کشف جمجمه ۳ میلیون و ۸۰۰ هزار ساله یک انسانتبار و پرسشهای جدید در برابر دیرینهشناسان
🆔: @iran_evolution
🆔: @iran_evolution
دیرینه شناسان روز چهارشنبه ۲۸ اوت (ششم) شهریور با انتشار یک گزارش اعلام کردند نتایج یک تحقیق نشانگر آن است که جمجمه تقریبا کامل یک انسانتبار که دو سال پیش در منطقه عفر اتیوپی کشف شد، متعلق به حدود سه میلیون و هشتصد هزارسال پیش است.
استفانی ملیلو، دیرین-مردم شناس از موسسه ماکس پلانک در آلمان میگوید: «ما تاکنون فکر میکردیم آنامنسیس (امآردی) در طول زمان به عفرنسیس فرگشت مییابد ... اما تحقیقات اخیر فهم ما از روند فرگشت را دگرگون کرد و پرسشهای جدیدی را در مقابل ما قرار داد؛ از جمله اینکه [با توجه به حیات همزمان این دو] آیا میان این دوگونه رقابت برای کسب جا و غذا در میان بوده است؟» به این ترتیب این پژوهش جدید به این معنی است که علاوه بر «لوسی»، گونههای دیگری هم میتوانند در روند فرگشتی متفاوت، منشا ما انسانهای امروزی باشند.
کشف این جمجمه با نام امآردی MRD -که دانشمندان آن را «بنیادین» توصیف کرده اند- از آن روی مهم است که نشان میدهد برخلاف باورهای پیشین که انسانتباران در پی تکامل میمون تباران به وجود آمدهاند، این دوگونه در حدود یکصد هزار سال همزمان با هم زندگی میکردند.
در سال ۱۹۷۴، دانشمندان در همین منطقه بقایای یک میمونتبار با قدمت ۳/۲ میلیون سال را کشف کرده بودند. این گونه معروف به آفرنسیس «لوسی» نامگذاری شد.
✅ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
استفانی ملیلو، دیرین-مردم شناس از موسسه ماکس پلانک در آلمان میگوید: «ما تاکنون فکر میکردیم آنامنسیس (امآردی) در طول زمان به عفرنسیس فرگشت مییابد ... اما تحقیقات اخیر فهم ما از روند فرگشت را دگرگون کرد و پرسشهای جدیدی را در مقابل ما قرار داد؛ از جمله اینکه [با توجه به حیات همزمان این دو] آیا میان این دوگونه رقابت برای کسب جا و غذا در میان بوده است؟» به این ترتیب این پژوهش جدید به این معنی است که علاوه بر «لوسی»، گونههای دیگری هم میتوانند در روند فرگشتی متفاوت، منشا ما انسانهای امروزی باشند.
کشف این جمجمه با نام امآردی MRD -که دانشمندان آن را «بنیادین» توصیف کرده اند- از آن روی مهم است که نشان میدهد برخلاف باورهای پیشین که انسانتباران در پی تکامل میمون تباران به وجود آمدهاند، این دوگونه در حدود یکصد هزار سال همزمان با هم زندگی میکردند.
در سال ۱۹۷۴، دانشمندان در همین منطقه بقایای یک میمونتبار با قدمت ۳/۲ میلیون سال را کشف کرده بودند. این گونه معروف به آفرنسیس «لوسی» نامگذاری شد.
✅ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
🔍 آیا تحقیقات جدید نشان میدهند که همجنسگرایی ژنتیکی نیست؟
به تازگی پژوهشی انجام شد که نشان میدهد گرایش جنسی همجنسگرایی تحت تاثیر یک ژن خاص نیست بلکه از برهمکنش تعداد فراوانی ژن، حاصل میشود.
این مقاله که در نشریه ساینس منتشر شد را میتوانید به وسیله DOI زیر مطالعه کنید:
DOI: 10.1126/science.aat7693
در ابتدای بخش نتیجه گیری (CONCLUSION) این مقاله علمی، میخوانیم:
Same-sex sexual behavior is influenced by not one or a few genes but many. Overlap with genetic influences on other traits provides insights into the underlying biology of same-sex sexual behavior
ترجمه:
رفتار همجنسگرایانه متاثر از یک یا چند ژن نیست بلکه تعداد ژنهای زیادی در ایجاد آن نقش دارند. این رفتار که با تاثیرات ژنتیکی بر سایر خصوصیات همپوشانی دارد، بینشی نسبت به بیولوژی زمینهای بروز رفتار همجنسگرایانه فراهم میکند.
مشاهده میکنید که این مقاله به هیچ عنوان نمیگوید که همجنسگرایی ژنتیکی نیست، بلکه میگوید ریشه ژنتیکی همجنسگرایی به خاطر وجود یک ژن خاص نیست و ژن های فراوانی در شکل گیری این گرایش جنسی، اثر گذارند.
اما بدفهمی از این مقاله، به خاطر شیطنتهای مغرضانه برخی خبرگزاریهای معلومالحال (چه به زبان انگلیسی و چه به زبان فارسی) در تیترگذاری رخ داد. برای مثال یکی از آنها در صفحه اینستاگرامی خود این تیتر را زد:
حتی یک ژن همجنسگرایی "یافت نشد".
این رسانه معلومالحال با استفاده از این تیتر میخواهد این را القا کند که دانشمندان کشف کردهاند که همجنسگرایی ژنتیکی نیست. تفاوت بزرگی بین "هیچ ژن منفردی برای همجنسگرایی یافت نشد" با "حتی یک ژن همجنسگرایی یافت نشد" وجود دارد. آنها با استفاده از تکنیک های شستشوی مغزی ژورنالیستی، باعث ایجاد بدفهمی بزرگی شدهاند. چیزی که کوچکترین ارتباطی با حرف پژوهش انجام شده ندارد.
در ژنتیک این یک امر بدیهی است که برخی صفات میتوانند تحت تأثیر چند ژن قرار داشته باشند. این ژنها ممکن است همگی بر روی یک کروموزوم، یا حتی چند کروموزوم مختلف قرار داشته باشند. به این حالت صفات چندژنی میگویند. تعیین اثر و سهم هر کدام از این ژنها در فنوتیپی که فرد نشان میدهد بسیار دشوار است. برای مثال رنگ مو از جمله این صفات است.
آیا میپذیرید کسی از این واقعیت که رنگ مو توسط یک ژن منفرد کنترل نمی شود، این نتیجهگیری ابلهانه را بکند که رنگ مو ژنتیکی نیست؟ چنین ادعایی را خواهید پذیرفت؟ خیر.
این مقاله نیز همین را درباره گرایش جنسی همجنسگرایی میگوید و چنین نتیجهگیری از این پژوهش انجام شده، کاملا اشتباه است.
علاوه بر این، تحقیقاتی نیز انجام شده است که نشان میدهد عوامل اپی ژنتیکی نیز در انتقال گرایش جنسی همجنسگرایی نقش دارند. بسیاری از مکانیسم های اپی ژنتیک نیز ارثی هستند و نمیتوان از آن، غیرارثی بودن همجنسگرایی را نتیجه گرفت.
با توجه به آنچه گفته شد، سواستفاده از این پژوهش علمی برای القا کردن اینکه همجنسگرایی ریشه ژنتیکی ندارد، یک اشتباه علمی مغرضانه در راستای همجنسگراستیزی است.
✅ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
به تازگی پژوهشی انجام شد که نشان میدهد گرایش جنسی همجنسگرایی تحت تاثیر یک ژن خاص نیست بلکه از برهمکنش تعداد فراوانی ژن، حاصل میشود.
این مقاله که در نشریه ساینس منتشر شد را میتوانید به وسیله DOI زیر مطالعه کنید:
DOI: 10.1126/science.aat7693
در ابتدای بخش نتیجه گیری (CONCLUSION) این مقاله علمی، میخوانیم:
Same-sex sexual behavior is influenced by not one or a few genes but many. Overlap with genetic influences on other traits provides insights into the underlying biology of same-sex sexual behavior
ترجمه:
رفتار همجنسگرایانه متاثر از یک یا چند ژن نیست بلکه تعداد ژنهای زیادی در ایجاد آن نقش دارند. این رفتار که با تاثیرات ژنتیکی بر سایر خصوصیات همپوشانی دارد، بینشی نسبت به بیولوژی زمینهای بروز رفتار همجنسگرایانه فراهم میکند.
مشاهده میکنید که این مقاله به هیچ عنوان نمیگوید که همجنسگرایی ژنتیکی نیست، بلکه میگوید ریشه ژنتیکی همجنسگرایی به خاطر وجود یک ژن خاص نیست و ژن های فراوانی در شکل گیری این گرایش جنسی، اثر گذارند.
اما بدفهمی از این مقاله، به خاطر شیطنتهای مغرضانه برخی خبرگزاریهای معلومالحال (چه به زبان انگلیسی و چه به زبان فارسی) در تیترگذاری رخ داد. برای مثال یکی از آنها در صفحه اینستاگرامی خود این تیتر را زد:
حتی یک ژن همجنسگرایی "یافت نشد".
این رسانه معلومالحال با استفاده از این تیتر میخواهد این را القا کند که دانشمندان کشف کردهاند که همجنسگرایی ژنتیکی نیست. تفاوت بزرگی بین "هیچ ژن منفردی برای همجنسگرایی یافت نشد" با "حتی یک ژن همجنسگرایی یافت نشد" وجود دارد. آنها با استفاده از تکنیک های شستشوی مغزی ژورنالیستی، باعث ایجاد بدفهمی بزرگی شدهاند. چیزی که کوچکترین ارتباطی با حرف پژوهش انجام شده ندارد.
در ژنتیک این یک امر بدیهی است که برخی صفات میتوانند تحت تأثیر چند ژن قرار داشته باشند. این ژنها ممکن است همگی بر روی یک کروموزوم، یا حتی چند کروموزوم مختلف قرار داشته باشند. به این حالت صفات چندژنی میگویند. تعیین اثر و سهم هر کدام از این ژنها در فنوتیپی که فرد نشان میدهد بسیار دشوار است. برای مثال رنگ مو از جمله این صفات است.
آیا میپذیرید کسی از این واقعیت که رنگ مو توسط یک ژن منفرد کنترل نمی شود، این نتیجهگیری ابلهانه را بکند که رنگ مو ژنتیکی نیست؟ چنین ادعایی را خواهید پذیرفت؟ خیر.
این مقاله نیز همین را درباره گرایش جنسی همجنسگرایی میگوید و چنین نتیجهگیری از این پژوهش انجام شده، کاملا اشتباه است.
علاوه بر این، تحقیقاتی نیز انجام شده است که نشان میدهد عوامل اپی ژنتیکی نیز در انتقال گرایش جنسی همجنسگرایی نقش دارند. بسیاری از مکانیسم های اپی ژنتیک نیز ارثی هستند و نمیتوان از آن، غیرارثی بودن همجنسگرایی را نتیجه گرفت.
با توجه به آنچه گفته شد، سواستفاده از این پژوهش علمی برای القا کردن اینکه همجنسگرایی ریشه ژنتیکی ندارد، یک اشتباه علمی مغرضانه در راستای همجنسگراستیزی است.
✅ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
چرا فرگشت در توضیح پدیده های اجتماعی موضوعیت ندارد؟
امین قضایی
زیست شناسی اجتماعی (sociobiology) ممکن است بتواند درباره نقش خصوصیات بیولوژیکی انسان در شکل گیری تاریخ، فرهنگ و جوامع بشری توضیحات جالب (اما گاهی به شدت تاملی و بدون تایید قوی از سوی فکت ها) ارائه دهد. اما نقش انکارناپذیر بیولوژی در پدیده های اجتماعی به هیچ وجه دلیل نمی شود که فکر کنیم نظریات توضیح دهنده ما در زیست شناسی رفتاری و تکاملی، برای پدیده های اجتماعی کاربرد دارد. این یک هشدار معرفت شناختی و روش شناختی است که به صورت زیر می توان بیان کرد:
1.هر حیطه شناختی باید موضوع شناخت خود را مشخص کند. یک discipline وقتی شکل می گیرد که موضوع شناخت کاملا مشخص شده باشد. اصولا یک دیسیپلین با تفکیک موضوع شناختش مشخص می شود. فیزیک، شیمی و زیست شناسی ممکن است همزمان یک شی را مطالعه کنند، اما موضوع شناخت آنها کاملا متفاوت و تفکیک شده است.
2.براساس موضوع شناخت، روش شناخت یا همان متدولوژی شکل می گیرد.
3.پس روش شناسی یا متدولوژی به همان حیطه شناخت یا دیسیپلین تعلق دارد و ما نمی توانیم یک نظریه که براساس یک روش شناسی مشخص در یک حیطه شناخت مشخص بدست آمده را خود به خود در حیطه شناخت دیگری به کار گیریم. بنابراین من به شدت مخالف نظریات Interdisciplinary هستم (که البته یک تاکتیک و مانور است که برخی از جمع کنندگان مدرک در اکادمی ها برای حرکت از یک رشته به رشته دیگر اختراع کرده اند.)
براساس آنچه گفته شد ما نمی توانیم فرگشت را در شناخت پدیده های اجتماعی به کار گیریم چون همانطور که گفته شد فرگشت از روش شناسی و اصول موضوعه حاکم بر شناخت پدیده های طبیعی بدست آمده است. به عبارت دیگر، روش شناسی علوم طبیعی با علوم انسانی متفاوت است و از اینرو، نظریات علوم طبیعی نمی تواند در حیطه شناخت اجتماعی به کار گرفته شود.
عدم تفکیک جهان طبیعی و جهان اجتماعی، همان خطایی است که مذاهب همواره مرتکب آن شده اند و ساختارهای اجتماعی و رفتارهای انسانی را به پدیده های طبیعی تعمیم داده اند. به نظر می رسد که برخی از داروینیست های اجتماعی جدید دچار همین خطا اما این بار برعکس شده اند و نظریات و تصورت ما از جهان طبیعی را به جهان اجتماعی تسری می دهند.
اما برسیم به اصل موضوع مقاله یعنی فرگشت. در جهان اجتماعی، فرگشت حاکم نیست زیرا به سادگی فرگشت بر اصول و فکت هایی استوار است که در جهان طبیعی وجود دارد اما در جهان اجتماعی وجود ندارد. چند تا از این اصول را به صورت زیر برشمرده ام:
1.فرگشت بر این فکت از جهان طبیعی استوار است که هر فرد از یک گونه جانوری، یک موجود مجزا است و خصایص فیزیولوژیکی ارثی آن در طول حیات آن موجود زنده، تغییر نمی کند. رنگ پوست، مو، قد، گروه خونی، اندازه هرکدام از کالبدها (صرف نظر از تغییرات در اثر رشد) تا جایی که ارثی هستند، تغییر نمی کنند و فرد قادر به تغییر این ویژگی ها نیست.
پدیده های اجتماعی (هرچه که تصور کنید از ایده ها و نظریات گرفته تا نهاد ها و ساختارهای اجتماعی)، ویژگی غیرقابل تغییر و ذاتی ندارند. اگر نه همه، اکثر این ویژگی ها توسط فرد یا اعضا قابل تغییر و اصلاح هست.
2.فرگشت بر این فکت تجربی استوار است که هر فرد از یک گونه، ویژگی های خود را به نسل بعدی یعنی فرزندان خود منتقل می کند و احتمال اینکه نسل های بعدی وی این ویژگی ها را داشته باشند بیشتر است.
پدیده های اجتماعی، ارثی نیستند. یک پدیده مشخص و دقیق مثل انتقال ویژگی های ارثی از نسلی به نسل دیگر، در پدیده های ذهنی و اجتماعی وجود ندارد. در ثانی پدیده های اجتماعی، مانند افراد یک گونه جانوری، طول عمل مشخصی ندارند.
3.فرگشت بر این اصل استوار است که هرکدام از افراد از یک گونه جانوری که بهتر بتواند با شرایط محیطی سازگاری داشته باشد پس شانس بقا و تولید مثل بیشتری خواهد داشت و احتمال اینکه بتواند ویژگی های فیزیولوژیکی خود را به جمعیت نسل بعدی منتقل کند، بیشتر می شود. در این اصل، طبیعت و شرایط محیطی از خود گونه جانوری و ویژگی هایش متفاوت است. طبیعت و شرایط محیطی تاحد زیادی مستقل از گونه، تغییر می کنند.
در جهان اجتماعی، محیطی که قرار است سازگاری با آن صورت بگیرد بیش از همه، جهان اجتماعی است و نه چیزی بیرون و منفک از آن. بنابراین تغییر واحدهای قابل فرگشت در جهان اجتماعی، محیط اجتماعی را هم به سرعت تغییر می دهد. بنابراین این یک سیستم نسبتا بسته است و با محیط طبیعی بیرون از گونه جانوری سنخیتی ندارد.
4.فرگشت یک روند تکوینی کور است و آگاهی یا خودآگاهی افراد از یک گونه جانوری نقشی در آن ندارد. در جهان اجتماعی چنین نیست، پدیده های اجتماعی اکتسابی و آگاهانه هستند. تعامل و تبادل اطلاعات وجود دارد و بنابراین روند کور (یعنی غیرآگاهانه ای) مانند فرگشت در جهان اجتماعی قابل تصور نیست.
✅ ادامه👇👇
🆔: @iran_evolution
امین قضایی
زیست شناسی اجتماعی (sociobiology) ممکن است بتواند درباره نقش خصوصیات بیولوژیکی انسان در شکل گیری تاریخ، فرهنگ و جوامع بشری توضیحات جالب (اما گاهی به شدت تاملی و بدون تایید قوی از سوی فکت ها) ارائه دهد. اما نقش انکارناپذیر بیولوژی در پدیده های اجتماعی به هیچ وجه دلیل نمی شود که فکر کنیم نظریات توضیح دهنده ما در زیست شناسی رفتاری و تکاملی، برای پدیده های اجتماعی کاربرد دارد. این یک هشدار معرفت شناختی و روش شناختی است که به صورت زیر می توان بیان کرد:
1.هر حیطه شناختی باید موضوع شناخت خود را مشخص کند. یک discipline وقتی شکل می گیرد که موضوع شناخت کاملا مشخص شده باشد. اصولا یک دیسیپلین با تفکیک موضوع شناختش مشخص می شود. فیزیک، شیمی و زیست شناسی ممکن است همزمان یک شی را مطالعه کنند، اما موضوع شناخت آنها کاملا متفاوت و تفکیک شده است.
2.براساس موضوع شناخت، روش شناخت یا همان متدولوژی شکل می گیرد.
3.پس روش شناسی یا متدولوژی به همان حیطه شناخت یا دیسیپلین تعلق دارد و ما نمی توانیم یک نظریه که براساس یک روش شناسی مشخص در یک حیطه شناخت مشخص بدست آمده را خود به خود در حیطه شناخت دیگری به کار گیریم. بنابراین من به شدت مخالف نظریات Interdisciplinary هستم (که البته یک تاکتیک و مانور است که برخی از جمع کنندگان مدرک در اکادمی ها برای حرکت از یک رشته به رشته دیگر اختراع کرده اند.)
براساس آنچه گفته شد ما نمی توانیم فرگشت را در شناخت پدیده های اجتماعی به کار گیریم چون همانطور که گفته شد فرگشت از روش شناسی و اصول موضوعه حاکم بر شناخت پدیده های طبیعی بدست آمده است. به عبارت دیگر، روش شناسی علوم طبیعی با علوم انسانی متفاوت است و از اینرو، نظریات علوم طبیعی نمی تواند در حیطه شناخت اجتماعی به کار گرفته شود.
عدم تفکیک جهان طبیعی و جهان اجتماعی، همان خطایی است که مذاهب همواره مرتکب آن شده اند و ساختارهای اجتماعی و رفتارهای انسانی را به پدیده های طبیعی تعمیم داده اند. به نظر می رسد که برخی از داروینیست های اجتماعی جدید دچار همین خطا اما این بار برعکس شده اند و نظریات و تصورت ما از جهان طبیعی را به جهان اجتماعی تسری می دهند.
اما برسیم به اصل موضوع مقاله یعنی فرگشت. در جهان اجتماعی، فرگشت حاکم نیست زیرا به سادگی فرگشت بر اصول و فکت هایی استوار است که در جهان طبیعی وجود دارد اما در جهان اجتماعی وجود ندارد. چند تا از این اصول را به صورت زیر برشمرده ام:
1.فرگشت بر این فکت از جهان طبیعی استوار است که هر فرد از یک گونه جانوری، یک موجود مجزا است و خصایص فیزیولوژیکی ارثی آن در طول حیات آن موجود زنده، تغییر نمی کند. رنگ پوست، مو، قد، گروه خونی، اندازه هرکدام از کالبدها (صرف نظر از تغییرات در اثر رشد) تا جایی که ارثی هستند، تغییر نمی کنند و فرد قادر به تغییر این ویژگی ها نیست.
پدیده های اجتماعی (هرچه که تصور کنید از ایده ها و نظریات گرفته تا نهاد ها و ساختارهای اجتماعی)، ویژگی غیرقابل تغییر و ذاتی ندارند. اگر نه همه، اکثر این ویژگی ها توسط فرد یا اعضا قابل تغییر و اصلاح هست.
2.فرگشت بر این فکت تجربی استوار است که هر فرد از یک گونه، ویژگی های خود را به نسل بعدی یعنی فرزندان خود منتقل می کند و احتمال اینکه نسل های بعدی وی این ویژگی ها را داشته باشند بیشتر است.
پدیده های اجتماعی، ارثی نیستند. یک پدیده مشخص و دقیق مثل انتقال ویژگی های ارثی از نسلی به نسل دیگر، در پدیده های ذهنی و اجتماعی وجود ندارد. در ثانی پدیده های اجتماعی، مانند افراد یک گونه جانوری، طول عمل مشخصی ندارند.
3.فرگشت بر این اصل استوار است که هرکدام از افراد از یک گونه جانوری که بهتر بتواند با شرایط محیطی سازگاری داشته باشد پس شانس بقا و تولید مثل بیشتری خواهد داشت و احتمال اینکه بتواند ویژگی های فیزیولوژیکی خود را به جمعیت نسل بعدی منتقل کند، بیشتر می شود. در این اصل، طبیعت و شرایط محیطی از خود گونه جانوری و ویژگی هایش متفاوت است. طبیعت و شرایط محیطی تاحد زیادی مستقل از گونه، تغییر می کنند.
در جهان اجتماعی، محیطی که قرار است سازگاری با آن صورت بگیرد بیش از همه، جهان اجتماعی است و نه چیزی بیرون و منفک از آن. بنابراین تغییر واحدهای قابل فرگشت در جهان اجتماعی، محیط اجتماعی را هم به سرعت تغییر می دهد. بنابراین این یک سیستم نسبتا بسته است و با محیط طبیعی بیرون از گونه جانوری سنخیتی ندارد.
4.فرگشت یک روند تکوینی کور است و آگاهی یا خودآگاهی افراد از یک گونه جانوری نقشی در آن ندارد. در جهان اجتماعی چنین نیست، پدیده های اجتماعی اکتسابی و آگاهانه هستند. تعامل و تبادل اطلاعات وجود دارد و بنابراین روند کور (یعنی غیرآگاهانه ای) مانند فرگشت در جهان اجتماعی قابل تصور نیست.
✅ ادامه👇👇
🆔: @iran_evolution
خوب، وقتی تمامی اصول و فکت های تجربی برای بروز فرگشت در جهان اجتماعی وجود ندارد، چگونه می توان از فرگشت سخن گفت. این فرگشت اجتماعی مانند شیر بی یال و دم است و فقط از آن کلمه توخالی باقی مانده است. در این قبیل نظریات، فرگشت بیشتر اشاره مبهمی است به رقابت بین واحدهای اجتماعی برای بقا و جدال. بله، رقابت وجود دارد، اما اینطور نیست که هرجا رقابتی یافتیم که واحدهای پیروز بقا پیدا می کنند، سریعا نام آن را فرگشت بگذاریم. این یک استفاده عامیانه و سهل انگار از یک نظریه است. این که رقابت در تمامی سطوح اجتماعی وجود دارد، یک امر پیش پا افتاده است و چیزی نیست که چند تا به اصطلاح نظریه پرداز فرگشت اجتماعی کشف کرده باشند.
من هرگز با جامعه شناسانی که هیچ منبع توضیحی به جز خود جامعه را برای پدیده های اجتماعی قبول نمی کنند، موافقتی ندارم. بیولوژی، طبیعت و شرایط جغرافیایی یک عنصر غیرقابل انکار در توضیح پدیده های اجتماعی و شکل گیری روند به اصطلاح تمدن است. اما این جوازی نیست برای اینکه با عوام فریبی، نظریات معتبر علوم طبیعی را در توضیح جهان اجتماعی به کار بگیریم. این وسوسه وجود دارد زیرا این نظریات معتبر هستند و نظریه پرداز می تواند وانمود کند که نظریه اش مانند نظریه فرگشت معتبر است.
✅ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
من هرگز با جامعه شناسانی که هیچ منبع توضیحی به جز خود جامعه را برای پدیده های اجتماعی قبول نمی کنند، موافقتی ندارم. بیولوژی، طبیعت و شرایط جغرافیایی یک عنصر غیرقابل انکار در توضیح پدیده های اجتماعی و شکل گیری روند به اصطلاح تمدن است. اما این جوازی نیست برای اینکه با عوام فریبی، نظریات معتبر علوم طبیعی را در توضیح جهان اجتماعی به کار بگیریم. این وسوسه وجود دارد زیرا این نظریات معتبر هستند و نظریه پرداز می تواند وانمود کند که نظریه اش مانند نظریه فرگشت معتبر است.
✅ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
خوانش کتاب «۲۱ درس برای قرن ۲۱»:
در کتاب نخستِ من، «انسان خردمند»، گذشتهی بشر مورد بررسی قرار گرفته است.
اینکه چگونه یک موجود بیاهمیت حکمفرمای سیاره زمین شد.
«انسان خداگونه»، کتاب دومِ من، آیندهی دور و دراز زندگیِ بشر را مورد مطالعه قرار میدهد.
به تعمق در این نکته میپردازد که در نهایت، چگونه انسان، «خدا» خواهد شد و فرجام نهاییِ هوش و آگاهی چه خواهد بود؟
اما در این کتاب، «۲۱ درس برای قرن ۲۱» میخواهم به مکان و زمانِ حال نگاه عمیقتری داشته باشم؛ بر امور جاری و آیندهی قریبالوقوعِ جامعهی بشری.
اینک چه چیزی در حال وقوع است؟
بزرگترین چالشها و حیاتیترین تصمیمات و انتخابهای امروزِمان چیست؟
چهچیز درخور توجه است؟
کدام مهارتها را باید به اطفال خویش آموزش دهیم؟
و...
- یووال نوح هراری
در کتاب نخستِ من، «انسان خردمند»، گذشتهی بشر مورد بررسی قرار گرفته است.
اینکه چگونه یک موجود بیاهمیت حکمفرمای سیاره زمین شد.
«انسان خداگونه»، کتاب دومِ من، آیندهی دور و دراز زندگیِ بشر را مورد مطالعه قرار میدهد.
به تعمق در این نکته میپردازد که در نهایت، چگونه انسان، «خدا» خواهد شد و فرجام نهاییِ هوش و آگاهی چه خواهد بود؟
اما در این کتاب، «۲۱ درس برای قرن ۲۱» میخواهم به مکان و زمانِ حال نگاه عمیقتری داشته باشم؛ بر امور جاری و آیندهی قریبالوقوعِ جامعهی بشری.
اینک چه چیزی در حال وقوع است؟
بزرگترین چالشها و حیاتیترین تصمیمات و انتخابهای امروزِمان چیست؟
چهچیز درخور توجه است؟
کدام مهارتها را باید به اطفال خویش آموزش دهیم؟
و...
- یووال نوح هراری
Telegram
attach 📎
پادکست_اسلحه_فولاد_میکروب_بی_پلاس.mp3
57.2 MB
پادکست خلاصهای از کتاب "اسلحه، میکروب و فولاد" (Guns, Germs, and Steel) به قلم جرد دایموند
تهیه توسط بی پلاس:
bpluspodcast.com
✅ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
تهیه توسط بی پلاس:
bpluspodcast.com
✅ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
نظریه فرگشت به راستی هماهنگ کنندهترین نظریه در زیستشناسی است. تنوع جانداران، شباهتها و اختلافات بین اشکال مختلف آنها، طرحهای پراکندگی و رفتار، سازش و کنش متقابل، همگی پدیدههایی هستند که پیش از آنکه نظریه فرگشت به آنها معنا و مفهوم بخشد، معرف پدیدههایی آشوبناک و غیرقابل توجیه در دنیای جانداران بودهاند.
هیچ بخشی از زیستشناسی را نمیتوان یافت که نظریه فرگشت نظم را برای آن به ارمغان نیاورده باشد.
📚 کتاب"جمعیتها، گونهها و تکامل"
اثر "ارنست مایر"
🆔: @iran_evolution
هیچ بخشی از زیستشناسی را نمیتوان یافت که نظریه فرگشت نظم را برای آن به ارمغان نیاورده باشد.
📚 کتاب"جمعیتها، گونهها و تکامل"
اثر "ارنست مایر"
🆔: @iran_evolution