فرگشت ، تحول گونه‌ها
10.1K subscribers
401 photos
86 videos
68 files
389 links
🐆 کانال علمی فرگشت در تلگرام 🐳

پست نخست کانال ↓
telegram.me/iran_evolution/8
Download Telegram
🔹 پس از اینکه با مراجعه به منابع معتبر و پژوهش‌های متعدد، نادرستی ادعای زئوس مشخص شد و به نکات جالبی پیرامون «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» پی‌ بردیم. هم‌اکنون به صحبت‌های تازهٔ زئوس در بحث نارس بودن نوزاد انسان می‌پردازیم.

🔸 جناب زئوس در بحث نارس بودن نوزاد انسان، این‌چنین مطرح کردند:
«این کلمه‌ای که آوردن، این altricial، این نارس بودن رو بر اساس ناتوانی در غذا خوردن می‌دونه. بله، اون وقت حداقل ۲۱ ماه زمان لازمه تا نوزاد بتونه بی‌نیاز از غذا دادن مادر باشه.
ببینید این عناوین "نارس بودن" یا "رسیده بودن"، این طبقه‌بندی‌ها، این‌ها موضوعات علمی نیستند. واقعیت‌های زیست‌شناختی نیستند. خیر. اصولاً طبقه‌بندی صورت می‌گیره تا مطالعه علمی راحت‌تر باشه. و این طبقه‌بندی‌ها به‌راحتی تغییر می‌کنند. معمولاً چندین نوع هم هستند. بر مبناهای مختلفی، چندین نوع طبقه‌بندی وجود داره‌. این نیست که علم ثابت کرده این طبقه‌بندی، و این نام‌گذاری، درسته و تمام. خیر. منم نگفتم که هر که بگه نوزاد انسان نارسه در اشتباهه. نه. من گفتم از این مقایسه با کره‌ اسب، و از این نارس نامیدن نوزاد انسان، خوشم نیومد.
آخه اینکه بگیم نوزادان انسان همه نارس هستند، خب فایده‌ای نداره. بله در مقایسه با دیگر پستانداران، نوزاد انسان از نظر اعصاب و رفتار و این‌ها نارسه و از جنبه‌های دیگه نه، رسیده است. اما من ترجیح میدم انسان رو با انسان مقایسه کنم؛ مثلا نُه ماهگی رو که طبیعیه نارس محسوب نکنم، کمتر از نُه ماه رو نارس بدونم؛ و یا حتی نه، مثلاً اگر ملاک نارس بودن رو در خطر مرگ بودن تلقی کنیم، شاید نوزاد هفت ماهه هم نارس نباشه و نوزاد شش ماهه نارس به حساب بیاد که نارس هست و باید تحت مراقبت باشه‌. به هر حال این طبقه‌بندی‌ها علم نیستند. وحی منزل نیستند. یک شکل ثابت و دیکته شده هم نیستند؛ و می‌توانند انواعی داشته باشند و تغییر کنند.»

🔹 زئوس گفت که «کلمه altricial، نارس بودن رو بر اساس ناتوانی در غذا خوردن می‌دونه». متأسفانه باز هم زئوس با نقل قول ناقص، یک بخش از مفاهیم و جملات را جدا کرده است و فقط آن را بیان می‌کند. آیا در توضیحی که در نقد خود، از کتاب فرگشت انسان شروین وکیلی آوردیم چنین گفته شده بود؟ خیر. توضیحی که آورده شد را می‌توانید از پست مربوطه بخوانید.

🔸 علاوه بر آن، در پژوهشی که در نقد قبل آورد‌ه‌ بودیم نیز صفات فیزیولوژیکی از جمله مغزهای نسبتاً توسعه نیافته، عدم تخصص در توسعهٔ بدنی، ضعف در بدو تولد، معمولاً بدون مو، برای گرما به منابع خارجی وابسته بودن و بسته بودن اندام‌های حسی در غالب اوقات، ذکر شده بود.

📝 Altricial species (e.g., rodents and some carnivores) are characterized by a large number of littermates and short gestation lengths, resulting in relatively undeveloped brains, a lack of specialization in corporal development, and feebleness at birth. Altricial neonates are usually hairless and dependent on external sources for warmth, and their sensory organs are often closed. In contrast, precocial species (e.g., bovids, equids, cetaceans) are born when they are highly developed with fully open and operating sensory organs. Immediately after birth, precocial neonates begin behaving similarly to adults in movement, sensory perception, and communication. Neonate development is thought to reflect each species’ evolved maternal investment strategy, as well as environmental pressures, such as resource availability and predation risk.

🔹 علاوه بر کتاب و مقاله، حتی در مطلب سادهٔ ویکیپدیای انگلیسی نیز می‌توانستند صفات رفتاری از جمله "ناتوانی از به تنهایی حرکت کردن" و "نیاز به مراقبت و تغذیه شدن به مدت طولانی" را بخوانند.

📝 In biology, altricial species are those in which the young are incapable of moving around on their own soon after hatching or being born.

📝 The word is derived from the Latin root alere, meaning "to nurse, to rear, or to nourish" and indicates the need for young to be fed and taken care of for a long duration.

🔸 البته زئوس در ادامهٔ صحبت خود، نارس بودن از نظر «اعصاب و رفتار و این‌ها» را نیز مطرح می‌کند که متأسفانه مانند عبارت بالا، عبارت دقیقی نیست.

✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 زئوس سخنانی را نیز دربارهٔ طبقه‌بندی مطرح کرد که در اینجا به آن‌ها پاسخ می‌دهم. طبقه‌بندی، شناخت نیست. طبقه‌بندی ابزار شناخت است. انتخاب اسامی عام و ایجاد طبقه‌بندی‌ها اگرچه به تنهایی شناختی حاصل نمی‌کند، اما به انسان کمک می‌کند تا بتواند شناختی از جهان هستی حاصل کند. زمانی که چیزهایی با مجموعه صفات A و B و C را در داخل طبقه بندی X قرار می‌دهیم، X نامیدن یک چیز به این معناست که صفت A و B و C را دارد. طبقه‌بندی‌ها اگرچه قراردادی هستند، اما از روی میل و سلیقهٔ شخصی انتخاب نمی‌شوند. در اعتبارسنجی برای طبقه‌بندی‌های علمی، ارزش نظری آن طبقه‌بندی اهمیت دارد.

🔸 برای مثال، تقسیم موجودات به موجود زنده و غیرزنده یک طبقه‌بندی است. این طبقه‌بندی نه وحی مُنزل است؛ نه فقط به یک شکل است و نه دیکته شده و ثابت و غیرقابل تغییر است؛ اما در علم طبقه‌بندی معتبری محسوب می‌شود، زیرا ارزش نظری دارد و به شناخت موجودات کمک می‌کند. تعاریف و طبقه‌بندی‌ها صدق و کذب ندارند اما با ارزیابی ارزش نظری آن‌ها، اعتبارسنجی می‌شوند. آن تعریف و طبقه‌بندی‌ای که ارزش نظری بیشتری داشته باشد، معتبرتر محسوب می‌شود. برای مثال، مفهوم "گونه" را در زیست‌شناسی در نظر بگیرید. تعاریف متفاوتی برای "گونه" وجود دارد. اما همهٔ آن‌ها به یک اندازه معتبر نیستند. برای مثال در هنگام طبقه‌بندی موجودات منقرض نشده‌ای که تولیدمثل جنسی دارند، معتبرترین تعریف علمی از گونه، این تعریف است:

📌 جمعیت یا گروهی از افراد یک جمعیت که اعضای آن‌ها می‌توانند با یکدیگر تولید مثل کرده و دودمانی از فرزندان زیستا و زایا به وجود آورند. گونه‌های متفاوت نمی‌توانند با یکدیگر تولید مثل کنند. و در صورت توانستن نیز فرزندان آن‌ها ناقص به دنیا آمده و یا توانایی تولیدمثل ندارند.

🔹 آیا طبقه‌بندی‌ای که بر مبنای این تعریف‌ انجام می‌شود وحی مُنزل است؟ آیا هیچ تعریف دیگری از گونه وجود ندارد که از جهات دیگری به مسئله نگاه کرده باشد؟ آیا این تعریف در آینده تغییرناپذیر است؟ پاسخ هر سه مورد یک خیر قاطع است. این تعریف در هنگام بررسی میکروارگانیسم‌ها، موجودات زنده‌ای که تولیدمثل غیرجنسی دارند و یا فسیل‌ها، ارزش چندانی ندارد و به همین خاطر در آن حوزه‌ها چندان به کار نمی‌رود. اما این به هیچ عنوان از اعتبار و ارزش نظری این تعریف در هنگام بررسیِ موجوداتِ زنده با تولیدمثلِ جنسی را کم نمی‌کند.

🔸 آیا تک‌تک دانشمندان یک تعریف یا طبقه‌بندی معتبر و عموماً پذیرفته شده را می‌پذیرند؟ گاهی نه. برای مثال برخی از دانشمندان (مثل ارنست مایر) گونهٔ هوموهابیلیس را عضوی از جنس Homo به حساب نمی‌آورند و آن‌ را استرالوپیتکوس محسوب می‌کنند. اما آن‌ها بر اساس سلیقهٔ شخصی و "خوشم نمیاد" چنین کاری نمی‌کنند. آن‌ها برای کار خود مدرک و دلیل ذکر می‌کنند. یا مثلاً اکثر زیست‌‌شناسان ویروس را موجود زنده به حساب نمی‌آورند، اما برخی ویروس‌ها را موجودی زنده می‌دانند. ولی همهٔ آن‌ها برای سخن خود دلیل ذکر می‌کنند و هیچ‌کدام نمی‌گویند خب من این‌طور خوشم نمیاد اون‌طور ترجیح‌ میدم. در علم، سلایق و احساسات شخصی اهمیتی ندارند. بلکه مفاهیم، تعاریف، شواهد و مدارک اهمیت دارند.


🔹 زمانی که ما ادعای علمی حرف زدن را داریم، باید ابتدا ببینیم در حوزهٔ مورد بحث تعاریف و طبقه‌بندی‌های معتبر علمی چه هستند و به آن‌ها پایبند باشیم. برای مثال، با توجه به تعریف معتبر و رایج گونه (برای موجودات زنده و با تولیدمثل جنسی) وقتی گفته‌ می‌شود این یک واقعیت زیست‌شناختی است که گوزن‌ها و آهوها گونه‌های متفاوتی هستند و یک گونه نیستند، به این واقعیت اشاره می‌شود که آن‌ها توانایی تولیدمثل با یکدیگر و تولید دودمانی زیستا و زایا را ندارند. در چهارچوب بحث علمی اگر کسی بیاید و بگوید:
'خب من اینطور خوشم نمیاد که بگم این‌ها یک گونه نیستند. من ترجیح میدم گوش و رنگ پوست و برق چشماشون رو باهم مقایسه کنم و بگم اینا یک گونه هستند...‌ این طبقه‌بندی‌ها که وحی منُزل نیستند. موضوعات علمی نیستند. واقعیت زیست‌شناختی نیستند. علم نیستن. انواعی دارن. به راحتی هم تغییر می‌کنن و یک شکل ثابت و دیکته شده هم نیستن. بله؛ این‌ها از نظر تولیدمثل و اینا یه گونه نیستن؛ اما از نظر گوش و رنگ پوست و برق چشماشون یک گونه هستن.'
حرف کاملاً غیرموجهی زده و ناآگاهی خود را از روش و مفاهیم علمی نشان داده است.

✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 این تعاریف و طبقه‌بندی‌ها نیز به راحتی تغییر نمی‌کنند. بلکه با توجه به اینکه به درک چه مسائلی کمک می‌کنند، مورد قضاوت قرار می‌گیرند. اگر در حوزه‌ای، تعریف یا طبقه‌بندی خاصی به شناخت بهتر و بیشتری کمک کند، جایگزین تعریف‌ و طبقه‌بندی‌های پیشین می‌شود.

🔸 همان تعریفی که از “گونه”‌ ارائه دادیم را در نظر بیاورید. تا قبل از ارائهٔ این تعریف، چارلز داروین و دیگران پیشنهاد داده بودند که “گونه”‌های مختلف می‌توانند از یک جد مشترک فرگشت یافته باشند، اما مکانیسم چگونگی آن فهمیده نشده بود، که “مسئلهٔ گونه‌ها” را ایجاد می‌نمود. ارنست مایر در سال ۱۹۴۲ با ارائهٔ این تعریف نوین، در رهیافتی به حل این مسئله نزدیک شد و این ادله‌ای از بالاتر بودن ارزش نظری تعریف او بود. پس از آن نیز تعاریف دیگری ارائه شدند، اما همگی این تعاریف و طبقه‌بندی‌ها با توجه به ارزش نظری‌ای که دارند مورد قضاوت جامعهٔ علمی قرار می‌گیرند و مسئله "به راحتی" نیست.

🔹 یکی دیگر از فاکتورهایی که به یک تعریف و یا طبقه‌بندی اعتبار می‌بخشد، سازگاری آن با پارادایم غالب است. تعریف و طبقه‌بندی‌ای که کارکرد مهمی در پارادایم غالب داشته باشد، تا زمانی که آن پارادایم پابرجاست به این راحتی‌ها جایگزین نمی‌شود. مگر اینکه کل پاردایم کنار برود و یا در همان پارادایم، تعریف و طبقه‌بندی‌ای با ارزش نظری بالاتری ارائه شود.

🔸 اگر قرار باشد که هر شخص براساس سلایق خود از تعاریف و طبقه‌بندی‌های معتبر در پارادایم فعلی استفاده نکند، می‌بایستی به هر مطلب علمی دیکشنری شخصی‌ای الصاق گردد تا مخاطب به مفهوم و منظور گوینده یا نویسنده از کلماتی که به‌کار می‌برد پی ببرد.

✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔸 به طور مشابه، طبقه‌بندی پستانداران و پرندگان به نارس/رسیده در چهارچوب بررسی ادراکات حسی و رشد مغز ‌و توانایی حرکت و مراقبت نوزاد از خود تعریف شده است و در همین حوزه کاربرد دارد. وقتی گفته می‌شود نوزاد انسان نارس است، به این معناست که مغز نوزاد انسان رشد کمی داشته (کمتر از ۳۰٪ مغز فرد بالغ) و نوزاد تا مدتی طولانی به تنهایی توانایی تغذیه، مراقبت از خود و زنده ماندن را ندارد.

🔹 همانطور که گفته شد، زمانی که چیزهایی با مجموعه صفات A و B و C را در داخل طبقه‌بندی X قرار می‌دهیم، X نامیدن یک چیز به این معناست که صفت A و B و C را دارد. حالا نام آن X را هر چه بذاریم. در این بحث نیز مسئله این نیست که این دو گروه را چه بنامیم. برفرض اگر فردا، به صورت قراردادی، مجامع علمی دنیا به ترتیب به جای لفظ نارس و رسیده هر لفظ دیگری مثل Z و Y را جایگزین کنند، باز این حرف درست است که بگوییم Z بودن نوزاد انسان یا Y بودن نوزاد اسب، یک واقعیت زیست‌شناختی است. چرا که طبق تعریف، این جمله به این معناست که نوزاد انسانی مجموعه صفات مشخصی را دارد و نوزاد اسب نیز مجموعه صفات مشخص دیگری را دارد.

🔸 در ادامه زئوس می‌گوید که فایده‌ای ندارد به همهٔ نوزادان انسانی بگوییم نارس و می‌گوید که ترجیح می‌دهد انسان را با انسان مقایسه کند.

🔹 در علم با صرف نظرات و ترجیحات شخصی افراد کاری نداریم. زیست‌شناسان برای درک بهتر سیر فرگشتی و خصوصیات مختلف گونه‌های زنده، آن‌ها را با یک‌دیگر مقایسه می‌کنند. و این پژوهش‌ها دانش ما از حیات را افزایش می‌دهند. تصور کنید اگر زیست‌شناسان نیز بخاطر سلایق شخصی خودشان ترجیح می‌دادند که انسان را فقط با انسان مقایسه کنند، بساط پژ‌وهش در حوزه‌هایی مثل جانورشناسی مقایسه‌ای و جنین‌شناسی مقایسه‌ای برچیده می‌شد و علم زیست‌شناسی امروز چقدر عقب‌‌افتاده می‌شد. اینکه من خوشم نمیاد و اون‌طور ترجیح میدم که نشد حرف علمی. ذکر فایدهٔ علمی پژوهش‌های مقایسه‌ای از حوصلهٔ این متن خارج است؛ اما برای مثال، در همان مقاله سال ۲۰۱۲ که در نقد پیش آوردیم نوشته شده بود که نارس بودن انسان پیامدهای قابل توجه‌ای در فرگشت اجتماعی و رفتاری بشر دارد.

📝 human altriciality, a condition that has significant implications for human social and behavioral evolution.

🔸 در ادامهٔ همان مقاله گفته می‌شود که نارس بودن انسانی یک ویژگی مهم هومینین‌ است. نه فقط به این خاطر که ما را از دیگر نخستی‌سانان جدا می‌کند، بلکه به خاطر استراتژی‌های تولیدمثلی و اجتماعی که نوزادان آسیب‌پذیر نیاز دارند. همچنین در ادامه گفته می‌شود که فرضیه‌های توضیح فرگشت رفتار انسانی، غالباً به فرگشت تولد انسان و رشد نوزاد وابسته است.

📝 Human altriciality has long been seen as an important hominin trait, not just because of its departure from the other primates but because of the reproductive and social strategies that vulnerable human babies demand. With highly dependent babies that mature slowly and cannot cling to their mothers, humans care for offspring through pair-bonding, grand-parenting, and alloparenting. Thus, hypotheses for the evolution of human behavior have often hinged on the evolution of human birth and neonatal development.

🔹 البته قابل ذکر است که فایدهٔ این دو مفهوم فقط محدود به شناخت سیر فرگشتی انسان نمی‌شود و می‌توانند در پژوهش‌های مختلفی برای شناخت‌ پستانداران و پرندگان مفید باشند. مثلاً دو دانشمند به نام Robert E. Ricklefs (پرفسور در دپارتمان زیست‌شناسی دانشگاه پنسیلوانیا و Curators’ Professor در دانشگاه سنت لوئیس میزوری) و J. Matthias Starck (پرفسور و رئیس گروه در دانشگاه LMU) کتابی ۴۴۱ صفحه‌ای به نام
📕 Avian Growth and Development: Evolution Within the Altricial-precocial Spectrum
نوشته‌اند که توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد چاپ شده است.

با توجه به تمام آن چه که دیدیم، آیا بهتر نیست زمانی که فایدهٔ علمی مفاهیم را نمی‌دانیم، از روی سلایق و ترجیحات شخصی به طور اشتباه نگوییم فایده‌ای ندارند؟

🔸 علاقه‌مندان به مطالعه در این حوزه می‌توانند واژه altricial را در Google Scholar جستجو کنند و پژوهش‌های مختلفی که به کمک این مفاهیم انجام شده‌اند را مطالعه کنند.

✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔸 جناب زئوس گفته بودند: «منم نگفتم که هر که بگه نوزاد انسان نارسه در اشتباهه»؛ البته دقیقاً چنین جمله‌ای نگفتین، اما این سخن را نادرست خوانده‌اید.
می‌توانید ببینید: در این کامنت خود نوشته‌اید که «نظر نویسنده اینه که الان هم نوزاد انسان، نسبت به نوزاد حیوانات نارس هستن.‌ و این درست نیست».

✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔸 زئوس ادامه می‌دهد: «این کانال میگه‌ که "علت نارس بودن نوزاد انسان، نه اندازه سر نوزاد، بلکه محدودیت متابولیسمی بدن مادر است" و میگه که "بنابراین توضیحات جناب زئوس درباره لگن زنان، به طور کامل بی‌ربط به بحث است و پیچیدگی یا سادگی مفصل‌ها نیز هیچ ارتباطی به نارس بودن یا نبودن نوزاد انسانی ندارد". خب موضوع مطرح شده در کتاب انسان خردمند، اندازهٔ سر نوزاد بود و نه متابولیسم بدن مادر. من در مورد کتاب صحبت کردم. و اون اندازهٔ سر نوزاد هم بهانه‌ای بود که دوتا نکتهٔ علمی در مورد پیچیدگی آناتومی بدن انسان و فرگشت اون در رابطه با زایمان بگم. و البته که برخلاف نظر این کانال، اون مفاصل ثابت جمجمه به کلهٔ گُندهٔ نوزاد هم ربط داشت»

🔹 زئوس می‌گوید که دربارهٔ اندازهٔ سر نوزاد حرف زده است چون که توی کتاب انسان خردمند این مسئله مطرح شده بود و نه محدودیت متابولیسمی بدن مادر.
جناب زئوس عزیز؛ اگر مطلب مورد نقد شما برای یک ادعا دلیلی مطرح کرده باشد که آن دلیل به خاطر پژوهش‌های جدیدتر به کنار رفته و دلیل بهتری جایگزین آن شده باشد، در مقام نقد می‌بایست دربارهٔ آن مدعا و دلایل مطرح شده برای آن مطالعه می‌کردید. و در نقد خود به این نکته اشاره می‌کردید که امروز این دلیل به کنار رفته است و دلیل دیگری مطرح شده است. اگر با دلیل معتبر جدید و کل مدعا مخالف بودید، به صورت علمی هم دلیل جدید را رد می‌کردید و هم نادرستی ادعا را با استناد به شواهد علمی نشان می‌دادید.

🔸 حتی اگر فرض بگیریم که صحبت‌های شما درباره لگن رد قابل قبولی برای دلیل قبلی بود، باز هم شما در صحبت‌های خود دچار مغالطه شدید. در کامنتی که در بالا از شما آورده شد، کل مدعا را نادرست خواندید. و استدلال شما برای درست نبودن مدعا چه بود؟ رد دلیل. در منطق به این کار، مغالطهٔ "رد دلیل به جای رد مدعا" (argumentum ad logicam) گفته می‌شود. در این مغالطه، شخص با رد استدلال و دلیل یک مدعا نتیجه می‌گیرد که مدعا نیز رد شده‌است. البته شخص می‌تواند نتیجه بگیرد که گوینده در اثبات مدعای خود ناموفق بوده‌است؛ اما اثبات نشدن یک مدعا به معنی نفی آن نیست. در منطق اصل مدعا برای اثبات و نفی، یعنی درستی و نادرستی، نیاز به استدلال دارد؛ پس اگر ادلهٔ مستقلی درکار نباشد، رد استدلال موجب بطلان مدعا نمی‌شود.

🔹 همانطور که در نقد قبل ذکر شد، نسخهٔ عبری انسان خردمند یک سال قبل از انتشار این پژوهش چاپ شده بود و نمی‌توان به هراری برای ندانستن این مسئله ایراد گرفت. البته این نقد به هراری وارد است که چرا در زمان انتشار نسخه انگلیسی، این پژوهش را نخوانده و متن را اصلاح نکرده.

🔸 زئوس می‌گوید «برخلاف نظر این کانال، اون مفاصل ثابت جمجمه به کلهٔ گُندهٔ نوزاد هم ربط داشت.»
⁉️ آیا شما در نقد من چنین نظری دیده‌اید؟ مطلب موجود است. هیچ‌ جای آن گفته نشد که مفاصل ثابت جمجمه به کله گُنده نوزاد بی‌ارتباط است؛ بلکه گفته شد که سادگی یا پیچیدگی مفصل‌ها، ارتباطی به نارس بودن یا نبودن نوزاد ندارد. متأسفانه زئوس در این حرف خود نیز مرتکب مغالطهٔ حمله به مرد پوشالین (Straw man) شده است. در این مغالطه، شخص در مقام نقد ادعایی را به فرد مقابل نسبت می‌دهد که او مطرح نکرده است. و با رد آن ادعا وانمود می‌کند که سخنان طرف مقابل را رد کرده است.

🔹 نکتهٔ قابل توجه در سخنان زئوس این است که نه تنها خودشان رفرنس مشخصی برای سخنان‌شان نمی‌آورد، بلکه به اینکه من نقد خود را به نتایج پژوهش‌های علمی مشخصی استناد کردم و به صورت دقیق به منابع متعددی (اعم از کتاب، وبسایت علمی، مقاله در ژورنال علمی و مستند) رفرنس دادم کوچک‌ترین اشاره‌ای نمی‌کند.

✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔻 آن چه که تاکنون گفتیم، پاسخ علمی به بخش اول پاسخ زئوس بود و در ادامه به بررسی بخش دوم صحبت‌های ایشان درباب نحوهٔ نقد من به کلیپ ایشان می‌پردازیم و به آن‌ها پاسخ می‌دهیم.

🔹 جناب زئوس می‌گوید: «ببینید وقتی در کنار نقد خودتون به حرف‌هایی می‌پردازین که نشان از کینه و دشمنی داره، خب نقد خودتون رو خراب می‌کنید. الآن در همین کلیپ من به نقد کتاب دکتر هراری پرداختم اما از خود ایشون تعریف و تمجید کردم. او رو تاریخ‌دانی جوان و موفق نامیدم. یا در کلیپ قبل از اون، از دکتر سروش دباغ نقد کردم. خب از ایشون تمجید نکردم اما کاملاً با احترام از ایشون یاد کردم و فقط کلامشون رو نقد کردم. آخه اینکه مثلا کانال ایران اوولوشن نوشته "جناب زئوس با گفتن آن، صداهای ناهنجار تولید کرد و قهقهه سر داد". ههـع ههـه هه. خب این حرف‌ها نقد شما رو خراب می‌کنه.
یا اینکه ادمین کانال نوشته که "زئوس همیشه با لودگی تلاش میکنه استدلال‌های سطحی و نظرات خودش رو به مخاطب القا بکنه". خب اینطور حرف زدن از یک کینه و دشمنی خبر میده. اگر این کانال یک کانال اسلامی بود خب این دشمنی قابل درک بود؛ اما من واقعاً نمی‌دونم چرا اینا اینجوری.... اگرم با من دشمنی دارید لااقل یاد بگیرید در نقدتون اون رو فاش نکنید تا نقد خودتون خراب نشه. الآن می‌بینید که در میان کامنت‌های دوستان در همون پست یکی از دوستان خطاب به ادمین اون کانالِ ایران اوولوشن نوشته: "باهاش به مشکل خوردید؟ یا جایی بهتون بی‌احترامی کرده؟ چون احساس می‌کنم یه جورایی می‌خواید ازش انتقام بگیرید"
و یا دوست دیگری نوشته: "متأسفانه این مُد شده که با خراب کردن یه شخصی که معروف شده، یه عده سعی دارن از اون شخص نردبون بسازن و مشهور بشن". خب اینجور برداشت‌ها طبیعیه؛ چون اینطور نقد کردن به تخریب دیگران و انتقام گرفتن شبیهه تا به نقد کردن.»

🔸 متأسفانه زئوس در هنگام مخالفت با رویکرد دیگران نیز جای آن که نقد مستدل کند، احساسات و گمان‌های شخصی خود را بیان می‌کند. اگر شما با سخن یا رویکرد کسی مخالفت دارید، باید با ارائهٔ دلایل (و نه بیان احساسات شخصی) نشان بدهید که آن سخن یا رویکرد، رویکردی اشتباه و نامناسب است. اینکه بعد از مطالعهٔ مطلب من، گمان برده‌اید که طرف مقابل از روی کینه و دشمنی شخصی و با قصد انتقام‌گیری آن‌ها را بیان کرده است، یک احساس شخصی است و بیان آن نیز بیان یک احساس شخصی است‌. شما در مقام بحث، باید مخالفت خود را با بیان دلیل منطقی بیان کنید و نه احساسات شخصی. اینکه رفته‌‌اید و در میان صدها کامنت مختلف، کامنت دو شخص که آن‌ها هم احساس شخصی و ظن‌ و گمان خود را بیان کرده‌اند را گلچین کرده‌اید و به جهت تایید صحبت خود از آن‌ها استفاده می‌کنید، رویکردی منطقی نیست‌. چنین رویکردی در سوگیری‌های شناختی، به عنوان سوگیری تأیید (confirmation bias) شناخته‌ می‌شود. سوگیری تأییدی گرایش به جستجو در اطلاعات یا تعبیر کردن آن به نحوی است که باورهای خودِ شخص را تأیید کند. اگر فرد هنگام جمع‌آوری اطلاعات به شکل گزینشی عمل کند، به این سوگیری شناختی دچار شده است.

✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 برخلاف برداشت زئوس، اشارهٔ من به خنده‌های بی‌جا و ناهنجار ایشان در کلیپ "حرف‌هایی در کنار نقد" نبود بلکه بخشی از نقد بود.
در بخش‌های بعدی برای سخنانی که گفته‌ام استدلال مطرح می‌کنم. اما قبل از آن، اکنون توضیح می‌دهم که چرا در آن نقد هیچ‌گونه "حملهٔ شخصی"ای به زئوس صورت نگرفته است. حملهٔ شخصی زمانی رخ می‌دهد که در مقام نقد یک دیدگاه یا اثر، به خصوصیات فردی گوینده (مانند رنگ پوست، قد، جنسیت، چهره، ملیت سن و....) حمله بشود یا مسائلی درباره زندگی شخصی او به وسط کشیده شود. رفتار و کردار افراد در حوزه‌ کاری آن‌ها، مسئله شخصی نیستند و پرداختن به آن‌ها نیز حملهٔ شخصی نیست. زمانی که شما در کلیپ‌های خود از خنده های خاص برای تمسخر دیدگاه‌های دیگران استفاده می‌کنید، این‌ خنده‌ها مسئله یا صفت شخصی نیستند و بخشی از شیوهٔ بیان شما را تشکیل می‌دهند. علاوه بر سخنانی که بیان می‌شود، شیوهٔ بیان آن‌ها نیز قابل نقد است. کسی نمی‌تواند در میان یک نقد علمی یا بحث منطقی، از بذله‌گویی و تمسخر و دیگر رفتارهای نامناسب (در آن موقعیت) استفاده کند و انتظار داشته باشد که به رفتار ناشایست و بی‌جای او اشاره یا اعتراض نشود. شما نیز اگر با سخنان من یا نحوه بیان آن مخالفت دارید، می‌توانید با ارائهٔ استدلال نقد کنید و بگویید که به این دلیل، این اعتراض یا نحوه بیان آن نادرست است. نه آن که به گویندهٔ آن اعتراض تهمت‌هایی مانند کینه‌ و دشمنی داشتن و غیره بزنید. متأسفانه در اینجا با نسبت دادن انگیزه‌هایی مثل کینه داشتن و دشمنی، مرتکب مغالطهٔ "خلط انگیزه و انگیخته" شده‌اید. در این مغالطه، شخص به جای آن‌ که به‌طور مستدل به بررسی درستی یا نادرستی یک سخن بپردازد، به سراغ این مسئله می‌رود که انگیزه‌های طرف مقابل چیست و او با چه نیتی آن سخن را گفته است. در رویکرد عقلانی، درستی یا نادرستی یک سخن را باید بدون گمانه‌زنی درباره نیت و غرض گوینده آن بررسی کرد. در یک بحث منطقی، برمبنی عقل، اگر سخنی اشتباه یا بی‌جا باشد، باید با استدلال نشان دهید که آن سخن اشتباه یا بی‌جا است.

🔸 زئوس در ادامهٔ نقد رویکرد من، از خودش مثال می‌آورد که در کلیپ نقد کتاب انسان خردمند، از دکتر هراری تعریف و تمجید کرده است و در کلیپ قبل نیز کاملا با احترام از دکتر سروش دباغ یاد کرده است. همانطور که گفتم برای نقد یک سخن یا عمل باید دلایلی منطقی ارائه شود؛ قضاوت درستی یا نادرستی سخنان یا اعمال نباید بر اساس این باشد که چه کسانی آن را انجام داده‌اند. برای بررسی درستی یا نادرستی سخنان و اعمال باید استدلال منطقی اقامه شود. بنابراین مثال آوردن از سخنان و رفتار شخص دیگر، دلیل منطقی نیست. وقتی شخص الف عمل X را انجام می‌دهد، مثال آوردن از اعمال و رفتار متفاوت شخص ب، دلیل منطقی برای نادرست بودن عمل X نیست. مگر آن که گوینده به صورت پیش‌فرض تمام گفتارها و رفتارهای شخص ب را درست و او را الگو و اسوه‌ای برای همگان به حساب بیاورد. متأسفانه چنین پیش‌فرضی نیز این سخن را موجه نخواهد کرد زیرا اگر چنین باشد، گوینده مرتکب مغالطهٔ توسل به مرجعیت (argumentum ad verecundiam) شده است.

✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 از جهت دیگر، مثالی آورده شده نیز به این مسئله نامربوط است و قیاس مع‌الفارق محسوب می‌شود. نه یووال نوح هراری و نه دکتر سروش دباغ، هیچ‌کدام در تولیدات خود به دیدگاه‌های دیگر نمی‌خندند و از تمسخر کردن دیدگاه‌های مقابل برای اقناع مخاطب بهره نمی‌برند. هر دوی آن‌ها افراد با اطلاعاتی هستند که پیرامون مباحثی که در آن اطلاعات کافی دارند، بدون آن که از تمسخر کردن استفاده کنند بحث‌های خود را مطرح می‌کنند. من در مطلب و کامنت خود به خندیدن و تمسخر کردن دیدگاه‌های دیگر توسط زئوس اشاره کردم. مثال زدن از نوع برخورد شخص الف با شخص ب (که دست به تمسخر آرای دیگران نمی‌زند) ارتباطی به نحوه برخورد با شخصی که در میان بحث و نقد علمی یا منطقی از تمسخر و خندیدن به دیدگاه مخالف خود بهره می‌برد ندارد.

🔸 بنابراین حتی اگر مثال زدن از کلیپ‌های خودتان دلیل معتبری بود، باز می‌بایست از نحوهٔ مخالفت و نقد خود با شخصی مثال می‌آوردید که در برنامه‌های خود از خندیدن و تمسخر دیدگاه‌های دیگران استفاده می‌کند. در میان فعالین ایرانی، جز یک مجری سابق تلوزیونی، هیچ شخص دیگری را نمی‌شناسم که مشابه زئوس، در مقام نقد یا بحث، به تمسخر و خندیدن به دیدگاه‌های دیگر بپردازد. این کار زئوس را فقط می‌توان با تولیدات این شخص مقایسه کرد. اتفاقاً جناب زئوس درباره این شخص (محمد حسینی) نیز در تاریخ 30 آوریل 2018 کلیپ ساخته است. در این کلیپ زئوس درباره این شخص می‌گوید: «مخاطبین خودش رو احمق فرض می‌کنه و همه چیز رو به مسخره می‌گیره» و «از پرت و پلا گویی و دروغ‌گویی چیزی کم نمی‌ذاره». من مخالفتی با آن‌چه در آن کلیپ گفته شد ندارم و این سخنان را برای این نقل کردم که رفتار خود زئوس را در موقعیت مشابه ببینیم.

🔹 لازم به ذکر این نکته هست که صحبت کردن دربارهٔ یک عمل، بی‌احترامی به فاعل آن عمل نیست. برای مثال، اگر کسی بگوید کارهایی مثل دروغ گفتن، تهمت زدن، دزدی، تجاوز، قتل و .... کارهای بی‌شرمانه‌ای هستند و من برای این کارها هیچ احترامی قائل نیستم، به کسانی که این کارها را انجام می‌دهند توهین یا بی‌احترامی نکرده است. مگر آن که صفتی را به اشخاصی که چنین کاری می‌کنند نسبت بدهد. برای مثال اگر کسی بگوید باور داشتن به اسپاگتی پرنده احمقانه‌ است، به کسانی که به اسپاگتی پرنده باور دارند بی‌احترامی نکرده است. اما اگر بگوید کسانی که به اسپاگتی پرنده باور دارند احمق هستند، به آن افراد توهین کرده است‌.

🔸 برای درک بهتر تفاوت قضاوت دربارهٔ یک عمل و قضاوت دربارهٔ افراد، مثالی مربوط به حوزه علم و فرگشت می‌آورم. یک‌ بار ریچارد داوکینز (که من بشخصه به او علاقهٔ‌ فراوانی دارم) چنین نوشته است: می‌توان با اطمینان خاطر کامل گفت که اگر فردی را ملاقات کردید که ادعا می‌کند به فرگشت باور ندارد، آن فرد نادان، احمق یا دیوانه است (یا شاید شرور، اما من ترجیح می‌دهم که چنین فکری نکنم).

🖇 It is absolutely safe to say that if you meet somebody who claims not to believe in evolution, that person is ignorant, stupid or insane (or wicked, but I’d rather not consider that).

🔹 نسبت دادن صفت دیوانه یا احمق به اشخاص، توهین و بی‌احترامی است و متأسفانه ریچارد داوکینز به مخالفان فرگشت توهین و بی‌احترامی کرده است. علی رغم علاقهٔ شدید و احترام عمیقی که نسبت به داوکینز قائلم، این حرف او را به هیچ عنوان حرف قابل احترامی نمی‌دانم؛ اما اگر جایی ببینم که کسی گفته است این حرف "احمقانه" است، این حرف را، بنابه عقل، توهین به شخص داوکینز به حساب نمی‌آورم؛ چرا که این نکته را می‌دانم که احترام قائل نبودن برای یک عمل، به معنای بی‌احترامی به کسانی که آن کار را انجام داده‌اند نیست.

✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 ما باید خودِ صحت و اعتبار سخن را بسنجیم. نه اینکه برای‌مان مهم باشد گویندهٔ آن چه کسی است و چه صفاتی دارد. تعریف و تمجید از خالق اثر، هیچ نقدی به اثرش را منصفانه نمی‌کند. حتی در شرایطی ممکن است مغالطهٔ توسل به چاپلوسی (Appeal to flattery) محسوب شود. برای رعایت عقلانیت در نقد، باید در حوزهٔ بحث مطالعات کافی داشته باشید. مطالب را به صورت کامل منتقل کنید. به تمسخر دیدگاه‌های طرف مقابل دست نزنید. دربارهٔ آن چه گفته‌اید دروغ نگویید. مطالب را به صورت ناقص و تقطیع شده نیاورید و استدلال منطقی به دور از مغالطه ارائه دهید.

🔸 در پایان، به ارائهٔ استدلال برای آن چه گفته‌ام می‌پردازم تا برخی سوءتفاهم‌ها رفع شود:
"ناهنجار" و "لودگی" خطاب کردنِ "تمسخر دیدگاه‌های علمی" در هنگام نقد و مباحثه، توهین یا بی‌احترامی به گویندهٔ آن نیست؛ بلکه دارد دربارهٔ آنچه انجام داده شده صحبت می‌شود.

🔹 برای درک بهتر، بیایید نگاهی به دو مفهوم "لودگی" و "ناهنجاری" بیندازیم:
با مراجعه به لغت‌نامهٔ دهخدا می‌توان فهمید که تفاوت مسخرگی با لودگی در این است که عمل مسخرگی یک شغل است و شخص بابت آن پول می‌گیرد و لودگی عملی‌ست که شخص تنها برای لذت خود و دیگران انجامش می‌دهد. با این اوصاف اگر کسی قصد توهین داشته باشد، از واژه مسخرگی استفاده می‌کند تا برچسب دیگری نیز به طرف مقابل زده باشد. در واقع، لودگی فی نفسه کار بدی نیست. در جمع‌های دوستانه بسیاری افراد (گاهی حتی خود من) لودگی می‌کنند تا از کنار هم بودن لذت ببرند. رویکرد عاقلانه بدین شکل است که بررسی کنیم چهارچوبی که در آن سخن می‌گوییم فضای مناسبی برای لودگی است یا نه. تمسخر کردن و لودگی در چهارچوب نقد و مباحثه علمی/فلسفی، مطابق هنجارها نیست و لذا ناهنجار محسوب می‌شود.

🔸 زمانی که خندیدن و قهقهه در هنگام نقد و بحث علمی و منطقی، "ناهنجار" خطاب می‌شود، درباره صفات شخصی فاعل و گویندهٔ آن‌ها صحبت نمی‌شود. بلکه دربارهٔ آنچه انجام داده شده صحبت شده است. بحث و نقد علمی و منطقی جای چنین رفتارهایی نیست. با یک مقدار مطالعه و جستجوی ساده می‌توانیم بفهمیم که در دانش جامعه‌شناسی، هنجار واژه‌ای است که برای کلمه norm به کار برده می شود. نُرم در اصطلاح لاتین و یونانی به معنی مقیاس و گونیاست با این مفهوم که هر جزئی که بخواهد در یک شبکهٔ کلی قرار گیرد باید با آن شبکه متناسب و قیاس‌اش با آن هماهنگ باشد. هنجار (Norm) یک قاعدهٔ رفتاری است که مشخص می‌کند مردم در شرایط معینی چگونه رفتاری باید داشته باشند. برای نقد و بحث علمی/فلسفی نیز هنجارهایی وجود دارد و اگر به کسی بگویید که فلان رفتار شما در این چهارچوب "ناهنجار" است، به او توهین نکرده‌اید بلکه گفته‌اید که این رفتار شما مطابق با هنجارهای این چهارچوب نیست. زیرا تمسخر دیدگاه مخالف و خندیدن به آن‌ها، جایگاهی در نقد و مباحثهٔ علمی/فلسفی ندارد. علاوه بر این چهارچوب، تجربه نیز نشان می‌دهد که تولید صداهایی مثل "اَع اَعع اَ" و "هه ههه هه" در اکثریت دیگر موقعیت‌های اجتماعی نیز رفتاری سازگار با هنجارها محسوب نمی‌شود. کافی است خوانندگان این متن از خود بپرسند اگر در موقعیت‌های مختلف اجتماعی، مثلا هنگام خرید از سوپرمارکت یا در هنگام استفاده از اتوبوس و مترو و یا حتی در حین صحبت با اعضای خانواده خود، صداهایی مثل " اَع اَعع اَ " و "هه ههه هه" تولید کنند، به چه صورت به آن‌ها نگاه خواهد شد.

🔸 به مفاهیم دقت کنید. من نگفتم که این رفتار زشت یا ناپسند است. زیرا این مفاهیم وابسته به سلیقهٔ شخص هستند و در این موقعیت نمی‌توان برای آن‌ها استدلال منطقی مطرح کرد. ممکن است زئوس در پاسخ بگوید "این هنجارها به سادگی تغییر می‌کنند و وحی مُنزل نیستند". من مخالفتی ندارم. اما این‌ نکته، ناهنجار بودن این عمل را در دوران کنونی تغییر نمی‌دهد. ممکن است دو هزار سال بعد دیگر این رفتار ناهنجار نباشد. تا آن زمان اگر می‌خواهید به رویهٔ خود ادامه دهید، به منتقدان کار خود تهمت دشمنی نزنید؛ چرا که در این صورت به اعتبار خودتان لطمهٔ بیشتری می‌رسانید.


🔹 در پایا‌ن، ممنون از پاسختان که باعث شد بسیاری از نکات مطرح و روشن شوند.


جمع‌بندی و مرور 👇
🆔: @iran_evolution
فرگشت ، تحول گونه‌ها
📝 پاسخ به زئوس 🔹 جناب زئوس در کلیپی به نقد من بر کلیپ ۳۲۷ کانال «من زئوس هستم» پاسخی داده‌اند. در ابتدا بابت این که وقتی صرف کردند و پاسخ داده‌اند از ایشان تشکر می‌کنم. در بخش اول به بحث‌های علمی مطرح شده، و سپس به مخالفت‌هایی که با نحوهٔ نقد من داشتند پاسخ…
🔺در یک‌ جمع‌بندی: در پاسخ‌مان به پاسخ زئوس به نقدی که از کلیپ‌شان داشتیم، چه مطالبی گفته شد؟

🔹 ابتدا نادرستی ادعای «چیزی بیش از اینه که این کانال میگه بونوبوها گاهی به صورت دوپا راه می‌رن. خیر. بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه می‌رن» را با استناد به پژوهش‌های متعددی نشان دادیم. سپس عبارات “bonobo engage in bipedal locomotion” و ”bipedal bonobo” را جستجو کردیم و خبری از «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» که زئوس از آن‌ها می‌گفت مشاهده نشد و پژوهش‌ها و نتایج (حتی اولین جملهٔ اولین نتیجهٔ سرچ گوگل) یافت شده نیز با ادعاهای زئوس در تضاد بودند.

🔸 سپس به بحث‌های زئوس پیرامون طبقه‌بندی و نارس بودن پاسخ دادیم؛ توضیح دادیم طبقه‌بندی‌ چیست و به‌چه‌دردی می‌خورد و اعتبارسنجی آن به‌چه صورت است؟ و ادعای «آخه اینکه بگیم نوزادان انسان همه نارس هستند، خب فایده‌ای نداره.» را وارسی کردیم.

🔹 بعد از آن وارد صحبت‌های زئوس در خصوص «خب موضوع مطرح شده در کتاب انسان خردمند، اندازهٔ سر نوزاد بود و نه متابولیسم بدن مادر.» و «نظر نویسنده اینه که الان هم نوزاد انسان، نسبت به نوزاد حیوانات نارس هستن. و این درست نیست» شدیم. مغالطات مربوطه و مسئولیت‌های لازم برای تولید یک اثر نقدی را توضیح دادیم.

🔸 در قسمت آخر پاسخ به مطالب علمی طرح شده، سخنِ «برخلاف نظر این کانال، اون مفاصل ثابت جمجمه به کلهٔ گندهٔ نوزاد هم ربط داشت» زئوس را بازبینی نمودیم.

🔹 سپس وارد صحبت‌های ایشان در باب نحوهٔ نقد من شدیم و توضیح دادیم که در مخالفت عقلانی باید استدلال و دلیل مطرح شود و نه احساسات و گمان‌های شخصی. بعد با هم بررسی کردیم که آیا “حملهٔ شخصی”ای به جناب زئوس صورت گرفته بوده یا خیر.

🔸 پس از آن، نگاه کردیم که آیا صحبت‌های زئوس دلیل کافی‌ و قابل قبول برای نامناسب بودن نحوه نقد من ارائه می‌دهند؟

🔹 سپس شرح دادیم که آیا در نقد من، به شخص زئوس بی‌احترامی‌ای صورت گرفته یا خیر؟

🔸 و در انتها مروری بر معنا و مفهوم دو لغتی که استفاده شده بود داشتیم تا سوءتفاهم‌های پیرامون آن‌ها رفع شود.


✳️ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
🖍 با حمایت گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف پژوهشی در ارتباط با مقبولیت تئوری تکامل در جامعه ایران در حال انجام است.

🖍هدف از این پژوهش بررسی کیفیت آموزش علم و تکامل در جامعه ایران است.

🖍 از تمامی همراهان تقاضا داریم با شرکت در نظرسنجی ما را در این امر تاثیرگذار یاری رسانید. شرکت در این نظرسنجی تنها بین شش تا هشت دقیقه زمان خواهد برد.

🔵🔵 شرکت در نظرسنجی از طریق لینک دائمی زیر:
https://www.porsall.com/Poll/Show/c67976add99749e

🔴🔴 جای بسی خوشحالی است اگر منت گذاشته و لینک فوق را از طریق پست الکترونیک، شبکه های اجتماعی و دیگر پلت فرم های موجود در اختیار دانشجویان و فارغ التحصیلان دیگر قرار دهید. پیشاپیش از حمایت شما سپاسگذاریم.

🟢🟢 در صورت هر گونه ابهام از طریق راه های ارتباطی زیر با مجری پروژه، آقای دکتر حسین مسیگل، تماس حاصل فرمائید:

✔️ شماره تلفن همراه: 09331710768
✔️ پست الکترونیک: hossein.masigol@gmail.com
✔️ تلگرام: @hmasigol
✳️ ما در اینجا دل‌نگران بیم‌ها و امیدها نیستیم. تنها نگاه‌مان به حقایق است تا به قدری که خردمان اجازه می‌دهد، آن‌ها را کشف کنیم.

چارلز داروین

🆔: @iran_evolution
📚 معرفی کتاب

📙 انقراض ششم - یک تاریخ غیرطبیعی
: الیزابت_کلبرت
📝 ترجمۀ نیک گرگین
🔖 نشر ثالث

🔸در انقراضی که به دست ما انجام می‌شود چه اتفاقی برای خودمان خواهد افتاد؟ یک احتمال این است که ما هم بالاخره همراه با دگرگون ساختن طبیعت نابود شویم. با مختل کردن این نظام ــ نابود کردن جنگل‌های بارانی، تغییر ترکیبات جوّی، اسیدی کردن اقیانوس‌ها ــ بقای خود را به خطر می‌اندازیم. وقتی #انقراض گسترده به تحقق می‌پیوندد، قوی را به موقعیت ضعف می‌کشاند و ضعیف را نابود می‌کند. #بشر با راندن گونه‌های دیگر به انقراض، شاخه‌ای را که خود روی آن نشسته است، قطع می‌کند.
یک امکان دیگر این است که نبوغ انسانی بر هر فاجعه‌ای که با نبوغ انسانی ایجاد شده چیره خواهد شد و بشر به بقای خود ادامه خواهد داد.

🔹این کتاب در پی آن است که با گردآوری شواهد علمی از نقاط مختلف جهان نشان دهد که انقراض ششم چگونه سرنوشت #حیات را رقم خواهد زد.

🆔: @iran_evolution
چرا دانشمندان تمایل ندارند که جامعه نخستی‌ها را در انگیزش‌های‌ مثبت ما شریک بدانند، حال آنکه همین دانشمندان به وضوح مشتاق‌اند که ریشه‌های پرخاشگری ما را در گذشته نخستی‌ها بیابند!
چرا باید ناپاکی خود را به گذشته‌ی دور میمونی‌مان نسبت دهیم‌ و پاکی و مهربانی‌مان را منحصرا انسانی تلقی کنیم؟ چرا نباید ویژگی‌های "نیک" خود را نیز به گذشته میمونی‌مان نسبت دهیم؟

💡استیون جی گولد

کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
Forwarded from حیات و آگاهی (Sepanta Noroozian)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نام این طوطی گریفین است. او اخیراً موضوع پژوهشی درباره‌ی حافظه بوده است که در نشریه‌ی Scientific Reports به چاپ رسید. گریفین توانست در آزمون‌های این پژوهش، چند دانشجوی تازه‌واردِ دانشگاه هاروارد را در بازیِ حافظه شکست دهد.
در این ویدیو بخشی از هنرنمایی‌های گریفین را ببینید. او می‌تواند به سرعت هر صدایی را که از او خواسته می‌شود در حنجره‌اش تولید کند. از صدای حیوانات گرفته تا سفینه‌ی فضایی!

طوطی‌های خاکستریِ آفریقایی با نام علمیِ Psittacus erithacus که در بین عموم مردم به کاسکو هم شناخته می‌شوند، به نظر برخی پژوهشگران صرفاً واژگان را تقلید نمی‌کنند، بلکه حتا می‌توانند مفهوم واژگان را نیز بیاموزند.
این طوطی‌ها در شرایط ایده‌آل حداکثر تا ۵۰ سال نیز عمر می‌کنند.

دانش همگانی
@daneshhamegani
Forwarded from دانش، آگاهی
قهرمان ژیمناستیک المپیک در آرزوی شامپانزه بودن

یکی از تفاوت‌های ما به عنوان یک گونه زیستی با سایر پستانداران، گستردگی شبکه عصبی در بخش نئوکورتکس ما است. در واقع این گستردگی باعث ایجاد یک بستر مناسب برای پیشرفت‌های بعدی اجداد ما تا رسیدن به نقطه کنونی شده است.
عده زیادی باور دارند که ما متفاوت‌ترین در طبیعت هستیم چون توانسته‌ایم فضا را تسخیر کنیم و...، ولی چون شامپانزه‌ها به عنوان نزدیک‌ترین خویشآوند ما -که مورد ادعای علم است-، نتوانسته‌اند، این یعنی علم اشتباه می‌کند و ما برترین مخلوقات هستیم (البته، هنوز در پایه‌ی فرض دچار اشتباه هستند نتیجه‌گیری که بماند).
این ادعا، همچنین بیان می‌کند که قهرمانان المپیک ما انسان‌ها (به عنوان کاشفان فضا و برتربودن)، در رشته ژیمناستیک نمی‌توانند ساده‌ترین فعالیت‌های روزمره‌ی شامپانزه‌ها را انجام دهند.

اینکه ما فضا را تسخیر می کنیم تنها نتیجه روزی است که آتش را کشف کردیم و چرخ را ساختیم و نتایج یافته‌های خود را در طی صدها سال به نسل بعد منتقل کردیم و این نیازمند یک بستر انتقال اطلاعات بوده است. اینکه چرا شامپانزه ها نمی‌توانند مسائل را به شیوه ما حل کنند و نتایج را به نسل بعد منتقل کنند تنها یک علت دارد. تفاوت در تعداد ارتباطات شبکه عصبی مغز. در واقع بخش های مختلف مغز آنها به ویژه نئوکورتکس، به اندازه ما گسترده و پیچیده نیست. (در مطالب پیشین چرایی ارتباط تعدد ارتباطات شبکه عصبی و حل مسئله را توضیح داده بودم)

در سال 2015 در مقاله بسیار معتبری که در مجله نیچر منتشر شد، دانشمندان نشان دادند که آغاز تغیرات در گسترده شدن بخش نئوکورتکس مغز مربوط به ژن ARHGAP11B می باشد که با یک تغییر بسیار جزئی از ژنARHGAP11A به وجود آمده است. ژنARHGAP11A در اکثر پستانداران وجود دارد در صورتی که ژن ARHGAP11B تنها در گونه های وجود دارد که در مسیر فرگشتی بعد از جدایی از شامپانزه ها قرار دارند. نکته جالب تر این است که این ژن بین میلیون1.5 تا 500 هزار سال پیش به شکل کامل فعال شده است و همچنین امروز می دانیم که اولین گونه های انسان خردمند احتمالا در حدود 300 هزار سال قبل در قاره آفریقا مشاهده شده است.

این اطلاعات در کنار هم به ما نشان می دهد که تسخیر فضا تنها یک نتیجه تکامل یافته در طی صدها سال تجربه سعی و خطا در حل مسائل گوناگون است که نسل به نسل منتقل شده و ناشی از تعدد ارتباطات شبکه عصبی ما است و آن هم احتمالا ناشی از یک تغییر بسیار جزئی کد ژنتیکی از C به G. همانطور که شامپانزه‌ها به واسطه توانایی جابه‌جایی‌های روزمره خود در میان زمین و هوا، که آرزوی دست نیافتنی قهرمانان المپیک ما است، خود را اشرف آسمانها و زمین و ارباب جنگلها نمی‌دانند ما هم نباید به واسطه یک محصول جانبی فرگشت خود را اشرف مخلوقات بدانیم.

برای درک بهتر این ماجرا پیشنهاد می کنم فیلم بسیار جالب Rise of the Planet of the Apes را ببینید، در این فیلم خواهید دید که اشرف مخلوقات بودن چیزی بیشتر از یک توهم ناشی از ناآگاهی نیست.

سروش سارابی
@daneshagahi
Forwarded from دانش، آگاهی
به این تصویر خوب نگاه کنید، این تصویر نشان دهنده جایگاه ما در جهان زیستی است.

شما می توانید ادعا کنید که علم نمی‌تواند چگونگی پیدایش انسان را توضیح دهد و در هیچ آزمایشگاهی یک نمونه از چگونگی پیدایش انسان نشان داده نشده است.

بسیار خوب پس به آزمایشگاه طبیعت بروید، یک نمونه از گونه انسان، یک نمونه از مگس میوه و یک نمونه از انواع طنبدار نیزک را از هر گوشه‌ای از جهان که خواستید بردارید، کد ژنتیک آن را در هر آزمایشگاهی به هر تعداد بار که خواستید رمزگشایی کنید و ببینید که ژن‌های یکسان HOX چگونه ساختار نگهداری بدن آنها را شکل می‌دهند.

چه رابطه ای بین انسان، مگس میوه و نیزک وجود دارد؟!

دوباره به این ژنهای زیبای HOX نگاه کنید.
می‌بینید که انسان و همه این گونه‌ها، ماشین‌های زیستی هستند که تنها در برخی صفات متفاوتند.

علم بر اساس تجربه و تکرار کار می کند و بر همین اساس هیچ چهارچوب دیگری برای توصیف جهان طبیعی غیر از علم وجود ندارد که به این زیبایی بتواند مسیر پیدایش حیات را نشان دهد.

همین روش تجربی سایر سوالات بنیادی شما را به همین زیبایی پاسخ میدهد.

@daneshagahi
Forwarded from دانش، آگاهی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
مغز ما چگونه در دام تقلید و رفتارهای جمعی می‌افتد؟

آیا مفهومی با عنوان اراده وجود دارد؟

زمانی که ما تصور می کنیم تصمیمی گرفته ایم چه اتفاقی در مغز ما رخ میدهد؟
مغز ما به عنوان یک ماشین زیستی چگونه تحت جبر فعالیت می کند؟

چرا ما ساده ترین پاسخ ها را سریع و عمیقتر می پذیریم؟
در این فایل سعی کرده ام به ساده ترین شکل ممکن به سوالات بالا پاسخ داده و توضیح دهم که مکانیسم پردازش چیست و مغز ما چگونه کار می کند.

با افتخار منتظر شنیدن نظرات شما هستم. @soroushsarabi
تولید: وب سایت دانش آگاهی

@daneshagahi
فرگشت یک تئوری است، یا حقیقت علمی (فکت)؟
Is Evolution a Theory or a Fact?

پاسخ هر دو است، اما این پاسخ نیازمند بررسی بیشتر و عمیقتر در معانی کلمات تئوری و حقیقت است. در کاربرد روزمره، تئوری اغلب به یک حدس یا یک گمانه زنی اشاره می‌کند. وقتی که مردم می‌گویند "من یک تئوری در مورد اینکه چرا این اتفاق افتاده است دارم" آنها اغلب بر اساس شواهد ناقص یا بی‌نتیجه، یک نتیجه‌گیری را در ذهن خود ترسیم می‌کنند.
اما تعریف رسمی تئوری در علم با آن چیزی که در کاربرد روزمره به شکل لغوی معنی می‌کنند، کاملاً متفاوت است.

کلمه تئوری در علم، به توضیحی جامع در مورد جنبه‌های از طبیعت اشاره می‌کند که توسط مقدار بسیار زیادی از شواهد حمایت می‌شود.
خیلی از تئوری‌های علمی به شکل بسیار خوبی پایدار شده‌اند به شکلی که احتمالاً هیچ شواهد جدیدی نمی‌تواند در آنها تغییر قابل توجهی ایجاد کند.
به عنوان مثال، هیچ شواهد جدیدی نشان نخواهد داد که زمین به دور خورشید نمی‌چرخد (تئوری خورشید مرکز) یا چیزهای زنده از سلول ساخته نشده‌اند (تئوری سلولی) یا ماده از اتم تشکیل نشده است یا پوسته کره زمین از صفحات سختی که در دوران‌های زمین شناسی بر روی هم حرکت کرده‌اند، تشکیل نشده است (تئوری صفحات تکتونیکی).

تئوری تکامل (فرگشت) نیز مانند این نمونه‌های دیگر از تئوری‌های بنیادی علمی توسط تعداد بسیار زیادی از مشاهدات و تجربیات تایید شده حمایت می‌شود به صورتی که دانشمندان مطمئن هستند که اجزاء پایه‌ای تئوری تکامل (فرگشت) توسط هیچ شواهد جدیدی دچار تغییر و ابطال نخواهد شد.

به هر حال مانند تمام تئوری‌های دیگر علمی، تئوری تکامل (فرگشت) هم موضوعی است که به طور مداوم با ظهور علوم جدید و تکنولوژی‌های نوین و امکان مشاهدات و تجربیاتی که قبلاً امکان‌پذیر نبوده، تکمیل‌تر خواهد شد.
یکی از مفیدترین خواص تئوری‌های علمی این است که می‌توان از آنها برای پیش‌بینی درباره رویدادهای طبیعی یا پدیده‌هایی که هنوز مشاهده نشده‌اند استفاده کرد.
به طور مثال، تئوری جاذبه رفتار اشیاء را بر روی ماه و سایر سیارات، خیلی قبل از اینکه توسط فعالیت فضاپیماها و فضانواردان تایید شود، پیش‌بینی کرده بود.
زیست‌شناسان فرگشتی [به رهبری دکتر نیل شوبین] که تیک‌تالیک را کشف کردند، قبل از کشف، پیش‌بینی کرده بودند که آنها می‌بایست فسیل‌هایی از جانور میانی بین ماهی و حیوانات چهار دست و پای خشک‌زی در میان رسوبات پیدا کنند، که مربوط به 375 میلیون سال قبل بوده باشند.
کشف آنها، پیش‌بینی که بر اساس مفاهیم بنیادی تئوری تکامل (فرگشت) انجام شده بود را تایید کرد و در لذا تایید هر پیش‌بینی بر اساس هر تئوری علمی، اعتماد به آن تئوری را افزایش می ‌هد.
در علم یک حقیقت معمولاً به یک مشاهده، اندازه‌گیری یا اشکال دیگری از شواهد اشاره می‌کند که بتوان انتظار داشت در همان مسیر و تحت همان شرایط دوباره رخ دهد.
با این حال، داشنمندان همچنین از عبارت حقیقت برای اشاره به توضیح علمی استفاده می‌کنند که بارها آزمایش شده و مورد تایید قرار گرفته است و دیگر هیچ دلیل قانع‌کننده‌ای برای آزمایش و یا جستجوی شواهد جدید برای آن ندارند.

بر این اساس گذشته و تداوم رخدادهای تکاملی (فرگشتی) حقیقت علمی (فکت) هستند.

چون شواهدی که آنها را حمایت می‌کنند بسیار قوی هستند و برای دانشمندان دیگر این پرسش وجود ندارد که آیا تکامل (فرگشت) در زیست‌شناسی رخ داده است و آیا هم اکنون هم در حال رخ دادن است یا نه. به جای این پرسش، آنها به دنبال تحقیق درباره مکانیزم‌های تکامل (فرگشت) و پرسش‌هایی از این دست که رویدادهای طبیعی چگونه بر نرخ تکامل (فرگشت) اثر می‌گذارند.

📗 برگرفته از کتاب علم، فرگشت، خلقت‌گرایی انتشارات آکادمی ملی علوم آمریکا

📄 متن منتشر شده در وب سایت آکادمی ملی علوم، مهندسی و درمان آمریکا

📝 مترجم: سروش سارابی، منتشر شده درسایت دانش آگاهی

http://www.nas.edu/evolution/TheoryOrFact.html

🆔: @iran_evolution
🔴 معرفی و فصلی از یک کتاب: جهش اجتماعی
🖌 نویسنده: ویلیام فون هیپل
🖋 مترجم: میثم محمدامینی
📚 انتشارات: فرهنگ نشر نو – 1399

⚪️ یافته‌های جدید نظریه تکامل درباره این که ما که هستیم، از کجا آمده‌ایم و چه چیزی شادکام‌مان می‌کند.

🔸 چرا از تاریکی می‌ترسیم؟
🔸 ریشه‌های قبیله‌گرایی، تعصب و نژادپرستی
🔸 از کجا می‌دانیم «لباس پوشیدن» چه زمانی ابداع شد؟
🔸 اهمیت مادربزرگ‌ها!
🔸 اجداد ما چگونه از «درون‌آمیزی» جلوگیری می‌کردند؟

📣 اینجا بشنوید:
https://t.me/homosapiensfa/774

#روانشناسی_تکاملی

@HomosapiensFa
@Evolps