زندگی داروین: سفر با بیگل
🔵 سیاحت و تحقیق
🔸 «رابرت فیتزروی» کاپیتان کشتی «بیگل» دنبال طبیعتدانی بود که همسفر مناسبی باشد و «هنسلو» داروین را به او توصیه کرده بود. پدر داروین به این موضوع اعتراض داشت که عموی داروین «جاس»، او را متقاعد کرد تا به داروین اجازه دهد.
🔹 «فیتز» در اولین ملاقات با داروین بهعلت شکل بینیاش فکر میکرد توان یک سفر دریایی طولانی را نداشته و ضعیف است. اما بعد داروین با اشتباه دانستن نظر فیتز، او را راضی کرد.
🔸 در چندماه بعدی فیتز به تعمیر بیگل بود و داروین کابین کوچک خود را با کتاب، میکروسکوپ و شیشههای نمونهگیری پر میکرد. بیگل ماموریت داشت نقشهبرداری از سواحل آمریکای جنوبی را در که در سفر اول شروع کرده بود به پایان برساند.
🔸 داروین در مدت پنجسال از بیماری مسافرت رنج میبرد و فقط کشمش و بیسکویت میخورد. در آمریکای جنوبی اسب کرایه میکرد و از راه زمینی سفر میکرد و قرار میگذاشت در ساعت و محل معین کشتی بیگل را ملاقات کند.
🔹طی این سفر پنجساله داروین مشاهدات خود را در دفتر روزانهاش مینوشت. بهعلاوه مجموعه عظیمی از نمونههای جانوری و گیاهی را گردآوری کرد. او نمونهها را در بنادری که متوقف میکردند برای هنسلو میفرستاد.
🔸 داروین در کشتی مورد علاقه خدمه بود و او را «فیلوس» یا عضو فلسفی هیئت کشتی مینامیدند. داروین و فیتزروی روابط دوستانهای داشتند اما گاهی اختلاف بینشان بود.
🔹 فیتزروی در ساحل بیگل چانل در تیئرا دل فوئگو، دو محل را «صدای داروین» و «کوه داروین» به علت شجاعت چارلز برای نجات قایقها نامید.
🔴 اکتشافات
🔹 در یک سفر اکتشافی از «بالپارائیسو» داروین رسوبهای دریایی را پیدا کرد که شامل بقایای یک جنگل سنگی شده بود. او نتیجه گرفت که این بخش از قارهٔ آمریکای جنوبی زمانی در زیر دریا بوده است و سپس ۲۱۰متر بالا آمده است.
🔸 کشتی بیگل بهسمت جزایر «گالاپاگوس» بهخاطر لاکپشتهای عظیماش معروف بود حرکت کرد. در پنج هفته توقف، داروین از چهار جزیره (از بین ۱۶جزیره) مهم بازدید کردید. معاون فرماندار گالاپاگوس حین شام گفته بود از روی شکل کاسه سر لاکپشتها میتواند تشخیص دهد از کدام جزیره آمدهاند. بههمین ترتیب داروین بین گونههای «نسومیموس» جزیرههای مختلف تفاوتهایی را مشاهده کرده بود.
🔹 واقعیت این است داروین تا زمانی که در «گالاپاگوس» بود تفاوتی بین «سهرهها» مشاهده نکرد. در برچسبها نام جزیرهای که سهرهها را از آنجا جمعآوری کرده بود نیامده بود. فقط پس از پایان سفر «جان گولد» پرندهشناس و نقاش، شروع به مطالعه و نقاشی سهرهها کرد، مشخص شد که آنها هم همانند مرغان مقلد از جزیرهای به جزیره دیگر تفاوت داشتند.
🔸 گرچه همه مفاهیم فرگشتی را که دیده بود تا هجدهماه پس از بازگشت از گالاپاگوس بهطور کامل درک نکرد، اما جانوران آن مثل «ایگوانای» دریایی و زمینی احساسی قوی در مورد استحاله (فرگشت) به او داده بود.
🔹 بیگل پس از نقشهبرداری به سمت «تاهیتی»، «نیوزیلند» و «استرالیا» بهراه افتاد. «جان لورت استاکس»، هم کابین داروین در سفر دوم بیگل که کمک نقشهکش بود، در سفر سوم بیگل به تاریخ ۱۸۳۹ بندر زیبایی را به نام «چارلز داروین» دوست و همسفر قدیمیاش نامگذاری کرد.
🔸 هنگامی که داروین در جزایر «کوکوس» مجموعهای از جزیرههای کوچک مرجانی را دید، نظریاتش را در مورد صخرههای مرجانی ثابت کرد. او عقیده داشت که این صخرهها ابتدا در سواحل جزیرهای تشکیل شدهاند. همچنان که جزیره در اثر وزن خود و مرجانها نشست میکند، مرجانهای حاشیه سواحل بهسوی بالا رشد میکنند. این رشد رو به بالا کم و بیش با آهنگ نشست جزیره برابر است.
🟢 بلوغ
🔸 هنگامی که داروین پانزده روز پس از رسیدن به انگلستان راهی لندن شد، از اینکه «مگاتریم» او در جلسه ۱۸۳۳ انجمن بریتانیایی «برای پیشرفت علم» به نمایش گذاشته شده بود شگفتزده شد.
🔹 داروین ۱۵۲۹ گونه را که در شیشه الکل گذاشته بود با ۳۹۰۷ نمونهٔ خشک به انگلستان فرستاد و از کارشناسان گوناگون ردهبندی جانداران خواست تا به مطالعه مجموعه ماهیها، پرندگان و.. بپردازند.
🔸 در سال ۱۸۳۹ اولین کتاب داروین با عنوان «گزارش پژوهشهایی در زمینشناسی و تاریخ طبیعی کشورهای مختلف که توسط کشتی بیگل بازدید شد»، منتشر شد. این کتاب بهطور عموم به نام «سفر بیگل» شناخته میشود و «فیتزروی» ویراستار آن بود.
🔹 در جولای ۱۸۳۷ داروین مخفیانه نطرش را در مورد استحاله گونهها (واژه Evolution هنوز رواج نداشت) بر کاغذ آورد، اگر چه هنوز به مفهوم انتخاب طبیعی نیندیشیده بود.
🔸او چهار دفترچه درباره استحاله را پر کرد که در دفتر دوم یک درخت با شاخههای نامنظم کشید تا نیای مشترک همهٔ جانوران را نشان دهد: اولین نمایشی از درخت فرگشتی. در بالای صفحه نوشت: «من فکر میکنم...»
🆔: @iran_evolution
🔵 سیاحت و تحقیق
🔸 «رابرت فیتزروی» کاپیتان کشتی «بیگل» دنبال طبیعتدانی بود که همسفر مناسبی باشد و «هنسلو» داروین را به او توصیه کرده بود. پدر داروین به این موضوع اعتراض داشت که عموی داروین «جاس»، او را متقاعد کرد تا به داروین اجازه دهد.
🔹 «فیتز» در اولین ملاقات با داروین بهعلت شکل بینیاش فکر میکرد توان یک سفر دریایی طولانی را نداشته و ضعیف است. اما بعد داروین با اشتباه دانستن نظر فیتز، او را راضی کرد.
🔸 در چندماه بعدی فیتز به تعمیر بیگل بود و داروین کابین کوچک خود را با کتاب، میکروسکوپ و شیشههای نمونهگیری پر میکرد. بیگل ماموریت داشت نقشهبرداری از سواحل آمریکای جنوبی را در که در سفر اول شروع کرده بود به پایان برساند.
🔸 داروین در مدت پنجسال از بیماری مسافرت رنج میبرد و فقط کشمش و بیسکویت میخورد. در آمریکای جنوبی اسب کرایه میکرد و از راه زمینی سفر میکرد و قرار میگذاشت در ساعت و محل معین کشتی بیگل را ملاقات کند.
🔹طی این سفر پنجساله داروین مشاهدات خود را در دفتر روزانهاش مینوشت. بهعلاوه مجموعه عظیمی از نمونههای جانوری و گیاهی را گردآوری کرد. او نمونهها را در بنادری که متوقف میکردند برای هنسلو میفرستاد.
🔸 داروین در کشتی مورد علاقه خدمه بود و او را «فیلوس» یا عضو فلسفی هیئت کشتی مینامیدند. داروین و فیتزروی روابط دوستانهای داشتند اما گاهی اختلاف بینشان بود.
🔹 فیتزروی در ساحل بیگل چانل در تیئرا دل فوئگو، دو محل را «صدای داروین» و «کوه داروین» به علت شجاعت چارلز برای نجات قایقها نامید.
🔴 اکتشافات
🔹 در یک سفر اکتشافی از «بالپارائیسو» داروین رسوبهای دریایی را پیدا کرد که شامل بقایای یک جنگل سنگی شده بود. او نتیجه گرفت که این بخش از قارهٔ آمریکای جنوبی زمانی در زیر دریا بوده است و سپس ۲۱۰متر بالا آمده است.
🔸 کشتی بیگل بهسمت جزایر «گالاپاگوس» بهخاطر لاکپشتهای عظیماش معروف بود حرکت کرد. در پنج هفته توقف، داروین از چهار جزیره (از بین ۱۶جزیره) مهم بازدید کردید. معاون فرماندار گالاپاگوس حین شام گفته بود از روی شکل کاسه سر لاکپشتها میتواند تشخیص دهد از کدام جزیره آمدهاند. بههمین ترتیب داروین بین گونههای «نسومیموس» جزیرههای مختلف تفاوتهایی را مشاهده کرده بود.
🔹 واقعیت این است داروین تا زمانی که در «گالاپاگوس» بود تفاوتی بین «سهرهها» مشاهده نکرد. در برچسبها نام جزیرهای که سهرهها را از آنجا جمعآوری کرده بود نیامده بود. فقط پس از پایان سفر «جان گولد» پرندهشناس و نقاش، شروع به مطالعه و نقاشی سهرهها کرد، مشخص شد که آنها هم همانند مرغان مقلد از جزیرهای به جزیره دیگر تفاوت داشتند.
🔸 گرچه همه مفاهیم فرگشتی را که دیده بود تا هجدهماه پس از بازگشت از گالاپاگوس بهطور کامل درک نکرد، اما جانوران آن مثل «ایگوانای» دریایی و زمینی احساسی قوی در مورد استحاله (فرگشت) به او داده بود.
🔹 بیگل پس از نقشهبرداری به سمت «تاهیتی»، «نیوزیلند» و «استرالیا» بهراه افتاد. «جان لورت استاکس»، هم کابین داروین در سفر دوم بیگل که کمک نقشهکش بود، در سفر سوم بیگل به تاریخ ۱۸۳۹ بندر زیبایی را به نام «چارلز داروین» دوست و همسفر قدیمیاش نامگذاری کرد.
🔸 هنگامی که داروین در جزایر «کوکوس» مجموعهای از جزیرههای کوچک مرجانی را دید، نظریاتش را در مورد صخرههای مرجانی ثابت کرد. او عقیده داشت که این صخرهها ابتدا در سواحل جزیرهای تشکیل شدهاند. همچنان که جزیره در اثر وزن خود و مرجانها نشست میکند، مرجانهای حاشیه سواحل بهسوی بالا رشد میکنند. این رشد رو به بالا کم و بیش با آهنگ نشست جزیره برابر است.
🟢 بلوغ
🔸 هنگامی که داروین پانزده روز پس از رسیدن به انگلستان راهی لندن شد، از اینکه «مگاتریم» او در جلسه ۱۸۳۳ انجمن بریتانیایی «برای پیشرفت علم» به نمایش گذاشته شده بود شگفتزده شد.
🔹 داروین ۱۵۲۹ گونه را که در شیشه الکل گذاشته بود با ۳۹۰۷ نمونهٔ خشک به انگلستان فرستاد و از کارشناسان گوناگون ردهبندی جانداران خواست تا به مطالعه مجموعه ماهیها، پرندگان و.. بپردازند.
🔸 در سال ۱۸۳۹ اولین کتاب داروین با عنوان «گزارش پژوهشهایی در زمینشناسی و تاریخ طبیعی کشورهای مختلف که توسط کشتی بیگل بازدید شد»، منتشر شد. این کتاب بهطور عموم به نام «سفر بیگل» شناخته میشود و «فیتزروی» ویراستار آن بود.
🔹 در جولای ۱۸۳۷ داروین مخفیانه نطرش را در مورد استحاله گونهها (واژه Evolution هنوز رواج نداشت) بر کاغذ آورد، اگر چه هنوز به مفهوم انتخاب طبیعی نیندیشیده بود.
🔸او چهار دفترچه درباره استحاله را پر کرد که در دفتر دوم یک درخت با شاخههای نامنظم کشید تا نیای مشترک همهٔ جانوران را نشان دهد: اولین نمایشی از درخت فرگشتی. در بالای صفحه نوشت: «من فکر میکنم...»
🆔: @iran_evolution
زندگی داروین: مردی با کنجکاوی زیاد
🔸 داروین با مطالعه و ریختشناسی گلها بهویژه «ثعلب» کشف کرد که تقریبا تمام اندامهای گیاه برای گردهافشانی توسط حشرات سازگاری یافتهاند.
🔹او همچنین پیشبینی کرد در جزیره «ماداگاسکار» که نوعی ثعلب با تازیانهای ۲۹ سانتیمتر وجود دارد، باید پروانهای با مکندهای باشد که بتواند بهچنین عمقی برسد. در سال ۱۹۰۳ حشرهشناسان حشره بزرگی را با این مشخصات یافتند و به افتخار پیشگویی داروین نام آن را «زانتوفان موگانیای پردیکتا» نامیدند.
🔸 «انشقاق انسان» و «در رابطه با جنس» در ۱۸۷۱ انتشار یافت. در «انشقاق انسان» داروین اصطلاح تکامل را برای اولین بار به معنی امروزین آن بهکار برد. بعدها در ویرایش ششم و آخرین ویرایش منشا گونهها در ۱۸۷۲ او بهطور کاملتری نظریه استحاله را بر اساس فرگشت شرح داد. انشقاق انسان اصولا دو کتاب است. یک سوم آن ادامه منشا گونهها است که در مورد انسان بود.
🔹در آن زمان هیچ سنگواره انسانی شناخته نشده بود و به جز چند استخوان «نئاندرتال» توضیح مشخصی نبود. با این حال داروین به درستی استدلال کرد که بر اساس زیست جغرافیایی، آفریقا مهد فرگشت انسان است.
🔸 او گفت:
«در هر ناحیهٔ بزرگ جهان پستانداران زنده نسبت به نزدیکی با گونههای انقراض یافتهٔ همان ناحیه دارند. بنابراین احتمال دارد که آفریقا پیش از این توسط میمونهای انقراض یافته که نسبت نزدیکی با گوریل و شمپانزه دارند مسکون بوده است، زیرا این دوگونه نزدیکترین خویشاوند انسان هستند. احتمال بیشتری میرود که نیاکان اولیه ما در افرقا زندگی میکردند تا در جای دیگر.
🔹 دو سوم بقیه کتاب، درباره انتخاب جنسی است. مثلا طاووس ماده طاووس نر را دمهای زیبا را برای جفتگیری انتخاب میکند.
📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارقالعاده
🆔: @iran_evolution
🔸 داروین با مطالعه و ریختشناسی گلها بهویژه «ثعلب» کشف کرد که تقریبا تمام اندامهای گیاه برای گردهافشانی توسط حشرات سازگاری یافتهاند.
🔹او همچنین پیشبینی کرد در جزیره «ماداگاسکار» که نوعی ثعلب با تازیانهای ۲۹ سانتیمتر وجود دارد، باید پروانهای با مکندهای باشد که بتواند بهچنین عمقی برسد. در سال ۱۹۰۳ حشرهشناسان حشره بزرگی را با این مشخصات یافتند و به افتخار پیشگویی داروین نام آن را «زانتوفان موگانیای پردیکتا» نامیدند.
🔸 «انشقاق انسان» و «در رابطه با جنس» در ۱۸۷۱ انتشار یافت. در «انشقاق انسان» داروین اصطلاح تکامل را برای اولین بار به معنی امروزین آن بهکار برد. بعدها در ویرایش ششم و آخرین ویرایش منشا گونهها در ۱۸۷۲ او بهطور کاملتری نظریه استحاله را بر اساس فرگشت شرح داد. انشقاق انسان اصولا دو کتاب است. یک سوم آن ادامه منشا گونهها است که در مورد انسان بود.
🔹در آن زمان هیچ سنگواره انسانی شناخته نشده بود و به جز چند استخوان «نئاندرتال» توضیح مشخصی نبود. با این حال داروین به درستی استدلال کرد که بر اساس زیست جغرافیایی، آفریقا مهد فرگشت انسان است.
🔸 او گفت:
«در هر ناحیهٔ بزرگ جهان پستانداران زنده نسبت به نزدیکی با گونههای انقراض یافتهٔ همان ناحیه دارند. بنابراین احتمال دارد که آفریقا پیش از این توسط میمونهای انقراض یافته که نسبت نزدیکی با گوریل و شمپانزه دارند مسکون بوده است، زیرا این دوگونه نزدیکترین خویشاوند انسان هستند. احتمال بیشتری میرود که نیاکان اولیه ما در افرقا زندگی میکردند تا در جای دیگر.
🔹 دو سوم بقیه کتاب، درباره انتخاب جنسی است. مثلا طاووس ماده طاووس نر را دمهای زیبا را برای جفتگیری انتخاب میکند.
📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارقالعاده
🆔: @iran_evolution
زندگی داروین: مرد خانواده
🔸 داروین آرزوی یک زندگی آرام در روستا داشت. افکار او متوجه ازدواج نیز بود. برحسب طبیعت خردگرایش مزایا و معایب ازدواج را نوشت: «ازدواج کردن: کودکان (اگر خدا بخواهد)، همدم دائمی، جاذبه موسیقی و گفتگو با مونث-این چیزها برای سلامتی خوب است-، اتلاف وقت وحشتناک، پول کمتر برای کتاب.
🔹ازدواج نکردن: آزادی برای رفتن به همهجا، مجبور نبودن برای دید و بازدید بستگان و..» «اِما وجوود» دختردایی و دوست چارلز در کودکی بود.
🔸در ۱۱نوامبر ۱۸۳۸ «اما» پیشنهاد داروین را پذیرفت. در ۲۴ژانویه۱۸۳۹ به عضویت انجمن پادشاهی لندن درآمد و در ۲۹ ژانویه ۱۸۳۹ چارلز و اما در کلیسای سنت پیتر ازدواج کردند.
🔹 در ۲۷ دسامبر اولین فرزندشان «ویلیام اراسموس» به دنیا آمد. داروین مشاهدات خود را در مورد رفتار این «پسرک کوچولو» و نیز رفتار یک «اورانگاوتان» در باغوحش لندن را ثبت میکرد. «اراسموس» و فرزندان بعدی داروین مورد توجه و علاقه او بودند.
🔸 داروین در زندگینامهاش مینویسد:
«در اکتبر۱۸۳۸… بهطور تصادفی کتاب «درباره جمعیت» مالتوس را برای سرگرمی خواندم. و از آنجایی که آماده درک تنازع بقا بودم -نتیجه مشاهدات طولانی رفتار جانوران و گیاهان- ناگهان بهفکرم رسید که در این شرایط تفاوتهای مناسب معمولا حفظ شدهاند و تفاوتهای نامناسب از بین میروند. نتیجه اینکار، ایجاد گونههای جدید است. در اینجا بود که سرانجام نظریهای پیدا کردم که بر روی آن کار کنم.»
🔹 از ۱۸۳۶ تا ۱۸۴۴ داروین پانزده دفترچه را با نظریاتش مورد زمینشناسی و استحاله گونهها پر کرد.
🔸 در تابستان ۱۸۴۲ داروین یک خلاصه ۳۵صفحهای ۱۵۰۰ کلمهای از نظریهاش را در مورد گونهها بر کاغذ آورد.
🔹 او اکنون از چه که «شیوههای طبیعی انتخاب» مینامید احساس اطمینان میکرد.
🔴 کارهای روزانه
🔸 داروین صبح زود بیدار شده و پیش از صبحانه پیادهروی میکرد. از حدود ۸صبح به مدت یک ساعت و نیم در اتاق مطالعهاش کار میکرد، سپس کار را متوقف کرده و به «اِما» که نامههای خانوادگی را میخواند گوش میداد.
🔹 او سپس تا اواسط روز به کار میپرداخت و سپس پیادهروی روزانهاش را بر روی جاده شنی (جاده تفکر) آغاز میکرد، چه بارانی و چه آفتابی، او معمولا با سگش «پولی» بود.
🔸 بعد از نهار در حدود ساعت یک بعداظهر، او روزنامه میخواند سپس نامه مینوشت یا تا ساعت ۳ مطالعه میکرد. در این وقت استراحت میکرد و غالبا به اما که رمان میخواند گوش میداد.
🔹 در حدود چهار و نیم بعدازظهر تا ۵/۵ کار میکرد و سپس استراحت. شام در ساعت هفت و نیم صرف میشد و بهدنبال آن چند بازی تخته نرد با اما یا شنیدن پیانو یا مطالعه.
🔸 داروین یک جمعکننده اطلاعات نیز بود، به دوست گیاهشناسش «ایساگری» نوشت: «این زن بیچاره فقط ۲۴۹۰ بازی را برده است اما من ۲۷۹۵ بازی را بردم! هورا، هورا»
🔹 در سال ۱۸۴۴ داروین طرح مختصر سال ۱۸۴۲ نظریهٔ فرگشتی خود را اصلاح کرده و مفصلتر کرده و به ۲۳۰ صفحه افزایش داد. او این مقاله ۵۲ هزار کلمهای را فقط به «جی. دی هوکر» نشان داد.
📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارقالعاده
🆔: @iran_evolution
🔸 داروین آرزوی یک زندگی آرام در روستا داشت. افکار او متوجه ازدواج نیز بود. برحسب طبیعت خردگرایش مزایا و معایب ازدواج را نوشت: «ازدواج کردن: کودکان (اگر خدا بخواهد)، همدم دائمی، جاذبه موسیقی و گفتگو با مونث-این چیزها برای سلامتی خوب است-، اتلاف وقت وحشتناک، پول کمتر برای کتاب.
🔹ازدواج نکردن: آزادی برای رفتن به همهجا، مجبور نبودن برای دید و بازدید بستگان و..» «اِما وجوود» دختردایی و دوست چارلز در کودکی بود.
🔸در ۱۱نوامبر ۱۸۳۸ «اما» پیشنهاد داروین را پذیرفت. در ۲۴ژانویه۱۸۳۹ به عضویت انجمن پادشاهی لندن درآمد و در ۲۹ ژانویه ۱۸۳۹ چارلز و اما در کلیسای سنت پیتر ازدواج کردند.
🔹 در ۲۷ دسامبر اولین فرزندشان «ویلیام اراسموس» به دنیا آمد. داروین مشاهدات خود را در مورد رفتار این «پسرک کوچولو» و نیز رفتار یک «اورانگاوتان» در باغوحش لندن را ثبت میکرد. «اراسموس» و فرزندان بعدی داروین مورد توجه و علاقه او بودند.
🔸 داروین در زندگینامهاش مینویسد:
«در اکتبر۱۸۳۸… بهطور تصادفی کتاب «درباره جمعیت» مالتوس را برای سرگرمی خواندم. و از آنجایی که آماده درک تنازع بقا بودم -نتیجه مشاهدات طولانی رفتار جانوران و گیاهان- ناگهان بهفکرم رسید که در این شرایط تفاوتهای مناسب معمولا حفظ شدهاند و تفاوتهای نامناسب از بین میروند. نتیجه اینکار، ایجاد گونههای جدید است. در اینجا بود که سرانجام نظریهای پیدا کردم که بر روی آن کار کنم.»
🔹 از ۱۸۳۶ تا ۱۸۴۴ داروین پانزده دفترچه را با نظریاتش مورد زمینشناسی و استحاله گونهها پر کرد.
🔸 در تابستان ۱۸۴۲ داروین یک خلاصه ۳۵صفحهای ۱۵۰۰ کلمهای از نظریهاش را در مورد گونهها بر کاغذ آورد.
🔹 او اکنون از چه که «شیوههای طبیعی انتخاب» مینامید احساس اطمینان میکرد.
🔴 کارهای روزانه
🔸 داروین صبح زود بیدار شده و پیش از صبحانه پیادهروی میکرد. از حدود ۸صبح به مدت یک ساعت و نیم در اتاق مطالعهاش کار میکرد، سپس کار را متوقف کرده و به «اِما» که نامههای خانوادگی را میخواند گوش میداد.
🔹 او سپس تا اواسط روز به کار میپرداخت و سپس پیادهروی روزانهاش را بر روی جاده شنی (جاده تفکر) آغاز میکرد، چه بارانی و چه آفتابی، او معمولا با سگش «پولی» بود.
🔸 بعد از نهار در حدود ساعت یک بعداظهر، او روزنامه میخواند سپس نامه مینوشت یا تا ساعت ۳ مطالعه میکرد. در این وقت استراحت میکرد و غالبا به اما که رمان میخواند گوش میداد.
🔹 در حدود چهار و نیم بعدازظهر تا ۵/۵ کار میکرد و سپس استراحت. شام در ساعت هفت و نیم صرف میشد و بهدنبال آن چند بازی تخته نرد با اما یا شنیدن پیانو یا مطالعه.
🔸 داروین یک جمعکننده اطلاعات نیز بود، به دوست گیاهشناسش «ایساگری» نوشت: «این زن بیچاره فقط ۲۴۹۰ بازی را برده است اما من ۲۷۹۵ بازی را بردم! هورا، هورا»
🔹 در سال ۱۸۴۴ داروین طرح مختصر سال ۱۸۴۲ نظریهٔ فرگشتی خود را اصلاح کرده و مفصلتر کرده و به ۲۳۰ صفحه افزایش داد. او این مقاله ۵۲ هزار کلمهای را فقط به «جی. دی هوکر» نشان داد.
📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارقالعاده
🆔: @iran_evolution
زندگی داروین: مرگ
🔹 داروین پس از اینکه دانشمند شد مسیحیت را کنار گذاشت زیرا میگفت: «مدارک آن را تایید نمیکند.» فوت پدرش و مرگ دخترش مشاهدات زیستشناختی او را تقویت کرد که زندگی شامل مبارزه علیه بیماری، گرسنگی، شکار شدن و مرگ است، و هیچ نیروی الهی که بر وضعیت بشر اثر کند، بجز همانی که بر طبیعت اثر دارد، وجود ندارد.
🔸 او هیچگاه به طور مشخص وجود خدا را نفی نکرد، اما اگر او چنین مفهومی را قبول میکرد، نیرویی بود طبیعی و به اصطلاح قانونگذار.
🔹 واژه ناشناختگرا را توماس هاکسلی ساخت و خود داروین نوشت: «توصیف صحیحتری از وضعیت فکری من است.»
🔸 در کریسمس ۱۸۸۱ دچار حمله قلبی شد و در فوریه و مارس ۱۸۸۲ افزایش یافت. حملههای بعدی در چهارم و پنجم آوریل رخ داد. در ۱۸۵آوریل ۱۸۸۲ داروین یک حمله قلبی شدید کرد و از هوش رفت. به سختی بههوش آمد و گفت: «من از مرگ هیچ ترسی ندارم.» در ساعت چهار بعدازظهر ۱۹ آوریل ۱۸۸۲ در هفتاد و سومین سال حیاتش درگذشت.
🔹 گور داروین با شرکت بسیاری از دانشگاهها و کشورهای گوناگون، در گوشه شمال شرقی درون کلیسا، چند متری گور «آیزاک نیوتن» و «چارلز لایل» است.
📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارقالعاده
🆔: @iran_evolution
🔹 داروین پس از اینکه دانشمند شد مسیحیت را کنار گذاشت زیرا میگفت: «مدارک آن را تایید نمیکند.» فوت پدرش و مرگ دخترش مشاهدات زیستشناختی او را تقویت کرد که زندگی شامل مبارزه علیه بیماری، گرسنگی، شکار شدن و مرگ است، و هیچ نیروی الهی که بر وضعیت بشر اثر کند، بجز همانی که بر طبیعت اثر دارد، وجود ندارد.
🔸 او هیچگاه به طور مشخص وجود خدا را نفی نکرد، اما اگر او چنین مفهومی را قبول میکرد، نیرویی بود طبیعی و به اصطلاح قانونگذار.
🔹 واژه ناشناختگرا را توماس هاکسلی ساخت و خود داروین نوشت: «توصیف صحیحتری از وضعیت فکری من است.»
🔸 در کریسمس ۱۸۸۱ دچار حمله قلبی شد و در فوریه و مارس ۱۸۸۲ افزایش یافت. حملههای بعدی در چهارم و پنجم آوریل رخ داد. در ۱۸۵آوریل ۱۸۸۲ داروین یک حمله قلبی شدید کرد و از هوش رفت. به سختی بههوش آمد و گفت: «من از مرگ هیچ ترسی ندارم.» در ساعت چهار بعدازظهر ۱۹ آوریل ۱۸۸۲ در هفتاد و سومین سال حیاتش درگذشت.
🔹 گور داروین با شرکت بسیاری از دانشگاهها و کشورهای گوناگون، در گوشه شمال شرقی درون کلیسا، چند متری گور «آیزاک نیوتن» و «چارلز لایل» است.
📚 منبع: کتاب چارلز داروین: سرگذشت فشرده مردی خارقالعاده
🆔: @iran_evolution
📝 پاسخ به زئوس
🔹 جناب زئوس در کلیپی به نقد من بر کلیپ ۳۲۷ کانال «من زئوس هستم» پاسخی دادهاند. در ابتدا بابت این که وقتی صرف کردند و پاسخ دادهاند از ایشان تشکر میکنم. در بخش اول به بحثهای علمی مطرح شده، و سپس به مخالفتهایی که با نحوهٔ نقد من داشتند پاسخ میدهم.
🔹 جناب زئوس در ابتدای کلیپ خود میگویند: «این کانال میگه: “اینطور نیست که بونوبوها ایپهایی دوپاگرا محسوب شوند”. خب بله. من هم نگفتم که بونوبوها دوپاگرا محسوب میشن. خیر.
در بسیاری از مقالات در مورد بونوبوها به این مورد اشاره شده که اونها اگرچه دوپاگرا محسوب نمیشن، اما
"They engage in bipedal locomotion"
اونا بر دوپای خودشون حرکت میکنند.
از اونها به عنوان مدلهایی برای
"models for the evolution of hominid bipedalism"
مدلهایی برای فرگشت انسانوار دوپاگرایی هستند.
اگر سرچ کنید bipedal bonobo، یک عالمه مقاله میاد که در مورد این توضیح داده. میخوام بگم که چیزی بیش از اینه که این کانال میگه اونها گاهی به صورت دوپا راه میرن. خیر. بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن»
🔸 زئوس ادعا میکند که چیزی بیش از اینه که بونوبوها گاهی به صورت دوپا راه میرن، بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن.
🔹 متأسفانه ایشان از میان «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» که گفتهاند حتی یک رفرنس مشخص نیز برای این ادعا ارجاع ندادهاند. در بحث علمی برای گفتهها و ادعاهای خود، باید به صورت دقیق رفرنس ارائه بدهیم و این حرف که "سرچ کنید یک عالمه مقاله میاد" موجه نیست. با این حال، در ابتدا این ادعا را از پژوهشها و منابع معتبر علمی میسنجیم و سپس نگاهی به «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» میاندازیم.
🔸 در بخش چکیدهٔ مقاله زیر آمده است که بونوبوها معمولاً به صورت چهار پا حرکت میکنند اما آنها از حرکت روی دو پا نیز استفاده میکنند. این حرکت بر دوپا شامل هر دو نوع "terrestrial" (زمین پیمایی) و "arboreal" (بر روی درختان) میشود.
📝 Bonobos are habitual quadrupeds, but they also engage in bipedal locomotion, both on terrestrial and in arboreal substrates.
🖇 این پژوهش را میتوانید از طریق لینک زیر بخوانید:
Locomotion in bonobos (Pan paniscus): differences and similarities between bipedal and quadrupedal terrestrial walking, and a comparison with other locomotor modes
🔹 در بخشی از این مقاله به میزان دوپا راه رفتن بونوبوها در حیات وحش و در حالت اسارت پرداخته میشود. در این بخش آمده است که طبق یک پژوهش، بونوبوها در حیات وحش و بدون کمک، تنها 0.3% از زمینپیمایی خود را بر روی دوپا راه میروند. پس از آن ذکر میشود که حرکت روی دوپا از این مقدار مشاهده شده در حیات وحش، میتواند بیشتر باشد.
📝 In the wild, unaided, bipedal walking bouts represent as low as 0.3% of terrestrial travel (Doran, 1993), but bipedalism apparently decreased when habituation increased (Susman, 1984; Doran, 1993), so it may be more frequent than direct observations in the wild suggest.
🔸 در ادامه با استناد به یک پژوهش دیگر ذکر میشود که در باب بونوبوهای در اسارت، تنوع مشاهدهٔ گستردهای وجود دارد. در یک پژوهش، راه رفتن روی دوپا میتواند کمتر از 0.01% بودجهٔ زمانی بونوبوهای در حال اسارت را اشغال کند.
📝 Observations of captive bonobo populations vary widely. Unsupported bipedal locomotion may occupy less than 0.01% of the total time budget (calculated from Dielentheis et al. 1996).
🔹 پس از این، مقاله به پژوهش دیگری بر بونوبوهای در حال اسارت در پارک حیات وحش بلژیک اشاره میکند که در آن بالاترین درصد فراوانی برای راه رفتن بر دوپا (نسبتِ حرکت دوپایی به مجموع حرکتهای چهارپایی و دوپایی) را مشاهده کردهاند. این فراوانی بین 3.9% (برای پیمایش پیوسته) و 18.9% (در زمان وفور غذا) محاسبه شده است.
📝 In our work on the population of the Wild Animal Park of Planckendael (Belgium), high frequencies of bipedal walking (as a percentage of bipedal plus quadrupedal locomotion bouts) were found, ranging from 3.9% for spontaneous bouts to 18.9% when abundant food is supplied (Duchêne, 1997; see also Videan & McGrew, 2001, 2002).
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 جناب زئوس در کلیپی به نقد من بر کلیپ ۳۲۷ کانال «من زئوس هستم» پاسخی دادهاند. در ابتدا بابت این که وقتی صرف کردند و پاسخ دادهاند از ایشان تشکر میکنم. در بخش اول به بحثهای علمی مطرح شده، و سپس به مخالفتهایی که با نحوهٔ نقد من داشتند پاسخ میدهم.
🔹 جناب زئوس در ابتدای کلیپ خود میگویند: «این کانال میگه: “اینطور نیست که بونوبوها ایپهایی دوپاگرا محسوب شوند”. خب بله. من هم نگفتم که بونوبوها دوپاگرا محسوب میشن. خیر.
در بسیاری از مقالات در مورد بونوبوها به این مورد اشاره شده که اونها اگرچه دوپاگرا محسوب نمیشن، اما
"They engage in bipedal locomotion"
اونا بر دوپای خودشون حرکت میکنند.
از اونها به عنوان مدلهایی برای
"models for the evolution of hominid bipedalism"
مدلهایی برای فرگشت انسانوار دوپاگرایی هستند.
اگر سرچ کنید bipedal bonobo، یک عالمه مقاله میاد که در مورد این توضیح داده. میخوام بگم که چیزی بیش از اینه که این کانال میگه اونها گاهی به صورت دوپا راه میرن. خیر. بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن»
🔸 زئوس ادعا میکند که چیزی بیش از اینه که بونوبوها گاهی به صورت دوپا راه میرن، بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن.
🔹 متأسفانه ایشان از میان «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» که گفتهاند حتی یک رفرنس مشخص نیز برای این ادعا ارجاع ندادهاند. در بحث علمی برای گفتهها و ادعاهای خود، باید به صورت دقیق رفرنس ارائه بدهیم و این حرف که "سرچ کنید یک عالمه مقاله میاد" موجه نیست. با این حال، در ابتدا این ادعا را از پژوهشها و منابع معتبر علمی میسنجیم و سپس نگاهی به «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» میاندازیم.
🔸 در بخش چکیدهٔ مقاله زیر آمده است که بونوبوها معمولاً به صورت چهار پا حرکت میکنند اما آنها از حرکت روی دو پا نیز استفاده میکنند. این حرکت بر دوپا شامل هر دو نوع "terrestrial" (زمین پیمایی) و "arboreal" (بر روی درختان) میشود.
📝 Bonobos are habitual quadrupeds, but they also engage in bipedal locomotion, both on terrestrial and in arboreal substrates.
🖇 این پژوهش را میتوانید از طریق لینک زیر بخوانید:
Locomotion in bonobos (Pan paniscus): differences and similarities between bipedal and quadrupedal terrestrial walking, and a comparison with other locomotor modes
🔹 در بخشی از این مقاله به میزان دوپا راه رفتن بونوبوها در حیات وحش و در حالت اسارت پرداخته میشود. در این بخش آمده است که طبق یک پژوهش، بونوبوها در حیات وحش و بدون کمک، تنها 0.3% از زمینپیمایی خود را بر روی دوپا راه میروند. پس از آن ذکر میشود که حرکت روی دوپا از این مقدار مشاهده شده در حیات وحش، میتواند بیشتر باشد.
📝 In the wild, unaided, bipedal walking bouts represent as low as 0.3% of terrestrial travel (Doran, 1993), but bipedalism apparently decreased when habituation increased (Susman, 1984; Doran, 1993), so it may be more frequent than direct observations in the wild suggest.
🔸 در ادامه با استناد به یک پژوهش دیگر ذکر میشود که در باب بونوبوهای در اسارت، تنوع مشاهدهٔ گستردهای وجود دارد. در یک پژوهش، راه رفتن روی دوپا میتواند کمتر از 0.01% بودجهٔ زمانی بونوبوهای در حال اسارت را اشغال کند.
📝 Observations of captive bonobo populations vary widely. Unsupported bipedal locomotion may occupy less than 0.01% of the total time budget (calculated from Dielentheis et al. 1996).
🔹 پس از این، مقاله به پژوهش دیگری بر بونوبوهای در حال اسارت در پارک حیات وحش بلژیک اشاره میکند که در آن بالاترین درصد فراوانی برای راه رفتن بر دوپا (نسبتِ حرکت دوپایی به مجموع حرکتهای چهارپایی و دوپایی) را مشاهده کردهاند. این فراوانی بین 3.9% (برای پیمایش پیوسته) و 18.9% (در زمان وفور غذا) محاسبه شده است.
📝 In our work on the population of the Wild Animal Park of Planckendael (Belgium), high frequencies of bipedal walking (as a percentage of bipedal plus quadrupedal locomotion bouts) were found, ranging from 3.9% for spontaneous bouts to 18.9% when abundant food is supplied (Duchêne, 1997; see also Videan & McGrew, 2001, 2002).
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 در ابتدای مقالهٔ بالا خواندیم که بونوبوها معمولاً به صورت چهار پا حرکت میکنند. در بخش دیگری از مقاله، بیان میشود زمانی که بونوبوها روی چهارپا راه میروند، مانند دیگر نخستیسانان معمولاً به صورت diagonal-sequence راه میروند.
📝 When bonobos walk quadrupedally, they typically use a diagonal-sequence walking gait, like other primates, but unlike most quadrupeds, who typically use a lateralsequence walk (Hildebrand, 1967; see Larson, 1998, for details)
🔸 حالا در مقالهٔ دیگری نیز میخوانیم که نخستیسانان عموماً از شیوهای استفاده میکنند که تحت گامبرداریِ diagonal-sequence شناخته میشود.
📝 primates generally use what is known as a diagonal-sequence gait; after one hindlimb makes ground contact, the contralateral (opposite-side) forelimb is the next to touch down.
🖇 WALK ON FOUR LEGS NOT ON TWO
Journal of Experimental Biology 2004 207: 713-714;
doi: 10.1242/jeb.00833
🔹 در ادامه نیز تصویری برای شرح این شیوهٔ گامبرداری میآوریم 👇
🆔: @iran_evolution
📝 When bonobos walk quadrupedally, they typically use a diagonal-sequence walking gait, like other primates, but unlike most quadrupeds, who typically use a lateralsequence walk (Hildebrand, 1967; see Larson, 1998, for details)
🔸 حالا در مقالهٔ دیگری نیز میخوانیم که نخستیسانان عموماً از شیوهای استفاده میکنند که تحت گامبرداریِ diagonal-sequence شناخته میشود.
📝 primates generally use what is known as a diagonal-sequence gait; after one hindlimb makes ground contact, the contralateral (opposite-side) forelimb is the next to touch down.
🖇 WALK ON FOUR LEGS NOT ON TWO
Journal of Experimental Biology 2004 207: 713-714;
doi: 10.1242/jeb.00833
🔹 در ادامه نیز تصویری برای شرح این شیوهٔ گامبرداری میآوریم 👇
🆔: @iran_evolution
The Company of Biologists
MORE THAN MEETS THE EYE
By any standards, strepsipterans are weird. The males' twisted wings definitely give them a distinctive look but it's their eyes that are their most distinguishing feature. In general, insects have compound eyes composed of many ommatidia. For example, the…
🔸 تصویری از شیوهٔ گامبرداریِ diagonal-sequence.
همانطور که در دو مقالهٔ بالا خواندیم و در این شکل نیز میبینیم، این روش گامبرداری نیز با استفاده از چهار پا انجام میشود.
🖇 Symmetrical gaits of primates
By Milton Hildebrand
doi.org/10.1002/ajpa.1330260203
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
همانطور که در دو مقالهٔ بالا خواندیم و در این شکل نیز میبینیم، این روش گامبرداری نیز با استفاده از چهار پا انجام میشود.
🖇 Symmetrical gaits of primates
By Milton Hildebrand
doi.org/10.1002/ajpa.1330260203
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
videan2001.pdf
58.5 KB
🔸 حالا به سراغ مقالهٔ دیگری میرویم که فایل پیدیاِف آن را از همین پست میتوانید دانلود کنید.
🖇 Are Bonobos (Pan Paniscus) Really More Bipedal Than Chimpanzees (Pan Troglodytes)?
DOI:10.1002/ajp.1033
🔹 این مقاله هم برای درک اینکه "چرا در زمان وفور غذا، بونوبوها میزان بالاتری از حرکت روی دوپا را نشان میدهند" مفید است و هم با مطالعهٔ آن، صحبتهای زئوس دربارهٔ مدلسازی فرگشت hominid bipedalism را بررسی میکنیم.
🔸 در ابتدای این مقاله اشاره میشود که اگرچه هردوی شامپانزهها و بونوبوها در مدلسازی از فرگشت دوپاگرایی کاربردهای متفاوتی دارند و میان این مدلها رقابت وجود دارد، اما بونوبوها محبوبتر هستند. هدف این مقاله این است که تفاوتهای کمّی و کیفی حرکت روی دوپا در بونوبوها و شامپانزهها را با هم مقایسه کند و مشخص کند که کدام یک برای مدلسازیِ فرگشتِ hominid bipedalism مناسبتر است.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🖇 Are Bonobos (Pan Paniscus) Really More Bipedal Than Chimpanzees (Pan Troglodytes)?
DOI:10.1002/ajp.1033
🔹 این مقاله هم برای درک اینکه "چرا در زمان وفور غذا، بونوبوها میزان بالاتری از حرکت روی دوپا را نشان میدهند" مفید است و هم با مطالعهٔ آن، صحبتهای زئوس دربارهٔ مدلسازی فرگشت hominid bipedalism را بررسی میکنیم.
🔸 در ابتدای این مقاله اشاره میشود که اگرچه هردوی شامپانزهها و بونوبوها در مدلسازی از فرگشت دوپاگرایی کاربردهای متفاوتی دارند و میان این مدلها رقابت وجود دارد، اما بونوبوها محبوبتر هستند. هدف این مقاله این است که تفاوتهای کمّی و کیفی حرکت روی دوپا در بونوبوها و شامپانزهها را با هم مقایسه کند و مشخص کند که کدام یک برای مدلسازیِ فرگشتِ hominid bipedalism مناسبتر است.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 در بخش DISCUSSION مقالهٔ بالا میخوانیم که مقایسهٔ کمّی میزان حرکت روی دو پا میان دو گونهٔ Pan (شامپانزهٔ معمولی و بونوبو)، تفاوت واقعی نشان نداد.
📝 Tight quantitative comparison of the rates of bipedality revealed no real difference between the two Pan species. The one difference found, in unassisted posture, shows chimpanzees to exhibit higher levels than bonobos.
🔸 در ادامه نیز گفته شده است که برمبنی تمایل طبیعی به رفتار دوپاگرایی hominoid (ایپها: دستهٔ کلیتری که hominidها را نیز شامل میشود)، هیچکدام از این دو گونه، مدل کلی بهتری برای فرگشت hominid bipedalism نیستند.
📝 Therefore, neither species appears to be a better overall model for the evolution of hominid bipedalism, as based on a propensity for hominoid bipedal behavior.
🔹 بعد از آن نیز گفته میشود که یک مدل ترکیبی (از شامپانزه و بونوبو) میتواند نسبت به مدلهای تکگونهای توضیح مفیدتری در فرگشت دوپاگرایی در هومینیدها ارائه دهد.
📝 A composite model, rather than a single-species referential model, based on both species of Pan might yield a more useful explanation for the evolution of bipedalism in hominids.
🔸 در ادامه توضیح میدهد که شامپانزهها بیشتر در نمایش و بونوبوها بیشتر در حالت احتیاط و یا در حمل کردن از دو پا استفاده میکنند.
📝 Species differences did appear in the function or use of bipedality. Bonobos showed more bipedality in carrying and vigilance; chimpanzees showed more bipedality in display
🔺 این نکتهٔ سوم و اول، در چکیدهٔ مقاله نیز آمده و در نگاه اول به لینک آن مشخص میباشد:
Of the living apes, the chimpanzee (Pan troglodytes ) and bonobo (Pan paniscus ) are often presented as possible models for the evolution of hominid bipedalism. Bipedality in matched pairs of captive bonobos and chimpanzees was analyzed to test hypotheses for the evolution of bipedalism, derived from a direct referential model. There was no overall species difference in rates of bipedal positional behavior, either postural or locomotory. The hominoid species differed in the function or use of bipedality, with bonobos showing more bipedality for carrying and vigilance, and chimpanzees showing more bipedality for display.
🔹 همچنین خلاصهای از پژوهشها را در صفحه ۴۰ کتاب زیر که در سال ۲۰۱۱ توسط نشریهٔ Springer چاپ شده است میتوانیم بخوانیم:
📕 Primate Locomotion: Linking Field and Laboratory Research
📝 it is necessary to know the frequency and the context in which the studied locomotor mode occurs in the wild. As an example, bipedal walking in bonobos is observed quite frequently in captivity (see earlier), even on arboreal and inclined supports. We know that bipedal locomotion is also observed in wild bonobos (Susman et al. 1980; Kano 1992; Thompson 2002), but the frequency may be rather low during terrestrial locomotion, i.e., 0.3%, even though this may be an underestimation due to the effect of habituation (Susman 1984; Doran 1993). In an arboreal context (see further), bipedal locomotion appears to be more frequent (Susman et al. 1980). Yet, percentages of arboreal bipedal bouts vary considerably, even within one study site, i.e., Lomako (Congo), where percentages range from 1.2% (Doran 1993) to 6% (Susman et al. 1985) to as high as 10% (Susman 1984).
🔸 تاکنون با مشاهده تمام این پژوهشها و منابع، دیدیم که گفتن «چیزی بیش از اینه که بونوبوها گاهی به صورت دوپا راه میرن. خیر. بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن»، کاملا اشتباه است. حالا به سراغ عباراتی که زئوس مطرح کرد برویم تا «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» را ببینیم.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
📝 Tight quantitative comparison of the rates of bipedality revealed no real difference between the two Pan species. The one difference found, in unassisted posture, shows chimpanzees to exhibit higher levels than bonobos.
🔸 در ادامه نیز گفته شده است که برمبنی تمایل طبیعی به رفتار دوپاگرایی hominoid (ایپها: دستهٔ کلیتری که hominidها را نیز شامل میشود)، هیچکدام از این دو گونه، مدل کلی بهتری برای فرگشت hominid bipedalism نیستند.
📝 Therefore, neither species appears to be a better overall model for the evolution of hominid bipedalism, as based on a propensity for hominoid bipedal behavior.
🔹 بعد از آن نیز گفته میشود که یک مدل ترکیبی (از شامپانزه و بونوبو) میتواند نسبت به مدلهای تکگونهای توضیح مفیدتری در فرگشت دوپاگرایی در هومینیدها ارائه دهد.
📝 A composite model, rather than a single-species referential model, based on both species of Pan might yield a more useful explanation for the evolution of bipedalism in hominids.
🔸 در ادامه توضیح میدهد که شامپانزهها بیشتر در نمایش و بونوبوها بیشتر در حالت احتیاط و یا در حمل کردن از دو پا استفاده میکنند.
📝 Species differences did appear in the function or use of bipedality. Bonobos showed more bipedality in carrying and vigilance; chimpanzees showed more bipedality in display
🔺 این نکتهٔ سوم و اول، در چکیدهٔ مقاله نیز آمده و در نگاه اول به لینک آن مشخص میباشد:
Of the living apes, the chimpanzee (Pan troglodytes ) and bonobo (Pan paniscus ) are often presented as possible models for the evolution of hominid bipedalism. Bipedality in matched pairs of captive bonobos and chimpanzees was analyzed to test hypotheses for the evolution of bipedalism, derived from a direct referential model. There was no overall species difference in rates of bipedal positional behavior, either postural or locomotory. The hominoid species differed in the function or use of bipedality, with bonobos showing more bipedality for carrying and vigilance, and chimpanzees showing more bipedality for display.
🔹 همچنین خلاصهای از پژوهشها را در صفحه ۴۰ کتاب زیر که در سال ۲۰۱۱ توسط نشریهٔ Springer چاپ شده است میتوانیم بخوانیم:
📕 Primate Locomotion: Linking Field and Laboratory Research
📝 it is necessary to know the frequency and the context in which the studied locomotor mode occurs in the wild. As an example, bipedal walking in bonobos is observed quite frequently in captivity (see earlier), even on arboreal and inclined supports. We know that bipedal locomotion is also observed in wild bonobos (Susman et al. 1980; Kano 1992; Thompson 2002), but the frequency may be rather low during terrestrial locomotion, i.e., 0.3%, even though this may be an underestimation due to the effect of habituation (Susman 1984; Doran 1993). In an arboreal context (see further), bipedal locomotion appears to be more frequent (Susman et al. 1980). Yet, percentages of arboreal bipedal bouts vary considerably, even within one study site, i.e., Lomako (Congo), where percentages range from 1.2% (Doran 1993) to 6% (Susman et al. 1985) to as high as 10% (Susman 1984).
🔸 تاکنون با مشاهده تمام این پژوهشها و منابع، دیدیم که گفتن «چیزی بیش از اینه که بونوبوها گاهی به صورت دوپا راه میرن. خیر. بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن»، کاملا اشتباه است. حالا به سراغ عباراتی که زئوس مطرح کرد برویم تا «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» را ببینیم.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
SpringerLink
Primate Locomotion
Primate locomotion has typically been studied from two points of view. Laboratory-based researchers have focused on aspects like biomechanics and energetics, whereas field-based researchers have focused on (locomotor) behaviour and ecology. Unfortunately…
🔸 با جستجوی عبارت
"bonobo engage in bipedal locomotion"
در گوگل اولین نتیجهای که به شما نشان داده میشود، همان پژوهشی است که در ابتدای این پاسخ آن را مرور کردیم و در آن گفته شده بود که بونوبوها معمولاً به صورت چهار پا حرکت میکنند اما آنها از حرکت روی دو پا نیز استفاده میکنند. و نتایج پژوهشهای مختلف (۰.۳٪ از زمینپیمایی، در پژوهشی دیگر ۰.۰۱٪ از بودجه زمانی و در پژوهش دیگری ۳.۹٪ (پیمایش پیوسته) تا ۱۸.۹٪ (در زمان وفور غذا)) را بیان کرده بود.
⁉️ چگونه میشود کسی این مقاله را بخواند و آن ادعا را مطرح کند؟ آیا زئوس حتی اولین مقالهٔ یافت شده را باز نکرده تا آن را بخواند؟ از باز کردن و خواندن بگذریم، شاید کار آسانی نیست. همانطور که در عکس مشخص است، حتی در جملهٔ اول همین پاراگراف گوگلی نیز میبینیم که جملهٔ
"Bonobos are habitual quadrupeds"
آمده است. زئوس این عبارت را نادیده گرفته و کلمهٔ alsoی پس از آن را نیز حذف کرده و با تقطیع و نقل قول ناقص، فقط عبارت
"engage in bipedal locomotion"
را ذکر و ترجمه میکند تا نتیجهٔ دلخواه خود را از آن بگیرد.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
"bonobo engage in bipedal locomotion"
در گوگل اولین نتیجهای که به شما نشان داده میشود، همان پژوهشی است که در ابتدای این پاسخ آن را مرور کردیم و در آن گفته شده بود که بونوبوها معمولاً به صورت چهار پا حرکت میکنند اما آنها از حرکت روی دو پا نیز استفاده میکنند. و نتایج پژوهشهای مختلف (۰.۳٪ از زمینپیمایی، در پژوهشی دیگر ۰.۰۱٪ از بودجه زمانی و در پژوهش دیگری ۳.۹٪ (پیمایش پیوسته) تا ۱۸.۹٪ (در زمان وفور غذا)) را بیان کرده بود.
⁉️ چگونه میشود کسی این مقاله را بخواند و آن ادعا را مطرح کند؟ آیا زئوس حتی اولین مقالهٔ یافت شده را باز نکرده تا آن را بخواند؟ از باز کردن و خواندن بگذریم، شاید کار آسانی نیست. همانطور که در عکس مشخص است، حتی در جملهٔ اول همین پاراگراف گوگلی نیز میبینیم که جملهٔ
"Bonobos are habitual quadrupeds"
آمده است. زئوس این عبارت را نادیده گرفته و کلمهٔ alsoی پس از آن را نیز حذف کرده و با تقطیع و نقل قول ناقص، فقط عبارت
"engage in bipedal locomotion"
را ذکر و ترجمه میکند تا نتیجهٔ دلخواه خود را از آن بگیرد.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 از آن جایی که زئوس گفت در «بسیاری مقالات» اشاره شده که بونوبوها
"engage in bipedal locomotion"
احتمال دادم که ایشان اگرچه حتی اولین جملهٔ نتیجهٔ اول سرچ گوگل را نخوانده است یا نخواسته که بخواند، اما «بسیاری مقالات» را خوانده است و از آن جا فهمیده است که «چیزی بیش از اینه که این کانال میگه اونها گاهی به صورت دوپا راه میرن. خیر. بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن»
🔸 علاقمند شدم تا این «بسیاری مقالات» را بخوانم. جستجو را تا صفحه ۱۰ ادامه دادم و در این ده صفحه (با صد نتیجه) فقط ۶ نتیجهٔ دیگر پیدا شد که صحبتی مربوط به چنین چیزی بیان کنند. این ۶ نتیجه را نیز در تصویر ضمیمه شده بالا بررسی کردم. توضیحات درون تصویر را ببینید و بعد از آن به سراغ «یک عالمه مقاله» میرویم.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
"engage in bipedal locomotion"
احتمال دادم که ایشان اگرچه حتی اولین جملهٔ نتیجهٔ اول سرچ گوگل را نخوانده است یا نخواسته که بخواند، اما «بسیاری مقالات» را خوانده است و از آن جا فهمیده است که «چیزی بیش از اینه که این کانال میگه اونها گاهی به صورت دوپا راه میرن. خیر. بلکه میشه گفت گاهی چهار دست و پا راه میرن»
🔸 علاقمند شدم تا این «بسیاری مقالات» را بخوانم. جستجو را تا صفحه ۱۰ ادامه دادم و در این ده صفحه (با صد نتیجه) فقط ۶ نتیجهٔ دیگر پیدا شد که صحبتی مربوط به چنین چیزی بیان کنند. این ۶ نتیجه را نیز در تصویر ضمیمه شده بالا بررسی کردم. توضیحات درون تصویر را ببینید و بعد از آن به سراغ «یک عالمه مقاله» میرویم.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 بعد از آن احتمال دادم شاید زئوس جملهٔ اول اولین نتیجهٔ سرچ گوگل یا «بسیاری مقالات» را نخوانده باشد، اما دیگر از حق نگذریم «یک عالمه مقاله» را که دیگر خوانده است! همانطور که دربارهٔ بونوبوها و مدل فرگشتی hominid bipedalism گفت: «اگر سرچ کنید bipedal bonobo، یک عالمه مقاله میاد که در مورد این توضیح داده»
به گوگل برویم و سرچ کنیم bipedal bonobo تا ببینیم چه میآورد.
🔸 نتیجهٔ اول که به صورت بزرگ نیز آورده شده است، دوباره همان مقالهای است که در نتیجهٔ اول جستجوی قبلی یافت شده بود. دوباره در همان پاراگراف گوگلی، عبارت
"Bonobos are habitual quadrupeds"
و کلمهٔ also را میبینیم. نتیجهٔ دوم و سوم هر دو یک مقاله هستند. همان مقالهای که در آن موارد زیر را خواندیم:
1️⃣ مقایسهٔ کمّی میزان حرکت روی دو پا میان دو گونه Pan (شامپانزه و بونوبو)، تفاوت واقعی نشان نداد.
2️⃣ هیچکدام از این دو گونه مدل کلی بهتری برای فرگشت hominid bipedalism نیستند.
3️⃣ یک مدل ترکیبی (از شامپانزه و بونوبو) میتواند نسبت به مدلهای تکگونهای توضیح مفیدتری در فرگشت دوپاگرایی در هومینیدها ارائه دهد.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
به گوگل برویم و سرچ کنیم bipedal bonobo تا ببینیم چه میآورد.
🔸 نتیجهٔ اول که به صورت بزرگ نیز آورده شده است، دوباره همان مقالهای است که در نتیجهٔ اول جستجوی قبلی یافت شده بود. دوباره در همان پاراگراف گوگلی، عبارت
"Bonobos are habitual quadrupeds"
و کلمهٔ also را میبینیم. نتیجهٔ دوم و سوم هر دو یک مقاله هستند. همان مقالهای که در آن موارد زیر را خواندیم:
1️⃣ مقایسهٔ کمّی میزان حرکت روی دو پا میان دو گونه Pan (شامپانزه و بونوبو)، تفاوت واقعی نشان نداد.
2️⃣ هیچکدام از این دو گونه مدل کلی بهتری برای فرگشت hominid bipedalism نیستند.
3️⃣ یک مدل ترکیبی (از شامپانزه و بونوبو) میتواند نسبت به مدلهای تکگونهای توضیح مفیدتری در فرگشت دوپاگرایی در هومینیدها ارائه دهد.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 پس از اینکه با مراجعه به منابع معتبر و پژوهشهای متعدد، نادرستی ادعای زئوس مشخص شد و به نکات جالبی پیرامون «بسیاری مقالات» و «یک عالمه مقاله» پی بردیم. هماکنون به صحبتهای تازهٔ زئوس در بحث نارس بودن نوزاد انسان میپردازیم.
🔸 جناب زئوس در بحث نارس بودن نوزاد انسان، اینچنین مطرح کردند:
«این کلمهای که آوردن، این altricial، این نارس بودن رو بر اساس ناتوانی در غذا خوردن میدونه. بله، اون وقت حداقل ۲۱ ماه زمان لازمه تا نوزاد بتونه بینیاز از غذا دادن مادر باشه.
ببینید این عناوین "نارس بودن" یا "رسیده بودن"، این طبقهبندیها، اینها موضوعات علمی نیستند. واقعیتهای زیستشناختی نیستند. خیر. اصولاً طبقهبندی صورت میگیره تا مطالعه علمی راحتتر باشه. و این طبقهبندیها بهراحتی تغییر میکنند. معمولاً چندین نوع هم هستند. بر مبناهای مختلفی، چندین نوع طبقهبندی وجود داره. این نیست که علم ثابت کرده این طبقهبندی، و این نامگذاری، درسته و تمام. خیر. منم نگفتم که هر که بگه نوزاد انسان نارسه در اشتباهه. نه. من گفتم از این مقایسه با کره اسب، و از این نارس نامیدن نوزاد انسان، خوشم نیومد.
آخه اینکه بگیم نوزادان انسان همه نارس هستند، خب فایدهای نداره. بله در مقایسه با دیگر پستانداران، نوزاد انسان از نظر اعصاب و رفتار و اینها نارسه و از جنبههای دیگه نه، رسیده است. اما من ترجیح میدم انسان رو با انسان مقایسه کنم؛ مثلا نُه ماهگی رو که طبیعیه نارس محسوب نکنم، کمتر از نُه ماه رو نارس بدونم؛ و یا حتی نه، مثلاً اگر ملاک نارس بودن رو در خطر مرگ بودن تلقی کنیم، شاید نوزاد هفت ماهه هم نارس نباشه و نوزاد شش ماهه نارس به حساب بیاد که نارس هست و باید تحت مراقبت باشه. به هر حال این طبقهبندیها علم نیستند. وحی منزل نیستند. یک شکل ثابت و دیکته شده هم نیستند؛ و میتوانند انواعی داشته باشند و تغییر کنند.»
🔹 زئوس گفت که «کلمه altricial، نارس بودن رو بر اساس ناتوانی در غذا خوردن میدونه». متأسفانه باز هم زئوس با نقل قول ناقص، یک بخش از مفاهیم و جملات را جدا کرده است و فقط آن را بیان میکند. آیا در توضیحی که در نقد خود، از کتاب فرگشت انسان شروین وکیلی آوردیم چنین گفته شده بود؟ خیر. توضیحی که آورده شد را میتوانید از پست مربوطه بخوانید.
🔸 علاوه بر آن، در پژوهشی که در نقد قبل آورده بودیم نیز صفات فیزیولوژیکی از جمله مغزهای نسبتاً توسعه نیافته، عدم تخصص در توسعهٔ بدنی، ضعف در بدو تولد، معمولاً بدون مو، برای گرما به منابع خارجی وابسته بودن و بسته بودن اندامهای حسی در غالب اوقات، ذکر شده بود.
📝 Altricial species (e.g., rodents and some carnivores) are characterized by a large number of littermates and short gestation lengths, resulting in relatively undeveloped brains, a lack of specialization in corporal development, and feebleness at birth. Altricial neonates are usually hairless and dependent on external sources for warmth, and their sensory organs are often closed. In contrast, precocial species (e.g., bovids, equids, cetaceans) are born when they are highly developed with fully open and operating sensory organs. Immediately after birth, precocial neonates begin behaving similarly to adults in movement, sensory perception, and communication. Neonate development is thought to reflect each species’ evolved maternal investment strategy, as well as environmental pressures, such as resource availability and predation risk.
🔹 علاوه بر کتاب و مقاله، حتی در مطلب سادهٔ ویکیپدیای انگلیسی نیز میتوانستند صفات رفتاری از جمله "ناتوانی از به تنهایی حرکت کردن" و "نیاز به مراقبت و تغذیه شدن به مدت طولانی" را بخوانند.
📝 In biology, altricial species are those in which the young are incapable of moving around on their own soon after hatching or being born.
📝 The word is derived from the Latin root alere, meaning "to nurse, to rear, or to nourish" and indicates the need for young to be fed and taken care of for a long duration.
🔸 البته زئوس در ادامهٔ صحبت خود، نارس بودن از نظر «اعصاب و رفتار و اینها» را نیز مطرح میکند که متأسفانه مانند عبارت بالا، عبارت دقیقی نیست.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔸 جناب زئوس در بحث نارس بودن نوزاد انسان، اینچنین مطرح کردند:
«این کلمهای که آوردن، این altricial، این نارس بودن رو بر اساس ناتوانی در غذا خوردن میدونه. بله، اون وقت حداقل ۲۱ ماه زمان لازمه تا نوزاد بتونه بینیاز از غذا دادن مادر باشه.
ببینید این عناوین "نارس بودن" یا "رسیده بودن"، این طبقهبندیها، اینها موضوعات علمی نیستند. واقعیتهای زیستشناختی نیستند. خیر. اصولاً طبقهبندی صورت میگیره تا مطالعه علمی راحتتر باشه. و این طبقهبندیها بهراحتی تغییر میکنند. معمولاً چندین نوع هم هستند. بر مبناهای مختلفی، چندین نوع طبقهبندی وجود داره. این نیست که علم ثابت کرده این طبقهبندی، و این نامگذاری، درسته و تمام. خیر. منم نگفتم که هر که بگه نوزاد انسان نارسه در اشتباهه. نه. من گفتم از این مقایسه با کره اسب، و از این نارس نامیدن نوزاد انسان، خوشم نیومد.
آخه اینکه بگیم نوزادان انسان همه نارس هستند، خب فایدهای نداره. بله در مقایسه با دیگر پستانداران، نوزاد انسان از نظر اعصاب و رفتار و اینها نارسه و از جنبههای دیگه نه، رسیده است. اما من ترجیح میدم انسان رو با انسان مقایسه کنم؛ مثلا نُه ماهگی رو که طبیعیه نارس محسوب نکنم، کمتر از نُه ماه رو نارس بدونم؛ و یا حتی نه، مثلاً اگر ملاک نارس بودن رو در خطر مرگ بودن تلقی کنیم، شاید نوزاد هفت ماهه هم نارس نباشه و نوزاد شش ماهه نارس به حساب بیاد که نارس هست و باید تحت مراقبت باشه. به هر حال این طبقهبندیها علم نیستند. وحی منزل نیستند. یک شکل ثابت و دیکته شده هم نیستند؛ و میتوانند انواعی داشته باشند و تغییر کنند.»
🔹 زئوس گفت که «کلمه altricial، نارس بودن رو بر اساس ناتوانی در غذا خوردن میدونه». متأسفانه باز هم زئوس با نقل قول ناقص، یک بخش از مفاهیم و جملات را جدا کرده است و فقط آن را بیان میکند. آیا در توضیحی که در نقد خود، از کتاب فرگشت انسان شروین وکیلی آوردیم چنین گفته شده بود؟ خیر. توضیحی که آورده شد را میتوانید از پست مربوطه بخوانید.
🔸 علاوه بر آن، در پژوهشی که در نقد قبل آورده بودیم نیز صفات فیزیولوژیکی از جمله مغزهای نسبتاً توسعه نیافته، عدم تخصص در توسعهٔ بدنی، ضعف در بدو تولد، معمولاً بدون مو، برای گرما به منابع خارجی وابسته بودن و بسته بودن اندامهای حسی در غالب اوقات، ذکر شده بود.
📝 Altricial species (e.g., rodents and some carnivores) are characterized by a large number of littermates and short gestation lengths, resulting in relatively undeveloped brains, a lack of specialization in corporal development, and feebleness at birth. Altricial neonates are usually hairless and dependent on external sources for warmth, and their sensory organs are often closed. In contrast, precocial species (e.g., bovids, equids, cetaceans) are born when they are highly developed with fully open and operating sensory organs. Immediately after birth, precocial neonates begin behaving similarly to adults in movement, sensory perception, and communication. Neonate development is thought to reflect each species’ evolved maternal investment strategy, as well as environmental pressures, such as resource availability and predation risk.
🔹 علاوه بر کتاب و مقاله، حتی در مطلب سادهٔ ویکیپدیای انگلیسی نیز میتوانستند صفات رفتاری از جمله "ناتوانی از به تنهایی حرکت کردن" و "نیاز به مراقبت و تغذیه شدن به مدت طولانی" را بخوانند.
📝 In biology, altricial species are those in which the young are incapable of moving around on their own soon after hatching or being born.
📝 The word is derived from the Latin root alere, meaning "to nurse, to rear, or to nourish" and indicates the need for young to be fed and taken care of for a long duration.
🔸 البته زئوس در ادامهٔ صحبت خود، نارس بودن از نظر «اعصاب و رفتار و اینها» را نیز مطرح میکند که متأسفانه مانند عبارت بالا، عبارت دقیقی نیست.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 زئوس سخنانی را نیز دربارهٔ طبقهبندی مطرح کرد که در اینجا به آنها پاسخ میدهم. طبقهبندی، شناخت نیست. طبقهبندی ابزار شناخت است. انتخاب اسامی عام و ایجاد طبقهبندیها اگرچه به تنهایی شناختی حاصل نمیکند، اما به انسان کمک میکند تا بتواند شناختی از جهان هستی حاصل کند. زمانی که چیزهایی با مجموعه صفات A و B و C را در داخل طبقه بندی X قرار میدهیم، X نامیدن یک چیز به این معناست که صفت A و B و C را دارد. طبقهبندیها اگرچه قراردادی هستند، اما از روی میل و سلیقهٔ شخصی انتخاب نمیشوند. در اعتبارسنجی برای طبقهبندیهای علمی، ارزش نظری آن طبقهبندی اهمیت دارد.
🔸 برای مثال، تقسیم موجودات به موجود زنده و غیرزنده یک طبقهبندی است. این طبقهبندی نه وحی مُنزل است؛ نه فقط به یک شکل است و نه دیکته شده و ثابت و غیرقابل تغییر است؛ اما در علم طبقهبندی معتبری محسوب میشود، زیرا ارزش نظری دارد و به شناخت موجودات کمک میکند. تعاریف و طبقهبندیها صدق و کذب ندارند اما با ارزیابی ارزش نظری آنها، اعتبارسنجی میشوند. آن تعریف و طبقهبندیای که ارزش نظری بیشتری داشته باشد، معتبرتر محسوب میشود. برای مثال، مفهوم "گونه" را در زیستشناسی در نظر بگیرید. تعاریف متفاوتی برای "گونه" وجود دارد. اما همهٔ آنها به یک اندازه معتبر نیستند. برای مثال در هنگام طبقهبندی موجودات منقرض نشدهای که تولیدمثل جنسی دارند، معتبرترین تعریف علمی از گونه، این تعریف است:
📌 جمعیت یا گروهی از افراد یک جمعیت که اعضای آنها میتوانند با یکدیگر تولید مثل کرده و دودمانی از فرزندان زیستا و زایا به وجود آورند. گونههای متفاوت نمیتوانند با یکدیگر تولید مثل کنند. و در صورت توانستن نیز فرزندان آنها ناقص به دنیا آمده و یا توانایی تولیدمثل ندارند.
🔹 آیا طبقهبندیای که بر مبنای این تعریف انجام میشود وحی مُنزل است؟ آیا هیچ تعریف دیگری از گونه وجود ندارد که از جهات دیگری به مسئله نگاه کرده باشد؟ آیا این تعریف در آینده تغییرناپذیر است؟ پاسخ هر سه مورد یک خیر قاطع است. این تعریف در هنگام بررسی میکروارگانیسمها، موجودات زندهای که تولیدمثل غیرجنسی دارند و یا فسیلها، ارزش چندانی ندارد و به همین خاطر در آن حوزهها چندان به کار نمیرود. اما این به هیچ عنوان از اعتبار و ارزش نظری این تعریف در هنگام بررسیِ موجوداتِ زنده با تولیدمثلِ جنسی را کم نمیکند.
🔸 آیا تکتک دانشمندان یک تعریف یا طبقهبندی معتبر و عموماً پذیرفته شده را میپذیرند؟ گاهی نه. برای مثال برخی از دانشمندان (مثل ارنست مایر) گونهٔ هوموهابیلیس را عضوی از جنس Homo به حساب نمیآورند و آن را استرالوپیتکوس محسوب میکنند. اما آنها بر اساس سلیقهٔ شخصی و "خوشم نمیاد" چنین کاری نمیکنند. آنها برای کار خود مدرک و دلیل ذکر میکنند. یا مثلاً اکثر زیستشناسان ویروس را موجود زنده به حساب نمیآورند، اما برخی ویروسها را موجودی زنده میدانند. ولی همهٔ آنها برای سخن خود دلیل ذکر میکنند و هیچکدام نمیگویند خب من اینطور خوشم نمیاد اونطور ترجیح میدم. در علم، سلایق و احساسات شخصی اهمیتی ندارند. بلکه مفاهیم، تعاریف، شواهد و مدارک اهمیت دارند.
🔹 زمانی که ما ادعای علمی حرف زدن را داریم، باید ابتدا ببینیم در حوزهٔ مورد بحث تعاریف و طبقهبندیهای معتبر علمی چه هستند و به آنها پایبند باشیم. برای مثال، با توجه به تعریف معتبر و رایج گونه (برای موجودات زنده و با تولیدمثل جنسی) وقتی گفته میشود این یک واقعیت زیستشناختی است که گوزنها و آهوها گونههای متفاوتی هستند و یک گونه نیستند، به این واقعیت اشاره میشود که آنها توانایی تولیدمثل با یکدیگر و تولید دودمانی زیستا و زایا را ندارند. در چهارچوب بحث علمی اگر کسی بیاید و بگوید:
'خب من اینطور خوشم نمیاد که بگم اینها یک گونه نیستند. من ترجیح میدم گوش و رنگ پوست و برق چشماشون رو باهم مقایسه کنم و بگم اینا یک گونه هستند... این طبقهبندیها که وحی منُزل نیستند. موضوعات علمی نیستند. واقعیت زیستشناختی نیستند. علم نیستن. انواعی دارن. به راحتی هم تغییر میکنن و یک شکل ثابت و دیکته شده هم نیستن. بله؛ اینها از نظر تولیدمثل و اینا یه گونه نیستن؛ اما از نظر گوش و رنگ پوست و برق چشماشون یک گونه هستن.'
حرف کاملاً غیرموجهی زده و ناآگاهی خود را از روش و مفاهیم علمی نشان داده است.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔸 برای مثال، تقسیم موجودات به موجود زنده و غیرزنده یک طبقهبندی است. این طبقهبندی نه وحی مُنزل است؛ نه فقط به یک شکل است و نه دیکته شده و ثابت و غیرقابل تغییر است؛ اما در علم طبقهبندی معتبری محسوب میشود، زیرا ارزش نظری دارد و به شناخت موجودات کمک میکند. تعاریف و طبقهبندیها صدق و کذب ندارند اما با ارزیابی ارزش نظری آنها، اعتبارسنجی میشوند. آن تعریف و طبقهبندیای که ارزش نظری بیشتری داشته باشد، معتبرتر محسوب میشود. برای مثال، مفهوم "گونه" را در زیستشناسی در نظر بگیرید. تعاریف متفاوتی برای "گونه" وجود دارد. اما همهٔ آنها به یک اندازه معتبر نیستند. برای مثال در هنگام طبقهبندی موجودات منقرض نشدهای که تولیدمثل جنسی دارند، معتبرترین تعریف علمی از گونه، این تعریف است:
📌 جمعیت یا گروهی از افراد یک جمعیت که اعضای آنها میتوانند با یکدیگر تولید مثل کرده و دودمانی از فرزندان زیستا و زایا به وجود آورند. گونههای متفاوت نمیتوانند با یکدیگر تولید مثل کنند. و در صورت توانستن نیز فرزندان آنها ناقص به دنیا آمده و یا توانایی تولیدمثل ندارند.
🔹 آیا طبقهبندیای که بر مبنای این تعریف انجام میشود وحی مُنزل است؟ آیا هیچ تعریف دیگری از گونه وجود ندارد که از جهات دیگری به مسئله نگاه کرده باشد؟ آیا این تعریف در آینده تغییرناپذیر است؟ پاسخ هر سه مورد یک خیر قاطع است. این تعریف در هنگام بررسی میکروارگانیسمها، موجودات زندهای که تولیدمثل غیرجنسی دارند و یا فسیلها، ارزش چندانی ندارد و به همین خاطر در آن حوزهها چندان به کار نمیرود. اما این به هیچ عنوان از اعتبار و ارزش نظری این تعریف در هنگام بررسیِ موجوداتِ زنده با تولیدمثلِ جنسی را کم نمیکند.
🔸 آیا تکتک دانشمندان یک تعریف یا طبقهبندی معتبر و عموماً پذیرفته شده را میپذیرند؟ گاهی نه. برای مثال برخی از دانشمندان (مثل ارنست مایر) گونهٔ هوموهابیلیس را عضوی از جنس Homo به حساب نمیآورند و آن را استرالوپیتکوس محسوب میکنند. اما آنها بر اساس سلیقهٔ شخصی و "خوشم نمیاد" چنین کاری نمیکنند. آنها برای کار خود مدرک و دلیل ذکر میکنند. یا مثلاً اکثر زیستشناسان ویروس را موجود زنده به حساب نمیآورند، اما برخی ویروسها را موجودی زنده میدانند. ولی همهٔ آنها برای سخن خود دلیل ذکر میکنند و هیچکدام نمیگویند خب من اینطور خوشم نمیاد اونطور ترجیح میدم. در علم، سلایق و احساسات شخصی اهمیتی ندارند. بلکه مفاهیم، تعاریف، شواهد و مدارک اهمیت دارند.
🔹 زمانی که ما ادعای علمی حرف زدن را داریم، باید ابتدا ببینیم در حوزهٔ مورد بحث تعاریف و طبقهبندیهای معتبر علمی چه هستند و به آنها پایبند باشیم. برای مثال، با توجه به تعریف معتبر و رایج گونه (برای موجودات زنده و با تولیدمثل جنسی) وقتی گفته میشود این یک واقعیت زیستشناختی است که گوزنها و آهوها گونههای متفاوتی هستند و یک گونه نیستند، به این واقعیت اشاره میشود که آنها توانایی تولیدمثل با یکدیگر و تولید دودمانی زیستا و زایا را ندارند. در چهارچوب بحث علمی اگر کسی بیاید و بگوید:
'خب من اینطور خوشم نمیاد که بگم اینها یک گونه نیستند. من ترجیح میدم گوش و رنگ پوست و برق چشماشون رو باهم مقایسه کنم و بگم اینا یک گونه هستند... این طبقهبندیها که وحی منُزل نیستند. موضوعات علمی نیستند. واقعیت زیستشناختی نیستند. علم نیستن. انواعی دارن. به راحتی هم تغییر میکنن و یک شکل ثابت و دیکته شده هم نیستن. بله؛ اینها از نظر تولیدمثل و اینا یه گونه نیستن؛ اما از نظر گوش و رنگ پوست و برق چشماشون یک گونه هستن.'
حرف کاملاً غیرموجهی زده و ناآگاهی خود را از روش و مفاهیم علمی نشان داده است.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 این تعاریف و طبقهبندیها نیز به راحتی تغییر نمیکنند. بلکه با توجه به اینکه به درک چه مسائلی کمک میکنند، مورد قضاوت قرار میگیرند. اگر در حوزهای، تعریف یا طبقهبندی خاصی به شناخت بهتر و بیشتری کمک کند، جایگزین تعریف و طبقهبندیهای پیشین میشود.
🔸 همان تعریفی که از “گونه” ارائه دادیم را در نظر بیاورید. تا قبل از ارائهٔ این تعریف، چارلز داروین و دیگران پیشنهاد داده بودند که “گونه”های مختلف میتوانند از یک جد مشترک فرگشت یافته باشند، اما مکانیسم چگونگی آن فهمیده نشده بود، که “مسئلهٔ گونهها” را ایجاد مینمود. ارنست مایر در سال ۱۹۴۲ با ارائهٔ این تعریف نوین، در رهیافتی به حل این مسئله نزدیک شد و این ادلهای از بالاتر بودن ارزش نظری تعریف او بود. پس از آن نیز تعاریف دیگری ارائه شدند، اما همگی این تعاریف و طبقهبندیها با توجه به ارزش نظریای که دارند مورد قضاوت جامعهٔ علمی قرار میگیرند و مسئله "به راحتی" نیست.
🔹 یکی دیگر از فاکتورهایی که به یک تعریف و یا طبقهبندی اعتبار میبخشد، سازگاری آن با پارادایم غالب است. تعریف و طبقهبندیای که کارکرد مهمی در پارادایم غالب داشته باشد، تا زمانی که آن پارادایم پابرجاست به این راحتیها جایگزین نمیشود. مگر اینکه کل پاردایم کنار برود و یا در همان پارادایم، تعریف و طبقهبندیای با ارزش نظری بالاتری ارائه شود.
🔸 اگر قرار باشد که هر شخص براساس سلایق خود از تعاریف و طبقهبندیهای معتبر در پارادایم فعلی استفاده نکند، میبایستی به هر مطلب علمی دیکشنری شخصیای الصاق گردد تا مخاطب به مفهوم و منظور گوینده یا نویسنده از کلماتی که بهکار میبرد پی ببرد.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔸 همان تعریفی که از “گونه” ارائه دادیم را در نظر بیاورید. تا قبل از ارائهٔ این تعریف، چارلز داروین و دیگران پیشنهاد داده بودند که “گونه”های مختلف میتوانند از یک جد مشترک فرگشت یافته باشند، اما مکانیسم چگونگی آن فهمیده نشده بود، که “مسئلهٔ گونهها” را ایجاد مینمود. ارنست مایر در سال ۱۹۴۲ با ارائهٔ این تعریف نوین، در رهیافتی به حل این مسئله نزدیک شد و این ادلهای از بالاتر بودن ارزش نظری تعریف او بود. پس از آن نیز تعاریف دیگری ارائه شدند، اما همگی این تعاریف و طبقهبندیها با توجه به ارزش نظریای که دارند مورد قضاوت جامعهٔ علمی قرار میگیرند و مسئله "به راحتی" نیست.
🔹 یکی دیگر از فاکتورهایی که به یک تعریف و یا طبقهبندی اعتبار میبخشد، سازگاری آن با پارادایم غالب است. تعریف و طبقهبندیای که کارکرد مهمی در پارادایم غالب داشته باشد، تا زمانی که آن پارادایم پابرجاست به این راحتیها جایگزین نمیشود. مگر اینکه کل پاردایم کنار برود و یا در همان پارادایم، تعریف و طبقهبندیای با ارزش نظری بالاتری ارائه شود.
🔸 اگر قرار باشد که هر شخص براساس سلایق خود از تعاریف و طبقهبندیهای معتبر در پارادایم فعلی استفاده نکند، میبایستی به هر مطلب علمی دیکشنری شخصیای الصاق گردد تا مخاطب به مفهوم و منظور گوینده یا نویسنده از کلماتی که بهکار میبرد پی ببرد.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔸 به طور مشابه، طبقهبندی پستانداران و پرندگان به نارس/رسیده در چهارچوب بررسی ادراکات حسی و رشد مغز و توانایی حرکت و مراقبت نوزاد از خود تعریف شده است و در همین حوزه کاربرد دارد. وقتی گفته میشود نوزاد انسان نارس است، به این معناست که مغز نوزاد انسان رشد کمی داشته (کمتر از ۳۰٪ مغز فرد بالغ) و نوزاد تا مدتی طولانی به تنهایی توانایی تغذیه، مراقبت از خود و زنده ماندن را ندارد.
🔹 همانطور که گفته شد، زمانی که چیزهایی با مجموعه صفات A و B و C را در داخل طبقهبندی X قرار میدهیم، X نامیدن یک چیز به این معناست که صفت A و B و C را دارد. حالا نام آن X را هر چه بذاریم. در این بحث نیز مسئله این نیست که این دو گروه را چه بنامیم. برفرض اگر فردا، به صورت قراردادی، مجامع علمی دنیا به ترتیب به جای لفظ نارس و رسیده هر لفظ دیگری مثل Z و Y را جایگزین کنند، باز این حرف درست است که بگوییم Z بودن نوزاد انسان یا Y بودن نوزاد اسب، یک واقعیت زیستشناختی است. چرا که طبق تعریف، این جمله به این معناست که نوزاد انسانی مجموعه صفات مشخصی را دارد و نوزاد اسب نیز مجموعه صفات مشخص دیگری را دارد.
🔸 در ادامه زئوس میگوید که فایدهای ندارد به همهٔ نوزادان انسانی بگوییم نارس و میگوید که ترجیح میدهد انسان را با انسان مقایسه کند.
🔹 در علم با صرف نظرات و ترجیحات شخصی افراد کاری نداریم. زیستشناسان برای درک بهتر سیر فرگشتی و خصوصیات مختلف گونههای زنده، آنها را با یکدیگر مقایسه میکنند. و این پژوهشها دانش ما از حیات را افزایش میدهند. تصور کنید اگر زیستشناسان نیز بخاطر سلایق شخصی خودشان ترجیح میدادند که انسان را فقط با انسان مقایسه کنند، بساط پژوهش در حوزههایی مثل جانورشناسی مقایسهای و جنینشناسی مقایسهای برچیده میشد و علم زیستشناسی امروز چقدر عقبافتاده میشد. اینکه من خوشم نمیاد و اونطور ترجیح میدم که نشد حرف علمی. ذکر فایدهٔ علمی پژوهشهای مقایسهای از حوصلهٔ این متن خارج است؛ اما برای مثال، در همان مقاله سال ۲۰۱۲ که در نقد پیش آوردیم نوشته شده بود که نارس بودن انسان پیامدهای قابل توجهای در فرگشت اجتماعی و رفتاری بشر دارد.
📝 human altriciality, a condition that has significant implications for human social and behavioral evolution.
🔸 در ادامهٔ همان مقاله گفته میشود که نارس بودن انسانی یک ویژگی مهم هومینین است. نه فقط به این خاطر که ما را از دیگر نخستیسانان جدا میکند، بلکه به خاطر استراتژیهای تولیدمثلی و اجتماعی که نوزادان آسیبپذیر نیاز دارند. همچنین در ادامه گفته میشود که فرضیههای توضیح فرگشت رفتار انسانی، غالباً به فرگشت تولد انسان و رشد نوزاد وابسته است.
📝 Human altriciality has long been seen as an important hominin trait, not just because of its departure from the other primates but because of the reproductive and social strategies that vulnerable human babies demand. With highly dependent babies that mature slowly and cannot cling to their mothers, humans care for offspring through pair-bonding, grand-parenting, and alloparenting. Thus, hypotheses for the evolution of human behavior have often hinged on the evolution of human birth and neonatal development.
🔹 البته قابل ذکر است که فایدهٔ این دو مفهوم فقط محدود به شناخت سیر فرگشتی انسان نمیشود و میتوانند در پژوهشهای مختلفی برای شناخت پستانداران و پرندگان مفید باشند. مثلاً دو دانشمند به نام Robert E. Ricklefs (پرفسور در دپارتمان زیستشناسی دانشگاه پنسیلوانیا و Curators’ Professor در دانشگاه سنت لوئیس میزوری) و J. Matthias Starck (پرفسور و رئیس گروه در دانشگاه LMU) کتابی ۴۴۱ صفحهای به نام
📕 Avian Growth and Development: Evolution Within the Altricial-precocial Spectrum
نوشتهاند که توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد چاپ شده است.
با توجه به تمام آن چه که دیدیم، آیا بهتر نیست زمانی که فایدهٔ علمی مفاهیم را نمیدانیم، از روی سلایق و ترجیحات شخصی به طور اشتباه نگوییم فایدهای ندارند؟
🔸 علاقهمندان به مطالعه در این حوزه میتوانند واژه altricial را در Google Scholar جستجو کنند و پژوهشهای مختلفی که به کمک این مفاهیم انجام شدهاند را مطالعه کنند.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 همانطور که گفته شد، زمانی که چیزهایی با مجموعه صفات A و B و C را در داخل طبقهبندی X قرار میدهیم، X نامیدن یک چیز به این معناست که صفت A و B و C را دارد. حالا نام آن X را هر چه بذاریم. در این بحث نیز مسئله این نیست که این دو گروه را چه بنامیم. برفرض اگر فردا، به صورت قراردادی، مجامع علمی دنیا به ترتیب به جای لفظ نارس و رسیده هر لفظ دیگری مثل Z و Y را جایگزین کنند، باز این حرف درست است که بگوییم Z بودن نوزاد انسان یا Y بودن نوزاد اسب، یک واقعیت زیستشناختی است. چرا که طبق تعریف، این جمله به این معناست که نوزاد انسانی مجموعه صفات مشخصی را دارد و نوزاد اسب نیز مجموعه صفات مشخص دیگری را دارد.
🔸 در ادامه زئوس میگوید که فایدهای ندارد به همهٔ نوزادان انسانی بگوییم نارس و میگوید که ترجیح میدهد انسان را با انسان مقایسه کند.
🔹 در علم با صرف نظرات و ترجیحات شخصی افراد کاری نداریم. زیستشناسان برای درک بهتر سیر فرگشتی و خصوصیات مختلف گونههای زنده، آنها را با یکدیگر مقایسه میکنند. و این پژوهشها دانش ما از حیات را افزایش میدهند. تصور کنید اگر زیستشناسان نیز بخاطر سلایق شخصی خودشان ترجیح میدادند که انسان را فقط با انسان مقایسه کنند، بساط پژوهش در حوزههایی مثل جانورشناسی مقایسهای و جنینشناسی مقایسهای برچیده میشد و علم زیستشناسی امروز چقدر عقبافتاده میشد. اینکه من خوشم نمیاد و اونطور ترجیح میدم که نشد حرف علمی. ذکر فایدهٔ علمی پژوهشهای مقایسهای از حوصلهٔ این متن خارج است؛ اما برای مثال، در همان مقاله سال ۲۰۱۲ که در نقد پیش آوردیم نوشته شده بود که نارس بودن انسان پیامدهای قابل توجهای در فرگشت اجتماعی و رفتاری بشر دارد.
📝 human altriciality, a condition that has significant implications for human social and behavioral evolution.
🔸 در ادامهٔ همان مقاله گفته میشود که نارس بودن انسانی یک ویژگی مهم هومینین است. نه فقط به این خاطر که ما را از دیگر نخستیسانان جدا میکند، بلکه به خاطر استراتژیهای تولیدمثلی و اجتماعی که نوزادان آسیبپذیر نیاز دارند. همچنین در ادامه گفته میشود که فرضیههای توضیح فرگشت رفتار انسانی، غالباً به فرگشت تولد انسان و رشد نوزاد وابسته است.
📝 Human altriciality has long been seen as an important hominin trait, not just because of its departure from the other primates but because of the reproductive and social strategies that vulnerable human babies demand. With highly dependent babies that mature slowly and cannot cling to their mothers, humans care for offspring through pair-bonding, grand-parenting, and alloparenting. Thus, hypotheses for the evolution of human behavior have often hinged on the evolution of human birth and neonatal development.
🔹 البته قابل ذکر است که فایدهٔ این دو مفهوم فقط محدود به شناخت سیر فرگشتی انسان نمیشود و میتوانند در پژوهشهای مختلفی برای شناخت پستانداران و پرندگان مفید باشند. مثلاً دو دانشمند به نام Robert E. Ricklefs (پرفسور در دپارتمان زیستشناسی دانشگاه پنسیلوانیا و Curators’ Professor در دانشگاه سنت لوئیس میزوری) و J. Matthias Starck (پرفسور و رئیس گروه در دانشگاه LMU) کتابی ۴۴۱ صفحهای به نام
📕 Avian Growth and Development: Evolution Within the Altricial-precocial Spectrum
نوشتهاند که توسط انتشارات دانشگاه آکسفورد چاپ شده است.
با توجه به تمام آن چه که دیدیم، آیا بهتر نیست زمانی که فایدهٔ علمی مفاهیم را نمیدانیم، از روی سلایق و ترجیحات شخصی به طور اشتباه نگوییم فایدهای ندارند؟
🔸 علاقهمندان به مطالعه در این حوزه میتوانند واژه altricial را در Google Scholar جستجو کنند و پژوهشهای مختلفی که به کمک این مفاهیم انجام شدهاند را مطالعه کنند.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
PubMed Central (PMC)
Metabolic hypothesis for human altriciality
The classic anthropological hypothesis known as the “obstetrical dilemma” is a well-known explanation for human altriciality, a condition that has significant implications for human social and behavioral evolution. The hypothesis holds ...
🔸 جناب زئوس گفته بودند: «منم نگفتم که هر که بگه نوزاد انسان نارسه در اشتباهه»؛ البته دقیقاً چنین جملهای نگفتین، اما این سخن را نادرست خواندهاید.
میتوانید ببینید: در این کامنت خود نوشتهاید که «نظر نویسنده اینه که الان هم نوزاد انسان، نسبت به نوزاد حیوانات نارس هستن. و این درست نیست».
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
میتوانید ببینید: در این کامنت خود نوشتهاید که «نظر نویسنده اینه که الان هم نوزاد انسان، نسبت به نوزاد حیوانات نارس هستن. و این درست نیست».
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔸 زئوس ادامه میدهد: «این کانال میگه که "علت نارس بودن نوزاد انسان، نه اندازه سر نوزاد، بلکه محدودیت متابولیسمی بدن مادر است" و میگه که "بنابراین توضیحات جناب زئوس درباره لگن زنان، به طور کامل بیربط به بحث است و پیچیدگی یا سادگی مفصلها نیز هیچ ارتباطی به نارس بودن یا نبودن نوزاد انسانی ندارد". خب موضوع مطرح شده در کتاب انسان خردمند، اندازهٔ سر نوزاد بود و نه متابولیسم بدن مادر. من در مورد کتاب صحبت کردم. و اون اندازهٔ سر نوزاد هم بهانهای بود که دوتا نکتهٔ علمی در مورد پیچیدگی آناتومی بدن انسان و فرگشت اون در رابطه با زایمان بگم. و البته که برخلاف نظر این کانال، اون مفاصل ثابت جمجمه به کلهٔ گُندهٔ نوزاد هم ربط داشت»
🔹 زئوس میگوید که دربارهٔ اندازهٔ سر نوزاد حرف زده است چون که توی کتاب انسان خردمند این مسئله مطرح شده بود و نه محدودیت متابولیسمی بدن مادر.
جناب زئوس عزیز؛ اگر مطلب مورد نقد شما برای یک ادعا دلیلی مطرح کرده باشد که آن دلیل به خاطر پژوهشهای جدیدتر به کنار رفته و دلیل بهتری جایگزین آن شده باشد، در مقام نقد میبایست دربارهٔ آن مدعا و دلایل مطرح شده برای آن مطالعه میکردید. و در نقد خود به این نکته اشاره میکردید که امروز این دلیل به کنار رفته است و دلیل دیگری مطرح شده است. اگر با دلیل معتبر جدید و کل مدعا مخالف بودید، به صورت علمی هم دلیل جدید را رد میکردید و هم نادرستی ادعا را با استناد به شواهد علمی نشان میدادید.
🔸 حتی اگر فرض بگیریم که صحبتهای شما درباره لگن رد قابل قبولی برای دلیل قبلی بود، باز هم شما در صحبتهای خود دچار مغالطه شدید. در کامنتی که در بالا از شما آورده شد، کل مدعا را نادرست خواندید. و استدلال شما برای درست نبودن مدعا چه بود؟ رد دلیل. در منطق به این کار، مغالطهٔ "رد دلیل به جای رد مدعا" (argumentum ad logicam) گفته میشود. در این مغالطه، شخص با رد استدلال و دلیل یک مدعا نتیجه میگیرد که مدعا نیز رد شدهاست. البته شخص میتواند نتیجه بگیرد که گوینده در اثبات مدعای خود ناموفق بودهاست؛ اما اثبات نشدن یک مدعا به معنی نفی آن نیست. در منطق اصل مدعا برای اثبات و نفی، یعنی درستی و نادرستی، نیاز به استدلال دارد؛ پس اگر ادلهٔ مستقلی درکار نباشد، رد استدلال موجب بطلان مدعا نمیشود.
🔹 همانطور که در نقد قبل ذکر شد، نسخهٔ عبری انسان خردمند یک سال قبل از انتشار این پژوهش چاپ شده بود و نمیتوان به هراری برای ندانستن این مسئله ایراد گرفت. البته این نقد به هراری وارد است که چرا در زمان انتشار نسخه انگلیسی، این پژوهش را نخوانده و متن را اصلاح نکرده.
🔸 زئوس میگوید «برخلاف نظر این کانال، اون مفاصل ثابت جمجمه به کلهٔ گُندهٔ نوزاد هم ربط داشت.»
⁉️ آیا شما در نقد من چنین نظری دیدهاید؟ مطلب موجود است. هیچ جای آن گفته نشد که مفاصل ثابت جمجمه به کله گُنده نوزاد بیارتباط است؛ بلکه گفته شد که سادگی یا پیچیدگی مفصلها، ارتباطی به نارس بودن یا نبودن نوزاد ندارد. متأسفانه زئوس در این حرف خود نیز مرتکب مغالطهٔ حمله به مرد پوشالین (Straw man) شده است. در این مغالطه، شخص در مقام نقد ادعایی را به فرد مقابل نسبت میدهد که او مطرح نکرده است. و با رد آن ادعا وانمود میکند که سخنان طرف مقابل را رد کرده است.
🔹 نکتهٔ قابل توجه در سخنان زئوس این است که نه تنها خودشان رفرنس مشخصی برای سخنانشان نمیآورد، بلکه به اینکه من نقد خود را به نتایج پژوهشهای علمی مشخصی استناد کردم و به صورت دقیق به منابع متعددی (اعم از کتاب، وبسایت علمی، مقاله در ژورنال علمی و مستند) رفرنس دادم کوچکترین اشارهای نمیکند.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 زئوس میگوید که دربارهٔ اندازهٔ سر نوزاد حرف زده است چون که توی کتاب انسان خردمند این مسئله مطرح شده بود و نه محدودیت متابولیسمی بدن مادر.
جناب زئوس عزیز؛ اگر مطلب مورد نقد شما برای یک ادعا دلیلی مطرح کرده باشد که آن دلیل به خاطر پژوهشهای جدیدتر به کنار رفته و دلیل بهتری جایگزین آن شده باشد، در مقام نقد میبایست دربارهٔ آن مدعا و دلایل مطرح شده برای آن مطالعه میکردید. و در نقد خود به این نکته اشاره میکردید که امروز این دلیل به کنار رفته است و دلیل دیگری مطرح شده است. اگر با دلیل معتبر جدید و کل مدعا مخالف بودید، به صورت علمی هم دلیل جدید را رد میکردید و هم نادرستی ادعا را با استناد به شواهد علمی نشان میدادید.
🔸 حتی اگر فرض بگیریم که صحبتهای شما درباره لگن رد قابل قبولی برای دلیل قبلی بود، باز هم شما در صحبتهای خود دچار مغالطه شدید. در کامنتی که در بالا از شما آورده شد، کل مدعا را نادرست خواندید. و استدلال شما برای درست نبودن مدعا چه بود؟ رد دلیل. در منطق به این کار، مغالطهٔ "رد دلیل به جای رد مدعا" (argumentum ad logicam) گفته میشود. در این مغالطه، شخص با رد استدلال و دلیل یک مدعا نتیجه میگیرد که مدعا نیز رد شدهاست. البته شخص میتواند نتیجه بگیرد که گوینده در اثبات مدعای خود ناموفق بودهاست؛ اما اثبات نشدن یک مدعا به معنی نفی آن نیست. در منطق اصل مدعا برای اثبات و نفی، یعنی درستی و نادرستی، نیاز به استدلال دارد؛ پس اگر ادلهٔ مستقلی درکار نباشد، رد استدلال موجب بطلان مدعا نمیشود.
🔹 همانطور که در نقد قبل ذکر شد، نسخهٔ عبری انسان خردمند یک سال قبل از انتشار این پژوهش چاپ شده بود و نمیتوان به هراری برای ندانستن این مسئله ایراد گرفت. البته این نقد به هراری وارد است که چرا در زمان انتشار نسخه انگلیسی، این پژوهش را نخوانده و متن را اصلاح نکرده.
🔸 زئوس میگوید «برخلاف نظر این کانال، اون مفاصل ثابت جمجمه به کلهٔ گُندهٔ نوزاد هم ربط داشت.»
⁉️ آیا شما در نقد من چنین نظری دیدهاید؟ مطلب موجود است. هیچ جای آن گفته نشد که مفاصل ثابت جمجمه به کله گُنده نوزاد بیارتباط است؛ بلکه گفته شد که سادگی یا پیچیدگی مفصلها، ارتباطی به نارس بودن یا نبودن نوزاد ندارد. متأسفانه زئوس در این حرف خود نیز مرتکب مغالطهٔ حمله به مرد پوشالین (Straw man) شده است. در این مغالطه، شخص در مقام نقد ادعایی را به فرد مقابل نسبت میدهد که او مطرح نکرده است. و با رد آن ادعا وانمود میکند که سخنان طرف مقابل را رد کرده است.
🔹 نکتهٔ قابل توجه در سخنان زئوس این است که نه تنها خودشان رفرنس مشخصی برای سخنانشان نمیآورد، بلکه به اینکه من نقد خود را به نتایج پژوهشهای علمی مشخصی استناد کردم و به صورت دقیق به منابع متعددی (اعم از کتاب، وبسایت علمی، مقاله در ژورنال علمی و مستند) رفرنس دادم کوچکترین اشارهای نمیکند.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔻 آن چه که تاکنون گفتیم، پاسخ علمی به بخش اول پاسخ زئوس بود و در ادامه به بررسی بخش دوم صحبتهای ایشان درباب نحوهٔ نقد من به کلیپ ایشان میپردازیم و به آنها پاسخ میدهیم.
🔹 جناب زئوس میگوید: «ببینید وقتی در کنار نقد خودتون به حرفهایی میپردازین که نشان از کینه و دشمنی داره، خب نقد خودتون رو خراب میکنید. الآن در همین کلیپ من به نقد کتاب دکتر هراری پرداختم اما از خود ایشون تعریف و تمجید کردم. او رو تاریخدانی جوان و موفق نامیدم. یا در کلیپ قبل از اون، از دکتر سروش دباغ نقد کردم. خب از ایشون تمجید نکردم اما کاملاً با احترام از ایشون یاد کردم و فقط کلامشون رو نقد کردم. آخه اینکه مثلا کانال ایران اوولوشن نوشته "جناب زئوس با گفتن آن، صداهای ناهنجار تولید کرد و قهقهه سر داد". ههـع ههـه هه. خب این حرفها نقد شما رو خراب میکنه.
یا اینکه ادمین کانال نوشته که "زئوس همیشه با لودگی تلاش میکنه استدلالهای سطحی و نظرات خودش رو به مخاطب القا بکنه". خب اینطور حرف زدن از یک کینه و دشمنی خبر میده. اگر این کانال یک کانال اسلامی بود خب این دشمنی قابل درک بود؛ اما من واقعاً نمیدونم چرا اینا اینجوری.... اگرم با من دشمنی دارید لااقل یاد بگیرید در نقدتون اون رو فاش نکنید تا نقد خودتون خراب نشه. الآن میبینید که در میان کامنتهای دوستان در همون پست یکی از دوستان خطاب به ادمین اون کانالِ ایران اوولوشن نوشته: "باهاش به مشکل خوردید؟ یا جایی بهتون بیاحترامی کرده؟ چون احساس میکنم یه جورایی میخواید ازش انتقام بگیرید"
و یا دوست دیگری نوشته: "متأسفانه این مُد شده که با خراب کردن یه شخصی که معروف شده، یه عده سعی دارن از اون شخص نردبون بسازن و مشهور بشن". خب اینجور برداشتها طبیعیه؛ چون اینطور نقد کردن به تخریب دیگران و انتقام گرفتن شبیهه تا به نقد کردن.»
🔸 متأسفانه زئوس در هنگام مخالفت با رویکرد دیگران نیز جای آن که نقد مستدل کند، احساسات و گمانهای شخصی خود را بیان میکند. اگر شما با سخن یا رویکرد کسی مخالفت دارید، باید با ارائهٔ دلایل (و نه بیان احساسات شخصی) نشان بدهید که آن سخن یا رویکرد، رویکردی اشتباه و نامناسب است. اینکه بعد از مطالعهٔ مطلب من، گمان بردهاید که طرف مقابل از روی کینه و دشمنی شخصی و با قصد انتقامگیری آنها را بیان کرده است، یک احساس شخصی است و بیان آن نیز بیان یک احساس شخصی است. شما در مقام بحث، باید مخالفت خود را با بیان دلیل منطقی بیان کنید و نه احساسات شخصی. اینکه رفتهاید و در میان صدها کامنت مختلف، کامنت دو شخص که آنها هم احساس شخصی و ظن و گمان خود را بیان کردهاند را گلچین کردهاید و به جهت تایید صحبت خود از آنها استفاده میکنید، رویکردی منطقی نیست. چنین رویکردی در سوگیریهای شناختی، به عنوان سوگیری تأیید (confirmation bias) شناخته میشود. سوگیری تأییدی گرایش به جستجو در اطلاعات یا تعبیر کردن آن به نحوی است که باورهای خودِ شخص را تأیید کند. اگر فرد هنگام جمعآوری اطلاعات به شکل گزینشی عمل کند، به این سوگیری شناختی دچار شده است.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 جناب زئوس میگوید: «ببینید وقتی در کنار نقد خودتون به حرفهایی میپردازین که نشان از کینه و دشمنی داره، خب نقد خودتون رو خراب میکنید. الآن در همین کلیپ من به نقد کتاب دکتر هراری پرداختم اما از خود ایشون تعریف و تمجید کردم. او رو تاریخدانی جوان و موفق نامیدم. یا در کلیپ قبل از اون، از دکتر سروش دباغ نقد کردم. خب از ایشون تمجید نکردم اما کاملاً با احترام از ایشون یاد کردم و فقط کلامشون رو نقد کردم. آخه اینکه مثلا کانال ایران اوولوشن نوشته "جناب زئوس با گفتن آن، صداهای ناهنجار تولید کرد و قهقهه سر داد". ههـع ههـه هه. خب این حرفها نقد شما رو خراب میکنه.
یا اینکه ادمین کانال نوشته که "زئوس همیشه با لودگی تلاش میکنه استدلالهای سطحی و نظرات خودش رو به مخاطب القا بکنه". خب اینطور حرف زدن از یک کینه و دشمنی خبر میده. اگر این کانال یک کانال اسلامی بود خب این دشمنی قابل درک بود؛ اما من واقعاً نمیدونم چرا اینا اینجوری.... اگرم با من دشمنی دارید لااقل یاد بگیرید در نقدتون اون رو فاش نکنید تا نقد خودتون خراب نشه. الآن میبینید که در میان کامنتهای دوستان در همون پست یکی از دوستان خطاب به ادمین اون کانالِ ایران اوولوشن نوشته: "باهاش به مشکل خوردید؟ یا جایی بهتون بیاحترامی کرده؟ چون احساس میکنم یه جورایی میخواید ازش انتقام بگیرید"
و یا دوست دیگری نوشته: "متأسفانه این مُد شده که با خراب کردن یه شخصی که معروف شده، یه عده سعی دارن از اون شخص نردبون بسازن و مشهور بشن". خب اینجور برداشتها طبیعیه؛ چون اینطور نقد کردن به تخریب دیگران و انتقام گرفتن شبیهه تا به نقد کردن.»
🔸 متأسفانه زئوس در هنگام مخالفت با رویکرد دیگران نیز جای آن که نقد مستدل کند، احساسات و گمانهای شخصی خود را بیان میکند. اگر شما با سخن یا رویکرد کسی مخالفت دارید، باید با ارائهٔ دلایل (و نه بیان احساسات شخصی) نشان بدهید که آن سخن یا رویکرد، رویکردی اشتباه و نامناسب است. اینکه بعد از مطالعهٔ مطلب من، گمان بردهاید که طرف مقابل از روی کینه و دشمنی شخصی و با قصد انتقامگیری آنها را بیان کرده است، یک احساس شخصی است و بیان آن نیز بیان یک احساس شخصی است. شما در مقام بحث، باید مخالفت خود را با بیان دلیل منطقی بیان کنید و نه احساسات شخصی. اینکه رفتهاید و در میان صدها کامنت مختلف، کامنت دو شخص که آنها هم احساس شخصی و ظن و گمان خود را بیان کردهاند را گلچین کردهاید و به جهت تایید صحبت خود از آنها استفاده میکنید، رویکردی منطقی نیست. چنین رویکردی در سوگیریهای شناختی، به عنوان سوگیری تأیید (confirmation bias) شناخته میشود. سوگیری تأییدی گرایش به جستجو در اطلاعات یا تعبیر کردن آن به نحوی است که باورهای خودِ شخص را تأیید کند. اگر فرد هنگام جمعآوری اطلاعات به شکل گزینشی عمل کند، به این سوگیری شناختی دچار شده است.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 برخلاف برداشت زئوس، اشارهٔ من به خندههای بیجا و ناهنجار ایشان در کلیپ "حرفهایی در کنار نقد" نبود بلکه بخشی از نقد بود.
در بخشهای بعدی برای سخنانی که گفتهام استدلال مطرح میکنم. اما قبل از آن، اکنون توضیح میدهم که چرا در آن نقد هیچگونه "حملهٔ شخصی"ای به زئوس صورت نگرفته است. حملهٔ شخصی زمانی رخ میدهد که در مقام نقد یک دیدگاه یا اثر، به خصوصیات فردی گوینده (مانند رنگ پوست، قد، جنسیت، چهره، ملیت سن و....) حمله بشود یا مسائلی درباره زندگی شخصی او به وسط کشیده شود. رفتار و کردار افراد در حوزه کاری آنها، مسئله شخصی نیستند و پرداختن به آنها نیز حملهٔ شخصی نیست. زمانی که شما در کلیپهای خود از خنده های خاص برای تمسخر دیدگاههای دیگران استفاده میکنید، این خندهها مسئله یا صفت شخصی نیستند و بخشی از شیوهٔ بیان شما را تشکیل میدهند. علاوه بر سخنانی که بیان میشود، شیوهٔ بیان آنها نیز قابل نقد است. کسی نمیتواند در میان یک نقد علمی یا بحث منطقی، از بذلهگویی و تمسخر و دیگر رفتارهای نامناسب (در آن موقعیت) استفاده کند و انتظار داشته باشد که به رفتار ناشایست و بیجای او اشاره یا اعتراض نشود. شما نیز اگر با سخنان من یا نحوه بیان آن مخالفت دارید، میتوانید با ارائهٔ استدلال نقد کنید و بگویید که به این دلیل، این اعتراض یا نحوه بیان آن نادرست است. نه آن که به گویندهٔ آن اعتراض تهمتهایی مانند کینه و دشمنی داشتن و غیره بزنید. متأسفانه در اینجا با نسبت دادن انگیزههایی مثل کینه داشتن و دشمنی، مرتکب مغالطهٔ "خلط انگیزه و انگیخته" شدهاید. در این مغالطه، شخص به جای آن که بهطور مستدل به بررسی درستی یا نادرستی یک سخن بپردازد، به سراغ این مسئله میرود که انگیزههای طرف مقابل چیست و او با چه نیتی آن سخن را گفته است. در رویکرد عقلانی، درستی یا نادرستی یک سخن را باید بدون گمانهزنی درباره نیت و غرض گوینده آن بررسی کرد. در یک بحث منطقی، برمبنی عقل، اگر سخنی اشتباه یا بیجا باشد، باید با استدلال نشان دهید که آن سخن اشتباه یا بیجا است.
🔸 زئوس در ادامهٔ نقد رویکرد من، از خودش مثال میآورد که در کلیپ نقد کتاب انسان خردمند، از دکتر هراری تعریف و تمجید کرده است و در کلیپ قبل نیز کاملا با احترام از دکتر سروش دباغ یاد کرده است. همانطور که گفتم برای نقد یک سخن یا عمل باید دلایلی منطقی ارائه شود؛ قضاوت درستی یا نادرستی سخنان یا اعمال نباید بر اساس این باشد که چه کسانی آن را انجام دادهاند. برای بررسی درستی یا نادرستی سخنان و اعمال باید استدلال منطقی اقامه شود. بنابراین مثال آوردن از سخنان و رفتار شخص دیگر، دلیل منطقی نیست. وقتی شخص الف عمل X را انجام میدهد، مثال آوردن از اعمال و رفتار متفاوت شخص ب، دلیل منطقی برای نادرست بودن عمل X نیست. مگر آن که گوینده به صورت پیشفرض تمام گفتارها و رفتارهای شخص ب را درست و او را الگو و اسوهای برای همگان به حساب بیاورد. متأسفانه چنین پیشفرضی نیز این سخن را موجه نخواهد کرد زیرا اگر چنین باشد، گوینده مرتکب مغالطهٔ توسل به مرجعیت (argumentum ad verecundiam) شده است.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
در بخشهای بعدی برای سخنانی که گفتهام استدلال مطرح میکنم. اما قبل از آن، اکنون توضیح میدهم که چرا در آن نقد هیچگونه "حملهٔ شخصی"ای به زئوس صورت نگرفته است. حملهٔ شخصی زمانی رخ میدهد که در مقام نقد یک دیدگاه یا اثر، به خصوصیات فردی گوینده (مانند رنگ پوست، قد، جنسیت، چهره، ملیت سن و....) حمله بشود یا مسائلی درباره زندگی شخصی او به وسط کشیده شود. رفتار و کردار افراد در حوزه کاری آنها، مسئله شخصی نیستند و پرداختن به آنها نیز حملهٔ شخصی نیست. زمانی که شما در کلیپهای خود از خنده های خاص برای تمسخر دیدگاههای دیگران استفاده میکنید، این خندهها مسئله یا صفت شخصی نیستند و بخشی از شیوهٔ بیان شما را تشکیل میدهند. علاوه بر سخنانی که بیان میشود، شیوهٔ بیان آنها نیز قابل نقد است. کسی نمیتواند در میان یک نقد علمی یا بحث منطقی، از بذلهگویی و تمسخر و دیگر رفتارهای نامناسب (در آن موقعیت) استفاده کند و انتظار داشته باشد که به رفتار ناشایست و بیجای او اشاره یا اعتراض نشود. شما نیز اگر با سخنان من یا نحوه بیان آن مخالفت دارید، میتوانید با ارائهٔ استدلال نقد کنید و بگویید که به این دلیل، این اعتراض یا نحوه بیان آن نادرست است. نه آن که به گویندهٔ آن اعتراض تهمتهایی مانند کینه و دشمنی داشتن و غیره بزنید. متأسفانه در اینجا با نسبت دادن انگیزههایی مثل کینه داشتن و دشمنی، مرتکب مغالطهٔ "خلط انگیزه و انگیخته" شدهاید. در این مغالطه، شخص به جای آن که بهطور مستدل به بررسی درستی یا نادرستی یک سخن بپردازد، به سراغ این مسئله میرود که انگیزههای طرف مقابل چیست و او با چه نیتی آن سخن را گفته است. در رویکرد عقلانی، درستی یا نادرستی یک سخن را باید بدون گمانهزنی درباره نیت و غرض گوینده آن بررسی کرد. در یک بحث منطقی، برمبنی عقل، اگر سخنی اشتباه یا بیجا باشد، باید با استدلال نشان دهید که آن سخن اشتباه یا بیجا است.
🔸 زئوس در ادامهٔ نقد رویکرد من، از خودش مثال میآورد که در کلیپ نقد کتاب انسان خردمند، از دکتر هراری تعریف و تمجید کرده است و در کلیپ قبل نیز کاملا با احترام از دکتر سروش دباغ یاد کرده است. همانطور که گفتم برای نقد یک سخن یا عمل باید دلایلی منطقی ارائه شود؛ قضاوت درستی یا نادرستی سخنان یا اعمال نباید بر اساس این باشد که چه کسانی آن را انجام دادهاند. برای بررسی درستی یا نادرستی سخنان و اعمال باید استدلال منطقی اقامه شود. بنابراین مثال آوردن از سخنان و رفتار شخص دیگر، دلیل منطقی نیست. وقتی شخص الف عمل X را انجام میدهد، مثال آوردن از اعمال و رفتار متفاوت شخص ب، دلیل منطقی برای نادرست بودن عمل X نیست. مگر آن که گوینده به صورت پیشفرض تمام گفتارها و رفتارهای شخص ب را درست و او را الگو و اسوهای برای همگان به حساب بیاورد. متأسفانه چنین پیشفرضی نیز این سخن را موجه نخواهد کرد زیرا اگر چنین باشد، گوینده مرتکب مغالطهٔ توسل به مرجعیت (argumentum ad verecundiam) شده است.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔹 از جهت دیگر، مثالی آورده شده نیز به این مسئله نامربوط است و قیاس معالفارق محسوب میشود. نه یووال نوح هراری و نه دکتر سروش دباغ، هیچکدام در تولیدات خود به دیدگاههای دیگر نمیخندند و از تمسخر کردن دیدگاههای مقابل برای اقناع مخاطب بهره نمیبرند. هر دوی آنها افراد با اطلاعاتی هستند که پیرامون مباحثی که در آن اطلاعات کافی دارند، بدون آن که از تمسخر کردن استفاده کنند بحثهای خود را مطرح میکنند. من در مطلب و کامنت خود به خندیدن و تمسخر کردن دیدگاههای دیگر توسط زئوس اشاره کردم. مثال زدن از نوع برخورد شخص الف با شخص ب (که دست به تمسخر آرای دیگران نمیزند) ارتباطی به نحوه برخورد با شخصی که در میان بحث و نقد علمی یا منطقی از تمسخر و خندیدن به دیدگاه مخالف خود بهره میبرد ندارد.
🔸 بنابراین حتی اگر مثال زدن از کلیپهای خودتان دلیل معتبری بود، باز میبایست از نحوهٔ مخالفت و نقد خود با شخصی مثال میآوردید که در برنامههای خود از خندیدن و تمسخر دیدگاههای دیگران استفاده میکند. در میان فعالین ایرانی، جز یک مجری سابق تلوزیونی، هیچ شخص دیگری را نمیشناسم که مشابه زئوس، در مقام نقد یا بحث، به تمسخر و خندیدن به دیدگاههای دیگر بپردازد. این کار زئوس را فقط میتوان با تولیدات این شخص مقایسه کرد. اتفاقاً جناب زئوس درباره این شخص (محمد حسینی) نیز در تاریخ 30 آوریل 2018 کلیپ ساخته است. در این کلیپ زئوس درباره این شخص میگوید: «مخاطبین خودش رو احمق فرض میکنه و همه چیز رو به مسخره میگیره» و «از پرت و پلا گویی و دروغگویی چیزی کم نمیذاره». من مخالفتی با آنچه در آن کلیپ گفته شد ندارم و این سخنان را برای این نقل کردم که رفتار خود زئوس را در موقعیت مشابه ببینیم.
🔹 لازم به ذکر این نکته هست که صحبت کردن دربارهٔ یک عمل، بیاحترامی به فاعل آن عمل نیست. برای مثال، اگر کسی بگوید کارهایی مثل دروغ گفتن، تهمت زدن، دزدی، تجاوز، قتل و .... کارهای بیشرمانهای هستند و من برای این کارها هیچ احترامی قائل نیستم، به کسانی که این کارها را انجام میدهند توهین یا بیاحترامی نکرده است. مگر آن که صفتی را به اشخاصی که چنین کاری میکنند نسبت بدهد. برای مثال اگر کسی بگوید باور داشتن به اسپاگتی پرنده احمقانه است، به کسانی که به اسپاگتی پرنده باور دارند بیاحترامی نکرده است. اما اگر بگوید کسانی که به اسپاگتی پرنده باور دارند احمق هستند، به آن افراد توهین کرده است.
🔸 برای درک بهتر تفاوت قضاوت دربارهٔ یک عمل و قضاوت دربارهٔ افراد، مثالی مربوط به حوزه علم و فرگشت میآورم. یک بار ریچارد داوکینز (که من بشخصه به او علاقهٔ فراوانی دارم) چنین نوشته است: میتوان با اطمینان خاطر کامل گفت که اگر فردی را ملاقات کردید که ادعا میکند به فرگشت باور ندارد، آن فرد نادان، احمق یا دیوانه است (یا شاید شرور، اما من ترجیح میدهم که چنین فکری نکنم).
🖇 It is absolutely safe to say that if you meet somebody who claims not to believe in evolution, that person is ignorant, stupid or insane (or wicked, but I’d rather not consider that).
🔹 نسبت دادن صفت دیوانه یا احمق به اشخاص، توهین و بیاحترامی است و متأسفانه ریچارد داوکینز به مخالفان فرگشت توهین و بیاحترامی کرده است. علی رغم علاقهٔ شدید و احترام عمیقی که نسبت به داوکینز قائلم، این حرف او را به هیچ عنوان حرف قابل احترامی نمیدانم؛ اما اگر جایی ببینم که کسی گفته است این حرف "احمقانه" است، این حرف را، بنابه عقل، توهین به شخص داوکینز به حساب نمیآورم؛ چرا که این نکته را میدانم که احترام قائل نبودن برای یک عمل، به معنای بیاحترامی به کسانی که آن کار را انجام دادهاند نیست.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution
🔸 بنابراین حتی اگر مثال زدن از کلیپهای خودتان دلیل معتبری بود، باز میبایست از نحوهٔ مخالفت و نقد خود با شخصی مثال میآوردید که در برنامههای خود از خندیدن و تمسخر دیدگاههای دیگران استفاده میکند. در میان فعالین ایرانی، جز یک مجری سابق تلوزیونی، هیچ شخص دیگری را نمیشناسم که مشابه زئوس، در مقام نقد یا بحث، به تمسخر و خندیدن به دیدگاههای دیگر بپردازد. این کار زئوس را فقط میتوان با تولیدات این شخص مقایسه کرد. اتفاقاً جناب زئوس درباره این شخص (محمد حسینی) نیز در تاریخ 30 آوریل 2018 کلیپ ساخته است. در این کلیپ زئوس درباره این شخص میگوید: «مخاطبین خودش رو احمق فرض میکنه و همه چیز رو به مسخره میگیره» و «از پرت و پلا گویی و دروغگویی چیزی کم نمیذاره». من مخالفتی با آنچه در آن کلیپ گفته شد ندارم و این سخنان را برای این نقل کردم که رفتار خود زئوس را در موقعیت مشابه ببینیم.
🔹 لازم به ذکر این نکته هست که صحبت کردن دربارهٔ یک عمل، بیاحترامی به فاعل آن عمل نیست. برای مثال، اگر کسی بگوید کارهایی مثل دروغ گفتن، تهمت زدن، دزدی، تجاوز، قتل و .... کارهای بیشرمانهای هستند و من برای این کارها هیچ احترامی قائل نیستم، به کسانی که این کارها را انجام میدهند توهین یا بیاحترامی نکرده است. مگر آن که صفتی را به اشخاصی که چنین کاری میکنند نسبت بدهد. برای مثال اگر کسی بگوید باور داشتن به اسپاگتی پرنده احمقانه است، به کسانی که به اسپاگتی پرنده باور دارند بیاحترامی نکرده است. اما اگر بگوید کسانی که به اسپاگتی پرنده باور دارند احمق هستند، به آن افراد توهین کرده است.
🔸 برای درک بهتر تفاوت قضاوت دربارهٔ یک عمل و قضاوت دربارهٔ افراد، مثالی مربوط به حوزه علم و فرگشت میآورم. یک بار ریچارد داوکینز (که من بشخصه به او علاقهٔ فراوانی دارم) چنین نوشته است: میتوان با اطمینان خاطر کامل گفت که اگر فردی را ملاقات کردید که ادعا میکند به فرگشت باور ندارد، آن فرد نادان، احمق یا دیوانه است (یا شاید شرور، اما من ترجیح میدهم که چنین فکری نکنم).
🖇 It is absolutely safe to say that if you meet somebody who claims not to believe in evolution, that person is ignorant, stupid or insane (or wicked, but I’d rather not consider that).
🔹 نسبت دادن صفت دیوانه یا احمق به اشخاص، توهین و بیاحترامی است و متأسفانه ریچارد داوکینز به مخالفان فرگشت توهین و بیاحترامی کرده است. علی رغم علاقهٔ شدید و احترام عمیقی که نسبت به داوکینز قائلم، این حرف او را به هیچ عنوان حرف قابل احترامی نمیدانم؛ اما اگر جایی ببینم که کسی گفته است این حرف "احمقانه" است، این حرف را، بنابه عقل، توهین به شخص داوکینز به حساب نمیآورم؛ چرا که این نکته را میدانم که احترام قائل نبودن برای یک عمل، به معنای بیاحترامی به کسانی که آن کار را انجام دادهاند نیست.
✳️ ادامه 👇
🆔: @iran_evolution