❌ ادعا:
احتمالا گازهای کاهنده در اتمسفر اولیه زمین وجود نداشته اند.
✅ پاسخ:
۱. این ادعا اشتباه است. شواهد فعلی نشان می دهد که زمین اولیه اتمسفر نسبتا کاهنده داشته است (کاستینگ ۱۹۹۳). احتمالا به علت فرار هیدروژن از جو که بسیار کمتر از آنچه قبلا تصور میشد، بوده، اتمسفر اولیه غنی از هیدروژن بوده است. محاسبه خروج گاز پیش بینی شده از کاندریت ها (که زمین به نسبت گستردهای از آن تشکیل شده است) هم نشان دهنده یک اتمسفر کاهنده است (توماس ۲۰۰۵).
۲. حتی اگر جو کلی زمین خنثی بوده باشد، باز هم نواحی کاهنده زیادی وجود داشته است مانند نواحی نزدیک به آتشفشان های فعال (دلانو ۲۰۰۱؛ کاستینگ ۱۹۹۳)
📚 منابع:
Delano, J. W. 2001. Redox history of the Earth's interior since ~3900 Ma: Implications for prebiotic molecules. Origins of Life and Evolution of the Biosphere 31: 311-341.
Kasting, J. F. 1993. Earth's early atmosphere.Science 259: 920-926.
Thomas, Dave. 2005. New trouble for Wells's "Icon of Anti-Evolution #1".http://www.talkreason.org/articles/Wells.cfm
Tian, F., O. B. Toon, A. A. Pavlov and H. De Sterck. 2005. A hydrogen-rich early Earth atmosphere. Science 308: 1014-1017. See also: Chyba, C. F. 2005. Rethinking Earth's early atmosphere. Science 308: 962-963.
🔗 برگرفته از Talkorigins
📝 مترجم: الهام
🆔: @iran_evolution
احتمالا گازهای کاهنده در اتمسفر اولیه زمین وجود نداشته اند.
✅ پاسخ:
۱. این ادعا اشتباه است. شواهد فعلی نشان می دهد که زمین اولیه اتمسفر نسبتا کاهنده داشته است (کاستینگ ۱۹۹۳). احتمالا به علت فرار هیدروژن از جو که بسیار کمتر از آنچه قبلا تصور میشد، بوده، اتمسفر اولیه غنی از هیدروژن بوده است. محاسبه خروج گاز پیش بینی شده از کاندریت ها (که زمین به نسبت گستردهای از آن تشکیل شده است) هم نشان دهنده یک اتمسفر کاهنده است (توماس ۲۰۰۵).
۲. حتی اگر جو کلی زمین خنثی بوده باشد، باز هم نواحی کاهنده زیادی وجود داشته است مانند نواحی نزدیک به آتشفشان های فعال (دلانو ۲۰۰۱؛ کاستینگ ۱۹۹۳)
📚 منابع:
Delano, J. W. 2001. Redox history of the Earth's interior since ~3900 Ma: Implications for prebiotic molecules. Origins of Life and Evolution of the Biosphere 31: 311-341.
Kasting, J. F. 1993. Earth's early atmosphere.Science 259: 920-926.
Thomas, Dave. 2005. New trouble for Wells's "Icon of Anti-Evolution #1".http://www.talkreason.org/articles/Wells.cfm
Tian, F., O. B. Toon, A. A. Pavlov and H. De Sterck. 2005. A hydrogen-rich early Earth atmosphere. Science 308: 1014-1017. See also: Chyba, C. F. 2005. Rethinking Earth's early atmosphere. Science 308: 962-963.
🔗 برگرفته از Talkorigins
📝 مترجم: الهام
🆔: @iran_evolution
✅ فرض من این است که اگر حیواناتی که از نظر خویشاوندی به ما نزدیک اند مانند #میمون ها و #شامپانزه ها، در شرایط یکسان رفتار مشابهی انجام دهند، ما باید فرض کنیم روانشناسی پشت آن نیز یکسان است. برای طبیعت بسیار ناکارآمد خواهد بود که رفتار متفاوتی را در انسان و میمون ایجاد کند، زیرا در آن صورت مجبور به ایجاد یک مکانیزم متفاوت و یک #روانشناسی و عصب شناسی متفاوت نیز خواهد بود. از نقطه نظر داروینیستی بی معنی است که میمون ها با روش متفاوتی به مکان مشابهی برسند. از نظر من اگر شامپانزه ها دلبستگی ای قوی نشان دهند، ما باید فرض کنیم که روانشناسی آن مشابه است.
💬 #فرانس_دووال
✅ کانال فرگشت:
🆔: t.me/iran_evolution
💬 #فرانس_دووال
✅ کانال فرگشت:
🆔: t.me/iran_evolution
Telegram
فرگشت ، تحول گونهها
🐆 کانال علمی فرگشت در تلگرام 🐳
پست نخست کانال ↓
telegram.me/iran_evolution/8
پست نخست کانال ↓
telegram.me/iran_evolution/8
✅ اضطراب مرگ، اعتقاد به طراح هوشمند و پذیرش فرگشت
جسیکا تریسی و جاشوا هارت در تحقیقی به بررسی اثرات برانگیختن اضطراب مرگ بر اعتقاد به طراح هوشمند در برابر فرگشت پرداختند. پژوهشگران از یک گروه خواستند که ابتدا در مورد مرگ خود به خیال پردازی بپردازند و در مورد آن بنویسند، در حالی که موضوع خیالات و نوشتار گروه کنترل درد دندان بود. سپس هر دو گروه نوشته های مایکل بهه (یکی از نویسندگان و طرفداران ایده طراحی هوشمند) و ریچارد داوکینز (زیست شناس و خداناباور انگلیسی) را خواندند. در این نوشته ها نظر این دو فرد در مورد مذهب به صورت آشکار بیان نشده بود و تنها حاوی شواهدی جهت حمایت از استدلالات این دو دانشمند بود.
افرادی که در مورد مرگ اندیشیده بودند نسبت به گروه کنترل علاقه بیشتری به نوشته های بهه نشان دادند. به گفته تریسی، این افراد هنگام رویارویی با اضطراب مرگ برای یافتن معنا به دامان طراحی هوشمند چنگ انداختند و گویا فرگشت را ناتوان از ارایه معنای زندگی پنداشتند.
در ازمایشی دیگر و شرایطی جدید، در کنار نوشته های بهه و داوکینز، نوشته ای از ساگان قرار گرفت با این مضمون که طبیعت گرایی نیز براورده کننده حسی از معنا است. در این حالت افراد تمایل کمتری به طرفداری از نوشته های بهه نشان دادند و نوشته داوکینز را بهتر ارزیابی کردند.
در بین دانشجویان علوم طبیعی نیز، پس از رویارویی با شرایط برانگیزاننده اضطراب مرگ، تمایل بیشتری به بهتر براورد کردن نوشته های داوکینز نسبت به بهه به چشم خورد...
💬 لینک نوشته:
http://news.ubc.ca/2011/03/30/death-anxiety-prompts-people-to-believe-in-intelligent-design-reject-evolution-ubc-research/
🆔: @iran_evolution
جسیکا تریسی و جاشوا هارت در تحقیقی به بررسی اثرات برانگیختن اضطراب مرگ بر اعتقاد به طراح هوشمند در برابر فرگشت پرداختند. پژوهشگران از یک گروه خواستند که ابتدا در مورد مرگ خود به خیال پردازی بپردازند و در مورد آن بنویسند، در حالی که موضوع خیالات و نوشتار گروه کنترل درد دندان بود. سپس هر دو گروه نوشته های مایکل بهه (یکی از نویسندگان و طرفداران ایده طراحی هوشمند) و ریچارد داوکینز (زیست شناس و خداناباور انگلیسی) را خواندند. در این نوشته ها نظر این دو فرد در مورد مذهب به صورت آشکار بیان نشده بود و تنها حاوی شواهدی جهت حمایت از استدلالات این دو دانشمند بود.
افرادی که در مورد مرگ اندیشیده بودند نسبت به گروه کنترل علاقه بیشتری به نوشته های بهه نشان دادند. به گفته تریسی، این افراد هنگام رویارویی با اضطراب مرگ برای یافتن معنا به دامان طراحی هوشمند چنگ انداختند و گویا فرگشت را ناتوان از ارایه معنای زندگی پنداشتند.
در ازمایشی دیگر و شرایطی جدید، در کنار نوشته های بهه و داوکینز، نوشته ای از ساگان قرار گرفت با این مضمون که طبیعت گرایی نیز براورده کننده حسی از معنا است. در این حالت افراد تمایل کمتری به طرفداری از نوشته های بهه نشان دادند و نوشته داوکینز را بهتر ارزیابی کردند.
در بین دانشجویان علوم طبیعی نیز، پس از رویارویی با شرایط برانگیزاننده اضطراب مرگ، تمایل بیشتری به بهتر براورد کردن نوشته های داوکینز نسبت به بهه به چشم خورد...
💬 لینک نوشته:
http://news.ubc.ca/2011/03/30/death-anxiety-prompts-people-to-believe-in-intelligent-design-reject-evolution-ubc-research/
🆔: @iran_evolution
UBC News
Death anxiety prompts people to believe in intelligent design, reject evolution: UBC research - UBC News
Researchers at the University of British Columbia and Union College (Schenectady, N.Y.) have found that people’s death anxiety can influence them to support theories of intelligent design and reject evolutionary theory.
✅ رژ لب های طبیعی به نرها برای بدست آوردن ماده ها کمک می کند
📄 دیوید شولتز/ 15 دسامبر 2015
🔗 ترجمه: امید رضا قاسمی
رولینگ استونز، رولون Revlon و آنجلینا جولی گواهی بر این هستند که نمی توان قسمت های زیادی از بدن را یافت که سکسی تر از لب ها باشند. مطالعه ای که امروز به صورت آنلاین در Royal Society Open Science منتشر شد نشان داد که ما تنها نوع #نخستی نیستیم که این احساس را در مورد لب ها داریم. #میمون های سیاه و سفید پهن بینی (Rhinopithecus bieti که در تصویر زیر مشاهده می کنید) یک ساختار سلسله مراتبی سفت و سخت اجتماعی دارند که در این ساختار، نرهای بزرگ تر با چندین ماده جفت می شوند، در حالی که نرهای جوان تر گروه های مجردی تشکیل می دهند و وقت خود را در این گروه ها سپری می کنند.
لب های میمون های نر با افزایش سن روز به روز سرخ تر می شود، اما داستان کمی پیچیده تر از این است. یک سری عکس های گرفته شده طی چندین ماه نشان می دهد که نرهای دارای جفت لب هایشان در طول فصل #جفت_گیری سرخ تر می شود، در حالی که نرهای مجرد لب هایشان بی رنگ تر می شود. دانشمندان هنوز مطمئن نیستند که چرا رنگ لب های این حیوانات مطابق با سلسله مراتب اجتماعی شان تغییر می یابد.
با این حال یک فرضیه این گونه مطرح می شود که همانگونه که طاووس های ماده، نرهای با دم رنگارنگ و زیباتر را انتخاب می کنند، ماده میمون ها نیز تمایل بیشتری به نرهای با لب های سرخ دارند. یک توضیح دیگر می تواند این باشد که مردان از رنگ لب به عنوان یک شاخص ابتدایی سلسله مراتب شان استفاده می کنند که این امر منجر به کاهش درگیری می شود. چرا که لب های بی رنگ نرهای مجرد را تهدید کوچکتری نشان می دهد و به نرهای دارای جفت این امکان را می دهد که #پرخاشگری خود را تنها معطوف به سایر رقبای لب سرخ خود کنند. نویسندگان این مقاله معتقدند که این دو مکانیسم می توانند به صورت همزمان نیز رخ دهند.
💬 لینک نوشته:
http://news.sciencemag.org/biology/2015/12/natural-lipstick-helps-male-monkeys-get-girl
📄 دیوید شولتز/ 15 دسامبر 2015
🔗 ترجمه: امید رضا قاسمی
رولینگ استونز، رولون Revlon و آنجلینا جولی گواهی بر این هستند که نمی توان قسمت های زیادی از بدن را یافت که سکسی تر از لب ها باشند. مطالعه ای که امروز به صورت آنلاین در Royal Society Open Science منتشر شد نشان داد که ما تنها نوع #نخستی نیستیم که این احساس را در مورد لب ها داریم. #میمون های سیاه و سفید پهن بینی (Rhinopithecus bieti که در تصویر زیر مشاهده می کنید) یک ساختار سلسله مراتبی سفت و سخت اجتماعی دارند که در این ساختار، نرهای بزرگ تر با چندین ماده جفت می شوند، در حالی که نرهای جوان تر گروه های مجردی تشکیل می دهند و وقت خود را در این گروه ها سپری می کنند.
لب های میمون های نر با افزایش سن روز به روز سرخ تر می شود، اما داستان کمی پیچیده تر از این است. یک سری عکس های گرفته شده طی چندین ماه نشان می دهد که نرهای دارای جفت لب هایشان در طول فصل #جفت_گیری سرخ تر می شود، در حالی که نرهای مجرد لب هایشان بی رنگ تر می شود. دانشمندان هنوز مطمئن نیستند که چرا رنگ لب های این حیوانات مطابق با سلسله مراتب اجتماعی شان تغییر می یابد.
با این حال یک فرضیه این گونه مطرح می شود که همانگونه که طاووس های ماده، نرهای با دم رنگارنگ و زیباتر را انتخاب می کنند، ماده میمون ها نیز تمایل بیشتری به نرهای با لب های سرخ دارند. یک توضیح دیگر می تواند این باشد که مردان از رنگ لب به عنوان یک شاخص ابتدایی سلسله مراتب شان استفاده می کنند که این امر منجر به کاهش درگیری می شود. چرا که لب های بی رنگ نرهای مجرد را تهدید کوچکتری نشان می دهد و به نرهای دارای جفت این امکان را می دهد که #پرخاشگری خود را تنها معطوف به سایر رقبای لب سرخ خود کنند. نویسندگان این مقاله معتقدند که این دو مکانیسم می توانند به صورت همزمان نیز رخ دهند.
💬 لینک نوشته:
http://news.sciencemag.org/biology/2015/12/natural-lipstick-helps-male-monkeys-get-girl
Science
Natural lipstick helps male monkeys get the girl
Red lips may be a sign of social status
Forwarded from DailyTED1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#TED_Education
👁کارل زیمر - منشاء ژن کجاست؟
🗣زبان زیرنویس: فارسی | انگلیسی | ترکیش
👣با پیدایش حیات در زمین حدود ۴ میلیارد سال پیش، نخستین میکروبها، یکسری ژنهای اولیۀ لازم برای زنده ماندن را دارا بودهاند. در مورد انسان و دیگر موجودات زنده بزرگ، ژنهای بسیار بیشتری وجود دارند. این ژنهای جدید از کجا آمده اند؟ "کارل زیمر" به بررسی جهش و تکثیر ژنها می پردازد.
ارجاع به صفحه درس در TED.com
جدیدترین درسهای TED در:
@DailyTED1
👁کارل زیمر - منشاء ژن کجاست؟
🗣زبان زیرنویس: فارسی | انگلیسی | ترکیش
👣با پیدایش حیات در زمین حدود ۴ میلیارد سال پیش، نخستین میکروبها، یکسری ژنهای اولیۀ لازم برای زنده ماندن را دارا بودهاند. در مورد انسان و دیگر موجودات زنده بزرگ، ژنهای بسیار بیشتری وجود دارند. این ژنهای جدید از کجا آمده اند؟ "کارل زیمر" به بررسی جهش و تکثیر ژنها می پردازد.
ارجاع به صفحه درس در TED.com
جدیدترین درسهای TED در:
@DailyTED1
⭕️ پژوهشی کلاسیک و جالب در زمینه همجنس گرایی و هوموفوبی
✅ ادامز و همکاران (1996) نشان دادند که در افراد هوموفوبیک (ترس از همجنس گرایی) پس از روبرویی با محرکهای مرتبط با همجنس گرایی میزان تحریک بیشتری نسبت به افراد معمولی نشان می دهند.
✅ این محققان به دو گروه هوموفوبیک و افراد عادی فیلم های سکس دگرجنس گرایانه و همجنس گرایانه نشان دادند.
✅ اگر چه در هر دو گروه مردان نسبت به هر گونه فعالیت جنسی در زنان برانگیختگی نشان دادند، مردان هوموفوبیک برخلاف مردان عادی هنگام مشاهده رابطه همجنس گرایانه دو مرد در قطر الت تناسلی شان (یک شاخص برانگیختگی) افزایش بیشتری نشان دادند.
📌 برگرفته از کانال تکامل و شناخت
✅ ادامز و همکاران (1996) نشان دادند که در افراد هوموفوبیک (ترس از همجنس گرایی) پس از روبرویی با محرکهای مرتبط با همجنس گرایی میزان تحریک بیشتری نسبت به افراد معمولی نشان می دهند.
✅ این محققان به دو گروه هوموفوبیک و افراد عادی فیلم های سکس دگرجنس گرایانه و همجنس گرایانه نشان دادند.
✅ اگر چه در هر دو گروه مردان نسبت به هر گونه فعالیت جنسی در زنان برانگیختگی نشان دادند، مردان هوموفوبیک برخلاف مردان عادی هنگام مشاهده رابطه همجنس گرایانه دو مرد در قطر الت تناسلی شان (یک شاخص برانگیختگی) افزایش بیشتری نشان دادند.
📌 برگرفته از کانال تکامل و شناخت
✅ فرگشت مغز: مغر ما از کجا آمده است؟
📄 دواین گودوین و جورج چام/ 2014
🔗 Scientific American
❗️خاستگاه اصلی مغز ما به میلیونها سال قبل و یک تک سلولی ساده بر میگردد
⬅️ 4/3 میلیارد سال پیش: باکتریها کانالهای یونی و غشای پروتئینی را ایجاد کردند که جریان یونها را کنترل میکند و این امر راه را برای فرگشت عصبها باز کرد
⬅️ 2 میلیارد سال قبل: سلولهای یوکاریوتی توانایی ایجاد سیگنالهای الکتریکی را بدست آوردند
⬅️ 600 میلیون سال پیش: در این حدود، در اسفنجها و شانه داران Comb Jellies ویژگیهای بیشتری شکل گرفت که در سیستمهای عصبی امروزی مشاهده میشود. شانه داران یکی از اولین شبکه های نورونی را شکل دادند. اسفنجها تجمعات پروتئینی را در خود ایجاد کردند که در سیناپسهای امروزی نیز شاهدش هستیم.
⬅️ 550 میلیون سال پیش: در کرمهای پهن Flatworms طناب عصبی متقارن و همچنین سلولهای حساس به نور (چشم) ایجاد شد که به نوبه خود موجب پدیدآیی ماهیان اولیه با مغزهای پیچیده ای شد که سیستم عصبی آنها در ساختار طناب نخاعی شکل محافظت شده ای قرار داشت.
⬅️ 350 میلیون سال قبل: در دوزیستان مغز پیشین پیچیده ای شکل گرفت.
⬅️ 200 میلیون سال قبل: پستانداران وارد صحنه شدند و مغز پیشین آنها به صورت روزافزونی توسعه یافت.
⬅️ 200 هزار سال پیش: انسانهای مدرن امروزی پا به عرصه گذاشتند، با مغزی کاملا پیچیده و تواناییهای استدلال...
🆔: @iran_evolution
📄 دواین گودوین و جورج چام/ 2014
🔗 Scientific American
❗️خاستگاه اصلی مغز ما به میلیونها سال قبل و یک تک سلولی ساده بر میگردد
⬅️ 4/3 میلیارد سال پیش: باکتریها کانالهای یونی و غشای پروتئینی را ایجاد کردند که جریان یونها را کنترل میکند و این امر راه را برای فرگشت عصبها باز کرد
⬅️ 2 میلیارد سال قبل: سلولهای یوکاریوتی توانایی ایجاد سیگنالهای الکتریکی را بدست آوردند
⬅️ 600 میلیون سال پیش: در این حدود، در اسفنجها و شانه داران Comb Jellies ویژگیهای بیشتری شکل گرفت که در سیستمهای عصبی امروزی مشاهده میشود. شانه داران یکی از اولین شبکه های نورونی را شکل دادند. اسفنجها تجمعات پروتئینی را در خود ایجاد کردند که در سیناپسهای امروزی نیز شاهدش هستیم.
⬅️ 550 میلیون سال پیش: در کرمهای پهن Flatworms طناب عصبی متقارن و همچنین سلولهای حساس به نور (چشم) ایجاد شد که به نوبه خود موجب پدیدآیی ماهیان اولیه با مغزهای پیچیده ای شد که سیستم عصبی آنها در ساختار طناب نخاعی شکل محافظت شده ای قرار داشت.
⬅️ 350 میلیون سال قبل: در دوزیستان مغز پیشین پیچیده ای شکل گرفت.
⬅️ 200 میلیون سال قبل: پستانداران وارد صحنه شدند و مغز پیشین آنها به صورت روزافزونی توسعه یافت.
⬅️ 200 هزار سال پیش: انسانهای مدرن امروزی پا به عرصه گذاشتند، با مغزی کاملا پیچیده و تواناییهای استدلال...
🆔: @iran_evolution
کشف جمجمه ۳ میلیون و ۸۰۰ هزار ساله یک انسانتبار و پرسشهای جدید در برابر دیرینهشناسان
🆔: @iran_evolution
🆔: @iran_evolution
دیرینه شناسان روز چهارشنبه ۲۸ اوت (ششم) شهریور با انتشار یک گزارش اعلام کردند نتایج یک تحقیق نشانگر آن است که جمجمه تقریبا کامل یک انسانتبار که دو سال پیش در منطقه عفر اتیوپی کشف شد، متعلق به حدود سه میلیون و هشتصد هزارسال پیش است.
استفانی ملیلو، دیرین-مردم شناس از موسسه ماکس پلانک در آلمان میگوید: «ما تاکنون فکر میکردیم آنامنسیس (امآردی) در طول زمان به عفرنسیس فرگشت مییابد ... اما تحقیقات اخیر فهم ما از روند فرگشت را دگرگون کرد و پرسشهای جدیدی را در مقابل ما قرار داد؛ از جمله اینکه [با توجه به حیات همزمان این دو] آیا میان این دوگونه رقابت برای کسب جا و غذا در میان بوده است؟» به این ترتیب این پژوهش جدید به این معنی است که علاوه بر «لوسی»، گونههای دیگری هم میتوانند در روند فرگشتی متفاوت، منشا ما انسانهای امروزی باشند.
کشف این جمجمه با نام امآردی MRD -که دانشمندان آن را «بنیادین» توصیف کرده اند- از آن روی مهم است که نشان میدهد برخلاف باورهای پیشین که انسانتباران در پی تکامل میمون تباران به وجود آمدهاند، این دوگونه در حدود یکصد هزار سال همزمان با هم زندگی میکردند.
در سال ۱۹۷۴، دانشمندان در همین منطقه بقایای یک میمونتبار با قدمت ۳/۲ میلیون سال را کشف کرده بودند. این گونه معروف به آفرنسیس «لوسی» نامگذاری شد.
✅ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
استفانی ملیلو، دیرین-مردم شناس از موسسه ماکس پلانک در آلمان میگوید: «ما تاکنون فکر میکردیم آنامنسیس (امآردی) در طول زمان به عفرنسیس فرگشت مییابد ... اما تحقیقات اخیر فهم ما از روند فرگشت را دگرگون کرد و پرسشهای جدیدی را در مقابل ما قرار داد؛ از جمله اینکه [با توجه به حیات همزمان این دو] آیا میان این دوگونه رقابت برای کسب جا و غذا در میان بوده است؟» به این ترتیب این پژوهش جدید به این معنی است که علاوه بر «لوسی»، گونههای دیگری هم میتوانند در روند فرگشتی متفاوت، منشا ما انسانهای امروزی باشند.
کشف این جمجمه با نام امآردی MRD -که دانشمندان آن را «بنیادین» توصیف کرده اند- از آن روی مهم است که نشان میدهد برخلاف باورهای پیشین که انسانتباران در پی تکامل میمون تباران به وجود آمدهاند، این دوگونه در حدود یکصد هزار سال همزمان با هم زندگی میکردند.
در سال ۱۹۷۴، دانشمندان در همین منطقه بقایای یک میمونتبار با قدمت ۳/۲ میلیون سال را کشف کرده بودند. این گونه معروف به آفرنسیس «لوسی» نامگذاری شد.
✅ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
🔍 آیا تحقیقات جدید نشان میدهند که همجنسگرایی ژنتیکی نیست؟
به تازگی پژوهشی انجام شد که نشان میدهد گرایش جنسی همجنسگرایی تحت تاثیر یک ژن خاص نیست بلکه از برهمکنش تعداد فراوانی ژن، حاصل میشود.
این مقاله که در نشریه ساینس منتشر شد را میتوانید به وسیله DOI زیر مطالعه کنید:
DOI: 10.1126/science.aat7693
در ابتدای بخش نتیجه گیری (CONCLUSION) این مقاله علمی، میخوانیم:
Same-sex sexual behavior is influenced by not one or a few genes but many. Overlap with genetic influences on other traits provides insights into the underlying biology of same-sex sexual behavior
ترجمه:
رفتار همجنسگرایانه متاثر از یک یا چند ژن نیست بلکه تعداد ژنهای زیادی در ایجاد آن نقش دارند. این رفتار که با تاثیرات ژنتیکی بر سایر خصوصیات همپوشانی دارد، بینشی نسبت به بیولوژی زمینهای بروز رفتار همجنسگرایانه فراهم میکند.
مشاهده میکنید که این مقاله به هیچ عنوان نمیگوید که همجنسگرایی ژنتیکی نیست، بلکه میگوید ریشه ژنتیکی همجنسگرایی به خاطر وجود یک ژن خاص نیست و ژن های فراوانی در شکل گیری این گرایش جنسی، اثر گذارند.
اما بدفهمی از این مقاله، به خاطر شیطنتهای مغرضانه برخی خبرگزاریهای معلومالحال (چه به زبان انگلیسی و چه به زبان فارسی) در تیترگذاری رخ داد. برای مثال یکی از آنها در صفحه اینستاگرامی خود این تیتر را زد:
حتی یک ژن همجنسگرایی "یافت نشد".
این رسانه معلومالحال با استفاده از این تیتر میخواهد این را القا کند که دانشمندان کشف کردهاند که همجنسگرایی ژنتیکی نیست. تفاوت بزرگی بین "هیچ ژن منفردی برای همجنسگرایی یافت نشد" با "حتی یک ژن همجنسگرایی یافت نشد" وجود دارد. آنها با استفاده از تکنیک های شستشوی مغزی ژورنالیستی، باعث ایجاد بدفهمی بزرگی شدهاند. چیزی که کوچکترین ارتباطی با حرف پژوهش انجام شده ندارد.
در ژنتیک این یک امر بدیهی است که برخی صفات میتوانند تحت تأثیر چند ژن قرار داشته باشند. این ژنها ممکن است همگی بر روی یک کروموزوم، یا حتی چند کروموزوم مختلف قرار داشته باشند. به این حالت صفات چندژنی میگویند. تعیین اثر و سهم هر کدام از این ژنها در فنوتیپی که فرد نشان میدهد بسیار دشوار است. برای مثال رنگ مو از جمله این صفات است.
آیا میپذیرید کسی از این واقعیت که رنگ مو توسط یک ژن منفرد کنترل نمی شود، این نتیجهگیری ابلهانه را بکند که رنگ مو ژنتیکی نیست؟ چنین ادعایی را خواهید پذیرفت؟ خیر.
این مقاله نیز همین را درباره گرایش جنسی همجنسگرایی میگوید و چنین نتیجهگیری از این پژوهش انجام شده، کاملا اشتباه است.
علاوه بر این، تحقیقاتی نیز انجام شده است که نشان میدهد عوامل اپی ژنتیکی نیز در انتقال گرایش جنسی همجنسگرایی نقش دارند. بسیاری از مکانیسم های اپی ژنتیک نیز ارثی هستند و نمیتوان از آن، غیرارثی بودن همجنسگرایی را نتیجه گرفت.
با توجه به آنچه گفته شد، سواستفاده از این پژوهش علمی برای القا کردن اینکه همجنسگرایی ریشه ژنتیکی ندارد، یک اشتباه علمی مغرضانه در راستای همجنسگراستیزی است.
✅ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
به تازگی پژوهشی انجام شد که نشان میدهد گرایش جنسی همجنسگرایی تحت تاثیر یک ژن خاص نیست بلکه از برهمکنش تعداد فراوانی ژن، حاصل میشود.
این مقاله که در نشریه ساینس منتشر شد را میتوانید به وسیله DOI زیر مطالعه کنید:
DOI: 10.1126/science.aat7693
در ابتدای بخش نتیجه گیری (CONCLUSION) این مقاله علمی، میخوانیم:
Same-sex sexual behavior is influenced by not one or a few genes but many. Overlap with genetic influences on other traits provides insights into the underlying biology of same-sex sexual behavior
ترجمه:
رفتار همجنسگرایانه متاثر از یک یا چند ژن نیست بلکه تعداد ژنهای زیادی در ایجاد آن نقش دارند. این رفتار که با تاثیرات ژنتیکی بر سایر خصوصیات همپوشانی دارد، بینشی نسبت به بیولوژی زمینهای بروز رفتار همجنسگرایانه فراهم میکند.
مشاهده میکنید که این مقاله به هیچ عنوان نمیگوید که همجنسگرایی ژنتیکی نیست، بلکه میگوید ریشه ژنتیکی همجنسگرایی به خاطر وجود یک ژن خاص نیست و ژن های فراوانی در شکل گیری این گرایش جنسی، اثر گذارند.
اما بدفهمی از این مقاله، به خاطر شیطنتهای مغرضانه برخی خبرگزاریهای معلومالحال (چه به زبان انگلیسی و چه به زبان فارسی) در تیترگذاری رخ داد. برای مثال یکی از آنها در صفحه اینستاگرامی خود این تیتر را زد:
حتی یک ژن همجنسگرایی "یافت نشد".
این رسانه معلومالحال با استفاده از این تیتر میخواهد این را القا کند که دانشمندان کشف کردهاند که همجنسگرایی ژنتیکی نیست. تفاوت بزرگی بین "هیچ ژن منفردی برای همجنسگرایی یافت نشد" با "حتی یک ژن همجنسگرایی یافت نشد" وجود دارد. آنها با استفاده از تکنیک های شستشوی مغزی ژورنالیستی، باعث ایجاد بدفهمی بزرگی شدهاند. چیزی که کوچکترین ارتباطی با حرف پژوهش انجام شده ندارد.
در ژنتیک این یک امر بدیهی است که برخی صفات میتوانند تحت تأثیر چند ژن قرار داشته باشند. این ژنها ممکن است همگی بر روی یک کروموزوم، یا حتی چند کروموزوم مختلف قرار داشته باشند. به این حالت صفات چندژنی میگویند. تعیین اثر و سهم هر کدام از این ژنها در فنوتیپی که فرد نشان میدهد بسیار دشوار است. برای مثال رنگ مو از جمله این صفات است.
آیا میپذیرید کسی از این واقعیت که رنگ مو توسط یک ژن منفرد کنترل نمی شود، این نتیجهگیری ابلهانه را بکند که رنگ مو ژنتیکی نیست؟ چنین ادعایی را خواهید پذیرفت؟ خیر.
این مقاله نیز همین را درباره گرایش جنسی همجنسگرایی میگوید و چنین نتیجهگیری از این پژوهش انجام شده، کاملا اشتباه است.
علاوه بر این، تحقیقاتی نیز انجام شده است که نشان میدهد عوامل اپی ژنتیکی نیز در انتقال گرایش جنسی همجنسگرایی نقش دارند. بسیاری از مکانیسم های اپی ژنتیک نیز ارثی هستند و نمیتوان از آن، غیرارثی بودن همجنسگرایی را نتیجه گرفت.
با توجه به آنچه گفته شد، سواستفاده از این پژوهش علمی برای القا کردن اینکه همجنسگرایی ریشه ژنتیکی ندارد، یک اشتباه علمی مغرضانه در راستای همجنسگراستیزی است.
✅ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
چرا فرگشت در توضیح پدیده های اجتماعی موضوعیت ندارد؟
امین قضایی
زیست شناسی اجتماعی (sociobiology) ممکن است بتواند درباره نقش خصوصیات بیولوژیکی انسان در شکل گیری تاریخ، فرهنگ و جوامع بشری توضیحات جالب (اما گاهی به شدت تاملی و بدون تایید قوی از سوی فکت ها) ارائه دهد. اما نقش انکارناپذیر بیولوژی در پدیده های اجتماعی به هیچ وجه دلیل نمی شود که فکر کنیم نظریات توضیح دهنده ما در زیست شناسی رفتاری و تکاملی، برای پدیده های اجتماعی کاربرد دارد. این یک هشدار معرفت شناختی و روش شناختی است که به صورت زیر می توان بیان کرد:
1.هر حیطه شناختی باید موضوع شناخت خود را مشخص کند. یک discipline وقتی شکل می گیرد که موضوع شناخت کاملا مشخص شده باشد. اصولا یک دیسیپلین با تفکیک موضوع شناختش مشخص می شود. فیزیک، شیمی و زیست شناسی ممکن است همزمان یک شی را مطالعه کنند، اما موضوع شناخت آنها کاملا متفاوت و تفکیک شده است.
2.براساس موضوع شناخت، روش شناخت یا همان متدولوژی شکل می گیرد.
3.پس روش شناسی یا متدولوژی به همان حیطه شناخت یا دیسیپلین تعلق دارد و ما نمی توانیم یک نظریه که براساس یک روش شناسی مشخص در یک حیطه شناخت مشخص بدست آمده را خود به خود در حیطه شناخت دیگری به کار گیریم. بنابراین من به شدت مخالف نظریات Interdisciplinary هستم (که البته یک تاکتیک و مانور است که برخی از جمع کنندگان مدرک در اکادمی ها برای حرکت از یک رشته به رشته دیگر اختراع کرده اند.)
براساس آنچه گفته شد ما نمی توانیم فرگشت را در شناخت پدیده های اجتماعی به کار گیریم چون همانطور که گفته شد فرگشت از روش شناسی و اصول موضوعه حاکم بر شناخت پدیده های طبیعی بدست آمده است. به عبارت دیگر، روش شناسی علوم طبیعی با علوم انسانی متفاوت است و از اینرو، نظریات علوم طبیعی نمی تواند در حیطه شناخت اجتماعی به کار گرفته شود.
عدم تفکیک جهان طبیعی و جهان اجتماعی، همان خطایی است که مذاهب همواره مرتکب آن شده اند و ساختارهای اجتماعی و رفتارهای انسانی را به پدیده های طبیعی تعمیم داده اند. به نظر می رسد که برخی از داروینیست های اجتماعی جدید دچار همین خطا اما این بار برعکس شده اند و نظریات و تصورت ما از جهان طبیعی را به جهان اجتماعی تسری می دهند.
اما برسیم به اصل موضوع مقاله یعنی فرگشت. در جهان اجتماعی، فرگشت حاکم نیست زیرا به سادگی فرگشت بر اصول و فکت هایی استوار است که در جهان طبیعی وجود دارد اما در جهان اجتماعی وجود ندارد. چند تا از این اصول را به صورت زیر برشمرده ام:
1.فرگشت بر این فکت از جهان طبیعی استوار است که هر فرد از یک گونه جانوری، یک موجود مجزا است و خصایص فیزیولوژیکی ارثی آن در طول حیات آن موجود زنده، تغییر نمی کند. رنگ پوست، مو، قد، گروه خونی، اندازه هرکدام از کالبدها (صرف نظر از تغییرات در اثر رشد) تا جایی که ارثی هستند، تغییر نمی کنند و فرد قادر به تغییر این ویژگی ها نیست.
پدیده های اجتماعی (هرچه که تصور کنید از ایده ها و نظریات گرفته تا نهاد ها و ساختارهای اجتماعی)، ویژگی غیرقابل تغییر و ذاتی ندارند. اگر نه همه، اکثر این ویژگی ها توسط فرد یا اعضا قابل تغییر و اصلاح هست.
2.فرگشت بر این فکت تجربی استوار است که هر فرد از یک گونه، ویژگی های خود را به نسل بعدی یعنی فرزندان خود منتقل می کند و احتمال اینکه نسل های بعدی وی این ویژگی ها را داشته باشند بیشتر است.
پدیده های اجتماعی، ارثی نیستند. یک پدیده مشخص و دقیق مثل انتقال ویژگی های ارثی از نسلی به نسل دیگر، در پدیده های ذهنی و اجتماعی وجود ندارد. در ثانی پدیده های اجتماعی، مانند افراد یک گونه جانوری، طول عمل مشخصی ندارند.
3.فرگشت بر این اصل استوار است که هرکدام از افراد از یک گونه جانوری که بهتر بتواند با شرایط محیطی سازگاری داشته باشد پس شانس بقا و تولید مثل بیشتری خواهد داشت و احتمال اینکه بتواند ویژگی های فیزیولوژیکی خود را به جمعیت نسل بعدی منتقل کند، بیشتر می شود. در این اصل، طبیعت و شرایط محیطی از خود گونه جانوری و ویژگی هایش متفاوت است. طبیعت و شرایط محیطی تاحد زیادی مستقل از گونه، تغییر می کنند.
در جهان اجتماعی، محیطی که قرار است سازگاری با آن صورت بگیرد بیش از همه، جهان اجتماعی است و نه چیزی بیرون و منفک از آن. بنابراین تغییر واحدهای قابل فرگشت در جهان اجتماعی، محیط اجتماعی را هم به سرعت تغییر می دهد. بنابراین این یک سیستم نسبتا بسته است و با محیط طبیعی بیرون از گونه جانوری سنخیتی ندارد.
4.فرگشت یک روند تکوینی کور است و آگاهی یا خودآگاهی افراد از یک گونه جانوری نقشی در آن ندارد. در جهان اجتماعی چنین نیست، پدیده های اجتماعی اکتسابی و آگاهانه هستند. تعامل و تبادل اطلاعات وجود دارد و بنابراین روند کور (یعنی غیرآگاهانه ای) مانند فرگشت در جهان اجتماعی قابل تصور نیست.
✅ ادامه👇👇
🆔: @iran_evolution
امین قضایی
زیست شناسی اجتماعی (sociobiology) ممکن است بتواند درباره نقش خصوصیات بیولوژیکی انسان در شکل گیری تاریخ، فرهنگ و جوامع بشری توضیحات جالب (اما گاهی به شدت تاملی و بدون تایید قوی از سوی فکت ها) ارائه دهد. اما نقش انکارناپذیر بیولوژی در پدیده های اجتماعی به هیچ وجه دلیل نمی شود که فکر کنیم نظریات توضیح دهنده ما در زیست شناسی رفتاری و تکاملی، برای پدیده های اجتماعی کاربرد دارد. این یک هشدار معرفت شناختی و روش شناختی است که به صورت زیر می توان بیان کرد:
1.هر حیطه شناختی باید موضوع شناخت خود را مشخص کند. یک discipline وقتی شکل می گیرد که موضوع شناخت کاملا مشخص شده باشد. اصولا یک دیسیپلین با تفکیک موضوع شناختش مشخص می شود. فیزیک، شیمی و زیست شناسی ممکن است همزمان یک شی را مطالعه کنند، اما موضوع شناخت آنها کاملا متفاوت و تفکیک شده است.
2.براساس موضوع شناخت، روش شناخت یا همان متدولوژی شکل می گیرد.
3.پس روش شناسی یا متدولوژی به همان حیطه شناخت یا دیسیپلین تعلق دارد و ما نمی توانیم یک نظریه که براساس یک روش شناسی مشخص در یک حیطه شناخت مشخص بدست آمده را خود به خود در حیطه شناخت دیگری به کار گیریم. بنابراین من به شدت مخالف نظریات Interdisciplinary هستم (که البته یک تاکتیک و مانور است که برخی از جمع کنندگان مدرک در اکادمی ها برای حرکت از یک رشته به رشته دیگر اختراع کرده اند.)
براساس آنچه گفته شد ما نمی توانیم فرگشت را در شناخت پدیده های اجتماعی به کار گیریم چون همانطور که گفته شد فرگشت از روش شناسی و اصول موضوعه حاکم بر شناخت پدیده های طبیعی بدست آمده است. به عبارت دیگر، روش شناسی علوم طبیعی با علوم انسانی متفاوت است و از اینرو، نظریات علوم طبیعی نمی تواند در حیطه شناخت اجتماعی به کار گرفته شود.
عدم تفکیک جهان طبیعی و جهان اجتماعی، همان خطایی است که مذاهب همواره مرتکب آن شده اند و ساختارهای اجتماعی و رفتارهای انسانی را به پدیده های طبیعی تعمیم داده اند. به نظر می رسد که برخی از داروینیست های اجتماعی جدید دچار همین خطا اما این بار برعکس شده اند و نظریات و تصورت ما از جهان طبیعی را به جهان اجتماعی تسری می دهند.
اما برسیم به اصل موضوع مقاله یعنی فرگشت. در جهان اجتماعی، فرگشت حاکم نیست زیرا به سادگی فرگشت بر اصول و فکت هایی استوار است که در جهان طبیعی وجود دارد اما در جهان اجتماعی وجود ندارد. چند تا از این اصول را به صورت زیر برشمرده ام:
1.فرگشت بر این فکت از جهان طبیعی استوار است که هر فرد از یک گونه جانوری، یک موجود مجزا است و خصایص فیزیولوژیکی ارثی آن در طول حیات آن موجود زنده، تغییر نمی کند. رنگ پوست، مو، قد، گروه خونی، اندازه هرکدام از کالبدها (صرف نظر از تغییرات در اثر رشد) تا جایی که ارثی هستند، تغییر نمی کنند و فرد قادر به تغییر این ویژگی ها نیست.
پدیده های اجتماعی (هرچه که تصور کنید از ایده ها و نظریات گرفته تا نهاد ها و ساختارهای اجتماعی)، ویژگی غیرقابل تغییر و ذاتی ندارند. اگر نه همه، اکثر این ویژگی ها توسط فرد یا اعضا قابل تغییر و اصلاح هست.
2.فرگشت بر این فکت تجربی استوار است که هر فرد از یک گونه، ویژگی های خود را به نسل بعدی یعنی فرزندان خود منتقل می کند و احتمال اینکه نسل های بعدی وی این ویژگی ها را داشته باشند بیشتر است.
پدیده های اجتماعی، ارثی نیستند. یک پدیده مشخص و دقیق مثل انتقال ویژگی های ارثی از نسلی به نسل دیگر، در پدیده های ذهنی و اجتماعی وجود ندارد. در ثانی پدیده های اجتماعی، مانند افراد یک گونه جانوری، طول عمل مشخصی ندارند.
3.فرگشت بر این اصل استوار است که هرکدام از افراد از یک گونه جانوری که بهتر بتواند با شرایط محیطی سازگاری داشته باشد پس شانس بقا و تولید مثل بیشتری خواهد داشت و احتمال اینکه بتواند ویژگی های فیزیولوژیکی خود را به جمعیت نسل بعدی منتقل کند، بیشتر می شود. در این اصل، طبیعت و شرایط محیطی از خود گونه جانوری و ویژگی هایش متفاوت است. طبیعت و شرایط محیطی تاحد زیادی مستقل از گونه، تغییر می کنند.
در جهان اجتماعی، محیطی که قرار است سازگاری با آن صورت بگیرد بیش از همه، جهان اجتماعی است و نه چیزی بیرون و منفک از آن. بنابراین تغییر واحدهای قابل فرگشت در جهان اجتماعی، محیط اجتماعی را هم به سرعت تغییر می دهد. بنابراین این یک سیستم نسبتا بسته است و با محیط طبیعی بیرون از گونه جانوری سنخیتی ندارد.
4.فرگشت یک روند تکوینی کور است و آگاهی یا خودآگاهی افراد از یک گونه جانوری نقشی در آن ندارد. در جهان اجتماعی چنین نیست، پدیده های اجتماعی اکتسابی و آگاهانه هستند. تعامل و تبادل اطلاعات وجود دارد و بنابراین روند کور (یعنی غیرآگاهانه ای) مانند فرگشت در جهان اجتماعی قابل تصور نیست.
✅ ادامه👇👇
🆔: @iran_evolution
خوب، وقتی تمامی اصول و فکت های تجربی برای بروز فرگشت در جهان اجتماعی وجود ندارد، چگونه می توان از فرگشت سخن گفت. این فرگشت اجتماعی مانند شیر بی یال و دم است و فقط از آن کلمه توخالی باقی مانده است. در این قبیل نظریات، فرگشت بیشتر اشاره مبهمی است به رقابت بین واحدهای اجتماعی برای بقا و جدال. بله، رقابت وجود دارد، اما اینطور نیست که هرجا رقابتی یافتیم که واحدهای پیروز بقا پیدا می کنند، سریعا نام آن را فرگشت بگذاریم. این یک استفاده عامیانه و سهل انگار از یک نظریه است. این که رقابت در تمامی سطوح اجتماعی وجود دارد، یک امر پیش پا افتاده است و چیزی نیست که چند تا به اصطلاح نظریه پرداز فرگشت اجتماعی کشف کرده باشند.
من هرگز با جامعه شناسانی که هیچ منبع توضیحی به جز خود جامعه را برای پدیده های اجتماعی قبول نمی کنند، موافقتی ندارم. بیولوژی، طبیعت و شرایط جغرافیایی یک عنصر غیرقابل انکار در توضیح پدیده های اجتماعی و شکل گیری روند به اصطلاح تمدن است. اما این جوازی نیست برای اینکه با عوام فریبی، نظریات معتبر علوم طبیعی را در توضیح جهان اجتماعی به کار بگیریم. این وسوسه وجود دارد زیرا این نظریات معتبر هستند و نظریه پرداز می تواند وانمود کند که نظریه اش مانند نظریه فرگشت معتبر است.
✅ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
من هرگز با جامعه شناسانی که هیچ منبع توضیحی به جز خود جامعه را برای پدیده های اجتماعی قبول نمی کنند، موافقتی ندارم. بیولوژی، طبیعت و شرایط جغرافیایی یک عنصر غیرقابل انکار در توضیح پدیده های اجتماعی و شکل گیری روند به اصطلاح تمدن است. اما این جوازی نیست برای اینکه با عوام فریبی، نظریات معتبر علوم طبیعی را در توضیح جهان اجتماعی به کار بگیریم. این وسوسه وجود دارد زیرا این نظریات معتبر هستند و نظریه پرداز می تواند وانمود کند که نظریه اش مانند نظریه فرگشت معتبر است.
✅ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
خوانش کتاب «۲۱ درس برای قرن ۲۱»:
در کتاب نخستِ من، «انسان خردمند»، گذشتهی بشر مورد بررسی قرار گرفته است.
اینکه چگونه یک موجود بیاهمیت حکمفرمای سیاره زمین شد.
«انسان خداگونه»، کتاب دومِ من، آیندهی دور و دراز زندگیِ بشر را مورد مطالعه قرار میدهد.
به تعمق در این نکته میپردازد که در نهایت، چگونه انسان، «خدا» خواهد شد و فرجام نهاییِ هوش و آگاهی چه خواهد بود؟
اما در این کتاب، «۲۱ درس برای قرن ۲۱» میخواهم به مکان و زمانِ حال نگاه عمیقتری داشته باشم؛ بر امور جاری و آیندهی قریبالوقوعِ جامعهی بشری.
اینک چه چیزی در حال وقوع است؟
بزرگترین چالشها و حیاتیترین تصمیمات و انتخابهای امروزِمان چیست؟
چهچیز درخور توجه است؟
کدام مهارتها را باید به اطفال خویش آموزش دهیم؟
و...
- یووال نوح هراری
در کتاب نخستِ من، «انسان خردمند»، گذشتهی بشر مورد بررسی قرار گرفته است.
اینکه چگونه یک موجود بیاهمیت حکمفرمای سیاره زمین شد.
«انسان خداگونه»، کتاب دومِ من، آیندهی دور و دراز زندگیِ بشر را مورد مطالعه قرار میدهد.
به تعمق در این نکته میپردازد که در نهایت، چگونه انسان، «خدا» خواهد شد و فرجام نهاییِ هوش و آگاهی چه خواهد بود؟
اما در این کتاب، «۲۱ درس برای قرن ۲۱» میخواهم به مکان و زمانِ حال نگاه عمیقتری داشته باشم؛ بر امور جاری و آیندهی قریبالوقوعِ جامعهی بشری.
اینک چه چیزی در حال وقوع است؟
بزرگترین چالشها و حیاتیترین تصمیمات و انتخابهای امروزِمان چیست؟
چهچیز درخور توجه است؟
کدام مهارتها را باید به اطفال خویش آموزش دهیم؟
و...
- یووال نوح هراری
Telegram
attach 📎
پادکست_اسلحه_فولاد_میکروب_بی_پلاس.mp3
57.2 MB
پادکست خلاصهای از کتاب "اسلحه، میکروب و فولاد" (Guns, Germs, and Steel) به قلم جرد دایموند
تهیه توسط بی پلاس:
bpluspodcast.com
✅ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
تهیه توسط بی پلاس:
bpluspodcast.com
✅ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution