2. World Health Organization. Vaccines against influenza: WHO position paper – May 2022. Weekly Epidemiological Record. 2022;97(19):185–208.
3. WHO Position Paper – Influenza Vaccines, May 2022
World Health Organization. Influenza Vaccines: WHO Vaccine Position Paper, May 2022 – Evidence-to-Recommendations Framework. Geneva: World Health Organization; 2022.
4. World Health Organization. WHO Prequalifies Chinese Influenza Vaccine. June 12, 2015.
WHO – Hualan Influenza Vaccine Prequalification
5. Grohskopf LA, et al. Prevention and Control of Seasonal Influenza with Vaccines: Recommendations of the Advisory Committee on Immunization Practices — United States, 2025–26 Influenza Season. MMWR Morb Mortal Wkly Rep. 2025;74.
CDC/ACIP Influenza Recommendations
6. Centers for Disease Control and Prevention; Advisory Committee on Immunization Practices. Grading of Recommendations, Assessment, Development, and Evaluation (GRADE): Safety of Influenza Vaccines for Persons with Egg Allergy. Atlanta, GA: CDC.
CDC/ACIP – Influenza Vaccination and Egg Allergy: GRADE Review
7. Centers for Disease Control and Prevention; Advisory Committee on Immunization Practices. Evidence to Recommendations Framework: Safety of Influenza Vaccines for Persons with Egg Allergy. Atlanta, GA: CDC.
CDC/ACIP – Evidence to Recommendations: Egg Allergy
8. Greenhawt M, Turner PJ, Kelso JM. Administration of influenza vaccines to egg allergic recipients: A practice parameter update 2017. Ann Allergy Asthma Immunol. 2018;120(1):49–52. doi:10.1016/j.anai.2017.10.020.
3. WHO Position Paper – Influenza Vaccines, May 2022
World Health Organization. Influenza Vaccines: WHO Vaccine Position Paper, May 2022 – Evidence-to-Recommendations Framework. Geneva: World Health Organization; 2022.
4. World Health Organization. WHO Prequalifies Chinese Influenza Vaccine. June 12, 2015.
WHO – Hualan Influenza Vaccine Prequalification
5. Grohskopf LA, et al. Prevention and Control of Seasonal Influenza with Vaccines: Recommendations of the Advisory Committee on Immunization Practices — United States, 2025–26 Influenza Season. MMWR Morb Mortal Wkly Rep. 2025;74.
CDC/ACIP Influenza Recommendations
6. Centers for Disease Control and Prevention; Advisory Committee on Immunization Practices. Grading of Recommendations, Assessment, Development, and Evaluation (GRADE): Safety of Influenza Vaccines for Persons with Egg Allergy. Atlanta, GA: CDC.
CDC/ACIP – Influenza Vaccination and Egg Allergy: GRADE Review
7. Centers for Disease Control and Prevention; Advisory Committee on Immunization Practices. Evidence to Recommendations Framework: Safety of Influenza Vaccines for Persons with Egg Allergy. Atlanta, GA: CDC.
CDC/ACIP – Evidence to Recommendations: Egg Allergy
8. Greenhawt M, Turner PJ, Kelso JM. Administration of influenza vaccines to egg allergic recipients: A practice parameter update 2017. Ann Allergy Asthma Immunol. 2018;120(1):49–52. doi:10.1016/j.anai.2017.10.020.
نوبل پزشکی ۲۰۲۶؛ هنگامی که نور به ابزاری برای شناخت مغز بدل شد.
امروز، پنجم اکتبر ۲۰۲۶، مجمع نوبل در مؤسسهٔ کارولینسکا جایزهٔ نوبل فیزیولوژی یا پزشکی سال ۲۰۲۶ را به کارل دایسروت (Karl Deisseroth)، پیتر هگمان (Peter Hegemann) و گئورگ ناگل (Georg Nagel) برای «کشفهای مربوط به کانالهای یونی حساس به نور و اپتوژنتیک» اهدا کرد؛ دستاوردی که بیگمان یکی از اثرگذارترین پیشرفتهای علوم اعصاب در چند دههٔ اخیر به شمار میرود.
داستان این کشف، نمونهای برجسته از آن است که چگونه یک پرسش بنیادی و ظاهراً ساده در زیستشناسی میتواند سرانجام به ابزاری مهم در پزشکی و علوم اعصاب بینجامد. پژوهش دربارهٔ اینکه جلبک تکسلولی Chlamydomonas چگونه نور را احساس میکند و به سوی آن حرکت میکند، هگمان و ناگل را به شناسایی و بررسی پروتئینهای channelrhodopsin رساند؛ پروتئینهایی غشایی که در پاسخ به نور، امکان عبور یونها را از غشا فراهم میکنند و از این راه میتوانند پتانسیل غشایی و تحریکپذیری سلول را تغییر دهند.
گام تعیینکنندهٔ بعدی هنگامی برداشته شد که دایسروت و همکارانش نشان دادند میتوان ژنهای این پروتئینهای حساس به نور را در نورونها بیان کرد و سپس با تاباندن نور، فعالیت الکتریکی سلول عصبی را با دقت زمانی بسیار بالا تعدیل کرد. این دستاورد در سال ۲۰۰۵ منتشر شد و اندکی بعد، امکان بهکارگیری این رویکرد در مغز جانور زنده نیز فراهم آمد. از پیوند اپتیک و ژنتیک، رویکردی پدید آمد که امروز آن را Optogenetics ــ اپتوژنتیک مینامیم.
اهمیت اپتوژنتیک تنها در پیدایش یک روش آزمایشگاهی تازه نیست؛ این فناوری شیوهٔ پرسشگری ما دربارهٔ مغز را دگرگون کرد. پیش از آن، در بسیاری از پژوهشهای علوم اعصاب میتوانستیم مشاهده کنیم که هنگام یک رفتار، حالت هیجانی یا بیماری، کدام ناحیه یا گروه نورونی فعال میشود؛ اما تعیین اینکه فعالیت همان نورونها در ایجاد آن پدیده نقشی علّی دارد، بسیار دشوارتر بود. اپتوژنتیک امکان داد جمعیتهای مشخصی از نورونها در مغز زنده، با بهرهگیری از راهبردهای ژنتیکی و تحریک نوری، بهطور انتخابی فعال یا مهار شوند و پیامد این دستکاری بر رفتار و کارکرد مغز مستقیماً بررسی شود. بدینترتیب، علوم اعصاب گامی مهم از توصیف «همبستگی» به سوی آزمودن فرضیههای «علّی» برداشت؛ هرچند استنباط علیت همچنان نیازمند طراحی آزمایشی دقیق و کنترل عوامل مداخلهگر است.
با این ابزار، پژوهشگران توانستهاند مدارهای عصبی دخیل در حافظه، هیجان، خواب و بیداری، حرکت، پاداش و رفتار را با دقتی کمسابقه بررسی کنند و سازوکارهای مرتبط با بیماریهایی چون صرع، بیماری پارکینسون، برخی اختلالات روانپزشکی، اعتیاد و بیماریهای نورودژنراتیو را بهتر مطالعه کنند. پژوهشهای ترجمانی نیز به بررسی راهبردهایی برای بازگرداندن بخشی از بینایی در برخی بیماران مبتلا به بیماریهای تحلیلبرندهٔ شبکیه، از جمله رتینیت پیگمنتوزا، انجامیده است. با این همه، باید تأکید کرد که اپتوژنتیک هنوز عمدتاً یک فناوری پژوهشی است و فاصلهٔ میان موفقیتهای آزمایشگاهی و کاربرد گسترده، ایمن و پایدار بالینی همچنان به پژوهشهای فراوان نیاز دارد.
شاید زیبایی ژرف این نوبل در همین مسیر نهفته باشد: از جلبکی تکسلولی که به نور پاسخ میدهد، تا یکی از پیچیدهترین پرسشهای دانش بشر؛ مغز انسان. پژوهشی که در آغاز برای فهم سازوکار جهتیابی یک جاندار ساده انجام شد، سرانجام به توسعهٔ ابزاری کمک کرد که به ما امکان میدهد فعالیت برخی مدارهای عصبی را بهگونهای هدفمند تعدیل کنیم و از این راه به شناخت دقیقتر پیوند میان سلول، مدار عصبی، رفتار و بیماری نزدیک شویم.
نوبل پزشکی ۲۰۲۶ بار دیگر یادآور یک اصل بنیادین در تاریخ دانش است: پژوهش بنیادی را نباید تنها با سودمندی فوری آن سنجید. گاه پاسخ به پرسشی برخاسته از کنجکاوی ناب علمی، سالها بعد دریچهای میگشاید که نهتنها مرزهای دانش، بلکه افقهای پزشکی آینده را نیز دگرگون میکند.
نور، اینبار نهتنها وسیلهای برای دیدن جهان، بلکه ابزاری برای شناخت یکی از ناشناختهترین جهانها شد: مغز انسان.
پروفسور علیرضا رنجبر
۵ اکتبر ۲۰۲۶ میلادی
بن، آلمان
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
امروز، پنجم اکتبر ۲۰۲۶، مجمع نوبل در مؤسسهٔ کارولینسکا جایزهٔ نوبل فیزیولوژی یا پزشکی سال ۲۰۲۶ را به کارل دایسروت (Karl Deisseroth)، پیتر هگمان (Peter Hegemann) و گئورگ ناگل (Georg Nagel) برای «کشفهای مربوط به کانالهای یونی حساس به نور و اپتوژنتیک» اهدا کرد؛ دستاوردی که بیگمان یکی از اثرگذارترین پیشرفتهای علوم اعصاب در چند دههٔ اخیر به شمار میرود.
داستان این کشف، نمونهای برجسته از آن است که چگونه یک پرسش بنیادی و ظاهراً ساده در زیستشناسی میتواند سرانجام به ابزاری مهم در پزشکی و علوم اعصاب بینجامد. پژوهش دربارهٔ اینکه جلبک تکسلولی Chlamydomonas چگونه نور را احساس میکند و به سوی آن حرکت میکند، هگمان و ناگل را به شناسایی و بررسی پروتئینهای channelrhodopsin رساند؛ پروتئینهایی غشایی که در پاسخ به نور، امکان عبور یونها را از غشا فراهم میکنند و از این راه میتوانند پتانسیل غشایی و تحریکپذیری سلول را تغییر دهند.
گام تعیینکنندهٔ بعدی هنگامی برداشته شد که دایسروت و همکارانش نشان دادند میتوان ژنهای این پروتئینهای حساس به نور را در نورونها بیان کرد و سپس با تاباندن نور، فعالیت الکتریکی سلول عصبی را با دقت زمانی بسیار بالا تعدیل کرد. این دستاورد در سال ۲۰۰۵ منتشر شد و اندکی بعد، امکان بهکارگیری این رویکرد در مغز جانور زنده نیز فراهم آمد. از پیوند اپتیک و ژنتیک، رویکردی پدید آمد که امروز آن را Optogenetics ــ اپتوژنتیک مینامیم.
اهمیت اپتوژنتیک تنها در پیدایش یک روش آزمایشگاهی تازه نیست؛ این فناوری شیوهٔ پرسشگری ما دربارهٔ مغز را دگرگون کرد. پیش از آن، در بسیاری از پژوهشهای علوم اعصاب میتوانستیم مشاهده کنیم که هنگام یک رفتار، حالت هیجانی یا بیماری، کدام ناحیه یا گروه نورونی فعال میشود؛ اما تعیین اینکه فعالیت همان نورونها در ایجاد آن پدیده نقشی علّی دارد، بسیار دشوارتر بود. اپتوژنتیک امکان داد جمعیتهای مشخصی از نورونها در مغز زنده، با بهرهگیری از راهبردهای ژنتیکی و تحریک نوری، بهطور انتخابی فعال یا مهار شوند و پیامد این دستکاری بر رفتار و کارکرد مغز مستقیماً بررسی شود. بدینترتیب، علوم اعصاب گامی مهم از توصیف «همبستگی» به سوی آزمودن فرضیههای «علّی» برداشت؛ هرچند استنباط علیت همچنان نیازمند طراحی آزمایشی دقیق و کنترل عوامل مداخلهگر است.
با این ابزار، پژوهشگران توانستهاند مدارهای عصبی دخیل در حافظه، هیجان، خواب و بیداری، حرکت، پاداش و رفتار را با دقتی کمسابقه بررسی کنند و سازوکارهای مرتبط با بیماریهایی چون صرع، بیماری پارکینسون، برخی اختلالات روانپزشکی، اعتیاد و بیماریهای نورودژنراتیو را بهتر مطالعه کنند. پژوهشهای ترجمانی نیز به بررسی راهبردهایی برای بازگرداندن بخشی از بینایی در برخی بیماران مبتلا به بیماریهای تحلیلبرندهٔ شبکیه، از جمله رتینیت پیگمنتوزا، انجامیده است. با این همه، باید تأکید کرد که اپتوژنتیک هنوز عمدتاً یک فناوری پژوهشی است و فاصلهٔ میان موفقیتهای آزمایشگاهی و کاربرد گسترده، ایمن و پایدار بالینی همچنان به پژوهشهای فراوان نیاز دارد.
شاید زیبایی ژرف این نوبل در همین مسیر نهفته باشد: از جلبکی تکسلولی که به نور پاسخ میدهد، تا یکی از پیچیدهترین پرسشهای دانش بشر؛ مغز انسان. پژوهشی که در آغاز برای فهم سازوکار جهتیابی یک جاندار ساده انجام شد، سرانجام به توسعهٔ ابزاری کمک کرد که به ما امکان میدهد فعالیت برخی مدارهای عصبی را بهگونهای هدفمند تعدیل کنیم و از این راه به شناخت دقیقتر پیوند میان سلول، مدار عصبی، رفتار و بیماری نزدیک شویم.
نوبل پزشکی ۲۰۲۶ بار دیگر یادآور یک اصل بنیادین در تاریخ دانش است: پژوهش بنیادی را نباید تنها با سودمندی فوری آن سنجید. گاه پاسخ به پرسشی برخاسته از کنجکاوی ناب علمی، سالها بعد دریچهای میگشاید که نهتنها مرزهای دانش، بلکه افقهای پزشکی آینده را نیز دگرگون میکند.
نور، اینبار نهتنها وسیلهای برای دیدن جهان، بلکه ابزاری برای شناخت یکی از ناشناختهترین جهانها شد: مغز انسان.
پروفسور علیرضا رنجبر
۵ اکتبر ۲۰۲۶ میلادی
بن، آلمان
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
گزیده ای از سخنان پروفسور ریتا لوی-مونتالچینی (Rita Levi-Montalcini)، برندهٔ جایزهٔ نوبل فیزیولوژی یا پزشکی ۱۹۸۶ میلادی:
" مرگ، پایان تن است؛ نه لزوماً پایان انسان.
آنچه از ما میماند، پیامی است که در جهان بر جای نهادهایم.
اگر در زندگی سخنی، دانشی، اندیشهای یا نیکیای به دیگران سپرده باشیم،
با رفتنِ تن، همهچیز پایان نمییابد؛
ما در آنچه از خویش به یادگار گذاشتهایم، همچنان زندهایم."
پروفسور علیرضا رنجبر
بن، آلمان
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
" مرگ، پایان تن است؛ نه لزوماً پایان انسان.
آنچه از ما میماند، پیامی است که در جهان بر جای نهادهایم.
اگر در زندگی سخنی، دانشی، اندیشهای یا نیکیای به دیگران سپرده باشیم،
با رفتنِ تن، همهچیز پایان نمییابد؛
ما در آنچه از خویش به یادگار گذاشتهایم، همچنان زندهایم."
پروفسور علیرضا رنجبر
بن، آلمان
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
جایزهٔ نوبل شیمی ۲۰۲۶؛ از مولکولهای آینهای تا راز ناهمسانی در جهان زیستمولکولها و دستاوردهای آن در علوم پزشکی و صنعت داروسازی
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
جایزهٔ نوبل شیمی ۲۰۲۶؛ از مولکولهای آینهای تا راز ناهمسانی در جهان زیستمولکولها و دستاوردهای آن در علوم پزشکی و صنعت داروسازی
به قلم پروفسور علیرضا رنجبر
بن، آلمان
در هفتم اکتبر ۲۰۲۶، آکادمی سلطنتی علوم سوئد جایزهٔ نوبل شیمی را به آنری ب. کاگان (Henri B. Kagan) از فرانسه و کنسو سوآی (Kensō Soai) از ژاپن، به پاس «کشف اثرهای غیرخطی و خودکاتالیزی در ساخت آلی نامتقارن» (Non-linear Effects and Autocatalysis in Asymmetric Organic Synthesis) ارزانی داشت؛ دستاوردی بنیادین که افقهای تازهای در شناخت دستسانی مولکولی، چگونگی پیدایش و گسترش ناهمسانی در واکنشهای شیمیایی و جایگاه آن در جهان زیستمولکولها گشوده است.
برخی مولکولها از دو آرایش فضایی برخوردارند که تصویر آینهای یکدیگرند، اما همانند دست راست و چپ، هرگز بهطور کامل بر یکدیگر منطبق نمیشوند. این ویژگی را دستسانی مولکولی (Molecular Chirality) و دو ساختار آینهای را Enantiomers مینامند.
این ویژگی در جهان زیستی از جایگاهی بنیادین برخوردار است؛ زیرا اسیدهای آمینهٔ دستسانِ سازندهٔ پروتئینها عمدتاً دارای پیکربندی L هستند، درحالیکه قندهای سازندهٔ ساختار DNA و RNA به خانوادهٔ D تعلق دارند. این گرایش چشمگیر طبیعت به بهرهگیری از یکی از دو آرایش آینهای، همدستسانی زیستی (Biological Homochirality) نامیده میشود؛ هرچند مولکولهایی با دستسانی مخالف نیز در طبیعت یافت میشوند.
یکی از پرسشهای دیرپای دانش شیمی و زیستشناسی آن بوده است که چگونه چنین گزینشگری شگفتانگیزی میتواند از شرایط آغازینی پدید آمده باشد که در آنها هیچیک از دو آرایش آینهای برتری چشمگیری نداشتهاند.
کاگان در پژوهشهای دههٔ ۱۹۸۰ نشان داد که در برخی واکنشهای ساخت نامتقارن، پیوند میان میزان برتری یکی از آرایشهای آینهای در کاتالیزگر و فرآورده، الزاماً خطی نیست. بدین معنا که برتری اندک یکی از Enantiomers در کاتالیزگر میتواند به برتری بسیار چشمگیرتری در فرآورده بینجامد. این پدیده که Non-linear Effect نام گرفت، آشکار ساخت که برخی سامانههای شیمیایی توانایی تقویت ناهمسانی مولکولی را دارند.
سوآی در پژوهشهای خود، بهویژه در سال ۱۹۹۵، نشان داد که در فرایند خودکاتالیزی نامتقارن (Asymmetric Autocatalysis)، فرآوردهٔ دستسان میتواند خود نقش کاتالیزگر را بر عهده گیرد و پیدایش بیشتر همان آرایش مولکولی را شتاب بخشد. پژوهشهای پسین گروه او نیز آشکار ساختند که حتی ناهمسانیهای آغازین بسیار ناچیز و، در شرایط ویژه، نوسانهای تصادفی میتوانند در چرخههای خودتقویتشونده گسترش یابند و فرآوردههایی با خلوص دستسانی بسیار بالا پدید آورند.
ارزش این یافتهها به قلمرو شیمی بنیادی محدود نمیشود، بلکه در پزشکی و داروسازی نیز از اهمیتی ویژه برخوردار است. دو Enantiomer یک ترکیب دارویی ممکن است از دیدگاه چگونگی پیوند با گیرندههای زیستی، اثرهای دارویی (Pharmacodynamics)، جذب، پخش، دگرگونی و دفع در بدن (Pharmacokinetics) و همچنین ویژگیهای سمی (Toxicity)، تفاوتهای چشمگیری داشته باشند؛ هرچند چنین تفاوتهایی در همهٔ داروهای دستسان به یک اندازه دیده نمیشوند.
ازاینرو، شناخت و مهار دستسانی مولکولی در طراحی، ارزیابی و ساخت داروهای گزینشپذیر، نقشی ارزشمند در افزایش کارایی درمان و کاهش پیامدهای ناخواستهٔ دارویی دارد. بااینهمه، باید میان ارزش بنیادین این کشفیات و کاربرد بیواسطهٔ صنعتی آنها تمایز نهاد؛ زیرا ساخت بسیاری از داروهای دستسان بر شیوههای گوناگون سنتز نامتقارن استوار است و لزوماً از واکنش خودکاتالیزی سوآی بهره نمیگیرد.
از چشمانداز خاستگاه زندگی (Origin of Life)، این پژوهشها دریچهای تازه به یکی از ژرفترین پرسشهای دانش گشودهاند: چگونه از جهانی که در آن دو آرایش آینهای میتوانستهاند به نسبتهای نزدیک به یکدیگر وجود داشته باشند، سامانههای زیستی با چنین گزینشگری مولکولی پدید آمدهاند؟
یافتههای کاگان و سوآی نشان میدهند که ناهمسانی مولکولی میتواند در شرایط مناسب، از رهگذر فرایندهای شیمیایی غیرخطی و خودتقویتشونده، بهگونهای چشمگیر افزایش یابد. بااینحال، بازآفرینی چنین سازوکاری در آزمایشگاه به معنای اثبات نقش آن در پیدایش Biological Homochirality در زمین آغازین نیست. چگونگی پیدایش این ویژگی همچنان از پرسشهای گشوده و بنیادین در شیمی پیشازیستی (Prebiotic Chemistry) به شمار میرود.
در فرجام، جایزهٔ نوبل شیمی ۲۰۲۶ به دستاوردی تعلق گرفته است که نشان میدهد چگونه تفاوتی بسیار ناچیز میان دو ساختار آینهای میتواند، در بستری شیمیایی و برخوردار از سازوکارهای مناسب، به ناهمسانی چشمگیری بینجامد.
( ادامه مطلب در پست بعدی)
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
به قلم پروفسور علیرضا رنجبر
بن، آلمان
در هفتم اکتبر ۲۰۲۶، آکادمی سلطنتی علوم سوئد جایزهٔ نوبل شیمی را به آنری ب. کاگان (Henri B. Kagan) از فرانسه و کنسو سوآی (Kensō Soai) از ژاپن، به پاس «کشف اثرهای غیرخطی و خودکاتالیزی در ساخت آلی نامتقارن» (Non-linear Effects and Autocatalysis in Asymmetric Organic Synthesis) ارزانی داشت؛ دستاوردی بنیادین که افقهای تازهای در شناخت دستسانی مولکولی، چگونگی پیدایش و گسترش ناهمسانی در واکنشهای شیمیایی و جایگاه آن در جهان زیستمولکولها گشوده است.
برخی مولکولها از دو آرایش فضایی برخوردارند که تصویر آینهای یکدیگرند، اما همانند دست راست و چپ، هرگز بهطور کامل بر یکدیگر منطبق نمیشوند. این ویژگی را دستسانی مولکولی (Molecular Chirality) و دو ساختار آینهای را Enantiomers مینامند.
این ویژگی در جهان زیستی از جایگاهی بنیادین برخوردار است؛ زیرا اسیدهای آمینهٔ دستسانِ سازندهٔ پروتئینها عمدتاً دارای پیکربندی L هستند، درحالیکه قندهای سازندهٔ ساختار DNA و RNA به خانوادهٔ D تعلق دارند. این گرایش چشمگیر طبیعت به بهرهگیری از یکی از دو آرایش آینهای، همدستسانی زیستی (Biological Homochirality) نامیده میشود؛ هرچند مولکولهایی با دستسانی مخالف نیز در طبیعت یافت میشوند.
یکی از پرسشهای دیرپای دانش شیمی و زیستشناسی آن بوده است که چگونه چنین گزینشگری شگفتانگیزی میتواند از شرایط آغازینی پدید آمده باشد که در آنها هیچیک از دو آرایش آینهای برتری چشمگیری نداشتهاند.
کاگان در پژوهشهای دههٔ ۱۹۸۰ نشان داد که در برخی واکنشهای ساخت نامتقارن، پیوند میان میزان برتری یکی از آرایشهای آینهای در کاتالیزگر و فرآورده، الزاماً خطی نیست. بدین معنا که برتری اندک یکی از Enantiomers در کاتالیزگر میتواند به برتری بسیار چشمگیرتری در فرآورده بینجامد. این پدیده که Non-linear Effect نام گرفت، آشکار ساخت که برخی سامانههای شیمیایی توانایی تقویت ناهمسانی مولکولی را دارند.
سوآی در پژوهشهای خود، بهویژه در سال ۱۹۹۵، نشان داد که در فرایند خودکاتالیزی نامتقارن (Asymmetric Autocatalysis)، فرآوردهٔ دستسان میتواند خود نقش کاتالیزگر را بر عهده گیرد و پیدایش بیشتر همان آرایش مولکولی را شتاب بخشد. پژوهشهای پسین گروه او نیز آشکار ساختند که حتی ناهمسانیهای آغازین بسیار ناچیز و، در شرایط ویژه، نوسانهای تصادفی میتوانند در چرخههای خودتقویتشونده گسترش یابند و فرآوردههایی با خلوص دستسانی بسیار بالا پدید آورند.
ارزش این یافتهها به قلمرو شیمی بنیادی محدود نمیشود، بلکه در پزشکی و داروسازی نیز از اهمیتی ویژه برخوردار است. دو Enantiomer یک ترکیب دارویی ممکن است از دیدگاه چگونگی پیوند با گیرندههای زیستی، اثرهای دارویی (Pharmacodynamics)، جذب، پخش، دگرگونی و دفع در بدن (Pharmacokinetics) و همچنین ویژگیهای سمی (Toxicity)، تفاوتهای چشمگیری داشته باشند؛ هرچند چنین تفاوتهایی در همهٔ داروهای دستسان به یک اندازه دیده نمیشوند.
ازاینرو، شناخت و مهار دستسانی مولکولی در طراحی، ارزیابی و ساخت داروهای گزینشپذیر، نقشی ارزشمند در افزایش کارایی درمان و کاهش پیامدهای ناخواستهٔ دارویی دارد. بااینهمه، باید میان ارزش بنیادین این کشفیات و کاربرد بیواسطهٔ صنعتی آنها تمایز نهاد؛ زیرا ساخت بسیاری از داروهای دستسان بر شیوههای گوناگون سنتز نامتقارن استوار است و لزوماً از واکنش خودکاتالیزی سوآی بهره نمیگیرد.
از چشمانداز خاستگاه زندگی (Origin of Life)، این پژوهشها دریچهای تازه به یکی از ژرفترین پرسشهای دانش گشودهاند: چگونه از جهانی که در آن دو آرایش آینهای میتوانستهاند به نسبتهای نزدیک به یکدیگر وجود داشته باشند، سامانههای زیستی با چنین گزینشگری مولکولی پدید آمدهاند؟
یافتههای کاگان و سوآی نشان میدهند که ناهمسانی مولکولی میتواند در شرایط مناسب، از رهگذر فرایندهای شیمیایی غیرخطی و خودتقویتشونده، بهگونهای چشمگیر افزایش یابد. بااینحال، بازآفرینی چنین سازوکاری در آزمایشگاه به معنای اثبات نقش آن در پیدایش Biological Homochirality در زمین آغازین نیست. چگونگی پیدایش این ویژگی همچنان از پرسشهای گشوده و بنیادین در شیمی پیشازیستی (Prebiotic Chemistry) به شمار میرود.
در فرجام، جایزهٔ نوبل شیمی ۲۰۲۶ به دستاوردی تعلق گرفته است که نشان میدهد چگونه تفاوتی بسیار ناچیز میان دو ساختار آینهای میتواند، در بستری شیمیایی و برخوردار از سازوکارهای مناسب، به ناهمسانی چشمگیری بینجامد.
( ادامه مطلب در پست بعدی)
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
جایزهٔ نوبل شیمی ۲۰۲۶؛ از مولکولهای آینهای تا راز ناهمسانی در جهان زیستمولکولها و دستاوردهای آن در علوم پزشکی و صنعت داروسازی
به قلم پروفسور علیرضا رنجبر
بن، آلمان
( ادامه مطلب )
این شناخت، افزون بر جایگاه برجستهٔ آن در شیمی آلی، به دریافت ژرفتر ما از بنیانهای مولکولی گزینشگری زیستی یاری رسانده و افقهای تازهای در داروسازی و پژوهش دربارهٔ خاستگاه زندگی گشوده است.
پیام بنیادین این کشف آن است که نظم و گزینشگری چشمگیر در جهان مولکولها میتواند از ناهمسانیهایی بسیار کوچک و در پرتو سازوکارهای شیمیایی خودتقویتشونده پدید آید؛ بیآنکه هنوز بتوان این فرایند را پاسخی نهایی به راز پیدایش همدستسانی زیستی یا خاستگاه زندگی دانست.
منابع علمی:
1. Royal Swedish Academy of Sciences. The Nobel Prize in Chemistry 2026. October 7, 2026.
2. Gibney E, et al. Chemistry Nobel awarded for solving mystery of how ‘handed’ organic molecules can emerge. Nature. October 7–8, 2026. doi:10.1038/d41586-026-03093-0.
3. Puchot C, et al. Journal of the American Chemical Society. 1986;108:2353–2357.
4. Soai K, Shibata T, Morioka H, Choji K. Nature. 1995;378:767–768.
5. Frank FC. Biochimica et Biophysica Acta. 1953;11:459–463.
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
به قلم پروفسور علیرضا رنجبر
بن، آلمان
( ادامه مطلب )
این شناخت، افزون بر جایگاه برجستهٔ آن در شیمی آلی، به دریافت ژرفتر ما از بنیانهای مولکولی گزینشگری زیستی یاری رسانده و افقهای تازهای در داروسازی و پژوهش دربارهٔ خاستگاه زندگی گشوده است.
پیام بنیادین این کشف آن است که نظم و گزینشگری چشمگیر در جهان مولکولها میتواند از ناهمسانیهایی بسیار کوچک و در پرتو سازوکارهای شیمیایی خودتقویتشونده پدید آید؛ بیآنکه هنوز بتوان این فرایند را پاسخی نهایی به راز پیدایش همدستسانی زیستی یا خاستگاه زندگی دانست.
منابع علمی:
1. Royal Swedish Academy of Sciences. The Nobel Prize in Chemistry 2026. October 7, 2026.
2. Gibney E, et al. Chemistry Nobel awarded for solving mystery of how ‘handed’ organic molecules can emerge. Nature. October 7–8, 2026. doi:10.1038/d41586-026-03093-0.
3. Puchot C, et al. Journal of the American Chemical Society. 1986;108:2353–2357.
4. Soai K, Shibata T, Morioka H, Choji K. Nature. 1995;378:767–768.
5. Frank FC. Biochimica et Biophysica Acta. 1953;11:459–463.
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جایزهٔ نوبل شیمی ۲۰۲۶؛ از مولکولهای آینهای تا راز ناهمسانی در جهان زیستمولکولها و دستاوردهای آن در علوم پزشکی و صنعت داروسازی
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
به قلم: بیژن هنریکار
ادیب، نویسنده، شاعر و پژوهشگر تاریخ و ادبیات مازندران
چه چهرهٔ انسانی و مهربانی دارد دکتر برزگر!
زندهیاد استاد دکتر علیرضا یلدا را نیز، با آنکه هرگز از نزدیک ندیدهام، چنان احساس میکنم که گویی سالها با ایشان آشنا بودهام.
از آغاز دوستی و آشناییام با دکتر احمد صابریان، در دههٔ نخست سال ۱۳۶۰ خورشیدی، بارها وصف منش والا، صفات شریف و بزرگواری آن استاد فرزانه را از زبان این دوست ارجمند، که شیفتهٔ راستین اندیشه و رهرو عملی مکتب اخلاقی استاد یلداست، شنیدهام؛ چنانکه گویی خود نیز او را دیده ام.
برخی از سخنان کوتاه، پُرمایه و آموزندهٔ استاد یلدا را نیز در کتاب ارزشمند و اخلاقی «نکتهها»، که از دکتر صابریان گرفته بودم، خوانده و از اندیشههای ژرف و انساندوستانهٔ آن بهره بردهام.
گاهی دلم میخواهد بار دیگر این کتاب را در دست بگیرم، پای سخنان گهربار استاد یلدا بنشینم و جهان را از دریچهٔ او، هرچه مهربانتر، انسانیتر و روشنتر ببینم.
بهویژه آنکه سخن از فرزانهای است که کردارش بسی بزرگتر از گفتارش بود.
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
ادیب، نویسنده، شاعر و پژوهشگر تاریخ و ادبیات مازندران
چه چهرهٔ انسانی و مهربانی دارد دکتر برزگر!
زندهیاد استاد دکتر علیرضا یلدا را نیز، با آنکه هرگز از نزدیک ندیدهام، چنان احساس میکنم که گویی سالها با ایشان آشنا بودهام.
از آغاز دوستی و آشناییام با دکتر احمد صابریان، در دههٔ نخست سال ۱۳۶۰ خورشیدی، بارها وصف منش والا، صفات شریف و بزرگواری آن استاد فرزانه را از زبان این دوست ارجمند، که شیفتهٔ راستین اندیشه و رهرو عملی مکتب اخلاقی استاد یلداست، شنیدهام؛ چنانکه گویی خود نیز او را دیده ام.
برخی از سخنان کوتاه، پُرمایه و آموزندهٔ استاد یلدا را نیز در کتاب ارزشمند و اخلاقی «نکتهها»، که از دکتر صابریان گرفته بودم، خوانده و از اندیشههای ژرف و انساندوستانهٔ آن بهره بردهام.
گاهی دلم میخواهد بار دیگر این کتاب را در دست بگیرم، پای سخنان گهربار استاد یلدا بنشینم و جهان را از دریچهٔ او، هرچه مهربانتر، انسانیتر و روشنتر ببینم.
بهویژه آنکه سخن از فرزانهای است که کردارش بسی بزرگتر از گفتارش بود.
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
«نکتهها»؛ میراثی ماندگار از فرزانگی، نیکمنشی و انساندوستی
در پاسداشت اندیشه و منش والای زندهیاد استادِ استادان، پروفسور دکتر علیرضا یلدا
در پهنهٔ دانش و فرهنگ، فرزانگانی زیستهاند که ماندگاری نامشان نهتنها در شکوه دستاوردهای علمی، بلکه در ژرفای اندیشه، والایی منش و مهر بیدریغشان به انسان ریشه دارد. آنان که دانایی را با بینش، خرد را با فروتنی و توانمندی را با نیککرداری درآمیختهاند، میراثی فراتر از روزگار خویش بر جای نهادهاند.
زندهیاد پروفسور علیرضا یلدا از شمار چنین فرزانگانی بود؛ پزشکی دانشور، آموزگاری وارسته و انسانی نیکاندیش که در نگاه او، دانش پزشکی از وجدان بیدار، مهرورزی و پاسداشت حرمت آدمی جداییناپذیر بود. در جهانبینی او، ارج پزشک نهتنها به گسترهٔ دانستهها، بلکه به ژرفای انساندوستی و پایبندی به ارزشهای اخلاقی سنجیده میشد.
کتاب ارزشمند «نکتهها» گنجینهای از آزمودههای زندگی، دریافتهای خردمندانه و آموزههای اخلاقی آن استاد فرهیخته است که در کنار اندیشههای بزرگان ایران و جهان، خواننده را به بازاندیشی در بنیادهای نیکزیستی، خردورزی و والامنشی فرامیخواند.
در گردآوری و سامانبخشی این اثر، دو تن از شاگردان و دوستداران استاد، دکتر علی اسدالهی امین و بانو دکتر عالیه پوردست، با مهر و ارجگذاری به میراث علمی و انسانی ایشان همکاری داشتهاند؛ کوششی ستودنی برای پاسداری از اندیشههایی که شایستهاند فراتر از روزگار پدیدآورندهٔ خویش زنده بمانند.
این کتاب در دو بخش «ارزشهای انسانی» و «سخن بزرگان و تجربیات ناب»، از خردورزی و آزاداندیشی تا مهرورزی و بردباری، و از اندیشهٔ سنجیده تا کردار شایسته، بر حقیقتی بنیادین پرتو میافکند:
دانایی، بیخردورزی به فرزانگی نمیانجامد؛ فرزانگی، بینیکمنشی به بار نمینشیند؛ و نیکمنشی، آنگاه معنای راستین مییابد که در کردار و خدمت بیچشمداشت به همنوع جلوهگر شود.
این نگرش در سپهر پزشکی معنایی ژرفتر مییابد؛ زیرا پزشکی تنها دانش شناخت و درمان بیماری نیست، بلکه پیمانی انسانی برای پاسداری از جان، حرمت و امید آدمی است. پزشک فرهیخته، در پس هر بیمار، انسانی را میبیند که افزون بر درمان، نیازمند همدلی، آرامش و پاسداشت جایگاه انسانی خویش است.
اخلاق پزشکی نه آرایهای بر پیکرهٔ دانش، بلکه جانمایه و وجدان بیدار آن است. دانش به ما میآموزد چگونه بیماری را درمان کنیم؛ اما فرزانگی و نیکمنشی به ما میآموزند چگونه در رویارویی با رنج آدمی، انسان بمانیم.
در روزگاری که پیشرفتهای شگرف دانش و فناوری، افقهای تازهای در پزشکی گشودهاند، پیام انسانی این میراث ارزشی دوچندان مییابد؛ چراکه هیچ دستاورد فناورانهای نمیتواند جایگزین وجدان بیدار، مهر راستین و پاسداشت حرمت انسان شود.
از این رو، «نکتهها» فراتر از گردآوردهای از پندهای اخلاقی، یادآور پیوند ناگسستنی دانایی و نیککرداری است؛ فراخوانی برای آنکه دانش را در خدمت زندگی، خرد را راهنمای اندیشه و انسانیت را سنجهٔ کردار خویش قرار دهیم.
بزرگی آدمیان را نهتنها در آنچه میدانند و میآفرینند، بلکه در آنچه بیهیاهو به دیگران میبخشند، باید جست؛ در دانشی که از رنج میکاهد، در مهری که امید میآفریند و در نیکیای که پس از آنان نیز پایدار میماند.
یاد و نام استاد بزرگ، پروفسور علیرضا یلدا، آن آموزگار فرزانه و پاسدار ارزشهای والای انسانی، همواره گرامی باد.
آنان که چراغ دانایی را با فروغ انسانیت برافروختهاند، هرگز به تاریکی فراموشی سپرده نمیشوند؛ زیرا ماندگاری راستین آدمی، نه در شکوه نام و نشان، بلکه در روشنایی اندیشه و نیکیهایی است که در جان آیندگان بر جای میگذارد.
با مهر، سپاس و ارجگذاری به ساحت دانش، فرزانگی و نیکمنشی
پروفسور علیرضا رنجبر
یکی از بیشمار شاگردان استاد یلدای بزرگ
بن، آلمان
پسنوشت: این نوشتار، بازخوانی و برداشتی مستقل از آموزههای انسانی و اخلاقی بازتابیافته در کتاب «نکتهها» است و جملههای برجستهٔ آن، بازگویی بیواسطهٔ سخنان استاد یلدا نیستند، بلکه دریافت و برداشت نگارنده از اندیشه و منش والای ایشاناند.
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf
در پاسداشت اندیشه و منش والای زندهیاد استادِ استادان، پروفسور دکتر علیرضا یلدا
در پهنهٔ دانش و فرهنگ، فرزانگانی زیستهاند که ماندگاری نامشان نهتنها در شکوه دستاوردهای علمی، بلکه در ژرفای اندیشه، والایی منش و مهر بیدریغشان به انسان ریشه دارد. آنان که دانایی را با بینش، خرد را با فروتنی و توانمندی را با نیککرداری درآمیختهاند، میراثی فراتر از روزگار خویش بر جای نهادهاند.
زندهیاد پروفسور علیرضا یلدا از شمار چنین فرزانگانی بود؛ پزشکی دانشور، آموزگاری وارسته و انسانی نیکاندیش که در نگاه او، دانش پزشکی از وجدان بیدار، مهرورزی و پاسداشت حرمت آدمی جداییناپذیر بود. در جهانبینی او، ارج پزشک نهتنها به گسترهٔ دانستهها، بلکه به ژرفای انساندوستی و پایبندی به ارزشهای اخلاقی سنجیده میشد.
کتاب ارزشمند «نکتهها» گنجینهای از آزمودههای زندگی، دریافتهای خردمندانه و آموزههای اخلاقی آن استاد فرهیخته است که در کنار اندیشههای بزرگان ایران و جهان، خواننده را به بازاندیشی در بنیادهای نیکزیستی، خردورزی و والامنشی فرامیخواند.
در گردآوری و سامانبخشی این اثر، دو تن از شاگردان و دوستداران استاد، دکتر علی اسدالهی امین و بانو دکتر عالیه پوردست، با مهر و ارجگذاری به میراث علمی و انسانی ایشان همکاری داشتهاند؛ کوششی ستودنی برای پاسداری از اندیشههایی که شایستهاند فراتر از روزگار پدیدآورندهٔ خویش زنده بمانند.
این کتاب در دو بخش «ارزشهای انسانی» و «سخن بزرگان و تجربیات ناب»، از خردورزی و آزاداندیشی تا مهرورزی و بردباری، و از اندیشهٔ سنجیده تا کردار شایسته، بر حقیقتی بنیادین پرتو میافکند:
دانایی، بیخردورزی به فرزانگی نمیانجامد؛ فرزانگی، بینیکمنشی به بار نمینشیند؛ و نیکمنشی، آنگاه معنای راستین مییابد که در کردار و خدمت بیچشمداشت به همنوع جلوهگر شود.
این نگرش در سپهر پزشکی معنایی ژرفتر مییابد؛ زیرا پزشکی تنها دانش شناخت و درمان بیماری نیست، بلکه پیمانی انسانی برای پاسداری از جان، حرمت و امید آدمی است. پزشک فرهیخته، در پس هر بیمار، انسانی را میبیند که افزون بر درمان، نیازمند همدلی، آرامش و پاسداشت جایگاه انسانی خویش است.
اخلاق پزشکی نه آرایهای بر پیکرهٔ دانش، بلکه جانمایه و وجدان بیدار آن است. دانش به ما میآموزد چگونه بیماری را درمان کنیم؛ اما فرزانگی و نیکمنشی به ما میآموزند چگونه در رویارویی با رنج آدمی، انسان بمانیم.
در روزگاری که پیشرفتهای شگرف دانش و فناوری، افقهای تازهای در پزشکی گشودهاند، پیام انسانی این میراث ارزشی دوچندان مییابد؛ چراکه هیچ دستاورد فناورانهای نمیتواند جایگزین وجدان بیدار، مهر راستین و پاسداشت حرمت انسان شود.
از این رو، «نکتهها» فراتر از گردآوردهای از پندهای اخلاقی، یادآور پیوند ناگسستنی دانایی و نیککرداری است؛ فراخوانی برای آنکه دانش را در خدمت زندگی، خرد را راهنمای اندیشه و انسانیت را سنجهٔ کردار خویش قرار دهیم.
بزرگی آدمیان را نهتنها در آنچه میدانند و میآفرینند، بلکه در آنچه بیهیاهو به دیگران میبخشند، باید جست؛ در دانشی که از رنج میکاهد، در مهری که امید میآفریند و در نیکیای که پس از آنان نیز پایدار میماند.
یاد و نام استاد بزرگ، پروفسور علیرضا یلدا، آن آموزگار فرزانه و پاسدار ارزشهای والای انسانی، همواره گرامی باد.
آنان که چراغ دانایی را با فروغ انسانیت برافروختهاند، هرگز به تاریکی فراموشی سپرده نمیشوند؛ زیرا ماندگاری راستین آدمی، نه در شکوه نام و نشان، بلکه در روشنایی اندیشه و نیکیهایی است که در جان آیندگان بر جای میگذارد.
با مهر، سپاس و ارجگذاری به ساحت دانش، فرزانگی و نیکمنشی
پروفسور علیرضا رنجبر
یکی از بیشمار شاگردان استاد یلدای بزرگ
بن، آلمان
پسنوشت: این نوشتار، بازخوانی و برداشتی مستقل از آموزههای انسانی و اخلاقی بازتابیافته در کتاب «نکتهها» است و جملههای برجستهٔ آن، بازگویی بیواسطهٔ سخنان استاد یلدا نیستند، بلکه دریافت و برداشت نگارنده از اندیشه و منش والای ایشاناند.
بنیاد مکتب پروفسور یلدا:
@ipyaf