٫ به قلمِ پریا مقدم ٬ پیوَاِی؛ @ipva3n
دل که نه، جانم برایت تنگ شده...
آنقدر که گاهی میانِ شلوغترین خیابانها، بیاختیار به دنبالِ صدایت میگردم و از خود میپرسم مگر میشود آدمی اینهمه دور باشد، اما اینقدر نزدیک نفس بکشد.
تمامِ شهر پر از ردپایِ نداشتهی توست؛ نیمکتهایی که هرگز رویشان ننشستیم، کافههایی که قرار بود با هم برویم و غروبهایی که هنوز بیحضورِ تو، رنگِ غروب نگرفتهاند.
میگویند زمان همهچیز را با خود میبرد، اما انگار زمان، دلتنگیِ تو را فراموش کرده است.
من هنوز هر شب، پیش از آنکه چشمهایم را ببندم، بیصدا نامت را در دل زمزمه میکنم؛ نه به امیدِ بازگشتت، فقط برای آنکه مبادا روزی قلبم هم تو را از یاد ببرد.
اگر روزی از کنارِ خاطرههایم گذشتی، آرام قدم بردار.
هنوز جانم همانجاست؛ درست کنارِ آخرین باری که دوستت داشتم.
دل که نه، جانم برایت تنگ شده...
آنقدر که گاهی میانِ شلوغترین خیابانها، بیاختیار به دنبالِ صدایت میگردم و از خود میپرسم مگر میشود آدمی اینهمه دور باشد، اما اینقدر نزدیک نفس بکشد.
تمامِ شهر پر از ردپایِ نداشتهی توست؛ نیمکتهایی که هرگز رویشان ننشستیم، کافههایی که قرار بود با هم برویم و غروبهایی که هنوز بیحضورِ تو، رنگِ غروب نگرفتهاند.
میگویند زمان همهچیز را با خود میبرد، اما انگار زمان، دلتنگیِ تو را فراموش کرده است.
من هنوز هر شب، پیش از آنکه چشمهایم را ببندم، بیصدا نامت را در دل زمزمه میکنم؛ نه به امیدِ بازگشتت، فقط برای آنکه مبادا روزی قلبم هم تو را از یاد ببرد.
اگر روزی از کنارِ خاطرههایم گذشتی، آرام قدم بردار.
هنوز جانم همانجاست؛ درست کنارِ آخرین باری که دوستت داشتم.
٫ به قلمِ پریا مقدم ٬ پیوَاِی؛ @ipva3n
ولی این ماجرا خیلی قشنگه که:
خیلیها تلاش کنن از چشماش بندازنت،
ولی اون بیشتر از هرکسی تو دنیا،
تو رو از نزدیک شناخته باشه؛
حرفِ همه رو بشنوه، اما آخرِ همهی صداها،
باز هم تو رو باور کنه، پشتت بایسته و تو رو
به تمامِ آدمهایی که خواستن بینِ شما فاصله بندازن، ترجیح بده؛
چون برای دوست داشتنت، به روایتِ دیگران احتیاجی نداره،
خودش تو رو دیده و خودش انتخابت کرده.
ولی این ماجرا خیلی قشنگه که:
خیلیها تلاش کنن از چشماش بندازنت،
ولی اون بیشتر از هرکسی تو دنیا،
تو رو از نزدیک شناخته باشه؛
حرفِ همه رو بشنوه، اما آخرِ همهی صداها،
باز هم تو رو باور کنه، پشتت بایسته و تو رو
به تمامِ آدمهایی که خواستن بینِ شما فاصله بندازن، ترجیح بده؛
چون برای دوست داشتنت، به روایتِ دیگران احتیاجی نداره،
خودش تو رو دیده و خودش انتخابت کرده.
-اعتراف ۱۲:۰۷|۱۴۰۵/۷/۱
پیوَاِی
کاش میشد برگردیم به دورانی که تهران با «ط» بود؛ به عصرهایی که صدای نوار کاست از پنجرهها میآمد، بوی نان داغ و چای تازهدم تویِ کوچهها میپیچید و طهران، با تمام شلوغیاش، هنوز برای دل ما آرامتر از امروز بود...
در ستايش جزئيات تو؛
كاش میتوانستم مويرگ چشمت را ببوسم.
كاش میتوانستم مويرگ چشمت را ببوسم.
٫ به قلمِ پریا مقدم ٬ پیوَاِی؛ @ipva3n
شب، بوی خون و رز میداد.
او با دستانی لرزان، لبخندِ آخرِ معشوقش را از آینهی جا مانده بر روی میز پاک کرد.
قول داده بود هیچکس میان عشقشان دخالت نکند، حتی مرگ.
اکنون پلیس در را شکست و تنها ردّی از دو فنجان قهوه باقی مانده بود؛ یکی با لبخند رژ، دیگری با طعم سم.
و در لبخند خشکشده بر لب او، هنوز عطری از عاشقانهترین جنایت جهان نفس میکشید.
شب، بوی خون و رز میداد.
او با دستانی لرزان، لبخندِ آخرِ معشوقش را از آینهی جا مانده بر روی میز پاک کرد.
قول داده بود هیچکس میان عشقشان دخالت نکند، حتی مرگ.
اکنون پلیس در را شکست و تنها ردّی از دو فنجان قهوه باقی مانده بود؛ یکی با لبخند رژ، دیگری با طعم سم.
و در لبخند خشکشده بر لب او، هنوز عطری از عاشقانهترین جنایت جهان نفس میکشید.
Ye Man Ye To
Soheil Mehrzadegan @RozMusic.com
- سهیل مهرزادگان
- پیوَاِی؛ @ipva3n
- پیوَاِی؛ @ipva3n
زمانی که اعتمادم را به کسی از دست دادم و از چشمم افتاد، دیگر نظرم نسبت به او بر نمیگردد.
-جین آستینGhashang Tarin Eshtebah
Siavash Alaei @RozMusic.com
- سیاوش علایی
- پیوَاِی؛ @ipva3n
- پیوَاِی؛ @ipva3n
پیوَاِی
در ستايش جزئيات تو؛ كاش میتوانستم مويرگ چشمت را ببوسم.
محبوب من...
وقتی داشتی میرفتی، جانمان به پیراهنت گیر نکرد؟
وقتی داشتی میرفتی، جانمان به پیراهنت گیر نکرد؟
پیوَاِی
محبوب من... وقتی داشتی میرفتی، جانمان به پیراهنت گیر نکرد؟
تورو از خودم دونستم، ولی خب از خودی خوردم.
Baghal Kardam موزیکدل
Masoud Sadeghloo موزیکدل
- مسعود صادقلو
- پیوَاِی؛ @ipva3n
- پیوَاِی؛ @ipva3n