Forwarded from شعله ی آواز
.دوبیتی های زنگیرنامه!
_____________________
دلم میخواد زن از داعش بگیرم
زنی کم عقل و بی دانش بگیرم
یکی تکفیری بوکو حرامی
برای سلب آسایش بگیرم
*
دلم میخواد زن از ماسوله گیرم
زنی دارای باغ و سوله گیرم
اگه خواهد خدا بعد از عروسی
از او سالی سه چار تا توله گیرم
*
دلم میخواد زن از نائین بگیرم
زنی محجوب و سرپائین بگیرم
برای عمه ی معتاد پیرش
شبای جمعه کوکائین بگیرم
*
دلم میخواد زن از مشهد بگیرم
زنی معقول و کارآمد بگیرم
دو تا گاز سگی از رون باباش
به دعوا گر که پوزم زد بگیرم
*
دلم میخواد زن از زنجان بگیرم
به هردیدار از آن زن جان بگیرم
اگر رفتیم طارم شب نشینی
برایش کشک و بادمجان بگیرم
*
دلم میخواد زن از موصل بگیرم
برایش دارچین و هل بگیرم
اگر روزی اذیت کردم او را
شبی از پا در آیم سل بگیرم
*
دلم میخواد زن از کابل بگیرم
ظریف و نغز و خوش کاکل بگیرم
اگر نازکتر از گل گفت با من
برم ریش دبیر کل بگیرم
*
دلم میخواد زن از کرمون بگیرم
زنی مانند گل خندون بگیرم
چوهرفصلی برم خونه ی یکیشون
دوتا پیدا دوتا پنهون بگیرم
*
دلم میخواد زن از اردل بگیرم
زنی از خواهراش افضل بگیرم
دوتا دیگه ؛ نه سه تا بعد شش سال
اگه شد مشکلاتم حل بگیرم
*
دلم میخواد زن از اربیل گیرم
براش روبنده و زنبیل گیرم
اگه روزی اذیت کرد او را
به قصد کشت زیر بیل گیرم
*
دلم میخواد زن کاشی بگیرم
زنی چون نون خشخاشی بگیرم
اگر روزی اذیت کرد فوری
دو تا زن روش به عیاشی بگیرم
*
دلم میخواد زن از بغداد گیرم
نه زن بل خصم مادر زاد گیرم
به زیبایی اگر باشد چو حوری
ز سر تا پای او ایراد گیرم
*
دلم میخواد زن از قبرس بگیرم
زنی چون میوه ی نارس بگیرم
دم دروازه ی نیکوزیایش
بشینم هی همینطو حس بگیرم
*
دلم میخواد زن از میبد بگیرم
زنی زیباتر از هدهد بگیرم
اگر زد چل نفر را غفلتآ کشت
فداکاری کنم پاخود بگیرم
*
دلم میخواد زن از راور بگیرم
زنی راننده ی خاور بگیرم
اگه روزی کنه نامهربونی
چو کفتر از کنارش پربگیرم.
عباس خوش عمل کاشانی.
_____________________
دلم میخواد زن از داعش بگیرم
زنی کم عقل و بی دانش بگیرم
یکی تکفیری بوکو حرامی
برای سلب آسایش بگیرم
*
دلم میخواد زن از ماسوله گیرم
زنی دارای باغ و سوله گیرم
اگه خواهد خدا بعد از عروسی
از او سالی سه چار تا توله گیرم
*
دلم میخواد زن از نائین بگیرم
زنی محجوب و سرپائین بگیرم
برای عمه ی معتاد پیرش
شبای جمعه کوکائین بگیرم
*
دلم میخواد زن از مشهد بگیرم
زنی معقول و کارآمد بگیرم
دو تا گاز سگی از رون باباش
به دعوا گر که پوزم زد بگیرم
*
دلم میخواد زن از زنجان بگیرم
به هردیدار از آن زن جان بگیرم
اگر رفتیم طارم شب نشینی
برایش کشک و بادمجان بگیرم
*
دلم میخواد زن از موصل بگیرم
برایش دارچین و هل بگیرم
اگر روزی اذیت کردم او را
شبی از پا در آیم سل بگیرم
*
دلم میخواد زن از کابل بگیرم
ظریف و نغز و خوش کاکل بگیرم
اگر نازکتر از گل گفت با من
برم ریش دبیر کل بگیرم
*
دلم میخواد زن از کرمون بگیرم
زنی مانند گل خندون بگیرم
چوهرفصلی برم خونه ی یکیشون
دوتا پیدا دوتا پنهون بگیرم
*
دلم میخواد زن از اردل بگیرم
زنی از خواهراش افضل بگیرم
دوتا دیگه ؛ نه سه تا بعد شش سال
اگه شد مشکلاتم حل بگیرم
*
دلم میخواد زن از اربیل گیرم
براش روبنده و زنبیل گیرم
اگه روزی اذیت کرد او را
به قصد کشت زیر بیل گیرم
*
دلم میخواد زن کاشی بگیرم
زنی چون نون خشخاشی بگیرم
اگر روزی اذیت کرد فوری
دو تا زن روش به عیاشی بگیرم
*
دلم میخواد زن از بغداد گیرم
نه زن بل خصم مادر زاد گیرم
به زیبایی اگر باشد چو حوری
ز سر تا پای او ایراد گیرم
*
دلم میخواد زن از قبرس بگیرم
زنی چون میوه ی نارس بگیرم
دم دروازه ی نیکوزیایش
بشینم هی همینطو حس بگیرم
*
دلم میخواد زن از میبد بگیرم
زنی زیباتر از هدهد بگیرم
اگر زد چل نفر را غفلتآ کشت
فداکاری کنم پاخود بگیرم
*
دلم میخواد زن از راور بگیرم
زنی راننده ی خاور بگیرم
اگه روزی کنه نامهربونی
چو کفتر از کنارش پربگیرم.
عباس خوش عمل کاشانی.
Forwarded from عباس خوش عمل کاشانی
🌸 جستجو 🌸
ای بهــار آور گل مـن ، هــر کجا می جویمت
در دلـم نــور امیــدی هست ، تا می جویمت
تا فنـــا گردد شبــان بی تو با حسرت قرین
ای صفــای چشمـــه ی آب بقا می جویمت
شرح افسون نگاهت تا که سرمشق دل است
در دل افسانه ، در هر ماجرا می جویمت
می گذارم سر به صحرای جنون مجنون شعار
همچــو لیلـــی محــو آهنـگ درا می جویمت
دل به زنجیر اسـارت گرچه بستم سالهاست
عشق چون فرمان دهدازخودرها می جویمت
می شوم بیگانه از غم ، می نهم دل بر نشاط
هـر نــفس تــا در دل درد آشنــا می جویمت
ای شفــای دردهـــای مـن ، به قـــانـــون دعا
مبتـــلای درد در متــــن بــــلا می جویمت
تاغم وشادی به هجران ووصالت داده دست
در میــان گریـه هـا و خنده هـا می جویمت
قطــره بودم بـا خیـــالت راهـی دریـــا شدم
با شکست موج من در اوج ما می جویمت
گرمرا عمری بود باقی برون از وهم خویش
ای حقیقت را تجلّی ، تا خــــدا می جویمت.
🕊 عباس خوش عمل کاشانی 🕊
ای بهــار آور گل مـن ، هــر کجا می جویمت
در دلـم نــور امیــدی هست ، تا می جویمت
تا فنـــا گردد شبــان بی تو با حسرت قرین
ای صفــای چشمـــه ی آب بقا می جویمت
شرح افسون نگاهت تا که سرمشق دل است
در دل افسانه ، در هر ماجرا می جویمت
می گذارم سر به صحرای جنون مجنون شعار
همچــو لیلـــی محــو آهنـگ درا می جویمت
دل به زنجیر اسـارت گرچه بستم سالهاست
عشق چون فرمان دهدازخودرها می جویمت
می شوم بیگانه از غم ، می نهم دل بر نشاط
هـر نــفس تــا در دل درد آشنــا می جویمت
ای شفــای دردهـــای مـن ، به قـــانـــون دعا
مبتـــلای درد در متــــن بــــلا می جویمت
تاغم وشادی به هجران ووصالت داده دست
در میــان گریـه هـا و خنده هـا می جویمت
قطــره بودم بـا خیـــالت راهـی دریـــا شدم
با شکست موج من در اوج ما می جویمت
گرمرا عمری بود باقی برون از وهم خویش
ای حقیقت را تجلّی ، تا خــــدا می جویمت.
🕊 عباس خوش عمل کاشانی 🕊
Forwarded from شعله ی آواز
🔥 مرثیه ی قُلی 🔥
یه توپ دارم گُل گُلیه
به رنگ خونِ قُلیه
قُلی یه کارگر بود
بی پول و دربدر بود
اونایی که زور داشتن
کلاه سرش گذاشتن
قُلی فراست نداشت
کار به سیاست نداشت
کارگری ساده بود
زلال و آزاده بود
وقتی شعار می داد
شعارِ کار می داد
تو اوج گرما سرما
سرمایه دار کارفرما
ریشه ی هرچه بیداد
حقّ اونو نمی داد
قُلی حساب کتاب کرد
آخرش اعتصاب کرد
قُلی با من دوست بود
مغزِ توی پوست بود
پوستشو ارباب شکست
بعدش رو گرده ش نشست
قُلی نفس نفس زد
به لب قفل قفس زد
راهی مرز گور شد
از همه ماها دورشد
شده قُلی خاطره
توپ منم پنچره
بالارفتیم آبی بود
گونه ها سرخابی بود
پایین اومدیم زرد بود
دلا پُر ِ درد بود.
💕 عباس خوش عمل کاشانی 💕
یه توپ دارم گُل گُلیه
به رنگ خونِ قُلیه
قُلی یه کارگر بود
بی پول و دربدر بود
اونایی که زور داشتن
کلاه سرش گذاشتن
قُلی فراست نداشت
کار به سیاست نداشت
کارگری ساده بود
زلال و آزاده بود
وقتی شعار می داد
شعارِ کار می داد
تو اوج گرما سرما
سرمایه دار کارفرما
ریشه ی هرچه بیداد
حقّ اونو نمی داد
قُلی حساب کتاب کرد
آخرش اعتصاب کرد
قُلی با من دوست بود
مغزِ توی پوست بود
پوستشو ارباب شکست
بعدش رو گرده ش نشست
قُلی نفس نفس زد
به لب قفل قفس زد
راهی مرز گور شد
از همه ماها دورشد
شده قُلی خاطره
توپ منم پنچره
بالارفتیم آبی بود
گونه ها سرخابی بود
پایین اومدیم زرد بود
دلا پُر ِ درد بود.
💕 عباس خوش عمل کاشانی 💕
Forwarded from شعله ی آواز
*سترون....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(غزلی خاطره انگیز)
ده ـ دوازده سال پیش که برای عمل آب مروارید چشم از شهریار به کاشان رفته بودم ، روزی از کوچه ی جنب خانه ی پدری می گذشتم که چشمم به زنی میانسال افتاد ، دست در دست دختربچه ای زیبا و ملوس.به هم نزدیکتر که شدیم به اسم سلامم کرد.صدا به گوشم آشنا بود.سر جایم میخکوب شدم ، سر بالا کردم و از پس چشمهایی غبار گرفته چهره ای آشنا را دیدم....خودش بود ؛ عشق روزگار جوانی ام!آنک اما پیر و در کسوت مادر بزرگ ؛ همچون من که پیر و در کسوت پدربزرگ...لحظاتی با تلاقی چشمها حرفها زدیم.تا آمدم حرفی به زبان بیاورم با صدایی گرفته خداحافظی کرد و به سرعت گامهای سنگینش افزود.یادها و خاطره های تلخ و شیرین سی شش سال پیش در ذهنم جان گرفت.دهانم خشک اما چشمان غبار گرفته ام به نم اشک نشسته بود.....بیت اول و دوم غزل زیر را در کوچه سرودم و بقیه اش در خانه ی پدری بر بیاض کاغذ نشست:
دیگر نه من آن مرد جوانم نه تو آن زن
کز عطـــر تنش مست شود کوچه و برزن
افتاده ز پا مثل دو بیدیم به هامون
خشکیده تر از دست و دل مرد تبرزن
تن داده به هر حادثه در رهگذر باد
دل بسته به خاشاک و خس دشت سترون
در پاسخ هر چشمک آمیخته با اشک
وقتی که فرستاده شود از طـــــرف من
لبخند تو دیگر نه ملیح است و نه نوشین
ایمای تو دیگر نه فریبا و نه رهزن
با این همه گر دوست مرا داشته باشی
با خاطـــره ی عهد کهن قدر یک ارزن
این جان که مرا هست وبال تن رنجور
وین سر که ترا روز و شبی بوده به دامن
سازم به فدای تو و ریزم به قدمهات
تا آن که ادایم شود آن دین به گردن.
عباس خوش عمل کاشانی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(غزلی خاطره انگیز)
ده ـ دوازده سال پیش که برای عمل آب مروارید چشم از شهریار به کاشان رفته بودم ، روزی از کوچه ی جنب خانه ی پدری می گذشتم که چشمم به زنی میانسال افتاد ، دست در دست دختربچه ای زیبا و ملوس.به هم نزدیکتر که شدیم به اسم سلامم کرد.صدا به گوشم آشنا بود.سر جایم میخکوب شدم ، سر بالا کردم و از پس چشمهایی غبار گرفته چهره ای آشنا را دیدم....خودش بود ؛ عشق روزگار جوانی ام!آنک اما پیر و در کسوت مادر بزرگ ؛ همچون من که پیر و در کسوت پدربزرگ...لحظاتی با تلاقی چشمها حرفها زدیم.تا آمدم حرفی به زبان بیاورم با صدایی گرفته خداحافظی کرد و به سرعت گامهای سنگینش افزود.یادها و خاطره های تلخ و شیرین سی شش سال پیش در ذهنم جان گرفت.دهانم خشک اما چشمان غبار گرفته ام به نم اشک نشسته بود.....بیت اول و دوم غزل زیر را در کوچه سرودم و بقیه اش در خانه ی پدری بر بیاض کاغذ نشست:
دیگر نه من آن مرد جوانم نه تو آن زن
کز عطـــر تنش مست شود کوچه و برزن
افتاده ز پا مثل دو بیدیم به هامون
خشکیده تر از دست و دل مرد تبرزن
تن داده به هر حادثه در رهگذر باد
دل بسته به خاشاک و خس دشت سترون
در پاسخ هر چشمک آمیخته با اشک
وقتی که فرستاده شود از طـــــرف من
لبخند تو دیگر نه ملیح است و نه نوشین
ایمای تو دیگر نه فریبا و نه رهزن
با این همه گر دوست مرا داشته باشی
با خاطـــره ی عهد کهن قدر یک ارزن
این جان که مرا هست وبال تن رنجور
وین سر که ترا روز و شبی بوده به دامن
سازم به فدای تو و ریزم به قدمهات
تا آن که ادایم شود آن دین به گردن.
عباس خوش عمل کاشانی.
Forwarded from شعله ی آواز
*ناسزای پدر ....
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(محمدحسین خوش عمل یگانه فرزند پسرم که متولد 10 دی ماه 1361شمسی است به سرودن شعر سپید گرایش دارد و تا کنون شعرهای سپید زیاد و قابل اعتنایی سروده و از سوی اساتیدی چون احمدرضا احمدی مورد تشویق و تمجید قرار گرفته است.در آغاز کارش قصد داشتم او را به سرودن شعر سنتی تشویق کنم و حتی به او پرخاش می کردم که شعر سنتی بسراید.یک روز که سخت از دستش عصبانی بودم به او گفتم:«تو توان سرودن شعر موزون و مقفّی را نداری ؛ اصلآ نمی توانی شعر سنتی بسرایی وگرنه به سمت سپیدسرایی نمی رفتی»...یکی دوروز گذشت و او چارپاره ی ذیل را تحویلم داد....به نظرم خالی از لطف نیست.البته محمدحسین از آن به بعد گهگاه شعر سنتی هم سرود ....و می سراید....)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پدرم فحش می دهد که چرا
روی آورده ام به شعر سپید
غرولندش هنوز در گوش است:
تو مرا کردی ای پسر نومید
*
دوست دارد که چون خودش من هم
حبس باشم به چارچوب عروض
چشمه سار زلال طبعم را
کنم آلوده با رسوب عروض
*
بارها گفته ام به او : پدرم!
در سحرگاه عصر بیداری
چه صفا می دهد مخاطب را
شعرهای همیشه تکراری
*
می رود چشم غرّه می گوید:
ساکت ای بی ادب که شعرکهن
قرنها بوده است پا برجا
هست میراث خانواده ی من
*
مادر این بار می زند لبخند
مثلآ در حمایت از پسرش
لرز لرزان می آورد به زبان
حرفهایی که هست توی سرش:
*
کاش میراث خانوادگی ات
چند متری زمین بایر بود
یا که یک قهوه خانه در کاشان
کوچک ؛ اما همیشه دایر بود
*
کاش میراث خانوادگی ات
مزرعی بود و باغ و باغچه ای
بر سر شانه ات کبوتر بخت
مستقر بودجای زاغچه ای
*
کاش میراث خانوادگی ات
خانه ای بود در جزیره ی کیش
عوض چند طفل کور و کچل
داشتی چند گلّه ی بزومیش!
*
کاش میراث خانوادگی ات
حجره یا دکّه بود در بازار
نه که دیوان شعر اسقاطی
که دهد جان و روح را آزار!
*
کاش می ...ناگهان پدر باخشم
خیزد از جا عجیب و ناهنجار
می زند بر دهان کف آورده
سر خود را سه بار بردیوار!
*
پدر آتشفشان فعال است
با لگد می زند به جارختی
من و مادر غلاف اگر نکنیم
هست تازه شروع بدبختی
*
من و مادر بسان فرفره ای
می پریم از اتاق توی حیاط
شرط عقل است رفتن ازجایی
که شود سلب از تو حقّ حیات
*
با خود اندیشه می کنم مغموم:
بی گدار از چه رو به آب زدم؟
کارهایی چه نابجا کردم
حرفهایی چه ناصواب زدم
*
پدر پا به سن گذاشته را
باید از هر جهت رعایت کرد
پیش مادر نباید از شویش
زشت و بد گفت یاسعایت کرد
*
بحث بی فایده ست با پدری
که مرا خصم بی دلیل شده ست
بیش از این نیست انتظار از او
که به شعر کهن فسیل شده ست!
***
پدرم فحش می دهد که چرا
روی آورده ام به شعر سپید
من و پرداختن به شعر کهن؟
این خطا را کسی نخواهد دید!
*محمدحسین خوش عمل.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(محمدحسین خوش عمل یگانه فرزند پسرم که متولد 10 دی ماه 1361شمسی است به سرودن شعر سپید گرایش دارد و تا کنون شعرهای سپید زیاد و قابل اعتنایی سروده و از سوی اساتیدی چون احمدرضا احمدی مورد تشویق و تمجید قرار گرفته است.در آغاز کارش قصد داشتم او را به سرودن شعر سنتی تشویق کنم و حتی به او پرخاش می کردم که شعر سنتی بسراید.یک روز که سخت از دستش عصبانی بودم به او گفتم:«تو توان سرودن شعر موزون و مقفّی را نداری ؛ اصلآ نمی توانی شعر سنتی بسرایی وگرنه به سمت سپیدسرایی نمی رفتی»...یکی دوروز گذشت و او چارپاره ی ذیل را تحویلم داد....به نظرم خالی از لطف نیست.البته محمدحسین از آن به بعد گهگاه شعر سنتی هم سرود ....و می سراید....)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پدرم فحش می دهد که چرا
روی آورده ام به شعر سپید
غرولندش هنوز در گوش است:
تو مرا کردی ای پسر نومید
*
دوست دارد که چون خودش من هم
حبس باشم به چارچوب عروض
چشمه سار زلال طبعم را
کنم آلوده با رسوب عروض
*
بارها گفته ام به او : پدرم!
در سحرگاه عصر بیداری
چه صفا می دهد مخاطب را
شعرهای همیشه تکراری
*
می رود چشم غرّه می گوید:
ساکت ای بی ادب که شعرکهن
قرنها بوده است پا برجا
هست میراث خانواده ی من
*
مادر این بار می زند لبخند
مثلآ در حمایت از پسرش
لرز لرزان می آورد به زبان
حرفهایی که هست توی سرش:
*
کاش میراث خانوادگی ات
چند متری زمین بایر بود
یا که یک قهوه خانه در کاشان
کوچک ؛ اما همیشه دایر بود
*
کاش میراث خانوادگی ات
مزرعی بود و باغ و باغچه ای
بر سر شانه ات کبوتر بخت
مستقر بودجای زاغچه ای
*
کاش میراث خانوادگی ات
خانه ای بود در جزیره ی کیش
عوض چند طفل کور و کچل
داشتی چند گلّه ی بزومیش!
*
کاش میراث خانوادگی ات
حجره یا دکّه بود در بازار
نه که دیوان شعر اسقاطی
که دهد جان و روح را آزار!
*
کاش می ...ناگهان پدر باخشم
خیزد از جا عجیب و ناهنجار
می زند بر دهان کف آورده
سر خود را سه بار بردیوار!
*
پدر آتشفشان فعال است
با لگد می زند به جارختی
من و مادر غلاف اگر نکنیم
هست تازه شروع بدبختی
*
من و مادر بسان فرفره ای
می پریم از اتاق توی حیاط
شرط عقل است رفتن ازجایی
که شود سلب از تو حقّ حیات
*
با خود اندیشه می کنم مغموم:
بی گدار از چه رو به آب زدم؟
کارهایی چه نابجا کردم
حرفهایی چه ناصواب زدم
*
پدر پا به سن گذاشته را
باید از هر جهت رعایت کرد
پیش مادر نباید از شویش
زشت و بد گفت یاسعایت کرد
*
بحث بی فایده ست با پدری
که مرا خصم بی دلیل شده ست
بیش از این نیست انتظار از او
که به شعر کهن فسیل شده ست!
***
پدرم فحش می دهد که چرا
روی آورده ام به شعر سپید
من و پرداختن به شعر کهن؟
این خطا را کسی نخواهد دید!
*محمدحسین خوش عمل.
Forwarded from عباس خوش عمل کاشانی
✏️ دو «وصیت نامه ی منظوم» اثر «استادحبیب یغمایی» و «عباس خوش عمل کاشانی»✏️
💔 ((وصیتنامه)) 💔
من نمیخواهم که بعد از مرگ من افغان کنند
دوستان گریان شوند و دیگران نالان کنند
من نمیخواهم که فرزندان و نزدیکان من
ای پدر جان! ای عمو جان! ای برادر جان کنند
من نمیخواهم پی تشییع من خویشان من
خویش را از کار وا دارند و سرگردان کنند
من نمیخواهم پی آمرزش من قاریان
با صدای زیر و بم ترتیل الرحمن کنند
من نمیخواهم خدا را گوسفندی بیگناه
بهر اطعام عزادارن من قربان کنند
من نمیخواهم که از اعمال ناهنجار من
زایزد منان درین ره بخشش و غفران کنند
آنچه در تحسین من گویند بهتان است و بس
من نمیخواهم مرا آلوده ی بهتان کنند
جان من پاک است و چون جان پاک باشد باک نیست
خود اگر ناپاک تن را طعمه ی نیران کنند
در بیابانی کجا از هر طرف فرسنگ هاست
پیکرم را بی کفن بی شستشو پنهان کنند.
🥀 “حبیب یغمایی” 🥀
💔 (( وصیت نامه)) 💔
من نمی خواهم که بعد از مردنم زاری کنند
آشنایان اشک ها از دیدگان جاری کنند
ضجّه و شیون چو حیوان بر نیارند از گلو
ساکت و آرام چون آدم عزاداری کنند
ذکر حمد و قل هوالله احد ما را بس است
نیست لازم دعوت از مدّاح یا قاری کنند
جای تاج گل نهندم شاخه ای گل روی قبر
اجتناب از کارهای زشت تکراری کنند
با چراغ لاله و گلدان و جام و چلچراغ
روی قبرم را چرا دکان سمساری کنند؟
بی ریا را تا لباس آخرت از بوریاست
نیست واجب تاکه با بُرد از یمن یاری کنند
جای حلوا زعفرانی یا رطب ، خرما خرک
چون که آوردند از اسراف بیزاری کنند
جمله خواهر زادگان ایضآ برادر زادگان
طبق عادات کذا کمتر ریاکاری کنند
مرده خورهای شکم صابون زده چون آمدند
از غذا نبود شکمهاشان چو انباری کنند
همسر و فرزند نخراشند صورت یا که صدر
گر مرا خواهند راضی خویشتنداری کنند
ور مناجاتی سزا خواهند آوردن بجا
پیروی از خواجه عبدالله انصاری کنند.
🥀«عباس خوش عمل کاشانی»🥀
💔 ((وصیتنامه)) 💔
من نمیخواهم که بعد از مرگ من افغان کنند
دوستان گریان شوند و دیگران نالان کنند
من نمیخواهم که فرزندان و نزدیکان من
ای پدر جان! ای عمو جان! ای برادر جان کنند
من نمیخواهم پی تشییع من خویشان من
خویش را از کار وا دارند و سرگردان کنند
من نمیخواهم پی آمرزش من قاریان
با صدای زیر و بم ترتیل الرحمن کنند
من نمیخواهم خدا را گوسفندی بیگناه
بهر اطعام عزادارن من قربان کنند
من نمیخواهم که از اعمال ناهنجار من
زایزد منان درین ره بخشش و غفران کنند
آنچه در تحسین من گویند بهتان است و بس
من نمیخواهم مرا آلوده ی بهتان کنند
جان من پاک است و چون جان پاک باشد باک نیست
خود اگر ناپاک تن را طعمه ی نیران کنند
در بیابانی کجا از هر طرف فرسنگ هاست
پیکرم را بی کفن بی شستشو پنهان کنند.
🥀 “حبیب یغمایی” 🥀
💔 (( وصیت نامه)) 💔
من نمی خواهم که بعد از مردنم زاری کنند
آشنایان اشک ها از دیدگان جاری کنند
ضجّه و شیون چو حیوان بر نیارند از گلو
ساکت و آرام چون آدم عزاداری کنند
ذکر حمد و قل هوالله احد ما را بس است
نیست لازم دعوت از مدّاح یا قاری کنند
جای تاج گل نهندم شاخه ای گل روی قبر
اجتناب از کارهای زشت تکراری کنند
با چراغ لاله و گلدان و جام و چلچراغ
روی قبرم را چرا دکان سمساری کنند؟
بی ریا را تا لباس آخرت از بوریاست
نیست واجب تاکه با بُرد از یمن یاری کنند
جای حلوا زعفرانی یا رطب ، خرما خرک
چون که آوردند از اسراف بیزاری کنند
جمله خواهر زادگان ایضآ برادر زادگان
طبق عادات کذا کمتر ریاکاری کنند
مرده خورهای شکم صابون زده چون آمدند
از غذا نبود شکمهاشان چو انباری کنند
همسر و فرزند نخراشند صورت یا که صدر
گر مرا خواهند راضی خویشتنداری کنند
ور مناجاتی سزا خواهند آوردن بجا
پیروی از خواجه عبدالله انصاری کنند.
🥀«عباس خوش عمل کاشانی»🥀
Forwarded from شعله ی آواز
✏️ندارد؟...پس چه دارد؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* در شعر حاضر((صنعت طباق سلب)) رعایت شده است :
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مدّعی گر گوهر ایمان ندارد پس چه دارد؟
بهره از گنجینه ی ایقان ندارد پس چه دارد؟
چشم بینایش حقیقت را نبیند پس چه بیند ؟
اعتقاد و بینش و عرفان ندارد پس چه دارد ؟
راه و رسم زندگی کردن نداند پس چه داند ؟
آشنایی هیچ با قرآن ندارد پس چه دارد؟
گر طریق رادمردان را نپوید پس چه پوید؟
احتراز از شیوه ی شیطان ندارد پس چه دارد؟
گر کلامی بر سبیل حق نگوید پس چه گوید؟
نور انسانیت انسان ندارد پس چه دارد ؟
پندی از دیباچه ی حکمت نخواندپس چه خواند؟
اندک از دانایی لقمان ندارد پس چه دارد ؟
گوهر رخشنده ی تقوا نجوید پس چه جوید؟
نور زهد بوذر و سلمان ندارد پس چه دارد ؟
دست هر افتاده از پا را نگیرد پس چه گیرد ؟
بر بنی نوع خود ار احسان ندارد پس چه دارد ؟
فتح و آزادی و وحدت گرنخواهدپس چه خواهد ؟
حبّ دین و کشور ایران ندارد پس چه دارد ؟
شاعری شعر الهی گر نسازد پس چه سازد؟
از برای گفتن ار برهان ندارد پس چه دارد ؟
*عباس خوش عمل کاشانی.*
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* در شعر حاضر((صنعت طباق سلب)) رعایت شده است :
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مدّعی گر گوهر ایمان ندارد پس چه دارد؟
بهره از گنجینه ی ایقان ندارد پس چه دارد؟
چشم بینایش حقیقت را نبیند پس چه بیند ؟
اعتقاد و بینش و عرفان ندارد پس چه دارد ؟
راه و رسم زندگی کردن نداند پس چه داند ؟
آشنایی هیچ با قرآن ندارد پس چه دارد؟
گر طریق رادمردان را نپوید پس چه پوید؟
احتراز از شیوه ی شیطان ندارد پس چه دارد؟
گر کلامی بر سبیل حق نگوید پس چه گوید؟
نور انسانیت انسان ندارد پس چه دارد ؟
پندی از دیباچه ی حکمت نخواندپس چه خواند؟
اندک از دانایی لقمان ندارد پس چه دارد ؟
گوهر رخشنده ی تقوا نجوید پس چه جوید؟
نور زهد بوذر و سلمان ندارد پس چه دارد ؟
دست هر افتاده از پا را نگیرد پس چه گیرد ؟
بر بنی نوع خود ار احسان ندارد پس چه دارد ؟
فتح و آزادی و وحدت گرنخواهدپس چه خواهد ؟
حبّ دین و کشور ایران ندارد پس چه دارد ؟
شاعری شعر الهی گر نسازد پس چه سازد؟
از برای گفتن ار برهان ندارد پس چه دارد ؟
*عباس خوش عمل کاشانی.*
Forwarded from شعله ی آواز
🕊مراد عشق...🕊
(غزلی موشّح)
مرا به زندگی از رنجها رهایی داد
مراد عشق که پیغام آشنایی داد
صفای دل که مرا در جهان نبود نصیب
هم او ز طلعت خود گاه دلربایی داد
طبیب ، درد مرا چاره ای نمی دانست
ز درد ، یار به یک بوسه ام رهایی داد
فروغ دیده و جان منش خطاب کنید
که هرچه دادبه من عشق وروشنایی داد
یکی نبود که شادم به وقت رنج کند
حبیب بین من و رنجها جدایی داد
قسم به عشق که امّید بیقراران است
کسی که دادِ دلی وقت بینوایی داد
امیر قافله ی دل کسی به جزاونیست
که در طریق وفا ، مال وجان فدایی داد
ضعیف بود مرا دیده ی خرد زین پیش
ز شمع معرفتم ، دوست روشنایی داد
یکان یکان غم دل را چو پیش اوگفتم
شفای عاجلم از رحمت خدایی داد
نیاز من چو بر آورد آن یگانه ی دهر
کلید باغ طربزای بی بلایی داد
ظواهر از نظرم رفت تا ز گنج خرد
حکیم عارف ما درّ پارسایی داد
ازآن حبیب نخواهم به جزمحبت وعشق
اگر چه لطف به اندازه ی نهایی داد
مروزدرگه او«خوش عمل»به جای دگر
که هر چه در دل خود آرزو نمایی داد.
💕عباس خوش عمل کاشانی💕
(غزلی موشّح)
مرا به زندگی از رنجها رهایی داد
مراد عشق که پیغام آشنایی داد
صفای دل که مرا در جهان نبود نصیب
هم او ز طلعت خود گاه دلربایی داد
طبیب ، درد مرا چاره ای نمی دانست
ز درد ، یار به یک بوسه ام رهایی داد
فروغ دیده و جان منش خطاب کنید
که هرچه دادبه من عشق وروشنایی داد
یکی نبود که شادم به وقت رنج کند
حبیب بین من و رنجها جدایی داد
قسم به عشق که امّید بیقراران است
کسی که دادِ دلی وقت بینوایی داد
امیر قافله ی دل کسی به جزاونیست
که در طریق وفا ، مال وجان فدایی داد
ضعیف بود مرا دیده ی خرد زین پیش
ز شمع معرفتم ، دوست روشنایی داد
یکان یکان غم دل را چو پیش اوگفتم
شفای عاجلم از رحمت خدایی داد
نیاز من چو بر آورد آن یگانه ی دهر
کلید باغ طربزای بی بلایی داد
ظواهر از نظرم رفت تا ز گنج خرد
حکیم عارف ما درّ پارسایی داد
ازآن حبیب نخواهم به جزمحبت وعشق
اگر چه لطف به اندازه ی نهایی داد
مروزدرگه او«خوش عمل»به جای دگر
که هر چه در دل خود آرزو نمایی داد.
💕عباس خوش عمل کاشانی💕
Forwarded from عباس خوش عمل کاشانی
❤️عشق پادرمیانی کند....❤️
مگر عشق پادرمیانی کند
که با هم کمی مهربانتر شویم
به کردار آنان که عاشق شدند
در این بوم و بر، بوم نه ؛ زاغ نه
پرستو ، قناری ، کبوتر شویم
***
اگر عشق پادرمیانی کند
گمانهای بد را که ویرانگرند
برانیم از باغ دلهایمان
تر و تازه چون روح باور شویم
***
به هرجا سراب است ، بی وهم باد
بپوییم جاری تر از جویبار
گل آذین درخت تناور شویم
شرابی اگر بود ، بی خوف شب
بنوشیم در بامداد پگاه
بتابیم روشن تر از آفتاب
دل افروز چون صبح ساغر شویم.
*عباس خوش عمل کاشانی.
مگر عشق پادرمیانی کند
که با هم کمی مهربانتر شویم
به کردار آنان که عاشق شدند
در این بوم و بر، بوم نه ؛ زاغ نه
پرستو ، قناری ، کبوتر شویم
***
اگر عشق پادرمیانی کند
گمانهای بد را که ویرانگرند
برانیم از باغ دلهایمان
تر و تازه چون روح باور شویم
***
به هرجا سراب است ، بی وهم باد
بپوییم جاری تر از جویبار
گل آذین درخت تناور شویم
شرابی اگر بود ، بی خوف شب
بنوشیم در بامداد پگاه
بتابیم روشن تر از آفتاب
دل افروز چون صبح ساغر شویم.
*عباس خوش عمل کاشانی.
Forwarded from Mohammad Hossein Khoshamal
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
I found a great app to cut video and convert video to MP3. It's Video to MP3 Converter. It is completely free!Download it on Google Play:https://goo.gl/dtTVhs
Forwarded from Mohammad Hossein Khoshamal
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM