فرگشت ، تحول گونه‌ها
10.1K subscribers
401 photos
86 videos
68 files
389 links
🐆 کانال علمی فرگشت در تلگرام 🐳

پست نخست کانال ↓
telegram.me/iran_evolution/8
Download Telegram
فرگشت ، تحول گونه‌ها
✳️ آیا دانشمندان می‌توانند نتایج علمی را دستکاری و جعل کنند؟ 🆔: @iran_evolution
آیا دانشمندان این امکان را دارند که داده‌های علمی را جعل کرده و مطابق میل خود منتشر کنند؟ آیا می‌توان آزمایش‌های علمی را با سوگیری Bias و با غرض و قصد قبلی پیش برد؟

پاسخ به این پرسش‌ها متاسفانه مثبت است. بله!

دستکاری داده‌های آزمایشی و پیش بردن آزمون‌های علمی با غرض قبلی کاملاً ممکن است. البته روش‌شناسان علم؛ دانشمندان و منطق‌دانان و فیلسوفان علم هم بی‌کار ننشسته‌اند و روش‌هایی معتبر عقلی طراحی کرده‌اند که در آن دستکاری عمدی یا غیرعمدی داده‌ها غیرممکن شود. پروتکل‌های آزمایشگاهی و آزمون‌های علمی بسیارند اما مهم‌ترین آن را شاید بتوان آزمون‌های کور (Blind) دانست. طبق تعریف آزمایش کور (Blind) یک سنخ تئوری آزمایش علمی است که افراد شرکت‌کننده در آن از داشتن اطلاعاتی که منجر شود به صورت خودآگاه یا ناخودآگاه به سمتی متمایل شوند که نتیجه پژوهش را تحت تاثیر قرار دهند، منع می‌شوند. مثلا فرض کنید می‌خواهیم در یک مطالعه؛ طعم و مزه دو محصول غذایی را با یکدیگر مقایسه کنیم. در یک آزمایش کور؛ زمانی که از مصرف‌کننده خواسته شود طعم و مزه محصولات مختلف را چشیده و با هم مقایسه کند، نام سازنده هر دو محصول باید پوشانده شود. در غیر این‌صورت معمولاً مصرف‌کننده به سمت محصولی که از قبل نسبت به آن شناخت دارد متمایل می‌شود و ممکن است با سوگیری و به صورت جهت‌دار یکی از دو محصول را با کیفیت‌تر اعلام کند. این مساله در مورد صنایع دارو از اهمیت فزاینده‌ای برخوردار است. در مورد دارو‌ها هم به همین شکل وقتی قدرت تاثیر یک دارو مورد آزمایش قرار می‌گیرد، هم بیماران و هم پزشکان شرکت‌کننده در آزمایش از دوز مصرفی یا اینکه اصلاً چه کسی دارد داروی واقعی می‌گیرد و چه کسی دارونما بی‌اطلاع هستند. این مساله باعث خواهد شد شانس هرگونه تأثیر تلقینی یا فریب هوشیارانه از بین برود. آزمایش کور ابزار بسیار مهم و کاربردی در شاخه‌های مختلف علوم از جمله علم پزشکی، روانشناسی، عصب شناسی و بیولوژی و … است و به گواه دانشمندان و پژوهشگران؛ به کارگیری روش علمی آزمایش کور در برخی رشته‌ها مانند آزمون دارو ضروری است.

آزمون‌های کور (Blind) چند روش دارند و همه آنها به یک شکل و به یک میزان سختگیرانه نیستند و اقسام گوناگونی دارند: آزمایش کور یک‌طرفه single blind و آزمایش کور دوطرفه (دوگانه double blind) و آزمایش کور سه طرفه یا Triple-blind.

آزمون کور یک‌طرفه از همه ساده‌تر است و طی آن اطلاعاتی که بالقوه می‌تواند باعث منحرف شدن نتیجه آزمایش شود از دید شرکت‌کننده آزمایش مخفی می‌ماند ولی مسئول انجام آزمایش از آنها مطلع است. مثال کلاسیک این آزمایش در بین فیلسوفان علم؛ چالش پپسی است.

آزمونی را در نظر بگیرید که کمپانی نوشابه‌سازی پپسی آن را برگزار می‌کند. در این آزمون دو لیوان نوشیدنی که یکی کوکاکولا و دیگری پپسی است در اختیار شرکت‌کنندگان قرار می‌گیرد. مسئول بازاریابی پپسی از شرکت‌کنندگان می‌خواهد پس از نوشیدن، از بین دو لیوان نوشیدنی روی میز؛ آن را که به لحاظ طعم و مزه و کیفیت بیشتر می‌پسندند انتخاب کنند. شرکت‌کنندگان که اطلاع ندارند کدام لیون پپسی و کدام لیوان کوکاکولاست تنها پس از اتمام آزمایش از محتوی لیوان‌ها مطلع می‌شوند. نقطه ضعف آزمایشی که به شکل یک‌طرفه انجام شود یعنی آزمایش کور یک‌طرفه (single blind) این است که چون مسئول برگزاری آزمون؛ از محتوای آزمایش مطلع است کاملاً ممکن است به صورت خواسته یا ناخواسته شرکت‌کنندگان را به سمت خاصی که دلش می‌خواهد یا منافع‌اش ایجاب می‌کند سوق بدهد.

آزمایش کور دوطرفه اما تا حدی پیچیده‌تر است. در آزمایش کور دوطرفه عواملی که می‌تواند باعث دستکاری نتیجه آزمایش شوند هم از دید شرکت‌کننده و هم از دید مسئول یا مسئولان انجام آزمایش پنهان می‌مانند. به همین جهت آزمایش کور دوطرفه از استاندارد علمی بالاتری برخوردار است.

دقیق‌تر از آن آزمایش کور سه‌طرفه یا همان آزمون سه‌سو کور (Triple Blind) است که در آن هم شرکت‌کننده، هم خود پژوهش‌گر و هم تحلیل‌گر داده‌ها هرسه از اطلاعات اصلی مورد مطالعه بی‌اطلاع هستند. این نوع آزمون ما را مطمئن می‌کند که هیچ‌کسی امکان دستکاری سلیقه‌ای داده‌های آزمایشی را نداشته و بنابراین می‌توان با خیال راحت به نتایج مطالعه اطمینان کرد. از دید فیلسوفان علم؛ اگر آزمایش‌گران در هر جا با تکرار شرایط به نتایج مشابه برسند دقیقاً جایی است که این روش مطالعه و آزمایش را می‌توان یک آزمون علمی استاندارد نامید.

📝 نویسنده: عرفان کسرایی

✳️ کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
معرفی کتاب "نژاد برتر: علم درباره نژادپرستی چه می‌گوید؟"
‌‌
✳️ کانال فرگشت

🆔: @iran_evolution
این کتاب به قلم آنجلا ساینی، داستان فجایع برآمده از باور به تفاوت‌های بیولوژیکی بین نژادهای مختلف را به تصویر می‌کشد و به تاریخ علم نژادشناسی و سهم جریان‌های علمی در بروز فجایعی چون یوژنیک می‌پردازد. کتاب حاضر، این حقیقت را برملا می‌سازد که قدرت‌های سیاسی به مدت قرن‌ها از علم به عنوان ابزاری برای توجیه نابرابری‌ها و نژادپرستی خود استفاده کرده‌اند و گروه‌های عادی مردم هم با آغوش باز به استقبال از ایده برتری نژادی رفتند.
‌‌
ساینی هم چنین در این کتاب تلاش می‌کند تا تعریفی صریح و روشن از نژاد ارائه دهد. او تمام طبقه‌بندی‌های ممکن نژادی را بررسی می‌کند و نشان می‌دهد هیچ طبقه‌بندی زیست‌شناختی مبتنی بر برتری نژادی یک گروه بر دیگری وجود ندارد. در اصل، نژاد در بهترین حالت چیزی فراتر از تفاوت‌های ظاهری هم چون رنگدانه‌های پوستی و بافت مو نیست و هیچ تفاوت درونی متمایزکننده‌ای بین گروه‌های مختلف انسان‌ها وجود ندارد که بر اساس آن بتوان انسان‌ها را به یک نژاد منسوب دانست. با مطالعه کتاب نژاد برتر درخواهید یافت هیچ متغیر ژنی وجود ندارد که تنها در یک نژاد خاص وجود داشته باشد و در دیگر نژادها به چشم نخورد. در حقیقت، تنها یک نژاد وجود دارد و آن هم نژاد انسان است. کتاب نژاد برتر نوشته آنجلا ساینی با ترجمه زهره مرصوص توسط نشر سایلاو منتشر شده است.

🆔: @iran_evolution
Audio
🎧 پادکست صوتی

"فرگشت (تکامل) و تصورات اشتباه از آن"

شانزدهمین قسمت از برنامه‌ی آرگومان با حضور عرفان کسرایی، روزنامه نگار و پژوهشگر مطالعات علم

@thermophil
✳️ دانشمندان یک گونه تازه از دایناسور را پس از بررسی باقی‌مانده‌های استخوان‌های کشف شده آن در شمال شیلی شناسایی کرده‌اند.

بقایای این دایناسور در بیابان آتاکاما در شهر کوپیاپو، پیدا شد که خشک‌ترین بیابان جهان است.

کارشناسان می‌گویند این گونه تازه کشف شده که از خانواده تیتاناسور است، گیاه‌خوار است، سر کوچک و دم بزرگی دارد و پشتش به طور غیر معمولی تخت است.

استخوان‌های این دایناسور در دهه ۹۰ میلادی کشف شد و تحقیق بر آن تا دهه دو هزار میلادی ادامه پیدا کرد. اما نتیجه این تحقیقات، چند روز پیش، در مجله 'تحقیقات کرتاسه' منتشر شد.

https://phys.org/news/2021-04-giant-dinosaur-species-chile.html

کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
✳️ آموزش گسترده هوموساپینس و نئاندرتال

🆔: @iran_evolution
پژوهش‌های اخیر از بازمانده‌های انسانی مربوط به ۴۵ هزارسال پیش در مطالعه یک مهاجرت گسترده به اروپا نشان می‌دهد که آمیزش انسان‌ (هوموسیپین‌ها) و نئاندرتال‌ها بسیار گسترده‌تر از آنیست که قبلا تصور می‌شد.

این پژوهش برروی بازمانده‌های انسانی انجام شده است که سال گذشته در غار باچو کیرو (Bacho Kiro) بلغارستان کشف شد. پژوهشگران می‌گویند که یافته‌های دی‌ان‌ای فوسیل این افراد نشان می‌دهند که میان انسان‌های مدرن اولیه در اروپا و انسان‌های بعدی در یوروسیا پیوند و استمرار وجود دارد. به گفته پژوهشگران «حتی نخستین تاریخ اروپاییان مدرن هم درهم آمیخته و بی‌نظم بوده و جابه‌جایی جمعیت‌ وجود داشته است.»

شواهد نشان می‌دهند که انسان‌ بیش از آنچه فرض می‌شد همراه با نئاندرتال‌ها در اروپا زندگی و هم‌آمیزی می‌کردند. درگذشته نیز شواهدی مبنی بر آمیزش انسان‌های امروزی و نئاندرتال‌ها در بازمانده‌های یک انسان یافت شده بود اما تصور می‌شد که موردی استثنایی و اتفاقی بوده است. اما انسان‌هایی که در غار باچوکیرو یافت شده‌اند همگی در پنج تا هفت نسل قبلی خود اجداد نئآندرتال داشته‌اند.

شواهد ژنتیکی حاکی از آن‌اند که نسل انسان اولین بار در حدود پنجاه‌هزار سال پیش به اروپا پاگذاشت. نئاندرتال‌ها، با اغلب گونه‌های انسانی آمیزش داشته‌اند و بنا به یافته‌های فعلی این آمیختگی بیش از آن است که قبل گمان میرفت.

نئاندرتال‌ها در حدود ۴۰ هزارسال پیش منقرض شدند اما ژن آنها در دی‌ان‌ای انسان امروزی موجود است.

یافته‌های علم ژنتیک در سالیان اخیر نشان داده‌اند که تصوراتی مبتنی بر وجود نژاد و خلوص نژادی مبنای علمی ندارند و انسان از دوران باستان در حال آمیزش با اقوام و گروه‌های مختلف و در مورد اخیر حتی گونه‌های دیگری مانند نئاندرتال‌ها بوده است.

https://www.sciencenews.org/article/europe-oldest-known-humans-mated-neandertals-dna-fossils

مترجم: میدان دات کام
✳️ رشوه به دانشمندان: دستکاری پژوهش‌های علمی

: عرفان کسرایی
@thermophil
✳️ رشوه به دانشمندان: دستکاری پژوهش‌های علمی

گاهی پیشرفت علوم و فناوری، به خصوص زمانی که به سرمایه‌گذار نیاز دارد خواسته یا ناخواسته وارد فاز جدیدی می‌شود که با روح دانش سازگاری ندارد. علم، قرار است روشی مستقل برای فهم و توضیح جهان باشد و فارغ از جهت‌گیری بتواند نتایجی درباره ساختار جهان به ما بدهد. نتایج علمی باید قاعدتاً صرف‌نظر از اینکه خوشایند ما باشد یا نه منتشر شوند. قاعدتاً یک سرمایه‌گذار نباید بتواند با کمک مالی چند میلیون دلار، دانشمندان را بخرد و مثلاً نتایج پژوهش‌های ناسا را دستکاری کند. دلیل جعل نتایج علمی صرفاً پول و انگیزه مالی نیست. مثلا در ماجرای دانشمند مشهور کره جنوبی، دکتر هوانگ وو سوک که نتایج پژوهش ساختگی خود را در نشریه ساینس هم منتشر کرده بود، انگیزه اصلی شهرت بوده است.

چنین رفتارهایی که ناقض استانداردهای رفتار علمی و اخلاقی در پژوهش علمی است را در ادبیات متداول سوء رفتار علمی Scientific misconduct می‌نامیم.

گزارش وبسایت بیزنس اینسایدر Business Insider یک پرونده ارتشاء، کلاهبرداری و جعل بزرگ در تاریخ علم را افشا کرد که حتی باور آن نیز فراتر از حد تصور بود. طبق این گزارش، صاحبان صنایع قند و شکر آمریکا حد فاصل سال‌های دهه ۵۰ و ۶۰ میلادی به تعدادی از دانشمندان برای دستکاری نتایج رشوه داده بوده‌اند. سرمایه‌داران ذینفع در صنایع قند و شکر به پژوهشگران وعده داده بودند اگر در مقالات منتشر شده نقش مخرب قند و شکر در وضع سلامت انسان را کمرنگ جلوه داده و به جای آن بیشتر روی چربی و کلسترول تاکید کنند رشوه خوبی دریافت خواهند کرد. به عبارت دیگر از پژوهشگران خواسته شده بود نتایج مطالعات رو به نحوی نشان دهند که بزرگترین خطر در تغذیه انسان چربی و کلسترول است و نه مصرف قند و شکر.

کریستین کرنز، لاورا اشمیت و استانتون گلانتز که در روز ۲۲ شهریور ماه نتایج این پرونده تاریخی را در نشریه JAMA منتشر کردند به این موضوع اشاره کرده‌اند که چطور بنیاد تحقیقات شکر (Sugar Research Foundation (SRF در سال‌های ۵۰ تا ۶۰ میلادی با پرداخت ۵۰ هزار دلار رشوه به نویسندگان یک مقاله سعی در القای این موضوع داشته که کلسترول عامل بروز بیماری‌های قلبی است و نه قند و شکر. بر اساس این مطالعه که در آن زمان در New England Journal of Medicine منتشر شده بود و اثر آن تا دهه‌ها بر فرهنگ تغذیه‌ای برجا ماند، رژیم غذایی کم‌چربی به عنوان رژیم غذایی سالم ترویج شد و از نقش شکر تقریباً صرف نظر شد. این جهت‌دهی به افکار عمومی باعث شد کلسترول به عنوان تنها عامل بیماری‌های قلبی شناخته شود و حتی دیدگاه جامعه علمی نیز تا مدت‌ها از این دیدگاه حمایت می‌کرد. فاجعه‌بارتر از همه اینکه یکی از این پژوهشگران در آن زمان رییس دپارتمان تغذیه سالم هاروارد بود و البته عضو وقت هیات مدیره انجمن تحقیقات شکر.

پس از رونق رژیم غذایی کم‌چربی در آمریکا، صنایع قند و شکر سود کلانی به جیب زدند و شکر که اینک نشان داده شده بود بی‌خطر است، به عنوان جایگزینی جذاب برای چربی در صنایع غذایی به کار گرفته شد. روی تاریک داستان اینجاست که تغییر فرهنگ تغذیه‌ای که دیگر جا افتاده و بازگشت آن به وضع سابق به سادگی ممکن نیست. در حال حاضر مصرف قند و شکر آمریکایی‌ها در مقایسه با گذشته به میزان ۳۰ درصد افزایش یافته است. کام انجمن تحقیقات شکر آمریکا SRF البته از بازگشایی پرونده ۶۰ سال پیش قند و شکر، تلخ شد و با زیر سوال بردن هدف انتشار این گزارش بر این نکته تکیه کرد که شکر تنها عامل بروز مشکلات قلبی نیست.

نویسنده: عرفان کسرایی
@thermophil

✳️ کانال فرگشت
🆔: @iran_evolution
✳️ سیارک عامل نابودی دایناسورها به تولد جنگل‌های حاره‌ای کمک کرد

🆔: @iran_evolution
✳️ سیارک عامل نابودی دایناسورها به تولد جنگل‌های حاره‌ای کمک کرد

یک مطالعه حاکیست سیارکی که ۶۶ میلیون سال قبل به نابودی دایناسورها در زمین منجر شد همچنین عامل تولد جنگل‌های حاره‌ای سیاره ما بود.

محققان از فسیل گرده و برگ گیاهان در کلمبیا برای تحقیق درباره عواقب آن برخورد برای جنگل‌های حاره‌ای آمریکای جنوبی استفاده کردند.

مطالعه تازه می‌گوید که بعد از برخورد آن سنگ ۱۲ کیلومتری، نوع پوشش گیاهی جنگل‌های منطقه به طور چشمگیری تغییر کرد.

این تیم یافته‌های خود را در نشریه معتبر "ساینس" به چاپ رسانده است.

دکتر مونیکا کاروالو از سرپرستان این مطالعه از موسسه تحقیقات استوایی اسمیتسونیَن در پاناما گفت: "تیم ما بیش از ۵۰ هزار فسیل گرده و بیش از شش هزار فسیل برگ به جا مانده از قبل و بعد از آن برخورد را بررسی و تحلیل کرد."

آنها دریافتند که تا پیش از برخورد آن سنگ عظیم در جایی که حالا شبیه جزیره یوکاتان در مکزیک است، گیاهانی با میوه مخروطی و سرخس‌ها غالب بودند.

اما بعد از آن حادثه ویران‌گر، تنوع گیاهی ۴۵ درصد افت کرد و انقراضی در سطح گسترده اتفاق افتاد، به خصوص در میان گیاهان دانه‌دار.

هرچند جنگل‌ها در شش میلیون سال بعد دوباره رشد کردند، اما گیاهان گلدار این بار غالب شدند.

ساختمان جنگل‌های حاره‌ای هم در این دگرگونی تغییر کرد. در اواخر دوران کرتاسه زمانی که دایناسورها هنوز زنده بودند درختان با فاصله زیاد از یکدیگر رشد می‌کردند. تاج درختان همپوشانی نداشت به طوری که اجازه می‌داد نور به سطح جنگل برسد.

اما بعد از برخورد، جنگل‌ها انبوه شدند به‌طوری که راه ورود نور به سطح جنگل تا حدود زیادی بسته شد.

اما محققان با توجه به تحلیل گرده و برگ آن گیاهان سه توضیح احتمالی را برای این تغییرات پیشنهاد می‌کنند.

در درجه اول ممکن است حضور دایناسورها مانع تشکیل جنگلی انبوه شده باشد، چون به شدت از آن تغذیه و گیاهان سطح جنگل را لگدکوب می‌کردند.

توضیح احتمالی دیگر این است که ریختن خاکستر در اثر آتش‌سوزی وسیع ناشی از برخورد سیارک باعث تقویت خاک شد و گیاهان گلدار را در موقعیتی برتر قرار داد.

توضیح دیگر این است که نابودی گسترده‌تر درختان سوزنی‌برگ به گیاهان گلدار فرصت داد غالب شوند.

به گفته محققان این توضیحات لزوماً با هم در تضاد نیستند و احتمال نقش داشتن همه آنها در آن دگرگونی وجود دارد.

https://www.newscientist.com/article/2273596-asteroid-that-killed-the-dinosaurs-gave-birth-to-the-amazon-rainforest/

✳️ کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
✳️ نااطمینانی و آینده‌ ناگوار

🆔: @iran_evolution
نااطمینانی و آینده ناگوار


فرض کنید بیست و چند سال‌تان است و یکی از والدین‌تان بر اثر بیماری هانتینگتون فوت می‌کند. بیماری که باعث تباهی سلول‌های عصبی می‌شود و افراد را در میان‌سالی به تدریج از پا در می‌آورد. این بیماری به صورت ژنتیکی منتقل می‌شود و اگر پدر یا مادرتان به آن مبتلا باشد به احتمال ۵۰٪ شما نیز به آن مبتلا خواهید شد. اما از آن‌جایی که نشان‌گان بیماری تا ۳۰ یا ۴۰ سالگی بروز نمی‌کند، شما باید این چند سال را در عدم قطعیت سر کنید.

اخیرا یک تست ژنتیکی ابداع شده است که می‌تواند مشخص کند آیا فرد حامل آن ژن خاص است یا خیر. در نتیجه شما می‌توانید تست را انجام دهید و همین حالا بفهمید که وضعیت از چه قرار است. بد نیست بدانید که این بیماری قابل درمان نیست و اگر نتیجه‌ی تست مثبت باشد در میان‌سالی از دنیا خواهید رفت. شما چه می‌کنید؟ آیا تست را انجام خواهید داد؟ یا بهتر می‌بینید آن را بی‌پاسخ بگذارید؟

در یکی از آخرین پژوهش‌هایی که در این زمینه صورت گرفت، تعدادی از افرادی را که واقعا در این موقعیت قرار داشتند مورد بررسی قرار دادند. میزان افسردگی و سلامت روانی آن‌ها در چهار مرحله اندازه‌گیری شد: پیش از باخبر شدن از نتایج تست، پس از باخبر شدن از نتایج، ۶ماه بعد، و یک سال بعد. در بررسی‌ای که بلافاصله بعد از اعلام نتایج صورت گرفت، همان‌طور که انتظار می‌رفت آن‌ها که بدشانس بودند و نتایج‌شان مثبت بود درماندگی و پریشانی بسیار زیادی نشان دادند. اما جالب این که در بررسی ۶ماه بعد و یک سال بعد تمام تفاوت‌ها از بین رفته بود و این دو گروه از هم قابل تشخیص نبودند! آن‌هایی که مبتلا بودند و آن‌هایی که نبودند بعد از شش ماه به یک اندازه از زندگی رضایت داشتند. به نظر می‌رسد که مبتلایان به بیماری به تدریج با موقعیت کنار آمده بودند و آن را به عنوان بخشی از زندگی پذیرفته بودند.

رویداد ناگوار اغلب سریع‌تر از آن‌چه تصور می‌شود تسکین پیدا می‌کند. پژوهش‌ها نشان می‌دهد آن‌هایی که در حوادث رانندگی برای همیشه معلول می‌شوند خیلی سریع (کمتر از شش ماه) با موقعیت کنار می‌آیند و میزان رضایت‌شان از زندگی به همان حالت سابق باز می‌گردد.

اما خبر شوکه کننده مربوط به گروه سوم بود. آن‌هایی که تست را انجام نداده بودند و نمی‌خواستند از نتایج با خبر شوند. این افراد در شروع پژوهش مثل دو گروه دیگر بودند. اما با گذشت زمان وضع رو به وخامت گذاشت، طوری که بعد از گذشت یک سال آن‌ها به طور معناداری افسرده شده بودند و سلامت روانی‌شان به خطر افتاده بود. به بیان دیگر افرادی که ۱۰۰٪ مطمئن بودند که به بیماری مبتلا می‌شوند و در اثر آن خواهند مُرد از گروهی که با شانس ۵۰٪ درصدی برای داشتن سلامت کامل مواجه بود شادتر زندگی می‌کردند. فقط به این خاطر که آن‌ها از آینده مطمئن شده بودند. اما افراد این گروه که تصمیم گرفته بودند تمام این سال‌ها را با شک و تردید زندگی کنند هرگز فرصتی پیدا نمی‌کردند تا با واقعیت مواجه شوند، و آن را به مرور زمان برای خود تبیین کنند و به آن در راستای روایت‌شان از زندگی معنا دهند.

بنابراین هرگز تصور نکنید به تعویق انداختن خبر بد برای خودتان یا دیگران می‌تواند مفید باشد. و تلاش کنید به هر ترتیبی هست از عدم قطعیت درباره‌ی اطلاعات ناگوار خارج شوید.

📎 با تغییر از کتاب:
Redirect: The Surprising New Science of Psychological Change
Timothy D. Wilson

نویسنده: رضا‌ چمنی
برگرفته از کانال تکامل و شناخت

✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
✳️ شبه علم، از نوع ارابه خدایان فون دنیکن

عرفان کسرایی

🆔: @iran_evolution
✳️ شبه‌ علم، از نوع ارابه خدایان فون دنیکن

به احتمال بسیار زیاد بیشتر ما اخبار و داستان‌هایی از نقش احتمالی موجودات فرازمینی در تمدن‌های باستانی و یا ساخت اهرام مصر شنیده‌ایم. روایت‌هایی که ادعا می‌کنند شواهدی یافته‌اند مبنی بر اینکه مدت‌ها پیش موجودات فرازمینی به زمین آمده‌اند و فناوری‌های پیشرفته را به انسان‌ها انتقال دادند. علاقه‌مندان به این سناریو اینطور استدلال می‌کنند که در غیر اینصورت چگونه می‌توان مهندسی خیره کننده اهرام مصر یا طرح‌های باستانی کنده شده در بیابان نازکای پرو (که شبیه به علائم فرودگاهی راهنمای فرود برای سفینه‌های فضایی است) را توضیح داد؟ یکی از مشهورترین منابع ترویج این سنخ از شبه‌علم، دست‌نوشته‌های اریک فون دنیکن در کتاب‌های ارابه خدایان و خدایانی از فضاست.

اریک فون دنیکن نویسنده سویسی در سال ۱۹۶۸ ادعاهایی را در خصوص ملاقات موجودات فرازمینی با انسان‌ها طرح کرد که به سرعت در سراسر جهان مورد توجه مردم قرار گرفت. طبق ادعای وی، فضاییان در گذشته‌های دور به زمین آمده و بر پیشرفت بشر تاثیر گذاشته و در بازگشت، نشانه‌های باستان‌شناختی از خود به یادگار گذاشته‌اند. کنت فدر باستان‌شناس درباره یکی از اصلی‌ترین فرضیه‌های فون دنیکن می‌گوید: نخستین ادعای ضمنی به وجود نقاشی‌ها یا مجسمه‌های تاریخی از فضاییان و نوشته‌های اولیه درباره دیدار آن‌ها می‌پردازد. فون دنیکن می‌گوید صدها، هزاران یا حتی ده‌ها هزار سال پیش بشقاب پرنده‌ها یا فضاپیماهایی با آتش و دود بر زمین فرود آمدند. داستان زیبایی است. اگر درست باشد بسیار اعجاب‌انگیز و شگفت‌آور است. آیا از پشتیبانی دلایل علمی استنتاجی و استقرایی، مدرک یا اثباتی هم برخوردار است؟ متاسفانه خیر!

این فرضیه فون دنیکن از جنس فرضیه‌های “اینک بلات” است. “اینک بلات” یک جور آزمون روان‌شناختی بر مبنای آزمون‌های رورشاک است که می‌گوید تصاویری که در (اینک بلات) دیده می‌شود کاملاً بستگی به ذهن بیننده دارد و خود تصاویر الزاماً چیز خاصی را نشان نمی‌دهند. آن‌ها هر آن چیزی می.شوند که شما از درون‌تان بیرون بکشید، به‌عبارتی جوری دیده می‌شوند که شما دلتان می‌خواهد. نوع ادعای فون دنیکن در تفسیر تصاویر یا نقاشی غارها همانند آزمون “اینک بلات” است. اگر چه که تصاویر مورد بحث اساساً واقعی هستند اما نباید فراموش کنیم که این تصاویر و نقش‌ها متعلق به فرهنگ دیگری هستند. بدون داشتن فهمی از زمینه‌های مذهبی، هنری یا تاریخی آن نقاشی‌ها یا تصاویر در چارچوب فرهنگی که آن را ساخته است نمی‌توان به تفسیر آنها پرداخت. مثلاً تصویری را که فون دنیکن به عنوان فضانوردی با آنتن رادیویی تشخیص داده است، می‌تواند نقش یک شمن و کاهن با سرپوشی از تک شاخ گوزن باشد. مثال دیگر نقش‌های اعجاب‌انگیز روی زمین در کوهستان آند، در سرزمین مردمی پیش تاریخی به نام نازکاهاست. این نقش‌ها غالباً خطوط درازی‌اند که در سطح بیابان کشیده شده‌اند که در هر زاویه‌ای همدیگر را قطع می‌کنند. با این حال جالب توجه‌ترین این تصاویر، نقش‌های از ماهی و میمون و مار است که در ابعاد بزرگ (گاهی تا ده‌ها متر) کشیده شده‌اند. ابعاد بزرگ این نقش‌ها دستاورد خیره کننده‌ای است اما ابداً از دایره‌ی توانایی‌های مردم پیش تاریخی بیرون نبوده است.

فون دنیکن درباره‌ی این علائم و نقش‌های نازکا می‌گوید این علائم یا توسط فرازمینی‌ها یا با استفاده از دستورالعمل‌های صادره از فضاپیماها ساخته شده‌اند. چنین ادعایی گرچه داستان را پر هیجان و جذاب می‌کند اما متاسفانه با واقعیت مطابقت ندارد. جو نیکل پژوهشگر با عده کمی کارگر و مقداری طناب و چند تکه چوب همان تکنیک ساخت شکل‌های نازکا را بازآفرینی کرد. شاید یک میل درونی، یا رویای دیرینه در انسان باشد که تصور کند در جهان هستی تنها نیست. اما رویاها و آرزوهای ما الزاماً واقعی نیستند و می‌توانند از جنس تخیل باشند. برای مطالعه بیشتر در زمینه اندیشه انتقادی، کتاب “چگونه درباره چیزهای عجیب بیندیشیم” اثر تئودور شیک و لوئیس وُن می‌تواند سودمند باشد.

: عرفان کسرایی

🆔: @iran_evolution
✳️ خلاقیت هوش مصنوعی

🆔: @iran_evolution
از وقتی‌ که کامپیوتر دیپ‌بلو، گری کاسپارف را در سال 1993 میلادی شکست داد انسان از بازی شطرنج‌ دست برنداشت، با آن‌که بعد از آن بارها و بارها کامپیوتر انسان را شکست داد. با نگاهی به دنیای شطرنج، جهت حرکت دنیای ما بر ما نمایان می‌شود. از زمان باخت کاسپارف، انسان و کامپیوتر باهم همکاری کردند تیم دو نفره‌ای را شکل دادند و به قدرت بالاتری دست یافتند که بارها هم کامپیوتر و هم انسان را شکست داد، اما دیری نپایید که کامپیوترها و الگوریتم‌های آنها چنان پیشرفت کردند که همکاری انسان در آن بی‌ثمر بود. در سال 2017 اتفاق عجیبی رخ داد. این اتفاق نقطه‌ی عطفی در هوش مصنوعی بود. وقتی برنامه‌ی AlphaZero گوگل، برنامه‌ی Stockfish 8 را در شطرنج مغلوب کرد؛ در مسابقه‌ای بین ربات‌ها که انسان نقشی در آن نداشت. Stockfish 8 برنامه‌ی قهرمان جهانی شطرنج در سال 2016 بود که به قرن‌ها تجربه‌ی انباشه شده‌ی بشری در زمینه‌ی شطرنج دسترسی داشت، به همراه چند دهه از تجاربی که کامپیوترها کسب کرده بودند. این سیستم قادر بود 17 میلیون حالت شطرنج را در هر ثانیه پیش‌بینی و پردازش کنه. در مقابل AlphaZero تنها توانایی انجام 80 هزار مورد از این محاسبات را در ثانیه داشت و هیچ انسان یا برنامه‌نویسی به او شطرنج یاد نداده بود، و حتی حالت‌های استاندارد برای شروع مسابقه را هم نمی‌دانست. اما آلفازیرو به آخرین دستاوردها در یادگیری ماشین مجهز بود که می‌توانست با خودش شطرنج بازی کند و به این شیوه آن را یاد بگیرد و در آن ماهر شود. درنهایت از 100 بازی که بین آلفازیرو و استاک‌فیش انجام شد آلفازیرو در 28 بازی برنده و در 72 مورد مساوی کرد، و حتی در یک بازی هم نباخت. اما نکته مهم اینجاست: از آن‌جا که آلفازیرو هیچ‌چیزی در رابطه با شطرنج از انسان نیاموخته بود بسیاری از حرکات پیروزمندانه و استراتژی‌های موفق‌اش برای چشم انسان غیرمتعارف و عجیب می‌نمود. این حرکت‌ها در شطرنج همان‌هایی بودند که اگر توسط انسان انجام شده بود «اوج خلاقیت و نبوغ» فرد توصیف می‌شدند. ماشینی که جز یادگیری مجهز به هیچ توانایی دیگری نیست. حدس می‌زنید چقدر طول کشید تا آلفازیرو شطرنج را از مرحله‌ی صفر که عدم آگاهی باشد شروع کرد و به مرحله‌ی آمادگی برای شکست استاک‌فیش و توسعه‌ی نبوغ و خلاقیتش در انجام آن رسید؟ چهار ساعت. نه چهار سال. چهار ساعت. برای قرن‌ها شطرنج یکی از تاج‌های شکوهمند عظمت هوش انسان قلمداد می‌شد، اما آلفازیرو از مرحله‌ی عدم آگاهی از وجود این بازی تا تسلطِ خلاقانهِ کامل بر آن به چهار ساعت زمان نیاز داشت، بدون هیچ‌گونه کمک و یا همراهی انسان. آلفازیرو تنها الگوریتم یا برنامه کامپیوتری هوشمند یادگیری نیست. در بسیاری از حوزه‌ها حتی آن‌ها که نیاز به خلاقیت دارد انسان از این الگوریتم‌ها شکست‌خورده است. در مسابقات شطرنج انسانی که بدون وجود هیچ کامپیوتری اجرا می‌شود یکی از مهم‌ترین راه‌ها برای شناسایی این‌که آیا فرد به‌صورت مخفیانه از کامپیوتر کمک گرفته و تقلب کرده است یا نه این است که سطح اورجینال بودن یا خاص بودن شیوه‌ی بازی فرد دائم سنجیده می‌شود، اگر او منحصراً و به شکل بی‌سابقه‌ای از حرکات خلاقانه استفاده ‌کند داورها معمولاً به‌سرعت شک می‌کنند که این سطح از خلاقیت معمولاً کار انسان نیست و بیشتر به حرکت‌های کامپیوتر شباهت دارد پس احتمالا فرد از کامپیوتر کمک می گیرد. به این شکل در شطرنج، خلاقیت بر خلاف تصور انسان ویژگیِ مشخصه‌ی کامپیوترهاست نه انسان‌! هیچ محدودیت ذاتی‌ای وجود ندارد که این موضوع به سطوح دیگر و البته مشاغل و حرفه‌های دیگر سرایت نکند، حتی هنر. خلاقیت معمولاً جزو خصوصیاتی از انسان بود که تصور نمی‌شد کامپیوترها روزی به آن دست یابند. به نظر من این تصور که خلاقیت تنها یک صفت انسانی است، مثل بسیاری دیگر از اشتباهات انسان به این خاطر است که آن ویژگی یا صفت به خوبی شناخته نشده است و نمی‌دانیم در مغز خودِ ما چطور پردازش و تولید می‌شود... چون به همان شکل ممکن است در ماشین دیگری تولید شود و روی دهد. شاید بعد از همه‌ی این‌ها بشود گفت مغز دستگاهی است با هزاران الگوریتم.

✍️نویسنده: رضا چمنی

🧷 پی‌نوشت کانال فرگشت برای رفع ابهام و اصلاح بخشی از متن آقای چمنی:

۱. آلفازیرو پس از چهار ساعت تمرین، قادر به شکست دادن استاک‌فیش بوده است. اما نتیجه‌ای که برای صد بازی ذکر شده، پس از ۹ ساعت بدست آمده است.

۲. مقاله‌ی
A general reinforcement learning algorithm that masters chess, shogi, and Go through self-play
که در ژورنال Science به چاپ رسیده است، محاسبات آلفازیرو را ۶۰ هزار در ثانیه و محاسبات استاک‌فیش را ۶۰ میلیون در ثانیه ذکر کرده است.

DOI: 10.1126/science.aar6404

🆔: @iran_evolution
✳️ میکروب‌های رودۀ انسان قبل از بشریت وجود داشتند

🆔: @iran_evolution
محققان کشف کردند که میکروب‌ها از دو خانواده‌ی باکتریایی – باکتریودیسیا و بیفیدوباکتریاسیا که در انسان‌ها و میمون‌های آفریقایی حضور دارند – احتمالأ حدود 15 میلیون سال پیش در روده‌ی اجداد مشترک هر دو گروه زندگی می‌کردند. از آن زمان به بعد، این باکتری‌ها برای هزاران نسل در دستگاه گوارش انسان‌ها و میمون‌ها زندگی کردند.

داده‌های ژنتیکی محققان همچنین داستانی را درباره ی تکامل موازی – در میکروب‌ها و پستانداران نخستین که میزبان آنها هستند تعریف می‌کنند. نویسندۀ ارشد مطالعه اندرو مولر، محقق فوق دکترا در دانشگاه کالیفرنیا در برکلی گفت: «درست همانطور که از حدود 6 میلیون سال پیش با شامپانزه جد مشترک داریم، تعداد زیادی از باکتری‌های روده نیز با شامپانزه جد مشترک دارند که تقریبأ در زمان یکسانی انشعاب پیدا کردند.»

مولر افزود: «و همین مسئله برای باکتری‌های رودۀ انسان‌ها و گوریل‌ها نیز صحت دارد. شاید تقریبأ 15 میلیون سال پیش جد مشترک خود را پیدا کرده باشیم و متوجه شدیم که بعضی از باکتری‌های روده‌مان در همان زمان یک جد مشترک پیدا کردند.» تحقیق اخیر نشان داده که جوامع پیچیدۀ میکروب‌های رودۀ انسان احتمالأ بر سیستم‌های ایمنی‌مان تأثیر می‌گذارند و با حالات و رفتارهای خاص ارتباط دارند.

به گفتۀ محققان این مطالعۀ جدید شواهد اولیه مبنی بر اینکه چه زمانی این میکروب‌ها در تاریخچۀ فرگشت بشریت ساکن شدند، را ارائه می‌دهد. نویسندۀ ارشد هوارد اوکمن، استاد زیست شناسی یکپارچه در دانشگاه تگزاس در آستین گفت: یافته‌های قبلی محققان را قادر ساخت تا یک گونه‌ی حیوانی را شناسایی کنند که به گروه میکروب‌های درون روده‌مان تعلق دارد. اوکمن گفت: «اگر قرار بود نمونه‌ای از باکتری‌های شامپانزه‌ها ارائه دهید، به آسانی می‌توانستم بین آن‌ها و گونه‌های نشأت گرفته از جمعیت انسان‌ها تمایز قائل شوم.»

هرچند، تحلیل اولیۀ میکروب‌های روده در انسان‌ها و میمون‌ها فقط می‌تواند تنوع کامل جوامع میکروبی آنها را مقایسه کند. در یک مطالعۀ جدید، محققان تک تک انواع باکتری‌ها را شناسایی کردند. با مقایسه‌ی باکتری‌های انسان‌ها و میمون‌ها – شامپانزه‌ها، بونوبوها و دو گونه‌ی فرعیِ دیگر از گوریل‌ها – محققان تبارِ باکتری‌های آن‌ها را در طول زمان ردیابی کردند.

مطالعات گوناگون نشان داده که عوامل زیادی بر تنوع باکتری‌ها در روده‌ی انسان تأثیر می‌گذارند، از جمله غذای انسان، جغرافیا و سابقه‌ی پزشکی. یافته‌های جدید حاکی از آن است که تکامل احتمالأ نقش مهمتری در شکل‌گیری بعضی از این شرکای میکروبی ایفا کرده است. مولر گفت: «درست همانطور که ژن‌هایمان از هر نسل عبور کردند، بعضی از باکتری‌های روده‌مان از یک خطِ شکسته نشده از تبار برای مدت‌های طولانی عبور کردند.» جزئیات بیشتر این پژهش در نشریۀ ساینس منتشر شده است.

📝ترجمه: سحر الله وردی / سایت علمی بیگ بنگ

📎منبع:
http://www.livescience.com/55491-gut-microbes-predate-human-lineage.html

🖇 پژوهش مربوطه:
https://dx.doi.org/10.1126/science.aaf3951

✳️ کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
✳️ روانشناسی چرندیات

🆔: @iran_evolution