پیوَاِی
Photo
٫ به قلمِ پریا مقدم ٬ پیوَاِی؛ @ipva3n
دلم میوههای پاییزی رو میخواد. صدای خشخشِ برگها زیرِ قدمهام، بویِ بارون رویِ خاک و عصرهایی که زودتر از همیشه به شب میرسن.
اما این پاییز، شبیهِ هیچکدوم از پاییزهای قبلی نیست؛ به جز پاییز سال۱۳۸۶ که چشمهام رو تو یک روز بارونی به این دنیا باز کردم.
تو پاییز امسال انگار برگها قشنگتر ریختن، بارون نرمتر میباره و حتی هوایِ سرد، مهربونتر از همیشه به پوستم میرسه.
شاید چون این بار، پاییز رو فقط با چشمهام نمیبینم؛ یک نفر تو تمومِ رنگهاش حضور داره و همین، سادهترین چیزهای جهان رو برای من زیباتر کرده.
حالا دلم میخواد با خیالی راحت میونِ این همه رنگ نارنجی و زرد و بویِ خرمالو، کنارت راه برم و فکر کنم شاید پاییز، از اول هم همینقدر زیبا بوده و من فقط تا امروز، تو رو کنارِ خودم نداشتم.
دلم میوههای پاییزی رو میخواد. صدای خشخشِ برگها زیرِ قدمهام، بویِ بارون رویِ خاک و عصرهایی که زودتر از همیشه به شب میرسن.
اما این پاییز، شبیهِ هیچکدوم از پاییزهای قبلی نیست؛ به جز پاییز سال۱۳۸۶ که چشمهام رو تو یک روز بارونی به این دنیا باز کردم.
تو پاییز امسال انگار برگها قشنگتر ریختن، بارون نرمتر میباره و حتی هوایِ سرد، مهربونتر از همیشه به پوستم میرسه.
شاید چون این بار، پاییز رو فقط با چشمهام نمیبینم؛ یک نفر تو تمومِ رنگهاش حضور داره و همین، سادهترین چیزهای جهان رو برای من زیباتر کرده.
حالا دلم میخواد با خیالی راحت میونِ این همه رنگ نارنجی و زرد و بویِ خرمالو، کنارت راه برم و فکر کنم شاید پاییز، از اول هم همینقدر زیبا بوده و من فقط تا امروز، تو رو کنارِ خودم نداشتم.
پیوَاِی
تورو از خودم دونستم، ولی خب از خودی خوردم.
تو باز خواهی گشت...
مهربانتر از همیشه؛ در شبی از تاریخ، که این عشق دیگر نبضی نخواهد داشت.
مهربانتر از همیشه؛ در شبی از تاریخ، که این عشق دیگر نبضی نخواهد داشت.
٫ به قلمِ پریا مقدم ٬ پیوَاِی؛ @ipva3n
رنج به استخوان میرسد و این بنبست، درست از همانجایی شروع میشود که نام تو را صدا میزنم.
این پایانِ تکراریِ تمامِ قصههاست که متوجه شوی چقدر تباه شدهای، اما همچنان برای لمسِ آن دستهای ویرانگر، عطش داری.
-حال باید گفت: «تو تیشه بودی و من
ریشهای که با عشق، به استقبالِ تبر رفت»
رنج به استخوان میرسد و این بنبست، درست از همانجایی شروع میشود که نام تو را صدا میزنم.
این پایانِ تکراریِ تمامِ قصههاست که متوجه شوی چقدر تباه شدهای، اما همچنان برای لمسِ آن دستهای ویرانگر، عطش داری.
-حال باید گفت: «تو تیشه بودی و من
ریشهای که با عشق، به استقبالِ تبر رفت»
٫ به قلمِ مبین محمدی، پریا مقدم ٬ پیوَاِی؛ @ipva3n
م.م: و تو نارنگیِ پاییزِ دلم باش…
پ.م: در این برگِ ریزانِ روزگار، میانِ تمامِ رنگهایی که آرامآرام از شاخهی زندگی میافتند، تو...
همان عطرِ ترشوشیرینِ نارنگی هستی که مرا به ماندنِ پاییز دلگرم میکند.
#زنجیره_نویسی
م.م: و تو نارنگیِ پاییزِ دلم باش…
پ.م: در این برگِ ریزانِ روزگار، میانِ تمامِ رنگهایی که آرامآرام از شاخهی زندگی میافتند، تو...
همان عطرِ ترشوشیرینِ نارنگی هستی که مرا به ماندنِ پاییز دلگرم میکند.
#زنجیره_نویسی
پیوَاِی
تو باز خواهی گشت... مهربانتر از همیشه؛ در شبی از تاریخ، که این عشق دیگر نبضی نخواهد داشت.
میخواستم که همهی شما را ببخشم؛
اما رنجی که از سمت شما به من رسیده بود، هنوز در من زنده است.
اما رنجی که از سمت شما به من رسیده بود، هنوز در من زنده است.
پیوَاِی
٫ به قلمِ پریا مقدم ٬ پیوَاِی؛ @ipva3n دخترکم... انسانهایی که دوستت دارند را رها مکن؛ گاه تو تمام جان و امیدشان هستی. -برایِ فرزندم
٫ به قلمِ پریا مقدم ٬ پیوَاِی؛ @ipva3n
دخترکم، یادت باشد:
مردها بیش از اینکه نیازمند محبت باشند، تشنهی احتراماند؛ پس آن را در اولویت و عشق را دنباله رویِ آن قرار بده.
دخترکم، یادت باشد:
مردها بیش از اینکه نیازمند محبت باشند، تشنهی احتراماند؛ پس آن را در اولویت و عشق را دنباله رویِ آن قرار بده.
-برایِ فرزندم
پیوَاِی
میخواستم که همهی شما را ببخشم؛ اما رنجی که از سمت شما به من رسیده بود، هنوز در من زنده است.
تو شبیه رد اون زخمی هستی که روی دستمه، دیگه درد نمیکنه دیگه نمیسوزه ولی نگاه کردن بهش منو خیلی ناراحت میکنه.
آبی آسمان را ببین...
آبی برای من آسمان نیست و آسمان برایم آبی نیست.
میدانی کارول؟! دیگر زندگی رنگی نیست.
آبی برای من آسمان نیست و آسمان برایم آبی نیست.
میدانی کارول؟! دیگر زندگی رنگی نیست.
-جیمز ریور