زمانی که اعتمادم را به کسی از دست دادم و از چشمم افتاد، دیگر نظرم نسبت به او بر نمیگردد.
-جین آستینGhashang Tarin Eshtebah
Siavash Alaei @RozMusic.com
- سیاوش علایی
- پیوَاِی؛ @ipva3n
- پیوَاِی؛ @ipva3n
پیوَاِی
در ستايش جزئيات تو؛ كاش میتوانستم مويرگ چشمت را ببوسم.
محبوب من...
وقتی داشتی میرفتی، جانمان به پیراهنت گیر نکرد؟
وقتی داشتی میرفتی، جانمان به پیراهنت گیر نکرد؟
پیوَاِی
محبوب من... وقتی داشتی میرفتی، جانمان به پیراهنت گیر نکرد؟
تورو از خودم دونستم، ولی خب از خودی خوردم.
Baghal Kardam موزیکدل
Masoud Sadeghloo موزیکدل
- مسعود صادقلو
- پیوَاِی؛ @ipva3n
- پیوَاِی؛ @ipva3n
پیوَاِی
Photo
٫ به قلمِ پریا مقدم ٬ پیوَاِی؛ @ipva3n
دلم میوههای پاییزی رو میخواد. صدای خشخشِ برگها زیرِ قدمهام، بویِ بارون رویِ خاک و عصرهایی که زودتر از همیشه به شب میرسن.
اما این پاییز، شبیهِ هیچکدوم از پاییزهای قبلی نیست؛ به جز پاییز سال۱۳۸۶ که چشمهام رو تو یک روز بارونی به این دنیا باز کردم.
تو پاییز امسال انگار برگها قشنگتر ریختن، بارون نرمتر میباره و حتی هوایِ سرد، مهربونتر از همیشه به پوستم میرسه.
شاید چون این بار، پاییز رو فقط با چشمهام نمیبینم؛ یک نفر تو تمومِ رنگهاش حضور داره و همین، سادهترین چیزهای جهان رو برای من زیباتر کرده.
حالا دلم میخواد با خیالی راحت میونِ این همه رنگ نارنجی و زرد و بویِ خرمالو، کنارت راه برم و فکر کنم شاید پاییز، از اول هم همینقدر زیبا بوده و من فقط تا امروز، تو رو کنارِ خودم نداشتم.
دلم میوههای پاییزی رو میخواد. صدای خشخشِ برگها زیرِ قدمهام، بویِ بارون رویِ خاک و عصرهایی که زودتر از همیشه به شب میرسن.
اما این پاییز، شبیهِ هیچکدوم از پاییزهای قبلی نیست؛ به جز پاییز سال۱۳۸۶ که چشمهام رو تو یک روز بارونی به این دنیا باز کردم.
تو پاییز امسال انگار برگها قشنگتر ریختن، بارون نرمتر میباره و حتی هوایِ سرد، مهربونتر از همیشه به پوستم میرسه.
شاید چون این بار، پاییز رو فقط با چشمهام نمیبینم؛ یک نفر تو تمومِ رنگهاش حضور داره و همین، سادهترین چیزهای جهان رو برای من زیباتر کرده.
حالا دلم میخواد با خیالی راحت میونِ این همه رنگ نارنجی و زرد و بویِ خرمالو، کنارت راه برم و فکر کنم شاید پاییز، از اول هم همینقدر زیبا بوده و من فقط تا امروز، تو رو کنارِ خودم نداشتم.
پیوَاِی
تورو از خودم دونستم، ولی خب از خودی خوردم.
تو باز خواهی گشت...
مهربانتر از همیشه؛ در شبی از تاریخ، که این عشق دیگر نبضی نخواهد داشت.
مهربانتر از همیشه؛ در شبی از تاریخ، که این عشق دیگر نبضی نخواهد داشت.
٫ به قلمِ پریا مقدم ٬ پیوَاِی؛ @ipva3n
رنج به استخوان میرسد و این بنبست، درست از همانجایی شروع میشود که نام تو را صدا میزنم.
این پایانِ تکراریِ تمامِ قصههاست که متوجه شوی چقدر تباه شدهای، اما همچنان برای لمسِ آن دستهای ویرانگر، عطش داری.
-حال باید گفت: «تو تیشه بودی و من
ریشهای که با عشق، به استقبالِ تبر رفت»
رنج به استخوان میرسد و این بنبست، درست از همانجایی شروع میشود که نام تو را صدا میزنم.
این پایانِ تکراریِ تمامِ قصههاست که متوجه شوی چقدر تباه شدهای، اما همچنان برای لمسِ آن دستهای ویرانگر، عطش داری.
-حال باید گفت: «تو تیشه بودی و من
ریشهای که با عشق، به استقبالِ تبر رفت»