✳️ نتیجه یک تحقیق جدید: انسانهای اولیه با نئاندرتالها رابطه جنسی داشتند
«برخی بیماریهای آمیزشی احتمالا از نئاندرتال به انسان منتقل شده است»
ثابت شده که انسانهای اولیه با نئاندرتالها معاشرت داشتند. ولی این هفته پژوهشگران جزئیات جالب این آمیزش بین گونهها را آشکار ساختند، آمیزشهایی که شامل بوسه، زنبارگی و حتی انتقال بیماریهای آمیزشی بود.
لورا ویریچ، مردمشناس دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا به بیبیسی گفت: «وقتی کسی را میبوسید، میکروبهای دهان بین دو طرف رد و بدل میشود.» او پس از یافتن آثار باکتری روی دندان یک نئاندرتال که در سال ۲۰۱۷ در اسپانیا کشف شد، میگوید که مردمان پیش از تاریخ بزاق دهانشان را مبادله میکردند.
خانم ویریچ با مقایسه ریزسازوارههای نئاندرتالها و انسانهها، این نظریه را که مبادله میکروب میتواند مربوط به صد و بیست هزار سال پیش باشد رد کرد، یعنی «یکی از اولین دورانهایی که آمیزش میان انسانها و نتاندرتالها توصیف شده است.»
او گفت: «اگر [مبادله میکروب] یک بار اتفاق افتاده بود، باید فرض کنیم که بعد از آن به شکلی جادویی منتشر شده است. یعنی گروهی از افراد که دچار عفونت بودند، به موفقیت زیادی میرسیدند. ولی این مبادله میتواند خیلی مرتبتر اتفاق افتاده باشد.»
گرچه میکروبهای بزاقی میتوانند از راه تقسیم غذا هم منتقل شوند، مدرکی در دست نیست که نئاندرتالها برای انسانها خوراک آماده کرده باشند.
متاسفانه باکتری تنها محصول جانبی این رابطه جسمانی بین گونهای نبود. پژوهشگران باور دارند که گونه انسان ممکن است ویروس اچپیوی نوع «ای» را از اجداد هوسبازش به ارث برده باشد.
ویلی پیمنوف، کارشناس ژنتیک تحولی در موسسه کالرولینسکای سوئد میگوید: «من هزاران آزمایش با تکنیکهای کامپیوتری انجام دادم، و نتیجه همیشه یکی بود. این محتملترین سناریو است.»
در نتیجه، به نظر بسیار محتمل میرسد که انسانهای اولیه به طور مرتبا با نئاندرتالهای غارنشین آمیزش جنسی داشتهاند. خانم پیمنوف گفت: «خیلی بعید است که این عمل فقط یک بار اتفاق افتاده باشد، زیرا در آن صورت احتمال بیشتری داشت که انتقال ویروس ادامه نیابد.»
پژوهشگران میگویند که اکتساب اچپیوی نوع «ای» از پیشینیان روشن میکند که چرا این بیماری در انسانها اینقدر مستعد سرطانی شدند است: گونه انسان وقت کافی برای ایمن شدن در برابرآن نیافته، چون خیلی زود رخ داده است.
تحقیقاتی که کارشناسان تحول در دانشگاههای استنفورد و آریزونا انجام دادهاند نشان میدهد که نئاندرتالها ممکن است حتا نوع اولیه ویروس اچآیوی را که بیماری ایدز نتیجه آن است به انسان منتقل کرده باشند، و در عوض انسانها هم به آنها سوزاک و دیگر بیماریهای آمیزشی داده باشند.
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
«برخی بیماریهای آمیزشی احتمالا از نئاندرتال به انسان منتقل شده است»
ثابت شده که انسانهای اولیه با نئاندرتالها معاشرت داشتند. ولی این هفته پژوهشگران جزئیات جالب این آمیزش بین گونهها را آشکار ساختند، آمیزشهایی که شامل بوسه، زنبارگی و حتی انتقال بیماریهای آمیزشی بود.
لورا ویریچ، مردمشناس دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا به بیبیسی گفت: «وقتی کسی را میبوسید، میکروبهای دهان بین دو طرف رد و بدل میشود.» او پس از یافتن آثار باکتری روی دندان یک نئاندرتال که در سال ۲۰۱۷ در اسپانیا کشف شد، میگوید که مردمان پیش از تاریخ بزاق دهانشان را مبادله میکردند.
خانم ویریچ با مقایسه ریزسازوارههای نئاندرتالها و انسانهها، این نظریه را که مبادله میکروب میتواند مربوط به صد و بیست هزار سال پیش باشد رد کرد، یعنی «یکی از اولین دورانهایی که آمیزش میان انسانها و نتاندرتالها توصیف شده است.»
او گفت: «اگر [مبادله میکروب] یک بار اتفاق افتاده بود، باید فرض کنیم که بعد از آن به شکلی جادویی منتشر شده است. یعنی گروهی از افراد که دچار عفونت بودند، به موفقیت زیادی میرسیدند. ولی این مبادله میتواند خیلی مرتبتر اتفاق افتاده باشد.»
گرچه میکروبهای بزاقی میتوانند از راه تقسیم غذا هم منتقل شوند، مدرکی در دست نیست که نئاندرتالها برای انسانها خوراک آماده کرده باشند.
متاسفانه باکتری تنها محصول جانبی این رابطه جسمانی بین گونهای نبود. پژوهشگران باور دارند که گونه انسان ممکن است ویروس اچپیوی نوع «ای» را از اجداد هوسبازش به ارث برده باشد.
ویلی پیمنوف، کارشناس ژنتیک تحولی در موسسه کالرولینسکای سوئد میگوید: «من هزاران آزمایش با تکنیکهای کامپیوتری انجام دادم، و نتیجه همیشه یکی بود. این محتملترین سناریو است.»
در نتیجه، به نظر بسیار محتمل میرسد که انسانهای اولیه به طور مرتبا با نئاندرتالهای غارنشین آمیزش جنسی داشتهاند. خانم پیمنوف گفت: «خیلی بعید است که این عمل فقط یک بار اتفاق افتاده باشد، زیرا در آن صورت احتمال بیشتری داشت که انتقال ویروس ادامه نیابد.»
پژوهشگران میگویند که اکتساب اچپیوی نوع «ای» از پیشینیان روشن میکند که چرا این بیماری در انسانها اینقدر مستعد سرطانی شدند است: گونه انسان وقت کافی برای ایمن شدن در برابرآن نیافته، چون خیلی زود رخ داده است.
تحقیقاتی که کارشناسان تحول در دانشگاههای استنفورد و آریزونا انجام دادهاند نشان میدهد که نئاندرتالها ممکن است حتا نوع اولیه ویروس اچآیوی را که بیماری ایدز نتیجه آن است به انسان منتقل کرده باشند، و در عوض انسانها هم به آنها سوزاک و دیگر بیماریهای آمیزشی داده باشند.
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
#فرگشت_انسان
5⃣ قسمت پنجم: استفاده از ابزار
همانطور که قبلاً خواندید، ساختن وسایل و استفاده از ابزارهای پیچیده، یکی از صفات رفتاری اشتقاقی انسانها است. شناسایی منشا استفاده از ابزار در فرگشت هومینینها، امروزه یکی از چالشهای بزرگ دیرینشناسان انسان است. سایر ایپها نیز به طرز شگفتانگیزی قادر به استفاده ماهرانه از ابزار هستند. برای مثال، اورانگوتانها میتوانند تکههای چوب را برای به دست آوردن حشرات از لانهشان، به کار ببرند. شامپانزهها حتی سازشیافتهتر هستند. آنها از تکههای سنگ برای خرد کردن غذا استفاده کرده و برای راه رفتن روی خارها، روی پاهای خود برگ قرار میدهند. این احتمال وجود دارد که هومینینهای اولیه، قادر به این گونه استفادههای ابزاری ساده بودهاند. اما یافتن سنگوارههایی از چوبدستیهای ساخته شده یا برگهایی که به عنوان کفش استفاده میشدند، عملاً غیرممکن است.
قدیمیترین مدرک پذیرفته شده در مورد استفاده از ابزار توسط هومینینها، مربوط به علائم کنده شده بر روی استخوان حیوانات با قدمتی ۲.۵ میلیون ساله است که در اتیوپی یافت شد. این علائم نشان میدهد که هومینینها، با استفاده از ابزارهای سنگی، نقشهایی روی استخوان حیوانات تراشیدهاند. جالب اینکه هومینینهایی که سنگواره آنها نزدیک این استخوانهای کندهکاری شده کشف شد، مغز نسبتاً کوچیکی داشتهاند. اگر این هومینینها که "استرالوپیتکوس گارهی" نامیده شدهاند، حقیقتاً همانهایی باشند که از ابزارهای سنگی بر روی استخوانها استفاده کردهاند، در آن صورت منشاً استفاده از ابزارهای سنگی به قابل از فرگشت مغزهای بزرگ در هومینینها بر میگردد.
📚 منبع: بیولوژی کمپبل
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
5⃣ قسمت پنجم: استفاده از ابزار
همانطور که قبلاً خواندید، ساختن وسایل و استفاده از ابزارهای پیچیده، یکی از صفات رفتاری اشتقاقی انسانها است. شناسایی منشا استفاده از ابزار در فرگشت هومینینها، امروزه یکی از چالشهای بزرگ دیرینشناسان انسان است. سایر ایپها نیز به طرز شگفتانگیزی قادر به استفاده ماهرانه از ابزار هستند. برای مثال، اورانگوتانها میتوانند تکههای چوب را برای به دست آوردن حشرات از لانهشان، به کار ببرند. شامپانزهها حتی سازشیافتهتر هستند. آنها از تکههای سنگ برای خرد کردن غذا استفاده کرده و برای راه رفتن روی خارها، روی پاهای خود برگ قرار میدهند. این احتمال وجود دارد که هومینینهای اولیه، قادر به این گونه استفادههای ابزاری ساده بودهاند. اما یافتن سنگوارههایی از چوبدستیهای ساخته شده یا برگهایی که به عنوان کفش استفاده میشدند، عملاً غیرممکن است.
قدیمیترین مدرک پذیرفته شده در مورد استفاده از ابزار توسط هومینینها، مربوط به علائم کنده شده بر روی استخوان حیوانات با قدمتی ۲.۵ میلیون ساله است که در اتیوپی یافت شد. این علائم نشان میدهد که هومینینها، با استفاده از ابزارهای سنگی، نقشهایی روی استخوان حیوانات تراشیدهاند. جالب اینکه هومینینهایی که سنگواره آنها نزدیک این استخوانهای کندهکاری شده کشف شد، مغز نسبتاً کوچیکی داشتهاند. اگر این هومینینها که "استرالوپیتکوس گارهی" نامیده شدهاند، حقیقتاً همانهایی باشند که از ابزارهای سنگی بر روی استخوانها استفاده کردهاند، در آن صورت منشاً استفاده از ابزارهای سنگی به قابل از فرگشت مغزهای بزرگ در هومینینها بر میگردد.
📚 منبع: بیولوژی کمپبل
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
#فرگشت_انسان
6⃣ قسمت ششم: انسان اولیه
قدیمیترین سنگوارههایی که دیرینشناسان انسان آن را در جنس ما یعنی هومو قرار دادهاند، متعلق به گونه هومو هابیلیس است. این سنگوارهها که بین ۲٫۴ تا ۱٫۶ میلیون سال قدمت دارند، نشانههای واضحی از بعضی صفات اشتقاقی هومینینها در قسمت بالای گردن نشان میدهند. در مقایسه با استرالوپیتها، هومو هابیلیس آرواره کوتاهتر و مغز بزرگتری (در حدود ۷۵۰-۶۰۰ سانتی متر مکعب) داشت. ابزارهای سنگی تیزی هم به همراه بعضی از سنگواره.های هومو هابیلیس یافت شده است.
سنگوارههای مربوط به ۱٫۹ تا ۱٫۵ میلیون سال پیش، مرحله جدیدی را در فرگشت هومینینها نشان میدهد. بعضی از دیرینشناسان انسان، این سنگوارهها را در گونهی مجزایی به نام هومو اِرگاستر قرار میدهند. این گونه نسبت به هومو هابیلیس، اساساً مغز بزرگتر (بیش از ۹۰۰ سانتی متر مکعب) و نیز پاهای باریک و بلند، با مفاصل ران مناسب برای راه رفتن در مسیرهای طولانی، داشته است. نسبتاً کوتاه و مستقیم بودن انگشتها، بیانگر این است که هومو ارگاستر، همانند هومینینهای ابتداییتر، از درخت بالا نمیرفته است. هومو ارگاستر، در محیطهای بسیار خشکتری نسبت به هومینینهای ابتدایی یافت شده و ابزارهای سنگی ماهرانهتری همراه وی بوده است. همچنین، دندانهای کوچکتر او نشان میدهند که هومو ارگاستر نسبت به استرالوپیتها، یا غذاهای متفاوتی میخورده (گوشت بیشتر و غذاهای گیاهی کمتر) یا اینکه مقداری از غذای خود را، پیش از جویدن، احتمالاً با پختن یا خرد کردن، آماده میکرده است.
در هومو ارگاستر، تغییرات مهمی در نسبت اندازه بین دو جنس (نر و ماده) دیده میشود. تفاوت اندازه جنس نر و ماده در نخستیها (پریماتها)، بخش مهمی از دوشکلی جنسی است. گوریلها و اورانگوتانهای نر، به طور متوسط وزنی حدوداً دو برابر مادههای گونه خود دارند. در شامپانزهها و بونوبوها نرها بطور متوسط حدود ۱٫۳۵ برابر، سنگینتر از مادهها هستند. در گونهی استرالوپیتکوس آفارنسیس، نرها ۱٫۵ برابر سنگینتر از مادهها بودند. اما در انسان اولیه دوشکلی جنسی به میزان قابل توجهی کاهش یافت و این گرایش در گونه خود ما نیز ادامه پیدا کرد. در گونه ما، مردها به طور متوسط حدود ۱٫۲ برابر زنها، وزن دارند.
سنگوارههایی که امروزه به نام هومو ارگاستر شناخته میشوند، در اصل قبلاً اعضای گونه دیگری به نام هومو ارکتوس به شمار میآمدند و بعضی از دیرینشناسان انسان، هنوز هم به این مسئله اعتقاد دارند. هومو ارکتوس در آفریقا به وجود آمد و اولین هومینینی بود که به خارج از آفریقا مهاجرت کرد. قدیمیترین سنگوارههای هومینینهای خارج از آفریقا که مربوط به ۱٫۸ میلیون سال پیش است، در سال ۲۰۰۰ در جمهوری گرجستان، شوروی سابق، کشف شد. هومو ارکتوس، سرانجام تا مجمع الجزایر اندونزی هم مهاجرت کرد. شواهد فسیلی نشان میدهد که هومو ارکتوس ۲۰۰ هزار سال پیش منقرض شده است. یک گروه از آنها احتمالاً تا حدود ۵۰ هزار سال پیش باقی ماندهاند.
📚 منبع: بیولوژی کمپبل
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
6⃣ قسمت ششم: انسان اولیه
قدیمیترین سنگوارههایی که دیرینشناسان انسان آن را در جنس ما یعنی هومو قرار دادهاند، متعلق به گونه هومو هابیلیس است. این سنگوارهها که بین ۲٫۴ تا ۱٫۶ میلیون سال قدمت دارند، نشانههای واضحی از بعضی صفات اشتقاقی هومینینها در قسمت بالای گردن نشان میدهند. در مقایسه با استرالوپیتها، هومو هابیلیس آرواره کوتاهتر و مغز بزرگتری (در حدود ۷۵۰-۶۰۰ سانتی متر مکعب) داشت. ابزارهای سنگی تیزی هم به همراه بعضی از سنگواره.های هومو هابیلیس یافت شده است.
سنگوارههای مربوط به ۱٫۹ تا ۱٫۵ میلیون سال پیش، مرحله جدیدی را در فرگشت هومینینها نشان میدهد. بعضی از دیرینشناسان انسان، این سنگوارهها را در گونهی مجزایی به نام هومو اِرگاستر قرار میدهند. این گونه نسبت به هومو هابیلیس، اساساً مغز بزرگتر (بیش از ۹۰۰ سانتی متر مکعب) و نیز پاهای باریک و بلند، با مفاصل ران مناسب برای راه رفتن در مسیرهای طولانی، داشته است. نسبتاً کوتاه و مستقیم بودن انگشتها، بیانگر این است که هومو ارگاستر، همانند هومینینهای ابتداییتر، از درخت بالا نمیرفته است. هومو ارگاستر، در محیطهای بسیار خشکتری نسبت به هومینینهای ابتدایی یافت شده و ابزارهای سنگی ماهرانهتری همراه وی بوده است. همچنین، دندانهای کوچکتر او نشان میدهند که هومو ارگاستر نسبت به استرالوپیتها، یا غذاهای متفاوتی میخورده (گوشت بیشتر و غذاهای گیاهی کمتر) یا اینکه مقداری از غذای خود را، پیش از جویدن، احتمالاً با پختن یا خرد کردن، آماده میکرده است.
در هومو ارگاستر، تغییرات مهمی در نسبت اندازه بین دو جنس (نر و ماده) دیده میشود. تفاوت اندازه جنس نر و ماده در نخستیها (پریماتها)، بخش مهمی از دوشکلی جنسی است. گوریلها و اورانگوتانهای نر، به طور متوسط وزنی حدوداً دو برابر مادههای گونه خود دارند. در شامپانزهها و بونوبوها نرها بطور متوسط حدود ۱٫۳۵ برابر، سنگینتر از مادهها هستند. در گونهی استرالوپیتکوس آفارنسیس، نرها ۱٫۵ برابر سنگینتر از مادهها بودند. اما در انسان اولیه دوشکلی جنسی به میزان قابل توجهی کاهش یافت و این گرایش در گونه خود ما نیز ادامه پیدا کرد. در گونه ما، مردها به طور متوسط حدود ۱٫۲ برابر زنها، وزن دارند.
سنگوارههایی که امروزه به نام هومو ارگاستر شناخته میشوند، در اصل قبلاً اعضای گونه دیگری به نام هومو ارکتوس به شمار میآمدند و بعضی از دیرینشناسان انسان، هنوز هم به این مسئله اعتقاد دارند. هومو ارکتوس در آفریقا به وجود آمد و اولین هومینینی بود که به خارج از آفریقا مهاجرت کرد. قدیمیترین سنگوارههای هومینینهای خارج از آفریقا که مربوط به ۱٫۸ میلیون سال پیش است، در سال ۲۰۰۰ در جمهوری گرجستان، شوروی سابق، کشف شد. هومو ارکتوس، سرانجام تا مجمع الجزایر اندونزی هم مهاجرت کرد. شواهد فسیلی نشان میدهد که هومو ارکتوس ۲۰۰ هزار سال پیش منقرض شده است. یک گروه از آنها احتمالاً تا حدود ۵۰ هزار سال پیش باقی ماندهاند.
📚 منبع: بیولوژی کمپبل
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
✳️ سنگوارهی هوموارگاستر. این سنگوارهی ۱٫۷ میلیون ساله که در کنیا پیدا شده است، به یک مرد جوان از گونه هومو ارگاستر تعلق دارد. این فرد قدبلند، باریک و کاملاً دوپا بوده و مغز نسبتاً بزرگی داشت.
🆔: @iran_evolution
🆔: @iran_evolution
#فرگشت_انسان
7⃣ قسمت هفتم: نئاندرتالها
در سال ۱۸۵۶، معدنچیان تعدادی سنگوارهی اسرارآمیز انسان را در غاری در درهی نئاندر آلمان کشف کردند. این سنگوارههای ۴۰ هزار ساله، متعلق به یک هومینین با استخوانهای ضخیم و یک پیشانی برجسته بود. این هومینین هومو نئاندرتالنسیس نامیده شد، ولی عموماً به آن نئاندرتال گفته میشود. نئاندرتالها ۳۵۰ هزار سال پیش در اروپا زندگی میکردند و سپس به خاور نزدیک، آسیای مرکزی و سیبری شوروی گسترش یافتند. آنها مغزی به بزرگی انسانهای امروزی داشتند، مردگان خود را دفن میکردند و قادر به ساختن ابزارهای شکار از سنگ و چوب بودند. اما آنها با وجود سازگاریها و فرهنگی که داشتند، حدود ۲۸ هزار سال پیش منقرض شدند.
زمانی بسیاری از دیرین انسان شناسان، تصور میکردند که نئاندرتالها، مرحلهای از فرگشت هوموارکتوس به هوموساپینس هستند. اما امروزه بیشتر آنها این دیدگاه را کنار گذاشتهاند. یکی از دلایل این امر، شواهدی بوده است که از بررسی دی ان ای میتوکندریایی به دست آمده است. این شواهد و سایر یافتههای ژنتیکی نشان میدهند که نئاندرتالها ممکن است سهمی کوچک در خزانه ژنی هوموساپینس داشته باشند. با این حال به نظر میرسد که آنالیز توالی دی ان ای ژنوم نئاندرتال در سال ۲۰۱۰ با شارش محدود ژن بین این دو گونه همخوانی دارد. علاوه بر این، برخی محققان عقیده دارند که شواهدی از شارش ژن را میتوان در سنگوارههایی که ترکیبی از ویژگیهای هوموساپینس و نئاندرتالها را نشان میدهند نیز یافت. کشف سنگوارههای جدیدتر و بررسیهای ژنتیکی بیشتر، برای حل مباحثات روزافزون درباره کم و کیف مبادلات ژنتیکی بین این دو گونه، ضروری به نظر میرسد.
📚 منبع: بیولوژی کمپبل
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
7⃣ قسمت هفتم: نئاندرتالها
در سال ۱۸۵۶، معدنچیان تعدادی سنگوارهی اسرارآمیز انسان را در غاری در درهی نئاندر آلمان کشف کردند. این سنگوارههای ۴۰ هزار ساله، متعلق به یک هومینین با استخوانهای ضخیم و یک پیشانی برجسته بود. این هومینین هومو نئاندرتالنسیس نامیده شد، ولی عموماً به آن نئاندرتال گفته میشود. نئاندرتالها ۳۵۰ هزار سال پیش در اروپا زندگی میکردند و سپس به خاور نزدیک، آسیای مرکزی و سیبری شوروی گسترش یافتند. آنها مغزی به بزرگی انسانهای امروزی داشتند، مردگان خود را دفن میکردند و قادر به ساختن ابزارهای شکار از سنگ و چوب بودند. اما آنها با وجود سازگاریها و فرهنگی که داشتند، حدود ۲۸ هزار سال پیش منقرض شدند.
زمانی بسیاری از دیرین انسان شناسان، تصور میکردند که نئاندرتالها، مرحلهای از فرگشت هوموارکتوس به هوموساپینس هستند. اما امروزه بیشتر آنها این دیدگاه را کنار گذاشتهاند. یکی از دلایل این امر، شواهدی بوده است که از بررسی دی ان ای میتوکندریایی به دست آمده است. این شواهد و سایر یافتههای ژنتیکی نشان میدهند که نئاندرتالها ممکن است سهمی کوچک در خزانه ژنی هوموساپینس داشته باشند. با این حال به نظر میرسد که آنالیز توالی دی ان ای ژنوم نئاندرتال در سال ۲۰۱۰ با شارش محدود ژن بین این دو گونه همخوانی دارد. علاوه بر این، برخی محققان عقیده دارند که شواهدی از شارش ژن را میتوان در سنگوارههایی که ترکیبی از ویژگیهای هوموساپینس و نئاندرتالها را نشان میدهند نیز یافت. کشف سنگوارههای جدیدتر و بررسیهای ژنتیکی بیشتر، برای حل مباحثات روزافزون درباره کم و کیف مبادلات ژنتیکی بین این دو گونه، ضروری به نظر میرسد.
📚 منبع: بیولوژی کمپبل
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
#فرگشت_انسان
8⃣ قسمت هشتم: هومو ساپینس (بخش اول)
🔹ترکیب دادههای حاصل از شواهد سنگوارهای، باستانشناسی و مطالعات دی ان ای منجر به تشکیل فرضیهای شد در مورد اینکه چگونه گونهی خود ما یعنی هوموساپینس، ظهور پیدا کرد و در سراسر دنیا پراکنده شد.
اکنون میدانیم که اجداد انسانها، در آفریقا به وجود آمدند. گونههای قدیمیتر (مثل هومو ارگاستر و هومو ارکتوس)، گونههای بعدی و نهایتاً هوموساپینس را به وجود آوردند. قدیمیترین سنگوارههای شناخته شدهی مربوط به گونه ما، در دو ناحیه مختلف در اتیوپی یافت شدند، و شامل نمونههایی هستند که ۱۹۵ هزار و ۱۶۰ هزار سال قدمت دارند. این انسانهای اولیه، فاقد پیشانی ستبر، همانند هومو ارکتوس و نئاندرتالها بوده و نسبت به سایر هومینینها باریکتر بودند.
سنگوارههای اتیوپی، شواهد مولکولی مربوط به منشا انسانها را تایید میکنند. همانطور که در شکل زیر نشان داده شده، آنالیز دیانای نشان میدهد که تمام انسانهای امروزی، نسبت به نئاندرتالها، خویشاوندی نزدیکتری با یکدیگر دارند. سایر مطالعات صورت گرفته بر روی دیانای انسانها نشان میدهد که اروپاییها و آسیاییها، یک جد مشترک نسبتاً جدیدتر داشته و بسیاری از دودمانهای آفریقایی، از جایگاههای ابتداییتر درخت خانوادگی انسان، منشعب شدهاند. این یافتهها به طور مسلم نشان میدهد که تمام انسانهای امروزی، اجدادی دارند که از هوموساپینس در آفریقا به وجود آمدهاند. این مسئله با استفاده از آنالیز دیانای میتوکندریایی و کروموزومهای Y اعضای جمعیتهای مختلف انسانها نیز تایید شد.
قدیمیترین سنگوارههای هوموساپینس در خارج از آفریقا، مربوط به خاورمیانه است و ۱۱۵ هزار سال قدمت دارد.
مطالعات کروموزوم Y انسان، نشان میدهد که انسانها طی یک یا چند مرحله، به خارج از آفریقا پراکنده شدند. آنها ابتدا به آسیا و سپس به اروپا و استرالیا راه یافتند. زمان اولین ورود انسانها به دنیای جدید، همچنان مورد بحث است؛ برخی از قدیمیترین شواهدی که عموماً پذیرفته شدهاند، آن را به ۱۵ هزار سال پیش، نسبت میدهند.
یافتههای جدید دائماً دانش ما را در مورد فرگشت هوموساپینس، به روز میکند. مثلاً در سال ۲۰۰۴، محققان کشف حیرتآوری را گزارش دادند که شامل باقی ماندههای اسکلت هومینینهای مربوط به دقیقاً ۱۸ هزار سال پیش بود. گونه که قبلاْ ناشناخته بود و اکنون هومو فلورنسیس نامیده میشود. این افراد که در یک غار آهکی در جزیره Flores اندونزی کشف شدند، نسبت به هوموساپینس بسیار کوتاهتر بوده و مغز کوچکتری داشتند، و در حقیقت به یک استرالوپیت شباهت بیشتری داشتند. محققانی که این سنگوارهها را کشف کردند اعتقاد دارند که این اسکلت، بسیاری از صفات اشتقاقی، از جمله جمجمه ضخیم، و شکل و نسبت خاص دندانها را نشان میدهد و پیشنهاد کردهاند که این گونه از هوموارکتوس بزرگتر، منشا یافته است. اما برخی از محققان متقاعد نشده و میگویند که این سنگوارهها، مربوط به هوموساپینس کوچکی است که دارای مغزی کوچک و ناقص (deformed) بوده است، حالتی که به آن میکروسفالی گفته میشود. اما طی پژوهشی در سال ۲۰۰۷ مشخص شده است که استخوانهای مچ سنگوارههای فلورس، به لحاظ شکل، شبیه ایپهای غیرانسان و هومینینهای اولیه است اما با استخوانهای مچ نئاندرتالها و هوموساپینس تفاوت دارد. این محققان این طور نتیجه گرفتند که سنگوارههای فلورس، نماینده گونهای هستند که دودمان آنها، قبل از شکلگیری کلاد نئاندرتالها و انسانها، انشعاب یافته بود.
مطالعهی دیگری که استخوانهای پای فسیلهای فلورس را با سایر هومینینها مقایسه کرده نیز نشان میدهد که هومو فلورنسیس قبل از هوموساپینس به وجود آمده است. در واقع این محققان بر این باورند که گونه فلورس احتمالاً از یک هومینین که تاکنون ناشناخته مانده و حتی زودتر از هومو ارکتوس میزیسته، به وجود آمده است.
📚 منبع: بیولوژی کمپبل
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
8⃣ قسمت هشتم: هومو ساپینس (بخش اول)
🔹ترکیب دادههای حاصل از شواهد سنگوارهای، باستانشناسی و مطالعات دی ان ای منجر به تشکیل فرضیهای شد در مورد اینکه چگونه گونهی خود ما یعنی هوموساپینس، ظهور پیدا کرد و در سراسر دنیا پراکنده شد.
اکنون میدانیم که اجداد انسانها، در آفریقا به وجود آمدند. گونههای قدیمیتر (مثل هومو ارگاستر و هومو ارکتوس)، گونههای بعدی و نهایتاً هوموساپینس را به وجود آوردند. قدیمیترین سنگوارههای شناخته شدهی مربوط به گونه ما، در دو ناحیه مختلف در اتیوپی یافت شدند، و شامل نمونههایی هستند که ۱۹۵ هزار و ۱۶۰ هزار سال قدمت دارند. این انسانهای اولیه، فاقد پیشانی ستبر، همانند هومو ارکتوس و نئاندرتالها بوده و نسبت به سایر هومینینها باریکتر بودند.
سنگوارههای اتیوپی، شواهد مولکولی مربوط به منشا انسانها را تایید میکنند. همانطور که در شکل زیر نشان داده شده، آنالیز دیانای نشان میدهد که تمام انسانهای امروزی، نسبت به نئاندرتالها، خویشاوندی نزدیکتری با یکدیگر دارند. سایر مطالعات صورت گرفته بر روی دیانای انسانها نشان میدهد که اروپاییها و آسیاییها، یک جد مشترک نسبتاً جدیدتر داشته و بسیاری از دودمانهای آفریقایی، از جایگاههای ابتداییتر درخت خانوادگی انسان، منشعب شدهاند. این یافتهها به طور مسلم نشان میدهد که تمام انسانهای امروزی، اجدادی دارند که از هوموساپینس در آفریقا به وجود آمدهاند. این مسئله با استفاده از آنالیز دیانای میتوکندریایی و کروموزومهای Y اعضای جمعیتهای مختلف انسانها نیز تایید شد.
قدیمیترین سنگوارههای هوموساپینس در خارج از آفریقا، مربوط به خاورمیانه است و ۱۱۵ هزار سال قدمت دارد.
مطالعات کروموزوم Y انسان، نشان میدهد که انسانها طی یک یا چند مرحله، به خارج از آفریقا پراکنده شدند. آنها ابتدا به آسیا و سپس به اروپا و استرالیا راه یافتند. زمان اولین ورود انسانها به دنیای جدید، همچنان مورد بحث است؛ برخی از قدیمیترین شواهدی که عموماً پذیرفته شدهاند، آن را به ۱۵ هزار سال پیش، نسبت میدهند.
یافتههای جدید دائماً دانش ما را در مورد فرگشت هوموساپینس، به روز میکند. مثلاً در سال ۲۰۰۴، محققان کشف حیرتآوری را گزارش دادند که شامل باقی ماندههای اسکلت هومینینهای مربوط به دقیقاً ۱۸ هزار سال پیش بود. گونه که قبلاْ ناشناخته بود و اکنون هومو فلورنسیس نامیده میشود. این افراد که در یک غار آهکی در جزیره Flores اندونزی کشف شدند، نسبت به هوموساپینس بسیار کوتاهتر بوده و مغز کوچکتری داشتند، و در حقیقت به یک استرالوپیت شباهت بیشتری داشتند. محققانی که این سنگوارهها را کشف کردند اعتقاد دارند که این اسکلت، بسیاری از صفات اشتقاقی، از جمله جمجمه ضخیم، و شکل و نسبت خاص دندانها را نشان میدهد و پیشنهاد کردهاند که این گونه از هوموارکتوس بزرگتر، منشا یافته است. اما برخی از محققان متقاعد نشده و میگویند که این سنگوارهها، مربوط به هوموساپینس کوچکی است که دارای مغزی کوچک و ناقص (deformed) بوده است، حالتی که به آن میکروسفالی گفته میشود. اما طی پژوهشی در سال ۲۰۰۷ مشخص شده است که استخوانهای مچ سنگوارههای فلورس، به لحاظ شکل، شبیه ایپهای غیرانسان و هومینینهای اولیه است اما با استخوانهای مچ نئاندرتالها و هوموساپینس تفاوت دارد. این محققان این طور نتیجه گرفتند که سنگوارههای فلورس، نماینده گونهای هستند که دودمان آنها، قبل از شکلگیری کلاد نئاندرتالها و انسانها، انشعاب یافته بود.
مطالعهی دیگری که استخوانهای پای فسیلهای فلورس را با سایر هومینینها مقایسه کرده نیز نشان میدهد که هومو فلورنسیس قبل از هوموساپینس به وجود آمده است. در واقع این محققان بر این باورند که گونه فلورس احتمالاً از یک هومینین که تاکنون ناشناخته مانده و حتی زودتر از هومو ارکتوس میزیسته، به وجود آمده است.
📚 منبع: بیولوژی کمپبل
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
#فرگشت_انسان
9️⃣ قسمت نهم: هوموساپینس (بخش دوم)
اگر شواهد بیشتر تایید کنند که هومو فلورنسیس یک هومینین جدید است، در آن صورت، یک توضیح برای ظاهر “آب رفته” آن، این است که جدایی در یک جزیره باعث انتخاب اندازه بسیار کاهش یافته آن شده است. چنین کاهش قابل توجهی در اندازه بدن، در سایر پستانداران کوتاه قد بومی جزیره نیز به خوبی مورد مطالعه قرار گرفته است. این جانوران، شامل فیلهای کوتاه قد اولیهای بودند که نزدیک همان جایی که فسیلهای گونه مذکور یافت شده است، زندگی میکردند.
مطالعهی مشابهی نشان داد که در این جزیرهها، مغز فسیل اسبهای کوتاه قد نسبت به بدن آنها کوچکتر است. یک توجیه احتمالی برای این یافته این است که داشتن مغز کوچکتر باعث مصرف کمتر انرژی میشد. (مغز پستانداران مقدار انرژی بیشتری مصرف می کند)
محققان با تعمیم دادن نتایج خود به فسیلهای فلورس نتیجه گرفتند که اندازه مغز هومو فلورنسیس، تقریباً مناسب با اندازه بدنی است که برای یک هومینین کوتاه قد طراحی شده است. این که هومو فلورنسیس چگونه به وجود آمده است و آیا این گونه با هوموساپینس که ۱۸۰۰۰ سال پیش، همراه با آن در اندونزی میزیسته است، مواجه شده است یا نه سوالاتی هستند که همچنان در مورد آنچه که دیرین انسان شناسان و باستان شناسان در فلورنسیس یافتند، بیپاسخ ماندهاند.
گسترش سریع گونه ما ممکن است با فرگشت انسان معروف به هوموساپینس که در آفریقا به وجود آمد، سرعت گرفته باشد. شواهد مربوط به افکار ماهرانهتر در هوموساپینس، شامل کشف یک اثر هنری ۷۷ هزار ساله در آفریقای جنوبی در سال ۲۰۰۲ است که شامل علائم هندسی ایجاد شده بر روی یک قطعه گل اُخری (خاک رس) است. در سال ۲۰۰۴ باستان شناسانی که در آفریقای جنوبی و شرقی کار میکردند، تخمهای شترمرغ ۷۵ هزار ساله و صدفهای حلزونی کشف کردند که سوراخهای بسیار ماهرانهای در داخل آنها ایجاد شده بود، این نشان میدهد که از حدود ۳۶ هزار سال پیش، انسانها نقاشیهای زیبا و تماشایی در غارها ترسیم میکردند. با اینکه این پیشرفتها به ما کمک میکند که گسترش هوموساپینس را درک کنیم، اما مشخص نیست که آیا نقشی در انقراض سایر هومینینها داشتهاند یا نه. به عنوان مثال، نئاندرتالها نیز ابزار پیچیده میساختند و توانایی تفکر نمادین نیز داشتهاند. در نتیجه، مباحث قبلی در مورد اینکه نئاندرتالها به خاطر رقابت با هوموساپینس رو به انقراض رفتند، هم اکنون برای بعضی دانشمندان جای سوال است.
📚 منبع: بیولوژی کمپبل
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
9️⃣ قسمت نهم: هوموساپینس (بخش دوم)
اگر شواهد بیشتر تایید کنند که هومو فلورنسیس یک هومینین جدید است، در آن صورت، یک توضیح برای ظاهر “آب رفته” آن، این است که جدایی در یک جزیره باعث انتخاب اندازه بسیار کاهش یافته آن شده است. چنین کاهش قابل توجهی در اندازه بدن، در سایر پستانداران کوتاه قد بومی جزیره نیز به خوبی مورد مطالعه قرار گرفته است. این جانوران، شامل فیلهای کوتاه قد اولیهای بودند که نزدیک همان جایی که فسیلهای گونه مذکور یافت شده است، زندگی میکردند.
مطالعهی مشابهی نشان داد که در این جزیرهها، مغز فسیل اسبهای کوتاه قد نسبت به بدن آنها کوچکتر است. یک توجیه احتمالی برای این یافته این است که داشتن مغز کوچکتر باعث مصرف کمتر انرژی میشد. (مغز پستانداران مقدار انرژی بیشتری مصرف می کند)
محققان با تعمیم دادن نتایج خود به فسیلهای فلورس نتیجه گرفتند که اندازه مغز هومو فلورنسیس، تقریباً مناسب با اندازه بدنی است که برای یک هومینین کوتاه قد طراحی شده است. این که هومو فلورنسیس چگونه به وجود آمده است و آیا این گونه با هوموساپینس که ۱۸۰۰۰ سال پیش، همراه با آن در اندونزی میزیسته است، مواجه شده است یا نه سوالاتی هستند که همچنان در مورد آنچه که دیرین انسان شناسان و باستان شناسان در فلورنسیس یافتند، بیپاسخ ماندهاند.
گسترش سریع گونه ما ممکن است با فرگشت انسان معروف به هوموساپینس که در آفریقا به وجود آمد، سرعت گرفته باشد. شواهد مربوط به افکار ماهرانهتر در هوموساپینس، شامل کشف یک اثر هنری ۷۷ هزار ساله در آفریقای جنوبی در سال ۲۰۰۲ است که شامل علائم هندسی ایجاد شده بر روی یک قطعه گل اُخری (خاک رس) است. در سال ۲۰۰۴ باستان شناسانی که در آفریقای جنوبی و شرقی کار میکردند، تخمهای شترمرغ ۷۵ هزار ساله و صدفهای حلزونی کشف کردند که سوراخهای بسیار ماهرانهای در داخل آنها ایجاد شده بود، این نشان میدهد که از حدود ۳۶ هزار سال پیش، انسانها نقاشیهای زیبا و تماشایی در غارها ترسیم میکردند. با اینکه این پیشرفتها به ما کمک میکند که گسترش هوموساپینس را درک کنیم، اما مشخص نیست که آیا نقشی در انقراض سایر هومینینها داشتهاند یا نه. به عنوان مثال، نئاندرتالها نیز ابزار پیچیده میساختند و توانایی تفکر نمادین نیز داشتهاند. در نتیجه، مباحث قبلی در مورد اینکه نئاندرتالها به خاطر رقابت با هوموساپینس رو به انقراض رفتند، هم اکنون برای بعضی دانشمندان جای سوال است.
📚 منبع: بیولوژی کمپبل
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
سنگواره ۱۶۰هزار ساله هوموساپینس.این جمجمه، که در سال ۲۰۰۳ در اتیوپی کشف شد، اندکی با جمجمهی انسانهای امروزی تفاوت دارد.
🆔: @iran_evolution
🆔: @iran_evolution
هنر، یک نشانه بشری. کندهکاریهای موجود بر روی این تکه گل اُخرای ۷۷ هزار ساله که در غار Blombos آفریقای جنوبی کشف شده از قدیمیترین نشانههای تفکر نمادین در انسان است.
🆔: @iran_evolution
🆔: @iran_evolution
❌ ادعا: بقای اصلح به این معنی است که رویکرد «حق با قویتر است»، راهنمای مناسبی بر رفتار است.
📄 Keyes, Alan, 7 July 2001. Survival of the fittest? WorldNetDaily, http://www.worldnetdaily.com/news/article.asp?ARTICLE_ID=23533
✅ پاسخ:
۱. این ادعا با این استدلال که چگونگی «بودن» چیزها، بر چگونه «باید بودن» آنها اشاره دارد مرتکب مغالطهی طبیعتگرایانه می شود. مثل این است که بگوییم اگر بازوی کسی شکست، باید همانطور شکسته باقی بماند. اما «بودن» هیچ دلالتی بر «باید بودن» نیست. فرگشت ماهیت توصیفی دارد و به ما درباره چگونه بودن چیزها میگوید نه اینکه چگونه باید باشند.
۲. انسانها که موجودات اجتماعی هستند، شایستگی خود را از طریق همکاری با انسانهای دیگر بهبود میبخشند. حتی اگر بقای اصلح به عنوان مبنایی برای اخلاقیات در نظر گرفته شود، حاکی از آن خواهد بود که باید با سایر انسانها به خوبی رفتار کنیم.
📝 مترجم: نولان
🔗 برگرفته از: Talkorigins
🖇 لینکها:
Wilkins, John, 1997. Evolution and philosophy: Does evolution make might right?
http://www.talkorigins.org/faqs/evolphil/social.html
📖 مطالعهی بیشتر:
Hume, David, (1779) 1947. Dialogues Concerning Natural Religion, N.K. Smith, ed., Indianapolis: Bobbs-Merrill.
http://www.anselm.edu/homepage/dbanach/dnr.htm
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
📄 Keyes, Alan, 7 July 2001. Survival of the fittest? WorldNetDaily, http://www.worldnetdaily.com/news/article.asp?ARTICLE_ID=23533
✅ پاسخ:
۱. این ادعا با این استدلال که چگونگی «بودن» چیزها، بر چگونه «باید بودن» آنها اشاره دارد مرتکب مغالطهی طبیعتگرایانه می شود. مثل این است که بگوییم اگر بازوی کسی شکست، باید همانطور شکسته باقی بماند. اما «بودن» هیچ دلالتی بر «باید بودن» نیست. فرگشت ماهیت توصیفی دارد و به ما درباره چگونه بودن چیزها میگوید نه اینکه چگونه باید باشند.
۲. انسانها که موجودات اجتماعی هستند، شایستگی خود را از طریق همکاری با انسانهای دیگر بهبود میبخشند. حتی اگر بقای اصلح به عنوان مبنایی برای اخلاقیات در نظر گرفته شود، حاکی از آن خواهد بود که باید با سایر انسانها به خوبی رفتار کنیم.
📝 مترجم: نولان
🔗 برگرفته از: Talkorigins
🖇 لینکها:
Wilkins, John, 1997. Evolution and philosophy: Does evolution make might right?
http://www.talkorigins.org/faqs/evolphil/social.html
📖 مطالعهی بیشتر:
Hume, David, (1779) 1947. Dialogues Concerning Natural Religion, N.K. Smith, ed., Indianapolis: Bobbs-Merrill.
http://www.anselm.edu/homepage/dbanach/dnr.htm
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
www.talkorigins.org
Evolution and Philosophy: Social Darwinism
Critics of evolutionary theory very often misunderstand the philosophical issues of the speciality known as the philosophy of science.
«دفعهی بعدی که کسی تغییر اقلیم را انکار کرد، به او بگویید سفری به ونوس داشته باشد.»
استیون هاوکینگ
ناسا میگوید ونوس (سیاره زهره) ۴ میلیارد سال پیش بسیار شبیه زمین بود و حدود ۲ میلیارد سال پیش هم زیستپذیر. دلیل اینکه چرا این سیاره غیرقابل سکونت شد افزایش گازهای گلخانهای در اتمسفر آن بوده است.
https://www.climateaction.org/news/stephen-hawking-next-time-you-meet-a-climate-denier-tell-them-to-take-trip
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
استیون هاوکینگ
ناسا میگوید ونوس (سیاره زهره) ۴ میلیارد سال پیش بسیار شبیه زمین بود و حدود ۲ میلیارد سال پیش هم زیستپذیر. دلیل اینکه چرا این سیاره غیرقابل سکونت شد افزایش گازهای گلخانهای در اتمسفر آن بوده است.
https://www.climateaction.org/news/stephen-hawking-next-time-you-meet-a-climate-denier-tell-them-to-take-trip
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
Forwarded from ريچارد داوكينز
R Dawkins-1.mp4
35 MB
كليپ سخنان ریچارد داوکینز درمورد هارون یحیی (نویسنده کتاب های اطلس آفرینش و نیرنگ تکامل)
🔹 زیرنویس
🔹 زیرنویس
📘 "باشکوهترین نمایش روی زمین: شواهد فرگشت" عنوان دهمین کتاب نویسنده و زیست شناس فرگشتی انگلیسی ریچارد داوکینز است. نویسنده در این کتاب به تشریح شواهد نظریه فرگشت میپردازد.
داوکینز در این کتاب تلاش کرده با زبانی ساده و بر اساس شواهدی محکم، درستی نظریه فرگشت را نشان دهد.
✳️ دانلود نسخه رایگان کتاب (ترجمهی بنیاد داوکینز) در کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
داوکینز در این کتاب تلاش کرده با زبانی ساده و بر اساس شواهدی محکم، درستی نظریه فرگشت را نشان دهد.
✳️ دانلود نسخه رایگان کتاب (ترجمهی بنیاد داوکینز) در کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
✳️ عوامل بیماریزا، ساختار جوامع را در مقیاس محلی و جهانی تغییر میدهند
عوامل بیماریزا شامل میکروارگانیسمها، ویروسها، ویروئیدها و پریونها (ویروئیدها و پریونها به ترتیب مولکولهای RNA و پروتئین آلوده کننده هستند) میباشند. دانشمندان، اخیراً به نقش فراگیر و پراهمیت عوامل بیماریزا در تعیین ساختار جوامع اکولوژیک پی بردهاند.
وقتی عوامل بیماریزا وارد زیستگاه جدیدی میشوند، مانند سوختگی شاه بلوط و قارچ مربوط به آن، اثرات آنها آشکارتر میگردد. یک عامل بیماریزا در زیستگاه جدید مخربتر است زیرا جمعیتهای میزبان جدید، شانسی برای مقاوم شدن در برابر عامل بیماریزا از طریق انتخاب طبیعی نداشتهاند.
برای مثال، قارچ مولد سوختگی شاه بلوط بر روی شاه بلوط آمریکایی نسبت به شاه بلوط آسیایی موجود در زیستگاه طبیعی خود، اثرات شدیدتری میگذارد.
انسانها نیز نسبت به بیماریهای جدید که به واسطهی اقتصاد جهانی در حال رشد ما منتشر میشوند، آسیبپذیر هستند. اکولوژیستها، جهت کمک به ردیابی و کنترل عوامل بیماریزای مولد چنین بیماریهایی، دانش اکولوژیک را به کار میگیرند.
عوامل بیماریزا و ساختار جوامع
علیرغم توانایی عوامل بیماریزا در محدود کردن جمعیتها، تا سالهای اخیر، مطالعات اکولوژیک بسیار کمی در مورد آنها صورت گرفته بود. با روشن شدن روزافزون اهمیت اکولوژیکی بیماریها، این عدم تعادل مطالعات، امروزه بیشتر مورد توجه قرار میگیرد.
صخرههای مرجانی نسبت به تأثیر عوامل بیماریزایی که به تازگی کشف شدهاند، بسیار حساس هستند. بیماری نوار سفید که توسط یک عامل بیماریزای ناشناخته ایجاد میشود، تغییرات شدیدی را در ساختار و ترکیب جوامع صخرههای مرجانی در دریای کارائیب ایجاد کرده است. این بیماری باعث میگردد تا بافتهای مرجانی به صورت نوارهایی که از قاعده تا انتهای شاخههای مرجان ادامه مییابند، جدا شوند و بدین ترتیب باعث مرگ مرجان میگردد. مرجان شاخ گوزنی (Acropora cervicornis) در اثر این بیماری، از دههی ۱۹۸۰ به بعد تقریباً از دریای کارائیب محو شده است. به نوعی مرجان شاخ گوزنی دیگر (Acropora palmata) نیز، تلفات سنگینی وارد شده است، این مرجانها، زیستگاههای مهمی را برای شاه میگوها، سرخو ماهیانه و سایر گونههای ماهیها فراهم میکنند.
بلافاصله پس از مرگ مرجانها، جلبکها بر روی آنها رشد میکنند. ماهی جراح و سایر علفخواران که از جلبکهای حاضر تغذیه میکنند وارد جامعهی ماهیها شده و غالب میشوند. در نهایت، به دلیل طوفان و سایر رویدادهای تخریبی، مرجانها فرو میریزند. ساختار سه بعدی و پیچیدهی مرجانها ناپدید میشود و تنوع آفت پیدا میکند.
عوامل بیماریزا، ساختار جوامع در اکوسیستمهای خشکی را نیز تحت تأثیر قرار میدهند. گونههای متعدد درختی در جنگلها و ساواناهای کالیفرنیا، در اثر بیماری مرگ ناگهانی بلوط (SOD) میمیرند. این بیماری که به تازگی کشف شده است، توسط یک آغازی قارچ مانند به نام Phytophtora ramorum ایجاد میشود. برای اولین بار، SOD در سال ۱۹۹۵ وقتی که افراد در حال پیادهروی، درختانی در حال مرگ را در اطراف خلیج سان فرانسیسکو در کالیفرنیا دیدند، شرح داده شد. این بیماری تا سال ۲۰۱۲، بیش از هزار کیلومتر یعنی از سواحل مرکزی کالیفرنیا تا جنوب اورگان گسترش پیدا کرد و بیش از یک میلیون درخت از نوع بلوط یا دیگر درختان را از بین برد.
نابودی بلوطها باعث کاهش فراوانی حداقل پنج گونهی پرنده از جمله دارکوب میوهی بلوط و "چرخ ریسک بلوط" که برای زیستگاه و غذا به درختان بلوط وابسته بودند، گردید.
فعالیتهای انسانی با سرعت بیسابقهای باعث انتقال عوامل بیماریزا در سراسر جهان می شوند. عوامل بیماریزای انسان نیز در نتیجهی مبادلات در اقتصاد جهانی منتقل میشوند. ویروس HIN1 که عامل آنفلوآنزای خوکی در انسان است، برای اولین بار در اوایل سال ۲۰۰۹ در وراکروز کشور مکزیک کشف شد. این ویروس با آلوده شدن افرادی که با هواپیما به سایر کشورها سفر میکردند، به سرعت در سرتاسر جهان پخش گردید. تا سال ۲۰۱۱، اولین آنفلوآنزای همهگیر جهان در طول ۴۰ سال اخیر، بیش از ۱۸۰۰۰ نفر را در سرتاسر جهان از پای درآورد.
اکولوژی جامعه و بیماریهای مشترک انسان و جانوران سه چهارم بیماریهای انسانی نوظهور و بسیاری از بیماریهای شدیدا آسیبرسان به انسان، توسط عوامل بیماریزای مشترک انسان و جانوران ایجاد میشوند. این عوامل یا در اثر تماس مستقیم انسان با جانور آلوده و یا از طریق یک گونهی حد واسط که حامل نام دارد، از جانوران به انسان منتقل میگردد. گونههای حامل که این بیماریها را منتقل میشوند، اغلب انگلهایی مانند کنهها، شپشها و پشهها هستند.
ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
عوامل بیماریزا شامل میکروارگانیسمها، ویروسها، ویروئیدها و پریونها (ویروئیدها و پریونها به ترتیب مولکولهای RNA و پروتئین آلوده کننده هستند) میباشند. دانشمندان، اخیراً به نقش فراگیر و پراهمیت عوامل بیماریزا در تعیین ساختار جوامع اکولوژیک پی بردهاند.
وقتی عوامل بیماریزا وارد زیستگاه جدیدی میشوند، مانند سوختگی شاه بلوط و قارچ مربوط به آن، اثرات آنها آشکارتر میگردد. یک عامل بیماریزا در زیستگاه جدید مخربتر است زیرا جمعیتهای میزبان جدید، شانسی برای مقاوم شدن در برابر عامل بیماریزا از طریق انتخاب طبیعی نداشتهاند.
برای مثال، قارچ مولد سوختگی شاه بلوط بر روی شاه بلوط آمریکایی نسبت به شاه بلوط آسیایی موجود در زیستگاه طبیعی خود، اثرات شدیدتری میگذارد.
انسانها نیز نسبت به بیماریهای جدید که به واسطهی اقتصاد جهانی در حال رشد ما منتشر میشوند، آسیبپذیر هستند. اکولوژیستها، جهت کمک به ردیابی و کنترل عوامل بیماریزای مولد چنین بیماریهایی، دانش اکولوژیک را به کار میگیرند.
عوامل بیماریزا و ساختار جوامع
علیرغم توانایی عوامل بیماریزا در محدود کردن جمعیتها، تا سالهای اخیر، مطالعات اکولوژیک بسیار کمی در مورد آنها صورت گرفته بود. با روشن شدن روزافزون اهمیت اکولوژیکی بیماریها، این عدم تعادل مطالعات، امروزه بیشتر مورد توجه قرار میگیرد.
صخرههای مرجانی نسبت به تأثیر عوامل بیماریزایی که به تازگی کشف شدهاند، بسیار حساس هستند. بیماری نوار سفید که توسط یک عامل بیماریزای ناشناخته ایجاد میشود، تغییرات شدیدی را در ساختار و ترکیب جوامع صخرههای مرجانی در دریای کارائیب ایجاد کرده است. این بیماری باعث میگردد تا بافتهای مرجانی به صورت نوارهایی که از قاعده تا انتهای شاخههای مرجان ادامه مییابند، جدا شوند و بدین ترتیب باعث مرگ مرجان میگردد. مرجان شاخ گوزنی (Acropora cervicornis) در اثر این بیماری، از دههی ۱۹۸۰ به بعد تقریباً از دریای کارائیب محو شده است. به نوعی مرجان شاخ گوزنی دیگر (Acropora palmata) نیز، تلفات سنگینی وارد شده است، این مرجانها، زیستگاههای مهمی را برای شاه میگوها، سرخو ماهیانه و سایر گونههای ماهیها فراهم میکنند.
بلافاصله پس از مرگ مرجانها، جلبکها بر روی آنها رشد میکنند. ماهی جراح و سایر علفخواران که از جلبکهای حاضر تغذیه میکنند وارد جامعهی ماهیها شده و غالب میشوند. در نهایت، به دلیل طوفان و سایر رویدادهای تخریبی، مرجانها فرو میریزند. ساختار سه بعدی و پیچیدهی مرجانها ناپدید میشود و تنوع آفت پیدا میکند.
عوامل بیماریزا، ساختار جوامع در اکوسیستمهای خشکی را نیز تحت تأثیر قرار میدهند. گونههای متعدد درختی در جنگلها و ساواناهای کالیفرنیا، در اثر بیماری مرگ ناگهانی بلوط (SOD) میمیرند. این بیماری که به تازگی کشف شده است، توسط یک آغازی قارچ مانند به نام Phytophtora ramorum ایجاد میشود. برای اولین بار، SOD در سال ۱۹۹۵ وقتی که افراد در حال پیادهروی، درختانی در حال مرگ را در اطراف خلیج سان فرانسیسکو در کالیفرنیا دیدند، شرح داده شد. این بیماری تا سال ۲۰۱۲، بیش از هزار کیلومتر یعنی از سواحل مرکزی کالیفرنیا تا جنوب اورگان گسترش پیدا کرد و بیش از یک میلیون درخت از نوع بلوط یا دیگر درختان را از بین برد.
نابودی بلوطها باعث کاهش فراوانی حداقل پنج گونهی پرنده از جمله دارکوب میوهی بلوط و "چرخ ریسک بلوط" که برای زیستگاه و غذا به درختان بلوط وابسته بودند، گردید.
فعالیتهای انسانی با سرعت بیسابقهای باعث انتقال عوامل بیماریزا در سراسر جهان می شوند. عوامل بیماریزای انسان نیز در نتیجهی مبادلات در اقتصاد جهانی منتقل میشوند. ویروس HIN1 که عامل آنفلوآنزای خوکی در انسان است، برای اولین بار در اوایل سال ۲۰۰۹ در وراکروز کشور مکزیک کشف شد. این ویروس با آلوده شدن افرادی که با هواپیما به سایر کشورها سفر میکردند، به سرعت در سرتاسر جهان پخش گردید. تا سال ۲۰۱۱، اولین آنفلوآنزای همهگیر جهان در طول ۴۰ سال اخیر، بیش از ۱۸۰۰۰ نفر را در سرتاسر جهان از پای درآورد.
اکولوژی جامعه و بیماریهای مشترک انسان و جانوران سه چهارم بیماریهای انسانی نوظهور و بسیاری از بیماریهای شدیدا آسیبرسان به انسان، توسط عوامل بیماریزای مشترک انسان و جانوران ایجاد میشوند. این عوامل یا در اثر تماس مستقیم انسان با جانور آلوده و یا از طریق یک گونهی حد واسط که حامل نام دارد، از جانوران به انسان منتقل میگردد. گونههای حامل که این بیماریها را منتقل میشوند، اغلب انگلهایی مانند کنهها، شپشها و پشهها هستند.
ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
فرگشت ، تحول گونهها
✳️ عوامل بیماریزا، ساختار جوامع را در مقیاس محلی و جهانی تغییر میدهند عوامل بیماریزا شامل میکروارگانیسمها، ویروسها، ویروئیدها و پریونها (ویروئیدها و پریونها به ترتیب مولکولهای RNA و پروتئین آلوده کننده هستند) میباشند. دانشمندان، اخیراً به نقش فراگیر…
شناسایی جامعهی میزبان و گونهی حامل عامل بیماریزا میتواند در جلوگیری از گسترش بیماریهایی مانند بیماری لایم که توسط کنهها منتقل میشود، کمک زیادی کند. دانشمندان تا سالهای متمادی تصور میکردند که میزبان عامل بیماری لایم، موش پاسفید است. ولی وقتی محققان موشها را پس از تزریق واکسن بیماری لایم به محیط آزاد کردند، تغییر چندانی در تعداد کنههای آلوده دیده نشد. این مساله باعث شد تا زیستشناسان به دنبال میزبانان دیگری برای عامل بیماری لایم بگردند. آنها ابتدا افرادی از ۱۱ میزبان احتمالی را در محیط به دام انداختند و تراکم لاروهای کنه را بر روی این جانوران اندازه گرفتند. آنها متوجه شدند که هر گونهی میزبان، مجموعهای منحصر به فرد از اللهای یک ژن را که باعث ساخته شدن یک پروتئین در سطح بدن عامل بیماری زا میشود، به کنهها منتقل کرده است. سپس محققان اقدام به جمعآوری کنههایی کردند که در محیط به هیچ میزبانی متصل نبودند و با استفاده از پایگاه دادههای ژنتیکی، میزبان سابق آنها را شناسایی کردند. به صورت تعجب برانگیزی، دو گونهی موش شبگرد کوچک، منبع بیش از نیمی از کنههایی بودند که در محیط جمعآوری شدند. شناسایی میزبانان اصلی یک عامل بیماریزا اطلاعاتی را در اختیار ما میگذارد که ممکن است برای کنترل مهمترین میزبانان دخیل در گسترش بیماری استفاده شود.
اکولوژی جامعه، پایهای را برای درک چرخههای زندگی عوامل بیماریزا و برهمکنش آنها با میزبانان خود فراهم مینماید. تغییرات محیط فیزیکی نیز تاثیر شدیدی را بر روی برهمکنشهای عوامل بیماریزا میگذارند. دانشمندان برای کنترل عوامل بیماریزا و بیماریهای حاصل از آنها نیاز به یک نگاه اکوسیستمی دارند. این نگاه اکوسیستمی شامل یک آگاهی اساسی در مورد نحوهی برهمکنش عوامل بیماریزا با سایر گونهها و با تمام جنبههای محیطشان میگردد.
همچنین، اکولوژیستها از دانش خود در مورد برهمکنشهای درون جامعه برای ردیابی انتشار بیماریهای مشترک انسان و جانوران استفاده میکنند. مثالی از این بیماریها، آنفلوآنزای پرندگان میباشد که توسط یک ویروس بسیار مسری در بزاق و مدفوع پرندگان منتقل میگردد. اکثر این ویروسها، پرندگان وحشی را به صورت خفیف آلوده میکنند ولی بر روی پرندگان اهلی که مهمترین منبع آلودگی انسان هستند، اثرات شدیدی میگذارند. یک سویهی ویژهی ویروسی که H5N1 نام دارد، موجب مرگ صدها میلیون پرندهی اهلی و بیش از ۳۰۰ انسان از سال ۲۰۰۳ تاکنون شده است.
اگر آنفلوآنزای پرندگان به صورت طبیعی از طریق پرندههای وحشی منتقل گردد، آنگاه برنامههای کنترل این بیماری که پرندههای اهلی را قرنطینه میکند و یا حمل و نقل آنها را ردیابی مینماید، ناکارآمد خواهند بود. سویهی H5N1 بین سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶، از جنوب شرق آسیا به اروپا و آفریقا گسترش یافت ولی تا سال ۲۰۱۲، در استراليا و قارهی آمریکا دیده نشده است. محتملترین مکان برای ورود پرندگان وحشی آلوده به قارهی آمریکا، آلاسکا میباشد. آلاسکا نقطهی ورود مرغابیها، غازها و مرغان دریایی است که هر ساله از طریق دریای برینگ از آسیا به آمریکا مهاجرت میکنند.
اکولوژیستها با به دام انداختن و بررسی پرندگان مهاجر و ساکن در آلاسکا، گسترش ویروس را مورد مطالعه قرار میدهند. این کارآگاهان اکولوژیکی به دنبال یافتن اولین موج بیماری هستند که وارد آمریکای شمالی میشود.
📘 منبع: بیولوژی کمپبل
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
اکولوژی جامعه، پایهای را برای درک چرخههای زندگی عوامل بیماریزا و برهمکنش آنها با میزبانان خود فراهم مینماید. تغییرات محیط فیزیکی نیز تاثیر شدیدی را بر روی برهمکنشهای عوامل بیماریزا میگذارند. دانشمندان برای کنترل عوامل بیماریزا و بیماریهای حاصل از آنها نیاز به یک نگاه اکوسیستمی دارند. این نگاه اکوسیستمی شامل یک آگاهی اساسی در مورد نحوهی برهمکنش عوامل بیماریزا با سایر گونهها و با تمام جنبههای محیطشان میگردد.
همچنین، اکولوژیستها از دانش خود در مورد برهمکنشهای درون جامعه برای ردیابی انتشار بیماریهای مشترک انسان و جانوران استفاده میکنند. مثالی از این بیماریها، آنفلوآنزای پرندگان میباشد که توسط یک ویروس بسیار مسری در بزاق و مدفوع پرندگان منتقل میگردد. اکثر این ویروسها، پرندگان وحشی را به صورت خفیف آلوده میکنند ولی بر روی پرندگان اهلی که مهمترین منبع آلودگی انسان هستند، اثرات شدیدی میگذارند. یک سویهی ویژهی ویروسی که H5N1 نام دارد، موجب مرگ صدها میلیون پرندهی اهلی و بیش از ۳۰۰ انسان از سال ۲۰۰۳ تاکنون شده است.
اگر آنفلوآنزای پرندگان به صورت طبیعی از طریق پرندههای وحشی منتقل گردد، آنگاه برنامههای کنترل این بیماری که پرندههای اهلی را قرنطینه میکند و یا حمل و نقل آنها را ردیابی مینماید، ناکارآمد خواهند بود. سویهی H5N1 بین سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶، از جنوب شرق آسیا به اروپا و آفریقا گسترش یافت ولی تا سال ۲۰۱۲، در استراليا و قارهی آمریکا دیده نشده است. محتملترین مکان برای ورود پرندگان وحشی آلوده به قارهی آمریکا، آلاسکا میباشد. آلاسکا نقطهی ورود مرغابیها، غازها و مرغان دریایی است که هر ساله از طریق دریای برینگ از آسیا به آمریکا مهاجرت میکنند.
اکولوژیستها با به دام انداختن و بررسی پرندگان مهاجر و ساکن در آلاسکا، گسترش ویروس را مورد مطالعه قرار میدهند. این کارآگاهان اکولوژیکی به دنبال یافتن اولین موج بیماری هستند که وارد آمریکای شمالی میشود.
📘 منبع: بیولوژی کمپبل
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
🧠 کلاغها هم مثل انسانها «خود»آگاهاند
کلاغها به طور اعجابانگیزی از آنچه ما فکر میکردیم باهوشترند. مشاهدات جدید نشان میدهند که کلاغها (و همینطور زاغ و دیگر انواع اینگونه) «بر دانش خود آگاهی دارند، و قابلیت تعمق بر افکارشان را دارند.» این قابلیت درواقع ریشهی دستیابی گونهها به «خودآگاه» است، تواناییای که تنها در بخش کوچکی از گونهها به غیر از انسان قابل مشاهده بوده است.
در تحقیقات جدید، گروهی از دانشمندان آلمانی، کلاغها را در معرض پازلهای پیچیدهای قرار دادهاند، و طی حل کردن پازلها توسط کلاغها، بخشهایی از نورونهای مغز آنها را مورد مطالعه قرار دادند. هدف از این مطالعه فهمیدن شیوه حل مسئله و شناخت آن توسط کلاغها بوده است. دانشمندان میخواستند شیوه مشخصی از فکر کردن در کلاغها را مورد بررسی قرار دهند که به آن آگاهی وابسته به حس گفته میشود. این پازلها اگرچه به ظاهر سادهاند اما نیاز به راهحلهای پیچیده ذهنی دارند، و طی آن هزاران نورون حساس به آنالیز در مغز کلاغها فعال شده است.
کلاغها میتوانند شغل اتخاذ کنند، دانش خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارند و حتی برای سوگواریهایشان مراسم به جا بیاورند. اما آنچه این آزمایش پزشکی جدید در اختیار ما گذاشته و آنچه از تصور ما در مورد کلاغها تغییر خواهد داد هنوز در حال پروسه است.
🔗 منبع:
https://www.popularmechanics.com/science/animals/a34165311/crows-are-self-aware-like-humans/
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
کلاغها به طور اعجابانگیزی از آنچه ما فکر میکردیم باهوشترند. مشاهدات جدید نشان میدهند که کلاغها (و همینطور زاغ و دیگر انواع اینگونه) «بر دانش خود آگاهی دارند، و قابلیت تعمق بر افکارشان را دارند.» این قابلیت درواقع ریشهی دستیابی گونهها به «خودآگاه» است، تواناییای که تنها در بخش کوچکی از گونهها به غیر از انسان قابل مشاهده بوده است.
در تحقیقات جدید، گروهی از دانشمندان آلمانی، کلاغها را در معرض پازلهای پیچیدهای قرار دادهاند، و طی حل کردن پازلها توسط کلاغها، بخشهایی از نورونهای مغز آنها را مورد مطالعه قرار دادند. هدف از این مطالعه فهمیدن شیوه حل مسئله و شناخت آن توسط کلاغها بوده است. دانشمندان میخواستند شیوه مشخصی از فکر کردن در کلاغها را مورد بررسی قرار دهند که به آن آگاهی وابسته به حس گفته میشود. این پازلها اگرچه به ظاهر سادهاند اما نیاز به راهحلهای پیچیده ذهنی دارند، و طی آن هزاران نورون حساس به آنالیز در مغز کلاغها فعال شده است.
کلاغها میتوانند شغل اتخاذ کنند، دانش خود را با یکدیگر به اشتراک بگذارند و حتی برای سوگواریهایشان مراسم به جا بیاورند. اما آنچه این آزمایش پزشکی جدید در اختیار ما گذاشته و آنچه از تصور ما در مورد کلاغها تغییر خواهد داد هنوز در حال پروسه است.
🔗 منبع:
https://www.popularmechanics.com/science/animals/a34165311/crows-are-self-aware-like-humans/
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
Popular Mechanics
Crows Are Self-Aware Just Like Humans, And They May Be as Smart as Gorillas
Studies show that crows have a high number of tightly packed neurons that process information, allowing them to work out complex tasks.
نظریهی فرگشت به روشنی مهمترین نظریهی زیستشناسی است و همواره شرکت در کلاسی که بخت یارش باشد که به این موضوع بپردازد؛ صرف نظر از اینکه استاد باشی یا دانشجو، موجب خوشنودی است. هیچ ایدهی دیگری در زیستشناسی نیست که به لحاظ علمی نیرومندتر یا از نظر فکری شوقانگیزتر از این باشد. واقعیتهای خشک حیات از رهگذر فرگشت معنی مییابند.
مارک ریدلی
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
مارک ریدلی
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
خفاشها به خونآشامی معروفاند ولی این حتماً باید یک شوخی باشد!
بیش از ۱۳۰۰ نوع خفاش در دنیا وجود دارد. بیشتر آنها حشرهخوار هستند و مگس و سوسک شکار میکنند. تعدادی از آنها هم میوهخوار هستند و از انجیر، موز، شهد گلها و غیره تغذیه میکنند.
تعداد کمتری از خفاشها هم هستند که حیوانات کوچک مثل قورباغه، ماهی و مارمولک را شکار میکنند و میخورند.
از میان ۱۳۰۰ نوع خفاش شناخته شده، فقط ۳ نوع خفاش خونآشام وجود دارد. آنها به خون انسانها علاقهای ندارند و معمولاً برای تامین نیاز خود به گاوها و بزها و اسبها آن هم فقط در حالت خواب مراجعه میکنند، یک سوراخ کوچک در پوست آنها ایجاد میکنند، مقدار کمی خون میمکند و میروند، معمولاً بدون اینکه حیوانی که خونش مکیده شده متوجه یا بیدار بشود. این خفاشها روزانه فقط به ۲ قاشق خون نیاز دارند. هر سه نوع خفاش به اصطلاح «خونآشام» در آمریکای مرکزی و جنوبی زندگی میکنند.
از خفاشها نترسیم، چیزی برای ترس از آنها وجود ندارد.
مطالعه بیشتر:
https://www.pbs.org/newshour/science/7-things-you-didnt-know-about-vampire-bats
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
بیش از ۱۳۰۰ نوع خفاش در دنیا وجود دارد. بیشتر آنها حشرهخوار هستند و مگس و سوسک شکار میکنند. تعدادی از آنها هم میوهخوار هستند و از انجیر، موز، شهد گلها و غیره تغذیه میکنند.
تعداد کمتری از خفاشها هم هستند که حیوانات کوچک مثل قورباغه، ماهی و مارمولک را شکار میکنند و میخورند.
از میان ۱۳۰۰ نوع خفاش شناخته شده، فقط ۳ نوع خفاش خونآشام وجود دارد. آنها به خون انسانها علاقهای ندارند و معمولاً برای تامین نیاز خود به گاوها و بزها و اسبها آن هم فقط در حالت خواب مراجعه میکنند، یک سوراخ کوچک در پوست آنها ایجاد میکنند، مقدار کمی خون میمکند و میروند، معمولاً بدون اینکه حیوانی که خونش مکیده شده متوجه یا بیدار بشود. این خفاشها روزانه فقط به ۲ قاشق خون نیاز دارند. هر سه نوع خفاش به اصطلاح «خونآشام» در آمریکای مرکزی و جنوبی زندگی میکنند.
از خفاشها نترسیم، چیزی برای ترس از آنها وجود ندارد.
مطالعه بیشتر:
https://www.pbs.org/newshour/science/7-things-you-didnt-know-about-vampire-bats
✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
PBS News
7 things you didn't know about vampire bats
The vampire bat is hardly the agent-of-evil its association with Dracula would suggest.
✳️ اُکسی توسین: هورمون عشق و اعتماد؟
نوروساینس اجتماعی: نقشِ مهم محیط اجتماعی در فرآیندهای زیستی
بازارگرمی با اُکسی توسین؛ مولکول عشق، اعتماد و اخلاق!!!
یک مدل شبه علمی مورد علاقه رسانهها (و برخی بنگاههای تجاری و بازاریابی) تحریف نتایج پژوهشهای علمی و تبدیل آن به افسانههای علمیای است که هر کس در مخالفت با آنها صحبت کند توسط طرفداران علم و مردم عادی به آنها حملهور میشوند!
یک نمونه جالب و جذاب آن هورمون اُکسی توسین است:
هورمون عشق! مولکول اعتماد!
یکی از کشفیات نسبتا جدید در زیست شناسی، علوم اعصاب، علوم شناختی و علوم رفتاری، نقش مهم محرکهای محیطی و مفاهیم و سازههای اجتماعی-فرهنگی در فرایندهای زیستی است که در بیان اول بسیار عجیب مینماید و باعث مجادلات علمی فراوان میشود.
در مقالهای که در سال ۲۰۰۵ در ژورنال معتبر نیچر چاپ شده، گفته شد در یک تحقیق علمی، مردمی که مقداری اسپری حاوی اُکسی توسین را از طریق بینی دریافت کردند، بیشتر به دیگران اعتماد کردند! و در یک رول-پِلِی طراحی شده در پژوهشها، پول بیشتری به دیگران میدهند.
این سرآغازی بود برای نامیدن اکسی توسین به نام "مولکول اعتماد" و بمبارانی از سخنرانیهای تِد، مطالب عامیانه در صفحات روانشناسی زرد (pop psychology) و محافل به ظاهر علمی، درباره اثرات شگفت انگیز این هورمون و آینده اختراعات و داروهایی که انسانها را به وسیله آنها فریب خواهند داد!
اما برخی محققین به این ایده شک کردند و قانع نشدند (ولو این ادعا با مقالهای که در Nature چاپ شده بود حمایت شود!) و پژوهشهای دیگری انجام دادند.
برای مثال در سال ۲۰۱۰ تیمی بلژیکی به سرپرستی دکتر میکولازاک، گزارشی با عنوان "اکسی توسین مردم را اعتمادگر میکند، نه ساده لوح" نشان داد کانتکست و محیط و شرایطی که آزمایش در آن انجام میشود نیز مهم است. او نوشت:
«وقتی در بازیهای طراحی شده سرنخ ها و نشانه هایی از غیرقابل اعتماد بودن پارتنر به شخص داده می شود، اکسی توسین هیچ تاثیری بر اعتماد ندارد.»
این گزارش اولین مقالهای بود که نشان داد، آثار اُکسی توسین در انسانها وابسته به کانتکست و شرایط اجتماعی (محیطی) است و در ادامه فرایند تحقیقات درباره اُکسی توسین، یافتههای دیگری در موشهای رودِنت نشان داد که شرایط و کانتِکست محیطی حتی در پاسخ حیوانات به کاربرد اکسی توسین هم بسیار اهمیت دارد.
مقالهای دیگر نشان داده، به قدری عوامل ناشناخته در اختلالات روانی و رفتاری موثر است که هیچ دارویی که میزان اکسی توسین را تغییر میدهد، نتیجه دلخواه بر این بیماریها را ندارد.
پژوهشی دیگر نشان میدهد که ویژگیهای شخصیتی هم بر نحوه بروز رفتارهای مرتبط با اکسی توسین اثرگذارند به طوریکه رفتار اجتماعی سخاوتمندی و بخشش پول را در افراد خود-محور (self centered) تغییر میدهد، اما تاثیری بر افراد دیگر ندارد!
مانند بسیاری از مطالب شبه علمی دیگر، سخنان عوامفریبانه درباره اُکسی توسین از مفاهیم علمی و صحیحی استفاده میکنند اما آن را به شکلی گسترده تعمیم میدهند و نتیجهگیریهای غیرمعتبری میکنند که توسط رسانهها بسیار تبلیغ میشود.
نویسنده: هادی محمدپور
📚 منابع:
Oxytocin: the Molecule of Love, Trust, Morality, and Sociality?
https://www.dana.org/article/one-molecule-for-love-trust-and-morality/
Oxytocin Increases Trust
https://www.nature.com/articles/nature03701
Oxytocin Makes People Trusting, Not Gullible
https://journals.sagepub.com/doi/abs/10.1177/0956797610377343?journalCode=pssa
Overview of Human Oxytocin Research
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/28864976/
Oxytocin Modulates Social Value Representations In The Amygdala
https://www.nature.com/articles/s41593-019-0351-1
🆔: @iran_evolution
نوروساینس اجتماعی: نقشِ مهم محیط اجتماعی در فرآیندهای زیستی
بازارگرمی با اُکسی توسین؛ مولکول عشق، اعتماد و اخلاق!!!
یک مدل شبه علمی مورد علاقه رسانهها (و برخی بنگاههای تجاری و بازاریابی) تحریف نتایج پژوهشهای علمی و تبدیل آن به افسانههای علمیای است که هر کس در مخالفت با آنها صحبت کند توسط طرفداران علم و مردم عادی به آنها حملهور میشوند!
یک نمونه جالب و جذاب آن هورمون اُکسی توسین است:
هورمون عشق! مولکول اعتماد!
یکی از کشفیات نسبتا جدید در زیست شناسی، علوم اعصاب، علوم شناختی و علوم رفتاری، نقش مهم محرکهای محیطی و مفاهیم و سازههای اجتماعی-فرهنگی در فرایندهای زیستی است که در بیان اول بسیار عجیب مینماید و باعث مجادلات علمی فراوان میشود.
در مقالهای که در سال ۲۰۰۵ در ژورنال معتبر نیچر چاپ شده، گفته شد در یک تحقیق علمی، مردمی که مقداری اسپری حاوی اُکسی توسین را از طریق بینی دریافت کردند، بیشتر به دیگران اعتماد کردند! و در یک رول-پِلِی طراحی شده در پژوهشها، پول بیشتری به دیگران میدهند.
این سرآغازی بود برای نامیدن اکسی توسین به نام "مولکول اعتماد" و بمبارانی از سخنرانیهای تِد، مطالب عامیانه در صفحات روانشناسی زرد (pop psychology) و محافل به ظاهر علمی، درباره اثرات شگفت انگیز این هورمون و آینده اختراعات و داروهایی که انسانها را به وسیله آنها فریب خواهند داد!
اما برخی محققین به این ایده شک کردند و قانع نشدند (ولو این ادعا با مقالهای که در Nature چاپ شده بود حمایت شود!) و پژوهشهای دیگری انجام دادند.
برای مثال در سال ۲۰۱۰ تیمی بلژیکی به سرپرستی دکتر میکولازاک، گزارشی با عنوان "اکسی توسین مردم را اعتمادگر میکند، نه ساده لوح" نشان داد کانتکست و محیط و شرایطی که آزمایش در آن انجام میشود نیز مهم است. او نوشت:
«وقتی در بازیهای طراحی شده سرنخ ها و نشانه هایی از غیرقابل اعتماد بودن پارتنر به شخص داده می شود، اکسی توسین هیچ تاثیری بر اعتماد ندارد.»
این گزارش اولین مقالهای بود که نشان داد، آثار اُکسی توسین در انسانها وابسته به کانتکست و شرایط اجتماعی (محیطی) است و در ادامه فرایند تحقیقات درباره اُکسی توسین، یافتههای دیگری در موشهای رودِنت نشان داد که شرایط و کانتِکست محیطی حتی در پاسخ حیوانات به کاربرد اکسی توسین هم بسیار اهمیت دارد.
مقالهای دیگر نشان داده، به قدری عوامل ناشناخته در اختلالات روانی و رفتاری موثر است که هیچ دارویی که میزان اکسی توسین را تغییر میدهد، نتیجه دلخواه بر این بیماریها را ندارد.
پژوهشی دیگر نشان میدهد که ویژگیهای شخصیتی هم بر نحوه بروز رفتارهای مرتبط با اکسی توسین اثرگذارند به طوریکه رفتار اجتماعی سخاوتمندی و بخشش پول را در افراد خود-محور (self centered) تغییر میدهد، اما تاثیری بر افراد دیگر ندارد!
مانند بسیاری از مطالب شبه علمی دیگر، سخنان عوامفریبانه درباره اُکسی توسین از مفاهیم علمی و صحیحی استفاده میکنند اما آن را به شکلی گسترده تعمیم میدهند و نتیجهگیریهای غیرمعتبری میکنند که توسط رسانهها بسیار تبلیغ میشود.
نویسنده: هادی محمدپور
📚 منابع:
Oxytocin: the Molecule of Love, Trust, Morality, and Sociality?
https://www.dana.org/article/one-molecule-for-love-trust-and-morality/
Oxytocin Increases Trust
https://www.nature.com/articles/nature03701
Oxytocin Makes People Trusting, Not Gullible
https://journals.sagepub.com/doi/abs/10.1177/0956797610377343?journalCode=pssa
Overview of Human Oxytocin Research
https://pubmed.ncbi.nlm.nih.gov/28864976/
Oxytocin Modulates Social Value Representations In The Amygdala
https://www.nature.com/articles/s41593-019-0351-1
🆔: @iran_evolution