آیا این غم انگیز نیست که بمیرید بدون اینکه بدانید چرا به دنیا آمده بودید؟ کسی که چنین دیدگاهی داشته باشد، هر روز از خواب بر می خیزد تا حیات را کشف کند و جزیی از آن باشد.
✳️ ریچارد داوکینز
✅ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
✳️ ریچارد داوکینز
✅ کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
انسان خردمند جهان را بیش از هر چیز به مدد زبان منحصر به فردش تسخیر کرد.
📖 برگرفته از از کتاب «انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر»
✍ یووال نوح هراری
✔ ️کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
📖 برگرفته از از کتاب «انسان خردمند: تاریخ مختصر بشر»
✍ یووال نوح هراری
✔ ️کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
🔹 از کانال تلگرامی ناصر غیاثی
در نگاه نخست به نظر میرسد "انسان خردمند/تاریخ مختصر بشر" برای کتابخوانهایی چون من که چندان یا حتی اصلاً دلبستهی تاریخ یا فلسفه نیستند، عنوان غلطاندازی دارد. چنین عنوانی ممکن است – چنان که در من - این شبه را ایجاد کند که کتاب قرار است توضیح بدهد که انسان خردمند چگونه انسانیست یا مختصری از تاریخ بشر بگوید، از مهبانگ (Bin Bang)، تا امروز؛ انسان از کجا آمده، چه سیری را تا به امروز طی کرده و یحتمل با آن گذشته و این حالش به کجا خواهد رفت. چنین گمانهزنیای کمابیش خطاست. طبق تعریف کتاب، انسان خردمند (Homo sapiens) که همین انسان امروز باشد، بین دست کم شش گونهی انسانی، آن گونه از انسان است که بر آخرین رقیبش انسان نئاندرتال پیروز شده، از قارهای به قارهی دیگر مهاجرتها کرده، چند انقلاب همچون انقلابشناختی، کشاورزی و علمی را پشت سر گذاشته و به این جایی رسیده که امروز هست. مضمون اصلی این کتاب چگونگی و چرایی تغییر و تحول این انسان است.
کتاب "انسان خردمند" در بالغ بر پانصد و پنجاه صفحه با زبانی آنچنان شیرین و شیوهای آن چنان جذاب به تشریح چگونگی مثلاً پیدایش و کارکرد پول، امپراتوریها و خانواده و بسیاری از پدیدههای دیگر میپردازد که – بیاغراق میگویم – هر بار که به ناچار باید ادامهی مطالعهاش را به بعد موکول میکردم، دلم میگرفت و مدام مترصد فرصتی بودم که دوباره دستش بگیرم.
باری، جا داشت بسیار بسیار بیشتر از این به "انسان خردمند" میپرداختم، چرا که اگر از منی که از دوران نوجوانی کتابخوان بودهام بپرسند، بهترین تا حتا مهم ترین کتابی که در زندگی ات خوانده ای، کدام کتاب بوده، بدون لحظه ای تردید یا تعلل خواهم گفت: "انسان خردمند"! و این کتاب نخستین کتابی ست که پس از به پایان بردن مطالعه اش به خودم قول ندادم که به زودی دوباره بخوانمش بلکه بلافاصله برگشتم به صفحهی اولش و حالا دارم کتاب را مزمزه می کنم تا شیرینیاش هر چه بیشتر در جانم بنشیند.
به نظرم مطالعهی این کتاب باید در برنامهی مطالعاتی هر اهل اندیشهای اعم از شاعر یا فیزیکدان، اهل سیاست یا نجوم قرار بگیرد، چون به منظر آدمی از انسان و جهان آن چنان وسعتی میبخشد که به خودت میگویی، کاش زودتر خوانده بودمش.
بیهوده نیست که این کتاب با شمارگان ۲۲۰۰ در نشرنو، در عرض یک سال اندی به چاپ یازدهم رسیده است. ترجمهی روان و خالی از دستانداز کتاب یووال نوح هراری، دارای دکترای تاریخ از دانشگاه آکسفورد، استاد تاریخ جهان در دانشگاه عبری اورشلیم، توسط نیک گرگین و ویرایش محمدرضا جعفری و زهرا عالی آن را دوصد چندان خواندنی کرده است.
موکول کردن مطالعهی این کتاب به فردا خطای بزرگی ست.
✔ ️کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
در نگاه نخست به نظر میرسد "انسان خردمند/تاریخ مختصر بشر" برای کتابخوانهایی چون من که چندان یا حتی اصلاً دلبستهی تاریخ یا فلسفه نیستند، عنوان غلطاندازی دارد. چنین عنوانی ممکن است – چنان که در من - این شبه را ایجاد کند که کتاب قرار است توضیح بدهد که انسان خردمند چگونه انسانیست یا مختصری از تاریخ بشر بگوید، از مهبانگ (Bin Bang)، تا امروز؛ انسان از کجا آمده، چه سیری را تا به امروز طی کرده و یحتمل با آن گذشته و این حالش به کجا خواهد رفت. چنین گمانهزنیای کمابیش خطاست. طبق تعریف کتاب، انسان خردمند (Homo sapiens) که همین انسان امروز باشد، بین دست کم شش گونهی انسانی، آن گونه از انسان است که بر آخرین رقیبش انسان نئاندرتال پیروز شده، از قارهای به قارهی دیگر مهاجرتها کرده، چند انقلاب همچون انقلابشناختی، کشاورزی و علمی را پشت سر گذاشته و به این جایی رسیده که امروز هست. مضمون اصلی این کتاب چگونگی و چرایی تغییر و تحول این انسان است.
کتاب "انسان خردمند" در بالغ بر پانصد و پنجاه صفحه با زبانی آنچنان شیرین و شیوهای آن چنان جذاب به تشریح چگونگی مثلاً پیدایش و کارکرد پول، امپراتوریها و خانواده و بسیاری از پدیدههای دیگر میپردازد که – بیاغراق میگویم – هر بار که به ناچار باید ادامهی مطالعهاش را به بعد موکول میکردم، دلم میگرفت و مدام مترصد فرصتی بودم که دوباره دستش بگیرم.
باری، جا داشت بسیار بسیار بیشتر از این به "انسان خردمند" میپرداختم، چرا که اگر از منی که از دوران نوجوانی کتابخوان بودهام بپرسند، بهترین تا حتا مهم ترین کتابی که در زندگی ات خوانده ای، کدام کتاب بوده، بدون لحظه ای تردید یا تعلل خواهم گفت: "انسان خردمند"! و این کتاب نخستین کتابی ست که پس از به پایان بردن مطالعه اش به خودم قول ندادم که به زودی دوباره بخوانمش بلکه بلافاصله برگشتم به صفحهی اولش و حالا دارم کتاب را مزمزه می کنم تا شیرینیاش هر چه بیشتر در جانم بنشیند.
به نظرم مطالعهی این کتاب باید در برنامهی مطالعاتی هر اهل اندیشهای اعم از شاعر یا فیزیکدان، اهل سیاست یا نجوم قرار بگیرد، چون به منظر آدمی از انسان و جهان آن چنان وسعتی میبخشد که به خودت میگویی، کاش زودتر خوانده بودمش.
بیهوده نیست که این کتاب با شمارگان ۲۲۰۰ در نشرنو، در عرض یک سال اندی به چاپ یازدهم رسیده است. ترجمهی روان و خالی از دستانداز کتاب یووال نوح هراری، دارای دکترای تاریخ از دانشگاه آکسفورد، استاد تاریخ جهان در دانشگاه عبری اورشلیم، توسط نیک گرگین و ویرایش محمدرضا جعفری و زهرا عالی آن را دوصد چندان خواندنی کرده است.
موکول کردن مطالعهی این کتاب به فردا خطای بزرگی ست.
✔ ️کانال فرگشت:
🆔: @iran_evolution
کتاب انسان خردمند اثر يووال هراری به صورت فيلم مستند در خواهد آمد
دو فيلمساز، به نامهای ريدلی اسکات و آسف کاپاديا (برندهٔ جايزهٔ اسکار) سازندگان اين فيلم خواهند بود
https://www.hollywoodreporter.com/bookmark/ridley-scott-asif-kapadia-adapt-fiction-bestseller-sapiens-1126224
دو فيلمساز، به نامهای ريدلی اسکات و آسف کاپاديا (برندهٔ جايزهٔ اسکار) سازندگان اين فيلم خواهند بود
https://www.hollywoodreporter.com/bookmark/ridley-scott-asif-kapadia-adapt-fiction-bestseller-sapiens-1126224
The Hollywood Reporter
Ridley Scott, Asif Kapadia to Adapt Nonfiction Best-Seller 'Sapiens' (Exclusive)
The adaptation will explore how man became the planet's dominant species.
بارزترین ویژگی این است که انسان، در قیاس با سایر جانداران، مغز فوق العاده بزرگتری دارد. حجم مغز پستاندارانی با وزن شصت کیلوگرم به طور متوسط دویست سانتی متر مکعب است. مغز اولین زنان و مردان متعلق به دو و نیم میلیون سال قبل حدود ششصد سانتی متر مکعب بود. مغز "انسان خردمندِ" نوین به طور میانگین هزار و دویست تا هزار و چهارصد سانتی متر مکعب است. مغز نئاندرتال ها از این هم بزرگتر بود.
اینکه در فرآیند فرگشت مغزهای بزرگتر باید برگزیده شوند ممکن است برای ما بدیهی به نظر برسد. ما به قدری مجذوب هوش و ذکاوت زیاد خود هستیم که گمان می کنیم تا جایی که به قدرت مغز مربوط می شود، هرچه بیشتر بهتر. اما اگر این طور بود، روند فرگشتِ گربه سانان به گربه هایی می انجامید که قابلیت حساب کردن داشته باشند. چرا در میان تمام جانداران فقط جنس انسان است که به چنین دستگاه بزرگی برای اندیشیدن دست یافته است؟
حقیقت این است که مغز بزرگ قدرت بدنی زیادی هم می طلبد. حمل مغزی بزرگ به این طرف و آن طرف، خصوصاً در پوسته ای ضخیم، کار آسانی نیست. و از آن هم دشوارتر سوخت رساندن به آن است. مغز انسان خردمند در حدود دو تا سه درصد از کل وزن بدن او را در بر می گیرد، اما زمانی که بدن در حال استراحت است بیست و پنج درصد از انرژی بدن را به خود اختصاص می دهد، در حالی که مغز میمونِ در حال استراحت فقط هشت درصد انرژی می طلبد. انسان های اولیه بهای بزرگ بودن مغزشان را به دو صورت کی پرداختند: یکی با صرف وقت بیشتر برای یافتن غذا و دیگری با تحلیل رفتنِ عضلاتشان. همانطور که دولتی بودجه اش را از بخش دفاعی به بخش آموزش و پرورش منتقل می کند، انسان ها هم انرژی را از عضله دوسر بازو به رشته های عصبی منتقل می کردند. نمی شود مسلم پنداشت که این استراتژیِ مناسبی برای بقا در علفزارهای استوایی است. شامپانزه نمی تواند در بحث بر انسان خرمند غلبه کند، اما می تواند او را مثل عروسکی کهنه تکه پاره کند.
برگرفته از کتاب انسان خردمند، یووال نوح هراری
🆔: @iran_evolution
اینکه در فرآیند فرگشت مغزهای بزرگتر باید برگزیده شوند ممکن است برای ما بدیهی به نظر برسد. ما به قدری مجذوب هوش و ذکاوت زیاد خود هستیم که گمان می کنیم تا جایی که به قدرت مغز مربوط می شود، هرچه بیشتر بهتر. اما اگر این طور بود، روند فرگشتِ گربه سانان به گربه هایی می انجامید که قابلیت حساب کردن داشته باشند. چرا در میان تمام جانداران فقط جنس انسان است که به چنین دستگاه بزرگی برای اندیشیدن دست یافته است؟
حقیقت این است که مغز بزرگ قدرت بدنی زیادی هم می طلبد. حمل مغزی بزرگ به این طرف و آن طرف، خصوصاً در پوسته ای ضخیم، کار آسانی نیست. و از آن هم دشوارتر سوخت رساندن به آن است. مغز انسان خردمند در حدود دو تا سه درصد از کل وزن بدن او را در بر می گیرد، اما زمانی که بدن در حال استراحت است بیست و پنج درصد از انرژی بدن را به خود اختصاص می دهد، در حالی که مغز میمونِ در حال استراحت فقط هشت درصد انرژی می طلبد. انسان های اولیه بهای بزرگ بودن مغزشان را به دو صورت کی پرداختند: یکی با صرف وقت بیشتر برای یافتن غذا و دیگری با تحلیل رفتنِ عضلاتشان. همانطور که دولتی بودجه اش را از بخش دفاعی به بخش آموزش و پرورش منتقل می کند، انسان ها هم انرژی را از عضله دوسر بازو به رشته های عصبی منتقل می کردند. نمی شود مسلم پنداشت که این استراتژیِ مناسبی برای بقا در علفزارهای استوایی است. شامپانزه نمی تواند در بحث بر انسان خرمند غلبه کند، اما می تواند او را مثل عروسکی کهنه تکه پاره کند.
برگرفته از کتاب انسان خردمند، یووال نوح هراری
🆔: @iran_evolution
✅ اثر تماشاگر
🖊 نویسنده: رضا چمنی
در ساعت 3:15 صبحِ یکی از روزهای ماه مارچِ سال 1964 کیتی جنووس از محل کارش به خانه بازگشت و اتوموبیلش را در فاصلهی سی متری آپاراتمانش پارک کرد و در همین مسیر توسط یک قاتل زنجیرهای مورد اصابت ضربات چاقو قرار گرفت. زن شروع به فریاد کشیدن کرد و کمک خواست. یکی از همسایهها که شاهد صحنه بود فریاد زد «آن زن را رها کن»، مرد ترسید و از صحنه دور شد. نیم ساعت بعد دوباره به سراغ زن نیمهجان رفت که تا آن زمان خودش را کشان کشان به داخل راهرو آپارتمان رسانده بود؛ به او تجاوز کرد و با ضربات چاقو جانش را گرفت.
بر اساس روایتهای مختلف 12 تا 38 نفر از همسایگان شاهد بخشهای مختلف این رویداد بودند (به استثنای بخش تجاوز که داخل راهرو اتفاق افتاده بود). نکتهی شگفت انگیز اینجاست که هیچکدام از آنها تقریبا هیچ اقدامی نکرده بودند. نه کسی با پلیس تماس گرفته بود و نه کسی در ماجرا دخالت کرده بود. نیویورک تایمز دو هفته بعد با انتشار این خبر مقالهی داغی نوشت دربارهی سقوط جوامع مدرن و نبود همدلی و انسان دوستی در شهرهای بزرگ که سر و صدای زیادی به پا کرد.
جان دارلی و باب لیتِن روانشناسان اجتماعی دانشگاه ییل و هاروارد که تحت تاثیر موضوع قرار گرفته بودند برای بررسی صحت ادعاها دست به آزمایش زدند. به عنوان مثال آنها بازیگری را در موقعیت شلوغی قرار دادند و پیشتر از او خواستند که ناگهان وانمود کند دچار حملهی قلبی شده و احتیاج به کمک دارد. همین عمل را در موقعیتهای خلوت و کم جمعیت هم تکرار کردند و زمان و میزانِ کنش افرادی که در صحنه حضور داشتند را اندازه گرفتند. آنها طی دوازده سال بیش از 40 بار این آزمایشها را حالتهای مختلف تکرار کردند و تقریبا همیشه نتیجهی یکسانی عایدشان شد:
در شرایط اضطراری (تصادف، حمله، سرقت، تجاوز، سانحهی پزشکی و غیره) شانس یاری رساندن به فرد آسیبدیده با تعداد تماشاگرانِ حادثه رابطه ی عکس دارد! در واقع هرقدر تعداد افرادِ حاضر در صحنه کمتر باشد، احتمال کمک کردن بالاتر میرود. دارلی و لیتن نام این پدیده را "اثر تماشاگر" (Bystander Effect) گذاشتند. تبیینهای زیادی برای این پدیده ذکر شده است؛ روانشناسان اجتماعی بیش از همه بر مورد زیر تاکید دارند.
بر اساس نظریهی "تایید اجتماعی" (Social Proof) افراد تمایل دارند در موقعیتهای اجتماعی از اطرافیانشان تبعیت کنند و همانند آنها رفتار کنند. از طرف دیگر هر فردی تصور میکند که دیگران بهتر میدانند که چه بکنند و برای دخالت در این سانحه شایستگی بیشتری دارند. هر شخصی با خودش می گوید: «این همه آدم، چرا من باید پا پیش بگذارم؟ شاید کار را خرابتر کنم، حتمن بقیه بهتر میدانند که چه باید بکنند، اصلا شاید دکتر یا پلیس در صحنه حضور داشته باشد...» هر قدر تعداد افراد حاضر در این رویدادها بالا میرود مسئولیتپذیری افراد کاهش مییابد.
در روز کریسمس سال 2010 "سیمونه بک" یاداشت خودکشیاش را بر روی والاش در صفحهی فیس بوک قرار داد، تعدادی زیادی از دوستانش زیر استتوسش کامنت گذاشتند. روز بعد جسدش توسط پلیس کشف شد. هیچکدام از 1082 دوستش شخصا با او تماس نگرفته بودند و کسی به اورژانس نیز خبر نداده بود.
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
📎 منابع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Bystander_effect
http://en.wikipedia.org/wiki/Kitty_Genovese
🖊 نویسنده: رضا چمنی
در ساعت 3:15 صبحِ یکی از روزهای ماه مارچِ سال 1964 کیتی جنووس از محل کارش به خانه بازگشت و اتوموبیلش را در فاصلهی سی متری آپاراتمانش پارک کرد و در همین مسیر توسط یک قاتل زنجیرهای مورد اصابت ضربات چاقو قرار گرفت. زن شروع به فریاد کشیدن کرد و کمک خواست. یکی از همسایهها که شاهد صحنه بود فریاد زد «آن زن را رها کن»، مرد ترسید و از صحنه دور شد. نیم ساعت بعد دوباره به سراغ زن نیمهجان رفت که تا آن زمان خودش را کشان کشان به داخل راهرو آپارتمان رسانده بود؛ به او تجاوز کرد و با ضربات چاقو جانش را گرفت.
بر اساس روایتهای مختلف 12 تا 38 نفر از همسایگان شاهد بخشهای مختلف این رویداد بودند (به استثنای بخش تجاوز که داخل راهرو اتفاق افتاده بود). نکتهی شگفت انگیز اینجاست که هیچکدام از آنها تقریبا هیچ اقدامی نکرده بودند. نه کسی با پلیس تماس گرفته بود و نه کسی در ماجرا دخالت کرده بود. نیویورک تایمز دو هفته بعد با انتشار این خبر مقالهی داغی نوشت دربارهی سقوط جوامع مدرن و نبود همدلی و انسان دوستی در شهرهای بزرگ که سر و صدای زیادی به پا کرد.
جان دارلی و باب لیتِن روانشناسان اجتماعی دانشگاه ییل و هاروارد که تحت تاثیر موضوع قرار گرفته بودند برای بررسی صحت ادعاها دست به آزمایش زدند. به عنوان مثال آنها بازیگری را در موقعیت شلوغی قرار دادند و پیشتر از او خواستند که ناگهان وانمود کند دچار حملهی قلبی شده و احتیاج به کمک دارد. همین عمل را در موقعیتهای خلوت و کم جمعیت هم تکرار کردند و زمان و میزانِ کنش افرادی که در صحنه حضور داشتند را اندازه گرفتند. آنها طی دوازده سال بیش از 40 بار این آزمایشها را حالتهای مختلف تکرار کردند و تقریبا همیشه نتیجهی یکسانی عایدشان شد:
در شرایط اضطراری (تصادف، حمله، سرقت، تجاوز، سانحهی پزشکی و غیره) شانس یاری رساندن به فرد آسیبدیده با تعداد تماشاگرانِ حادثه رابطه ی عکس دارد! در واقع هرقدر تعداد افرادِ حاضر در صحنه کمتر باشد، احتمال کمک کردن بالاتر میرود. دارلی و لیتن نام این پدیده را "اثر تماشاگر" (Bystander Effect) گذاشتند. تبیینهای زیادی برای این پدیده ذکر شده است؛ روانشناسان اجتماعی بیش از همه بر مورد زیر تاکید دارند.
بر اساس نظریهی "تایید اجتماعی" (Social Proof) افراد تمایل دارند در موقعیتهای اجتماعی از اطرافیانشان تبعیت کنند و همانند آنها رفتار کنند. از طرف دیگر هر فردی تصور میکند که دیگران بهتر میدانند که چه بکنند و برای دخالت در این سانحه شایستگی بیشتری دارند. هر شخصی با خودش می گوید: «این همه آدم، چرا من باید پا پیش بگذارم؟ شاید کار را خرابتر کنم، حتمن بقیه بهتر میدانند که چه باید بکنند، اصلا شاید دکتر یا پلیس در صحنه حضور داشته باشد...» هر قدر تعداد افراد حاضر در این رویدادها بالا میرود مسئولیتپذیری افراد کاهش مییابد.
در روز کریسمس سال 2010 "سیمونه بک" یاداشت خودکشیاش را بر روی والاش در صفحهی فیس بوک قرار داد، تعدادی زیادی از دوستانش زیر استتوسش کامنت گذاشتند. روز بعد جسدش توسط پلیس کشف شد. هیچکدام از 1082 دوستش شخصا با او تماس نگرفته بودند و کسی به اورژانس نیز خبر نداده بود.
〰〰〰〰〰〰〰〰〰
📎 منابع:
http://en.wikipedia.org/wiki/Bystander_effect
http://en.wikipedia.org/wiki/Kitty_Genovese