قانعکنندهای در تأیید مدل خورشیدمرکزی نداشت! مدل خورشیدمرکزی کوپرنیک، اشکالات مهمی داشت و با مشاهدات رصدی نیز در تناقض بود. مثلاً کوپرنیک فرض کرده بود که مدار سیارات به دور خورشید، دایرهایشکل است (بعدها کپلر در قالب سه قانون خود توضیح داد که چنین نیست و تمامی سیارات در مسیرهایی بیضوی به دور خورشید میگردند).
گرایش گالیله به مدل خورشیدمرکزی کوپرنیک نیز بسیار بیشتر از آن که بر پایهی دلایل منطقی باشد، از سر تعصب شخصی بود. وی مشاهدات رصدی زیادی انجام میداد؛ اما در هر کجا که مشاهدات با مدل کوپرنیک همخوانی نداشتند، به سرعت از آنها گذر میکرد و چندان تمایلی به صحبت کردن در موردشان نشان نمیداد. لذا در قانع کردن اندیشمندان همدورهی خود نیز موفقیت چندانی به دست نیاورد. بعدها بود که با اصلاحات انجامشده توسط کپلر و البته ارائهی قوانین مکانیک کلاسیک توسط نیوتن، دلایل بلامنازعی در تأیید مدل خورشیدمرکزی ارائه شده و حرکت اجرام آسمانی با دقت چشمگیری تبیین گشت.
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
دفعهی بعد که به یک بدعتگذار برخورد کردید، ببینید که بیشتر به دنبال چه چیزی است! آیا تلاش دارد که استدلالی محکم شکل داده و دیگر همکاران خود را نیز قانع کند؟ آیا میتوانید مقالاتی از وی در ژورنالهای علمی معتبر پیدا کنید؟ یا بجای روبهرو شدن با همکاران خود، یک رویکرد عوامگرایانه پیش گرفته و دائماً ادعا میکند که قربانی نادیدهگرفتهشدن یا حتی توطئه است که البته از سر عشق به شما یا وطنش تصمیم گرفته است ناجی شما باشد؟
نویسنده: پویان جابری
🆔 @iran_evolution
نویسنده: پویان جابری
🆔 @iran_evolution
✳️ انسان هرگز هدف فرگشت نبوده است، زیرا فرگشت برای خود هدفی نمیشناسد.
📘 کتاب ادیسه انسان
✍ مانفرد بائور، گودرون سیگلر
🆔 @iran_evolution
📘 کتاب ادیسه انسان
✍ مانفرد بائور، گودرون سیگلر
🆔 @iran_evolution
✳️ کشف فسیل هزارپای غول پیکر
کارشناسان پس از پژوهش روی یک فسیل ۳۲۶ میلیون ساله اعلام کردند یک هزارپای عظیم به بزرگی اتوموبیل و وزن ۵۰ کیلوگرم در شمال انگلستان زندگی میکرده است.
این گونهی Arthropleura، از گیاهان تغذیه میکرده و احتمالاً مهاجم نیز بوده و سایر بیمهرگان یا حیوانات دو زیست کوچک را شکار میکرده است.
نمونه فسیل یافته شده از چند بخش اسکلت بیرونی مفصلی تشکیل شده است که از نظر شکلی بسیار شبیه به هزارپاهای امروزی است. پیش از این نیز دو نمونه فسیل مشابه کشف شده بود. اما نمونه تاکنون کشف شده، قدیمیترین و بزرگترین آنها است.
کارشناسان معتقدند این فسیل تنها بخشی از اسکلت بیرونی این موجود را نشان میدهد که در نزدیکی بستر رودخانه ریخته و سپس به دلیل وجود شنها حفظ شده است.
طول فسیل کشف شده ۷۵ سانتیمتر است. محققان معتقدند احتمالاً طول کل بدن حیوان مذکور ۲.۷ متر و وزن آن ۵۰ کیلوگرم بوده است.
قدمت بقایای این حیوان به دورهی کربنیفر(Carboniferous) مربوط است که بیش از ۱۰۰ میلیون سال قبل از ظهور عصر دایناسورها است. در آن زمان انگلیس در نزدیک خط استوا بود و آب و هوای گرمی داشت.
در ژانویه ۲۰۱۸ میلادی یکی از دانشجویان سابق مقطع دکتری هنگام پیاده روی در ساحل با ماسه سنگ بزرگی روبرو شد که از یک پرتگاه جدا شده و افتاده بود.
نیل دیویس محقق ارشد این پژوهش که در دانشکده علوم زمین شناسی دانشگاه کمبریج فعالیت می کند، در این باره می گوید: صخره طولی افتاده بود که کاملاً باز شده و فسیل کاملاً نمایان بود و یکی از دانشجویان مقطع دکتری ما آن را به طور تصادفی دیده بود.
https://jgs.lyellcollection.org/content/early/2021/11/19/jgs2021-115
🆔 @iran_evolution
کارشناسان پس از پژوهش روی یک فسیل ۳۲۶ میلیون ساله اعلام کردند یک هزارپای عظیم به بزرگی اتوموبیل و وزن ۵۰ کیلوگرم در شمال انگلستان زندگی میکرده است.
این گونهی Arthropleura، از گیاهان تغذیه میکرده و احتمالاً مهاجم نیز بوده و سایر بیمهرگان یا حیوانات دو زیست کوچک را شکار میکرده است.
نمونه فسیل یافته شده از چند بخش اسکلت بیرونی مفصلی تشکیل شده است که از نظر شکلی بسیار شبیه به هزارپاهای امروزی است. پیش از این نیز دو نمونه فسیل مشابه کشف شده بود. اما نمونه تاکنون کشف شده، قدیمیترین و بزرگترین آنها است.
کارشناسان معتقدند این فسیل تنها بخشی از اسکلت بیرونی این موجود را نشان میدهد که در نزدیکی بستر رودخانه ریخته و سپس به دلیل وجود شنها حفظ شده است.
طول فسیل کشف شده ۷۵ سانتیمتر است. محققان معتقدند احتمالاً طول کل بدن حیوان مذکور ۲.۷ متر و وزن آن ۵۰ کیلوگرم بوده است.
قدمت بقایای این حیوان به دورهی کربنیفر(Carboniferous) مربوط است که بیش از ۱۰۰ میلیون سال قبل از ظهور عصر دایناسورها است. در آن زمان انگلیس در نزدیک خط استوا بود و آب و هوای گرمی داشت.
در ژانویه ۲۰۱۸ میلادی یکی از دانشجویان سابق مقطع دکتری هنگام پیاده روی در ساحل با ماسه سنگ بزرگی روبرو شد که از یک پرتگاه جدا شده و افتاده بود.
نیل دیویس محقق ارشد این پژوهش که در دانشکده علوم زمین شناسی دانشگاه کمبریج فعالیت می کند، در این باره می گوید: صخره طولی افتاده بود که کاملاً باز شده و فسیل کاملاً نمایان بود و یکی از دانشجویان مقطع دکتری ما آن را به طور تصادفی دیده بود.
https://jgs.lyellcollection.org/content/early/2021/11/19/jgs2021-115
🆔 @iran_evolution
Journal of the Geological Society
The largest arthropod in Earth history: insights from newly discovered Arthropleura remains (Serpukhovian Stainmore Formation,…
Arthropleura is a genus of giant myriapods that ranged from the early Carboniferous to Early Permian,
with some individuals attaining lengths >2 m. Although most of the known fossils of
the genus are disarticulated and occur primarily in late ...
with some individuals attaining lengths >2 m. Although most of the known fossils of
the genus are disarticulated and occur primarily in late ...
✳️ انسانها نقش مهمی در انقراض ماموتهای پشمالو داشتند
«پژوهش ما نشان میدهد که انسانها یک محرک شدید و مهم در کاهش جمعیت ماموتهای پشمالو بودند و نقشی اساسی در زمانبندی و موقعیت انقراض آنها بازی کردند.» این صحبتهای دکتر دِیمیِن فوردهم (Damien Fordham) هستند؛ پژوهشگر انستیتوی محیط زیست دانشکده علوم زیستی در دانشگاه آدلاید، و مرکز اکولوژی کلان (Macroecology)، تکامل و اقلیم در انستیتوی گلوب در دانشگاه کوپنهاگن.
او اعلام کرد: «ما با استفاده از مدلهای کامپیوتری، فسیلها و DNA باستانی مکانیسمها و تهدیدهایی که نقش اصلی را در کاهش و سپس انقراض ماموت پشمالو داشتند را شناسایی کردیم.»
امضای تغییرات گذشته در نحوه توزیع و ترکیب جمعیت ماموتهای پشمالو، که با استفاده از فسیلها و DNA باستانی شناسایی شدهاند، نشان میدهند که انسانها انقراض این غولهای باستانی را در برخی نواحی تا ۴۰۰۰ سال جلو انداختند.
دکتر فوردهم گفت: «ما میدانیم که انسانها ماموتهای پشمالو را برای گوشت، پوست، استخوان و شاخ شکار میکردند. با این حال، تا به امروز دشوار بود که نقش دقیق هر کدام از عوامل گرمایش اقلیمی و شکار انسانها را در انقراض آنها تعیین کنیم.»
این پژوهش همچنین نشان میدهد که ماموتهای پشمالو احتمالا در شمالگان هزاران سال بیشتر از چیزی که قبلا تصور میشد زنده مانده بودند؛ در زیستگاههایی کوچک با شرایط اقلیمی مناسب و تراکم جمعیتی کم انسانها.
دکتر جرمی آستین (Jeremey Austin)، پژوهشگر انستیتوی محیط زیست و دانشکده علوم زیستی در دانشگاه آدلاید، گفت:
«یافتههای ما درباره بقای طولانی مدت در اوراسیا به طور مستقل شواهد DNA تازه منتشر شده را تایید میکنند که نشان میدهد ماموتهای پشمالو ۵۰۰۰ سال پیش در نواحی سیبری زندگی میکردند. آنالیز ما ادعای مربوط به تاثیر انسانها به عنوان یک محرک در کاهش جمعیت و فروپاشی محدوده جانوران بزرگ در اوراسیا در اواخر پلیستوسن را تقویت و حل میکند.»
او همچنین اعلام کرد که این آنالیز ادعای پیشین را رد میکند که تغییر اقلیم به تنهایی جمعیت ماموتهای پشمالو را محو کرد و نقش انسانها محدود به شکارچیانی بود که تیر خلاص را به آنها وارد میکردند: «انقراض گونهها معمولا نتیجه فعل و انفعالات پیچیده میان فرایندهای تهدیدآمیز گوناگون است. مسیر انقراض ماموتهای پشمالو طولانی و دائمی بود و از هزاران سال پیش از خود انقراض آغاز گشته بود.»
یافتههای این پژوهش به تازگی در ژورنال Ecological Letters منتشر شدهاند.
http://www.sci-news.com/paleontology/humans-role-extinction-woolly-mammoths-10263.html
https://doi.org/10.1111/ele.13911
رضا زارعپور، دیجیاتو
🆔 @iran_evolution
«پژوهش ما نشان میدهد که انسانها یک محرک شدید و مهم در کاهش جمعیت ماموتهای پشمالو بودند و نقشی اساسی در زمانبندی و موقعیت انقراض آنها بازی کردند.» این صحبتهای دکتر دِیمیِن فوردهم (Damien Fordham) هستند؛ پژوهشگر انستیتوی محیط زیست دانشکده علوم زیستی در دانشگاه آدلاید، و مرکز اکولوژی کلان (Macroecology)، تکامل و اقلیم در انستیتوی گلوب در دانشگاه کوپنهاگن.
او اعلام کرد: «ما با استفاده از مدلهای کامپیوتری، فسیلها و DNA باستانی مکانیسمها و تهدیدهایی که نقش اصلی را در کاهش و سپس انقراض ماموت پشمالو داشتند را شناسایی کردیم.»
امضای تغییرات گذشته در نحوه توزیع و ترکیب جمعیت ماموتهای پشمالو، که با استفاده از فسیلها و DNA باستانی شناسایی شدهاند، نشان میدهند که انسانها انقراض این غولهای باستانی را در برخی نواحی تا ۴۰۰۰ سال جلو انداختند.
دکتر فوردهم گفت: «ما میدانیم که انسانها ماموتهای پشمالو را برای گوشت، پوست، استخوان و شاخ شکار میکردند. با این حال، تا به امروز دشوار بود که نقش دقیق هر کدام از عوامل گرمایش اقلیمی و شکار انسانها را در انقراض آنها تعیین کنیم.»
این پژوهش همچنین نشان میدهد که ماموتهای پشمالو احتمالا در شمالگان هزاران سال بیشتر از چیزی که قبلا تصور میشد زنده مانده بودند؛ در زیستگاههایی کوچک با شرایط اقلیمی مناسب و تراکم جمعیتی کم انسانها.
دکتر جرمی آستین (Jeremey Austin)، پژوهشگر انستیتوی محیط زیست و دانشکده علوم زیستی در دانشگاه آدلاید، گفت:
«یافتههای ما درباره بقای طولانی مدت در اوراسیا به طور مستقل شواهد DNA تازه منتشر شده را تایید میکنند که نشان میدهد ماموتهای پشمالو ۵۰۰۰ سال پیش در نواحی سیبری زندگی میکردند. آنالیز ما ادعای مربوط به تاثیر انسانها به عنوان یک محرک در کاهش جمعیت و فروپاشی محدوده جانوران بزرگ در اوراسیا در اواخر پلیستوسن را تقویت و حل میکند.»
او همچنین اعلام کرد که این آنالیز ادعای پیشین را رد میکند که تغییر اقلیم به تنهایی جمعیت ماموتهای پشمالو را محو کرد و نقش انسانها محدود به شکارچیانی بود که تیر خلاص را به آنها وارد میکردند: «انقراض گونهها معمولا نتیجه فعل و انفعالات پیچیده میان فرایندهای تهدیدآمیز گوناگون است. مسیر انقراض ماموتهای پشمالو طولانی و دائمی بود و از هزاران سال پیش از خود انقراض آغاز گشته بود.»
یافتههای این پژوهش به تازگی در ژورنال Ecological Letters منتشر شدهاند.
http://www.sci-news.com/paleontology/humans-role-extinction-woolly-mammoths-10263.html
https://doi.org/10.1111/ele.13911
رضا زارعپور، دیجیاتو
🆔 @iran_evolution
Sci News
Study: Humans Played Significant Role in Extinction of Woolly Mammoths
New research shows that the role of humans in the extinction dynamics of the woolly mammoth (Mammuthus primigenius) began well before the Holocene epoch, which started 11,700 years ago.
✳️ اولین شواهد احتمالی انتقال بیماری از سایر حیوانات به انسان در فسیل ۵۰ هزار ساله
دانشمندان حین بررسی مجدد یک فسیل انسان نئاندرتال شاهد یکی از اولین نمونههای انتقال بیماری از سایر حیوانات به انسان بودند.
این نمونه موسوم به «پیرمرد لاچاپل» (Old Man of La Chapelle) در غاری نزدیک به دهکده فرانسوی «La Chapelle-aux-Saints» در سال ۱۹۰۸ کشف شد.
به گفتهی محققان از جمله «مارتین هائوسلر» (Martin Haeusler) از دانشگاه زوریخ در آلمان، این اولین فسیل تقریبا کامل از انسان ماقبل تاریخ است که بسیار مورد مطالعه قرار گرفته است.
مطالعات پیشین نشان داد که این انسان حدود ۵۰ هزار سال قبل زمانی که در اواخر دهه ۵۰ یا ۶۰ زندگی خود بوده، درگذشته است. این فرد مبتلا به آرتروز پیشرفته در ستون فقرات و مفصل ران بوده است اما همهی نقصهای آن را نمیتوان ناشی از آرتروز دانست.
در این مطالعات جدید که ماه گذشته در نشریهی Scientific Reports منتشر شد، دانشمندان دریافتند که برخی از تغییرات پاتولوژیک این فرد به دلیل وجود التهاب ناشی از بیماری باکتریایی تب مالت ایجاد شده است.
دانشمندان نشانههایی از تب مالت را در آسیبدیدگی ستون فقرات این انسان باستانی یافتند.
محققان گمان میکنند که این انسان ماقبل تاریخ که دههی ۶۰ سالگی زندگی خود را میگذرانده به نوع خفیف این بیماری دچار شده باشد.
https://doi.org/10.1038/s41598-021-99289-7
🆔 @iran_evolution
دانشمندان حین بررسی مجدد یک فسیل انسان نئاندرتال شاهد یکی از اولین نمونههای انتقال بیماری از سایر حیوانات به انسان بودند.
این نمونه موسوم به «پیرمرد لاچاپل» (Old Man of La Chapelle) در غاری نزدیک به دهکده فرانسوی «La Chapelle-aux-Saints» در سال ۱۹۰۸ کشف شد.
به گفتهی محققان از جمله «مارتین هائوسلر» (Martin Haeusler) از دانشگاه زوریخ در آلمان، این اولین فسیل تقریبا کامل از انسان ماقبل تاریخ است که بسیار مورد مطالعه قرار گرفته است.
مطالعات پیشین نشان داد که این انسان حدود ۵۰ هزار سال قبل زمانی که در اواخر دهه ۵۰ یا ۶۰ زندگی خود بوده، درگذشته است. این فرد مبتلا به آرتروز پیشرفته در ستون فقرات و مفصل ران بوده است اما همهی نقصهای آن را نمیتوان ناشی از آرتروز دانست.
در این مطالعات جدید که ماه گذشته در نشریهی Scientific Reports منتشر شد، دانشمندان دریافتند که برخی از تغییرات پاتولوژیک این فرد به دلیل وجود التهاب ناشی از بیماری باکتریایی تب مالت ایجاد شده است.
دانشمندان نشانههایی از تب مالت را در آسیبدیدگی ستون فقرات این انسان باستانی یافتند.
محققان گمان میکنند که این انسان ماقبل تاریخ که دههی ۶۰ سالگی زندگی خود را میگذرانده به نوع خفیف این بیماری دچار شده باشد.
https://doi.org/10.1038/s41598-021-99289-7
🆔 @iran_evolution
Nature
Possible vertebral brucellosis infection in a Neanderthal
Scientific Reports - Possible vertebral brucellosis infection in a Neanderthal