✳️ آثار دوازده هزار ساله از احتمال استفاده انسان از تنباکو
پژوهشگران میگویند کشف چهار بذر سوخته تنباکو در یک اجاق باستانی حاکیست که شاید ساکنان اولیه آمریکا ۱۲۳۰۰ سال پیش از این گیاه استفاده میکردند.
این حدود نه هزار سال قدیمی تر از شواهدی است که تا پیش از این از استفاده انسان از تنباکو به دست آمده بود.
محققان معتقدند که شکارچیان-گردآوران در صحرای بزرگ "سالت لیک" (دریاچه نمک) ممکن است این ماده را میمکیده یا دود آن را استنشاق میکردهاند.
تا پیش از این قدیمیترین شواهد استفاده از تنباکو، یک پیپ ۳۳۰۰ ساله بود که در آلاباما کشف شده بود.
باستانشناسان این دانههای یک میلیمتری را در محوطه موسوم به "ویشبون" پیدا کردند که یک اردوگاه کهن در این صحرا واقع در شمال ایالت یوتا در غرب آمریکا است.
آنها در این محوطه بقایای یک اجاق قدیمی را پیدا کردند که دور آن را آثار عتیقه سنگی و استخوانی احاطه کرده بود. اینها شامل استخوان اردک، ابزارهای سنگی، و یک نوک نیزه با نشانههایی از خون ماموت یا نوعی فیل بود.
دانشمندان در مقالهای علمی در نشریهی رفتار انسانی نیچر میگویند که یافتههای تازه حاکیست که شکارچی-گردآوران بومی آمریکا ممکن است هنگام پختن غذا یا ساخت ابزار از تنباکو استفاده میکردند.
گیاه تنباکو، حاوی ماده اعتیادآور نیکوتین، بومی قاره آمریکاست.
با رسیدن اروپاییها به آمریکا در پایان قرن پانزدهم کشت و توزیع تنباکو در سطح گسترده شروع شد.
دارون دوک از گروه تحقیقات مردمشناسی غرب دور به "نیو ساینتیست" گفت: "دانههای تنباکو شگفتی بزرگی بود. اینها بسیار ریز هستند و به ندرت در طول زمان حفظ میشوند."
"این حکایت از آن دارد که مردم نسبتاً زود به خواص نشئه کننده تنباکو پی بردند، یعنی خیلی پیش از آنکه کشت و زراعت آن در هزاران سال بعد شروع شود."
https://doi.org/10.1038/d41586-021-02789-9
🆔: @iran_evolution
پژوهشگران میگویند کشف چهار بذر سوخته تنباکو در یک اجاق باستانی حاکیست که شاید ساکنان اولیه آمریکا ۱۲۳۰۰ سال پیش از این گیاه استفاده میکردند.
این حدود نه هزار سال قدیمی تر از شواهدی است که تا پیش از این از استفاده انسان از تنباکو به دست آمده بود.
محققان معتقدند که شکارچیان-گردآوران در صحرای بزرگ "سالت لیک" (دریاچه نمک) ممکن است این ماده را میمکیده یا دود آن را استنشاق میکردهاند.
تا پیش از این قدیمیترین شواهد استفاده از تنباکو، یک پیپ ۳۳۰۰ ساله بود که در آلاباما کشف شده بود.
باستانشناسان این دانههای یک میلیمتری را در محوطه موسوم به "ویشبون" پیدا کردند که یک اردوگاه کهن در این صحرا واقع در شمال ایالت یوتا در غرب آمریکا است.
آنها در این محوطه بقایای یک اجاق قدیمی را پیدا کردند که دور آن را آثار عتیقه سنگی و استخوانی احاطه کرده بود. اینها شامل استخوان اردک، ابزارهای سنگی، و یک نوک نیزه با نشانههایی از خون ماموت یا نوعی فیل بود.
دانشمندان در مقالهای علمی در نشریهی رفتار انسانی نیچر میگویند که یافتههای تازه حاکیست که شکارچی-گردآوران بومی آمریکا ممکن است هنگام پختن غذا یا ساخت ابزار از تنباکو استفاده میکردند.
گیاه تنباکو، حاوی ماده اعتیادآور نیکوتین، بومی قاره آمریکاست.
با رسیدن اروپاییها به آمریکا در پایان قرن پانزدهم کشت و توزیع تنباکو در سطح گسترده شروع شد.
دارون دوک از گروه تحقیقات مردمشناسی غرب دور به "نیو ساینتیست" گفت: "دانههای تنباکو شگفتی بزرگی بود. اینها بسیار ریز هستند و به ندرت در طول زمان حفظ میشوند."
"این حکایت از آن دارد که مردم نسبتاً زود به خواص نشئه کننده تنباکو پی بردند، یعنی خیلی پیش از آنکه کشت و زراعت آن در هزاران سال بعد شروع شود."
https://doi.org/10.1038/d41586-021-02789-9
🆔: @iran_evolution
Nature
Burnt seeds show people used tobacco 12,000 years ago
Nature - The earliest evidence that Stone Age hunter-gatherers chewed or smoked the plant have been discovered among the remains of an ancient fire.
✳️ فرگشت فیلهای بدون عاج
به طور معمول فیلهای نر و ماده آفریقایی عاج دارند.
اما حالا میدانیم که نسبت فزایندهای از فیلهای ماده در پارک ملی گورونگوسا موزامبیک بدون عاج متولد میشوند و دانشمندان میگویند این یک واکنش فرگشتی به کشتار فیلها برای تجارت عاج در طول جنگ داخلی ۱۵ ساله این کشور است.
در طول جنگ داخلی در این کشور، که از سال ۱۹۷۷ میلادی تا ۱۹۹۲ ادامه داشت، حدود ۹۰ درصد از فیلهای موزامبیک، عمدتا به دلیل تجارت عاج کشته شدند.
شکارچیان با آن دسته اندک از فیلهایی که بدون عاج بودند، کاری نداشتند. بنابراین این امر موجب این شده تا این دسته از فیلها که بیشتر زنده مانده بودند، تولیدمثل کنند و ویژگی بیعاج بودن را به فرزندان خود منتقل کنند.
قبل از جنگ داخلی موزامبیک، حدود ۱۸.۵ درصد از ماده فیلها به طور طبیعی بی عاج بودند، اما این رقم در بین فیلهایی که از اوایل دهه ۱۹۹۰ متولد شدهاند حالا از هر ۳ فیل ماده در موزامبیک، یکی به طور طبیعی عاج ندارد.
📝 پژوهش مربوطه:
https://doi.org/10.1126/science.abe7389
🆔: @iran_evolution
به طور معمول فیلهای نر و ماده آفریقایی عاج دارند.
اما حالا میدانیم که نسبت فزایندهای از فیلهای ماده در پارک ملی گورونگوسا موزامبیک بدون عاج متولد میشوند و دانشمندان میگویند این یک واکنش فرگشتی به کشتار فیلها برای تجارت عاج در طول جنگ داخلی ۱۵ ساله این کشور است.
در طول جنگ داخلی در این کشور، که از سال ۱۹۷۷ میلادی تا ۱۹۹۲ ادامه داشت، حدود ۹۰ درصد از فیلهای موزامبیک، عمدتا به دلیل تجارت عاج کشته شدند.
شکارچیان با آن دسته اندک از فیلهایی که بدون عاج بودند، کاری نداشتند. بنابراین این امر موجب این شده تا این دسته از فیلها که بیشتر زنده مانده بودند، تولیدمثل کنند و ویژگی بیعاج بودن را به فرزندان خود منتقل کنند.
قبل از جنگ داخلی موزامبیک، حدود ۱۸.۵ درصد از ماده فیلها به طور طبیعی بی عاج بودند، اما این رقم در بین فیلهایی که از اوایل دهه ۱۹۹۰ متولد شدهاند حالا از هر ۳ فیل ماده در موزامبیک، یکی به طور طبیعی عاج ندارد.
📝 پژوهش مربوطه:
https://doi.org/10.1126/science.abe7389
🆔: @iran_evolution
✳️ ژن مرتبط با رشد اندامها کشف شد
محققان در تحقیقات خود به بینشی جدید در مورد نحوهی فرگشت رشد اندام در مهرهداران دست یافتند که با دستکاری آن میتوان نحوه رشد اندام در حیوانات را تغییر داد.
این یافتهها ژنی را نشان میدهد که نقشی اساسی در رشد اندام در مهرهداران ایفا میکند.
محققان با دستکاری این ژن در موشها توانستند نوعی رشد اندام اجدادی که متعلق به چهاراندامان اولیه بود را در آنها فعال کنند.
چهاراندامان (Tetrapoda) به همهی جانورانی اطلاق میشود که دارای چهار اندام حرکتی (دست و پا) هستند. پستانداران، پرندگان، دوزیستان، خزندگان، تتراپود هستند و مارها و دیگر خزندگان بدون دست و پا نیز اجدادشان به چهاراندامان بازمیگردد.
در اندام تمامی چهاراندامان، استخوانهای دست و پا ابتدا از لبههای بیرونی شکل میگیرد. این مطالعه بر سمندرها تمرکز دارد که تنها استثناهای این قاعده هستند و استخوان اندامهای آنها از لبهی داخلی رشد میکند. یعنی انگشت شست آنها زودتر از انگشت کوچک دست ایجاد میشود.
"رندال ووس"(Randal Voss)، استاد پژوهش دانشگاهی در دپارتمان علوم اعصاب و مدیر مرکز ذخیره ژنتیک "Ambystoma" که نویسنده این مقاله نیز هست میگوید: دانشمندان برای بیش از یک قرن میخواستند بدانند که آیا که چنین فرگشتی تنها منحصر به سمندرها است یا خیر. اکنون ما دریافتیم که این نوع از رشد اندامی در اجدادان چهاراندامان دیده میشود و این موضوع مخصوص سمندرها نیست بلکه آنها تنها این ویژگی اجدادی را حفظ کردهاند.
محققان در موشها و سمندر مکزیکی عملکرد ژن "Gli3" را دستکاری کردند. این ژن در تنظیم الگوی رشد اندامها اهمیت زیادی دارد. موشهایی که عملکرد ژن "Gli3" در آنها افزایش یافته بود مانند سمندرها رشد از لبه داخلی داشتند و بالعکس زمانی که این ژن در سمندرها سرکوب شد آنها رشدی مشابه موشها نشان دادند.
این تحقیقات بینشی درمورد نحوهی تبدیل باله به اندام در مهرهداران فراهم میکند.
نتایج این تحقیقات در آینده به یافتن پاسخی برای سوالات مربوط به نحوهی بازسازی اندام نیز کمک خواهد کرد. سمندرها از معدود حیوانات چهارپایی هستند که قادرند عضو از دست رفته را به طور کامل بازسازی کنند و دانشمندان فکر میکنند که چنین قابلیتی با نحوهی رشد اندامهای آنها مرتبط باشد.
"ووس" اکنون میخواهد بازسازی اندام را در سمندرهایی که از نظر ژنتیکی مورد دستکاری قرار گرفتهاند مورد مطالعه قرار دهد.
https://doi.org/10.1016/j.cub.2021.09.010
🆔: @iran_evolution
محققان در تحقیقات خود به بینشی جدید در مورد نحوهی فرگشت رشد اندام در مهرهداران دست یافتند که با دستکاری آن میتوان نحوه رشد اندام در حیوانات را تغییر داد.
این یافتهها ژنی را نشان میدهد که نقشی اساسی در رشد اندام در مهرهداران ایفا میکند.
محققان با دستکاری این ژن در موشها توانستند نوعی رشد اندام اجدادی که متعلق به چهاراندامان اولیه بود را در آنها فعال کنند.
چهاراندامان (Tetrapoda) به همهی جانورانی اطلاق میشود که دارای چهار اندام حرکتی (دست و پا) هستند. پستانداران، پرندگان، دوزیستان، خزندگان، تتراپود هستند و مارها و دیگر خزندگان بدون دست و پا نیز اجدادشان به چهاراندامان بازمیگردد.
در اندام تمامی چهاراندامان، استخوانهای دست و پا ابتدا از لبههای بیرونی شکل میگیرد. این مطالعه بر سمندرها تمرکز دارد که تنها استثناهای این قاعده هستند و استخوان اندامهای آنها از لبهی داخلی رشد میکند. یعنی انگشت شست آنها زودتر از انگشت کوچک دست ایجاد میشود.
"رندال ووس"(Randal Voss)، استاد پژوهش دانشگاهی در دپارتمان علوم اعصاب و مدیر مرکز ذخیره ژنتیک "Ambystoma" که نویسنده این مقاله نیز هست میگوید: دانشمندان برای بیش از یک قرن میخواستند بدانند که آیا که چنین فرگشتی تنها منحصر به سمندرها است یا خیر. اکنون ما دریافتیم که این نوع از رشد اندامی در اجدادان چهاراندامان دیده میشود و این موضوع مخصوص سمندرها نیست بلکه آنها تنها این ویژگی اجدادی را حفظ کردهاند.
محققان در موشها و سمندر مکزیکی عملکرد ژن "Gli3" را دستکاری کردند. این ژن در تنظیم الگوی رشد اندامها اهمیت زیادی دارد. موشهایی که عملکرد ژن "Gli3" در آنها افزایش یافته بود مانند سمندرها رشد از لبه داخلی داشتند و بالعکس زمانی که این ژن در سمندرها سرکوب شد آنها رشدی مشابه موشها نشان دادند.
این تحقیقات بینشی درمورد نحوهی تبدیل باله به اندام در مهرهداران فراهم میکند.
نتایج این تحقیقات در آینده به یافتن پاسخی برای سوالات مربوط به نحوهی بازسازی اندام نیز کمک خواهد کرد. سمندرها از معدود حیوانات چهارپایی هستند که قادرند عضو از دست رفته را به طور کامل بازسازی کنند و دانشمندان فکر میکنند که چنین قابلیتی با نحوهی رشد اندامهای آنها مرتبط باشد.
"ووس" اکنون میخواهد بازسازی اندام را در سمندرهایی که از نظر ژنتیکی مورد دستکاری قرار گرفتهاند مورد مطالعه قرار دهد.
https://doi.org/10.1016/j.cub.2021.09.010
🆔: @iran_evolution
✳️ از چه زمانی مغز انسان کوچک شد؟
در حال حاضر اندازه مغز انسانها از اندازه مغز اجدادشان کوچکتر است. البته این کاهش اندازه مغز انسان حتی برای انسان شناسان نیز همانند یک راز بزرگ بوده است.
محققان دانشگاه بوستون در مطالعه اخیرشان به بررسی دقیق فرگشت مغز پرداخته و طی آن گفتهاند که اندازه مغز انسان در حدود سه هزار سال پیش کاهش یافته است.
مطالعه بر روی مغز مورچهها نشان میدهد که کوچک شدن مغز هم راستا با گسترش اطلاعات اشتراکی در جوامع بشری است. اطلاعات اشتراکی (collective intelligence) دربرگیرنده آن دسته از اطلاعات است که در اثر تلاشهای پیوسته و مکرر و رقابت افراد بدست میآید و در تصمیمگیریهای جمعی خود را نشان میدهد.
دانشمندان در این مطالعه الگوهای تاریخی فرگشت مغز انسان را مورد مطالعه قرار دادند و سپس یافتههای خود را با اطلاعات به دست آمده از آزمایش بر روی مورچهها مقایسه کردند.
دکتر "جیمز ترانیلو"(James Traniello) از نویسندگان این مطالعه از "دانشگاه بوستون" گفت: طی این مطالعه یک انسان شناس زیستی و یک بومشناس رفتاری و یک عصب پژوه فرگشتی، افکار خود را در مورد فرگشت مغز با یکدیگر به اشتراک گذاشتند و دریافتند که تحقیقات مرتبط با انسان و مورچهها میتواند به شناسایی دقیق این موضوع به آنها کمک کند.
دانشمندان با تجزیه و تحلیل نقطه تغییری بر روی یک مجموعه داده شامل ۹۸۵ فسیل و جمجمه انسان مدرن دریافتند که اندازه مغز انسان ۲.۱ میلیون و ۱.۵ میلیون سال پیش و در دوران پلیستوسن افزایش یافته اما ناگهان اندازه آن در حدود ۳۰۰۰ سال پیش و در دوران هولوسن کاهش یافته است.
پلیستوسن(Pleistocene) یکی از دورهای زمینشناسی است که از ۲.۵ میلیون سال پیش تا ۱۰ هزار سال پیش را پوشش میدهد. هولوسن یا هولوسین (holocene) نام آخرین دور زمینشناسی است که در پایان پلیستوسن شروع و همچنان تا به امروز ادامه دارد. هولوسین بخشی از دوره کواترنری بهشمار میرود. کواترنری نیز بخشی از زمانبندی زمینشناسی است که در انتهای عصر نوزیستی قرار دارد.
بنابر یافتهها تغذیه و زندگی اجتماعی با افزایش اندازه مغز انسان مرتبط است. محققان گفتند مورچهها میتوانند مدلهای متنوعی را برای درک اینکه چرا ممکن است اندازه مغز به دلیل زندگی اجتماعی افزایش یا کاهش پیدا کند، ارائه دهند. چرا که تنها با مطالعه فسیلها نمیتوان درک کرد که چرا اندازه مغز افزایش یا کاهش یافته است.
محققان با مطالعه مدلهای محاسباتی و مشاهده الگوهای اندازه، ساختار و مصرف انرژی مورچههای کارگر دریافتند که شناخت و تقسیم کار در سطح گروهی ممکن است بر تغییر اندازه مغز تاثیر بگذارد. این بدان معنی است که در یک گروه اجتماعی که دانش به اشتراک گذاشته میشود یا افرادی حضور دارند که در کارهایی خاص تخصص دارند، کارایی مغز ممکن است بنابر آن شرایط سازگاری و تطبیق پیدا کند.
ترانیلو در انتها گفت: تصور میکنیم که این کاهش اندازه مغز به دلیل افزایش وابستگی افراد به اطلاعات اشتراکی بوده است.
https://doi.org/10.3389/fevo.2021.742639
🆔: @iran_evolution
در حال حاضر اندازه مغز انسانها از اندازه مغز اجدادشان کوچکتر است. البته این کاهش اندازه مغز انسان حتی برای انسان شناسان نیز همانند یک راز بزرگ بوده است.
محققان دانشگاه بوستون در مطالعه اخیرشان به بررسی دقیق فرگشت مغز پرداخته و طی آن گفتهاند که اندازه مغز انسان در حدود سه هزار سال پیش کاهش یافته است.
مطالعه بر روی مغز مورچهها نشان میدهد که کوچک شدن مغز هم راستا با گسترش اطلاعات اشتراکی در جوامع بشری است. اطلاعات اشتراکی (collective intelligence) دربرگیرنده آن دسته از اطلاعات است که در اثر تلاشهای پیوسته و مکرر و رقابت افراد بدست میآید و در تصمیمگیریهای جمعی خود را نشان میدهد.
دانشمندان در این مطالعه الگوهای تاریخی فرگشت مغز انسان را مورد مطالعه قرار دادند و سپس یافتههای خود را با اطلاعات به دست آمده از آزمایش بر روی مورچهها مقایسه کردند.
دکتر "جیمز ترانیلو"(James Traniello) از نویسندگان این مطالعه از "دانشگاه بوستون" گفت: طی این مطالعه یک انسان شناس زیستی و یک بومشناس رفتاری و یک عصب پژوه فرگشتی، افکار خود را در مورد فرگشت مغز با یکدیگر به اشتراک گذاشتند و دریافتند که تحقیقات مرتبط با انسان و مورچهها میتواند به شناسایی دقیق این موضوع به آنها کمک کند.
دانشمندان با تجزیه و تحلیل نقطه تغییری بر روی یک مجموعه داده شامل ۹۸۵ فسیل و جمجمه انسان مدرن دریافتند که اندازه مغز انسان ۲.۱ میلیون و ۱.۵ میلیون سال پیش و در دوران پلیستوسن افزایش یافته اما ناگهان اندازه آن در حدود ۳۰۰۰ سال پیش و در دوران هولوسن کاهش یافته است.
پلیستوسن(Pleistocene) یکی از دورهای زمینشناسی است که از ۲.۵ میلیون سال پیش تا ۱۰ هزار سال پیش را پوشش میدهد. هولوسن یا هولوسین (holocene) نام آخرین دور زمینشناسی است که در پایان پلیستوسن شروع و همچنان تا به امروز ادامه دارد. هولوسین بخشی از دوره کواترنری بهشمار میرود. کواترنری نیز بخشی از زمانبندی زمینشناسی است که در انتهای عصر نوزیستی قرار دارد.
بنابر یافتهها تغذیه و زندگی اجتماعی با افزایش اندازه مغز انسان مرتبط است. محققان گفتند مورچهها میتوانند مدلهای متنوعی را برای درک اینکه چرا ممکن است اندازه مغز به دلیل زندگی اجتماعی افزایش یا کاهش پیدا کند، ارائه دهند. چرا که تنها با مطالعه فسیلها نمیتوان درک کرد که چرا اندازه مغز افزایش یا کاهش یافته است.
محققان با مطالعه مدلهای محاسباتی و مشاهده الگوهای اندازه، ساختار و مصرف انرژی مورچههای کارگر دریافتند که شناخت و تقسیم کار در سطح گروهی ممکن است بر تغییر اندازه مغز تاثیر بگذارد. این بدان معنی است که در یک گروه اجتماعی که دانش به اشتراک گذاشته میشود یا افرادی حضور دارند که در کارهایی خاص تخصص دارند، کارایی مغز ممکن است بنابر آن شرایط سازگاری و تطبیق پیدا کند.
ترانیلو در انتها گفت: تصور میکنیم که این کاهش اندازه مغز به دلیل افزایش وابستگی افراد به اطلاعات اشتراکی بوده است.
https://doi.org/10.3389/fevo.2021.742639
🆔: @iran_evolution
✳️ معرفی کتاب «رمزگشایی از داروین: مهندسی ژنتیک و آیندهی بشریت (Hacking Darwin)»
🆔 @iran_evolution
🆔 @iran_evolution
📙 کتاب «رمزگشایی از داروین: مهندسی ژنتیک و آیندهی بشریت (Hacking Darwin)» کتابی است که به بحث مهندسی ژنتیک و آیندهی گونهی بشر میپردازد. نویسنده در این کتاب در قامت یک آیندهپژوه مترقی دست به کاوشی پیشگامانه درباره آینده بشریت زده است: اینکه پیشرفتهای مهندسی ژنتیک چگونه اساس زندگی ما را تغییر خواهد داد: از روابط جنسی گرفته تا جنگ، عشق، مرگ و حیات. رمزگشایی از داروین اثر جیمی متزل برای اولین بار در کشور از سوی نشر سایلاو و به عنوان یک مطالعه میان رشتهای جذاب بین حوزه های آینده پژوهی، مهندسی ژنتیک، انسان شناسی و اخلاق با ترجمه زهره مرصوص منتشر شده است.
پس از انقلاب ژنتیکی، دیانای ما به کمک مهندسی ژنتیک درست به اندازه فناوریهای اطلاعات، قابل خواندن، قابل ویرایش و قابل رمزگشایی خواهد بود. اما توانایی بشریت در سازماندهی مجدد کد ژنتیکی خود، انتخاب سرنوشتسازی است که عواقب گستردهای را با خود به همراه دارد. انتخابهایی که میتواند رفاه، سلامت و پیشرفت را برای نسل آینده بشر به همراه داشته باشد و یا به مسابقهای خطرناک و مرگبار در زمینه تسلیحات ژنتیک بین انسانها تبدیل شود.
دانشمندان اکنون بهراستی داستانهایی را که پیشتر تنها میتوانستیم در کتابهای علمی تخیلی پیدا کنیم به واقعیت تبدیل میکنند. با خواندن کتاب رمزگشایی از داروین به سوی آیندهای مینگرید که در آن عقاید، اصول اخلاقی، باورها، مکاتب، سیاست و حتی جوهره انسانیت به گونهای به چالش کشیده شده است که پیشتر هرگز مشابه آن را در تاریخ سراغ نداریم. با کاربرد گسترده مهندسی ژنتیک در آینده حتی معنای انسان بودن نیز به پرسش کشیده خواهد شد. آیندهای که میتوانیم در آن آینده کودکانمان را مهندسی کنیم، نهتنها ضریب هوشی آنها را تعیین کنیم بلکه ویژگیهای شخصیتی پیشفرض آنها را نیز با مهندسی ژنتیک مشخص کنیم، از پیشنویسها حیات بسازیم، طول عمر خود را به طرز شگفتانگیزی افزایش دهیم و دنیای حیوانات و گیاهان را از نو خلق کنیم. به راستی چه سرنوشتی در انتظار ما خواهد بود؟
📚 برای تهیهی کتاب میتوانید به وبسایت نشر سایلاو مراجعه کنید:
https://saylavpub.com/product/hacking-darwin-genetic-engineering-humanity/
🆔 @iran_evolution
پس از انقلاب ژنتیکی، دیانای ما به کمک مهندسی ژنتیک درست به اندازه فناوریهای اطلاعات، قابل خواندن، قابل ویرایش و قابل رمزگشایی خواهد بود. اما توانایی بشریت در سازماندهی مجدد کد ژنتیکی خود، انتخاب سرنوشتسازی است که عواقب گستردهای را با خود به همراه دارد. انتخابهایی که میتواند رفاه، سلامت و پیشرفت را برای نسل آینده بشر به همراه داشته باشد و یا به مسابقهای خطرناک و مرگبار در زمینه تسلیحات ژنتیک بین انسانها تبدیل شود.
دانشمندان اکنون بهراستی داستانهایی را که پیشتر تنها میتوانستیم در کتابهای علمی تخیلی پیدا کنیم به واقعیت تبدیل میکنند. با خواندن کتاب رمزگشایی از داروین به سوی آیندهای مینگرید که در آن عقاید، اصول اخلاقی، باورها، مکاتب، سیاست و حتی جوهره انسانیت به گونهای به چالش کشیده شده است که پیشتر هرگز مشابه آن را در تاریخ سراغ نداریم. با کاربرد گسترده مهندسی ژنتیک در آینده حتی معنای انسان بودن نیز به پرسش کشیده خواهد شد. آیندهای که میتوانیم در آن آینده کودکانمان را مهندسی کنیم، نهتنها ضریب هوشی آنها را تعیین کنیم بلکه ویژگیهای شخصیتی پیشفرض آنها را نیز با مهندسی ژنتیک مشخص کنیم، از پیشنویسها حیات بسازیم، طول عمر خود را به طرز شگفتانگیزی افزایش دهیم و دنیای حیوانات و گیاهان را از نو خلق کنیم. به راستی چه سرنوشتی در انتظار ما خواهد بود؟
📚 برای تهیهی کتاب میتوانید به وبسایت نشر سایلاو مراجعه کنید:
https://saylavpub.com/product/hacking-darwin-genetic-engineering-humanity/
🆔 @iran_evolution
افسانهی آزمایش پنج میمون
احتمالا تاکنون «آزمایش پنج میمون» را شنیدهاید. شرح این «آزمایش» در تعداد بیشماری کتاب و وبسایت و صفحهی اجتماعی و غیره آمده است. افراد مختلف نیز از آن انواع و اقسام پندهای اخلاقی گرفتهاند.
بهتر است ابتدا شرح این «آزمایش» را بخوانیم:
«گروهی از دانشمندان ۵ میمون را داخل قفسی قرار دادند. در وسط قفس یک نردبان و بالای آن نردبان موز گذاشتند.
هر زمانی که میمونی برای برداشتن موز بالای نردبان میرفت، دانشمندان بر روی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند و به آنها ش.ک وارد میکردند.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ، ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮنی ﮐﻪ سعی میکرد ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﻻ برود، ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ تا میتوانستند او را کتک میزدند.
پس از مدتی دیگر هیچ میمونی علیرغم وسوسهای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمیداد.
ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺗﺼﻤﯿﻢ میگیرند ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﻤﻮنﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺗﺎﺯﻩوارد ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻣﻮﺯ میخواهد از نردبان بالا برود. اما مثل سابق سایر میمونها تا میتوانستند آن میمون جدید را زیر بار کتک میگرفتند.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﮐﺘﮏ ﺧﻮﺭﺩﻥ، ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ یاد ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺴﺘﯽ ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎن ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﺩ. هرچند دلیل این ممانعت را کماکان نمیداند.
ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺩﻭﻡ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﺿﻊ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﯾﺎﺑﺪ. جالب اینجاست ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺍﻭﻝ ﻫﻢ ﺩﺭ ﮐﺘﮏ ﺯﺩﻥ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺩﻭﻡ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ.
سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (کتک خوردن) تکرار شد.
ﻣﯿﻤﻮﻥ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮐﺘﮏ ﺯﺩﻥ ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ.
در نهایت ﻣﯿﻤﻮﻥ ﭘﻨﺠﻢ ﻫﻢ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﮐﺘﮏ ﺯﺩﻥ ﻭ ﮐﺘﮏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺩﺍمه مییابد.
ﺣﺎﻻ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ حتی هیچ کدامشان ﺩﻭﺵ ﺁﺏ ﺳﺮﺩ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺭﺍ ﮐﺘﮏ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ.
اگر ممکن بود آزمایش را ادامه دهیم و فرضا بتوانیم از میمونها سوال بپرسیم چرا هر میمونی که سمت نردبان میرود کتکش میزنید، احتمالا جواب آنها یکی از موارد زیر باشد:
۱. نمیدانم! این رسم است. همه این کار را میکنند.
۲. ﻣﻦ نمیدانم! ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺵ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺮﺳﻮﻡ ﺍست.
۳. باید به آیین و رسوم احترام بگذاری و تبعیت کنی.»
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
احتمالا تاکنون «آزمایش پنج میمون» را شنیدهاید. شرح این «آزمایش» در تعداد بیشماری کتاب و وبسایت و صفحهی اجتماعی و غیره آمده است. افراد مختلف نیز از آن انواع و اقسام پندهای اخلاقی گرفتهاند.
بهتر است ابتدا شرح این «آزمایش» را بخوانیم:
«گروهی از دانشمندان ۵ میمون را داخل قفسی قرار دادند. در وسط قفس یک نردبان و بالای آن نردبان موز گذاشتند.
هر زمانی که میمونی برای برداشتن موز بالای نردبان میرفت، دانشمندان بر روی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند و به آنها ش.ک وارد میکردند.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺪﺗﯽ، ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮنی ﮐﻪ سعی میکرد ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﻻ برود، ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ تا میتوانستند او را کتک میزدند.
پس از مدتی دیگر هیچ میمونی علیرغم وسوسهای که داشت جرات بالا رفتن از نردبان را به خود نمیداد.
ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪﺍﻥ ﺗﺼﻤﯿﻢ میگیرند ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﻤﻮنﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻋﻮﺽ ﮐﻨﻨﺪ. ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺗﺎﺯﻩوارد ﺍﻭﻟﯿﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﮐﻨﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻣﻮﺯ میخواهد از نردبان بالا برود. اما مثل سابق سایر میمونها تا میتوانستند آن میمون جدید را زیر بار کتک میگرفتند.
ﭘﺲ ﺍﺯ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﮐﺘﮏ ﺧﻮﺭﺩﻥ، ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ یاد ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﮐﻪ ﻧﺒﺎﯾﺴﺘﯽ ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎن ﺑﺎﻻ ﺑﺮﻭﺩ. هرچند دلیل این ممانعت را کماکان نمیداند.
ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺩﻭﻡ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﺎﻥ ﻭﺿﻊ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﻣﯽﯾﺎﺑﺪ. جالب اینجاست ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺍﻭﻝ ﻫﻢ ﺩﺭ ﮐﺘﮏ ﺯﺩﻥ ﻣﯿﻤﻮﻥ ﺩﻭﻡ ﻫﻤﮑﺎﺭﯼ ﻣﯽﮐﻨﺪ.
سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق (کتک خوردن) تکرار شد.
ﻣﯿﻤﻮﻥ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮐﺘﮏ ﺯﺩﻥ ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﺍﺭﺩ.
در نهایت ﻣﯿﻤﻮﻥ ﭘﻨﺠﻢ ﻫﻢ ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ ﻭ ﮐﺘﮏ ﺯﺩﻥ ﻭ ﮐﺘﮏ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﺍﺩﺍمه مییابد.
ﺣﺎﻻ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﺎﻧﺪﻩ ﻣﯿﻤﻮﻥﻫﺎﯼ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ حتی هیچ کدامشان ﺩﻭﺵ ﺁﺏ ﺳﺮﺩ ﺭﺍ ﻫﺮﮔﺰ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﻧﮑﺮﺩﻩﺍﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﻫﺮ ﻣﯿﻤﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻧﺮﺩﺑﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻣﯽﺭﻭﺩ ﺭﺍ ﮐﺘﮏ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ.
اگر ممکن بود آزمایش را ادامه دهیم و فرضا بتوانیم از میمونها سوال بپرسیم چرا هر میمونی که سمت نردبان میرود کتکش میزنید، احتمالا جواب آنها یکی از موارد زیر باشد:
۱. نمیدانم! این رسم است. همه این کار را میکنند.
۲. ﻣﻦ نمیدانم! ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺵ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺮﺳﻮﻡ ﺍست.
۳. باید به آیین و رسوم احترام بگذاری و تبعیت کنی.»
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
بسیار جالب! اما آیا چنین آزمایشی اصلا انجام شده است؟ خیر. این آزمایش توسط هیچ دانشمندی انجام نشده است. «آزمایش پنج میمون» (five monkeys experiment) فقط یک شایعه است که به عنوان علم به خورد مردم داده میشود.
داستان از کجا شروع شد؟
به نظر میرسد که این داستان از کتاب «رقابت برای آینده» به قلم Gary Hamel و C. K. Prahalad سرچشمه گرفته است. در این کتاب، نویسندگان صرفا داستان این «آزمایش» را تعریف میکنند. بدون هیچگونه استنادی به یک پژوهش واقعی یا حتی ذکر نام دانشمندی که آن را انجام داده باشد. آنها صرفا به عبارت «یکی از دوستان ما یکبار تعریف کرد...» اکتفا میکنند. همین و همین.
همین کافی بوده تا این به اصطلاح «آزمایش علمی» توسط دیگر نویسندگان و مشاورین باور شده و در هزاران کتاب، مطلب، وبسایت و غیره تکرار شود. حتی عدهای از راویان این داستان، برای آن رفرنس نیز جعل کردهاند. آنها برای اینکه حرفشان بی سند و مدرک به نظر نیاید، نام پژوهشی که توسط دانشمندی به نام G.R. Stephenson بر روی میمونهای رزوس انجام شده را میآورند. لینک دریافت مقالهی این پژوهش در بخش انتهایی این پست قرار گرفته است. اما آیا این پژوهش، همان «آزمایش پنج میمون» است؟ به هیچ وجه. آیا استفنسون پنج میمون را در اتاقی گذاشت و نردبانی قرار داد تا اگر از آن بالا رفتند تا به موز برسند، بر آنها آب پاشیده شود؟ خیر. پنج میمونی در کار نبوده، نردبان و موزی درکار نبوده. مجازات آبپاشی درکار نبوده. هدف آزمایش نیز مطالعهی رفتار گلهای یا تقلید گروهی و سنتهای نهادینه شده و ... نبوده. چنین نتایج یا تفسیری هم از آزمایش او بدست نیامده است. فقط کافی است اصل مقاله را نگاهی بیاندازید تا ببینید که این آزمایش هیچ ارتباطی به افسانهی «آزمایش پنج میمون» ندارد.
هر زمانی که مطالبی تحت عنوان «دانشمندان میگویند...» و یا «در تحقیقات دانشمندان مشخص شد که...» را شنیدید، میبایست بپرسید که کدام دانشمندان و طبق کدام پژوهش و شواهد؟ اگر پژوهشی در کار است، مقالهاش در کدام نشریهی علمی و در چه زمانی منتشر شده است؟ این سوالات اهمیت دارند چرا که اگر آنها را نپرسید، به راحتی فریب میخورید. برای مثال یکی از وبسایتهایی که همین شایعهی «آزمایش پنج میمون» را با آن رفرنس جعلی منتشر کرده، وبسایت «Harvard Business Review» است. کتابی که گفتیم کل این شایعه از آن سرچشمه گرفته نیز توسط انتشارات Harvard Business Review Press منتشر شده بود. بدون این سوالها و بررسی پژوهش، ممکن بود حتی با سرچ گوگل نیز به سادگی فریب نام هاروارد را خورده و این داستان بیاساس را به عنوان یک آزمایش علمی معتبر باور کنید.
نویسنده: نولان (ادمین صفحهی iran.evolution)
جزییات بیشتر:
https://www.throwcase.com/2014/12/21/that-five-monkeys-and-a-banana-story-is-rubbish/
مطلب وبسایت Harvard Business Review:
https://hbr.org/2014/10/how-to-invent-the-future
لینک دریافت مقالهی G.R. Stephenson:
https://www.throwcase.com/wp-content/uploads/2015/08/Cultural-Acquisition-of-Specific-Learned-Response_Stephenson_1966.pdf
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
داستان از کجا شروع شد؟
به نظر میرسد که این داستان از کتاب «رقابت برای آینده» به قلم Gary Hamel و C. K. Prahalad سرچشمه گرفته است. در این کتاب، نویسندگان صرفا داستان این «آزمایش» را تعریف میکنند. بدون هیچگونه استنادی به یک پژوهش واقعی یا حتی ذکر نام دانشمندی که آن را انجام داده باشد. آنها صرفا به عبارت «یکی از دوستان ما یکبار تعریف کرد...» اکتفا میکنند. همین و همین.
همین کافی بوده تا این به اصطلاح «آزمایش علمی» توسط دیگر نویسندگان و مشاورین باور شده و در هزاران کتاب، مطلب، وبسایت و غیره تکرار شود. حتی عدهای از راویان این داستان، برای آن رفرنس نیز جعل کردهاند. آنها برای اینکه حرفشان بی سند و مدرک به نظر نیاید، نام پژوهشی که توسط دانشمندی به نام G.R. Stephenson بر روی میمونهای رزوس انجام شده را میآورند. لینک دریافت مقالهی این پژوهش در بخش انتهایی این پست قرار گرفته است. اما آیا این پژوهش، همان «آزمایش پنج میمون» است؟ به هیچ وجه. آیا استفنسون پنج میمون را در اتاقی گذاشت و نردبانی قرار داد تا اگر از آن بالا رفتند تا به موز برسند، بر آنها آب پاشیده شود؟ خیر. پنج میمونی در کار نبوده، نردبان و موزی درکار نبوده. مجازات آبپاشی درکار نبوده. هدف آزمایش نیز مطالعهی رفتار گلهای یا تقلید گروهی و سنتهای نهادینه شده و ... نبوده. چنین نتایج یا تفسیری هم از آزمایش او بدست نیامده است. فقط کافی است اصل مقاله را نگاهی بیاندازید تا ببینید که این آزمایش هیچ ارتباطی به افسانهی «آزمایش پنج میمون» ندارد.
هر زمانی که مطالبی تحت عنوان «دانشمندان میگویند...» و یا «در تحقیقات دانشمندان مشخص شد که...» را شنیدید، میبایست بپرسید که کدام دانشمندان و طبق کدام پژوهش و شواهد؟ اگر پژوهشی در کار است، مقالهاش در کدام نشریهی علمی و در چه زمانی منتشر شده است؟ این سوالات اهمیت دارند چرا که اگر آنها را نپرسید، به راحتی فریب میخورید. برای مثال یکی از وبسایتهایی که همین شایعهی «آزمایش پنج میمون» را با آن رفرنس جعلی منتشر کرده، وبسایت «Harvard Business Review» است. کتابی که گفتیم کل این شایعه از آن سرچشمه گرفته نیز توسط انتشارات Harvard Business Review Press منتشر شده بود. بدون این سوالها و بررسی پژوهش، ممکن بود حتی با سرچ گوگل نیز به سادگی فریب نام هاروارد را خورده و این داستان بیاساس را به عنوان یک آزمایش علمی معتبر باور کنید.
نویسنده: نولان (ادمین صفحهی iran.evolution)
جزییات بیشتر:
https://www.throwcase.com/2014/12/21/that-five-monkeys-and-a-banana-story-is-rubbish/
مطلب وبسایت Harvard Business Review:
https://hbr.org/2014/10/how-to-invent-the-future
لینک دریافت مقالهی G.R. Stephenson:
https://www.throwcase.com/wp-content/uploads/2015/08/Cultural-Acquisition-of-Specific-Learned-Response_Stephenson_1966.pdf
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
Throwcase
That "Five Monkeys Experiment" Never Happened
Did you think the Five Monkeys Experiment revealed some great psychological truth? You were right: people don't check sources and will believe anything.
⁉️ چرا ما نمیتوانیم خود را قلقلک بدهیم؟
سیستمهای حسی ما به طور مداوم توسط تعداد زیادی از محرکات حسی بمباران میشوند و ما باید از میان آنها چند محرک را که مربوط به تغییرات مهم محیطی هستند شناسایی و استخراج کنیم. یک گروه از محرکهایی که در بیشتر شرایط بیاهمیت هستند و بنابراین میتوان آنها را کنار گذاشت محرکاتی هستند که به عنوان یک نتیجه بدیهی از اقدامات حرکتی خود ما به وجود میآیند. وقتی خود را لمس میکنید، مغز شما تحریک حاصل شده را با تحریک مورد انتظار مقایسه میکند و پاسخ حسی ضعیفتری نسبت به یک لمس غیر منتظره ایجاد مینماید. هنگامی که محرک منشاء خارجی داشته باشد، فعالیت بیشتری در قشر حسی مشاهده میشود. مخچه در پیشبینی پیامدهای حسی خاص حرکات دخیل است و سیگنالی را برای خنثی کردن واکنش حسی به محرکات خودساخته همچون قلقلک ایجاد میکند. بنابراین شما نمیتوانید خود را غافلگیر کنید و قلقلک بدهید.
https://www.nature.com/articles/nn1198_635
برگرفته از ساینسولوژی
🆔 @iran_evolution
سیستمهای حسی ما به طور مداوم توسط تعداد زیادی از محرکات حسی بمباران میشوند و ما باید از میان آنها چند محرک را که مربوط به تغییرات مهم محیطی هستند شناسایی و استخراج کنیم. یک گروه از محرکهایی که در بیشتر شرایط بیاهمیت هستند و بنابراین میتوان آنها را کنار گذاشت محرکاتی هستند که به عنوان یک نتیجه بدیهی از اقدامات حرکتی خود ما به وجود میآیند. وقتی خود را لمس میکنید، مغز شما تحریک حاصل شده را با تحریک مورد انتظار مقایسه میکند و پاسخ حسی ضعیفتری نسبت به یک لمس غیر منتظره ایجاد مینماید. هنگامی که محرک منشاء خارجی داشته باشد، فعالیت بیشتری در قشر حسی مشاهده میشود. مخچه در پیشبینی پیامدهای حسی خاص حرکات دخیل است و سیگنالی را برای خنثی کردن واکنش حسی به محرکات خودساخته همچون قلقلک ایجاد میکند. بنابراین شما نمیتوانید خود را غافلگیر کنید و قلقلک بدهید.
https://www.nature.com/articles/nn1198_635
برگرفته از ساینسولوژی
🆔 @iran_evolution
Nature
Central cancellation of self-produced tickle sensation
Nature Neuroscience - Central cancellation of self-produced tickle sensation
خویشاوند کهن انسان ۲ میلیون سال پیش مانند ما راه میرفت
دانشمندان با بررسی فسیل یک انسانتبار که حدود دو میلیون سال پیش میزیست، دریافتند که همچون انسان میتوانست روی دو پا راه برود و مثل یک میمون نیز از بلندیها بالا میرفت.
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
دانشمندان با بررسی فسیل یک انسانتبار که حدود دو میلیون سال پیش میزیست، دریافتند که همچون انسان میتوانست روی دو پا راه برود و مثل یک میمون نیز از بلندیها بالا میرفت.
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
✳️ خویشاوند کهن انسان ۲ میلیون سال پیش مانند ما راه میرفت
دانشمندان با بررسی فسیل یک انسانتبار که حدود دو میلیون سال پیش میزیست، دریافتند که همچون انسان میتوانست روی دو پا راه برود و مثل یک میمون نیز از بلندیها بالا میرفت.
به گزارش بیگ بنگ، زمانی که اجداد پستاندار ما شروع به ایستاده راه رفتن کردند، این همان لحظهی تبدیل شدن به انسان در امتداد جادۀ پر پیچ و خم تکامل(فرگشت) بود. در واقع این همان ویژگی است که محققان از آن برای تشخیص انسانتباران از سایر میمونها استفاده میکنند. اگرچه علت وقوع آن همچنان یک رازِ جالب باقی مانده است.
حدود دو میلیون سال پیش، ما کاملاً روی دوپا ایستادیم، اما مراحل زیادی را طی کردیم. برخی از این مراحل هنوز در سوابق فسیلی ما یافت نشدهاند، اما بتازگی محققان بقایای یک “استرالوپیتکوس” ماده بنام Issa (ایسا) را تجزیه و تحلیل کرده و به نتایج دیگری دست پیدا کرده است.
“لی برگر” دیرینهانسانشناس دانشگاه ویت واترسرند در آفریقایجنوبی میگوید: «”ایسا” تا حدودی شبیه انسان راه میرفت، اما میتوانست مانند میمون از بلندیها بالا برود.» برای راه رفتن و ایستادن به صورت عمودی، سیستم اسکلتی پستانداران نخستین باید تا حد زیادی تغییر جهت پیدا میکرد – از پاها گرفته تا مفاصل زانو و ستون فقرات.
قسمت تحتانی ستون فقرات انسان برخلاف میمونها و بوزینههای دیگر، به سمت داخل خمیده شده است. این انحنای متمایز، به نام لوردوز، به ما کمک میکند تا وزن قسمت فوقانی بدن خود را تحمل کنیم. در سال ۲۰۰۸، فسیل یک “استرالوپیتکوس سدیبا” ماده و بالغ دو میلیون ساله در مالاپا، آفریقای جنوبی کشف شد. تکههای گم شده باعث شدند که مشخص نشود آیا او دارای انحنای مستقیم در ستون فقراتش است یا انحنای مدرن.
“اسکات ویلیامز”، مورفولوژیست تکاملی از دانشگاه نیویورک گفت: «مهرههای کمری به ندرت در سوابق فسیلی انسانتباران یافت میشود. ساختار استخوانی انگشتان “ایسا” نشان میدهد که او برای زندگی بر روی درختان مناسب بوده است (اورانگوتانها نیز دارای همین ویژگیها هستند) و همچنین از مفصل پای بسیار انعطافپذیری برخوردار بوده که برای صعود عمودی مفید میباشد.
تحلیلهای دندانی نشان میدهد که رژیم غذایی “ایسا” احتمالاً مانند شامپانزههای ساوانا سرشار از میوه و برگ بود که باز هم نشان دهندۀ زندگی درختی است. با این حال، زاویهی اتصال استخوان ران او به مفصل زانو حاکی از آن است که او قادر به ایستادن نیز بوده است.
در سال ۲۰۱۵، دو فسیل دیگر از مهرههای پایین ستون فقرات کشف شد که کاملاً با بقیه بقایای “ایسا” مطابقت داشتند. بازسازیهایی که با استفاده از میکروسیتی اسکن فسیلها انجام شده بتازگی تایید کردند که گونهی او واقعاً ستون فقرات خمیدهای داشته است – این شواهد به طور قطعی نشان میدهد که او حداقل میتوانست روی دو پا بایستد و راه برود. “برگر” افزود: «این مهرهها عملاً قسمت پایین کمر قرار دارند و بهترین فسیلِ ناحیهی پایین کمرِ انسانتباران در “ایسا” کشف شده است».
این کشف، همراه با تأیید سایر مهرههای فسیلی یافت شدۀ متعلق به “ایسا” ، نشان میدهد که او و همنوعانش چیزی بین انسانهای مدرنتر و میمونهای بزرگ(great apes) بودند. آنها «لوردوز» داشتند، اما مهرههای آنها همچنین فرآیندهای دندهای طولانی را حفظ کردهاند – یعنی همان فضای اتصال ماهیچهای برای کمک به صعود قدرتمند.
محققان در بیانیهای اعلام کردند که ستون فقراتِ یافت شده به ما نشان میدهد که “ایسا” مثل بسیاری از میمونها میتوانست با استفاده از اندامهای فوقانی خود از بلندیها بالا رود، همچنین او قادر بود به خوبی روی دو پا راه برود.» تحلیل قبلی روی دستهای “ایسا” نیز نشان داد که او واسطهای بین میمونها و انسانها است.
این موضوع هنوز بررسی نشده است که «ایسا» چه جایگاهی در شجرهنامه خانوادگی ما دارد – آیا آنها یک بنبست بودند یا یک جد مستقیم؟ صرف نظر از این مسئله، محققان گمان میکنند که یافتههای آنها حتی ممکن است به ما در درک بهتر فیزیولوژی خودمان کمک کند.
این تیم در مقالهی خود نوشته: «کمر ما مستعد آسیب و درد ناشی از طرز ایستادن، بارداری و ورزش (یا عدم وجود آنها) است. بنابراین، درک چگونگی تکامل کمر ممکن است به ما کمک کند تا یاد بگیریم که چگونه از صدمات جلوگیری کنیم و کمر سالمی داشته باشیم.» تحقیقات آنها در مجله eLife منتشر شده است.
https://www.sciencealert.com/this-ancient-human-relative-walked-like-a-human-but-climbed-like-an-ape
https://doi.org/10.7554/eLife.70447
📝 مترجم: سحر اللهوردی، وبسایت بیگ بنگ پیج
🆔 @iran_evolution
دانشمندان با بررسی فسیل یک انسانتبار که حدود دو میلیون سال پیش میزیست، دریافتند که همچون انسان میتوانست روی دو پا راه برود و مثل یک میمون نیز از بلندیها بالا میرفت.
به گزارش بیگ بنگ، زمانی که اجداد پستاندار ما شروع به ایستاده راه رفتن کردند، این همان لحظهی تبدیل شدن به انسان در امتداد جادۀ پر پیچ و خم تکامل(فرگشت) بود. در واقع این همان ویژگی است که محققان از آن برای تشخیص انسانتباران از سایر میمونها استفاده میکنند. اگرچه علت وقوع آن همچنان یک رازِ جالب باقی مانده است.
حدود دو میلیون سال پیش، ما کاملاً روی دوپا ایستادیم، اما مراحل زیادی را طی کردیم. برخی از این مراحل هنوز در سوابق فسیلی ما یافت نشدهاند، اما بتازگی محققان بقایای یک “استرالوپیتکوس” ماده بنام Issa (ایسا) را تجزیه و تحلیل کرده و به نتایج دیگری دست پیدا کرده است.
“لی برگر” دیرینهانسانشناس دانشگاه ویت واترسرند در آفریقایجنوبی میگوید: «”ایسا” تا حدودی شبیه انسان راه میرفت، اما میتوانست مانند میمون از بلندیها بالا برود.» برای راه رفتن و ایستادن به صورت عمودی، سیستم اسکلتی پستانداران نخستین باید تا حد زیادی تغییر جهت پیدا میکرد – از پاها گرفته تا مفاصل زانو و ستون فقرات.
قسمت تحتانی ستون فقرات انسان برخلاف میمونها و بوزینههای دیگر، به سمت داخل خمیده شده است. این انحنای متمایز، به نام لوردوز، به ما کمک میکند تا وزن قسمت فوقانی بدن خود را تحمل کنیم. در سال ۲۰۰۸، فسیل یک “استرالوپیتکوس سدیبا” ماده و بالغ دو میلیون ساله در مالاپا، آفریقای جنوبی کشف شد. تکههای گم شده باعث شدند که مشخص نشود آیا او دارای انحنای مستقیم در ستون فقراتش است یا انحنای مدرن.
“اسکات ویلیامز”، مورفولوژیست تکاملی از دانشگاه نیویورک گفت: «مهرههای کمری به ندرت در سوابق فسیلی انسانتباران یافت میشود. ساختار استخوانی انگشتان “ایسا” نشان میدهد که او برای زندگی بر روی درختان مناسب بوده است (اورانگوتانها نیز دارای همین ویژگیها هستند) و همچنین از مفصل پای بسیار انعطافپذیری برخوردار بوده که برای صعود عمودی مفید میباشد.
تحلیلهای دندانی نشان میدهد که رژیم غذایی “ایسا” احتمالاً مانند شامپانزههای ساوانا سرشار از میوه و برگ بود که باز هم نشان دهندۀ زندگی درختی است. با این حال، زاویهی اتصال استخوان ران او به مفصل زانو حاکی از آن است که او قادر به ایستادن نیز بوده است.
در سال ۲۰۱۵، دو فسیل دیگر از مهرههای پایین ستون فقرات کشف شد که کاملاً با بقیه بقایای “ایسا” مطابقت داشتند. بازسازیهایی که با استفاده از میکروسیتی اسکن فسیلها انجام شده بتازگی تایید کردند که گونهی او واقعاً ستون فقرات خمیدهای داشته است – این شواهد به طور قطعی نشان میدهد که او حداقل میتوانست روی دو پا بایستد و راه برود. “برگر” افزود: «این مهرهها عملاً قسمت پایین کمر قرار دارند و بهترین فسیلِ ناحیهی پایین کمرِ انسانتباران در “ایسا” کشف شده است».
این کشف، همراه با تأیید سایر مهرههای فسیلی یافت شدۀ متعلق به “ایسا” ، نشان میدهد که او و همنوعانش چیزی بین انسانهای مدرنتر و میمونهای بزرگ(great apes) بودند. آنها «لوردوز» داشتند، اما مهرههای آنها همچنین فرآیندهای دندهای طولانی را حفظ کردهاند – یعنی همان فضای اتصال ماهیچهای برای کمک به صعود قدرتمند.
محققان در بیانیهای اعلام کردند که ستون فقراتِ یافت شده به ما نشان میدهد که “ایسا” مثل بسیاری از میمونها میتوانست با استفاده از اندامهای فوقانی خود از بلندیها بالا رود، همچنین او قادر بود به خوبی روی دو پا راه برود.» تحلیل قبلی روی دستهای “ایسا” نیز نشان داد که او واسطهای بین میمونها و انسانها است.
این موضوع هنوز بررسی نشده است که «ایسا» چه جایگاهی در شجرهنامه خانوادگی ما دارد – آیا آنها یک بنبست بودند یا یک جد مستقیم؟ صرف نظر از این مسئله، محققان گمان میکنند که یافتههای آنها حتی ممکن است به ما در درک بهتر فیزیولوژی خودمان کمک کند.
این تیم در مقالهی خود نوشته: «کمر ما مستعد آسیب و درد ناشی از طرز ایستادن، بارداری و ورزش (یا عدم وجود آنها) است. بنابراین، درک چگونگی تکامل کمر ممکن است به ما کمک کند تا یاد بگیریم که چگونه از صدمات جلوگیری کنیم و کمر سالمی داشته باشیم.» تحقیقات آنها در مجله eLife منتشر شده است.
https://www.sciencealert.com/this-ancient-human-relative-walked-like-a-human-but-climbed-like-an-ape
https://doi.org/10.7554/eLife.70447
📝 مترجم: سحر اللهوردی، وبسایت بیگ بنگ پیج
🆔 @iran_evolution
ScienceAlert
This Ancient Human Relative 'Walked Like a Human, But Climbed Like an Ape'
Sometime between 7-6 million years ago, our primate ancestors stood up and began to walk on two legs.
✳️ کشف جنین ۶۶ میلیون ساله و دست نخورده یک دایناسور
دانشمندان از کشف یک جنین دایناسور با قدمت حداقل ۶۶ میلیون سال در چین خبر دادند که وضعیت کاملا مناسبی دارد و شبیه جوجهای است که میخواهد از تخممرغ بیرون بیاید.
این جنین دایناسور در «گانژوو» در جنوب چین کشف شده و به نظر میرسد که یک دایناسور تروپود بیدندان یا «خاگدزدخزندگان» (Oviraptorosaur) است و «Baby Yingliang» نام گرفته است.
بهترین جنین دایناسور در تاریخ
به گفته محققی به نام «فیون وایسوم ما»، بهترین جنین دایناسور در تاریخ کشف شده. این کشف به دانشمندان کمک میکند تا به درک بهتری از ارتباط میان دایناسورها و پرندگان مدرن دست پیدا کنند.
نحوه قرارگیری این دایناسور در تخم برای دانشمندان اهمیت بالایی دارد چرا که طبق این فسیل، جنین شبیه جوجهای در تخم قرار دارد که پس از مدت کوتاهی از تخم بیرون میآید. به گفته ما، این موضوع به معنای آن است که چنین رفتاری قدمت بالایی دارد:
«این فسیل نشان میدهد که چنین رفتاری در پرندگان مدرن از اجداد دایناسور آنها ریشه میگیرد.»
دایناسورهای خاگدزدخزندگان در دوره «کرتاسه پسین» یعنی ۱۰۰ تا ۶۶ میلیون سال پیش در آسیا و آمریکای شمالی کنونی زندگی میکردند.
دیرینهشناسی به نام پروفسور «استیو بروسات» که در تحقیق اخیر نقش داشته، در توییتی گفته یکی از خیرهکنندگان فسیلهای دایناسورهایی که تاکنون دیده است، کشف شده و جنین در حال بیرون آمدن از تخم بوده است.
این جنین دایناسور از سر تا دم تنها ۲۷ سانتیمتر طول دارد که خود را درون یک تخم ۱۷ سانتیمتری جای داده است. این تخم برای اولین بار در سال ۲۰۰۰ کشف شد اما برای ۱۰ سال در انبار یک موزه ملی چین نگهداری شد.
زمانی که کار ساخت و ساز در موزه آغاز شد و فسیلهای قدیمی در حال تفکیک بودند، این تخم توجه دانشمندان را به خود جلب کرد و آنها با این تصور که شاید جنینی درونش باشد، آن را مورد بررسی قرار دادند. هنوز قسمتی از بدن دایناسور توسط سنگها پوشیده شده و دانشمندان با تکنیکهای اسکن پیشرفته میخواهند تصویری از اسکلت کامل آن تهیه کنند.
برگرفته از وبسایت دیجیاتو
https://doi.org/10.1016/j.isci.2021.103516
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
دانشمندان از کشف یک جنین دایناسور با قدمت حداقل ۶۶ میلیون سال در چین خبر دادند که وضعیت کاملا مناسبی دارد و شبیه جوجهای است که میخواهد از تخممرغ بیرون بیاید.
این جنین دایناسور در «گانژوو» در جنوب چین کشف شده و به نظر میرسد که یک دایناسور تروپود بیدندان یا «خاگدزدخزندگان» (Oviraptorosaur) است و «Baby Yingliang» نام گرفته است.
بهترین جنین دایناسور در تاریخ
به گفته محققی به نام «فیون وایسوم ما»، بهترین جنین دایناسور در تاریخ کشف شده. این کشف به دانشمندان کمک میکند تا به درک بهتری از ارتباط میان دایناسورها و پرندگان مدرن دست پیدا کنند.
نحوه قرارگیری این دایناسور در تخم برای دانشمندان اهمیت بالایی دارد چرا که طبق این فسیل، جنین شبیه جوجهای در تخم قرار دارد که پس از مدت کوتاهی از تخم بیرون میآید. به گفته ما، این موضوع به معنای آن است که چنین رفتاری قدمت بالایی دارد:
«این فسیل نشان میدهد که چنین رفتاری در پرندگان مدرن از اجداد دایناسور آنها ریشه میگیرد.»
دایناسورهای خاگدزدخزندگان در دوره «کرتاسه پسین» یعنی ۱۰۰ تا ۶۶ میلیون سال پیش در آسیا و آمریکای شمالی کنونی زندگی میکردند.
دیرینهشناسی به نام پروفسور «استیو بروسات» که در تحقیق اخیر نقش داشته، در توییتی گفته یکی از خیرهکنندگان فسیلهای دایناسورهایی که تاکنون دیده است، کشف شده و جنین در حال بیرون آمدن از تخم بوده است.
این جنین دایناسور از سر تا دم تنها ۲۷ سانتیمتر طول دارد که خود را درون یک تخم ۱۷ سانتیمتری جای داده است. این تخم برای اولین بار در سال ۲۰۰۰ کشف شد اما برای ۱۰ سال در انبار یک موزه ملی چین نگهداری شد.
زمانی که کار ساخت و ساز در موزه آغاز شد و فسیلهای قدیمی در حال تفکیک بودند، این تخم توجه دانشمندان را به خود جلب کرد و آنها با این تصور که شاید جنینی درونش باشد، آن را مورد بررسی قرار دادند. هنوز قسمتی از بدن دایناسور توسط سنگها پوشیده شده و دانشمندان با تکنیکهای اسکن پیشرفته میخواهند تصویری از اسکلت کامل آن تهیه کنند.
برگرفته از وبسایت دیجیاتو
https://doi.org/10.1016/j.isci.2021.103516
✳️ کانال فرگشت:
🆔 @iran_evolution
اگر ابتدا تو را نادیده میگیرند، بعد به تو میخندند، سپس با تو میجنگند، لزوماً در نهایت تو پیروز نمیشوی!
درست است که گاه اندیشمندانی ایدهی متفاوتی ارائه دادند که ابتدا نادیده گرفته شده و بعدها درستی آن تأیید گشته و به عنوان یک واقعیت مورد قبول قرار گرفت؛ اما نمیتوان نتیجه گرفت که هر ایدهی نادیدهگرفتهشدهای قطعاً بعدها به عنوان واقعیت پذیرفته میشود! در طول تاریخ به ازای هر یک از آن بدعتگذاران میتوانید بیشمار اندیشمندانی پیدا کنید که کاملاً در اشتباه بودند و بر اشتباه خود پافشاری میکردند، و همچنین شیادانی پیدا کنید که مشغول دروغگویی و کلاهبرداری بودهاند.
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
درست است که گاه اندیشمندانی ایدهی متفاوتی ارائه دادند که ابتدا نادیده گرفته شده و بعدها درستی آن تأیید گشته و به عنوان یک واقعیت مورد قبول قرار گرفت؛ اما نمیتوان نتیجه گرفت که هر ایدهی نادیدهگرفتهشدهای قطعاً بعدها به عنوان واقعیت پذیرفته میشود! در طول تاریخ به ازای هر یک از آن بدعتگذاران میتوانید بیشمار اندیشمندانی پیدا کنید که کاملاً در اشتباه بودند و بر اشتباه خود پافشاری میکردند، و همچنین شیادانی پیدا کنید که مشغول دروغگویی و کلاهبرداری بودهاند.
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
اکثریت لزوماً درست نمیگویند. معروفترین مثالی که برای این موضوع زده میشود، ماجرای گالیله است که برخلاف اکثریت اندیشمندان همدورهی خود به چرخش زمین به دور خورشید باور داشت. اما چنین نیست که هرکس ایدهی متفاوتی ارائه داد و از سوی دیگران نادیده گرفته شد (و یا مورد تمسخر یا حتی برخورد و مانعتراشی قرار گرفت)، لزوماً درست بگوید. به ازای هر یک «گالیله»، افراد زیادی نیز وجود دارند که در عالم هپروت سیر میکنند؛ ولی به واسطهی مخالفت اکثریت با ایدههایشان خود را همچون گالیلهی دیگری میبینند که از زمان خود جلوتر است و به واقعیاتی رسیده که هنوز برای همعصرانش قابل درک نیست!
به این حالت، «سندروم گالیله» گفته میشود. منطق آن بر پایهی مغلطهای است که با استناد به مقدمههای «گالیله درست میگفت و مورد برخورد قرار گرفت» و «من مورد برخورد قرار گرفتم»، نتیجه میگیرد که «من درست میگویم». شخص معمولاً دچار یک خودبزرگبینی کاذب شده و تصور میکند که مخالفت دیگران با او از سر نادانی است. حتی گاه ممکن است دچار توهم توطئه نیز شده و خیال کند که او راه نجات انسانها را کشف کرده است، اما «گردانندگان جهان» برای پیشگیری از درخطرافتادن منافع مالی یا کاهش کنترل و نفوذشان، مشغول دسیسهچینی علیه وی هستند.
کلاهبرداران نیز عاشق این تاکتیک بوده و ضمن فریب دیگران، آنها را متقاعد میسازند که علت عدم مقبولیت آنان نزد جامعهی علمی، عدم چاپ یافتههایشان در ژورنالهای معتبر و عدم موفقیتشان در کسب مجوزهای رسمی این است که آنها گالیلهی مدرن بوده، دیگر همکارانشان یا قادر به درک کارهای ایشان نیستند و البته قربانی توطئههای سازمانیافته نیز هستند؛ اما به هر حال از سر خیرخواهی آمدهاند تا شما را نجات دهند! از نمونههای بارز آن میتوان به اراجیف بسیاری از مدعیان طب سنتی، ادعای ساخت خودروی آبسوز و… اشاره کرد.
ابتدا تو را نادیده میگیرند، بعد به تو میخندند، سپس مشخص میشود که در شمار بسیار شگفتانگیزی از موارد همچنان داری اشتباه میکنی!
علم به ویژه در خصوص بدعتگذاری بسیار سختگیر است. این نوعی روش خودپاسبانی است که گوهر علم را از خاشاک شبهعلم و ضدعلم جدا میسازد. هر مقالهی علمی - مخصوصاً اگر نتایج متفاوت یا مناقشهبرانگیزی داشته باشد - توسّط پژوهشگران دیگر مورد بازبینی قرار گرفته و آزمایشهای آن بارها و بارها به طور مستقل تکرار میشود. این به معنای مخالفت با ارائهی ایدههای نوین نیست. برعکس، علم در قیاس با دیگر نظامهای مطالعهی طبیعت که عمدتاً طی گذر قرنها نیز بدون تغییر میمانند، دارای بیشترین میزان تغییر و تحول است.
نظریهی نسبیت اینشتین را میتوان به عنوان نمونهی نابی از یک بدعتگذاری موفق مثال زد. ایدهی اینشتین، بسیاری از بدیهیات مکانیک نیوتونی را به چالش میکشید. حال اما تقریباً هیچکس به اینشتین اتهام شیادی وارد نکرد! ولی به هر حال شکلگیری اجماع علمی بر سر این نظریه نیز به سادگی و بدون چالش انجام نشد.
راجع به ماجرای گالیله نیز شاید بد نباشد نکتهای را بدانید: با آن که قصد دفاع از جنایات کلیسای کاتولیک و دادگاه تفتیش عقاید را نداشته و منکر قتل دگراندیشانی چون جوردانو برونو نیستم، اما برخلاف باور رایج، علت مخالفت با گالیله درواقع بسیار بیشتر از این که عقیدتی باشد، علمی بود: گالیله واقعاً دلایل قانعکنندهای در تأیید مدل خورشیدمرکزی نداشت! مدل خورشیدمرکزی کوپرنیک، اشکالات مهمی داشت و با مشاهدات رصدی نیز در تناقض بود. مثلاً کوپرنیک فرض کرده بود که مدار سیارات به دور خورشید، دایرهایشکل است (بعدها کپلر در قالب سه قانون خود توضیح داد که چنین نیست و تمامی سیارات در مسیرهایی بیضوی به دور خورشید میگردند).
گرایش گالیله به مدل خورشیدمرکزی کوپرنیک نیز بسیار بیشتر از آن که بر پایهی دلایل منطقی باشد، از سر تعصب شخصی بود. وی مشاهدات رصدی زیادی انجام میداد؛ اما در هر کجا که مشاهدات با مدل کوپرنیک همخوانی نداشتند، به سرعت از آنها گذر میکرد و چندان تمایلی به صحبت کردن در موردشان نشان نمیداد. لذا در قانع کردن اندیشمندان همدورهی خود نیز موفقیت چندانی به دست نیاورد. بعدها بود که با اصلاحات انجامشده توسط کپلر و البته ارائهی قوانین مکانیک کلاسیک توسط نیوتن، دلایل بلامنازعی در تأیید مدل خورشیدمرکزی ارائه شده و حرکت اجرام آسمانی با دقت چشمگیری تبیین گشت.
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
به این حالت، «سندروم گالیله» گفته میشود. منطق آن بر پایهی مغلطهای است که با استناد به مقدمههای «گالیله درست میگفت و مورد برخورد قرار گرفت» و «من مورد برخورد قرار گرفتم»، نتیجه میگیرد که «من درست میگویم». شخص معمولاً دچار یک خودبزرگبینی کاذب شده و تصور میکند که مخالفت دیگران با او از سر نادانی است. حتی گاه ممکن است دچار توهم توطئه نیز شده و خیال کند که او راه نجات انسانها را کشف کرده است، اما «گردانندگان جهان» برای پیشگیری از درخطرافتادن منافع مالی یا کاهش کنترل و نفوذشان، مشغول دسیسهچینی علیه وی هستند.
کلاهبرداران نیز عاشق این تاکتیک بوده و ضمن فریب دیگران، آنها را متقاعد میسازند که علت عدم مقبولیت آنان نزد جامعهی علمی، عدم چاپ یافتههایشان در ژورنالهای معتبر و عدم موفقیتشان در کسب مجوزهای رسمی این است که آنها گالیلهی مدرن بوده، دیگر همکارانشان یا قادر به درک کارهای ایشان نیستند و البته قربانی توطئههای سازمانیافته نیز هستند؛ اما به هر حال از سر خیرخواهی آمدهاند تا شما را نجات دهند! از نمونههای بارز آن میتوان به اراجیف بسیاری از مدعیان طب سنتی، ادعای ساخت خودروی آبسوز و… اشاره کرد.
ابتدا تو را نادیده میگیرند، بعد به تو میخندند، سپس مشخص میشود که در شمار بسیار شگفتانگیزی از موارد همچنان داری اشتباه میکنی!
علم به ویژه در خصوص بدعتگذاری بسیار سختگیر است. این نوعی روش خودپاسبانی است که گوهر علم را از خاشاک شبهعلم و ضدعلم جدا میسازد. هر مقالهی علمی - مخصوصاً اگر نتایج متفاوت یا مناقشهبرانگیزی داشته باشد - توسّط پژوهشگران دیگر مورد بازبینی قرار گرفته و آزمایشهای آن بارها و بارها به طور مستقل تکرار میشود. این به معنای مخالفت با ارائهی ایدههای نوین نیست. برعکس، علم در قیاس با دیگر نظامهای مطالعهی طبیعت که عمدتاً طی گذر قرنها نیز بدون تغییر میمانند، دارای بیشترین میزان تغییر و تحول است.
نظریهی نسبیت اینشتین را میتوان به عنوان نمونهی نابی از یک بدعتگذاری موفق مثال زد. ایدهی اینشتین، بسیاری از بدیهیات مکانیک نیوتونی را به چالش میکشید. حال اما تقریباً هیچکس به اینشتین اتهام شیادی وارد نکرد! ولی به هر حال شکلگیری اجماع علمی بر سر این نظریه نیز به سادگی و بدون چالش انجام نشد.
راجع به ماجرای گالیله نیز شاید بد نباشد نکتهای را بدانید: با آن که قصد دفاع از جنایات کلیسای کاتولیک و دادگاه تفتیش عقاید را نداشته و منکر قتل دگراندیشانی چون جوردانو برونو نیستم، اما برخلاف باور رایج، علت مخالفت با گالیله درواقع بسیار بیشتر از این که عقیدتی باشد، علمی بود: گالیله واقعاً دلایل قانعکنندهای در تأیید مدل خورشیدمرکزی نداشت! مدل خورشیدمرکزی کوپرنیک، اشکالات مهمی داشت و با مشاهدات رصدی نیز در تناقض بود. مثلاً کوپرنیک فرض کرده بود که مدار سیارات به دور خورشید، دایرهایشکل است (بعدها کپلر در قالب سه قانون خود توضیح داد که چنین نیست و تمامی سیارات در مسیرهایی بیضوی به دور خورشید میگردند).
گرایش گالیله به مدل خورشیدمرکزی کوپرنیک نیز بسیار بیشتر از آن که بر پایهی دلایل منطقی باشد، از سر تعصب شخصی بود. وی مشاهدات رصدی زیادی انجام میداد؛ اما در هر کجا که مشاهدات با مدل کوپرنیک همخوانی نداشتند، به سرعت از آنها گذر میکرد و چندان تمایلی به صحبت کردن در موردشان نشان نمیداد. لذا در قانع کردن اندیشمندان همدورهی خود نیز موفقیت چندانی به دست نیاورد. بعدها بود که با اصلاحات انجامشده توسط کپلر و البته ارائهی قوانین مکانیک کلاسیک توسط نیوتن، دلایل بلامنازعی در تأیید مدل خورشیدمرکزی ارائه شده و حرکت اجرام آسمانی با دقت چشمگیری تبیین گشت.
ادامه 👇
🆔 @iran_evolution
دفعهی بعد که به یک بدعتگذار برخورد کردید، ببینید که بیشتر به دنبال چه چیزی است! آیا تلاش دارد که استدلالی محکم شکل داده و دیگر همکاران خود را نیز قانع کند؟ آیا میتوانید مقالاتی از وی در ژورنالهای علمی معتبر پیدا کنید؟ یا بجای روبهرو شدن با همکاران خود، یک رویکرد عوامگرایانه پیش گرفته و دائماً ادعا میکند که قربانی نادیدهگرفتهشدن یا حتی توطئه است که البته از سر عشق به شما یا وطنش تصمیم گرفته است ناجی شما باشد؟
نویسنده: پویان جابری
🆔 @iran_evolution
نویسنده: پویان جابری
🆔 @iran_evolution
✳️ انسان هرگز هدف فرگشت نبوده است، زیرا فرگشت برای خود هدفی نمیشناسد.
📘 کتاب ادیسه انسان
✍ مانفرد بائور، گودرون سیگلر
🆔 @iran_evolution
📘 کتاب ادیسه انسان
✍ مانفرد بائور، گودرون سیگلر
🆔 @iran_evolution