فرگشت ، تحول گونه‌ها
10.1K subscribers
401 photos
86 videos
68 files
389 links
🐆 کانال علمی فرگشت در تلگرام 🐳

پست نخست کانال ↓
telegram.me/iran_evolution/8
Download Telegram
✳️ رشوه به دانشمندان: دستکاری پژوهش‌های علمی

گاهی پیشرفت علوم و فناوری، به خصوص زمانی که به سرمایه‌گذار نیاز دارد خواسته یا ناخواسته وارد فاز جدیدی می‌شود که با روح دانش سازگاری ندارد. علم، قرار است روشی مستقل برای فهم و توضیح جهان باشد و فارغ از جهت‌گیری بتواند نتایجی درباره ساختار جهان به ما بدهد. نتایج علمی باید قاعدتاً صرف‌نظر از اینکه خوشایند ما باشد یا نه منتشر شوند. قاعدتاً یک سرمایه‌گذار نباید بتواند با کمک مالی چند میلیون دلار، دانشمندان را بخرد و مثلاً نتایج پژوهش‌های ناسا را دستکاری کند. دلیل جعل نتایج علمی صرفاً پول و انگیزه مالی نیست. مثلا در ماجرای دانشمند مشهور کره جنوبی، دکتر هوانگ وو سوک که نتایج پژوهش ساختگی خود را در نشریه ساینس هم منتشر کرده بود، انگیزه اصلی شهرت بوده است.

چنین رفتارهایی که ناقض استانداردهای رفتار علمی و اخلاقی در پژوهش علمی است را در ادبیات متداول سوء رفتار علمی Scientific misconduct می‌نامیم.

گزارش وبسایت بیزنس اینسایدر Business Insider یک پرونده ارتشاء، کلاهبرداری و جعل بزرگ در تاریخ علم را افشا کرد که حتی باور آن نیز فراتر از حد تصور بود. طبق این گزارش، صاحبان صنایع قند و شکر آمریکا حد فاصل سال‌های دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی به تعدادی از دانشمندان برای دستکاری نتایج رشوه داده بوده‌اند. سرمایه‌داران ذینفع در صنایع قند و شکر به پژوهشگران وعده داده بودند اگر در مقالات منتشر شده نقش مخرب قند و شکر در وضع سلامت انسان را کمرنگ جلوه داده و به جای آن بیشتر روی چربی و کلسترول تاکید کنند رشوه خوبی دریافت خواهند کرد. به عبارت دیگر از پژوهشگران خواسته شده بود نتایج مطالعات رو به نحوی نشان دهند که بزرگترین خطر در تغذیه انسان چربی و کلسترول است و نه مصرف قند و شکر.

کریستین کرنز، لاورا اشمیت و استانتون گلانتز که در روز ۲۲ شهریور ماه نتایج این پرونده تاریخی را در نشریه JAMA منتشر کردند به این موضوع اشاره کرده‌اند که چطور بنیاد تحقیقات شکر (Sugar Research Foundation (SRF در سال‌های ۵۰ تا ۶۰ میلادی با پرداخت ۵۰ هزار دلار رشوه به نویسندگان یک مقاله سعی در القای این موضوع داشته که کلسترول عامل بروز بیماری‌های قلبی است و نه قند و شکر. بر اساس این مطالعه که در آن زمان در New England Journal of Medicine منتشر شده بود و اثر آن تا دهه‌ها بر فرهنگ تغذیه‌ای برجا ماند، رژیم غذایی کم‌چربی به عنوان رژیم غذایی سالم ترویج شد و از نقش شکر تقریباً صرف نظر شد. این جهت‌دهی به افکار عمومی باعث شد کلسترول به عنوان تنها عامل بیماری‌های قلبی شناخته شود و حتی دیدگاه جامعه علمی نیز تا مدت‌ها از این دیدگاه حمایت می‌کرد. فاجعه‌بارتر از همه اینکه یکی از این پژوهشگران در آن زمان رییس دپارتمان تغذیه سالم هاروارد بود و البته عضو وقت هیات مدیره انجمن تحقیقات شکر.

پس از رونق رژیم غذایی کم‌چربی در آمریکا، صنایع قند و شکر سود کلانی به جیب زدند و شکر که اینک نشان داده شده بود بی‌خطر است، به عنوان جایگزینی جذاب برای چربی در صنایع غذایی به کار گرفته شد. روی تاریک داستان اینجاست که تغییر فرهنگ تغذیه‌ای که دیگر جا افتاده و بازگشت آن به وضع سابق به سادگی ممکن نیست. در حال حاضر مصرف قند و شکر آمریکایی‌ها در مقایسه با گذشته به میزان ۳۰ درصد افزایش یافته است. کام انجمن تحقیقات شکر آمریکا SRF البته از بازگشایی پرونده ۶۰ سال پیش قند و شکر، تلخ شد و با زیر سوال بردن هدف انتشار این گزارش بر این نکته تکیه کرد که شکر تنها عامل بروز مشکلات قلبی نیست.

نویسنده: عرفان کسرایی
@thermophil

✳️ کانال فرگشت
🆔: @iran_evolution
✳️ سیارک عامل نابودی دایناسورها به تولد جنگل‌های حاره‌ای کمک کرد

🆔: @iran_evolution
✳️ سیارک عامل نابودی دایناسورها به تولد جنگل‌های حاره‌ای کمک کرد

یک مطالعه حاکیست سیارکی که ۶۶ میلیون سال قبل به نابودی دایناسورها در زمین منجر شد همچنین عامل تولد جنگل‌های حاره‌ای سیاره ما بود.

محققان از فسیل گرده و برگ گیاهان در کلمبیا برای تحقیق درباره عواقب آن برخورد برای جنگل‌های حاره‌ای آمریکای جنوبی استفاده کردند.

مطالعه تازه می‌گوید که بعد از برخورد آن سنگ ۱۲ کیلومتری، نوع پوشش گیاهی جنگل‌های منطقه به طور چشمگیری تغییر کرد.

این تیم یافته‌های خود را در نشریه معتبر "ساینس" به چاپ رسانده است.

دکتر مونیکا کاروالو از سرپرستان این مطالعه از موسسه تحقیقات استوایی اسمیتسونیَن در پاناما گفت: "تیم ما بیش از ۵۰ هزار فسیل گرده و بیش از شش هزار فسیل برگ به جا مانده از قبل و بعد از آن برخورد را بررسی و تحلیل کرد."

آنها دریافتند که تا پیش از برخورد آن سنگ عظیم در جایی که حالا شبیه جزیره یوکاتان در مکزیک است، گیاهانی با میوه مخروطی و سرخس‌ها غالب بودند.

اما بعد از آن حادثه ویران‌گر، تنوع گیاهی ۴۵ درصد افت کرد و انقراضی در سطح گسترده اتفاق افتاد، به خصوص در میان گیاهان دانه‌دار.

هرچند جنگل‌ها در شش میلیون سال بعد دوباره رشد کردند، اما گیاهان گلدار این بار غالب شدند.

ساختمان جنگل‌های حاره‌ای هم در این دگرگونی تغییر کرد. در اواخر دوران کرتاسه زمانی که دایناسورها هنوز زنده بودند درختان با فاصله زیاد از یکدیگر رشد می‌کردند. تاج درختان همپوشانی نداشت به طوری که اجازه می‌داد نور به سطح جنگل برسد.

اما بعد از برخورد، جنگل‌ها انبوه شدند به‌طوری که راه ورود نور به سطح جنگل تا حدود زیادی بسته شد.

اما محققان با توجه به تحلیل گرده و برگ آن گیاهان سه توضیح احتمالی را برای این تغییرات پیشنهاد می‌کنند.

در درجه اول ممکن است حضور دایناسورها مانع تشکیل جنگلی انبوه شده باشد، چون به شدت از آن تغذیه و گیاهان سطح جنگل را لگدکوب می‌کردند.

توضیح احتمالی دیگر این است که ریختن خاکستر در اثر آتش‌سوزی وسیع ناشی از برخورد سیارک باعث تقویت خاک شد و گیاهان گلدار را در موقعیتی برتر قرار داد.

توضیح دیگر این است که نابودی گسترده‌تر درختان سوزنی‌برگ به گیاهان گلدار فرصت داد غالب شوند.

به گفته محققان این توضیحات لزوماً با هم در تضاد نیستند و احتمال نقش داشتن همه آنها در آن دگرگونی وجود دارد.

https://www.newscientist.com/article/2273596-asteroid-that-killed-the-dinosaurs-gave-birth-to-the-amazon-rainforest/

✳️ کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
✳️ نااطمینانی و آینده‌ ناگوار

🆔: @iran_evolution
نااطمینانی و آینده ناگوار


فرض کنید بیست و چند سال‌تان است و یکی از والدین‌تان بر اثر بیماری هانتینگتون فوت می‌کند. بیماری که باعث تباهی سلول‌های عصبی می‌شود و افراد را در میان‌سالی به تدریج از پا در می‌آورد. این بیماری به صورت ژنتیکی منتقل می‌شود و اگر پدر یا مادرتان به آن مبتلا باشد به احتمال ۵۰٪ شما نیز به آن مبتلا خواهید شد. اما از آن‌جایی که نشان‌گان بیماری تا ۳۰ یا ۴۰ سالگی بروز نمی‌کند، شما باید این چند سال را در عدم قطعیت سر کنید.

اخیرا یک تست ژنتیکی ابداع شده است که می‌تواند مشخص کند آیا فرد حامل آن ژن خاص است یا خیر. در نتیجه شما می‌توانید تست را انجام دهید و همین حالا بفهمید که وضعیت از چه قرار است. بد نیست بدانید که این بیماری قابل درمان نیست و اگر نتیجه‌ی تست مثبت باشد در میان‌سالی از دنیا خواهید رفت. شما چه می‌کنید؟ آیا تست را انجام خواهید داد؟ یا بهتر می‌بینید آن را بی‌پاسخ بگذارید؟

در یکی از آخرین پژوهش‌هایی که در این زمینه صورت گرفت، تعدادی از افرادی را که واقعا در این موقعیت قرار داشتند مورد بررسی قرار دادند. میزان افسردگی و سلامت روانی آن‌ها در چهار مرحله اندازه‌گیری شد: پیش از باخبر شدن از نتایج تست، پس از باخبر شدن از نتایج، ۶ماه بعد، و یک سال بعد. در بررسی‌ای که بلافاصله بعد از اعلام نتایج صورت گرفت، همان‌طور که انتظار می‌رفت آن‌ها که بدشانس بودند و نتایج‌شان مثبت بود درماندگی و پریشانی بسیار زیادی نشان دادند. اما جالب این که در بررسی ۶ماه بعد و یک سال بعد تمام تفاوت‌ها از بین رفته بود و این دو گروه از هم قابل تشخیص نبودند! آن‌هایی که مبتلا بودند و آن‌هایی که نبودند بعد از شش ماه به یک اندازه از زندگی رضایت داشتند. به نظر می‌رسد که مبتلایان به بیماری به تدریج با موقعیت کنار آمده بودند و آن را به عنوان بخشی از زندگی پذیرفته بودند.

رویداد ناگوار اغلب سریع‌تر از آن‌چه تصور می‌شود تسکین پیدا می‌کند. پژوهش‌ها نشان می‌دهد آن‌هایی که در حوادث رانندگی برای همیشه معلول می‌شوند خیلی سریع (کمتر از شش ماه) با موقعیت کنار می‌آیند و میزان رضایت‌شان از زندگی به همان حالت سابق باز می‌گردد.

اما خبر شوکه کننده مربوط به گروه سوم بود. آن‌هایی که تست را انجام نداده بودند و نمی‌خواستند از نتایج با خبر شوند. این افراد در شروع پژوهش مثل دو گروه دیگر بودند. اما با گذشت زمان وضع رو به وخامت گذاشت، طوری که بعد از گذشت یک سال آن‌ها به طور معناداری افسرده شده بودند و سلامت روانی‌شان به خطر افتاده بود. به بیان دیگر افرادی که ۱۰۰٪ مطمئن بودند که به بیماری مبتلا می‌شوند و در اثر آن خواهند مُرد از گروهی که با شانس ۵۰٪ درصدی برای داشتن سلامت کامل مواجه بود شادتر زندگی می‌کردند. فقط به این خاطر که آن‌ها از آینده مطمئن شده بودند. اما افراد این گروه که تصمیم گرفته بودند تمام این سال‌ها را با شک و تردید زندگی کنند هرگز فرصتی پیدا نمی‌کردند تا با واقعیت مواجه شوند، و آن را به مرور زمان برای خود تبیین کنند و به آن در راستای روایت‌شان از زندگی معنا دهند.

بنابراین هرگز تصور نکنید به تعویق انداختن خبر بد برای خودتان یا دیگران می‌تواند مفید باشد. و تلاش کنید به هر ترتیبی هست از عدم قطعیت درباره‌ی اطلاعات ناگوار خارج شوید.

📎 با تغییر از کتاب:
Redirect: The Surprising New Science of Psychological Change
Timothy D. Wilson

نویسنده: رضا‌ چمنی
برگرفته از کانال تکامل و شناخت

✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
✳️ شبه علم، از نوع ارابه خدایان فون دنیکن

عرفان کسرایی

🆔: @iran_evolution
✳️ شبه‌ علم، از نوع ارابه خدایان فون دنیکن

به احتمال بسیار زیاد بیشتر ما اخبار و داستان‌هایی از نقش احتمالی موجودات فرازمینی در تمدن‌های باستانی و یا ساخت اهرام مصر شنیده‌ایم. روایت‌هایی که ادعا می‌کنند شواهدی یافته‌اند مبنی بر اینکه مدت‌ها پیش موجودات فرازمینی به زمین آمده‌اند و فناوری‌های پیشرفته را به انسان‌ها انتقال دادند. علاقه‌مندان به این سناریو اینطور استدلال می‌کنند که در غیر اینصورت چگونه می‌توان مهندسی خیره کننده اهرام مصر یا طرح‌های باستانی کنده شده در بیابان نازکای پرو (که شبیه به علائم فرودگاهی راهنمای فرود برای سفینه‌های فضایی است) را توضیح داد؟ یکی از مشهورترین منابع ترویج این سنخ از شبه‌علم، دست‌نوشته‌های اریک فون دنیکن در کتاب‌های ارابه خدایان و خدایانی از فضاست.

اریک فون دنیکن نویسنده سویسی در سال ۱۹۶۸ ادعاهایی را در خصوص ملاقات موجودات فرازمینی با انسان‌ها طرح کرد که به سرعت در سراسر جهان مورد توجه مردم قرار گرفت. طبق ادعای وی، فضاییان در گذشته‌های دور به زمین آمده و بر پیشرفت بشر تاثیر گذاشته و در بازگشت، نشانه‌های باستان‌شناختی از خود به یادگار گذاشته‌اند. کنت فدر باستان‌شناس درباره یکی از اصلی‌ترین فرضیه‌های فون دنیکن می‌گوید: نخستین ادعای ضمنی به وجود نقاشی‌ها یا مجسمه‌های تاریخی از فضاییان و نوشته‌های اولیه درباره دیدار آن‌ها می‌پردازد. فون دنیکن می‌گوید صدها، هزاران یا حتی ده‌ها هزار سال پیش بشقاب پرنده‌ها یا فضاپیماهایی با آتش و دود بر زمین فرود آمدند. داستان زیبایی است. اگر درست باشد بسیار اعجاب‌انگیز و شگفت‌آور است. آیا از پشتیبانی دلایل علمی استنتاجی و استقرایی، مدرک یا اثباتی هم برخوردار است؟ متاسفانه خیر!

این فرضیه فون دنیکن از جنس فرضیه‌های “اینک بلات” است. “اینک بلات” یک جور آزمون روان‌شناختی بر مبنای آزمون‌های رورشاک است که می‌گوید تصاویری که در (اینک بلات) دیده می‌شود کاملاً بستگی به ذهن بیننده دارد و خود تصاویر الزاماً چیز خاصی را نشان نمی‌دهند. آن‌ها هر آن چیزی می.شوند که شما از درون‌تان بیرون بکشید، به‌عبارتی جوری دیده می‌شوند که شما دلتان می‌خواهد. نوع ادعای فون دنیکن در تفسیر تصاویر یا نقاشی غارها همانند آزمون “اینک بلات” است. اگر چه که تصاویر مورد بحث اساساً واقعی هستند اما نباید فراموش کنیم که این تصاویر و نقش‌ها متعلق به فرهنگ دیگری هستند. بدون داشتن فهمی از زمینه‌های مذهبی، هنری یا تاریخی آن نقاشی‌ها یا تصاویر در چارچوب فرهنگی که آن را ساخته است نمی‌توان به تفسیر آنها پرداخت. مثلاً تصویری را که فون دنیکن به عنوان فضانوردی با آنتن رادیویی تشخیص داده است، می‌تواند نقش یک شمن و کاهن با سرپوشی از تک شاخ گوزن باشد. مثال دیگر نقش‌های اعجاب‌انگیز روی زمین در کوهستان آند، در سرزمین مردمی پیش تاریخی به نام نازکاهاست. این نقش‌ها غالباً خطوط درازی‌اند که در سطح بیابان کشیده شده‌اند که در هر زاویه‌ای همدیگر را قطع می‌کنند. با این حال جالب توجه‌ترین این تصاویر، نقش‌های از ماهی و میمون و مار است که در ابعاد بزرگ (گاهی تا ده‌ها متر) کشیده شده‌اند. ابعاد بزرگ این نقش‌ها دستاورد خیره کننده‌ای است اما ابداً از دایره‌ی توانایی‌های مردم پیش تاریخی بیرون نبوده است.

فون دنیکن درباره‌ی این علائم و نقش‌های نازکا می‌گوید این علائم یا توسط فرازمینی‌ها یا با استفاده از دستورالعمل‌های صادره از فضاپیماها ساخته شده‌اند. چنین ادعایی گرچه داستان را پر هیجان و جذاب می‌کند اما متاسفانه با واقعیت مطابقت ندارد. جو نیکل پژوهشگر با عده کمی کارگر و مقداری طناب و چند تکه چوب همان تکنیک ساخت شکل‌های نازکا را بازآفرینی کرد. شاید یک میل درونی، یا رویای دیرینه در انسان باشد که تصور کند در جهان هستی تنها نیست. اما رویاها و آرزوهای ما الزاماً واقعی نیستند و می‌توانند از جنس تخیل باشند. برای مطالعه بیشتر در زمینه اندیشه انتقادی، کتاب “چگونه درباره چیزهای عجیب بیندیشیم” اثر تئودور شیک و لوئیس وُن می‌تواند سودمند باشد.

: عرفان کسرایی

🆔: @iran_evolution
✳️ خلاقیت هوش مصنوعی

🆔: @iran_evolution
از وقتی‌ که کامپیوتر دیپ‌بلو، گری کاسپارف را در سال 1993 میلادی شکست داد انسان از بازی شطرنج‌ دست برنداشت، با آن‌که بعد از آن بارها و بارها کامپیوتر انسان را شکست داد. با نگاهی به دنیای شطرنج، جهت حرکت دنیای ما بر ما نمایان می‌شود. از زمان باخت کاسپارف، انسان و کامپیوتر باهم همکاری کردند تیم دو نفره‌ای را شکل دادند و به قدرت بالاتری دست یافتند که بارها هم کامپیوتر و هم انسان را شکست داد، اما دیری نپایید که کامپیوترها و الگوریتم‌های آنها چنان پیشرفت کردند که همکاری انسان در آن بی‌ثمر بود. در سال 2017 اتفاق عجیبی رخ داد. این اتفاق نقطه‌ی عطفی در هوش مصنوعی بود. وقتی برنامه‌ی AlphaZero گوگل، برنامه‌ی Stockfish 8 را در شطرنج مغلوب کرد؛ در مسابقه‌ای بین ربات‌ها که انسان نقشی در آن نداشت. Stockfish 8 برنامه‌ی قهرمان جهانی شطرنج در سال 2016 بود که به قرن‌ها تجربه‌ی انباشه شده‌ی بشری در زمینه‌ی شطرنج دسترسی داشت، به همراه چند دهه از تجاربی که کامپیوترها کسب کرده بودند. این سیستم قادر بود 17 میلیون حالت شطرنج را در هر ثانیه پیش‌بینی و پردازش کنه. در مقابل AlphaZero تنها توانایی انجام 80 هزار مورد از این محاسبات را در ثانیه داشت و هیچ انسان یا برنامه‌نویسی به او شطرنج یاد نداده بود، و حتی حالت‌های استاندارد برای شروع مسابقه را هم نمی‌دانست. اما آلفازیرو به آخرین دستاوردها در یادگیری ماشین مجهز بود که می‌توانست با خودش شطرنج بازی کند و به این شیوه آن را یاد بگیرد و در آن ماهر شود. درنهایت از 100 بازی که بین آلفازیرو و استاک‌فیش انجام شد آلفازیرو در 28 بازی برنده و در 72 مورد مساوی کرد، و حتی در یک بازی هم نباخت. اما نکته مهم اینجاست: از آن‌جا که آلفازیرو هیچ‌چیزی در رابطه با شطرنج از انسان نیاموخته بود بسیاری از حرکات پیروزمندانه و استراتژی‌های موفق‌اش برای چشم انسان غیرمتعارف و عجیب می‌نمود. این حرکت‌ها در شطرنج همان‌هایی بودند که اگر توسط انسان انجام شده بود «اوج خلاقیت و نبوغ» فرد توصیف می‌شدند. ماشینی که جز یادگیری مجهز به هیچ توانایی دیگری نیست. حدس می‌زنید چقدر طول کشید تا آلفازیرو شطرنج را از مرحله‌ی صفر که عدم آگاهی باشد شروع کرد و به مرحله‌ی آمادگی برای شکست استاک‌فیش و توسعه‌ی نبوغ و خلاقیتش در انجام آن رسید؟ چهار ساعت. نه چهار سال. چهار ساعت. برای قرن‌ها شطرنج یکی از تاج‌های شکوهمند عظمت هوش انسان قلمداد می‌شد، اما آلفازیرو از مرحله‌ی عدم آگاهی از وجود این بازی تا تسلطِ خلاقانهِ کامل بر آن به چهار ساعت زمان نیاز داشت، بدون هیچ‌گونه کمک و یا همراهی انسان. آلفازیرو تنها الگوریتم یا برنامه کامپیوتری هوشمند یادگیری نیست. در بسیاری از حوزه‌ها حتی آن‌ها که نیاز به خلاقیت دارد انسان از این الگوریتم‌ها شکست‌خورده است. در مسابقات شطرنج انسانی که بدون وجود هیچ کامپیوتری اجرا می‌شود یکی از مهم‌ترین راه‌ها برای شناسایی این‌که آیا فرد به‌صورت مخفیانه از کامپیوتر کمک گرفته و تقلب کرده است یا نه این است که سطح اورجینال بودن یا خاص بودن شیوه‌ی بازی فرد دائم سنجیده می‌شود، اگر او منحصراً و به شکل بی‌سابقه‌ای از حرکات خلاقانه استفاده ‌کند داورها معمولاً به‌سرعت شک می‌کنند که این سطح از خلاقیت معمولاً کار انسان نیست و بیشتر به حرکت‌های کامپیوتر شباهت دارد پس احتمالا فرد از کامپیوتر کمک می گیرد. به این شکل در شطرنج، خلاقیت بر خلاف تصور انسان ویژگیِ مشخصه‌ی کامپیوترهاست نه انسان‌! هیچ محدودیت ذاتی‌ای وجود ندارد که این موضوع به سطوح دیگر و البته مشاغل و حرفه‌های دیگر سرایت نکند، حتی هنر. خلاقیت معمولاً جزو خصوصیاتی از انسان بود که تصور نمی‌شد کامپیوترها روزی به آن دست یابند. به نظر من این تصور که خلاقیت تنها یک صفت انسانی است، مثل بسیاری دیگر از اشتباهات انسان به این خاطر است که آن ویژگی یا صفت به خوبی شناخته نشده است و نمی‌دانیم در مغز خودِ ما چطور پردازش و تولید می‌شود... چون به همان شکل ممکن است در ماشین دیگری تولید شود و روی دهد. شاید بعد از همه‌ی این‌ها بشود گفت مغز دستگاهی است با هزاران الگوریتم.

✍️نویسنده: رضا چمنی

🧷 پی‌نوشت کانال فرگشت برای رفع ابهام و اصلاح بخشی از متن آقای چمنی:

۱. آلفازیرو پس از چهار ساعت تمرین، قادر به شکست دادن استاک‌فیش بوده است. اما نتیجه‌ای که برای صد بازی ذکر شده، پس از ۹ ساعت بدست آمده است.

۲. مقاله‌ی
A general reinforcement learning algorithm that masters chess, shogi, and Go through self-play
که در ژورنال Science به چاپ رسیده است، محاسبات آلفازیرو را ۶۰ هزار در ثانیه و محاسبات استاک‌فیش را ۶۰ میلیون در ثانیه ذکر کرده است.

DOI: 10.1126/science.aar6404

🆔: @iran_evolution
✳️ میکروب‌های رودۀ انسان قبل از بشریت وجود داشتند

🆔: @iran_evolution
محققان کشف کردند که میکروب‌ها از دو خانواده‌ی باکتریایی – باکتریودیسیا و بیفیدوباکتریاسیا که در انسان‌ها و میمون‌های آفریقایی حضور دارند – احتمالأ حدود 15 میلیون سال پیش در روده‌ی اجداد مشترک هر دو گروه زندگی می‌کردند. از آن زمان به بعد، این باکتری‌ها برای هزاران نسل در دستگاه گوارش انسان‌ها و میمون‌ها زندگی کردند.

داده‌های ژنتیکی محققان همچنین داستانی را درباره ی تکامل موازی – در میکروب‌ها و پستانداران نخستین که میزبان آنها هستند تعریف می‌کنند. نویسندۀ ارشد مطالعه اندرو مولر، محقق فوق دکترا در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی گفت: «درست همانطور که از حدود 6 میلیون سال پیش با شامپانزه جد مشترک داریم، تعداد زیادی از باکتری‌های روده نیز با شامپانزه جد مشترک دارند که تقریبأ در زمان یکسانی انشعاب پیدا کردند.»

مولر افزود: «و همین مسئله برای باکتری‌های رودۀ انسان‌ها و گوریل‌ها نیز صحت دارد. شاید تقریبأ 15 میلیون سال پیش جد مشترک خود را پیدا کرده باشیم و متوجه شدیم که بعضی از باکتری‌های روده‌مان در همان زمان یک جد مشترک پیدا کردند.» تحقیق اخیر نشان داده که جوامع پیچیدۀ میکروب‌های رودۀ انسان احتمالأ بر سیستم‌های ایمنی‌مان تأثیر می‌گذارند و با حالات و رفتارهای خاص ارتباط دارند.

به گفتۀ محققان این مطالعۀ جدید شواهد اولیه مبنی بر اینکه چه زمانی این میکروب‌ها در تاریخچۀ فرگشت بشریت ساکن شدند، را ارائه می‌دهد. نویسندۀ ارشد هوارد اوکمن، استاد زیست شناسی یکپارچه در دانشگاه تگزاس در آستین گفت: یافته‌های قبلی محققان را قادر ساخت تا یک گونه‌ی حیوانی را شناسایی کنند که به گروه میکروب‌های درون روده‌مان تعلق دارد. اوکمن گفت: «اگر قرار بود نمونه‌ای از باکتری‌های شامپانزه‌ها ارائه دهید، به آسانی می‌توانستم بین آن‌ها و گونه‌های نشأت گرفته از جمعیت انسان‌ها تمایز قائل شوم.»

هرچند، تحلیل اولیۀ میکروب‌های روده در انسان‌ها و میمون‌ها فقط می‌تواند تنوع کامل جوامع میکروبی آنها را مقایسه کند. در یک مطالعۀ جدید، محققان تک تک انواع باکتری‌ها را شناسایی کردند. با مقایسه‌ی باکتری‌های انسان‌ها و میمون‌ها – شامپانزه‌ها، بونوبوها و دو گونه‌ی فرعیِ دیگر از گوریل‌ها – محققان تبارِ باکتری‌های آن‌ها را در طول زمان ردیابی کردند.

مطالعات گوناگون نشان داده که عوامل زیادی بر تنوع باکتری‌ها در روده‌ی انسان تأثیر می‌گذارند، از جمله غذای انسان، جغرافیا و سابقه‌ی پزشکی. یافته‌های جدید حاکی از آن است که تکامل احتمالأ نقش مهمتری در شکل‌گیری بعضی از این شرکای میکروبی ایفا کرده است. مولر گفت: «درست همانطور که ژن‌هایمان از هر نسل عبور کردند، بعضی از باکتری‌های روده‌مان از یک خطِ شکسته نشده از تبار برای مدت‌های طولانی عبور کردند.» جزئیات بیشتر این پژهش در نشریۀ ساینس منتشر شده است.

📝ترجمه: سحر الله وردی / سایت علمی بیگ بنگ

📎منبع:
http://www.livescience.com/55491-gut-microbes-predate-human-lineage.html

🖇 پژوهش مربوطه:
https://dx.doi.org/10.1126/science.aaf3951

✳️ کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
✳️ روانشناسی چرندیات

🆔: @iran_evolution
✳️ روانشناسی چرندیات

در سال ۲۰۱۵، گروهی از پژوهشگران کانادایی در یک مطالعه از شرکت‌کنندگان خواستند که عمیق بودن یک سری از جملات را ارزیابی کنند. جملات مورد استفاده در این مطالعه شامل جملات معمولی (برای مثال "کودک به هنگام تولد نیاز به توجه مداوم دارد") و جملات چرند (برای مثال، یکپارچگی، درهم‌ شکننده پدیده‏‌های نامتناهی است") بودند. جملات چرند از ترکیب تصادفی یک سری کلمه‌ی شبه‏‌عمیق (pseudo-profound) تشکیل شده بودند که از نظر ساختار گرامری صحیح بودند، هرچند هیچ معنای خاصی نداشتند.

نتایج این مطالعه نشان داد که افراد تمایل دارند که جملات چرند را عمیق‏‌تر از جملات معمولی ارزیابی کنند. به عبارت دیگر، از نظر افراد، جملات چرند و بی‌معنی عمیق‏‌تر از جملات معمولی و معنادار به نظر می‏‌رسند. این تمایل به عمیق‏‌تر ارزیابی کردن جملات چرند با باور به تفکرات ماوراالطبیعی و سبک تفکری شهودی ارتباط داشت.

گروهی دیگر از پژوهشگران در سال ۲۰۱۹ در یک مطالعه مجزا ولی مشابه به افراد سه گروه از تابلوهای نقاشی ابسترکت که توسط کامپیوتر کشیده شده بود ارائه دادند. یک گروه از تابلوها عنوانی معمولی (مثلاً "تابلوی شماره هشت") داشت، یک گروه عنوان چرند (مثلاً "تکینگی مبهم درد") و یک گروه بدون عنوان بودند. عناوین چرند در این مطالعه همانند مطالعه قبل از ترکیب تصادفی کلمات شبه‌عمیق ساخته شده بودند. همسو با مطالعه قبل، افراد تابلوهای با عنوان چرند را از نظر هنری عمیق‏‌تر از تابلوهای بی‌عنوان و با عنوان معمولی ارزیابی کردند. این یافته حتی با بکارگیری تابلوهای نقاشی که توسط انسان‏‌ها کشیده شده بودند نیز تکرار شد.

✍️نویسنده: امید قاسمی

📚منابع:
On the reception and detection of pseudo-profound bullshit (Pennycook, et al., 2015)

Bullshit makes the art grow profounder (Turpin et al., 2019)

✳️ کانال فرگشت

🆔: @iran_evolution
✳️ گونه جدیدی از کرگدن باستانی عظیم‌الجثه در شمال غربی چین پیدا شده است.

این گونه که ۲۶/۵ میلیون سال پیش زندگی می‌کرده و ۲۱ تن وزن داشته است، چیزی معادل چهار فیل آفریقایی بزرگ.

این جانور بی‌شاخ همچنین تا هفت متر قد داشته است و می‌توانسته از سرشاخه‌های درختان تغذیه کند.

مطالعه‌ای که اخیرا در ژورنال زیست‌شناسی ارتباطی منتشر شد، می‌گوید که فسیل یافت‌شده در سال ۲۰۱۵ در چین به گونه‌ای کاملا جدید و متفاوت از کرگدن‌های عظیم‌الجثه تعلق دارد.

جمجمه این کرگدن کشیده است و باریک؛ و بینی آن به بینی تاپیر شباهت دارد. این کرگدن احتمالا از خویشان کرگدن‌های عظیم‌الجثه‌ای بوده که زمانی در پاکستان زندگی می‌کردند.

🖇 منبع:
https://www.newscientist.com/article/2281489-giant-rhino-unearthed-in-china-was-one-of-largest-mammals-ever-to-live/

📃 پژوهش مربوطه:
https://doi.org/10.1038/s42003-021-02170-6

🆔: @iran_evolution
⚜️مدرسه تابستانه اُدیسه انسان⚜️

📄به همراه اعطای گواهی معتبر


📎ادیسه انسان، روایت انسان شدنه. از موجودات تک سلولی تا موجوداتی که به تسخیر زمین هم راضی نیستند. انسان‌هایی با فرهنگ ‌ها، تمدن ‌ها و سبک‌های زندگی متفاوت. به راستی چه شد که به این نقطه رسیدیم؟ با یک فرآیند هدفمند یا یک فرآیند کور و بی هدف؟

📎در این مدرسه یاد می‌گیریم که نزدیک‌ترین خویشاوندمان چه ویژگی‌هایی دارند، چگونه نظریه داروین وارد ایران شد، ویژگی‌های انسان‌های منقرض شده‌ای که قبل از ما زندگی می‌کردند چه بود، جوامع پیش از تاریخ چگونه می‌زیستند و فرهنگ‌ها و تمدن‌های مختلف چگونه شکل گرفتند.


🔹آغاز کلاس ها: 20 مرداد 1400
🔸هزینه ثبت نام: 99 هزار تومان
🔹مدت این کلاس‌ها ۲۸ ساعت خواهد بود.
🔸دوستانی که موفق به شرکت در کلاس‌ها نشدند می‌توانند از فایل ضبط شده استفاده کنند‌.

🔻برای ثبت نام از لینک زیر استفاده کنید.
Biologyevents.ir/course/169

🔻در صورت نیاز به مشاوره و راهنمایی به اینستاگرام آکادمی دگرگشت ایرانیان دایرکت دهید‌‌.
https://instagram.com/ir_academy_evolution?utm_medium=copy_link
✳️نئاندرتال‌های هنرمند؛ 'رنگ‌آمیزی غارهای اسپانیا ۶۰ هزارساله است'

یک پژوهش جدید می‌گوید که طرح‌های رنگ‌آمیزی قرمز روی گنبد استالاگمیت (چکیده‌سنگ) در غار آردالس در جنوب اسپانیا توسط نئاندرتال‌ها در بیش از ۶۰ هزار سال پیش ایجاد شده است.

این پژوهش نشان می‌دهد که رنگ‌آمیزی‌ها طی مراحلی که شامل پاشیدن و دمیدن رنگ بوده است، حدود ۲۰ هزار سال پیش از ورود انسان مدرن به اروپا به وجود آمده‌اند.

به این ترتیب، مطالعه پیشتر که این طرح‌ها را به خویشاوند منقرض‌شده انسان‌ مدرن نسبت می‌داد، زیر سوال رفته است.

بعضی از کارشناسان هم استدلال می‌کردند که ایجاد این طرح‌ها در غار به طور طبیعی رخ داده است.

اما پژوهش جدید که در مقالات آکادمی ملی علوم ایالات متحده آمریکا (پی‌ان‌ای‌اس) منتشر شده است، این نظریه را تایید می‌کند که رنگ‌آمیزی‌های قرمز کشف‌شده در سه غار در شبه‌جزیره ایبری، در اصل نوعی هنر غار نئاندرتال‌ها هستند.

در این مقاله آمده است که رسوبات این طرح‌ها به دلیل رنگ و بافت غیرمعمول‌شان از سایر مواد طبیعی نمونه‌برداری شده در این غارها قابل تمایز هستند.

تجزیه و تحلیل جدید این رسوبات که شامل تاریخ دقیق‌تری هم هست، نشان می‌دهد که بعضی از این طرح‌ها حدود ۶۵ هزار سال قدمت دارند.

این پژوهش همچنین نشان می‌دهد که رنگ‌آمیزی‌ها در زمان‌های مختلف، گاه با بیش از ۱۰ هزار سال فاصله، ایجاد شده‌اند.

این نشان می‌دهد که نسل‌های مختلف نئاندرتال‌ها طی زمان به محل غار بازمی‌گشتند تا نشانه‌های نمادینی از خود برجای بگذارند.

نویسندگان این پژوهش گفته‌اند که این طرح‌ها در معنای محدود کلمه "هنر" نمی‌گنجد، بلکه نتیجه "رفتارهای گرافیکی" است که هدف آن ایجاد نمادهای بصری بوده است.

https://phys.org/news/2021-08-neanderthals-andalusia-cueva-de-ardales.html

کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
آیا از نظر فرگشتی، مفاهیمی چون "گونه‌ی برتر" و "گونه‌ی پست‌تر" معنایی دارد؟

آن‌قدر ساده عبارات «جانوران عالی‌تر» و «جانوران پست‌تر» از دهان‌مان خارج می‌شود که وقتی می‌فهمیم که - برخلاف چیزی که ممکن است تصور شود - این مفاهیم نه تنها هیچ‌گونه جایگاهی در تفکر فرگشتی ندارند، بلکه کاملاً متضاد آن بوده‌اند و هستند؛ شوکه می‌شویم. تصور می‌کنیم که شامپانزه‌ها حیواناتی عالی‌تر و کرم‌های خاکی جانورانی پست‌تر هستند. فرض می‌کنیم که همیشه معنی ضمنی این مفهوم را می‌دانسته‌ایم و فرگشت هم به روشن‌تر شدن‌اش کمک می‌کند. اما چنین نیست. حتی به هیچ‌وجه نمی‌شود معنای روشنی را هم برای آن متصور شد. یا اگر معنایی هم برای آن متصور شویم، آن‌قدر برداشت‌های متفاوتی از آن ممکن است که این ایده را گمراه‌کننده، و حتى زیان‌بار می‌کند.
در این‌جا، به چهار مورد از برداشت‌های نسبتاً گمراه‌کننده می‌پردازیم که مثلاً از عبارت «میمون مرتبه‌ی والاتری نسبت به کرم خاکی دارد»، ممکن است برداشت شوند.

۱. «میمون‌ها از کرم‌های خاکی فرگشت یافته‌اند.»

این تصور نادرست است؛ همان‌گونه که تصور فرگشت انسان از شامپانزه نادرست است. میمون و کرم خاکی نیای مشترکی دارند.

۲. «نیای مشترکِ میمون و کرمِ خاکی بیشتر به کرم خاکی شباهت داشته است تا میمون».

البته این حرف بیشتر با عقل جور در می‌آید. به طرزِ نیمه‌دقیقی می‌توان از عبارتِ «بدوی» نیز استفاده کرد، البته اگر آن را به معنی «شبیه به نیاکان» به کار ببریم. همچنین این حرف کاملاً درست است که بعضی حیوانات امروزی، از این منظر بدوی‌تر از دیگر حيوانات‌اند. اگر بیشتر به این حرف فکر کنید، معنی دقیق‌ترش این است که از میان یک جفت گونه، گونه بدوی‌تر، از زمان نیای مشترک، تغییر کمتری کرده است (بدون استثناء، اگر به اندازه‌ی کافی به عقب برگردید، همه گونه‌ها، با هم نیایی مشترک دارند. اگر یکی از این گونه مورد مقایسه، نسبت به دیگری، تغییر زیادی نکرده باشد، استفاده از واژه «بدوی» نادرست خواهد بود.
خوب است نکته مرتبط دیگری را نیز در این جا مطرح کنیم: سنجش میزان شباهت کار دشواری است. و افزون بر این، هیچ الزامی وجود ندارد که نیای مشترک دو حیوان به یکی بیش از دیگری شبیه باشد. اگر در حیوان، مثلاً شاه ماهی و ماهی مرکب را با هم مقایسه کنید، این امکان وجود دارد که یکی از آنها شباهت بیشتری به نیای مشترکشان داشته باشد، اما این بدین معنا نیست که لزوماً باید چنین باشد. هر دو گونه، دقيقاً وقت برابری برای متفاوت شدن نسبت به نیاشان داشته‌اند. پس اگر یک فرگشت‌گرا، پیش از مقایسه انتظار خاصی داشته باشد، می‌داند که لزومی ندارد که هیچ حیوان امروزی‌ای بدوی‌تر از دیگری باشد. ممکن است تصور کنیم که هر دو این حیوانات، از زمان نیای مشترک‌شان به یک اندازه تغییر کرده‌اند، اما در جهات مختلف. اتفاقاً خیلی اوقات این انتظار برآورده نمی‌شود (مثل مثال میمون و کرم خاکی)، اما هیچ دلیل موجهی وجود ندارد که چنین انتظاری داشته باشیم. افزون بر این، لزومی ندارد که اجزای مختلف بدن، به سرعت یکسانی، فرگشت یابند. ممکن است یک حیوان از کمر به پایین فرگشت چندانی پیدا نکرده باشد، اما از کمر به بالا بسیار فرگشت یافته باشد. از شوخی گذشته، ممکن است حیوانی از لحاظ دستگاه عصبی بدوی باشد، اما حیوانی دیگر از لحاظ اسکلت‌بندی. مخصوصاً دقت کنید که «بدوی»، به معنی «شبیه به نیاکان»، لزوماً به معنی «ساده بودن» (یا دارای «پیچیدگی کمتر») نیست. پای اسب ساده‌تر از پای انسان است (مثلاً، به جای پنج انگشت، تنها یک «انگشت» دارد)، اما پای انسان بدوی‌تر است؛ چرا که نیای مشترک‌مان با اسب، مانند ما پنج انگشت داشته است. پس پای اسب تغییر بیشتری داشته است.

✳️ ادامه 👇

🆔: @iran_evolution
۳. «میمون‌ها باهوش‌تر (زیباتر، دارای ژنوم‌های بزرگ‌تر، دارای نقشه بدنی پیچیده‌تر و ...تر) از کرم‌های خاکی هستند».

چنین برتربینی طبقاتی، در حيطه‌ی جانورشناسی، اگر قرار باشد به طور علمی اعمال شود، فاجعه به بار می‌آورد. تنها به این دلیل این برداشت را ذکر کردم که معمولاً با دیگر برداشت‌ها اشتباه گرفته می‌شود و بهترین راه رفع این سردرگمی عیان کردن آن است. می‌توانید حیوان‌ها را بر اساس مقیاس‌های بیشتری تقسیم‌بندی کنید، نه صرفاً بر اساس همین چهار مقیاسی که ذکر کردم. حیواناتی که از لحاظی، مرتبه بالاتری نسبت به دیگران دارند، ممکن است از لحاظی دیگر در جایگاه پایین‌تری قرار بگیرند. پستانداران قطعاً مغز بزرگتری از سمندرها دارند، اما ژنوم‌شان از بعضی سمندرها کوچک‌تر است.

۴. «میمون‌ها و دیگر جانوران عالی‌تر» در زنده ماندن بهتر از کرم‌های خاکی و دیگر حیوانات «پست‌تر» هستند.

این حرف بویی هم از عقلانیت نبرده است و به هیچ‌وجه حقیقت ندارد. همه‌ی گونه‌های زنده، دست کم تا این عصر، بقا یافته‌اند. بعضی میمون‌ها، مانند میمون بسیار زیبای تامارین شیری طلایی، در خطر انقراض هستند؛ توانایی بقای بسیار ضعیف‌تری از کرم خاکی دارند. سوسک و موش صحرایی، با این که خیلی از آدم‌ها آن‌ها را از گوریل و اورانگوتان (که به شدت در آستانه انقراض‌اند) «پست‌تر» به حساب می‌آورند، به خوبی تکثیر می‌شوند.

نویسنده: ریچارد داوکینز

📚 برگرفته از کتاب بزرگترین نمایش روی زمین

🆔: @iran_evolution
✳️ فرضیه‌ی سنگ انداختن به شیرها

چه می‌کردید اگر حیوانی به شما حمله می‌کرد که قوی‌تر و درنده‌تر و سریع‌تر از آن بود که بتوانید از چنگش بگریزید یا با دست خالی با او مبارزه کنید؟ برای من پاسخ به این پرسش آنقدرها به قوه تخیل نیاز ندارد. من در محله‌ای بزرگ شدم که مردم به قوانین استفاده از قلاده برای سگ‌ها توجه چندانی نداشتند، و اغلب یک ژرمن شپرد و دوبرمن نگهبان که در خیابان‌مان زندگی می‌کردند دنبال من و دوستانم می‌افتادند. با اینکه بچه‌ای لاغر مردنی بودم، و این سگ‌ها حتی امروز هم به وحشتم می‌اندازند، اما در هفت یا هشت سالگی در دفاع از خودم با پرتاب سنگ کاملاً مهارت یافته بودم. به‌خصوص اگر برادر‌ها یا دوستانم همراهم بودند، تنها کاری که لازم بود بکنیم این بود که برای سنگ جمع کردن خم شویم، و بعد سگ‌هایی که به سوی‌مان می‌دویدند بلافاصله عقب‌گرد می‌کردند. وقتی که تنها بودم به سمت نزدیک‌ترین حصار یا درخت می‌دویدم، چون نمی‌توانستم با سرعت کافی سنگ پرتاب کنم، اما همراهی حتی یک نفر دیگر به معنای آن بود که می‌توانستیم سر جایمان بایستیم و از خود دفاع کنیم.

از این تجربیات برمی‌آید که اجدادمان در برابر تهدید شکار شدن در علفزار احتمالاً چگونه واکنش نشان داده‌اند: با سنگ انداختن به ویژه اگر می‌توانستند کنار هم جمع شوند و تعداد زیادی سنگ پرتاب کنند. نمی‌توانیم گذشته را به چشم خود ببینیم تا دریابیم که آیا همین کار را می‌کردند یا نه، اما می‌توانیم به تفاوت‌های میان بدن خودمان و بدن آن‌ها نگاه کنیم تا بفهمیم آیا این راهبرد معقول است یا خیر. ببینیم شواهد نشان‌دهنده‌ی چیست.

مسلماً شواهد فسیلی نشان‌گر برخی تغییرات [در بدن] است که فرضیه‌ی پرتاب سنگ را تایید می‌کند. بیشتر این تغییرات را می‌توان، دست‌کم به صورت جزئی، در گونه اجدادی‌مان آسترالوپیتکوس افارنسیس [جنوبی کپیِ عفاری] هم دید (این گونه که به نانو لوسی نیز شناخته می‌شود سه و نیم میلیون سال پیش در شرق آفریقا می‌زیست و سلف جنوبی کپی آفریقایی به شمار می‌آید که رِی‌دارت کشف کرده بود). با توجه به اندازه‌ی مغز لوسی می‌توان نتیجه گرفت که آنقدرها از شامپانزه باهوش‌تر نبود اما به نظر می‌رسد، به جز پنهان شدن و امید به عدم جلب توجه، راه‌های تازه‌ای برای رویارویی با شکارچیان یافته بود. دست و مچ لوسی در مقایسه با شامپانزه قابلیت حرکت بیشتری داشت و بازویش انعطاف‌پذیرتر و طرز قرارگیری شانه‌هایش افقی‌تر بود و میان لگن و انتهای قفسه‌ی سینه‌اش فضای بزرگتری وجود داشت. این مجموعه خصوصیات متفاوت به احتمال فراوان نتیجه این واقعیت بود که لوسی روی دو پا راه می‌رفت، عادتی که اجدادش در مسیر تکامل خود در علفزار کسب کرده بودند.

وقتی که مردم را در ساحل در حال توپ بازی تماشا می‌کنید شاید به ذهنتان برسد که پرتاب تا اندازه‌ی زیادی کارِ ماهیچه‌های بازو و شانه است. اما اگر می‌خواهید یاد بگیرید که با سرعت و دقت پرتاب کنید باید کار بازیکنان بیسبال، بازیکنان خط حمله [در فوتبال آمریکایی]، یا شکارگر-خوراکجویان را نگاه کنید: درمیان پرتاب‌گران مجرب بازو و شانه فقط بخش کوچکی از معادله است. پرتاب پرقدرت با یک گام به جلو و با پای مخالف آغاز می‌شود (مثلاً برای یک راست دست با یک گام با پای چپ)، و در مرحله‌ی بعد چرخش لگن و به دنبال آن چرخش تنه و سپس شانه‌ها و در آخر هم حرکت آرنج و مچ.

این حرکات متوالی از این واقعیت بهره می‌برند که ترکیب نیروهای رو به جلو و دوَرانیِ بدن باعث کشش لیگامان‌ها و تاندون‌ها و ماهیچه‌های بازو و شانه می‌شود که در لحظه‌ی آخر پرتاب، مانند یک کشِ پاره شده به بازو، شتاب رو به جلو می‌دهد. شامپانزه‌ها از ما قوی‌ترند، اما نمی‌توانند هنگام پرتاب این نوع انرژی کشسانی را ایجاد کنند، چون مفصل‌هایشان به اندازه کافی انعطاف پذیر نیست و ماهیچه‌هایشان هماهنگی مناسب را ندارند. این تغییرات در لگن و شانه و بازو و مچ و دست همان چیزی است که سبب شد لوسی و دیگر همنوعان جنوب کپی‌آسای او سنگ اندازهای به مراتب بهتری باشند. دقیقاً همین تغییرات به مهارت بسیار بالا در ضربه زدن با چوب و چماق منجر می‌شود، راهی که هرگاه سنگ انداختن کارگر نیفتاد می‌تواند مفید باشد.

ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
دور کردن سگ دوبرمن یک چیز است؛ دور کردن شیر و ببر دندان‌خنجری چالشی است اساساً متفاوت، به خصوص وقتی که مانند جنوبی کپی‌آساها وزن‌تان بین سی تا پنجاه کیلوگرم و قدتان بین صد تا صد و پنجاه سانتی‌متر باشد. با این همه، اگر خیلی تمرین کنید، پرتاب سنگ می‌تواند روشی فوق‌العاده اثر بخش باشد اولین بار این واقعیت را وقتی خوب درک کردم که نزدیک سی سالم بود و با دوست‌دخترم به دیدن نمایشگاه سالیانه ایالت اُهایو رفته بودیم. در یکی از غرفه‌ها یک دروازه‌ی مخصوص تمرین پرتاب توپ بیسبال و یک دستگاه سرعت‌سنج [برای اندازه‌گیری سرعت پرتاب] گذاشته بودند من تصمیم گرفتم با نمایش مهارت ورزشی‌ام دوستم را مجذوب کنم. از پرتاب‌های هشتاد کیلومتر بر ساعتیِ خودم خیلی راضی بودم و به نظر می‌آمد او هم چنان که باید و شاید حیرت‌زده است تا موقعی که سر و کله یک دراز لق‌لقوی دوازده ساله پیدا شد و کنار من ایستاد. این بچه‌ی نابالغِ چهل کیلویی بی‌معطلی شروع کرد و توپ‌ها را یکی پس از دیگری خیلی راحت با سرعت بیش از صد کیلومتر برساعت پرتاب می‌کرد. من که نمی‌خواستم این مبارزه‌ی مردانه را به یک نی‌قلیان ببازم، توپ آخرم را تا جایی که می‌توانستم محکم پرتاب کردم و نتیجه‌اش پرتابی بسیار نادقیق با سرعت هشتاد و هشت کیلومتر بر ساعت و دردی کُشنده در آرنج و شانه بود. دوستم برای دلداری گفت در پرتاب تمرین بیش از زور اهمیت دارد -خیال می‌کنم در همین لحظه بود که برای نخستین بار دریافتم می‌خواهم با او ازدواج کنم- و البته حق با او بود.
به قول معروف کار نیکو کردن از پر کردن است، بنابراین، فرضیه‌ی پرتاب پذیرفتنی‌تر به نظر می‌رسد، به خصوص اگر کل یک گروه مشغول پرتاب کردن بشوند. شواهد تاریخی همخوان با این امکان، دلالت بر این امر دارند که پرتاب کردن می‌تواند فوق‌العاده اثربخش باشد. گزارش‌های متعددی هست از رویارویی کاشفان اروپایی و جمعیت‌های بومی که منجر به درگیری می‌شد و جمعیت بومی سلاحی جز سنگ نداشت. کاشفان اروپایی معمولاً به تفنگ و زره پشت‌گرم بودند، اما اغلب در این جنگ و گریزها مغلوب می‌شدند، و در بعضی موارد شکست‌های بسیار سختی می‌خوردند. به این چند نمونه گزارش تاریخی توجه کنید که باربارا آیزاک برای مقاله عالی خود «پرتاب و تکامل انسان» جمع‌آوری کرده است:

هنوز هیچ نشده ما را چنان سخت شکست داده بودند که ناچار شدیم با سرهای خونین و دست و پاهای شکسته بر اثر پرتاب سنگ به پشت حصار عقب بنشینیم: چون با هیچ سلاح دیگری آشنا نیستند، و باور کنید مهارت‌شان در پرتاب و استفاده از سنگ به مراتب بیشتر از یک مسیحی است؛ وقتی که سنگ می‌اندازند مانند تیری است که از کمانِ زنبوری پرتاب شده باشد.
ژان دو بتانکور، ۱۴۸۲

سنگ‌های بزرگی که وحشی‌ها پرتاب می‌کردند هر لحظه یکی را از پا در می‌آورد... باران سنگ چنان شدتی داشت که در امان ماندن از آن بسیار دشوار بود، با نیرو و مهارتی نامعمول پرتاب می‌شدند و از همین رو اثرشان تقریباً مشابه با گلوله‌های ما بود، و این مزیت را نیز داشتند که در مقایسه با گلوله‌های تفنگ با سرعت بیشتر به دنبال هم پرتاب می‌شدند.
ژان فرانسو دو گلوپ دو لاپروس، ۱۷۹۹

پیش از آشنایی با خلق و خوی بومیان بارها پیش آمده که سربازی مسلح به دست یک بومی استرالیاییِ کاملاً غیرمسلح کشته شود سرباز به سوی بومی شلیک کرده و او هم با جاخالی دادن از اصابت تیر دشمن گریخته و بعد او را با باران سنگ تکه‌تکه کرده است. بومیان سنگ‌ها را با چنان نیرو و دقتی برمی‌دارند و پرتاب می‌کنند که باید ببینید تا باور کنید... استرالیایی‌ها سنگ‌ها را طوری با سرعت به دنبال هم می‌اندازند که گویی با یک ماشین پرتاب می‌شود؛ و در حین پرتاب سنگ‌ها، این سو و آن سو می‌جهند تا سنگ‌ها از از جهات مختلف به موجود بخت برگشته‌ی هدف حمله‌شان برخورد کند.
جان وود، ۱۸۷۰

این گزارش‌ها بر نیروی مرگبار پرتاب سنگ به‌صورت دسته‌جمعی تاکید دارند، اما نکته‌ی اساسی دیگری را نیز برجسته می‌کنند: هنگام مقابله با حیوانات بزرگ مانند شیر و پلنگ، کلید موفقیت این راهبرد همکاری است.

📚 برگرفته از کتاب جهش اجتماعی، ترجمه میثم محمد امینی، نشر نو

✳️ کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
آیا طالع‌بینی می‌تواند آینده ما را پیشگویی کند؟

🆔: @iran_evolution