فرگشت ، تحول گونه‌ها
10.1K subscribers
401 photos
86 videos
68 files
389 links
🐆 کانال علمی فرگشت در تلگرام 🐳

پست نخست کانال ↓
telegram.me/iran_evolution/8
Download Telegram
ادعا: دانشمندان به تازگی در نظریه‌های حوای میتوکندریایی و آدم کوروموزم Y دریافته‌اند، همهٔ انسان‌ها از یک زن و مرد‌ زاده شده‌اند. این یافته، گفته کتاب پیدایش درباره آفرینش را تایید می‌کند.

پاسخ: در همین چندساله، دانشمندان برای ردیابی فرگشت نیاکان ما، فن ارزندهٔ تازه‌ای را پیش بردند. یک چنین نوآوری، کوششی برای بررسی نرخ جهش و تاریخ دی‌ان‌ای میتوکندریایی هست.

برخلاف دی‌ان‌ای سیتوپلاسمی یک شخص اتحاد ساختار ژنتیک دو والدین را نشان می‌دهد، دی‌ان‌ای میتوکندریایی از مادر به کودک، بدون دگرگونی از سوی ژن‌های پدر می‌رسد.

با پژوهش‌های بیشتر، ژنتیک‌دانان امید دارند تا به دیرین‌شناسان در تشخیص دقیق زمان و جایگاه نخستین انسان امروزی کمک کنند. نتایج نخست، سرچشمهٔ دی‌ان‌ای میتوکندریایی ما را به یک‌ نژاد آفریقایی در ۲۰۰ هزار سال پیش می‌رساند.

بهرحال، بسیاری از دیرین‌شناسان، این یافته‌های آغازین را با این استدلال که انسان زود‌تر پدیدار شده، به چالش کشیده‌اند. به طور نظری، اگر ما بتوانیم تاریخ و دگرگون شدن دی‌ان‌ای میتوکندریایی خودمان را دوباره ردگیری کنیم، یعنی می‌توانیم نخستین گروه زنانی که دارای ساختار ژنتیکی انسان اندیشه‌ورز امروزی بوده‌اند، را پیدا کنیم. چنین یافته‌ای به دانشمندان اجازه می‌دهد درک بسیار دقیق‌تری از‌ گاه‌شناسی و جغرافیای فرگشت انسان داشته باشند.

آدم کروموزم Y نیز تکنیکی است برای اینکه از توالی دی‌ان‌ای متوجه بشیم قدمت انسان امروزی چند میلیون سال است.

تنها نکته‌ در مورد این دو تکنیک، نام آنهاست که شباهت به داستان آدم و حوای کتاب "پیدایش" داشته و آفرینش‌باوران از نام این تکنیک‌ها سوءاستفاده می‌کنند تا اساطیری که به آنها باور دارند را موجه نشان دهند.

✳️ کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
سن سنگواره‌ها و سنگ‌ها چگونه تعیین می‌شود؟

سنگواره‌ها اطلاعات ارزشمندی برای بازسازی تاریخچهٔ حیات به شمار می‌روند، البته فقط به شرطی که بتوانیم جای مناسب آن‌ها را در این داستان تعیین کنیم. توالی نسبی سنگواره‌ها در سنگ‌های رسوبی، ترتیب قرارگیری آن‌ها بر روی هم را بیان می‌کند، اما بازگوکننده سن واقعی آن‌ها نیست. بررسی موقعیت سنگواره‌ها در چینه، همانند بررسی لایه‌های کاغذ دیواری در یک خانه بسیار قدیمی است که دارای صاحبان فراوانی بوده است. شما می‌توانید ترتیب تشکیل لایه هارا تعیین کنید اما سال اضافه شدن لایه هارا نمی‌توان مشخص کرد.

چگونه می‌توانیم سن دقیق سنگواره‌ها را تعیین کنیم؟ (توجه کنید که این تاریخ گذاری «دقیق» به معنای تاریخ‌گذاری بدون اشتباه نیست. بلکه فقط به جای استفاده از واژه‌هایی مانند «قبل از» و «بعد از»، سن سنگواره‌ها را برا بر حسب سال بیان می‌کند) یکی از رایج‌ترین این تکنیک‌ها، پرتوسنجی است. که بر اساس میزان تجزیه ایزوتوپ‌های رادیواکتیو انجام می‌شود. یک ایزوتوپ رادیواکتیو «والدی» به یک ایزوتوپ «دختر»، با یک نرخ ثابت، تجزیه می‌شود. این نرخ ثابت، نیمه عمر نام دارد. نیمه عمر یک رادیوایزوتوپ، تعداد سال‌هایی است که طول می‌کشد تا ۵۰ درصد نمونه اصلی، تجزیه شود.

نیمه عمر هر رادیوایزوتوپ ثابت بوده و به حرارت، فشار و دیگرر تغییرات محیطی تاثیری بر آن ندارند. به عنوان مثال، کربن ۱۴ نسبتاَ سریع تجزیه می‌شود و نیمه عمری برابر ۵۷۳۰ سال دارد. اورانیوم ۲۳۸ به کندی تجزیه شده و نیمه عمر آن ۴/۵ میلیارد سال است.

💢 سنگواره‌ها حاوی ایزوتوپ‌های عناصری هستند که هنگام زنده بودن جاندار در آن جمع شده‌اند. برای مثال، محتوای کربن در یک جاندار زنده، هم شامل عمومی‌ترین ایزوتوپ آن، یعنی کربن-۱۲ و هم کربن-۱۴ است. هنگامی که جاندار می‌میرد، انباشتن مرتب متوقف می‌شود و مقدار کربن-۱۴‌ای که در زمان مرگ در آن وجود دارد، به آرامی تجزیه شده و به عنصر دیگر، یعنی نیتروژن-۱۴ تبدیل می‌شود. بنابراین با اندازه گیری نسبت کربن-۱۴ به کربن-۱۲ در یک سنگواره، می‌توانیم سن آن را تعیین کنیم. کربن-۱۴ با نیمه عمری برابر با ۵۷۳۰سال، برای تعیین سن سنگواره‌هایی که قدمتی تا هفتاد و پنج هزار سال دارند، مناسب است. محتوای کربن-۱۴ سنگواره‌های مسن‌تر از آن، آنقدر کم است که با تکنیک‌های فعلی قابل اندازه گیری نیست. ایزوتوپ‌های رادیواکتیو با نیمه عمرهای طولانی‌تر برای تعیین سن سنگواره‌های مسن‌تر کاربرد دارند.

تعیین سن سنگواره‌های مسن در سنگ‌های رسوبی می‌تواند با چالش‌هایی روبه رو شود. یکی از دلایل این امر آن است که جانداران از ایزوتوپ‌های با نیمه عمر بالا مانند اورانیوم-۲۳۸، برای ساخت استخوان‌ها یا صدف خود استفاده نمی‌کنند. علاوه بر این، معمولاَ خود سنگ‌های رسوبی نیز شامل ترکیبی از رسوبات با سنین مختلف هستند. در این حالت، ما نمی‌توانیم مستقیماً سن سنگواره‌های مسن را تعیین کنیم. اما زمین‌شناسان از روشی غیرمستقیم برای تعیین سن دقیق سنگواره‌هایی که بین دولایه از سنگ‌های آتشفشانی گیر افتاده‌اند (ساندویچ شده‌اند)، استفاده می‌کنند. به عنوان مثال، محققان ممکن است مقادیر ایزوتوپ پتاسیم-۴۰ را که نیمه عمری برابر ۱/۳ میلیارد سال دارد، در هر یک از لایه‌های سنگی متوالی اندازه‌گیری کنند. اگر سن دو لایه سنگی احاطه کننده سنگواره برابر ۵۲۵ و ۵۳۵ میلیون سال باشد، در آن صورت احتمالاَ سنگواره‌ها مربوط به جاندارانی هستند که ۵۳۰ میلیون سال پیش زندگی می‌کرده‌اند.

📔 منبع: بیولوژِی کمپبل

✳️ کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
✳️ فرگشت آنزیم‌ها

⁉️ تاکنون بیوشیمی‌دانان بیش از ۴۰۰۰ آنزیم متفاوت را در گونه‌های مختلف کشف و نام‌گذاری کرده‌اند، و این لیست احتمالا به اصطلاح نوک توده یخ شناور را نشان می‌دهد. این وفور آنزیمی چگونه ایجاد شده است؟

پاسخ: به خاطر آورید که اکثر آنزیم‌ها پروتئینی‌اند، و پروتئین‌ها توسط ژن‌ها کد می‌شوند. تغییر دائمی در یک ژن جهش نامیده می‌شود، می‌تواند یک یا تعداد بیشتری آمینواسید را در یک پروتئین تغییر دهد. در این صورت اگر آمینواسید‌ها مربوط به جایگاه فعال (قسمتی از آنزیم که پیش ماده به آن متصل می‌شود و واکنش در آنجا کاتالیز می‌شود) یا سایر نواحی مهم آنزیمی باشند، آنزیم تغییر یافته ممکن است عملکرد جدیدی را کسب کند یا ممکن است به پیش ماده دیگری متصل شود.
در شرایط محیطی که عملکرد جدید به نفع جاندار است، انتخاب طبیعی فرم جهش یافته ژن را ترجیح داده و باعث حفظ آن در جمعیت می‌شود. این طرح ساده شده، معمولاً به عنوان روش اصلی پذیرفته شده است که از طریق آن آنزیم‌های فراوان و گوناگون در طول چند میلیارد سال گذشته از تاریخ حیات، به وجود آمده‌اند.

پژوهشگران با استفاده از یک روش آزمایشگاهی که فرگشت را در جمعیت‌های طبیعی شبیه سازی می‌کند، اطلاعاتی را برای اثبات این طرح جمع‌آوری کرده‌اند. یک گروه از دانشمندان بررسی کرده‌اند که آیا عملکرد آنزیم بتا-گالاکتوزیداز در جمعیت‌های باکتری E. coli، با گذر زمان تغییر می‌کند یا خیر.
بتا-گالاکتوزیداز، دی ساکارید لاکتوز را به قند‌های ساده گلوکز و گالکتوز می‌شکند. محققان با استفاده از روش‌های مولکولی، جهش‌های تصادفی را در ژن‌های E. coli ایجاد نمودند و سپس باکتری‌ها را بررسی کردند که آیا قادر به شکستن دی ساکاریدی که اندکی با لاکتوز متفاوت است هستند یا خیر (دی ساکاریدی که به جای گالاکتوز، دارای قند فوکوز است).

آن‌ها باکتری‌هایی جهش یافته‌ای را انتخاب کردند که می‌توانستند این عمل را خیلی خوب انجام دهند. و آنها را در معرض دور بعدی جهش و انتخاب قرار دادند. پس از چند دور، آنزیم فرگشت یافته نسبت به آنزیم ابتدایی، صد‌ها برابر قوی‌تر به پیش ماده جدید متصل شد و ۱۰ تا ۲۰ برابر سریع‌تر آنرا تجزیه کرد.

پژوهشگران شش آمینواسیدی که در آنزیم تغییر کرده بودند را یافتند. دو تا از این آمینواسید‌های تغییریافته، در جایگاه فعال قرار داشتند، دوتا در نزدیکی جایگاه فعال بودند و دوتا در سطح پروتئین قرار داشتند.
این آزمایش و آزمایش‌های شبیه به آن، این عقیده را تقویت می‌کنند که تغییراتی اندک، می‌توانند عملکرد آنزیم را تغییر دهند.

📘 منبع: بیولوژی کمپبل

✳️ کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
✳️ فرگشت و چاقی

اغلب ما غذاهای چرب مانند سرخ‌کردنی‌ها، برگرها، انواع پنیر و بستنی را بسیار دوست داریم. به هر حال انباشت چربی می‌تواند مسئول سلامتی امروز ما باشد. این موضوع ممکن است عملاً در گذشته فرگشتی ما نقش موثری ایفا کرده باشد.

به نظر می‌رسد تنها در چند قرن اخیر اکثر مردم به غذاهای پرکالری دسترسی داشته‌اند. نیاکان ما در صحرای آفریقا باهم شکار می‌کردند و احتمالاً غذای اصلی آنها محصولات گیاهی نظیر دانه‌های گیاهی بوده است. آن‌ها تنها برای تفریح و سرگرمی شکار می‌کردند و از گوشت به دست آمده استفاده کرده و یا از بقایای حیوانات شکار شده توسط حیوانات درنده تغذیه می‌کردند.

در شرایط قحطی، انتخاب طبیعی عوامل فیزیولوژیک را تحت تاثیر رفتارهایی نظیر پرخوری و روآوری به غذاهای چرب که در زمان‌های کوتاهی از وفور مواد غذایی اتفاق می‌افتاد، وادار به تغییر و تحول کرد. چنین شرایط منحصر به فردی باعث تحریک بیان ژن‌هایی شد که مولکول‌های پرانرژی را در زمان فراوانی برای مصرف در زمان قحطی ذخیره می‌کنند.
این موضوع باعث ادامه حیات بشر در هنگام قحطی می‌شد. بنابراین شاید تمایل به غذاهای چرب که امروزه منجر به اپیدمی چاقی شده است نوعی اثر فرگشتی از زمان‌هایی است که بشر دچار سوء تغذیه بوده است. البته با این تفاوت که امروزه ما تنها غذاها را در سوپرمارکت‌ها و فروشگاه‌های مواد غذایی به دست می‌آوریم.

آنچه به نظر ما چربی اضافه قلمداد می‌شود ممکن است در برخی از گونه‌های جانوری مفید باشد، برای مثال نوعی پرنده‌دریایی به نام مرغ طوفان برای به دست آوردن غذا بایستی مسافت‌های زیادی را پرواز کند. قسمت اعظم غذایی را که مرغ مادر برای جوجه‌های خود می‌برد را چربی‌ها تشکیل می‌دهد. این کم‌ترین مقدار غذایی به لحاظ وزن است که والدین این پرندگان می‌توانند برای مسافت‌های طولانی حمل کنند. چربی‌ها به ازای هر گرم دوبرابر سایر مواد انرژی‌زا کالری دارند.

اگر چه علاوه بر انرژی، جوجه‌های مرغ طوفان برای ساختن بافت های جدید به پروتئین دارند. از آنجایی که مقدار پروتئین در رژیم غذایی چرب جوجه‌ها نسبتاً اندک است، لذا جوجه‌ها کالری بیشتری نسبت به آنچه که برای سوخت و ساز نیاز دارند ، مصرف می‌کنند و در نتیجه خیلی چاق می‌شوند.

در برخی گونه‌های مرغ طوفان، جوجه‌ها در انتهای دوران رشد خود وزنی بسیار بیشتر از والدین خود دارند و به قدری چاق هستند که قادر به پرواز نیستند. این جوجه‌های نوجوان برای این‌که قادر به پرواز باشند به چندین روز گرسنگی برای از دست دادن وزن به مقدار لازم نیاز دارند. ذخایر چربی ذخیره شده در جوجه‌های‌ مرغ طوفان علاوه بر این‌که وظایف مهمی را بر عهده دارد، در شرایطی که والدین قادر به تهیه غذای کافی برای جوجه‌ها نیستند نیز انرژی لازم برای رشد را فراهم می‌کند.

📕 منبع: بیولوژی کمپبل

✳️ کانال فرگشت

🆔: @iran_evolution
✳️ کوچکترین واحد فرگشت

🔹تصور غلطی که معمولاً در مورد فرگشت وجود دارد این است که موجودات منفرد فرگشت پیدا می‌کنند، در حقیقت انتخاب طبیعی بر روی افراد عمل می‌کند: صفات یک جاندار بر روی قدرت بقا و تولیدمثل آن، در مقایسه با سایر افراد، تاثیر می‌گذارند. اما تاثیر فرگشتی انتخاب طبیعی فقط به صورت تغییراتی در یک جمعیت از جانداران در طول زمان مشهود است.
سهره زمینی متوسط (Geospiza fortis) که یک پرنده دانه‌خوار ساکن جزایر گالاپاگوس است را در نظر بگیرید. در سال ۱۹۷۷، جمعیت این پرنده در جزیره Daphne Major بر اثر خشک سالی طولانی مدت دچار تلفات سنگینی شد. از ۱۲۰۰ پرنده، فقط حدود ۱۸۰ پرنده زنده باقی ماندند. دو پژوهشگر به نام‌های پیتر و رزماری گرانت مشاهده کردند که در طول دوره خشکسالی، دانه‌های کوچک و نرم کمیاب می‌شوند. سهره‌ها اساساً از دانه‌های بزرگ و سخت که فراوان‌تر بودند، تغذیه می‌کردند. پرنده‌های دارای منقارهای بزرگ‌تر و قوی‌تر قادر به شکستن این دانه‌های بزرگ بوده و بنابراین میزان بقای آنها در مقایسه با سهره‌های دارای منقار کوچک‌تر، افزایش می‌یافت. در نتیجه، میانگین اندازه منقار در نسل بعدی این پرنده‌ها در مقایسه با جمعیت قبل از دوره خشکسالی، بزرگتر بود.

جمعیت سهره‌ها در اثر انتخاب طبیعی فرگشت یافت. اما افراد (سهره‌ها) فرگشت نیافته‌اند. هر پرنده منقاری با اندازه مشخص داشت که در طول دوره خشکسالی بزرگتر نشد. در عوض، نسبت پرنده‌های دارای منقار بزرگ در جمعیت در طی نسل‌ها افزایش یافت. بنابراین جمعیت‌ها فرگشت می‌یابند نه افراد تشکیل‌دهنده آن‌ها.

ما می‌توانیم با تاکید بر روی تغییرات فرگشتی در جمعیت‌ها، فرگشت را در کوچک‌ترین مقیاس آن، یعنی فرگشت خرد (microevolution) تعریف کنیم که عبارت است از تغییر فراوانی الل‌ها در یک جمعیت در طی نسل‌ها. انتخاب طبیعی تنها عامل انجام فرگشت خرد نیست. در واقع، سه مکانیسم اصلی وجود دارند که می‌توانند سبب تغییر فراوانی الل‌ها شوند: انتخاب طبیعی، رانش ژنتیکی (رویدادهای تصادفی که فراوانی الل‌ها را تغییر می‌دهند)، و شارش ژن (جابجایی الل‌ها بین جمعیت‌ها). هر یک از این سه مکانیسم، اثرات مشخصی بر روی ترکیب ژنتیکی جمعیت‌ها می‌گذارند اما تنها انتخاب طبیعی می‌تواند سبب بهبود سازگاری بین جانداران و محیطشان گردد. بنابراین عامل مذکور علت ایجاد نوعی تغییر می‌شود که ما به آن فرگشت سازشی می‌گوییم.

📘 منبع: بیولوژی کمپبل

کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
✳️ آشنایی با مفاهیم فرگشتی: فشار انتخابی

هر موجود زنده‌ای برای اینکه تناسب بهینه داشته باشد یعنی زنده ماند و بتواند تولیدمثل کند، مجبور به سازگار شدن با یک سری از چالش‌ها و موانع است. به آن چالش‌هایی که ارگانیسم را مجبور می‌کنند تا برای بقا و تولیدمثل موفق، دست به یک سری فعالیت‌های انطباقی بزنند، فشارهای انتخاب می‌گوییم.

فشارهای انتخاب موجب می‌شدند تا یک نوع فشار، برای انجام یک سری از رفتارها یا انتخاب رفتاری وجود داشته و افرادی که یک سری از انتخاب‌های خاص را به‌عنوان ترجیحات اولیه نشان می‌دهند، تناسب در بقا و تولیدمثلی بیشتری را نشان دهند.

کسانی که برخلاف فشارهای انتخابی عمل می‌کنند، احتمال بقا و تولیدمثل موفق خود را ناخواسته کاهش می‌دهند. پرواز کردن موفق در پرندگان، مستلزم داشتن بال‌های قوی و مناسب برای پرواز است.

بطور استعاری، تکامل بر روی پرندگان فشار آورده تا آن‌هایی که این توانایی را هر چه بیشتر در خود دارند، زنده مانده و تولیدمثل داشته باشند و آن‌هایی که این توانایی‌ها را به میزان کمتری داشته‌اند، مجبور به ترک صحنه بوده‌اند. فشارهای انتخاب، درواقع همان شرایط دشوار و چالش‌های محیطی هستند که فرد را مجبور به اطاعت از خود، می‌کنند. کسانی که به این فشارها گردن نمی‌گذارند، با دستان خودشان، ژن‌های خود را مقطوع‌النسل می‌کنند. این فشارها، انتخاب‌گر کسانی‌اند که خود را مطابق با الزامات آن‌ها، تنظیم و تعدیل می‌کنند.

📘 منبع: کتاب هوس‌های سرخ: فصل سوم
نویسنده: دکتر کوروش رستگار

✳️ کانال فرگشت

🆔: @iran_evolution
#فرگشت_انسان

1⃣ قسمت اول: صفات اشتقاقی انسان‌ها

چندین خصوصیت انسان‌ها را از سایر ایپ‌ها متمایز می‌کند. مشخص‌ترین آنها این است که انسان‌ها به صورت قائم ایستاده و روی دوپا راه می‌روند.

انسان، نسبت به سایر ایپ‌ها، مغز بزرگ‌تری داشته و قادر به تکلم، تفکر نمادین، کار با دست و استفاده از ابزارهای پیچیده است. همچنین انسان دارای استخوان‌های آرواره و ماهیچه‌های آرواره‌ای کاهش یافته و لوله گوارش کوتاه‌تری است.

فهرست صفات اشتقاقی انسان‌ها در سطح مولکولی، پس از اینکه دانشمندان ژنوم‌های انسان و شامپانزه‌ها را مقایسه کردند، رو به افزایش نهاد. اگرچه این دو ژنوم ۹۹ درصد یکسان هستند، اما حتی یک تفاوت ۱ درصدی در یک ژنوم با ۳ میلیارد باز، می‌تواند منجر به تغییرات زیادی شود. علاوه بر این، تغییر تعداد کمی ژن می‌تواند اثرات زیادی داشته باشد. مطالعات اخیر که نشان دادند انسان‌ها و شامپانزه‌ها، در بیان ۱۹ ژن تنظیم‌کننده تفاوت دارند نیز از این دیدگاه حمایت می‌کنند. این ژن‌های تنظیمی، روشن و خاموش شدن ژن‌های دیگر را تحت کنترل خود دارند و بنابراین ممکن است عامل تفاوت‌های بسیار بین انسان‌ها و شامپانزه‌ها باشند.

به خاطر داشته باشید که این تفاوت‌های ژنومی – و هر ویژگی فنوتیپی اشتقاقی که آنها کد کنند - انسان‌ها را از سایر ایپ‌های زنده جدا می‌کند. اما بسیاری از این ویژگی‌های جدید، ابتدا در اجداد ما، مدت‌ها قبل از پیدایش گونه خودمان، به وجود آمدند. ما با بررسی بعضی از این اجداد چگونگی پیدایش این صفات را مطالعه خواهیم کرد.

📚 منبع: بیولوژی کمپبل

✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
#فرگشت_انسان

2⃣ قسمت دوم: ابتدایی‌ترین هومینین‌ها

🔹مطالعه منشا پیدایش انسان، دیرین‌ شناسی انسان نام دارد. دانشمندان این علم، سنگواره‌های تقریبا ۲۰ گونه‌ی انقراض یافته که خویشاوندی نزدیکتری به انسان در مقایسه با شامپانزه‌ها دارند را یافته‌اند. این گونه‌ها هومینین‌ها نامیده می‌شوند. (اگرچه اکثریت دیرین انسان شناسان، اکنون از واژه هومینین استفاده می‌کنند، اما واژه مترادف و قدیمی آن یعنی هومینید همچنان توسط برخی استفاده می‌شود.) از سال ۱۹۹۴، چهارگونه از هومینین‌ها که مربوط به چهار میلیون سال پیش بودند، در آثار سنگواره‌ای کشف شده‌اند. قدیمی‌ترین این هومینین‌ها ساهل آنتروپوس تکادنسیس است که حدود ۶.۵ میلیون سال پیش، می‌زیسته است.

ساهل آنتروپوس و سایر هومینین‌های اولیه، صفات اشتقاقی مشترکی با انسان‌ها داشتند، مثل دندان‌های نیش کاهش یافته. همان‌طور که بعضی از سنگواره‌ها نشان می‌دهند، صورت‌های نسبتاً پهنی نیز داشتند. همچنین نشانه‌هایی به چشم می‌خورد که آنها نسبت به سایر ایپ‌ها قائم‌تر و ایستاده بر روی دوپا بودند. یک نشانه از طرز ایستادن آنها بصورت قائم، در سوراخ مگنوم که در قاعده جمجمه قرار داشته و نخاع از آن خارج می‌شود، به چشم می‌خورد. در شامپانزه‌ها، سوراخ مگنوم تقریباً در پشت جمجمه واقع شده است، در حالی که در هومینین‌های اولیه (و انسان)، این سوراخ درست در زیر جمجمه قرار دارد. این وضعیت سبب می‌شود تا ما بتوانیم سر خود را به صورت قائم، روی بدن نگه داریم و ظاهراً هومینین‌های اولیه نیز چنین بوده‌اند. لگن خاصره، استخوان‌های پا و پاهای ardipithecus ramidus که ۴.۴ میلیون سال پیش می‌زیسته است نیز نشان می‌دهد هومینین‌های اولیه، به میزان زیادی دوپا بوده‌اند. (ما بعداً به موضوع دوپاگرایی باز خواهیم گشت.)

باید توجه داشت ویژگی‌هایی که انسان را از سایر ایپ‌های امروزی مشخص می‌کنند همگی باهم و به یک باره به وجود نیامده‌اند. با اینکه هومینین‌های اولیه، نشانه‌هایی از دوپا بودن را نشان می‌دهند، اما مغز آنها کوچک مانده بود (حدود ۳۰۰-۴۵۰ سانتی متر مکعب در مقایسه با متوسط ۱۳۰۰ سانتی متر مکعب برای هوموساپینس). ابتدایی‌ترین هومینین‌ها، اندازه کوچکی نیز داشتند. مثلاً وزن آردیپیتکوس رامیدوس فقط ۵۰ کیلوگرم بوده است. این گونه دندان‌های نسبتاً بزرگی داشت و آرواره پایینی آن، نسبت به قسمت بالایی صورت، کمی جلوتر قرار گرفته بود. در مقابل، انسان صورت نسبتاً پهنی دارد.

هنگام بررسی هومنین‌های ابتدایی، بایستی از دو تصور غلط و رایج اجتناب کرد؛ یکی اینکه آنها را جزء شامپانزه‌ها بدانیم. یا اینکه تصور کنیم آنها از شامپانزه‌ها به وجود آمده‌اند. شامپانزه‌ها در راس شاخه جداگانه‌ای از فرگشت ایپ‌ها قرار دارند و پس از جدا شدن از جد مشترک خود با انسان‌ها، صفات اشتقاقی خود را کسب کردند.

تصور غلط دیگر این است که فکر کنیم فرگشت انسان، همچون نردبانی است که مستقیماً یک ایپ اجدادی را به هوموساپینس امروزی، هدایت کرده است. این اشتباه غلط غالباً هنگامی بروز می‌کند که سنگواره‌های گونه‌ها، وقتی که به ترتیب روی کاغذ قرار می‌گیرند، به صورت تصاعدی شبیه خود ما می‌شوند. اگر فرگشت انسان، شبیه رژه‌ای از سنگواره‌های متوالی باشد، از نوع به هم ریخته و نامنظم آن خواهد بود. چرا که بسیاری از گروه‌ها از پیشروی در این رژه بازمانده و در مسیرهای فرگشتی دیگر، سرگردان شدند. چندین گونه از هومینین‌ها، مدت‌ها با هم می‌زیستند. این گونه‌ها اغلب در شکل جمجمه، اندازه بدن و رژیم غذایی (بر اساس نوع دندان‌ها) با هم تفاوت داشتند. اما همگی به جز یک دودمان – همان‌هایی که هوموساپینس را به وجود آوردند – انقراض یافتند. با این حال، وقتی ویژگی‌های تمام هومینین‌هایی را که طی ۶ میلیون سال گذشته زندگی کرده‌اند مورد توجه قرار می دهیم، در می یابیم که هوموساپینس نه تنها محصول نه تنها محصول یک مسیر فرگشتی مستقیم به شمار نمی‌رود، بلکه تنها بازمانده یک درخت فرگشتی بسیار پر انشعاب نیز است.

📚 منبع: بیولوژی کمپبل

✳️ کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
✳️ شکل ۱: اسکلت ardi، یک هومینین ۴.۴ میلیون ساله به نام ardipithecus ramidus

✳️ کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
شکل ۲: منحنی زمان برای بعضی از گونه‌های منتخب هومینین‌ها. بیشتر این سنگواره‌ها در آفریقای شرقی و جنوبی پیدا شده‌اند.

🆔: @iran_evolution
✳️ سندروم پیش از قاعدگی (PMS) در زنان ماقبل تاریخ

آیا زنان غارنشین در دوران عادت ماهانه خود دارای خلق متغیر بودند؟

در حالی که انجمن روانپزشکی آمریکا به بررسی گنجاندن اختلال ناخوشی پیش از قاعدگی (PMDD – حالت شدیدتر PMS) در نسخه‌ی پنجم راهنمای تشخیصی و آماری اختلال‌های روانی می‌پردازد، گزارش‌های نیوزویک در مورد تحقیقات اخیر حاکی از آن است که این شرایط می‌تواند دارای عامل ژنتیکی باشد. البته این تحقیق هنوز با نتیجه قطعی فاصله دارد اما با آزمایشات انجام شده بر روی موش‌ها (تنها ۱۶ موش مورد آزمایش قرار گرفت)، به این نتایج اولیه دست یافتند.

دکتر پیتر اشمیت از انستیتو ملی سلامت روانی که یکی از محققان روی این موضوع است به نیوزویک گفته: «این اولین بار در حوزه PMS و PMDD است که ما شواهد بسیار محکمی داریم که نشان می‌دهد ممکن است یک دگرگونی بیولوژیکی در سطح ژنوم وجود داشته باشد که پاسخ متفاوتی به تغییرات نرمال در سطح‌ هورمون‌ها ارائه می‌دهد».

مارجوری شوستک در کتاب فوق‌العاده خود تحت عنوان «نیسا: زندگی و حرف‌های یک زن اهل قبیله کونگ» از زنان شکارچی-گردآورنده که در منطقه صحرای کالاهاری در بوتسوانا زندگی می‌کنند در مورد PMS سوال می‌کند. هیچ کدام از آنها نمی‌دانستند شوستک در مورد چه چیزی صحبت می‌کند. آنها فکر می‌کردند که منظور او عادت ماهانه یا بارداری است. بنابراین اگر یک عامل ژنتیکی برای سندروم پیش از قاعدگی وجود داشته باشد، احتمالا این ژن در میان این گروه به ندرت بیان شده است.
اما من تمایل دارم به این استدلال‌ها و مباحث مربوط به ژنتیک مشکوک باشم. این حقیقت که شوستک با زنانی صحبت کرده که زندگی بسیار متفاوتی با زنان مدرن غربی دارند، بسیار اهمیت دارد. برای مثال، زنان شکارچی-گردآورنده دفعات بسیار کمتری از زنان مدرن، عادت ماهیانه می‌شوند.

- در نظر داشته باشید که به دلیل میزان پایین چربی در آنها، عادت ماهانه گردآورنده‌ها معمولا تا اواخر دوران نوجوانی شروع نمی‌شود.
- وقتی آنها آماده باروری شدند، مدت زمان زیادی طول نمی‌کشد که زن شکارچی-گردآورنده باردار می‌شود
- پس از تولد فرزند، او معمولا به مدت سه تا چهار سال به کودک خود شیر می‌دهد که در طول این دوران، احتمال عادت ماهانه نزدیک به صفر است (آمنوره شیردهی)
- وقتی شیردهی متوقف و تخمک‌گذاری دوباره آغاز شد، زن به زودی باردار خواهد شد...

در جمع‌بندی موارد بالا و با توجه به این سناریو، این احتمال وجود دارد که زنان ماقبل تاریخ در طول زندگی خود کمتر از ۵۰ بار عادت ماهانه شده‌اند در حالی که بسیاری از زنان مدرن می‌توانند انتظار داشته باشند که بیش از ۴۰۰ بار (۱۲ بار طی تقریبا ۳۷ سال باروری = ۴۴۴ دوره عادت ماهانه) از این طوفان عبور کنند. این اختلاف بسیار بزرگی در این طوفان‌های هورمونی است که احتمالا باید پشت سر بگذارند.

این نتیجه گرفته شده است که این تفاوت می‌توانند به توضیح این موضوع کمک کند که چرا سرطان سینه در جوامع غربی بسیار شایع‌تر از جوامعی است که زنان فرزندان بیشتری دارند.

اما این داده‌ها به این معنی نیست که نیسا و دوستانش از تمام ناراحتی‌های مربوط به تمایلات جنسی بی‌خبر هستند. بلکه خطر اصلی که این زنان از آن وحشت دارند ناشی از رابطه جنسی غیر رضایت بخش است نه عادت ماهانه. همانطور که نیسا [یک زن از قبیله‌ی شکارچی گردآورنده‌‌ی کونگ-م] به شوستک توضیح می‌دهد:
«همه زنان لذت جنسی را می‌شناسند. برخی از زنان، یعنی آنهایی که واقعا به رابطه جنسی علاقه دارند، اگر در رابطه جنسی به ارگاسم نرسند اما مرد مرد به ارگاسم باشد، صبر خواهند کرد تا مرد استراحت کند و سپس دوباره شروع به عشق‌بازی با او می‌کنند. چون آنها هم می‌خواهند به ارگاسم برسند. او تا زمانی به رابطه جنسی با مرد ادامه می‌دهد تا به رضایت جنسی برسد. در غیر این صورت بیمار می‌شود. چون، اگر یک زن به رضایت جنسی نرسد، بیماری از پشت او وارد بدنش می‌شود».

نویسنده: کریستوفر رایان
📒 منبع: Psychology Today
📝 مترجم: نولان

✳️ کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
#فرگشت_انسان

3️⃣ قسمت سوم: استرالوپیت‌ها

آثار سنگواره‌ای نشان می‌دهند که تنوع هومینین‌ها، بین 2-4 میلیون سال پیش، به میزان قابل توجهی افزایش یافت. هومنین‌های این دوره، مجموعاً استرالوپیت‌ها نامیده می‌شوند. تبارزایی آنها در بسیاری از موارد، حل نشده باقی مانده است، اما تقریباً به عنوان یک گروه پارافیلتیک (همسو نیا)، در نظر گرفته می‌شوند. قدیمی‌ترین عضو این گروه یعنی گونه استرالوپیتکوس آنامنسیس که 4.2-3.9 میلیون سال پیش می‌زیست از نظر زمانی به هومینین‌های ابتدایی‌تر، مانند استرالوپیتکوس رامیدوس، نزدیک‌تر است. استرالوپیت‌ها نام خود را از استرالوپیتکوس آفریکانوس (یعنی ایپ جنوبی آفریقا، که در سال 1924 در آفریقای جنوبی کشف شد و بین 3-2.4 میلیون سال پیش زندگی می‌کرد) گرفته‌اند. با کشف سنگواره‌های بیشتر، مشخص شد که استرالوپیتکوس آفریکانوس، کاملاً قائم راه می‌رفته (دوپا بوده) و دست‌ها و دندان‌های شبیه انسان داشته است. با این حال، مغز وی، فقط در حدود یک سوم اندازه مغز انسان امروزی بود.

در سال 1974، دیرین شناسان انسان، در منطقه Afar اتیوپی، اسکلت یک استرالوپیتکوس 3.2 میلیون ساله را پیدا کردند که 40% آن سالم مانده بود. این سنگواره که "لوسی" نامیده شد، کوتاه قد بوده و فقط 1 متر قد داشت. لوسی و سنگواره‌های مشابه، به عنوان یک گونه‌ی جداگانه، به نام استرالوپیتکوس آفارنسیس در نظر گرفته شدند. سنگواره‌های کشف شده در اوایل دهه 1990، نشان می‌دهد که استرالوپیتکوس آفارنسیس به عنوان یک گونه، حداقل به مدت یک میلیون سال می‌زیسته است.

اگر بخواهیم خیلی ساده به قضیه نگاه کنیم، می‌توانیم بگوییم این گونه در مقایسه با انسان، صفات اشتقاقی کمتری در ناحیه بالایی گردن، نسبت به پایین آن داشته است. مغز لوسی به اندازه یک توپ بیس بال بود که نشان می‌دهد اندازه مغز وی، به اندازه یک شامپانزه هم‌اندازه‌اش بوده است. همچنین جمجمه آفارنسیس، آرواره پایینی بلندی داشت. اسکلتی با بازوهای نسبتاً بلند، در مقایسه با اندازه بدن (نسبت به انسان)، نشان‌دهنده توانایی حرکت لوسی بر روی درختان است. با این وجود، بخش‌هایی از استخوان‌های لگن خاصره و جمجمه، نشان می‌دهد آفارنسیس، بر روی دوپا راه می‌رفته است. ردپاهای سنگواره شده در Laetoli تانزانیا این یافته را تایید می‌کند که هومنین‌های زمان لوسی دوپا بوده‌اند.

دودمان دیگر استرالوپیت‌ها شامل استرالوپیت‌های "تنومند" است. این هومینین‌ها که شامل گونه‌هایی مثل پارانتروپوس بویسی هستند، جمجمه‌های محکم، همراه با آرواره‌های قدرتمند و دندان‌های بزرگی که برای خرد کردن و جویدن غذاهای سفت و سخت سازش یافته بود، داشتند. این گروه،برعکس استرالوپیت‌های "ظریف" (بلند و باریک)، مثل استرالوپیتکوس آفارانسیس و آفریکانوس بودند، که ابزارهای تغذیه ای ظریف‌تر،متناسب با غذاهای نرم‌تر داشتند.

ترکیب یافته‌های حاصل از ابتدایی‌ترین هومینین‌ها، با یافته‌های سنگواره‌ای غنی‌تر مربوط به استرالوپیت‌ها، این امکان را فراهم می‌آورد تا فرضیه هایی که در مورد گرایش‌های مهم صورت گرفته در فرگشت هومینین ها وجود دارد، سازماندهی (فرمول بندی) شوند.

◀️ دو نمونه از این گرایش ها، پیدایش دوپاگرایی و استفاده از ابزار است.

📚 منبع: بیولوژی کمپبل

✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
ردپاهای Lateoli با قدمت بیش از 3.5 میلیون سال، نشان می‌دهد که در تاریخچه هومینین‌ها، فرگشت وضعیت قائم (راست ایستادن) بسیار قدیمی است.

🆔: @iran_evolution
بازسازی هنرمندانه از استرالوپیتکوس آفارنسیس، هومینینی که در زمان ردپاهای Lateoli زنده بود.

🆔: @iran_evolution
#فرگشت_انسان

4️⃣ قسمت چهارم: دوپاگرایی

اجداد آنتروپوئیدی ما در 35-30 میلیون سال پیش، هنوز درخت‌زی بودند. اما در حدود 10 میلیون سال پیش به دنبال برخورد صفحه هند با صفحه آسیا و تشکیل رشته کوه‌های هیمالیا، آب و هوا خشک‌تر شد و جنگل‌های مناطقی که اکنون آفریقا و آسیا نامیده می‌شوند، روبه کاهش نهاد. نتیجه آن، افزایش زیستگاه‌های ساوانا (علفزارها) با درختان کمتر بود. دیرین‌شناسان انسان، به مدت چندین دهه، ارتباط زیادی بین افزایش مناطق ساوانا و افزایش هومینین‌های دوپا مشاهده کردند. بر اساس یک فرضیه، هومینین‌های درخت‌زی، دیگر نتوانستند بین کانوپی (تاج پوشه) درختان حرکت کنند، بنابراین انتخاب طبیعی به سمت سازگاری‌هایی گرایش یافت که حرکت بر روی زمین باز را کارآمدتر می‌ساختند. ضامن این ایده، این واقعیت است که اگرچه ایپ‌های غیرانسان برای بالارفتن از درخت به خوبی سازش یافته‌اند، اما برای حرکت در روی زمین سازگاری کمتری دارند. مثلاً وقتی یک شامپانزه راه می‌رود، چهار برابر یک انسان انرژی مصرف می‌کند.

هرچند بخش‌هایی از این فرضیه هنوز به قوت خود باقی مانده است، اما قضیه کمی پیچیده‌تر است. اگرچه همه سنگواره‌هایی که تاکنون از هومینین‌های اولیه کشف شدند نشانه‌های دوپاگرایی را نشان می‎دهند، اما هیچ کدام از آنها در ساوانا زندگی نمی‌کردند. بلکه آنها در ترکیبی از زیستگاه‌های متعدد، از جنگل‌های انبوه گرفته تا زمین‌های جنگلی باز به سر می‌بردند. هرچند، فشار انتخاب طبیعی، منجر به دوپاگرایی شد، اما هومینین‌ها به سادگی و مستقیماً دوپا نشدند.
بخش‌هایی از اسکلت Ardipithecus نشان می‌دهد که برای راه رفتن قائم سازگاری داشته اما برای بالا رفتن از درختان نیز به خوبی مناسب بوده است. به نظر می‌رسد که استرالوپیت‌ها روش‌های حرکتی مختلفی داشته و بعضی از آنها وقت بیشتری را نسبت به دیگران روی زمین سپری می‌کردند. تنها حدود 1.9 میلیون سال پیش، هومینین‌ها شروع به طی مسافت‌های طولانی، به وسیله راه رفتن با دوپا کردند. این هومینین‌ها، در محیط های خشک‌تر که راه رفتن بر روی دوپا نسبت به راه رفتن بر روی هر چهارپا به انرژی کمتری نیاز دارد، به سر می‌بردند.

📚 منبع: بیولوژی کمپبل

✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
✳️ نتیجه یک تحقیق جدید: انسان‌های اولیه با نئاندرتال‌ها رابطه جنسی داشتند

«برخی بیماری‌های آمیزشی احتمالا از نئاندرتال به انسان منتقل شده است»

ثابت شده که انسان‌‌های اولیه با نئاندرتال‌ها معاشرت داشتند. ولی این هفته پژوهشگران جزئیات جالب این آمیزش بین‌ گونه‌ها را آشکار ساختند، آمیزش‌هایی که شامل بوسه، زن‌بارگی و حتی انتقال بیماری‌های آمیزشی بود.

لورا ویریچ، مردم‌شناس دانشگاه ایالتی پنسیلوانیا به بی‌بی‌سی گفت: «وقتی کسی را می‌بوسید، میکروب‌های دهان بین دو طرف رد و بدل می‌شود.» او پس از یافتن آثار باکتری روی دندان یک نئاندرتال که در سال ۲۰۱۷ در اسپانیا کشف شد، می‌گوید که مردمان پیش از تاریخ بزاق دهان‌شان را مبادله می‌کردند.

خانم ویریچ با مقایسه ریزسازواره‌های نئاندرتال‌ها و انسانه‌ها، این نظریه را که مبادله میکروب می‌تواند مربوط به صد و بیست هزار سال پیش باشد رد کرد، یعنی «یکی از اولین دوران‌هایی که آمیزش میان انسان‌ها و نتاندرتال‌ها توصیف شده ‌است.»

او گفت: «اگر [مبادله میکروب] یک بار اتفاق افتاده بود، باید فرض کنیم که بعد از آن به شکلی جادویی منتشر شده است. یعنی گروهی از افراد که دچار عفونت بودند، به موفقیت زیادی می‌رسیدند. ولی این مبادله می‌تواند خیلی مرتب‌تر اتفاق افتاده باشد.»

گرچه میکروب‌های بزاقی می‌توانند از راه تقسیم غذا هم منتقل شوند، مدرکی در دست نیست که نئاندرتال‌ها برای انسان‌ها خوراک آماده کرده باشند.

متاسفانه باکتری تنها محصول جانبی این رابطه جسمانی بین گونه‌ای نبود. پژوهشگران باور دارند که گونه انسان ممکن است ویروس اچ‌پی‌وی نوع «ای» را از اجداد هوسبازش به ارث برده باشد.

ویلی پیمنوف، کارشناس ژنتیک تحولی در موسسه کالرولینسکای سوئد می‌گوید: «من هزاران آزمایش با تکنیک‌های کامپیوتری انجام دادم، و نتیجه همیشه یکی بود. این محتمل‌ترین سناریو است.»

در نتیجه، به نظر بسیار محتمل می‌رسد که انسان‌های اولیه به طور مرتبا با نئاندرتال‌های غارنشین آمیزش جنسی داشته‌اند. خانم پیمنوف گفت: «خیلی بعید است که این عمل فقط یک بار اتفاق افتاده باشد، زیرا در آن صورت احتمال بیشتری داشت که انتقال ویروس ادامه نیابد.»

پژوهشگران می‌گویند که اکتساب اچ‌پی‌وی نوع «ای» از پیشینیان روشن می‌کند که چرا این بیماری در انسان‌ها این‌قدر مستعد سرطانی شدند است: گونه انسان وقت کافی برای ایمن شدن در برابرآن نیافته، چون خیلی زود رخ داده است.

تحقیقاتی که کارشناسان تحول در دانشگاه‌های استنفورد و آریزونا انجام داده‌اند نشان می‌دهد که نئاندرتال‌ها ممکن است حتا نوع اولیه ویروس اچ‌آی‌وی را که بیماری ایدز نتیجه آن است به انسان منتقل کرده باشند، و در عوض انسان‌ها هم به آنها سوزاک و دیگر بیماری‌های آمیزشی داده باشند.

✳️ کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
#فرگشت_انسان

5⃣ قسمت پنجم: استفاده از ابزار

همان‌طور که قبلاً خواندید، ساختن وسایل و استفاده از ابزارهای پیچیده، یکی از صفات رفتاری اشتقاقی انسان‌ها است. شناسایی منشا استفاده از ابزار در فرگشت هومینین‌ها، امروزه یکی از چالش‌های بزرگ دیرین‌شناسان انسان است. سایر ایپ‌ها نیز به طرز شگفت‌انگیزی قادر به استفاده ماهرانه از ابزار هستند. برای مثال، اورانگوتان‌ها می‌توانند تکه‌های چوب را برای به دست آوردن حشرات از لانه‌شان، به کار ببرند. شامپانزه‌ها حتی سازش‌یافته‌تر هستند. آنها از تکه‌های سنگ برای خرد کردن غذا استفاده کرده و برای راه رفتن روی خارها، روی پاهای خود برگ قرار می‌دهند. این احتمال وجود دارد که هومینین‌های اولیه، قادر به این گونه استفاده‌های ابزاری ساده بوده‌اند. اما یافتن سنگواره‌هایی از چوب‌دستی‌های ساخته شده یا برگ‌هایی که به عنوان کفش استفاده می‌شدند، عملاً غیرممکن است.

قدیمی‌ترین مدرک پذیرفته شده در مورد استفاده از ابزار توسط هومینین‌ها، مربوط به علائم کنده شده بر روی استخوان حیوانات با قدمتی ۲.۵ میلیون ساله است که در اتیوپی یافت شد. این علائم نشان می‌دهد که هومینین‌ها، با استفاده از ابزارهای سنگی، نقش‌هایی روی استخوان حیوانات تراشیده‌اند. جالب اینکه هومینین‌هایی که سنگواره آن‌ها نزدیک این استخوان‌های کنده‌کاری شده کشف شد، مغز نسبتاً کوچیکی داشته‌اند. اگر این هومینین‌ها که "استرالوپیتکوس گارهی" نامیده شده‌اند، حقیقتاً همان‌هایی باشند که از ابزارهای سنگی بر روی استخوان‌ها استفاده کرده‌اند، در آن صورت منشاً استفاده از ابزارهای سنگی به قابل از فرگشت مغزهای بزرگ در هومینین‌ها بر می‌گردد.

📚 منبع: بیولوژی کمپبل

✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
#فرگشت_انسان

6⃣ قسمت ششم: انسان اولیه

قدیمی‌ترین سنگواره‌هایی که دیرین‌شناسان انسان آن را در جنس ما یعنی هومو قرار داده‌اند، متعلق به گونه هومو هابیلیس است. این سنگواره‌ها که بین ۲٫۴ تا ۱٫۶ میلیون سال قدمت دارند، نشانه‌های واضحی از بعضی صفات اشتقاقی هومینین‌ها در قسمت بالای گردن نشان می‌دهند. در مقایسه با استرالوپیت‌ها، هومو هابیلیس آرواره کوتاه‌تر و مغز بزرگتری (در حدود ۷۵۰-۶۰۰ سانتی متر مکعب) داشت. ابزارهای سنگی تیزی هم به همراه بعضی از سنگواره.های هومو هابیلیس یافت شده است.

سنگواره‌های مربوط به ۱٫۹ تا ۱٫۵ میلیون سال پیش، مرحله جدیدی را در فرگشت هومینین‌ها نشان می‌دهد. بعضی از دیرین‌شناسان انسان، این سنگواره‌ها را در گونه‌ی مجزایی به نام هومو اِرگاستر قرار می‌دهند. این گونه نسبت به هومو هابیلیس، اساساً مغز بزرگ‌تر (بیش از ۹۰۰ سانتی متر مکعب) و نیز پاهای باریک و بلند، با مفاصل ران مناسب برای راه رفتن در مسیرهای طولانی، داشته است. نسبتاً کوتاه و مستقیم بودن انگشت‌ها، بیانگر این است که هومو ارگاستر، همانند هومینین‌های ابتدایی‌تر، از درخت بالا نمی‌رفته است. هومو ارگاستر، در محیط‌های بسیار خشک‌تری نسبت به هومینین‌های ابتدایی یافت شده و ابزارهای سنگی ماهرانه‌تری همراه وی بوده است. همچنین، دندان‌های کوچک‌تر او نشان می‌دهند که هومو ارگاستر نسبت به استرالوپیت‌ها، یا غذاهای متفاوتی می‌خورده (گوشت بیشتر و غذاهای گیاهی کمتر) یا اینکه مقداری از غذای خود را، پیش از جویدن، احتمالاً با پختن یا خرد کردن، آماده می‌کرده است.

در هومو ارگاستر، تغییرات مهمی در نسبت اندازه بین دو جنس (نر و ماده) دیده می‌شود. تفاوت اندازه جنس نر و ماده در نخستی‌ها (پریمات‌ها)، بخش مهمی از دوشکلی جنسی است. گوریل‌ها و اورانگوتان‌های نر، به طور متوسط وزنی حدوداً دو برابر ماده‌های گونه خود دارند. در شامپانزه‌ها و بونوبوها نرها بطور متوسط حدود ۱٫۳۵ برابر، سنگین‌تر از ماده‌ها هستند. در گونه‌ی استرالوپیتکوس آفارنسیس، نرها ۱٫۵ برابر سنگین‌تر از ماده‌ها بودند. اما در انسان اولیه دوشکلی جنسی به میزان قابل توجهی کاهش یافت و این گرایش در گونه خود ما نیز ادامه پیدا کرد. در گونه ما، مردها به طور متوسط حدود ۱٫۲ برابر زن‌ها، وزن دارند.

سنگواره‌هایی که امروزه به نام هومو ارگاستر شناخته می‌شوند، در اصل قبلاً اعضای گونه دیگری به نام هومو ارکتوس به شمار می‌آمدند و بعضی از دیرین‌شناسان انسان، هنوز هم به این مسئله اعتقاد دارند. هومو ارکتوس در آفریقا به وجود آمد و اولین هومینینی بود که به خارج از آفریقا مهاجرت کرد. قدیمی‌ترین سنگواره‌های هومینین‌های خارج از آفریقا که مربوط به ۱٫۸ میلیون سال پیش است، در سال ۲۰۰۰ در جمهوری گرجستان، شوروی سابق، کشف شد. هومو ارکتوس، سرانجام تا مجمع الجزایر اندونزی هم مهاجرت کرد. شواهد فسیلی نشان می‌دهد که هومو ارکتوس ۲۰۰ هزار سال پیش منقرض شده است. یک گروه از آنها احتمالاً تا حدود ۵۰ هزار سال پیش باقی مانده‌اند.

📚 منبع: بیولوژی کمپبل

✳️ کانال فرگشت:

🆔: @iran_evolution
✳️ سنگواره‌ی هوموارگاستر. این سنگواره‌ی ۱٫۷ میلیون ساله که در کنیا پیدا شده است، به یک مرد جوان از گونه هومو ارگاستر تعلق دارد. این فرد قدبلند، باریک و کاملاً دوپا بوده و مغز نسبتاً بزرگی داشت.

🆔: @iran_evolution
#فرگشت_انسان
7⃣ قسمت هفتم: نئاندرتال‌ها

در سال ۱۸۵۶، معدن‌چیان تعدادی سنگواره‌ی اسرارآمیز انسان را در غاری در دره‌ی نئاندر آلمان کشف کردند. این سنگواره‌های ۴۰ هزار ساله، متعلق به یک هومینین با استخوان‌های ضخیم و یک پیشانی برجسته بود. این هومینین هومو نئاندرتالنسیس نامیده شد، ولی عموماً به آن نئاندرتال گفته می‌شود. نئاندرتال‌ها ۳۵۰ هزار سال پیش در اروپا زندگی می‌کردند و سپس به خاور نزدیک، آسیای مرکزی و سیبری شوروی گسترش یافتند. آنها مغزی به بزرگی انسان‌های امروزی داشتند، مردگان خود را دفن می‌کردند و قادر به ساختن ابزارهای شکار از سنگ و چوب بودند. اما آنها با وجود سازگاری‌ها و فرهنگی که داشتند، حدود ۲۸ هزار سال پیش منقرض شدند.

زمانی بسیاری از دیرین انسان‌‌ شناسان، تصور می‌کردند که نئاندرتال‌ها، مرحله‌ای از فرگشت هوموارکتوس به هوموساپینس هستند. اما امروزه بیشتر آنها این دیدگاه را کنار گذاشته‌اند. یکی از دلایل این امر، شواهدی بوده است که از بررسی دی ان ای میتوکندریایی به دست آمده است. این شواهد و سایر یافته‌های ژنتیکی نشان می‌دهند که نئاندرتال‌ها ممکن است سهمی کوچک در خزانه ژنی هوموساپینس داشته باشند. با این حال به نظر می‌رسد که آنالیز توالی دی ان ای ژنوم نئاندرتال در سال ۲۰۱۰ با شارش محدود ژن بین این دو گونه همخوانی دارد. علاوه بر این، برخی محققان عقیده دارند که شواهدی از شارش ژن را می‌توان در سنگواره‌هایی که ترکیبی از ویژگی‌های هوموساپینس و نئاندرتال‌ها را نشان می‌دهند نیز یافت. کشف سنگواره‌های جدیدتر و بررسی‌های ژنتیکی بیشتر، برای حل مباحثات روزافزون درباره کم و کیف مبادلات ژنتیکی بین این دو گونه، ضروری به نظر می‌رسد.

📚 منبع: بیولوژی کمپبل

✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
#فرگشت_انسان
8⃣ قسمت هشتم: هومو ساپینس (بخش اول)

🔹ترکیب داده‌های حاصل از شواهد سنگواره‌ای، باستان‌شناسی و مطالعات دی ان ای منجر به تشکیل فرضیه‌ای شد در مورد اینکه چگونه گونه‌ی خود ما یعنی هوموساپینس، ظهور پیدا کرد و در سراسر دنیا پراکنده شد.

اکنون می‌دانیم که اجداد انسان‌ها، در آفریقا به وجود آمدند. گونه‌های قدیمی‌تر (مثل هومو ارگاستر و هومو ارکتوس)، گونه‌های بعدی و نهایتاً هوموساپینس را به وجود آوردند. قدیمی‌ترین سنگواره‌های شناخته شده‌ی مربوط به گونه ما، در دو ناحیه مختلف در اتیوپی یافت شدند، و شامل نمونه‌هایی هستند که ۱۹۵ هزار و ۱۶۰ هزار سال قدمت دارند. این انسان‌های اولیه، فاقد پیشانی ستبر، همانند هومو ارکتوس و نئاندرتال‌ها بوده و نسبت به سایر هومینین‌ها باریک‌تر بودند.

سنگواره‌های اتیوپی، شواهد مولکولی مربوط به منشا انسان‌ها را تایید می‌کنند. همان‌طور که در شکل زیر نشان داده شده، آنالیز دی‌ان‌ای نشان می‌دهد که تمام انسان‌های امروزی، نسبت به نئاندرتال‌ها، خویشاوندی نزدیک‌تری با یکدیگر دارند. سایر مطالعات صورت گرفته بر روی دی‌ان‌ای انسان‌ها نشان می‌دهد که اروپایی‌ها و آسیایی‌ها، یک جد مشترک نسبتاً جدیدتر داشته و بسیاری از دودمان‌های آفریقایی، از جایگاه‌های ابتدایی‌تر درخت خانوادگی انسان، منشعب شده‌اند. این یافته‌ها به طور مسلم نشان می‌دهد که تمام انسان‌های امروزی، اجدادی دارند که از هومو‌ساپینس در آفریقا به وجود آمده‌اند. این مسئله با استفاده از آنالیز دی‌ان‌ای میتوکندریایی و کروموزوم‌های Y اعضای جمعیت‌های مختلف انسان‌ها نیز تایید شد.

قدیمی‌ترین سنگواره‌های هوموساپینس در خارج از آفریقا، مربوط به خاورمیانه است و ۱۱۵ هزار سال قدمت دارد.

مطالعات کروموزوم Y انسان، نشان می‌دهد که انسان‌ها طی یک یا چند مرحله، به خارج از آفریقا پراکنده شدند. آنها ابتدا به آسیا و سپس به اروپا و استرالیا راه یافتند. زمان اولین ورود انسان‌ها به دنیای جدید، همچنان مورد بحث است؛ برخی از قدیمی‌ترین شواهدی که عموماً پذیرفته شده‌اند، آن را به ۱۵ هزار سال پیش، نسبت می‌دهند.
یافته‌های جدید دائماً دانش ما را در مورد فرگشت هوموساپینس، به روز می‌کند. مثلاً در سال ۲۰۰۴، محققان کشف حیرت‌آوری را گزارش دادند که شامل باقی مانده‌های اسکلت هومینین‌های مربوط به دقیقاً ۱۸ هزار سال پیش بود. گونه که قبلاْ ناشناخته بود و اکنون هومو فلورنسیس نامیده می‌شود. این افراد که در یک غار آهکی در جزیره Flores اندونزی کشف شدند، نسبت به هوموساپینس بسیار کوتاه‌تر بوده و مغز کوچک‌تری داشتند، و در حقیقت به یک استرالوپیت شباهت بیشتری داشتند. محققانی که این سنگواره‌ها را کشف کردند اعتقاد دارند که این اسکلت، بسیاری از صفات اشتقاقی، از جمله جمجمه ضخیم، و شکل و نسبت خاص دندان‌ها را نشان می‌دهد و پیشنهاد کرده‌اند که این گونه از هوموارکتوس بزرگ‌تر، منشا یافته است. اما برخی از محققان متقاعد نشده و می‌گویند که این سنگواره‌ها، مربوط به هوموساپینس کوچکی است که دارای مغزی کوچک و ناقص (deformed) بوده است، حالتی که به آن میکروسفالی گفته می‌شود. اما طی پژوهشی در سال ۲۰۰۷ مشخص شده است که استخوان‌های مچ سنگواره‌های فلورس، به لحاظ شکل، شبیه ایپ‌های غیرانسان و هومینین‌های اولیه است اما با استخوان‌های مچ نئاندرتال‌ها و هوموساپینس تفاوت دارد. این محققان این طور نتیجه گرفتند که سنگواره‌های فلورس، نماینده گونه‌ای هستند که دودمان آنها، قبل از شکل‌گیری کلاد نئاندرتال‌ها و انسان‌ها، انشعاب یافته بود.

مطالعه‌ی دیگری که استخوان‌های پای فسیل‌های فلورس را با سایر هومینین‌ها مقایسه کرده نیز نشان می‌دهد که هومو فلورنسیس قبل از هوموساپینس به وجود آمده است. در واقع این محققان بر این باورند که گونه فلورس احتمالاً از یک هومینین که تاکنون ناشناخته مانده و حتی زودتر از هومو ارکتوس می‌زیسته، به وجود آمده است.

📚 منبع: بیولوژی کمپبل

✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution