انسان خداگونه
یووال نوح هراری
⭕️ تاریخ در چند کلمه
ص 469 تا 473
- چهار مرحلهی تاریخ از دیدگاه دین نوین «دادهباوری»
- «اینترنت همهچیز» = پایان انسان!
🆔: @iran_evolution
ص 469 تا 473
- چهار مرحلهی تاریخ از دیدگاه دین نوین «دادهباوری»
- «اینترنت همهچیز» = پایان انسان!
🆔: @iran_evolution
انسان خداگونه
یووال نوح هراری
⭕️ اطلاعات میخواهد آزاد باشد!
ص 473 تا 479
- «انسان» ابزاری برای «اینترنت همه چیز»!
- انسان، الگوریتمی منسوخ شده است!
- بزرگترین گناه در دین «دادهباوری»
- شبکهی «یخچالها» متصل به شبکهی «مرغها»!
🆔: @iran_evolution
ص 473 تا 479
- «انسان» ابزاری برای «اینترنت همه چیز»!
- انسان، الگوریتمی منسوخ شده است!
- بزرگترین گناه در دین «دادهباوری»
- شبکهی «یخچالها» متصل به شبکهی «مرغها»!
🆔: @iran_evolution
فرگشت ، تحول گونهها
یووال نوح هراری – انسان خداگونه
⛔️ فرمان بزرگ دین نوین:
🔺 هرگز از به اشتراک اشتراک گذاشتن تجربههایت در اینترنت غافل مشو! 🔺
⚛️ در نظر باورمندان راستین این دین، قطع ارتباط انسانها با جریان اطلاعات خطر از دست رفتن معنای زندگی را در پی دارد...
⚛️ انجام دادن کاری یا تجربه کردن چیزی چه فایدهای دارد اگر هیچ کس از آن باخبر نباشد و در مبادلهی جهانی اطلاعات نیز سهمی نداشته باشد؟
دادهباوران معتقدند که اگر تجربه ها به اشتراک گذاشته نشوند ارزشی ندارند...
🔺 پس تا میتوانید سلفی بگیرید و به اشتراک بگذارید... این فضیلت و خیر مطلق است!!
🆔: @iran_evolution
🔺 هرگز از به اشتراک اشتراک گذاشتن تجربههایت در اینترنت غافل مشو! 🔺
⚛️ در نظر باورمندان راستین این دین، قطع ارتباط انسانها با جریان اطلاعات خطر از دست رفتن معنای زندگی را در پی دارد...
⚛️ انجام دادن کاری یا تجربه کردن چیزی چه فایدهای دارد اگر هیچ کس از آن باخبر نباشد و در مبادلهی جهانی اطلاعات نیز سهمی نداشته باشد؟
دادهباوران معتقدند که اگر تجربه ها به اشتراک گذاشته نشوند ارزشی ندارند...
🔺 پس تا میتوانید سلفی بگیرید و به اشتراک بگذارید... این فضیلت و خیر مطلق است!!
🆔: @iran_evolution
انسان خداگونه
یووال نوح هراری
⭕️ سلفی بگیر! سلفی بگیر!
ص 479 تا 482
- شباهت «دادهباوری» با ادیان کهن
- چرا همگی شبیه توریستهای ژاپنی شدهایم؟
- اینستاگرام؛ دلیل برتری ما بر سایر موجودات!؟
- واق واق دیگر بس است!
- برای سگ و گربهتان حساب «فیسبوک» باز کنید! 🐶🐱
🆔: @iran_evolution
ص 479 تا 482
- شباهت «دادهباوری» با ادیان کهن
- چرا همگی شبیه توریستهای ژاپنی شدهایم؟
- اینستاگرام؛ دلیل برتری ما بر سایر موجودات!؟
- واق واق دیگر بس است!
- برای سگ و گربهتان حساب «فیسبوک» باز کنید! 🐶🐱
🆔: @iran_evolution
انسان خداگونه
یووال نوح هراری
⭕️ خودت را بشناس!
ص 482 تا 490
- «انسان» را نیز مانند «اسب» کنار بگذاریم...
- نیروی «عشق» در مقابل ابرکامپیوترها؟ 😅واقعا!؟؟
- «احساسات» دیگر بهترین الگوریتمهای دنیا نیستند...
- میخواهید بدانید واقعا کیستید؟؟
🆔: @iran_evolution
ص 482 تا 490
- «انسان» را نیز مانند «اسب» کنار بگذاریم...
- نیروی «عشق» در مقابل ابرکامپیوترها؟ 😅واقعا!؟؟
- «احساسات» دیگر بهترین الگوریتمهای دنیا نیستند...
- میخواهید بدانید واقعا کیستید؟؟
🆔: @iran_evolution
انسان خداگونه
یووال نوح هراری
⭕️ آخرین بخش خوانش کتاب «انسان خداگونه»!
⭕️ خرده موجی در جریان اطلاعات
ص 490 تا 495
- شاید «Data-ism» هم اشتباه باشد... 🤔
- «سانسور» در قرن بیست و یکم چگونه خواهد بود؟
- چه بر سر ما خواهد آمد؟
⏏️ پایان خوانش کتاب «انسان خداگونه» ⏏️
🆔: @iran_evolution
⭕️ خرده موجی در جریان اطلاعات
ص 490 تا 495
- شاید «Data-ism» هم اشتباه باشد... 🤔
- «سانسور» در قرن بیست و یکم چگونه خواهد بود؟
- چه بر سر ما خواهد آمد؟
⏏️ پایان خوانش کتاب «انسان خداگونه» ⏏️
🆔: @iran_evolution
⭕️ تاریخ بدون قهرمان
✍️ امین قضائی
تفکر عامه در پی استخراج یک داستان جذاب از تاریخ است و به دنبال قهرمان می گردد. وجود قهرمان برای ایجاد یک داستان جذاب لازم است. اما واقعیت این است که تاریخ هیچ قهرمانی ندارد. اگر ارسطو می گوید همه چیز را همگان می دانند، درباره تاریخ نیز می توان گفت که پیشرفت را همگان پیش می برند. بنابراین فکر می کنم با رجوع مجدد به لحظات دراماتیک پیشرفت علم، می توانیم درسی آموختنی از تاریخ و نحوه پیشرفت بشریت بگیریم.
علم به تدریج و ذره ذره پیشرفت می کند، آنچه تضمین کننده پیشرفت علمی و معرفت بشری است، نه افراد بلکه پیدا کردن متد و روش علمی صحیح است. به همین خاطر علم در یک محیط مناسب پیشرفت می کند و هیچ چیزی به نام نبوغ یک دانشمند خاص در کار نیست. اجازه بدهید دو تا از قهرمانان بارز پیشرفت علم یعنی گالیله و داروین را مثال بزنیم. تصور عامه بر این است که آنها ایده ها و نظریاتی کاملا خلاف باور عمومی مطرح کردند. اینطور نیست. آنها فقط ذره ای بر ذره دیگر افزودند. اگر سهم این دو را در پیشرفت معرفت بشری در نظر بگیرید، خواهید دانست که سهم آنها بسیار اندک است. این به معنای بی ارزش دانستن کار ایشان نیست، بلکه نشان می دهد که تاریخ پیشرفت بشری، قهرمانی ندارد و با نبوغ فردی پیش نمی رود. برعکس، معرفت بشری با دیالوگ و ایجاد زنجیره ای از مطالعات و پژوهش ها که بر یکدیگر مبتنی باشند، به پیش خواهد رفت.
مثال گالیله را در نظر بگیرید. به اشتباه تصور می شود گالیله اولین کسی بود که اثبات کرد زمین گرد است. معلوم نیست این باور غلط از کجا آمده است. از هزار سال پیش از گالیله مردم می دانستند که زمین گرد است. در مکتوبات اولین کسی که زمین را گرد در نظر می گیرد پارمنیدس است. اما مسلم است که قبل از وی نیز چنین تصوری وجود داشت. درک گرد بودن زمین اصلا سخت نبوده است. دریانوردان از مدتها به عینه می دیدند که وقتی جزیره ای در افق ظاهر می شود، اول نوک کوه پدیدار می شود و بعد خود جزیره ظاهر می شود. همین به سادگی می تواند فرد را به این نتیجه برساند که زمین گرد است. البته نظریه دیگری نیز وجود داشت که زمین را دیسک مانند تصور می کرد.
گالیله حتی اولین کسی نبود که نشان داد زمین به دور خورشید می چرخد. قبل از وی، کوپرنیک این را نشان داده بود. منتها برای اثبات قضیه، توضیحات و شواهدی لازم بود که کوپرنیک آن را ارائه نکرد. مردمان گذشته آنچنان که تصور می رود آنقدر احمق نبودند که به این فکر نیافتاده باشند که ممکن است زمین دور خود بچرخد و نه اینکه اجرام سماوی دور زمین بچرخند. آنها براحتی می توانستند تصور کنند که همانطور که شما دور خود می چرخید، گویا جهان و اطراف دور شما می چرخد، پس زمین نیز دور خود می چرخد. اما این با مشاهده دقیق و به سادگی با رصد کردن ستارگان رد می شود. دلیل به سادگی این است که اگر زمین دور خود بچرخد، پس اجرام سماوی باید حرکت یکسانی در آسمان طی کنند. اینطور نیست پس این فرضیه به درستی رد شد.
قدیمیان برای این تصور که اجرام سماوی دور زمین می چرخد خیلی هم در اشتباه نبودند. نزدیک ترین جرم سماوی یعنی ماه واقعا دور زمین می چرخد، منتها استقرای عامیانه باعث می شد تصور کنند که اگر ماه دور زمین می چرخد، پس دیگر اجرام یعنی ستارگان و خورشید نیز دور زمین می چرخند. در واقع، درک حرکت زمین دور خورشید بسیار دشوار بود، زیرا حرکت اجرام سماوی در آسمان محصول ترکیب چند حرکت متفاوت است: یعنی حرکت زمین به دور خود، حرکت ماه به دور زمین، حرکت زمین و سیارات دیگر به دور خورشید و اینکه دیگر ستارگان اصلا حرکتی در این منظومه ندارند و در اصل خارج از منظومه هستند.
در زمان گالیله، مهمترین مخالفت با نظریه کوپرنیک یعنی حرکت زمین به دور خورشید، از سوی فردی به نام تیکو براهه مطرح می شد. وی به سادگی استدلال می کرد که اگر زمین دور خورشید می چرخد پس ما باید در طول این چرخش سالیانه، تغییر فواصل بین ستارگان را مشاهده کنیم. یعنی فاصله ستارگان نسبت به هم باید تغییر کند زیرا موقعیت زمین تغییر کرده است. چنین تغییری (با امکانات آن زمان مشاهده نمی شد)، پس نتیجه این بود که زمین ثابت است. طرفداران کوپرنیک به درستی (البته از روی تامل و حدس) استدلال می کردند که تغییر مشاهده نمی شود زیرا فاصله ستارگان از ما بسیار زیاد است. براهه در مقابل استدلال می کرد که اگر اینطور باشد یعنی فاصله ستارگان انقدر زیاد است که این تغییر مشاهده نمی شود، پس این ستارگان باید بسیار عظیم و بزرگ باشند امری که البته واقعیت دارد!
✍️ امین قضائی
تفکر عامه در پی استخراج یک داستان جذاب از تاریخ است و به دنبال قهرمان می گردد. وجود قهرمان برای ایجاد یک داستان جذاب لازم است. اما واقعیت این است که تاریخ هیچ قهرمانی ندارد. اگر ارسطو می گوید همه چیز را همگان می دانند، درباره تاریخ نیز می توان گفت که پیشرفت را همگان پیش می برند. بنابراین فکر می کنم با رجوع مجدد به لحظات دراماتیک پیشرفت علم، می توانیم درسی آموختنی از تاریخ و نحوه پیشرفت بشریت بگیریم.
علم به تدریج و ذره ذره پیشرفت می کند، آنچه تضمین کننده پیشرفت علمی و معرفت بشری است، نه افراد بلکه پیدا کردن متد و روش علمی صحیح است. به همین خاطر علم در یک محیط مناسب پیشرفت می کند و هیچ چیزی به نام نبوغ یک دانشمند خاص در کار نیست. اجازه بدهید دو تا از قهرمانان بارز پیشرفت علم یعنی گالیله و داروین را مثال بزنیم. تصور عامه بر این است که آنها ایده ها و نظریاتی کاملا خلاف باور عمومی مطرح کردند. اینطور نیست. آنها فقط ذره ای بر ذره دیگر افزودند. اگر سهم این دو را در پیشرفت معرفت بشری در نظر بگیرید، خواهید دانست که سهم آنها بسیار اندک است. این به معنای بی ارزش دانستن کار ایشان نیست، بلکه نشان می دهد که تاریخ پیشرفت بشری، قهرمانی ندارد و با نبوغ فردی پیش نمی رود. برعکس، معرفت بشری با دیالوگ و ایجاد زنجیره ای از مطالعات و پژوهش ها که بر یکدیگر مبتنی باشند، به پیش خواهد رفت.
مثال گالیله را در نظر بگیرید. به اشتباه تصور می شود گالیله اولین کسی بود که اثبات کرد زمین گرد است. معلوم نیست این باور غلط از کجا آمده است. از هزار سال پیش از گالیله مردم می دانستند که زمین گرد است. در مکتوبات اولین کسی که زمین را گرد در نظر می گیرد پارمنیدس است. اما مسلم است که قبل از وی نیز چنین تصوری وجود داشت. درک گرد بودن زمین اصلا سخت نبوده است. دریانوردان از مدتها به عینه می دیدند که وقتی جزیره ای در افق ظاهر می شود، اول نوک کوه پدیدار می شود و بعد خود جزیره ظاهر می شود. همین به سادگی می تواند فرد را به این نتیجه برساند که زمین گرد است. البته نظریه دیگری نیز وجود داشت که زمین را دیسک مانند تصور می کرد.
گالیله حتی اولین کسی نبود که نشان داد زمین به دور خورشید می چرخد. قبل از وی، کوپرنیک این را نشان داده بود. منتها برای اثبات قضیه، توضیحات و شواهدی لازم بود که کوپرنیک آن را ارائه نکرد. مردمان گذشته آنچنان که تصور می رود آنقدر احمق نبودند که به این فکر نیافتاده باشند که ممکن است زمین دور خود بچرخد و نه اینکه اجرام سماوی دور زمین بچرخند. آنها براحتی می توانستند تصور کنند که همانطور که شما دور خود می چرخید، گویا جهان و اطراف دور شما می چرخد، پس زمین نیز دور خود می چرخد. اما این با مشاهده دقیق و به سادگی با رصد کردن ستارگان رد می شود. دلیل به سادگی این است که اگر زمین دور خود بچرخد، پس اجرام سماوی باید حرکت یکسانی در آسمان طی کنند. اینطور نیست پس این فرضیه به درستی رد شد.
قدیمیان برای این تصور که اجرام سماوی دور زمین می چرخد خیلی هم در اشتباه نبودند. نزدیک ترین جرم سماوی یعنی ماه واقعا دور زمین می چرخد، منتها استقرای عامیانه باعث می شد تصور کنند که اگر ماه دور زمین می چرخد، پس دیگر اجرام یعنی ستارگان و خورشید نیز دور زمین می چرخند. در واقع، درک حرکت زمین دور خورشید بسیار دشوار بود، زیرا حرکت اجرام سماوی در آسمان محصول ترکیب چند حرکت متفاوت است: یعنی حرکت زمین به دور خود، حرکت ماه به دور زمین، حرکت زمین و سیارات دیگر به دور خورشید و اینکه دیگر ستارگان اصلا حرکتی در این منظومه ندارند و در اصل خارج از منظومه هستند.
در زمان گالیله، مهمترین مخالفت با نظریه کوپرنیک یعنی حرکت زمین به دور خورشید، از سوی فردی به نام تیکو براهه مطرح می شد. وی به سادگی استدلال می کرد که اگر زمین دور خورشید می چرخد پس ما باید در طول این چرخش سالیانه، تغییر فواصل بین ستارگان را مشاهده کنیم. یعنی فاصله ستارگان نسبت به هم باید تغییر کند زیرا موقعیت زمین تغییر کرده است. چنین تغییری (با امکانات آن زمان مشاهده نمی شد)، پس نتیجه این بود که زمین ثابت است. طرفداران کوپرنیک به درستی (البته از روی تامل و حدس) استدلال می کردند که تغییر مشاهده نمی شود زیرا فاصله ستارگان از ما بسیار زیاد است. براهه در مقابل استدلال می کرد که اگر اینطور باشد یعنی فاصله ستارگان انقدر زیاد است که این تغییر مشاهده نمی شود، پس این ستارگان باید بسیار عظیم و بزرگ باشند امری که البته واقعیت دارد!
بنابراین، آنطور که داستان های عامیانه ذکر می کنند، مسئله به سادگی یک تعصب مذهبی در مقابل یک کشف علمی نبود. اما گالیله چطور فهمید که زمین به دور خورشید می چرخد یا در واقع چطور توانست آن را نشان دهد؟ همانطور که قبلا گفتم ماه یک عامل گمراهی بشر بود. ماه واقعا دور زمین می چرخد و این باعث شده بود که مردم تصور کنند دیگر اجرام سماوی نیز مانند ماه عمل می کنند. گالیله با تلسکوپی که ساخته بود توانست سه قمر مشتری را مشاهده کند. وی دید که این قمرها پشت مشتری در مواقعی پنهان می شوند، پس نتیجه گرفت که آنها دور مشتری می چرخند. به طعنه می توان گفت که گمراهی قمر زمین، را قمرهای مشتری جبران کرد. اگر مشتری اجرامی دارد که دور آن می چرخند، پس حساب ماه هم از دیگر اجرام سماوی جداست. با جدا کردن ماه در محاسبات، بقیه مسائل ساده تر شد. وقتی مشاهده شد که سه اقمار مشتری (گالیله بعدا چهارمی را هم کشف کرد) دور مشتری می چرخند، پس از محاسبات رابطه متقابل بین ماه، زمین و خورشید، گالیله توانست بفهمد که زمین به دور خورشید می چرخد.
درسی که از این قضیه می گیریم اهمیت اندازه گیری و مشاهده است. گالیله در محاسبات ناشی از مشاهدات نسبت به دیگر دانشمندان آنزمان برتری نداشت. برتری او، استفاده از یک ابزار قوی تر مشاهده یعنی تلسکوپ بود تا توانست قمرهای مشتری را کشف کند. گالیله قهرمان علمی نبود، علم به سادگی به این شکل پیشرفت نمی کند.
فرگشت یا تکامل به داروین نسبت داده می شود. خوب البته درست تر این است که بگوییم اولین توضیح علمی یا منطقی فرگشت یا تکامل را داروین ارائه داد. پیش از داروین، همه جانورشناسان می دانستند که جانوران تکامل پیدا می کنند و نیز می دانستند که جانوران پیچیده از جانوران ساده نشات گرفته اند. آنها حتی می دانستند که ویژگی های جانوری از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود (البته نه داروین و نه دیگران چیزی از ژنتیک و انتقال وراثت ژنتیکی نمی دانستند). انها حتی از وجود نوعی تکامل یا انتخاب اصلح هم خبر داشتند! منظور من تکامل یا فرگشت مصنوعی است. آنها به خوبی می دانستند که پرورش دهندگان گیاهان و احشام، با انتخاب اصلح (مثلا پشم بیشتری برای گوسفند)، باعث تغییرات مصنوعی در جانوران به مرور زمان شده اند. منتها آنها نمی توانستند توضیح دهند که در شرایط طبیعی، این انتخاب اصلح چگونه صورت می گیرد. در شرایط پرورشی، مشخصا انسانها در طول زمان، باعث شده اند که گیاهان و جانوران تغییر ویژگی دهند یعنی به سادگی آن گیاهی که بزرگتر، شیرین تر یا خوشمزه تر بود را پرورش داده اند. اما در شرایط طبیعی چطور؟ کاری که داروین کرد صرفا نشان دادن این بود که چگونه در شرایط طبیعی نیز انتخاب اصلح در کار است. در واقع، داروین تنها کاری کرد انتخاب مصنوعی پرورش دهندگان را به فرآیند انتخاب طبیعی اصلح در طبیعت تسری داد. به همین سادگی!
نه داروین و نه گالیله و نه حتی اینشتین (البته اینشتین شاید بزرگترین استئنا برای ما باشد)، نظریاتی بی اندازه عجیب و بدیع مطرح نکردند، آنها صرفا تکمیل کننده و پیش برنده نظریات دیگران بوده اند. به سادگی، آنها فقط چند گام به جلو نهادند. نام آنها در تاریخ علم بیش از همه یادگار مانده است به خاطر اینکه همین یک گام آنها باعث باز شدن چشم انداز بزرگی روی بشریت شده است. به عنوان قیاس فرض کنید که پیشرفت علم بشریت مانند گام برداشتن شما در کوهستان است. یافته و اختراع و اکتشاف هر دانشمندی مانند یک گام است، نه بزرگتر و نه کوچکتر از بقیه گامها. اما گاهی گامی هست که ناگهان برمی دارید و بر ستیغ کوه می روید و منظره ای بدیع را تماشا می کنید. این گام کوچک شما مانند بقیه گام هاست اما ناگهان اکتشاف و گشایش جدیدی برای شما حاصل می شود. پیشرفت های علمی توسط گالیله یا داروین نیز مانند این گامی است که به یک گشایش و حل یک معمای غامض منجر شده است. اما این بدان معنا نیست که آنها همه این کار را یک تنه به انجام رسانده اند. پیشرفت بشریت، یک قهرمان اسطوره ای ندارد. آنها فقط ذره ای از دانش به دانش ها افزوده اند هرچند گشایشی ناگهانی حاصل شده باشد.
کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
درسی که از این قضیه می گیریم اهمیت اندازه گیری و مشاهده است. گالیله در محاسبات ناشی از مشاهدات نسبت به دیگر دانشمندان آنزمان برتری نداشت. برتری او، استفاده از یک ابزار قوی تر مشاهده یعنی تلسکوپ بود تا توانست قمرهای مشتری را کشف کند. گالیله قهرمان علمی نبود، علم به سادگی به این شکل پیشرفت نمی کند.
فرگشت یا تکامل به داروین نسبت داده می شود. خوب البته درست تر این است که بگوییم اولین توضیح علمی یا منطقی فرگشت یا تکامل را داروین ارائه داد. پیش از داروین، همه جانورشناسان می دانستند که جانوران تکامل پیدا می کنند و نیز می دانستند که جانوران پیچیده از جانوران ساده نشات گرفته اند. آنها حتی می دانستند که ویژگی های جانوری از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود (البته نه داروین و نه دیگران چیزی از ژنتیک و انتقال وراثت ژنتیکی نمی دانستند). انها حتی از وجود نوعی تکامل یا انتخاب اصلح هم خبر داشتند! منظور من تکامل یا فرگشت مصنوعی است. آنها به خوبی می دانستند که پرورش دهندگان گیاهان و احشام، با انتخاب اصلح (مثلا پشم بیشتری برای گوسفند)، باعث تغییرات مصنوعی در جانوران به مرور زمان شده اند. منتها آنها نمی توانستند توضیح دهند که در شرایط طبیعی، این انتخاب اصلح چگونه صورت می گیرد. در شرایط پرورشی، مشخصا انسانها در طول زمان، باعث شده اند که گیاهان و جانوران تغییر ویژگی دهند یعنی به سادگی آن گیاهی که بزرگتر، شیرین تر یا خوشمزه تر بود را پرورش داده اند. اما در شرایط طبیعی چطور؟ کاری که داروین کرد صرفا نشان دادن این بود که چگونه در شرایط طبیعی نیز انتخاب اصلح در کار است. در واقع، داروین تنها کاری کرد انتخاب مصنوعی پرورش دهندگان را به فرآیند انتخاب طبیعی اصلح در طبیعت تسری داد. به همین سادگی!
نه داروین و نه گالیله و نه حتی اینشتین (البته اینشتین شاید بزرگترین استئنا برای ما باشد)، نظریاتی بی اندازه عجیب و بدیع مطرح نکردند، آنها صرفا تکمیل کننده و پیش برنده نظریات دیگران بوده اند. به سادگی، آنها فقط چند گام به جلو نهادند. نام آنها در تاریخ علم بیش از همه یادگار مانده است به خاطر اینکه همین یک گام آنها باعث باز شدن چشم انداز بزرگی روی بشریت شده است. به عنوان قیاس فرض کنید که پیشرفت علم بشریت مانند گام برداشتن شما در کوهستان است. یافته و اختراع و اکتشاف هر دانشمندی مانند یک گام است، نه بزرگتر و نه کوچکتر از بقیه گامها. اما گاهی گامی هست که ناگهان برمی دارید و بر ستیغ کوه می روید و منظره ای بدیع را تماشا می کنید. این گام کوچک شما مانند بقیه گام هاست اما ناگهان اکتشاف و گشایش جدیدی برای شما حاصل می شود. پیشرفت های علمی توسط گالیله یا داروین نیز مانند این گامی است که به یک گشایش و حل یک معمای غامض منجر شده است. اما این بدان معنا نیست که آنها همه این کار را یک تنه به انجام رسانده اند. پیشرفت بشریت، یک قهرمان اسطوره ای ندارد. آنها فقط ذره ای از دانش به دانش ها افزوده اند هرچند گشایشی ناگهانی حاصل شده باشد.
کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
❌ ادعا:
وقتی آزمایش میلر- یوری با اتمسفری تنها متشکل از دی اکسید کربن، نیتروژن و بخار آب انجام شود، هیچ آمینو اسیدی تولید نمی شود.
✅ پاسخ:
این ادعا کذب است. چنین اتمسفری قطعا به تولید آمینو اسیدها می انجامد (شلزینگر و میلر ۱۹۸۳)
📚 منبع:
Schlesinger, G. and S. L. Miller. 1983. Prebiotic synthesis in atmospheres containing CH4, CO, and CO2. I. Amino acids. Journal of Molecular Evolution 19(5): 376-382.
📚مطالعه بیشتر:
Ellington, Andrew D. and Matthew Levy. 2003. Gas, discharge, and the Discovery Institute. Reports of the National Center for Science Education 23(3-4): 39-40.
✅برگرفته از وبسایت Talk Origins
✍️مترجم: الهام
🆔: @iran_evolution
وقتی آزمایش میلر- یوری با اتمسفری تنها متشکل از دی اکسید کربن، نیتروژن و بخار آب انجام شود، هیچ آمینو اسیدی تولید نمی شود.
✅ پاسخ:
این ادعا کذب است. چنین اتمسفری قطعا به تولید آمینو اسیدها می انجامد (شلزینگر و میلر ۱۹۸۳)
📚 منبع:
Schlesinger, G. and S. L. Miller. 1983. Prebiotic synthesis in atmospheres containing CH4, CO, and CO2. I. Amino acids. Journal of Molecular Evolution 19(5): 376-382.
📚مطالعه بیشتر:
Ellington, Andrew D. and Matthew Levy. 2003. Gas, discharge, and the Discovery Institute. Reports of the National Center for Science Education 23(3-4): 39-40.
✅برگرفته از وبسایت Talk Origins
✍️مترجم: الهام
🆔: @iran_evolution
ارنست مایر مینویسد:
اکنون اجازه دهید سهم داروین در اندیشه مدرن را خلاصه کنم.
او سبب شد جهانبینی مطلقاً سکولاری جانشین جهانبینی مبتنی بر عقاید جزمی مسیحی و پس از آن شود.
گذشته از این، آثار او به رد چندین جهانبینی نظیر ماهیتباوری، غایتانگاری و علیتباوری که پیش از این قالب بودند انجامید.
او به جای این مفاهیم ابطال شده، پارهای مفاهیم نو از جمله جمعیتزیستی، انتخاب طبیعی، اهمیت تصادف و پیشامد، اهمیت تبیین کنندگی عامل زمان و اهمیت گروه اجتماعی در پیدایش اخلاق را معرفی کرد که خارج از قلمرو زیست شناسی از اهمیتی فراگیر برخوردارند.
تقریبا تمام اجزای نظام اعتقادی انسان امروزی به طریقی تحت تاثیر یکی از نوآوریهای مفهومی داروین است.
شاهکار او در کل پیافکندن بنیان فلسفی نوع برای زیست شناسی است که با شتاب شکل میگیرد. تردید نمیتوان کرد که طرز فکر هر انسان غربی مدرن، عمیقا تحت تاثیر اندیشه های فلسفی داروین قرار گرفته است.
برگرفته از کتاب «چه چیزی زیستشناسی را بیهمتا میسازد؟»
ترجمه کاوه فیضاللهی
🆔: @iran_evolution
اکنون اجازه دهید سهم داروین در اندیشه مدرن را خلاصه کنم.
او سبب شد جهانبینی مطلقاً سکولاری جانشین جهانبینی مبتنی بر عقاید جزمی مسیحی و پس از آن شود.
گذشته از این، آثار او به رد چندین جهانبینی نظیر ماهیتباوری، غایتانگاری و علیتباوری که پیش از این قالب بودند انجامید.
او به جای این مفاهیم ابطال شده، پارهای مفاهیم نو از جمله جمعیتزیستی، انتخاب طبیعی، اهمیت تصادف و پیشامد، اهمیت تبیین کنندگی عامل زمان و اهمیت گروه اجتماعی در پیدایش اخلاق را معرفی کرد که خارج از قلمرو زیست شناسی از اهمیتی فراگیر برخوردارند.
تقریبا تمام اجزای نظام اعتقادی انسان امروزی به طریقی تحت تاثیر یکی از نوآوریهای مفهومی داروین است.
شاهکار او در کل پیافکندن بنیان فلسفی نوع برای زیست شناسی است که با شتاب شکل میگیرد. تردید نمیتوان کرد که طرز فکر هر انسان غربی مدرن، عمیقا تحت تاثیر اندیشه های فلسفی داروین قرار گرفته است.
برگرفته از کتاب «چه چیزی زیستشناسی را بیهمتا میسازد؟»
ترجمه کاوه فیضاللهی
🆔: @iran_evolution
✅ خوشبختانه روزهای تیره کاوش #ذهن_انسان بدون در نظر گرفتن فرایندهایی که آن را طراحی کرده به سر آمده است. مطالعه حیات با درک این که "هیچ چیز در زیست شناسی معنا ندارد مگر در سایه تکامل" (دوبژانسکی، 1973) دگرگون شده است. مطالعه حیات انسان (افکار، احساسات، رفتارها و دستاوردها) با فهم آشکار این ایده همراه شده است که #تکامل در گردن نمانده و اثر انگشت #انتخاب_طبیعی بر بدن و مغز ما یافت می شود.
💬 #بری_کوهل
🆔: @iran_evolution
💬 #بری_کوهل
🆔: @iran_evolution
🔺کتابچه انجیل هیولای اسپاگتی پرنده
✍️ بابی هندرسن
🔖پیشگفتار:
احتمالا با ایده ی «طراحی هوشمند آشنا هستید که في الواقع یک باور شبه علمی است. هواداران آن معتقدند، بهترین توضیح برای پیچیدگی های جهان و موجودات زنده با فرض وجود خالقی هوشمند محقق می شود، طراحی هوشمند همچنین در تضاد با فرگشت است. آنچه که سبب شهرت سریع و گسترده این باور شد، جنجال رسانه ای موافقان و مخالفان گنجاندن این نظریه در برنامه ی درسی علوم مدارس امریکا و سپس کشیده شدن این مسئله به دادگاه در سال ۲۰۰۵ بود.
در این هنگام دادگاه یک تصمیم اشتباهی را مرتکب می شود و بابی هندرسن در اعتراض به تصمیم دادگاه
ایالتی مبنی بر تدریس طراحی هوشمند یک هیولا اسپاگتی پرنده را تعریف کرد که خالق موجودات است و باید آن نیز در کنار طراحی هوشمند تدریس شود. در واقع نوعی شوخی با تصمیم اشتباه دادگاه بود....
دانلود کتاب در کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
✍️ بابی هندرسن
🔖پیشگفتار:
احتمالا با ایده ی «طراحی هوشمند آشنا هستید که في الواقع یک باور شبه علمی است. هواداران آن معتقدند، بهترین توضیح برای پیچیدگی های جهان و موجودات زنده با فرض وجود خالقی هوشمند محقق می شود، طراحی هوشمند همچنین در تضاد با فرگشت است. آنچه که سبب شهرت سریع و گسترده این باور شد، جنجال رسانه ای موافقان و مخالفان گنجاندن این نظریه در برنامه ی درسی علوم مدارس امریکا و سپس کشیده شدن این مسئله به دادگاه در سال ۲۰۰۵ بود.
در این هنگام دادگاه یک تصمیم اشتباهی را مرتکب می شود و بابی هندرسن در اعتراض به تصمیم دادگاه
ایالتی مبنی بر تدریس طراحی هوشمند یک هیولا اسپاگتی پرنده را تعریف کرد که خالق موجودات است و باید آن نیز در کنار طراحی هوشمند تدریس شود. در واقع نوعی شوخی با تصمیم اشتباه دادگاه بود....
دانلود کتاب در کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
✅ مغز انسان متشکل از مجموعه ای از #ماشین های_محاسباتی است که هر یک از آن ها توسط انتخاب طبیعی و برای حل مشکلاتی که اجداد #شکارچی_گردآورنده ما با آن روبرو بوده اند طراحی شده است. این ماشین ها #سازش هایی_تخصصی هستند ؛ بعبارتی سیستم هایی با خصایص طراحی شده ای که به گونه ای سازمان یافته اند که یک مشکل اجتماعی را به صورتی پایا، اقتصادی و موثر حل کنند.
جستجوی این "#سازش های محاسباتی عملکرد ویژه" به صورتی جدی آغاز شده است. تعدادی از این سیستم های اختصاصی اخیرا یافت شده است، مثل سیستم هایی برای انگیزش جنسی، استنباط اجتماعی، قضاوت در شرایط عدم اطمینان، و شرطی سازی و همچنین سیستم هایی برای بازشناسی دیداری و فراگیری دانش.
📝 #روانشناسی_تکاملی و مغز (2001)/ #بردلی_دوشان، #لدا_کاسمیدز، #جان_توبی
t.me/iran_evolution
جستجوی این "#سازش های محاسباتی عملکرد ویژه" به صورتی جدی آغاز شده است. تعدادی از این سیستم های اختصاصی اخیرا یافت شده است، مثل سیستم هایی برای انگیزش جنسی، استنباط اجتماعی، قضاوت در شرایط عدم اطمینان، و شرطی سازی و همچنین سیستم هایی برای بازشناسی دیداری و فراگیری دانش.
📝 #روانشناسی_تکاملی و مغز (2001)/ #بردلی_دوشان، #لدا_کاسمیدز، #جان_توبی
t.me/iran_evolution
Telegram
فرگشت ، تحول گونهها
🐆 کانال علمی فرگشت در تلگرام 🐳
پست نخست کانال ↓
telegram.me/iran_evolution/8
پست نخست کانال ↓
telegram.me/iran_evolution/8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🍂 پاسخ به موضوع «حلقه گمشده» در فرگشت توسط ریچارد داوکینز
📚 همراه با زیر نویس فارسی
T.me/iran_evolution
📚 همراه با زیر نویس فارسی
T.me/iran_evolution
همراهان گرامی، مقاله مهمی در حوزه مقبولیت تئوری تکامل در جامعه ایران برای ارائه به صورت بین المللی در مرحله جمع آوری داده ها می باشد، باعث افتخار است که در حدود 5 دقیقه از وقت گرانبهای خود را برای تکمیل این پرسشنامه در اختیار ما قرار دهید.
پیشاپیش از همراهیتان در این مسیر قدردانیم.
فرم پرسشنامه 👇👇👇👇👇
https://forms.gle/3eqFAC85LL9KLRjQ8
پیشاپیش از همراهیتان در این مسیر قدردانیم.
فرم پرسشنامه 👇👇👇👇👇
https://forms.gle/3eqFAC85LL9KLRjQ8
Google Docs
مطالعه مقبولیت تئوری تکامل در جامعه ایران
این مطالعه به منظور بررسی نگاه افراد مختلف اجتماع نسبت به تئوری علمی تکامل صورت می گیرد و بخشی از یک مطالعه جامع می باشد
❌ ادعا:
احتمالا گازهای کاهنده در اتمسفر اولیه زمین وجود نداشته اند.
✅ پاسخ:
۱. این ادعا اشتباه است. شواهد فعلی نشان می دهد که زمین اولیه اتمسفر نسبتا کاهنده داشته است (کاستینگ ۱۹۹۳). احتمالا به علت فرار هیدروژن از جو که بسیار کمتر از آنچه قبلا تصور میشد، بوده، اتمسفر اولیه غنی از هیدروژن بوده است. محاسبه خروج گاز پیش بینی شده از کاندریت ها (که زمین به نسبت گستردهای از آن تشکیل شده است) هم نشان دهنده یک اتمسفر کاهنده است (توماس ۲۰۰۵).
۲. حتی اگر جو کلی زمین خنثی بوده باشد، باز هم نواحی کاهنده زیادی وجود داشته است مانند نواحی نزدیک به آتشفشان های فعال (دلانو ۲۰۰۱؛ کاستینگ ۱۹۹۳)
📚 منابع:
Delano, J. W. 2001. Redox history of the Earth's interior since ~3900 Ma: Implications for prebiotic molecules. Origins of Life and Evolution of the Biosphere 31: 311-341.
Kasting, J. F. 1993. Earth's early atmosphere.Science 259: 920-926.
Thomas, Dave. 2005. New trouble for Wells's "Icon of Anti-Evolution #1".http://www.talkreason.org/articles/Wells.cfm
Tian, F., O. B. Toon, A. A. Pavlov and H. De Sterck. 2005. A hydrogen-rich early Earth atmosphere. Science 308: 1014-1017. See also: Chyba, C. F. 2005. Rethinking Earth's early atmosphere. Science 308: 962-963.
🔗 برگرفته از Talkorigins
📝 مترجم: الهام
🆔: @iran_evolution
احتمالا گازهای کاهنده در اتمسفر اولیه زمین وجود نداشته اند.
✅ پاسخ:
۱. این ادعا اشتباه است. شواهد فعلی نشان می دهد که زمین اولیه اتمسفر نسبتا کاهنده داشته است (کاستینگ ۱۹۹۳). احتمالا به علت فرار هیدروژن از جو که بسیار کمتر از آنچه قبلا تصور میشد، بوده، اتمسفر اولیه غنی از هیدروژن بوده است. محاسبه خروج گاز پیش بینی شده از کاندریت ها (که زمین به نسبت گستردهای از آن تشکیل شده است) هم نشان دهنده یک اتمسفر کاهنده است (توماس ۲۰۰۵).
۲. حتی اگر جو کلی زمین خنثی بوده باشد، باز هم نواحی کاهنده زیادی وجود داشته است مانند نواحی نزدیک به آتشفشان های فعال (دلانو ۲۰۰۱؛ کاستینگ ۱۹۹۳)
📚 منابع:
Delano, J. W. 2001. Redox history of the Earth's interior since ~3900 Ma: Implications for prebiotic molecules. Origins of Life and Evolution of the Biosphere 31: 311-341.
Kasting, J. F. 1993. Earth's early atmosphere.Science 259: 920-926.
Thomas, Dave. 2005. New trouble for Wells's "Icon of Anti-Evolution #1".http://www.talkreason.org/articles/Wells.cfm
Tian, F., O. B. Toon, A. A. Pavlov and H. De Sterck. 2005. A hydrogen-rich early Earth atmosphere. Science 308: 1014-1017. See also: Chyba, C. F. 2005. Rethinking Earth's early atmosphere. Science 308: 962-963.
🔗 برگرفته از Talkorigins
📝 مترجم: الهام
🆔: @iran_evolution
✅ فرض من این است که اگر حیواناتی که از نظر خویشاوندی به ما نزدیک اند مانند #میمون ها و #شامپانزه ها، در شرایط یکسان رفتار مشابهی انجام دهند، ما باید فرض کنیم روانشناسی پشت آن نیز یکسان است. برای طبیعت بسیار ناکارآمد خواهد بود که رفتار متفاوتی را در انسان و میمون ایجاد کند، زیرا در آن صورت مجبور به ایجاد یک مکانیزم متفاوت و یک #روانشناسی و عصب شناسی متفاوت نیز خواهد بود. از نقطه نظر داروینیستی بی معنی است که میمون ها با روش متفاوتی به مکان مشابهی برسند. از نظر من اگر شامپانزه ها دلبستگی ای قوی نشان دهند، ما باید فرض کنیم که روانشناسی آن مشابه است.
💬 #فرانس_دووال
✅ کانال فرگشت:
🆔: t.me/iran_evolution
💬 #فرانس_دووال
✅ کانال فرگشت:
🆔: t.me/iran_evolution
Telegram
فرگشت ، تحول گونهها
🐆 کانال علمی فرگشت در تلگرام 🐳
پست نخست کانال ↓
telegram.me/iran_evolution/8
پست نخست کانال ↓
telegram.me/iran_evolution/8
✅ اضطراب مرگ، اعتقاد به طراح هوشمند و پذیرش فرگشت
جسیکا تریسی و جاشوا هارت در تحقیقی به بررسی اثرات برانگیختن اضطراب مرگ بر اعتقاد به طراح هوشمند در برابر فرگشت پرداختند. پژوهشگران از یک گروه خواستند که ابتدا در مورد مرگ خود به خیال پردازی بپردازند و در مورد آن بنویسند، در حالی که موضوع خیالات و نوشتار گروه کنترل درد دندان بود. سپس هر دو گروه نوشته های مایکل بهه (یکی از نویسندگان و طرفداران ایده طراحی هوشمند) و ریچارد داوکینز (زیست شناس و خداناباور انگلیسی) را خواندند. در این نوشته ها نظر این دو فرد در مورد مذهب به صورت آشکار بیان نشده بود و تنها حاوی شواهدی جهت حمایت از استدلالات این دو دانشمند بود.
افرادی که در مورد مرگ اندیشیده بودند نسبت به گروه کنترل علاقه بیشتری به نوشته های بهه نشان دادند. به گفته تریسی، این افراد هنگام رویارویی با اضطراب مرگ برای یافتن معنا به دامان طراحی هوشمند چنگ انداختند و گویا فرگشت را ناتوان از ارایه معنای زندگی پنداشتند.
در ازمایشی دیگر و شرایطی جدید، در کنار نوشته های بهه و داوکینز، نوشته ای از ساگان قرار گرفت با این مضمون که طبیعت گرایی نیز براورده کننده حسی از معنا است. در این حالت افراد تمایل کمتری به طرفداری از نوشته های بهه نشان دادند و نوشته داوکینز را بهتر ارزیابی کردند.
در بین دانشجویان علوم طبیعی نیز، پس از رویارویی با شرایط برانگیزاننده اضطراب مرگ، تمایل بیشتری به بهتر براورد کردن نوشته های داوکینز نسبت به بهه به چشم خورد...
💬 لینک نوشته:
http://news.ubc.ca/2011/03/30/death-anxiety-prompts-people-to-believe-in-intelligent-design-reject-evolution-ubc-research/
🆔: @iran_evolution
جسیکا تریسی و جاشوا هارت در تحقیقی به بررسی اثرات برانگیختن اضطراب مرگ بر اعتقاد به طراح هوشمند در برابر فرگشت پرداختند. پژوهشگران از یک گروه خواستند که ابتدا در مورد مرگ خود به خیال پردازی بپردازند و در مورد آن بنویسند، در حالی که موضوع خیالات و نوشتار گروه کنترل درد دندان بود. سپس هر دو گروه نوشته های مایکل بهه (یکی از نویسندگان و طرفداران ایده طراحی هوشمند) و ریچارد داوکینز (زیست شناس و خداناباور انگلیسی) را خواندند. در این نوشته ها نظر این دو فرد در مورد مذهب به صورت آشکار بیان نشده بود و تنها حاوی شواهدی جهت حمایت از استدلالات این دو دانشمند بود.
افرادی که در مورد مرگ اندیشیده بودند نسبت به گروه کنترل علاقه بیشتری به نوشته های بهه نشان دادند. به گفته تریسی، این افراد هنگام رویارویی با اضطراب مرگ برای یافتن معنا به دامان طراحی هوشمند چنگ انداختند و گویا فرگشت را ناتوان از ارایه معنای زندگی پنداشتند.
در ازمایشی دیگر و شرایطی جدید، در کنار نوشته های بهه و داوکینز، نوشته ای از ساگان قرار گرفت با این مضمون که طبیعت گرایی نیز براورده کننده حسی از معنا است. در این حالت افراد تمایل کمتری به طرفداری از نوشته های بهه نشان دادند و نوشته داوکینز را بهتر ارزیابی کردند.
در بین دانشجویان علوم طبیعی نیز، پس از رویارویی با شرایط برانگیزاننده اضطراب مرگ، تمایل بیشتری به بهتر براورد کردن نوشته های داوکینز نسبت به بهه به چشم خورد...
💬 لینک نوشته:
http://news.ubc.ca/2011/03/30/death-anxiety-prompts-people-to-believe-in-intelligent-design-reject-evolution-ubc-research/
🆔: @iran_evolution
UBC News
Death anxiety prompts people to believe in intelligent design, reject evolution: UBC research - UBC News
Researchers at the University of British Columbia and Union College (Schenectady, N.Y.) have found that people’s death anxiety can influence them to support theories of intelligent design and reject evolutionary theory.