انجمن علمی مطالعات صلح ایران
2.56K subscribers
3.84K photos
260 videos
250 files
2.23K links
کانال اطلاع رسانی انجمن علمی مطالعات صلح ایران

ipsan.ir
peace_association93@yahoo.com
instagram.com/ipsan.ir

تماس برای عضویت:
peaceassociation58@yahoo.com
Download Telegram
🔸 رعایت ملاحظات انسانی در جنگ و صلح از نگاه فقه اسلامی

فقه اسلامی حقوق وتکالیف مسلمانان را بر اساس منابع اسلامی بیان می دارد. دیدگاههای فقها در موضوعات مختلف ممکن است تفاوتهائی با یکدیگر داشته باشد اما در برخی موضوعات نظرات همه فقها مشترک است.
تاکید بر رعایت حقوق انسانی درمخاصمات مسلحانه یا رعایت حریم خصوصی مردم یا رعایت رفتار انسانی و عادلانه در فرایندهای قضائی از جمله اشتراک نظر های فقهاست.
🌿@ipsan
▪️ تیر خلاص زدن به مجروحین جایز نیست.
▪️ سر بریدن کشته‌های دشمن جایز نیست.
▪️ شکنجه و مثله کردنِ حتی حیوانات جایز نیست.
▪️ فروختن جنازه دشمن به دشمن جایز نیست.
▪️ در جنگ نمی‌توان آبادی ها را تخریب کرد. فقط در صورتی که درخت به عنوان سپر به کار دشمن آید.
▪️ کشتن غیرنظامیان جایز نیست. تنها نظامیانی که اسلحه دارند و در حال جنگ در میدان هستند، را می توان کشت.
▪️ کشتن نظامیانی که کارشان لجستیک (پشتیبانی جنگ)، امداد یا نجات است، جایز نیست.
▪️ کشتن زن، کودک، پیر، روحانیون ادیان، سفیر، پیک، پزشک (حتی نظامیان پزشک)، آشپز، تاجر و اقوام خویش در سپاه دشمن جایز نیست.
▪️ حفظ امنیت اخلاقی جامعه به هر قیمتی جایز نیست.
▪️ بازجویی مجرم و متهم درباره مسئله‌ای غیر از اتهام، جایز نیست.
▪️ بازداشت مجرم در شب جایز نیست.
▪️ تفتیش حریم خصوصی جایز نیست. فقط در صورتی که امکان وجود اسلحه (امنیتی) و باند فساد (جایی که می خواهند دیگران را به گناه آلوده بکنند؛ نه اینکه جمعی در حال گناه باشند) باشد؛ وگرنه برای مشروبات الکلی، زنا و... تفتیش منزل جایز نیست.
▪️ بازداشت مجرم در حرم الهی (مسجد، حسینیه، زیارتگاه و...) حرام است.
▪️ بازداشت مجرم در حریم خصوصی دیگران جایز نیست.🌿 @ipsan

منبع:
کمیسیون حقوق بشر اسلامی ایران
١٣٠ ميليون دختر در جهان به مدرسه نمى روند.
موانع دسترسى دختران به مدارس؛
"ازدواج زودهنگام"، "عدم استطاعت مالى" و "مسائل مربوط به تامين امنيت "
Mowlaverdi
@WomenDemands
اهداء جایزه صلح "هسن" به موگرینی

جایزه صلح ایالت "هسن" آلمان روز28 تیر (19 ژوییه) در بروکسل به فدریکا موگرینی مسوول سیاست خارجی اتحادیه اروپا به پاس نقش او در مذاکرات برجام ، اعطا می شود
فدریکا موگرینی

فدریکا موگرینی (به ایتالیایی: Federica Mogherini) (زاده ۱۶ ژوئن ۱۹۷۳) سیاستمدار ایتالیایی از حزب دموکراتیک ایتالیا و نماینده عالی اتحادیه اروپا در سیاست خارجی و امور امنیتی و وزیر امور خارجه سابق ایتالیاست.

از فدریکا موگرینی به عنوان یک «سیاستمدار نمونه‌وار چپ میانه برای نسل خودش» یاد می‌شود که در دهه ۱۹۹۰ با نژادپرستی، بیگانه‌هراسی و آپارتاید مبارزه می‌کرده‌است و اکنون عقاید چپ رادیکال خود را کنار گذاشته‌است.

او مخالف تحریم روسیه می‌باشد و از سوی برخی مقامات اروپایی به طرفداری از مسکو متهم می‌شود.

موگرینی تحصیلات خود را در رشته فلسفه سیاسی در دانشگاه ساپینزا رم گذرانده و عنوان پایان‌نامه او «رابطه سیاست و دیانت در اسلام» بوده‌است.

فدریکا در ۱۵ سالگی عضو شاخه جوانان حزب کمونیست ایتالیا شد. او در سال ۲۰۰۱ عضو شورای ملی حزب دمکرات‌های چپ شد و در دفتر روابط خارجی این حزبِ سوسیال دمکرات فعالیت کرده و در مسائل مربوط به فرایندهای صلح خاورمیانه و ارتباط با احزاب سوسیالیستی اروپا و آمریکا فعال بود.

با تأسیس حزب دمکراتیک ایتالیا در سال ۲۰۰۷ موگرینی در دفتر رئیس حزب والتر ولترونی مشغول به کار شد و در سال ۲۰۰۸ به عنوان نماینده پارلمان ایتالیا برگزیده شد. وی در فوریه ۲۰۱۳ به عنوان وزیر امور خارجه در کابینه ماتئو رنتسی انتخاب شد و از سال ۲۰۱۴ نماینده عالی اتحادیه اروپا در سیاست خارجی و امور امنیتی شد.

موگرینی به عنوان نماینده اتحادیه اروپا در مذاکرات هسته ای با ایران که به انعقاد تفاهم هسته ای لوزان و برنامه جامع اقدام مشترک میان ایران و گروه پنج بعلاوه یک منجر شد،حضور داشت.

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%AF%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7_%D9%85%D9%88%DA%AF%D8%B1%DB%8C%D9%86%DB%8C
چرایی خشونت مذهبی
در باب سبب شناسی خشونت های مذهبی

علی زمانیان
جامعه شناس و نویسنده
چرایی خشونت مذهبی
در باب سبب شناسی خشونت های مذهبی

علی زمانیان
جامعه شناس و نویسنده
وبلاگ: خرد منقد


یکی از واقعیت های تاریخی جامعه ی انسانی، کشمکش، جنگ و پیکار خونین و به کارگیری رفتارهای آزاردهنده و خشونت های دهشناک علیه دیگران است. طیفی از رفتارهای خشن، اعم از نادیده گرفتن طرف مقابل، تحقیر، توهین، خشونت کلامی و جنگ هایی با انگیزه های مختلف، از جمله انگیزه ی دینی و مذهبی، با رفتارهای خشن و خارج از قواعد اخلاقی، نتایج ناگوار و فوق طاقت انسانی رخ داده است.
کشتار سبعانه و قتل های فجیع و یا شکنجه های دردناک، در همه ی این نزاع های خشونت بار به چشم می خورد. پر واضح است که همه ی جنگ ها و ویرانگری ها صرفا با انگیزه ی دینی نبوده است. خشونت و کشتار جنگ های قرن بیستم که با قساوت تام و تمام رخ داده است، عمدتا نزاع هایی فارغ از هویت و انگیزه ی دینی بوده است. علل متعددی در بروز و شکل گیری خشونت در روابط میان آدمیان دخالت دارد. یکی از این علل، البته انگیزه ی دینی است و سایر عوامل، ماهیتی غیر دینی دارد. خشونت در نزاع های غیر دینی، در طول تاریخ نه کم بوده است و نه خشونتی کمتر داشته است.🌿

🔴 پیش از این که به پرسش از چرایی خشونت، بیان چهار نکته ضرورت دارد:

🔹 اولا، این نوشته هیچ به ماهیت و کیفیت دین خاصی نظر ندارد و در این جا دست کم، خشونت ناظر به دین یا مذهب نیست و آن چه خواهد آمد معطوف به کنش جمعی و یا فردی پیروان ادیان و مذاهب است. بنابراین نفیا و یا اثباتا در باب نسبت میان خشونت و دین اتخاذ رای نمی کند.

🔹 ثانیا، خشونت دینی را می توان در سه سنخ رابطه، مشاهده کرد.
❗️ خشونت در رابطه ی پیروان ادیان با یکدیگر، مانند خشونت جنگ های صلیبی و خشونت بوداییان علیه مسلمانان.
❗️ خشونت در رابطه ی میان پیروان مذاهب در یک دین واحد. کاتولیک ها با پروتستان ها. اهل تسنن و اهل تشیع.
❗️ خشونت در رابطه ی میان قرائت های مختلف، در یک دین و مذهب و مرام.

🔹 ثالثا، وقتی از خشونت رابطه ای سخن به میان می آید، منظور صرفا جنگ و ستیزهای خونین نیست. بلکه همه ی اشاره به انواعی از رفتار دارد که سبب رنج و آزار دیگران می گردد. تحقیر، توهین، نادیده گرفتن طرف مقابل و به رسمیت نشناختن او نیز رفتار خشونت آمیز است.

🔹 رابعا، خشونت ها و قساوت ها محدود به پیروان ادیان و مذاهب نمی شود بلکه در هر اردوگاه اعتقادی (دینی و غیز دینی)، رواج دارد. نازیسم، به منزله ی ایده ی نژاد برتر و کمونیسم به مثابه ی ایدئولوژی برتر، فجایع بزرگی ایجاد کردند. کشتارهایی وسیع و بی پروایی های خشونت آمیز در این اردوگاه ها، تاریخ معاصر را در بر گرفته است. این فقط پیروان ادیان نیستند که روابط خشونت آمیز با دیگران دارند بلکه در بیرون از دین هم چنین خشونت هایی بشدت رواج دارد.
@ipsan

چرا پیروان ادیان و مذاهب و قرائت ها ی متفاوت، می توانند دست به خشونت، بی رحمی و قساوت علیه دیگران بزنند؟ چه اتفاقی در درون آنها می افتد که متضمن بی پروایی اخلاقی می گردد و اساسا شکل گیری و نضج خشونت مذهبی دارای چه مکانیسمی است؟ به طور خلاصه، عناصر تشکیل دهنده ی خشونت و فرایندی که طی آن، افراد به سمت و سوی خشونت با ماهیت دینی کشیده می شوند، چیست؟ ارکان اصلی برپایی خشونت چیست؟
به نظر می رسد چهار عنصر و یا چهار مولفه را می توان باز شناخت و هر یک را از دیگری تفکیک نمود. این چهار عامل، شرط لازم و کافی برای خشونت دینی را فراهم می آورند و اگر در کنار یکدیگر قرار گیرند، لاجرم به خشونت منتهی می شود. به نحو ایجاز چهار رکن اصلی در شکل گیری خشونت دینی عبارت است از:
🌿
🔴 1 - انحصارگرایی دینی
"انحصارگرایان معتقدند که رستگاری، رهایی، کمال، یا هر چیز دیگر که هدف نهایی دین تلقی می شود، منحصرا در یک دین خاص وجود دارد و یا از طریق یک دین خاص به دست می آید." به باور انحصارگرایان، "پیروان سایر ادیان؛ حتی اگر دین دارانی اصیل و به لحاظ اخلاقی درستکار باشند، نمی توانند از طریق دین خود رستگار شوند." این عامل، سبب می گردد پیروان یک دین نسبت به پیروان ادیان دیگر، احساس برتری نمایند و پیروان سایر ادیان را انسان هایی گنهکار و در مسیر ضلال و گمراهی می دانند.

🔵 انحصارگرایان را می توان در دو گروه صورت بندی کرد:
@ipsan
🔹 الف) انحصار گرایی حفظ محور
انحصار گرایی حفط محور در پی آن است که پیروان دین خود را از خروج از دین و یا سست شدن در باورها و اعمال دینی محافظت نماید. تلاش می کند با تقویت باورهای دینی و پاسخ به پرسش ها و ابهام هایی که ممکن است از سوی دیگران مطرح می گردد، هم دینیان و هم کیشان خود را در مقابل شک و تردیدها تقویت نمایند. امروزه این گروه را عمدتا با عنوان دین داری سنتگرایانه می شناسند. فارغ از درست یا نادرست بودن واژه ای که برای توصیف انحصارگرایی حفظ محور به کار برده می شود، توجه به این نکته مهم است که دین داری سنت گرایانه(و هم چنین دین داری سنتی)، دین را عموما در رابطه ی میان انسان و خدا تعریف می کنند. به تعبیری دیگر، از طریق دین می خواهند رضایت خداوند را کسب نمایند و رستگاری را برای خود بدست آورند. از این منظر، دین رابطه ی انسان و خدا را برقرار می کند و صورت آن جهانی دارد.
انحصار گرایی حفظ محور بر الهیات تدافعی ابتنا دارد. دراین نوع الهیات, بشارت و تبلیغ آموزه ها و باورهای دینی در کانون توجه است. دست آخر به دفاع از این آموزه ها می پردازد و تلاش می کند مومنان ر از دستبرد شک ها و تردیدها برهاند. 🌿

🔹 ب) انحصارگرایی بسط محور
دین دارانی که علاوه بر حفظ وضع موجود خویش، به بسط دین خود می پردازند و تلاش می نمایند دیگران را نیز به سمت و سوی رستگاری بکشانند که منحصرا در اختیار آنها است. این گروه در پی تحقق بخشیدن به آرزوی گرویدن پیروان سایر ادیان، مذاهب و یا حتی قرائت های مختلف در ساحت یک دین را به باورها و اعتقادات خود، به انواع شیوه ها دست می یازند. همه ی گروه های سلفی گری مهاجم و بنیادگرایان در این گروه جای می گیرند.
@ipsan
همان که در بند پیشن آمد، انحصارگرایی یکی از علت های چهارگانه ی خشونت مذهبی است. البته هر انحصارگرای مذهبی، به خشونت کشیده نمی شود بلکه باید پای سه علت دیگر هم در میان باشد . عامل دوم، احساس وظیفه ی دینی و تاریخی داشتن است.

🔴 2- احساس وظیفه و رسالت تاریخی رستگار کردن دیگران
احساس وظیفه در برابر رستگار شدن دیگران، دومین رکن اصلی در شکل گیری خشونت های دینی است. رویکردانحصارگرایی بسط محور، زمین مناسبی برای بروز و رشد احساس وظیفه و احساس رسالت برای گسترش رستگاری و کاهش گناهان و تاریکی ها است. دیندار سنتی، گرچه در آرزوی گسترش دین خود میان پیروان سایر ادیان و یا دیگر مذاهب هست، اما در عمل به رستگاری خویش می اندیشد و چندان رسالتی برای رستگار شدن دیگران قایل نیست. در برابر انحصارگرایی حفظ محور و یا دینداری سنتی، گروهی از دینداران هستند که در خویش رسالتی محلی، بومی و حتی جهانی قایلند و می خواهند جهان را به گونه ای بازسازی نمایند که به قامت باورها و اعتقادات او هموار گردد. به تعبیر حافظی، در پی شکافتن سقف فلک است و می خواهد انسانی نو و عالمی جدید بیافریند. انسان و جهانی که با اعتقاداتش سازگار و هماهنگ باشد.

می توان انحصار گرا بود و گام اول و مهمترین گام را به سوی خشونت برنداشت. و آن هنگامی است که انحصارگرای حفظ محور باشیم. بر دوش خویش، رسالتی بزرگ برای تغییر جهان احساس نکنیم. و یا مبارزه ای بی انتها برای برانداختن آن چه کفر و گمراهی می یابیم، آغاز ننماییم. البته در این صورت، انحصارگرایی چهره ای منفعل به خود می گیرد. انحصارگرایی بسط محور، چهره ای فعال و تغییرطلب دارد و مستعد این است که دین را به یک ایدئولوژی تبدیل نماید. ایدئولوژی، برنامه ای است برای تغییر و رویکردی برای بازسازی بیرون، بر اساس آن چه درست به نظر می رسد. از این رو انحصارگرایی بسط محور را می توان دین ایدئولوژیک تلقی کرد. در دینداری ایدئولوژیک، دین به منزله ی برنامه ای برای عمل و پروژه ای برای تغییر محسوب می شود.
بنابر آن چه آمد، احساس وظیفه و یا قایل بودن به رسالتی دینی برای نجات دیگرانی که فکر می کنیم در وادی گمراهی گام می زنند، شخص را یک گام دیگر، به خشونت ورزی نزدیک تر می کند.

در مقابل انحصارگرایی بسط محور، واقعیت هایی ستبر و مقاوم وجود دارد که دست این نوع از الهیات را می بندد و فرصت هر گونه تصرف و یا تغییر را در قالب آرمان ها و ارزش هایش را نمی دهد. بنابراین، واقعیت های چاره ناپذیر و عمیقا پایدار تاریخی و انسانی، کار را بر "انحصارگرای بسط محور" سخت و دشوار می نماید.
@ipsan
پیش از این گفته شد که خشونت مذهبی از چهار عنصر تشکیل می شود. در کنار هم بودن این چهار عنصر، لاجرم به خشونت منجر می گردد. عنصر اول: انحصارگرایی دینی. عنصر دوم: احساس وظیفه ی تاریخی هدایت و رستگاری. و دو عنصر بعدی عبارت است از:
🔴 3 - اضمحلال اخلاق
انحصارگرای دینی که به رسالتی بزرگ و همه گیر برای نجات گمراهان و ستیز با آن چه گناه و تباهی می داند، قائل است، اگر دچار فرسودگی اخلاق و یا فروپاشی اخلاق شده باشد، آماده ی بروز هر گونه رفتار خشن و کنش قساوت آمیز است. فقط کافی است از لحاظ اخلاقی به جایی رسیده باشد که به این گزاره باور داشته باشد که: "هدف، وسیله را توجیه می کند"، آن گاه برای رسیدن به هدف خویش که همان حذف گناهکارن و بسط رستگاری است، هر عملی را مجاز می پندارد. "وقتی هدف بزرگی همچون تغییر سرنوشت انسان در میان باشد، هر ابزاری ضروری قابل قبول می نماید."
در متن و بطن چنین دینداری که به زعم خویش برای رستگاری دیگران، می توان دست به هر اقدام خشونت باری زد، این نکته نهفته است که "انسان"، در برابر باورها و اعتقادات، از منزلت و مرتبتی برتر برخوردار نیست. به نحوی که می توان برای بسط و گسترش باورهای دینی، انسان را نادیده گرفت و دست به هر اقدامی زد. در این رویکرد، انسان نادیده گرفته می شود و این انسان است که باید در پای باورهای دینی و مذهبی قربانی شود. سقوط انسان از کرامت انسانی اش راه برای کنش های خصمانه و هولناک باز می کند.

🔴 4 - قدرت و امکان عمل
خشونت دینی و مذهبی از سه آبشخور پیش گفته سیراب می شود. وقتی سه رکن انحصارگرایی، احساس رسالت دینی برای بسط رستگاری و توجیه هر گونه رفتار، تنها یک گام نهایی می ماند که این خشونت انباشته شده، سرریز کند و در ساحت کنش آدمیان نمودار گردد. گام نهایی عبارت است از امکانی برای عمل و قدرتی برای خشونت ورزی. قدرت، عامل خشونت تلقی نمی گردد اما فرصتی برای ظهور و نمایش خشونت را فراهم می آورد. به شخصی که مملو از نفرت و کینه نسبت به دیگران است، امکان کین توزی و رفتارهای سهمناک خشونت می دهد. قدرت در خدمت سرکوب دیگرانی قرار می گیرد که باور و اعتقادی دیگر دارد.
گسترش خشونت متضمن، فروکاهش پیروان سایر ادیان به مرتبه ای مادون انسان و احساس برتری جویی در حوزه ی باور، نژاد، اعتقاد، فرهنگ و هر گونه حس سروری است. از این رو تا انسان (به ما هو انسان)، بر صدر ننشیند و انسان فارغ از هر گونه پیوند و تعلق دینی و مذهبی، ملیت، فرهنگ و... در نظر گرفته نشود، امکان بروز هر گونه رفتار خشونت بار منتفی نمی شود.🌿

https://t.me/kherade_montaghed
داعش را چگونه فهم کنیم؟

علی زمانیان
جامعه شناس و نویسنده
داعش را چگونه فهم کنیم؟

علی زمانیان
جامعه شناس و نویسنده
وبلاگ: خرد منقد

خشونت، نه تماما دینی و نه تماما جنگ و کشتار است. باید به انواع متفاوت خشونت توجه کرد. 🌿

🔴به نظر می آید اگر جهت خشونت را در نظر بگیرم، می توان آن را به چهاردسته ی کلی تقسیم کنیم:

🔹1. خشونت علیه خود... خشونتی که کمتر مورد توجه قرار گرفته است
🔹2. خشونت علیه سایر انسان ها
🔹3. خشونت علیه جامعه... وندالیسم، یکی از موارد این خشونت است
🔹4. خشونت علیه طبیعت

هر یک از موارد چهار گانه ی خشونت، نیازمند توضیح است اما به طور کلی؛
خشونت، نتیجه علل و عوامل بسیار است. هم علل فردی و اجتماعی در میان است و هم عوامل فرهنگی و جغرافیایی. همه ی خشونت را نمی توان به یه یک علت تقلیل داد. تقلیل خشونت به هر یک از علت های موجده، شناخت ما را از آن مخدوش می کند.
@ipsan
اگر خشونت وحشیانه ی داعش را صرفا (و به نحو تقلیل گرایانه)، نتیجه ی نحوه ی دینداری آنان تلقی کنیم، دچار خطا شده ایم و نتوانسته ایم آن را به خوبی فهم نماییم. زیرا این گونه خشونت ورزی، محصول علل مختلف اجتماعی، سیاسی و نحوه ی زیست آنها است. این گونه خشونت باید مورد مطالعه ی روان شناسی اجتماعی، جامعه شناسی و علم سیاست قرار گیرد تا مطالعات دین شناسانه🌿

دین خودش فی نفسه، نه خشونت زا و نه صلح گرایانه است. این ما هستیم که دین را به منزله ی ابزاری در دست، به سمت و سویی می کشانیم. و البته این فقط دین نیست که چنین سرنوشتی دارد. شما علم را هم که نگاه کنید باز می بینید که این چنین است. علمی که در خدمت رفاه و سلامتی و آسایش قرار می گیرد، اما در جایی دیگر، ابزار خشونت می شود و بمب می شود و تسلیحات مخرب. وقتی که می خواهیم جنگ کنیم آیات و احادیث فراوانی در باب جنگ می آوریم و آن هنگام که می خواهیم صلح کنیم، آیات و احادیث دیگری را مستمسک خود قرار می دهیم.
@ipsan
فرق علم و دین البته در این است که دین توجیه خشونت را فراهم می کند و علم قدرت و توانایی اعمال خشونت را... این سخن بدان معنا است که پیش از این ، علل خشونت آفرین در کار است. خشونتی در میان است که دین آن را توجیه و علم آن را توانا می سازد.
بنابر این باید خشونت را از منظرهای دیگر بررسی کنیم. خطای محض است اگر خشونت را نتیجه دین و دینداری بدانیم. چه جنگ ها و کشتارهایی قساوت آمیز در قرن 20 اتفاق افتاد که اساسا ربطی به دین نداشت و بیشتر از همه ی تاریخ سبب ویرانی و کشتار شد.
اما می توانیم این پرسش را در میان بیاوریم که کدام دین، آسان تر خشونت را توجیه می کند؟ و به عبارت بهتر، راه توجیه خشونت در کدام دین، هموارتر است؟🌿

https://t.me/kherade_montaghed
در ستایش جنگ یا مرگ ؟

نویسنده: دکتر علی غزالی‌فر
در ستایش جنگ یا مرگ ؟

نویسنده: دکتر علی غزالی‌فر


شرایط بد و بحرانی منطقه خاورمیانه و جهان به‌گونه‌ای شده است که هر روز اخبار و تصاویری از جنگ در همه رسانه‌ها منتشر می‌شود و در معرض عموم قرار می‌گیرد. جنگ به قدری فراگیر شده است که برخی احساس می‌کنند این امر کاملا طبیعی است و از حیات بشری نازدودنی‌ست. عده‌ای هم در عرصه اندیشه به توجیه آن روی آورده و در ستایش آن مطلب می‌نگارند. در این میان به اندیشه‌های برخی از فیسلوفان هم استناد می‌شود تا ستایش آنان محکم‌ و پرمایه به‌نظر برسد. لازم است که در این زمینه تذکری داده شود.
ipsan
پیش از قرن بیستم، برخی از فیلسوفانی که فردگرا نبودند و از لحاظ سیاسی لیبرال نیستند، سخنانی در ستایش جنگ گفته‌اند. نقد‌های فراوان مخالفان آن سخنان را به حاشیه رانده، اما نظریات هگل (۱۷۷۰-۱۸۳۱) همچنان شهره است. صد البته حرف‌های هگل به کلی باطل نیست و بصیرت‌هایی درستی هم در آن سخنان یافت می‌شود. اما حرف خوب را باید خوب فهمید. در غیر این صورت، چه بسا به بدترین نظر تبدیل شود. در این‌جا فرض می‌کنیم که همه سخنان آن فیلسوف درباره جنگ کاملا درست است. اما چه نتیجه‌ای بر این مطلب مترتب است؟ آیا آن سخنان به این معناست که جنگ‌های کنونی نیز خوب و قابل ستایش است؟ خیر، به هیچ وجه این‌گونه نیست. اگر کسی گمان کند که چنین نتیجه‌ای لازم می‌آید، سخت در اشتباه است؛ زیرا منظور او را از جنگ درست متوجه نشده است. در این‌جا مطلب بسیار مهمی نادیده گرفته شده است. آن جنگ‌ها و جنگ‌های امروزی تفاوت جدی دارند. جنگ دچار دگردیسی زیادی شده است و ویژگی‌های دیگری پیدا کرده است.

چرا آن فیلسوفان جنگ را ستوده‌اند؟ خلاصه و ساده‌شده دیدگاه کسانی همچون هگل این است که اولا جنگ را باید به عنوان یک جزء در ارتباط با یک کل بررسی کرد.
ثانیا جنگ بعضی از فضائل و استعدادهای فردی، اجتماعی و سیاسی را محقق می‌کند. هگل مصادیق این فضائل را به تفصیل توضیح داده است، همچنین نسبت آن‌ها را با جنگ. لذا ستایش این فیلسوف از جنگ به دلیل شکوفاشدن توانایی‌های نیک و نهفته فردی و جمعی است و نیز تاثیر مثبتی که جنگ در رشد و شکوفایی جامعه مدنی و دولت دارد. اما در جنگ‌های امروزی چیزی شکوفا نمی‌شود و همه چیز ویران می‌گردد، به‌ویژه فضائل و نیکی‌ها.
ایمانوئل لویناس (۱۹۰۶-۱۹۹۵) می‌گوید جنگ همه قواعد اخلاق را از کار می‌اندازد و اخلاق و اخلاقیات را تبدیل به امری محال می‌کند. از نظر او نقطه مقابل وضعیت اخلاقی، وضعیت جنگی است؛ به همین دلیل که جنگ امکان اخلاقی‌بودن را از اساس منتفی می‌سازد. چرا جنگ‌های امروزی این‌گونه است؟🌿

جنگ تا پیش از قرن بیستم به این صورت بود که دو لشکر با فرماندهان جنگی خود به مصاف هم می‌رفتند. نبرد تن به تن بخش قابل‌توجهی از آن بود. هولناک‌ترین وسیله نظامی توپ بود و تفنگ‌ها همه از نوع سر پر بودند. همه این شرایط اقتضا می‌کرد که نبرد فقط بین نظامیان و معمولا در مناطق دور از شهر و زندگی رخ دهد. جنگ دو کشور در منطقه کوچکی بین چند هزار نفر سرباز در می‌گرفت و بیشتر مردم کشور از خطر آن در امان بودند. در چنین جنگ‌هایی بیشتر مردم عادی زندگی متعارف خود را داشتند و آسیب جدی نمی‌دیدند. در آن جنگ‌ها فرماندهان جنگ در عرصه نبرد حضور داشتند و جان آنها مثل دیگران در خطر بود. در چنین وضعیتی شجاعت و دلاوری فردی کاملا معنادار بود. اما امروزه اگر جنگی رخ دهد، کسانی که بیشتر از همه در امنیت هستند، فرماندهان جنگ هستند و کسانی که هیچ نسبتی با جنگ ندارند بیشتر در خطر هستند.
@ipsan
در جنگ‌های امروزی، رهبران جنگ در امنیت کامل به‌سر می‌برند؛ زیرا اصلا در صحنه جنگ حضور ندارند. غیرنظامیان قربانیان اصلی و عمده جنگ هستند. جنگ امروز تن به تن نیست؛ زیرا سلاح اصلی آن بمب‌های عظیم و موشک‌های غول‌پیکر است که همه چیز را با خاک یکسان می‌کنند. شجاعت و شهامت در برابر بمب و موشک بی‌معنا است.
امروزه جنگ چیزی نیست جز یک مرگ دسته‌جمعی هولناک. چنین چیزی هیچ جایی برای شکوفایی استعدادهای افراد و رشد جامعه باقی نمی‌گذارد. این جنگ نابودی همه استعدادهاست. واقعیت آن است که جنگ‌های امروزی چیزی جز یک تروریسم در ابعاد بسیار کلان و گسترده نیست که به‌طور رسمی و توسط دولت‌ها انجام می‌شود. در این‌جا هم مثل بسیاری موارد دیگر فقط اسم تغییر کرده است.
هگل اگر در مزیت جنگ می‌اندیشید، خوب می‌فهمید که چه می گوید و دیده بود که جنگ چیست. او جنگ را از نزدیک لمس کرده بود و مصائب آن را تجربه کرده بود؛ چرا که همه زندگی‌اش در جنگ بر باد رفت. اما دانشجویی که بر جای راحتی لم می‌دهد تا کتاب بخواند و چای بنوشد، اگر در ستایش جنگ مطلب می‌نویسد، یاوه می‌گوید. البته لازم نیست آن را از نزدیک ببیند، اما ای کاش اندکی در باب اسلحه‌شناسی و تاریخ جنگ هم مطالعه می‌کرد و چند کتاب می‌خواند. و صد البته نمی‌خواند که چنین ستایشی می‌راند. اما من شمه‌ای از هفتاد سال پیش برای او می‌گویم. جهنمی را که جنگ‌های امروزی می‌آفرینند، نمی‌توان به تصویر کشید.

در جنگ جهانی دوم در مورد حمله هوایی به آلمان اختلاف نظر جدی وجود داشت. پروفسور فردریک چارول (۱۸۸۶-۱۹۵۷)، معروف به لرد چارول، از حمله هوایی به آلمانی دفاع می‌کرد. او مشاور چرچیل و یکی از اعضای مهم کابینه جنگ بود. نظر او این بود که با حمله هوایی روحیه مردم آلمان به‌شدت ضعیف می‌شود و نتیجه جنگ تغییر خواهد کرد. او فیزیکدان بود و دلیل محاسباتی داشت. محاسبه او به این صورت بود: در ۱۵ ماه ۱۰٫۰۰۰ هواپیمای بمب‌افکن تولید می‌کنیم. هر بمب‌افکن قبل از سقوط ۴۰ تن بمب می‌ریزد. هر یک تن بمب هم خانه‌‌های ۱۰۰ تا ۲۰۰ نفر آلمانی را نابود می‌کند. حال اگر نیمی از بمب‌ها به هدف اصابت کند، می‌شود ۲۰۰٫۰۰۰ تن بمب. حاصل جمع، خانه‌های ۲۰ تا ۴۰ ملیون نفر آلمانی است که در بمباران نابود خواهند شد و آلمان به زانو در‌خواهد آمد.
@ipsan
بعدها معلوم شد که این محاسبات اصلا واقع‌گرایانه نبود و جناب لردِ فیزیکدان خیلی از عوامل را لحاظ نکرده است. بمباران انجام شد. نتیجه کمّی یک دهم چیزی بود که چارول پیش‌بینی می‌کرد. اما از جهت کیفی وضعیت طور دیگری بود.

در ژوئیه سال ۱۹۴۳ بمباران هامبورگ آغاز شد. بریتانیا به کمک آمریکا حمله هوایی بسیار عظیمی را به راه انداخت. بمب‌ها بر شهر باریدن گرفت و آتش‌سوزی حاصل از آن‌ها به طوفان عظیمی از آتش بدل شد. حرارت آن به ۸۰۰ درجه می‌رسید. کسانی که نزدیک بودند زنده زنده سوختند و خاکستر شدند. بسیاری نیز در پناهگاه‌ها رفته بودند تا در امان بمانند، اما غافل از این‌که طوفان آتش نیاز به اکسیژن فراوانی دارد و همه هوای مناطق اطراف را کاملا می‌بلعد. به همین دلیل افرادی که در پناهگاه‌ها بودند خفه ‌شدند و مردند. برخی قبل از خفگی پا به فرار گذاشتند و به خیابان‌ها ریختند. اما حرارت زیاد، آسفالت را ذوب کرده بود و هر کسی بر آن پا می‌گذاشت در آن به دام می‌افتاد و به تدریج کباب می‌شد. برخی برای نجات خود تلاش ‌کردند تا با دست‌های‌شان پاها را از آسفالت بیرون بکشند، اما دست‌های آنان نیز گیر می‌کرد. این افرادی که چهار دست و پا شده بودند، از درد فریاد می‌زدند. حرارتِ زیاد قسمت‌های نرم پهلوی شکم را آب می‌کرد و امعا و احشا افراد از آن‌جا بیرون می‌ریخت. جمجمه برخی افراد نیز بر اثر حرارتِ شدید ترکیده بود و مغزشان بیرون زده بود و بر زمین پاشیده شده بود. چیزهایی شبیه عروسک‌های اسباب‌بازی سوخته بر زمین ریخته بود. آنها کودکان بودند. چیزی که باعث می‌شد عروسک پنداشته شوند، این بود که همگی یک حالت داشتند: دست‌ها مقابل صورت خشک شده بود؛ تا آخرین لحظات با دست‌های کوچک خود از سوختن صورت خود محافظت می‌کردند. در پایان فقط خاک و خرابه و خاکستر به‌جای ماند. یکی از شاهدان عینی در پایان توصیف خود گفته است:”هیچ صدایی از کسی به گوش نمی‌رسید. هیچ فریادی شنیده نمی‌شد. انگار جهان به پایان رسیده بود”.🌿

آیا کسی هست که از چنین چیزی ستایش می‌کند؟! اگر هست، وای بر او! ننگ بر او!

منبع:
http://3danet.ir/%D8%AF%D8%B1-%D8%B3%D8%AA%D8%A7%DB%8C%D8%B4-%D8%AC%D9%86%DA%AF-%DB%8C%D8%A7-%D9%85%D8%B1%DA%AF/
یادداشت

آموزش صلح؛‎ ‎بهترین نیکی‎ ‎ها

دکتر سیدمصطفی محقق‌داماد
یادداشت

آموزش صلح؛‎ ‎بهترین نیکی‎ ‎ها ۱

دکتر سیدمصطفی محقق‌داماد




فغان ز جغد جنگ و‎ ‎مرغوای او
که تا ابد بریده باد نای او
بریده باد نای او‎ ‎و تا ابد
گسسته و‌‎ ‎شکسته‎ ‎پرو‎ ‎پای او
ز‎ ‎من بریده کرد آشنای من
کز‎ ‎او بریده باد آشنای او
شراب او زخون مرد رنجبر
وز‎ ‎استخوان کارگر غذای او
تف سموم او ز‎ ‎دشت و‎ ‎در کند
ز‎ ‎جانور‎ ‎تفیده تا گیای او
ملک الشعرای بهار

در میان نویسندگان رایج معمولاً پدر صلح جهانی و حتی حقوق بشررا‎ ‎ایمانوئل کانت فیلسوف آلمانی قرن ۱۸ میلادی دانسته‌اند. لقب‌دادن کانت به این عنوان برای تألیف رساله‌ایست که در انگلیسی به «‏perpetual peace‏» از متن آلمانی آن ترجمه کرده‌اند و در فارسی به نام «صلح پایدار» توسط آقای صبوری ترجمه شده است و برخی ترجمه «آرامش ابدی» یا «صلح جاویدان» را ترجیح می‌دهند. این کتاب را کانت بعد از حمله فرانسه به امپراطوری پروس تألیف کرد و دقیقا تاریخ تألیفش شش سال قبل از مرگ اوست.‏
دلیل نامگذاری این عنوان برای کتاب از جمله‌ای از کانت در متن کتاب روشن می‌شود که داستان جالبی است. در متن کتاب آمده است:‏
‏«مهمانخانه‌داری هلندی، روزگاری این عبارت طنزآمیز را با تصویری از یک گورستان بربالای تابلویی که برسردر هتل نصب کرده بود نگاشت: «The land of perpetual peace ». نمی‌دانیم این عبارت در مورد عموم انسان‌ها صادق است، یا به ویژه در مورد سران دولت‌ها با اشتهای سیری ناپذیرشان برای جنگ، یا فقط در مورد فیلسوفان که در رویای خوش صلح جاوید [یا آرامش ابدی] فرو می‌روند.»‏
@ipsan
ظاهرا کانت از نامی که بر کتابش گذاشته نوعی طعن و شوخی در نظر داشته‌است یا لااقل اندکی بوی یأس و ناامیدی می‌دهد؛ یعنی صلح پایدار جایش قبرستان است و میان مردگان برقرار می‌شود نه زندگان. به دیگر سخن جنگ از لوازم و مقتضیات ماهیت بشری است. این نظررا البته برخی حکمای یونان باستان داشته‌اند که می‌گفتند بشرموجودی است زیادت طلب و همین ویژگی او را به جنگ وامی‌دارد. ولی به هرحال کانت به یقین اینگونه فکر نمی‌کرده وکتابش نشان می‌دهد که تلاشی است برای تحقق صلح جهانی.

ممکن است این سؤال مطرح شود که کانت چه ابداعی‎ ‎کرده که لقب پدر صلح جهانی برای او ثبت شده است درحالیکه قبل از او در زمینه صلح کتاب‌های مختلفی نوشته‌اند. مثلاً گروسیوس هلندی که در اوائل قرن ۱۷ میلادی می‌زیسته‌است کتابی به نام صلح وجنگ نوشت و برای تألیف همین کتاب، مغضوب پادشاه هلند شد و به زندان افتاد.
در باب دلیل تألیف کتاب حقوق جنگ و صلح در مقدمه این کتاب، گروسیوس نوشته است:
«دیدم که در سراسر عالم مسیحیت یک لجام گسیختگی در جنگ حکم فرمایی می‌کند که حتی اقوام بربر می‌بایست از آن شرم داشته باشند. به علل مختلف و حتی بدون دلیل به اسلحه متوسل می‌شدند و هنگامی که اسلحه به دست می‌گرفتند، هیچ گونه احترام برای قوانین الهی و بشری قایل نبودند، عیناً مانند این که از آن لحظه مردم خود را مجاز می‌دانستند که هر جنایتی که می‌خواهند مرتکب شوند، بدون اینکه به هیچ قیدی خود را پایبند بدانند.»۲
@ipsan
گروسیوس حقوق طبیعی را مطرح کرد والبته قبل از او توماس آکوئیناس و بسیاری دیگر از فلاسفه آن را مطرح کرده بودند. بنابراین چرا کانت را پدر صلح جهانی لقب داده‌اند؟ ‏
پاسخ این است که آری قبل از کانت هم موضوع صلح و عدالت و امثال این گونه مفاهیم را بسیاری مطرح کرده بودند ولی به هیچ‌وجه ساز وکاری را ارائه نداده بودند و نظامی را طراحی نکرده بودند. کانت اولاً کرامت ذاتی بشررا مطرح کرد وگفت کرامت از ذات حقیقت جوی بشر سرچشمه می‌گیرد هرچند که برخی به حقیقت نرسند ولی استعداد آن در تمامی انسان‌ها وجود‎ ‎دارد‎ ‎و ثانیاً کانت به راه حلی رسید که یک راه حلی حقوقی است. او پیشنهاد تشکیل سازمانی راکه چیزی شبیه سازمان ملل فعلی است مطرح می‌کند یعنی سازمانی از بیرون ناظر بر صلح جهانی باشد. حال آن‌که گروسیوس در هیچ جایی از کتابش نظامی پیشنهاد نکرده بود.‏🌿

رساله کانت به زبان اصلی او یعنی آلمانی تألیف شده است که البته در زمان فعلی به زبان‌های مختلف ترجمه شده و حدود ۱۳۰ صفحه است. یکی از منتقدان کانت می‌نویسد به عدد صفحات این رساله، در آلمان جنگ اتفاق افتاده است!‏
هیچ‌کس نمی‌تواند نقش سازمان ملل را در تحقق صلح منکر شود ولی از طرفی نمی‌توان گفت که با تشکیل سازمان ملل، عفریت جنگ برای همیشه از میان جامعه بشریت رخت بربسته است. از پیام آقای دبیر کل سازمان ملل در روز جهانی صلح۳ کاملاً پیداست که سازمان ملل خود متوجه شده است که تحقق صلح بدون کار فرهنگی امکان پذیر نیست. ایشان نوشته بودند که ما باید سعی‌کنیم که فرهنگ صلح را در میان جوامع بالا ببریم و انسان‌ها را علاقمند به صلح کنیم.‏
من در اینجا می‌خواهم به نکته‌ای اشاره کنم وآن این است که مسئله توصیه به صلح و سلام ازمسلمات ادبیات اسلامی و در رأس آن قرآن مجید است. در قرآن مجید به عنوان یک اصل کلی آمده است که «الصلح ‎خیر»۴ یعنی صلح، بهترین نیکی‌ها است. «سلام» که به معنای صلح وآشتی است نامی از نام‌های الهی۵ و شعار اسلامی در دنیا و شعار بهشتیان۶ است. در قرآن مجید سوره‌ای با عنوان «فتح» یعنی «پیروزی» وجود دارد. این عنوان اشاره دارد به قرارداد صلح معروف به «صلح حدیبیه»؛ صلحی که میان رسول‌الله(ص) با مشرکان مکه منعقد شد. قرآن مجید صلح را «پیروزی آشکار» خوانده است:‏
إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبیناً (فتحر1)
حقا که ما فتحى نمایان براى تو پیش آورده‏ایم.‏
@ipsan

حضرت حسن بن علی(ع) سبط اکبر رسول‌الله(ص) و امام دوم شیعیان برای جلوگیری از خونریزی با معاویه برغم آنکه حکومت اورا نامشروع می‌دانست صلح کرد. به نظر محققان تاریخ شیعی، امام حسین(ع) حتی بعد از وفات امام حسن نیز به معاهده او پایبند بود و هیچ‌گاه برخلاف اراده برادرش اقدامی نکرد.۷

ولی نمی‌توان از این حقیقت چشم پوشید که منابع ادیان اعم از اسلام، مسیحیت و یهودیت به دست هرکس بیفتد براساس طرز فکر خود تفسیر می‌کند. درقرون وسطی آن‌همه خشونت به نام دین صورت گرفت و هم اکنون نیز عده‌ای در منطقه به نام دین مهم‌ترین خشونت‌ها را مرتکب می‌شوند و زندگی را برای انسان‌ها سخت و دشوار و همچون جهنمی سوزان می‌کنند. به یقین برای روحیات خشونت طلب دستاویزهایی برای تفسیرهای خشن از دین وجود داردکه برای اقناع خود یا بستن دهان دیگران به آنها متوسل شوند.

ما برای تحقق صلح باید ساز وکاری بیندیشیم که دین بهانه افرادی که با روحیه خشن پا به عرصه دین می‌گذارند و به نام دین خشونت می‌کنند قرار نگیرد. برای ترویج فرهنگ صلح‌خواهی و تحقق آرامش در جامعه، باید از آموزش و پرورش آغاز کنیم و از همه وسایل به خصوص هنر استفاده کنیم وکودکان را مشتاق صلح، مهربانی و تحمل و مدارا تربیت کنیم. ‏

‏جناب آقای یونسی، مشاور محترم ریاست جمهوری در سخنرانی خود فرمودند که ریاست محترم جمهوری ایران در شعار جهان بدون خشونت بسیار پابرجا هستند. استدعای من آنست که پیام مرا به ریاست محترم جمهوری برسانند که ایشان در کشور خودمان در کنار شعارصلح و عدم خشونت در جهان، که بسیار شعار قرآنی و انسانی است، به مقامات و مسئولان تحت امر خود دستور بدهند که فرهنگ صلح دوستی،آرامش و ضدخشونت را در داخل کشور ترویج و برای تحقق آن تلاش کنند. به آموزش و پرورش دستور بدهند که با مشورت کارشناسان خبیر طرحی خردمندانه برای آموزش دادن صلح دوستی وآرامش و نیز حفظ محیط‌زیست طبیعی به کودکان از کودکستان و دبستان تهیه کنند و عملی سازند. به وزارت علوم، تحقیقات و فناوری دستور بدهند برای اعتلای فرهنگ آرامش، دوستی و مهربانی در درون دانشگاه‌ها راه‌های مقتضی را مطالعه فرمایند. به وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دستور بدهند که برای ترویج اینگونه مفاهیم مساعی جمیله خویش را معمول کنند.‏ @ipsan

برای بالابردن فرهنگ این مفاهیم، راه‌های مختلفی وجود دارد که حسب مورد تفاوت می‌کند. ‏
یکی از راه‌ها و شاید آن که در رأس باشد راه هنر است. اصولاً ارتقای هنر در کشور رابطه مستقیم دارد با تقلیل جنایت و اعتیاد و امثال آنها. اگر از هنرمندان کشورمان بخواهیم که در راه‌ رفع روحیه خشونت کار کنند من مطئنم که فرزندان این سرزمین آماده هرگونه تلاش و ابداع و نوآوری هستند. با کمال تأسف روان جامعه ما عبوس و خشن شده است. در جراید و خیابان‌ها همه روزه نمونه‌های زیادی می‌بینیم که دو اتومبیل به دلیل گذشت ‌نکردن و حق تقدم ندادن به دیگری کارشان به نزاع کشیده و ‌‎ ‎با تلخ‌گویی به روی هم پنجه و حتی گاهی طپانچه کشیده‌اند.‏
ما از صدا و سیما می‌خواهیم که اگر صحنه دفاع مقدس را نشان می‌دهند و جان نثاری‌ها وفداکاری‌های خالصانه عزیزان ما را در دفاع از وطن اسلامی نشان می‌دهند، صحنه‌های مهربانی‌ها وصمیمیت‌ها و انسان دوستی‌های برگرفته از تعالیم وآموزه‌های دینی را که درهمان میدان‌ها از آن‌ها دیده شده و واقعا آموزنده است نیز نشان دهد. ازآن گذشته فیلم‌هایی که برای سرگرمی مردم ساخته می‌شوند با استفاده از هنر اسلامی لااقل برخی را به آموزش دوستی، مهربانی،آشتی ملی و صمیمیت اختصاص دهندو نه فقط صحنه‌های دروغین کشتار و خونریزی. ‏
مسئولان محترم صدا و سیما باید توجه داشته باشند که دین اسلام مجموعه‌ای است کامل و هرگز نباید آن را یک بعدی ارائه دهند. ارائه دادن یک بعدی دین عملی انحرافی بلکه خیانتی بزرگ است. دین اسلام مجموعه‌ای است که اگر یکسویش دفاع خونین، فداکاری وجان نثاری است، سوی دیگرآن مهربانی، دوستی، برادری و ولایت به معنای محبت است. تا آنجا که امام باقر (ع) فرموده‌اند: هل الدین الا‌الحب؟ مگر دین جز دوستی چیزدیگری است؟۸ ‏والسلام.‏🌿
@ipsan
۱‏. خلاصه سخنرانی ایراد شده در روز جهانی صلح به دعوت دفتر نمایندگی سازمان ملل در ایران با همکاری مرکز دایره المعارف بزرگ اسلامی.‏
۲ ‌‏. فن گلان، گرهارد: حقوق بین‌الملل عمومی، ترجمه دکتر داوود آقایی، جلدیک، نشر میزان، ۱۳۸۷، ص ۴۸‏
۳ ‌‏. در جلسه توسط رئیس دفتر سازمان ملل در ایران، قبلا قرائت شد.‏
۴ ‌‏.سوره نساء ر۱۳۸‏
۵ ‌‏. سوره حشر ر۳۳‏
۶ ‌‏. سوره ابراهیم ر۲۳‏
۷ ‌‏. جعفریان، رسول، تاریخ خلفارص ۳۸۹-۳۹۰ برای نظر مخالف رک:‌‎ ‎الطبری، تاریخ الامم و الملوک، ج۵، ص۱۶۰؛ ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج۱۶، ص۲۳‏
۸ ‌‏. بحارالانوار، ج ‏۶۶، ص ۲۳۸‏



منبع:
http://www.ettelaat.com/etiran/?p=287031
پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳۹۶
اهداف کانال تلگرامی

مطالعات صلح ایران
اهداف کانال تلگرامی

مطالعات صلح ایران🌿

کانال تلگرامی مطالعات صلح ایران از مهرماه 1395 راه اندازی و در حال حاضر با حدود 500 عضو؛ به عنوان بازوی اطلاع رسانی "انجمن علمی مطالعات صلح ایران" در فضای مجازی فعال بوده و "اهداف" زیر را تعقیب می نماید:
@ipsan
- اطلاع رسانی فعالیت های انجمن علمی مطالعات صلح ایران به عنوان اولویت اصلی؛
- نشر و باز نشر اطلاعات و اخبار داخلی و خارجی در حوزه صلح ؛
- ترویج و گسترش آثار علمی، ادبیات، شعر، موسیقی و فرهنگ صلح، مدارا و گفتگو؛
- تبلیغ و ترغیب اعضاء به فعالیت های صلح جویانه، مداراگرانه، انسان دوستانه، عام المنفعه و داوطلبانه؛
- جلب همکاری علاقمندان به حوزه صلح و انتشار اطلاعات و اخبار جاری و علمی از طریق یکی از ادمین های گروه؛
مبانی و اصول حاکم بر کانال:
- مستند نگاری، حرمت داری، و رعایت اعتدال و اجتناب از هر گونه افراط و تفریط؛
- اجتناب از توهین و افترا به افراد، گروه ها، مذاهب، ادیان، اقوام، زبان ها، گویش ها و جنسیت ها؛
- رعایت اصول و مبانی اسلامی، عرفی، اخلاقی و هنجارهای جامعه، اصول، مبانی و قوانین حوزه فضای سایبری جمهوری اسلامی ایران؛🌿

کانال تلگرامی مطالعات صلح ایران
@ipsan
معرفی کتاب:
سیاست شادکامی

ایجاد شادکامی، وظیفه ی اصلی دولتها
و سنجش پیشرفت از طریق شاخص”شادکامی ناخالص ملّی‟
معرفی کتاب:
سیاست شادکامی

ایجاد شادکامی، وظیفه ی اصلی دولتها
و سنجش پیشرفت از طریق شاخص”شادکامی ناخالص ملّی‟

درباره کتاب:
سیاست شادکامی عنوان کتابی است از درک کرتیس بوک با ترجمه‌ی نرگس سلحشور که در 355 صفحه و توسط انتشارات نگاه معاصر در سال 1396 به چاپ رسیده است. این کتاب ترجمه‌ای است از The politics of happiness: what government can learn from the new research on well-being، c2010. موضوع اصلی این کتاب بهزیستی است.
@ipsan
این کتاب را می توان یکی از کتابهای تاثیرگذار و در زمره ی تاثیرگذارترین کتابهای اخیر دانست. باک در این کتاب می کوشد نگاهمان به سیاست و نیز مفهوم توسعه یافتگی را تغییر دهد. شادکامی مفهوم محوری این کتاب است و در واقع نویسنده دستیابی به شادکامی را هدف اصلی سیاست می داند.

خواندن این کتاب را توصیه می کنم. بخشی از مقدمه ی کتاب در زیر می آید:

در عمق کوههای هیمالیا، که بین هند و چین واقع شده است، کشور کوچک بوتان با مسلک بودایی جای گرفته است : سرزمینی با کوههای بلند، جنگلهای انبوه، جویبارها و رودخانه‌های نشأت گرفته از یخچالهای طبیعی. امّا همه‌ی اینها به چشم گردشگران خارجی نمی‌آید.
بوتان تا دهه‌ی ۱۹۶۰ تقریباً برای جهان خارج ناشناخته بود. فقر، بی‌سوادی، مرگ و میر نوزادان این کشور را در ردیف بدترین کشورها قرار می‌دهد. ولی، در سال ۱۹۷۲، چیزی نامتعارف در این کشور دور افتاده رخ داد که توجه مردم سراسر جهان را به خود جلب کرد.

پادشاه جدید، جی‌جم سینگی وانچوک، اعلام کرد که از این پس معیار اصلی ملّت او برای سنجش پیشرفت ”شادکامی ناخالص ملّی‟ خواهد بود و نه تولید ناخالص ملّی. او با بیان طرح توسعه‌ی پنج ساله اعلام کرد: ”اگر، در پایان زمان طرح، ملّت ما شادکام‌تر از پیش نشوند، باید بدانیم که طرح ما شکست خورده است‟.

جزئیات سیاسگذاری جدید بوتان هنوز کاملاً مشخص نشده است، امّا این ”چهار رکن‟ شادکامی ناخالص ملّی که در ادامه می‌آید مؤلفه‌های اصلی را به اختصار بیان می‌کند.
@ipsan
📌 حکمرانی خوب و استقرار دموکراسی :
اگرچه ملّت بوتان به نظر از حکمرانشان رضایت زیادی دارند، وانچاک شاه به این نتیجه رسیده است که دموکراسی در دراز مدت مطمئن‌ترین ضمانت شادکامی را در اختیار ما می‌گذارد.
این شاه محبوب، برخلافِ مخالفت شدید شهروندانش، آهسته آهسته کشورش را به سمت دموکراسی پیش برد از این طریق که در دفاع از مجلس منتخب، شورای اجرایی وزیران منتخب شورا، و نظام قضایی مستقل بر رهایی از شر قدرت سلطنتی خودش تأکید کردند. پسر او، که هم اکنون جانشین‌اش شده است، در استمرار فرایند استقرار دموکراسی به نظر مصمم می‌رسد. بوتان، در دوران رهبری پادشاه فعلی، قانون اساسی تازه‌ای را عرضه کرد و برای انتخاب اعضای مجلس قانونگذاری اولین انتخابات ملّی‌اش را در سال ۲۰۰۸ برگزار کرد.

📌 توسعه‌ی اجتماعی-اقتصادی با ثبات و عادلانه :
با جدیّت از رشد اقتصادی حمایت می‌شود، چون با این همه اکثر اهالی بوتان مردمانی بسیار فقیرند. امّا حکومت عالماً و عامداً از رشد سریع اجتناب می‌کند برای این که در دراز مدت گسترش آرام‌تر و یکنواخت‌تری را حفظ کند. مقامات رسمی اعتقاد دارند که ثمرات این توسعه باید به صورت عادلانه‌ای تقسیم کرد. در عین حال که معنای دقیق این اصل همچنان مبهم است، این اصل از قبل به معنای آموزش رایگان و همگانی (امروزه، کل نه سال بعد از مهد کودک) و مراقبت پزشکی رایگان برای همگان بوده است.

📌 صیانت از محیط زیست:
رشد اقتصادی مُدام فدا می‌‌شود تا برای حفاظت از محیط زیست و برای حفظ زیبایی طبیعی آن برای نسلهای آینده مجموعه‌ای از محدودیتها مورد لحاظ واقع شوند. مثلاً گردشگری به شدت محدود شده است، کیسه‌های پلاستیکی رسماً قدغن شده‌اند، تجارت تنباکو ممنوع شده است (اگرچه تبعیّت از این ممنوعیّت به هیچ روی کامل نیست)، از مشوقهای مالیاتی و کاهش مالیات گمرگی استفاده می‌شود تا از محصولات و فناوریهای محیط زیست پسند حمایت شود. برای جلوگیری از تخریب جنگلها، حکومت ترغیب به استفاده از بخاریهای برقی می‌کند، مناطق وسیعی را به عنوان پارک ملّی اختصاص داده است، و مقرر کرده است که حداقل ۶۰ درصد کل مناطق خشکی بوتان را باید به جنگل اختصاص داد.

📌 محافظت از فرهنگ :
حکومت نه تنها به دنبال حفظ مؤلفه‌های خاصی از فرهنگ سنتی بوتان است، بلکه در صدد این است که ارزشهایی مانند مشارکت داوطلبانه و خدمت به دیگران، مدارا، همکاری، و توازن هماهنگ میان خانواده، کار، و فراغت را نیز ارتقاء دهد.🌿

منبع : سايت سياست و جامعه

https://t.me/politicsandsociety